جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۲۰ : برخورد قاطع با متخلف [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى زياد ابن أبيه و هو خليفةُ عامِله عبد الله بن عباس على البصرة و عبد الله عامل أمير المؤمنين (علیه السلام) يومئذ عليها و على كُوَر الأهواز و فارس و كرمان و غيرها :
وَ إِنِّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ قَسَماً صَادِقاً لَئِنْ بَلَغَنِي أَنَّكَ خُنْتَ مِنْ فَيْءِ الْمُسْلِمِينَ شَيْئاً صَغِيراً أَوْ كَبِيراً، لَأَشُدَّنَّ عَلَيْكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قَلِيلَ الْوَفْرِ، ثَقِيلَ الظَّهْرِ، ضَئِيلَ الْأَمْرِ؛ وَ السَّلَام.

كُوَر : جمع «كورة»، نواحى.
فِىْءُ الْمُسْلِمِين : غنائم يا خراجى كه به مسلمانان تعلق دارد.
الْوَفْر : مال.
ثَقِيلُ الظَهْرِ : گران پشت، فقيرى كه قادر به تهيه مؤونة خانواده خود نيست.
الضَئِيل : ضعيف و نحيف.
الضَئِيل الَامْرِ : حقير. 
أشُدَّنَّ : حمله ميكنم
تَدَعُ : باقى مى گذارد
ضَئيل : حقير، لاغر 
(نامه به زياد بن ابيه، جانشين فرماندار بصره. ابن عباس از طرف امام فرماندار بصره بود و بر حكومت اهواز و فارس و كرمان و ديگر نواحى ايران نظارت داشت).
هشدار از خيانت به بيت المال:
همانا من، براستى به خدا سوگند مى خورم، اگر به من گزارش كنند كه در اموال عمومى خيانت كردى، كم يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده، و در هزينه عيال، درمانده و خوار و سرگردان شوى، با درود.
 
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است بزياد ابن ابيه هنگاميكه در حكومت بصره قائم مقام و جانشين عبد اللَّه ابن عبّاس بود، و عبد اللَّه آن هنگام از جانب امير المؤمنين عليه السّلام بر بصره و شهرهاى اهواز و فارس و كرمان حكمفرما بود (كه در آن او را از خيانت ببيت المال مسلمانان منع كرده مى ترساند، و اينكه او را زياد ابن ابيه يعنى زياد پسر پدرش ناميده اند براى آنست كه پدرش معلوم نيست، او ادّعاء ميكرد كه ابو سفيان پدرش بوده و ابو سفيان هم او را در مجلس عمر ابن خطّاب پسر خود خواند، چنانچه در شرح نامه چهل و چهارم بيان ميشود، مادرش سميّه كه مادر ابى بكرة هم بود بزناء دادن شهرت داشت، گفته اند: عائشه اوّل كسى است كه او را ابن ابيه خواند):
و من سوگند بخدا ياد ميكنم سوگند از روى راستى و درستى اگر بمن برسد كه تو در بيت المال مسلمانان بچيزى اندك يا بزرگ خيانت كرده و بر خلاف دستور صرف نموده اى بر تو سخت خواهم گرفت چنان سختگيرى كه ترا كم مايه و گران پشت و ذليل و خوار گرداند (ترا از مقام و منزلت بر كنار نموده آنچه از بيت المال اندوخته اى مى ستانم بطوريكه درويش گرديده و توانائى كشيدن بار مئونه و روزى عيال نداشته در پيش مردم خوار و پست گردى) و درود بر آنكه شايسته درود است.
 
از نامه آن حضرت (ع) اين نامه را به زياد بن ابيه نوشته است كه از سوى عبد الله بن عباس بر بصره فرمان مى راند و ابن عباس خود از جانب على (ع) فرمانروايى اهواز و فارس و كرمان را داشت:
به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست كه اگر به من خبر رسد كه در غنايم مسلمانان به اندك يا بسيار خيانت كرده اى، چنان بر تو سخت گيرم كه كم مايه مانى و بار هزينه عيال بر دوشت سنگينى كند و حقير و خوار شوى. و السلام.
