بازگشت به لیست نامه ها
قبلی

نامه ۵۳ - عهد نامه مالک اشتر

بعدی

جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد

نامه ۵۳ - بخش ۱ : امر به تقوا و اطاعت خدا

[منبع]
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ.
هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللهِ عَلِيٌّ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ مَالِكَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِي عَهْدِهِ إِلَيْهِ حِينَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَايَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا؛ أَمَرَهُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ إِيْثَارِ طَاعَتِهِ وَ اتِّبَاعِ مَا أَمَرَ بِهِ فِي كِتَابِهِ مِنْ فَرَائِضِهِ وَ سُنَنِهِ الَّتِي لَا يَسْعَدُ أَحَدٌ إِلَّا بِاتِّبَاعِهَا وَ لَا يَشْقَى إِلَّا مَعَ جُحُودِهَا وَ إِضَاعَتِهَا، وَ أَنْ يَنْصُرَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بِقَلْبِهِ وَ يَدِهِ وَ لِسَانِهِ، فَإِنَّهُ جَلَّ اسْمُهُ قَدْ تَكَفَّلَ بِنَصْرِ مَنْ نَصَرَهُ وَ إِعْزَازِ مَنْ أَعَزَّهُ.
وَ أَمَرَهُ أَنْ يَكْسِرَ نَفْسَهُ مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ يَزَعَهَا عِنْدَ الْجَمَحَاتِ، فَإِنَّ النَّفْسَ أَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ اللَّهُ.
ثُمَّ اعْلَمْ يَا مَالِكُ أَنِّي قَدْ وَجَّهْتُكَ إِلَى بِلَادٍ قَدْ جَرَتْ عَلَيْهَا دُوَلٌ قَبْلَكَ مِنْ عَدْلٍ وَ جَوْرٍ، وَ أَنَّ النَّاسَ يَنْظُرُونَ مِنْ أُمُورِكَ فِي مِثْلِ مَا كُنْتَ تَنْظُرُ فِيهِ مِنْ أُمُورِ الْوُلَاةِ قَبْلَكَ وَ يَقُولُونَ فِيكَ مَا كُنْتَ تَقُولُ فِيهِمْ، وَ إِنَّمَا يُسْتَدَلُّ عَلَى الصَّالِحِينَ بِمَا يُجْرِي اللَّهُ لَهُمْ عَلَى أَلْسُنِ عِبَادِهِ.
فَلْيَكُنْ أَحَبَّ الذَّخَائِرِ إِلَيْكَ ذَخِيرَةُ الْعَمَلِ الصَّالِحِ، فَامْلِكْ هَوَاكَ وَ شُحَّ بِنَفْسِكَ عَمَّا لَا يَحِلُّ لَكَ، فَإِنَّ الشُّحَّ بِالنَّفْسِ الْإِنْصَافُ مِنْهَا فِيمَا أَحَبَّتْ أَوْ كَرِهَت.
يَزَعهَا :
آن را باز مى ‏دارد.
الْجَمَحَات :
سركشى ‏ها.
شُحَّ بِنَفْسِكَ :
(از آلوده شدن به غير حلال) نفس خويش را دريغ دار. 
جِبايَة :
جمع نمودن 
يَزَعها :
نگه دارد 
جَمَحات :
سركشي ها 
يُستَدَلُّ :
پى برده مى ‏شود
اين دستورى است كه بنده خدا علىّ امير المؤمنين بمالك ابن حارث اشتر در پيمان خود با او امر فرموده، هنگاميكه او را والى مصر گردانيده: تا خراج آنجا را گرد آورد، و با دشمن آن بجنگد، و به اصلاح حال مردم آن بپردازد، و شهرهاى آنجا را آباد سازد. امر مى نمايد او را به پرهيزكارى و ترس از خدا، و برگزيدن فرمان او، و پيروى از آنچه در كتاب خود (قرآن كريم) بآن امر فرموده از واجبات و مستحبّات كه كسى نيك بخت نمى شود، مگر به پيروى از آنها، و بدبخت نمى گردد جز به زير بار نرفتن و تباه ساختن آنها، و اينكه (دين) خداوند سبحان را بدل و دست و زبان يارى كند (به دل ايمان و باور داشته و بدست از دشمن جلو گيرد و به زبان امر بمعروف و نهى از منكر نمايد) زيرا خداوندى كه برتر است نام او ضامن گشته كه يارى كننده خود را يارى كند، و ارجمند داننده اش را ارجمند فرمايد. و او را امر مى فرمايد كه نفس خود را هنگام شهوات و خواهشها فرو نشاند، و هنگام سركشيها آنرا باز دارد (تا عنان بدست او نيافتاده و در سختي هايش نيافكند) زيرا نفس به بدى وامى دارد (آدمى از شرّ او آسوده نيست) مگر كسي را كه خدا رحم فرمايد (حضرت امام موسى ابن جعفر از پدران خود عليهم السّلام روايت كرده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گروهى از لشگريان را بجنگ فرستاد چون باز گشتند، فرمود: خوشا بحال گروهى كه از جهاد اصغر فراغت يافتند و برايشان جهاد اكبر باقى مانده است، گفتند يا رسول اللّه جهاد اكبر چيست؟ فرمود: جهاد و زد و خورد با نفس، پس فرمود: بالاترين جهاد، جهاد كسى است كه با نفس خود كه با اوست جهاد كند).
پس بدان، اى مالك من ترا به شهرهائى فرستادم كه پيش از تو حكمرانان دادرس و ستمگر در آنها بوده، و مردم به كارهاى تو همان نظر ميكنند كه تو به كارهاى حكمرانان پيش از خود مى نگرى، و در باره تو همان را گويند كه تو در باره آنان ميگوئى، و به سخنانى كه خداوند به زبان بندگانش (از نيك و بد) جارى مى فرمايد مى توان به نيكوكاران پى برده آنها را شناخت (اگر از آنها نيكوئى بر زبانها جارى باشد مردم ايشان را نيكوكار شمرده دعا مى نمايند، و اگر در زبانها بد نام باشند آنان را بدكار دانسته نفرين مي كنند، از اينرو حكمران چه مسلمان مانند عمر ابن عبد العزيز و چه كافر باشد مانند انوشيروان و هر زمامدار قومى بايد كارى كند كه ذكر جميل و نام نيكويش به يادگار بماند تا مردم در باره اش دعاى خير نمايند و بر اثر آن نيكبختى جاويد بدست آرد). پس بايد بهترين اندوخته هاى تو كردار شايسته باشد، و بر هوا و خواهش خود مسلّط باش (مهارش را بدست گير تا در سختي هايت نيافكند) و بنفس خويش از آنچه برايت حلال و روا نيست بخل بورز، زيرا بخل بنفس انصاف و عدل است از او در آنچه او را خوش آيد يا ناخوش سازد (بخل بنفس آنست كه گرد آنچه تو را روا نباشد نگردى، اگر چه بسيار دوستدار و آرزومند آن باشى.
 

نامه ۵۳ - بخش ۲ : مدارا با مردم

[منبع]
وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لَا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضَارِياً تَغْتَنِمُ أَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ :
إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ وَ إِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ، يَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ وَ يُؤْتَى عَلَى أَيْدِيهِمْ فِي الْعَمْدِ وَ الْخَطَإِ، فَأَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلِ الَّذِي تُحِبُّ وَ تَرْضَى أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ مِنْ عَفْوِهِ وَ صَفْحِهِ، فَإِنَّكَ فَوْقَهُمْ وَ وَالِي الْأَمْرِ عَلَيْكَ فَوْقَكَ وَ اللَّهُ فَوْقَ مَنْ وَلَّاكَ وَ قَدِ اسْتَكْفَاكَ أَمْرَهُمْ وَ ابْتَلَاكَ بِهِمْ.
يَفْرُطُ :
پيشى مى‏ گيرد، سر مى ‏زند.
الزَّلََل :
خطا، لغزش.
اسْتَكْفَاک امْرَهُمْ :
(خداوند) از تو كفايت در زمامدارى و تدبير مصالح مردم را خواسته است.
أشعِر :
شعار كن، عادت ده 
يَفرُط :
سبقت مي كند، بدون توجه اتفاق مى‏ افتد.
استَكفاكَ :
از تو درخواست كفايت نموده است. 
و مهربانى و خوش رفتارى و نيكوئى با رعيّت را در دل خود جاى ده (نه آنكه در ظاهر اظهار دوستى كرده در باطن با آنان دشمن باشى كه موجب پراكندگى رعيّت گردد، چنانكه در قرآن كريم سوره 3 آیه ى 159 به پيغمبر اكرم مى فرمايد: فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ، وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ  يعنى بر اثر بخشايش خدا تو با مردم مهربان گشتى و اگر تندخو و سخت دل بودى از گردت پراكنده مى شدند، پس “اگر بتو بدى كنند” از آنان درگذر و برايشان آمرزش خواه، و در كار “جنگ” با ايشان مشورت نما، و “پس از مشورت” اگر تصميم گرفتى بخدا اعتماد كن كه خدا اعتماد كنندگان را دوست دارد) و مبادا نسبت بايشان (چون) جانور درنده بوده خوردنشان را غنيمت دانى كه آنان دو دسته اند: يا با تو برادر دينيند يا در آفرينش مانند تو هستند كه از پيش گرفتار لغزش بوده و سببهاى بد كارى بآنان رو آورده عمدا و سهوا (دانسته يا ندانسته) در دسترشان قرار مى گيرد، پس (چون جز پيغمبر و امام كه معصوم هستند كسى نيست كه از خطاء و نادرستى ايمن باشد اگر پيش آمدى آنها را عمدا و سهوا به بدكارى واداشت نبايد بايشان بخشش روا نداشت، بلكه) با بخشش و گذشت خود آنان را عفو كن همانطور كه دوست دارى خدا با بخشش و گذشتش ترا بيامرزد، زيرا تو بر آنها برترى، و كسيكه ترا به حكمرانى فرستاده از تو برتر است، و خدا برتر است از كسيكه اين حكومت را بتو سپرده و خواسته است كارشان را انجام دهى، و آنان را سبب آزمايش تو قرار داده (هر گونه با آنها رفتار نمائى با تو معامله خواهد نمود).

نامه ۵۳ - بخش ۳ : نهی از تکبر

[منبع]
وَ لَا تَنْصِبَنَّ نَفْسَكَ لِحَرْبِ اللَّهِ، فَإِنَّهُ لَا [يَدَيْ] يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ وَ لَا غِنَى بِكَ عَنْ عَفْوِهِ وَ رَحْمَتِهِ؛ وَ لَا تَنْدَمَنَّ عَلَى عَفْوٍ، وَ لَا تَبْجَحَنَّ بِعُقُوبَةٍ، وَ لَا تُسْرِعَنَّ إِلَى بَادِرَةٍ وَجَدْتَ [عَنْهَا] مِنْهَا مَنْدُوحَةً؛ وَ لَا تَقُولَنَّ إِنِّي مُؤَمَّرٌ آمُرُ فَأُطَاعُ، فَإِنَّ ذَلِكَ إِدْغَالٌ فِي الْقَلْبِ وَ مَنْهَكَةٌ لِلدِّينِ وَ تَقَرُّبٌ مِنَ الْغِيَرِ؛ وَ إِذَا أَحْدَثَ لَكَ مَا أَنْتَ فِيهِ مِنْ سُلْطَانِكَ أُبَّهَةً أَوْ مَخِيلَةً فَانْظُرْ إِلَى عِظَمِ مُلْكِ اللَّهِ فَوْقَكَ وَ قُدْرَتِهِ مِنْكَ عَلَى مَا لَا تَقْدِرُ عَلَيْهِ مِنْ نَفْسِكَ، فَإِنَّ ذَلِكَ يُطَامِنُ إِلَيْكَ مِنْ طِمَاحِكَ وَ يَكُفُّ عَنْكَ مِنْ غَرْبِكَ وَ يَفِيءُ إِلَيْكَ بِمَا عَزَبَ عَنْكَ مِنْ عَقْلِكَ؛ إِيَّاکَ وَ مُسَامَاةَ اللهِ فِي عَظَمَتِهِ، وَالتَّشَبُّهَ بِهِ فِي جَبَرُوتِهِ، فَإِنَّ اللهَ يُذِلُّ کُلَّ جَبَّار وَ يُهِينُ کُلَّ مُخْتَال.
حَرْبُ اللَّهِ :
جنگ با خدا، مقصود مخالفت با دين خداست.
لَا يَدَ لَكَ بِنِقْمَتِهِ :
براى تو دستى نيست كه قادر به دفع كيفر او باشد، مقصود اينست كه طاقت كيفر او را ندارى.
لَا يَبْجَحَنَّ :
شاد مباش.
الْبَادِرَة :
كار يا سخن عجولانه ‏اى كه به هنگام خشم و غضب از انسان سر مى ‏زند.
الْمَندُوحَة :
وسعت، گشادگى، در اينجا به معناى راه چاره است.
مُؤَمَّرٌ :
مسلط، فرمانروا.
الِادْغَال :
داخل كردن چيزى در چيزى كه موجب فساد و تباهى آن شود.
مَنْهَكَة :
آنچه موجب تضعيف و سستى مي شود.
الْغِيَر :
دگرگونيها و تغييرات، حوادث روزگار كه تغيير دهنده ‏اند.
ابُّهَة :
عظمت و بزرگى.
الْمَخِيلَة :
تكبر و خودپسندى.
يُطامِنُ :
پائين مى‏ آورد، فرو مى ‏نشاند.
طِمَاحُكَ :
سركشى و عصيان تو.
الْغَرْب :
تندى.
يَفِي‏ءُ :
باز مى‏ گردد.
عَزَبَ :
غائب شد.
لا تبجَحنّ :
شاد نباش و دل خوش مدار 
بادِرة :
سخن و عملى كه موقع غضب بدون توجه از انسان سر مى‏ زند 
مَندوحة :
وسعت، راه علاج و خلاص 
مُؤمَّر :
امر داده شده، مسلط 
إدغال :
فساد و خرابى 
مَنهكة :
باعث ضعف و ناتوانى 
غِيَر :
تغيير نعمت 
أبّهة :
تكبر و عظمت 
مَخيلة :
خودپسندى، خيالبافى 
يُطامِن :
پائين مى ‏آورد 
طِماح :
سركشى، بلند پروازى 
غَرب :
تندى
عَزب :
غائب و پنهان شده 
مُسامات :
هم سمت شدن، برابرى نمودن
و مبادا خود را براى جنگ با خدا آماده سازى (مخالفت دين نموده بمردم ستم روا دارى) كه ترا توانائى خشم او نبوده از بخشش و مهربانيش بى نياز نيستى، و هرگز از بخشش و گذشت پشيمان و بكيفر شاد مباش، و به خشمى كه مى توانى مرتكب نشوى شتاب منما، و (از سركشى و بد دلى) مگو من مأمورم و (بهر چه خواهم) امر ميكنم پس بايد فرمان مرا بپذيرند و اين روش سبب فساد و خرابى دل و ضعف و سستى دين و تغيير و زوال نعمتها گردد.
و هرگاه سلطنت و حكومت برايت عظمت و بزرگى يا كبر و خود پسندى پديد آورد به بزرگى پادشاهى خدا كه فوق تو است و به توانائى او نسبت بخود بآنچه از جانب خويش بر آن توانا نيستى بنگر كه اين نگريستن (انديشه نمودن در بزرگوارى و غالب بودن خدا بر هر چيز) كبر و سركشى ترا فرو مى نشاند، و سرفرازى را از تو باز مى دارد، و از عقل و خردى كه از تو دور گشته به سويت بر مى گردد (انديشه در اين كار سبب مي شود كه بخود باز آمده كبر و خودپسندى را از خود برانى). و بر حذر باش از برابر داشتن خود با خدا در بزرگواريش، و مانند قرار دادن خويش را باو در توانائيش، زيرا خدا هر گردن كش متكبّرى را خوار و پست مى‏ گرداند.
 

نامه ۵۳ - بخش ۴ : نهی از ظلم

[منبع]
أَنْصِفِ اللهَ وَ أَنْصِفِ النَّاسَ مِنْ نَفْسِکَ، وَ مِنْ خَاصَّةِ أَهْلِکَ، وَ مَنْ لَکَ فِيهِ هَوًى مِنْ رَعِيَّتِکَ، فَإِنَّکَ إِلاَّ تَفْعَلْ تَظْلِمْ؛ وَ مَنْ ظَلَمَ عِبَادَ اللهِ کَانَ اللهُ خَصْمَهُ دُونَ عِبَادِهِ، وَ مَنْ خَاصَمَهُ اللهُ أَدْحَضَ حُجَّتَهُ، وَ کَانَ لِلَّهِ حَرْباً حَتَّى يَنْزِعَ أَوْ يَتُوبَ.
وَ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْعَى إِلَى تَغْيِيرِ نِعْمَةِ اللهِ وَ تَعْجِيلِ نِقْمَتِهِ مِنْ إِقَامَة عَلَى ظُلْم، فَإِنَّ اللهَ سَمِيعٌ دَعْوَةَ الْمُضْطَهَدِينَ وَ هُوَ لِلظَّالِمِينَ بِالْمِرْصَادِ.
حَرْباً :
محارب. 
حَتَّى يَنْزِعَ :
تا دست بردارد. 
مُضطَهِد :
مظلوم و پايمال شده 
با خدا به انصاف رفتار كن (اوامر او را كار بند و از نواهيش بپرهيز) و از جانب خود و خويشان نزديك و هر رعيّتى كه دوستش مى ‏دارى در باره مردم انصاف را از دست مده (نه خود بآنها ستم نما و نه بگذار خويشان و دوستانت بنام تو ستم نمايند) كه اگر نكنى ستمكار باشى و كسي كه با بندگان خدا ستم كند خدا بجاى بندگانش با او دشمن است، و خدا با هر كه‏ دشمن باشد برهان و دليلش را نادرست مى‏ گرداند (عذرش را نمى ‏پذيرد) و آن كس در جنگ با خدا است تا اينكه (از ستم) دست كشد و توبه و بازگشت نمايد، و تغيير (از دست رفتن) نعمت خدا و زود بخشم آوردن (دورى از رحمت) او را هيچ چيز مؤثّرتر از ستمگرى (بر بندگان خدا) نيست، زيرا خدا دعاى ستمديدگان را شنوا و در كمين ستمكاران است (انتقام آنان را خواهد كشيد.

نامه ۵۳ - بخش ۵ : جلب رضایت مردم

[منبع]
وَلْيَکُنْ أَحَبَّ الاُْمُورِ إِلَيْکَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَأَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَأَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ، فَإِنَّ سُخْطَ الْعَامَّةِ يُجْحِفُ بِرِضَى الْخَاصَّةِ، وَإِنَّ سُخْطَ الْخَاصَّةِ يُغْتَفَرُ مَعَ رِضَى الْعَامَّةِ؛ وَلَيْسَ أَحَدٌ مِنَ الرَّعِيَّةِ أَثْقَلَ عَلَى الْوَالِي مَؤُونَةً فِي الرَّخَاءِ، وَأَقَلَّ مَعُونَةً لَهُ فِي الْبَلاَءِ، وَأَکْرَهَ لِلاِْنْصَافِ، وَأَسْأَلَ بِالاِْلْحَافِ، وَأَقَلَّ شُکْراً عِنْدَ الاِْعْطَاءِ، وَأَبْطَأَ عُذْراً عِنْدَ الْمَنْعِ، وَأَضْعَفَ صَبْراً عِنْدَ مُلِمَّاتِ الدَّهْرِ مِنْ أَهْلِ الْخَاصَّةِ؛ وَإِنَّمَا عِمَادُ الدِّينِ وَجِمَاعُ الْمُسْلِمِينَ وَالْعُدَّةُ لِلاَْعْدَاءِ، الْعَامَّةُ مِنَ الاُْمَّةِ؛ فَلْيَکُنْ صِغْوُکَ لَهُمْ، وَمَيْلُکَ مَعَهُمْ.
يُجْحِفُ :
مى ‏برد، «أجحَف السَّيل به»: سيل او را برد. 
الِالحَاف :
الحاح و اصرار در سؤال و تقاضا. 
جِمَاعُ المُسْلِمِين :
اجتماع و يگانگى مسلمانان، «جماع الشّى‏ء»: جمع چيزى. 
الصِّغْو :
ميل. 
يُجحِف :
از بين مى ‏برد، اجحاف مي كند
مُلِمّات :
حوادث نازل شونده 
جِماع :
وسيله اجتماع، مجتمع 
صِغو :
تمايل نمودن 
و كارى كه بايد بيش از هر كار دوست داشته باشى ميانه روى در حقّ است، و همگانى كردن آن در برابرى و دادگرى كه بيشتر سبب خوشنودى رعيّت مى‏ گردد (در هر كار آنرا اختيار كن كه بصلاح حال همه باشد هر چند بر خواصّ گران آمده از آن راضى نباشند) زيرا خشم همگان رضاء و خوشنودى چند تن را پايمال مى ‏سازد، و خشم چند تن در برابر خوشنودى همگان اهميّت ندارد، 
و از رعيّت هيچكس بر حكمران در هنگام رفاه و آسانى گران بارتر، و در گرفتارى كم يارى كننده ‏تر، و در انصاف و برابرى ناراضى ‏تر، و در خواهش پر اصرارتر، و موقع بخشش كم سپاستر، و هنگام ردّ دير عذر پذيرنده ‏تر، و در پيش آمد سختيهاى روزگار در شكيبائى سست ‏تر، از خواصّ نيست، 
و ستون دين و انبوهى مسلمانها و آماده براى (جلوگيرى از) دشمنان همگان از مردم هستند (نه چند تن از خواصّ كه از آنان به تنهايى كارى ساخته نيست) پس بايد با آنان همراه بوده و ميل و رغبت تو با آنها باشد. 

نامه ۵۳ - بخش ۶ : عیب پوشی از مردم

[منبع]
وَلْيَکُنْ أَبْعَدَ رَعِيَّتِکَ مِنْکَ وَأَشْنَأَهُمْ عِنْدَکَ، أَطْلَبُهُمْ لِمَعَائِبِ النَّاسِ؛ فَإِنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً الْوَالِي أَحَقُّ مَنْ سَتَرَهَا، فَلاَ تَکْشِفَنَّ عَمَّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا، فَإِنَّمَا عَلَيْکَ تَطْهِيرُ مَا ظَهَرَ لَکَ، وَاللهُ يَحْکُمُ عَلَى مَا غَابَ عَنْکَ، فَاسْتُرِ الْعَوْرَةَ مَا اسْتَطَعْتَ يَسْتُرِ اللهُ مِنْکَ مَا تُحِبُّ سَتْرَهُ مِنْ رَعِيَّتِکَ.
أَطْلِقْ عَنِ النَّاسِ عُقْدَةَ کُلِّ حِقْد، وَاقْطَعْ عَنْکَ سَبَبَ کُلِّ وِتْر، وَتَغَابَ عَنْ کُلِّ مَا لاَ يَضِحُ لَکَ، وَلاَ تَعْجَلَنَّ إِلَى تَصْدِيقِ سَاعٍ، فَإِنَّ السَّاعِيَ غَاشٌّ وَ إِنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِينَ.
اشْنَؤُهُمْ :
دشمن ترين و منفورترين آنها. 
اطْلَبُهُمْ لِمَعَايِبِ النَّاسِ :
عيب جوترين آنها. 
اطْلِق :
باز كن، بگشا. 
الوِتر :
عداوت، دشمنى. 
تَغَابَ :
فعل امر از «تغابى» تغافل كن، خود را به غفلت بزن. 
لَا يَضِحُ :
روشن نمى شود. 
السَّاعِى :
سخن چين، نمّام. 
أشنَأ :
دشمن داشتنى ‏تر 
وِتر :
عداوت و كينه 
تَغابَ :
تغافل و كودنى كن 
ساعى :
سخن چين ميان مردم و دولت 
و بايد از رعيّت كسى را بيش از همه دور و دشمن داشته باشى كه به گفتن زشتيهاى مردم اصرار دارد، زيرا مردم را عيوب و زشتيهايى است كه سزاوارتر كس براى پوشاندن آنها حاكم است، پس آنچه از زشتيهاى مردم بتو پوشيده است پى مكن (كنجكاوى منما) كه بر تو است پوشيدن آنچه (از زشتيهاى ايشان) بر تو آشكار شود، 
و خدا بر آنچه از تو پنهان است حكم مى فرمايد، پس تا مى توانى زشتى (مردم) را بپوشان كه خدا بپوشاند زشتى ترا كه دوست مى دارى از رعيّت پنهان دارى،از مردم گره هر كينه را بگشا (كينه آنها را در دل راه مده) و از خود رشته هر انتقام و باز خواستى را جدا كن، و از هر چه كه ترا نادرست در نظر آيد خود را نادان بنما، و در تصديق و باور داشتن (گفتار) بد گو و سخن چين شتاب منما، زيرا سخن چين خيانتكار و فريب دهنده است هر چند خود را بصورت پند دهندگان درآورد (پس شتاب در قبول گفتار او شايد باعث خطائى شود كه پشيمانى بعد از آن را سودى نباشد). 

نامه ۵۳ - بخش ۷ : مشورت صحیح

[منبع]
وَلاَ تُدْخِلَنَّ فِي مَشُورَتِکَ بَخِيلاً يَعْدِلُ بِکَ عَنِ الْفَضْلِ وَ يَعِدُکَ الْفَقْرَ، وَلاَ جَبَاناً يُضْعِفُکَ عَنِ الاُْمُورِ، وَلاَ حَرِيصاً يُزَيِّنُ لَکَ الشَّرَهَ بِالْجَوْرِ؛ فَإِنَّ الْبُخْلَ وَالْجُبْنَ وَالْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى، يَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللهِ.
الفَضْل :
احسان، بخشش. 
يَعِدُكَ الْفَقْرَ :
تو را به فقر وعده مى دهد و از آن مى ترساند. 
الشَرَه :
سخت آزمند و حريص شدن. 
غَرَائِز :
طبايع. 
شَتّى :
مختلف، گوناگون. 
شَرَه :
طمع شديد 
و در كنگاش (كار) خود بخيل را راه مده كه ترا از نيكى و بخشش باز داشته از بى چيزى و درويشى مى ترساند، و نه بى دل و ترسو را كه ترا از (اقدام در) كارها سست مى گرداند، و نه حريص را كه از بسيارى حرص (اندوختن جهت روز نيازمندى) ستمگرى (بمردم) را در نظرت جلوه مى دهد، پس بخل و ترس و حرص طبيعتهاى گوناگونى مى باشند كه بدگمانى بخدا آنها را گرد مى آورد (منشأ اين خوها بدگمانى بخدا است، و بد گمان بخدا او را نمى شناسد، زيرا بخيل اگر او را بسيار بخشنده داند به ديگران بخل نمى ورزد، و ترسو اگر او را نگهدار خواند از اقدام در كار خدا پسند نمى ترسد، و حريص اگر او را روزى دهنده داند براى اندوختن حرص نمى زند). 

نامه ۵۳ - بخش ۸ : بدترین و بهترین وزیران

[منبع]
إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ لِلاَْشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِيراً، وَمَنْ شَرِکَهُمْ فِي الآْثَامِ فَلاَ يَکُونَنَّ لَکَ بِطَانَةً، فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ الاَْثَمَةِ، وَإِخْوَانُ الظَّلَمَةِ؛ وَأَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَيْرَ الْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَنَفَاذِهِمْ، وَلَيْسَ عَلَيْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ وَ آثَامِهِمْ، مِمَّنْ لَمْ يُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ، وَلاَ آثِماً عَلَى إِثْمِهِ، أُولَئِکَ أَخَفُّ عَلَيْکَ مَؤُونَةً، وَأَحْسَنُ لَکَ مَعُونَةً، وَأَحْنَى عَلَيْکَ عَطْفاً، وَأَقَلُّ لِغَيْرِکَ إِلْفاً، فَاتَّخِذْ أُولَئِکَ خَاصَّةً لِخَلَوَاتِکَ وَحَفَلاَتِکَ؛ ثُمَّ لْيَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ الْحَقِّ لَکَ وَأَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَةً فِيمَا يَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اللهُ لاَِوْلِيَائِهِ، وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَيْثُ وَقَعَ.
وَالْصَقْ بِأَهْلِ الْوَرَعِ وَالصِّدْقِ، ثُمَّ رُضْهُمْ عَلَى أَلاَّ يُطْرُوکَ وَلاَ يَبْجَحُوکَ بِبَاطِل لَمْ تَفْعَلْهُ، فَإِنَّ کَثْرَةَ الاِْطْرَاءِ تُحْدِثُ الزَّهْوَ، وَتُدْنِي مِنَ الْعِزَّةِ.
بِطَانَة :
خواص، نزديكان، در اصل به لباس زيرين كه در تماس نزديك با بدن است گفته مي شود. 
الَاثَمَة :
جمع «آثم» گناهكاران. 
الظَلَمَة :
جمع «ظالم»، ستمگران. 
الآصَار :
جمع «آصر»: گناهان. 
الَاوْزَار :
جمع «وزر»: گناهان. 
الِالْف :
الفت و محبت. 
رُضْهُمْ :
آنها را تمرين و عادت بده. 
لَا يَبْجَحُوكَ :
خوشحالت نكند. 
الزَّهْو :
عُجب، خودپسندى. 
تُدْنِى :
نزديك مي كند.
الْعِزَّة :
در اينجا به معناى «كبر» است.
أثِمة :
گناهكاران 
آصار :
جمع اصر: گناه 
أوزار :
جمع وزر: سنگينى 
أحنى :
علاقمندتر 
إلف :
انس و محبت 
حَفلات :
جمع حفلة: مجلس 
أقول :
گوينده ‏تر 
رُض :
عادت بده 
لا يُطروك :
ترا زياده از حد تعريف نكنند 
يَبجَحوك :
ترا بيجا شاد نكنند 
زَهو :
غرور و تكبر 
عِزّة :
غرور و خود بزرگ بينى 
بدترين وزيران تو (كسيرا كه بر شئون مملكت گماشته از رأى و انديشه اش كمك مى طلبى) وزيرى است كه پيش از تو وزير اشرار و بد كرداران و در گناهان (كارهاى ناشايسته) با آنها شريك و انباز بوده، پس (چنين كس) نبايد از خواصّ و نزديكان تو باشد، زيرا آنان يار گناهكاران و برادر (همراه) ستمگران هستند، در حاليكه تو بجاى آنها در كسانيكه داراى انديشه ها و كاربريهاى نيكو مانند آنها (در امور مملكت) هستند مى توانى بهترين وزير را بيابى كه چنان گناهان و كارهاى زشت آنان (كه در حكومت اشرار مرتكب شده اند) بر او نيست، و ستمگر را بر ستم و گناهكار را بر گناهش همراهى و يارى نكرده اند: 
هزينه ايشان براى تو سبكتر (زيرا اندك نعمت ترا بسيار دانسته از آن قدر دانى نموده سپاسگزار مى باشند) و ياريشان برايت نيكوتر، و ميل و رغبتشان بتو از روى مهربانى بيشتر، و دوستيشان با غير تو كمتر است، پس ايشان را در خلوتها و مجلسهاى خود از نزديكان قرار ده، 
و بايد برگزيده ترين ايشان نزد تو وزيرى باشد كه سخن تلخ حقّ بتو بيشتر گويد، و كمتر ترا در گفتار و كردارت كه خدا براى دوستانش نمى پسندد بستايد اگر چه سخن تلخ و كمتر ستودن خواهش و آرزوى تو سبب دلتنگيت شود (هر چند گفتار و كردار تلخ او بر تو گران آيد و از روش او خوشنود نباشى). 
و خود را به پرهيزكاران و راستگويان بچسبان (هميشه با آنها همنشين باش) و آنان را وادار و بياموز كه بسيار ترا نستايند، و از اينكه نادرستى بجا نياورده اى (و شايسته بيان نيست) ترا شاد نگردانند (تا ترا بخود متوجّه سازند) زيرا بسيارى اصرار در ستايش شخص را خود پسند ساخته سركشى بار مى آورد.

نامه ۵۳ - بخش ۹ : حسن ظن به مردم

[منبع]
وَلاَ يَکُونَنَّ الْمُحْسِنُ وَالْمُسِيءُ عِنْدَکَ بِمَنْزِلَة سَوَاء، فَإِنَّ فِي ذَلِکَ تَزْهِيداً لاَِهْلِ الاِْحْسَانِ فِي الاِْحْسَانِ، وَتَدْرِيباً لاَِهْلِ الاِْسَاءَةِ عَلَى الاِْسَاءَةِ، وَأَلْزِمْ کُلاًّ مِنْهُمْ مَا أَلْزَمَ نَفْسَهُ.
وَاعْلَمْ أَنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ بِأَدْعَى إِلَى حُسْنِ ظَنِّ رَاع بِرَعِيَّتِهِ مِنْ إِحْسَانِهِ إِلَيْهِمْ، وَتَخْفِيفِهِ الْمَئُونَاتِ عَلَيْهِمْ، وَتَرْکِ اسْتِکْرَاهِهِ إِيَّاهُمْ عَلَى مَا لَيْسَ لَهُ قِبَلَهُمْ؛ فَلْيَکُنْ مِنْکَ فِي ذَلِکَ أَمْرٌ يَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنِّ بِرَعِيَّتِکَ، فَإِنَّ حُسْنَ الظَّنِّ يَقْطَعُ عَنْکَ نَصَباً طَوِيلاً.
وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ حَسُنَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ حَسُنَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ، وَإِنَّ أَحَقَّ مَنْ سَاءَ ظَنُّکَ بِهِ لَمَنْ سَاءَ بَلاَؤُکَ عِنْدَهُ.
وَلاَ تَنْقُضْ سُنَّةً صَالِحَةً عَمِلَ بِهَا صُدُورُ هَذِهِ الاُْمَّةِ، وَاجْتَمَعَتْ بِهَا الاُْلْفَةُ، وَصَلَحَتْ عَلَيْهَا الرَّعِيَّةُ.
وَلاَ تُحْدِثَنَّ سُنَّةً تَضُرُّ بِشَيْء مِنْ مَاضِي تِلْکَ السُّنَنِ، فَيَکُونَ الاَْجْرُ لِمَنْ سَنَّهَا، وَالْوِزْرُ عَلَيْکَ بِمَا نَقَضْتَ مِنْهَا.
وَأَکْثِرْ مُدَارَسَةَ الْعُلَمَاءِ، وَمُنَاقَشَةَ الْحُکَمَاءِ، فِي تَثْبِيتِ مَا صَلَحَ عَلَيْهِ أَمْرُ بِلاَدِکَ، وَإِقَامَةِ مَا اسْتَقَامَ بِهِ النَّاسُ قَبْلَکَ.
قِبَلَهُمْ :
نزد آنها. 
النَّصَب :
سختى و رنج، تعب. 
الْبَلَاء :
مقصود در اينجا مطلق كردار و عمل است، چه خوب باشد و چه بد. 
تَزهيد :
بى‏ ميل نمودن 
تَدريب :
مجرب نمودن و عادت دادن 
مُناقشة :
هم صحبت شدن، همدم بودن 
و نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو بيك پايه باشد كه آن نيكوكاران را از نيكوئى كردن بى رغبت سازد و بد كرداران را به بدى كردن وادارد، و هر يك از ايشان را بآنچه گزيده جزاء ده (نيكوكار را پاداش و بد كردار را كيفر ده). 
و بدان چيزى سبب خوش بينى حاكم نسبت به رعيّت بهتر از نيكوئى و بخشش او بايشان و سبك گردانيدن هزينه هاى آنها و رنجش نداشتن از آنان بر چيزى كه حقّى بآنها ندارد نيست، پس بايد در اين باب كارى كنى كه خوش بينى به رعيّتت را بدست آورى، زيرا خوش بينى رنج بسيار را از تو دور مى دارد (براى آنكه بد بينى به رعيّت سبب سختگيرى مي شود، و سختگيرى رنجش مى آورد و چون رنجيدند بزوال و عزل تو كوشيده باندازه توانائى در صدد مخالفت با تو بر آمده در پى فرصت مى گردند، و تو ناچار همواره بر اثر انديشه در كار ايشان غمگين و اندوهناك بوده و آسودگى را از دست مى دهى).
و سزاوارتر كسيكه بايد باو خوش بين باشى كسى است كه بيشتر باو احسان نموده و نيكوتر آزموده اى، و سزاوارتر كسيكه بايد باو بد بين باشى كسى است كه با او بد سلوك كرده و كمتر آزموده اى (پس هرگاه بيارى ايشان نيازمند شدى اعتماد كن بكسيكه باو احسان نموده اى، نه بكسى كه از تو بدى و سختى ديده). 
و مشكن سنّت (طريقه) شايسته اى را كه رؤساء و بزرگان اين امّت بآن رفتار نموده اند، و الفت و انس (بين مردم) بسبب آن پيدا شده، و (كار) رعيّت بر آن منظّم گرديده، و نبايد سنّت و طريقه اى را بكار برى كه بچيزى از سنّتهاى گذشته زيان رساند، پس (اگر چنين كردى بدان سود نخواهى برد، زيرا) مزد و پاداش كسى را است كه آن سنّتها (ى نيكو) را بناء گذاشت، و گناه ترا خواهد بود بآنچه آن سنّتها را شكست دادى. 
و درباره استوار ساختن آنچه كار شهرهاى تو را منظّم گرداند و برپا داشتن آنچه مردم پيش از تو برپا داشته بودند بسيار با دانشمندان مذاكره و با راستگويان و درست كرداران گفتگو كن (كه بر اثر آن هميشه حكومت تو پايدار مانده و كار رعيّتت به شايستگى انجام گيرد). 

نامه ۵۳ - بخش ۱۰ : طبقات مختلف اجتماع

[منبع]
وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّعِيَّةَ طَبَقَاتٌ لاَ يَصْلُحُ بَعْضُهَا إِلاَّ بِبَعْض، وَلاَ غِنَى بِبَعْضِهَا عَنْ بَعْض؛ فَمِنْهَا جُنُودُ اللهِ، وَمِنْهَا کُتَّابُ الْعَامَّةِ وَالْخَاصَّةِ، وَمِنْهَا قُضَاةُ الْعَدْلِ، وَمِنْهَا عُمَّالُ الاِْنْصَافِ وَالرِّفْقِ، وَمِنْهَا أَهْلُ الْجِزْيَةِ وَالْخَرَاجِ مِنْ أَهْلِ الذِّمَّةِ وَمُسْلِمَةِ النَّاسِ، وَمِنْهَا التُّجَّارُ وَأَهْلُ الصِّنَاعَاتِ، وَمِنْهَا الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ ذَوِي الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ؛ وَکُلٌّ قَدْ سَمَّى اللهُ لَهُ سَهْمَهُ، وَ وَضَعَ عَلَى حَدِّهِ فَرِيضَةً فِي کِتَابِهِ أَوْ سُنَّةِ نَبِيِّهِ (صلى الله عليه و آله) عَهْداً مِنْهُ عِنْدَنَا مَحْفُوظاً.
و بدان كه رعيّت (مردمى كه زير فرمان هستند) چند دسته مى باشند كه (كار) بعضى بسامان نمى رسد مگر ببعض ديگر، و گروهى را از گروه ديگر بى نيازى نيست: پس بعضى از آن دسته ها (نخستين) لشگرهاى خدا (كه براى دفع دشمنان او آماده) هستند، و برخى از آنها (دوّم) نويسندگان عمومى و خصوصى، و بعضى از آنها (سوّم) قاضي هاى دادرس (كه احكام را بين مردم از روى عدل اجرا نمايند) و دسته اى از آنها (چهارم) كار گردانان (مأمورين حكمرانى) كه با انصاف و مدارا رفتار مى نمايند، و بعضى از آنها (پنجم) جزيه دهندگان اهل ذمّه (كفّارى كه باج مى دهند تا مال و جان و ناموس آنان در پناه اسلام باشد) و خراج دهندگان مسلمان (كه حقوق خدا را مى پردازند) و برخى از آنان (ششم) سوداگر و بازرگان و صنعتگر، و دسته اى از آنها (هفتم) فروتنان كه نيازمندان و بيچارگانند. 
و براى هر يك از اين چند دسته خداوند نصيب و بهره او را نام برده است، و حدّ و اندازه واجب آنرا در كتاب خود (قرآن كريم) يا در سنّت پيغمبرش -صلّى اللّه عليه و آله- پيمان و دستورى داده است كه نزد ما محفوظ و نگهدارى شده است (آن حدود و عهود در دسترس ما مى باشد).

نامه ۵۳ - بخش ۱۱ : نیاز مردم به یکدیگر

[منبع]
فَالْجُنُودُ بِإِذْنِ اللهِ حُصُونُ الرَّعِيَّةِ، وَ زَيْنُ الْوُلاَةِ، وَعِزُّ الدِّينِ، وَسُبُلُ الاَْمْنِ وَلَيْسَ تَقُومُ الرَّعِيَّةُ إِلاَّ بِهِمْ.
ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلاَّ بِمَا يُخْرِجُ اللهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ، وَيَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَيَکُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ.
ثُمَّ لاَ قِوَامَ لِهَذَيْنِ الصِّنْفَيْنِ إِلاَّ بِالصِّنْفِ الثَّالِثِ مِنَ الْقُضَاةِ وَالْعُمَّالِ وَالْکُتَّابِ، لِمَا يُحْکِمُونَ مِنَ الْمَعَاقِدِ، وَيَجْمَعُونَ مِنَ الْمَنَافِعِ، وَيُؤْتَمَنُونَ عَلَيْهِ مِنْ خَوَاصِّ الاُْمُورِ وَعَوَامِّهَا.
وَلاَ قِوَامَ لَهُمْ جَمِيعاً إِلاَّ بِالتُّجَّارِ وَذَوِي الصِّنَاعَاتِ، فِيمَا يَجْتَمِعُونَ عَلَيْهِ مِنْ مَرَافِقِهِمْ، وَيُقِيمُونَهُ مِنْ أَسْوَاقِهِمْ وَيَکْفُونَهُمْ مِنَ التَّرَفُّقِ بِأَيْدِيهِمْ مَا لاَ يَبْلُغُهُ رِفْقُ غَيْرِهِمْ.
ثُمَّ الطَّبَقَةُ السُّفْلَى مِنْ أَهْلِ الْحَاجَةِ وَالْمَسْکَنَةِ الَّذِينَ يَحِقُّ رِفْدُهُمْ وَمَعُونَتُهُمْ.
وَفِي اللهِ لِکُلّ سَعَةٌ، وَلِکُلّ عَلَى الْوَالِي حَقٌّ بِقَدْرِ مَا يُصْلِحُهُ، وَلَيْسَ يَخْرُجُ الْوَالِي مِنْ حَقِيقَةِ مَا أَلْزَمَهُ اللهُ مِنْ ذَلِکَ إِلاَّ بِالاِهْتِمَامِ وَالاِسْتِعَانَةِ بِاللهِ، وَتَوْطِينِ نَفْسِهِ عَلَى لُزُومِ الْحَقِّ، وَالصَّبْرِ عَلَيْهِ فِيمَا خَفَّ عَلَيْهِ أَوْ ثَقُلَ.
يَكُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ :
نيازشان بواسطه آن (خراج) رفع ميشود. 
الْمَعَاقِد :
عقودى كه در معاملات بين خريدار و فروشنده بسته ميشود، هر عهد و پيمانى كه رسيدگى به آن مربوط به قضات است. 
الْمَرَافِق :
منافع. 
التَّرَفّق :
كسب كردن.رِفْد: مساعدت و بخشش. 
مَرافق :
وسائل رفاه و راحتى 
رِفد :
يارى و مساعدت 
پس (سود اين دسته ‏ها آنست كه) سپاهيان به فرمان خدا براى رعيّت (مانند) دژها و قلعه ‏ها (كه آنها را از شرّ دشمنان آسوده مى ‏دارند) و زينت و آراستگى حكمرانان و ارجمندى دين و راههاى امن و آسايش (براى رهروان) هستند، و رعيّت برپا نمى‏ ماند مگر با بودن ايشان، 
و نظام و آسايشى براى سپاهيان نيست مگر بخراج (حقوق واجبه ‏اى) كه خدا براى ايشان تعيين فرموده كه بوسيله آن بجنگ با دشمنانشان توانا مى گردند، و بآن در اصلاح كار خود اعتماد مى‏ نمايند، و آن هنگام حاجت و نيازمندى ايشان بكار مى ‏رود، 
و نظام و آسايشى براى اين دو دسته (سپاهيان و خراج دهندگان) نيست مگر به دسته سوّم كه عبارتست از قاضيها كه براى عقدها (ى داد و ستد و زناشويي ها) حكم مى ‏نمايند، و كار گردانان كه باج و خراج گرد مى ‏آورند، و نويسندگان كه براى كارهاى همگانى و خصوصى بآنها اعتماد مي شود (و سر رشته حساب نگاه مى ‏دارند). 
و نظام و آسايشى براى همه اين دسته ‏ها نيست مگر به سوداگران و صنعتگرانى كه سودهاشان را گرد آورده بازارها بر پا مى‏ دارند، و كارهايى انجام مى ‏دهند كه سعى و كوشش غير ايشان آن كارها را سامان نتواند داد، 
پس از اين دسته فروتنان هستند كه نيازمندان و بيچارگانند و بخشش و كمك بآنها (بر توانگران) واجب و لازم است، 
و نزد خدا براى هر يك از اين طبقات گشايشى است (نه تنگى و ناتوانى، پس اگر بعضى را به بعضى نيازمند گردانيده طبق حكمت و مصلحت بوده نه از روى تنگى و كمى قدرت) و هر يك از آن دسته ها را بر حكمران حقّى است به اندازه ‏اى كه كار آنرا بصلاح آورد، و حكمران از عهده آنچه خدا بر او لازم گردانيده بر نمى‏ آيد مگر به سعى و كوشش، و يارى خواستن از خدا، و آماده نمودن خود بر بكار بستن حقّ، و شكيبائى بر آن در كار آسان يا گران و دشوار. 

نامه ۵۳ - بخش ۱۲ : امور سپاهیان

[منبع]
فَوَلِّ مِنْ جُنُودِکَ أَنْصَحَهُمْ فِي نَفْسِکَ لِلَّهِ وَلِرَسُولِهِ وَ لاِمَامِکَ، وَأَنْقَاهُمْ جَيْباً، وَأَفْضَلَهُمْ حِلْماً، مِمَّنْ يُبْطِئُ عَنِ الْغَضَبِ، وَيَسْتَرِيحُ إِلَى الْعُذْرِ، وَيَرْأَفُ بِالضُّعَفَاءِ، وَيَنْبُو عَلَى الاَْقْوِيَاءِ، وَمِمَّنْ لاَ يُثِيرُهُ الْعُنْفُ، وَلاَ يَقْعُدُ بِهِ الضَّعْفُ.
ثُمَّ الْصَقْ بِذَوِي الْمُرُوءَاتِ وَالاَْحْسَابِ، وَأَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالسَّوَابِقِ الْحَسَنَةِ، ثُمَّ أَهْلِ النَّجْدَةِ وَالشَّجَاعَةِ، وَالسَّخَاءِ وَالسَّمَاحَةِ؛ فَإِنَّهُمْ جِمَاعٌ مِنَ الْکَرَمِ، وَشُعَبٌ مِنَ الْعُرْفِ.
ثُمَّ تَفَقَّدْ مِنْ أُمُورِهِمْ مَا يَتَفَقَّدُ الْوَالِدَانِ مِنْ وَلَدِهِمَا، وَلاَ يَتَفَاقَمَنَّ فِي نَفْسِکَ شَيْءٌ قَوَّيْتَهُمْ بِهِ، وَلاَ تَحْقِرَنَّ لُطْفاً تَعَاهَدْتَهُمْ بِهِ وَإِنْ قَلَّ، فَإِنَّهُ دَاعِيَةٌ لَهُمْ إِلَى بَذْلِ النَّصِيحَةِ لَکَ، وَحُسْنِ الظَّنِّ بِکَ؛ وَلاَ تَدَعْ تَفَقُّدَ لَطِيفِ أُمُورِهِمُ اتِّکَالاً عَلَى جَسِيمِهَا، فَإِنَّ لِلْيَسِيرِ مِنْ لُطْفِکَ مَوْضِعاً يَنْتَفِعُونَ بِهِ، وَلِلْجَسِيمِ مَوْقِعاً لاَ يَسْتَغْنُونَ عَنْهُ.
وَلْيَکُنْ آثَرُ رُءُوسِ جُنْدِکَ عِنْدَکَ مَنْ وَاسَاهُمْ فِي مَعُونَتِهِ، وَأَفْضَلَ عَلَيْهِمْ مِنْ جِدَتِهِ، بِمَا يَسَعُهُمْ وَيَسَعُ مَنْ وَرَاءَهُمْ مِنْ خُلُوفِ أَهْلِيهِمْ، حَتَّى يَکُونَ هَمُّهُمْ هَمّاً وَاحِداً فِي جِهَادِ الْعَدُوِّ؛ فَإِنَّ عَطْفَکَ عَلَيْهِمْ يَعْطِفُ قُلُوبَهُمْ عَلَيْکَ.
انْقَاهُمْ جَيباً :
پاكدل ترين آنها. 
الْحِلْم :
در اينجا به معناى «عقل» است. 
يَنْبُو :
دور مي شود، «ينبو على الاقوياء» با زورمندان همراهى و سازش نمى كند. 
جِمَاعٌ مِنَ الْكَرَمِ :
مجموعه كرم. 
شُعَبٌ :
جمع «شعبة»، شعبه ها. 
الْعُرْف :
معروف، نيكى. 
لَا يَتَفَاقَمَنَّ :
بزرگ جلوه نكند. 
لا تَحْقِرَنَّ :
كوچك مشمار، يعنى ملاطفتى را كه بايد نسبت به آنها انجام دهى هر چند كم باشد كوچك مشمار و ترك مكن.
آثَر :
افضل، برتر. 
وَاسَاهُمْ :
به آنها كمك و مساعدت كرد. 
افْضَلَ عَلَيْهِمْ :
بر آنها ببخشيد. 
الْجِدَة :
دارائى. 
خُلُوف :
جمع «خلف»، بازماندگان مسافر، زن و فرزندى كه از مسافر باقى مى ماند.
أنقا :
پاك‏تر (از نقى) 
جَيب :
يقه پيراهن 
يَنبو :
شدت نشان مى‏ دهد 
تَفاقم :
بزرگى كارخُلوف: باقيمانده
پس (براى انجام كارها) از سپاهيانت برگمار كسي را كه براى (بدست آوردن رضاء و خوشنودى) خدا و رسول او و براى (پيروى از) امام و پيشوايت پند پذيرنده تر و پاكدل تر (راست گفتار و درست كردار) و خردمندتر و بردبارترين آنان باشد: از كسانيكه دير بخشم آيند، و زود عذر (گناهكار) پذيرند (نه مانند بد سيرتان كه آسودگى را در آن بينند كه خشم بكار برده عذر نپذيرند) و به زير دستان مهربان بوده، و بر زورمندان سختگيرى و گردن فرازى نمايد، و از آنانكه درشتى او را از جا نكند (كه بر اثر آن ستم روا دارد) و نرمى او را (در انجام كار) ننشاند (باز ندارد). 
پس همنشين باش با آنانكه از خانواده هاى شريف و خوشنام و كسانيكه داراى سابقه هاى نيكو (خدمت بخلق و پيروى از خالق) مى باشند، و با جنگجويان و دليران و بخشندگان و جوانمردان (رؤساى لشگر و كشورت را از چنين مردمى برگزين) زيرا آنان جامع بزرگوارى و شاخه هاى احسان و نيكوئى هستند، 
پس به كارهاى آنها رسيدگى كن چون پدر و مادرى كه به فرزندشان رسيدگى مى نمايند، و بايد نيكوئى كه در باره آنان نموده و آنها را با آن توانا ساخته اى نزد تو بزرگ (دشوار) نيايد، و همراهى كه برايشان متعهّد شده اى كوچك مشمارى اگر چه اندك باشد (همواره در باره آنها نيكوئى كن اندك يا بسيار، پس اگر احسان بزرگ پيش آيد آنرا بزرگ مپندار، و اگر اندك بود آنرا نيز كوچك مشمار و بجا آور) زيرا احسان آنان را خير خواه و خوش بين بتو مى نمايد (كه در نتيجه فرمانت را به خوبى انجام مى دهند) 
و يارى كردن در كارهاى كم اهميّت را رها مكن باعتماد و اميد رسيدگى به كارهاى بزرگ آنها (هيچ گاه مگو پرسش بيمار و مبارك باد بچه تازه بدنيا آمده و مانند آن چندان اهميّت ندارد براى من كه در كارهاى بزرگ با آنها همراهم) زيرا احسان اندك تو جائى دارد كه از آن سود مى برند، و احسان بزرگ هم موقعيّتى دارد كه از آن بى نياز نيستند (خلاصه احسان اندك را ترك مكن و آنها را چشم براه احسان بزرگ مگذار كه سبب رنجش و دلگيرى خواهد بود). 
و بايد برگزيده ترین سران سپاهت كسى باشد كه با لشگر در همراهى (مال و دارائى) مؤاسات كند (از اصل مال با آنها خود را برابر داند، نه از زيادى آن كه اگر از زيادى بخشد آنرا مؤاسات نگويند) و از توانائى خويش (خوار و بار لشگر كه در دست او است) بآنها احسان نمايد به اندازه اى كه ايشان و خانواده شان در آسايش باشند، تا اينكه در جنگ با دشمن يك دل و يك انديشه گردند (در كارزار غمّ نادرستى خانواده نداشته باشند) زيرا مهربانى و كمك تو بايشان دلهاشان را بتو متوجّه و مهربان مى نمايد (آرى اگر پادشاه سران لشگر را وا داشت كه با لشگريان مؤاسات نموده جيره و ماهيانه آنان را بموقع بپردازند همه هوا خواه او ميشوند، و گر نه دلهاشان برميگردد و باعث خرابى و پيش نرفتن كار مملكت ميشود).

نامه ۵۳ - بخش ۱۳ : دلجویی از مردم

[منبع]
وَإِنَّ أَفْضَلَ قُرَّةِ عَيْنِ الْوُلاَةِ اسْتِقَامَةُ الْعَدْلِ فِي الْبِلاَدِ، وَظُهُورُ مَوَدَّةِ الرَّعِيَّةِ؛ وإِنَّهُ لاَ تَظْهَرُ مَوَدَّتُهُمْ إِلاَّ بِسَلاَمَةِ صُدُورِهِمْ، وَلاَ تَصِحُّ نَصِيحَتُهُمْ إِلاَّ بِحِيطَتِهِمْ عَلَى وُلاَةِ الاُْمُورِ، وَقِلَّةِ اسْتِثْقَالِ دُوَلِهِمْ، وَتَرْک اسْتِبْطَاءِ انْقِطَاعِ مُدَّتِهِمْ؛ فَافْسَحْ فِي آمَالِهِمْ، وَ وَاصِلْ فِي حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَيْهِمْ، وَتَعْدِيدِ مَا أَبْلَى ذَوُو الْبَلاَءِ مِنْهُمْ؛ فَإِنَّ کَثْرَةَ الذِّکْرِ لِحُسْنِ أَفْعَالِهِمْ تَهُزُّ الشُّجَاعَ وَتُحَرِّضُ النَّاکِلَ، إِنْ شَاءَ اللهُ.
ثُمَّ اعْرِفْ لِکُلِّ امْرِئ مِنْهُمْ مَا أَبْلَى، وَلاَ تَضُمَّنَّ بَلاَءَ امْرِئ إِلَى غَيْرِهِ، وَلاَ تُقَصِّرَنَّ بِهِ دُونَ غَايَةِ بَلاَئِهِ، وَلاَ يَدْعُوَنَّکَ شَرَفُ امْرِئ إِلَى أَنْ تُعْظِمَ مِنْ بَلاَئِهِ مَا کَانَ صَغِيراً، وَلاَ ضَعَةُ امْرِئ إِلَى أَنْ تَسْتَصْغِرَ مِنْ بَلاَئِهِ مَا کَانَ عَظِيماً.
وَارْدُدْ إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ مَا يُضْلِعُکَ مِنَ الْخُطُوبِ، وَيَشْتَبِهُ عَلَيْکَ مِنَ الاُْمُورِ؛ فَقَدْ قَالَ اللهُ تَعَالَى لِقَوْم أَحَبَّ إِرْشَادَهُمْ :

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الاَْمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْء فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ»؛ فَالرَّدُّ إِلَى اللهِ الاَْخْذُ بِمُحْکَمِ کِتَابِهِ، وَالرَّدُّ إِلَى الرَّسُولِ الاَْخْذُ بِسُنَّتِهِ الْجَامِعَةِ غَيْرِ الْمُفَرِّقَةِ.
حِيطَة :
حفظ و نگهدارى كردن.
ذَوُو الْبَلَاءِ :
صاحبان كارهاى بزرگ، كسانيكه كارهاى مهم انجام مى دهند.
تُحَرِّضُ :
ترغيب ميكند، برمى انگيزد.
النَّاكِل :
خوددارى كننده (از جنگ).
بَلَاء :
كار، دسترنج.
مَا يُضْلِعُكَ :
آنچه بر تو سنگين و مشكل ميشود.
مُحْكَمُ الْكِتَاب :
نص، تصريح قرآن.
تهُزّ :
بحركت مى‏ آورد
لا تضيفنّ :
نسبت نده
ضِعَة :
پستى مقام
يُضلِع :
مشكل مى‏ شود
خُطوب :
جمع خطب: كار بزرگ و مهم
و نيكوترين چيزى كه حكمرانان را خوشنود مى دارد برپا داشتن عدل و دادگرى در شهرها و آشكار ساختن دوستى رعيّت مى باشد، و دوستى آنان آشكار نمى گردد مگر بسالم ماندن سينه هاشان (از بيمارى خشم و كينه) و خيرخواه (با سينه سالم) نمى مانند مگر به دوستدارى به نگهدارى حكمرانان و گرد آنان بودن و سنگين نشمردن حكومتشان، و انتظار نداشتن بسر رسيدن مدّت (حكومت) آنها. پس آرزوهاى ايشان بر آور، و آنها را به نيكوئى ياد كن، و كسانى را كه آزمايشى نموده رنجى برده اند همّتشان را به زبان آور، زيرا ياد كردن نيكوكارشان دلير را بهيجان آورده به جنبش وامى دارد، و نشسته (از كار مانده) را به خواست خداى تعالى ترغيب مى نمايد (او را دوباره بكار مى آورد).پس رنج و كار هر يك از آنان را براى خودش بدان، و رنج كسيرا بديگرى نسبت مده (تا رنج برده از عدل و انصاف والى نوميد نگردد و ديگران هم به كارهاى بزرگ اقدام كنند) و بايد در پاداش باو هنگام بسر رساندن كارش كوتاهى ننمايى، و بايد بزرگى كسى ترا بر آن ندارد كه رنج و كار كوچك او را بزرگ شمارى، و پستى كس ترا وادار نسازد كه رنج و كار بزرگش را كوچك پندارى (زيرا چنين رفتار بر خلاف عدل و دادگرى است، و سبب بى رغبتى كار گردانان در انجام كارها ميشود). 
و در كارهاى مشكلى كه درمانى و كارهايى كه بر تو مشتبه گردد (كه براى دانستن حكم حقّ سرگردان باشى) به (كتاب) خدا و (سنّت) پيغمبر او باز گردان، كه خداوند سبحان براى گروهى كه خواسته هدايت و راهنمائى كند (در قرآن كريم سوره نساء آیه 59) فرموده: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ، فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ» يعنى اى كسانيكه ايمان آورده ايد از خدا و رسول و اولى الأمر از خودتان (امام و پيشوا خليفه بر حقّ و جانشين پيغمبر اكرم) اطاعت و پيروى نمائيد، پس اگر در حكمى اختلاف پيدا كنيد بخدا و رسولش رجوع نمائيد (از روى هواى نفس قضاوت نكنيد كه سبب تباهكارى گردد). 
پس رجوع بخدا فرا گرفتن محكم از كتاب او (آنچه در معنى آن اشتباه و ترديدى نيست) مى باشد، و رجوع برسول فرا گرفتن سنّت (احكام) او است سنّتى كه گرد مى آورد و پراكنده نمى سازد (سنّتى كه اختلاف را رفع مى نمايد و همه را در رأى و انديشه يگانه گرداند، نه سنّت پراكنده كننده كه مقصود از آن واضح و هويدا نمى باشد).

نامه ۵۳ - بخش ۱۴ : قاضیان برگزیده

[منبع]
ثُمَّ اخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَيْنَ النَّاسِ أَفْضَلَ رَعِيَّتِکَ فِي نَفْسِکَ، مِمَّنْ لاَ تَضِيقُ بِهِ الاُْمُورُ، وَلاَ تُمَحِّکُهُ الْخُصُومُ، وَلاَ يَتَمَادَى فِي الزَّلَّةِ، وَلاَ يَحْصَرُ مِنَ الْفَيْءِ إِلَى الْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ، وَلاَ تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَى طَمَع، وَلاَ يَکْتَفِي بِأَدْنَى فَهْم دُونَ أَقْصَاهُ، وَأَوْقَفَهُمْ فِي الشُّبُهَاتِ، وَآخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ، وَأَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَةِ الْخَصْمِ، وَأَصْبَرَهُمْ عَلَى تَکَشُّفِ الاُْمُورِ، وَأَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اتِّضَاحِ الْحُکْمِ، مِمَّنْ لاَ يَزْدَهِيهِ إِطْرَاءٌ وَلاَ يَسْتَمِيلُهُ إِغْرَاءٌ وَأُولَئِکَ قَلِيلٌ؛ ثُمَّ أَکْثِرْ تَعَاهُدَ قَضَائِهِ، وَافْسَحْ لَهُ فِي الْبَذْلِ مَا يُزِيلُ عِلَّتَهُ، وَتَقِلُّ مَعَهُ حَاجَتُهُ إِلَى النَّاسِ، وَأَعْطِهِ مِنَ الْمَنْزِلَةِ لَدَيْکَ مَا لاَ يَطْمَعُ فِيهِ غَيْرُهُ مِنْ خَاصَّتِکَ، لِيَأْمَنَ بِذَلِکَ اغْتِيَالَ الرِّجَالِ لَهُ عِنْدَکَ.
فَانْظُرْ فِي ذَلِکَ نَظَراً بَلِيغاً، فَإِنَّ هَذَا الدِّينَ قَدْ کَانَ أَسِيراً فِي أَيْدِي الاَْشْرَارِ، يُعْمَلُ فِيهِ بِالْهَوَى، وَتُطْلَبُ بِهِ الدُّنْيَا.
لَا تُمَحِّكُهُ :
او را به لجاجت وا نمى دارد. 
لَا يَتَمَادَى :
ادامه نمى دهد. 
الزَّلّة :
لغزش، خطا. 
لا يَحْصَرُ :
از گفتن (حق) عاجز نمى شود، در نمى ماند. 
الفَىْ ء :
بازگشتن. 
لَا يُشْرِفُ :
مشرف نمى شود. 
ادْنَى فَهْمٍ :
درك و فهم ابتدائى. 
اقْصَاهُ :
نهايت آن. 
الشُبُهَات :
شبهه ها، چيزهائى كه در موردشان نصى نيامده و بايد در برابر آنها وقوف و تأمل كرد. 
التَّبَرُّم :
ملول و دلتنگ شدن. 
اصْرَمُهُمْ :
قاطعترين آنها (در فصل خصومت). 
لا يَزْدَهِيهِ اطْرَاءٌ :
مدح و ثنا او را از حق و صواب منحرف نمى كند، او را به تكبر و خودپسندى وانمي دارد. 
التَّعَاهُد :
بررسى كردن، پرس و جو نمودن. 
افْسَحْ لَهُ فِى الْبَذْل :
به اندازه كافى به او ببخش.
لا تُمَحّك :
خشمگين نمى‏ كند، بد خلق نمى ‏شود 
لا يَحصُر :
سينه‏ اش تنگ نمى ‏شود 
تَبرُّم :
انزجار نشان دادن 
أصرَم :
برنده ‏تر 
لا يَزدهى :
خودپسندى و تكبر نمى ‏كند 
إغراء :
تشويق و تحريك كردن 
پس براى قضاوت و داورى بين مردم بهترين رعيّتت را اختيار كن كسيكه كارها باو سخت نيايد (از عهده هر حكمى بر آيد نه آنكه ناتوان باشد) و نزاع كنندگان در ستيزه و لجاج رأى خود را بر او تحميل ننمايند، و در لغزش پايدارى نكند، و از بازگشت بحقّ هرگاه آنرا شناخت درمانده نشود (چون بخطاء خود آگاه شد يا او را بآن لغزش آشنا نمودند باز گردد، نه آنكه بر اشتباه خويش ايستادگى نمايد) و نفس او بطمع و آز مائل نباشد (زيرا اگر طمع داشته باشد نمى تواند بحقّ حكم كند) و (در حكم دادن) به اندك فهم بدون بكار بردن انديشه كافى اكتفاء نكند (بلكه جستجو نمايد تا منتهى درجه آنچه لازمست بدست آورد). 
و كسيكه در شبهات تأمّل و درنگش از همه بيشتر باشد (در امر مشتبه تا حقيقت را بدست نياورد حكم ندهد) و حجّت و دليلها را بيش از همه فرا گيرد، و كمتر از همه از مراجعه داد خواه دلتنگ گردد، و بر (رنج بردن در) آشكار ساختن كارها از همه شكيباتر و هنگام روشن شدن حكم از همه برنده تر باشد (چون بمطلب پى برد فورى حكم آنرا بدهد و تأخير نياندازد كه موجب سرگردانى نزاع كننده ها شود) كسيكه بسيار ستودن او را بخود بينى وا ندارد، و بر انگيختن و گول زدن او را مائل (به يكى از دو طرف) نگرداند، و حكم دهندگان آراسته باين صفات كم بدست مى آيند (بايد در طلب ايشان بسيار سعى و كوشش نمود). 
پس از آن از قضاوت او بسيار خبر گير و وارسى كن (مبادا خطائى از او سر زند كه نتوانى جبران نمود) و آنقدر باو ببخش و زندگيش را فراخ ساز كه عذر او را از بين ببرد، و نيازش بمردم با آن بخشش كم باشد (تا بهانه اى براى رشوه گرفتن نداشته براستى و درستى در كارها حكم نمايد) و نزد خويش منزلت و بزرگى باو بده كه ديگرى از نزديكان تو در (از بين بردن) او طمع نكند تا باين سبب از تباه كردن ناگهانى مردم او را نزد تو ايمن و آسوده باشد (زيرا دشمن و رشكبر قاضى بسيار است و اگر مقام و منزلتى نداشته باشد آسوده نبوده از بيان حكم حقّ مى ترسد). 
پس در باره برگزيدن قضات و صفاتى را كه براى آنها شمردم از هر جهت انديشه كن، زيرا اين دين در دست اشرار و بد كرداران گرفتار بوده كه در آن از روى هوا و خواهش رفتار مى شده و با آن دنيا مى خواسته اند. 

نامه ۵۳ - بخش ۱۵ : گزینش کارگزاران

[منبع]
ثُمَّ انْظُرْ فِي أُمُورِ عُمَّالِکَ فَاسْتَعْمِلْهُمُ اخْتِبَاراً، وَلاَ تُوَلِّهِمْ مُحَابَاةً وَأَثَرَةً، فَإِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ وَالْخِيَانَةِ.
وَتَوَخَّ مِنْهُمْ أَهْلَ التَّجْرِبَةِ وَالْحَيَاءِ، مِنْ أَهْلِ الْبُيُوتَاتِ الصَّالِحَةِ، وَالْقَدَمِ فِي الاِْسْلاَمِ الْمُتَقَدِّمَةِ، فَإِنَّهُمْ أَکْرَمُ أَخْلاَقاً وَأَصَحُّ أَعْرَاضاً، وَأَقَلُّ فِي الْمَطَامِعِ إِشْرَاقاً، وَأَبْلَغُ فِي عَوَاقِبِ الاُْمُورِ نَظَراً.
ثُمَّ أَسْبِغْ عَلَيْهِمُ الاَْرْزَاقَ، فَإِنَّ ذَلِکَ قُوَّةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِصْلاَحِ أَنْفُسِهِمْ، وَغِنًى لَهُمْ عَنْ تَنَاوُلِ مَا تَحْتَ أَيْدِيهِمْ، وَحُجَّةٌ عَلَيْهِمْ إِنْ خَالَفُوا أَمْرَکَ أَوْ ثَلَمُوا أَمَانَتَکَ.
ثُمَّ تَفَقَّدْ أَعْمَالَهُمْ، وَابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَالْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ، فَإِنَّ تَعَاهُدَکَ فِي السِّرِّ لاُِمُورِهِمْ حَدْوَةٌ لَهُمْ عَلَى اسْتِعْمَالِ الاَْمَانَةِ، وَالرِّفْقِ بِالرَّعِيَّةِ.
وَتَحَفَّظْ مِنَ الاَْعْوَانِ، فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ يَدَهُ إِلَى خِيَانَة اجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَيْهِ عِنْدَکَ أَخْبَارُ عُيُونِکَ، اکْتَفَيْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً، فَبَسَطْتَ عَلَيْهِ الْعُقُوبَةَ فِي بَدَنِهِ، وَأَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ، ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ الْمَذَلَّةِ، وَوَسَمْتَهُ بِالْخِيَانَةِ، وَقَلَّدْتَهُ عَارَ التُّهَمَةِ.
اسْتَعْمِلْهُمْ اخْتِبَاراً :
با آزمايش و امتحان، آنها را بكار بگمار. 
مُحَابَاةً :
چيزى را بجهت تمايلات شخصى به كسى اختصاص دادن، بنا حق از كسى طرفدارى كردن. 
اثَرَةً :
از روى استبداد و بدون مشورت كارى كردن. 
فَاِنَّهُمَا جِمَاعٌ مِنْ شُعَبِ الْجَوْرِ و الْخِيَانَة :
زيرا اين دو (پيروى از تمايلات شخصى و استبداد) مجموعه اى از شاخه هاى جور و خيانت است. 
تَوَخَّ :
بخواه، طلب كن، «توخّ الامر»: فقط در جستجوى آن كار باش. 
اهْلُ الْقَدَم :
پيش قدم، پيشگام. 
اسْبِغْ :
كامل كن، وسعت بده. 
ثَلَمُوا امَانَتَكْ :
در امانت تو خيانت كردند، رخنه و خلل ايجاد كردند. 
الْعُيُون :
چشمها، مقصود در اينجا مراقبانى هستند كه ناظر اعمال ديگران هستند. 
حَدْوَة :
ترغيب و تشويق كردن، برانگيختن و به حركت واداشتن. 
إختبار :
امتحان كردن 
مُحاباة :
كارى از روى هواى نفس انجام دادن 
توَخّ :
جستجو كن 
إشراف :
متوجه شدن و نظر كردن 
ثَلَموا :
نقص و رخنه وارد كردند 
حَدوَة :
سوق دادن و جلب نمودن 
وسمتَ :
با نشان كردى، نشاندار نمودى
پس در كارهاى عمّال و كار گردانانت نظر و انديشه كن، و چون آنان را تجربه و آزمايش نمودى بكار وادار (تا ديانت و راستى و درستيشان را نيازموده اى بكارى مگمار) و آنها را بميل خود و كمك بايشان و سر خود (بى مشورت) بكارى نفرست، زيرا بميل و سر خود كسيرا بكارى گماشتن گرد آمده ايست از شاخه هاى ستم و نادرستى (به رعيّت، چون حكمران اگر سر خود بدون مشورت و آزمايش به هواى نفس اشخاصى را به كارهايى گماشت خلاف عدل و داد رفتار نموده و امانت مردم را تباه ساخته است) 
و ايشان را از آزمايش شدگان و شرم داران از خاندانهاى نجيب و شايسته و پيش قدم در اسلام بخواه (بكار بگمار) زيرا آنها داراى اخلاق و خوهاى گراميتر و ناموس درستتر (ننگ بر خود روا نداشته اند) و طمعهاى كمتر و انديشه در پايان كارها را رساتر هستند، پس جيره و خوار و بارشان را فراوان ده كه اين كار آنان را به اصلاح (و نيك كردن خوهاى) خودشان توانا مى دارد، و بى نياز مى گرداند از خوردن آنچه (مال مسلمانها) كه زير دستهاشان مى باشد، و حجّت و دليل است بر ايشان اگر فرمانت را بكار نبستند يا در امانتت رخنه اى گشودند (اگر آنها را سير نموده باشى و دستورت را انجام ندهند يا در امانتت خيانت نموده رشوه گيرند و تو بخواهى به كيفرشان برسانى عذرى ندارند) 
پس در كارهايشان كاوش و رسيدگى كن، و بازرسهاى راستكار و وفادار بر آنان بگمار، زيرا خبرگيرى و بازرسى در نهانى تو كارهاى آنها را سبب وادار نمودن ايشان است بر امانت دارى و مداراة نمودن و نرمى با رعيّت (هرگاه والى به كارهايشان نرسد آنها از راه عدل و دادگرى بيرون رفته و بمردم ستم روا دارند) 
و خود را از ياران (خيانتكار) دور دار، و اگر يكى از ايشان به خيانت و نادرستى دستش را بيالايد و خبرهاى بازرسانت به خيانت او گرد آيد به گواهى همان خبرها اكتفا كن (اين جمله شايد اشاره بآن باشد كه شرط گواهى دادن در امور مملكتى عدد خاصّ و عدالت «كه مجتهدين آنرا در احكام شرط گواهى دادن مى دانند» نيست) پس بايد او را كيفر بدنى بدهى و او را به كردارش بگيرى، و بى مقدار و خوارش گردانى، و داغ خيانت بر او بزنى، و ننگ تهمت و بد نامى را (چون طوق) به گردنش بنهى (تا نادرستان را عبرت و پند باشد). 

نامه ۵۳ - بخش ۱۶ : آسان گرفتن در مالیات

[منبع]
وَتَفَقَّدْ أَمْرَ الْخَرَاجِ بِمَا يُصْلِحُ أَهْلَهُ، فَإِنَّ فِي صَلاَحِهِ وَصَلاَحِهِمْ صَلاَحاً لِمَنْ سِوَاهُمْ، وَلاَ صَلاَحَ لِمَنْ سِوَاهُمْ إِلاَّ بِهِمْ، لاَِنَّ النَّاسَ کُلَّهُمْ عِيَالٌ عَلَى الْخَرَاجِ وَأَهْلِهِ.
وَلْيَکُنْ نَظَرُکَ فِي عِمَارَةِ الاَْرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِکَ فِي اسْتِجْلاَبِ الْخَرَاجِ، لاَِنَّ ذَلِکَ لاَ يُدْرَکُ إِلاَّ بِالْعِمَارَةِ؛ وَمَنْ طَلَبَ الْخَرَاجَ بِغَيْرِ عِمَارَة أَخْرَبَ الْبِلاَدَ، وَأَهْلَکَ الْعِبَادَ، وَلَمْ يَسْتَقِمْ أَمْرُهُ إِلاَّ قَلِيلاً.
فَإِنْ شَکَوْا ثِقَلاً أَوْ عِلَّةً، أَوِ انْقِطَاعَ شِرْب أَوْ بَالَّة، أَوْ إِحَالَةَ أَرْض اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ، أَوْ أَجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ، خَفَّفْتَ عَنْهُمْ بِمَا تَرْجُو أَنْ يَصْلُحَ بِهِ أَمْرُهُمْ؛ وَلاَ يَثْقُلَنَّ عَلَيْکَ شَيْءٌ خَفَّفْتَ بِهِ الْمَؤُونَةَ عَنْهُمْ، فَإِنَّهُ ذُخْرٌ يَعُودُونَ بِهِ عَلَيْکَ فِي عِمَارَةِ بِلاَدِکَ وَتَزْيِينِ وِلاَيَتِکَ، مَعَ اسْتِجْلاَبِکَ حُسْنَ ثَنَائِهِمْ، وَتَبَجُّحِکَ بِاسْتِفَاضَةِ الْعَدْلِ فِيهِمْ، مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ بِمَا ذَخَرْتَ عِنْدَهُمْ مِنْ إِجْمَامِکَ لَهُمْ، وَالثِّقَةَ مِنْهُمْ بِمَا عَوَّدْتَهُمْ مِنْ عَدْلِکَ عَلَيْهِمْ وَرِفْقِکَ بِهِمْ؛ فَرُبَّمَا حَدَثَ مِنَ الاُْمُورِ مَا إِذَا عَوَّلْتَ فِيهِ عَلَيْهِمْ مِنْ بَعْدُ احْتَمَلُوهُ طَيِّبَةً أَنْفُسُهُمْ بِهِ، فَإِنَّ الْعُمْرَانَ مُحْتَمِلٌ مَا حَمَّلْتَهُ؛ وَإِنَّمَا يُؤْتَى خَرَابُ الاَْرْضِ مِنْ إِعْوَازِ أَهْلِهَا، وَإِنَّمَا يُعْوِزُ أَهْلُهَا لاِِشْرَافِ أَنْفُسِ الْوُلاَةِ عَلَى الْجَمْعِ، وَسُوءِ ظَنِّهِمْ بِالْبَقَاءِ، وَقِلَّةِ انْتِفَاعِهِمْ بِالْعِبَرِ.
ثِقَلًا :
سنگينى، مقصود سنگينى خراج و ماليات است. 
عِلَّة :
بيمارى، آفت، مقصود آفتهاى زراعى است كه موجب زيان در محصولات ميشود. 
انْقِطَاعُ شِرْبٍ :
قطع شدن سهميه آب. 
بَالّة :
آنچه زمين را خيس مى كند مانند شبنم و باران. 
احَالَةُ ارْضٍ :
تغيير و دگرگونى زمين (كه موجب نابودى و فساد بذرها شود). 
اغْتَمَرَهَا غَرَقٌ :
آب آن (زمين) را فرا گرفت، يعنى در اثر آب گرفتگى زمين، بذرها فاسد و نابود شدند. 
اجْحَفَ بِهَا عَطَشٌ :
بى آبى آن (زمين) را از بين برد. 
تَبَجُّحِكَ :
شادمانيت. 
اسْتِفَاضَةُ الْعَدْل :
گسترش عدل. 
مُعْتَمِداً فَضْلَ قُوَّتِهِمْ :
(با ايجاد آسايش، و عدل، و عطوفت به مردم) به نيروى آنها تكيه كرده اى. 
ذَخَرْتَ :
اندوختى، ذخيره كردى. 
الِاجْمَام :
رفاه و آسايش دادن. 
الِاعْوَاز :
فقر و حاجت. 
إشْرَافِ انْفُسِ الْوُلَاةِ عَلَى الْجَمْعِ :
حرص و طمع زمامداران بجمع آورى مال، «اشرفت نفسه على الشّى ء»: نسبت بچيزى حريص و آزمند شد. 
إستِجلاب :
جلب و جمع نمودن 
شِرب :
آب نهر كه با آن زراعت را آب مى‏ دهند 
بالّة :
رطوبت زمين 
إحالة أرض :
تغيير دادن و فاسد كردن زمين تخم را 
إغتَمَر :
آب زمين را فرا گرفت 
إجمام :
راحت نمودن 
و در كار خراج بصلاح خراج دهندگان كنجكاوى كن، زيرا در صلاح خراج و صلاح خراج دهندگان ديگران را آسايش و راحتى است، و آسايش و راحتى براى ديگران نيست مگر بواسطه خراج دهندگان، چون مردم همه جيره خوار خراج و خراج دهندگانند (پس اگر امر خراج و خراج گزاران درست باشد مردم در آسايشند و اگر بآن اعتناء نكنى همه گرفتارند). 
و بايد انديشه تو در آبادى زمين (كه از آن خراج گرفته ميشود) از انديشه در ستاندن خراج بيشتر باشد، زيرا خراج بدست نمى آيد مگر به آبادى، و كسيكه خراج را بى آباد نمودن بطلبد به ويرانى شهرها و تباه نمودن بندگان پرداخته، و كار او جز اندكى پايدار نمى ماند، 
پس اگر خراج دهندگان شكايت كنند از سنگينى (مالياتى كه بر ايشان مقرّر گشته) يا از علّت و آفتى (كه بمحصول رسيده باشد) يا از قطع شدن بهره آب (باينكه كاريزشان بند آمده يا سدّ اصطخر و رودخانه را سيل برده و مانند آن) يا از نيامدن باران و شبنم يا از تغيير يافتن و دگرگون شدن زمين كه آنرا آب (سيل و مانند آن) پوشانده يا بى آبى (گياه) آن را تباه ساخته، بايشان تخفيف بده به اندازه اى كه اميدوارى كار آنان درست و نيكو شود (شارح قزوينىّ ملّا محمّد صالح «رحمه اللّه» در اينجا فرموده: اين كلام دلالت كند بر آنكه خراج تنها زكوات نيست كه در شرع تعيين گرديده، بلكه مالياتى است مقرّر بر زمين و آب و غير آن باندازه لزوم كه بر طبق مصلحت وقت در آن تفاوت مى نهند، و ظاهرا تخصيص به ارباب ذمّه ندارد). و بايد سبك ساختن سنگينى بار ايشان بر تو گران نيايد، زيرا تخفيفى كه بآنها داده اى اندوخته اى است كه با آبادى شهرها و آرايش دادن حكومتت بتو باز مى گردانند با جلب خوش بينى و ستايش آنها بخود و خورسند بودن تو از برقرار كردن عدل و داد بين آنان، در حاليكه افزون شدن توانائى ايشان را بآنچه نزدشان اندوخته اى از رفاهيّت و آسايش و اطمينان داشتن به مداراتى كه بآنها نموده اى از عدل و داد خود بر آنان را براى خويش تكيه گاه قرار داده اى، 
پس بسا پيش آمدى كه پس از نيكى بآنها هرگاه آنرا بايشان واگزارى با خوشدلى انجام دهند، زيرا به مملكت آباد آنچه بار كنى مى تواند بكشد (و اين با نيكوئى حال رعيّت و اطمينان ايشان به حكمران انجام يابد). 
و همواره ويرانى زمين بجهت دست تنگى اهل آنست، و رعيّت نيازمند و پريشان ميشود بتوجّه حكمرانان بجمع و گرد آوردن (مال و دارائى) و بد گمانيشان به پايدارى (حكومت و رياست خود) و كم بهره بردنشان از پيش آمدها و پندها و انديشه در احوال روزگار. 

نامه ۵۳ - بخش ۱۷ : گزینش منشیان و دبیران

[منبع]
ثُمَّ انْظُرْ فِي حَالِ کُتَّابِکَ فَوَلِّ عَلَى أُمُورِکَ خَيْرَهُمْ، وَاخْصُصْ رَسَائِلَکَ الَّتِي تُدْخِلُ فِيهَا مَکَايِدَکَ وَأَسْرَارَکَ بِأَجْمَعِهِمْ لِوُجُوهِ صَالِحِ الاَْخْلاَقِ، مِمَّنْ لاَ تُبْطِرُهُ الْکَرَامَةُ، فَيَجْتَرِئَ بِهَا عَلَيْکَ فِي خِلاَف لَکَ بِحَضْرَةِ مَلاَ، وَلاَ تَقْصُرُ بِهِ الْغَفْلَةُ عَنْ إِيرَادِ مُکَاتَبَاتِ عُمِّالِکَ عَلَيْکَ، وَإِصْدَارِ جَوَابَاتِهَا عَلَى الصَّوَابِ عَنْکَ، فِيمَا يَأْخُذُ لَکَ وَيُعْطِي مِنْکَ، وَلاَ يُضْعِفُ عَقْداً اعْتَقَدَهُ لَکَ، وَلاَ يَعْجِزُ عَنْ إِطْلاَقِ مَا عُقِدَ عَلَيْکَ، وَلاَ يَجْهَلُ مَبْلَغَ قَدْرِ نَفْسِهِ فِي الاُْمُورِ، فَإِنَّ الْجَاهِلَ بِقَدْرِ نَفْسِهِ يَکُونُ بِقَدْرِ غَيْرِهِ أَجْهَلَ.
ثُمَّ لاَ يَکُنِ اخْتِيَارُکَ إِيَّاهُمْ عَلَى فِرَاسَتِکَ وَاسْتِنَامَتِکَ وَحُسْنِ الظَّنِّ مِنْکَ، فَإِنَّ الرِّجَالَ يَتَعَرَّضُونَ لِفِرَاسَاتِ الْوُلاَةِ بِتَصَنُّعِهِمْ وَحُسْنِ خِدْمَتِهِمْ، وَلَيْسَ وَرَاءَ ذَلِکَ مِنَ النَّصِيحَةِ وَالاَْمَانَةِ شَيْءٌ؛ وَلَکِنِ اخْتَبِرْهُمْ بِمَا وُلُّوا لِلصَّالِحِينَ قَبْلَکَ، فَاعْمِدْ لاَِحْسَنِهِمْ کَانَ فِي الْعَامَّةِ أَثَراً، وَأَعْرَفِهِمْ بِالاَْمَانَةِ وَجْهاً، فَإِنَّ ذَلِکَ دَلِيلٌ عَلَى نَصِيحَتِکَ لِلَّهِ وَلِمَنْ وُلِّيتَ أَمْرَهُ.
وَاجْعَلْ لِرَأْسِ کُلِّ أَمْر مِنْ أُمُورِکَ رَأْساً مِنْهُمْ، لاَ يَقْهَرُهُ کَبِيرُهَا وَلاَ يَتَشَتَّتُ عَلَيْهِ کَثِيرُهَا، وَمَهْمَا کَانَ فِي کُتَّابِکَ مِنْ عَيْب، فَتَغَابَيْتَ عَنْهُ، أُلْزِمْتَه.
لَا تُبْطِرُهُ :
او را به سركشى وانمي دارد. 
مَلَاء :
جمعيت چشم پر كن. 
لَا تَقْصُرُ بِهِ الْغَفْلَةُ :
غفلت او را به كوتاهى (در انجام وظائفش) وانمي دارد. 
عَقْداً اعْتَقَدَهُ لَكَ :
قرار دادى را كه براى تو منعقد كرد. 
لَا يَعْجِزُ عَنْ اطْلَاقِ مَا عُقِدَ عَلَيْكَ :
از الغاء يا اصلاح قرار داد زيان آور عاجز نباشد. 
الْفِرَاسة :
نيروى گمان و حدس، از صورت به سيرت پى بردن. 
الِاسْتِنَامَة :
آرميدن، قرار گرفتن، در اينجا مقصود اعتماد داشتن است. 
يَتَعَرَّفُونَ :
(خود را) مى شناسانند. 
بِتَصَنُّعِهِمْ :
با تصنع و ظاهر سازيشان. 
تَغَابَيْتَ :
غفلت كردى. 
إستنامَة :
وثوق و اطمينان 
تَغابَيتَ :
غفلت و بى ‏توجهى نمودى
پس از آن در حال نويسندگانت بنگر و بهترين ايشان را (از جهت راستى گفتار و درستى كردار) به كارهايت بگمار، و نامه هايت كه در آنها تدبيرها و رازها (براى دفع دشمن و ملك دارى) بيان ميكنى تخصيص ده بكسى كه در همه خوهاى پسنديده (ديندارى، امانت، خير خواهى، پاكدامنى و مانند آنها) از نويسندگان ديگر جامع تر باشد (زيرا كسيكه بر اسرار سلطنت و حكومت از همه بيشتر دست مى يابد بايد داراى اوصاف شايسته باشد، و گر نه به اندك غرضى شكست لشگر را در جنگ و زيان مملكت را در كارها فراهم مى آورد). كسيرا كه مقام و بزرگوارى سركش نسازد كه به مخالفت با تو در حضور مردم و بزرگان بى باك باشد، 
و كسيرا كه غفلت و فراموشى سبب نشود كه كوتاهى كند در رساندن نامه هاى كار گردانانت بتو و نيكو پاسخ دادن آنها از جانب تو، و در چيزهائى كه براى تو مى ستاند و از جانب تو مى بخشد، و كسيكه قرار داد به سود ترا سست نبندد (بلكه آنرا استوار و زباندار گرداند) و از گشادن گره قراردادى كه به زيان تو بسته شده ناتوان نگردد، 
و اندازه مقام و پايه خود را در كارها بداند، زيرا نادان بمقام و كار خويش بمقام و كار ديگرى نادانتر است (پس نويسنده مخصوص ملك و حاكم بايد به پايه و قدر خود دانا باشد تا پايه و كار هر كس را بشناسد). 
و ديگر ايشان را (براى كارها) به فراست و دريافتن و اطمينان و نيكو گمانى خود نبايد برگزينى، زيرا مردان (كار گردانان) براى بدست آوردن دل حكمرانان آراسته و نيكو خدمت خود را مى شناسانند (امانت و نيك نفسى و خير انديشى از خود جلوه مى دهند، و عيوب و بديهاشان را از والى مى پوشانند تا او را فريفته اعتقاد و حسن ظنّ او را جلب نموده به كارهاى ديوانى برسند) در حاليكه غير از آنچه از خود نشان مى دهند و خويش را بآن مى آرايند چيزى از خير خواهى و امانت (در ايشان) نيست، 
ولى آنان را به كردارى كه براى نيكان پيش از تو انجام داده اند بيازما، آنگاه نيكوترين آنان را كه بين مردم آشكار و درستكارتر آنها را كه روشناس و در زبانهاشان باشد برگزين، و اين آزمايش تو دليل است بر فرمانبرى تو از خدا و كسى (امام عليه السّلام) كه كار را بدست تو سپرده، 
و براى هر كارى از كارهايت رئيس و كار گردانى از نويسندگان قرار ده كه بزرگى كارها او را مغلوب و ناتوان نكند، و بسيارى آنها او را پريشان نسازد، و هرگاه در نويسندگانت عيب و بدى باشد و تو از آن غافل باشى ترا بآن بدى مى گيرند (بازخواست آن بر تو باشد). 

نامه ۵۳ - بخش ۱۸ : امور بازرگانان

[منبع]
ثُمَّ اسْتَوْصِ بِالتُّجَّارِ وَ ذَوِي الصِّنَاعَاتِ، وَأَوْصِ بِهِمْ خَيْراً، الْمُقِيمِ مِنْهُمْ وَالْمُضْطَرِبِ بِمَالِهِ وَالْمُتَرَفِّقِ بِبَدَنِهِ، فَإِنَّهُمْ مَوَادُّ الْمَنَافِعِ وَأَسْبَابُ الْمَرَافِقِ وَجُلّابُهَا مِنَ الْمَبَاعِدِ وَالْمَطَارِحِ، فِي بَرِّکَ وَبَحْرِکَ وَسَهْلِکَ وَجَبَلِکَ، وَحَيْثُ لاَ يَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا وَلاَ يَجْتَرِءُونَ عَلَيْهَا؛ فَإِنَّهُمْ سِلْمٌ لاَ تُخَافُ بَائِقَتُهُ، وَصُلْحٌ لاَ تُخْشَى غَائِلَتُهُ.
وَتَفَقَّدْ أُمُورَهُمْ بِحَضْرَتِکَ وَفِي حَوَاشِي بِلاَدِکَ.
وَاعْلَمْ مَعَ ذَلِکَ، أَنَّ فِي کَثِير مِنْهُمْ ضِيقاً فَاحِشاً وَ شُحّاً قَبِيحاً وَاحْتِکَاراً لِلْمَنَافِعِ وَتَحَکُّماً فِي الْبِيَاعَاتِ، وَذَلِکَ بَابُ مَضَرَّة لِلْعَامَّةِ، وَعَيْبٌ عَلَى الْوُلاَةِ؛ فَامْنَعْ مِنَ الاِحْتِکَارِ، فَإِنَّ رَسُولَ اللهِ ـ صلى الله عليه وآله وسلم ـ مَنَعَ مِنْهُ.
وَلْيَکُنِ الْبَيْعُ بَيْعاً سَمْحاً بِمَوَازِينِ عَدْل وَأَسْعَار، لاَ تُجْحِفُ بِالْفَرِيقَيْنِ مِنَ الْبَائِعِ وَالْمُبْتَاعِ.
فَمَنْ قَارَفَ حُکْرَةً بَعْدَ نَهْيِکَ إِيَّاهُ فَنَکِّلْ بِهِ، وَعَاقِبْهُ فِي غَيْرِ إِسْرَاف.
الْمُضْطَرِبُ بِمَالِهِ :
كسى كه بصورت سيار تجارت مي كند، پيله ور. 
الْمُتَرَفِّقُ بِبَدَنِهِ :
كارگر، كسى كه به نيروى بدنش اتكاء دارد و از آن ارتزاق مى كند. 
الْمَرَافِق :
منافع، آنچه از آن نفع مى برند و بهره مى گيرند. 
الْمَطَارِح :
سرزمينهاى دور. 
لَا يَلْتَئِمُ النَّاسُ لِمَوَاضِعِهَا :
مردم در آنجا گرد نمى آيند، يعنى براى مردم امكان گرد آمدن در آن اماكن وجود ندارد. 
انَّهُمْ سِلْمٌ :
آنها (تاجران و صنعتگران) صلح جو هستند. 
الْبَائِقَة :
حادثه ناگوار، مصيبت. 
الضِّيق :
كسى كه در معامله سختگير است. 
الشُحّ :
بخل. 
الِاحْتِكَار :
انبار كردن يا نگاه داشتن كالاى مورد نياز مردم بقصد گران فروختن آن. 
الْمُبْتَاع :
در اينجا به معناى مشترى است. 
قَارَفَ :
نزديك شد. 
الْحُكْرَة :
احتكار. 
نَكِّلْ بِهِ :
او را مجازات كن. 
فِى غَيْرِ اسْرَافٍ :
بدون تجاوز از حد. 
مضطرب بماله :
آنكه مالش را بگردش انداخته و براى تجارت بشهرها مى ‏رود 
مُترَفِّق :
كسب كننده و منفعت بدست آورنده 
بائقة :
هلاك كننده 
سَمح :
آسان و عادلانه 
قارَفَ :
مرتكب و نزديك شود 
پس سفارش در باره سوداگران و صنعتگران را بپذير، و در باره نيكى كردن بآنان (به گماشتگان خود) سفارش كن (كه بطمع مال و دارائى ايشان بهانه ها نياورده آنها را نرنجانند تا دل سرد نشوند) كسيرا از ايشان كه مقيم است (در شهرى مى خرد و مى فروشد يا شريك و همكار او كالايى از جاى ديگر مى فرستد و او مى فروشد) و آنكه با مال و دارائى خود در رفت و آمد است، و آنكه از بدن خود سود مى رساند (صنعتگران كه با دست و باز و حوائج مردم را آماده مى نمايند)، زيرا ايشان سبب و ريشه هاى سودها هستند، و بدست آورنده آن از راههاى سخت و جاهاى دور در بيابان و دريا و زمين هموار و كوهستان قلمرو تو، و از جاهايى كه مردم در آن گرد نمى آيند، و به رفتن آن مواضع جرأت نمى كنند، پس سوداگران آسودگى مى باشند كه ترس سختى ندارد، و صلح و آشتى كه بيم و شرّ و بدى بآنها نمى رود، و كارهاى ايشان را در حضور خود و در گوشه هاى شهرهايت وارسى كن (از دور و نزديك آسودگى آنها را بخواه تا ظلم و ستمى بر آنها رخ ندهد).و با همه اين سفارشها كه در باره ايشان شد بدان كه در بسيارى از آنان سختگيرى بى اندازه و بخل ورزى زشت و نكوهيده و احتكار و نگاه دارى (اشياء) براى گران فروشى و به دلخواه نرخ نهادن در فروختنيها مى باشد، و اين كارهاى ايشان سبب زيان رساندن به همگان و زشتى حكمرانان است، پس از احتكار جلوگيرى كن كه رسول خدا -صلّى اللّه عليه و آله- از آن منع فرموده (و قواعد و مسائل آن در كتب فقهيّه بيان شده) است، و داد و ستد بايد آسان به ترازوهاى بى كم و كاست و نرخهايى باشد كه بفروشنده و خريدار اجحاف و زياده روى نشود (شارح قزوينىّ «رحمه اللّه» در اينجا فرموده: ظاهر اين كلام آن است كه حاكم مى تواند ايشان را به نرخى بى كم و كاست الزام نمايد تا ستم بر جانبى رخ ندهد). پس كسيرا كه بعد از نهى تو احتكار كند بكيفر رسان كيفرى كه سبب رسوايى او (و عبرت ديگران) باشد، ولى از اندازه تجاوز نكند (كيفر زياده از گناه نباشد، و آن نسبت بطبقات مردم مختلف است، پس بسا كسيرا اندك سرزنش كيفر باشد، و بسا بحبس و شكنجه متنبّه نگشته بخود نيايد، در اين صورت تشخيص كيفر هر كس با حكمران است). 

نامه ۵۳ - بخش ۱۹ : یاری طبقه محروم

[منبع]
ثُمَّ اللهَ اللهَ فِي الطَّبَقَةِ السُّفْلَى مِنَ الَّذِينَ لاَ حِيلَةَ لَهُمْ، مِنَ الْمَسَاکِينِ وَالْمُحْتَاجِينَ وَأَهْلِ الْبُؤْسَى وَ الزَّمْنَى، فَإِنَّ فِي هَذِهِ الطَّبَقَةِ قَانِعاً وَمُعْتَرّاً، وَاحْفَظ لِلَّهِ مَا اسْتَحْفَظَکَ مِنْ حَقِّهِ فِيهِمْ، وَاجْعَلْ لَهُمْ قِسْماً مِنْ بَيْتِ مَالِکِ، وَقِسْماً مِنْ غَلاَّتِ صَوَافِي الاِْسْلاَمِ فِي کُلِّ بَلَد، فَإِنَّ لِلاَْقْصَى مِنْهُمْ مِثْلَ الَّذِي لِلاَْدْنَى، وَکُلٌّ قَدِ اسْتُرْعِيتَ حَقَّهُ؛ وَلاَ يَشْغَلَنَّکَ عَنْهُمْ بَطَرٌ، فَإِنَّکَ لاَ تُعْذَرُ بِتَضْيِيعِکَ التَّافِهَ لاِِحْکَامِکَ الْکَثِيرَ الْمُهِمَّ؛ فَلاَ تُشْخِصْ هَمَّکَ عَنْهُمْ، وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّکَ لَهُمْ، وَتَفَقَّدْ أُمُورَ مَنْ لاَ يَصِلُ إِلَيْکَ مِنْهُمْ مِمَّنْ تَقْتَحِمُهُ الْعُيُونُ، وَتَحْقِرُهُ الرِّجَالُ؛ فَفَرِّغْ لاُِولَئِکَ ثِقَتَکَ مِنْ أَهْلِ الْخَشْيَةِ وَالتَّوَاضُعِ، فَلْيَرْفَعْ إِلَيْکَ أُمُورَهُمْ، ثُمَّ اعْمَلْ فِيهِمْ بِالاِْعْذَارِ إِلَى اللهِ يَوْمَ تَلْقَاهُ، فَإِنَّ هَؤُلاَءِ مِنْ بَيْنِ الرَّعِيَّةِ أَحْوَجُ إِلَى الاِْنْصَافِ مِنْ غَيْرِهِمْ؛ وَکُلٌّ فَأَعْذِرْ إِلَى اللهِ فِي تَأْدِيَةِ حَقِّهِ إِلَيْهِ.
وَتَعَهَّدْ أَهْلَ الْيُتْمِ وَ ذَوِي الرِّقَّةِ فِي السِّنِّ، مِمَّنْ لاَ حِيلَةَ لَهُ وَلاَ يَنْصِبُ لِلْمَسْأَلَةِ نَفْسَهُ، وَذَلِکَ عَلَى الْوُلاَةِ ثَقِيلٌ، وَالْحَقُّ کُلُّهُ ثَقِيلٌ، وَقَدْ يُخَفِّفُهُ اللهُ عَلَى أَقْوَام طَلَبُوا الْعَاقِبَةَ، فَصَبَّرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ وَثِقُوا بِصِدْقِ مَوْعُودِ اللهِ لَهُمْ.
الْبُؤْسى :
شدت فقر. 
الزَّمْنَى :
جمع «زمين»، عاجز، بيمار، كسى كه قوايش تحليل رفته. 
الْقَانِعِ :
سائل، نيازمندى كه دست سؤال دراز ميكند. 
الْمُعْتَرّ :
نيازمندى كه روى گدايى ندارد. 
اسْتَحْفَظَ :
طلب نگهدارى كرد. 
غَلّات :
محصولات، ثمرات. 
صَوَافِى :
جمع «صافية»، زمينهايى كه جزء غنائم هستند. 
بَطَرٌ :
سركشى در اثر نعمت، ناسپاسى. 
التَّافِة :
حقير، كوچك، ناچيز. 
لَا تُشْخِصْ هَمَّكَ عَنْهُمْ :
از اهميت دادن به كار آنها دريغ مكن. 
لَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ :
از روى كبر و خود پسندى روى بر مگردان. 
تَقْتَحِمُهُ الْعُيُون :
او را بچشم تحقير مى نگرند. 
فَرِّغْ لأِوُلئِكَ ثِقَتَكَ :
براى (تحقيق و شناخت) آنها افراد مورد اطمينانت را قرار ده. 
الِاعْذَارُ الَى اللَّهِ :
معذور داشتن خود در پيشگاه خداوند. 
ذَوُوا الرِّقَةِ فِى السِّنِّ :
پيران، سالخوردگان.
بُؤسى :
جمع بائس: شخص بسيار فقير 
زَمنَى :
زمين گيرها 
قانع :
سائلى كه هر چه بدهى قناعت مي كند 
مُعتَر :
كسى كه خود را در معرض بخشش قرار مى ‏دهد، ولى سؤال نمى‏ كند 
صَوافِى الاسلام :
زمينهائى كه‏ مخصوص اسلام است اموال شخصى نيست 
تافِه :
چيز حقير و كم ارزش 
لا تُصعِّر :
رو مگردان 
تقتَحِم :
نمى‏ پسندد و حقير مى ‏شمارد 
پس از خدا بترس، از خدا بترس در باره دسته زيردستان درمانده بيچاره و بى چيز و نيازمند و گرفتار در سختى و رنجورى و ناتوانى، زيرا در اين طبقه هم خواهنده است كه ذلّت و بيچارگيش را اظهار ميكند و هم كسى است كه بعطاء و بخشش نيازمند است، ولى (از عفّت نفس) اظهار نمى نمايد، و براى رضاى خدا آنچه را كه از حقّ خود در باره ايشان بتو امر فرموده بجا آور، و قسمتى از بيت المال كه در دست دارى و قسمتى از غلّات و بهره هايى كه از زمينهاى غنيمت اسلام بدست آمده در هر شهرى براى ايشان مقرّر دار، زيرا دورترين ايشان را همان نصيب و بهره اى است كه نزديكترين آنها دارد (همه ايشان از بيت المال و غلّات زمينهايى كه از جنگ كننده با مسلمانها گرفته شده بهره مى برند خواه دور و خواه نزديك، و چون توانائى ندارند كه خود را بشهر تو برسانند و سهم خود را بگيرند پس در شهر خودشان مأمورى بگمار كه حقّ آنها را بپردازد تا كسى محروم و نوميد نماند). و رعايت حقّ هر يك از ايشان از تو خواسته شده است، پس ترا سركشى شادى و فرو رفتن در نعمت از حال آنان باز ندارد، زيرا توبه از دست دادن كار كوچك براى استوار نمودن كار بزرگ كه اهتمام و رسيدگيت بآن بيشتر است معذور نيستى، پس همّت خود را از (رسيدگى كار) آنان دريغ مدار، و از روى گردنكشى از آنان رو بر مگردان، 
و رسيدگى و وارسى كن كارهاى كسى (درويش و ناتوان) از ايشان را كه دسترسى بتو ندارد از كسانيكه چشمها (ى مردم) آنها را خوار مى نگرند، و مردم آنان را كوچك مى شمارند (چون به درويشان و ناتوانان دربانان بذلّت و خوارى نگاه ميكنند و دير ميشود كه ايشان را به والى راه دهند، پس تو براى آنان كارى كن كه درخواستهاى خود را بى ترس و رنج بتو اظهار نمايند تا كسى ستمديده و افسرده نماند و شكايت تو را به خداى تعالى نبرد).پس امين خود را كه (از خدا) بترسد و فروتن باشد براى (رسيدگى به احوال) ايشان قرار ده تا كارهاى آنها را بتو برساند، آنگاه در باره ايشان چنان رفتار كن كه روزى كه (حساب و وارسى) خدا را (در قيامت) ملاقات كنى عذرت را بپذيرند، زيرا ايشان در بين رعيّت بعدل و داد از ديگران نيازمندترند (چون آنان توانائى دفاع از حقّ خويشتن ندارند) پس در اداى حقّ هر يك از ايشان نزد خدا عذر و حجّت داشته باش (تا هيچ گونه مسئول نباشى). و رسيدگى كن به يتيمان (خردسال) و پيران سالخورده كه چاره اى ندارند، و (از روى ناتوانى) خود را براى خواستن آماده نساخته اند، و آنچه گفتيم (و آنرا برنامه تو قرار داديم عمل بآن) بر حكمرانان سنگين و گران است، و (بلكه) هر گونه حقّى گران آيد، و گاه باشد خداوند آنرا سبك مى گرداند به كسانى كه پاداش نيكو و رستگارى مى طلبند، و خود را به شكيبايى مى دارند، و براستى آنچه خدا براى ايشان وعده داده (بهشت جاويد) اطمينان دارند (پس آنرا به آسانى بجا مى آورند). 

نامه ۵۳ - بخش ۲۰ : دیدار عمومی با مردم

[منبع]
وَاجْعَلْ لِذَوِي الْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِيهِ شَخْصَکَ، وَتَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً، فَتَتَوَاضَعُ فِيهِ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَکَ، وَتُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَأَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَشُرَطِکَ، حَتَّى يُکَلِّمَکَ مُتَکَلِّمُهُمْ غَيْرَ مُتَتَعْتِع، فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صلّى الله عليه و آله و سلم يَقُولُ فِي غَيْرِ مَوْطِن :
«لَنْ تُقَدَّسَ أُمَّةٌ لاَ يُؤْخَذُ لِلضَّعِيفِ فِيهَا حَقُّهُ مِنَ الْقَوِيِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِع».
ثُمَّ احْتَمِلِ الْخُرْقَ مِنْهُمْ وَ الْعِيَّ، وَ نَحِّ عَنْهُمُ الضِّيقَ وَالاَْنَفَ يَبْسُطِ اللهُ عَلَيْکَ بِذَلِکَ أَکْنَافَ رَحْمَتِهِ، وَيُوجِبْ لَکَ ثَوَابَ طَاعَتِهِ.
وَأَعْطِ مَا أَعْطَيْتَ هَنِيئاً، وَامْنَعْ فِي إِجْمَال وَإِعْذَار.
ثُمَّ أُمُورٌ مِنْ أُمُورِکَ لاَ بُدَّ لَکَ مِنْ مُبَاشَرَتِهَا، مِنْهَا إِجَابَةُ عُمَّالِکَ بِمَا يَعْيَا عَنْهُ کُتَّابُکَ، وَمِنْهَا إِصْدَارُ حَاجَاتِ النَّاسِ يَوْمَ وُرُودِهَا عَلَيْکَ بِمَا تَحْرَجُ بِهِ صُدُورُ أَعْوَانِکَ.
وَأَمْضِ لِکُلِّ يَوْم عَمَلَهُ، فَإِنَّ لِکُلِّ يَوْم مَا فِيهِ.
ذَوُو الْحَاجَات :
نيازمندان، ستمديدگان، دادخواهان. 
تُقْعِد عَنْهُمْ جُنْدَكَ :
سربازانت را از تعرض به آنها باز دار. 
الَاحْرَاس :
جمع «حرس»، محافظان، حراست كنندگان. 
الشُرَط :
جمع «شرطة»، ضابط، پليس. 
غَيْرُ مُتَتَعْتعٍ :
بدون لكنت زبان، يعنى بدون ترس و خوف. 
فِى غَيْرِ مُوطِنٍ :
نه در يك جا (بلكه در موارد بسيار). 
لَنْ تُقَدَّسَ :
هرگز پاك نمى شود، «تقديس»: تطهير و پاك كردن. 
الْخُرْق :
شدت و خشونت، ضد رفق. 
الْعىِّ :
ناتوانى در گفتار. 
نَحّ :
دور كن. 
الضِّيق :
تنگى، مقصود در اينجا بى حوصلگى و بد خويى است. 
الَانَف :
از چيزى ننگ و عار داشتن، استكبار، خود بزرگ بينى. 
اكْنَاف :
جمع «كنف»، اطراف. 
هَنِيئاً :
گوارا، يعنى آنچه را مى بخشى بدون منت ببخش. 
امْنَعْ فِى اجْمَالٍ وَ اعْذَارٍ :
(اگر عطا و بخششى را از كسى دريغ داشتى) آنرا با عذر و پوزش دريغ دار. 
يَعْيَا :
عاجز ميشود. 
تَحْرَجُ :
تنگ مي شود، يعنى امورى كه دست يارانت حوصله پرداختن به آن را ندارند و براى راحتى يا جلب سود يا اظهار قدرت خود، آن را به تعويق مى اندازند. 
مُتَتَعتِع :
كسى كه از ترس يا عجز در سخن گفتن تردد دارد 
خُرق :
بد خلقى و بدرفتارى 
نَحِّ :
دور كن 
أنف :
استنكاف و خوددارى نمودن 
هَنيئى :
گوارا 
يَعيا :
عاجز مى ‏شود 
يَحرَجُ :
به حرج و تنگى مى ‏افتد 
  و پاره اى از وقت را براى نيازمندان از خود قرار ده كه در آن وقت خويشتن را براى (رسيدگى به خواست) ايشان آماده ساخته در مجلس عمومى بنشينى (تا ناتوانان و بيچارگان بتو دسترسى داشته باشند) پس براى (خوشنودى) خدائى كه ترا آفريده (با آنان) فروتنى كن، و لشگريان و دربانان از نگهبانان و پاسداران خود را از (جلوگيرى) آنها باز دار تا سخنران ايشان بى لكنت و گرفتگى زبان و بى ترس و نگرانى سخن گويد (نياز خود را بخواهد). كه من از رسول خدا -صلّى اللّه عليه و آله- بارها شنيدم كه مى فرمود: هرگز امّتى پاك و آراسته نگردد كه در آن امّت حقّ ناتوان بى لكنت و ترس و نگرانى از توانا گرفته نشود. پس درشتى و ناهموارى و آداب سخن ندانستن را از آنان تحمّل كن و بروى خود نياور (زيرا بسيارى از حاجتمندان تنگدل و در سخن ناتوانند، و اگر والى خوشخو و بردبار نباشد كارشان درست نمى شود) و تندى (بد خوئى) و خود پسندى (بنشست و برخاست و گفتگوى با آنها) را از خويشتن دور كن تا خدا درهاى رحمتش را بروى تو بگشايد، و پاداش طاعت و فرمانبريش را بتو ارزانى فرمايد، و (اگر خواستى چيزى به يكى از آنان بدهى) آنچه مى بخشى به خوشروئى ببخش (تا خواستار را گوارا آيد) و (اگر بانجام خواهش او توانا نبوده يا مصلحت ندانستى، آنچه از او منع مى نمايى) با مهربانى و عذر خواهى منع كن (تا نرنجد و كينه ات را در دل نگيرد). 
و در بين كارهاى تو كارهائى است كه ناچار بايد خودت انجام دهى: از آنها پاسخ دادن (مطالب) كار گزارانت است آنجا كه نويسندگانت درمانده شوند (نتوانند سر خود پاسخ دهند، و اگر شخص والى رسيدگى نكند سبب سرگردانى نويسندگان و كارگزاران گردد) و از آن كارها انجام (پاسخ دادن) درخواستهاى مردم است روزى كه بتو مى رسد درخواستهايى كه بسبب (بسيارى) آنها يارانت (كار گردانانت) را تنگدل مى سازد (براى آسوده ماندن خود بخواهند آنها را عقب اندازند، تو خود بايد رسيدگى كرده نگذارى تأخير افتد)   و در هر روز كار آنروز را بجا آور زيرا براى هر روز كارى است مخصوص آن (پس اگر غفلت نموده كار امروز را به فردا و فردا را به پس فردا افكنى كارها بسيار گشته از عهده آن بر نمى آيى و مردم سرگردان و از كار باز مى مانند و در نتيجه مملكت ضائع و تباه مى گردد).

نامه ۵۳ - بخش ۲۱ : ارتباط با خدا

[منبع]
وَاجْعَلْ لِنَفْسِکَ فِيمَا بَيْنَکَ وَبَيْنَ اللهِ أَفْضَلَ تِلْکَ الْمَوَاقِيتِ وَأَجْزَلَ تِلْکَ الاَْقْسَامِ، وَإِنْ کَانَتْ کُلُّهَا لِلَّهِ إِذَا صَلَحَتْ فِيهَا النِّيَّةُ، وَسَلِمَتْ مِنْهَا الرَّعِيَّةُ.
وَلْيَکُنْ فِي خَاصَّةِ مَا تُخْلِصُ بِهِ لِلَّهِ دِينَکَ إِقَامَةُ فَرَائِضِهِ الَّتِي هِيَ لَهُ خَاصَّةً، فَأَعْطِ اللهَ مِنْ بَدَنِکَ فِي لَيْلِکَ وَنَهَارِکَ، وَ وَفِّ مَا تَقَرَّبْتَ بِهِ إِلَى اللهِ مِنْ ذَلِکَ کَامِلاً غَيْرَ مَثْلُوم وَلاَ مَنْقُوص، بَالِغاً مِنْ بَدَنِکَ مَا بَلَغَ.
وَإِذَا قُمْتَ فِي صَلاَتِکَ لِلنَّاسِ، فَلاَ تَکُونَنَّ مُنَفِّراً وَلاَ مُضَيِّعاً، فَإِنَّ فِي النَّاسِ مَنْ بِهِ الْعِلَّةُ وَ لَهُ الْحَاجَةُ.
؛ وَقَدْ سَأَلْتُ رَسُولَ اللهِ
(صلى الله عليه و آله) حِينَ وَجَّهَنِي إِلَى الْيَمَنِ کَيْفَ أُصَلِّي بِهِمْ؟ فَقَالَ:
صَلِّ بِهِمْ کَصَلاَةِ أَضْعَفِهِمْ وَ کُنْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيماً.
اجْزَل :
بزرگترين. 
غَيْرُ مَثْلُوم :
غير مخدوش، بدون خدشه، «مثلوم»: شكاف دار، ترك خورده. 
لَا تَكُونَنَّ مُنَفِّراً وَ لَا مُضَيِّعاً :
نماز را نه چندان طولانى كن كه موجب فرار مردم گردد و نه چنان مختصر كه اركان آن ضايع شود، (بلكه هميشه حد اعتدال را مراعات كن). 
أجزَل :
كاملتر 
مَثلوم :
نقصان و رخنه يافته 
و بهترين وقتها و پاكترين قسمت آن را براى خود و آنچه بين تو و خدا است (عبادت و بندگى) قرار ده (مثلا در اوّل وقت كه سرشار هستى نماز بخوان نه آنكه همه كارها را كه انجام دادى با خستگى و بى ميلى نماز گزارى) هر چند همه آن وقتها (كه بكار مردم مى رسى) از آن خدا است (عبادت و بندگى است) اگر نيّت و قصد در آن شايسته و رعيّت از آن در آسايش باشد. و بايد برپا داشتن واجبات كه براى خدا است و بس در وقت گزيده اى باشد كه براى خدا و نيت را خالص مى گردانى (چنانكه بهترين اوقات را براى عبادت بايد تخصيص داد، بهترين اوقات عبادت را براى اداء واجبات بايستى بكار برد) پس در (قسمتى از) شب و روزت از تن خود بخدا واگذار (به عبادت او بپرداز) و بآن (واجبى) كه بوسيله آن بخدا نزديك مى شوى وفا كن و كوشش نما كه داراى شرائط كمال و بى عيب و نقص (بى رئاء و خودنمايى و توجّه بغير) باشد اگر چه تنت را بفرسايد (مانند وضوء گرفتن در هواى سرد و روزه داشتن در هواى گرم). 
و هرگاه نمازت را با مردم گزارى (به جماعت بخوانى) پس (بسبب دراز گردانيدن) مردم را از خود دور و رنجيده و نماز را (با ترك واجبات آن) ضائع و تباه مگردان، زيرا در مردم عليل و بيمار و حاجتمند و كاردار هست (كه عليل و بيمار را طاقت و توانائى طول دادن و كاردار را فرصت نمى باشد). و من از رسول خدا -صلّى اللّه عليه و آله- هنگاميكه به يمن روانه ام مى ساخت پرسيدم چگونه با آنان نماز گزارم فرمود: با آنها چون نماز ضعيفتر و ناتوانتر ايشان نماز گزار، و بمؤمنين مهربان باش. 

نامه ۵۳ - بخش ۲۲ : اطلاع از امور مردم

[منبع]
وَأَمَّا بَعْدُ، فَلاَ تُطَوِّلَنَّ احْتِجَابَکَ عَنْ رَعِيَّتِکَ، فَإِنَّ احْتِجَابَ الْوُلاَةِ عَنِ الرَّعِيَّةِ شُعْبَةٌ مِنَ الضِّيقِ، وَقِلَّةُ عِلْم بِالاُْمُورِ؛ وَالاِحْتِجَابُ مِنْهُمْ يَقْطَعُ عَنْهُمْ عِلْمَ مَا احْتَجَبُوا دُونَهُ، فَيَصْغُرُ عِنْدَهُمُ الْکَبِيرُ وَيَعْظُمُ الصَّغِيرُ، وَيَقْبُحُ الْحَسَنُ وَيَحْسُنُ الْقَبِيحُ، وَيُشَابُ الْحَقُّ بِالْبَاطِلِ؛ وَإِنَّمَا الْوَالِي بَشَرٌ لاَ يَعْرِفُ مَا تَوَارَى عَنْهُ النَّاسُ بِهِ مِنَ الاُْمُورِ، وَلَيْسَتْ عَلَى الْحَقِّ سِمَاتٌ تُعْرَفُ بِهَا ضُرُوبُ الصِّدْقِ مِنَ الْکَذِبِ؛ وَإِنَّمَا أَنْتَ أَحَدُ رَجُلَيْنِ :
إِمَّا امْرُؤٌ سَخَتْ نَفْسُکَ بِالْبَذْلِ فِي الْحَقِّ، فَفِيمَ احْتِجَابُکَ مِنْ وَاجِبِ حَقّ تُعْطِيهِ، أَوْ فِعْل کَرِيم تُسْدِيهِ! أَوْ مُبْتَلًى بِالْمَنْعِ، فَمَا أَسْرَعَ کَفَّ النَّاسِ عَنْ مَسْأَلَتِکَ إِذَا أَيِسُوا مِنْ بَذْلِکَ! مَعَ أَنَّ أَکْثَرَ حَاجَاتِ النَّاسِ إِلَيْکَ مِمَّا لاَ مَئُونَةَ فِيهِ عَلَيْکَ، مِنْ شَکَاةِ مَظْلِمَة، أَوْ طَلَبِ إِنْصَاف فِي مُعَامَلَة.
سِمَاتٌ :
جمع «سمة»، علامات، نشانه ها. 
الْبَذْل :
عطا، بخشش. 
أيِسُوا :
مأيوس شدند. 
شَكَاة :
شكايت. 
يُشاب :
مخلوط مى ‏شود 
تَوارى :
پنهان شد 
سِمات :
علامات و نشانه‏ ها 
ضُروب :
انواع و اقسام
و پس از اين دستورها مبادا خويشتن را زيادة از رعيّت پنهان كنى، زيرا رو نشان ندادن حكمرانان به رعيّت قسمتى از تنگى (نامهربانى) و كم دانشى و آگاه نبودن به كارها است (چون حكمرانان با نشست و برخاست و سخن گفتن با مردم از احوال مملكت و رعيّت آگاه مى گردند، ولى اگر تنها بنشينند به بسيارى از اسرار و رموز كارها پى نمى برند). و رو نشان ندادن حكمرانان به رعيّت اطّلاع بر آنچه (احوال و اوضاع مملكت و رعيّت) را كه از آن پنهان بوده اند از ايشان پوشيده مى سازد، پس (در اين صورت گاهى) نزد حكمرانان كار بزرگ خرد و كار خرد بزرگ و نيكوئى زشتى و زشتى نيكوئى و حقّ و درستى بباطل و نادرستى آميخته گردد، و والى و حكمران بشر است كه به كارهاى مردم كه از او پنهان مى دارند آگاهى ندارد، و حقّ را هم نشانه هايى نيست كه با آنها انواع راستى از دروغى شناخته شود.
و تو يكى از دو مرد خواهى بود: يا مردى كه در بخشيدن حقّ و درستى سخىّ و دستبازى، پس سبب رو نشان ندادنت از حقّى واجب كه عطاء كنى يا كار نيكوئى كه بجا آورى چيست؟ يا مردى هستى سخت و بى بخشش، پس (باز هم چرا رو نشان ندهى، زيرا) زود باشد كه مردم از درخواست از تو دست بدارند چون از بذل و بخشش تو نوميد گردند، با اينكه بيشتر خواهشهاى مردم از تو چيزى است كه برايت مايه و زحمتى ندارد، از قبيل شكايت كردن از ستمى (كه بايشان رسيده و دفع از آنرا از تو بخواهند) يا درخواست انصاف و داد در معامله و رفتارى. 

نامه ۵۳ - بخش ۲۳ : نهی از تبعیض

[منبع]
ثُمَّ إِنَّ لِلْوَالِي خَاصَّةً وَبِطَانَةً، فِيهِمُ اسْتِئْثَارٌ وَتَطَاوُلٌ، وَقِلَّةُ إِنْصَاف فِي مُعَامَلَة؛ فَاحْسِمْ مَادَّةَ أُولَئِکَ بِقَطْعِ أَسْبَابِ تِلْکَ الاَْحْوَالِ.
وَلاَ تُقْطِعَنَّ لاَِحَد مِنْ حَاشِيَتِکَ وَحَامَّتِکَ قَطِيعَةً، وَلاَ يَطْمَعَنَّ مِنْکَ فِي اعْتِقَادِ عُقْدَة، تَضُرُّ بِمَنْ يَلِيهَا مِنَ النَّاسِ، فِي شِرْب أَوْ عَمَل مُشْتَرَک، يَحْمِلُونَ مَؤُونَتَهُ عَلَى غَيْرِهِمْ، فَيَکُونَ مَهْنَأُ ذَلِکَ لَهُمْ دُونَکَ، وَعَيْبُهُ عَلَيْکَ فِي الدُّنْيَا وَالآْخِرَةِ.
وَأَلْزِمِ الْحَقَّ مَنْ لَزِمَهُ مِنَ الْقَرِيبِ وَالْبَعِيدِ، وَکُنْ فِي ذَلِکَ صَابِرا مُحْتَسِباً، وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ قَرَابَتِکَ وَخَاصَّتِکَ حَيْثُ وَقَعَ، وَابْتَغِ عَاقِبَتَهُ بِمَا يَثْقُلُ عَلَيْکَ مِنْهُ، فَإِنَّ مَغَبَّةَ ذَلِکَ مَحْمُودَةٌ.
وَإِنْ ظَنَّتِ الرَّعِيَّةُ بِکَ حَيْفاً فَأَصْحِرْ لَهُمْ بِعُذْرِکَ، وَاعْدِلْ عَنْکَ ظُنُونَهُمْ بِإِصْحَارِکَ، فَإِنَّ فِي ذَلِکَ رِيَاضَةً مِنْکَ لِنَفْسِکَ، وَ رِفْقاً بِرَعِيَّتِکَ، وَإِعْذَاراً تَبْلُغُ بِهِ حَاجَتَکَ مِنْ تَقْوِيمِهِمْ عَلَى الْحَقِّ.
احْسِمْ :
قطع كن. 
لا تُقْطِعَنَّ :
هرگز زمينى را به رسم تيول نبخش. 
الْحَامَّة :
افراد خاص و نزديك. 
الْقَطِيعَة :
زمين بخشيده شده، تيول. 
الِاعْتِقَاد :
مالك شدن. 
الْعُقْدَة :
زمين زراعى. 
الشِّرْب :
سهميه آب. 
مَهْنَأ :
گوارا، آنچه بدون زحمت بدست آيد. 
الْمَغَبَّة :
عاقبت. 
حَيْفاً :
ظلم، ستم. 
اصْحِرْ :
آشكار كن. 
اعْدِلْ :
كنار بزن، برطرف كن. 
رِيَاضَةٍ :
تمرين و عادت دادن. 
الِاعْذَار :
پوزش خواستن. 
إستِئثار :
ترجيح دادن و مقدم نمودن 
تَطاوُل :
بمردم تكبر نمودن 
احسِم :
قطع كن 
حامّة :
خواص و خويشاوندان 
قَطيعَة :
زمين بخشيدن والى به كسى 
سپس (بدان) حكمرانان را نزديكان و خويشانى است كه بخود سرى و گردنكشى و دراز دستى (بمال مردم) و كمى انصاف خو گرفته اند (و رعيّت را بسختى و گرفتارى دوچار مى نمايند) ريشه و اساس (شرّ) ايشان را با جدا كردن و دور ساختن موجبات آن صفات از بين ببر (عادل و دادگر و از اوضاع داخلى مملكت با خبر باش تا ايشان بى عدالتى و بيخبرى ترا وسيله خودسرى و دراز دستى و كم انصافى قرار ندهند و به رعيّت آزار نرسانند). و بكسى از آنان كه در گردت هستند و اهل بيت و خويشاوندانت زمينى واگذار مكن، و بايد كسى از تو در طمع نيافتد به گرفتن مزرعه و كشت زارى كه زيان رساند بمردم همسايه آن در آبشخور يا كارى كه به شركت بايد انجام داد كه سختى كار مشترك را به همسايگان تحميل نمايند، پس سود و گوارايى آن براى ايشان خواهد بود، نه تو، و عيب و سرزنش آن در دنيا و آخرت بر تو خواهد ماند. 
و حقّ را براى آنكه شايسته است از نزديك و دور (خويش و بيگانه) اجرا كن، و در آن كار شكيبا و (از خدا) پاداش خواه باش اگر چه از بكار بردن حقّ به خويشان و نزديكانت برسد هر چه برسد (مثلا لازم آيد كه از روى حقّ يكى از خويشان را قصاص نمايى) و پايان حقّ را با آنچه بر تو گران (و بر نزديكان سخت و دشوار) است بنگر كه پسنديده و فرخنده است. و اگر رعيّت بتو گمان ستمگرى بردند عذر و دليلت را براى ايشان آشكار كن و گمانهاى آنها را با آشكار كردنت از خويشتن دور نما، زيرا در آن كار رياضت و عادت دادن است بخود (عدل و انصاف را) و مهربانى است به رعيّت، و عذر آوردنى است كه با آن بآنچه خواستارى از وادار نمودن آنها بحقّ مى رسى (تو كه مى خواهى از بدگمانى و سرزنش آنها برهى عذر خود را بيان كن تا از اشتباه بيرون آمده دوستيت را در دل جا دهند). 

نامه ۵۳ - بخش ۲۴ : وفای به عهد و پیمان

[منبع]
وَلاَ تَدْفَعَنَّ صُلْحاً دَعَاکَ إِلَيْهِ عَدُوُّکَ وَلِلَّهِ فِيهِ رِضًى، فَإِنَّ فِي الصُّلْحِ دَعَةً لِجُنُودِکَ وَرَاحَةً مِنْ هُمُومِکَ وَأَمْناً لِبِلاَدِکَ، وَلَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ، فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِيَتَغَفَّلَ، فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَاتَّهِمْ فِي ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ.
وَإِنْ عَقَدْتَ بَيْنَکَ وَبَيْنَ عَدُوِّکَ عُقْدَةً، أَوْ أَلْبَسْتَهُ مِنْکَ ذِمَّةً، فَحُطْ عَهْدَکَ بِالْوَفَاءِ، وَارْعَ ذِمَّتَکَ بِالاَْمَانَةِ، وَاجْعَلْ نَفْسَکَ جُنَّةً دُونَ مَا أَعْطَيْتَ، فَإِنَّهُ لَيْسَ مِنْ فَرَائِضِ اللهِ شَيْءٌ النَّاسُ أَشَدُّ عَلَيْهِ اجْتِمَاعاً، مَعَ تَفَرُّقِ أَهْوَائِهِمْ وَتَشَتُّتِ آرَائِهِمْ، مِنْ تَعْظِيمِ الْوَفَاءِ بِالْعُهُودِ.
وَقَدْ لَزِمَ ذَلِکَ الْمُشْرِکُونَ فِيمَا بَيْنَهُمْ دُونَ الْمُسْلِمِينَ لِمَا اسْتَوْبَلُوا مِنْ عَوَاقِبِ الْغَدْرِ؛ فَلاَ تَغْدِرَنَّ بِذِمَّتِکَ، وَلاَ تَخِيسَنَّ بِعَهْدِکَ، وَلاَ تَخْتِلَنَّ عَدُوَّکَ، فَإِنَّهُ لاَ يَجْتَرِئُ عَلَى اللهِ إِلاَّ جَاهِلٌ شَقِيٌّ.
وَقَدْ جَعَلَ اللهُ عَهْدَهُ وَذِمَّتَهُ أَمْناً أَفْضَاهُ بَيْنَ الْعِبَادِ بِرَحْمَتِهِ، وَحَرِيماً يَسْکُنُونَ إِلَى مَنَعَتِهِ، وَيَسْتَفِيضُونَ إِلَى جِوَارِهِ، فَلاَ إِدْغَالَ وَلاَ مُدَالَسَةَ وَلاَ خِدَاعَ فِيهِ.
وَلاَ تَعْقِدْ عَقْداً تُجَوِّزُ فِيهِ الْعِلَلَ، وَلاَ تُعَوِّلَنَّ عَلَى لَحْنِ قَوْل بَعْدَ التَّأْکِيدِ وَالتَّوْثِقَةِ، وَلاَ يَدْعُوَنَّکَ ضِيقُ أَمْر لَزِمَکَ فِيهِ عَهْدُ اللهِ، إِلَى طَلَبِ انْفِسَاخِهِ بِغَيْرِ الْحَقِّ؛ فَإِنَّ صَبْرَکَ عَلَى ضِيقِ أَمْر تَرْجُو انْفِرَاجَهُ وَفَضْلَ عَاقِبَتِهِ، خَيْرٌ مِنْ غَدْر تَخَافُ تَبِعَتَهُ، وَأَنْ تُحِيطَ بِکَ مِنَ اللهِ فِيهِ طِلْبَةٌ، لاَ تَسْتَقْبِلُ فِيهَا دُنْيَاکَ وَلاَ آخِرَتَکَ.
الدَّعَة :
آسايش. 
لِيَتَغَفَّلَ :
تا غافلگير كند. 
الذِّمَّة :
اصل معناى «ذمّة» عبارت از وجدان است كه انسان را به رعايت و اداء حقوق ديگران وامى دارد، سپس در معناى عهد و پيمان بكار رفته است. 
حُطْ :
فعل امر «حاط - يحوط»، حفظ كن، نگهدار. 
الْجُنَّة :
سپر، يعنى با جانت از تعهدات و پيمانهاى خود محافظت كن. 
اسْتَوْبَلُوا :
(عواقب پيمان شكنى را) سخت و ناگوار يافتند. 
لَا تَخِيسَنَّ :
هرگز خيانت مكن. 
لَا تَخْتِلَنَّ :
هرگز خدعه مكن، فريب مده. 
افْضَاهُ :
آن را افشاء كرد. 
الْحَرِيم :
آنچه حرام شده و تماس با آن جايز نيست. 
الْمَنَعَة :
نيرو، قوّت. 
يَسْتَفِيضُونَ :
پناه مى برند. 
الِادْغَال :
افساد، داخل كردن چيزى در چيزى كه موجب فساد و تباهى آن شود. 
الْمُدَالَسَة :
خيانت. 
الْعِلَل :
جمع «علّة»، بيماريها، يعنى پيمان و قرار دادى كه بخاطر ابهام و عدم صراحتش قابل انصراف از معناى ظاهريش باشد. 
لَحْنُ الْقَوْلِ :
سخنى كه قابل توجيه و تأويل است. 
طِلْبَة :
مطالبه، درخواست حق. 
حُط :
حفظ و مواظبت كن 
ارْعَ :
مراعات و رعايت كن 
استَوبَلوا :
هلاك كننده يافتند 
لا تَخيسَنَّ :
البته خيانت نكن 
و از صلح و آشتى را كه رضاء و خوشنودى خدا در آنست و دشمنت ترا بآن بخواند سرپيچى مكن، زيرا در آشتى راحت لشگريان و آسايش اندوهها و آسودگى براى (اهل) شهرهايت است (چنانكه خداوند در قرآن كريم سوره 8 آیه 61 مى فرمايد: «وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ» يعنى اگر دشمنان بصلح و آشتى گراييدند تو نيز آنرا بپسند و «اگر در باطن مكر و حيله بكار برده بصلح و آشتى مى خواهند ترا فريب دهند مترس» كار خود بخدا واگزار كه خدا «به گفتارشان» شنوا و «به انديشه هاشان» دانا است) ولى از دشمنت پس از آشتى او سخت برحذر باش و بترس، زيرا دشمن چه بسيار خود را نزديك گرداند تا غافل گير كند (آنگاه كار حريف را بسازد يا او را در سختى اندازد) پس احتياط و استوار كارى را پيشه كن و زير بار حسن ظنّ و نيكو گمانى بزودى مرو (مؤمن با اينكه بهمه كس نيك بين است در امور اجتماعى بايد از زيان نفاق و دوروئى و مكر دشمن آگاه و هشيار باشد). 
و اگر بين خود و دشمنت پيمانى بستى و او را از جانب خويش (جامه) امان و آسودگى پوشاندى (پناه دادى) به پيمانت وفادار باش و پناه دادنت را بدرستى رعايت كن، و خود را سپر پيمان و زنهارى كه داده اى قرار ده، زيرا چيزى از واجبات خدا در اجتماع مردم با اختلاف هواها و پراكندگى انديشه هاشان از بزرگ دانستن وفاى به پيمانها نيست، و مشركين هم پيش از مسلمانها وفاء بعهد را بين خود لازم مى دانستند بجهت آنكه وبال و بد عاقبتى پيمان شكنى را دريافته بودند (آزموده بودند، و مسلمانها بانجام آن سزاوارترند) 
پس به جامان و زنهارت خيانت نكرده پيمانت را مشكن، و دشمنت را فريب مده، زيرا (پيمان شكنى جرأت و دليرى بر خدا است، و) بر خدا جرأت و دليرى نمى كند مگر نادان بد بخت. و خداوند پيمان و زنهارش را امن و آسايشى كه از روى رحمت و مهربانيش بين بندگان گسترده قرار داده است (آنان را بمراعات آن امر فرموده تا از هرج و مرج و قتل و فساد رها گردند) و آنرا حريم و پناهگاهى قرار داده كه به استوارى آن زيست كرده در پناه آن بروند، پس تباهكارى و فريب در آن روا نيست.
و عهد و پيمانى مبند كه در آن تأويل و بهانه و بكار بردن مكر و فريب راه داشته باشد (چنانكه با دشمن پيمان بندد كه اسيرانش را آزاد سازد تا لشگرش را از فلان شهر بيرون برد، چون اسيران را آزاد نمود شهر را ويران كرده خالى كند) و بعد از برقرارى و استوار نمودن عهد و پيمان گفتار دو پهلو بكار مبر (توريه و پنهان نمودن قصد در وقتى كه شخص به سوگند خوردن بغير حقّ ناچار گردد تا سوگند به دروغ نخورد بد نيست، ولى هنگام پيمان بستن و آشتى با گروه روا نيست، و ادّعاى توريه پذيرفته نگردد) و سختى كار كه بايد در آن عهد خدا (پيمانى كه با ديگرى بسته اى) را مراعات كنى ترا بدون حقّ به شكستن آن وا ندارد، زيرا شكيبا بودن تو بر كار سختى كه در پاداش آن آسايش و افزونى اميد دارى بهتر است از حيله و مكرى كه از وبال و كيفر آن و از اينكه از جانب خدا از تو بازخواست شود بطوريكه راهى نداشته در دنيا و آخرت نتوانى عفو و بخشش آنرا درخواست نمائى بترسى (و اينكه پيمان بستن با ديگرى را پيمان خدا ناميده براى تأكيد در مراعات نمودن و تهديد بر شكستن آنست).

نامه ۵۳ - بخش ۲۵ : حرمت خون انسانها

[منبع]
إِيَّاکَ وَالدِّمَاءَ وَسَفْکَهَا بِغَيْرِ حِلِّهَا، فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْءٌ أَدْنَى لِنِقْمَة، وَلاَ أَعْظَمَ لِتَبِعَة، وَلاَ أَحْرَى بِزَوَالِ نِعْمَة، وَانْقِطَاعِ مُدَّة، مِنْ سَفْکِ الدِّمَاءِ بِغَيْرِ حَقِّهَا.
وَاللهُ سُبْحَانَهُ مُبْتَدِئٌ بِالْحُکْمِ بَيْنَ الْعِبَادِ فِيمَا تَسَافَکُوا مِنَ الدِّمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ؛ فَلاَ تُقَوِّيَنَّ سُلْطَانَکَ بِسَفْکِ دَم حَرَام، فَإِنَّ ذَلِکَ مِمَّا يُضْعِفُهُ وَ يُوهِنُهُ، بَلْ يُزِيلُهُ وَ يَنْقُلُهُ.
وَلاَ عُذْرَ لَکَ عِنْدَ اللهِ وَلاَ عِنْدِي فِي قَتْلِ الْعَمْدِ، لاَِنَّ فِيهِ قَوَدَ الْبَدَنِ.
وَإِنِ ابْتُلِيتَ بِخَطَإ وَأَفْرَطَ عَلَيْکَ سَوْطُکَ أَوْ سَيْفُکَ أَوْ يَدُکَ بِالْعُقُوبَةِ -فَإِنَّ فِي الْوَکْزَةِ فَمَا فَوْقَهَا مَقْتَلَةً- فَلاَ تَطْمَحَنَّ بِکَ نَخْوَةُ سُلْطَانِکَ عَنْ أَنْ تُؤَدِّيَ إِلَى أَوْلِيَاءِ الْمَقْتُولِ حَقَّهُمْ.
الْقَوَد :
قصاص. 
افْرَطَ عَلَيْكَ سَوْطُكَ :
تازيانه ات (اشتباها) به افراط رفت. 
الْوَكْزَة :
مشت زدن. 
لَا تَطْمَحَنَّ بِكَ :
تو را بالا نبرد، يعنى موجب تكبر تو نشود. 
قَوَد :
قصاص 
وَكزَة :
با مشت زدن 
بترس از خونها (آدم كشى) و بنا حقّ ريختن آن، زيرا چيزى بيشتر موجب عذاب و كيفر و بزرگتر براى بازخواست و سزاوارتر براى از دست دادن نعمت و بسر رسيدن عمر از ريختن خونهاى بنا حقّ نيست، و خداوند سبحان روز رستخيز نخستين چيزى را كه بين بندگان حكم فرمايد در باره خونهايى است كه ريخته اند، پس قوّت و برقرارى حكومتت را با ريختن خون حرام (كشتن بر خلاف دستور دين) مخواه، زيرا ريختن خون حرام از امورى است كه حكومت را ضعيف و سست مى گرداند بلكه آنرا از بين برده و (از خاندانى به خاندان ديگر) انتقال مى دهد، و ترا نزد خدا و نزد من در كشتن از روى عمد عذرى نيست، زيرا در آن (بى چون و چرا) قصاص تن (كشتن همانطورى كه ديگرى را كشته اى) لازم آيد، و اگر از روى خطاء و اشتباه ديگرى را كشتى و تازيانه يا شمشير يا دستت به شكنجه زياده روى كرد (بدون قصد بقتل انجاميد) پس مشت زدن و بالاتر از آن هم كشتنى است (گاهى سبب مرگ ميشود) كه بايد گردنكشى حكومت ترا از اداى خونبهاى كشته شده به اولياء و خويشان او باز ندارد (بلكه بايد با كمال فروتنى خونبهاى او را اداء كنى). 

نامه ۵۳ - بخش ۲۶ : اخلاق اداری کارگزاران

[منبع]
وَإِيَّاکَ وَالاِْعْجَابَ بِنَفْسِکَ، وَالثِّقَةَ بِمَا يُعْجِبُکَ مِنْهَا، وَ حُبَّ الاِْطْرَاءِ؛ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَوْثَقِ فُرَصِ الشَّيْطَانِ فِي نَفْسِهِ، لِيَمْحَقَ مَا يَکُونُ مِنْ إِحْسَانِ الْمُحْسِنِينَ.
وَإِيَّاکَ وَالْمَنَّ عَلَى رَعِيَّتِکَ بِإِحْسَانِکَ، أَوِ التَّزَيُّدَ فِيمَا کَانَ مِنْ فِعْلِکَ، أَوْ أَنْ تَعِدَهُمْ فَتُتْبِعَ مَوْعِدَکَ بِخُلْفِکَ، فَإِنَّ الْمَنَّ يُبْطِلُ الاِْحْسَانَ، وَالتَّزَيُّدَ يَذْهَبُ بِنُورِ الْحَقِّ، وَالْخُلْفَ يُوجِبُ الْمَقْتَ عِنْدَ اللهِ وَالنَّاسِ؛ قَالَ اللهُ تَعَالَى :

«کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا ما لاَ تَفْعَلُونَ».
وَإِيَّاکَ وَالْعَجَلَةَ بِالاُْمُورِ قَبْلَ أَوَانِهَا، أَوِ التَّسَقُّطَ فِيهَا عِنْدَ إِمْکَانِهَا، أَوِ اللَّجَاجَةَ فِيهَا إِذَا تَنَکَّرَتْ، أَوِ الْوَهْنَ عَنْهَا إِذَا اسْتَوْضَحَتْ؛ فَضَعْ کُلَّ أَمْر مَوْضِعَهُ، وَأَوْقِعْ کُلَّ أَمْر مَوْقِعَهُ.
وَإِيَّاکَ وَالاِسْتِئْثَارَ بِمَا النَّاسُ فِيهِ أُسْوَةٌ، وَالتَّغَابِيَ عَمَّا تُعْنَى بِهِ مِمَّا قَدْ وَضَحَ لِلْعُيُونِ، فَإِنَّهُ مَأْخُوذٌ مِنْکَ لِغَيْرِکَ، وَعَمَّا قَلِيل تَنْکَشِفُ عَنْکَ أَغْطِيَةُ الاُْمُورِ، وَيُنْتَصَفُ مِنْکَ لِلْمَظْلُومِ.
امْلِکْ حَمِيَّةَ أَنْفِکَ، وَسَوْرَةَ حَدِّکَ، وَسَطْوَةَ يَدِکَ وَغَرْبَ لِسَانِکَ؛ وَاحْتَرِسْ مِنْ کُلِّ ذَلِکَ بِکَفِّ الْبَادِرَةِ وَتَأْخِيرِ السَّطْوَةِ، حَتَّى يَسْکُنَ غَضَبُکَ فَتَمْلِکَ الاِخْتِيَارَ؛ وَلَنْ تَحْکُمَ ذَلِکَ مِنْ نَفْسِکَ حَتَّى تُکْثِرَ هُمُومَکَ بِذِکْرِ الْمَعَادِ إِلَى رَبِّکَ.
الِاطْرَاء :
زياده روى در مدح. 
التَّزَيُّد :
كارى را بيشتر و زيادتر از واقع نشان دادن. 
الْمَقْت :
بغض و خشم. 
التَّسَقّط :
مقصود در اينجا سستى و سهل انگارى است. 
اللَجَاجَة :
اصرار و لجاجت كردن. 
تَنَكّرَتْ :
مبهم شد، صواب از ناصواب شناخته نشد. 
الوَهْن :
ضعف. 
الِاسْتِئْثَار :
بخود اختصاص دادن، انحصار طلبى. 
اسْوَة :
مساوى، برابر. 
التَّغَابِى :
تغافل. 
حَمِيَّةُ انْفِكَ :
نخوت و غرور تو. 
السَّوْرَة :
حدّت، تندى. 
حَدُّكَ :
خشم و غضب تو، «الحدُّ من الانسان»: دليرى و خشم انسان. 
الْغَرْب :
تيزى، تندى. 
الْبَادِرَة :
سخن ناصوابى كه به هنگام غضب از انسان سر مى زند. 
تَزَيُّد :
بسيار شمردن 
تَسَقّطُ :
سستى نمودن و فرو افتادن 
تَنَكّرَت :
ناشناس و متغير شود 
و بپرهيز از خودپسندى و تكيه به چيزى كه ترا بخود پسندى وا دارد، و از اينكه دوست بدارى مردم ترا بسيار بستايند، زيرا اين حالت از مهمّترين فرصتهاى شيطان است (همواره در صدد بدست آوردن چنين فرصتى است) تا نيكى نيكوكاران را از بين ببرد (شخص را بخود پسندى و ستايش دوستى وا مى دارد تا كار نيكى كه انجام داده بى اثر گردد). 
و بپرهيز از اينكه بر رعيّتت به نيكى كه ميكنى منّت گزارى، يا كارى كه انجام مى دهى بيش از آنچه هست در نظر آرى، يا به وعده اى كه بآنان مى دهى وفا نكنى، زيرا منّت نهادن احسان را بى نتيجه مى گرداند (چنانكه در قرآن كريم س 2 ى 264 مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى» يعنى اى كسانيكه ايمان آورده ايد بخششهاى خود را با منّت نهادن و آزار رساندن تباه نسازيد) و كار را بيش از آنچه هست پنداشتن (كه نوعى از خود پسندى و ستم و دروغ است) نور حقّ را مى زدايد (احسان و راستى را بى پاداش مى سازد) و وفاء نكردن بوعده سبب خشم خدا و مردم مى گردد، خداى تعالى (سوره 61 آیه 3) فرموده: «كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ» يعنى خداوند سخت بخشم مى آيد از اينكه بگوئيد آنچه را كه نمى كنيد. 
و بترس از شتاب زدگى به كارها پيش از رسيدن هنگام آنها، يا دنبال گيرى و سخت كوشى در آنها هنگام دسترسى بآنها، يا از ستيزگى در آنها وقتى كه سر رشته ناپيدا باشد، يا از سستى در آنها چون در دسترس آيد. پس هر چيز را بجاى خود بگذار، و هر كارى را در وقت آن انجام ده (كه عدل و برابرى و درستكارى اينست، ولى اگر در هر امرى از امور دنيا و آخرت افراط يا تفريط نمودى يعنى از حقّ تجاوز يا در آن كوتاهى كردى ستمكار بوده اى). 
و بترس از بخود اختصاص دادن آنچه مردم در آن يكسانند (همه حقّ دارند مانند غنائم و مالهايى كه مسلمانان در جنگ با كفّار بيغما بدست آورده اند كه همه در آنها شريكند، و مانند چراگاهها كه مالك خاصّى ندارد، و آب سيل يا درختهاى جنگلها، و مانند بكار بردن راى و انديشه در امرى از امور مملكت و رعيّت كه سود و زيان آن همگانى باشد كه نبايد در آن به رأى خود اكتفا كنى، بلكه بايد با خردمندان مشورت نمائى و به انديشه آنها بى اعتنا نباشى) و بپرهيز از خود را به نادانى زدن در آنچه توجّه بآن بر تو لازم است از امورى كه همه مى دانند (حقّى كه ندارى طلب نكرده و از حقّى كه ضائع گشته چشم پوشى مكن) زيرا آن (مظلمه و چيزى كه به ستم گرفته اى) از تو براى ديگرى (مظلوم و ستمديده) گرفته خواهد شد، و بزودى پرده ها از روى كارها برداشته شود (پنهانيها آشكار گردد) و داد مظلوم و ستمكشيده از تو بستانند. 
هنگام افروختگى خشم و تيزى سركشى و حمله با دست و تندى و زشت گوئى زبانت بر خود مسلّط باش، و از اين كارهاى زشت با شتاب نكردن و حمله را عقب انداختن خوددارى كن تا خشمت فرو نشيند كه (در اين هنگام) اختيار و اقتدار يافته بر خود مسلّط مى گردى، و هرگز بر خويشتن تسلّط نمى يابى و از خشم نمى رهى تا انديشه هايت را بسيار بياد بازگشت بسوى پروردگارت نگردانى (خشمت را كه از كبر و سركشى شعله ور گشته نمى توانى فرونشانى مگر وقتى كه ذلّت و بيچارگى و گرفتارى روز رستخيز را بياد آورى). 

نامه ۵۳ - بخش ۲۷ : پیروی از قرآن و سنت

[منبع]
وَالْوَاجِبُ عَلَيْکَ أَنْ تَتَذَکَّرَ مَا مَضَى لِمَنْ تَقَدَّمَکَ مِنْ حُکُومَة عَادِلَة، أَوْ سُنَّة فَاضِلَة، أَوْ أَثَر عَنْ نَبِيِّنَا صَلَّى اللهِ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، أَوْ فَرِيضَة فِي کِتَابِ اللهِ، فَتَقْتَدِيَ بِمَا شَاهَدْتَ مِمَّا عَمِلْنَا بِهِ فِيهَا، وَتَجْتَهِدَ لِنَفْسِکَ فِي اتِّبَاعِ مَا عَهِدْتُ إِلَيْکَ فِي عَهْدِي هَذَا، وَاسْتَوْثَقْتُ بِهِ مِنَ الْحُجَّةِ لِنَفْسِي عَلَيْکَ، لِکَيْلاَ تَکُونَ لَکَ عِلَّةٌ عِنْدَ تَسَرُّعِ نَفْسِکَ إِلَى هَوَاهَا.
وَأَنَا أَسْأَلُ اللهَ بِسَعَةِ رَحْمَتِهِ، وَعَظِيمِ قُدْرَتِهِ عَلَى إِعْطَاءِ کُلِّ رَغْبَة، أَنْ يُوَفِّقَنِي وَإِيَّاکَ لِمَا فِيهِ رِضَاهُ مِنَ الاِْقَامَةِ عَلَى الْعُذْرِ الْوَاضِحِ إِلَيْهِ وَ إِلَى خَلْقِهِ، مَعَ حُسْنِ الثَّنَاءِ فِي الْعِبَادِ، وَجَمِيلِ الاَْثَرِ فِي الْبِلاَدِ، وَتَمَامِ النِّعْمَةِ وَتَضْعِيفِ الْکَرَامَةِ، وَأَنْ يَخْتِمَ لِي وَ لَکَ بِالسَّعَادَةِ وَالشَّهَادَةِ، إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ.
وَالسَّلاَمُ عَلَى رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهِ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَسَلَّمَ تَسْلِيماً کَثِيراً؛ وَالسَّلاَمُ.
تَضْعِيفُ الْكِرَامَة :
كرامت مضاعف.
و بر تو واجب است كه ياد آورى آنچه را كه به پيشينيانت گذشته از حكمهايى كه بعدل و درستى داده اند، يا روش نيكوئى بكار برده اند، يا خبرى كه از پيغمبران -صلّى اللّه عليه و آله- نقل كرده اند، يا امر واجب در كتاب خدا را كه بپاداشته اند، پس آنچه را ديدى كه ما در اين امور بآن رفتار نموديم پيروى ميكنى، و در پيروى آنچه در اين عهد نامه بتو سفارش كردم كوشش مى نمايى، و من باين عهد نامه حجّت خود را بر تو استوار نمودم تا هنگاميكه نفس تو به هوا و خواهش شتاب كند بهانه اى نداشته باشى.
پس بجز خداى تعالى كسى هرگز از بدى نگاه دارنده و به نيكى توفيق دهنده نيست، و آنرا كه رسول خدا -صلّى اللّه عليه و آله- در وصيّتهايش با من عهد و سفارش فرموده ترغيب و كوشش در نماز و زكوة و مهربانى بر غلامانتان بود، و من وصيّت و سفارش آن حضرت را پايان پيمانى كه براى تو نوشتم قرار مى دهم، و (كسيرا) جنبش و توانائى نيست مگر به مشيّت و خواست خداى بلند مرتبه و بزرگوار. 
و من از خدا به فراخى رحمت و بزرگى توانائيش بر بخشيدن هر مطلوبى درخواست مى نمايم اينكه من و ترا موفّق بدارد بآنچه در آن رضاء و خوشنودى او است از داشتن عذر هويدا در برابر او و خلقش (عذر هويدا عدل و دادگرى است براى كسيكه در باره او قضاوت مى نمايى، و نزد خدا در باره بكيفر يا پاداش دادن آن كس است بدرستى) با نيكنام بودن در بين بندگان، و نشانه نيك داشتن در شهرها، و تمامى نعمت و افزونى عزّت، و اينكه زندگى من و ترا به نيكبختى و شهادت (كشته شدن در راه خدا) بسر رساند كه ما بسوى او بر مى گرديم (جوياى رحمت او مى باشيم). و درود بر فرستاده خدا (حضرت مصطفى) بر او و آل او كه (از هر عيب و نقصى) پاك و پاكيزه اند خدا درود فرستد. 
حامد کاشانی

پیشنهاد میشود برای آشنایی با کتاب شریف نهج البلاغه ، در ابتدا این ۵ قسمت از برنامه سمت خدا با حضور حجة الاسلام کاشانی را مشاهده فرمایید :
جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم

محمد علی انصاری

همچنین برای مشاهده ی شرح تصویری تمامی خطبه های نهج البلاغه توسط استاد انصاری ، اینجا را کلیک نمایید

در حال بارگذاری ...
لطفا صبر نمایید
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com | شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom