(نامه به يكى از فرمانداران به نام عمر بن ابى سلمه ارحبى كه در فارس ايران حكومت مى كرد).
هشدار از بد رفتارى با مردم:
پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مركز فرمانداريت، از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم و سنگدلى تو شكايت كردند. من در باره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديك شدن يافتم، زيرا كه مشركند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلى و بد رفتارى هستند، زيرا كه با ما هم پيمانند. پس در رفتار با آنان، نرمى و درشتى را به هم آميز، رفتارى توأم با شدّت و نرمش داشته باش، اعتدال و ميانه روى را در نزديك كردن يا دور كردن، رعايت كن.
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است ببعض اشخاصى كه از جانب آن بزرگوار حاكم و فرمانروا بودند (در باره مماشات با رعيّتهايى كه مشرك بوده و از آنجا كم شكايت نموده بودند):
(1) پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اكرم، كشاورزان (داراى آب و زمين) شهرى كه تو در آن حكمفرما هستى از درشتى و سخت دلى و خوار داشتن و ستمگرى تو شكايت نموده اند (از رفتارت مرا آگاه ساخته اند) و من (در شكايت ايشان) انديشه نمودم آنان را شايسته نزديك شدن تو (اكرام و مهربانى زيادة) نديدم بجهت آنكه مشرك هستند (گفته اند: آنها آتش پرست بوده اند) و نه درخور دور شدن و ستم كردن بجهت آنكه (با مسلمانان) پيمان بسته اند (جزيه مى دهند و در پناه اسلامند)
(2) پس با ايشان مهربانى آميخته با سختى را شعار خود قرار ده، و با آنها بين سخت دلى و مهربانى رفتار كن (گاهى سخت و گاهى مهربان باش) و بر ايشان درهم كن بين نزديك گردانيدن و زيادة نزديك گردانيدن و دور ساختن و بسيار دور ساختن (حدّ اعتدال را از دست مده) اگر خدا بخواهد.
نامه اى از آن حضرت (ع) به يكى از عاملانش:
اما بعد. دهقانان شهر تو، از درشتخويى و سخت دليت شكايت كرده اند كه ايشان را تحقير مى كنى و برايشان ستم روا مى دارى. نگريستم و ديدم كه آنان هنوز مشرك اند و سزاوار آن نيستند كه به خود نزديكشان سازى و چون در پناه اسلام اند نشايد كه آنان را برانى يا برايشان ستم روا دارى. پس شعار خود ساز، درشتى كردن را آميخته به نرمخويى. و روشى پيش گير، ميان شدت و رأفت. گاه آنها را به خود نزديك نماى و گاه از خود دور دار، اگر خدا خواهد.
اما بعد (از حمد و ثناى الهى) گروهى از زعما و کدخدايان اهل شهر تو از خشونت و قساوت و تحقير و بدرفتارى تو شکايت کردند و من درباره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديک شدن (بيش از حد) يافتم، زيرا مشرکند و نه سزاوار دورى و بدرفتارى; چرا که با آنان پيمان بسته ايم (و اهل ذمّه هستند) بنابراين لباسى از نرمش همراه کمى شدت و خشونت براى آنان بر خود بپوشان و با رفتارى ميان شدت و نرمش با آنها معامله کن و نزديک ساختن و تقريب را با دور نمودن و ابعاد آنها با هم بياميز; إن شاء الله.
و از نامه آن حضرت است به يكى از عاملان خود:
امّا بعد، دهقانان شهر تو شكايت دارند كه با آنان درشتى مى كنى و سختى روا مى دارى. ستمشان مى ورزى و خردشان مى شمارى. من در كارشان نگريستم، ديدم چون مشركند نتوانشان به خود نزديك گرداند، و چون در پناه اسلامند نشايد آنان را راند. پس، در كار آنان درشتى و نرمى را به هم آميز گاه مهربان باش و گاه تيز، زمانى نزديكشان آور و زمانى دورتر ان شاء اللّه.
از نامه هاى آن حضرت است به بعضى از كار گزارانش:
اما بعد، دهقانان محدوده ات شكايت كرده اند كه با آنان به خشونت و قساوت رفتار مى كنى، و خوارشان شمرده و بر آنها ستم روا مى دارى. در كارشان انديشه كردم آنان را سزاوار نزديك كردن نديدم چون مشركند، و شايسته دور شدن و جفا نيافتم چون با ما پيمان بسته اند. پس براى آنان جامه اى از مدارا همراه با اندكى سختى بپوش، و رفتارى مخلوط از نرمى و شدت با آنان داشته باش، نه آنان را بسيار قريب و نزديك آر، و نه بسيار بعيد و دور گردان، اگر خدا بخواهد.