 
صادقانه به خداوند سوگند ياد مى کنم اگر به من گزارش رسد که از بيت المال مسلمين چيزى کم يا زياد، به خيانت برداشته اى آنچنان بر تو سخت مى گيرم که زندگى تو را کم بهره، سنگين بار و حقير و ذليل سازد; والسلام.
 
و از نامه آن حضرت است به زياد بن ابيه و او در بصره نايب عبد اللّه پسر عباس بود، و عبد اللّه از جانب على (ع) در اهواز و فارس و كرمان حكومت داشت:
و همانا من به خدا سوگند مى خورم، سوگندى راست. اگر مرا خبر رسد كه تو در فيىء مسلمانان اندك يا بسيار خيانت كرده اى، چنان بر تو سخت گيرم كه اندك مال مانى و در مانده به هزينه عيال، و خوار و پريشانحال، و السلام.
 
از نامه هاى آن حضرت است به زياد بن ابيه زمانى كه در حكومت بصره جانشين عبد اللّه بن عباس بود، و عبد اللّه در آن وقت از جانب حضرت بر بصره و نواحى اهواز و فارس و كرمان حكمران بود:
به خدا قسم مى خورم قسم صادقانه، اگر به من خبر رسد كه در بيت المال مسلمانان در مالى اندك يا زياد خيانت ورزيده اى، چنان بر تو سخت گيرى كنم كه تو را تهيدست و سنگين بار و ذليل و پست كند و السّلام.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )إلى زِیادِ ابْنِ أَبیهِ وَهُوَ خَلیفَةُ عامِلِهِ عَبْدُاللهِ بْنِ عَبّاس عَلَى الْبَصْرَةِ، وَعَبْدُاللهِ عامِلُ أمیرِالْمُؤْمِنینَ(علیه السلام) یَوْمَئِذ عَلَیْها وَعَلى کُورِ الأَهْوازِ وَفارْس وَکِرْمان وَغَیْرِها:از نامه هاى امام(علیه السلام) است که به زیاد بن ابیه جانشین فرماندار آن حضرت، عبدالله بن عباس در بصره نوشته است. عبدالله بن عباس در آن زمان فرماندارى بصره، اهواز، فارس، کرمان و دیگر نواحى آنجا را از طرف امام(علیه السلام) بر عهده داشت.(1) نامه در یک نگاه:از این نامه مخصوصاً با توجّه به صدر آن، که در تاریخ یعقوبى آمده، استفاده مى شود که «زیاد» قصد خیانت در بیت المال و طفره رفتن از پرداختن تمام خراج را داشت. امام(علیه السلام) از طریق بعضى از «عیون» خود از این امر آگاه شد و این نامه شدیداللحن را براى او نوشت که خراج را باید به طور کامل به بیت المال بپردازد و نزد امام(علیه السلام) بفرستد و امام(علیه السلام) او را تهدید کرد که اگر از این کار خوددارى نماید او را شدیداً مجازات خواهد کرد.از این نامه و مانند آن روشن مى شود که امام(علیه السلام) عمال و مراقبینى بر تمام مسئولان حکومتى گماشته بود که مسائل مهم را مرتباً گزارش مى دادند، و اگر مسئولى پا از مأموریت خود فراتر مى نهاد امام(علیه السلام) به او هشدار مى داد. هشدار شدید به متخلّفان:از تاریخ یعقوبى استفاده مى شود که امام(علیه السلام) در آغاز این نامه چنین مرقوم داشت: «إنّ رَسُولى أخْبَرَنى بِعَجَب زَعَمَ أَنّکَ قُلْتَ لَهُ فیما بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ: إنّ الاْکْرادَ هاجَتْ بِکَ فَکَسَرَتْ عَلَیْکَ کَسیراً منَ الْخِراجَ وَقُلْتَ لَهُ: لا تَعَلَّم بِذلِکَ أمیرَالْمُؤْمِنینَ; فرستاده من چیز تعجب آورى را به من خبر داد او مى گوید: تو این سخن را به عنوان یک راز به او گفته اى که کردهاى منطقه سرکشى کردند و از پرداختن بسیارى از خراج خوددارى ورزیدند و گفته اى: این سخن را به امیر مؤمنان(علیه السلام) نگو (شاید به گمان اینکه امام(علیه السلام) از مقدار خراج که قرارداد شده دقیقا خبر نداشته باشد و هرچه براى او بفرستند مى پذیرد)».از این قسمت نامه به خوبى استفاده مى شود که زیاد براى تقلیل خراج توطئه کرده بود و به عنوان اینکه اکراد از پرداختن خراج به طور کامل خوددارى کردند مى خواست بخشى از خراج را به نفع خود بردارد و براى بیت المال نفرستد. امام(علیه السلام) از توطئه او آگاه شد و این نامه شدید اللحن را براى او فرستاد و فرمود: «صادقانه به خداوند سوگند یاد مى کنم اگر به من گزارش رسد که از بیت المال مسلمین چیزى کم یا زیاد به خیانت برداشته اى آنچنان بر تو سخت مى گیرم که در زندگى تو را کم بهره، سنگین بار و حقیر و ذلیل سازد. والسلام»; (وَإِنِّی أُقْسِمُ بِاللهِ قَسَماً صَادِقاً، لَئِنْ بَلَغَنِی أَنَّکَ خُنْتَ مِنْ فَیْءِ الْمُسْلِمِینَ شَیْئاً صَغِیراً أَوْ کَبِیراً، لاََشُدَّنَّ عَلَیْکَ شَدَّةً تَدَعُکَ قَلِیلَ الْوَفْرِ، ثَقِیلَ الظَّهْرِ ضَئِیلَ الاَْمْرِ، وَالسَّلاَمُ).تعبیر امام(علیه السلام) به اینکه قسمى را یاد مى کند که قسم صدق است مفهومش این نیست که ممکن است که قسم غیر صادقانه اى از امام(علیه السلام) صادر شود، بلکه نوعى تأکید بر جدى بودن این قسم است.نکته دیگر این است که امام(علیه السلام) به او صریحا نفرمود تو خیانت کرده اى، بلکه سخن را به نحو مشروط بیان کرد که «اگر به من برسد که مرتکب چین خیانتى شده اى» زیرا در این گونه موارد اگر پرده را از روى کار شخص متخلف کنار بزنند او جسورتر مى شود. فصاحت و بلاغت ایجاب مى کند که پرده را کمى کنار بزنند و مطلب را به صورت مشروط بیان کنند تا او جسور نشود و قصد فرار از منطقه و با خود بردن اموال را نکند.این نکته نیز حایز اهمّیّت است که امام(علیه السلام) مى فرماید، چنان بر تو سخت مى گیرم که سه بلا بر سر تو بیاید نخست اینکه در زندگى کم بهره شوى، آبرویت بریزد و کارى به تو نسپارند.دوم اینکه تو سنگین بار گردى که ممکن است منظور سنگین بار شدن در دنیا باشد; یعنى مسئولیت خیانت بر دوش او قرار گیرد و به دنبال آن مجازات شود و یا بر اثر بى نوایى پشتش براى اداره زندگى شخصى خود سنگین گردد. بعضى از شارحان نیز احتمال داده اند که منظور سنگینى پشت از نظر مسئولیت اخروى است همان گونه که در آیه شریفه آمده است: «(وَلَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَأَثْقالاً مَّعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَمّا کانُوا یَفْتَرُونَ); آنها بار سنگین (گناهان) خویش را بر دوش مى کشند، و (همچنین) بارهاى سنگین دیگرى را اضافه بر بارهاى سنگین خود; و روز قیامت به یقین از دروغ هایى که به خدا مى بستند سؤال خواهند شد».(2)ولى این احتمال بعید به نظر مى رسد، زیرا امام(علیه السلام) مى فرماید: من کارى مى کنم که این عواقب سه گانه را براى تو به بار آورد و مى دانیم مسئولیت روز قیامت بر اثر خیانت قطعى خواهد بود و نیازى به سخت گیرى امام(علیه السلام) بر او نیست.جمله «ضَئِیلَ الاَْمْرِ» با توجّه به اینکه «ضَئِیل» به معناى حقیر، ضعیف و کوچک است مفهومش این است که اگر خیانت کنى و مردم تو را به خیانت بشناسند، در آینده در میان مردم حقیر، ضعیف و سربه زیر خواهى بود.اصولاً خیانت مخصوصاً خیانت در اموال به ویژه خیانت در بیت المال مایه رسوایى شدید در دنیا و آخرت است و این منحصر به زیاد نبود که در صورت خیانت سرنوشت هاى سه گانه اى را که امام(علیه السلام) در نامه بالا نوشته است پیدا کند، بلکه این سرنوشت ها در انتظار تمام خائنان مخصوصاً خائنان به بیت المال است. پشت آنها از بار گناه و مسئولیت و مجازات سنگین مى شود، بهره آنها کم و شخصیت آنها حقیر و بى مقدار خواهد شد.*****نکته: چرا «زیاد» به این منصب گماشته شد؟درباره تاریخچه زندگى «زیاد» سؤالات زیادى مطرح است نخست اینکه چرا او را زیاد بن ابیه (زیاد فرزند پدرش) مى گویند که حکایت از نامشروع بودن نطفه او دارد و دیگر اینکه چرا امیر مؤمنان على(علیه السلام) در دوران حکومت خود چنان منصبى به او داد و یا لااقل عبدالله بن عباس که به یقین شناختى از او داشت او را به چنین مقامى نصب کرد و سرانجام پایان کار او به کجا کشید و دودمانش چه نقش تخریبى در تاریخ اسلام داشتند؟ پاسخ این سؤالات را به خواست خدا ذیل نامه 44 که تناسب بیشترى با این مطالب دارد بیان خواهیم کرد.*****پی نوشت:1 . سند نامه: اين نامه قبل از مرحوم سيّد رضى، در کتاب انساب الاشراف بلاذرى و در تاريخ يعقوبى (با تفاوت هايى) آمده است. و در مصادر نهج البلاغه به کتاب اوّل اشاره شده و سپس افزوده است که اين نامه را بيهقى در المحاسن و المساوى نيز نقل کرده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 232).2 . عنکبوت، آيه 13 . 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )نامه حضرت به زياد بن ابيه كه در بصره قائم مقام عبد اللَّه عباس بود، و در آن هنگام عبد اللَّه از جانب امير المؤمنين (ع) حاكم شهرهاى بصره و اهواز و فارس و كرمان بود:زياد بى پدر، پسر سميه است كه مادر ابى بكره نيز مى باشد، و زنازاده ابو سفيان است، بعضى اوقات جزء اولاد او خوانده مى شد بدون اين كه شرعا فرزندش باشد.روايت شده است وقتى در باره پدر زياد از عايشه سؤال شد او نخستين كسى بود كه وى را پسر پدرش ناميد. زياد، در اوايل امر، نويسنده مغيرة بن شعبه بود، و بعد نويسنده ابو موسى و سپس نويسنده ابن عامر و پس از آن، منشى ابن عباس شده يك زمانى هم با امير المؤمنين بود و حضرت او را والى فارس قرار داد و در اين حال معاويه نامه اى به او نوشت و تهديدش كرد، زياد هم در پاسخ به معاويه چنين نوشت: آيا مرا تهديد مى كنى و حال آن كه ميان من و تو، پسر ابو طالب قرار دارد به خدا سوگند اگر نزد من بيايى ضربت شمشير مرا سخت ترين چيز خواهى يافت، اما، پس از به شهادت رسيدن امير المؤمنين، معاويه او را برادر خود خواند، و، والى بصره و اطراف آن قرارش داد و پس از مغيرة بن شعبه كه از ولايت كوفه برداشته شد، زياد را بر بصره و كوفه حاكم كرد، و او نخستين كسى بود كه حكومت اين دو استان نصيبش شد.امير المؤمنين (ع) با اين نامه، زياد را از خيانتى كه ممكن است نسبت به اموال مسلمانان انجام دهد بر حذر داشته و او را از عقوبت و كيفر آن در صورتى كه چنين خيانتى واقع شود بيم مى دهد و از اين عقوبت بطور كنايه تعبير به حمله كرده و شدت آن را چنين بيان داشته است كه اين عقوبت و مجازات سه امر در پى خواهد داشت كه در اثر آن تمام كمالات دنيا و آخرت او را نابود مى كند:1-  نخست اين كه ثروت اندوخته وى را مى گيرد و مبتلا به نقصان و كمبود مال مى شود.2-  كم آبرو مى شود، عبارت: ضئيل الامر، كنايه از همين معناست.اين دو امر، مربوط به سلب كمال دنيوى است.3-  بارهاى گناه پشت وى را سنگين مى كند. اين مطلب مربوط به از بين رفتن سعادت اخروى او مى باشد.حال اگر اشكال شود كه سنگينى پشت وى زير بار گناه، امرى است كه خود او انجام داده نه اين كه عقوبت و كيفر امام، آن را به وجود آورده باشد، پاسخ آن است كه مجموع اين سه امر، گرفتن مال و مقام همراه با سنگينى بار گناه، يك حالت و موقعيت خطرناك براى او ايجاد مى كند كه خودش باعث آن بوده و امام او را از اين وضع بر حذر مى دارد، اگر چه بعضى اجزايش فعل خود او نباشد. مى توان گفت: سرانجام اين حالات براى او پديد مى آيد و لازم نيست كه هر حالتى از فعل خود صاحب حالت باشد، احتمال ديگر اين كه سنگينى پشت كنايه از ناتوانى و عدم قدرت بر حركت براى تامين حوايج دنياييش باشد، يعنى تو را در امور دنيايت ناتوان و عاجز مى كند. داناى حقيقى خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 330 و من كتاب (كلام- خ ل) له عليه السّلام الى زياد بن ابيه و هو خليفة عامله عبد اللّه بن العباس على البصرة (و عبد الله عامل أمير المؤمنين عليه السلام يومئذ عليها و على كور الاهواز و فارس و كرمان- نسخة). و هو المختار العشرون من باب الكتب و الرسائل:و إنّي أقسم باللّه قسما صادقا لئن بلغني أنّك خنت من فيىء المسلمين شيئا صغيرا أو كبيرا لأشدّنّ عليك شدّة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظّهر، ضئيل الأمر، و السّلام. (57603- 57575)المصدر:أتى بالكتاب ابن واضح الأخباري الكاتب المعروف باليعقوبي في تاريخه (ص 180 ج 2 طبع النجف 1358 ه ق)، قال: كتب- يعني أمير المؤمنين عليه السّلام- إلى زياد و كان عامله على فارس: أمّا بعد فإنّ رسولي أخبرني بعجب، زعم أنّك قلت له فيما بينك و بينه إنّ الأكراد هاجت بك فكسرت عليك كثيرا من الخراج و قلت له: لا تعلم بذلك أمير المؤمنين؛ يا زياد و اقسم باللّه إنّك لكاذب و لئن لم تبعث بخراجك لأشدّنّ عليك شدّة تدعك قليل الوفر، ثقيل الظهر؛ إلّا أن تكون لما كسرت من الخراج محتملا، انتهى. و الظّاهر أنّهما كتاب واحد روى على نسختين، و إن أمكن أن يكون كلّ واحد منهما كتابا على حياله. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 331 اللغة:(خنت) مشتق من الخيانة بمعنى نقيض الأمانة، يقال: خانه في كذا يخونه خونا و خيانة و خانة و مخانة من باب نصر: إذا اوتمن فلم ينصح، قال الراغب في المفردات: الخيانة و النّفاق واحد إلّا أنّ الخيانة تقال اعتبارا بالعهد و الأمانة، و النّفاق يقال اعتبارا بالدّين ثمّ يتداخلان، فالخيانة مخالفة الحق بنقض العهد في السر، و نقيض الخيانة: الأمانة، يقال: خنت فلانا و خنت أمانة فلان و على ذلك قوله: «لا تخونوا اللّه و الرّسول و تخونوا أماناتكم». (فيىء) و قد تقدّم معناه و الفرق بينه و بين الغنيمة و الأنفال على التفصيل في شرح المختار 230 من باب الخطب (ج 15 ص 23). (لأشدّنّ عليك) شدّ على العدوّ شدّا و شدّة و شدودا من بابى نصر و ضرب أي حمل عليه؛ يقال: شدّوا عليهم شدّة صادقة. (تدعك) أي تتركك. (الوفر) بالفتح فالسكون: المال الكثير الواسع، و الغنى، و اليسار؛ قال مالك بن الحارث الاشتر النخعي رضوان اللّه عليه (الحماسة 25):بقيت وفري و انحرفت عن العلا         و لقيت أضيافي بوجه عبوس     و قال آخر (البيان و التبيين ص 359 ج 2):رأيت النّاس لمّا قلّ مالي          و أكثرت الغرامة ودّعوني        فلمّا أن غنيت و ثاب وفري          إذاهم -لا أبا لك- راجعوني     (الظهر) خلاف البطن، و هو من الحيوان اعلاه و من الإنسان من لدن مؤخر الكاهل إلى أدنى العجز، و من الأرض ظاهرها يجمع على أظهر و ظهور و ظهران. (ضئيل) في النهاية لابن الأثير: في حديث إسرافيل  «1» و إنّه ليتضاءل من خشية اللّه، و في رواية لعظمة اللّه أي يتصاغر تواضعا له، و يقال: تضاءل الشيء إذا______________________________ (1) قال الطريحى في المجمع: فى حديث جبرائيل- إلخ، منه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 332 تقبض و انضمّ بعضه إلى بعض فهو ضئيل أي نحيف دقيق حقير، و قال الطريحي في مجمع البحرين: و مثله حديث وصفه تعالى: هو إله يتضاءل له المتكبرون  «1»، وضؤل الشيء بالهمز و زان قرب فهو ضئيل كقريب: صغير الجسم قليل اللّحم، انتهى.قال جوّاس الكلبيّ (الحماسة 632):و كنت إذا أشرفت في رأس رامة         تضاءلت إنّ الخائف المتضاءل     يقول: إنّك حينئذ متى أشرفت في رأس هذه الهضبة تخاشعت و تذلّلت لاستشعارك الخوف الشديد و استظهارك بالإتّقاء من أعدائك البليغ؛ و الخائف هذا دأبه و عادته قاله المزروقي في الشرح.الاعراب:(لإن) اللّام للإيذان و تسمّى اللّام المؤذنة و الموطّئة أيضا و هي تؤذن من أوّل الأمر بأنّ الجواب بعدها مبنيّ على قسم قبلها لا على الشرط سواء كان ذلك القسم مذكورا كما نحن فيه أو مقدرا كقوله تعالى: «وَ إِنْ لَمْ يَنْتَهُوا عَمَّا يَقُولُونَ لَيَمَسَّنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»  (المائدة- 78) فقوله تعالى «ليمسّنّ» جواب قسم محذوف و سدّ مسدّ جواب الشرط الّذي هو «و إن لم ينتهوا».و كقوله تعالى: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ. لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ»  (الحشر- 14) فاللّام في لئن الأربعة للقسم و في ليولنّ جواب القسم و استغنى به عن جواب الشرط في المواضع الخمسة.______________________________ (1) في خطبة العيدين لامير المؤمنين على عليه السلام كما رواه الصدوق في الفقيه و أتى به الفيض في الوافى (ص 196 ج 5): و هو اله لها و قاهر يذل له المتعززون و يتضاءل له المتكبرون- إلخ، منه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 333 (لأشدّنّ) اللّام لام جواب القسم نحو قوله تعالى في سورة يوسف: «تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا»، و في سورة الأنبياء: «وَ تَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنامَكُمْ» و كلامه عليه السّلام كان وزان قوله تعالى: «لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَ لَيَمَسَّنَّكُمْ مِنَّا عَذابٌ أَلِيمٌ»  (يس- 19) و هذا الجواب للقسم سدّ مسد جواب الشرط الّذي هو: لئن بلغني فاستغنى به عن جواب الشرط.و حرف إن في لإن من أداة الشرط، و جملة بلغني فعل الشرط، أنّك خنت- إلخ- مأوّل بالمصدر فاعل بلغني، شيئا مفعول به لقوله خنت، صغيرا و كبيرا صفتان له، جملة (تدعك) صفة للمصدر و يرجع ضمير الفعل إليه و كلّ واحد من قليل الوفر و أخويه حال للضمير المنصوب في تدعك، خبر السّلام محذوف أي و السلام على من اتّبع الهدى، أو السلام لأهله ككتبه اللاتية.المعنى:زياد بن أبيه هو زياد بن أبي سفيان صخر بن حرب بن اميّة، و يقال زياد بن أبيه و زياد بن امّه و زياد بن سميّة، و امّه سميّة هي جارية الحارث بن كلدة و كان يطؤها بملك اليمين كما في الاستيعاب لابن عبد البرّ، و اسد الغابة لابن الأثير، و الاصابة لابن حجر.كان يكنّى أبا المغيرة، ليست له صحبة و لا رواية و كان رجلا عاقلا في دنياه، داهية خطيبا له قدر و جلالة عند أهل الدّنيا، كما في الاستيعاب و روى بإسناده عن أبي صالح عن ابن عبّاس قال: بعث عمر بن الخطّاب زيادا في اصلاح فساد وقع باليمن فرجع من وجهه، و خطب خطبة لم يسمع النّاس مثلها فقال عمرو بن العاصي: أما و اللّه لو كان هذا الغلام قرشيّا لساق العرب بعصاه؛ فقال أبو سفيان: و اللّه إنّي لأعرف الّذي وضعه في رحم امّه، فقال له عليّ بن أبي طالب: و من هو يا أبا سفيان؟ قال: أنا- إلخ. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 334 و قال: قال الشاعر:زياد لست أدري من أبوه          و لكن الحمار أبو زياد    و قال ابن النديم في أوّل الفن الأول من المقالة الثالثة من الفهرست (ص 131 طبع مصر): قال محمّد بن إسحاق: قرأت بخطّ أبي الحسن ابن الكوفي أوّل من ألّف في المثالب كتابا زياد بن أبيه فإنّه لما ظفر عليه و على نسبه عمل ذلك و دفعه إلى ولده و قال: استظهروا به على العرب فإنّهم يكفون عنكم انتهى كلامه.و قد روي أنّ أوّل من دعاه ابن أبيه عائشة حين سئلت لمن يدعى و سيأتي إن شاء اللّه تعالى تمام الكلام في ذلك في شرح المختار 44 من باب الكتب المعنون بقول الرّضي و من كتاب له عليه السّلام إلى زياد بن أبيه و قد بلغه أنّ معاوية كتب إليه يريد خديعته باستلحاقه.ثمّ إنّ ما جعلناه بين الهلالين في عنوان الكتاب ليس بمذكور في نسخة الرضي و كانّه هامشة الحقت بالمتن.و قال أبو جعفر الطبري في التاريخ: أمّر عليّ عليه السّلام ابن عبّاس على البصرة و ولّى زيادا الخراج و بيت المال، و أمر ابن عبّاس أن يسمع منه- إلى آخر ما تقدّم في شرح المختار الثّاني من باب الكتب و الرسائل (ص 96 ج 17).و قال ابن قتيبة في الإمامة و السياسة (ص 85 ج 1): ذكروا أنّ عليّا لما صار من البصرة بعد فراغه من أصحاب الجمل استعمل عليها عبد اللّه بن عبّاس- و قال له: اوصيك بتقوى اللّه- إلى أن قال: فلم يلبث عليّ عليه السّلام حين فدم الكوفة و أراد المسير إلى الشام أن أنضمّ إليه ابن عبّاس، و استعمل على البصرة زياد بن أبي سفيان.و حاصل الفصل أنّ الامير عليه السّلام لما اطّلع على أنّ زيادا خان بيت المال و فيىء المسلمين كما في تاريخ اليعقوبي هدّده و رعّبه بأنّه إن لم يبعث إليه ما خان ليحملنّ عليه حملة صادقة تدعه قليل المال بطرده عن المناصب، أو بأخذه ماله من يده تقاصّا، و تدعه ثقيل الظهر بأعمال شاقّة و امور مزمنة مفضحة لا يقدر بها على منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 335 القيام و الارتقاء إلى معالي الامور و كأنّ من هذا القبيل قول سعد بن أبي وقاص في جواب معاوية:فانّ الشرّ أصغره كثير         و إنّ الظهر تثقله الدّماء    أو يفقره على حدّ يصعب عليه مؤنة عياله فإنّ كون ثقل الظهر كناية عن نحو هذا المعنى غير عزيز في محاوراتهم، و منه حديث أمير المؤمنين عليه السّلام: من أراد البقاء و لا بقاء فليباكر بالغداء، و ليجود الحذاء، و ليخفّف الرّداء، و ليقلّ من مجامعة النساء؛ قيل: و ما خفّة الرداء؟ قال: قلّة الدين، و لكنّ إرادة هذا الوجه من كلامه هذا لا يخلو من بعد فتأمّل.أو تدعه ثقيل الظهر بأوزاره و آثامه أي على أنّه لا مال له ينتفع به، كانت عليه تبعاته و ذنوبه فهو في الدّنيا و الاخرة من الخاسرين.و تدعه ضئيل الأمر أي حقيرا خامل الذكر، دنيّ المرتبة، لا منزلة و لا قدر له عند النّاس؛ لأنّه إنّما كان له شأن و نباهة بتولّيه معالي الامور من قبل الأمير عليه السّلام فإذا عزله عن منصبه مع كونه قليل المال و معروفا بالخيانة فلا قدر له عندهم، بل لا يساوى فردا خامل الذكر لاشتهاره بالخيانة و عزله عن منصبه بخيانته.الترجمة:اين نامه ايست كه أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام به زياد بن أبيه نوشت در حالى كه از طرف عبد اللّه بن عبّاس عامل أمير المؤمنين عليه السّلام بر بصره حكومت داشت:و من سوگند راست بخدا ياد ميكنم كه اگر بمن خبر رسد تو از غنيمت مسلمانان چيزى خرد يا بزرگ خيانت كرده اى چنان بر تو سخت بگيرم كه كم مال و گران پشت و ناچيز بماني، و السلام.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom