جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۱۹ : میانه‌روی در رفتار با غیر مسلمانان [منبع]

و من كتاب له (علیه السلام) إلى بعض عُمّاله :
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ دَهَاقِينَ أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً؛ وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ يُدْنَوْا لِشِرْكِهِمْ، وَ لَا أَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ؛ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّينِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ، وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ، وَ امْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْرِيبِ وَ الْإِدْنَاءِ وَ الْإِبْعَادِ وَ الْإِقْصَاءِ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ.

الدَّهَاقِين : دهقانان.
لَانْ يُدْنَوْا : براى نزديك شدن.
أنْ يُقْصَوْا : دور كردن.
أنْ يُجْفَوْا : با خشونت رفتار كردن، جفا كردن.
تَشُوبُهُ : آن را مخلوط ميكنى.
دَاوِلْ : (در ميان ايشان) راه اعتدال را پيش گير. 
يُقصَوا : دور زده شوند
دَاوِل : گاهى اين طور كن و گاهى آن طور، مبادله و معارضه كن 
(نامه به يكى از فرمانداران به نام عمر بن ابى سلمه ارحبى كه در فارس ايران حكومت مى كرد).
هشدار از بد رفتارى با مردم:
پس از نام خدا و درود. همانا دهقانان مركز فرمانداريت، از خشونت و قساوت و تحقير كردن مردم و سنگدلى تو شكايت كردند. من در باره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديك شدن يافتم، زيرا كه مشركند، و نه سزاوار قساوت و سنگدلى و بد رفتارى هستند، زيرا كه با ما هم پيمانند. پس در رفتار با آنان، نرمى و درشتى را به هم آميز، رفتارى توأم با شدّت و نرمش داشته باش، اعتدال و ميانه روى را در نزديك كردن يا دور كردن، رعايت كن.
 
از نامه هاى آن حضرت عليه السّلام است ببعض اشخاصى كه از جانب آن بزرگوار حاكم و فرمانروا بودند (در باره مماشات با رعيّتهايى كه مشرك بوده و از آنجا كم شكايت نموده بودند):
(1) پس از ستايش خدا و درود بر پيغمبر اكرم، كشاورزان (داراى آب و زمين) شهرى كه تو در آن حكمفرما هستى از درشتى و سخت دلى و خوار داشتن و ستمگرى تو شكايت نموده اند (از رفتارت مرا آگاه ساخته اند) و من (در شكايت ايشان) انديشه نمودم آنان را شايسته نزديك شدن تو (اكرام و مهربانى زيادة) نديدم بجهت آنكه مشرك هستند (گفته اند: آنها آتش پرست بوده اند) و نه درخور دور شدن و ستم كردن بجهت آنكه (با مسلمانان) پيمان بسته اند (جزيه مى دهند و در پناه اسلامند)
(2) پس با ايشان مهربانى آميخته با سختى را شعار خود قرار ده، و با آنها بين سخت دلى و مهربانى رفتار كن (گاهى سخت و گاهى مهربان باش) و بر ايشان درهم كن بين نزديك گردانيدن و زيادة نزديك گردانيدن و دور ساختن و بسيار دور ساختن (حدّ اعتدال را از دست مده) اگر خدا بخواهد.
 
نامه اى از آن حضرت (ع) به يكى از عاملانش:
اما بعد. دهقانان شهر تو، از درشتخويى و سخت دليت شكايت كرده اند كه ايشان را تحقير مى كنى و برايشان ستم روا مى دارى. نگريستم و ديدم كه آنان هنوز مشرك اند و سزاوار آن نيستند كه به خود نزديكشان سازى و چون در پناه اسلام اند نشايد كه آنان را برانى يا برايشان ستم روا دارى. پس شعار خود ساز، درشتى كردن را آميخته به نرمخويى. و روشى پيش گير، ميان شدت و رأفت. گاه آنها را به خود نزديك نماى و گاه از خود دور دار، اگر خدا خواهد.
 
اما بعد (از حمد و ثناى الهى) گروهى از زعما و کدخدايان اهل شهر تو از خشونت و قساوت و تحقير و بدرفتارى تو شکايت کردند و من درباره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديک شدن (بيش از حد) يافتم، زيرا مشرکند و نه سزاوار دورى و بدرفتارى; چرا که با آنان پيمان بسته ايم (و اهل ذمّه هستند) بنابراين لباسى از نرمش همراه کمى شدت و خشونت براى آنان بر خود بپوشان و با رفتارى ميان شدت و نرمش با آنها معامله کن و نزديک ساختن و تقريب را با دور نمودن و ابعاد آنها با هم بياميز; إن شاء الله.
 
و از نامه آن حضرت است به يكى از عاملان خود:
امّا بعد، دهقانان شهر تو شكايت دارند كه با آنان درشتى مى كنى و سختى روا مى دارى. ستمشان مى ورزى و خردشان مى شمارى. من در كارشان نگريستم، ديدم چون مشركند نتوانشان به خود نزديك گرداند، و چون در پناه اسلامند نشايد آنان را راند. پس، در كار آنان درشتى و نرمى را به هم آميز گاه مهربان باش و گاه تيز، زمانى نزديكشان آور و زمانى دورتر ان شاء اللّه.
 
از نامه هاى آن حضرت است به بعضى از كار گزارانش:
اما بعد، دهقانان محدوده ات شكايت كرده اند كه با آنان به خشونت و قساوت رفتار مى كنى، و خوارشان شمرده و بر آنها ستم روا مى دارى. در كارشان انديشه كردم آنان را سزاوار نزديك كردن نديدم چون مشركند، و شايسته دور شدن و جفا نيافتم چون با ما پيمان بسته اند. پس براى آنان جامه اى از مدارا همراه با اندكى سختى بپوش، و رفتارى مخلوط از نرمى و شدت با آنان داشته باش، نه آنان را بسيار قريب و نزديك آر، و نه بسيار بعيد و دور گردان، اگر خدا بخواهد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از نامه هاى امام(عليه السلام) است که به بعضى از فرماندهانش نگاشته.(1) نامه در یک نگاه:مخاطب این نامه آن گونه که از تاریخ یعقوبى و تاریخ بلاذرى استفاده مى شود عمر بن ابوسلمه (مسلمه) ارحبى است که به گفته بعضى حاکم بر فارس و بحرین بود که نسبت به بعضى از گروه هایى که تحت حاکمیّت او قرار داشتند و از طایفه مجوس بودند، خشونت به کار برده بود و آنها شکایت نامه اى خدمت امام(علیه السلام) فرستادند. امام(علیه السلام) ناراحت شد و نامه مورد بحث را براى او مرقوم داشت و او را دعوت به رعایت اعتدال و ترک خشونت فرمود.جالب اینکه توصیه امام(علیه السلام) در این نامه درباره غیر مسلمین است، آنهایى که به عنوان «اهل ذمّه» در داخل کشور اسلام زندگى مسالمت آمیز داشتند و باید مورد رأفت و محبّت اسلامى قرار گیرند و جان و مال و عرض آنها محفوظ باشد، امام هیچ گونه خشونت را در حقّ آنها نمى پذیرد. ولى از آنجا که نزدیکى بیش از حدّ به آنها ممکن بود سبب مشکلات دیگرى شود امام(علیه السلام) دستور رعایت اعتدال را به این فرماندار مى دهد. شمول رأفت اسلامى نسبت به همه شهروندان:مخاطب اين نامه فرماندار فارس و بحرين بود که نسبت به گروهى از مجوس که در آنجا مى زيستند با خشونت رفتار مى کرد و آنها چون معتقد به عدالت و خلق نيکوى امام(عليه السلام) بودند به امام(عليه السلام) شکايت کردند، امام(عليه السلام) اين نامه را که در عين کوتاهى، بسيار پر محتواست و مى تواند برنامه اى براى همه زمامداران باشد براى او مرقوم داشت. فرمود: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى) گروهى از زعما و کدخدايان اهل شهر تو از خشونت و قساوت و تحقير و بدرفتارى تو شکايت کردند و من درباره آنها انديشيدم، نه آنان را شايسته نزديک شدن (بيش از حد) يافتم، زيرا مشرکند و نه سزاوار دورى و بدرفتارى، چرا که با آنان پيمان بسته ايم (و اهل ذمّه هستند)»; (أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ دَهَاقِينَ(2) أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً، وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً، وَنَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلاً لاَِنْ يُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ، وَلاَ أَنْ يُقْصَوْا وَ يُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ).امام(عليه السلام) در تعبيرات خود روى چهار نقطه از اعمال نارواى آن فرماندار انگشت نهاده; نخست خشونت و ديگر قساوت و بى رحمى و سوم تحقير کردن آنها و چهارم بدرفتارى نسبت به آنهاست; گرچه اين چهار مفهوم با هم نزديکند ولى تفاوتهاى دقيقى با هم دارند. لذا امام(عليه السلام) به تمام آنها اشاره کرده و به دنبال آن نظر مبارک خود را چنين اعلام مى کند که از يک سو بايد توجّه داشت آنها مشرکند، زيرا مجوس به عنوان دوگانه پرست و ثنوى شناخته مى شود، چون معتقد به دو مبدأ خير و شر و يزدان و اهريمن بوده اند، هرچند زرتشتى هاى امروز مدعى هستند که ما موحّديم نه مشرک، امّا منابع دينى آنها غير از اين را مى گويد. به هر حال امام(عليه السلام) با ملاحظه تفاوت اعتقادى، نزديک شدن بيش از حد به آنها را نهى مى کند و در عين حال اين نکته را يادآور مى شود که آنها تحت پيمان ذمّه هستند; يعنى با مسلمانان هم زيستى مسالمت آميز دارند آنها متعهدند که به اسلام احترام بگذارند و حکومت اسلامى نيز متعهد است که از جان و ناموس آنها دفاع کند و نسبت به آنان خوش رفتارى نمايد، بنابراين به خاطر اين پيمان ذمّه، جفا کردن و بدرفتارى در حق آنها جايز نيست.آن گاه امام(عليه السلام) مطلب را روشن تر ساخته و چنين مى فرمايد: «بنابراين لباسى از نرمش همراه کمى شدت و خشونت براى آنان بر خود بپوشان و با رفتارى ميان شدت و نرمش با آنها معامله کن و نزديک ساختن و تقريب را با دور نمودن و ابعاد آنها با هم بياميز; ان شاء الله»; (فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً(3) مِنَ اللِّينِ تَشُوبُهُ بِطَرَف مِنَ الشِّدَّةِ، وَ دَاوِلْ(4) لَهُمْ بَيْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ، وَامْزُجْ لَهُمْ بَيْنَ التَّقْرِيبِ وَالاِْدْنَاءِ، وَالاِْبْعَادِ الاِْقْصَاءِ. إِنْ شَاءَ اللهُ).بديهى است اين گونه رفتار با افرادى که مسلمان نيستند ولى در سايه حکومت اسلامى بايد زندگى سالمى داشته باشند، بهترين رفتار است; از يک سو به آنان آرامش مى دهد و هر گونه فکر طغيان و سرکشى را از وجودشان بر مى چيند و از سويى ديگر رفتار حکومت اسلامى را حمل بر ضعف و ناتوانى که ممکن است آن هم سرچشمه طغيان گردد نخواهند کرد. اين بهترين طريق رفتار با اين اقليت هاست.روشن است آنچه امام(عليه السلام) در اين نامه بيان فرموده منحصر به اشخاص و يا زمان و مکان معينى نيست بلکه برنامه حساب شده اى است که در همه جا کارآيى دارد، بلکه مى توان گفت حکومت نسبت به افراد خودى نيز بايد همين گونه معامله کند. اگر زياد در مقابل آنها نرمش نشان دهد، ممکن است حمل بر ضعف او کنند و گروهى جرأت بر قانون شکنى پيدا نمايند و اگر قوانين را با خشونت و شدت اجرا کند، سبب رميدن مردم و از دست دادن عشق و علاقه آنها نسبت به حکومت خواهد شد. به هر حال اعتدال در ميان نرمش و خشونت، يکى از اصول ثابت مديريت و فرماندهى در تمام سطوح است.حتى در مورد خداوند و سياست الهى نسبت به بندگان همين اصل رعايت شده و خداوند متعال آنها را بين خوف و رجا نگه مى دارد، قرآن مجيد مى فرمايد: «(نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ * وَأَنَّ عَذابِي هُوَ الْعَذابُ الاَْلِيمُ); اى پيامبر! بندگانم را آگاه کن که آمرزنده مهربان منم * و (اينکه) عذاب من همان عذاب دردناک است».(5)و در دعاى معروف افتتاح مى خوانيم: «وَأَيْقَنْتُ أَنَّکَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ فِي مَوْضِعِ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَأَشَدُّ الْمُعَاقِبِينَ فِي مَوْضِعِ النَّکَالِ وَالنَّقِمَة; يقين دارم تو در جاى رحمت، ارحم الراحمين و در جاى کيفر، اشد المعاقبين هستى».بعضى از مفسّران نهج البلاغه در اينجا سؤالى مطرح کرده اند و آن اينکه امام(عليه السلام) چگونه دستور مى دهد که غير مسلمانان را زياد به خود نزديک نکن در حالى که قرآن با صراحت مى گويد: آنهايى که از درِ جنگ با شما در نيامدند و شما را از سرزمين خود آواره نساختند (و هيچ گونه عداوت و دشمنى با شما نداشتند) خداوند از نيکى با آنها و اجراى عدالت در حقشان نهى نمى کند (لا يَنْهاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذينَ لَمْ يُقاتِلُوکُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِيارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِم).(6)پاسخ اين ايراد روشن است و آن اينکه امام(عليه السلام) نمى فرمايد به آنها نيکى نکن، بلکه مى فرمايد اعتدال را رعايت کن; نه بيش از حد نزديک شوند که جرأت بر مخالفت پيدا کنند و نه دور شوند که سبب رنجش و طغيانشان گردد.*****نکته:اسلام و اهل ذمه:رابطه اسلام و مسلمين را با غير مسلمانان مى توان در چهار صورت خلاصه کرد:1. اهل ذمه: آنها صاحبان کتب آسمانى هستند که در داخل کشورهاى اسلامى به صورت اقليتى مذهبى زندگى مى کنند هرگاه آنها تظاهر بر خلاف قوانين اسلام نکنند و به مسلمين احترام بگذارند مسلمانان نيز موظّفند آنها را محترم بشمارند. حکومت اسلامى نيز موظف است جان و مال و ناموس آنها را حفظ کند. ذمه به معناى پيمان است در واقع آنها پيمان هم زيستى مسالمت آميز با مسلمين دارند که يکى از شرايطش پرداختن ماليات کوچک و مختصرى است به نامه «جزيه» که در برابر اين وجه مختصر، حکومت اسلامى خدمات مهمى را در مورد آنها متعهد است و همان گونه که در نامه بالا ديديم، امير مؤمنان على(عليه السلام) نامه اعتراض آميزى به فرماندارش در مناطقى که اهل ذمه بودند مى نويسد و او را دعوت به خوش رفتارى با آنها مى کند. احکام اهل ذمه در کتب فقهى در ذيل کتاب جهاد به صورت گسترده آمده است.2. کفار حربى: آنها همان گونه که از نامشان پيداست کسانى هستند که در حال جنگ با مسلمانانند و به همين دليل نه تنها احترامى ندارند بلکه مسلمانان مأمور به جهاد در مقابل آنان هستند. احکام کفّار حربى نيز در فقه اسلام در کتاب الجهاد به طور مشروح آمده است.3. کفار معاهد: آنهايى هستند که در داخل کشورهاى اسلامى زندگى نمى کنند ولى روابطى با مسلمانان از نظر تجارى، سياسى و امثال آن دارند و حقوق يکديگر را محترم مى شمارند. مصداق بارز آن زمان ماست، تمام کشورهايى که رابطه سياسى با مسلمانان دارند و مبادله سفير، کاردار و امثال آن در کشور يکديگر انجام مى دهند. آنها نيز در هر کجا باشند چه به داخل کشورهاى اسلامى سفر کنند چه در خارج تماس داشته باشند، همه چيزشان محترم است. احکام اين گروه نيز در همان کتاب جهاد و در کتب تفسير، در تفسير سوره برائت آمده است.4. کفار مهادن: آنهايى هستند که در بيرون کشورهاى اسلامى زندگى مى کنند و معاهده و رابطه خاص سياسى با مسلمانان ندارند ولى در حال جنگ و پيکار و مبارزه و مخالفت نيز نيستند. اسلام درباره آنها نيز دستور به خوش رفتارى و مسالمت داده از جمله در آيه 8 سوره ممتحنه درباره آنها فرموده است که نهى نمى کند خداوند از نيکى کردن و رفتار عادلانه با کسانى که با شما در حال جنگ نيستند و شما را از خانه و کاشانه خود بيرون نراندند.*****پی نوشت:1 . سند نامه: اين نامه در کتاب هايى قبل از سيّد رضى نيز آمده است از جمله در انساب الاشراف بلاذرى (متوفاى 279) و ابن واضح (معروف به يعقوبى متوفاى 284) در تاريخ خود با تفاوت هايى و اضافاتى نسبت به آنچه در نهج البلاغه آمده آورده است (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 242).2 . «دهاقين» جمع «دهقان» از ريشه فارسى «دهگان» يا «دهبان» گرفته شده که به معناى بزرگ ده، رييس، کدخدا و زعيم به کار مى رود و گاه به هر کشاورزى نيز اطلاق مى شود; ولى در عبارت بالا معناى اوّل مناسب تر است، زيرا شکايت را رؤسا و بزرگان محل مى نويسند.3 . «جلباب» به کسر و فتح جيم هر دو قرائت مى شود و براى آن معانى مختلفى ذکر شده گاه به معناى چادر «ملحفه» و گاه به معناى روسرى «مقنعه» و گاه به معناى پيراهن بلند و گشاد معنا شده و در نامه مورد بحث جنبه کنايى دارد و منظور از آن پوشش معنوى است که مدير و فرمانده گروه بر خود مى پوشد که امام(عليه السلام) مى فرمايد ترکيبى از نرمش و شدت باشد.4 . «داوِل» صيغه امر است از «مُداوله» به معناى گردانيدن و گردش دادن و چيزى را به جاى ديگرى نشاندن و يا شخصى را به جاى شخص ديگرى قرار دادن و در نامه بالا منظور اين است که گاه با محبّت با آنها رفتار کن و گاه با کمى خشونت.5 . حجر، آيه 49 و 50 .6 . ممتحنه، آيه 8 . 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )نامه حضرت به يكى از كارگزارانش:«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِينَ أَهْلِ بَلَدِكَ شَكَوْا مِنْكَ ...»،نقل شده است كه اين كشاورزان، مجوسى بوده اند و هنگامى كه نزد حضرت از سختگيرى نماينده اش شكايت كردند امام (ع) در باره آنها فكر كرد و ديد كه آنها نه شايسته اند كه بتوان بسيار نزديكشان آورد، زيرا مردمى مشرك بودند و نه مى توان كاملا آنان را از خود، دور كرد، چون عهد و پيمان بسته بودند و به اين دليل گرامى داشتن زياد و بسيار نزديك شدن به ايشان موجب شكست دين و وارد آوردن نقص در آن مى باشد، و اگر بطور كلى آنها را از خود، دور كند، بر خلاف عهد و پيمانى است كه با ايشان بسته است، از اين رو، به عامل خود دستور داد كه حدّ اعتدال را رعايت كند و با آنها رفتارى نرم و آميخته با مقدارى شدت و خشونت داشته باشد هر كدام در جاى مناسب خود و نيز هر يك از دو طرف، نرمى و خشونت، فايده مخصوص به خود را دارد كه ديگرى ندارد:الف-  به كار بردن نرمى و مهربانى و نزديك شدن با آن مردم باعث مى شود كه در كارها و زراعتهايشان كه مصلحت معاش آنان مى باشد، آرامش و اطمينان قلبى داشته باشند.ب-  و از طرف ديگر، وقتى آن مهربانى و رأفت با قدرى سختگيرى و دور كردن آنان آميخته شود، هم خوار شمردن كافران كه خواسته دين است، حاصل مى شود و هم دشمنى و قصد تجاوز آنها، درهم شكسته مى شود، و شرّ محتمل آنان نيز دفع مى شود. با اين دلايل بود كه حضرت والى خود را نهى مى كند از اين كه در حق آنها، شدت و قسوت داشته باشد و براى هميشه آنان را از خود دور كند، و يا اين كه دائما با ايشان ملايمت و مهربانى داشته باشد، و همه وقت آنها را به خود نزديك كند و دوستى تنگاتنگ داشته باشد.كلمه جلباب را استعاره آورده است از حالت متوسط ميان نرمى و خشونت و هيأت ملايمت خالص و سختگيرى صرف، و واژه لين، به عنوان ترشيح ذكر شده است. به اميد توفيق خداوند. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 322 و من كتاب له عليه السلام الى بعض عماله:و هو المختار التاسع عشر من باب كتبه و رسائله: أمّا بعد فإنّ دهاقين أهل بلدك شكوا منك قسوة و غلظة و احتقارا و جفوة؛ فنظرت فلم أرهم أهلا لأن يدنوا لشركهم، و لا أن يقصوا و يجفوا لعهدهم؛ فالبس لهم جلبابا من اللّين تشوبه بطرف من الشّدّة، و داول لهم بين القسوة و الرّأفة، و امزج لهم بين التّقريب و الادناء، و الابعاد و الاقصاء إن شاء اللّه. (57536- 57477)المصدر:قال اليعقوبيّ في تاريخه (ص 179 ج 2 طبع النجف): كتب عليّ عليه السّلام إلى عمر بن أبي سلمة الأرحبي: أمّا بعد فإنّ دهاقين عملك شكوا غلظة و نظرت في أمرهم فما رأيت خيرا فلتكن منزلتك بين منزلتين جلباب لين بطرف من الشدّة في غير ظلم و لا نقص، فإن هم أجبونا صاغرين فخذ مالك عندهم و هم صاغرون، و لا تتّخذ من دون اللّه وليّا فقد قال اللّه عزّ و جلّ: «لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ»، و قال تبارك و تعالى: «وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» و فرّعهم بخراجهم و قاتل من ورائهم، و إيّاك و دماءهم و السلام. انتهى.الظاهر أنّهما كتاب واحد نقل الرّضي طائفة منه في النهج على ما هو أبه من التقاط الفصيح من كلامه عليه السّلام و رفض ما عداه، و نقل اليعقوبيّ طائفة اخرى منه في تاريخه، إلّا أنّ صدره روي بروايتين مختلفتين في الجملة، و يؤيّده ما في منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 323 شرح الفاضل البحراني من أنّ المنقول أنّ هؤلاء الدهاقين كانوا مجوسا فإنّ الأمير عليه السّلام أمّره على فارس و على البحرين كما في الاستيعاب و اسد الغابة فهذا الكتاب إنّما كتبه إليه لما كان عامله على فارس لأنّهم كانوا مجوسا يعبدون النّار، و هذا القول لا ينافي قول الأمير عليه السّلام: و قال جلّ و عزّ في أهل الكتاب- إلخ؛ لأنّهم كانوا أهل كتاب لما مرّ في ذلك خبر مرويّ عنه عليه السّلام من كتاب التوحيد للصّدوق قدّس سرّه حيث قال الأشعث بن قيس للأمير عليه السّلام: يا أمير المؤمنين كيف يؤخذ من المجوس الجزية و لم ينزل عليهم كتاب و لم يبعث إليهم نبيّ؟ قال: بلى يا أشعث قد أنزل اللّه عليهم كتابا و بعث إليهم رسولا- إلخ؛ فراجع إلى شرحنا على المختار الثامن من باب الكتب و الرسائل (ص 312 ج 17).ثمّ إنّ العامل المذكور قد عرّف في الكتب الرجاليّة بأبي حفص عمر بن أبي سلمة عبد اللّه بن عبد الأسد بن هلال بن عبد اللّه بن عمر بن مخزوم القرشي المخزومي ربيب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله امّه امّ سلمة هند المخزومية زوج النبيّ صلّى اللّه عليه و اله و شهد مع عليّ عليه السّلام الجمل و استعمله على البحرين و على فارس و توفّى بالمدينة أيّام عبد الملك ابن مروان سنة ثلاث و ثمانين كما في الاستيعاب و الإصابة و اسد الغابة، و قد يأتي كتاب آخر من أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام إليه المعنون بقول الرّضي و من كتاب له عليه السّلام إلى عمر بن أبي سلمة المخزومي و كان عامله على البحرين- إلخ، و هو الكتاب الثاني و الأربعون، و لا تنافي ظاهرا بين قولهم بكونه مخزوميّا و بين قول اليعقوبي بكونه أرحبيّا لأنّه يمكن أن يكون من المخزومي ثمّ أحد أرحب بن دعام من همدان، و لم يذكر في الكتب الرّجالية عمر بن أبي سلمة غيره إلّا عمر بن أبي سلمة ابن عبد الرّحمن بن عوف الزّهري قاضي المدينة و لكن لم يقل أحد بأنّ الأمير عليه السّلام أمّره على بلد أو قرية أو طائفة؛ على أنّه قتل بالشام سنة اثنتين و ثلاثين مع بني اميّة كما في التقريب لابن حجر و قد كانت أمارة أمير المؤمنين عليّ عليه السّلام من سنة خمس و ثلاثين. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 324 و قد ذكر ابن سعد في الطبقات الكبرى (ص 171 ج 6 طبع بيروت) عمرو بن سلمة بن عميرة الهمداني الأرحبي و قال: انّه روى عن عليّ عليه السّلام و عبد اللّه و كان شريفا، و لكن الأمير عليه السّلام لم يستعمله، ثمّ اين هو و عمر بن أبي سلمة فالظنّ القويّ المتاخم بالعلم بالفحص و الطلب حاصل لنا بأنّ عمر بن أبي سلمة الأرحبيّ هو عمر بن أبي سلمة المخزومي و الكتابان واحد. و اللّه هو العالم.ثمّ قد عثرنا في هذه الأيّام و الأوان على كتابين أحدهما مترجم بمستدرك نهج البلاغة و مداركه لمؤلّفه العالم المتضلّع: الهادي كاشف الغطاء، و الثاني بجمهرة رسائل العرب لجامعها الفاضل المتتبّع: أحمد زكي صفوت، أمّا الأوّل فقد خصّص للنّهج خاصّة و قد أتى بمدارك كثير من خطب النهج و رسائله و حكمه، و أمّا الثاني فموضوعه عامّ إلّا أنّه ذكر فيه كتبا و رسائل كثيرة لأمير المؤمنين عليّ عليه السّلام مع الإشارة إلى ماخذه و مصادره غالبا من غير النهج أيضا؛ و لعمري إنّهما قد بذلا الجهد في تأليفهما و أجادوا و أفادا، إنّ اللّه لا يضيع أجر من أحسن عملا و لكن مصدر هذا الكتاب لأمير المؤمنين عليه السّلام إلى بعض عمّاله، و الّذي قبله إلى عبد اللّه بن عبّاس ليس بمذكور فيهما.و ليعلم أنّا- للّه الحمد- قد وفّقنا بالعثور على كثير من مصادر ما في النهج، و خطب و رسائل و حكم للأمير عليه السّلام بطرق عديدة و أسانيد كثيرة من الجوامع الروائية الّتي ألّفها قبل الرّضي علماؤنا الأقدمون، و هي تزيد على ما في الكتابين المذكورين بأضعاف مضاعفة.اللغة:(دهاقين) بفتح الدال جمع دهقان بكسرها، فارسى معرّب أصله دهگان مخفّف ديهيگان ففي برهان قاطع: دهگان با كاف پارسى بر وزن و معنى دهقان است كه زراعت كننده و مزارع باشد و دهقان معرّب آنست، و مردم تاريخى و تاريخ دان را نيز گفته اند. انتهى. و كثيرا ما يستعمل في الفارسيّة على صورتها منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 325 المعرّبة قال الشاعر:دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر         كاى نور چشم من بجز از كشته ندروى     و في البيان و التبيين للجاحظ (ص 345 ج 3) قال فتى طيّب من ولد يقطين:ربّ عقار باذرنجيّة         اصطدتها من بيت دهقان     قال ابن الأثير في النهاية: في حديث حذيفة انه استسقى ماء فأتاه دهقان بماء في إناء من فضّة، الدهقان بكسر الدال و ضمّها: رئيس القرية، و مقدم النساء، و أصحاب الزراعة؛ و هو معرّب و نونه أصلية كقولهم تدهقن الرجل و له دهقنة موضع كذا؛ و قيل: النون زائدة و هو من الدهق الامتلاء و منه حديث عليّ عليه السّلام أهداها إليّ دهقان. انتهى.أقول: قوله الدهقان بكسر الدال و ضمّها مبنيّ على أصلهم في التعريب: عجمي فالعب به ما شئت، و إلّا فأصله بكسر الدال، و تفسيره برئيس القرية مبنيّ على أصل الكلمة فانها مركبة من ده و گان و أحد معاني گان في الفارسية: الأمير و الرئيس و الملك و قد تطلق على الملك الظالم.و قال الفيّومي في المصباح: الدهقان معرب: يطلق على رئيس القرية و على التاجر و على من له مال و عقار، و داله مكسورة؛ و في لغة تضمّ و الجمع دهاقين و دهقن الرّجل و تدهقن كثر ماله. انتهى. (قسوة) قسا قلبه يقسو من باب نصر قسوة: صلب و غلظ فهو قاس و قسيّ فالقسوة: غلظ القلب، قال الراغب في المفردات: أصله من حجر قاس، و المقاساة معالجة ذلك، قال تعالى: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ - ... فَوَيْلٌ لِلْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ»  و قال تعالى: «وَ الْقاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ - ... وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً» و قرئ قسيّة أي ليست قلوبهم بخالصة من قولهم درهم قسيّ و هو جنس من الفضة المغشوشة فيه قساوة أي صلابة، قال الشاعر: صاح القسيّات في أيدي الصّياريف.استعاره  (الغلظة) بتثليث الغين: الخشونة و ضدّ الرّقة، قال الراغب: أصله أن يستعمل في الأجسام لكن قد يستعار للمعاني كالكبير و الكثير، قال تعالى: «وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً» منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 326 و قال: «ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلى عَذابٍ غَلِيظٍ» و قال: «فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوى عَلى سُوقِهِ» . (جفوة) تقول: جفوته أجفوه جفوة و جفاء أى فعلت به ما ساءه و يقال على المجاز: أصابته جفوة الزّمان و جفاوته كما في الأساس و الجفاء خلاف البرّ كما في الصحاح، و الجفوة: ضدّ المواصلة و المؤانسة كما في الأقرب. (يدنوا) من الإدناء، يقال: أدنى الشيء إذا قرّبه إليه كثيرا، و منه قولهم: دخلت على الأمير فرحّب بي و أدنى مجلسي. (يقصوا) من الإقصاء خلاف الإدناء أي الإبعاد، يقال: أقصاه عنه إقصاء أي أبعده عنه كثيرا. (يجفوا) من قولك جفوت الرّجل أجفوه جفاء أي أعرضت عنه أو طردته فهو مجفوّ. (جلبابا) قال في فتن البحار (ص 633 ج 8): الجلباب: الإزار، و الرّداء أو الملحفة، أو المقنعة. انتهى، و قال الفيّومي في المصباح: الجلباب ثوب أوسع من الخمار و دون الرّداء، و قال ابن الأعرابي: الجلباب إزار، و قال ابن فارس:الجلباب ما يغطى به من ثوب و غيره، و الجمع جلابيب، و تجلببت المرأة لبست الجلباب، انتهى ما في المصباح، قال الجوهريّ في الصحاح: الجلباب: الملحفة، قالت امرأة من هذيل ترثي قتيلا:تمشي النّسور إليه و هي لاهية         مشى العذارى عليهنّ الجلابيب     و المصدر الجلببة و لم تدغم لأنّها ملحقة، و في منتهى الأرب في لغة العرب:جلباب كسرداب و سنمّار: پيراهن و چادر زنان، و معجر يا چادرى كه زنان لباس خود را بدان از بالا بپوشند جلابيب جمع. (تشوبه) أي تخلطه، يقال: شاب الشيء يشوبه شوبا و شيابا من باب نصر أي خلطه، و في المثل هو يشوب و يروب يضرب لمن يخلط في القول و العمل. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 327 (طرف) بالتحريك طائفة من الشيء و قطعة منه، قال تعالى: «لِيَقْطَعَ طَرَفاً مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْ يَكْبِتَهُمْ فَيَنْقَلِبُوا خائِبِينَ» (آل عمران- 124) قال في الكشاف:ليهلك طائفة منهم بالقتل و الأسر و هو ما كان من يوم بدر من قتل سبعين و أسر سبعين من رؤساء قريش و صناديدهم. (داول) امر من المداولة، في القرآن الكريم: «وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُداوِلُها بَيْنَ النَّاسِ» (آل عمران- 124) قال البيضاويّ أي نصرفها بينهم نديل لهؤلاء تارة و لهؤلاء اخرى كقوله:فيوما علينا و يوما لنا         و يوما نساء و يوما نسرّ    و المداولة كالمعاورة يقال: داولت الشيء بينهم فتداولوه، انتهى، دالت الأيّام أي دارت، و اللّه يداولها بين النّاس أي يديلها، و الإدالة الإدارة، الماشي يداول بين قدميه أي يراوح بينهما، و في البحار: المداولة: المناوبة. (الرأفة): الرحمة، قال تعالى: «لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ» (النور- 3) (امزج) امر من مزج الشيء بالشيء مزجا و مزاجا إذا خلطه به، و الادناء أشدّ قربا من التقريب، و الإقصاء أكثر بعدا من الإبعاد.الاعراب:(فلم أرهم) أر، فعل للمتكلّم وحده مجزوم بلم أصله أرأى من رأى يرأى لكنّ الهمزة هذه لا تستعمل في غير الماضي و يقال: يرى فالمتكلّم وحده أرى و إذا اسقطت لامه بالجازمة صار أر، قال تعالى: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ»  و الأمر منه: ر، ريا، روا، رى، ريا، رين؛ و قد يستعمل غير الماضي على الأصل، و الماضي على غير الأصل للضّرورة كقوله: و من يتملّى العيش يرأى و يسمع، و قول آخر: صاح هل ريت أو سمعت براع. (أهلا) مفعول ثان لقوله لم أر، (لأن) الجار متعلّق بالأهل، (لشركهم) اللّام للتعليل، و كذا لعهدهم، و الأفعال الثلاثة منصوبة بحذف النون بأن، (فالبس) منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 328 الفاء فصيحة أي إذا كان أمرهم على هذا المنوال من الشرك و العهد فالبس- إلخ جملة (تشوبه ...) صفة لقوله جلبابا، (داول) معطوف على البس و كذلك امزج. (إن شاء اللّه) متعلّق بكلّ واحد من أفعال الأمر الثلاثة.المعنى:تقدّم في المصدر أنّ عمر بن أبي سلمة كان أميرا على فارس من قبل أمير المؤمنين عليه السّلام و كان أهل فارس يومئذ مشركين؛ و شكا أكابرهم و أرباب أملاكهم إلى أمير المؤمنين عليه السّلام غلظته و خشونته عليهم و احتقاره و استصغاره إيّاهم فكتب عليه السّلام إليه أن يسلك معهم مسلكا متوسطا بأن تكون منزلته معهم بين منزلتين جلباب لين بطرف من الشدّة فلا يدنيهم كلّ الدنوّ لأنّهم ليسوا لذلك أهلا لكونهم مشركين و لا يبعدهم كلّ الإبعاد و لا يجفوهم لكونهم معاهدين، فإنّ معاملتهم بذلك النهج يمنعهم عن التمرّد و الطغيان عن المعاهدة و الذمّة، و يحفظ عظمة الدّين و صولته و قوّته في أعينهم، و يوجب تأليف قلوبهم و مراعاة شرائط المعاهدة في حقّهم و عدم خلل في انتظام امورهم.و جعل عليه السّلام الاتّصاف بهذا النهج الوسط جلبابا على التجسيم و التشبيه تصويرا له كقوله تعالى: «فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ» (النحل- 114).و كلامه هذا وزان ما قاله لمعقل بن قيس في الكتاب الثاني عشر: فقف من أصحابك وسطا و لا تدن من القوم دنوّ من يريد أن ينشب الحرب و لا تباعد منهم من يهاب البأس، و وزان قوله: الفقيه كلّ الفقيه من لم يقنط النّاس من رحمة اللّه و لم يؤيسهم من روح اللّه و لم يؤمنهم من مكر اللّه.ثمّ قيّد أوامره بالمشيّة إمّا تحريضا له إلى العمل المطابق لأوامره، كأنّه قال أرجو منك أن تفعل بما أشرنا عليك؛ و إمّا تنبيها له على أنّ ما أشرنا عليك من المماشاة معهم و معاملتهم بذلك النحو انّما يجب أن يكون على وجه يرضاه اللّه و يشاءه، كأنّه عليه السّلام يقوله: إنّي و إن كنت أمرتك بها و لكنّك تعاشرهم و تعيش منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 329 فيهم و ترى أحوالهم و أفعالهم فعليك بعمل معهم يحبّه اللّه و يرضاه و إمّا طلبا من اللّه تعالى المدد و التوفيق له بعمل ما أمره بها.الترجمة:اين نامه ايست كه أمير المؤمنين علي عليه السّلام به عمر بن أبي سلمة كه از جانب آن حضرت حاكم فارس بود نوشته است- و آن كتاب نوزدهم از باب كتب و رسائل نهج البلاغة است:أمّا بعد دهقانان شهر تو از درشتى و سنگ دلى و خوار داشتن و بدى تو شكايت كرده اند پس در باره شان نگريستم و انديشه كردم نه آنانرا شايسته نزديك گردانيدن ديدم زيرا كه مشركند. و نه سزاوار دور گردانيدن و طرد كردن از آن روى كه با ايشان عهد بستيم و در ذمه ما هستند و چون أمرشان بدين منوال است پس بپوش برايشان جامه نرمى كه پود آن پاره اى از درشتى باشد و روزگار را برايشان ميان سخت دلى و مهرباني بگردان، و بياميز با ايشان ميان نزديك گردانيدن و بنهايت نزديكى رساندن، و ميان دور ساختن و بغايت دور ساختن اگر خدا بخواهد (يعنى با اين همه چون تو نزديكى و با آنها حشر دارى و كارشان را از نزديك مى نگرى آن چنان با آنها رفتار كن كه خدا بخواهد و مرضيّ او باشد).  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom