جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۲۱ : پرهیز از اسراف، ذخیره برای آخرت [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى زيادٍ أيضاً :
فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً وَ اذْكُرْ فِي الْيَوْمِ غَداً وَ أَمْسِكْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِكَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِيَوْمِ حَاجَتِكَ.
أَتَرْجُو أَنْ يُعْطِيَكَ اللَّهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِينَ وَ أَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَكَبِّرِينَ؟ وَ تَطْمَعُ -وَ أَنْتَ مُتَمَرِّغٌ فِي النَّعِيمِ تَمْنَعُهُ الضَّعِيفَ وَ الْأَرْمَلَةَ- أَنْ يُوجِبَ لَكَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِينَ؟ وَ إِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِيٌّ بِمَا أَسْلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَى مَا قَدَّمَ؛ وَ السَّلَامُ‏.

الْفَضْل : زياده و اضافه مال.
الْمُتَمِرِّغُ فِى النَّعِيم : غوطه ور در ناز و نعمت.
أسْلَفَ : پيشاپيش فرستاد. 
مُتَمَرِّغ : كسى كه در چيزى دست و پا مى زند، غوطه ور است
أرمَلَة : زنان بيوه 
(نامه ديگرى به زياد در سال ۳۶ هجرى).
سفارش به ميانه روى:
اى زياد، از اسراف بپرهيز، و ميانه روى را برگزين، از امروز به فكر فردا باش، و از اموال دنيا به اندازه كفاف خويش نگهدار، و زيادى را براى روز نيازمنديت در آخرت پيش فرست.
آيا اميد دارى خداوند پاداش فروتنان را به تو بدهد در حالى كه از متكبّران باشى و آيا طمع دارى ثواب انفاق كنندگان را دريابى در حالى كه در ناز و نعمت قرار دارى و تهيدستان و بيوه زنان را از آن نعمت ها محروم مى كنى؟ همانا انسان به آنچه پيش فرستاده، و نزد خدا ذخيره ساخته، پاداش داده خواهد شد. با درود.
 
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است نيز بزياد ابن ابيه (كه در آن او را به اقتصاد و ميانه روى و تواضع و فروتنى امر مى فرمايد):
(1) پس (در صرف مال) زياده روى مكن ميانه رو باش (بيشتر و كمتر از آنچه نيازمندى صرف مكن) در امروز بياد فردا باش، و باندازه نيازمندى خود از دارائى پس انداز نما، و زياده (بر آن) را بجهت روز نيازمنديت (آخرتت) پيش فرست (در راه خدا به درويشان و مستمندان ببخش).
(2) آيا اميدوارى كه خدا پاداش فروتنان (كه بدنيا و كالاى آن دل نبسته و بدستور او رفتار ميكنند) را بتو بدهد و حال آنكه تو نزد او از گردنكشان (كه دل بدنيا بسته و خلاف دستور او را انجام مى دهند) هستى و آيا آزمندى كه پاداش صدقه دهندگان (كه از بينوايان دست مى گيرند بدون بزرگى و خود نمائى) را براى تو واجب و لازم گرداند در حاليكه تو در عيش و خوشگذرانى غلطيده ناتوان و بيچاره و بيوه زن و درويش را از آن بهره نمى دهى؟
(3) و جز اين نيست كه مرد پاداش داده ميشود بكار پيش كرده، و وارد مى گردد بر آنچه پيش فرستاده است، و درود بر آنكه شايسته درود است.
(ابن ابى الحديد در اينجا مى نويسد: خدا خير و نيكوئى را از زياد دور گرداند، زيرا نعمت و نيكوئى و تعليم و تربيت علىّ عليه السّلام را نسبت بخود تلافى كرد به چيزى كه حاجت ببيان آن نيست از قبيل كردارهاى زشت در باره پيروان و دوستان آن حضرت و زياده روى در ناسزا گفتن و تقبيح كردار آن بزرگوار، و كوشش در اين امور بآنچه را كه معاويه به كمى از آن راضى بود، و اين براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى معاويه نبود، بلكه اين كارها را طبعا انجام مى داد، و در ظاهر و باطن با آن حضرت دشمنى مى نمود، و خدا نمى خواست مگر آنكه به مادرش باز گشته معلوم نبودن پدرش را هويدا نمايد، و از هر ظرفى آنچه در آنست تراوش ميكند، و پس از او فرزندش «عبيد اللَّه كه براى كشتن حضرت ابا عبد اللَّه الحسين عليه السّلام از كوفه لشگر به كربلا فرستاد» آمده بد كرداريهاى پدر را با تمام رسانيد، و بازگشت كارها بسوى خدا است يعنى ايشان را به بدترين عذاب و كيفر خواهد رسانيد).
 
نامه اى از آن حضرت (ع) نيز به زياد:
از زياده روى بپرهيز و ميانه روى پيشه كن. امروز به فكر فردايت باش. از مال به قدر نيازت نگه دار و آنچه افزون آيد، پيشاپيش براى روزى كه بدان نيازمند گردى، روانه دار.
آيا اميد آن دارى كه خداوندت پاداش متواضعان دهد، در حالى كه، در نزد او از متكبران هستى. آيا در حالى كه، خود در ناز و نعمت فرو رفته اى و آن را از ناتوانان و بيوه زنان دريغ مى دارى، طمع در آن بسته اى كه ثواب صدقه دهندگانت دهند. آدمى به آنچه پيشاپيش فرستاده، پاداش بيند و بر سر آن رود كه از پيش روانه داشته. والسلام.
 
(اى زياد) اسراف را کنار بگذار و ميانه روى را پيشه کن و از امروز به فکر فردا باش و از اموال دنيا به مقدار ضرورت براى خود نگاه دار و اضافه بر آن را براى روز نيازت از پيش بفرست، آيا تو اميد دارى که خداوند پاداش متواضعان را به تو دهد در حالى که نزد او از متکبران باشى؟
تو طمع دارى که ثواب انفاق کنندگان را خداوند براى تو قرار دهد در صورتى که در زندگى پر نعمت و ناز قرار دارى و مستمندان و بيوه زنان را از آن باز مى دارى و (بدان) انسان تنها به آنچه از پيش فرستاده جزا داده مى شود و بر آنچه قبلا براى خود ذخيره کرده وارد مى گردد; والسلام.
 
و از نامه آن حضرت است بدو نيز:
ميانه رو باش، و از زياده روى دست بدار و امروز، فردا را به خاطر آر و از مال نگاه دار چندان كه تو را كارساز است، و زيادت را پيشاپيش فرست براى روزى كه تو را بدان نياز است.
اميد دارى خدايت پاداش فروتنان دهد، و تو نزد او در گردنفرازان به شمارى، و طمع بسته اى كه ثواب صدقه دهندگان يابى، حالى كه در نعمت غلتانى و آن را از بيچاره و بيوه زن دريغ مى دارى؟ آدمى پاداش يابد بدانچه كرده است و در آيد بدانچه از پيش فرستاده است، و السلام.
 
از نامه هاى آن حضرت است باز به زياد بن ابيه:
اسراف را بگذار و ميانه رو باش، و امروز در انديشه فرا به سر بر، از مال به اندازه لازم براى خود نگاه دار، و زيادى را براى روز نيازمندى خود پيش فرست.
آيا اميد دارى خداوند اجر فروتنان را به تو بدهد در صورتى كه نزد او از متكبران باشى و طمع دارى ثواب انفاق كنندگان را در اختيارت قرار دهد در حالى كه غرق در ناز و نعمتى، و افتادگان و بيوه زنان را از زيادى ثروتت بهره نمى دهى. انسان را محض آنچه پيش فرستاده اجر مى دهند، و به آنچه از قبل فرستاده وارد مى شود. و السّلام.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از نامه هاى امام(عليه السلام) است که آن را نيز براى زياد نوشته است.(1) نامه در یک نگاه:از صدر این نامه که در انساب الاشراف بلاذرى آمده، استفاده مى شود که افرادى به امام(علیه السلام) خبر داده بودند که زیاد مرتکب کارهاى خلافى مى شود از جمله اینکه سفره رنگین با چند نوع غذا ترتیب مى دهد و در برخورد با افراد، متکبرانه برخورد مى کند. امام(علیه السلام) در این نامه او را از اسراف، تکبر و دنیاپرستى برحذر مى دارد و به او تأکید مى فرماید که به فکر آخرتش باشد. امام(عليه السلام) باز هم «زياد» را اندرز مى دهد:اين نامه مقدّمه اى دارد که با توجّه به آن، تفسير آنچه را مرحوم سيّد رضى آورده مى توان دريافت. در مقدمه اين نامه چنين آمده  که سعد (فرستاده امير مؤمنان على(عليه السلام)) گفته است که تو به او دشنام داده اى و تهديد کرده اى و بر اثر کبر و غرور اجازه ملاقات به او نداده اى. چه چيز تو را به اين تکبر فرا خوانده در حالى که رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: بزرگى شايسته ذات پاک خداست و هرکس در اين امر با خدا به منازعه برخيزد خدا او را در هم مى شکند؟ (اضافه بر اين) سعد به من خبر داده که تو انواع مختلف غذاها را در روز واحد بر سر سفره خود حاضر مى کنى و همه روز بدن خود را با روغن مخصوص چرب مى کنى (که در واقع نوعى وسيله آرايش آن روز بود).(2)سپس امام(عليه السلام) به او دستور صدقه در راه خدا و کمک به ضعفا و فقرا مى دهد و همچنين به او مى فرمايد: سخنان تو سخنان نيکان است اما عملت عمل خاطيان و گنهکاران. اگر واقعاً چنين باشد به خود ستم کردى و اعمالت را بر باد دادى... .(3)با توجّه به آنچه در بالا آمد به سراغ تفسير نامه مطابق آنچه مرحوم سيّد رضى آورده است مى رويم. امام(عليه السلام) نخست چهار دستور ضمن عباراتى کوتاه و پرمعنا به زياد مى دهد ابتدا مى فرمايد: «(اى زياد) اسراف را کنار بگذار و ميانه روى را پيشه نما»; (فَدَعِ الاِْسْرَافَ مُقْتَصِداً).اشاره به سفره هاى رنگين زياد و تجمّل پرستى اوست که اين کار براى همه مسلمانان نکوهيده است مخصوصاً براى حاکمان و منصوبين از طرف آنها.البتّه اسراف منحصر به زياده روى در غذا و امثال آن نيست، بلکه زياده روى در همه چيز در اسلام نکوهش شده است حتى در عبادات که گاهى سبب خستگى و بى ميلى به اطاعت و عبادت مى شود.امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «وَ إِنَّ الْقَصْدَ أَمْرٌ يُحِبُّهُ اللهُ عَزَّ وَجَلَّ وَإِنَّ السَّرَفَ أَمْرٌ يُبْغِضُهُ اللهُ حَتَّى طَرْحَکَ النَّوَاةَ فَإِنَّهَا تَصْلُحُ لِلشَّيْءِ وَحَتَّى صَبَّکَ فَضْلَ شَرَابِکَ; ميانه روى چيزى است که خداوند متعال آن را دوست دارد و خداوند اسراف را مبغوض مى شمرد حتى دور انداختن يک هسته خرما، زيرا به درد چيزى مى خورد و حتى ريختن اضافه آب که در ظرف آب خورى باقى مى ماند».(4)آن گاه امام(عليه السلام) در دومين توصيه به او مى فرمايد: «و از امروز به فکر فردا باش»; (وَاذْکُرْ فِي الْيَوْمِ غَداً).اين همان چيزى است که قرآن مجيد بارها بر آن تکيه کرده است گاه مى فرمايد: «(وَمَا تُقَدِّمُوا لاَِنفُسِکُمْ مِنْ خَيْر تَجِدُوهُ عِنْدَ اللهِ); هر کار خيرى را براى خودتان از پيش مى فرستيد آن را نزد خدا (در سراى ديگر) خواهيد يافت».(5)گاه مى فرمايد: «(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَد وَاتَّقُوا اللهَ إِنَّ اللهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ); اى کسانى که ايمان آورده ايد، تقواى الهى پيشه کنيد و هر کس بايد بنگرد تا براى فردايش چه چيز از پيش فرستاده; و تقواى الهى داشته باشيد که خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است».(6)پيداست هرگاه انسان توجّه داشته باشد که امروز را فردايى است، فردايى جاودان که نياز او به اموال و ثروتهاى دنيا در آن روز بسيار بيشتر است، به يقين به جاى عياشى و خوش گذرانى به کارهاى خير روى مى آورد و بيش از حد نياز خود را در اين دنيا براى آن روز ذخيره مى کند.حضرت در سومين و چهارمين توصيه مى فرمايد: «و از اموال دنيا به مقدار ضرورت براى خود نگاه دار و اضافه بر آن را براى روز نيازت از پيش بفرست»; (وَأَمْسِکْ مِنَ الْمَالِ بِقَدْرِ ضَرُورَتِکَ وَ قَدِّمِ الْفَضْلَ لِيَوْمِ حَاجَتِکَ).در واقع آنچه را امام(عليه السلام) در جمله «وَاذْکُرْ فِي الْيَوْمِ غَداً» با اشاره فرموده در دو جمله اخير به تفصيل بيان داشته و به ياد فردا بودن را در اين عبارت تفسير مى کند و آن نگاه داشتن مال به اندازه نياز و از پيش فرستادن براى روز حاجت به خصوص اينکه انسان مى داند مال و ثروت هر چه باشد در اين دنيا فانى مى شود و اگر فانى نشود به هنگام مرگ از انسان جدا مى گردد و کمترين چيزى از آن را نمى تواند با خود ببرد حتى بعضى از اقوام گذشته که بسيارى از اموال نفيس سلاطين و ثروتمندان را همراه آنها دفن مى کردند، در واقع گنجى مى ساختند براى نسلهاى بعد و کمترين چيزى از آن عايد آنها نشد.شبيه همين معنا با تعبير جالب و پرمعناى ديگرى در وصيّت نامه معروف آن حضرت به امام حسن(عليه السلام) (نامه 31) آمده است آنجا که مى فرمايد: «فَلاَ تَحْمِلَنَّ عَلَى ظَهْرِکَ فَوْقَ طَاقَتِکَ، فَيَکُونَ ثِقْلُ ذَلِکَ وَبَالاً عَلَيْکَ، وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ يَحْمِلُ لَکَ زَادَکَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، فَيُوَافِيکَ بِهِ غَداً حَيْثُ تَحْتَاجُ إِلَيْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَحَمِّلْهُ إِيَّاهُ; بيش از تاب و تحمل خود بار (ثروت و اموال) را بر دوش مگير که سنگينى آن بر تو وبال خواهد بود و هرگاه نيازمندى را يافتى که مى تواند زاد و توشه تو را تا قيامت بر دوش گيرد و فردا که به آن نيازمند شوى به تو باز گرداند اين را غنيمت شمار و اين زاد و توشه را بر دوش او بگذار».آنچه در چهار صفت بالا آمد در واقع اشاره به همان چيزى است که بعضى از آگاهان، به امام(عليه السلام) درباره اسراف کارى زياد و خيانتش نسبت به بيت المال خبر داده بودند.سپس امام(عليه السلام) به يکى ديگر از نقاط ضعف او که همان تکبر در برابر ارباب رجوع و مستضعفان است، اشاره کرده و مى فرمايد: «آيا تو اميد دارى که خداوند پاداش متواضعان را به تو دهد در حالى که نزد او از متکبران باشى؟»; (أَ تَرْجُو أَنْ يُعْطِيَکَ اللهُ أَجْرَ الْمُتَوَاضِعِينَ وَأَنْتَ عِنْدَهُ مِنَ الْمُتَکَبِّرِينَ!).به يقين کسى که اميد به پاداش گروهى از مؤمنان دارد بايد همانند آنها عمل کند و تناقض در رفتار و خواست درونى خود نداشته باشد. اين درست به آن مى ماند که شخص کشاورزى اميد به برداشت محصول فراوان از زمين زراعتى خود داشته باشد در حالى که نه بذرى افشانده و نه آبيارى کرده است.امام(عليه السلام) در واقع روى نقطه بسيار حساسى در اينجا انگشت گذارده است که به تعبير خود آن حضرت در حديثى که در غرر الحکم از وى نقل شده: «اِحْذَرِ الْکِبْرَ فَإنَّهُ رَأسُ الطُّغْيانِ وَ مَعْصِيَةُ الرَّحْمنِ; از کبر بپرهيز، زيرا سرچشمه طغيان ها و معاصى الهى است» اشاره دارد.(7)به تعبير ديگر از همان حضرت: «أَقْبَحُ الْخُلُقِ التَّکَبُّرُ; زشت ترين اخلاق تکبر است».(8)در تعبير ديگرى از امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) مى خوانيم: «لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ مَنْ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّة مِنْ خَرْدَل مِنْ کِبْر; کسى که در قلبش به اندازه دانه خردلى از کبر باشد، هرگز داخل در بهشت نخواهد شد».(8)آن گاه امام(عليه السلام) بار ديگر به مسأله انفاق در راه خدا بر مى گردد و مى فرمايد: «تو طمع دارى که ثواب انفاق کنندگان را خداوند براى تو قرار دهد در صورتى که در زندگى پر نعمت و ناز قرار دارى و مستمندان و بيوه زنان را از آن باز مى دارى»; (وَتَطْمَعُ ـ وَأَنْتَ مُتَمَرِّغٌ(9) فِي النَّعِيمِ، تَمْنَعُهُ الضَّعِيفَ وَالاَْرْمَلَةَ(10) ـ أَنْ يُوجِبَ لَکَ ثَوَابَ الْمُتَصَدِّقِينَ؟).اين حالت مخصوص به زياد نبود و نيست، بسيارند کسانى که به هنگام دعا از خدا تقاضاى پاداش هاى بسيارى مى کنند; ولى در عمل چيزى که سبب آن باشد انجام نمى دهند و در واقع اين تقاضا و دعا نوعى نفاق و دوگانگى خواسته ها و اعمال است که براى رسيدن به سعادت بايد از وجود انسان ريشه کن شود آنچه را مى خواهد، هماهنگ با آن عمل کند، هرچند از خدا بيش از آن را طلب نمايد.آن گاه امام(عليه السلام) نامه را با بيان قاعده اى کلى که شامل تمام توصيه هاى گذشته و فراتر از آن مى شود، به پايان مى برد و مى فرمايد: «و (بدان) انسان تنها به آنچه از پيش فرستاده جزا داده مى شود و بر آنچه قبلا براى خود ذخيره کرده وارد مى گردد; والسلام»; (وَإِنَّمَا الْمَرْءُ مَجْزِيٌّ بِمَا أَسْلَفَ وَ قَادِمٌ عَلَى مَا قَدَّمَ، وَالسَّلاَمُ).*****نکته ها:1. رابطه اعمال و پاداش ها:آنچه از تعليمات قرآن مجيد استفاده مى شود اين است که اساس کار در قيامت بر رابطه ميان اعمال و پاداش ها و کيفرها يا مشاهده اعمال و نتيجه آنهاست; (فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرًّا يَرَهُ)(12) در حالى که بسيارى از مردم اساس را شفاعت و عفو الهى و مانند آن مى دانند و به همين دليل چندان به اعمال خود توجّه ندارند و همين طرز فکر گاهى آنها را در ترک واجبات و ارتکاب محرّمات سهل انگار مى کند. به يقين شفاعت حق است، عفو الهى يک واقعيّت است; ولى اينها اساس نجات در روز قيامت نيست. آن روز «يوم الدين» است يوم جزا و گرفتن نتيجه اعمال.امام(عليه السلام) نيز در نامه بالا به اين مسأله تأکيد فرموده و مى گويد: تنها انسان به امورى جزا داده مى شود که از پيش فرستاده و بر امورى وارد مى گردد که قبلا ذخيره نموده است.اگر اساس را بر اين بگذاريم، به يقين اعمال ما بسيار پاک تر خواهد شد.2. «زياد» مرد نمک نشناس:درباره زياد و فرزندش عبيدالله و زشتى هاى اعمال و عقايد آنها سخن بسيار است که بخش قابل ملاحظه اى از آن در ذيل نامه 44 به خواست خدا خواهد آمد ولى در اينجا سزاوار است اشاره کوتاهى با ذکر کلامى از ابن ابى الحديد به اين مسأله داشته باشيم، او مى گويد:«خداوند روى زياد را سياه کند که آن همه محبّت و احسان على(عليه السلام) را با اعمال زشت و جنايات در مورد شيعيان و دوستان على(عليه السلام) و اسراف در لعن آن حضرت تلافى کرد، او در برابر معاويه در نکوهش از اعمال امير مؤمنان على(عليه السلام) به قدرى زياده روى کرد که معاويه انتظار آن را نداشت; ولى او براى خوش آيند معاويه اين کار را نکرد، بلکه با طبع کثيف و قلب پر از عناد خود اين کار را انجام مى داد و خدا مى خواست که او را با اين اعمال رسوا کند و او را به مادرش باز گرداند تا از نسب او خبر دهد! آرى! از کوزه همان برون تراود که در اوست. و بعد از او فرزندش (عبيدالله) آمد و اعمال زشت پدر را (نسبت به شيعيان و خاندان آن حضرت) آن گونه که مى دانيم به نهايت رساند».(13)*****پی نوشت:1 . سند نامه: اين نامه را بلاذرى در انساب الاشراف آورده است و در واقع آنچه مرحوم سيّد رضى در اينجا ذکر کرده بخشى از نامه مفصلى است که امام(عليه السلام) براى زياد فرستاد. در مصادر نهج البلاغه نيز تنها از همين منبع ذکر شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 233) ابن ابى الحديد نيز در شرح نهج البلاغه خود ذيل نامه 44 آنچه را بلاذرى در انساب الاشراف آورده، با تفاوتهاى قابل ملاحظه اى ذکر کرده و چون اين تفاوت ها نسبتاً زياد است حمل بر اختلاف نسخ بعيد به نظر مى رسد شايد ابن ابى الحديد منبع ديگرى در اختيار داشته است که اين نامه را با آن شرح و تفصيل از آن نقل نموده است.2 . درباره استفاده از انواع روغن ها (و کرمها) براى نرم کردن موها و صورت و بدن و آنچه در آن زمان معمول بوده و آنچه مستحب و مکروه است، مرحوم صاحب وسائل در وسائل الشيعه در جلد اوّل که از باب 102 آداب الحمام شروع مى شود، روايات فراوانى ذکر کرده است و از تعبير امام(عليه السلام) در عبارت بالا بر مى آيد که زياده روى در اين کار برنامه افراد ثروتمند و متنعم بوده است.3 . اين مضمون را بلاذرى در انساب الاشراف و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه خود (ج 16، ص 196) آورده اند.4 . بحارالانوار، ج 71، ص 346.5 . بقره، آيه 110.6 . حشر، آيه 18 .7 . غررالحکم، ح 2609.8 . همان مدرک، ح 2898.9 . کافى، ج 2، ص 310.10 . «متمرّغ» به معناى کسى است که در خاک مى غلطد از ريشه «تمرّغ» به معناى در خاک غلط زدن گرفته شده است.11 . «اَرْمَلَة» به زنى گفته مى شود که شوهرش از دنيا رفته است (بيوه زن) و «اَرْمَل» به مردى گفته مى شود که زوجه اش از دنيا رفته است. اين واژه گاهى به معناى از دست دادن زاد و توشه نيز به کار مى رود و در اصل از ريشه «رمل» به معناى شن گرفته شده گويى اين گونه افراد از شدت ناتوانى، فقر و نياز به زمين مى چسبند. واژه «اَرامل» به مساکين نيز اطلاق مى شود.12 . زلزال، آيه 7 و 8 .13 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 139، ذيل نامه 21. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )نامه ديگر حضرت كه به زياد بن ابيه مرقوم فرموده است:«فَدَعِ الْإِسْرَافَ مُقْتَصِداً...»،امام (ع) در اين نامه چند دستور به زياد بن ابيه مى دهد:1-  نخست او را به ترك اسراف امر مى كند كه به معناى زياده روى و نقطه مقابل تفريط است كه آن نيز از كارهاى ناپسند مى باشد، و لازمه اين دستور، امر به اقتصاد و ميانه روى در امور مى باشد كه از فضايل و كارهاى پسنديده است.2-  امروز به ياد فرداى قيامت و روز آخرت باشد، و اين عمل، نفس را سركوب مى كند و او را از پرداختن كامل به دنيا و اشتغال به آن باز مى دارد.3-  از مال و ثروت دنيا به اندازه نيازمندى در زندگى، بردارد و اين دستور اشاره به آن است كه در اندوختن مال دنيا و نگهدارى آن ميانه رو باشد.4-  تعداد زايد از ثروت دنيا را براى روز شدت نيازمنديش كه آخرت و پس از مرگ است، به پيش بفرستد، و اين دستور اشاره به انفاق مال در راه خدا مى باشد، زيرا هر خردمندى مى داند كه صرف كردن مال زايد بر احتياج دنيوى، در راه خدا و جلو فرستادن آن براى روز شدت نيازمندى، از مصلحتهاى بسيار مهّم است.امام (ع) پس از چهار دستور فوق، زياد را مورد خطاب قرار داده و به طريق استفهام انكارى از او مى پرسد كه چگونه از خداوند اميد به پاداش اهل تواضع دارد و حال آن كه او، از متكبران است. اين سؤال انكارى اشاره به آن است كه اجر و پاداش در مقابل انجام دادن عمل نيك و اتصاف به آن، نصيب انسان مى شود، نه در انجام دادن كارهاى خلاف و ضد فضيلت، پس براى نايل شدن به ثواب و پاداش اهل تواضع، تخلّق به آن صفت ارزشمند لازم است و آن هم حاصل نمى شود مگر پس از فرود آمدن از قله هاى بلند تكبر و خودخواهى و همچنين با استفهام انكارى ديگر از او پرسيده است كه با چه دليل طمع ثواب صدقه دهندگان را دارد، با اين كه پيوسته در طلب جمع مال و خوشگذرانى است و حق ضعفا و يتيمان و بيوه زنان را از آن منع مى كند و اين استفهام انكارى به منظور از بين بردن طمع او در ثواب نيكوكاران و مؤديان حقوق مستحقان مى باشد زيرا پاداش هر عمل نيكى از لوازم خود آن عمل و به اندازه آن است و اين است معناى سخن امام (ع) كه فرمود: «انما المرء مجزّى بما اسلف و قادم على ما قدّم» كه ترجمه آن گذشت و اين عبارت از نيكوترين سخنان است و بسيار كوبنده مى باشد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 336 و من كتاب له عليه السلام اليه أيضا و هو المختار الحادى و العشرون من باب الكتب و الرسائل: فدع الاسراف مقتصدا، و اذكر في اليوم غدا، و أمسك من المال بقدر ضرورتك، و قدّم الفضل ليوم حاجتك. أ ترجو أن يعطيك اللّه أجر المتواضعين و أنت عنده من المتكبّرين؟ و تطمع و أنت متمرّغ في النّعيم تمنعه الضّعيف و الأرملة أن يوجب لك ثواب المتصدّقين؟ و إنّما المرأ مجزيّ بما أسلف، و قادم على ما قدّم. و السّلام. (57671- 57612)المصدر:هذا الكتاب بعض ما كتبه الأمير عليه السّلام إلى زياد بن أبيه و نقله كاملا الفاضل الشارح المعتزلي في شرح المختار 44 من باب الكتب و الرسائل من الجزء السادس عشر من شرحه و هو المختار المعنون بقول الرّضي: و من كتاب له عليه السّلام إلى زياد بن أبيه و قد بلغه أنّ معاوية كتب إليه يريد خديعته باستلحاقه.قال: كان عليّ عليه السّلام أخرج إليه- يعني إلى زياد- سعدا مولاه يحثّه على حمل مال البصرة إلى الكوفة، و كان بين سعد و زياد ملاحاة و منازعة؛ و عاد سعد و شكاه إلى عليّ عليه السّلام و عابه فكتب عليّ عليه السّلام إليه: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 337 أمّا بعد فانّ سعدا ذكر أنّك شتمته ظلما، و هدّدته و جبهته تجبّرا و تكبّرا، فما دعاك إلى التكبّر؟ و قد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله: «الكبر رداء اللّه فمن نازع اللّه رداءه قصمه»، و قد أخبرني أنّك تكثر من الألوان المختلفة في الطعام في اليوم الواحد و تدّهن كلّ يوم، فما عليك لو صمت للّه أيّاما، و تصدّقت ببعض ما عندك محتسبا، و أكلت طعامك مرارا قفارا؟ فإنّ ذلك شعار الصّالحين؛ أ فتطمع و أنت متمرّغ في النّعيم تستأثر به على الجار، و المسكين، و الضّعيف، و الفقير، و الأرملة و اليتيم أن يحسب لك أجر المتصدّقين؟ و أخبرني أنّك تتكلّم بكلام الأبرار و تعمل عمل الخاطئين فإن كنت تفعل ذلك فنفسك ظلمت، و عملك أحبطت فتب إلى ربّك يصلح لك عملك؛ و اقتصد في أمرك و قدّم إلى ربّك  «1» الفضل ليوم حاجتك و ادّهن غبّا فإنّي سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله يقول: «ادّهنوا غبّا و لا تدّهنوا رقما».فكتب إليه زياد: أمّا بعد يا أمير المؤمنين فإنّ سعدا قدم عليّ فأساء القول و العمل فانتهرته و زجرته و كان أهلا لأكثر من ذلك، و أمّا ما ذكرت من الإسراف و اتّخاذ الألوان من الطعام و النعم، فإن كان صادقا فأثابه اللّه ثواب الصالحين، و إن كان كاذبا فوقاه اللّه أشدّ عقوبة الكاذبين، و أمّا قوله: إنّي أصف العدل و اخالفه إلى غيره، فإنّي إذن من الأخسرين؛ فخذ يا أمير المؤمنين بمقال قلته  «2» في مقام قمته: «الدعوى بلا بيّنة كالسّهم بلا نصل» فإن أتاك بشاهدي عدل، و إلّا تبيّن لك كذبه و ظلمه.أقول: قد تعرّض الفاضل الشارح بأنّ ما في النهج بعض هذا الكتاب، و لا يخفى عليك أنّه لا يتضمّن ما في النهج على صورته و ألفاظه، و أنّ بين النسختين تفاوتا ظاهرا و نحن لم نظفر به في الماخذ الّتي حضرتنا، و الظاهر أنّهما كتاب واحد، بل ما في النهج بعض ذلك الكتاب إلّا أنّهما رويا على روايتين كما أنّ الرّضيّ نقل في غير موضع في النهج كلاما له عليه السّلام على روايتين.______________________________ (1) فى الطبع الرحلى: و قدم ربك. (2) فى الطبع المذكور: بمقالة قلته. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 338 اللغة:(الاسراف) السّرف: ضدّ القصد، و قال الراغب: السّرف تجاوز الحدّ في كلّ فعل يفعله الإنسان و إن كان ذلك في الانفاق أشهر، قال تعالى: «وَ الَّذِينَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُرُوا ...»- «وَ لا تَأْكُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً»، و يقال: تارة اعتبارا بالقدر، و تارة بالكيفيّة؛ و لهذا قال سفيان: ما أنفقت في غير طاعة اللّه فهو سرف و إن كان قليلا، قال اللّه تعالى: «وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ ...»- «وَ أَنَّ الْمُسْرِفِينَ هُمْ أَصْحابُ النَّارِ» أي المتجاوزين الحدّ في امورهم، و سمّى قوم لوط مسرفين من حيث إنّهم تعدّوا في وضع البذر في الحرث المخصوص له المعنيّ بقوله تعالى: «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ» ، و قوله في القصاص  «فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ»  فسرفه أن يقتل غير قاتله إمّا بالعدول عنه إلى من هو أشرف منه أو بتجاوز قتل القاتل إلى غيره حسبما كانت الجاهليّة تفعله.قال السيّد نعمة اللّه الجزائري في فروق اللّغات: الإسراف و التبذير: قيل التبذير إنفاق المال فيما لا ينبغي، و الإسراف صرفه زيادة على ما ينبغي، و بعبارة اخرى الإسراف تجاوز الحدّ في صرف المال و التبذير اتلافه في غير موضعه فهو أعظم من الإسراف و لذا قال تعالى: «إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كانُوا إِخْوانَ الشَّياطِينِ»  قيل: و ليس الإسراف متعلّقا بالمال فقط بل بكلّ شيء وضع في غير موضعه اللّائق به، ألا ترى أنّ اللّه وصف قوم لوط بالإسراف لوضعهم البذر في غير المحرث فقال: «إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ»  و وصف فرعون بالإسراف بقوله: «إِنَّهُ كانَ عالِياً مِنَ الْمُسْرِفِينَ». أقول: و يفهم من بعض الأخبار أنّ الإسراف على ضربين: حرام و مكروه فالأوّل مثل إتلاف مال و نحوه فيما هو فوق المتعارف، و الثاني إتلاف شيء ذي نفع بلا غرض و منه إهراق ما بقى من شرب ماء الفرات و نحوها خارج الماء و قد روي ذلك عن عليّ عليه السّلام. انتهى قوله.فتحصّل أنّ الإسراف تجاوز الحدّ في كلّ ما يفعلها الإنسان من أفعاله سواء منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 339 كان متعلّقه مالا أو غير مال، و التبذير إتلافه و تضييعه في غير موضعه و إذا لم يكن على سبيل الإتلاف و الإفساد بأن يكون صرفه على الإصلاح لا يسمّى تبذيرا. (مقتصدا) القصد و الاقتصاد واسطة الامور، قال سالم بن وابصة (الحماسة 244):عليك بالقصد فيما أنت فاعله          إنّ التخلّق يأتي دونه الخلق     قال المرزوقيّ في الشرح: القصد: واسطة الامور، فما تعدّاه سرف و ما انحطّ عنه قصور، و لذلك قيل لمن ليس بجسيم و لا ضئيل، و ليس بقصير و لا طويل:هو قصد و مقتصد، و قال في شرح الحماسة 9: القصد ما لا سرف فيه، و لذلك قيل: اقتصد في كذا، و طريق قاصد إذا كان على حدّ الإستواء، و من كلامهم: ضلّ عن قصد الطريق، كما قيل: ضلّ عن سواء السبيل قال الراجز الحصين بكير الربعي:إنّي إذا حار الجبان الهدره          ركبت من قصد الطريق منجره     قال ابن الأثير في النهاية: في الحديث ما عال مقتصد و لا يعيل أي ما افتقر من لا يسرف في الإنفاق و لا يقتر، انتهى و قال الأمير عليه السّلام لهمّام في الخطبة 191 من النهج في وصف المتقين: منطقهم الصواب، و ملبسهم الإقتصاد.مجاز (متمرّغ) في الصحاح: مرّغته في التراب تمريغا فتمرّغ أي معّكته و تمعّك، قال ابن الأثير في النهاية: التمرّغ: التقلّب في التراب، و منه حديث عمّار: «أجنبنا في سفر و ليس عندنا ماء فتمرّغنا في التراب» ظنّ أنّ الجنب يحتاج أن يوصل التراب إلى جميع جسده كالماء.قال الزمخشريّ في الأساس: مرّغ دابّته فتمرّغ و هذا مراغ الدوابّ و مراغتها و متمرّغها، و مرّغته تمريغا إذا أشبعت رأسه و جسده دهنا، و تمرّغ بالدّهن و من المجاز فلان يتمرّغ في النّعيم؛ يتقلّب فيه. (الأرملة) قال الجوهريّ في الصحاح: الأرمل: الرّجل الّذي لا امرأة و الأرملة: المرأة الّتي لا زوج لها، و قد أرملت المرأة إذا مات عنها زوجها قال الشاعر- و هو جرير-: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 340 هذي الأرامل قد قضيّت حاجتها         فمن لحاجة هذا الأرمل الذّكر    قال ابن السكّيت: الأرامل: المساكين من نساء و رجال، قال و يقال لهم و إن لم يكن فيهم نساء، و يقال: قد جاءت أرملة من نساء و رجال محتاجين، قال و يقال للرجال المحتاجين الضعفاء: أرملة و إن لم يكن فيهم نساء، انتهى ما في الصحاح.و قال المرزوقيّ في شرح الحماسة (577) عند قول زياد بن حمل:ترى الأرامل و الهلّاك تتبعه          يستنّ منه عليهم وابل رذم     الأرامل: جمع الأرمل و الأرملة لأنّه يقع على الذكر و الانثى و هم الّذين قد انقطع زادهم و ضاقت الأحوال بهم.و قال عند قول كعب بن زهير (الحماسة 348):ألا لهف الأرامل و اليتامى          و لهف الباكيات على ابىّ     الأرامل: جمع أرمل، و هذه الصفة يشترك فيها المؤنّث و المذكّر، و اشتقاقه من أرمل القوم إذا نفدت نفقاتهم، و حقيقته صاروا من الفقر في الرّمل، كما يقال أترب الرّجل، و الشّهادة في اشتراك الرّجل و المرأة في هذه الصفة قول جرير: هذي الأرامل- البيت.و قال الزمخشريّ في الأساس: أرمل: افتقر و فنى زاده و هو من الرمل كادقع من الدّقعاء، و منه الأرملة و الأرامل، قال: و في كتاب العين: و لا يقال شيخ أرمل إلّا أن يشاء شاعر في تمليح كلامه كقول جرير: هذي الأرامل- البيت. و أرملت المرأة و رملت من زوجها و لا يكون إلّا مع الحاجة.ثمّ في نسخ خطيّة عندنا قد ضبط قوله عليه السّلام هكذا: (أ ترجو أن يؤتيك اللّه) و: (مجزيّ بما سلف) و لكنّ ما اخترناه في المتن مطابق لنسخة الرضيّ رضوان اللّه عليه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 341 الاعراب:(مقتصدا) حال لضمير دع، (غدا) مفعول لقوله اذكر، قوله أن يعطيك مأوّل منصوب مفعول لقوله ترجو، (و أنت) الواو حالية و الجملة حال لضمير ترجو، (و تطمع) عطف على قوله ترجو، و الجملة استفهاميّة على سبيل الانكار كالمعطوف عليها (و أنت) الواو حالية و الجملة حال لضمير تطمع، قوله  (أن يوجب) مأوّل منصوب مفعول لقوله تطمع اخر عن الحال بعكس الاولى، و ضمير الفعل يرجع إلى اللّه.المعنى:لمّا أخبر سعد أمير المؤمنين عليّا عليه السّلام بأنّ زياد بن أبيه يكثر من الألوان المختلفة في الطعام في اليوم الواحد و تدّهن كلّ يوم- إلى آخر ما رواه اليعقوبيّ كما مرّ آنفا- أمره أن يترك رذيلة الإسراف، و يتّصف بفضيلة الاقتصاد الّذي هو واسطة الامور.و أقول: إنّ لكلّ شيء حدّا هو بمنزلة قاعدته فإذا كان على قاعدته فله ثبات و قرار، و إذا جاوز عن حدّه إمّا إلى الإفراط و إمّا إلى التفريط فلا بدّ له من أن يسقط منكوسا و منكوبا و قد قال الأمير عليه السّلام: اليمين و الشمال مضلّة و الوسطى هي الجادّة.و كما أنّ اللّه الحكيم خلق كلّ واحد من قاطبة الأشياء على قدر لائق به لو عدل عنه لا ختلّ نظام العالم كذلك جعل لكلّ ما يتعلّق بأفعال بني آدم و امور صالح الانسانيّة حدّا لو خرج الاجتماع الانساني عنه لاختلّ نظامه و هو من الهالكين و ذلك الحدّ المتعلّق بهذا النوع هو ما يحتويه الذكر الحكيم و قد قال عزّ من قائل: «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» ، و ذلك الحدّ هو الوسط و القسط و العدل و الحقّ كما قال تعالى: وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً» (البقرة- 139) و قال: «لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 342 و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله: بالعدل قامت السماوات و الأرض، و قال أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام: بالحقّ قامت السماوات و الأرض.و من تفحّص في ما أتى به خاتم الأنبياء درى أنّ اللّه تعالى كتب على النّاس الإقتصاد في مطلق الامور حتّى في العبادات ففي القرآن الكريم: «لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً» (الأسرا- 32).و قد روى الصّدوق قدّس سرّه في الفقيه (ص 12 ج 13 من الوافي): بإسناده عن جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن آبائه عليهم السّلام قال: قال عليّ عليه السّلام: الحيف في الوصيّة من الكبائر.و روي عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السّلام: أنّ رجلا من الأنصار توفّي و له صبية صغار و له ستّة من الرقيق فأعتقهم عند موته و ليس له مال غيرهم فأتى النبيّ صلّى اللّه عليه و اله فاخبر فقال: ما صنعتم بصاحبكم؟ قالوا دفنّاه، قال: لو علمت ما دفنّاه مع أهل الإسلام ترك ولده يتكفّفون النّاس؟و في باب الاقتصاد في العبادة من الوافي (ص 69 ج 3) نقلا عن الكافي باسناده عن أبي الجارود، عن أبي جعفر عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله إنّ هذا الدّين متين فأوغلوا فيه برفق، و لا تكرهوا عبادة اللّه إلى عباد اللّه فتكونوا كالراكب المنبّت الّذي لا سفرا قطع و لا ظهرا أبقى.ثمّ إنّه عليه السّلام أتى بالحال أعني مقتصدا إشارة إلى أنّ زيادا كما يجب عليه الإعراض عن الإسراف الّذي هو إفراط كذلك يجب عليه أيضا الإمساك الّذي هو تفريط، بل يجب عليه بعد ترك الاسراف الإقتصاد الّذي هو وسط الإفراط و التفريط.كنايه قوله عليه السّلام: (و اذكر في اليوم غدا) نبّهه بأن لا تلهيه الامال و لا تشغله المشاغل في الدّنيا عن التأهّب و التزوّد لغده و كنّى بالغد عن بعد حياته في هذه الدار من البرزخ و يوم البعث، كما أراد باليوم هذه الدّنيا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 343 قوله عليه السّلام: (و امسك- إلى قوله: ليوم حاجتك) روى اليعقوبي في تاريخه (ص 202 ج 2): أنّ رجلا قال للحسن بن عليّ عليهما السّلام: إنّي أخاف الموت؛ قال. ذاك أنّك أخّرت مالك و لو قدّمته لسرّك أن تلحق به.استفهام انكارى قوله عليه السّلام: (أ ترجو- إلخ) استفهام على سبيل الإنكار أي كيف ترجو أن يعطيك اللّه ذلك الأجر و الحال أنت عنده كذلك، و كيف تطمع أن يوجب اللّه لك ذلك الثواب و الحال أنت تتقلّب و تتمعّك في النعيم تمنعه الضعيف و الأرملة، و هذا تحريض له على التّواضع و شركة الضعيف و الأرملة في عيشه و تنعّمه.قوله عليه السّلام: (و إنّما المرء- إلخ) بين الانسان و عمله خيرا كان أو شرّا ارتباط خاصّ لا يرجع إلّا إليه و لا يجزى إلّا به و لا يقدم إلّا إليه و نعم ما قيل بالفارسية:نيك و بد هر چه كنى بهر تو خوانى سازند         جز تو بر خوان بد و نيك تو مهمانى نيست     قال الشارح المعتزلي في المقام: قلت قبّح اللّه زيادا كافأ إنعام عليّ عليه السّلام و إحسانه إليه و اصطناعه له بما لا حاجة إلى شرحه من أعماله القبيحة بشيعته و محبّيه و الإسراف في لعنه، و تهجين أفعاله، و المبالغة في ذلك بما قد كان معاوية يرضى باليسير منه و لم يكن يفعل ذلك لطلب رضا معاوية كلّا بل يفعله بطبعه و يعاديه بباطنه و ظاهره و أبى اللّه إلّا أن يرجع إلى امّه و يصحّح نسبه و كلّ إناء ينضح بما فيه، ثمّ جاء ابنه بعده فختم تلك الأعمال السّيّئة بما ختم و إلى اللّه ترجع الامور. انتهى.و سيأتي كلامنا أيضا في قاتلى حجج اللّه و معانديهم في شرح المختار 44 من هذا الباب إن شاء اللّه تعالى.الترجمة:اين نيز نامه ايست كه أمير عليه السّلام به زياد بن أبيه نوشت:پس ترك إسراف گوى و ميانه رو باش، و در امروز ياد فردا كن و از مال بقدر ضرورت زندگى نگه دار و زيادى را براى روز نيازت پيش فرست، آيا اميد دارى كه خدا بتو پاداش فروتنان دهد با اين كه نزد او از خود بينانى، و آيا آزمندى كه برايت ثواب صدقه دهندگان واجب گرداند با اين كه در نعمت غلطيده اى و آنرا از ناتوان و بيچارگان و بيوه زنان باز مى دارى، و همانا كه مرد به آن چه كرده است پاداش يابد، و بسوى آنچه پيش فرستاده است روى آورد. و السّلام.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom