جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۵۲ : اوقات نمازهای پنجگانه [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى أمراء البلاد في معنى الصلاة :
أَمَّا بَعْدُ، فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ حَتَّى تَفِيءَ الشَّمْسُ [مِثْلَ] مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَيْضَاءُ حَيَّةٌ فِي عُضْوٍ مِنَ النَّهَارِ حِينَ يُسَارُ فِيهَا فَرْسَخَانِ، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِينَ يُفْطِرُ الصَّائِمُ وَ يَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنًى، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِينَ يَتَوَارَى الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّيْلِ، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ وَ الرَّجُلُ يَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ؛ وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلَاةَ أَضْعَفِهِمْ وَ لَا تَكُونُوا فَتَّانِينَ.

حَتَّى تَفِىءَ : تا اينكه سايه اندازد، يعنى خورشيد در حركت خود بسمت مغرب به جائى برسد كه داراى سايه شود.
مَرْبِضُ الْعَنْزِ : آغل بز.
يَدْفَعُ الْحَاجُ : حجاج (از عرفات) حركت مى كنند، باز مى گردند.
صَلُوا بِهِم صَلَاةَ أضْعَفَهُمْ : با ايشان مانند ضعيف ترين آنها نماز بگذار، يعنى نماز را طولانى مكن.
لَا تَكُونُوا فَتَّانِين : فتنه گر نباشيد، يعنى با طولانى كردن نماز، افساد نماز مأمومين و رنج و سختى آنها را فراهم نكنيد. 

(نامه به فرمانداران شهرها در باره وقت نماز).
وقت هاى نماز پنجگانه:
پس از ياد خدا و درود نماز ظهر را با مردم وقتى بخوانيد كه آفتاب به طرف مغرب رفته، سايه آن به اندازه ديوار آغل بز گسترده شود، و نماز عصر را با مردم هنگامى بخوانيد كه خورشيد سفيد است و جلوه دارد و پاره اى از روز مانده كه تا غروب مى توان دو فرسخ راه را پيمود. و نماز مغرب را با مردم زمانى بخوانيد كه روزه دار افطار، و حاجى از عرفات به سوى منى كوچ مى كند. و نماز عشاء را با مردم وقتى بخوانيد كه شفق پنهان، و يك سوّم از شب بگذرد، و نماز صبح را با مردم هنگامى بخوانيد كه شخص چهره همراه خويش را بشناسد، و نماز جماعت را در حد ناتوان آنان بگزاريد، و فتنه گر مباشيد.
 
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به حاكمهاى شهرها در باره (اوقات) نماز:
(1) پس از ستايش خداى تعالى و درود بر حضرت مصطفى، با مردم نماز ظهر گزاريد (از هنگام ميل خورشيد از وسط آسمان بسمت مغرب) تا زمانيكه سايه آفتاب برگردد بقدر (ديوار) آغل بز (تا سايه هر چيز بقدر آن گردد، و اين وقت فضيلت آنست، و در چند نسخه از نهج البلاغه «حين تفىء الشّمس مثل مربض العنز» است يعنى آنگاه نماز گزاريد كه سايه بقدر ديوار آغل بز گردد) و با ايشان نماز عصر گزاريد هنگاميكه آفتاب سفيد و جلوه دار است (پژمرده نيست) در پاره اى از روز (نه پايان آن) وقتى كه در آن (تا غروب) دو فرسخ راه بتوان پيمود (اقوال و اختلاف فقهاء و مجتهدين در تحديد وقت ظهر و عصر بسيار و محلّ آن كتب فقهيّه است، و گفته اند: جمعى بظاهر فرمايش امام عليه السّلام در اينجا استدلال كرده نماز ظهر و عصر را با هم خواندن جائز ندانسته اند، ولى روايات و فتاوى مجتهدين به درست بودن با هم خواندن گويا است) و با آنان نماز مغرب بخوانيد هنگاميكه روزه دار افطار ميكند، و حاجّ (از عرفات) بمنى روانه ميشود، و با آنها نماز عشاء گزاريد هنگاميكه سرخى (از جانب مغرب) پنهان ميشود تا سه يك از شب، و با آنان نماز بامداد گزاريد هنگاميكه مرد روى رفيق و همراه خود را ببيند،
(2) و با ايشان نماز گزاريد مانند نماز ناتوانترين آنها (از مستحبّات بكاهيد) و سبب فتنه و فساد نباشيد (نماز را آنقدر طول نداده دراز نكنيد كه نمازگزاران با شما توانائى نداشته باشند و بر اثر آن به جماعت حاضر نشوند. علّامه مجلسىّ، رحمه اللّه، در مجلّد هيجدهم كتاب بحار الأنوار از ارشاد القلوب ديلمىّ نقل مى فرمايد كه علىّ عليه السّلام روزى در جنگ صفّين كه مشغول زد و خورد بود در بين دو لشگر آفتاب را مى پاييد، ابن عبّاس عرض كرد يا امير المؤمنين اين چه كارى است فرمود بزوال مى نگرم كه نماز گزاريم، ابن عبّاس گفت: آيا اين هنگام وقت نماز است در حاليكه جنگ ما را از نماز باز داشته حضرت فرمود: ما با ايشان نمى جنگيم مگر براى نماز، ابن عبّاس گفت: هرگز حضرت نماز شب را حتّى در ليلة الهرير ترك ننمود).
 
نامه اى از آن حضرت (ع) به امراى بلاد در باب اوقات نماز:
اما بعد. نماز ظهر را تا زمانى با مردم بگزاريد كه سايه آفتاب به قدر جاى خفتن بزى گردد. و نماز عصر را زمانى با ايشان بگزاريد كه آفتاب سفيد باشد و تابنده و از روز آن قدر مانده باشد كه در آن دو فرسنگ راه توان پيمود. و نماز مغرب را تا زمانى با آنها بگزاريد كه روزه دار، روزه مى گشايد و حاجى روانه منا مى گردد و نماز عشاء را زمانى با ايشان بگزاريد كه شفق پنهان گردد تا ثلثى از شب بگذر و نماز صبح را زمانى با ايشان بگزاريد كه هر كس صورت ديگرى را تواند شناخت و نماز را در حد توان ناتوانترينشان به جاى آريد، كه موجب فتنه انگيزيشان نگرديد.
 
اما بعد (از حمد و ثناى الهى) نماز ظهر را هنگامى با مردم بخوانيد (که خورشيد از دايره نصف النهار گذشته باشد) تا زمانى که خورشيد به اندازه خوابگاه يک بز از آن دور شده باشد، و نماز عصر را هنگامى براى آنها بجاى آوريد که خورشيد هنوز در بخشى از روز روشن و زنده است (يعنى هنوز به زردى نگراييده) به گونه اى که مى توان تا غروب آفتاب دو فرسخ راه را طى کرد و نماز مغرب را براى آنها هنگامى بخوانيد که روزه دار افطار مى کند و حاجى از عرفات (به سوى مشعر و سپس از آنجا) به سوى منى حرکت مى کند و نماز عشا را از وقتى که شفق پنهان مى گردد تا ثلث شب با آنان (مردم) بجا آوريد و نماز صبح را هنگامى با آنها بخوانيد که انسان مى تواند صورت رفيقش را ببيند و او را بشناسد و بايد آن گونه با آنها نماز بخوانيد که ضعيف ترين مأمومين مى توانند بخوانند و هرگز فتنه گر نباشيد. (که با طول دادن نماز و دعاهاى آن گروهى را بفريبيد و گروه ديگرى را به زحمت بيفکنيد).
 
و از نامه آن حضرت است به اميران شهرها در باره وقت گزاردن نماز:
اما بعد، نماز ظهر را با مردم هنگامى بگزاريد كه آفتاب به مغرب بازگردد، و سايه آن به اندازه ديوار آغل بز شود، و نماز پسين را هنگامى كه آفتاب سپيده است و نمودار، و بخشى چندان از روز مانده كه در آن بتوان دو فرسنگ راه را پيمود، و نماز مغرب را هنگامى با آنان بخوانيد كه روزه دار افطار كند، و حاجى از عرفات روانه منى شود، و نماز خفتن را آن گاه كه شفق پنهان گردد تا يك سوم از شب بگذرد، و نماز بامداد را هنگامى كه -روشنى چندان باشد- كه كسى روى رفيق خود را بشناسد، و نماز را با آنان در حد توان ناتوان ايشان بگزاريد و سبب كراهت آنان از نماز و در فتنه افتادنشان مگرديد.
 
از نامه هاى آن حضرت است به كارگزاران شهرها در رابطه با وضع نماز:
اما بعد، نماز ظهر را با مردم بخوانيد تا وقتى كه خورشيد به اندازه خوابگاه بزى از نصف النهار به جانب مغرب بر گردد. و نماز عصر را به جماعت بخوانيد آن گاه كه خورشيد در پاره اى از روز سپيد و جلوه گر است و مى توان تا غروب كردنش به اندازه دو فرسخ راه پيمود. و نماز مغرب را وقتى با مردم بخوانيد كه روزه دار افطار مى نمايد، و حاجى به جانب منى مى رود. و نماز عشا را از وقتى كه سرخى پنهان مى شود تا ثلث از شب با مردم بخوانيد. و نماز صبح را هنگامى بخوانيد كه مرد مى تواند چهره دوستش را تشخيص دهد. نمازتان با مردم همچون نماز ناتوان ترين آنان باشد، و در طول دادن نماز عامل به فتنه افتادن مردم نباشيد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از نامه ها امام(عليه السلام) به فرمانداران شهرها درباره معناى نماز (و بخشى از احکام آن) است.(1) نامه در یک نگاه:چنان که در عنوان نامه آمده است، مخاطب آن امیران بلادند، زیرا آنها ناظر به امور دینى و هم دنیوى مردم بودند، افزون بر اینکه امامت جمعه و جماعت را نیز بر عهده داشتند. محتواى نامه در واقع بیانگر دو چیز است: یکى اوقات دقیق نمازهاى پنج گانه که هر کدام را باید در چه وقتى ادا کرد و دیگر اینکه امام جماعت باید ضعیف ترین مأمومین را در نظر بگیرد ومتناسب با توان او نماز بخواند. آداب و اوقات نماز:همان گونه که در بالا اشاره شد، امام(عليه السلام) در اين نامه که مخاطب آن اميران بلادند همان اميرانى که امام جمعه و جماعت نيز بودند، اوقات نماز را براى آنها شرح مى دهد.ابتدا از نماز ظهر شروع مى کند و مى فرمايد: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) نماز ظهر را هنگامى با مردم بخوانيد (که خورشيد از دايره نصف النهار گذشته باشد) تا زمانى که خورشيد به اندازه خوابگاه يک بز از آن دور شده باشد»; (أَمَّا بَعْدُ، فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ حَتَّى تَفِيءَ(2) الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ(3) الْعَنْزِ(4)).هرگاه «حتى» را اشاره به پايان وقت فضيلت ظهر بدانيم آن گونه که ظاهر تعبير به «حتى» است مفهومش اين است که امام(عليه السلام) تنها پايان وقت فضيلت ظهر را بيان فرموده که در بعضى از روايات به اندازه ذراع تعيين شده و ذراع با محلى که يک بز هنگام خوابيدن روى زمين اشغال مى کند (البته از عرض نه از طول) چندان تفاوتى ندارد و اگر «حتى» را به معناى حين(5) که ظاهر در آغاز وقت فضيلت است تفسير کنيم مفهومش اين مى شود که از اوّل زوال تا هنگامى که سايه شاخص (سايه اى که از لحظه زوال ظهر حاصل مى شود) به اندازه يک ذراع شود نماز ظهر را مى توان تأخير انداخت يا براى خواندن نافله يا براى اجتماع مردم جهت نماز جماعت.البته ابتداى وقت نماز ظهر منهاى اين امور همان است که قرآن مجيد با صراحت بيان کرده: «(أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ); نماز را از زوال خورشيد (هنگام ظهر) بجاى آور».(6)سپس امام(عليه السلام) به بيان آخر وقت فضيلت نماز عصر مى پردازد و مى فرمايد: «و نماز عصر را هنگامى براى آنها بجاى آوريد که خورشيد هنوز در بخشى از روز روشن و زنده است (يعنى هنوز به زردى نگراييده) بگونه اى که مى توان تا غروب آفتاب دو فرسخ راه را طى کرد»; (وَصَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَالشَّمْسُ بَيْضَاءُ حَيَّةٌ فِي عُضْو مِنَ النَّهَارِ حِينَ يُسَارُ فِيهَا فَرْسَخَانِ).در مورد وقت نماز عصر ميان فقهاى اهل سنّت اختلاف بسيار است که در کتب فقهى آمده; ولى معروف ميان علماى شيعه اين است که آغاز وقت فضيلت نماز ظهر ابتداى زوال خورشيد از دايره نصف النهار است (البته پس از مقدار وقت لازم براى خواندن نافله ظهر) و پايان آن زمانى است که سايه شاخص (سايه اى که بعد از زوال اضافه مى شود) به اندازه خود شاخص شود سپس وقت فضيلت براى نماز عصر شروع مى شود و تا زمانى که سايه شاخص به دو برابر خود برسد ادامه دارد. (البته بلندى و کوتاهى شاخص ها در اين مسأله تفاوتى ندارد).آنچه امام(عليه السلام) در جمله بالا بيان فرموده اشاره به پايان وقت فضيلت نماز عصر است و آنچه در ميان فقهاى ما معروف است چندان تفاوتى با آن ندارد.در مرحله سوم اشاره به وقت نماز مغرب کرده مى فرمايد: «و نماز مغرب را براى آنها هنگامى بخوانيد که روزه دار افطار مى کند و حاجى از عرفات (به سوى مشعر و سپس از آنجا) به سوى منى حرکت مى کند»; (وَصَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِينَ يُفْطِرُ الصَّائِمُ، وَيَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنًى).از آنجا که افطار روزه دار و حرکت حجاج از عرفات در نظر عامه مردم روشن بود که با غروب آفتاب اين حرکت شروع مى شده، امام(عليه السلام) همان را مقياس قرار داده است.تأخير انداختن نماز مغرب و افطار تا زمانى که حمره مشرقيه از بالاى سر بگذرد در واقع نوعى احتياط است و وقت، همان غروب آفتاب است. (البته به اعتقاد ما و جمعى از فقهاى اهل بيت).اينجا امام(عليه السلام) در واقع به آنچه ميان توده مسلمانان معروف و مشهور بوده که روزه دار چه زمانى افطار مى کند و حاجيان کى از عرفات کوچ مى کنند اکتفا فرموده است.در مرحله چهارم اشاره به وقت عشا کرده مى فرمايد: «و نماز عشا را از وقتى که شفق پنهان مى گردد تا ثلث شب با آنان (مردم) بجا آوريد»; (وَصَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِينَ يَتَوَارَى الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّيْلِ).بايد ديد که منظور از شفق در اينجا حمره مغربيه (شعاع سرخ رنگى که در طرف مغرب بعد از پنهان شدن خورشيد پيدا مى شود) است و يا سفيدى شفافى که پس از پنهان شدن آن شعاع سرخ رنگ تا مدتى باقى مانده است. هر دو احتمال در تفسير کلام امام(عليه السلام) هست، زيرا شفق به هر دو گفته مى شود; ولى در ميان علماى شيعه معناى اوّل مشهورتر است و امروزه در ميان اهل سنّت، معناى دوم غالباً ملاک عمل است، هرچند فقهاى چهارگانه آنها با هم کاملا اختلاف دارند.در مرحله آخر و پنجم اشاره به آغاز وقت نماز صبح کرده مى فرمايد: «و نماز صبح را هنگامى با آنها بخوانيد که انسان مى تواند صورت رفيقش را ببيند و او را بشناسد»; (وَصَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ وَالرَّجُلُ يَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ).البته آنچه از آيات قرآن مجيد استفاده مى شود و مشهور و معروف در ميان فقهاست اين است که آغاز نماز صبح زمانى است که صبح صادق يعنى سپيده گسترده در کنار افق طلوع مى کند. در اين مسأله ميان مسلمانان اتفاق نظر وجود دارد; ولى از آنجا که در درون شهرها برخاستن و به بيرون شهر و يا پشت بام رفتن و نگاه به بيرون نمودن کار آسانى نيست، امام(عليه السلام) معيار آسان ترى بيان فرموده و آن اينکه هوا کمى روشن شود به اندازه اى که انسان شخصى را که در کنارش نشسته ببيند و بشناسد. به علاوه براى حضور مردم در جماعت مقدار زمان بيشترى لازم است که با آنچه امام(عليه السلام) فرموده کاملا تطبيق مى کند.در پايان اين دستور العمل مى فرمايد: «و بايد آن گونه با آنها نماز بخوانيد که ضعيف ترين مأمومين مى توانند بخوانند و هرگز فتنه گر نباشيد (که با طول دادن نماز و دعاهاى آن گروهى را بفريبيد و گروه ديگرى را به زحمت بيفکنيد)»; (وَصَلُّوا بِهِمْ صَلاَةَ أَضْعَفِهِمْ وَلاَ تَکُونُوا فَتَّانِينَ).اهمّيّت اين موضوع تا آن حد است که در حديثى اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى گويد: «آخرين توصيه اى که پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به من فرمود اين بود: «إِذَا صَلَّيْتَ فَصَلِّ صَلاَةَ أَضْعَفِ مَنْ خَلْفَکَ; هنگامى که نماز مى خوانى همچون ضعيف ترين کسانى که پشت سر تو هستند نماز بخوان».(7)هنگامى که پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مرا (براى نشر اسلام) به يمن فرستاد سؤال کردم چگونه با آنها نماز بخوانم به من فرمود: «صَلِّ بِهِمْ کَصَلاَةِ أَضْعَفِهِمْ وَکُنْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيما».(8)همين معنا در نامه بعد که عهدنامه مالک اشتر است نيز آمده که على(عليه السلام) به مالک نيز همين گونه توصيه کرد.«فتّان» از ريشه فتنه در اصل به معناى قرار دادن طلا در کوره است تا ناخالصى هاى آن گرفته و خالص از ناخالص شناخته شود. به همين مناسبت در معانى مختلفى به کار مى رود از جمله آزمايش، فريب دادن، بلا و عذاب و شکنجه نمودن و ناراحت ساختن و در عبارت امام(عليه السلام) معناى اخير مناسب تر است و معناى فريب دادن نيز بعيد نيست و جمع ميان هر دو نيز ممکن است.البته مفهوم اين سخن اين نيست که آن چنان نماز را سريع بخوانند که به ارکان نماز و واجبات آن صدمه بزند و يا بر اثر سرعت و شتاب، ضعيفان نتوانند خود را به رکوع و سجود و قيام و قعود نماز برسانند که در روايات به آن هم اشاره شده از جمله در عهد نامه مالک اشتر آمده است که قبل از اين دستور فرمود: «فَلاَ تَکُونَنَّ مُنَفِّراً وَلاَ مُضَيِّعاً; نه آن گونه نماز را طولانى کن که مايه فرار مردم شود و نه آن طور سريع بخوان که باعث ضايع شدن نماز گردد». آرى در هر چيز رعايت اعتدال لازم است.اين نکته نيز قابل توجّه است که اين دستور گرچه در مورد خصوص نماز وارد شده; ولى مى توان مفهوم آن را به ساير عبادات، بلکه تمام برنامه هاى اجتماعى گسترش داد که بايد برنامه هاى اسلامى در تمام زمينه هاى عبادى، اجتماعى، سياسى و اخلاقى آن گونه پياده شود که نه بار مردم را سنگين کند و مايه فرار آنها از دين شود و نه آن چنان باشد که بر اثر شتاب زدگى بى محتوا گردد.همچنين شايسته است خطباى محترم ائمه جمعه و همچنين گردانندگان مجالس دعا و توسل و عزادارى اين اصل را به کار بندند; نه چنان خطبه ها و منابر و ادعيه و عزادارى ها با سرعت انجام گيرد که روح آن گرفته شود و نه آن چنان با تأخير که باعث خستگى و بيزارى گردد.*****نکته:انجام نمازهاى پنجگانه در سه وقت:مى دانيم در عصر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) و همچنين در اعصار معصومان(عليهم السلام) نمازها غالباً به صورت جداگانه و در پنج وقت فضيلت انجام مى شده و امروز هم اگر در پنج وقت بخوانيم بهتر است; ولى با اين حال پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در سفرها و در مواقع گرماى شديد و سرماى شديد و باران اجازه جمع ميان نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را بى آنکه عذر خاصى در ميان باشد (مانند گرماى شديد و سرماى شديد و باران) مى داد. افزون بر اين بارها در زندگى پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) اتفاق افتاد که بدون هيچ عذرى جمع ميان دو نماز کرد و فرمود: مى خواهم رخصتى براى امت من باشد تا اگر مايل به جمع باشند بتوانند از اين رخصت استفاده کنند.ولى متأسفانه جمع عظيمى از اهل سنّت اصرار دارند که نمازها همچنان جدا خوانده شود و اين مسأله مشکلات زيادى مخصوصاً در عصر ما ايجاد کرده است. زيرا زندگى مردم دگرگون شده، وضع بسيارى از کارگران در کارخانه ها و کارمندان در ادارات مخصوصاً محصلان و دانشجويان در کلاس درس به گونه اى است که نمى توانند به آسانى نمازها را در پنج وقت بجا آورند و همين امر سبب شده که بسيارى از آنها نماز را ترک کنند.به يقين اسلام دين رحمت است و به مقتضاى حديث معروف نبوى: «بُعِثْتُ إلَى الشَّريعَةِ السَّمْحَةِ السَّهْلَةِ; من به شريعت سهل و آسانى مبعوث شدم» براى اين اشخاص راه حلى باز گذارده است تا نه گرفتار ترک نماز شوند و نه گرفتار دشوارى و مشقت فراوان.تعجب اين است که در منابع معروف اهل سنّت مانند صحيح مسلم، صحيح بخارى، سنن ترمذى، موطأ مالک، مسند احمد، سنن نسائى، مصنف عبدالرزاق و کتب ديگر که همه از منابع مشهور و شناخته شده آنهاست حدود سى روايت درباره جمع ميان نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا بدون سفر و مطر (باران) و خوف ضرر نقل شده که اين برادران همه آنها را ناديده گرفته و کار را بر خود و مخصوصاً بر جوانان بسيار سخت و مشکل کرده اند.اين روايات عمدتا به پنج راوى معروف بر مى گردد:1. ابن عباس2. جابر بن عبدالله انصارى3. ابوايوب انصارى4. عبدالله بن عمر5. ابو هريرهکه ذيلاً به بخشى از آن اشاره مى شود.1. سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مى کند که «صَلّى رَسُولُ اللهِ الظُّهْرَ وَالْعَصْرَ جَميعاً بِالْمَدينَةِ فِي غَيْرِ خَوْف وَلا سَفَر; رسول خدا نماز ظهر و عصر را در مدينه با هم بجا آورد در حالى که نه ترسى (از دشمن) در کار بود و نه سفرى» ابو زبير مى گويد: از سعيد بن جبير پرسيدم: چرا پيامبر اين کار را کرد؟ سعيد گفت: من نيز همين سؤال را از ابن عباس پرسيدم در جواب من گفت: «اَرادَ اَنْ لا يَحْرِجَ أحَداً مِنْ أُمَّتِهِ; پيغمبر مى خواست هيچ کس از امتش به زحمت نيفتد».(9)2. جابر بن زيد مى گويد: ابن عباس گفت: «صلّى النَّبىَّ سَبْعاً جَميعاً وَثَمانِياً جَمِيعاً; پيغمبر اکرم هفت رکعت با هم (اشاره به جمع ميان نماز مغرب و عشاست) و هشت رکعت با هم (اشاره به جمع ميان نماز ظهر و عصر است) بجا آورد».(10)3. در مصنف عبد الرزاق آمده است که عبد الله بن عمر مى گويد: «جَمَعَ رَسُولُ اللهِ مُقيماً غَيرَ مُسافِر بَيْنَ الظُّهْرِ وَالعَصْرِ وَالْمَغْرِبِ فَقالَ رَجُلٌ لاِبْنِ عُمَرَ: لِمَ تَرَى النبىُ فِعْلَ ذلِکَ؟ قالَ: لأنْ لا يَحرِجَ أُمَّتَهُ إنْ جَمَعَ رَجُلٌ; پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در حالى که مسافر نبود ظهر و عصر را با هم خواند و همچنين مغرب (و عشا را) کسى از ابن عمر پرسيد: فکر مى کنى چرا پيامبر اين کار را کرد؟ در پاسخ گفت: براى اينکه اگر کسى از امت ميان اين دو جمع کند به زحمت نيفتد (و مورد ايراد واقع نشود)».(11)4. عبدالله مسعود نقل مى کند: «جَمَعَ رَسُولُ اللهِ بَينَ الأولى وَالْعَصْرِ وَالْمَغْرِبِ وَالْعِشاءِ فَقيلَ لَهُ(صلى الله عليه وآله) فَقالَ: صَنَعْتُهُ لاِنْ لا تَکُونَ أمَّتي فِي حَرَج; پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) ميان نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا را جمع کرد کسى از علت آن از حضرت سؤال کرد فرمود: من اين کار را کردم که امّت من در زحمت نباشد».(12)5. ابو هريره نيز مى گويد: «جَمَعَ رَسُولُ اللهِ بَيْنَ الصَّلاتَيْنِ فِي الْمَدينَةِ مِنْ غَيْرِ خَوْف; رسول خدا در مدينه ميان دو نماز بدون ترس (از دشمن) جمع کرد».(13)البته همان گونه که گفتيم روايات، بيش از اينهاست و عصاره همه اين است که پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در بعضى از مواضع نماز ظهر و عصر يا مغرب و عشا را با هم مى خواند در حالى که مشکل خاصى مانند باران يا سفر يا ترس از دشمن وجود نداشت و هدف آن حضرت توسعه بر امت و رفع عسر و حرج بود. آيا با اين حال سزاوار است بعضى اشکال تراشى کنند و بگويند اينها مربوط به موارد اضطرارى بوده است؟ چرا چشم خود را به روى حقايق ببنيديم و پيش داورى هاى خود را بر گفتار صريح رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مقدم بشمريم و کار را بر امّت مشکل کنيم؟ آنجا که خدا و رسولش بخشيده اند چرا متعصبان امّت نمى بخشند؟ چرا نمى خواهند جوانان مسلمان در هر حال و در همه جا در داخل کشورهاى اسلامى و خارج آن در دانشگاه ها و ادارات و کارخانه ها و بازارها به مهم ترين وظيفه اسلامى; يعنى نمازهاى يوميّه عمل کنند؟ما عقيده داريم اسلام براى هر زمان و هر مکان تا پايان دنياست. به يقين پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) با نظر وسيعش همه مسلمانان جهان را در تمام اعصار و قرون مى ديده و مى دانسته است که اگر همه را مقيد به نماز در پنج وقت معين کنند کار بر امّت مشکل مى شود و گروهى تارک الصلاة خواهند شد، لذا از طرف خداوند مأموريت پيدا کرد بر امّت خود منّت نهد و کار را وسعت بخشد.قابل توجّه اينکه فخر رازى در تفسير آيه (أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَقُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً)(14) با صراحت مى گويد: آنچه در اين آيه آمده است براى نماز سه وقت بيان کرده: وقت زوال، وقت اوّل مغرب و وقت فجر و اين اقتضا مى کند که زوال وقت ظهر و عصر باشد، بنابراين وقت مشترک بين دو نماز مى شود و اوّل مغرب وقت نماز مغرب و عشا باشد و وقت مشترک بين اين دو نماز گردد و لازمه آن جواز جمع ميان ظهر و عصر و ميان مغرب و عشاست.فخر رازى تفسير آيه را به خوبى بيان مى کند; ولى بعد مى گويد: چون دليل داريم جمع ميان دو نماز بدون عذر و بدون سفر جايز نيست، بنابراين آيه را محدود به حال عذر مى کنيم.(15) اين را مى گويند اجتهاد در مقابل نص.البته همان گونه که در آغاز اين بحث گفتيم رعايت وقت فضيلت و جدا ساختن نمازها در اين اوقات سنّت است و اَولى، هرچند جمع ميان اين دو نيز رخصت است و به همين دليل امام(عليه السلام) اوقات نمازهاى پنجگانه را به صورت جداگانه از يکديگر بيان فرموده است.*****پی نوشت:1 . سند نامه: در کتاب مصادر نهج البلاغه آمده است که اين نامه را ابو منصور ثعالبى که از معاصران مرحوم سيد رضى است در باب سوم از کتابش به نام الاعجاز والايجاز آورده است با تفاوت قابل ملاحظه اى که صاحب مصادر تفاوت ها را ذکر کرده و در مجموع نتيجه مى گيرد که ثعالبى (قطعاً) اين نامه را از نهج البلاغه سيّد رضى نگرفته است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 390).2 . «تَفىءَ» از ريشه «فىء» به معناى بازگشت گرفته شده است.3 . «مَرْبِض» از ريشه «رَبض» بر وزن «نبض» به معناى به سينه نشستن حيوان است و از آنجا که حيوانات اين کار را غالباً در آغل مى کنند، مربض به معناى آغل و محل استراحت گوسفند و بز آمده است.4 . «عَنْز» به معناى بز ماده است و معز به معناى هرگونه بز و گاه به معناى حيوانى است که داراى مو (نه پشم) و دم کوتاه است.5 . در بعضى از نسخه هاى نهج البلاغه به جاى «حتى» حين آمده است. مانند کتاب اختيار مصباح السالکين، ص 539 و کتاب حدائق الحقائق، ج 2، ص 517.6 . اسراء، آيه 78.7 . من لايحضره الفقيه، ج 1، ص 283، ح 870.8 . بحارالانوار، ج 33، ص 607.9 . صحيح مسلم، ج 2، ص 151.10 . صحيح بخارى، ج 1، ص 140، باب وقت المغرب.11 . مصنف عبدالرزاق، ج 2، ص 556.12 . المعجم الکبير طبرانى، ج 10، ص 219، ح 10525.13 . مسند البزاز، ج 1، ص 283.14 . اسراء، آيه 78.15 . تفسير کبير فخر رازى، ج 21، ص 27. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از نامه هاى امام (ع) به فرمانروايان شهرها در باره نماز:«أَمَّا بَعْدُ فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ...»،در اين نامه امام (ع) اوقات نماز فريضه را بيان كرده است:اوّل: وقت نماز ظهر و تعيين آن با وقت بازگشت خورشيد، يعنى بازگشت و ميل خورشيد به جانب مغرب، آن گاه اندازه گيرى با آغل بز كرده و آن را اوّل ظهر دانسته است، با توجه بر اين كه وقت ظهر با اختلاف افق در شهرهاى مختلف تغيير مى كند.دوم: وقت نماز عصر، و آن را به باقى ماندن خورشيد در حال روشنى و درخشندگى كه به دليل غروب به زردى نگرايد، تعيين كرده است. لفظ حياة حيّة را كه براى تابش خورشيد بر روى زمين -از باب تشبيه [به موجود زنده]- در قسمتى از روز، استعاره آورده است، و مقصود همان قسمتى و بخشى از روز است. و بعد، امام (ع) آن قسمت از روز را با مدّتى كه مسافر به طور عادى دو فرسخ راه را در آن مدت مى تواند بپيمايد، مشخّص كرده است.سوم: وقت نماز مغرب كه به دو وسيله معرّفى فرموده است: يكى آنكه: هنگام افطار روزه دار، يعنى وقت ناپديد شدن قرص خورشيد. دوم: موقعى كه حاجيان رهسپار مى شوند و از عرفات برمى گردند. به خاطر روشن بودن اين دو علامت و شناخت مردم طرف سخن امام (ع) با آن علامتها وقت مغرب را معرّفى كرده است.چهارم: وقت نماز عشاء، آن را به رفتن سرخى آفتاب از طرف مغرب، معرّفى كرده است. و آخر وقت نماز عشاء را تا يك سوم از شب رفته تعيين كرده است، تنها پايان وقت نماز عشاء را تعيين فرموده است نه بقيه نمازها را، چون آخر وقت هر نماز از نمازهاى يوميه با اول وقت نماز ديگر روشن مى گردد، جز آخر وقت نماز عشاء كه پيوسته به شب است و آن هم نمازى از نمازهاى واجب ندارد، و اما آخر وقت نماز صبح كه مرزش را طلوع خورشيد تعيين فرموده است، آن هم واضح است.پنجم: وقت نماز صبح، و تعيين آن، به موقعى كه شخص صورت رفيق و همراهش را ببيند و بشناسد و آن هنگام طلوع فجر دوم است، همان سرخى كه از طرف مشرق پيدا مى شود، و نشانه اى كه امام (ع) يادآور شده، روشنترين نشانى براى عموم مردم است.آن گاه فرمانروايان را به انجام كارى و نهى از كارى سفارش كرده است: اما انجام كار، آن است كه نماز را همچون ناتوانترين فردشان بخواند، يعنى قرائت و واجبات نماز را طول ندهد و سوره بقره و ديگر سوره هاى طولانى را نخواند، زيرا همه مردم توان انجام چنان نمازى را ندارند و در نتيجه باعث زحمت آنها مى شود و بعضى از آنها را از انجام نماز با جماعت باز مى دارد و اين زيانى است كه در اسلام نفى شده است. امّا سفارش به ترك كارى، آن است كه با طول دادن نماز باعث فتنه نشوند، و دليل فتنه و فساد در اين جا همان است كه ايشان با طول دادن نماز كه لازمه اش عقب ماندن و شركت نكردن ناتوانان و ضعيفان است، باعث منصرف شدن مردم از همسويى و همراهى در نماز جماعت مى گردند. خداوند داناتر است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 152 المختار الواحد و الخمسون من كتبه عليه السّلام و من كتاب له عليه السلام الى امراء البلاد في معنى الصلاة:أمّا بعد، فصلّوا بالنّاس الظّهر حتّى تفىء الشّمس مثل مربض العنز، و صلّوا بهم العصر و الشّمس بيضاء حيّة في عضو من النّهار حين يسار فيها فرسخان، و صلّوا بهم المغرب حين يفطر الصّائم و يدفع الحاجّ إلى منى، و صلوا بهم العشاء حين يتوارى الشّفق إلى ثلث اللّيل، و صلّوا بهم الغداة و الرّجل يعرف وجه صاحبه، و صلّوا بهم صلاة أضعفهم و لا تكونوا فتّانين. (66171- 66105)اللغة:(مربض العنز): محلّ نوم الشاة طوله يقرب من ذراعين و عرضه يقرب من ذراع، (و يدفع الحاجّ إلى منى): وقت الافاضة من عرفات إلى منى و هو آخر يوم عرفة يبتدء من المغرب الشرعي، (يتوارى الشفق): يزول الحمرة المغربيّة الحادثة بعد غروب الشمس، (و الرجل يعرف وجه صاحبه): أى إذا كانا تحت السماء و لم يكن غيم و لا مانع.الاعراب:صلّوا بالناس: الباء في قوله: بالناس، يشبه أن تكون للتعدية كالباء في ذهب به لأنّ الامام يوجد الصلاة في المأمومين بتصدّيه للامامة كما أنّ ذهب به ربما يستعمل في مقام تصدّى الفاعل لهداية الذاهب و إمامته في الذهاب، مثل مربض العنز: أى فيئا مثل مربض العنز فحذف الموصوف و هو مفعول مطلق لقوله تفىء، و الشمس بيضاء حيّة مبتدأ و خبر و الجملة حاليّة عن فاعل صلّوا، و في عضو من النهار: ظرف مستقرّ خبر بعد خبر لقوله: و الشمس، و كذلك قوله: حين يسار فيها فرسخان، و يمكن أن يكون ظرفا لغوا متعلّقا بقوله: صلّوا، و قوله: حين يفطر الصائم، ظرف متعلّق بقوله: صلّوا.المعنى:هذا دستور لإقامة صلاة الجماعة مع النّاس إلى امراء البلاد لأنّ الإمامة في الصّلاة من أهمّ وظائف الامراء في الإسلام و خصوصا في ذلك العصر، لأنّ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 153 الجماعة في الصلاة محور تربية المسلمين و تعليمهم لما يهمّهم من امور الدين و خصوصا تعليم آي القرآن و سوره، فانّ الامام يقرأ بعد الحمد ما يتيسّر من سور القرآن الكريم و المأمومين ينصتون له و يحفظون ما يقرؤه بالمداومة و المحافظة على الصلاة كما أنّ إقامة الصلاة في صفوف مرصوصة منظمّة يدرّبهم على الاصطفاف تجاه الأعداء في ميادين الجهاد و معارك القتال و هو فنّ نظامي عسكري كان له أثر كبير في تقدّم جيوش الاسلام و الغلبة على أعدائهم، و قد اشير إليه في قوله تعالى «إنّ اللّه يحبّ الّذين يقاتلون في سبيله صفّا كأنّهم بنيان مرصوص 3- الصفّ» فالمقاتلة في صفّ كأنّهم بنيان مرصوص ممّا يدربون عليها في الاصطفاف لصلاة الجماعة.فالظاهر أنّ هذا الدستور لا يرجع إلى تحديد أوقات الصلاة تشريعا بحيث يمكن الاستناد به لاثبات الوقت المشروع، نعم يستفاد منه أنّ إقامة الصلاة في هذه الأوقات مقرونة بالفضيلة و مناسبة مع حال الامّة.و ليس الغرض منه تحديد وقت الصلاة الشرعي كما يظهر من ابن ميثم قال: «ص 133 ج 5» بيّن في هذا الكتاب أوقات الصلاة المفروضة، فالأوّل وقت الظهر وحدّه بوقت فيء الشمس أى رجوعها و ميلها إلى المغرب، ثمّ نبّه بتقديره بمربض العنز و هو أوّل وقت الظهر و ذلك ممّا يختلف باختلاف البلاد.أقول: ظاهر كلامه بل صريحه أنّ رجوع الظلّ الحادث بعد الزوال إلى مقدار مربض العنز أوّل وقت الظهر، و فيه:1- أنّ ظاهر قوله عليه السّلام: (صلّوا بالناس الظهر حتّى تفيء الشمس مثل مربض العنز) أنّ بلوغ الفىء إلى هذا المقدار آخر وقت صلاة الظهر، لأنّ لفظة حتّى تفيد انتهاء الغاية في الزمان و المكان لا ابتداءها، فالمقصود أنّه صلّوا الظهر من حين الزوال إلى أن يبلغ الفيء هذا المقدار.2- أنّه مخالف لقوله تعالى «أقم الصّلوة لدلوك الشمس إلى غسق الليل و قرآن الفجر إنّ قرآن الفجر كان مشهودا 87- الأسراء».قال في المجمع: أقم الصّلوة لدلوك الشمس، أى لزوالها و ميلها، يقال: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 154 دلكت الشمس و النجوم من باب قعد دلوكا إذا زالت و مالت عن الاستواء، قال الجوهري: و يقال دلوكها غروبها، و هو خلاف ما صحّ عن الباقر عليه السّلام من أنّ دلوك الشمس زوالها، فهذه الاية شرّعت أوقات الصلاة و ابتدأت ببيان وقت الظهر من حين زوال الشمس و رجوع الفىء إلى مقدار مربض العنز متأخّر عنه بساعات خصوصا في البلاد الّتي يسامت الشمس رءوس أهلها و يزول الظلّ عند زوال الشمس كالمدينة في أيّام من كون الشمس في برج جوزاء.3- أنّه مخالف لما اتّفق عليه الفقهاء الاماميّة من أنّ أوّل وقت صلاة الظهر من حين زوال الشمس و ميلها عن دائرة نصف نهار البلد.قال المحقّق في الشرائع: فما بين زوال الشمس إلى غروبها وقت للظهر و العصر و إن كان يختصّ الظهر من أوّله بمقدار أدائها و كذا العصر من آخره و ما بينهما فمشترك.قال صاحب الجواهر في شرح كلامه: كلّ ذلك على المشهور بين الأصحاب بل لا خلاف في كون الزوال مبدأ صلاة الظهر بين المسلمين كما عن المرتضى و غيره الاعتراف به عدا ما يحكى عن ابن عبّاس و الحسن و الشعبي من جواز تقديمها للمسافر عليه بقليل و هو بعد انقراضه لا يقدح في إجماع من عداهم من المسلمين على خلافه إن لم يكن ضروريّا من ضروريّات الدين.ثمّ تعرّض صاحب الجواهر رحمه اللّه لأخبار كثيرة يستفاد منها تأخير وقت الظهر عن الزوال، فقال: فما في صحيح الفضلاء عن الباقر و الصادق عليهما السّلام من أنّ وقت الظهر بعد الزوال قدمان و وقت العصر بعد ذلك قدمان، و صحيح زرارة عن الباقر عليه السّلام أنّ وقت الظهر بعد ذراع من زوال الشمس و وقت العصر ذراعين من وقت الظهر، و ذلك أربعة أقدام من زوال الشمس، بل عن ابن مسكان أنّه قال:حدّثني بالذراع و الذراعين سليمان بن خالد و أبو بصير المرادي و حسين صاحب القلانس و ابن أبي يعفور و من لا أحصيه منهم، و خبر عبد اللّه بن مسكان أنّه كان حائط مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قبل أن يظلّل قامة و كان إذا كان الفىء ذراعا و هو قدر مربض منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 155 غزال صلّى الظهر و إذا كان ضعف ذلك صلّى العصر و نحوه غيره.و خبر إسماعيل الجعفي عن أبي جعفر عليه السّلام: كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إذا كان فيء الجدار ذراعا صلّى الظهر و إذا كان ذراعين صلّى العصر، قلت: إنّ الجدار يختلف، بعضها قصير و بعضها طويل؟ فقال: كان جدار مسجد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يومئذ قامة.و خبر إسماعيل بن عبد الخالق عن الصادق عليه السّلام: إنّ وقت الظهر بعد الزوال بقدم أو نحو ذلك إلّا في يوم الجمعة أو في السفر فانّ وقتها حين تزول الشمس.و مضمر ابن أبي نصر: سألته عن وقت صلاة الظهر و العصر؟ فكتب: قامة للظهر و قامة للعصر.و خبر عمر بن سعيد بن هلال عن الصادق عليه السّلام: قال: قل لزرارة إذا كان ظلّك مثلك فصلّ الظهر و إذا كان ظلّك مثليك فصلّ العصر.و خبر سعيد الأعرج عن الصادق عليه السّلام أيضا عن وقت الظهر، أ هو إذا زالت الشمس؟ فقال: بعد الزوال بقدم أو نحو ذلك إلّا في السفر و يوم الجمعة فانّ وقتها إذا زالت الشمس فقال: بعد الزّوال.و خبر ابن شعيب عن الصادق عليه السّلام: سألته عن صلاة الظهر؟ فقال: إذا كان الفيء ذراعا قلت: ذراعا من أيّ شيء؟ قال: ذراعا من فيئك، قلت: فالعصر؟قال: الشطر من ذلك، قلت: هذا شبر؟ قال: أو ليس الشبر بكثير.و خبر زرارة عن الصادق عليه السّلام أيضا: وقت الظهر على ذراع.و خبر ذريح المحاربي: سأل أبا عبد اللّه اناس و أنا حاضر، إلى أن قال:فقال بعض القوم: إنّا نصلّي الاولى إذا كانت على قدمين و العصر على أربعة أقدام فقال أبو عبد اللّه عليه السّلام: النصف من ذلك أحبّ إليّ.و خبر أبي بصير عن الصادق عليه السّلام: الصلاة في الحضر ثمان ركعات إذا زالت الشمس ما بينك و بين أن يذهب ثلثا القامة، فاذا ذهب ثلثا القامة بدأت بالفريضة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 156 و خبر عبيد بن زرارة: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام من أفضل وقت الظهر؟ قال:ذراع بعد الزوال، قال: قلت: فالشتاء و الصيف واحد؟ قال: نعم.و يستفاد من مجموع هذه الأخبار امور:1- أنّ المقصود من مربض العنز في كلامه عليه السّلام هو مقدار مربضه عرضا و يقرب من ذراع.2- أنّ المقصود من هذه التعبيرات المختلفة كمربض العنز و مربض الغزال و الذراع و القدمين أمر واحد و أنّ اختلاف التعبير بمناسبة انس ذهن المخاطب بأحد هذه المقادير.3- أنّ تأخير صلاة الظهر عن الزوال بهذا المقدار كان لغرض من الأغراض:منها- إرادة الرخصة في التنفّل كما ذكره في الجواهر، قال: محمول على إرادة الرخصة للمتنفّل في تأخير الظهر هذا المقدار و أنّه لا يتوهّم حرمته للنهي عن التطوّع وقت الفريضة كما يؤمى إليه الأمر بالظهر عند الزوال حيث لا تشرع النافلة فيه كالسفر يوم الجمعة، و في خبر زرارة قال: قال لي: أ تدري لم جعل الذراع و الذراعان؟ قال: قلت: لم؟ قال: لمكان الفريضة لك أن تتنفّل من زوال الشمس إلى أن يبلغ ذراعا فاذا بلغ ذراعا بدأت بالفريضة و تركت النافلة.و منها- انتظار اجتماع الناس و حضورهم في الجماعة و عدم تخلّف أحد منها كما هو الظاهر من دستوره لامراء بلاده.و منها- انتظار برودة الهواء في الأيّام الشديدة الحرّ كما ورد من قوله صلّى اللّه عليه و آله «أبردوا بصلاة الظهر» و فسّر بأنّ المقصود من الإبراد بصلاة الظهر هو تأخيره إلى أن يبلغ الظلّ مقدار ذراع و تنكسر سورة الحرّ.هذا، و لم يتعرّض عليه السّلام في كتابه هذا لبيان آخر وقت الظهر، و هذا دليل على أنّه ليس في مقام تحديد الوقت، و وقت صلاة العصر بعد مضيّ مقدار أداء صلاة الظهر من الزوال و يمتدّ إلى غروب الشمس فيختصّ العصر بمقدار أربع ركعات من آخر النهار كما في مرسلة داود بن فرقد المنجبرة عن الصادق عليه السّلام إذا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 157 زالت الشمس فقد دخل وقت الظهر حتّى يمضي مقدار ما يصلّي المصلّي أربع ركعات فاذا مضى ذلك فقد دخل وقت الظهر و العصر حتّى يبقى من الشمس مقدار ما يصلّي أربع ركعات فاذا بقى مقدار ذلك فقد خرج وقت الظهر و بقى وقت العصر حتّى تغيب الشمس- إلخ.و لكنّه قرّر وقت أداء صلاة العصر و عقد الجماعة لها بقوله: (و صلّوا بهم العصر و الشمس بيضاء حيّة) أى لم ينكسر ضوؤها بقربها و هبوطها إلى افق المغرب ثمّ أوضح ذلك بقوله  (حين يسار فيها فرسخان) و المقصود سير القوافل المعمولة و يشغل مسير الفرسخين ممّا يقرب من ساعتين و الظلّ في هذا الوقت يقرب من المثلين كما نقل في الجواهر: و دخل أبو بصير على أبي عبداللّه عليه السّلام فقال: إنّ زرارة سألني عن شيء فلم اجبه فقد ضقت من ذلك فاذهب أنت رسولي إليه فقل له: صلّ الظهر في الصيف إذا كان ظلّك مثلك و العصر إذا كان مثليك، و كان زرارة هكذا يصلّى في الصيف.و لم يتعرّض عليه السّلام لبيان آخر وقت العصر أيضا و قد عرفت أنّه يمتدّ إلى غروب الشمس.و أمّا صلاة المغرب فقد أمر بعقد الجماعة لها من أوّل وقتها و هو غروب الشمس و ذكر له علامتين:1- حين يفطر الصائم، و إفطار الصائم إنّما يكون بعد انتهاء النهار و دخول الليل لقوله تعالى «ثمّ أتمّوا الصيام إلى الليل».2- حين يدفع الحاجّ من عرفات إلى المشعر، و هو بعد انتهاء نهار عرفة أيضا و لكن في التعبير بقوله عليه السّلام: إلى منى، غموض فانّ دفع الحاجّ إلى منى إنّما يكون في عشيّة يوم التروية ليبيتوا بمنى ثمّ يذهبوا إلى عرفات من صبيحة اليوم التاسع و ليس له وقت محدود و على أيّ حال فالمقصود إقامة صلاة المغرب في أوّل الليل بعد انتهاء النهار، و قد اختلف كلمات الأصحاب في تحديده:قال في الشرائع: و كذا إذا غربت الشمس دخل وقت المغرب و يختصّ من منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 158 أوّله بمقدار ثلاث ركعات ثمّ يشاركها العشاء حتّى ينتصف الليل و يختصّ العشاء من آخر الوقت بمقدار أربع ركعات- إلى أن قال: و يعلم الغروب باستتار القرص و قيل: بذهاب الحمرة عن المشرق و هو الأشهر، قال صاحب الجواهر في شرحه:بل في كشف اللثام أنّه مذهب المعظم بل هو المشهور نقلا و تحصيلا فتوى و عملا شهرة عظيمة سيّما بين المتأخّرين، بل في الرياض أنّ عليه عامّتهم إلّا من ندر، بل في المعتبر أنّ عليه عمل الأصحاب كما عن التذكرة بل عن السرائر الاجماع عليه ....أقول: لا إشكال في أنّ المدار في دخول الليل و انتهاء النهار هو سقوط الشمس عن الافق و غيبوبة الشمس عن الأبصار و الأنظار و حلول السواد محلّ بياض النهار، و لكنّ البحث في أنّ سقوط الشمس عن أيّ الافق مدار نهاية النهار و دخول الليل، فالأفق الظاهري هو ما يحيط به خطّ موهوم يخرج من عين الناظر و يتّصل بمنتهى الافق في الأرض المستوية بحيث إذا هبطت عنه الشمس تغيب عن عين الناظر، و الافق الحقيقي هو ما يحيط به دائرة متوهّمة يمرّ بمركز الأرض من تحت رجل الناظر بحيث إذا جاوزت عنه الشمس تقع محاذية للقسم الأسفل من الكرة الأرضية، فسقوط الشمس عن الافق الظاهري محسوسة في الأرض المستوية و أمّا سقوطه عن الافق المركزي فيعلم بعلامة و هى ذهاب الحمرة المشرقيّة الحادثة أوان غيبوبة الشمس عن الافق الظاهري كان، فينبغي أن يقال أنّه لا خلاف في انّ حقيقة المغرب هو سقوط القرص كما أنّه لا خلاف بين الاماميّة في اعتبار ذهاب الحمرة علامة للمغرب، إنّما الكلام في تحقيق معنا ذهاب الحمرة عن المشرق، ففسّره بعضهم بانّه عبارة عن ارتفاع الحمرة إلى فوق الرأس ثمّ هبوطها إلى افق المغرب و ظهورها هناك، و لكنّه ليس بصحيح، لأنّ الحمرة المشرقيّة ترتفع عن الافق إلى فوق القامة ثمّ تمحو و تضمحلّ و لا مفهوم لتجاوز الحمرة عن فوق الرأس بهذا المعنى.و فسّره بعضهم بارتفاع الحمرة عن افق المشرق إلى ما يتجاوز قامة إنسان معتدل بحيث إذا توهّم قيام إنسان في الافق الشرقي و قيس الحمرة المرتفعة معه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 159 كانت الحمرة فوق رأسه فيصحّ أن يقال إنّ الحمرة جاوزت عن الرأس، و هذا هو الصحيح.فالحاصل أنّ المغرب يدخل بسقوط الشمس عن الافق المركزي و علامته ارتفاع الحمرة عن افق المشرق فوق القامة و إن كانت باقية بعد، و هذا هو المراد من تجاوز الحمرة قمّة الرأس، كما ورد في مرسل ابن أبي عمير الّذي وصفه في الجواهر بأنّه في قوّة المسند عن الصادق عليه السّلام وقت سقوط القرص و وقت الافطار من الصيام أن تقوم بحذاء القبلة و تتفقّد الّتي ترتفع من المشرق فاذا جاوزت قمّة الرأس إلى ناحية المغرب فقد وجب الافطار و سقط القرص- انتهى.و هذا هو مراد ابن أبي عقيل فيما حكى عنه كما في الجواهر: «أوّل وقت المغرب سقوط القرص، و علامة ذلك أن يسودّ افق السماء من المشرق و ذلك الليل» فانّه لا معنى لتجاوز الحمرة عن قمّة الرأس إلّا ارتفاعها فوق القامة فانّها بعد ذلك تضمحلّ و تمحو فانّ ظهور هذا الحمرة إنّما هو من تجلّي أشعّة الشمس في الطبقة البخاريّة الهوائيّة حول الافق.و يؤيّد ذلك ما رواه في الجواهر عن كتاب محمّد بن عليّ بن محبوب، قال: أمرت أبا الخطّاب أن يصلّي المغرب حين زالت الحمرة من مطلع الشمس فجعل هو الحمرة الّتي من قبل المغرب و كان يصلّي حين يغيب الشفق.هذا، و لم يتعرّض عليه السّلام في كتابه هذا لبيان آخر وقت صلاة المغرب و قد عرفت أنّه يمتدّ إلى نصف الليل و إن اختصّ من آخره مقدار أربع ركعات بصلاة العشاء.ثمّ قال عليه السّلام (و صلّوا بهم العشاء حين يتواري الشفق الى ثلث الليل).فقد فسّر الشفق بالحمرة المغربية، قال في الشرح المعتزلي: فأمّا وقت العشاء فقال الشعافعي: هو أن يغيب الشفق و هو الحمرة- إلى أن قال: و قد حكينا مذهب أبي حنيفة فيما تقدّم و هو أن يغيب الشفق الّذي هو البياض و به قال زفر و المزني- انتهى. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 160 فقد ترى اختلاف الفقهاء في أنّ الشفق هو الحمرة المغربيّة القليلة البقاء بعد غروب الشمس أو البياض الباقي في افق المغرب إلى ما يقرب ساعتين من الليل، و قد فسّر بعض الفقهاء الشفق بالحمرة المغربيّة فقال بضيق وقت المغرب و نافلتها حيث إنّ هذا الوقت لا يكفي إلّا لأداء فريضة المغرب و نافلتها، و الظاهر أنّ المراد من الشفق في كلامه عليه السّلام هو البياض الساطع بعد غروب الشمس إلى مقدار ساعة و نصف من الليل تقريبا فانّه المعهود لأداء صلاة العشاء عند تفريقها عن صلاة المغرب، و عليه جرت السنّة و السيرة في مدينة الرسول صلّى اللّه عليه و آله إلى عصرنا هذا.و حدّد عليه السّلام آخر وقت أداء صلاة العشاء بمضيّ ثلث الليل و ظاهره سعة وقت إقامة الجماعة في صلاة العشاء إلى ثلث الليل باختلاف وضع البلدان و اختلاف الليل و النهار في الفصول المختلفة و ليس المقصود أنّ ثلث الليل نهاية وقت صلاة العشاء على وجه الاطلاق، لما عرفت ممّا ذكرنا أنّ هذا الكتاب ليس بصدد بيان الأوقات بحدودها، بل المقصود منه دستور لإقامة الجماعة في وقت مناسب لها.و أمّا الغداة فقال عليه السّلام كنايه (و صلّوا بهم الغداة و الرجل يعرف وجه صاحبه) و هذا التعبير كناية عن بسط ضوء الفجر بحيث يعرف الرجل صاحبه إذا نظر إليه كما عبّر في القرآن الكريم عن الفجر الصادق بقوله عزّ من قائل «حتّى يتبين لكم الخيط الأبيض من الخيط الأسود من الفجر» ففسّره بعضهم بأنّ المراد منه بسط ضوء الصباح إلى حيث يمتاز الخيط الأسود من الخيط الأبيض لأصحاب العيون الصحيحة، بناء على أنّ لفظة من في قوله تعالى «من الفجر» للتعليل فالمقصود أنّ الفجر يعتبر من بسط الضوء إلى حيث يكشف الظلمة و يتبين الأشياء فيمتاز الخيط الأسود من الخيط الأبيض أو يعرف الرجل وجه صاحبه إذا لم يكن هناك مانع من غيم أو سقف أو غيرهما.و قد وصّى عليه السّلام امراءه بعد بيان أوقات الجماعة بأمرين: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 161 1- مراعاة حال الضعفاء في الصلاة بترك التطويل و أداء المستحبّات في الركوع و السجود فيصعب الأمر على الضعفاء و يرد عليهم المشقّة فيبغضون الجماعة.2- ترك الفتنة في إقامة الجماعة و هي على وجوه:الالف- أى لا تفتنوا الناس بإتعابهم و إدخال المشقّة عليهم بإطالة الصلاة و إفساد صلاة المأمومين بما يفعلونه من أفعال مخصوصة ...، هكذا فسّره في الشرح المعتزلي.ب- وجه الفتنة هنا أنّهم يكونون صادفين للناس عن الاتّفاق و التساعد على الجماعة باطالتها المستلزمة لتخلّف العاجزين و الضعفاء، هكذا فسّره ابن ميثم «ص 134 ج 5».أقول: و أنت ترى أنّ كلا التفسيرين متشابهان و كأنّه تكرار للأمر الأول.ج- أن يكون المراد من النهي عن الفتنة عدم التوسّل بالمأمومين و اجتماعهم لاثارة الخلاف و الصول على المخالفين أو عدم الافتتان بالصفوف المرتصّة خلفهم فيدخلهم الكبرياء و العجب، فتدبّر.الترجمة:از يك نامه اى كه در معنى نماز بفرماندهان بلاد نگاشت:أمّا بعد نماز ظهر را براى مردم بخوانيد تا گاهى كه سايه خورشيد باندازه خوابگاه گوسفندى بر گردد، و نماز عصر را هنگامى براى آنان بخوانيد كه خورشيد پرتو افكن و زنده است و قسمتى از روز باقى است باندازه اى كه بتوان مقدار دو فرسخ در آن طىّ مسافت كرد (پياده يا با چهارپا)، نماز مغرب را در آن گاه برايشان بخوانيد كه روزه دار افطار كند و حاج از عرفات كوچ كنند «بسوى منى»، و نماز عشا را در آن گاه برايشان بخوانيد كه شفق نهان مى شود تا يك سوم أز شب، و نماز بامداد را در آن گاه بخوانيد كه هر مردى چهره مصاحب خود را مى شناسد، نماز را برابر توانائى ضعيف ترين مردم بخوانيد، و در نماز فتنه جو مباشيد.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص118 از نامه آن حضرت است به اميران شهرها در باره وقت نماز در اين نامه كه چنين آغاز مى شود: «اما بعد فصلّوا بالناس الظهر حتى تفىء الشمس مثل مربض العنز»، «اما بعد، نماز ظهر را با مردم هنگامى بگزاريد كه خورشيد به مغرب باز گردد همچون آغل بز». هر چند ابن ابى الحديد در اين نامه هيچ گونه موضوع تاريخى نقل نكرده است ولى بحثى فقهى و دقيق در مورد اختلاف فقهاى مذاهب مختلف اسلامى در باره زمان فضيلت گزاردن نمازها آورده است كه براى اطلاع از آراى مذاهب مختلف بسيار سودمند است. او نخست عقيده ابو حنيفه و سپس عقيده شافعى و مالك را نقل مى كند و پس از بيان آنها در فصلى جداگانه عقيده شيعه اماميه را از كتاب المقنعة شيخ مفيد آورده است و چگونگى پيدا كردن وقت ظهر را به طريق نصب شاخص از قول او بيان مى دارد.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom