جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۲۳ : وصیت امیرالمؤمنین هنگام شهادت [منبع]

و من كلام له (علیه السلام) قاله قبل مَوته على سبيل الوصية لما ضربه ابن ملجم لعنه الله :
وَصِيَّتِي لَكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَيْئاً، وَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه وآله) فَلَا تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ، أَقِيمُوا هَذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ وَ أَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْبَاحَيْنِ، وَ خَلَاكُمْ ذَمٌّ.
أَنَا بِالْأَمْسِ صَاحِبُكُمْ وَ الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وَ غَداً مُفَارِقُكُمْ؛ إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي وَ إِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي، وَ إِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ وَ هُوَ لَكُمْ حَسَنَةٌ؛ فَاعْفُوا، أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ.
وَ اللَّهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ كَرِهْتُهُ وَ لَا طَالِعٌ أَنْكَرْتُهُ، وَ مَا كُنْتُ إِلَّا كَقَارِبٍ وَرَدَ وَ طَالِبٍ وَجَدَ، وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ.

خَلاكُمْ ذَمٌّ : (بعد از عمل به اين وصيت) بر شما سرزنش و ملامتى نيست.
الْقَارِب : كسى كه شبانه به دنبال آب مى گردد. 
أوقِدوا : شعله ور كنيد
خَلاكُم ذَمُّ : از شما گذشت و دور شد سرزنش
مَا فَجَأنِى : ناگهانى بمن نرسيد
قارِب : كسى كه شب در جستجوى آب است، كسى كه ميان او و آب يك شب راه هست 
(وصيّت امام عليه السّلام در لحظه هاى شهادت در ماه رمضان سال ۴۰ هجرى).
پندهاى جاودانه:
سفارش من به شما، آن كه به خدا شرك نورزيد، و سنّت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تباه نكنيد.(۱) اين دو ستون دين را بر پا داريد، و اين دو چراغ را روشن نگهداريد، آنگاه سزاوار هيچ سرزنشى نخواهيد بود.
من ديروز همراهتان بودم و امروز مايه عبرت شما مى باشم، و فردا از شما جدا مى گردم، اگر ماندم خود اختيار خون خويش را دارم، و اگر بميرم، مرگ وعده گاه من است، اگر عفو كنم، براى من نزديك شدن به خدا، و براى شما نيكى و حسنه است، پس عفو كنيد. «آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد»؟
به خدا سوگند همراه مرگ چيزى به من روى نياورده كه از آن خشنود نباشم، و نشانه هاى آن را زشت بدانم، بلكه من چونان جوينده آب در شب كه ناگهان آن را بيابد، يا كسى كه گمشده خود را پيدا كند، از مرگ خرسندم كه: «و آنچه نزد خداست براى نيكان بهتر است».
(مى گويم: شبيه اين كلمات در خطبه ها گذشت كه جهت برخى مطالب تازه آن را آورديم).
________________________________________
(۱). امام على عليه السّلام شخصى به نام «سعد» را براى جمع آورى بيت المال و ماليات، نزد زياد بن ابيه به بصره فرستاد. زياد به جاى پرداخت امانت‏ها با فرستاده امام به اختلاف و نزاع پرداخت، فرستاده امام به كوفه مراجعت كرد و شكايتى بر ضد زياد نوشت و به امام تسليم داشت كه آن حضرت نامه ۲۱ را نوشت.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه نزديك بدرود زندگانى به طرز وصيّت و سفارش نموده پس از آنكه ابن ملجم ملعون شمشير بسر آن بزرگوار زده بود (و در آن ترغيب بعفو او فرموده):
(1) وصيّت و سفارش من بشما آنست كه چيزى را با خدا انباز و همتا قرار ندهيد، و سنّت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله را ضائع و تباه نسازيد (بر خلاف دستور آن حضرت رفتار ننمائيد) و اين دو ستون (شرك نياوردن بخدا و رفتار طبق گفتار پيغمبر اكرم) را بر پا نگاه داريد (كه استوارى بناى دين مقدّس اسلام بر اين دو ستون است) و اين دو چراغ را بيفروزيد (تا در تاريكى نادانى و گمراهى سرگردان نشويد) نكوهش و سرزنشى بر شما نيست.
(2) من ديروز يار و همنشين شما بودم (با تن درست و توانائى و دليرى) و امروز براى شما عبرت و پند هستم (با همه دلاورى و بزرگى از پا افتاده ام) و فردا از شما دور ميشوم (مى ميرم) اگر ماندم صاحب اختيار خون خود مى باشم (به خواست خويش مى خواهم ابن ملجم را بكيفر رسانده يا مى بخشم) و اگر مردم مرگ وعده گاه من است (اختيارى ندارم شما به وظيفه شرعيّه خود رفتار نمائيد) و اگر (خواستم او را) ببخشم بخشش براى من طاعت و بندگى (موجب قرب و نزديكى به رحمت خدا) است، و (اگر شما خواستيد او را ببخشيد) بخشش براى شما نيكوكارى است، پس (شما او را) ببخشيد (زيرا خداوند در قرآن كريم سوره 24 آیه 22 مى فرمايد: «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» يعنى) آيا دوست نداريد كه خدا شما را بيامرزد در حاليكه خدا آمرزنده و مهربانست (نكته اى كه بايد يادآورى شود آنست كه امر امام عليه السّلام در اينكه ابن ملجم را عفو نمائيد در معرض بيان حكم مستحبّى است، و ترديد آن حضرت در اينجا كه اگر مُردم يا نَمُردم منافات ندارد باينكه آن بزرگوار بزمان مرگ خويش عالم و دانا بوده، چنانكه در شرح سخن يك صد و چهل و نهم بيان شد).
(3) سوگند بخدا از مرگ نمى آيد بسوى من آينده اى كه از آن رنجشى داشته باشم، و نه پيدا شونده اى كه آنرا نخواسته باشم (آماده مرگ هستم چون نيكبختى هميشگى از پس مرگ است، و دلبند باين زندگى نيستم) و (براى مرگ) نمى باشم مگر مانند جوياى آب كه (به آب) برسد، و مانند خواهانى كه (خواسته خود را) دريابد (زيرا نيكوئى و نيكبختى از پس مرگ است، چنانكه در قرآن كريم سوره 3 آیه 198 مى فرمايد: «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ» يعنى) و آنچه نزد خدا است (نعمتهاى جاودانى) براى نيكوكاران بهتر است (از كالاهاى دنيا).
(سيّد رضىّ عليه الرّحمة مى فرمايد:) مى گويم: پاره اى از اين سخن پيش از اين در (سخن يك صد و چهل و نهم) باب خطبه ها گذشت، ولى اينجا در اين سخن افزونى بود كه دوباره گوئى آنرا لازم گردانيد.
 
هنگامى كه ابن ملجم، لعنة الله عليه، او را ضربت زد، كمى پيش از وفاتش اين وصيت را بيان فرمود:
شما را وصيت مى كنم كه به خدا هيچ شرك مياوريد و سنت محمد (صلى الله عليه و آله) را ضايع مگذاريد و اين دو ستون را همواره برپاى داريد، تا كسى را ياراى نكوهش شما نباشد.
من ديروز يار و مصاحب شما بودم و امروز مايه عبرت شما هستم و فردا از ميان شما مى روم. اگر زنده بمانم، خود اختيار خون خود را دارم و اگر بميرم، مرگ ميعادگاه من است. اگر عفو كنم، موجب تقرب من به خداست و براى شما حسنه است. پس عفو كنيد: «آيا دوست نداريد كه خدا بيامرزدتان».
به خدا سوگند، چون بميرم، چيزى كه آن را ناخوش دارم، به سراغم نخواهد آمد يا كسى كه ديدارش را نخواسته باشم بر من آشكار نخواهد شد. من همانند تشنه اى هستم كه به طلب آب مى رود و آب مى يابد. «آنچه نزد خداوند است براى نيكان بهتر است.»
سید رضی مى گويد: بعضى از اين سخنان پيش از اين در خطبه ها گذشت ولى در اينجا چيزهايى افزون شده كه تكرار آن را سبب مى شد.
 
وصيّت من به شما اين است که چيزى را همتاى خدا قرار ندهيد، و سنّت محمد(صلى الله عليه وآله) را ضايع نکنيد و اين دو ستون استوار را برپا داريد و اين دو چراغ پرفروغ را روشن نگه داريد و ديگر نکوهشى بر شما نيست.
من ديروز يار و همنشين شما بودم و امروز (که در بستر شهادت افتاده ام) عبرتى براى شما هستم و فردا از شما جدا خواهم شد (و دنيا را وداع مى گويم). اگر زنده بمانم، ولىّ خون خويشم (و مى توانم قصاص يا عفو کنم) و اگر از دنيا چشم بپوشم فنا (در دنيا) ميعاد و قرارگاه من است و اگر عفو کنم، عفو براى من موجب قرب به خداست و براى شما حسنه و نيکى در نزد خداست; بنابراين عفو کنيد «آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد».
به خدا سوگند چيزى از نشانه هاى مرگ به طور ناگهانى به من روى نياورده که من از آن ناخشنود باشم و طلايه اى از آن آشکار نشده که من آن را زشت بشمارم.
من نسبت به مرگ همچون کسى هستم که شب هنگام در جستجوى آب باشد و ناگهان در ميان (يأس و) تاريکى به آب برسد و يا همچون کسى که گمشده (نفيس) خود را ناگهان پيدا کند (چرا که من به اين واقعيّت معتقدم) که «آنچه نزد خدا (در سراى ديگر) است براى نيکان بهتر است».
 
و از نامه آن حضرت است كه اندكى پيش از مرگ فرمود پس از آنكه ابن ملجم -كه لعنت خدا بر او باد- او را ضربت زده بود:
سفارش من به شما اين است كه: چيزى را همتاى خدا مداريد و محمد (ص)، سنّت او را ضايع مگذاريد. اين دو ستون را بر پا كنيد، از هر نكوهشى بكناريد.
من ديروز يارتان بودم و امروز موجب عبرت شمايم، و فردا از شما جدايم. اگر ماندم در خون خود مرا اختيار است، و اگر مردم، مرگ مرا وعده گاه ديدار است. اگر ببخشم، بخشش موجب نزديكى من است به خداى بارى، و -اگر شما ببخشيد- براى شما نيكوكارى. پس ببخشيد «آيا دوست نمى داريد كه خدا شما را بيامرزد.»
به خدا كه با مردن چيزى به سر وقت من نيامد كه آن را نپسندم، و نه چيزى پديد گرديد كه آن را نشناسم، بلكه چون جوينده آب به شب هنگام بودم كه ناگهان به آب رسد، يا خواهانى كه آنچه را خواهان است بيابد «و آنچه نزد خداست، نيكوكاران را بهتر است.»
[مى گويم، پاره اى از اين سخنان در خطبه ها گذشت، ليكن اينجا در آن زيادتى است كه موجب تكرار آن گرديد.]
 
از سخنان آن حضرت است آن را پيش از مرگش به عنوان وصيت فرمود، زمانى كه ابن ملجم -لعنت خدا بر او باد- وى را ضربت زد:
سفارشم به شما اين است كه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد و سنّت محمّد -صلّى اللّه عليه و آله- را ضايع نكنيد، اين دو ستون دين را بر پا داريد و اين دو چراغ را روشن نگاه بداريد، كه ديگر بر شما نكوهشى نخواهد بود.
من ديروز همنشين شما بودم، امروز براى شما عبرتم، و فردا از شما جدا مى شوم. اگر زنده بمانم صاحب خون خويشم، و اگر بميرم مرگ وعده گاه من است، و اگر ببخشم بخشيدن براى من موجب قرب، و براى شما حسنه است، پس ببخشيد «آيا دوست نداريد خداوند شما را ببخشد»؟
به خدا قسم چيزى از مرگ به طور ناگهانى به من روى نياورد كه پسند من نباشد، و مسأله اى آشكار نشود كه آن را نشناسم. نسبت به مرگ چون جوياى آب بودم كه ناگهان به آب رسيده، يا جوياى متاعى كه به آن دست يافته «و آنچه نزد خداست براى نيكان بهتر است».
مى گويم: قسمتى از اين سخن پيش از اين (در سخن 149) گذشت، ولى چون در اين سخن اضافه اى بود لازم به تكرار ديدم.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از سخنان امام(عليه السلام) است که پس از ضربت ابن ملجم ملعون و قبل از شهادتش به عنوان وصيّت بيان فرمود.(1) گفتار امام در یک نگاه:این وصیّت نامه در عین اختصار از چهار بخش تشکیل شده است. در بخش اوّل، امام(علیه السلام) توصیه به تمسک به دو رکن مهم اسلام، توحید و نبوّت کرده و مى فرماید: هیچ گونه شرک به زندگى خود راه ندهید و سنّت پیغمبر  اکرم(صلى الله علیه وآله) را ضایع مکنید.در بخش دوم، از دوران زندگانى خود سخن مى گوید و آن را به سه مرحله تقسیم مى کند که هر یک در مقایسه با دیگرى درس عبرتى است براى مخاطب و مى فرماید: روزى که سالم بودم و روزى که در بسترم و روزى که از میان شما مى روم سه روز عبرت انگیز است.در بخش سوم، امام(علیه السلام) طرز رفتار با قاتلش را که آمیخته با نهایت محبّت و عطوفت است، بیان مى کند که اگر زنده بماند، او را عفو خواهد کرد و اگر از بستر شهادت برنخیزد، گرچه اولیاى دم مى توانند قصاص کنند، باز هم توصیه به عفو مى فرماید.در بخش چهارم چگونگى برخورد خود را با مرگ شرح مى دهد و مى فرماید: من هرگز مرگ (شهادت) را ناخوش نداشتم و همچون تشنه اى که به سرچشمه مى رسد از ورود به آن شادم. چند وصيت پرارزش:آنچه مرحوم سيّد رضى در اينجا آورده است، بخشى از سخن مشروح ترى است که امام(عليه السلام) در آخرين ساعات عمرش به عنوان سرمايه اى گرانبها براى همه امّت اسلامى به يادگار گذاشت. در بخش اوّل اين وصيّت چنين مى فرمايد: «وصيّت من به شما اين است که چيزى را همتاى خدا قرار ندهيد و سنّت محمد(صلى الله عليه وآله) را ضايع نکنيد، اين دو ستون استوار را برپا داريد و اين دو چراغ را روشن نگه داريد و ديگر نکوهشى بر شما نيست»; (وَصِيَّتِي لَکُمْ أَنْ لاَ تُشْرِکُوا بِاللهِ شَيْئاً; وَمُحَمَّدٌ(صلى الله عليه وآله) فَلاَ تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ. أَقِيمُوا هَذَيْنِ الْعَمُودَيْنِ، وَأَوْقِدُوا هَذَيْنِ الْمِصْبَاحَيْنِ، وَ خَلاَکُمْ ذَمٌّ!).با توجّه به اينکه امام(عليه السلام) تأکيد بر اين دارد که مطلقا چيزى را همتاى خدا قرار ندهيد، تمام شاخه هاى شرک را بدين وسيله نفى مى کند; اعم از شرک در ذات و صفات و افعال، شرک در عبادت و غير آن و اگر توحيدى خالص از انواع شرک باشد تمام روح و جان انسان را روشن مى کند و از او وجودى ملکوتى و به تمام معنا روحانى مى سازد.حضرت در دومين تأکيدى که بر عدم تضييع سنّت پيغمبر دارد، عمل به تمامى آن را لازم مى شمرد به عکس کسانى که در آن زمان و هر زمان اهل تبعيض اند و در واقع خود را فريب مى دهند، نمى خواهند به سراغ جهاد واجب و امر به معروف و نهى از منکر برود، به نماز شب و نوافل روى مى آورند، حاضر نيستند از محرمات چشم بپوشد و فقط به عزادارى شهيدان بسنده مى کنند.جالب توجّه اينکه امام(عليه السلام) اين دو اصل اساسى را گاه به ستون هاى خيمه تشبيه کرده و گاه به دو چراغ نورانى; خيمه هاى کوچک معمولا يک ستون دارد ولى خيمه هاى بزرگ و تشکيلاتى داراى دو ستون و معمولا در کنار هر ستونى چراغى آويزان است و يا به گفته بعضى نور از آن ستون ها برمى خيزد. به هر حال خيمه دين بدون اين دو اصل برپا نمى شود و فضاى آن بدون اين چراغ ها ظلمانى و کاملاً تاريک است.اما جمله «خَلاَکُمْ ذَمٌّ» همان گونه که در شرح خطبه 149 در جلد پنجم نوشته ايم، در ميان اعراب به صورت ضرب المثل در آمده و مفهومش اين است که ملامت و نکوهش و مذمتى بر شما نيست، چرا که وظيفه خود را انجام داده ايد; يعنى شما آنچه را که گفتم انجام دهيد ديگر هيچ مشکلى نداريد; اما اينکه نخستين کسى که اين جمله را به کار برد چه کسى بود، شرح آن را در همان جلد نوشته ايم.سپس امام(عليه السلام) در بخش دوم اين خطبه در عباراتى بسيار کوتاه و پر معنا، زندگى خود را درس عبرت بزرگى دانسته و براى يارانش بيان مى کند و مى گويد: «من ديروز يار و همنشين شما بودم و امروز (که در بستر شهادت افتاده ام) عبرتى براى شما هستم و فردا از شما جدا خواهم شد (و دنيا را وداع مى گويم)»; (أَنَا بِالاَْمْسِ صَاحِبُکُمْ، وَالْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَکُمْ، وَ غَداً مُفَارِقُکُمْ).يعنى من که فاتح خيبر و احزاب و بدرم و ديروز به صورت انسانى نيرومند در ميان شما بودم، با گذشت يک روز دگرگون شدم و اکنون با فرق شکافته از بيداد ابن ملجم در بستر شهادت هستم و همين فرق شکافته من به شما درس بىوفايى دنيا مى دهد و فردا که جاى خالى مرا ببينيد، احساس مى کنيد که دنيا تا چه اندازه بى اعتبار است; به همين سادگى مردى شجاع و قهرمانى بى بديل از دنيا چشم مى پوشد و در برابر حوادث تسليم مى گردد.در تاريخ بشر، شبيه اين حادثه کم نيست که افراد يا گروه ها و کشورهاى نيرومندى با گذشت زمان کوتاهى به کلى دگرگون شدند و از نسيمى دفتر ايام براى آنها به هم خورد و به گفته شاعر:شبانگه به دل قصد تاراج داشت *** سحرگه نه تن سر، نه سر تاج داشتبه يک گردش چرخ نيلوفرى *** نه نادر به جا ماند و نى نادرىآرى نادرشاه در اوج عظمت در حالى که قصد حمله به بعضى از کشورها را داشت، شب در بستر خوابيده بود، آشپز او که از عصبانيّت نادر نسبت به بعضى از مواد غذايى ترسيده بود با کارد سر او را بريد و صبحگاهان همه چيز تمام شد.از همه روشن تر، سرگذشت اقوام پيشين است که به طور مکرّر در قرآن مجيد آمده است. فرعون ها، نمرودها و قوم عاد و ثمود که در عين عظمت و قدرت با مشيت و اراده الهى در چند لحظه به علت اعمالشان مورد غضب الهى قرار گرفتند يا در ميان امواج دفن شدند، يا صيحه آسمانى و يا زلزله اى ويران گر آنها را در هم کوبيد.اين مسأله منحصر به بدان عالم نيست، نيکان و بدان همه مشمول بى اعتبارى دنيا هستند.آن گاه امام(عليه السلام) در سومين بخش در ارتباط با قاتل خود سخن مى گويد و با پيامى کريمانه و بسيار محبّت آميز به فرزندان و ياران خود درباره او توصيه مى کند و مى فرمايد: «اگر زنده بمانم، ولىّ خون خويشم (و مى توانم قصاص يا عفو کنم) و اگر از دنيا چشم بپوشم فنا (در دنيا) ميعاد و قرارگاه من است و اگر عفو کنم، عفو براى من موجب قرب به خدا و براى شما (در صورتى که از ميان شما بروم) حسنه و نيکى در نزد خداست; بنابراين عفو کنيد. آيا دوست نداريد خدا شما را بيامرزد»; (إِنْ أَبْقَ فَأَنَا وَلِيُّ دَمِي، وَإِنْ أَفْنَ فَالْفَنَاءُ مِيعَادِي، وَإِنْ أَعْفُ فَالْعَفْوُ لِي قُرْبَةٌ، وَهُوَ لَکُمْ حَسَنَةٌ، فَاعْفُوا (أَلا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ)(2)).آنچه امام(عليه السلام) در جمله اخير فرمود، برگرفته از آيه شريفه سوره نور است که ذيل آيات «اِفک» آمده است، هنگامى که گروهى از منافقان به همسر پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) تهمت زدند و قرآن مجيد او را به کلى تبرئه کرد و از تهمت ها مبرّا نمود. بعضى از ثروتمندان اصحاب قسم ياد کردند که بعد از اين حادثه از کمک مادى به افرادى که دامن به اين شايعه دروغين زده بودند خوددارى کنند آيه شريفه نازل و به آنها دستور گذشت داد و در ذيل آن فرمود: «آيا دوست نداريد خداوند شما را بيامرزد» يعنى همان گونه که انتظار عفو الهى داريد ديگران هم انتظار عفو از شما را در برابر کارهاى خلافى که انجام داده اند دارند.به يقين قصاص در اسلام اصلى است که به گفته قرآن، حيات جامعه در گروى آن است; ولى در عين حال ترک قصاص و عفو کردن درباره کسانى که شايسته عفوند، فضيلتى است بسيار بزرگ و مقامى است والا.سرانجام در چهارمين و آخرين بخش از اين وصيّت، موضع خود را در برابر مرگ و شهادت بيان مى کند; همان چيزى که در موارد ديگرى از نهج البلاغه نيز منعکس است و آن اينکه من نه تنها از مرگ نمى ترسم، بلکه عاشق بى قرار مرگى هستم که در راه خدا و براى خدا باشد. مى فرمايد: «به خدا سوگند چيزى از نشانه هاى مرگ به طور ناگهانى به من روى نياورده که من از آن ناخشنود باشم و طلايه اى از آن آشکار نشده که من آن را زشت بشمارم من نسبت به مرگ همچون کسى هستم که شب هنگام در جستجوى آب باشد و ناگهان در ميان تاريکى ها به آن برسد و يا همچون کسى که گمشده (بسيار نفيس) خود را ناگهان پيدا کند (چرا که من به اين واقعيّت معتقدم) که آنچه نزد خداست (در سراى ديگر) براى نيکان بهتر است»; (وَاللهِ مَا فَجَأَنِي مِنَ الْمَوْتِ وَارِدٌ کَرِهْتُهُ، وَلاَ طَالِعٌ أَنْکَرْتُهُ، وَمَا کُنْتُ إِلاَّ کَقَارِب وَرَدَ، وَطَالِب وَجَدَ; (وَما عِنْدَ اللهِ خَيْرٌ لِلاَْبْرارِ)).جمله اخير برگرفته از آيه شريفه 198 سوره آل عمران است. در آغاز آيه، از پاداش پرهيزکاران سخن مى گويد و سرانجام با جمله مزبور آيه را پايان مى دهد.آنچه در بخش اخير اين وصيّت نامه آمده همان است که امير مؤمنان على(عليه السلام) بارها در نهج البلاغه و غير آن بيان فرموده. امام(عليه السلام) که جاى خود دارد، مؤمنان عادى هم هرگز از مرگ نمى ترسند مخصوصاً اگر مرگ آميخته با شهادت در راه خدا باشد. کسانى از مرگ مى ترسند که يا ايمان به زندگى پس از مرگ ندارند و مرگ را فنا و نابودى همه چيز مى پندارند و از آن وحشت مى کنند يا اينکه ايمان به زندگى پس از مرگ دارند ولى پرونده اعمالشان به گونه اى سياه و تاريک است که مى دانند مرگ براى آنان آغاز ناراحتى و عذاب است; اما آنها که هم ايمان به آخرت دارند و هم پرونده اعمالشان پاک و نورانى است، دليلى ندارد که از مرگ بترسند، بلکه به بيان امام(عليه السلام) در خطبه 5 نهج البلاغه علاقه آنها به مرگ از علاقه طفل شيرخوار به پستان مادر هم بيشتر است (وَاللهِ لاَبْنُ أبى طالب آنَس بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ أُمِّهِ).بى جهت نيست که طبق روايت مشهور هنگامى که عبد الرحمن ملجم مرادى فرق نازنين امام(عليه السلام) را در محراب عبادت شکافت، امام(عليه السلام) فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة; به پروردگار کعبه رستگار شدم».با توجّه به اينکه «قارب» طبق آنچه در لسان العرب و بعضى از کتب آمده است به معناى کسى است که شبانه به دنبال آب مى رود و يا کسى که فاصله ميان او و سرچشمه آب يک شب راه است، استفاده مى شود که جمله «کَقارِب وَرَدَ وَ طالِب وَجَدَ» اشاره به اين است که من مرگ و شهادت را همچون تشنه کامى که زودتر از آنچه فکر مى کرد به سرچشمه آب رسيد، به دست آوردم و گمشده خود را که سال ها در انتظارش بودم يافتم.چقدر تفاوت است ميان اين سخن و سخن زورمندان از خدا بى خبر که وقتى در چنگال مرگ گرفتار مى شوند، مى لرزند و فرياد مى کشند و ذليلانه تقاضاى بازگشت به دنيا مى کنند.مرحوم سيّد رضى در پايان اين نامه مى گويد: «قالَ السَّيِّدُ الشَّريفُ رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْهِ: أقولُ: وَقَدْ مَضى بَعْضُ هذا الْکَلامُ فيما تَقَدَّمَ مِنَ الْخُطَبِ، إلاّ أنَّ فيهِ هاهُنا زِيادَةٌ أَوْجَبَتْ تَکْريرُهُ; بخشى از اين سخن در گذشته در ضمن خطبه هاى پيشين (خطبه 149)  گذشت ولى به جهت اضافه اى که در اينجا بود آن را تکرار نموديم».*****نکته ها:1. قصاص يا عفو؟همان گونه که در بالا اشاره شد حکم قصاص در اسلام براى حفظ جامعه انسانى از شر اشرار تشريع شده است و همان گونه که قرآن کريم مى فرمايد: (وَلَکُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِى الاَْلْبابِ)(3) و آنها که در زمان ما با حکم قصاص مخالفت مى کنند، در واقع ترحم بر پلنگ تيزدندان دارند و به بى گناهان جامعه که گرفتار اين گرگ صفتان مى شوند، اهمّيّتى نمى دهند. همواره افراد شرورى پيدا مى شوند که اگر احساس امنيت از قصاص کنند، کسى نمى تواند جلودار آنها باشد. يکى از عوامل افزايش قتل نفس در بعضى از جوامع همان الغاى حکم حکيمانه قصاص است.ولى اسلام براى اينکه جلو خشونت ها را تا حد ممکن بگيرد و کسانى را که بر اثر هيجان هاى آنى يا فريب خوردن، دست به قتل نفس زده اند از نظر دور ندارد، در کنار حکم قصاص، حکم عفو را قرار داده است و اولياى خدا همواره اين گزينه را انتخاب مى کردند و به همين دليل امام(عليه السلام) در وصيّت بالا فرزندان و ياران نزديک خود را توصيه به عفو قاتل مى کند آن هم قاتلى همچون ابن ملجم.در اينجا اين سؤال پيش مى آيد که با اين توصيه امام(عليه السلام) چرا فرزندان گرامى آن حضرت قصاص را ترجيح دادند؟ پاسخ اين سؤال با توجّه به يک نکته روشن مى شود و آن اينکه احساسات مردم در برابر اين جنايت به قدرى شديد بود که عفو ابن ملجم سبب ناآرامى جامعه آن روز مى شد و عاشقان امام(عليه السلام) قدرت تحمل چنين عفوى را نداشتند. به علاوه اگر ابن ملجم را زندانى مى کردند، جمعيّت به زندان هجوم مى بردند و اگر آزادش مى گذاشتند او را قطعه قطعه مى کردند، پس بهتر اين بود که با قصاص آرامش به جامعه باز گردد.2. معناى «لا تُضَيِّعُوا سُنَّتَهُ»:اساس اسلام همان است که امام(عليه السلام) در اين وصيّت نامه پر نور و پر محتوا بيان فرمود: توحيد و حفظ سنّت پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله). توحيد در همه ابعاد، به ويژه توحيد در عبوديّت و افعال و خدا را سرچشمه تمام خيرات و برکات دانستن و تنها دست به دامان کبريايى او دراز کردن; خداوندى که شفاعت شفيعان نيز به اذن او انجام مى گيرد و روزى همه بندگان به دست اوست. مرگ و حيات از ناحيه او و عزت و ذلت به فرمان اوست.حفظ سنّت پيغمبر(صلى الله عليه وآله) به آن است که نه تنها در سخن، بلکه در عمل پياده شود. با نهايت تأسف گروهى تنها به نام اسلام قناعت کرده و سنّت پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) را به کلى فراموش کرده اند .گروه ديگرى با انواع تفسير به رأى ها و توجيه ها و به اصطلاح قرائت هاى جديد و نو آنچه را مى خواستند بر سنّت تحميل کرده و هواى نفس خود را جانشين سنّت کرده اند تا آنجا که امام(عليه السلام) در وصيّت ديگرى که در همان بستر شهادت فرموده است مى گويد: نکند دور افتادگان از قرآن به قرآن عمل کنند و شما تربيت شدگان در سايه قرآن آن را به فراموشى سپاريد. ديگران امانت و صداقت از خود نشان دهند و شما خيانت و کذب. ديگران در دنياى خود متّحد باشند و شما در دين خود مختلف و پراکنده; «وَاللهَ اللهَ فِي الْقُرْآنِ، لاَ يَسْبِقُکُمْ بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُکُمْ».(4)از اين بيم داريم، آن روز که «لا يَبْقى مِنَ الاِْسْلامِ إلاّ إسْمُهُ وَلا يَبْقى مِنَ الْقُرآنِ إلاّ رَسْمُهُ» نزديک باشد.*****پی نوشت:1 . سند کلام: اين وصيّت را مرحوم کلينى در کتاب کافى با تفاوت هايى ذکر کرده و مى گويد: هنگامى که امير مؤمنان على(عليه السلام)ضربت خورد، گروهى از عيادت کنندگان اطراف بستر او را گرفته بودند. کسى عرض کرد: اى امير مؤمنان، وصيتى فرما: امام(عليه السلام) فرمود: متکايى براى من بياوريد تا بر آن تکيه کنم سپس بيان نسبتاً مشهورى فرمود که آنچه مرحوم سيّد رضى آورده است بخشى از آن است. بخشى از اين کلام را مسعودى در مروج الذهب و نيز در کتاب اثبات الوصية و ابن عساکر در تاريخ خود در حوادث مربوط به شهادت آن حضرت آورده است.2 . نور، آيه 22 .3 . بقره، آيه 179.4 . نهج البلاغه، نامه 47. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )نامه اى كه حضرت پيش از شهادت بعنوان وصيّت بيان فرمود، هنگامى كه ابن ملجم فرقش را شكافته بود:«وَصِيَّتِي لَكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَيْئاً....»،مرحوم سيد رضى فرموده است: برخى از قسمتهاى اين گفتار در خطبه هاى گذشته آمده بود اما به دليل اين كه اين نامه متضمن فزونيهايى بود تكرارش را لازم دانستيم.اين سخنان را حضرت در يكى از روزهاى پيش از شهادتش بيان فرمود و بعد از اين ان شاء اللَّه شرح مفصل شهادت و وصيتهاى وى در محل مناسبترى ذكر خواهد شد.امام (ع) در اين گفتار به دو مطلب سفارش فرموده است كه پايه هاى استوار اسلام مى باشند:1-  هيچ گونه شرك به خدا نياورند يعنى توحيد خالص داشته باشند كه شهادت به آن نخستين مطلوب ديانت و شريعت است چنان كه در گذشته بيان شد.2-  توجه كامل به موضوع نبوت و محافظت سنت پيامبر، و در سابق معلوم شد كه لزوم پيروى از تمام آنچه رسول خدا آورده است از سنت به حساب مى آيد. پس محافظت بر كتاب خدا از امور واجب مى باشد، و بر پا داشتن اين دو وظيفه بزرگ موجب رفع نكوهش مى شود، به دليل آن كه اين دو اصل مثل دو ستون خانه سبب پا برجايى اسلام هستند، لذا واژه عمود را بر آنها استعاره آورده است.«و خلاكم ذمّ»،اين جمله حكم ضرب المثل دارد افعل كذا و خلاك ذمّ، اين كار را انجام بده، ديگر چيزى بر تو نيست يعنى معذور هستى و نكوهشى بر تو نيست.امام پس از ذكر مقدمات خبر مرگ خود را به اطرافيان داده و با يادآورى حالات مختلف و دگرگونى وضع خود در سه وقت از زمان آنان را به پند و عبرت گرفتن وادار كرده:، در گذشته يا ديروز رفيقشان بود و او را به نيرومندى و دليرى مى شناختند و بر دشمنان غالب و قاهر بود و زمام امور كشوردارى و كارهاى شريعت و ديانت در دست او قرار داشت، هم اكنون مايه عبرت شده، و در آينده بسيار نزديك از آنها جدا مى شود. به دنبال اين هشدار رفتار با قاتلش را به فرضى كه از دنيا برود يا بماند شرح مى دهد و چنان به نظر مى رسد كه در اين قسمت از گفتار حضرت تقديم و تأخيرى صورت گرفته باشد كه تقدير آن چنين است: اگر باقى ماندم اختيار خون خودم را دارم، پس اگر بخواهم قصاص مى كنم و اگر بخواهم عفو مى كنم، و اگر عفو كنم براى من مايه تقرب به خداست اما اگر از دنيا رفتم وعده گاه من مرگ است در اين صورت اگر شما كشتن قاتلم را بخواهيد او را بكشيد و اگر عفو را بخواهيد كه آن براى شما حسنه است پس عفو كنيد.در عبارت متن، نخست دو حالت بقا و فناى خود را ذكر كرده و سپس حكم آنها را با هم بيان فرموده و به منظور تشويق بازماندگانش به عفو و گذشت. آيه شريفه را ذكر كرده و سپس سوگند ياد مى كند كه با آمدن مرگ امرى كه آن را دوست ندارد و وارد شونده اى كه او را نشناسد پيش نيامده است.آرى صداقت گفتار وى امرى روشن است به دليل آن كه وى پس از رسول خدا سرور اولياى خدا بود كه از ويژگيهاى ايشان محبت بسيار و شوق فراوان به امورى است كه خداوند براى اوليايش در باغهاى بهشت مهيا كرده است و كسى كه چنين باشد چگونه دوست ندارد ورود مرگ را كه باب رسيدن به محبوب وى و سبب دست يافتن به شريفترين مطالب حقّه جاودانه اى است كه در تمام دوران عمر سعى و كوشش خود را مصروف به آن داشته است و چگونه مرگ را نشناسد و حال آن كه پيوسته در ياد و انتظار آن بوده است سپس خود را كه مورد هجوم مرگ واقع شده و به آن سبب به كمال آنچه خداوند از خوبيهاى جاودانه برايش مهيا كرده رسيده، تشبيه به تشنه اى كرده است كه وارد آب شده باشد، زيرا همان طور كه وقتى شخص بسيار تشنه اى پس از پيمودن راهها در طلب آب به آن وارد شود تمام سختيهاى عطش تشنگى و رنج راه برايش آسان مى شود، او نيز با فرا رسيدن مرگ آن چنان با نعمتهاى جاويد همدم و سرگرم مى شود كه تمام ناگواريهاى دنيا و دشواريهاى پيش از مرگ برايش آسان و گوارا مى شود و لطيفه ديگرى نيز در اين تشبيه نهفته مى باشد كه خوبيها و نعمتها را از نظر گوارايى تشبيه به آب كرده است.و نيز چون به خاطر ظفر يافتن به مقاصد اخروى خود، دلش شاد و چشمش روشن مى شود همچنان كه جوينده و طالب امرى، هنگامى كه مطلوب خود را به دست مى آورد، دلشاد و خرسند مى شود، لذا حالت خود را در هنگام مرگ به چنين شخصى همانند كرده است. واضح است كه خوشحالى و سرور انسان در برابر دست يافتن به مقاصد خود مختلف و متفاوت مى باشد زيرا خواسته ها از جهت ارزشمندى و نفاست يكسان نيست و چون امور آخرت و پس از مرگ مهمترين و با ارزشترين مقاصد و خواسته هاى انسان است پس لازم است شادى و سرور و چشم روشنى كه در نتيجه وصول به آن براى انسان حاصل مى شود كاملترين شاديها و عاليترين بهجتها باشد. آن گاه از آيه شريفه قرآن استفاده فرموده و به اين مطلب اشاره كرده است كه آنچه از خوبيها كه آدمى در دنيا مى خواهد، تنها نزد خداوند پيدا مى شود كه او براى دوستان نيكوكارش از هر خواسته اى كه طلب مى كنند بهتر است. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 357 و من كلام له عليه الصلاة و السلام قبيل موته لما ضربه ابن ملجم لعنه اللّه على سبيل الوصية و هو المختار الثالث و العشرون من باب كتب أمير المؤمنين عليه السّلام و رسائله:وصيّتي لكم أن لا تشركوا باللّه شيئا، و محمّد صلّى اللّه عليه و اله فلا تضيّعوا سنّته. أقيموا هذين العمودين. و خلاكم ذمّ- أنا بالأمس صاحبكم، و اليوم عبرة لكم، و غدا مفارقكم، إنّ أبق فأنا وليّ دمي، و إن أفن فالفناء ميعادي، و إن أعف فالعفو لي قربة و هو لكم حسبة فاعفوا «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ» . و اللّه ما فجأني من الموت وارد كرهته، و لا طالع أنكرته؛ و ما كنت إلّا كقارب ورد، و طالب وجد، «وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ».قال الرّضيّ رضوان اللّه عليه: أقول: و قد مضى بعض هذا الكلام فيما تقدّم من الخطب إلّا أنّ فيه ههنا زيادة أوجبت تكريره، انتهى. (57886- 57776)أقول: و العبارة في بعض نسخ النهج في المقام هكذا: «أقيموا هذين العمودين و أوقدوا هذين المصباحين» كما أنّها في نسخة الكافي كذلك، و في بعض نسخ النهج: «و هو لكم حسنة» كما أنّها مطابق لنسخ الكافي أيضا، و لكن ما في المتن في كلا الموضعين مطابق لنسخة الرضيّ.المصدر:كلامه هذا قد روي في الجوامع الروائية و غيرها على صور مختلفة و وجوه كثيرة و قد مضى بعضه فيما تقدّم من الخطبة 147 أوّلها: أيّها النّاس كلّ امرىء لاق ما يفرّ منه في فراره، و الأجل مساق النفس، و الهرب منه موافاته- إلخ، و هي في شرح الخوئي رحمه اللّه أعني منهاج البراعة جعلت الخطبة 149 فراجع إلى ص 111 من المجلّد التاسع منه، و هذه الخطبة مروية في الجامع الكافي لثقة الإسلام الكلينيّ قدّس سرّه، و نقلها الفيض رضوان اللّه عليه في باب الإشارة و النصّ على الحسن بن عليّ عليهما السّلام (ص 80 ج 2)، و تجدها في مرآة العقول في ص 222 من المجلّد الأوّل منه، و قد أتى بها الشارح الخوئي في شرح الخطبة المتقدّمة من النهج ص 127 ج 9 من المنهاج فلا حاجة إلى تكريرها.و قال المسعوديّ في مروج الذّهب (ص 48 ج 2): و قد ذكر جماعة من أهل النقل عن أبي عبد اللّه جعفر بن محمّد، عن أبيه محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ عليهم السّلام أنّ عليّا عليه السّلام قال في صبيحة اللّيلة الّتي ضربه فيها عبد الرّحمن بن ملجم بعد حمد اللّه و الثناء عليه و الصلاة على رسوله اللّه صلّى اللّه عليه و اله: كلّ امرىء ملاقيه ما يفرّ منه و الأجل تساق النفس إليه، و الهرب منه موافاته، و كم اطردت الأيام أتحينها «1»______________________________ (1) كذا في مروج الذهب، و في الكافى و الخطبة 147 من النهج الماضية: كم اطردت الايام أبحثها عن مكنون هذا الامر. منه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 358 عن مكنون هذا الأمر فأبى اللّه عزّ و جلّ إلّا إخفاءه هيهات علم مكنون، أمّا وصيّتي فلا تشركوا به شيئا، و محمد لا تضيّعوا سنّته، أقيموا هذين العمودين، حمل كلّ امريء منكم مجهوده، و خفّف عن الحملة «1» ربّ رحيم و دين قويم و إمام عليم؛ كنّا في أعصار ودى رياح تحت ظلّ غمامة اضمحل راكدها فحطها من الأرض  «2» حيا و بقى من بعدي خيرها و استكنه بعد حركة كاظمة بعد نطق لبعضكم هدوئي و خفوت أطرافي إنّه أوعظ لكم من نطق البليغ، و دعتكم وداع امرىء مرصد لتلاق و غدا ترون و يكشف عن ساق عليكم السلام إلى يوم المرام كنت بالأمس صاحبكم، و اليوم عظة لكم، غدا أفارقكم إن افق فأنا وليّ دمى، و إن أمت فالقيامة ميعادي و العفو أقرب للتقوى  «أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ» ، انتهى ما في المروج.و سنأتي بطائقة من وصاياه عليه السّلام مع بيان مصادرها و ماخذها، و بيان ما فيها من غريب الحديث إن شاء اللّه تعالى في شرح المختار السابع و السبعين المعنون بقول الرّضي: و من وصيّته عليه السّلام للحسن و الحسين عليهما السّلام لما ضربه ابن ملجم لعنه اللّه:أوصيكما بتقوى اللّه و أن لا تبغيا الدّنيا و إن بغتكما- إلخ، و لم نظفر بعد في جامع روائيّ على رواية شاملة على قوله عليه السّلام: و اللّه ما فجأني من الموت- إلخ، و إن كان الرّضيّ في نقله ثقة ثبتا و كفى بالنهج سندا أنّ مثل الرّضي أسنده إلى أمير المؤمنين عليه السّلام و لا إخال أنّ من كان عارفا بمقامه الشامخ و جلالة قدره علما و عملا أن يتفوّه بنسبة الوضع و الاختلاق إليه.و لا يخفى أنّ الماخذ الّتي كانت للرّضي لم يصل إلينا إلّا نبذة منها، و بعد نقول إنّا لم نظفر عليه و عدم الوجدان لا يدلّ على عدم الوجود و لعلّ اللّه يحدث______________________________ (1) كذا في مروج الذهب، و في الكافى و الخطبة المتقدمة، و خفف عن الجهلة. منه (2) كذا في المروج و فى الكافى و الخطبة المذكورة: فانا كنا في أفياء أغصان و ذرى رياح و تحت ظل غمامة اضمحل في الجو متلفقها، و عفى في الارض مخطها، و بين ما فى نسخة المسعودى و ما في النهج و الكافى يوجد اختلاف كثير، منه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 359 بعد ذلك أمرا و يوفّقنا بالظفر عليه فنذكره في شرح وصيّته الاتية لابنيه عليهم السّلام.على أنّ ابن الأثير في لغة قرب من النهاية قال: القارب: الّذي يطلب الماء و منه حديث عليّ عليه السّلام: و ما كنت إلّا كقارب ورد، و طالب وجد.المعنى:قوله عليه السّلام: (و هو لكم حسبة) و من كلامه عليه السّلام كما أتى به أبو عثمان الجاحظ في البيان و التبيين (ص 74 ج 4 طبع مصر) و سنذكره إن شاء اللّه تعالى بتمامه في شرح المختار 191 في باب المختار من حكمه عليه السّلام: إنّما المرء في الدّنيا غرض تنتضل فيه المنايا، و هو قوله عليه السّلام: فاستقبل المصيبة بالحسبة تستخلف بها نعمى، و الحسبة بكسر الحاء إذا كانت عند المكروهات هي البدار إلى طلب الأجر و تحصيله بالتسليم و الصبر، اسم من الاحتساب، قال الجوهريّ في الصحاح: احتسب بكذا أجرا عند اللّه و الاسم الحسبة بالكسر و هي الأجر و الجمع الحسب، انتهى.و قال ابن الأثير في النهاية: و فيه (يعني في الحديث) من صام رمضان إيمانا و احتسابا أي طلبا لوجه اللّه و ثوابه، و الاحتساب من الحسب كالاعتداد من العدّ؛ و إنّما قيل لمن ينوى بعمله وجه اللّه أحتسبه لأنّ له حينئذ أن يعتدّ عمله فجعل في حال مباشرة الفعل كأنّه معتدّ به، و الحسبة اسم من الاحتساب كالعدّة من الاعتداد، و الاحتساب في الأعمال الصالحات و عند المكروهات هو البدار إلى طلب الأجر و تحصيله بالتسليم و الصبر أو باستماع أنواع البرّ و القيام بها على الوجه المرسوم فيها طلبا للثواب المرجوّ منها، و منه حديث عمر: أيّها النّاس احتسبوا أعمالكم فإنّ من احتسب عمله كتب له أجر عمله و أجر حسبته، و منه الحديث من مات له ولد فاحتسبه أي احتسب الأجر بصيره على مصيبته يقال: احتسب فلان ابنأله إذا مات كبيرا و افترطه إذا مات صغيرا و معناه اعتدّ مصيبته في جملة بلايا اللّه الّتي يثاب على الصبر عليها. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 360 و لا يخفى على البصير بأساليب الكلام، و العارف بمواقع اللّغة أنّ لكلمة الحسبة بالباء في المقام شأنا ليس للحسنة بالنّون، و التشابه بين الكلمتين أوجب تصحيف الاولى بالثانية، و لم يتعرّض أحد من شراح النهج و الكافي لهذه الدقيقة و إنّما كانت نسخهم حسنة بالنون.قوله عليه السّلام: (إن أبق فأنا وليّ دمى) كانت العبارة على نسخة المسعودي في مروج الذّهب: «إن أفق فأنا وليّ دمى» و كلمة أفق مشتقة من الإفاقة أصله من ف و ق، قال ابن الأثير في النهاية: أفاق إذا رجع إلى ما كان قد شغل عنه و عاد إلى نفسه و منه إفاقة المريض و المجنون و المغشى عليه و النائم.قوله عليه السّلام: (و إن أفن فالفناء ميعادي) و ذلك لأنّ كلّ نفس ذائقة الموت، و كلّ من عليها فان و لا يبقى إلّا وجه ربّك ذو الجلال و الإكرام، و أنّ الموت ضروريّ أمره و الوجه فيه هو كما أفاده المحقق الطوسي قدّس سرّه قال: إنّ السبب الموجب للموت في جميع الحيوانات هو أنّ البدل الّذي تورده الغاذية و إن كان كافيا في قيامه بدلا عمّا يتحلّل فاضلا عن الكفاية بحسب الكميّة لكنّه غير كاف بحسب الكيفيّة، و بيان ذلك أنّ الرطوبة الغريزيّة الأصليّة إنّما تخمّرت و نضجت في أوعية الغذاء أوّلا، ثمّ في أوعية المنى ثانيا، ثمّ في الأرحام ثالثا؛ و الّذي تورده الغاذية لم يتخمّر و لم ينضج إلّا في الأوّل دون الأخيرين فلم يكمل امتزاجها، و لم يصل إلى مرتبة المبدل عنها فلم يقم مقامها كما يجب بل صارت قوتها أنقص من قوة الاولى و كان كمن يفقد زيت سراج فأورد بدله ماء فما دامت الكيفيّة الاولى الأصليّة غالبة في الممتزج على الثانية المكتسبة كانت الحرارة الغريزيّة آخذة في زيادة الاشتغال موردة على الممتزج أكثر ممّا يتحلّل فينمو الممتزج، ثمّ إذا صارت مكسورة السورة بظهور الكيفيّة الثانية وقفت الحرارة الغريزيّة و ما قدرت على أن يورد أكثر ممّا يتحلّل و إذا غلبت الثّانية انحطّ الممتزج و هرم و ضعفت الحرارة إلى أن يبقى له أثر صالح الكيفيّة الاولى فيقع الموت ضرورة، و ظهر من ذلك أنّ الرطوبة الغريزيّة الأصليّة من أوّل تكوّنها منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 361 آخذة في النقصان بحسب الكيفيّة، و ذلك هو السبب الموجب لفساد الممتزج لا غير فحصل المرام و ذلك ما أردنا بيانه. انتهى. و قيل بالفارسية:جان قصد رحيل كرد و گفتم كه مرو         گفتا چه كنم خانه فرو مى آيد    و قال الشيخ العارف السعديّ:چار طبع مخالف سركش          چند روزى بوند با هم خوش        چون يكى زين چهار شد غالب          جان شيرين بر آيد از قالب     قوله عليه السّلام: (و اللّه ما فجئني من الموت- إلخ) و ذلك لأنّ أولياء اللّه لا خوف عليهم و لا هم يحزنون، و إنّما يكره الموت من تعلّق بالدّنيا و نسى حظّه الأوفر في العقبى و أمّا أولياء اللّه فهم في الدّنيا كمن ليس منها كما قاله عليه السّلام في بعض الخطب الماضية؛ و لو لا الأجل الّذي كتب اللّه عليهم لم تستقرّ أرواحهم في أجسادهم طرفة عين شوقا إلى الثواب و خوفا عن العقاب كما ألقاه عليه السّلام على همّام، و قد أخذ من مأدبته الشيخ الرّئيس في قوله في النمط التاسع من الاشارات في مقامات العارفين فكأنّهم و هم في جلابيب من أبدانهم قد نضوها و تجرّدوا عنها إلى عالم القدس. و قال الشيخ العارف السعديّ:از هر چه مى رود سخن دوست خوشتر است          پيغام آشنا سخن روح پرور است        هرگز وجود حاضر و غائب شنيده اى          من در ميان جمع و دلم جاى ديگر است        ابناى روزگار بصحرا روند و باغ          صحرا و باغ زنده دلان كوى دلبر است     اقتباس ثمّ عقّب عليه السّلام كلامه بقوله: (وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ) و كأنّه بيان العلّة في عدم خوفه من الموت و هذا اقتباس من قول اللّه عزّ و جلّ «لكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ» (آل عمران- 199) فقد أشار عليه السّلام إلى أنّه من الأبرار و أنّ الاية شاملة عليه، و قد وصف اللّه الأبرار في عدّة مواضع من القرآن الكريم: «رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ» (آل عمران- 193) «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً» (هل أتى- 6)، «إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ» (الانفطار- 14)، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 362 «كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ. وَ ما أَدْراكَ ما عِلِّيُّونَ. كِتابٌ مَرْقُومٌ. يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ. إِنَّ الْأَبْرارَ لَفِي نَعِيمٍ. عَلَى الْأَرائِكِ يَنْظُرُونَ. تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ. يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ. خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فِي ذلِكَ فَلْيَتَنافَسِ الْمُتَنافِسُونَ. وَ مِزاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ. عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ»  (المطففين).فمن كان من الأبرار بل قدوتهم و إمامهم و كانت له بعد ارتحاله من سجن الدّنيا تلك المقامات المنيعة الخالدة و الدّرجات الرفيعة الدائمة فكيف لا يكون مع الموت كقارب ورد و طالب وجد، و حقّ له أن يقول:مرگ اگر مرد است گو نزد من آى          تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ        من از او ملكى ستانم جاودان          او زمن دلقى بگيرد رنگ رنگ     و نعم ما نظمه العارف الرّومي في المثنويّ:چون بلال از ضعف شد همچون هلال          رنگ مرگ افتاد بر روى بلال        جفت او ديدش بگفتا وا حرب          پس بلالش گفت نى نى وا طرب        تا كنون اندر حرب بودم ز زيست          تو چه دانى مرگ چه عيشست و چيست        اين همى گفت و رخش در عين گفت          نرگس و گلبرگ و لاله مى شكفت        تاب رو و چشم پر أنوار او         مى گواهى داد بر گفتار او       گفت جفتش الفراق اى خوش خصال          گفت نى نى الوصالست الوصال        گفت جفت امشب غريبى مى روى          از تبار و خويش غائب مى شوى        گفت نى نى بلكه امشب جان من          مى رسد خوش از غريبى در وطن        گفت اى جان و دلم وا حسرتا         گفت نى نى جان من يا دولتا       گفت آن رويت كجا بينيم ما         گفت اندر حلقه خاص خدا       گفت ويران گشت اين خانه دريغ          گفت اندر مه نگر منگر بميغ        كرد ويران تا كند معمورتر         قوم أنبه بود و خانه مختصر       انبيا را تنگ آمد اين جهان          چون شهان رفتند اندر لا مكان     منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 363 مردگان را اين جهان بنمود فرّ         ظاهرش زفت و بمعنى تنگتر       روح از ظلم طبيعت باز رست          مرد زندانى ز فكر حبس جست     و قد مضى بيان باقي كلامه هذا في شرح الخطبة المقدّم ذكرها من الشارح الخوئي رحمه اللّه، و سيأتي في شرح المختار 77 من هذا الباب مباحث متعلّقة بالمقام إن شاء اللّه تعالى.الترجمة:از سخنان أمير المؤمنين عليه السّلام كه پيشترك از بدرود زندگانى، زمانى كه از ضربت پسر ملجم در بستر بيمارى افتاده بود بر سبيل وصيت فرموده است:وصيّتم بشما اين است كه چيز را همتاى خدا ندانيد (شرك بخدا نياوريد) و سنّت پيمبر را تباه نكنيد، و اين دو ستون دين را كه توحيد و حفظ سنت پيمبر است بر پا بداريد، از شما نكوهش دور باد- من ديروز يار شما بودم و امروز مايه پند براى شما و فردا از شما جدا ميشوم، اگر از بيمارى نجات يافتم و در اين جهان باقى ماندم من خود وليّ خونم مى باشم و اگر نماندم مرگ ميعاد من است، اگر قاتلم را عفو كنم پس عفو براى من موجب قربت است و براى شما موجب پيشگيرى بطلب أجر و تحصيل آن بتسليم و صبر است  «1» پس عفو كنيد آيا دوست نداريد كه خدا شما را بيامرزد؟ بخدا قسم از پيش آمد مرگ واردى كه آنرا ناخوش داشته باشم بمن روى نياورد، و چيزي كه آنرا بد داشته باشم بر من ظاهر نشد، و نيستم من مگر چون جوياى آب كه باب برسد، و چون طالبى كه مطلوبش را يافته است و آنچه كه نزد خدا است بهتر است براى نيكوكاران.سيّد رضي گويد: كه پاره از اين گفتار در باب خطب گذشت، جز اين كه در اينجا كلامى بيشتر بود كه در پيش نياورديم از اين روى تكرار آن واجب شد.______________________________ (1) شراح و مترجمين نهج البلاغة همه عبارت نهج را چنين نقل كرده اند: و هو لكم حسنة، و اين گونه ترجمه كرده اند كه: آن براى شما نيكوكارى و مثوبت است ولى نسخه رضى همان است كه در متن اختيار كرديم كه حسبة بود و ترجمه ما مطابق نسخه رضى است و همين با مقام مناسب است. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom