جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

نامه ۲۴ : وصیت امیرالمؤمنین در اموال شخصى [منبع]

و من وصية له (علیه السلام) بما يعمل في أمواله كتبَها بعد مُنصرفه من صفين :
هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ فِي مَالِهِ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ لِيُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ يُعْطِيَهُ بِهِ الْأَمَنَةَ.
مِنْهَا:
فَإِنَّهُ يَقُومُ بِذَلِكَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ يَأْكُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ يُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَ حُسَيْنٌ حَيٌّ قَامَ بِالْأَمْرِ بَعْدَهُ وَ أَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ، وَ إِنَّ لِابْنَيْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِيٍّ مِثْلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيٍّ وَ إِنِّي إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِيَامَ بِذَلِكَ إِلَى ابْنَيْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَ قُرْبَةً إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) وَ تَكْرِيماً لِحُرْمَتِهِ وَ تَشْرِيفاً لِوُصْلَتِهِ.
وَ يَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِي يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ أَنْ يَتْرُكَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ وَ يُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَيْثُ أُمِرَ بِهِ وَ هُدِيَ لَهُ وَ أَلَّا يَبِيعَ مِنْ أَوْلَادِ نَخِيلِ هَذِهِ الْقُرَى وَدِيَّةً حَتَّى تُشْكِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً.
وَ مَنْ كَانَ مِنْ إِمَائِي اللَّاتِي أَطُوفُ عَلَيْهِنَّ لَهَا وَلَدٌ أَوْ هِيَ حَامِلٌ فَتُمْسَكُ عَلَى وَلَدِهَا وَ هِيَ مِنْ حَظِّهِ فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَ هِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ عَتِيقَةٌ قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ وَ حَرَّرَهَا الْعِتْقُ.

يُولِجُهُ : او را داخل ميكند.
الَامَنَة : امنيت.
الْحَدَثَ : حادثه، مقصود مرگ است.
اصْدَرَهُ : بجريان انداخت، ادامه داد.
الْوُصْلَة : در اينجا به معناى قرابت و خويشاوندى است.
انْ يَتْرُكَ الْمَالَ عَلَى اصُولِه : وا نهادن و حفظ كردن اصل مال، يعنى نه چيزى از آن را بفروشد و نه نهالى از آن را قطع كند.
الْوَدِيَّة : يك نهال كوچك خرما.
أطُوفُ عَلَيْهِنَّ : كنايه از آميزش با آنها است. 
إبتِغاء : جستجو كردن
وَجه الله : رضايت خدا
يُولِجُ : داخل ميكند
وَدِيَّة : نهال درخت
عَتيقَة : آزاد شده
أفرَجَ : گشوده شده است
حَرَّرَ : آزاد نموده است 
(پس از بازگشت از جنگ صفّين اين وصيّت نامه اقتصادى را در ۲۰ جمادى الاوّل سال ۳۷ هجرى نوشت).
۱. وصيّت اقتصادى نسبت به اموال شخصى:
اين دستورى است كه بنده خدا على بن ابى طالب، امير مؤمنان نسبت به اموال شخصى خود، براى خشنودى خدا، داده است، تا خداوند با آن به بهشتش در آورد، و آسوده اش گرداند.
[قسمتى از اين نامه است] همانا سرپرستى اين اموال بر عهده فرزندم حسن بن على است، آنگونه كه رواست از آن مصرف نمايد، و از آن انفاق كند، اگر براى حسن حادثه اى رخ داد و حسين زنده بود، سرپرستى آن را پس از برادرش بر عهده گيرد، و كار او را تداوم بخشد.
پسران فاطمه از اين اموال به همان مقدار سهم دارند كه ديگر پسران على خواهند داشت، من سرپرستى اموالم را به پسران فاطمه واگذاردم، تا خشنودى خدا، و نزديك شدن به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و بزرگ داشت حرمت او، و احترام پيوند خويشاوندى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را فراهم آورم.
۲. ضرورت حفظ اموال:
و با كسى كه اين اموال در دست اوست شرط مى كنم كه اصل مال را حفظ كرده تنها از ميوه و درآمدش بخورند و انفاق كنند، و هرگز نهال هاى درخت خرما را نفروشند، تا همه اين سرزمين يك پارچه به گونه اى زير درختان خرما قرار گيرد كه راه يافتن در آن دشوار باشد.
و زنان غير عقدى من كه با آنها بودم و صاحب فرزند يا حامله مى باشند،(۱) پس از تولّد فرزند، فرزند خود را برگيرد كه بهره او باشد، و اگر فرزندش بميرد، مادر آزاد است، و كنيز بودن از او برداشته شده، و آزادى خويش را باز يابد.
(«ودّية» بمعنى نهال خرما، و جمع آن «ودىّ» بر وزن «علىّ» مى باشد، و جمله امام نسبت به درختان «حتّى تشكل ارضها غراسا» از فصيح ترين سخنان است يعنى زمين پر درخت شود كه چيزى جز درختان به چشم نيايند).
از وصيّتهاى آن حضرت عليه السّلام است كه چگونه در دارائيهايش رفتار شود و آنرا پس از بازگشت از (جنگ) صفّين نوشته:
قسمت اول نامه:
(1) اين است آنچه را كه بنده خدا علىّ ابن ابى طالب پيشواى مؤمنين در باره دارائى خود بآن فرمان داده براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى خدا كه بسبب آن مرا ببهشت داخل نمايد، و بر اثر آن آسودگى (آخرت) را بمن عطاء فرمايد.
قسمت دوم از آن وصيّت است:
(2) و (پس از من) حسن ابن علىّ سفارش مرا انجام مى دهد (وصىّ من است) از مال و دارائيم بطور شايسته (طبق دستور شرع در نيازمنديهاى خود) صرف ميكند، و به مستحقّين و سزاواران مى بخشد، و اگر براى حسن پيشآمدى نمود (از دنيا رفت) و حسين زنده است وصىّ من بعد از حسن او است، و سفارشم را مانند او انجام مى دهد.
(3) و براى دو پسر فاطمه (حسن و حسين عليهما السّلام) از بخشش علىّ (عليه السّلام) آن مى باشد كه براى سائر پسران عليه است (از دارائى من بهمان مقدار كه به ديگر برادران مى دهند بردارند) و اينكه تصدّى اين كار را بدو پسر فاطمه دادم براى بدست آوردن خوشنودى خدا و تقرّب به پيغمبر اكرم و پاس احترام او و شرافت خويشاوندى با آن حضرت است.
(4) و (امام عليه السّلام) شرط ميكند با آنكه تصدّى اين مال را باو داده (حسن عليه السّلام) اينكه اين مال را بهمان طورى كه هست باقى بگذارد (نفروشد) و ميوه آنرا در آنچه بآن مأمور گشته و راه نموده شده است صرف نمايد، و شرط ميكند كه نهالى از زاده هاى درخت خرماى اين دهها را نفروشد تا اينكه از جهت روييدن نخلها زمين آن دهها مشتبه شود (انبوهى درخت بيننده را به گمان اندازد كه اين زمين غير از زمينى است كه پيشتر ديده).
(5) و هر يك از كنيزانم را كه با آنها همبستر بودم و فرزندى آورده يا بار دار باشد آن كنيز به فرزندش واگذار ميشود و از جمله نصيب و بهره او است (أمّ ولد يعنى كنيز فرزند دار به بهاى وقت به فرزندش واگذار ميشود، و چون كنيز به فرزندش واگذار شده آزاد مى گردد) و اگر فرزند آن كنيز بميرد و خود او زنده باشد (نيز) آزاد است (و فروش او جائز نيست، زيرا) كنيزى از او برداشته شده، و آزادى (انتقال به فرزند) او را آزاد نموده است.
(سيّد رضىّ «رحمه اللّه» فرمايد:) فرمايش آن حضرت عليه السّلام در اين وصيّت: «أن لا يبيع من نخلها وديّة» يعنى شرط ميكند كه نهالى از درختهاى كوچك آن ده را نفروشد. وديّة بمعنى فسيلة (نهال خرما) است، و جمع آن ودىّ مى باشد، و فرمايش آن حضرت عليه السّلام: «حتّى تشكل أرضها غراسا» يعنى تا اينكه از جهت روييدن نخلها زمين آن دهها مشتبه شود، اين فرمايش از فصيحترين كلام و نيكوترين گفتار است، و مراد آنست كه در آن دهها روييدن درخت خرما بسيار شود تا اينكه بيننده آنها را غير آنچه كه شناخته بود ببيند، و امر بر او اشتباه شود، و (از بسيارى درخت) پندارد كه اين زمين غير آن زمين است (كه پيشتر ديده بود).
 
وصيتى از آن حضرت (ع) كه پس از او با اموالش چه كنند. آن را هنگامى كه از صفين باز مى گشت نوشته است:
اين وصيتى است كه بنده، خدا، على بن ابي طالب، امير المؤمنين، در باره دارايى خود بدان فرمان داده است. براى خشنودى خداوند تا او را به بهشت برد و در سراى امن خود فرود آورد.
از اين وصيت:
حسن بن على به انجام دادن اين وصيت قيام مى كند. خود از دارايى من هزينه مى كند آنسان، كه شايسته است، و از آن انفاق مى كند آنسان، كه شايسته است. اگر براى حسن حادثه اى پيش آيد و حسين زنده باشد، او كار را بر عهده خواهد گرفت و وصيتم را مانند برادرش به انجام خواهد رسانيد.
نصيب دو پسر فاطمه از صدقه على همان مقدار است كه ديگر فرزندان على را. و اگر پسران فاطمه را براى اين كار تعيين كرده ام، براى خشنودى خدا و تقرب به رسول الله (ص) و پاس حرمت و شرف خويشاوندى اوست.
و با كسى كه اين كار را بر عهده دارد، شرط مى كنم كه اصل مال را به همان گونه كه هست باقى گذارد و از ثمره آن هزينه كند، به شيوه اى كه بدان مأمور شده و راهنمايى گشته است. ديگر اين كه، نهالهاى نخلهاى آن قريه ها را نفروشد تا به قدرى فراوان گردند كه شناختن نخلستانها براى كسى، كه آنها را پيش از اين ديده است، دشوار باشد.
از كنيزان من هر كه با او همبستر بوده ام و صاحب فرزندى باشد يا فرزندى در شكم داشته باشد، به فرزندش واگذار مى شود و مادر بهره فرزند است. اگر فرزندش بميرد و او زنده باشد آزاد مى شود و نام كنيز از او برداشته مى شود و آزادى نصيب او گردد.
سید رضی: سخن آن حضرت كه مى گويد از نخلها «وديّه» را نفروشند، «وديّه» نهال نخل است و جمع آن «ودىّ» است و آنجا كه مى فرمايد «حتى تشكل ارضها غراسا» از فصيحترين سخنان است. مراد اين است، كه نخلها چنان بسيار شود كه كسى كه آن را پيش از اين به گونه ديگر ديده است، اكنون شناختش براى او دشوار باشد و پندارد كه زمين ديگر است.
 
اين دستورى است که بنده خدا على بن ابى طالب امير مؤمنان در مورد اموالش (موقوفاتش) صادر کرده و هدفش جلب خشنودى خداوند است تا از اين طريق او را وارد بهشت کند و امنيت و آرامش سراى ديگر را به او عطا فرمايد. سرپرستى اين موقوفه بر عهده حسن بن على است که به طور شايسته (دور از اسراف و تبذير) از درآمد آن مصرف کند و بخش ديگرى از آن را (در راه خدا) انفاق نمايد و اگر براى «حسن» حادثه اى رخ دهد، و (برادرش) حسين زنده باشد سرپرستى آن را بعد از وى به عهده مى گيرد و همان کارى را که حسن انجام مى داد، برادرش انجام مى دهد. پسران فاطمه همان مقدار از اين موقوفه سهم دارند که پسران على (از غير فاطمه(عليها السلام)) سهم دارند و من سرپرستى آن را به پسران فاطمه واگذاردم فقط براى خدا و به جهت تقرب به رسول الله(صلى الله عليه وآله) و تکريم احترام او و گرامى داشت پيوند خويشاونديش.
(بنده خدا على بن ابى طالب) با کسى که اين اموال در دست اوست شرط مى کند که اصل اين اموال را حفظ کند و تنها از ميوه و درآمدش در راهى که به او دستور داده شده و راهنمايى گرديده انفاق نمايد و (شرط نمود که) چيزى از اولاد نخل هاى اين آبادى ها را نفروشد تا همه اين سرزمين زير پوشش نخل قرار گيرد (و يک پارچه آباد شود) و هر کدام از کنيزانم که با آنها آميزش داشته ام صاحب فرزند يا باردار است، از سهم ارث فرزندش آزاد مى شود و اگر فرزندش بميرد و او زنده باشد، او نيز آزاد است و بند بردگى از گردنش برداشته شده و به آزاد شدگان ملحق مى شود.
 
و از وصيت آن حضرت است كه با مال او چه كنند آن را پس از بازگشت از صفّين نوشت:
اين چيزى است كه بنده خدا، على پسر ابو طالب، دستور مى دهد در باره مال خود، و بدان خشنودى خدا را مى خواهد تا وى را به بهشت در آرد و آسوده اش دارد.
از آن وصيت است:
حسن بن على نگهدارى مال مرا عهده دار شود. خود از آن مصرف نمايد و به ديگرى ببخشد آن سان كه روا بود و شايد. اگر براى حسن حادثه اى پديد آيد و حسين زنده باشد، او بدين كار بپردازد، وصيّت را انجام دهد چنانكه بايد.
دو پسر فاطمه -حسن و حسين- را از صدقه على همان است كه از آن ديگر پسران است. من انجام اين كار را به عهده پسران فاطمه مى گذارم تا خشنودى خدا را به دست آرم و به فرستاده او نزديكى جويم و پاس حرمت او و خويشاوندى او را بدارم.
و با كسى كه اين كار را بدو واگذار كرده، شرط مى كند كه اصل مال را به حال خود نهد و از ميوه آن انفاق كند چنانكه بدو فرمان داده اند و راه را نشان داده، و اين كه نهالهاى تازه خرما بنان اين ده ها را نفروشد تا بسيار شود و شناختن آن بر كسى كه نخست بارش ديده دشوار.
و هر يك از كنيزانم را كه با او بوده ام، اگر فرزندى بود يا باردار باشد، كنيز را به فرزند دهند، و بهره او را حساب كنند. اگر فرزندش بميرد و كنيز زنده باشد، آزاد است. كنيز بودن از او برداشته و او آزادى خويش را داشته.
[فرموده امام در اين وصيت كه از خرما بنان، «وديّه» را نفروشند، «وديّه» خرما بن است، جمع آن ودىّ، و فرموده او «حتّى تشكل أرضها غراسا.» از فصيحترين سخنان است و مقصود آن است كه خرما بن در زمين بسيار شود تا كسى كه زمين را از اين پيش ديده، آن را نشناسد و شناخت آن بر وى دشوار گردد، و پندارد كه زمين ديگر است.]
 
از وصيت هاى آن حضرت است در باره مصرف اموالش پس از مرگ، كه بعد از برگشت از صفّين نوشت:
اين برنامه اى است كه بنده خدا على بن ابى طالب أمير المؤمنين در باره مال خود دستور مى دهد، و به آن خشنودى حق را مى طلبد تا او را به بهشت در آورد، و آسايش و امنيت عطا نمايد.
قسمتى از آن وصيت است:
به اين وصيت حسن بن على اقدام مى كند، براى خودش از اين اموال به طور شايسته مصرف مى نمايد، و به نحوى كه سزاوار است به مستحقّان مى پردازد. اگر مرگ حسن برسد و حسين زنده باشد، وصى من بعد از او حسين است، و به وصيتم به مانند حسن عمل مى كند.
سهم دو فرزند فاطمه از به جا مانده اموال على به مانند نصيب ساير پسران على است، و اينكه اجراى وصيت را به عهده دو پسر فاطمه گذاشتم محض جلب خشنودى حق، و تقرّب به پيامبر، و بزرگداشت احترام او، و شرافت خويشاوندى با آن حضرت است.
و با كسى كه اين وصيت را به عهده او گذاشته شرط مى كند كه اصل مال را باقى گذارد، و به آن صورت كه مأمور و راهنمايى شده از در آمد آن انفاق كند، و از نهالهاى تازه روييده اين دهات نفروشد تا تبديل به انبوهى از درختان گردد به طورى كه تماشاگرانش آن منطقه را به غير از وضعى كه قبلا ديده اند ببينند.
و هر يك از كنيزانم را كه با آنان بوده ام و از من فرزندى آورده يا حامله مى باشد به فرزندش واگذارند و بابت بهره ارث او به شمار آرند، و اگر در زمان حيات كنيز فرزندش بميرد آن كنيز از قيد كنيزى آزاد است، زيرا كنيزى از او برداشته شده و حرّيت (فرزند) او را آزاد نموده است.
مؤلف گويد: در وصيت امام «ان لا يبيع من نخلها وديّة» «وديّه» يعنى فسيله و نهال خرما، و جمع آن «ودىّ» است. و گفتار حضرت: «حتّى تشكل ارضها غراسا» اين گفتار از فصيح ترين و نيكوترين كلام است، منظور آن است كه در آن دهات آن قدر درخت خرما زياد شود تا اينكه تماشاگر با ديدن آنها ببيند غير آنچه را ديده بود، و امر بر او مشتبه شود و گمان كند اين زمين غير آن زمين است كه قبلا ديده است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )از وصايا و سفارشهاى امام(عليه السلام) است که درباره اموال (و موقوفاتش) بعد از بازگشت از صفين مرقوم فرموده است.(1) وصیت نامه در یک نگاه:قسمت عمده این وصیّت نامه همان گونه که از لحن آن پیداست در واقع وقف نامه است نه وصیّت نامه. تنها بخش کوچکى مربوط به وصیّت مى شود و حاصل آن بیان متولى وقف; یعنى فرزندان رشید امیر  مؤمنان(علیه السلام) امام حسن(علیه السلام) و بعد از او امام حسین(علیه السلام) و مصارف موقوفه و چگونگى تقسیم آن و نیز نحوه اداره نخلستان هاست. از مجموع این وصیّت نامه استفاده مى شود که امام نخلستان هاى متعدّدى در مناطق مختلف داشته که یا از سهمیه غنایم جنگى به دست آمده بود و یا با تلاش و کار و کوشش خود آن حضرت و همه آنها را وقف خاص و در مواردى وقف عام نمود تا استفاده آن فراگیر باشد.تنها در بخش اخیر وصیّت نامه اشاره اى به کنیزان شده که چگونه راه آزادى به روى آنها گشوده شود.در ضمن از کلام سیّد رضى در ذیل نامه استفاده مى شود که آنچه را مرحوم سیّد نسبت به آن اهتمام مىورزیده بخش هایى است که از نظر فصاحت و بلاغت برجستگى خاصى داشته است. دستور حساب شده اى براى سرپرستى موقوفه:همان گونه که قبلا نيز اشاره شد اين وصيّت نامه عمدتا وقف نامه است و لذا ارکان وقف از جمله واقف، موقوف عليهم، متولى و... در آن يکى پس از ديگرى بازگو شده است.نخست سخن از واقف و هدف اصلى او به ميان آمده است، مى فرمايد: «اين دستورى است که بنده خدا على بن ابى طالب امير مؤمنان در مورد اموالش (و موقوفاتش) صادر کرده و هدفش جلب خشنودى خداوند است تا از اين طريق او را وارد بهشت کند و امنيت و آرامش سراى ديگر را به او عطا فرمايد»; (هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُاللهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِب أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فِي مَالِهِ، ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ، لِيُولِجَهُ بِهِ الْجَنَّةَ، وَيُعْطِيَهُ بِهِ الاَْمَنَةَ).از اين عبارت به خوبى استفاده مى شود که يکى از شرايط وقف که قصد قربت است در اين وقف نامه مورد توجّه قرار گرفته است و بلا فاصله بعد از ذکر نام واقف به آن اشاره شده است.تعبير اميرمؤمنين(عليه السلام) بعد از ذکر نام مبارک خود براى اين است که نشان دهد اين وقف نامه در ايام حکومتش تحرير يافته هرچند آن حضرت بعد از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) هميشه به عنوان امير مؤمنان ـ از سوى آگاهان ـ شناخته مى شد.سپس امام(عليه السلام) در بخش ديگرى از اين وصيّت نامه (وقف نامه) که مرحوم سيّد رضى آن را با تعبير به «منها» جدا ساخته است چهار نکته را بيان مى کند: در بيان شخص متولى و حق التوليه و مصارف وقف و کسانى که بعد از وفات يا شهادت متولى اوّل، قائم مقام او مى شوند مى فرمايد: «سرپرستى اين موقوفه بر عهده حسن بن على است که به طور شايسته (دور از اسراف و تبذير) از درآمد آن مصرف کند و بخش ديگرى از آن را (در راه خدا) انفاق نمايد و اگر براى حسن حادثه اى رخ دهد، و (برادرش) حسين زنده باشد سرپرستى آن را بعد از وى به عهده مى گيرد و همان کارى را که حسن انجام مى داد، برادرش انجام مى دهد»; (مِنْهَا: فَإِنَّهُ يَقُومُ بِذَلِکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيّ يَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، وَيُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ، فَإِنْ حَدَثَ بِحَسَن حَدَثٌ وَحُسَيْنٌ حَيٌّ، قَامَ بِالاَْمْرِ بَعْدَهُ وَأَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ).جمله «يَأْکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ; از آن به طور شايسته مصرف مى کند» ممکن است اشاره به حق التوليه باشد و ممکن است اشاره به استفاده از موقوفه به عنوان موقوف عليهم; ولى احتمال اوّل با توجّه به جمله هايى که در آينده مى آيد شايسته تر است.از جمله «وَيُنْفِقُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ» به خوبى استفاده مى شود که اين موقوفه هم جنبه وقف خاص داشته و هم وقف عام; بخشى از آن تعلق به فرزندان آن حضرت داشته و بخشى ديگر به همه نيازمندان و مؤمنان.جمله «وَأَصْدَرَهُ مَصْدَرَهُ» اگر ضمير «مصدره» به موقوفه برگردد، مفهومش اين است که امام حسين(عليه السلام) نيز همان گونه که امام حسن(عليه السلام) درباره درآمد موقوفه عمل مى کرد، عمل کند و اگر ضمير به امام حسن(عليه السلام) برگردد مفهومش اين است که همان روش امام حسن(عليه السلام) را دنبال کند، گرچه نتيجه هر دو يکى است; ولى از نظر تفسير عبارت، با هم متفاوتند و در هر حال احتمال اوّل قوى تر به نظر مى رسد.(2)آن گاه امام(عليه السلام) به سراغ شرح بيشترى براى موقوف عليهم مى رود و مى فرمايد: «پسران فاطمه(عليها السلام) همان مقدار از اين موقوفه سهم دارند که پسران على (از غير فاطمه(عليها السلام)) سهم دارند»; (وَإِنَّ لاِبْنَيْ فَاطِمَةَ مِنْ صَدَقَةِ عَلِيّ مِثْلَ الَّذِي لِبَنِي عَلِيّ).اين جمله دو تفسير دارد: نخست همان که در بالا اشاره شد که استفاده امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) از حق التوليه، مانع استفاده آنها از درآمد آن موقوفه به عنوان موقوف عليهم نيست. آنها هم متولى هستند و هم در زمره موقوف عليهم.تفسير دوم اينکه امتيازى در استفاده از اين موقوفه ميان هيچ يک از فرزندان على(عليه السلام) نيست; چه آنها که از نسل فاطمه(عليها السلام) هستند و چه آنها که از همسران ديگر امير مؤمنان(عليه السلام).امام(عليه السلام) در اين جمله نمى فرمايد: «فرزندان من از نسل فاطمه» بلکه مى گويد فرزندان فاطمه(عليها السلام) و اين براى نهايت احترام به مقام شامخ آن حضرت است.امام(عليه السلام) در ادامه، به بيان اين نکته مى پردازد که چرا توليت را به فرزندان فاطمه(عليها السلام) سپرده است نه ساير فرزندانش; مى فرمايد: «و من سرپرستى آن را به پسران فاطمه واگذاردم فقط براى خدا و به جهت تقرب به رسول الله(صلى الله عليه وآله) و تکريم احترام او و گرامى داشت پيوند خويشاونديش»; (وَإِنِّي إِنَّمَا جَعَلْتُ الْقِيَامَ بِذَلِکَ إِلَى ابْنَيْ فَاطِمَةَ ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللهِ، وَقُرْبَةً إِلَى رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله)، وَتَکْرِيماً لِحُرْمَتِهِ، وَتَشْرِيفاً لِوُصْلَتِهِ).در واقع امام(عليه السلام) چهار دليل بر اين انتخاب بيان فرموده که همه با هم مرتبط است: جلب خشنودى خدا، تقرب به رسول الله(صلى الله عليه وآله)، اکرام و احترام او و بزرگداشت پيوند خويشاونديش.به گفته ابن ابى الحديد هنگامى که کارها بعد از پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به نزديک ترين افراد شايسته او سپرده شود، پذيرش آن از سوى مردم بهتر خواهد بود، زيرا آنها بهتر از هرکس ديگر از آيين پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) باخبرند و بهتر از هرکس مى توانند آن را پاسدارى نمايند.ابن ابى الحديد در شرح اين سخن مى گويد: «در اين تعبير امام(عليه السلام) رمز و اشاره و انتقادى است به کسانى که امر (خلافت) را از اهل بيت رسول الله(عليهم السلام) برگرداندند. در حالى که مناسب تر و اولى اين بود که رياست را بعد از او به خاندان پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) براى تقرب به رسول الله(صلى الله عليه وآله) بسپارند و اجانب را در اين کار مقدم ندارند، زيرا هيبت نبوّت و رسالت در صورتى که سلطان حاکم در خلق از بيت نبوّت بود بيشتر مى شد تا اينکه حکومت به دست کسانى باشد که از نسب صاحب دعوت دور باشند».(3)در اينجا ممکن است اين سؤال مطرح شود که چرا امام(عليه السلام) متوليان بعد از امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) را معين نفرموده است؟پاسخ آن است که امام(عليه السلام) بيان فرموده و در رواياتى که تمام اين وصيّت نامه در آن آمده است به طور مشروح ديده مى شود; ولى مرحوم سيّد رضى که برنامه گزينشى در نقل کلمات آن حضرت داشته آن قسمت را حذف کرده است. به طور خلاصه امام(عليه السلام) بعد از امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) نخست توليت را به ساير فرزندانش و اگر در ميان آنان فرد مناسبى نبود به مردان ديگرى از آل ابى طالب که مورد قبول بوده باشند منتقل مى کند و در صورتى که در ميان آنها هم فرد مورد قبولى براى اين کار نبود به سراغ فردى از بنى هاشم مى رود.(4)در آخرين بخش از اين وقف نامه، امام(عليه السلام) از چگونگى نگهدارى و رسيدگى به اين موقوفات سخن مى گويد و دو دستور مهم در اين زمينه صادر مى کند; نخست مى فرمايد: «(بنده خدا على بن ابى طالب) با کسى که اين اموال در دست اوست شرط مى کند که اصل اين اموال را حفظ نمايد و تنها از ميوه و درآمدش در راهى که به او دستور داده شده و راهنمايى گرديده انفاق کند»; (وَيَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِي يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ أَنْ يَتْرُکَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ، وَيُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَيْثُ أُمِرَ بِهِ وَهُدِيَ لَهُ).آنچه را امام(عليه السلام) در اينجا بيان فرموده قاعده اى کلّى در همه موقوفه هاست که بايد اصل آن مال سالم بماند و تنها درآمدش در موارد وقف صرف شود. حتى اين تعبير گاه به هنگام اجراى صيغه عقد وقف، گفته مى شود که «أنْ لا يُباعَ وَلا يُوهَبَ» يا در تعريف وقف مى گويند: «اَلْوَقْفُ حَبْسُ الْعِينِ وَتَسْبيلُ الثَّمَرَةِ» ولى امام(عليه السلام) به عنوان تأکيد آن را بيان فرموده مبادا کسانى از موقوف عليهم به اين فکر باشند که بخشى از نخلستان را بفروشند و از ثمن آن استفاده کنند.در دومين دستور مى فرمايد: «و (شرط نمود که) چيزى از اولاد نخل هاى اين آبادى ها را نفروشد تا همه اين سرزمين زير پوشش نخل قرار گيرد (و يک پارچه آباد شود)»; (وَأَلاَّ يَبِيعَ مِنْ أَوْلاَدِ نَخِيلِ هَذِهِ الْقُرَى وَدِيَّةً حَتَّى تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً).«وَدِيّةَ» به معناى نهال کوچکى است که از کنار نخل بيرون مى آيد و تدريجاً ريشه مى دواند و قوى تر مى شود تا زمانى که جدا کردن آن ميسر باشد آن گاه آن را جدا کرده و در جاى مناسبى غرس مى کنند و تعبير به «أَوْلاَدِ نَخِيلِ» به همين مناسبت است و اين کار دو فايده دارد: نخست اينکه فضاهاى خالى نخلستان بدين وسيله پر مى شود و به گفته امام(عليه السلام) «تُشْکِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً».اين جمله همان گونه که مرحوم سيّد رضى در پايان وصيّت نامه آن را توضيح داده مفهومش اين است که آنقدر از نهال هاى جديد نخل استفاده شود و نخلستان پر درخت شود که براى بيننده تشخيص آن مشکل گردد که آيا اين همان نخلستان سابق است.به هر حال تأکيد امام(عليه السلام) بر گسترش عمران و آبادى اين موقوفات، قابل توجّه است به خصوص اينکه گفته مى شود اگر نهال هاى کنار نخل را به زودى قطع کنند و براى فروش آماده کنند گاهى به خود نخل آسيب مى رساند، بنابراين لازم است آن را تا زمان معينى حفظ کنند و بعد طبق دستور امام(عليه السلام) و مطابق مفاد وقف نامه آن را در همان نخلستان و در همان سرزمينى که پرورش يافته و از همه جا براى رشد و نمو آن مساعدتر است بنشانند.اين دستور نه تنها براى موقوفات امام(عليه السلام) که براى تمام موقوفات قابل توجّه است، هرچند متأسفانه متوليان سودجو گاه برعکس آن عمل کرده و نخلستان را در معرض آفات قرار مى دهند، چرا که اگر نخلستان پر نخل نباشد سرما و گرما زودتر به آن آسيب مى رساند ; اما هنگامى که تمام زمين نخلستان پر از نخل شود، آفات و آسيب هاى آن کمتر خواهد بود.اين سخن بدان معنا نيست که فاصله هاى معقول در ميان درختان ناديده گرفته شود که آن هم سبب تضعيف باغ مى شود.در ضمن به اين نکته بايد توجّه کرد که بچه هاى نخل ممکن است جزء منافع محسوب شوند و حرمت بيع وقف شامل آن نگردد; ولى با اين حال امام(عليه السلام) مى فرمايد تا زمانى که خود نخلستان آن را نياز دارد به خارج از نخلستان نفروشند.امام(عليه السلام) در پايان اين وصيّت نامه و بعد از بيان مسائل مربوط به موقوفات به مسائل مربوط به همسران کنيز خود پرداخته و وضع آنها را روشن مى سازد، به گونه اى که بعد از او همه آزاد شوند; مى فرمايد: «و هر کدام از کنيزانم که با آنها آميزش داشته ام صاحب فرزند يا باردار است، از سهم ارث فرزندش آزاد مى شود و اگر فرزندش بميرد و او زنده باشد، او نيز آزاد است و بند بردگى از گردنش برداشته شده و به آزاد شدگان ملحق مى شود»; (وَمَنْ کَانَ مِنْ إِمَائِي ـ اللاَّتِي أَطُوفُ عَلَيْهِنَّ(5) ـ لَهَا وَلَدٌ أَوْ هِيَ حَامِلٌ، فَتُمْسَکُ عَلَى وَلَدِهَا وَهِيَ مِنْ حَظِّهِ، فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا وَهِيَ حَيَّةٌ فَهِيَ عَتِيقَةٌ، قَدْ أَفْرَجَ عَنْهَا الرِّقُّ، وَحَرَّرَهَا الْعِتْقُ).در آن زمان امام(عليه السلام) چندين کنيز که حکم همسران آن حضرت بودند در اختيار داشت و فرزندان متعدّدى از آنها متولد شدند و شايد هدف امام(عليه السلام) از تکثير اولاد اين بود که آل على و بنى هاشم فزونى يابند و خطراتى که از سوى دشمنان آنها را تهديد مى کرد سبب انقراض اين نسل شريف نگردد.به هر حال امام(عليه السلام) در اين بخش از وصيّت نامه تکليف کنيزانى را که فرزندى داشتند يا باردار بودند معين نموده و طبق قاعده فقهى معروف که مورد اتفاق همه فقهاست، اين گونه کنيزان از سهم الارث فرزندشان آزاد مى شوند و يا به تعبير ديگر جزء سهم الارث فرزند قرار مى گيرند و بلافاصله آزادى شامل حال آنها مى شود، زيرا هيچ کس نمى تواند مالک پدر و مادر خود شود.ولى درباره کنيزانى که صاحب فرزند نبودند، در اين عبارت حکمى ذکر نشده و در روايات ديگرى که از اين وصيّت نامه در کتاب کافى و جز آن به گونه مشروح ترى آمده، تکليف آنها نيز مشخص شده است که امام(عليه السلام) دستور آزادى همه آنها را داده اند و مرحوم سيّد رضى به علت تلخيص و گزينش، تنها به اين بخش قناعت کرده است.اين نشان مى دهد که تا چه حد امام(عليه السلام) به آزادى بردگان و کنيزان اهمّيّت مى داده و در طول تاريخ زندگى پر برکتش نيز ـ طبق بعضى از روايات ـ هزار برده از دست رنج خود خريد و آزاد کرد (أَنَّهُ(عليه السلام) أَعْتَقَ أَلْفَ نَسَمَة مِنْ کَدِّ يَدِه).(6)مسأله برنامه تدريجى اسلام براى آزادى بردگان در اسلام، مسأله اى است بسيار دامنه دار که نشان مى دهد اسلام اصل را بر آزادى انسانها گذاشته حتى در جامعه اى که تار و پودش با بردگى پيوند داشت; ولى براى رسيدن به اين هدف برنامه مفصل و دراز مدتى چيده بود، زيرا اعلام آزادى فورى همه آنها تنش هاى زيادى ايجاد مى کرد و حتى سبب بيچارگى و نابودى بسيارى از بردگان مى شد.(7)جمله «فَإِنْ مَاتَ وَلَدُهَا» اشاره به اين نکته است که تصور نشود که اگر کنيزى باردار يا صاحب فرزند بود و فرزندش بعد از مرگ مولى از دنيا رفت، آن کنيز به حالت بردگى بازگشت مى کند; امام(عليه السلام) مى فرمايد: بردگى از او برداشته شده و آزادى به سراغ او آمده است; يعنى ديگر او قابل بازگشت نيست».* * *مرحوم سيّد رضى در پايان اين وصيّت نامه مى گويد: «قالَ الشَريفُ: قَوْلُهُ(عليه السلام) في هذِهِ الْوَصِيَّةِ: «وألا يَبيعَ مِنْ نَخْلِها وَدِيَّة»، اَلْوَدِيَّةُ: اَلْفَسيلَةُ، وَجَمْعُها وَديّ. وَقَوْلُهُ(عليه السلام): حتّى تُشْکِلَ أَرْضُها غِراساً» هُوَ مِنْ أَفْصَحِ الْکَلامِ، وَالْمُرادُ بِهِ أنَّ الاَْرْضَ يَکْثُرُ فيها غِراسُ النَّخْلِ حَتّى يَراها الناظِرُ عَلى غَيْرِ تِلْکَ الصِّفَةِ الَّتي عَرَفَها بِها فَيُشْکِلُ عَلَيْهِ أمْرُها وَيَحْسَبُها غَيْرُها». تعبير امام(عليه السلام) به «وَدَّيِة» به معناى نهال نخل است که جمع آن «وَدى» (بر وزن على) است. جمله ديگر حضرت که مى فرمايد: «حَتّى تُشْکِلَ أَرْضُها غِراساً» از فصيح ترين سخنان است و مفهوم آن اين است که آنقدر درختان و نهال هاى خرما زياد شود و صحنه نخلستان را بپوشاند به گونه اى که هرکس آن را قبلا ديده باشد تشخيص آن بر او مشکل شود و گمان کند به سرزمين ديگرى گام نهاده است».*****نکته ها:1. پاسخ به دو سؤال:درباره اين وصيّت نامه چند سؤال مطرح است:1. از تعبير وصيّت نامه استفاده مى شود که امام(عليه السلام) اموال قابل ملاحظه اى داشته که آنها را در حيات خود وقف نموده است، با توجّه به زهد فوق العاده آن حضرت، اين اموال از کجا بدست آمده بود؟همان گونه که دربالا نيز به اشاره بيان کرديم، امام(عليه السلام) سه منبع درآمد داشت; يکى منبع سهم غنايم که عايد همه سربازان اسلام مى شد و گاه مبلغ قابل توجّهى را تشکيل مى داد. دوم خراج اراضى خراجيه که تعلق به عموم مسلمانان داشت، نه خصوص جنگ جويان و مقدار آن بعد از فتوحات اسلامى بسيار زياد بود، سهمى از آن نيز به امام(عليه السلام) تقديم مى شد. سوم اينکه امام(عليه السلام) ساليان دراز به غرس درختان و تربيت نخلستان پرداخت و باغ هاى متعدّدى ايجاد کرد سپس آنها را به صورت وقف خاص و عام در آورد. بخشى را براى فرزندان خود و آل ابى طالب و بنى هاشم و بخشى را به عنوان انفاق فى سبيل الله قرار داد و اگر مالى از آن حضرت به ارث باقى ماند، مقدار کمى بود.در روايات نيز آمده است که براى پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نيز اموال و باغاتى بود که خلفا به بهانه اينکه پيغمبران چيزى از خود به ارث نمى گذارند تمام آنها را جزء بيت المال کردند.ابن عبد ربه در استيعاب مى گويد: «قُتِلَ عَلِىٌّ وَلا مالَ احْتَجَبَهُ وَلا دُنْيا أَصابَها; على(عليه السلام) به شهادت رسيد در حالى که نه مالى اندوخته بود و نه مواهب دنيوى براى خود فراهم ساخته بود».(8)ابن ابى الحديد نيز از بعضى خرده گيران نقل مى کند که بر امير  مؤمنان على(عليه السلام) خرده گرفته اند و گفته اند: ابو بکر از دنيا رفت و دينار و درهمى از خود به يادگار نگذاشت; ولى هنگامى که على(عليه السلام) چشم از دنيا پوشيد، نخلستان هاى بسيارى از خود به يادگار گذاشت. سپس در پاسخ آن مى نويسد: همه مى دانند که على(عليه السلام) چشمه هاى متعدّدى با زحمت خود در شهر مدينه، يَنبُع و سُويَعه احداث کرد و به وسيله آن زمين هاى مواتى را آباد نمود. سپس همه آنها را از ملک خود خارج ساخت و وقف مسلمين کرد واز دنيا نرفت درحالى که چيزى از آنها در ملکش باشد. آن حضرت چيزى از مال، کم يا زياد براى فرزندانش به ارث نگذاشت مگر چند غلام و کنيز (که دستور آزادى آنها را داده بود) و هفتصد درهم از سهم او از بيت المال که براى به دست آوردن خادمى براى خانواده اش ذخيره کرده بود.(9)2. سؤال ديگر اينکه چگونه امام(عليه السلام) مى فرمايد: حسن را متولى وقف ساختم و اگر حسن چشم از جهان بپوشد و حسين زنده باشد، او جانشين برادر خود خواهد شد. مگر امام(عليه السلام) از طريق علم غيب نمى دانست که شهادت امام حسين(عليهما السلام) سالها بعد از شهادت امام حسن(عليه السلام) خواهد بود؟پاسخ اين سؤال و سؤالات فراوان ديگرى از اين قبيل يک جمله است و آن اينکه امامان در کارهاى عادى خود تکيه بر علم عادى داشتند که از مجارى معمولى حاصل مى شود، نه علم غيب; همان گونه که پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نيز در مسائل مربوط به زندگى خود و يارانش تکيه بر علم حاصله از مجارى عادى داشت و از علم غيب جز در موارد استثنايى استفاده نمى فرمود.2. اهمّيّت وقف در اسلام:اهتمام امير  مؤمنان على(عليه السلام) به امر وقف و پيشگام بودن در اين کار خير به خوبى نشان مى دهد که اين مسأله ارزش فوق العاده اى در اسلام دارد.گرچه وقف را اسلام ابداع نکرد و قبل از اسلام نيز در مذاهب ديگر اوقاف بسيارى وجود داشت ولى اسلام اهمّيّت خاصى براى آن قائل شد و تحت عنوان صدقات جاريه بر آن تأکيد کرد.در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم که از کنار باغستانى عبور مى کرد، مردى را ديد که مشغول غرس درختى است. پيامبر(صلى الله عليه وآله) به او فرمود: مى خواهى غرسى بهتر از اين را به تو يادآورى کنم؟ سپس اذکار مهمى را به او تعليم فرمود. آن مرد عرض کرد: اى رسول خدا من تو را گواه مى گيرم که تمام اين باغ را بر فقهاى مسلمين از اهل صفه وقف کردم. در اينجا اين آيات شريفه نازل شد: (فَأَمّا مَنْ أَعْطى وَاتَّقى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى(10)).(11) به اين ترتيب، وقف به عنوان يک سنّت حسنه اسلامى مورد تأييد قرار گرفت.در بعضى از روايات از جابر ابن عبدالله نقل شده که تمام صحابه که اموالى داشتند، وقفى از خود به يادگار گذاشتند.در امالى شيخ طوسى از امام صادق(عليه السلام) نقل شده که فرمود: «خَيْرُ مَا يُخَلِّفُهُ الرَّجُلُ بَعْدَهُ ثَلاَثَةٌ: وَلَدٌ بَارٌّ يَسْتَغْفِرُ لَهُ وَسُنَّةُ خَيْر يُقْتَدَى بِهِ فِيهَا وَصَدَقَةٌ تَجْرِي مِنْ بَعْدِهِ; بهترين چيزى که انسان بعد از خود به يادگار مى گذارد سه چيز است: فرزند نيکوکارى که براى انسان استغفار کند و سنّت نيکى که مردم در آن به او اقتدا نمايند و صدقه اى که بعد از او جريان داشته باشد».(12)احاديث در اين زمينه فراوان است و بايد توجّه داشت که يکى از طرق پيشگيرى از تکاثر و ثروت اندوزى، گسترش دادن سنّت وقف است که اموال را از چنگ افراد معدودى بيرون مى آورد و منافع آن را در اختيار نيازمندان قرار مى دهد.*****پی نوشت:1 . سند وصيّت نامه: بر حسب آنچه در مصادر نهج البلاغه آمده اين وصيّت را مرحوم کلينى پيش از شريف رضى در کتاب فروع کافى، ج 7، ص 49 از عبدالرحمن بن حجاج نقل کرده (ولى آنچه در کافى موجود است با آنچه در نهج البلاغه آمده تفاوت بسيار دارد) و شيخ طوسى(رحمه الله) بعد از شريف رضى در کتاب تهذيب آن را آورده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 254) از کتاب تمام نهج البلاغه چنين استفاده مى شود که وصيّت نامه، بسيار مفصل تر از آنچه سيّد رضى آورده است بوده و در واقع آنچه در نهج البلاغه آمده گوشه اى از آن وصيّت نامه است ولى گوشه اى گويا و پرمعنا. (براى آگاهى بيشتر به کتاب تمام نهج البلاغه، ص 988 مراجعه شود).2 . عبارتى که در روايت کافى به جاى اين روايت آمده، نشان مى دهد که تفسير دوم مناسب تر است، زيرا در عبارت کافى چنين آمده: «وَإنْ حَدَثَ بِحَسَن حَدَثٌ وَ حُسَيْنٌ حَيٌّ ... وَإِنَّ حُسَيْناً يَفْعَلُ فيهِ مِثْلَ الّذى أمَرتُ بِهِ حَسَناً» که مفهومش اين است که امام حسين(عليه السلام) همان برنامه اى را در مورد موقوفه اجرا مى کند که امام حسن(عليه السلام) دستور اجراى آن را داشت (کافى، ج 7، ص 50).3 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 149.4 . براى اطلاع بيشتر به فروع کافى، ج 7، ص 50 مراجعه فرماييد.5 . تعبير به «اطوف عليهن» تعبير کنايى زيبايى است براى آميزش جنسى، زيرا از طواف يک نوع گردش فهميده مى شود که هنگامى که با «عَلى» همراه باشد همان گردش دورانى است به خصوص اينکه طبق گفته لسان العرب اين تعبير معمولا در حرکت شبانه به کار مى رود و اگر مربوط به روز باشد بايد با قرينه اى همراه گردد.6 . بحارالانوار، ج 41، ص 32، روايت 3.7 . براى توضيح بيشتر به تفسير نمونه، ج 21، ص 412-423.8 . استيعاب، ج 3، ص 1126.9 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 15، ص 146.10 . الليل، آيه 5-7 .11 . بحارالانوار، ج 100، صحفه 182، ح 4.12 . وسائل الشيعه، ج 13، کتاب الوقوف و الصدقات، باب 1، ح 10. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )وصيت امام است كه چگونه در مالش تصرف شود و آن را پس از مراجعت از جنگ صفين نوشت:«هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ-  فِي مَالِهِ...»،مرحوم سيد رضى مى گويد اين كه امام در اين وصيت مى فرمايد: ان لا يبيع من نخيلها، ودية، و ديه به معناى نهال خرماست و جمعش ودى مى باشد و جمله حتى تشكل ارضها غراسا در نهايت فصاحت است و مقصود آن است كه آن چنان رويش نخلها در زمين زياد شود كه بيننده آن را غير از آنچه كه شناخته بوده ببيند و امر بر او اشتباه شود مى پندارد كه اين زمين غير آن زمين است.اين وصيت حضرت به روايات مختلف بعضى با جملاتى بيشتر و برخى كمتر ذكر شده و مرحوم سيد رضى قسمتهايى از آن را حذف كرده است و ما اكنون اصل آن را به روايتى كه بيشتر مورد اطمينان است مى آوريم عبد الرحمن بن حجاج مى گويد: حضرت موسى بن جعفر وصيت امير المؤمنين (ع) را براى من فرستاده و آن از اين قرار است: اين است آنچه بنده خدا على (ع) براى جلب رضايت خداوند در مال خود وصيت كرد و به آن دستور داد، اميد است كه خداوند متعال به آن سبب مرا در بهشت خود داخل و از آتش دوزخ دور كند، در روزى كه بعضى چهره ها سفيد و نورانى و برخى سياه و ظلمانى مى باشند: آنچه از اموالم را كه در ينبع و اطراف آن دارم صدقه قرار دادم و بردگانى كه در آن جا دارم نيز صدقه اند بجز ابو رباح و ابى يبرو، كه آزاد هستند و هيچ كس را در آنان حقى و بر ايشان راهى نيست، اينها موالى هستند پنج سال است كه در آن جا كار مى كنند، نفقه و مخارج آنان و خانواده شان از همان ملك مى باشد و تمام اموالى كه در وادى القرى است براى فرزندان فاطمه مى باشد و با بردگانش صدقه اند و آنچه در (ديمه) مال من است و نيز اهل آن همه صدقه اند جز اين كه براى بردگان آن جا، همان است كه براى صاحبانشان نوشتم.و نيز آنچه در ادنيه مال من است و اهلش صدقه است و قصد هم، چنان كه دانسته ايد صدقه در راه خداست. آنچه كه از اموالم صدقه بودنش را نوشتم امرى است واجب و قطعى، خواه من زنده باشم يا مرده بايد در راه رضاى خدا انفاق شود و نيز به خويشاوندانم از بنى هاشم و بنى المطلب و مستحقان دور و نزديك داده شود، و فرزندم حسن (ع) به اين امر قيام كند خود بطور شايسته از آن مصرف كند و آنچه را كه صلاح بداند در مواردى كه رضاى خدا باشد خرج و صرف كند و اگر بخواهد براى اداى دين قسمتى از اموال را بفروشد مانعى نيست، و نيز مى تواند آن را به عنوان ملك خودش بفروشد، و بطور كلى تصدى ثروتهاى فرزندان على (ع) بر عهده حسن بن على (ع) است و چنانچه خانه حسن (ع) محل مصرف صدقات نبود و خواست آنها را بفروشد مانعى ندارد و اگر فروخت قيمتش را بر سه قسم تقسيم كند بخشى را در راه خدا صرف كند و قسمتى را در ميان بنى هاشم و فرزندان مطلب بخش كند و يك سوم را هم ميان اولاد ابو طالب خدا پسندانه تقسيم كند، و اگر براى حسن پيشامدى شد و حسين (ع) زنده بود كارها به عهده وى خواهد بود و او چنان كه حسن را دستور دادم انجام دهد و براى اوست آنچه را براى حسن نوشتم و بر عهده اوست آنچه بر عهده حسن مى باشد و بعد به اين جمله متن مى رسد. «و انّ الذى لبنى فاطمه... و تشريفا لوصلته» (كه ترجمه اش گذشت).سپس مى فرمايد: و اگر براى حسن و حسين پيش آمدى شد هر كدام آخرين بود به فرزندان على نگاه كند، اگر در ميان آنها شخص امين و درستكار بود در صورتى كه بخواهد او را بر اين كار مامور كند، و اگر چنين كسى نيافت، در ميان فرزندان دو پسر فاطمه نگاه كند و به هر كس در آن ميان خواست كه هدايت و اسلام و امانتش را پسنديد واگذار كند آن گاه شرط مى كند كه هر كس بر اين امر مأمور شود، بايد اصل مال را باقى بگذارد و ثمرات آن را براى رضاى خدا در راههاى خير مصرف كند و به خويشاوندان از بنى هاشم و بنى المطلب و نزديك و دور انفاق كند و نخلهاى نورس خرما را از اين آباديها كه نوشتم نفروشد.در دنباله اين مطلب مى گويد: هيچ كس را بر اين وصيت راهى نيست و اين است آنچه على در باره اموال خود براى رضاى خدا دستور داد روزى كه وارد مسكن«» شد، و نبايد هيچ چيز از آن فروخته شود و نه بخشش شود و نه ارث برده شود، پيوسته و در هر حال از خداوند تبارك و تعالى طلب يارى مى شود، و براى هيچ مسلمانى كه ايمان به خدا و روز رستاخيز دارد جايز نيست كه در آنچه وصيت كرده ام تغييرى بدهد و مخالفت امر من كند خواه دور باشد يا نزديك، و شهادت دادند بر اين وصيتنامه ابو سمرة بن ابرهه، صعصعة بن صوحان، سعيد بن قيس و هيّاج بن ابى هيّاج و نوشت آن را على بن ابي طالب با دست خود، در تاريخ 10 جمادى الاول سال 37.بيشتر عبارات اين وصيتنامه روشن است و نيازى به شرح ندارد ولى چند نكته وجود دارد كه اكنون به شرح آن مى پردازيم:1-  در اين عبارات راه و رسم نوشتن وصيتنامه و كيفيت وقف، و ترتيب وقفنامه بطور كامل بيان شده است.2-  اين كه در باره تصرفات وصى خود امام حسن مى فرمايد: خود بطور شايسته از آن مصرف كند مراد آن است كه در آنچه خرج زندگى خود مى كند حدّ اعتدال و ميانه روى را كه خداوند اجازه داده، رعايت كند نه اسراف و تبذير به عمل آورد و نه بخل و پستى به خرج دهد، و اين كه مى گويد: در معروف انفاق كند منظور راههاى درست و شناخته شده در دين است نه مواردى كه شرع مقدس اجازه نمى دهد.3-  جمله: اگر براى حسن پيش آمدى رخ داد كنايه از فرا رسيدن مرگ است واژه امر در قام الامر به دو معناست:الف-  مراد دستور و فرمانش باشد يعنى امرش را در موارد خود اجرا كند.ب-  مراد جنس امور يعنى كارهايى باشد كه حضرت او را امر به تصرف در آنها كرده است.4-  ضمير «ها» در بعده به امام حسن و در اصدره به كلمه امر كه قيام به آن مى كند برمى گردد و ضمير در مصدره دو وجه دارد.الف-  اول اين كه مرجعش حسن (ع) باشد يعنى امام حسين امر وى را چنان اجرا كند كه امام حسن اجرا مى كرد، و در مال وى چنان قضاوت كند كه او مى كرد مصدر در اين عبارت به معناى اصدار است چنان كه در آيه قرآن نبات كه ثلاثى مجرد است به معناى انبات (روياندن) كه مزيد است آمده: «وَ اللَّهُ أَنْبَتَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ نَباتاً» و نيز ممكن است كه مصدر را به معناى محل اجرا بگيريم يعنى امام حسين امر او را در مواردى اجرا كند كه امام حسن اجرا مى كرد.ب-  احتمال دوم آن كه مرجع ضمير مطلبى باشد كه حضرت به آن وصيت فرموده است و معنايش اين است حسين هر چيزى را به جايش بگذارد.5-  اين كه، فرمود: اصل مال را به حال خود بگذارد، كنايه از آن است كه آن را به وسيله بخشش به ديگران يا فروختن و وجوه ديگر تمليكات از وقف خارج نكند.6-  فرمود از نخلهاى نورس اين روستاها هيچ نهالى را نفروشد تا اين كه زمينها از بسيارى درختها شكل بگيرد، دو حكمت در اين عبارت نهفته است:الف-  ممكن است كه روزى قبل از آن كه زمين از جهت روييدن درختهاى كامل شكل بگيرد، برخى درختها و نهالهايش خشك شود كه لازم باشد جاى آن را درخت ديگرى بگيرد بنا بر اين تا وقتى كه زمين درختهايش بزرگ و كامل نشده كه ديگر نيازى به جانشين ندارد و نبايد نهالها را بفروشند.ب-  درخت خرما پيش از آن كه زمينش از درختان و نهالها شكل بگيرد ريشه هايش در زمين سخت و محكم نشده و اگر نهالى كه از پاى نخل جوشيده، از زير كنده شود، درخت ضعيف مى شود و ممكن است از ميوه دادن بيفتد، اما وقتى كه ريشه اش در زمين محكم شد كندن قلمه آن ضرر زيادى ندارد و اين در هنگامى است كه زمين با روييدن درختها شكل بگيرد و كامل شود، و يا چنان كه مرحوم سيد رضى شرح و تفسير كرده، وقتى است كه تشخيص زمين بر بيننده از بسيارى درختها مشكل شود.7-  نكته هفتم در باره كنيزانى كه با آنها همبستر شده است و آنان در آن هنگام هفده تن بودند، دستور مى دهد: آن كه نه فرزند دارد و نه آبستن مى باشد، در راه خدا آزاد، و كسى را بر وى حقى نيست و آن كه داراى فرزند و يا آبستن باشد از بابت سهم الارث فرزندش آزاد است و اگر با زنده بودن مادر، فرزندش بميرد او نيز از جانب من آزاد خواهد بود.اين كه حضرت فرمود: امّ ولد از طريق سهم الارث آزاد مى باشد، و كنيز فرزند مرده را هم خود، آزاد اعلام فرمود، بر طبق اين قاعده است كه امّ ولد بعد از مرگ مولايش به رقيت باقى است و فروختنش جايز است و اين رأى او و عقيده تمام اماميه است و شافعى هم در اول عقيده اش اين بود اما بعد، برگشت و گفت با مرگ مولايش آزاد مى شود و فروختنش جايز نيست، جمهور فقهاى اهل سنت نيز بر اين رأى اتفاق دارند، و حتى طبق مذهب شافعى اگر فروخته شود و قاضى صحت بيعش را امضا كند حكم قاضى از اثر مى افتد و كنيز آزاد است. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 365 و من وصية له عليه الصلاة و السلام بما يعمل فى أمواله، كتبها بعد منصرفه من صفين. و كلامه هذا هو المختار الرابع و العشرون من باب كتبه عليه السّلام و رسائله:هذا ما أمر به عبد اللّه عليّ بن أبي طالب في ماله ابتغاء وجه اللّه ليولجه به الجنّة، و يعطيه به الأمنة. منها: و إنّه يقوم بذلك الحسن بن عليّ يأكل منه بالمعروف و ينفق منه في المعروف، فإن حدث بحسن حدث و حسين حيّ قام بالأمر بعده و أصدره مصدره. و إنّ لابني فاطمة من صدقة عليّ مثل الّذي لبني عليّ. و إنّي إنّما جعلت القيام بذلك إلى ابني فاطمة ابتغاء وجه اللّه و قربة إلى رسول اللّه، و تكريما لحرمته، و تشريفا لوصلته. و يشترط على الّذي يجعله إليه أن يترك المال على أصوله و ينفق من ثمره حيث أمر به، و هدى له؛ و أن لا يبيع من أولاد نخيل هذه القرى وديّة حتّى تشكل أرضها غراسا. و من كان من إمائى الّلاتي أطوف عليهنّ لها ولد أو هى حامل فتمسك على ولدها و هى من حظّه فإن مات ولدها و هى حيّة فهى عتيقة قد أفرج عنها الرّقّ، و حرّرها العتق. قال الرّضيّ رضوان اللّه عليه: قوله عليه السّلام في هذه الوصيّة: «و ألّا يبيع من نخلها وديّة» فإنّ الوديّة الفسيلة و جمعها ودى. و قوله عليه السّلام: «حتّى تشكل أرضها غراسا» هو من أفصح الكلام و المراد به أنّ الأرض يكثر فيها غراس النخل حتّى يراها النّاظر على غير تلك الصفة الّتي عرفها به فيشكل عليه أمرها و يحسبها غيرها. انتهى. (58109- 57901)المصدر و نقل الوصية على صورتها الكاملة:رواها ثقة الاسلام الكلينيّ قدّس سرّه في كتاب الوصايا من الجامع الكافي (ص 247 من الطبع الحجري، باب 35 من كتاب الوصايا) عن أبي عليّ الأشعري عن محمّد بن عبد الجبار و محمّد بن إسماعيل، عن الفضل بن شاذان، عن صفوان بن يحيى، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج.و شيخ الطائفة الطوسي قدّس سرّه في كتاب الوقوف من التهذيب (ص 319 من الطبع على الحجر) عن الحسين بن سعيد، عن صفوان، عن عبد الرّحمن بن الحجّاج و بينهما اختلاف في الجملة و دونك الوصيّة على نسخة الكافي قال عبد الرّحمن ابن الحجّاج: بعث إليّ أبو الحسن عليه السّلام بوصيّة أمير المؤمنين عليه السّلام و هي: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 366 بسم اللّه الرحمن الرحيم هذا ما أوصى به في ماله عبد اللّه عليّ ابتغاء وجه اللّه ليدخلني  «1» به الجنّة و يصرفني به عن النّار، و يصرف النّار عنّي  «يَوْمَ تَبْيَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» .انّه ما كان لي من مال بينبع يعرف لي فيها و ما حولها صدقة، و رقيقها غير أنّ رباحا، و أبا نيزر، و جبيرا عتقاء ليس لأحد عليهم سبيل فهم مواليّ يعملون في المال خمس حجج و فيه نفقتهم و رزقهم و أرزاق أهاليهم. و مع ذلك ما كان لي بوادي القرى كلّه من مال لبني فاطمة و رقيقها صدقة، و ما كان لي بديمة و أهلها صدقة غير أنّ زريقا له مثل ما كتبت لأصحابه، و ما كان لي بادنية و أهلها صدقة، و الفقيرين كما قد علمتم صدقة في سبيل اللّه.و انّ الّذي كتبت من أموالى هذه صدقة واجبة بتلة حيّا أنا أو ميّتا ينفق في كلّ نفقة يبتغي بها وجه اللّه في سبيل اللّه، و وجهه و ذوي الرّحم من بني هاشم و بني المطّلب و القريب و البعيد فانّه يقوم على ذلك الحسن بن عليّ يأكل منه بالمعروف و ينفقه حيث يراه اللّه عزّ و جلّ في حلّ محلّل لا حرج عليه فيه فإن أراد أن يبيع نصيبا من المال فيقضي به الدّين فليفعل إن شاء و لا حرج عليه فيه، و إن شاء جعله سرى الملك.و انّ ولد عليّ و مواليهم و أموالهم إلى الحسن بن عليّ بن و إن كانت دار الحسن ابن عليّ غير دار الصدقة فبدا له أن يبيعها فليبع إن شاء لا حرج عليه فيه، و إن باع فإنّه يقسم ثمنها ثلاثة أثلاث: فيجعل ثلثها في سبيل اللّه، و يجعل ثلثا في بني هاشم و بني المطّلب، و يجعل الثلث في آل أبي طالب، و انّه يضعه فيهم حيث يراه اللّه، و إن حدث بحسن حدث و حسين حىّ فإنّه إلى حسين بن عليّ.و انّ حسينا يفعل فيه مثل الّذي أمرت به حسنا له مثل الّذي كتبت للحسن و عليه مثل الّذي على الحسن.______________________________ (1) ليولجني كما في التهذيب. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 367 و انّ لبني ابني فاطمة من صدقة عليّ مثل الّذي لبني عليّ و إنّي إنّما جعلت الّذي جعلت لبني فاطمة ابتغاء و اللّه عزّ و جلّ و تكريم حرمة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و تعظيمها و تشريفها و رضاها، و إن حدث بحسن و حسين حدث فإنّ الاخر منهما ينظر في بني عليّ فان وجد فيهم من يرضى بهداه و إسلامه و أمانته فإنّه يجعله إليه إن شاء، و إن لم يرفيهم بعض الّذي يريده فإنّه يجعله إلى رجل من آل أبي طالب يرضى به، فإن وجد آل أبي طالب قد ذهب كبراؤهم و ذوو رأيهم فإنّه يجعله إلى رجل يرضاه من بني هاشم.و انّه يشترط على الّذي يجعله إليه أن يترك المال على اصوله و ينفق ثمره حيث أمرته به من سبيل اللّه و وجهه و ذوي الرّحم من بني هاشم و بني المطّلب و القريب و البعيد، لا يباع منه شيء و لا يوهب و لا يورث.و انّ مال محمّد بن عليّ على ناحية و هو إلى بني فاطمة. و انّ رقيقي الّذين في صحيفة صغيرة الّتي كتبت لي عتقاء.هذا ما قضى به عليّ بن أبي طالب في أمواله هذه الغد من يوم قدم مسكن ابتغاء وجه اللّه و الدار الاخرة و اللّه المستعان على كلّ حال و لا يجلّ لامرىء مسلم يؤمن باللّه و اليوم الاخر أن يقول في شيء قضيته من مالي و لا يخالف فيه أمري من قريب و لا بعيد.أمّا بعد فإنّ و لائدي اللّاتي أطوف عليهنّ السبعة عشر منهنّ أمّهات أولاد معهنّ أولادهنّ، و منهنّ حبالى، و منهنّ من لا ولد له فقضائي فيهنّ إن حدث بي حدث انّه من كان منهنّ ليس لها ولد و ليست بحبلى فهى عتيق لوجه اللّه عزّ و جلّ ليس لأحد عليهنّ سبيل، و من كان منهنّ لها ولد أو حبلى فتمسك على ولدها و هي من حظّه (حصّته- خ ل) فإن مات ولدها و هي حيّة فهي عتيق ليس لأحد عليها سبيل، هذا ما قضى به عليّ في ماله الغد من يوم قدم مسكن شهد أبو سمر بن أبرهة و صعصعة بن صوحان و يزيد بن قيس و هيّاج بن أبي هيّاج و كتب عليّ بن أبي طالب بيده لعشر خلون من جمادى الاولى سنة سبع (تسع- خ ل) و ثلاثين. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 368 اللغة:(ليولجه) أي ليدخله، و منه الولجة بالتحريك موضع أو كهف تستر فيه المارّة من مطر و غيره. (الابتغاء): الطلب، قال الجوهريّ في الصحاح: ابتغيت الشيء و تبغيّته إذا طلبته و بغيته  (حدث) بالتحريك: الحادث. (أصدره مصدره) يصح المصدر بفتح الميم و ضمّه معا، و الفتح أصحّ و اختاره الرّضيّ رضوان اللّه عليه، كما في النسخة الّتي قوبلت على نسخته، ففي الصحاح: أصدرته فصدر أى رجعته فرجع، و الموضع مصدر و منه مصادر الأفعال. (الوصلة) بالضمّ: الصلة و القرابة.كنايه [و أن لا يبيع من أولاد نخيل هذه القرى و ديّة حتّى تشكل أرضها غراسا] و فيه  (الوديّ) على فعيل صغار الفسيل، الواحدة و ديّة، و الفسيلة و الفسيل على فعيلة و فعيل صغار النخل و الجمع الفسلان، انتهى، و في العبارة كناية حسنة عن النخيلات الّتي تنبت من النوى تحت أشجار النخل، أو تنبت من اصولها، و كأنّ حملها على ما تنبت من اصولها أولى و أنسب. (تشكل) قال ابن الأثير في النهاية: و في وصيّة عليّ عليه السّلام: «و أن لا يبيع من أولاد نخل هذه القرى وديّة حتّى تشكل أرضها غراسا» أي حتّى يكثر غراس النخل فيها فيراها الناظر على غير الصفة التي عرفها به فيشكل عليه أمرها. انتهى.و قال الكسائي: أشكل النخل طاب رطبه و أشكل العنب أينع بعضه. (الغراس) بالكسر: فصيل النخل، و يقال للنخلة أوّل ما ينبت غريسة، و يقال: للجلدة الرقيقة الّتي تخرج مع الولد إذا خرج من بطن امّه غرس بالكسر. (قد أفرج عنها الرقّ) كلمة أفرج مشكولة في أكثر النسخ المطبوعة و شروحها بضمّ الهمزة و كسر الراء و لكنّها في نسخة الرضيّ بفتحههما و لذا اخترناه في المتن و هذا هو الصحيح ففي الصحاح للجوهريّ: أفرج الناس عن طريقه أي انكشفوا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 369 الاعراب:(ابتغاء) منصوب في كلا الموضعين لأنّه مفعول له للفعلين: أمر و جعلت و كلّ واحد من قربة و تكريما و تشريفا منصوب معطوف على الابتغاء الثّاني مفعول له.(ليولجه) منصوب بأن الناصبة المقدّرة، و يعطيه منصوب معطوف على يولج، و ضمير الفعلين يرجع إليه عليه السّلام، و في بعض النسخ من المخطوطة و غيرها ليولجني و يعطيني ففيه التفات من ضمير الغيبة إلى ضمير المتكلّم و ما في المتن مطابق لنسخة الرضي و مختاره، و ضمير به في كلا الموضعين الأخيرين يصح أن يرجع إلى ما كالأوّل أو إلى الابتغاء. (يأكل منه بالمعروف) حال للحسن عليه السّلام فانّ الجملة الفعليّة إذا كانت مبدوءة بمضارع مثبت بدون قد فلا بدّ من ضمير رابط وحده أو معها فمع الواو، و الاولى كما نحن فيه، و الثانية كقوله تعالى: «لِمَ تُؤْذُونَنِي وَ قَدْ تَعْلَمُونَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ» . (و ينفق) معطوف على يأكل. (و حسين حيّ) جملة اسميّة حاليّة و الرابط هو الواو، (قام) جواب إن، (أصدر) عطف على قام، و الضميران في أصدره و مصدره يرجعان إلى الأمر، (مثل) منصوب اسم لانّ  (لابني) ظرف مستقرّ خبر لها.الظاهر أن ضمير (يشترط) يرجع إلى الأمير عليه السّلام غاية الأمر أنّ في الكلام التفاتا من التكلّم إلى الغيبة، أو عطف على أمر به فلا يلزم التفات و يؤيّده ما في النسخة الاتي نقلها من الاتيان بالفعل الماضي: و انّه شرط، و جاز أن يرجع إلى الامام الحسن عليه السّلام بقرينة يقوم و يأكل أو إلى الامام الحسين عليه السّلام فانّه أقرب المراجع أو أنّه راجع إلى من يتفوّض الامور إليه خلفا بعد سلف، و لكنّ الصواب هو الأوّل كما يدلّ عليه اسلوب الكلام و صورة الوصيّة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 370 جملة (أن يترك) مفعول يشترط، و ينفق عطف على يترك، و أن لا يبيع عطف على أن يترك. (تشكل) منصوب بأن الناصبة المقدّرة وجوبا، (أرضها) مرفوعة على الفاعليّة لتشكل، (غراسا) منصوب على التميز، من موصول اسمي يستوي فيه المذكر و المؤنث من جارة بيانيّة لمن، (لها ولد) حال للإماء و كذلك جملة هي حامل، و لم يقل حاملة لكونها صفة خاصّة للانثى، فتمسك خبر الموصول الاسمي و قد دريت في المباحث السالفة أنّ الفاء يدخل في خبر الموصول الاسمي في عدّة مواضع و هذا منها و هي من حظّه حاليّة لضمير تمسك، و هي حيّة أيضا حال لها، فهي عتيقة جواب إن، و ادخل الفاء لكون الجملة اسميّة، (قد أفرج) صفة للعتيقة لكونها نكرة و كذلك التالية.المعنى:هذه الوصيّة قد رويت في الجوامع الروائيّة بصور مختلفة في الجملة و لعلّنا نأتي بها و نبيّنها مع ذكر مصادرها و أسانيدها في شرح وصيّته الاتية للإمامين الحسن و الحسين عليهما السّلام لما ضربه ابن ملجم، كما وعدناه في شرح المختار المقدّم و ما أتى بها الرّضيّ رضوان اللّه عليه ملتقط منها كما هو دأبه و عنايته في كلام الأمير عليه السّلام.و اعلم أنّ جميع وصاياه عليه السّلام لأولاده و بما يعمل في أمواله على ما استقصيناه إنّما هي كانت بعد منصرفه من صفّين، و ذلك لما كان يعلم من دنوّ شهادته، و لعلّك تقول إن كان علم الإمام في زعمك على هذا المنوال فلم قال عليه السّلام: «فإن حدث بحسن حدث و حسين حيّ» و لم يجزم بما هو آت و جار في مستقبل الزّمان؟ قلت: إنّه عليه السّلام تكلّم بما هو متعارف النّاس في محاوراتهم و قد مضى بحثنا عن طور علم الإمام في المجلّد الخامس عشر في شرح قوله عليه السّلام: «فجعلت أتّبع مأخذ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله فأطأ ذكره حتّى انتهيت إلى العرج» على أنّه يأتي البحث عن منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 371 ذلك في شرح الوصيّة الاتية زيادة إيضاح في ذلك إن شاء اللّه تعالى.قوله عليه السّلام: (يأكل منه بالمعروف- إلخ) لعلّ كلامه هذا لدفع ما عسى يتوّهم من أنّ هذه الصدقة حرام على الحسن بن عليّ عليهما السّلام كالزكاة فقال عليه السّلام:انّه يأكل منها بالمعروف و ينفق منها بالمعروف فإنّها مال أبيه وقف عليه قوله عليه السّلام: «فان حدث بحسن حدث» أي إن أدركه الموت بقرينة قوله: و حسين حيّ.قوله: (و إنّ لابني فاطمة من صدقة- اه) يعني أنّهم فيها شرع واحد، لا تختصّ ببعض دون بعض و لا مزيّة لابني فاطمة في منافعها على غيرهما؛ نعم إنّما جعلت القيام بذلك أي من يتولّي أمرها و يتصدّي عليها إليهما بتلك الوجوه الأربعة من ابتغاء وجه اللّه- إلخ، أو المراد منه دفع التوهّم المتقدّم.قال الشارح المعتزلي: ثمّ بيّن لما ذا خصّهما بالولاية؟ فقال: إنّما فعلت ذلك بشرفهما برسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله فتقرّبت إلى رسول اللّه بأن جعلت لسبطيه هذه الرّياسة و في هذا رمز و إزراء بمن صرف الأمر عن أهل بيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله مع وجود من يصلح للأمر أي كان الأليق بالمسلمين و الأولىّ أن يجعلوا الرّياسة بعده لأهله قرابة إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله، و تكريما لحرمته و طاعة له و أنفة لقدره صلّى اللّه عليه و اله أن تكون ورثته سوقة يليهم الأجانب و من ليس من شجرته و أصله، ألا ترى أنّ هيبة الرسالة و النبوّة في صدور النّاس أعظم إذا كان السلطان و الحاكم في الخلق من بيت النبوّة، و ليس يوجد مثل هذه الهيبة و الجلال في نفوس النّاس للنبوّة إذا كان السلطان الأعظم بعيد النسب من صاحب الدّعوة عليه السّلام، انتهى، و نعم ما قال.و كان لأمير المؤمنين عليه السّلام فيهما شأن خاصّ و قصد تامّ و مزيد اهتمام و زيادة عناية يخصّهما بها دون سائر بنيه تشريفا لوصلة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله و تنبيها و اعلاما بمقامهما الشامخ و منزلتهما السامية حتّى أنّه عليه السّلام كان يضنّ بهما على الحرب و القتال لئلّا ينقطع نسل رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله من هذه الامّة فإنّ نسله من الحسن و الحسين و تسعة من أولاد الحسين بعد أبيهم أبي الأئمّة عليّ عليه السّلام هم حجج اللّه تعالى واحدا بعد واحد على عباده و لم تخل الأرض من حجّة للّه على عباده قطّ و لا يخرج منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 372 الحجّة من بيت النبوّة قطّ، و قد روى نصر بن مزاحم في أواخر صفّين عن عبد الرّحمن بن جندب قال: لما أقبل عليّ عليه السّلام من صفّين أقبلنا معه فأخذ طريقا غير طريقنا الّذي أقبلنا فيه، ثمّ أخذ بنا طريق البرّ على شاطىء الفرات حتّى انتهينا إلى هيت و أخذنا على صندودا فبات بها ثمّ غدا و أقبلنا معه حتّى جزنا النخيلة و رأينا بيوت الكوفة- إلى أن قال: ثمّ مضى غير بعيد فلقيه عبد اللّه بن وديعة الأنصاري فدنى منه و سأله فقال: ما سمعت النّاس يقولون في أمرنا هذا؟ قال:منهم المعجب به، و منهم الكاره له؛ و النّاس كما قال اللّه تعالى: «وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ»  فقال له: فما يقول ذوو الرأى؟ قال: يقولون: إنّ عليّا كان له جمع عظيم ففرّقه، و حصن حصين فهدمه و حتّى متى يبنى مثل ما قد هدم، و حتّى متى يجمع مثل ما قد فرّق؟ فلو أنّه كان مضى بمن أطاعه إذ عصاه من عصاه فقاتل حتّى يظهره اللّه أو يهلك إذا كان ذلك هو الحزم.فقال عليّ عليه السّلام: أنا هدمت أم هم هدموا؟ أم أنا فرّقت أم هم فرّقوا؟و أمّا قولهم: لو أنّه مضى بمن أطاعه إذ عصاه من عصاه فقاتل حتّى يظفر أو يهلك إذا كان هو الحزم، فو اللّه ما غفلت عن ذلك الرأى و إن كنت سخيّ النفس بالدّنيا طيّب النفس بالموت و لقد هممت بالإقدام فنظرت إلى هذين قد استقدماني فعلمت أنّ هذين إن هلكا انقطع نسل محمّد صلّى اللّه عليه و اله من هذه الامّة فكرهت ذلك و أشفقت على هذين أن يهلكا و لو علمت أنّ هؤلاء مكاني لم يستقد ما- يعني بذلك ابنيه الحسن و الحسين- و أيم اللّه لئن لقيتهم بعد يومى لقيتهم و ليس هما معى في عسكر و لا دار.قوله عليه السّلام: (و يشترط- إلخ) شرط عليه السّلام على من يفوّض الأمر إليه و يتولّي امور أموال الصدقة شرطين: الأوّل أن لا يبيعها و لا يوهبها و لا يتصرّف فيها تصرفات اخرى تخرجها عن أصلها بل يتركها على أصلها و ينفق ثمرها حيث أمره اللّه من سبيل اللّه و وجوهه و ذوي الرحم من بني هاشم و بني المطّلب و القريب و البعيد فانّ الوقف تحبيس الأصل و تسبيل الثمرة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 373 و الثاني أن لا يبيع من صغار النخيل ما لم يكثر غراسها و ذلك لأنّ الحاجة ربّما تسوق إليها بحدوث آفة في النخيل فتغرس الفسيلة مكانها، أو لأنّ قلع الفسلان ما لم تكثر النخيل و لم تكامل بعد يضرّها بخلاف ما إذا بلغت إلى حدّ تشكل أرضها غراسا، سيّما إذا قلنا أنّ المراد من أولاد النخيل و فصيلها و غراسها نخيلات تنبت من أصولها كما هو الظاهر من العبارة، لا ما تنبت من النوى، أو لأنّ النخيل قبل أن تشكل أرضها غراسا مظنة للفساد من حيث قلّتها و عدم التفافها، و إذا كثرت و كثفت و التفّت لا تسلط عليها آفات من البرد و الحرّ و الجدب و نحوها و لا تضرّها عندئذ قلع الفسلان.كنايه قوله عليه السّلام: (و من كان من إمائي- إلخ) الطواف عليهنّ كناية عن غشيانهنّ أي نكاحهنّ يعني أنّ الأمة الّتي لها ولد منّي كسائر الإماء من التركة فمن كان من إمائي اللّاتي لها ولد منّي، أو هي حامل منّي فهي تتعلّق بولدها لا يجوز لسائر الورثة التصرّف فيها مطلقا كما تدلّ عليه قوله عليه السّلام فتمسك على ولدها، فإذا صارت من ميراث ولدها من تركتي تقوّم و تباع على الولد فتتحرّرّ قهرا لأنّ الولد لا يملك العمودين و متى ملكهما عتقا و لا يحتاج في ذلك إلى عتق الولد كما تحكم به الرّوايات الواردة عنهم عليهم السّلام في الباب نقلها و البحث عنها يجرّنا إلى الأطناب و الخروج عن موضوع الكتاب و كلامه هذا صريح في أنّ امّ الولد لا تتحرّر بمجرّد موت مولاها المستولد بل تنعتق من نصيب ولدها من تركة أبيه، و هذا من مذهبنا الإمامية، و للعامّة فيها اختلاف.قوله عليه السّلام: (فإن مات ولدها- إلخ) و اعلم أنّ امّ الولد قبل موت مولاها المستولد مملوكة له لا تخرج بمجرّد صيرورتها امّ الولد عن الرقيّة و يجوز له التصرّف فيها بما شاء من وطيها و استخدامها و عتقها في كفّارة و غيرها سوى التصرف الّذي يخرجها عن ملكه بغير العتق فلا يجوز له بيعها و لا هبتها و لا نحوهما من الناقلات، ثمّ إن مات ولدها قبل موت مولاها رجعت طلقا فتعود إلى حكمها منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 374 الأوّل الّذي كان لغير امّ ولد فيجوز لمولاها التصرّف فيها مطلقا، و إن مات ولدها بعد موت مولاها و لو كانت حياته برهة قليلة من الزّمان كما أنّها كانت حاملا به و وضعته حيّا و مات بعد ساعة فحكمها حكم امّ الولد الّتي قد دريت آنفا أنّها تجعل من حظّه من تركة أبيه و تعتق عليه لا أنّها ترجع بموته حينئذ طلقا كالصّورة المتقدّمة حتّى تعود مملوكة إلى الورثة نعم إن ولدته ميّتا بعد موت مولاها سقطا كان أو غير سقط فلا يصدق به أنّها أمّ ولد و أنّ ولدها مات.فنقول: إنّه عليه السّلام أراد بقوله فإن مات ولدها و هي حيّة فهى عتيقة- إلخ دفع ما عسى يتوهّم بأنّ امّ الولد إذا مات ولدها بعد موت مولاها سيّما إذا كانت حاملا به و وضعته بعد موت مولاها ثمّ مات ترجع طلقا كما إذا مات في حياته فقال عليه السّلام: ليس حكمها في هذه الحالة كالصورة المتقدّمة بل إنّها عتيقة قد أفرج عنها الرّق و حرّرها العتق و ذكر الفعلين على هيئة الماضي إشارة لطيفة إلى أنّها كانت عتيقة منذ موت مولاها فتأمّل  «1»، و في ما أشرنا إليها أحكام اخرى خاصّة و مباحث فقهيّة تطلب في الكتب الفقهيّة.ثمّ إنّ في أصل الوصيّة مواقع للبحث عن مسائل فقهيّة و غيرها أعرضنا عنه خوفا للإطالة و لعلّنا نأتي بطائفة منها في شروح الوصايا الاتية و نكتفي الان ببيان بعض اللّغات و العبارات:(ينبع): قال في القاموس: ينبع كينصر حصن له عيون و نخيل و زرع بطريق حاج مصر، و قال ياقوت في معجم البلدان: ينبع بالفتح ثمّ السكون و الباء الموحّدة مضمومة و عين مهملة بلفظ ينبع الماء قال عرّام بن الأصبغ السلمي هي عن يمين رضوى لمن كان منحدرا من المدينة إلى البحر على______________________________ (1) وجه التأمل أن هذه الاشارة تفيد اذا كانت هى ذات ولد عند موت مولاها و أما اذا كانت حاملا عندئذ فلا و ان لم تكن رقا محضا. نعم ان حمل الفعلين على تأكيد الحكم و تشديده فالاشارة تشملهما. منه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 375 ليلة من رضوي من المدينة على سبع مراحل و هي لبني حسن بن عليّ و كان يسكنها الأنصار و جهينه و ليث و فيها عيون عذاب غزيرة و واديها يليل و بها منبر و هي قرية غنّاء و واديها يصبّ في غيقة، و قال غيره: ينبع حصن به نخيل و ماء و زرع و بها وقوف لعليّ بن أبي طالب عليه السّلام يتولّاها ولده، و قال ابن دريد: ينبع بين مكّة و المدينة، و قال غيره: ينبع من أرض تهامة غزاها النبيّ صلّى اللّه عليه و اله فلم يلق كيدا و هي قريبة من طريق الحاج الشامي أخذ اسمه من الفعل المضارع لكثرة ينابيعها، و قال الشريف بن سلمة بن عيّاش الينبعي: عددت بها مائة و سبعين عينا، و عن جعفر ابن محمّد عليهما السّلام قال: أقطع النبيّ صلّى اللّه عليه و اله عليّا عليه السّلام أربع أرضين الفقيران و بيرقيس و الشجرة و أقطع عمر ينبع و أضاف إليها غيرها انتهى ما في المعجم. (حجج) أي سنوات جمع الحجّة أي السنة، (بديمة) و في التهذيب: بدعة و هي بالعين المهملة عين قريب المدينة، (غير أن زريقا له مثل ما كتبت لأصحابه) و في التهذيب: غير أن رقيقها لهم مثل ما كتبت لأصحابهم، و في أوّل كتاب الوقوف من التهذيب بإسناده عن ربعي بن عبد اللّه، عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: تصدّق أمير المؤمنين عليه السّلام بدار له بالمدينة في بني زريق فكتب: بسم اللّه الرّحمن الرّحيم هذا ما تصدّق به عليّ بن أبي طالب و هو حيّ سويّ تصدّق بداره الّتي في بني زريق صدقة لاتباع و لا توهب حتّى يرثها اللّه الّذي يرث السماوات و الأرض، و أسكن هذه الصدقة خالاته ما عشن و عاش عقبهنّ فإذا انقرضوا فهى لذوي الحاجة من المسلمين، انتهى، و بني زريق بالتصغير بطن من الأنصار (بادنيه) و في التهذيب: بأذينة. (و الفقيرين كما قد علمتم) و في التهذيب: و القصيرة كما قد علمتم، و قال المجلسيّ رحمه اللّه في كتاب الوصايا من مرآة العقول (ص 135 ج 4 من الطبع الحجري) قوله عليه السّلام: العفرتين، و في بعض النسخ الفقيرتين، و في بعضها الفقرتين قال في تاريخ المدينة: موضعان بالمدينة يقال لهما الفقران، عن جعفر الصادق عليه السّلام منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 376 أقطع النبيّ صلّى اللّه عليه و اله عليّا عليه السّلام أربع أرضين الفقرين و بئر قيس و الشجرة، و قال: الفقير اسم حديقة بالعالية قرب بني قريظة من صدقة عليّ بن أبي طالب عليه السّلام، قال ابن شبه في كتاب عليّ عليه السّلام: الفقير لي كما قد علمتم صدقة في سبيل اللّه؛ و أهل المدينة ينطقون مفردا مصغرا. انتهى ما في المرآة. (واجبة بتلة) بتقديم الباء، قال في القاموس: صدقة بتلة منقطعة عن صاحبها (سرى الملك) السريّ، النفيس و الشريف، و في نسخة التهذيب: شراء الملك  (ولد عليّ) جمع الولد كاسد و أسد.قوله عليه السّلام: (فليبع إن شاء لا حرج عليه) قال في مرآة العقول: ظاهره جواز اشتراط بيع الوقف متى شاء الموقوف عليه و هو خلاف ما هو المقطوع به في كلام الأصحاب إلّا أن يحمل على أنّه عليه السّلام إنّما وهبها لهما و كتب الوقف لنوع من المصلحة قال: قال في الدروس: لو شرط بيعه متى شاء أو هبته أو نقله بوجه من وجوه التملّك بطل.قوله عليه السّلام  (و إن حدث بحسن و حسين حدث- إلى قوله: يرضى به) و في التهذيب: و ان حدث بحسن و حسين حدث فإنّ الاخر منهما ينظر في بني عليّ فإن وجد فيهم من يرضى بهديه (بهداه- خ ل) و إسلامه و أمانته فإنّه يجعله إليه إن شاء و إن لم يرفيهم بعض الّذي يريد فانّه في بني ابني فاطمة فإن وجد فيهم من يرضى بهديه و إسلامه و أمانته فانّه يجعله إليه إن شاء، و إن لم ير فيهم بعض الّذي يريد فإنّه يجعله إلى رجل من آل أبي طالب يرضى به.قوله عليه السّلام: (و انّ مال محمّد بن عليّ على ناحية) قال بعض شرّاح الحديث:يمكن أن يقرأ انّ مشدّدة و يكون المراد انّ مال محمّد ابن الحنفيّة ليس داخلا فيما سبق من أنّ ولد عليّ و أموالهم إلى الحسن، و لعلّه عليه السّلام علم أنّه لم يتابع الحسن كباقي أولاده، أو أنّه لا يحتاج إلى معاونة الحسن لرشده و كمال عقله، و يمكن أن يقرأ إن المخففة و يكون المراد أنّ الأمر إلى الحسن و الحسين عليهما السّلام في جميع ما سبق و إن مال محمّد ابن الحنفيّة إلى جانب و لم يرض بذلك. و قوله: و هو إلى ابني منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 377 فاطمة أي النظر في الامور المذكورة إليهما و هو تأكيد لما سبق و اللّه اعلم، انتهى كلامه.قوله عليه السّلام: (كتبت لي عتقاء) و في التهذيب: كتبت عتقاء، بدون كلمة لي  (مسكن) بكسر الكاف موضع من أرض الكوفة، كما في الصحاح، و قوله عليه السّلام: (هذا ما قضى به عليّ في ماله الغد من يوم قدم مسكن) يعني أن ذلك كان في غد من يوم ورودنا و قدومنا الموضع الذي يقال له مسكن، أرّخ الكتابة و ذكر الشهور و سائر الخصوصيات لأنّها توجب زيادة الوثوق بها.قوله عليه السّلام: (أبو سمر) في نسخة الكافي كان بالسين المهملة، و في التهذيب بالمعجمة، و قال في مرآة العقول: قال ابن حجر في التقريب في حرف الشين المعجمة: أبو شمر بكسر أوّله و سكون الميم الضبعي المصري.و ليعلم أنّ في العتق فضلا كثيرا و ثوابا جزيلا، و الشارع تعالى جعل لعتق العبيد و الإماء أسبابا عديدة لكى يخرج عباد اللّه عن الرقية و يكونوا أحرارا، منها: التدبير، و منها المكاتبة بقسميها، و منها العتق في كفّارة، و منها التحرير و هذه الأقسام تعمّهم، و منها ما يخصّ الإماء و هو صيروتهنّ امّهات أولاد.و قد قال اللّه تعالى: «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ. وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ. فَكُّ رَقَبَةٍ»- الاية، و قد روي شيخ الطائفة في أوّل كتاب العتق من التهذيب بإسناده عن حفص بن البختري عن أبي عبد اللّه جعفر بن محمّد عليهما السّلام انّه قال في الرّجل: يعتق المملوك قال: يعتق اللّه بكلّ عضو منه عضوا من النار، و قال: يستحب للرّجل أن يتقرّب عشية عرفة و يوم عرفة بالعتق و صدقة.و بإسناده عن زرارة، عن أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهما السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله:من أعتق مسلما أعتق اللّه العزيز الجبّار بكلّ عضو منه عضوا من النّار.و بإسناده عن إبراهيم بن أبي البلاد، عن أبيه رفعه قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و اله:من أعتق مؤمنا أعتق اللّه العزيز الجبّار بكلّ عضو له (منه- خ ل) عضوا من النّار منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 18، ص: 378 فإن كانت انثى أعتق اللّه العزيز الجبّار بكلّ عضوين منها عضوا من النّار لأنّ المرأة نصف الرّجل، و غيرها من النصوص المرويّة في الجوامع الروائيّة من الفريقين.الترجمة:از جمله وصيّت أمير المؤمنين- عليه الصلاة و السلام- است به آن چه كه در أموال او عمل شود، و اين وصيّت را بعد از برگشتن از جنگ صفّين فرموده است:اين است آنچه كه بنده خدا عليّ بن أبي طالب در مال خود براى طلب وجه اللّه فرموده و حكم كرده است تا خداوند وى را بدين كار ببهشت برد، و أمن و آسايش بخشد.از جمله آن وصيّت اين كه: حسن بن علي بايد متصدّى آن باشد و بمضمون وقف عمل نمايد، از آن بوجه پسنديده و مطابق دستور شرع بخورد و ببخشد، پس اگر براى حسن پديده مرگ پيش آمد و حسين زنده است بايد حسين مانند او بانجام كار آن قيام كند و توليت را در عهده بگيرد، و همانا كه براى اين دو فرزند فاطمه (حسن و حسين) از مال وقف علي مثل آن چيزيست كه براى ديگران فرزندان علي است- يعني بايد همه از آن بهره ببرند نه اين كه چون صدقه و زكاة بر حسن و حسين حرام باشد و يا آن دو را بر ديگرى مزيّتي از اين حيث باشد- و همانا كه توليت و تصدّى وقف را بدو فرزند فاطمه از جهت طلب وجه اللّه، و تقرّب برسول خدا، و گرامى داشتن حرمت او، و بزرگ داشت و تشريف به وصلت او قرار داده ام، و آنكه توليت را عهده دار است بايد كه أصل مال را بهيچ وجه منتقل نسازد و آنرا بهمانطور باقي بگذارد و در آمد و ثمره آنرا مطابق دستور مصرف كند، و بايد كه أولاد نخل را (نهالهاى ريزى كه از ريشه درختهاى بزرگ يا از هسته خرما مى رويد) نفروشد تا اين كه درختها بزرگ و انبوه شوند بحدّى كه كثرت أشجار سبب اشتباه و عدم معرفت بحال سابق آن زمين شود. و كنيزكاني كه به آنها مباشرت كردم آنكه از من فرزنددار يا باردار است بايد از مال فرزندش كه از تركه من ارث مى برد محسوب شود و آزاد گردد، و اگر فرزندش مرد و خود زنده است آزاد است.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص340 از وصيت آن حضرت كه با اموال او چه كنند و آن را پس از بازگشت از صفين مرقوم فرموده است در اين وصيت كه با اين عبارت شروع مى شود «هذا ما امر به عبد الله على بن ابى طالب امير المؤمنين فى ماله ابتغاء وجه الله ليولجه به الجنّة و يعطيه به الامنه» (اين چيزى است كه بنده خدا على بن ابى طالب، امير المؤمنين، درباره اموال خود دستور مى دهد و براى خشنودى خدا و اينكه او را به بهشت درآورد و امانش دهد.) ابن ابى الحديد در شرح خطبه، نخست چنين اظهار داشته است: طرفداران عثمان در اين مورد عتاب آغاز كرده و گفته اند ابو بكر مرد و دينار و درهمى باقى نگذارد و حال آنكه على (ع) درگذشت و اموال بسيارى از خود به جا گذارد و مقصود ايشان نخلستانها است. در پاسخ آنان گفته مى شود، همگان مى دانند كه على (ع) با دسترنج خود و به تن خويش در مدينه و ينبع و سويعة آبهاى فراوانى استخراج و زمينهاى بسيارى را احياء و آباد كرده است و سپس آنها را از تملك خود بيرون كرده و به عنوان صدقه جاريه براى مسلمانان وقف فرموده است و در حالى كه چيزى از آن در اختيارش باشد نمرده است. جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص341 مگر نمى بينى كه كتابهاى اخبار و سيره متضمن منازعه زيد بن على و عبد الله بن حسن در مورد سرپرستى اوقاف و صدقات على (ع) است، و على (ع) هيچ چيزى نه كم و نه بيش براى فرزندانش به ارث نگذاشته است جز بردگان و كنيزكانش و هفتصد درهم از مقررى خود كه آن را هم براى خريدن خادمى براى اهل خانه خويش كنار نهاده بود و بهاى آن خادم بيست و هشت دينار بود. به حساب آنكه هر صد درهم چهار صد دينار باشد و در آن هنگام چنين معامله مى شده است. وانگهى اگر ابو بكر چيزى ميراث ننهاده است، نه كم و نه بيش، بدين سبب است كه چندان زندگى نكرده است، اگر او هم بيشتر زنده مى ماند بدون ترديد ميراث باقى مى نهاد. مگر نمى بينى كه عمر براى ام كلثوم چهل هزار درهم مهر قرار داد و به او پرداخت كرد و اين بدين سبب است كه اينان عمرى درازتر داشتند، بر گروهى از ايشان سودهاى بازرگانى فرو ريخت و گروهى ديگر از صحابه به آبادى زمين و كشاورزى پرداختند و گروهى ديگر از سهم غنايم و منافع عمومى داراى روزى و ثروت فراوان شدند. و امير المؤمنين على (ع) ثروت بيشترى داشته است از اين سبب كه به دست خويش كار و كشاورزى و آبيارى و احداث نخلستان مى فرمود و همه اين كارها را به نفس شريف خويش انجام مى داد. وانگهى هيچ چيز از آن را نه كم و نه بيشى براى خود و روزگار خود و اعقاب خود نيندوخت و اموالش همه وقف و صدقه بود. پيامبر (ص) هم رحلت فرمود، در حالى كه داراى زمينهاى زراعتى فراوانى در خيبر و فدك و محل سكونت بنى نضير بود و داراى نخلستان و آب و زمين بسيار ديگرى در طائف بود كه فقط طبق خبر واحدى، كه آن را ابو بكر نقل كرده است، پس از رحلت آن حضرت صدقه و وقف بر مسلمانان بوده است. بنابراين اگر بتوان به سبب دارا بودن آب و زمين و نخلستان بر على (ع) عيب گرفت، نسبت به پيامبر هم همين سخن را بايد گفت و اين كفر و الحاد است و اگر فرض شود كه پيامبر (ص) آن را صدقه قرار داده و وقف فرموده است، همان طور كه گفته شد اين خبر را كسى جز يك تن از مسلمانان- ابو بكر- روايت نكرده است و حال آنكه در مورد اموال على (ع) به روزگار زنده بودنش اين موضوع در نظر همه مسلمانان مدينه ثابت شده بود كه وقف و صدقه است و در اين صورت بر آن حضرت هيچ تهمتى در اين باره وارد نيست و او از هر تهمتى به دور است. ابن ابى الحديد سپس مى گويد: على (ع) ولايت و سرپرستى اموال صدقه و وقف خود را به پسر خود حسن (ع) واگذار كرده و به او اجازه داده است از در آمد آن به جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 6، ص342 صورت پسنديده، يعنى دور از اسراف، بهره مند شود و به ميزان نياز خود همان گونه كه كارگزاران زكات از منافع و اصل آن بهره مى برند، بهره مند باشد. همان گونه كه خداوند متعال در مورد مصرف زكات و صدقات فرموده است «و براى كارگزاران آن.» على (ع) سپس فرموده است: اگر حسن مرد و حسين پس از او زنده بود سرپرستى امور صدقات با حسين (ع) است و بايد آن را در همان مصارفى كه حسن (ع) صرف مى كرده است صرف كند. على (ع) تصريح فرموده است كه براى اين دو پسرش هم سهم آنان از منافع صدقات همچون فرزندان ديگر محفوظ است. اين سخن را از اين جهت فرموده است كه ممكن است كسى گمان كند آن دو چون سرپرست و ناظر مصرف منافع آن صدقات هستند، از اينكه سهمى چون ديگر فرزندان داشته باشند محروم هستند و بايد منافع آن بين ديگر فرزندانى كه سرپرستى صدقات را بر عهده ندارند تقسيم شود. سپس درباره علت اعطاى سرپرستى صدقات به اين دو فرموده است كه به سبب شرافتى كه آن دو از لحاظ نسبت به رسول خدا دارند اين كار را انجام داده ام و خواسته ام با قرار دادن اين سرپرستى براى دو نوه پيامبر به رسول خدا تقرب جويم و در اين سخن رمز و اعتراضى نهفته است نسبت به كسانى كه فرماندهى حكومت را از خاندان پيامبر در ربودند آن هم با وجود داشتن كسى كه براى حكومت شايسته بوده است، يعنى سزاوارتر و لايق تر براى مسلمانان اين بوده است كه پس از رسول خدا به منظور تقرب به پيامبر و گرامى داشتن حرمت و اطاعت او احترام به منزلت آن حضرت، حكومت را براى افراد خاندان پيامبر بگذارند و اجازه ندهند كه وارثان رسول خدا رعيت باشند و اشخاص دور و كسانى كه از شجره و ريشه پيامبر نيستند بر آنان حاكم باشند. مگر نمى بينى اگر سلطان و حاكم مسلمانان از خاندان پيامبر باشد هيبت و حرمت رسالت و نبوت در سينه هاى مردم بزرگتر و بيشتر است و در صورتى كه سلطان اعظم مسلمانان از صاحب شريعت داراى نسب دورى باشد در سينه هاى مردم چنان هيبت و جلالى نسبت به مقام پيامبرى احساس نمى شود. سپس شرط كرده است كه كسى كه سرپرست اين اموال و صدقات است بايد درختان را همچنان پابرجا بدارد و از درآمد ميوه هاى آن هزينه كند و نبايد درختان خرما و ديگر درختان ميوه دار را قطع كند كه از فروش چوب آن بهره مند گردد و اين كار موجب خرابى نخلستان و از بين رفتن ارزش زمين مى گردد. ابن ابى الحديد در ادامه چند نكته فقهى درباره كنيزكان فرزند دار يا حامله را كه امير المؤمنين در اين وصيت خود مورد اشاره قرار داده اند طرح كرده است كه خارج از بحث ماست.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom