جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۲۲ : پرهیز از غم و شادی برای دنیا [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى عبد الله بن العباس رحمه الله تعالى و كان عبد اللّه يقول:
«ما انتفعتُ بكلام بعد كلام رسول الله صلى اللّه عليه و آله، كإنتفاعي بهذا الكلام!» :

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ يَسُرُّهُ دَرْكُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ، وَ يَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ يَكُنْ لِيُدْرِكَهُ؛ فَلْيَكُنْ سُرُورُكَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِكَ وَ لْيَكُنْ أَسَفُكَ عَلَى مَا فَاتَكَ مِنْهَا؛ وَ مَا نِلْتَ مِنْ دُنْيَاكَ فَلَا تُكْثِرْ بِهِ فَرَحاً، وَ مَا فَاتَكَ مِنْهَا فَلَا تَأْسَ عَلَيْهِ جَزَعاً، وَ لْيَكُنْ هَمُّكَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْت.

يَفُوتَهُ : از دستش مى رود بدون آنكه بتواند دوباره آن را بدست آورد.
يُدْرِكُهُ : به آن مى رسد، به آن دست مى يابد. 
يَسُوءُ : ناراحت ميكند
نِلتَ : رسيده اى، بدست آورده اى
أسَف : حسرت خوردن
لا تَأسَ : محزون نباش 
(نامه به ابن عباس فرماندار بصره در سال ۳۶ هجرى كه گفت پس از سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هيچ سخنى را همانند اين نامه سودمند نيافتم).
سفارش به آخرت گرايى:
پس از ياد خدا و درود، همانا انسان گاهى خشنود مى شود به چيزى كه هرگز از دستش نمى رود، و ناراحت مى شود براى از دست دادن چيزى كه هرگز به آن نخواهد رسيد. ابن عباس خوشحالى تو از چيزى باشد كه در آخرت براى تو مفيد است، و اندوه تو براى از دست دادن چيزى از آخرت باشد. آنچه از دنيا به دست مى آورى تو را خوشنود نسازد، آنچه در دنيا از دست مى دهى زارى كنان تأسّف مخور، و همّت خويش را به دنيا پس از مرگ واگذار.
 
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللَّه ابن عبّاس كه مى گفته: پس از سخن رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله از سخنى مانند اين سخن سودى نبردم (كه در آن او را به شادى و افسردگى در امر آخرت پند داده):
(1) پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اكرم، مرد را شاد مى نمايد رسيدن بآنچه كه (مقدّر) نبوده است از دست بدهد، و اندوهناك مى سازد او را در نيافتن آنچه كه (شايسته) نبوده است دريابد (سود و زيان دنيا را باعث قضاء و قدر است، نه سعى و كوشش در بدست آوردن سود و نه نادرستى انديشه و تنبلى در زيان بردن، ولى مردم با بصيرت و بينائى نمى نگرند و نمى دانند سود و زيان بهر كه مقدّر شده خواهد رسيد، چنانكه در قرآن كريم سوره 57 آیه 23-22 مى فرمايد: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ - لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» يعنى غمّ و اندوهى در زمين «مانند گرانى و خشكسالى» و در نفسهاى شما «مانند بيمارى و درويشى و مرگ فرزندان» رخ نخواهد داد مگر آنكه در لوح محفوظ نوشته شده پيش از آنكه آن نفسها را بيافرينم، و ثبت اين امور «هر چه هم بسيار باشد» بر خدا آسان است «و اين براى آنست» تا شما بر آنچه از دستتان رفت اندوهگين نشويد و بآنچه بشما برسد شاد نگرديد، و خدا دوست نمى دارد يعنى از رحمت خود دور مى سازد هر گردنكشى را كه «بر اثر رو آوردن دنيا» بنازد و سرفرازى نمايد) پس (با اينكه دانستى سود و زيان دنيا بسبب قضاء و قدر است، چون شادى از سود و اندوه به زيان فطرىّ بشر است) بايد شاديت به سود آخرت باشد كه (وسيله آنرا در دنيا) دريافته اى، و اندوهت براى براى سود آخرت از دست رفته باشد،
(2) و بآنچه از دنيا از دست رفته و اندوهگين و ناشكيبا مباش، و بايد كوشش تو در كار بعد از مرگ باشد (بايد سعى كنى تا وسائل آمرزش و نيكبختى زندگانى جاويد بعد از مرگ را دريابى).
 
نامه اى از آن حضرت (ع) اين نامه را به ابن عباس نوشته، و او مى گفت كه پس از سخن رسول الله (ص) از هيچ سخنى بدين پايه سود نبرده ام:
اما بعد. گاه آدمى را دست يافتن به چيزى كه براى او مقدّر بوده، شادمان مى سازد، و گاه از دست دادن چيزى كه دست يافتن به آن برايش مقدر نبوده است، غمگين مى كند. پس بايد شادمانى تو به چيزى باشد كه براى آخرتت به دست آورده اى، و اندوهت به چيزى باشد كه از آخرتت از دست داده اى. به آنچه از دنيا به دست آورده اى فراوان شادى مكن، و بر آنچه از دنيايت از دست مى دهى، تأسف مخور و زارى منماى. و بايد همه همّ تو منحصر به كارهاى پس از مرگ باشد.
 
اما بعد (از حمد و ثناى الهى) انسان گاه مسرور مى شود به سبب رسيدن به چيزى که هرگز از دستش نمى رفت! و ناراحت مى شود به سبب از دست دادن چيزى که هرگز به او نمى رسيد، حال که چنين است شادى و سرور تو بايد به خاطر چيزى باشد که در مسير آخرت به دست آورده اى و تأسف و اندوهت به سبب آن امور معنوى و اخروى باشد که از دست داده اى. بنابراين به خاطر آنچه از دنيا به دست آورده اى زياد خوشحال نباش و آنچه را از دنيا از دست داده اى بر آن تأسف نخور و جزع نکن; تمام همّت خود را به آنچه بعد از مرگ و پايان زندگى است متوجه ساز.
 
و از نامه آن حضرت است به عبد اللّه پسر عباس. عبد اللّه مى گفت پس از گفته رسول خدا (ص) از هيچ گفته اى چنين سود نبردم:
اما بعد، گاه آدمى را شاد مى كند دست يافتن بر آنچه از دست او رفتنى نبود، و ناخشنودش مى سازد از دست شدن آنچه او را به دست آمدنى نبود. پس شاد باش بدانچه از آخرتت به دست آورده اى و اندوهناك باش بر آنچه از دست داده اى. بدانچه از دنيا به دست آرى فراوان شادمان مباش و بدانچه از دست داده اى ناشكيبا و نالان. تو را در بند آن بايد كه پس از مرگ شايد.
 
از نامه هاى آن حضرت است به عبد اللّه بن عبّاس، و ابن عباس مى گفته: بعد از كلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از هيچ سخنى به اندازه اين سخن بهره مند نشدم:
اما بعد، انسان را گاهى دست يافتن به چيزى كه از دست رفتنى نبود شاد مى نمايد، و از دست رفتن آنچه كه به دست آمدنى نبود ناراحت مى سازد. پس به آنچه از آخرتت به آن رسيده اى شاد باش، و به آنچه از آخرتت از دست رفته به غم بنشين. به آنچه از دنيا به آن مى رسى زياد خوشحال مباش، و به آنچه از دنيا از دستت مى رود بيش از اندازه غمگين مشو. و بايد همه سعيت براى بعد از مرگ باشد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )إلى عَبْدِاللهِ بْنِ الْعَبّاسِ رَحِمَهُ اللهُ تَعالى، وَکانَ عَبْدُاللهِ یَقُولُ: «مَا انْتَفَعْتُ بِکَلام بَعْدَ کَلامِ رَسُولِ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ، کَانْتِفاعی بِهذا الْکَلامِ!»از نامه هاى امام(عليه السلام) است که به عبدالله بن عباس(رحمه الله) مرقوم داشته و عبدالله همواره مى گفت: پس از سخنان پيغمبر اسلام(صلى الله عليه وآله) از هيچ سخنى به اندازه اين سخن سود نبردم.(1) نامه در یک نگاه:هدف اصلى این نامه آن است که امام(علیه السلام) مخاطب خود، ابن عباس و به یک معنا تمام رهروان راه حق را به این نکته مهم توجّه دهد که سرور و شادى انسان نباید نسبت به مواهب مادى دنیا که در دسترس او قرار مى گیرد باشد، و غم و اندوه او نباید مربوط به مواهبى که از دست مى رود بوده باشد، بلکه سرور و شادى باید فقط براى نیل به مواهب معنوى و اخروى، و تأسف و اندوه به جهت از دست رفتن آنها باشد.روح این نامه همان چیزى است که در قرآن مجید در سوره حدید آمده است: «(لِکَیْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلاَ تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ); این به جهت آن است که براى آنچه از دست داده اید تأسف نخورید، و به آنچه به شما داده شده دلبسته و شادمان نباشید».اگر این دستور را انسان در زندگى به کار بندد هرگز دگرگونى هاى روزگار و طوفان هاى زندگى او را تکان نخواهد داد. خوشحالى و تأسف بيجا:در اين نامه، امام(عليه السلام) نخست به دو نکته مهم و سرنوشت ساز که در سراسر زندگى انسان تأثير گذار است اشاره کرده ومى فرمايد: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) انسان گاه مسرور مى شود به سبب رسيدن به چيزى که هرگز از دستش نمى رفت! و ناراحت مى شود به سبب از دست دادن چيزى که هرگز به او نمى رسيد»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ قَدْ يَسُرُّهُ دَرَکُ(2) مَا لَمْ يَکُنْ لِيَفُوتَهُ وَ يَسُوؤُهُ فَوْتُ مَا لَمْ يَکُنْ لِيُدْرِکَهُ).مواهب دنيا بر دو گونه است; بخشى از آن با سعى و کوشش به دست مى آيد و با سستى و تنبلى از دست مى رود. بخشى ديگر چنان است که بدون سعى و کوشش در اختيار او قرار مى گيرد و قسمتى چنان است که به هر حال از دست مى رود، هرچند نهايت سعى و تلاش را بنمايد.بخش اوّل محدوده اختيارات انسان است و آيه شريفه (وَأَنْ لَّيْسَ لِلاِْنْسانِ إِلاّ ما سَعى)(3) اشاره به آن دارد; ولى بخش دوم محدوده قضا و قدر حتمى است که از تحت اختيار انسان بيرون است.امام(عليه السلام) در حقيقت به اين نکته اشاره مى کند که بسيارى از چيزهايى که مايه مسرت انسان است از بخش دوم است. به هر حال امورى بوده که طبق قضا و قدر الهى در اختيار او قرار مى گرفته، بنابراين مسرور شدن به سبب آن بيهوده است; مثل اينکه کسى به سبب طلوع آفتاب مسرور شود و در نقطه مقابل امورى است که با هيچ سعى و کوششى به دست نمى آيد و اگر کسى به سبب از دست رفتن آن غمگين شود، بيهوده غمگين شده; مثل اينکه براى غروب آفتاب غمگين گردد که چرا آفتاب چهره خود را پنهان کرد.مواهب مادّى اعم از اموال، ثروت ها، مقامات و پيروزى ها و همچنين شکست ها، ناکامى ها و از دست رفتن امکانات، در بسيارى از مواقع از همين قبيل است; نه آمدنش اختيارى بوده و نه از دست رفتنش، نه آمدنش بايد مايه سرور باشد و نه از دست رفتنش مايه تأسف.هنگامى که ما از اين ديدگاه به حوادث زندگى خود نگاه کنيم و پيروزى ها و شکست ها را از اين منظر ببينيم، نه پيروزى ها موجب شادى و ذوق زدگى مى شود و نه شکست ها مايه اندوه و غم.آن گاه امام(عليه السلام) چنين ادامه مى دهد: «حال که چنين است شادى و سرور تو بايد براى چيزى باشد که در مسير آخرت به دست آورده اى و تأسف و اندوهت به سبب امور معنوى و اخروى باشد که از دست داده اى»; (فَلْيَکُنْ سُرُورُکَ بِمَا نِلْتَ مِنْ آخِرَتِکَ، وَلْيَکُنْ أَسَفُکَ عَلَى مَا فَاتَکَ مِنْهَا).دليل آن هم روشن است مواهب مادى چه اختيارى و چه غير اختيارى به سرعت رو به فنا مى رود و حتى در زمان وجودش قابل اعتماد نيست و دائما در معرض آفت ها و آسيب هاست و محروميّت هاى مادى نيز زودگذر و پايان پذير است; آنچه هميشه باقى مى ماند، مواهب اخروى است و آنچه براى از دست رفتنش بايد تأسف خورد، همين مواهب جاودانى است.امام(عليه السلام) در پايان در يک نتيجه گيرى شفاف و روشن مى فرمايد: «بنابراين آنچه از دنيا به دست آورده اى زياد به آن خوشحال نباش و آنچه را از دنيا از دست داده اى بر آن تأسف نخور و جزع نکن; تمام همّت خود را براى آنچه بعد از مرگ و پايان زندگى است قرار ده»; (وَمَا نِلْتَ مِنْ دُنْيَاکَ فَلاَ تُکْثِرْ بِهِ فَرَحاً، وَمَا فَاتَکَ مِنْهَا فَلاَ تَأْسَ عَلَيْهِ جَزَعاً، وَلْيَکُنْ هَمُّکَ فِيمَا بَعْدَ الْمَوْتِ).در پايان اين نامه لازم است توجّه کنيم که مواهب دنيا بر دو قسم است و مواهب آخرت يک نوع بيش نيست، مواهب دنيا گاه با تلاش و کوشش به دست مى آيد و گاه بدون تلاش و کوشش; و به تعبير بعضى: «گر نستانى به ستم مى دهند». از آنجا که انسان در بسيارى از مواردى که به نعمتى مى رسد يا از نعمتى محروم مى شود، نمى داند دقيقا از کدام قسم است به همين دليل امام(عليه السلام) مى فرمايد: به آنچه مى رسى زياد مسرور و شادمان نباش چه بسا از آن نوع مواهبى بوده که هرگز از دست نمى رفت، همچنين از آنچه محروم مى شوى نگران نباش چه بسا چيزى بوده که هرگز به دست نمى آمده است; ولى تمام همّت خود را براى آخرت بگمار که آن را جز با سعى و تلاش و کوشش به کسى نمى دهند. همان گونه که امام(عليه السلام) در جاى ديگر از نهج البلاغه مى فرمايد: «لاَ تَکُنْ مِمَّنْ يَرْجُو الاْخِرَةَ بِغَيْرِ عَمَل; از کسانى نباش که اميد نجات درآخرت دارد و عمل صالحى انجام نمى دهد».(4)*****نکته ها:1. پاسخ به يک سؤال:در تعبير امام(عليه السلام) در نامه بالا آمده بود که بايد شادى تو براى امورى باشد که از آخرت به دست آورده اى در حالى که مى دانيم آخرت در آينده به دست مى آيد نه در دنيا.ولى بايد توجّه داشت که اولاً بسيارى از امور معنوى است که انسان در دنيا به دست مى آورد و نوعى امور اخروى محسوب مى شود; مانند موفقيّت در سير و سلوک الى الله. ثانياً اين جمله ناظر به اسباب نائل شدن به مواهب اخروى است; کسى که داراى اعمال صالح و صفات پسنديده در اين دنياست مى توان گفت که به مواهب اخروى نائل شده است; زيرا اسبابش را از امروز فراهم ساخته است و به تعبير ديگر نائل شدن به اسباب، نوعى نيل به مسببات است.2. انسان فاعل مختار است:در بحث جبر و اختيار ثابت شده است که طبق دلايل عقلى و آيات فراوان در قرآن مجيد و روايات اهل بيت(عليهم السلام) انسان در اعمال خود فاعل مختار است و محال است انسان مجبور بر گناه باشد و خداوند عادل او را مجازات کند و ممکن نيست مجبور بر اعمال صالح باشد و خداوند پاداشى به عنوان استحقاق به او بدهد; ولى بى شک در زندگى انسان امورى وجود دارد که از اختيار او بيرون است و خداوند هرگز نه او را مجازات مى کند و نه پاداشى مى دهد; مثل اينکه انسان در چه زمان و چه مکان و از کدام پدر و مادر و با چه خصوصيات جسمانى متولد شود. اين امور ممکن است در چگونگى اعمال انسان اثر بگذارد ولى تأثير قطعى و غير قابل اجتناب نمى گذارد و به تعبير ديگر اين امور ممکن است زمينه هايى براى اعمال صالح و غير صالح فراهم سازد; اما حرف آخر را اراده انسان مى زند که تصميم مى گيرد کارى را انجام دهد يا ندهد.البتّه آنها که زمينه هاى مساعدترى براى اعمال صالح دارند نسبت به آنها که از زمينه هاى نامساعدترى برخوردارند پاداش کمترى دارند و به عکس آنها که زمينه هاى مساعدترى براى گناه دارند و آن را ترک مى کنند پاداش بيشترى از کسانى که زمينه هاى نامساعدترى دارند، خواهند داشت که با ذکر دو مثال مى توان آن را روشن ساخت; بسيارى از مردم به مسجد مى روند ولى همسايه مسجد با کسى که در يک کيلومترى آن قرار دارد يکسان نيست.مسلمانان روزه مى گيرند ولى پاداش کسى که مزاج قوى و نيرومندى دارد با کسى که مزاج ضعيفى دارد نمى تواند يکسان باشد. شرح اين مطلب در کتب مختلف آمده است.*****پی نوشت:1 . سند نامه: به گفته نويسنده مصادر نهج البلاغه، اين نامه از روايات متواترى است که گروه زيادى قبل از سيّد رضى و بعد از او در کتاب هاى خود آورده اند. از جمله کسانى را که قبل از سيّد رضى نام مى برد: نصر بن مزاحم در کتاب صفين، مرحوم کلينى در روضة الکافى، بلاذرى در انساب الاشراف و يعقوبى در کتاب تاريخش و بعد از مرحوم سيّد رضى گروه ديگرى را نيز نام مى برد و از مجموع اين نقل ها استفاده مى شود که نامه، نامه بسيار مشهور و معروفى بوده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 234).2 . «درک» در بسيارى از نسخه هاى نهج البلاغه «دَرَک» بر وزن «نمک» آمده است; ولى در بعضى «دَرْک» بر وزن «ارک» آمده است و هر دو به يک معناست و آن به دست آوردن چيزى است.3 . نجم، آيه 39 .4 . نهج البلاغه، کلمات قصار 105 . 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )نامه حضرت به عبد اللَّه عباس:در اين نامه امام (ع) ابن عباس را از دو كار نهى فرمود. نخست اين كه نسبت به آنچه از امور دنيا به دست مى آورد زياد شاد نشود و ديگر آن كه مباد، در باره امور دنيا كه از او فوت شده بسيار تأسف بخورد، و بيان فرموده است كه انسان از به دست آوردن چه چيز بايد خوشحال شود، و با از دست دادن چه مطلبى بايد اظهار و اندوه و ناراحتى كند.«فإنّ المرء... ليدركه»،اين عبارات اشاره به نهى از دو عمل بالا كرده، و جمله خبرى به معناى نهى و انشاء است و لفظ ما در هر دو مورد شامل مطلب دنيوى مى شود.«ما لم يكن ليفوته»،اين فراز اشاره به اين است كه آنچه از امور دنيا به دست مى آورد، امرى حتمى در قضاى الهى بوده، بنا بر اين رسيدن به آن شايسته خوشحالى زياد نيست.«ما لم يكن ليدركه»،نيز حكايت از اين مى كند كه آنچه از دنيا از دستش رفته امرى حتمى بوده كه بايد به دستش نمى آمد، بنا بر اين تاسف بر آن، سودى كه ندارد هيچ بلكه خودش زيان و ضرر معجّلى مى باشد.در آخر او را مورد خطاب قرار داده و به منظور خيرخواهى و نصيحت آنچه را كه بايد بر آن اندوهناك شد و يا شايسته خوشحالى است و آنچه را كه سزاوار هيچ كدام نيست به اين قرار بيان فرموده است: آنچه داراى اهميت است امور اخروى است كه بايد انسان براى از دست دادنش غمگين و از به دست آوردنش شاد و مسرور باشد و آنچه به دست آوردنش نبايد مايه سرور و شادى شود امور دنيوى است زيرا كه فناپذير است و نزديك شدن به آن سبب دور شدن از آخرت مى باشد و آنچه هم كه ارزش تاسف خوردن ندارد، امور دنيوى است كه آدمى به آن دست نمى يابد چون دور شدن از آن باعث نزديك شدن انسان به امور آخرت مى باشد.اگر اشكال شود كه چرا امام فرمود بايد از آنچه از آخرت به دست آوردى خوشحال باشى، با اين كه آنچه از آخرت به دست مى آيد پس از مرگ است نه در دنيا، پاسخ اين فرمايش امام به دو احتمال توجيه مى شود.1-  چنان نيست كه تمام امور آخرت فقط پس از مرگ تحقق يابد بلكه كمالات نفسانى، حقايق علمى و اخلاق پسنديده و شادمانى به اين امور كه در دنيا نصيب انسان مى شود از حقايق اخروى است.2-  احتمال ديگر اين كه در عبارت امام مضاف تقدير گرفته شود: «... بما نلت من اسباب آخرتك»، كلمه اسباب مقدر باشد كه اسباب خوبيهاى آخرت در دنيا حاصل مى شود و سرانجام بيان فرموده كه آنچه بايد به آن اهميت داد و هميشه مورد علاقه و توجه انسان باشد، احوال پس از مرگ است كه براى رسيدن به سعادت دائمى آن عالم بايد در انجام اعمال خير كوشيد و براى رهايى از بدبختى آن جهان نيز بايد به اخلاص و عمل صالح پرداخت، به اميد توفيق از خداوند متعال. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 345 و من كتاب له عليه السّلام الى ابن عباس و كان يقول عبد اللّه: ما انتفعت بكلام بعد كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله كانتفاعى بهذا الكلام. و هذا هو المختار الثاني و العشرون من باب كتب أمير المؤمنين عليه السّلام و رسائله:أمّا بعد فإنّ المرأ، يسرّه درك ما لم يكن ليفوته، و يسوءه فوت ما لم يكن ليدركه؛ فليكن سرورك بما نلت من آخرتك، و ليكن أسفك على ما فاتك منها. و ما نلت من دنياك فلا تكثر به فرحا، و ما فاتك منها فلا تأس عليه جزعا، و ليكن همّك فيما بعد الموت. (57758- 57705)المصدر:رواه مسندا أبو الفضل نصر بن مزاحم المنقري المتوفّي 212 ه في كتاب صفين (ص 58 من الطبع الناصري) قال: و في حديث عمر بن سعد قال: و كتب عليّ عليه السّلام إلى عمّاله فكتب: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم من عبد اللّه عليّ أمير المؤمنين إلى عبد اللّه بن عبّاس أمّا بعد فإنّ الإنسان قد يسرّه ما لم يكن ليفوته و يسوؤه فوت ما لم يكن ليدركه و إن جهد؛ فليكن سرورك فيما قدّمت من حكم أو منطق أو سيرة، و ليكن أسفك على ما فرّطت للّه فيه من ذلك، و دع ما فاتك من الدّنيا فلا تكثر به حزنا، و ما أصابك فيها فلا تبغ به سرورا؛ و ليكن همّك فيما بعد الموت، و السّلام.و نقله اليعقوبي المتوفّي حدود 300 من الهجرة في تاريخه (ص 181 ج 2) و قال: كتب أبو الأسود الدئلي- و كان خليفة عبد اللّه بن عبّاس بالبصرة- إلى عامله عليّ عليه السّلام يعلمه أنّ عبد اللّه أخذ من بيت المال عشرة آلاف درهم فكتب إليه يأمره بردّها فامتنع فكتب يقسم له باللّه لتردنّها فلمّا ردّها عبد اللّه بن عباس أو ردّ أكثرها كتب إليه عليّ عليه السّلام: أمّا بعد فإنّ المرأ يسرّه درك ما لم يكن ليفوته، و يسوؤه فوت ما لم يكن ليدركه فما أتاك من الدّنيا فلا تكثر به فرحا، و ما فاتك منها فلا تكثر عليه جزعا و اجعل همّك لما بعد الموت، و السلام.قال اليعقوبيّ: فكان ابن عبّاس يقول: ما اتّعظت بكلام قطّ اتّعاظي بكلام أمير المؤمنين عليه السّلام. انتهى.و رواه ثقة الإسلام الكلينيّ المتوفّى 329 ه في الروضة من الكافي (ص 219 الطبع الحجري 1301 ه) و هو حديث 327 منها، قال: عدّة من أصحابنا، عن سهل ابن زياد، عن عليّ بن أسباط رفعه قال: كتب أمير المؤمنين عليه السّلام إلى ابن عبّاس أمّا بعد فقد يسرّ المرأ ما لم يكن ليفوته، و يحزنه ما لم يكن ليصيبه أبدا و إن جهد؛ فليكن سرورك بما قدّمت من عمل صالح أو حكم أو قول، و ليكن أسفك فيما فرّطت فيه من ذلك ودع ما فاتك من الدّنيا فلا تكثر عليه حزنا و ما أصابك منها فلا تنعم به سرورا و ليكن همّك فيما بعد الموت، و السلام.و أتى الفيض برواية الكلينيّ في الوافي (ص 63 ج 14) في باب مواعظ أمير المؤمنين عليه السّلام، و المجلسيّ في مرآة العقول (ص 354 ج 4 من المطبوع على الحجر). منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 346 و رواه عليّ بن شعبة المتوفّى 332 ه في تحف العقول (ص 46 الطبع الحجري 1297 ه و ص 197 من الطبع المترجم بالفارسى في طهران 1384 ه) و ما رواه قريب من النهج و يخالفه قوله: فليكن سرورك بما نلته من آخرتك و ليكن أسفك على ما فات منها، و ما نلته من الدّنيا و لا تكثرنّ به فرحا، و ما فاتك منها و لا تأسفنّ عليه حزنا، و ليكن همّك فيما بعد الموت، انتهى.و رواه أبو عليّ إسماعيل بن القاسم القالي البغدادي المتوفّى 356 ه في الأمالي (ص 94 ج 2 طبع مصر) المعنون بقوله: كتاب عليّ بن أبي طالب إلى ابن عبّاس رضي اللّه عنهما بموعظة من أحسن المواعظ، و حدّثنا أبو بكر بن دريد رحمه اللّه قال حدّثنا العكلي عن أبيه قال: بلغني عن ابن عبّاس أنّه قال: كتب إليّ عليّ بن أبي طالب رضي اللّه عنه بموعظة ما سررت بموعظة سروري بها! أمّا بعد، فإنّ المرء يسرّه درك ما لم يكن ليفوته، و يسوؤه فوت ما لم يكن ليدركه، فما نالك من دنياك فلا تكثر به فرحا، و ما فاتك منها فلا تتبعه أسفا، فليكن سرورك بما قدّمت، و أسفك على ما خلّفت، و همّك فيما بعد الموت.و نقله القاضي أبو بكر الباقلاني المتوفّى 403 ه في كتاب اعجاز القرآن (هامش الاتقان للسيوطي ج 1 ص 195 طبع مصر 1318 ه) قال: كتب عليّ إلى عبد اللّه بن عبّاس و هو بالبصرة: أمّا بعد فإنّ المرء يسرّ بدرك ما لم يكن ليحرمه و يسوؤه فوت ما لم يكن ليدركه فليكن سرورك بما قدّمت من أجر أو منطق، و ليكن أسفك فيما فرّطت فيه من ذلك و انظر ما فاتك من الدّنيا فلا تكثر عليه جزعا، و ما نلته فلا تنعم به فرحا و ليكن همّك لما بعد الموت.و نقله العلّامة الشيخ بهاء الدّين العاملي في المجلّد الثالث من الكشكول (ص 284 طبع نجم الدولة، و ص 562 من طبع قم) قال: قال ابن عبّاس ما اتّعظت بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله بمثل كتاب كتبه إليّ عليّ بن أبي طالب عليه السّلام: أمّا بعد فإنّ الإنسان يسرّه درك ما لم يكن ليفوته، و يسؤوه فوت ما لم يكن ليدركه فلا تكن بما نلت من دنياك فرحا، و لا بما فاتك منها ترحأ؛ و لا تكن ممّن يرجو الاخرة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 347 بغير عمل، و يرجو التّوبة بطول الأمل، فكان و قد، و السّلام.و رواه سبط ابن الجوزي في التذكرة (ص 89 من الطبع الرّحلي الناصري 1285 ه) قال: «فصل» في ذكر قصة جرت له عليه السّلام مع عبد اللّه بن عبّاس رضي اللّه عنه: أخبرنا أبو الحسن بن النجّار المقريّ قال: حدّثنا محمّد بن أبي منصور قال:حدّثنا أحمد بن عليّ بن سوار قال: حدّثنا أحمد بن عبد الواحد بن محمّد الحريريّ قال: حدّثنا أحمد بن محمّد الجنديّ قال: حدّثنا أبو حامد محمّد بن هارون الخضرمي قال: حدّثنا إبراهيم بن سعد الجوهريّ قال: حدّثنا المأمون عبد اللّه بن هارون عن أبيه هارون، عن أبيه محمّد المهديّ، عن أبيه أبي جعفر المنصور، عن أبيه محمّد بن عليّ، عن أبيه عليّ بن عبد اللّه، عن أبيه عبد اللّه بن عبّاس قال: ما انتفعت بكلام أحد بعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله كانتفاعي بكلام كتب به أمير المؤمنين كتب إليّ:سلام عليك أمّا بعد فإنّ المرء يسوؤه فوت ما لم يكن ليدركه و يسرّه درك ما لم يكن ليفوته فليكن سرورك بما نلت من أمر آخرتك و ليكن أسفك على ما فاتك منها و ما فاتك من الدّنيا فلا تأسفنّ عليه و ليكن همّك فيما بعد الموت، و السلام.قال السبط: و قد روى السديّ هذا عن أشياخه و قال عقيبه: كان الشيطان قد نزع بين ابن عبّاس و بين عليّ عليه السّلام مدّة ثمّ عاد إلى موالاته- إلخ. انتهى.و قد نقله الرضيّ رضوان اللّه عليه في أواخر هذا الباب برواية اخرى و هو المختار السادس و الستّون منه، قال: و من كتاب كتبه عليه السّلام إلى عبد اللّه بن العبّاس رحمه اللّه و قد مضى هذا الكتاب فيما تقدّم بخلاف هذه الرّواية: أمّا بعد فإنّ العبد يفرح بالشيء الّذي لم يكن ليفوته، و يحزن على الشيء الّذي لم يكن ليصيبه، فلا يكن أفضل ما نلت في نفسك من دنياك بلوغ لذّة أو شفاء غيظ و لكن إطفاء باطل أو إحياء حقّ، و ليكن سرورك بما قدّمت، و أسفك على ما خلّفت و همّك فيما بعد الموت.و قد نقل المجلسيّ رحمه اللّه روايتي النّهج في المجلّد الثامن من البحار (ص 633 و 634 من الطبع الكمباني)، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 348 و سيأتي ذكر القصّة الّتي أشار إليها اليعقوبي و سبط ابن الجوزي في شرح المختارين 40 و 41 من هذا الباب، الأوّل منهما معنون بقول الرّضي و من كتاب له عليه السّلام إلى بعض عمّاله: أمّا بعد فقد بلغني عنك أمر إن كنت فعلته فقد أسخطت ربّك- إلخ، و الثاني و من كتاب له عليه السّلام إلى بعض عمّاله:أمّا بعد فإنّي كنت أشركتك- إلخ، و إنّما نقلت النسخ الّتي وجدتها بحذافيرها لما رأيت من الاختلاف فيها، و من أنّ ذكر مواقع الاختلاف كان أطول من نقلها.اللغة:(درك) بالتحريك و يسكن أيضا: اللحاق و الوصول إلى الشيء بعد طلبه، قال الزمخشريّ في الأساس: و «اللّهمّ أعنّي على درك الحاجة» أي على إدراكها و قال ابن الأثير في النّهاية: في الحديث «أعوذ بك من درك الشقاء» الدّرك: اللحاق و الوصول إلى الشيء و أدركته إدراكا و دركا، و منه الحديث: لو قال إن شاء اللّه لم يحنث و كان دركا له في حاجته. و قال الفيّومي في المصباح: الدرك بفتحتين و سكون الراء لغة من أدركت الشيء و أدركته إذا طلبته فلحقته. (نلت) من النيل يقال: نال من عدوّه ينال و ينيل من بابي ضرب و علم نيلا و نالا و نالة بلغ منه مقصوده و منه قيل: نال من امرأته ما أراد و نال من مطلوبه المراد و يتعدّي بالهمزة إلى اثنين فيقال: أنلته مطلوبه فناله و المطلوب منيل، و الرّجل نائل. (فلا تأس عليه) أي لا تحزن، يقال: أسي عليه أسى من باب علم أي حزن فهو آس و أسيان و هي آسية و أسيانة، و أسى لفلان أي حزن له. (ترحا) على رواية الشيخ في الكشكول، بفتحتين: ضدّ الفرح. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 349 الاعراب:الضمير في لم يكن في الموضعين يرجع إلى ما و كذا ضمير الفعلين يفوت و يدرك، و الضمير المنصوب فيهما يرجع إلى المرء بقرينة قوله ما فاتك، و أمكن أن يرجع ضمير الأفعال إلى المرء، و الضميران المنصوبان إلى ما.المعنى:قد شرحه العالم الجليل المولى محمّد صالح المازندراني في شرحه على روضة الكافي بقوله: يعني أنّ المرأ يكون من هذه الحالة و هي أنّه تسرّه إصابة ما ينفعه، و يحزنه فواته، و ما ينفع على قسمين: أحدهما ما ينفع في الاخرة، و ثانيهما ما ينفع في الدّنيا؛ و العاقل اللّبيب ينبغي أن يسرّ بإصابة الأوّل، و يحزن بفواته و إليه أشار بقوله: فليكن سرورك بما قدّمت من عمل صالح أو حكم بالعدل أو قول بالحقّ و ليكن أسفك و حزنك فيما فرّطت فيه من ذلك فانّ هذا السرور أبديّ و هذا الحزن مع كونه ندامة و عبادة موجب للزيادة و التدارك، و أن لا يحزن بفوات الثاني و لا يسرّ باصابته و إليه أشار بقوله: ودع ما فاتك من الدّنيا فلا تكثر عليه حزنا و ما أصابك منها فلا تنعم به سرورا كما يسرّ و ينعم أهل الدّنيا يقال: نعم العود كفرح إذا اخضرّ و نضر، ثمّ أمر بما هو كالسبب بجميع ذلك بقوله: و ليكن همّك فيما بعد الموت و السلام لأنّ التذكير بهادم اللّذات و التخويف بذكره تنفير عن محبّة الدّنيا و الحزن بفواتها و ترغيب في محبّة الاخرة و العمل لها و الحزن بفواتها. انتهى.و أقول: هذا الكتاب مقتبس من قول اللّه عزّ و جلّ: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ»  (التغابن- 12)، و قوله تعالى: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ. لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ» (الحديد- 24)، نعم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 350 كلّ ما أفاده رسول اللّه و أهل بيته إنّما هو مقتبس من القرآن الكريم و ما روى عنهم عليهم السّلام فإنّما هو بيان بطون الايات و حقائقها المستورة عن غيرهم، و أصل الجميع القرآن و لا بدّ من أن يرجع المروي عنهم إليه، إنّ اللّه تعالى يقول: «وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ» (النحل- 92) و في الكافي بإسناده عن المعلّى بن خنيس قال: قال أبو عبد اللّه عليه السّلام ما من أمر يختلف فيه اثنان إلّا و له أصل في كتاب اللّه و لكن لا تبلغه عقول الرّجال، (الوافي ص 61 ج 1).و فيه بإسناده عن أبي الجارود قال: قال أبو جعفر عليه السّلام إذا حدّثتكم بشيء فاسألوني من كتاب اللّه، ثمّ قال في بعض حديثه إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله نهى عن القيل و القال و فساد المال و كثرة السؤال فقيل له: يا ابن رسول اللّه أين هذا من كتاب اللّه؟ قال: إنّ اللّه تعالى يقول: «لا خَيْرَ فِي كَثِيرٍ مِنْ نَجْواهُمْ إِلَّا مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاحٍ بَيْنَ النَّاسِ»، و قال: «وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِياماً»، و قال: «لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ»  (الوافي ص 61 ج 1).و حاصل الفصل أنّ أمير المؤمنين عليه السّلام أشار فيه إلى حقيقة و فرّع عليها أمرين، و الحقيقة: أنّ ما يناله الإنسان أو يفوته فانّما كان بقضاء اللّه المحتوم المقطوع أن يناله أو يحرمه فلا يصحّ الفرح و الجزع بما كان حصوله و فواته كذلك، و قد قال عليه السّلام كما يأتي في الحكمة 439: الزّهد كلّه بين كلمتين من القرآن قال اللّه سبحانه: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى  ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»  و من لم يأس على الماضي و لم يفرح بالاتي فقد أخذ الزهد بطرفيه.و نحوه ما رواه ثقة الإسلام الكليني في الكافي بإسناده، عن زرارة، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السّلام على المنبر: لا يجد أحدكم (أحد- خ ل) طعم الإيمان حتّى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن ليخطئه، و ما أخطأه لم يكن ليصيبه، (الوافي ص 54 ج 3).و بإسناده عن صفوان الجمّال، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: كان أمير المؤمنين عليه السّلام يقول: لا يجد عبد طعم الإيمان حتّى يعلم أنّ ما أصابه لم يكن منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 351 ليخطئه و أنّ ما أخطأه لم يكن ليصيبه و أنّ الضارّ النّافع هو اللّه تعالى (الوافي ص 54 ج 3).و روى بإسناده عن الثمالي، عن سعيد بن قيس الهمداني قال: نظرت يوما في الحرب إلى رجل عليه ثوبان فحرّكت فرسي فإذا هو أمير المؤمنين عليه السّلام فقلت:يا أمير المؤمنين في مثل هذا الموضع؟ فقال: نعم يا سعيد بن قيس إنّه ليس من عبد إلّا و له من اللّه تعالى واقية معه ملكان يحفظانه من أن يسقط من رأس جبل أو يقع في بئر فإذا نزل القضاء خلّيا بينه و بين كلّ شيء (الوافي ص 54 ج 3).و روى نصر بن مزاحم المنقري في كتاب صفين (ص 128 من الطبع الناصري) عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي إسحاق قال: خرج عليّ يوم صفين و في يده عنزة فمرّ على سعيد بن قيس فقال له سعيد: أما تخشى يا أمير المؤمنين أن يغتالك أحد و أنت قرب عدوّك؟ فقال له عليّ عليه السّلام: إنّه ليس من أحد إلّا عليه من اللّه حفظة يحفظونه من أن يتردّى في قليب أو يخرّ عليه حائط أو تصيبه آفة فإذا جاء القدر خلّوا بينه و بينه.و قال ابن قتيبة الدينوريّ في الإمامة و السياسة (ص 162 ج 1) في مقتل أمير المؤمنين عليه السّلام جاء رجل من مراد إلى عليّ عليه السّلام فقال له يا أمير المؤمنين احترس فإنّ هنا قوما يريدون قتلك، فقال: إنّ لكلّ إنسان ملكين يحفظانه فإذا جاء القدر خلّياه.و هذه الأخبار في الحفظة مأخوذة من قول اللّه عزّ و جلّ: «لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يَحْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ»  (الرّعد- 13) و قوله تعالى: «إِنَّ عَلَيْكُمْ لَحافِظِينَ. كِراماً كاتِبِينَ. يَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ»  (الانفطار 11- 13)، و قوله عزّ من قائل: «وَ هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ وَ يُرْسِلُ عَلَيْكُمْ حَفَظَةً حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُونَ»  (الأنعام- 62).و المرويّ أيضا عن الباقر عليه السّلام في قوله: له معقّبات من بين يديه و من خلفه يحفظونه من أمر اللّه: من أمر اللّه يقول بأمر اللّه من أن يقع في ركيّ، أو يقع عليه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 352 حائط أو يصيبه شيء حتّى إذا جاء القدر خلّوا بينه و بينه إلى المقادير و هما ملكان يحفظانه باللّيل و ملكان بالنهار يتعاقبانه.و المؤمن العارف بسرّ القدر لا يفرح بما ناله و لا يحزن على ما فاته لعلمه بأنّ قضاء اللّه و قدره في نظام العالم أوجبا وقوع الأوّل و فوت الثاني فلم يكن الأوّل ليفوته و لا الثاني ليدركه و قد قال صلّى اللّه عليه و اله: جفّ القلم بما هو كائن إلى يوم الدّين فالحزن على فوات شيء محتوم عليه أن يفوته، و الفرح بحصول شيء مقطوع الحصول لما ذا؟ و للعارف قلب مطمئنّ لا يرى إلّا اللّه و لا يرجو إلّا إيّاه و لا يخاف إلّا منه، و لا يحسد و لا يعادي أحدا و لا يحزن و لا يبطر، و قد ورد في الخبر كما في تفسير النيسابوري في سورة الحديد: من عرف سرّ اللّه في القدر هانت عليه المصائب، و نعم ما في تفسير المجمع من أنّ في قوله تعالى: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»  إشارة إلى أربعة أشياء: الأوّل حسن الخلق لأنّ من استوى عنده وجود الدّنيا و عدمها لا يحسد و لا يعادي و لا يشاحّ فإنّ هذه من أسباب سوء الخلق و هي من نتائج حبّ الدّنيا، و ثانيها استحقار الدّنيا و أهلها إذا لم يفرح بوجودها و لم يحزن لعدمها، و ثالثها تعظيم الاخرة لما ينال فيها من الثواب الدائم الخالص من الشوائب، و رابعها الافتخار باللّه دون أسباب الدّنيا.قال: و يروى أنّ عليّ بن الحسين عليهما السّلام جاءه رجل فقال له: ما الزّهد؟ قال: الزّهد عشرة أجزاء: فأعلى درجة الزهد أدنى درجة الورع، و أعلى درجة الورع أدنى درجة اليقين، و أعلى درجة اليقين أدنى درجة الرضا؛ و أنّ الزهد كلّه في آية من كتاب اللّه: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ».قال: و قيل لبزرجمهر: مالك أيّها الحكيم لا تأسف على ما فاتك و لا تفرح بما هو آت؟ فقال: إنّ الفائت لا يتلافى بالعبرة، و الاتي لا يستدام بالحبرة.و عن عبد اللّه بن مسعود قال: لئن الحسن جمرة أحرقت ما أحرقت و أبقت ما أبقت أحبّ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 353 إليّ من أن أقول لشيء كان ليته لم يكن، أو لشيء لم يكن ليته كان. انتهى. و نعم ما قيل:لا تطل الحزن على فائت          فقلّما يجدي عليك الحزن        سيّان محزون على ما مضى          و مظهر حزنا لما لم يكن     و المروي عن الإمام الصّادق عليه السّلام: يا ابن آدم ما لك تأسو على مفقود لا يردّه إليك الفوت، و مالك تفرح بموجود لا يتركه في يدك الموت.و التّفريع الأوّل أنّ ما ينبغي أن يسرّ المرء به هو ما ناله من الحقائق الّتي تفيده في ما بعد موته و ينبغي له أن يأسف على فوتها، و الثاني أنّ ما ناله من الدّنيا و ما فاته منها هو ما لا قدر له أن يفرح به أو يجزع عليه، ثمّ أكّد الأوّل بقوله و ليكن همّك فيما بعد الموت.قال الفاضل الشارح المعتزلي في المقام: و لقائل أن يقول: هب أنّ الامور كلّها بقضاء و قدر فلم لا ينبغي للإنسان أن يفرح بالنفع و إن وقع بالقدر، و يساء بفوته أو بالضرر و إن وقعا بقدر؟ أليس العريان يساء بقدوم الشتاء و إن كان لا بدّ من قدومه، و المحموم غبّا يساء بتجدّد نوبة الحمّي و إن كان لا بدّ من تجدّدها؟فليس سبب الإختيار في الأفعال ممّا يوجب أن يسرّ الإنسان و لا يساء بشيء منها.قال: و الجواب ينبغي أن يحمل هذا الكلام على أنّ الإنسان ينبغي أن لا يعتقد في الرزق أنّه أتاه بسعيه و حركته فيفرح معجبا بنفسه معتقدا أنّ ذلك الرزق ثمرة حركته و اجتهاده، و كذلك ينبغي أن لا يساء بفوات ما يفوته من المنافع لائما نفسه في ذلك ناسبا لها إلى التقصير و فساد الحيلة و الاجتهاد لأنّ الرزق هو من اللّه تعالى لا أثر للحركة فيه و إن وقع عندها و على هذا التأويل ينبغي أن يحمل قوله تعالى: ما أصاب من مصيبة- إلخ، انتهى كلامه.و أقول: الظاهر أنّ المراد من الأسى و الفرح المنهيّين ما بلغ حدّ الجزع و البطر و الاختيال المنسية عن ذكر اللّه بقرينة قوله تعالى في ذيل الاية: «وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ». لا ما لا يملك ردّه و لا يستطاع دفعه من الأسى و الفرح منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 354 لا يخلو منهما بشر على الغريزة و الفطرة تكوينا، نظير ما رواه الكلينيّ في الكافي و الصّدوق في الفقيه: لمّا مات إبراهيم ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله هملت عين رسول اللّه بالدّموع ثمّ قال النبيّ صلّى اللّه عليه و اله: تدمع العين و يحزن القلب  (يحزن القلب و تدمع العين- كما في الفقيه) و لا نقول ما يسخط الربّ (ص 88 ج 13 من الوافي).ثمّ إنّ الأسى و الفرح في كلامه عليه السّلام و في قوله عزّ و جلّ يعمّان حصول الرزق و فوته و غيره ممّا لم يكن برزق فلا وجه لاختصاصهما بالرزق فقط، اللّهمّ إلّا أن يقال: إنّ الشارح المذكور أراد من الرزق أعمّ ممّا تربّى به الحيوان من الأغذية و الأشربة كما هو مذهب الاعتزال و الشارح منهم فإنّ الرزق عند المعتزلة هو كلّما صحّ انتفاع الحيوان به بالتغذّي أو غيره كما أشار إليه العلّامة الشيخ البهائي في شرح الحديث الثالث عشر من كتابه الأربعين.و ليعلم أنّ ما مضى من القول بأنّ قضاء اللّه و قدره أوجبا ما أوجبا و أنّ ما أصاب المرأ لم يكن ليخطئه، و ما أخطأه لم يكن ليصيبه و نظائرها لا تنافي ما ورد في القرآن و الأخبار من الحثّ على الدّعاء و الطلب إلى اللّه تعالى و إلّا لما أمرنا اللّه تعالى و رسوله و أهل البيت بالسؤال و الدّعاء و قد قال عزّ من قائل: «ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ»  (آخر الفرقان)، و قال: «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِينَ»  (المؤمن، الغافر- 60) و قال تعالى: «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ. وَ لا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِيبٌ مِنَ الْمُحْسِنِينَ»  (الأعراف- 55 و 56)، و قال تعالى: «وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِي وَ لْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ»  (البقرة- 184).و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله: ألا أدلكم على سلاح ينجيكم من أعدائكم و يدرّ أرزاقكم؟ قالوا: بلى يا رسول اللّه، قال: تدعون ربّكم باللّيل و النّهار فإنّ سلاح المؤمن الدّعاء. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 355 و قال أمير المؤمنين عليه السّلام: الدّعاء ترس المؤمن و متى تكثر قرع الباب يفتح لك.و قال الصّادق عليه السّلام: الدّعاء أنفذ من السنان الحديد.و قال الكاظم عليه السّلام: إنّ الدّعاء يردّ ما قدّر و ما لم يقدّر، قلت (أي قال الراوي) ما قدّر فقد عرفته فما لم يقدّر؟ قال عليه السّلام حتّى لا يكون.و قال عليه السّلام: عليكم بالدّعاء فإنّ الدّعاء و الطلب إلى اللّه. تعالى يردّ البلاء و قد قدّر و قضى فلم يبق إلّا إمضاؤه فإذا دعى اللّه و سئل صرفه صرفه.و روى زرارة عن أبي جعفر عليه السّلام قال: ألا أدلكم على شيء لم يستثن فيه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله؟ قلت: بلى، قال: الدّعاء يردّ القضاء و قد أبرم إبراما و ضمّ أصابعه.و عن سيّد العابدين عليه السّلام: إنّ الدّعاء و البلاء ليتوافقان إلى يوم القيامة إنّ الدّعاء ليردّ البلاء و قد أبرم إبراما.و عنه عليه السّلام: الدّعاء يدفع البلاء النازل و ما لم ينزل.و قد أتى بهذه الروايات الفقيه الحبر المحقّق أحمد بن فهد الحلّي قدّس سرّه في أوّل كتاب عدّة الدّاعي و نجاح الساعي و الروايات في ذلك كثيرة جدّا و الكتب المؤلّفة فيه غير عزيزة، نعم إنّ القضاء ينقسم إلى قضاء ثابت محتوم لا يتغيّر و قضاء متغيّر و ما نحن فيه من الثّاني فإيّاك أن تظنّ أنّ الدّعاء ينافي القول بالقضاء فإنّه  «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ»  (الرّعد- 41)، و في ضمن هذه الاية روايات دقيقة و مطالب أنيقة لعلّنا نبحث عنها في شروحنا الاتية في فصل نعقد في ذلك إن شاء اللّه تعالى. و قد قدّمنا نبذة من البحث عن استجابة الدّعاء في شرحنا على المختار 236 من باب الخطب (ص 359- 362 ج 15) فراجع.الترجمة:اين نامه ايست كه أمير عليه السّلام به عبد اللّه عبّاس نوشت و او مى گفت كه من بعد از گفتار رسول خدا به هيچ گفتارى چون اين كلام أمير بهره نبردم:امّا بعد براستى مرد را رسيدن چيزى باو كه نمى بايستى از او فوت شود شاد ميكند، و فوت چيزى كه نمى بايستى آن را بدست آورد اندوهگين مى سازد، پس بايد شادى تو به آن چه باشد كه براى آخرتت اندوختى، و اندوه تو بفوت چنان چيزي، و آنچه كه از دنيا عايدت شده بسيار بان شادمانى مكن، و آنچه كه از آن از تو فوت شد بى تابى مكن، و بايد همّت براى بعد از مرگت مصروف باشد.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom