جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۵۱ : توصیه هایی به ماموران مالیات [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى عُمّاله على الخَراج :
مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْخَرَاجِ؛ أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ يَحْذَرْ مَا هُوَ [سَائِرٌ] صَائِرٌ إِلَيْهِ لَمْ يُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا يُحْرِزُهَا؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَا كُلِّفْتُمْ بِهِ يَسِيرٌ وَ أَنَّ ثَوَابَهُ كَثِيرٌ؛ وَ لَوْ لَمْ يَكُنْ فِيمَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْيِ وَ الْعُدْوَانِ عِقَابٌ يُخَافُ، لَكَانَ فِي ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لَا عُذْرَ فِي تَرْكِ طَلَبِهِ.
فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِكُمْ وَ اصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّكُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ وَ وُكَلَاءُ الْأُمَّةِ وَ سُفَرَاءُ الْأَئِمَّةِ، وَ لَا تُحْشِمُوا أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ وَ لَا تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ، وَ لَا تَبِيعُنَّ [النَّاسَ] لِلنَّاسِ فِي الْخَرَاجِ كِسْوَةَ شِتَاءٍ وَ لَا صَيْفٍ وَ لَا دَابَّةً يَعْتَمِلُونَ عَلَيْهَا وَ لَا عَبْداً، وَ لَا تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَكَانِ دِرْهَمٍ وَ لَا تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ مُصَلٍّ وَ لَا مُعَاهَدٍ إِلَّا أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلَاحاً يُعْدَى بِهِ عَلَى أَهْلِ الْإِسْلَامِ، فَإِنَّهُ لَا يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَدَعَ ذَلِكَ فِي أَيْدِي أَعْدَاءِ الْإِسْلَامِ فَيَكُونَ شَوْكَةً عَلَيْهِ، وَ لَا تَدَّخِرُوا أَنْفُسَكُمْ نَصِيحَةً وَ لَا الْجُنْدَ حُسْنَ سِيرَةٍ وَ لَا الرَّعِيَّةَ مَعُونَةً وَ لَا دِينَ اللَّهِ قُوَّةً، وَ [أَبْلُوهُ فِي سَبِيلِ] أَبْلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَيْكُمْ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ عِنْدَنَا وَ عِنْدَكُمْ أَنْ نَشْكُرَهُ بِجُهْدِنَا وَ أَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.

الْخُزَّان : جمع «خازن»، خزانه داران.
لَا تُحْشِمُوا : غضب نكنيد، خشم نگيريد.
الطِلْبَة : مطلوب، خواسته.
دَابَّةٌ يَعْتَمِلُونَ عَلَيْهَا : چهار پائى كه با آن كار مى كنند.
لِمَكَانِ دِرْهَمٍ : بخاطر درهمى.
مُصَلٌّ : مسلمان.
الْمُعَاهَد : ذِمى، كسى كه با عقد معاهده اى در پناه اسلام قرار مى گيرد.
لا تَدَّخِرُوا : منع نكنيد، باز نداريد.
ابْلُوا : ادا كنيد.
اصْطَنَعَ : خواست، طلب نمود، «اصطَنَعَ شيئا» : دستور داد تا چيزى را بسازد. 
لا تُحسِموا : قطع نكنيد، نبريد
يَعتَمِلون : كار انجام مى دهند
يُعدَى : تجاوز مى شود
أبلُوا : اداء كنيد، كار نيك انجام دهيد
إصطَنَعَ : از ما خواسته كه انجام دهيم 
(نامه به كارگزاران بيت المال).
اخلاق اجتماعى كارگزاران اقتصادى:
از بنده خدا على امير مؤمنان به كارگزاران جمع آورى ماليات. پس از ياد خدا و درود، همانا كسى كه از روز قيامت نترسد، زاد و توشه اى از پيش نخواهد فرستاد.
بدانيد مسئوليّتى را كه به عهده گرفته ايد اندك امّا پاداش آن فراوان است، اگر براى آنچه كه خدا نهى كرد «مانند ستمكارى و دشمنى» كيفرى نبود. براى رسيدن به پاداش در ترك آن نيز عذرى وجود نداشت.
در روابط خود با مردم انصاف داشته باشيد، و در بر آوردن نيازهايشان شكيبا باشيد. همانا شما خزانه داران مردم. و نمايندگان ملّت، و سفيران پيشوايان هستيد، هرگز كسى را از نيازمندى او باز نداريد، و از خواسته هاى مشروعش محروم نسازيد، و براى گرفتن ماليات از مردم، لباس هاى تابستانى يا زمستانى، و مركب سوارى، و برده كارى او را نفروشيد، و براى گرفتن درهمى، كسى را با تازيانه نزنيد، و به مال كسى «نمازگزار باشد، يا غير مسلمانى كه در پناه اسلام است»(۱) دست اندازى نكنيد، جز اسب يا اسلحه اى كه براى تجاوز به مسلمان ها به كار گرفته مى شود. زيرا براى مسلمان جايز نيست آنها را در اختيار دشمنان اسلام بگذارد، تا نيرومندتر از سپاه اسلام گردند.
از پند دادن به نفس خويش هيچ گونه كوتاهى نداشته، از خوشرفتارى با سپاهيان، و كمك به رعايا، و تقويت دين خدا، غفلت نكنيد، و آنچه در راه خدا بر شما واجب است انجام دهيد. همانا خداى سبحان از ما و شما خواسته است كه در شكرگزارى كوشا بوده، و با تمام قدرت او را يارى كنيم، «و نيرويى جز از جانب خدا نيست».
_____________________________________________
(۱). منظور ذمّى است، يهوديان و مسيحيانى كه در پناه دولت اسلامى زندگى مى ‏كردند.
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است به كارگردانانش كه خراجگير بودند (در آن از آزار رساندن براى گرفتن خراج و وادار نمودن به فروش چيزيكه فروشش زيان دارد نهى مى فرمايد):
(1) اين نامه از بنده خدا علىّ امير مؤمنين است به باج گيران: پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اكرم، هر كه از آنچه به سويش بر مى گردد (حساب و وارسى روز رستخيز) نترسيد، براى خود چيزى كه او را (از عذاب و كيفر) نگاه دارد پيش نفرستاده است، و بدانيد آنچه بانجام آن مأمور شده ايد اندكست و پاداش آن بسيار، و اگر نبود در آنچه خدا نهى فرموده از قبيل ستم و زياده روى كيفرى كه از آن بترسند در پاداش دورى از آن، چيزى است كه عذرى نيست در ترك خواستن آن (گيرم مخالفت دستور را كيفرى نبود ولى پيروى از آن را پاداشى دهند كه نمى توان از آن چشم پوشيد)
(2) پس با مداراة و انصاف با مردم رفتار كنيد، و بر خواهشهاشان شكيبا باشيد، زيرا شما خزانه داران رعيّت هستيد (كه بواسطه گرفتن خراج با جمعى سر و كار داريد، و به دسته ديگرى بايد ردّ كنيد و چنين كس بايد بردبار و شكيبا باشد) و وكيل هاى مردم و نمايندگان پيشوايانيد (كه بوسيله شما در باره رعيّت دستور مى دهند) و كسيرا از درخواستش بخشم نياورده از مطلوبش منع نكنيد (كارش را معطّل نگذارده و بگوئيد چنين بكن چنين نكن، يا زمين را نكار يا آب از فلان جا بيرون آور، خلاصه او را سرگردان ننمائيد)
(3) هنگام باج گرفتن از مردم لباس زمستانى و تابستانى و چهار پائى كه با آن كار ميكنند و غلام را نفروشيد (اگر مالى نداشته باشد كه خراج را اداء كند آنچه بآن نيازمندند از آنها نگيريد) و البتّه كسيرا براى درهمى تازيانه نزنيد، و بمال هيچيك از نمازگزاران و پيمان بسته ها (كه با دادن جزيه در پناه اسلامند) دست نزنيد مگر اسب و سلاحى كه بوسيله آن بر مسلمانان ستم شود بيابيد، زيرا سزاوار نيست مسلمانان آنها را در دست دشمنان اسلام باقى گذارد تا بر او توانائى داشته باشند،
(4) و از پند و اندرز بر خودتان و نيكوئى بر لشگر و كمك بر رعيّت و توانا ساختن دين خدا خوددارى نكنيد، و در راه خدا آنچه سزاوار و بر شما واجب و لازم است بجا آوريد، زيرا خداوند سبحان از ما و شما خواسته كه در برابر احسان و نيكوئى او با كوشش خود او را سپاس گزاريم، و بمنتهى درجه توانائى خويش او را يارى كنيم، و (هر چند ما را) توانائى نيست مگر بيارى خداوند بلند قدر بزرگوار.
 
نامه آن حضرت (ع) به كارگزارانش در امر خراج:
از بنده خدا، على امير المؤمنين به كارگزاران خراج. اما بعد. كسى كه از روز حساب، روزى كه روى در آمدن دارد بيم به دل راه ندهد، چيزى كه در آن روز نگهبانش خواهد بود پيشاپيش نفرستد. بدانيد، كه آنچه به انجام دادنش مكلف شده ايد، اندك است و پاداش آن بسيار. اگر در آنچه خداوند شما را از آن نهى كرده، چون ستم و تجاوز، عقابى نبود كه مردم از آن بترسند، در اجتناب از آنها آن قدر ثواب هست كه مردم را براى ترك آنها بهانه اى نباشد.
پس خود، داد مردم را بدهيد و در معاشرت با آنان انصاف را فرو مگذاريد و براى برآوردن نيازهايشان، حوصله به خرج دهيد. شما خازنان رعيت هستيد و وكيلان امت و سفيران امامان. كسى را كه نيازى دارد، در برآوردن آن درنگ مكنيد، آنسان كه به خشم آيد و او را از مطلوبش باز نداريد و براى گرفتن خراج، جامه تابستانى و زمستانى مردم را يا ستورى كه با آن كار مى كنند يا بنده آنها را مفروشيد.
و هيچكس را براى درهمى تازيانه نزنيد و دست به مال هيچكس، چه مسلمان و چه ذمى، نبريد، مگر آنكه، اسبى يا سلاحى نزد آنان بيابيد كه بدان بر مسلمانان تجاوز كنند و مسلمانان را شايسته نيست كه اين گونه چيزها را در دست دشمن اسلام واگذارد تا سبب نيرومندى او بر ضد اسلام گردد.
از خيرخواهى ديگران دريغ نكنيد و با سپاهيان رفتار نيكو را فرو مگذاريد و از يارى رعيت باز مايستيد و در تقويت دين درنگ روا مداريد.
آنچه در راه خدا بر شما واجب است به جاى آريد، زيرا خداوند سبحان از ما و شما خواسته است كه در سپاسگزاريش تا توانيم بكوشيم و تا توانمان هست ياريش كنيم. هيچ نيرويى جز از سوى خداوند نيست.
 
اما بعد (از حمد و ثناى الهى) کسى که از آنچه سرانجام به سوى آن مى رود (مرگ و قيامت) بر حذر نباشد چيزى از پيش براى خود که او را (از بلاى آن روز) مصون دارد نمى فرستد. بدانيد آنچه به آن مکلّف شده ايد کم است امّا ثوابش بسيار. اگر ظلم و تعدّى، که خدا از آن نهى کرده عقاب و کيفر ترس آورى نداشت، باز براى درک ثوابِ اجتنابِ از آن، عذرى براى ترکش باقى نمى ماند.
(امام فرمود:) حال که چنين است انصاف را از سوى خود نسبت به مردم رعايت کنيد و در برابر نيازمندى هايشان (که پاسخ گفتن به آن مشکلاتى دارد) صبر و شکيبايى به خرج دهيد، زيرا شما خزانه داران رعيّت و وکلاى امّت و سفيران ائمه و پيشوايان هستيد. هيچ کس را به سبب عرض حاجتش شرمنده نسازيد و کسى را از خواسته (مشروعش) باز مداريد و هرگز براى گرفتن خراج از بدهکار، لباس تابستانى يا زمستانى و يا مرکبى که با آن به کارهايشان مى رسند و يا برده اى را (که از کمک او براى زندگى بهره مى گيرند) به فروش نرسانيد. کسى را براى گرفتن درهمى تازيانه نزنيد. هرگز به مال احدى از مردم، چه مسلمان باشد و چه غير مسلمانى که در پناه اسلام است، دست نزنيد (و آن را به تملک بيت المال در نياوريد) مگر اينکه اسب يا سلاحى باشد که براى تجاوز به مسلمانان به کار گرفته مى شود (در اين صورت مى توانيد آن وسايل را مصادره کنيد) زيرا براى مسلمان سزاوار نيست که چنين وسايلى را در دست دشمنان اسلام باقى بگذارد تا سبب نيرومندى آنها بر ضد مسلمانان گردد. هرگز از نصيحت و اندرز به خويشتن (و به يکديگر) و از خوش رفتارى با سپاهيان و کمک به رعيّت و تقويت دين خدا خوددارى مکنيد.
در راه خدا آنچه را بر شما واجب است انجام دهيد، زيرا خداوندِ سبحان، از ما و شما خواسته است که با تمام توان شکر او را بجا بياوريم و آيين او را تا آنجا که قدرت داريم يارى کنيم و هيچ قدرتى (براى انجام اين امور) جز به کمک خداوند بزرگ نيست.
 
و از نامه آن حضرت است به عاملان او كه مأمور -گرفتن- خراج بودند:
از بنده خدا، على امير مؤمنان، به خراج ستانان أمّا بعد، آن كه نپرهيزد از آنچه روى بدان خواهد نهاد چيزى را كه نگهبان وى بود پيشاپيش نفرستاد، و بدانيد آنچه به عهده شماست اندك مقدار است و ثواب آن بسيار، و اگر خدا براى ستم و بيداد كه از آن نهى فرمود كيفرى كه از آن ترسند نمى نهاد، ثوابى كه در پرهيز از آن است جاى عذرى براى نخواستن آن نمى گذارد.
پس داد مردم را از خود بدهيد و در برآوردن حاجتهاى آنان شكيبايى ورزيد، كه شما رعايت را گنجورانيد و امت را وكيلان و امامان را سفيران. حاجت كسى را روا ناكرده مگذاريد، و او را از آنچه مطلوب اوست باز مداريد -و براى گرفتن- خراج، پوشش زمستانى و تابستانى -رعيت- را مفروشيد و چارپايى كه بدان كار كنند و بنده اى را -كه در اختيار دارند-.
و براى درهمى كسى را تازيانه مزنيد و دست به مال كسى مبريد، نمازگزار باشد يا پيمان مسلمانان را عهده دار، جز آنكه اسبى يا جنگ افزارى را بينيد كه در جنگ با مسلمانان به كار مى رود، كه مسلمان را روا نيست اسب و جنگ افزار را در دست دشمنان اسلام وا نهد تا موجب نيروى آنان بر زيان مسلمانان گردد، و خيرخواهى را دريغ مداريد، و با سپاهيان نيكرفتارى را فرو مگذاريد، و رعيت را يارى كردن و دين خدا را نيرو بخشيدن، و آنچه در راه خدا بر عهده شماست به جاى آريد، كه خداى سبحان از ما و شما خواسته است تا در حد توانايى او را سپاس گوييم و تا آنجا كه نيرو داريم او را يارى دهيم «و هيچ نيرويى جز از جانب خدا نيست.»
 
از نامه هاى آن حضرت است به مأموران ماليات:
از بنده خدا على امير مؤمنان، به عاملان ماليات، اما بعد، هر كه از قيامتى كه به آن روى خواهد نهاد حذر نكند، چيزى كه او را از بلاهاى آن روز حفظ كند پيش نفرستاده.
آگاه باشيد آنچه از تكاليف به عهده شماست اندك است، و ثوابش بسيار. اگر براى آنچه از جانب حق نهى شده مانند ستم و دشمنى كيفرى كه از آن بترسند وجود نداشت، در ثواب اجتناب از آنها آنقدر هست كه عذرى براى مردم در ترك طلب آنها نباشد.
از جانب خود مردم را انصاف دهيد، و در برابر انجام حاجاتشان صبر كنيد، كه شما خزانه داران رعيت، و وكلاى ملّت، و نمايندگان پيشوايان هستيد. احدى را به خاطر نيازش نرنجانيد، و او را از خواسته اش منع ننماييد.
اثاث ضرورى زندگى ماليات دهنده از قبيل لباس زمستانى و تابستانى، و چهار پاى در دست كار و غلامش را نفروشيد، براى گرفتن درهمى كسى را تازيانه نزنيد، به مال احدى از مردم چه مسلمان نمازگزار و چه غير مسلمانى كه در پناه اسلام است دست درازى نكنيد، مگر اسب و سلاحى كه عليه اسلام به كار گرفته شود، زيرا سزاوار مسلمان نيست اسب و سلاح را در دست دشمنان اسلام واگذارد تا موجب شوكت ايشان بر ضد او شود.
از خيرخواهى نسبت به خويش، و خوشرفتارى با لشگر اسلام، و يارى رساندن به رعيّت، و تقويت دين دريغ مكنيد.
آنچه در راه خدا بر شما واجب است انجام دهيد، زيرا خداى سبحان از ما و شما خواسته كه او را به اندازه توانايى خود سپاسگزار باشيم، و در نهايت قدرت به ياريش برخيزيم، و قدرتى نيست جز از جانب خداوند بزرگ.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از نامه هاى امام(عليه السلام) به کارگزاران خراج و بيت المال است.(1) نامه در یک نگاه:امام(علیه السلام) در این نامه به چند نکته مهم اشاره مى فرماید: در بخش اوّل سخن از ثواب زحماتى است که گردآورى کنندگان خراج در این راه متحمّل مى شوند که امام(علیه السلام) به عنوان ذخیره یوم المعاد از آن یاد مى کند.در بخش دوم این نامه درباره رعایت عدالت و محبّت به مردم هنگام گرفتن خراج سفارش اکید مى کند و از هرگونه اجحاف و تعدّى و زیان رساندن به آنها نهى مى فرماید و حتى در مورد غیر مسلمانانى که کمک به دشمن نکنند نیز همین توصیه را دارد.در بخش آخر آنها را به شکرگزارى از نعمت هاى پروردگار و یارى دین و آیینش با تمام قوّت و قدرت فرا مى خواند. از ظلم و ستم به مردم بپرهيزيد!منظور از اصحاب خراج مأموران جمع آورى خراج اراضى مفتوح العنوة است. توضيح: هنگامى که مسلمانان بر دشمنان خود پيروز مى شدند زمين هاى آنها عملاً به ملک مسلمين در مى آمد; ولى غالباً آن را در اختيار خودشان مى گذاشتند و هر سال مبلغى يا مقدارى از محصول آن اراضى به عنوان مال الاجاره (يا ماليات) از آنها گرفته مى شد که مبلغ زياد و سنگينى نبود. اين مسأله از عصر پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) با فتح خيبر آغاز شد و سپس در فتوحات ديگر اسلامى جريان يافت و قسمت عمده بيت المال در آن زمان ها از همين خراج تأمين مى شد که مبلغ قابل توجهى بود و تعلق به همه مسلمانان داشت. البته مأموران ديگرى بودند که زکات را از مسلمانان جمع آورى مى کردند و صرف نيازهاى ارتش اسلام و قضات و فقرا و نيازمندان مى شد.امام(عليه السلام) در اين بخش از نامه خود بر چند امر تأکيد مى کند. نخست هشدار مى دهد که زندگى خود را در جهان ديگر فراموش نکنيد وگرنه براى آن آمادگى پيدا نخواهيد کرد مى فرمايد: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) کسى که از آنچه سرانجام به سوى آن مى رود (مرگ و قيامت) بر حذر نباشد چيزى از پيش براى خود که او را (از بلاى آن روز) مصون دارد نمى فرستد»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ مَنْ لَمْ يَحْذَرْ مَا هُوَ صَائِرٌ إِلَيْهِ لَمْ يُقَدِّمْ لِنَفْسِهِ مَا يُحْرِزُهَا).اينکه در روايات مى خوانيم هوشيارترين مردم کسى است که بيش از همه به فکر مرگ باشد: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَکْيَسَکُمْ أَکْثَرُکُمْ ذِکْراً لِلْمَوْت»(2) براى اين است که تا انسان در فکر سفر آخرت نباشد وسايل اين سفر پرخطر را فراهم نخواهد کرد و دست خالى با دنيا وداع مى کند.آن گاه در دومين نکته خطاب به کارگزاران خراج مى فرمايد: «بدانيد آنچه به آن مکلّف شده ايد کم است امّا ثوابش بسيار»; (وَاعْلَمُوا أَنَّ مَا کُلِّفْتُمْ بِهِ يَسِيرٌ وَأَنَّ ثَوَابَهُ کَثِيرٌ).آيا منظور امام(عليه السلام) از اين عبارت کوشش هاى مربوط به جمع آورى خراج است يا تمام تکاليفى که انسان ها دارند؟ هر دو معنا محتمل است. با توجّه به اينکه جمله پيشين عام بود و همه اعمال را شامل مى شد، احتمال دوم مناسب تر به نظر مى رسد و در واقع اشاره به آيات شريفه (وَما جَعَلَ عَلَيْکُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَج)(3) و (يُريدُ اللهُ بِکُمُ الْيُسْر وَلا يُريدُ بِکُمُ الْعُسْر)(4) است.آرى خداوند جواد و کريم در مقابل اعمال کوچک ما ثواب هاى بزرگى قرار داده است.در سومين نکته به مطلبى درباره ترک ظلم اشاره مى کند و مى فرمايد: «اگر ظلم و تعدّى، که خدا از آن نهى کرده عقاب و کيفر ترس آورى نداشت باز براى درک ثوابِ اجتنابِ از آن، عذرى براى ترکش باقى نمى ماند»; (وَلَوْ لَمْ يَکُنْ فِيمَا نَهَى اللهُ عَنْهُ مِنَ الْبَغْيِ وَالْعُدْوَانِ عِقَابٌ يُخَافُ لَکَانَ فِي ثَوَابِ اجْتِنَابِهِ مَا لاَ عُذْرَ فِي تَرْکِ طَلَبِهِ).اشاره به اينکه ظلم و ستم بى شک کيفر شديدى دارد; ولى در ترک آن ثوابِ فوق العاده اى است، بنابراين نه به جهت کيفرش، بلکه به موجب ثواب ترکش، اگر انسان آن را ترک گويد بسيار بجاست.امام(عليه السلام) در کلمات قصار خود نيز شبيه همين معنا را با تعبير وسيع تر و جالب ديگرى بيان کرده مى فرمايد: «لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللهُ عَلَى مَعْصِيَتِهِ لَکَانَ يَجِبُ أَلاَّ يُعْصَى شُکْراً لِنِعَمِهِ; اگر خداوند تهديد به عذاب در برابر عصيانش نکرده بود باز هم واجب بود به پاس نعمت هايش نافرمانى نشود».(5)*****نکته:خراج چيست؟واژه «خراج» و «خرج» در اصل از خروج گرفته شده و به معناى چيزى است که از مال انسان يا از زمين زراعتى به دست مى آيد. بعضى واژه خراج را به معناى مال الاجاره زمين دانسته اند و راغب در کتاب مفردات خود مى گويد: خراج غالباً به مالياتى که بر زمينِ باغ و زراعت وضع مى شود، اطلاق مى گردد و به هر حال در اصطلاح فقها به معناى مالياتى است که بر زمين هاى خراجيه; يعنى زمين هايى که با جنگ از کفّار گرفته شده بود قرار مى دادند و گاه به ماليات زمين هاى آبادى اطلاق مى شد که جزو انفال بود. بخش اوّل تعلّق به همه مسلمانان داشت و بخش دوم به حاکم اسلامى.در بعضى از کتب اهل سنّت آمده است که خراج در اصطلاح فقها دو معنا دارد: معناى عام و معناى خاص. خراج به معناى عام تمام اموالى است که دولت متولى جمع آورى و صرف آن در مصارف معيّن است (تمام اقسام ماليات ها) و اما معناى خاص، آن مالى است که حکومت اسلامى بر اراضى خراجيه قرار مى دهد(6) و گاه به مالياتى که به نام جزيه از غير مسلمانان گرفته مى شد نيز اطلاق شده است.در مورد مصرف خراج فقهاى ما گفته اند که بايد صرف مصالح عامه مسلمين گردد; مانند بناى پل ها، حفظ امنيّت جاده ها، کمک به نيازمندان، حقوق سربازان، جنگ جويان، قضات و فرمانداران و ساير نيازهاى حکومتى.(7)البته بسيار مى شد که بخش مهمى از خراج ميان همه مسلمانانى که در دسترس بودند به طور مساوى در حکومت هاى عدل (مانند حکومت اميرمؤمنان على(عليه السلام)) و به صورت غير مساوى (مانند حکومت خلفا) تقسيم مى شد.دليل تساوى بر تقسيم، آن است که اراضى خراجيه که خراج از آن جمع آورى مى شود ملک عموم مسلمانان است و همه به طور مساوى در آن سهيم هستند. در ضمن منظور از تساوى، عدم فرق ميان افراد به حسب شخصيت اجتماعيشان است که فلان کس شيخ قبيله است و فلان شخص آدم سرشناسى است و ديگرى کارگر ساده; ولى بر حسب مسئوليت ها مانند قضاوت و فرماندارى و فرماندهى لشکر و امثال آن به يقين تفاوت گذارده مى شد.*****در گرفتن خراج انصاف را رعايت کنيد:امام(عليه السلام) پس از بيان يک سلسله کليات در بخش پيشين اين نامه، در اين بخش انگشت روى جزئيات مسائل گذارده و اوامر و نواهى خاصى براى کارگزاران خراج صادر مى فرمايد.در آغاز چنين مى گويد: «حال که چنين است انصاف را از سوى خود نسبت به مردم رعايت کنيد و در برابر نيازمندى هايشان (که پاسخ گفتن به آن مشکلاتى دارد) صبر و شکيبايى به خرج دهيد، زيرا شما خزانه داران رعيّت و وکلاى امّت و سفيران ائمه و پيشوايان هستيد»; (فَأَنْصِفُوا النَّاسَ مِنْ أَنْفُسِکُمْ، وَاصْبِرُوا لِحَوَائِجِهِمْ، فَإِنَّکُمْ خُزَّانُ الرَّعِيَّةِ، وَ وُکَلاَءُ الاُْمَّةِ، وَ سُفَرَاءُ الاَْئِمَّةِ).منظور از انصاف از سوى خود ـ همان گونه که در روايات وارد شده است ـ اين است که آنچه براى خود مى پسندند براى آنها بپسندند و آنچه براى خويش ناخوش مى دارند براى آنها ناخوش دارند. يا به تعبير ديگر همان گونه که حق خود را از آنها مى گيرند، حقوق آنها را نيز به آنها بپردازند.در حديثى مى خوانيم مردى اعرابى خدمت پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) آمد در حالى که پيامبر سوار بر مرکب به سوى يکى از غزوات در حرکت بود. آن مرد عرب رکاب پيغمبر را گرفت و عرض کرد: «يَا رَسُولَ اللهِ عَلِّمْنِي عَمَلاً أَدْخُلُ بِهِ الْجَنَّةَ; اى رسول خدا! عملى به من ياد ده که اگر انجام دهم داخل بهشت شوم». پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) فرمود: «مَا أَحْبَبْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْکَ فَأْتِهِ إِلَيْهِمْ وَمَا کَرِهْتَ أَنْ يَأْتِيَهُ النَّاسُ إِلَيْکَ فَلاَ تَأْتِهِ إِلَيْهِمْ; آنچه دوست دارى مردم براى تو انجام دهند براى آنان انجام ده و آنچه دوست ندارى که مردم درباره تو انجام دهند درباره آنها انجام نده». اين را فرمود و اضافه کرد: «خَلِّ سَبِيلَ الرَّاحِلَةِ; دست از مرکب بردار و آن را به حال خود واگذار» (يعنى تمام خواسته تو در اين دو جمله بود).(8)امام(عليه السلام) در جمله هاى بالا سه منصب براى عاملان خراج بيان فرمود که اشاره به سه مسئوليت مهم آنهاست.نخست خازن رعيّت، به معناى حافظ اموال آنها بودن تا در مصارفش صرف شود. ديگر اينکه آنها وکيلان امّتند که مفهومش آن است که حقوق مردم را از کسانى که حق بر ذمه آنهاست به طور کامل دريافت مى دارند. سوم اينکه آنها سفيران امامان هستند که بايد با همان اخلاق و روش پيشوايان بزرگ با مردم رفتار کنند، بنابراين هم اخذ حقوق مى کنند و هم حفظ آن و هم با اخلاق حسنه با آنان رفتار مى کنند.آن گاه امام(عليه السلام) آنها را از شش چيز نهى مى کند. در نخستين نهى مى فرمايد: «هيچ کس را به سبب عرض حاجتش شرمنده نسازيد»; (وَلاَ تُحْشِمُوا(9) أَحَداً عَنْ حَاجَتِهِ).يعنى چنان با مردم رفتار کنيد که از عرض حاجت خود شرمنده نشوند. مثلاً اگر بعضى گوسفندان آنها مورد علاقه آنهاست يا بعضى از بخش هاى زراعت مورد توجّه آنهاست، چنان با آنها رفتار کنيد که بتوانند مقصود خود را اظهار دارند و خراج و زکات را از بخش ديگر مطالبه کنيد.حضرت در دومين نهى خود مى فرمايد: «و کسى را از خواسته (مشروعش) باز مداريد»; (وَلاَ تَحْبِسُوهُ عَنْ طَلِبَتِهِ).اشاره به اينکه اگر آنها در نحوه تقسيم اموال و اخذ خراج خواسته هاى مشروعى داشته باشند آنها را رعايت کنيد.در سومين نهى، آنها را از گرفتن وسايل ضرورى زندگى (و به اصطلاح مستثنيات دين) باز مى دارد و مى فرمايد: «و هرگز براى گرفتن خراج از بدهکار، لباس تابستانى يا زمستانى و يا مرکبى که با آن به کارهايشان مى رسند و يا برده اى را (که از کمک او براى زندگى بهره مى گيرند) به فروش نرسانيد»; (وَلاَ تَبِيعُنَّ لِلنَّاسِ فِي الْخَرَاجِ کِسْوَةَ شِتَاء وَلاَ صَيْف، وَلاَ دَابَّةً يَعْتَمِلُونَ عَلَيْهَا وَلاَ عَبْداً).اين دستور يکى از احکام کاملا انسانى اسلام است که اجازه نمى دهد حتى از بدهکاران، ضروريات زندگى آنها را براى اداى دين بستانند، بلکه اگر مال ديگرى دارد از آن بايد بهره گرفت و اگر ندارد بايد به او مهلت داد تا زمانى که قدرت بر اداى دين خود پيدا کند.در چهارمين نهى مى فرمايد: «کسى را براى گرفتن درهمى تازيانه نزنيد»; (وَلاَ تَضْرِبُنَّ أَحَداً سَوْطاً لِمَکَانِ دِرْهَم).به بيان ديگر به هنگام اخذ حق بيت المال هر گونه خشونتى ممنوع است و تجربه نشان داده که خشونت ها نتيجه منفى در اداى ديون دارد و به عکس محبّت و ملاطفت، درآمد بيت المال را فزون تر مى سازد.تعبير به «درهم» ممکن است اشاره به اموال کم باشد; يعنى در جزئيات به مردم سخت گيرى نکنيد. بعضى از شارحان احتمال داده اند که درهم در اينجا به معناى جنس مال است يعنى براى اخذ اموال مردم را در فشار قرار ندهيد.امام(عليه السلام) در پنجمين نهى مى فرمايد: «هرگز به مال احدى از مردم چه مسلمان باشد و چه غير مسلمانى که در پناه اسلام است، دست نزنيد (و آن را به تملک بيت المال در نياوريد) مگر اينکه اسب يا سلاحى باشد که براى تجاوز به مسلمانان به کار گرفته مى شود (در اين صورت مى توانيد آن وسايل را مصادره کنيد) زيرا براى مسلمان سزاوار نيست که چنين وسايلى را در دست دشمنان اسلام باقى بگذارد تا سبب نيرومندى آنها بر ضد مسلمانان گردد»; (وَلاَ تَمَسُّنَّ مَالَ أَحَد مِنَ النَّاسِ، مُصَلّ وَلاَ مُعَاهَد(10)، إِلاَّ أَنْ تَجِدُوا فَرَساً أَوْ سِلاَحاً يُعْدَى بِهِ عَلَى أَهْلِ الاِْسْلاَمِ، فَإِنَّهُ لاَ يَنْبَغِي لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَدَعَ ذَلِکَ فِي أَيْدِي أَعْدَاءِ الاِْسْلاَمِ، فَيَکُونَ شَوْکَةً عَلَيْهِ).اين جمله اشاره به منافقان و افراد نفوذى است که مرکب سوارى و سلاحى دارند و آن را در اختيار دشمنان اسلام قرار مى دهند در اين موارد مى توان اين وسايل را از آنان گرفت بى آنکه قيمت آنها پرداخته شود، چرا که پرداخت قيمت باز هم آنها را بر تجديد همان برنامه قوّت و قدرت مى دهد. در واقع اين دستور نوعى مصادره مشروع است که امام(عليه السلام) درباره افراد استثنايى اجازه داده است; ولى اموال ساير مسلمانان و غير مسلمانانى که اهل ذمه هستند بايد محترم شمرده شود.درست است که اين موضوع ارتباطى به مسأله خراج ندارد ولى در واقع يک وظيفه اضافى است که گاهى عاملان خراج با آن مواجه مى شوند و بايد انجام دهند.در فقه اسلامى در باب مکاسب محرّمه بحثى درباره حرمت کمک به ظالمان و نيز بحثى درباره عدم جواز فروش اسلحه به دشمنان اسلام آمده است که با دلايل عام و خاص از اين مسأله نهى شده و مفهوم اين آيات و روايات اين است که اگر سلاح يا مرکبى در دست کسى ببينيم که در آينده نزديک به دشمنان اسلام سپرده مى شود و بر ضد مسلمانان از آن کمک مى گيرند بايد جلوى آن را گرفت و اين همان چيزى است که امام(عليه السلام) در اين دستور بيان فرموده است و به بيان ديگر اين کار نوعى نهى از منکر عملى است.سرانجام در ششمين نهى مى فرمايد: «هرگز از نصيحت و اندرز به خويشتن (و به يکديگر) و از خوش رفتارى با سپاهيان و کمک به رعيّت و تقويت دين خدا خوددارى مکنيد»; (وَلاَ تَدَّخِرُوا(11) أَنْفُسَکُمْ نَصِيحَةً، وَلاَ الْجُنْدَ حُسْنَ سِيرَة وَلاَ الرَّعِيَّةَ مَعُونَةً، وَلاَ دِينَ اللهِ قُوَّةً).(12)در اينجا امام(عليه السلام) در يک جمله به صورت نهى آنها را به چهار امر دستور مى دهد. نصيحت و خيرخواهى به يکديگر، خوش رفتارى با سپاه اسلام، کوشش در راه کمک به رعايا و تلاش در طريق تقويت دين مبين اسلام. با توجّه به اينکه مخاطب در اين جمله کارگزاران خراجند روشن مى شود که آنها در مسير انجام مأموريت خود بايد مراقب تکاليف ديگرى که بر عهده دارند نيز باشند.بعضى از شارحان در جمله «لاَ تَدَّخِرُوا أَنْفُسَکُمْ نَصِيحَةً» انفس را به معناى خويشتن و بعضى به معناى يکديگر تفسير کرده اند و معناى دوم مناسب تر به نظر مى رسد.به يقين اگر کارگزاران خراج اين وظايف چهارگانه را انجام دهند يعنى هم يکديگر را به وظيفه شناسى توصيه کنند و هم برخورد آنها با لشکر اسلام و با رعايا خوب باشد و هم تمام نيّتشان بر تقويت دين خدا استوار گردد، جامعه اسلامى شاهد پيشرفت هاى مهمى خواهد بود.آن گاه امام(عليه السلام) در پايان اين نامه آخرين دستور خويش را به اين صورت بيان مى کند و مى فرمايد: «در راه خدا آنچه را بر شما واجب است انجام دهيد، زيرا خداوندِ سبحان، از ما و شما خواسته است با تمام توان شکر او را بجا بياوريم و آيين او را تا آنجا که در قدرت داريم يارى کنيم و هيچ قدرتى (براى انجام اين امور) جز به کمک خداوند بزرگ نيست»; (وَأَبْلُوا(13) فِي سَبِيلِ اللهِ مَا اسْتَوْجَبَ عَلَيْکُمْ، فَإِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ قَدِ اصْطَنَعَ(14) عِنْدَنَا وَعِنْدَکُمْ أَنْ نَشْکُرَهُ بِجُهْدِنَا، وَأَنْ نَنْصُرَهُ بِمَا بَلَغَتْ قُوَّتُنَا، وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ).اشاره به اينکه براى موفقيّت در انجام همه اين دستورات تکيه بر خدا کنيد و از ذات پاکش يارى بطلبيد.تعبير به «فان الله»; (با فاء تفريع) اشاره به اين است که انجام اين امور همه نوعى شکر نعمت هاى خداست و ما در برابر الطاف پروردگار مديون هستيم که اين وظايف را انجام دهيم.*****پی نوشت:1 . سند نامه: آنچه را مرحوم سيّد رضى از اين نامه ذکر کرده در کتاب صفين نصر بن مزاحم که پيش از سيّد رضى مى زيسته است به صورت دو نامه و در دو جا از اين کتاب آمده است با تفاوت مختصرى با آنچه سيّد رضى آورده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 389) ابوجعفر اسکافى که قبل از سيّد رضى مى زيسته نيز در کتابش به نام المعيار والموازنة، ص 122 نامه اى ذکر کرده که بخش هايى از آن با نامه مورد بحث شباهت دارد; ولى احتمال دارد نامه ديگرى باشد. در کتاب تمام نهج البلاغه ص 776 نيز نامه اى شبيه نامه ابوجعفر اسکافى آمده است.2 . بحارالانوار، ج 74، ص 178.3 . حج، آيه 78.4 . بقره، آيه 185.5 . نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه 290.6  . الموسوعة الفقهية الکويتيه، ج 19، ص 52.7 . جواهرالکلام، ج 22، ص 200.8 . کافى، ج 2، ص 146، ح 10.9 . «تُحْشِموا» از ريشه «احشام» و «حَشَم» بر وزن «کرم» به معناى خجل ساختن کسى گرفته شده و هنگامى که به باب افعال برود نيز همان معنا را مى بخشد. گاه نيز به معناى خشمگين ساختن آمده است و در جمله بالا همان معناى اوّل مناسب تر است و «حِشْمت» بر وزن «حکمت» به معناى حيا و شرمندگى است و گاه به معناى شايستگى نيز آمده است.10 . «مُعاهِد» دو معنا دارد: اهل ذمه و اقليت هاى مذهبى که در داخل کشورهاى اسلامى به طور مسالمت آميز با مسلمانان زندگى مى کنند، و کفّارى که در خارج کشورهاى اسلامى هستند و با مسلمانان عهد و پيمان دارند. در اينجا منظور همان معناى اوّل است.11 . «تَدَّخِرُوا» از ريشه «ذخيره» گرفته شده که وقتى به باب افتعال مى رود ذال آن تبديل به دال شده و تاء باب افتعال نيز تبديل به دال شده و در هم ادغام مى گردد، بنابراين «لا تَدَّخِرُوا» به معناى ذخيره نکنيد است و در اينجا مفهوم دريغ مداريد دارد.12 . در بعضى از روايات، اين جمله و ما بعد آن در نامه اى که خطاب به سران لشکر است آمده است (به کتاب صفين نصر بن مزاحم ص 125 مراجعه شود و تعبير به جند (لشکر) تناسب با همين نقل دارد.13 . «أبْلُوا» (از باب افعال) به معناى تلاش و کوشش کردن براى انجام چيزى است و گاه به معناى امتحان کردن يا فرسوده ساختن نيز آمده است و در اينجا معناى اوّل اراده شده است.14 . «اصْطَنَعَ» از ريشه «اصطناع» به معناى طلب کردن و خواستن چيزى است و گاه به معناى ساختن و پرورش دادن آمده و در اينجا همان معناى اوّل منظور است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از جمله نامه هاى امام (ع) به مأموران ماليات خود:«مِنْ عَبْدِ اللَّهِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَى أَصْحَابِ الْخَرَاجِ...»،اين نامه را امام (ع) با يك مقدمه كلى شروع فرموده، عبارت از آن كه هر كس از پيامدهاى ترسناك سرانجام كارش نترسد، براى خودش چيزى پيش نمى فرستد تا زمينه اى جهت نگهدارى او از عذاب و آن پيامدهاى ناگوار باشد، زيرا انسان تنها براى كار دلخواه و يا كار ترسناكش در صورتى كه مايل به آن كار و خائف از آن باشد، آماده مى شود. اين مقدمه در مورد سرزنش بر نداشتن جانب احتياط نسبت به هدفى -از قبيل پيش فرستادن عمل خيرى، و هر آنچه انسان خويشتن را با او از عذاب خدا نگه مى دارد و انسان بدان وسيله آمادگى براى رفع خطر پيدا مى كند- مى باشد.آن گاه امام (ع) به منظور سهل و ساده جلوه دادن تكليف و تشويق بدان اعلام فرموده: با اين كه تكليف ايشان اندك و ناچيز است، اجر و مزد آن فراوان است. و اين عبارت به منزله صغراى قياس مضمرى است كه آنان را تشويق بر انجام امورى كه مكلفند نموده است، و كبراى مقدّر آن نيز چنين است: و هر چيزى كه اين طور باشد، اقدام به آن و كوشش در راه انجام آن ضرورت دارد.سپس توجه داده است بر لزوم ترك تجاوز و ستم به دليل آن كه ارتكاب آنها باعث عذاب دردناكى مى شود و ترك آنها موجب اجر فراوانى كه اگر هم در انجام آن مجازاتى نمى بود، هيچ عذرى بر اين انصراف از كسب آن اجر و مزد پذيرفته نبود. به اين معنى كه اگر هم در انجام ظلم، مجازات هولناكى نبود تا باعث ترك آن شود، اجر و مزد ترك آن ايجاب مى كرد تا مرتكب آن اعمال نشويم، تا چه رسد بر اين كه در ارتكاب ظلم و تجاوز عذاب دردناك وجود دارد پس به طريق اولى بايد مرتكب نشويم. و اين عبارت از فصيحترين و زيباترين سخنان است، و هدف بر حذر داشتن از گرفتارى در صفت ناپسند ستمكارى است.بعد در پى مطالب قبل چند امر و چند نهى بيان كرده كه از جمله اوامر، دو امر ذيل است:اوّل-  نسبت به مردم و خواسته هايشان، به انصاف و مدارا رفتار كنند.دوم-  نسبت به درخواستهاى مردم با حوصله برخورد كنند تا كارها به مصلحت آنها در جريان باشد، و دليل مطلب را چنين بيان كرده است كه ايشان خزانه داران مردم و نمايندگان ايشان در بيت المال و فرستادگان رهبرانشان به نزد آنانند. اين سخن به منزله صغراى قياس مضمرى است كه كبراى آن در حقيقت چنين است: و هر كس آن چنان باشد، بايد در برابر نيازمنديها و خواسته هاى مردم با انصاف و حوصله رفتار كند.و از مواردى كه امام (ع) نهى فرموده است شش مورد زير است:1-  مبادا كسى را به خشم آورند، و جلو هدف او بايستند تا او از نياز خود احساس خجلت كند و نااميد شود.2-  مانع از رسيدن كسى به نياز خود نشوند و او را باز ندارند.3-  در وقت گرفتن مال، كسى را مجبور نكنند تا اشياء مورد نياز از قبيل لباس و يا مركب سوارى كه در كار زندگى او مفيد است و يا خدمتكار و غلام خود را به فروش برساند.4-  مال كسى را از مردم مسلمان، و يا از اهل كتاب كه با حكومت اسلامى پيمان بسته اند، حق ندارند بگيرند مگر اين كه اسب و اسلحه اى باشد كه بدان وسيله بر اسلام و مسلمين تجاوز كنند، زيرا گرفتن آنها از دست دشمنان واجب و لازم است تا مبادا باعث عزّت و قوّت آنها گردد.5-  از نصيحت به يكديگر از خودشان كوتاهى نكنند بلكه بعضى از فرماندهان بعضى ديگر را نصيحت كنند.6-  و هم چنين از خيرخواهى نسبت به سپاهيان و كمك و يارى به رعيّت و تقويت دين خدا مضايقه نكنند.آن گاه به ايشان دستور داده است تا در راه خدا تا سر حدّ توان بكوشند، و از شكر و سپاس نعمت و طاعت خدا آنچه بر گردن آنهاست ادا كنند. و بعد براى وجوب و ضرورت آن با عبارت: «فان اللّه...» استدلال كرده است، و آن عبارت به منزله صغراى قياس مضمرى است كه معناى آن چنين است: خداى بزرگ سپاس خود را به تلاش و كوشش ما و يارى خود را به اندازه قدرت و توان ما قرار داده است، زيرا شكر و سپاس او، و همچنين كمك و يارى او نسبت به ما از بزرگترين نعمتهاى او براى ماست، و اين مطلب قبلا گفته شده است. بعضى گفته اند مقصود امام (ع) اين بوده است كه ما سپاسگزار حق تعالى باشيم. و كبراى مقدّر چنين است: هر كه ما را راهنمايى كند بايد او را سپاس گوييم. توفيق از آن خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 147 المختار الخمسون من كتبه عليه السّلام و من كتاب له عليه السلام الى عماله على الخراج:من عبد اللّه عليّ أمير المؤمنين إلى أصحاب الخراج: أمّا بعد، فإنّ من لم يحذر ما هو صائر إليه لم يقدّم لنفسه ما يحرزها، و اعلموا أنّ ما كلّفتم يسير، و أنّ ثوابه كثير، و لو لم يكن فيما نهى اللّه عنه من البغى و العدوان عقاب يخاف لكان في ثواب اجتنابه ما لا عذر في ترك طلبه، فأنصفوا النّاس من أنفسكم، و اصبروا لحوائجهم، فإنّكم خزّان الرّعيّة، و وكلاء الامّة، و سفراء الأئمّة، و لا تحشموا أحدا عن حاجته، و لا تحبسوه عن طلبته، و لا تبيعنّ للنّاس في الخراج كسوة شتاء و لا صيف و لا دابّة يعتملون عليها و لا عبدا، و لا تضربنّ أحدا سوطا لمكان درهم، و لا تمسّنّ مال أحد من النّاس مصلّ و لا معاهد إلّا أن تجدوا فرسا أو سلاحا يعدى به على أهل الإسلام فإنّه لا ينبغي للمسلم أن يدع ذلك في أيدي أعداء الإسلام فيكون شوكة عليه، و لا تدّخروا أنفسكم نصيحة، و لا الجند حسن سيرة، و لا الرّعيّة معونة، و لا دين اللّه قوّة، و أبلوا في سبيل اللّه ما استوجب عليكم، فإنّ اللّه سبحانه قد اصطنع عندنا و عندكم أن نشكره بجهدنا، و أن ننصره بما بلغت قوّتنا، و لا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم. (66093- 65895)اللغة:(السفير): الرسول، (حشمته) و احتشمته بمعنى: أى أغضبته و أخجلته، (الشوكة): القوّة، (أبليته): أعطيته.الاعراب:عقاب: اسم لم يكن اخّر عن خبره، يخاف: فعل مبني للمفعول المستتر فيه و الجملة صفة لقوله عقاب، ما لا عذر: ما نكرة موصوفة بما بعده و هو اسم مكان. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 148 لا تبيعنّ: نهى مؤكد بنون التأكيد الثقيلة، كسوة شتاء: مفعول، اصطنع: افتعال من صنع أى أعطى، أن نشكره: بمنزلة المفعول له لقوله: اصطنع بحذف اللام أى لأن نشكره، قال في الشرح المعتزلي: و حذفها أكثر نحو قوله تعالى «لبئس ما قدّمت لهم أنفسهم أن سخط اللّه عليهم 80- المائدة».المعنى:قد نظّم عليه السّلام في كتابه هذا الاقتصاد العمومي و اعتمد في نظمه هذا على الايمان و الأخلاق، فانّ أكثر ما يصل إلى بيت المال في ذلك الزمان يجتمع من أموال الزكاة الّتي تتعلّق بالمسلمين فيما يجب عليه الزكاة من الغلّات الأربعة و الأنعام الثلاثة و الذهب و الفضّة المسكوكتين بشرائطها المقرّرة في الفقه الاسلامي و من أموال الخراج الّتي تؤخذ من أهل الذّمة و المعاهدين الّذين يعملون في الأراضي المفتوحة عنوة، فانّ هذه الأراضي ينتقل إلى ملك المسلمين عموما فتسلم إلى من يعمل فيها قبال سهم من زراعتها أو مقدار معين من النقود و الأوّل يسمّى بالمقاسمة و الثاني بالخراج.قال ابن هشام في سيرته «ص 241 ج 2 ط مصر»: فأخبرني ابن هشام أنّ رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله افتتح خيبر عنوة بعد القتال و كانت خيبر ممّا أفاء اللّه عزّ و جلّ على رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و خمّسها رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و قسّمها بين المسلمين و نزل من نزل من أهلها على الجلاء بعد القتال فدعاهم رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله فقال: إن شئتم دفعت إليكم هذا الأموال على أن تعملوها و تكون ثمارها بيننا و بينكم و أقرّكم ما أقرّكم اللّه، فقبلوا فكانوا على ذلك يعملونها و كان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله يبعث عبد اللّه بن رواحة فيقسّم ثمرها و يعدل عليهم في الخرص.و قد نظّم أمر الخراج في البلاد الّتي استولى عليه المسلمون بعد ذلك من بلاد الرّوم و فارس، و قد بعث عمر أيّام حكومته عبد اللّه بن مسعود و حذيفة بن يمان لمساحة الأراضي العامرة في عراق و ضرب الخراج فحسبوها ثلاثين ألف ألف جريب من مزارع الحنطة و الشعير و النخل فضربوا على كلّ جريب من النخيل منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 149 ثمانية دراهم و من الحنطة درهمين و من الشعير أقلّ من ذلك، فكان الخراج يبلغ مأئة و سبعون ألف ألف درهم، و كان مهمّة الحكومة الاسلاميّة تحصيل هذا الخراج و حفظه و إيصاله إلى موارده و مصارفه، فكان عمّال الخراج من عمد النظام في عالم الاسلام، و كان يعتمد على تقواهم و دينهم في ذلك و قد نبّههم عليه السّلام على ذلك و حذّرهم من الخيانة و التسامح في أموال المسلمين فابتدأ كلامه بقوله: (فانّ من لم يحذر ما هو سائر إليه، لم يقدّم لنفسه ما يحرزها) أشار إلى أنّ المسير هو الموت و لقاء اللّه العالم بكلّ خفيّة و خائنة فمن اهتمّه أمر نفسه فلا بد من الحذر من موارد الهلكة و العقاب، و نبّه على أنّ اشتغالهم بأمر الخراج لا بدّ و أن يكون باعتبار إطاعة اللّه و وليّه فيما يلزم عليهم و يكون في عهدتهم لا باعتبار ما ينالونه من الاجرة الماليّة في هذا العمل بما هو حلال لهم، فقال عليه السّلام: (ما كلّفتم يسير و إنّ ثوابه كثير) و أكّد ذلك بقوله: (لو لم يكن فيما نهى اللّه عنه من البغي و العدوان عقاب يخاف، لكان في ثواب اجتنابه ما لا عذر في ترك طلبه).ثمّ حرّضهم على رعاية العدل و الانصاف في أخذ الخراج و إيصاله إلى مصارفه، قال ابن هشام في سيرته (ص 239 ج 2 ط مصر): فكان رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله كما حدّثني عبد اللّه بن أبي بكر- يبعث إلى أهل خيبر عبد اللّه بن رواحة خارصا بين المسلمين و يهود فيخرص عليهم فاذا قالوا: تعدّيت علينا قال: إن شئتم فلكم و إن شئتم فلنا فتقول يهود: بهذا قامت السماوات و الأرض.ثمّ وصف عمّال الخراج بألقاب شامخة ثلاثة:1- جعلهم خزّان الرّعيّة فيلزم عليهم رعاية الأمانة و ترك الخيانة.2- جعلهم و كلاء الامّة فلا بدّ لهم من رعاية العدالة و المصلحة في ما حوّل إليهم من أمر الامّة.3- جعلهم سفراء الأئمّة فلا بدّ لهم من حفظ مقام سفارتهم برعاية الصحّة و الأمانة في ما تحت أيديهم.ثمّ نهاهم عن إظهار الحشمة و الهيبة تجاه الناس ليمنعوهم عن إظهار حوائجهم و يحبسوهم عن مطالبهم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 150 ثمّ استثنى من الخراج لوازم المعيشة من اللباس و دوابّ العمل و العبد الخادم و نهى عن ضرب الناس في تحصيل الخراج و عن مصادرة أموالهم و إن كانوا كفّارا في ذمّة الاسلام و عهده إلّا أن يكون ممّا يعين به على مخالفة الاسلام و تقويّة أعداء الاسلام من الفرس و السلاح فلا بدّ من ضبطها لدفع مادّة الفساد و حفظ الأمن في البلاد الاسلاميّة.ثمّ وصّاهم امورا أربعة:1- بذل النّصح لأنفسهم.2- و حسن السيرة مع الجنود الّذين يضحّون أنفسهم في سبيل تقوية الاسلام.3- و إعانة الرعيّة فيما يقوّيهم على العمل و الاكتساب لتوفير الفوائد و مزيد الدخل القومي.4- تقوية الدين بالتبليغ و المواظبة على العمل بقوانينه.ثمّ أمرهم بالجدّ في سبيل ما أوجب اللّه عليهم من التكاليف و ضبط الخراج و رعاية الأمانة فيه لأداء شكر اللّه تعالى في قبال نعمة الاسلام و التسلّط على الأعداء و بلادهم و نعمهم.الترجمة:از نامه اى كه بكارمندان خراج نگاشت:از طرف بنده خدا علي امير مؤمنين بأصحاب خراج أمّا بعد هر كس از سرانجامى كه بدان در حركت است نهراسد براى خود پيشگيرى لازم را مراعات نكرده است، بدانيد اين وظيفه اى كه بشما واگذار شده اندك است و ثوابش بسيار است، اگر در ارتكاب آنچه خداوند از آن نهى كرده از ستمگرى و تجاوز عقوبتى بيمناك نبود همان درك ثواب اجتناب از آن براى قطع عذر در ترك اطاعت فرمان خدا بس بود.از طرف خود نسبت بمردم انصاف را رعايت كنيد و در برابر انجام حوائج منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 20، ص: 151 و نيازمنديهاى آنان شكيبا باشيد زيرا شماها خزانه داران رعيّت و وكلاء امّت و سفيران أئمّه هستيد، هيچكس را از نيازى كه دارد گرفتار حشمت خود نسازيد و او را از تقاضايش باز نداريد.براى تحصيل خراج از مردم جامه تن آنها را چه تابستانى باشد و چه زمستاني نفروشيد و حيوانى كه وسيله كار آنها است از گاو و الاغ نفروشيد و بنده و خدمتكار را هم بفروش نرسانيد.بخاطر يك درهم بدهى خراج احدى را يك تازيانه نزنيد، بمال احدى چه مسلمان باشد و چه كافر در پناه اسلام دست درازى نكنيد، مگر اين كه اسب يا ساز و برگ جنگ باشد كه وسيله تجاوز بأهل اسلام گردد كه براى مسلمان نشايد كه نيروى جنگى را در دست دشمنان اسلام وانهد و وسيله شوكت آنها در برابر مسلمانان گردد.از نصيحت و اندرز خود دريغ نكنيد و از خوشرفتارى با قشونى ها كوتاهى نكنيد، از كمك برعيّت خوددارى ننمائيد و از تقويت و تأييد دين خدا باز نايستيد در راه آنچه خدا بر شما واجب كرده تلاش كنيد، زيرا خداوند بما و شماها احسان كرده و نعمت بخشيده تا با همه كوشش خود شكر او را بگزاريم و تا آنجا كه نيروى ما برسد او را يارى كنيم و جنبش و توانى نيست جز بخداوند والا و بزرگوار.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 7، ص117 از نامه آن حضرت به كارگزارانش بر جمع خراج در اين نامه كه با اين عبارت آغاز مى شود: «اما بعد فانّ من لم يحذر ما هو سائر اليه، لم يقدّم لنفسه ما يحرزها»، «اما بعد، هر كس از آنچه به سوى آن خواهد رفت - رستاخيز-  بر حذر نباشد، براى خود چيزى كه او را - از عذاب-  محفوظ بدارد از پيش نفرستاده است.» ابن ابى الحديد چنين گفته است: امير المؤمنين عليه السّلام جمع كنندگان خراج را منع كرده است كه مبادا وسايل لازم و ضرورى خراج دهندگان را براى گرفتن خراج بفروشند، همچون جامه ها و مركب و گاوهايى را كه براى شخم زدن لازم دارند و برده اى كه عهده دار خدمتگزارى و امر برى است. همچنين آنان را نهى فرموده است كه مبادا براى وصول خراج، خراج دهنده را بزنند. ابن ابى الحديد در پى اين سخن خود مى نويسد: عدى بن ارطاة نامه اى به عمر بن عبد العزيز نوشت و از او اجازه خواست كه كارگران و موديان را شكنجه دهد. عمر بن عبد العزيز براى او نوشت: گويى من براى تو سپرى از عذاب خداوند هستم و پنداشته اى كه خشنودى من تو را از خشم خداوند مى رهاند. بر هر كس حجت تمام شد و بدون فشار اقرار كرد، او را به پرداخت آن وادار كن، اگر توانا بود از او وصول كن و اگر از پرداخت خوددارى كرد او را به زندان بيفكن و اگر توان پرداخت نداشت پس از سوگند دادن او به خدا كه توان پرداخت ندارد، آزادش كن كه اگر آنان با جنايات خود خدا را ملاقات كنند براى من خوشتر است كه من با خونهاى آنان، خدا را ملاقات كنم.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom