متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۹۷ - بخش ۱ : سستی پیروان حق
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) في أصحابه و أصحاب رسول اللّه:
أصحاب علي :
وَ لَئِنْ أَمْهَلَ [اللَّهُ] الظَّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ أَخْذُهُ وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصَادِ عَلَى مَجَازِ طَرِيقِهِ وَ بِمَوْضِعِ الشَّجَا مِنْ مَسَاغِ رِيقِهِ.
أَمَا وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَيَظْهَرَنَّ هَؤُلَاءِ الْقَوْمُ عَلَيْكُمْ، لَيْسَ لِأَنَّهُمْ أَوْلَى بِالْحَقِّ مِنْكُمْ، وَ لَكِنْ لِإِسْرَاعِهِمْ إِلَى [بَاطِلِهِمْ] بَاطِلِ صَاحِبِهِمْ وَ إِبْطَائِكُمْ عَنْ حَقِّي.
- الْمِرْصَاد :
- كمينگاه.
- الشَجَا :
- استخوان يا هر چيزى كه در گلو گير كند.
- الرِّيق :
- بزاق دهان، آب دهان.
- مِرصاد :
- كمين گاه از ماده رصد
- مَجاز :
- محل عبور- گذرگاه
- مَساغ :
- محل پائين رفتن چيزى به معده (گلو و مرى كه گذرگاه غذا و آب دهان است)
- رِيق :
- آب دهان
- إبطاء :
- تاخير كردن و سستى نمودن
- رُعاة :
- بزرگان و سرپرستان، جمع راعى
(1) اگر خداوند ستمگر را مهلت دهد هرگز از مؤاخذه و باز پرسى از او نمى گذرد، و در بين راهش و جاى غمّ و اندوه گلوگير كه نگذارد آب دهان فرو دهد (در سختيهاى دنيوىّ يا موقع سختيهاى مرگ) در كمين گاه است (گويا سر راه بر او گرفته تا در وقت مقتضى او را بكيفر رساند)
(2) آگاه باشيد سوگند بآن كسيكه جان من بدست قدرت و توانائى او است اين گروه (لشگر شام) بر شما غلبه خواهند نمود، نه از براى آنكه آنها از شما بحقّ سزاوارترند، بلكه از جهت عجله ايشان است براى بدست آوردن باطل (انجام فرمان) اميرشان (معاويه) و دير جنبيدن شما براى حقّ من (خلاصه سبب غلبه آنان اتّفاق و پيروى از رئيسشان است و شكست شما بر اثر نفاق و اختلاف و نافرمانى از اميرتان مى باشد، پس مدار فتح و فيروزى در جنگ و در هر امرى اتّفاق و اجتماع بر انجام فرمان رئيس و بزرگ قوم است، نه بر درستى و نادرستى عقيده و ايمان كه اگر چنين بود هرگز اهل شرك بر اهل توحيد ظفر نمى يافتند در صورتيكه مى بينيم بسيارى از كفّار و منافقين بر مسلمين و مؤمنين در كارها غلبه و پيشروى دارند).
خطبه ۹۷ - بخش ۲ : کوتاهی در اطاعت امام
[منبع]وَ لَقَدْ أَصْبَحَتِ الْأُمَمُ تَخَافُ ظُلْمَ رُعَاتِهَا وَ أَصْبَحْتُ أَخَافُ ظُلْمَ رَعِيَّتِي.
اسْتَنْفَرْتُكُمْ لِلْجِهَادِ فَلَمْ تَنْفِرُوا وَ أَسْمَعْتُكُمْ فَلَمْ تَسْمَعُوا وَ دَعَوْتُكُمْ سِرّاً وَ جَهْراً فَلَمْ تَسْتَجِيبُوا وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَلَمْ تَقْبَلُوا؛ أَ شُهُودٌ كَغُيَّابٍ وَ عَبِيدٌ كَأَرْبَابٍ! أَتْلُو عَلَيْكُمْ الْحِكَمَ فَتَنْفِرُونَ مِنْهَا وَ أَعِظُكُمْ بِالْمَوْعِظَةِ الْبَالِغَةِ فَتَتَفَرَّقُونَ عَنْهَا وَ أَحُثُّكُمْ عَلَى جِهَادِ أَهْلِ الْبَغْيِ فَمَا آتِي عَلَى آخِرِ قَوْلِي حَتَّى أَرَاكُمْ مُتَفَرِّقِينَ أَيَادِيَ سَبَا، تَرْجِعُونَ إِلَى مَجَالِسِكُمْ وَ تَتَخَادَعُونَ عَنْ مَوَاعِظِكُمْ.
أُقَوِّمُكُمْ غُدْوَةً وَ تَرْجِعُونَ إِلَيَّ عَشِيَّةً كَظَهْرِ الْحَنِيَّةِ، عَجَزَ الْمُقَوِّمُ وَ أَعْضَلَ الْمُقَوَّمُ.
- شُهُود :
- جمع «شاهد»، حاضران.
- غُيَّاب :
- جمع «غائب»، غائبان.
- أيَادِىَ سَبَأ :
- گويند كه سبأ نام «أبو عرب اليمن» است، وى داراى ده فرزند بود كه هميشه شش نفر را در طرف راست و چهار نفر را در طرف چپ قرار مى داد، و آنها در واقع به منزله دستهاى او بودند كه نهايتا تفرقه شديدى بين آنها افتاد و بعدها اين ضرب المثلى شد براى تفرقه و جدائى.
- ظَهْرُ الحَنِيَّة :
- كمان.
- اعْضَلَ :
- مشكل و سخت شد، معضل شد.
- استَنفَرتُكُم :
- شما را كوچ و حركت دادم، از شما درخواست حركت كردم
- أحُثُّ :
- تشويق ميكنم
- أيادى سَبَأ :
- نام قومى است كه از يمن كه متفرق و پراكنده شدند و در زبان عرب ضرب المثل گشتند
- أقَوِّمُكم :
- شما را راست ميكنم
- ظَهر الحَنِيَّة :
- پشت كمان كه منحنى و كج ميباشد
- مُقَوِّم :
- كسى كه چيز كج را راست ميكند، و قيمت گذار
- أعضَلَ :
- مشكل شده است
- مُقَوَّم :
- راست شده
(4) شما را براى رفتن بجهاد و جنگيدن با دشمن طلبيدم نرفتيد، و (سود رفتن و زيان نرفتن به كارزار را) گوشزد شما نمودم نشنيديد، و در نهان و آشكار شما را دعوت كردم اجابت نكرديد، و پند و اندرز دادم نپذيرفتيد، آيا شما با اينكه حاضر هستيد مانند غائبين بوده كه در اينجا نيستند (و سخنانم را نشنيده از پند و اندرز من بهره نمى برند) و آيا شما با اينكه غلامان و رعيّت هستيد مانند خواجگان و رؤساء مى باشيد (خود را صاحب رأى دانسته فرمان همچو منى را نمى بريد)
(5) حكمتها (و سخنانى كه بزرگى و خوشبختى دنيا و آخرت را در بر دارد) براى شما مى گويم (مانند حيوان وحشىّ) از آنها رم مى كنيد، و شما را به اندرز نيكو پند مى دهم از آن دورى مى جوييد (نمى پذيريد) و شما را بر جهاد تباهكاران (اهل شام) ترغيب ميكنم سخنم بآخر نرسيده همه تان را مانند پراكندگى فرزندان سبا پراكنده مى بينم (سبا نام قبيله اى بود از اولاد سبا ابن يشجب ابن يعرب ابن قحطان كه چون پيغمبران را تكذيب كردند خداوند آب را بر آنها مسلّط نمود كه خانه ها و بوستانهايشان را غرق كرد و ايشان در شهرها پراكنده گشتند، و تفرقه آنان در ميان عرب ضرب المثل شد كه هر پراكندگى سخت را به أيادى سبا تشبيه مى نمايند)
(6) بمحافل خود باز مى گرديد (رفت و آمد مى كنيد) و يكديگر را به پندهاى خويش گول مى زنيد (هر يك بديگرى مى گويد چنين و چنان بايد كرد و خود براى انجام آن قدمى بر نمى دارد) در هر بامداد شما را (همچون چوب شمشاد) راست مى گردانم (براى جنگيدن با دشمن آماده مى شويد) و شب بسوى من باز مى گرديد مانند پشت كمان كج شده (از رفتن بكار زار خوددارى مى كنيد) اندرز دهنده ناتوان شد، و شنونده (كار را) مشكل پنداشت (پس از اين، پند من در شما با اين رفتار اثرى ندارد).
خطبه ۹۷ - بخش ۳ : مقایسه یاران امام و معاویه
[منبع]أَيُّهَا الْقَوْمُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ، الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ، الْمُبْتَلَى بِهِمْ أُمَرَاؤُهُمْ.
صَاحِبُكُمْ يُطِيعُ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ تَعْصُونَهُ، وَ صَاحِبُ أَهْلِ الشَّامِ يَعْصِي اللَّهَ وَ هُمْ يُطِيعُونَهُ.
لَوَدِدْتُ وَ اللَّهِ أَنَّ مُعَاوِيَةَ صَارَفَنِي بِكُمْ صَرْفَ الدِّينَارِ بِالدِّرْهَمِ، فَأَخَذَ مِنِّي عَشَرَةَ مِنْكُمْ وَ أَعْطَانِي رَجُلًا مِنْهُمْ.
(8) سوگند بخدا دوست دارم كه معاويه در باره شما با من داد و ستد كند مانند داد و ستد صرّاف كه يك دينار طلا (مساوى با ده درهم نقره) بدهم و يك درهم نقره بگيرم، ده نفر از شما را از من بگيرد و يك نفر از لشگريانش را بدهد.
خطبه ۹۷ - بخش ۴ : کوفیان غیر قابل اعتماد
[منبع]یا أَهْلَ الْكُوفَةِ، مُنِيتُ مِنْكُمْ بِثَلَاثٍ وَ اثْنَتَيْنِ، صُمٌّ ذَوُو أَسْمَاعٍ وَ بُكْمٌ ذَوُو كَلَامٍ وَ عُمْيٌ ذَوُو أَبْصَارٍ، لَا أَحْرَارُ صِدْقٍ عِنْدَ اللِّقَاءِ وَ لَا إِخْوَانُ ثِقَةٍ عِنْدَ الْبَلَاءِ.
تَرِبَتْ أَيْدِيكُمْ يَا أَشْبَاهَ الْإِبِلِ غَابَ عَنْهَا رُعَاتُهَا، كُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ تَفَرَّقَتْ مِنْ آخَرَ؛ وَ اللَّهِ لَكَأَنِّي بِكُمْ فِيمَا إِخَالُكُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَى وَ حَمِيَ الضِّرَابُ، قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ انْفِرَاجَ الْمَرْأَةِ عَنْ قُبُلِهَا، وَ إِنِّي لَعَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ مِنْهَاجٍ مِنْ نَبِيِّي وَ إِنِّي لَعَلَى الطَّرِيقِ الْوَاضِحِ أَلْقُطُهُ لَقْطاً.
- إخَالُكُم :
- گمانم نسبت به شما.
- حَمِسَ :
- شدت گرفت.
- الوَزَغَى :
- جنگ.
- اللَقْط :
- چيزى را از زمين برگرفتن.
- بُكم :
- لالها، جمع ابكم
- عُمى :
- كورها، جمع اعمى
- إخالُ :
- گمان و خيال ميكنم
- ألقُطُه :
- آنرا مى چينم، لقط: چيزى را از زمين برداشتن
(10) اى كسانيكه مانند شترهايى هستيد كه ساربانشان از آنها دور شده، اگر از سمتى گرد آيند از سمت ديگر پراكنده گردند
(11) (پس پراكندگى شما از اطراف من طورى است كه) سوگند بخدا گمان دارم كه اگر جنگ سخت شود و آتش زد و خورد شعله گيرد، از پسر ابى طالب جدا و پراكنده خواهيد شد مانند جدا شدن زن (هنگام زائيدن) از بچه در شكم خود (بعد از پراكندگى، جمع كردن شما ممكن نيست، چنانكه برگشتن بچه به شكم مادر محال است) و (چگونه از اطرافم پراكنده شده دورى مى نماييد، و گفتارم را اطاعت و پيروى نمى كنيد، در حالتى كه) من از جانب پروردگارم (بر راستى و درستى خود) حجّت و گواه دارم، و بدستور پيغمبر خويش در راه راست سير ميكنم (از طرف آن حضرت بخلافت منصوب گرديده ام) و به رويّه واضح و آشكار (آنچه كه دين مقدّس اسلام دستور داده) رفتار مى نمايم (و) راه حقّ را (از روى بينائى در ميان راههاى نا درست) پيدا نموده در آن مى روم.
خطبه ۹۷ - بخش ۵ : گوش به فرمان اهل بیت
[منبع]انْظُرُوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ، فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ وَ اتَّبِعُوا أَثَرَهُمْ، فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى وَ لَنْ يُعِيدُوكُمْ فِي رَدًى؛ فَإِنْ لَبَدُوا فَالْبُدُوا وَ إِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا، وَ لَا تَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا وَ لَا تَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا.
- السَّمْت :
- راه.
- لَبَدُوا :
- توقف كردند، ايستادند.
- سَمت :
- طريقه، راه و رسم
- لَبَدوا :
- ايستادند
خطبه ۹۷ - بخش ۶ : مقایسه اصحاب پیامبر و امام
[منبع]
لَقَدْ رَأَيْتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍ
(صلی الله علیه وآله)
فَمَا أَرَى أَحَداً يُشْبِهُهُمْ مِنْكُمْ، لَقَدْ كَانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِيَاماً، يُرَاوِحُونَ بَيْنَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ يَقِفُونَ عَلَى مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعَادِهِمْ، كَأَنَّ بَيْنَ أَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزَى مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ.
إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْيُنُهُمْ حَتَّى تَبُلَّ جُيُوبَهُمْ، وَ مَادُوا كَمَا يَمِيدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَاب.
- شُعْثاً :
- جمع «اشعث»، كسانيكه موهايشان ژوليده است.
- يُرَاوِحُونَ :
- به نوبت و بترتيب انجام مى دهند، «المراوحة بين العملين» يعنى يك بار اين كار و يك بار آن كار را انجام دادن، «المراوحة بين الرّجلين» يعنى گاهى روى اين پا و گاهى روى پاى ديگر ايستادن.
- رُكَب :
- جمع «ركبة»، زانوها.
- مَادُوا :
- لرزيدند، مضطرب شدند.
- شُعث :
- ژوليده و پريشان، جمع اشعث
- غُبر :
- گردآلود و پريده رنگ، جمع اغبر از ماده غبار
- بَاتُوا :
- شب را صبح كردند، از بيتوته
- يُراوِحون :
- مبادله و راحت مى كردند. گاهى پيشانى و گاهى رخ بزمين مى گذاشتند
- جَمر :
- اخگر
- رُكَب :
- زانوها، جمع ركبة
- مِعزَى :
- بُز
- هَمَلَت :
- بشدت اشك ريخت
- تَبُلُّ :
- تر مى شود
- جُيوب :
- جمع جَيب: يقه لباس
- مَادوا :
- باضطراب و لرزش مى افتادند
(14) هرگاه ذكر خداوند سبحان به ميان مى آمد از ترس عذاب و كيفر و اميد بثواب و پاداش اشك چشمهاشان مى ريخت بطوريكه گريبانهاشان تر مى گشت و مى لرزيدند، چنانكه درخت در وزيدن باد تند مى لرزد.