متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۹۱ - بخش ۱ : جود و بخشش خداوند
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) تعرف بخطبة الأشباح و هي من جلائل خطبه(علیه السلام)وصفُ اللّه تعالى :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَفِرُهُ الْمَنْعُ وَ الْجُمُودُ وَ لَا يُكْدِيهِ الْإِعْطَاءُ وَ الْجُودُ، إِذْ كُلُّ مُعْطٍ مُنْتَقِصٌ سِوَاهُ وَ كُلُّ مَانِعٍ مَذْمُومٌ مَا خَلَاهُ، وَ هُوَ الْمَنَّانُ بِفَوَائِدِ النِّعَمِ وَ عَوَائِدِ الْمَزِيدِ وَ الْقِسَمِ، عِيَالُهُ الْخَلَائِقُ ضَمِنَ أَرْزَاقَهُمْ وَ قَدَّرَ أَقْوَاتَهُمْ وَ نَهَجَ سَبِيلَ الرَّاغِبِينَ إِلَيْهِ وَ الطَّالِبِينَ مَا لَدَيْهِ وَ لَيْسَ بِمَا سُئِلَ بِأَجْوَدَ مِنْهُ بِمَا لَمْ يُسْأَلْ؛ الْأَوَّلُ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لَهُ قَبْلٌ فَيَكُونَ شَيْءٌ قَبْلَهُ، وَ الْآخِرُ الَّذِي [لَمْ يَكُنْ] لَيْسَ لهُ بَعْدٌ فَيَكُونَ شَيْءٌ بَعْدَهُ؛ وَ الرَّادِعُ أَنَاسِيَّ الْأَبْصَارِ عَنْ أَنْ تَنَالَهُ أَوْ تُدْرِكَهُ؛ مَا اخْتَلَفَ عَلَيْهِ دَهْرٌ فَيَخْتَلِفَ مِنْهُ الْحَالُ وَ لَا كَانَ فِي مَكَانٍ فَيَجُوزَ عَلَيْهِ الِانْتِقَالُ؛ وَ لَوْ وَهَبَ مَا تَنَفَّسَتْ عَنْهُ مَعَادِنُ الْجِبَالِ وَ ضَحِكَتْ عَنْهُ أَصْدَافُ الْبِحَارِ مِنْ فِلِزِّ اللُّجَيْنِ وَ الْعِقْيَانِ وَ نُثَارَةِ الدُّرِّ وَ حَصِيدِ الْمَرْجَانِ مَا أَثَّرَ ذَلِكَ فِي جُودِهِ وَ لَا أَنْفَدَ سَعَةَ مَا عِنْدَهُ؛ وَ لَكَانَ عِنْدَهُ مِنْ ذَخَائِرِ الْأَنْعَامِ مَا لَا تُنْفِدُهُ مَطَالِبُ الْأَنَامِ لِأَنَّهُ الْجَوَادُ الَّذِي لَا يَغِيضُهُ سُؤَالُ السَّائِلِينَ وَ لَا [يُبَخِّلُهُ] يُبْخِلُهُ إِلْحَاحُ الْمُلِحِّينَ.
- الَاشبَاح :
- شبحها، مقصود در اينجا ملائكه است.
- لَا يَفِرُهُ :
- (از ماده وفر) بر مالش نمى افزايد.
- لَا يُكْدِيهِ :
- فقيرش نمى كند.
- انَاسِىَّ الَابْصَار :
- مردمكهاى چشم.
- مَا تَنَفّسَتْ :
- آنچه بيرون دهد.
- ضَحِكَتْ عَنْهُ اصْدَافُ الْبِحَارِ :
- كنايه از درهايى است كه از درون صدفهاى دريا بيرون مى آيد.
- الْفِلزّ :
- فلز.
- اللُجَيْنِ :
- نقره خالص.
- الْعِقْيَان :
- طلاى خالص و ناب.
- نُثَارَةُ الدُّر :
- درهاى پراكنده.
- حَصِيدُ الْمَرْجَان :
- مرجان چيده شده، از اين تعبير استفاده ميشود كه مرجان شبيه نباتات است.
- انْفَدَ :
- از دست داد، تمام شد.
- لَا يَغِيضُهُ :
- از او نمى كاهد.
- لَا يُبْخِلُهُ :
- او را به بخل وانمي دارد.
- أشباح :
- جمع شبح: شخص، سايه نور، نور كمرنگ
- جَلائل :
- جمع جليلة، بزرگ، با عظمت
- لا يَفِرُ :
- زياد نمى كند، از ماده وفور
- لا يُكدى :
- سخت نمى كند، بخيل نمى كند
- عَوائد :
- جمع عائدة: آنچه بدست مى رسد
- قسم :
- سهمها و قسمتها جمع قسمت
- رادع :
- منع كننده، گرداننده
- تنفّست :
- نفس كشيده، پف كرده
- لُجَين :
- نقره خالص
- عِقيان :
- طلاى خالص
- نُثارة :
- آنچه پخش شده است
- حَصيد :
- درو شده
- أنفد :
- تمام كرد، نفاد: تمام شدن
- يَغيض :
- كم مى شود، آب فرو كش مي كند
- إلحاح :
- اصرار كردن در سؤال
قسمت أول خطبه:
سپاس خدائى را سزا است كه منع عطاء و نبخشيدن، مال و مكنتش را نمى افزايد، و جود و بخشش، ثروت و دولتش را نمى كاهد، زيرا (آنچه عطاء فرمايد مى آفريند، نه مانند عطاء و بخشيدن بندگان از جمع آمده ها اخراج نمايد، لذا امام عليه السّلام مى فرمايد:) مال هر عطاء كننده اى غير از خداى تعالى كم گرديده و هر منع كننده از عطايى سواى حقّ تعالى نكوهش شده است (زيرا منع از عطاء يا از خوف و ترس فقر و پريشانى است و يا از خسّت و پستى، ولى چون در خزائن خداوند متعال از عطاء كم و كاست راه نمى يابد تا از فقر خوف داشته باشد، و از بخل و خسّت و اين قبيل اوصاف رذيله منزّه و مبرّى است، عطاء نكردن او از روى حكمت و مصلحت است، پس اگر چيزى به بندگان عطاء فرمايد و يا منع نمايد در هر دو حال جواد است. مردى از حضرت علىّ ابن موسى الرّضا عليه السّلام پرسيد معنى جواد چيست؟ آن بزرگوار فرمود: سخن تو دو وجه دارد، اگر از مخلوق مى پرسى، جواد كسى است كه آنچه خداوند بر او واجب گردانيده اداء كند، و بخيل كسى است كه بآنچه خداوند بر او واجب نموده بخل ورزد، و اگر خالق را در نظر دارى، پس او جواد است چه عطاء فرمايد و چه منع نمايد، زيرا اگر به بنده اى عطاء فرمود چيزى داده است كه نداشته و مستحقّ آن بوده، و اگر منع كرد چيزى نداده كه استحقاق آنرا نداشته است) او است احسان كننده (بر بندگان خود) نعمتها و منفعتها و نصيب و بهره هاى بسيار را.
آفريده شدگان جيره خوار او، هستند كه ضامن و متكفّل روزى آنان است و آنچه را كه مى خورند (و هستى ايشان بآن برقرار است) مقدّر و تعيين فرموده، و براى كسانيكه مايلند باو راه يابند (هدايت شوند) و طالبند آنچه را كه نزد او است (بهشت و سعادت هميشگى كه بوسيله پيروى از گفتار و كردار انبياء و اوصياء بدست مى آيد) راه را واضح و آشكار نموده است، و عطاء و بخشش او در چيزيكه درخواست شود بيش از احسان او در چيزيكه درخواست نشده نيست (زيرا در واجب جود صفتى از صفات است مانند رحمت و قدرت كه هرگز بيش و كم نگردد و اگر چنين باشد مستلزم آنست كه به آن كه كمتر بخشيده بخيل باشد و او سبحانه از بخل منزّه و مبرّى است، پس اگر كسى لب بسته چيزى درخواست ننمايد هم از حاجت او غافل نيست، براى آنكه هر كس را باندازه استعداد و قابليّت و استحقاق او مى بخشد، و اينكه دستور رسيده كه بنده دعاء كند و از خداوند بطلبد تا احسان و بخشش بيشترى باو برسد بجهت آنست كه دعاء و درخواست موجب آن مى گردد كه استعداد و قابليّت بنده بيشتر شده لايق عطاء و بخشش زيادترى گردد).
او است اوّل (و مبدا هر چه بوجود آمده) پس براى او مبدئى نبوده تا پيش از او چيزى باشد، و او است آخر (و مرجع هر چه فانى گردد) پس براى او مرجعى نيست تا بعد از او چيزى باشد (نمى توان گفت كه اوّل است قبل از آخر و آخر است بعد از اوّل، زيرا براى او صفات زائده بر ذات نيست تا بعضى بر بعض ديگر تقدّم و پيشى گيرد، چنانكه در شرح خطبه شصت و چهارم بيان شد) و او است مانع اينكه مردمكهاى چشمها (سياهى چشم كه بوسيله آن اشياء ديده ميشود) باو برسند (او را به ديده ظاهر ببينند) و يا درك كنند (زيرا مكان و جائى براى او متصوّر نيست تا ديده يا درك شود، بلكه چون قاهر و غالب بر همه چيز است مقهور و مغلوب احساس و ادراك نگردد، چنانكه در شرح خطبه چهل و نهم به اين معنى اشاره شد)
براى او روزگار مختلف نشود (بر خلاف امرش رفتار ننمايد) تا تغيير حالى (از قبيل توانائى و ناتوانى و فقر و غناء و تندرستى و بيمارى و مانند آنها) در او پيدا گردد، و بجائى نمى باشد تا انتقال و حركت (از جائى بجائى) بر او روا باشد (زيرا چون او خالق روزگار و مكانها است، اختلاف احوال و مكان بر او محال و ممتنع است) و اگر ببخشد آنچه را كه معدنهاى كوهها نفس زنان ظاهر مى سازند و آنچه را كه صدفهاى درياها خنده كنان آشكار مى نمايند (و مردم آنها را با رنج بسيار بدست مى آورند) از قبيل نقره خالص و طلاى ناب و درّ و مرواريد غلطان و خوشه مرجان (كه گياهى است دريايى، خلاصه اگر بكسى ببخشد جميع آنچه را كه در درون زمين است از قبيل گنجها و معدنهاى برّ و بحر) تأثيرى در عطاء و بخشش او ندارد، و نعمت هايش را تمام نمى گرداند، و نزد او است نعمتهاى بى پايان پنهان كه (بشر بآنها آگاهى ندارد و) در خواستهاى مردم آنها را تمام نمى نمايد بجهت اينكه اوست بخشاينده اى كه درخواست تقاضا كنندگان بخشش او را كم نگرداند و اصرار خواستاران او را بخيل نمى نمايد (زيرا بخل و نقصان از لوازم ممكن است، نه واجب).
خطبه ۹۱ - بخش ۲ : شناخت خدا
[منبع]صفاته تعالى في القرآن :
فَانْظُرْ أَيُّهَا السَّائِلُ فَمَا دَلَّكَ الْقُرْآنُ عَلَيْهِ مِنْ صِفَتِهِ فَائْتَمَّ بِهِ وَ اسْتَضِئْ بِنُورِ هِدَايَتِهِ، وَ مَا كَلَّفَكَ الشَّيْطَانُ عِلْمَهُ مِمَّا لَيْسَ فِي الْكِتَابِ عَلَيْكَ فَرْضُهُ وَ لَا فِي سُنَّةِ النَّبِيِّ صلی الله علیه وآله وَ أَئِمَّةِ الْهُدَى أَثَرُهُ فَكِلْ عِلْمَهُ إِلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ فَإِنَّ ذَلِكَ مُنْتَهَى حَقِّ اللَّهِ عَلَيْكَ؛ وَ اعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ الْمَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الْإِقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ الْمَحْجُوبِ، فَمَدَحَ اللَّهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً وَ سَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً.
فَاقْتَصِرْ عَلَى ذَلِكَ وَ لَا تُقَدِّرْ عَظَمَةَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ عَلَى قَدْرِ عَقْلِكَ فَتَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ.
هُوَ الْقَادِرُ الَّذِي إِذَا ارْتَمَتِ الْأَوْهَامُ لِتُدْرِكَ مُنْقَطَعَ قُدْرَتِهِ وَ حَاوَلَ الْفِكْرُ الْمُبَرَّأُ مِنْ [خَطْرِ] خَطَرَاتِ الْوَسَاوِسِ أَنْ يَقَعَ عَلَيْهِ فِي عَمِيقَاتِ غُيُوبِ مَلَكُوتِهِ وَ تَوَلَّهَتِ الْقُلُوبُ إِلَيْهِ لِتَجْرِيَ فِي كَيْفِيَّةِ صِفَاتِهِ وَ غَمَضَتْ مَدَاخِلُ الْعُقُولِ فِي حَيْثُ لَا تَبْلُغُهُ الصِّفَاتُ لِتَنَاوُلِ عِلْمِ ذَاتِهِ، رَدَعَهَا وَ هِيَ تَجُوبُ مَهَاوِيَ سُدَفِ الْغُيُوبِ مُتَخَلِّصَةً إِلَيْهِ سُبْحَانَهُ، فَرَجَعَتْ إِذْ جُبِهَتْ مُعْتَرِفَةً بِأَنَّهُ لَا يُنَالُ بِجَوْرِ الِاعْتِسَافِ كُنْهُ مَعْرِفَتِهِ وَ لَا تَخْطُرُ بِبَالِ أُولِي الرَّوِيَّاتِ خَاطِرَةٌ مِنْ تَقْدِيرِ جَلَالِ عِزَّتِه.
- ائْتَمَّ بِهِ :
- از آن پيروى كرد، به آن اقتدا كرد.
- كِلْ عِلْمَهُ :
- علمش را واگذار كن.
- السُّدَد :
- جمع «سدّة» درهاى خانه، درهاى بزرگ.
- ارْتَمَتْ :
- (از ماده رَمى يرمى) انداخته شد، پرتاب شد.
- الَاوْهَامُ :
- افكار، انديشه ها.
- مُنْقَطَع :
- نهايت، منتها، آخر.
- الْمُبَرَّأ :
- پاك، منزه.
- تَوَلّهَتِ الْقُلُوبُ الَيْهِ :
- دلها حيران و شيفته او شد.
- غَمَضَتْ :
- پنهان شد.
- مَدَاخِلُ الْعُقُولِ :
- راههاى انديشه ها.
- رَدَعَهَا :
- آن را رد كرد.
- الْمَهَاوِى :
- مهلكه ها.
- السُّدَف :
- تاريكى ها.
- جُبِهَتْ :
- به پيشانى او زده شد، مقصود اين است كه مأيوس و نا اميد بازگشت.
- الْجَوْر :
- از راه منحرف شدن.
- الِاعْتِسَاف :
- بيراهه رفتن، از راه منحرف شدن.
- الرِّويَّات :
- جمع «رويّة»، افكار.
- ائتمّ به :
- به آن اقتداء و تبعيت كن، از ماده أمّ، يأمّ
- كِل :
- محول كن، واگذار از وكل يكل
- اقتحام :
- هجوم نمودن، وارد شدن بچيز هلاكت آور
- سُدَد :
- موانع و يا آستانه ها جمع سدة
- تعمّق :
- بعمق و ته چيزى رفتن
- ارتَمَت :
- خود را بياندازد، پيشروى كند
- حاوَل :
- قصد كرد
- توَلّهت :
- علاقه مند و مشتاق شد
- غَمَضت :
- مخفى و پنهانى شد
- تجُوب :
- سير ميكند
- مَهاوى :
- نشيبها، مهلكه ها
- سُدَف :
- تاريكيها و شب تاريك جمع سدفة
- جُبِهَت :
- رد شد، مأيوس برگردانده شد
- اعتساف :
- بيراهه رفتن
- بال :
- فكر و خاطر
- أولى الرَويّات :
- صاحبان فكر
حضرت صادق عليه السّلام مى فرمايد: «كسيكه از روى جهل و نادانى در اسماء خدا عدول كرده از پيش خود او را به نامهائى مى نامد مشرك ميشود و نمى داند و باو كافر مى گردد و گمان ميكند كار نيكوئى كرده» خلاصه مستفاد از قرآن و اخبار آنست كه اسماء اللّه تعالى توقیفى است يعنى هر اسمى كه در قرآن و احاديث و ادعيه وارد نشده، خدا را بآن اسم خواندن و وصف نمودن ممنوع و حرام است اگر چه عقلا صحيح و معنى درست باشد).
و بدان راسخين و استواران در علم و دانش (أئمّه طاهرين عليهم السّلام) كسانى هستند كه اقرار و اعتراف بآنچه كه پوشيده و در پرده است و تفسير آنرا نمى دانند، بى نيازشان كرده از داخل شدن به درهائى كه جلو پوشيده ها نصب شده، پس خداوند تعالى اقرار و اعتراف ايشان را بعجز و ناتوانى از رسيدن بآنچه كه در علم و دانش آنها بآن احاطه ندارد، مدح كرده و انديشه نكردن آنان را در چيزيكه بحث و گفتگوى از كنه و حقيقت آنرا بايشان امر نكرده است رسوخ و استوارى ناميده (و آنها را راسخين و استواران در علم و دانش خطاب فرموده، زيرا از حدّ خود تجاوز نكرده و در آنچه كه مأمور نيستند كنه و حقيقت آنرا دريابند تعمّق و انديشه نمى كنند، در قرآن كريم سوره 3 آیه 7 مى فرمايد: «هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ، فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ، وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ، يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ»: يعنى او است خداوندى كه قرآن را بر تو فرستاد كه بعضى از آن، آيات محكمات و نشانه هاى روشن يعنى آياتى است داراى معنى واضح و آشكار و ديگر آيات متشابهات است يعنى آياتى كه بحسب ظاهر دانسته نشده كه مراد و معنى آنها چيست، پس كسانيكه قلبا مايلند دست از حقّ بردارند از متشابهات آن پيروى مى كرده تا فتنه برپا نموده در شكّ و ترديد افتاده تأويل و تفسير آنرا بر طبق مدّعاى خود بنمايند، و تأويل و تفسير آن متشابهات را نمى داند مگر خدا و راسخين در علم در حالتى كه راسخين كه عالم بتأويل هستند مى گويند: بمحكم و متشابه كه از جانب پروردگار است ايمان آورديم و تناقض و مخالفتى در كلام او يافت نمى شود، و انديشه نمى كنند در آيات خدا مگر خردمندان).
پس تو نيز اكتفاء كن بآنچه قرآن كريم راهنمائيت ميكند (و بآنچه كه در خور فهمت نيست و مأمور به دانستن آن نيستى انديشه نكن) و عظمت و بزرگى خداوند سبحان را باندازه عقل خود نسنج كه هلاك و تباه خواهى شد (زيرا) او است توانائى كه اگر همه وهمها متوجّه شوند تا منتهاى قدرت و توانائيش را دريابند، و اگر فكر و انديشه اى كه آلوده به وسوسه هاى شيطانى نگشته بخواهد بزرگى پادشاهيش را در منتهى درجه عوالم غيب و ناديدنيها بدست آورد، و اگر دلها حيران و شيفته او شوند تا كيفيّت و چگونگى صفاتش را بيابند، و اگر عقلها بسيار كنجكاوى كنند (خردمندان انديشه ها صرف نمايند) تا چون حقيقت صفاتش آشكار نيست بكنه ذاتش پى برند (قدرت و توانائى) خداوند متعال آن اوهام و عقول را باز مى گرداند در حالتى كه راههاى هلاكت و تاريكى هاى عوالم غيب را طىّ كرده و (از همه جا باز مانده) از روى اخلاص رو باو نهاده اند، پس آن زمان كه (از طىّ اين راههاى خطرناك بجائى نرسيدند و از درك حقيقت ذات و صفات او) ممنوع گشته برگشتند اعتراف دارند باينكه سير در اين راه از روى خبط و اشتباه بوده و كنه معرفت او درك نمى شود و بدل صاحبان عقول و انديشه ها سنجش غلبه و بزرگى او خطور نمى كند (چه جاى آنكه او را دريابند).
خطبه ۹۱ - بخش ۳ : آفرینش خداوند
[منبع]الَّذِي ابْتَدَعَ الْخَلْقَ عَلَى غَيْرِ مِثَالٍ امْتَثَلَهُ وَ لَا مِقْدَارٍ احْتَذَى عَلَيْهِ مِنْ خَالِقٍ مَعْبُودٍ كَانَ قَبْلَهُ، وَ أَرَانَا مِنْ مَلَكُوتِ قُدْرَتِهِ وَ عَجَائِبِ مَا نَطَقَتْ بِهِ آثَارُ حِكْمَتِهِ وَ اعْتِرَافِ الْحَاجَةِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَى أَنْ يُقِيمَهَا بِمِسَاكِ قُوَّتِهِ مَا دَلَّنَا بِاضْطِرَارِ قِيَامِ الْحُجَّةِ لَهُ عَلَى مَعْرِفَتِهِ، فَظَهَرَتِ الْبَدَائِعُ الَّتِي أَحْدَثَتْهَا آثَارُ صَنْعَتِهِ وَ أَعْلَامُ حِكْمَتِهِ، فَصَارَ كُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّةً لَهُ وَ دَلِيلًا عَلَيْهِ، وَ إِنْ كَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِيرِ نَاطِقَةٌ وَ دَلَالَتُهُ عَلَى الْمُبْدِعِ قَائِمَةٌ.
- ابْتَدَعَ الْخَلْقَ :
- پديده ها را از عدم محض بدون سابقه قبلى، آفريد.
- امْتَثَلَهُ :
- آن را سر مشق و الگو قرار داد.
- احْتَذَى عَلَيْهِ :
- بر آن قياس كرد، مطابق آن قرار داد.
- الْمِسَاك :
- آنچه كه بواسطه اش چيزى را نگه مى دارند.
- احتَذى :
- مطابق نمود
- مِساك :
- نگهدارنده
- بَدايع :
- چيزهاى عجيب و غريب
- صامِت :
- ساكت و بي زبان
خطبه ۹۱ - بخش ۴ : خدای بی همتا
[منبع]فَأَشْهَدُ أَنَّ مَنْ شَبَّهَكَ بِتَبَايُنِ أَعْضَاءِ خَلْقِكَ وَ تَلَاحُمِ حِقَاقِ مَفَاصِلِهِمُ الْمُحْتَجِبَةِ لِتَدْبِيرِ حِكْمَتِكَ، لَمْ يَعْقِدْ غَيْبَ ضَمِيرِهِ عَلَى مَعْرِفَتِكَ وَ لَمْ يُبَاشِرْ قَلْبَهُ الْيَقِينُ بِأَنَّهُ لَا نِدَّ لَكَ، وَ كَأَنَّهُ لَمْ يَسْمَعْ تَبَرُّؤَ التَّابِعِينَ مِنَ الْمَتْبُوعِينَ إِذْ يَقُولُونَ "تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ".
كَذَبَ الْعَادِلُونَ بِكَ، إِذْ شَبَّهُوكَ بِأَصْنَامِهِمْ وَ نَحَلُوكَ حِلْيَةَ الْمَخْلُوقِينَ بِأَوْهَامِهِمْ وَ جَزَّءُوكَ تَجْزِئَةَ الْمُجَسَّمَاتِ بِخَوَاطِرِهِمْ وَ قَدَّرُوكَ عَلَى الْخِلْقَةِ الْمُخْتَلِفَةِ الْقُوَى بِقَرَائِحِ عُقُولِهِمْ.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مَنْ سَاوَاكَ بِشَيْءٍ مِنْ خَلْقِكَ فَقَدْ عَدَلَ بِكَ وَ الْعَادِلُ بِكَ كَافِرٌ بِمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْكَمَاتُ آيَاتِكَ وَ نَطَقَتْ عَنْهُ شَوَاهِدُ حُجَجِ بَيِّنَاتِكَ؛ وَ إِنَّكَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِي لَمْ تَتَنَاهَ فِي الْعُقُولِ، فَتَكُونَ فِي مَهَبِّ فِكْرِهَا مُكَيَّفاً، وَ لَا فِي رَوِيَّاتِ خَوَاطِرِهَا فَتَكُونَ مَحْدُوداً مُصَرَّفاً.
- الْحِقَاق :
- جمع «حق»، سر استخوانها كه محل پيوند و مفصل است.
- الْمُحْتَجِبَة :
- پوشيده شده (با گوشت و پوست).
- الْعَادِلُونَ بِكَ :
- كسانيكه براى تو (خدا) شبيه و نظيرى قرار دادند.
- نَحَلُوكَ :
- به تو نسبت دادند.
- حِلْيَةُ الْمَخْلُوقِينَ :
- صفات مخصوص پديده ها مثل جسمانيت و غيره.
- قَدَّرُوكَ :
- ترا (با مخلوقات) سنجيدند و مقايسه كردند.
- مُكَيَّفاً :
- داراى كيفيت مخصوص.
- مُصَرَّفاً :
- تصرف شده، تحت تصرف (عقول).
- تلاحُم :
- اتصال يافتن
- حِقاق :
- جمع حق: سر استخوانهاى مفصل
- تبرّؤ :
- بى زارى نمودن
- عادِلون :
- كسانى كه مثل و لنگه تعيين ميكنند
- نَحَلوا :
- داده اند، بخشيده اند
- قَرائح :
- جمع قريحه: فكر و طبيعت
- مَهَبّ :
- محل وزش باد
دروغ گفتند آنانكه تو را (با مخلوقات) برابر نمودند، زمانيكه ترا با بتهايشان تشبيه كرده بسبب اوهام بيهوده خود حضرتت را مانند آفريده شدگان جلوه دادند و با انديشه هاى خويش ترا مانند اجسام داراى اجزاء، دانستند، و به روّيه عقول ناقصه خود برايت مانند مخلوقات گوناگون مقدار و سنجش قائل شدند.
و گواهى مى دهم كسيكه تو را بچيزى كه آفريده اى مساوى دانست از تو برگشته و كسيكه از تو بر گشت كافر است (و باور ندارد كه تو خداوند بى همتائى) بدليل آيات محكمه واضح و هويدا كه از جانب تو (در قرآن كريم به پيغمبر اكرم) نازل شده (سوره 41 آیه 9 مى فرمايد: «قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً، ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ» يعنى بگو آيا شما كافر مى شويد به خدائى كه زمين را در مقدار دو روز آفريد و براى او مانندها قرار مى دهيد در صورتيكه او است پروردگار عالميان) و بحكم حجّت و دليلهاى آشكار تو (براهين عقليّه) كه همه آنها (بكفر چنين كسى كه براى تو مثل و مانندى قرار مى دهد) گويا است، و گواهى مى دهم تويى خداوندى كه نهايت و پايانى در عقلها براى تو نيست تا در منشأ انديشه ها داراى كيفيّت و چگونگى باشى و نه در انديشه هاى عقول محدود بحدّى و موصوف بتغيير از جائى بجائى هستى (زيرا محدوديّت و تغيير از لوازم امكان است).
خطبه ۹۱ - بخش ۵ : چگونگی آفرینش
[منبع]قَدَّرَ مَا خَلَقَ فَأَحْكَمَ تَقْدِيرَهُ، وَ دَبَّرَهُ فَأَلْطَفَ تَدْبِيرَهُ، وَ وَجَّهَهُ لِوِجْهَتِهِ فَلَمْ يَتَعَدَّ حُدُودَ مَنْزِلَتِهِ، وَ لَمْ يَقْصُرْ دُونَ الِانْتِهَاءِ إِلَى غَايَتِهِ، وَ لَمْ يَسْتَصْعِبْ إِذْ أُمِرَ بِالْمُضِيِّ عَلَى إِرَادَتِهِ، فَكَيْفَ وَ إِنَّمَا صَدَرَتِ الْأُمُورُ عَنْ مَشِيئَتِهِ الْمُنْشِئُ أَصْنَافَ الْأَشْيَاءِ بِلَا رَوِيَّةِ فِكْرٍ آلَ إِلَيْهَا وَ لَا قَرِيحَةِ غَرِيزَةٍ أَضْمَرَ عَلَيْهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ أَفَادَهَا مِنْ حَوَادِثِ الدُّهُورِ وَ لَا شَرِيكٍ أَعَانَهُ عَلَى ابْتِدَاعِ عَجَائِبِ الْأُمُورِ، فَتَمَّ خَلْقُهُ بِأَمْرِهِ وَ أَذْعَنَ لِطَاعَتِهِ وَ أَجَابَ إِلَى دَعْوَتِهِ لَمْ يَعْتَرِضْ دُونَهُ رَيْثُ الْمُبْطِئِ وَ لَا أَنَاةُ الْمُتَلَكِّئِ، فَأَقَامَ مِنَ الْأَشْيَاءِ أَوَدَهَا وَ نَهَجَ حُدُودَهَا وَ لَاءَمَ بِقُدْرَتِهِ بَيْنَ مُتَضَادِّهَا وَ وَصَلَ أَسْبَابَ قَرَائِنِهَا وَ فَرَّقَهَا أَجْنَاساً مُخْتَلِفَاتٍ فِي الْحُدُودِ وَ الْأَقْدَارِ وَ الْغَرَائِزِ وَ الْهَيْئَاتِ، بَدَايَا خَلَائِقَ أَحْكَمَ صُنْعَهَا وَ فَطَرَهَا عَلَى مَا أَرَادَ وَ ابْتَدَعَهَا.
- لَمْ يَسْتَصْعِبْ :
- سرپيچى نكرد.
- غَرِيزَة :
- طبيعت، يعنى خداوند مانند مخلوقات داراى غريزه و طبيعتى نيست كه از ناحيه آن به انجام كارى اقدام كند.
- افَادِهَا :
- آن را بدست آورد.
- الرَّيْثُ :
- در كارى اهمال كردن.
- الَانَاة :
- درنگ كردن، تأنى كردن.
- المُتَلَكِّىء :
- تعلل كننده.
- الَاوَد :
- اعوجاج، كجى.
- نَهَجَ :
- معين كرد، رسم نمود.
- قَرَائِنُهَا :
- جمع «قرينة» مقصود از قرائن در اينجا روحها و جانها است كه همنشين جسم هستند.
- الغَرَائِز :
- جمع «غريزه»، طبايع.
- بَدَايَا :
- جمع «بديء»، مصنوعات، آفريده ها، بديع و نو.
- لم يَستصعب :
- سخت و دشوار نشد
- آلَ :
- رجوع نمود، بازگشت
- أذعَن :
- يقين نمود، گردن نهاد
- رَيث :
- تنبلى كردن، به تأخير انداختن
- مُتلكّى :
- تعلل كننده، بهانه آوردنده
- أوَد :
- كجى
- بَدايا :
- جمع بَدى: ابتدائى خلق شده
خداوند متعال بقاء و هستى آنچه آفريده تعيين نموده و آنرا محكم و استوار گردانيده (بطوريكه بيش و كم نخواهد شد) پس از روى لطف (حكمت و مصلحت) آنرا منظّم ساخته، و هر يك را اختصاص داده بآنچه كه براى آن خلق شده (مانند خورشيد براى نور افشانى و ابر براى باريدن و زنبور براى عسل) پس (هيچيك از آفريده ها) از حدودى كه برايش تعيين گشته تجاوز نكرده و به رسيدن بمقصود كوتاهى ننموده (به وظيفه خود رفتار كرده) وقتى كه مأمور شده براى انجام اراده و خواست او مأموريّت را دشوار نشمرده (سركشى نكرده).
و چگونه تواند سركشى كند كه همه اشياء به مشيّت و اراده او بوجود آمده (پس اوامر تكوينيّه او را فرمان برده طوق خضوع و فروتنى را به گردن انداخته اند) او است خداوند ايجاد كننده انواع مخلوقات بدون اينكه انديشه اى بكار اندازد، و بى آنكه قبلا تصوّر كرده بعد بيافريند، و بى تجربه و آزمايشى كه از پيش آمدهاى روزگار استفاده كند، و بى شريك و همتائى كه او را در آفريدن مخلوقات شگفت آور كمك و همراهى نمايد، پس طبق فرمانش تمام گشت خلقت و آفرينش او (بسبب مشيّت و اراده او مخلوقات بوجود آمدند) و طاعت او را قبول كرده دعوتش را پذيرفتند، آفريده اى نبوده كه در امرش درنگ و سستى نموده انجام فرمانش را بتأخير اندازد (چنانكه در قرآن كريم سوره 2 آیه 117 مى فرمايد: «بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» يعنى او است پديد آورنده آسمانها و زمين كه هر گاه آفريدن چيزى را اراده كند و بفرمايد موجود شو، بى درنگ موجود مى گردد). پس اعوجاج و كجى اشياء را راست گردانيد (آنها را از روى حكمت آفريد) و حدودشان را واضح و روشن قرار داد (آنچه كه سزاوارشان بود بآنها افاضه نمود) و به قدرت و توانائى ميان اضداد گوناگون آنها را (مانند عناصر چهار گانه: صفراء و بلغم و خون و سوداء در يك مزاج) التيام داده جمع گردانيد، و آنها را بهم پيوست كه از هم جدا نگردند، و در حدود و اندازه ها و خويها و صفات مختلفه (كه هر يك از ديگرى امتياز دارد) قرار داد (و آنچه آفريده) مخلوقات شگفت آورى است كه خلقت آنها را محكم و استوار گردانيد و بر طبق اراده و خواست خود ايجاد و اختراع نمود.
خطبه ۹۱ - بخش ۶ : آفرینش آسمان
[منبع]في صفة السماء :
وَ نَظَمَ بِلَا تَعْلِيقٍ رَهَوَاتِ فُرَجِهَا وَ لَاحَمَ صُدُوعَ انْفِرَاجِهَا، وَ وَشَّجَ بَيْنَهَا وَ بَيْنَ أَزْوَاجِهَا وَ ذَلَّلَ لِلْهَابِطِينَ بِأَمْرِهِ وَ الصَّاعِدِينَ بِأَعْمَالِ خَلْقِهِ حُزُونَةَ مِعْرَاجِهَا، وَ نَادَاهَا بَعْدَ إِذْ هِيَ دُخَانٌ فَالْتَحَمَتْ عُرَى أَشْرَاجِهَا، وَ فَتَقَ بَعْدَ الِارْتِتَاقِ صَوَامِتَ أَبْوَابِهَا، وَ أَقَامَ رَصَداً مِنَ الشُّهُبِ الثَّوَاقِبِ عَلَى نِقَابِهَا وَ أَمْسَكَهَا مِنْ أَنْ تُمُورَ فِي خَرْقِ الْهَوَاءِ بِأَيْدِهِ، وَ أَمَرَهَا أَنْ تَقِفَ مُسْتَسْلِمَةً لِأَمْرِهِ، وَ جَعَلَ شَمْسَهَا آيَةً مُبْصِرَةً لِنَهَارِهَا، وَ قَمَرَهَا آيَةً مَمْحُوَّةً مِنْ لَيْلِهَا، وَ أَجْرَاهُمَا فِي مَنَاقِلِ مَجْرَاهُمَا وَ قَدَّرَ سَيْرَهُمَا فِي مَدَارِجِ دَرَجِهِمَا لِيُمَيِّزَ بَيْنَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ بِهِمَا وَ لِيُعْلَمَ عَدَدُ السِّنِينَ وَ الْحِسَابُ بِمَقَادِيرِهِمَا، ثُمَّ عَلَّقَ فِي جَوِّهَا فَلَكَهَا وَ نَاطَ بِهَا زِينَتَهَا مِنْ خَفِيَّاتِ دَرَارِيِّهَا وَ مَصَابِيحِ كَوَاكِبِهَا، وَ رَمَى مُسْتَرِقِي السَّمْعِ بِثَوَاقِبِ شُهُبِهَا، وَ أَجْرَاهَا عَلَى أَذْلَالِ تَسْخِيرِهَا مِنْ ثَبَاتِ ثَابِتِهَا وَ مَسِيرِ سَائِرِهَا وَ هُبُوطِهَا وَ صُعُودِهَا وَ نُحُوسِهَا وَ سُعُودِهَا.
- رَهَوَات :
- جمع «رهوة»، مكانهاى مرتفع و بلند و نيز به مكانهاى پست و پائين گفته ميشود.
- الفُرَج :
- جمع «فرجة»، مكانهاى خالى و تهى، شكافها و گشادگيهاى ميان دو چيز.
- لَاحَمَ :
- بهم پيوست.
- الصُدوُع :
- جمع «صدع»، شكافها.
- وَشَّجَ :
- پيوند داد، ارتباط ايجاد كرد، «وشّج محمله» يعنى محمل را مانند تور بافت تا چيزى از آن نيفتد.
- ازْوَاجَها :
- مانندهايش (از اجرام ديگر).
- الهَابِطِينَ :
- فرود آيندگان.
- الصَاعِدِينَ :
- بالا روندگان.
- الحُزُونَة :
- سختى و صعوبت.
- الَاشْرَاج :
- جمع «شرج»، دستگيره مانند دسته كوزه و دلو و غيره.
- صَوَامِت ابْوَاب :
- درهاى بسته شده.
- الرَصَد :
- نگهبان.
- الشُهُبُ الثَّوَاقِبِ :
- ستارگان پر نور.
- النِّقَاب :
- جمع «نقب»، شكافها، سوراخها.
- امْسَكَهَا مِنْ انْ تَمُور :
- از نوسان و حركت نگاهش داشت.
- بِاَيْدِهِ :
- با قدرتش.
- مُبْصِرَةً :
- روشنى بخش.
- مَمْحُوَّةً :
- محو شده، يعنى نور ماه گاهى در قسمتى از شب و گاهى در تمام شب محو ميشود.
- مَنَاقِل :
- جمع «مِنْقَلَة»، وسيله هاى نقل و انتقال، مقصود وضعيت خاص خورشيد و ماه است كه موجب حركت آنها در مدارشان ميشود.
- الفَلَك :
- مدار.
- نَاطَ بِهَا :
- آن را آويزان كرد، معلق كرد.
- دَرَارِىّ :
- جمع «درّىّ»، ستارگان روشن و درخشان.
- اذْلَال :
- جمع «ذلّ»، راههاى صاف و هموار.
- رَهوات :
- جمع رهوه: مكان بلند و بالا
- فُرَج :
- جمع فرجة: شكاف، فاصله ميان دو چيز، محل خالى.
- وَشّج :
- متصل نمود، بهم پيچيد
- هابِط :
- فرود آينده
- صاعِد :
- بالا رونده
- أشراج :
- جمع شرج: گيره ظرف، دستگيره
- شُهُب :
- جمع شهاب: آتش پاره آسمانى
- نِقاب :
- جمع نقب: شكاف، سوراخ
- تَمور :
- باضطراب و حركت در آيد
- خَرق :
- شكاف و پاره
- مَناقل :
- جمع منقل: محل انتقال
- ناطَ :
- بست، آويزان نمود
- دَرارىّ :
- جمع در
- مُسترقى السمع :
- دزدكى گوش دهندگان
و راههاى گشاده آسمان را بى آنكه (بچيزى) آويخته باشد منظّم و برقرار نمود، شكافهاى وسيعش را بهم پيوست، و ميان آن و مانندهايش را بهم ربط داد (كرات معلّقه در جوّ را بوسيله قوّه جاذبه و دافعه اى كه در آنها ايجاد فرموده ملازم هم گردانيده)
و براى فرود آيندگان به فرمان او (ملائكه اى كه حمله رحمت هستند) و بالا روندگانى (ملائكه اى) كه رفتار و كردار بندگان او را ضبط كرده (مى نويسند) دشوارى (راه آمد و رفتن) آنرا (براى آنها) سهل و آسان قرار داد.
و چون آسمان دود و بخار بود فرمان داد تا قطعات آن كه با هم فاصله بسيار داشتند بهم پيوسته و گرد آمدند (چنانكه در قرآن كريم سوره 41 آیه 12-11 مى فرمايد: «ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً، قالَتا أَتَيْنا طائِعِينَ فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَ أَوْحى فِي كُلِّ سَماءٍ أَمْرَها، وَ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ حِفْظاً، ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ» يعنى پس از آنكه كوههاى بزرگ را بروى زمين آفريد حكمت و مصلحتش بر آفريدن آسمان قرار گرفت در حالتى كه دود و بخار بود، پس به آسمان و زمين فرمود بياييد و آماده باشيد از روى ميل يا كراهت، آسمان و زمين گفتند آمديم اطاعت كننده و فرمانبردار، پس هفت آسمان را بمقدار دو روز بيافريد، و در هر آسمانى كار و حركات طبيعيّه اش را وحى فرموده بر قرار ساخت و آسمان دنيا را به چراغها و ستارگان زينت و آرايش داديم و آنرا محفوظ نگاه داشتيم، و آن خواست خداى غالب و توانا است كه به حكمت و مصلحت هر چيز دانا است.
در اينجا بايد دانست كه مراد از فرمان خداوند متعال به آسمان و زمين و جواب آنها و رضاء و كراهت داشتنشان، اظهار قدرت و توانائى او است باينكه در آفرينش و ايجاد اشياء براى او هيچ گونه مشقّت و زحمتى نبوده، بلكه بمجرّد اراده و خواستن او بوجود آمده، چنانكه در س 36 ى 82 مى فرمايد: «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ» يعنى جز اين نيست امر و فرمان او كه هر گاه چيزى را اراده كند و بخواهد بگويد موجود باش، بى درنگ بوجود آيد)
و درهاى بسته شده آنرا بعد از جمع شدن (براى نزول رحمت و باران) گشود (چنانكه در قرآن كريم سوره 21 آیه 30 مى فرمايد: «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما، وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْ ءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ». يعنى كسانيكه كافر شده و بخدا و رسول نگرويدند، آيا نديده و ندانستند كه آسمانها و زمين براى آمدن باران و روييدن نباتات بسته بود پس آنها را گشوديم، و حيات و بقاء هر چيزى را از آب قرار داديم، آيا پس از ديدن اين آيات و نشانه هاى توحيد ايمان نمى آورند. در حديث است كه شخصى از حضرت امام محمّد باقر عليه السّلام تفسير اين آيه را پرسيد، آن حضرت فرمود: شايد تو گمان ميكنى كه آسمان و زمين بهم چسبيده بودند و از هم جدا شدند، گفت آرى، آن حضرت فرمود: بر اين عقيده نادرست استغفار كن و از پروردگار آمرزش بطلب، زيرا معنى اينكه حقّ تعالى مى فرمايد: آسمان و زمين بسته بود آنست كه آسمان نمى باريد و زمين نمى روئيد، پس چون خداوند خلق را آفريد و جان داران را در زمين منتشر نمود آسمان را براى باريدن و زمين را براى روييدن باز كرد، سائل گفت: گواهى مى دهم كه تو از جمله فرزندان پيغمبران هستى، و آنچه را كه آنها دانسته اند ميدانى).
و از ستاره هاى درخشنده براى راههاى آن نگهبان برگماشت (تا از آمدن شياطين به آنجا جلوگيرى كنند كه سخنان فرشتگان را نشنوند، در جملات بعد امام عليه السّلام اشاره مى فرمايد) و بقوّت و توانائى خود آنرا در شكاف هواء (فضاى گشوده) از اضطراب و بهم خوردگى نگاه داشت (چنانكه در قرآن كريم سوره 22 آیه 65 مى فرمايد: «وَ يُمْسِكُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ» يعنى آيا نديده و ندانسته اى كه خداوند متعال آسمان را از افتادن بر زمين نگاه مى دارد مگر باذن و فرمان او، يعنى اگر خواست و اراده فرمود مى افتد) و فرمان داد اينكه در جاى خود توقّف نموده تسليم امر و اراده او باشد (چنانكه در قرآن كريم سوره 30 آیه 25 مى فرمايد: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ بِأَمْرِهِ» يعنى از جمله آيات و نشانه هاى قدرت و توانائى او آنست كه بامر و اراده او آسمان بدون ستون و زمين بروى آب ثابت و بر قرار است).
و خورشيد آنرا كه بينا كننده (روشنى دهنده) است علامت روز قرار داده، و ماه را كه نورش محو شده نشانه شب (محو ماه اشاره است باينكه نورش در پاره اى از شبها قسمتى از آن و در بعضى شبها تمامش پنهان مى گردد) پس آنها را در راههايى كه مسيرشان است روانه ساخت و حركتشان را در منازل و راههايى كه بايستى سير كنند تعيين نمود (چنانكه در قرآن كريم سوره 36 آیه 39-38 مى فرمايد: «وَ الشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَها ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ - وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ» يعنى خورشيد بجائى كه برايش مقرّر گشته حركت ميكند و رفتن آنرا خدائى كه بهر چيز غالب و دانا است تعيين فرموده، و سير ماه را در منزلهايى مقرّر نموديم تا آنگاه كه چون بآخر منزلش رسيده بر گردد مانند چوب كهنه و خشك شده خرما كه باريك و زرد و كج شده بشكل هلال در آيد.
خورشيد و ماه را علامت و نشانه روز و شب قرار داد) تا بسبب سيرشان شب از روز امتياز داشته عدد و شماره سالها و حساب كارها از روى حركت آنها دانسته شود (چنانكه در قرآن كريم سوره 17 آیه 12 مى فرمايد:«وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ وَ النَّهارَ آيَتَيْنِ فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّكُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِينَ وَ الْحِسابَ، وَ كُلَّ شَيْءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِيلًا» يعنى شب و روز را دو علامت و نشانه بر قدرت و توانائى خود قرار داديم پس نشانه شب و نور آنرا محو نموده و نشانه روز را روشن قرار داديم براى اينكه افزونى در معيشت را از پروردگار خودتان در خواست نمائيد و شماره سالها و حساب در كارها را بدانيد، و ما هر چيزى را از امر دين و دنيا كه بآن نيازمند هستيد بطورى كه اشتباهى در آن رخ ندهد بيان كرديم).
پس در فضاى آسمان فلك را (كره و جسم مستدير كه مدار نجوم به آنست) معلّق نگاه داشت، و ستاره هايى را كه مانند درّ سفيد و (بسبب بعد و دورى آنها نسبت بما) پنهان است، و ستاره هايى را كه (بسبب قرب و نزديكى آنها بما) مانند چراغها روشن است زينت و آرايش آن قرار داد،
و ستاره هاى درخشنده آنرا كه (مانند تير) سوراخ ميكند بطرف شياطينى كه از راه دزدى گوش مى دهند انداخت (شياطين بالا مى رفتند تا بر اوضاع آسمان و احوال فرشتگان آگاه شده اسرار آنها را بدست آورند، و اين جمله توضيح آنست كه پيش فرمود كه خداوند از ستاره هاى درخشنده براى آسمان نگهبان بر گماشت، نه آنكه همان جمله را تكرار فرموده باشد، و اشاره است بآنچه كه در قرآن كريم سوره 15 آیه 18-16 مى فرمايد: «وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ - وَ حَفِظْناها مِنْ كُلِّ شَيْطانٍ رَجِيمٍ - إِلَّا مَنِ اسْتَرَقَ السَّمْعَ فَأَتْبَعَهُ شِهابٌ مُبِينٌ». يعنى در آسمان برجها و منزلهايى براى سير كواكب قرار داده و آنرا بنور و روشنى خورشيد و ماه و ستارگان زينت داديم تا بينايان از روى عبرت به آثار قدرت و توانائى خالق نگريسته و بيگانگى و بى همتائى او پى برند، و آنرا از بالا رفتن همه شياطين كه از رحمت حقّ رانده شده اند حفظ نموديم و هر شيطان و ديوى كه از راه دزدى بالا رفته گوش فرا دهد كه از اخبار علويّه آگاه گردد ستاره درخشان او را پى كرده بسوزاند)
و ستارگانى را كه ثابت بوده و آنهائى كه همواره در حركت هستند و هبوط و صعود (طلوع و غروب) و نحوس و سعود (ناموافق و مساعد) آنها را (بامر و اراده خود) مسخّر و برقرار فرمود. (اين جمله اشاره است بآنچه كه در قرآن كريم سوره 7 آیه 54 مى فرمايد: «إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً، وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ، أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ» يعنى پروردگار شما خداوندى است كه آسمانها و زمين را در مقدار شش روز آفريد، پس از آن آفريدن عرش را اراده فرمود «و از آثار قدرت و توانائى او آنست كه» شب روشنائى روز را به تاريكى خود مى پوشاند و بسرعت و كوشش در پى آن بوده آنرا طلب ميكند، و خورشيد و ماه و ستارگان فرمانبردار امر و اراده او مى باشند، آگاه باشيد كه آفريدن مخلوقات و امر و اراده ايجاد اشياء «بدون مادّه و مدّت» از او است، بلند مرتبه و بزرگ است خداوند كه پروردگار جهانيان است. و مراد از نحس و سعد كواكب يعنى ظهور و پيدايش بدى و خوشى در احوال عالم همانا اتّصال آنها است بيكديگر كه بسا موجب اصلاح گردد مانند باريدن باران در وقت مقتضى كه باعث فراوانى ارزاق شود و گاهى سبب افساد باشد مانند نباريدن باران كه بر اثر آن قحطى پيش آيد، و ليكن بايد دانست كه نحوس و سعود آنها مؤثّر در امرى نيست، چه بسا هنگام خشكسالى ارزاق فراوان باشد و بر عكس در سالى كه باران در وقت مقتضى باريده تنگى در معيشت روى دهد، پس بايد اعتقاد داشت باينكه مؤثّر در امور اراده و خواست حقّ تعالى است و بس، چنانكه امام عليه السّلام وقتى عازم رفتن بجنگ با خوارج بود اين موضوع را به عفيف برادر اشعث ابن قيس فرمود، كه در شرح خطبه هفتاد و هشتم گذشت. و امّا نكته اى كه ياد آورى آن لازم است و پس از تحقيق در آيات و اخبار و علوم امروزى و بحث با اساتيد و بزرگان اهل فضل و دانش مى گويم، آنست كه براى دانستن حقيقت سموات هفتگانه و كرات معلّقه در جوّ و شهب ثواقب و استراق سمع شياطين و هبوط و صعود كواكب و مانند اين مسائل بايستى به صحّت و راستى آنچه كه انبياء و اوصياء ايشان عليهم السّلام كه علم بهر چيز را از حقّ تعالى فرا گرفته فرموده اند تصديق و اعتراف نمود، و بظواهر گفتارشان ايمان آورد، زيرا اگر بخواهيم بوسيله عقول ناقصه حقيقت اشياء را درك كرده يا بآراء مختلفه و گفتارهاى گوناگون تطبيق نماييم توانائى نداشته بجائى نمى رسيم، بلكه در وادى ضلالت و گمراهى حيران و سرگردان مانده نتيجه اى بدست نمى آوريم، هو العالم بحقائق ملكه و ملكوته).
خطبه ۹۱ - بخش ۷ : آفرینش فرشتگان
[منبع]في صفة الملائكة :
ثُمَّ خَلَقَ سُبْحَانَهُ لِإِسْكَانِ سَمَاوَاتِهِ وَ عِمَارَةِ الصَّفِيحِ الْأَعْلَى مِنْ مَلَكُوتِهِ خَلْقاً بَدِيعاً مِنْ مَلَائِكَتِهِ وَ مَلَأَ بِهِمْ فُرُوجَ فِجَاجِهَا وَ حَشَا بِهِمْ فُتُوقَ أَجْوَائِهَا، وَ بَيْنَ فَجَوَاتِ تِلْكَ الْفُرُوجِ زَجَلُ الْمُسَبِّحِينَ مِنْهُمْ فِي حَظَائِرِ الْقُدُسِ وَ سُتُرَاتِ الْحُجُبِ وَ سُرَادِقَاتِ الْمَجْدِ، وَ وَرَاءَ ذَلِكَ الرَّجِيجِ الَّذِي تَسْتَكُّ مِنْهُ الْأَسْمَاعُ سُبُحَاتُ نُورٍ تَرْدَعُ الْأَبْصَارَ عَنْ بُلُوغِهَا فَتَقِفُ خَاسِئَةً عَلَى حُدُودِهَا، وَ أَنْشَأَهُمْ عَلَى صُوَرٍ مُخْتَلِفَاتٍ وَ أَقْدَارٍ مُتَفَاوِتَاتٍ "أُولِي أَجْنِحَةٍ" تُسَبِّحُ جَلَالَ عِزَّتِهِ لَا يَنْتَحِلُونَ مَا ظَهَرَ فِي الْخَلْقِ مِنْ صُنْعِهِ وَ لَا يَدَّعُونَ أَنَّهُمْ يَخْلُقُونَ شَيْئاً مَعَهُ مِمَّا انْفَرَدَ بِهِ "بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ"، جَعَلَهُمُ اللَّهُ فِيمَا هُنَالِكَ أَهْلَ الْأَمَانَةِ عَلَى وَحْيِهِ، وَ حَمَّلَهُمْ إِلَى الْمُرْسَلِينَ وَدَائِعَ أَمْرِهِ وَ نَهْيِهِ، وَ عَصَمَهُمْ مِنْ رَيْبِ الشُّبُهَاتِ فَمَا مِنْهُمْ زَائِغٌ عَنْ سَبِيلِ مَرْضَاتِهِ، وَ أَمَدَّهُمْ بِفَوَائِدِ الْمَعُونَةِ، وَ أَشْعَرَ قُلُوبَهُمْ تَوَاضُعَ إِخْبَاتِ السَّكِينَةِ، وَ فَتَحَ لَهُمْ أَبْوَاباً ذُلُلًا إِلَى تَمَاجِيدِهِ، وَ نَصَبَ لَهُمْ مَنَاراً وَاضِحَةً عَلَى أَعْلَامِ تَوْحِيدِهِ.
- الصَّفح :
- آسمان.
- الَاجْوَاء :
- جوّها.
- الزَّجَل :
- بلند كردن صدا، آواز و فرياد.
- الحَظَائِر :
- جمع «حظيرة»، در اصل به محلى گفته ميشود كه براى حفظ گوسفندان و يا شتران از سرما و طوفان ساخته ميشود و در اينجا كنايه از مقامات ارواح مقدسه است.
- القُدْس :
- پاك، پاكى.
- السُتُرَات :
- جمع «سترة»، پوششها، هر چيزى كه با آن مى پوشانند.
- سُرَادِقَات :
- جمع «سرادق»، سراپردهها.
- الرَّجِيج :
- زلزله، لرزش.
- تَسْتَكّ :
- كر ميشود.
- سُبَحَاتُ نُورٍ :
- طبقات و شعاعهاى نور، اصل «سبحات» بمعنى انوار است.
- خَاسِئَة :
- دفع شده، مطرود، يعنى شعاعهاى نور آنها را دفع ميكند.
- الِاخْبَات :
- خضوع و خشوع.
- ذُلُل :
- جمع «ذلول»، رام، ضد صعب.
- المَنَار :
- علامت راهنمائى.
- الَاعْلَام :
- جمع «علم»، نشانه هاى راه.
- صَفيح :
- آسمان، از صفحه بمعنى ورقه
- حَشا :
- پر نمود
- فَجَوات :
- جمع فجوه: محل وسيع و گشاد
- زَجَل :
- فرياد، سر و صدا
- حظائر :
- جمع حظيرة: محلى كه دور آنرا با چيزى از قبيل نى و سيم خاردار محصور كنند
- سترات :
- جمع ستره: پرده و پوشش
- سُرادقات :
- جمع سرادق، سرا پرده
- مَجد :
- عظمت و بزرگوارى
- زَجيج :
- زلزله و اضطراب
- تستكّ :
- بهم مى خورد، بلرزش مى افتد، از استكاك
- سُبُحات :
- جمع سبحة: طبقه و دانه
- خاسئة :
- رانده شده، دور شده
- لا ينتحلون :
- بنا حق بخود نسبت نمى دهند، انتحال: چيزى را بناحق بخود بستن
- زائغ :
- منحرف شونده، تمايل بباطل كننده
- أخبات :
- تواضع و خضوع
خداوند سبحان پس از ايجاد آسمانها كه از جمله ملكوت او هستند براى ساكن كردن در آنها و معمور ساختن قسمت اعلاى آن جمعى از ملائكه را كه مخلوق بديع و شگفت مى باشند آفريد، و آنان را در راههاى وسيع ميانه آسمانها و گشادگيهاى فضاى آنها جاى داد، و بين آن راههاى گشاده آواز تسبيح كنندگان ايشان در مكانهاى پاك و پاكيزه و در پشت پرده هاى عظمت و بلند قدرى (جاهاى آماده براى عبادت و بندگى ايشان) بلند است، و پشت آن آواز مضطرب و نگران كننده كه گوشها از آن كر مى گردد درخشندگيهاى نور و روشنائى است كه ديده هاى آنها طاقت ديدار آنرا ندارند، پس در جاهاى خود حيران و سرگردان مى ايستند (ملائكه اى كه با تسبيح و تحميد خود در آسمانها غوغا نموده اضطراب و نگرانى بر پا كرده اند طاقت مشاهده درخشندگيهاى نور عظمت و بزرگوارى حقّ تعالى را ندارند زيرا او منزّه است از اينكه ديده اى او را ديده و يا حقيقتش را درك كند).
خداى تعالى آنان را بصورتها و شكلهاى گوناگون داراى بالها آفريد كه تسبيح كنان بزرگى و ارجمندى او را مى ستايند (چنانكه در قرآن كريم سوره 35 آیه 1 مى فرمايد: «الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ جاعِلِ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا، أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ، يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ، إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْ ءٍ قَدِيرٌ» يعنى سپاس خدائى را سزا است كه پديده آورنده آسمانها و زمين است فرشتگان را رسولان و پيغام آورندگان بسوى انبياء قرار داد، و آنها داراى بالهاى متعدّده اى هستند دو، دو، و سه، سه، و چهار، چهار «مراد خصوصيّت اعداد نيست، چنانكه مى فرمايد:» در آفرينش خود زياد ميكند آنچه كه بخواهد، زيرا خداوند بر همه چيز قادر و توانا است).
آنچه كه در آفريده ها آشكار و نمايان از صنع پروردگار است بخود نمى بندند (مانند بشر ادّعاى ربوبيّت و پروردگارى نمى كنند) و ادّعا نمى نمايند خلق كردن چيزى را كه خالق و ايجاد كننده او تنها خدا است (خود را شريك خدا نمى دانند بر خلاف قول بت پرستان كه آنان را شريك خدا مى دانستند) بلكه آنان بندگانى گرامى شده، هستند كه در گفتار بر خداوند پيشى نگرفته طبق امر و فرمان او رفتار مى نمايند (بى اجازه حقّ تعالى سخنى نگفته بر خلاف امرش كارى انجام نمى دهند، چنانكه در قرآن كريم سوره 21 آیه 27-26 مى فرمايد: «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً، سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ - لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ يعنى كفّار از روى جهل و نادانى گفتند: خداى بخشنده گرفت از فرشتگان فرزند، حقّ تعالى از اينگونه گفتار منزّه و پاك است، بلكه فرشتگان بندگانى هستند گرامى شده كه در گفتار از او پيشى نگرفته به دستورش رفتار ميكنند).
و آنان را (بعضى را) در جاى خود امين بر وحى خويش گردانيده وادارشان كرد تا امانتهاى امر و نهى او را به پيغمبران برسانند (چنانكه در قرآن كريم سوره 22 آیه 25 مى فرمايد: «اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَّاسِ، إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ» يعنى خداوند وحى را بوسيله رسولان و فرستادگانى كه از ملائكه اختيار ميكند به پيغمبرانى كه از ميان مردم بر مى گزيند مى فرستد، و بتحقيق خداوند گفتار پيغمبران را هنگام تبليغ شنوا است و به احوال امّتهاى آنان بينا. و چنانكه امام عليه السّلام در خطبه يكم فرمود: «وَ مِنْهُمْ أُمَنآءُ عَلى وَحْيِهِ، وَ أَلْسِنَةٌ إِلى رُسُلِهِ، وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضائِه وَ أَمْرِهِ» يعنى دسته اى از فرشتگان امين بر وحى خداوند متعال هستند و براى پيغمبران او زبانها و ترجمانانند و براى رساندن حكم و فرمانش آمد و رفت كنندگان) و همه فرشتگان را از شكّ و شبهه ها (وسوسه هاى شيطان) معصوم نگاه داشت، پس نيست از ايشان كه از راه رضاء و خوشنودى خداوند منحرف گردد.
و آنان را كمك و يارى كرده اسباب طاعات را بر ايشان فراهم نمود، و تواضع را كه مستلزم فروتنى و وقار و آرامى است شعار دلهاشان قرار داد، و ابواب سپاسگزارى و بزرگوارى خود را كه سهل و آسان است (شيطان و نفس امّاره جلوگير از آنها نيست) براى آنان گشود، و علامتهاى آشكار (ادلّه قطعيّه) بر نشانه هاى توحيد و يگانگى خود را براى آنها برپا نمود.
خطبه ۹۱ - بخش ۸ : ویژگیهای فرشتگان (۱)
[منبع]لَمْ تُثْقِلْهُمْ مُؤْصِرَاتُ الْآثَامِ، وَ لَمْ تَرْتَحِلْهُمْ عُقَبُ اللَّيَالِي وَ الْأَيَّامِ، وَ لَمْ تَرْمِ الشُّكُوكُ بِنَوَازِعِهَا عَزِيمَةَ إِيمَانِهِمْ، وَ لَمْ تَعْتَرِكِ الظُّنُونُ عَلَى مَعَاقِدِ يَقِينِهِمْ، وَ لَا قَدَحَتْ قَادِحَةُ الْإِحَنِ فِيمَا بَيْنَهُمْ، وَ لَا سَلَبَتْهُمُ الْحَيْرَةُ مَا لَاقَ مِنْ مَعْرِفَتِهِ بِضَمَائِرِهِمْ، وَ مَا سَكَنَ مِنْ عَظَمَتِهِ وَ هَيْبَةِ جَلَالَتِهِ فِي أَثْنَاءِ صُدُورِهِمْ، وَ لَمْ تَطْمَعْ فِيهِمُ الْوَسَاوِسُ فَتَقْتَرِعَ بِرَيْنِهَا عَلَى فِكْرِهِمْ؛ وَ مِنْهُمْ مَنْ هُوَ فِي خَلْقِ الْغَمَامِ الدُّلَّحِ وَ فِي عِظَمِ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ وَ فِي قَتْرَةِ الظَّلَامِ الْأَيْهَمِ، وَ مِنْهُمْ مَنْ قَدْ خَرَقَتْ أَقْدَامُهُمْ تُخُومَ الْأَرْضِ السُّفْلَى فَهِيَ كَرَايَاتٍ بِيضٍ قَدْ نَفَذَتْ فِي مَخَارِقِ الْهَوَاءِ وَ تَحْتَهَا رِيحٌ هَفَّافَةٌ تَحْبِسُهَا عَلَى حَيْثُ انْتَهَتْ مِنَ الْحُدُودِ الْمُتَنَاهِيَةِ.
- مُوصِراتُ الآثَامِ :
- گناهان سنگين.
- لَمْ تَرْتَحِلْهُم :
- آنها را كوچ نداد.
- العُقَب :
- جمع «عقبة»، نوبتها.
- النَوَازِع :
- جمع «نَازِعَه»، كمانهاى تيراندازى.
- مَعَاقِد :
- جمع «معقد»، محلهاى گره زدن، پيمان بستن، «معاقد يقينهم» يعنى مواردى كه با يقين گره خورده و مورد تصديق واقع شده است.
- الِاحَن :
- جمع «احنة»، حقدها، كينه ها.
- لَاقَ :
- چسبيد.
- تَقْتَرِعُ :
- قرعه مى زند.
- الرَيْن :
- آلودگى، كثافت، پرده جهل كه بر فكر و انديشه كشيده شود.
- الدُّلّح :
- جمع «دالح»، ابرهاى پر آب.
- القَتْرَة :
- گرد و غبار، كنايه از تيرگى و سياهى است.
- ظَلَامُ الَايْهَمِ :
- تاريكى هاى محض، «ليل ايهم» شب بدون ستاره.
- مَخَارِق :
- جمع «مخرَق»، شكافها، سوراخها.
- رِيحٌ هَفّافَةٌ :
- نسيم پاك و آرام.
- موصِرات :
- سنگينى كننده ها
- عُقَب :
- جمع عقبه: پشت سر هم آمدن
- نَوازع :
- جمع نازعة: تحريك و فساد كننده
- تَعترك :
- معركه مى گيرد، كشتى مى گيرد
- مَعاقد :
- جمع معقد: محل بستن و گره زدن
- قدَحَت :
- آتش روشن و نمايان شد
- إحَن :
- كينه و عداوت
- لاق :
- چسبيده است
- تقتَرع :
- مى كوبد، قرع: كوبيدن،
- رَين :
- چرك و كثافت
- الغَمام الدُلّح :
- ابر پر از آب و باران
- الجبال الشمَّخ :
- كوههاى بلند و بالا جمع شامخ
- قَترَة :
- تاريكى، گرد آلودگى
- أیهَم :
- تاريكى شديد، آنكه عقل و فهم ندارد، بچهار پا هم بهيمه گويند
- خَرَقت :
- پاره نموده است
- هَفّافة :
- يادى كه بنرمى مى وزد
از فرشتگان دسته اى هستند كه در ميان ابرهاى پر باران و در كوههاى بزرگ و بلند و در تيرگى تاريكى كه راه در آن گم گردد قرار گرفته اند (جمعى در ميان ابرها جاى گرفته موكّلند براى باريدن برف و باران و برخى در ميان كوهها براى حفظ و نگهبانى آنها و گروهى در تاريكى ها براى راهنمائى مردمى كه راه را گم كرده و سرگردانند، و يا مقصود از اين جمله تشبيه آنان است در لطافت جسم به ابرها و در عظمت و بزرگى خلقت و آفرينش به كوهها و در سياهى به تاريكيها) و بعضى از آنان فرشتگانى هستند كه قدمهايشان زمين را سوراخ كرده به پائين ترين نقطه آخر زمين رسيده و قدمهاشان به بيرقهاى سفيدى ماند كه در ميان هواء و جاى خالى فرو رفته و در زير قدمهاشان بادى است خوشبو كه آنها را در جائيكه رسيده و قرار گرفته اند نگاه داشته است.
خطبه ۹۱ - بخش ۹ : ویژگیهای فرشتگان (۲)
[منبع]قَدِ اسْتَفْرَغَتْهُمْ أَشْغَالُ عِبَادَتِهِ وَ [وَصَّلَتْ] وَصَلَتْ حَقَائِقُ الْإِيمَانِ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ وَ قَطَعَهُمُ الْإِيقَانُ بِهِ إِلَى الْوَلَهِ إِلَيْهِ وَ لَمْ تُجَاوِزْ رَغَبَاتُهُمْ مَا عِنْدَهُ إِلَى مَا عِنْدَ غَيْرِهِ قَدْ ذَاقُوا حَلَاوَةَ مَعْرِفَتِهِ وَ شَرِبُوا بِالْكَأْسِ الرَّوِيَّةِ مِنْ مَحَبَّتِهِ وَ تَمَكَّنَتْ مِنْ [سُوَيْدَاوَاتِ] سُوَيْدَاءِ قُلُوبِهِمْ وَشِيجَةُ خِيفَتِهِ فَحَنَوْا بِطُولِ الطَّاعَةِ اعْتِدَالَ ظُهُورِهِمْ وَ لَمْ يُنْفِدْ طُولُ الرَّغْبَةِ إِلَيْهِ مَادَّةَ تَضَرُّعِهِمْ وَ لَا أَطْلَقَ عَنْهُمْ عَظِيمُ الزُّلْفَةِ رِبَقَ خُشُوعِهِمْ وَ لَمْ يَتَوَلَّهُمُ الْإِعْجَابُ فَيَسْتَكْثِرُوا مَا سَلَفَ مِنْهُمْ وَ لَا تَرَكَتْ لَهُمُ اسْتِكَانَةُ الْإِجْلَالِ نَصِيباً فِي تَعْظِيمِ حَسَنَاتِهِمْ وَ لَمْ تَجْرِ الْفَتَرَاتُ فِيهِمْ عَلَى طُولِ دُءُوبِهِمْ وَ لَمْ تَغِضْ رَغَبَاتُهُمْ فَيُخَالِفُوا عَنْ رَجَاءِ رَبِّهِمْ وَ لَمْ تَجِفَّ لِطُولِ الْمُنَاجَاةِ أَسَلَاتُ أَلْسِنَتِهِمْ وَ لَا مَلَكَتْهُمُ الْأَشْغَالُ فَتَنْقَطِعَ بِهَمْسِ الْجُؤَارِ إِلَيْهِ أَصْوَاتُهُمْ وَ لَمْ تَخْتَلِفْ فِي مَقَاوِمِ الطَّاعَةِ مَنَاكِبُهُمْ وَ لَمْ يَثْنُوا إِلَى رَاحَةِ التَّقْصِيرِ فِي أَمْرِهِ رِقَابَهُمْ.
وَ لَا تَعْدُو عَلَى عَزِيمَةِ جِدِّهِمْ بَلَادَةُ الْغَفَلَاتِ وَ لَا تَنْتَضِلُ فِي هِمَمِهِمْ خَدَائِعُ الشَّهَوَاتِ.
- اسْتَفْرَغَتْهُمْ :
- آنها را از اشتغال بكارى ديگر باز داشت.
- الوَلَه :
- نهايت علاقه به چيزى، عشق.
- الرَّوِيَّة :
- مونث «الروىّ»، سيراب كننده.
- سُوَيْدَاءُ قُلُوبِهِم :
- اعماق قلبهايشان.
- الوَشِيجَة :
- ريشه درخت، در اينجا مقصود ريشه و انگيزه ترس از خداست.
- لَمْ يُنْفِدْ :
- تمام نكرده است.
- الرِبَق :
- جمع «رِبْقَة»، بندها، «ربقَة» در اصل بمعنى حلقه طناب است.
- الِاسْتِكانَة :
- از شدت ترس ساكن شدن، خضوع كردن.
- الدُؤُوب :
- مداومت و جديت داشتن.
- لَمْ تَغْض :
- كاهش نيافت، كم و ناقص نشد.
- اسَلَاتُ الْسِنَتِهِمْ :
- سر زبانهايشان.
- الهَمْس :
- صداى پنهانى.
- الْجُؤار :
- صدا را به تضرع بلند كردن.
- المَقاوِم :
- جمع «مقام»، مقصود در اينجا «صفها» است.
- لَا تَعْدوُ :
- هجوم نمى كند، و يورش نمى برد.
- لَا تَنْتَضِل فِى هِمَمِهِمْ خَدَائِعُ الشَهَوَاتِ :
- فريب شهوات در همتهاى آنان راه ندارد.
- استفرَغَت :
- فارغ و آسوده نموده است
- رَويّة :
- سراب كننده
- سُوَيداء :
- سياهى قلب، لخته خون سياه در قلب
- وَشيجَة :
- ريشه درخت، منظور حضرت اسباب و علل ترس خدا است
- حَنَوا :
- منحنى و خم نموده اند
- زُلفة :
- تقرب و نزديكى بخدا
- رِبَق :
- جمع ربقه: طنابى كه حيوانات را با آن مى بندند
- دُؤوب :
- مواظبت و ملازمت نمودن بكارى
- لم تَجفّ :
- خشك نشده از جفاف
- أسَلات :
- جمع اسله: اطراف زبان
- هَمس :
- صداى مخفى و آهسته
- مَناكب :
- جمع منكب: شانه
- لم يَثنوا :
- خم نكرده اند
- بَلادة :
- كودنى و نفهمى
- تَنتضِل :
- تيراندازى و دست اندازى ميكند
- خَدائع :
- جمع خديعه: فريب دادن
حلاوت و شيرينى معرفت و شناسايى او را چشيده از جام سيراب كننده اى كه مملوّ از محبّت و دوستى او است آشاميده اند، و (بجهت معرفت به عظمت و قدرت خداوند سبحان) خوف و ترس (از عذاب) او در سويداى دلهاشان ريشه دوانده و جايگير شده است، و از بسيارى طاعت و بندگى كمرهاشان خم گرديده، و بسيارى رغبت و ميل ايشان بسوى او تضرّع و زارى آنها را تمام نكرده (همواره بپرستش او مشغولند) و بلندى مرتبت و منزلت ريسمان خاكسارى را از گردنشان باز نكرده (با مقام ارجمند، بسيار متواضعند) و عجب و خودپسندى بر آنها راه نيافته تا عبادات خود را بسيار شمارند، و خضوع و زارى آنان در برابر جلالت و بزرگى حقّ باعث نگشته كه اعمال حسنه خود را بزرگ دانسته (اهميّتى بآن دهند) و از بسيارى كوشش ايشان در كار (عبادت و بندگى) سستى بر آنها مستولى نشده (چنانكه در قرآن كريم سوره 21 آیه 20 ميفرمايد: «يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ» يعنى فرشتگان شب و روز پيوسته خداوند را تسبيح كرده هيچ گاه خسته نمى شوند).
و رغبتهاى ايشان به پروردگارشان كم نگشته تا از اميدوارى باو چشم بپوشند (و بديگرى دل بندند) و طول مناجات و راز و نياز (با خداى تعالى) اطراف زبانشان را خشك نكرده،
و كارهايى آنان را مشغول ننموده تا آوازهاى پنهانى و راز و نيازى كه با حقّ دارند منقطع شود، و در جاهايى كه براى طاعت و بندگى ايستاده اند دوشهايشان از يكديگر سوا نمى شود (همه با هم دوش به دوش در صفّهاى عبادت بپرستش خداوند مشغول و از جاى خويش منحرف نشوند) و (از رنج در عبادات و بسيارى بندگى) راحتى و آسايش نطلبيده اند تا گردن از زير بار امر و فرمان حقّ تعالى تهى كرده تقصير نمايند (زيرا رنج و راحتى از لوازم مزاج حيوانى است و فرشتگان از اين اوصاف منزّه هستند) و بر تصميم و كوشش ايشان (در عبادات) نفهمى و فراموشى غلبه پيدا نمى كند، و شهوتها و خواهشها به تيرهاى خدعه و فريب همّت و كوشش آنان را (در طاعات) از بين نمى برد (زيرا فرشتگان داراى قوّه شهويّه نيستند تا فريب خورده از عبادت دست بردارند).
خطبه ۹۱ - بخش ۱۰ : ویژگیهای فرشتگان (۳)
[منبع]قَدِ اتَّخَذُوا ذَا الْعَرْشِ ذَخِيرَةً لِيَوْمِ فَاقَتِهِمْ وَ يَمَّمُوهُ عِنْدَ انْقِطَاعِ الْخَلْقِ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ بِرَغْبَتِهِمْ لَا يَقْطَعُونَ أَمَدَ غَايَةِ عِبَادَتِهِ وَ لَا يَرْجِعُ بِهِمُ الِاسْتِهْتَارُ بِلُزُومِ طَاعَتِهِ إِلَّا إِلَى مَوَادَّ مِنْ قُلُوبِهِمْ غَيْرِ مُنْقَطِعَةٍ مِنْ رَجَائِهِ وَ مَخَافَتِهِ لَمْ تَنْقَطِعْ أَسْبَابُ الشَّفَقَةِ مِنْهُمْ فَيَنُوا فِي جِدِّهِمْ وَ لَمْ تَأْسِرْهُمُ الْأَطْمَاعُ فَيُؤْثِرُوا وَشِيكَ السَّعْيِ عَلَى اجْتِهَادِهِمْ لَمْ يَسْتَعْظِمُوا مَا مَضَى مِنْ أَعْمَالِهِمْ وَ لَوِ اسْتَعْظَمُوا ذَلِكَ لَنَسَخَ الرَّجَاءُ مِنْهُمْ شَفَقَاتِ وَجَلِهِمْ وَ لَمْ يَخْتَلِفُوا فِي رَبِّهِمْ بِاسْتِحْوَاذِ الشَّيْطَانِ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُفَرِّقْهُمْ سُوءُ التَّقَاطُعِ وَ لَا تَوَلَّاهُمْ غِلُّ التَّحَاسُدِ وَ لَا تَشَعَّبَتْهُمْ مَصَارِفُ [الرَّيْبِ] الرِّيَبِ وَ لَا اقْتَسَمَتْهُمْ أَخْيَافُ الْهِمَمِ فَهُمْ أُسَرَاءُ إِيمَانٍ لَمْ يَفُكَّهُمْ مِنْ رِبْقَتِهِ زَيْغٌ وَ لَا عُدُولٌ وَ لَا وَنًى وَ لَا فُتُورٌ وَ لَيْسَ فِي أَطْبَاقِ السَّمَاءِ مَوْضِعُ إِهَابٍ إِلَّا وَ عَلَيْهِ مَلَكٌ سَاجِدٌ أَوْ سَاعٍ حَافِدٌ يَزْدَادُونَ عَلَى طُولِ الطَّاعَةِ بِرَبِّهِمْ عِلْماً وَ تَزْدَادُ عِزَّةُ رَبِّهِمْ فِي قُلُوبِهِمْ عِظَماً.
- فَاقَتِهِم :
- حاجتشان.
- يَمَّمُوهُ :
- قصد او (خدا) كردند، آهنگ او نمودند.
- الِاسْتِهْتَار :
- بچيزى حريص شدن به گونه اى كه از دشنام و نكوهش باكى نباشد.
- مَوَاد :
- جمع «ماده».
- الشَفَقَة :
- در اينجا به معناى ترس است.
- يَنُوا :
- (از فعل ونى- ينى)، درنگ و سستى مى كنند.
- وَشِيكَ السَّعْىِ :
- تلاش نزديك، مقصود تلاش در امور دنيوى است.
- الشَفَقَات :
- خوفها، ترسها.
- لَا تَشَعَّبَتْهُمْ :
- آنها را پراكنده نمى كند.
- الرِّيَب :
- جمع «ريبة»، ترديدها.
- الَاخْيَاف :
- جمع «خَيف»، در اصل به آنچه از دامنه كوهها مى لغزد و فرو مى ريزد گفته ميشود در اينجا مقصود لغزش در تصميم هاست.
- الوَنَى :
- سستى، كاهلى.
- الِاهَاب :
- پوست حيوان.
- حَافِدٌ :
- شتاب كننده.
- يَمَّموا :
- قصد ميكنند
- أمَد :
- مدت، فاصله زمانى
- استِهتار :
- اظهار عشق و علاقه
- يَنوا :
- سستى و تنبلى ميكنند، از ونى ينى
- وَشيك :
- سريع، زود
- إستحواذ :
- تحريك و وسوسه نمودن
- لا تَشَعّبَتهم :
- ايشان را متفرق و شعبه شعبه نكرده است
- مَصارِف :
- تغييرات و تحولات
- أخياف :
- جمع خيف: جاى سراشيب در دامنه كوه، منظور چيزهاى بيهوده است
- إهاب :
- پوست حيوان از قبيل گاو و گوسفند
- حافِد :
- سبك در حركت، سريع السير
و آنچه سبب خوف و ترس از عذاب است از نظر ايشان محو نگشته تا از خدمت و كوشش خود دست برداشته سستى و تنبلى نشان دهند، و طمعها (ى دنيوىّ) آنان را اسير و گرفتار نكرده تا بسيارى سعى و كوشش (دنيا) را بر جدّ و جهد (براى تحصيل سعادت هميشگى آخرت) اختيار نمايند، و اعمال و طاعاتى كه بجا آورده اند بزرگ ندانسته اند (تا بسبب آن مغرور گشته به پاداش كردار خود اميدوار باشند) و اگر بزرگ دانسته بودند اميدوارى آنها (به پاداش عبادت) انواع خوف و ترس را از ايشان زائل مى ساخت (در صورتيكه آنان هميشه خائف و ترسناك هستند) و بجهت استيلاى شيطان بر ايشان در باره پروردگارشان اختلافى نداشته اند (شيطان بر آنان دست نيافته تا در باب حقّ تعالى بر خلاف يكديگر سخن گويند) و جدائى از هم و بدى دشمنى با يكديگر آنها را متفرّق نساخته است، و كينه حسد بر يكديگر بآنان راه نيافته، و انواع شكّ و ريب آنها را دسته دسته نگردانيده، و همّتها و تصميمها ايشان را چند قسم ننموده (همّت بلندشان صرف طاعت و بندگى خداوند متعال ميشود).
پس فرشتگان اسير و گرفتار ايمان هستند (بطوريكه ممكن نيست دست از آن كشيده بر خلاف امر و فرمان الهىّ رفتار كنند) ميل و عدول (از حقّ) و سستى و كاهلى (در عبادت) آنها را از ايمان جدا ننموده است، و نيست در طبقات آسمانها جاى پوستى مگر آنكه بر آن فرشته اى است در حالت سجده و يا فرشته اى است كه شتابان (بانجام امر حقّ تعالى) سعى و كوشش دارد، بر اثر بسيارى طاعت و بندگى پروردگارشان علم و يقين خود را زياد ميكنند، و عزّت و سلطنت پروردگارشان عظمت و بزرگى را در دلهاشان مى افزايد (خلاصه غرض آن حضرت از بيان اوصاف مختلفه فرشتگان آنست كه مردم رفتار آنان را سر مشق قرار داده در باب خدا پرستى از آنها پيروى كرده و از وسوسه هاى شياطين دورى نمايند).
خطبه ۹۱ - بخش ۱۱ : آفرینش زمین
[منبع]في صفة الأرض و دَحوُها على الماء :
كَبَسَ الْأَرْضَ عَلَى مَوْرِ أَمْوَاجٍ مُسْتَفْحِلَةٍ وَ لُجَجِ بِحَارٍ زَاخِرَةٍ، تَلْتَطِمُ أَوَاذِيُّ أَمْوَاجِهَا وَ تَصْطَفِقُ مُتَقَاذِفَاتُ أَثْبَاجِهَا وَ تَرْغُو زَبَداً كَالْفُحُولِ عِنْدَ هِيَاجِهَا، فَخَضَعَ جِمَاحُ الْمَاءِ الْمُتَلَاطِمِ لِثِقَلِ حَمْلِهَا وَ سَكَنَ هَيْجُ ارْتِمَائِهِ إِذْ وَطِئَتْهُ بِكَلْكَلِهَا وَ ذَلَّ مُسْتَخْذِياً إِذْ تَمَعَّكَتْ عَلَيْهِ بِكَوَاهِلِهَا فَأَصْبَحَ بَعْدَ اصْطِخَابِ أَمْوَاجِهِ سَاجِياً مَقْهُوراً وَ فِي حَكَمَةِ الذُّلِّ مُنْقَاداً أَسِيراً وَ سَكَنَتِ الْأَرْضُ مَدْحُوَّةً فِي لُجَّةِ تَيَّارِهِ وَ رَدَّتْ مِنْ نَخْوَةِ بَأْوِهِ وَ اعْتِلَائِهِ وَ شُمُوخِ أَنْفِهِ وَ سُمُوِّ غُلَوَائِهِ وَ كَعَمَتْهُ عَلَى كِظَّةِ جَرْيَتِهِ فَهَمَدَ بَعْدَ نَزَقَاتِهِ وَ لَبَدَ بَعْدَ زَيَفَانِ وَثَبَاتِهِ، فَلَمَّا سَكَنَ هَيْجُ الْمَاءِ مِنْ تَحْتِ أَكْنَافِهَا وَ حَمَلَ شَوَاهِقَ الْجِبَالِ الشُّمَّخِ الْبُذَّخِ عَلَى أَكْتَافِهَا فَجَّرَ يَنَابِيعَ الْعُيُونِ مِنْ عَرَانِينِ أُنُوفِهَا وَ فَرَّقَهَا فِي سُهُوبِ بِيدِهَا وَ أَخَادِيدِهَا وَ عَدَّلَ حَرَكَاتِهَا بِالرَّاسِيَاتِ مِنْ جَلَامِيدِهَا وَ ذَوَاتِ الشَّنَاخِيبِ الشُّمِّ مِنْ صيَاخِيدِهَا فَسَكَنَتْ مِنَ الْمَيَدَانِ لِرُسُوبِ الْجِبَالِ فِي قِطَعِ أَدِيمِهَا وَ تَغَلْغُلِهَا مُتَسَرِّبَةً فِي جَوْبَاتِ خَيَاشِيمِهَا وَ رُكُوبِهَا أَعْنَاقَ سُهُولِ الْأَرَضِينَ وَ جَرَاثِيمِهَا وَ فَسَحَ بَيْنَ الْجَوِّ وَ بَيْنَهَا وَ أَعَدَّ الْهَوَاءَ مُتَنَسَّماً لِسَاكِنِهَا وَ أَخْرَجَ إِلَيْهَا أَهْلَهَا عَلَى تَمَامِ مَرَافِقِهَا.
- كَبَسَ :
- پر كرد.
- المَوْر :
- حركت شديد.
- المُسْتَفْحِلَة :
- خروشان و پر هيجان.
- زَاخِرَة :
- پر، مملو.
- اوَاذىّ :
- جمع «آذِى»، قسمتهاى بالاى موج، امواج دريا.
- تَصْطَفِقُ :
- اصطَفَقَتِ الَاشجَارُ: بواسطه باد درختها تكان خوردند.
- الَاثْبَاج :
- جمع «ثبج»، از پشت گردن تا كمر، از اين لغت براى امواجى كه بر پشت يكديگر سوار ميشوند، استفاده شده است.
- الكَلْكَل :
- در اصل به سينه مى گويند ولى در اينجا اشاره است به آن بخش از زمين كه با امواج دريا برخورد ميكند.
- مُسْتَخْذِياً :
- شكسته، سست.
- تَمَعَّكَتْ :
- ماليد.
- اصْطِخَاب :
- بلند كردن صدا.
- سَاجِياً :
- ساكن، آرام.
- الحَكمَة :
- دهنه اسب، ميله آهنى كه به افسار متصل است و در دهان اسب قرار مى دهند.
- مَدْحُوَّة :
- مبسوط، گسترده.
- البَأو :
- تكبر، فخر.
- الغُلَواء :
- نشاط و شادابى جوانى، غلو كردن، از حد تجاوز كردن.
- كَعَمَ :
- «كَعَم البَعِيرَ»: يعنى دهان شتر را بست تا چيزى نخورد يا گاز نگيرد.
- الكِظّة :
- حالتى كه بعد از پرخورى زياد به انسان دست مى دهد، و در اينجا مقصود حالت خروشندگى و طغيان درياست.
- نَزَقَاتِه :
- جمع «نَزَقَ»، سبك سريهايش.
- لَبَدَ :
- ايستاد و ساكن شد.
- الزِيفَان :
- با تكبر راه رفتن، خراميدن.
- اكْنافِهَا :
- اطراف و نواحى آن.
- البُذّخ :
- جمع «باذخ» و الشمّخ جمع «شامخ»، بلند و مرتفع.
- عَرَانِين :
- جمع «عرنين»، استخوان بينى و مراد در اينجا ارتفاعات كوههاست.
- السُهُوب :
- جمع «سهب»، فلاتها.
- البيد :
- جمع «بيداء»، بيابانها.
- الَاخَادِيد :
- جمع «اخدود»، گودالها، مقصود مجارى نهرهاست.
- الجَلَامِيد :
- جمع «جلمود»، از سنگهاى سخت.
- الشَنَاخِيب :
- جمع «شنخوب»، قله كوهها.
- الشُمّ :
- رفيع، بلند.
- صَياخِيد :
- جمع «صيخود»، صخره هاى سخت و محكم.
- المَيَدان :
- اضطراب، لرزش.
- ادِيمهَا :
- سطح آن، روى آن.
- التَغَلْغُل :
- بسختى فرو رفتن.
- مُتَسَرِّبَة :
- داخل شونده.
- الجَوْبَات :
- جمع «جوبة»، حفرها، گودالها.
- خَيَاشِيم :
- جمع «خيشوم»، سوراخ بينى كه بسر منتهى ميشود.
- رُكُوبُ الْجِبَالِ اعْنَاقَ السُهُولِ :
- قرار گرفتن كوهها در پهنه دشتها و صحراها.
- جَرَاثِيمهَا :
- در اينجا مقصود طبقات زيرين زمين.
- مَرَافِق :
- احتياجات و وسائل زندگى، آنچه مورد نياز و استفاده است، «مرافق البيت»، وسائل خانه.
- دَحوُ الارض :
- گستردن زمين
- كَبَس :
- محلى را با خاك پر كردن، خاك ريزى نمودن
- مستفحلة :
- خشمگين، از كلمه فحل: شتر نر
- تلتطم :
- بهم سيلى مى زند، با هم برخورد ميكند
- أواذى :
- موجهاى بلند و بالا
- متقاذفات :
- از ماده قذف بمعنى انداختن، اندازنده ها
- أثباج :
- جمع ثبج: ميان گردن و پشت اسب (بلنديها)
- ترغو :
- كف ميكند
- إرتماء :
- خود را انداختن
- كَلكَل :
- سينه و طرف جلو شكم
- مُستَخذى :
- شكسته و رام شده
- تمَعّكت :
- بخاك ماليد
- كواهل :
- جمع كاهل: شانه
- اصطِخاب :
- داد و فرياد نمودن
- حَكمة :
- قسمت آهنى لجام
- بَأو :
- كبر و غرور
- شُموخ أنف :
- تكبر، دماغ بالا گرفتن
- غُلَواء :
- نشاط و از حد تجاوز كردن در شادى
- كعَمَت :
- دهانش را بست
- هَمَد :
- خاموش شد
- نَزَقات :
- بد خلقى ها
- لَبَد :
- فشرده و متراكم شد
- زَيَفان :
- با تكبر راه رفتن
- وَثَبات :
- جمع وثبه: افت و خير
- أكناف :
- اطراف و جوانب
- شواهق :
- جمع شاهقه: كوه بلند و بالا
- الشُمّخ البُذّخ :
- عالى و رفيع با ضخامت
- فَجر :
- شكاف، روان نمود
- يَنابيع :
- جمع ينبوع: سرچشمه
- عَرانين :
- جمع عرنين: محل سخت و سفت استخوان بينى
- سُهوب :
- جاهاى هموار صحرا
- بِيد :
- بيداء: زمين صحرا
- أخاديد :
- جمع اخدود: شكافها و شيارهاى مستطيل (مجراى نهرها)
- راسيات :
- جمع راسية: محكم شده در زمين
- جَلاميد :
- جمع جلمود: سنگ سخت
- شَناخيب :
- جمع شنخوب: قله كوه
- شُمّ :
- جمع اشم: رفيع و عالى
- صَياخيد :
- جمع صيخود: سنگ محكم
- أديم :
- پوست دباغى شده، رويه زمين
- تغَلغُل :
- كاملا فرو رفتن و داخل شدن
- تسرّب :
- راه يافتن
- جَوبات :
- جمع جوبة: حفره و گودال
- خَياشيم :
- جمع خيشوم: سوراخ بينى
- جَراثيم :
- جمع جرثومة: ماده اصلى، طبقه پائين زمين، در اصطلاح تازه: ميكروب
- مُتنَسّم :
- از ماده نسيم، روح بخش و نسيم دهنده
- مَرافق :
- جمع مرفق: وسائل عيش و راحتى و تفريحگاه
خداوند متعال (بيشتر) زمين را فرو برد در جنبش موجها (ى آب) كه مانند حيوان نر بر ماده خود هنگام صولت و هيجان مى باشد، و در درياهايى كه مملوء و پر از آب است در حالتى كه موجهاى با عظمت آن درياها متلاطم بوده ديگرى را از خود دفع مى نمايد، و مانند حيوانهاى نر كه هنگام هيجان شهوت و مستى كف بر لب مى آورند، پس آب متلاطم بجهت سنگينى زمين كه در بر گرفت از هيجان و سركشى خود دست برداشته خضوع و فروتنى پيشه گرفت، و چون زمين در آن فرو رفته گسترده شد هيجان موج و زير و رو شدنش آرامش يافت، و هنگاميكه به دوشهاى خود (جوانبش) بر روى آب غلطيد (قرار گرفت، امواج) آب ذليل و شكسته (ساكن) گشت، و بعد از هياهو و غوغا امواجش آرميده مغلوب و در حلقه آهنين لجام گردن نهاده فرمانبردار و اسير و گرفتار شد (خلاصه پس از قرار گرفتن زمين بر آب و امواج آن ساكن گرديد) و زمين در ميان آن آب پر موج قرار گرفته آنرا از تكبّر و نخوت و سركشى و بلند پروازى و بزرگى (كه بر اثر جوش و خروش امواج خود غوغايى بر پا كرده بود) باز داشت، و از شدّت جريانش (زير و رو شدن) مانع شد، پس آب بعد از خفّت و پستى ها فرو نشست، و بعد از سركشى و بر جستن (روى هم غلطيدن) دور زمين را گرفت.
پس چون هيجان آن در زير نواحى زمين آرام گرفت و خداوند سبحان كوههاى بلند و بزرگ را بر دوشها (گوشه ها) ى آن نصب كرد، راه چشمه هاى آب را از بالاى زمين باز نمود و در بيابانهاى گشاده و اطراف و جوانب آن پراكنده ساخت، و حركات زمين را بسبب كوههاى ثابت و برقرار كه از قطعه سنگ سخت و عظيم و بلند فراهم آمد، ساكن نمود،
پس زمين هم بجهت فرو رفتن كوهها در گوشه هاى سطح آن و نصب شدن در اعماقش و قرار گرفتن پست و بلنديهاى آن از حركت و جنبش آرام گرفت، و حقّ تعالى ميان فضاء و زمين را فراخ نموده هواء را براى نفس كشيدن ساكنين آن مهيّا فرمود، و اهل زمين را با جميع آنچه بآن نيازمندند (براى زندگى كردن بر روى آن) بيافريد.
خطبه ۹۱ - بخش ۱۲ : ابر و باران
[منبع]ثُمَّ لَمْ يَدَعْ جُرُزَ الْأَرْضِ الَّتِي تَقْصُرُ مِيَاهُ الْعُيُونِ عَنْ رَوَابِيهَا وَ لَا تَجِدُ جَدَاوِلُ الْأَنْهَارِ ذَرِيعَةً إِلَى بُلُوغِهَا حَتَّى أَنْشَأَ لَهَا نَاشِئَةَ سَحَابٍ تُحْيِي مَوَاتَهَا وَ تَسْتَخْرِجُ نَبَاتَهَا أَلَّفَ غَمَامَهَا بَعْدَ افْتِرَاقِ لُمَعِهِ وَ تَبَايُنِ قَزَعِهِ حَتَّى إِذَا تَمَخَّضَتْ لُجَّةُ الْمُزْنِ فِيهِ وَ الْتَمَعَ بَرْقُهُ فِي كُفَفِهِ وَ لَمْ يَنَمْ وَمِيضُهُ فِي كَنَهْوَرِ رَبَابِهِ وَ مُتَرَاكِمِ سَحَابِهِ أَرْسَلَهُ سَحّاً مُتَدَارِكاً قَدْ أَسَفَّ هَيْدَبُهُ [يَمْرِي] تَمْرِيهِ الْجَنُوبُ دِرَرَ أَهَاضِيبِهِ وَ دُفَعَ شَآبِيبِهِ.
فَلَمَّا أَلْقَتِ السَّحَابُ بَرْكَ بِوَانَيْهَا وَ بَعَاعَ مَا اسْتَقَلَّتْ بِهِ مِنَ الْعِبْءِ الْمَحْمُولِ عَلَيْهَا أَخْرَجَ بِهِ مِنْ هَوَامِدِ الْأَرْضِ النَّبَاتَ وَ مِنْ زُعْرِ الْجِبَالِ الْأَعْشَابَ فَهِيَ تَبْهَجُ بِزِينَةِ رِيَاضِهَا وَ تَزْدَهِي بِمَا أُلْبِسَتْهُ مِنْ رَيْطِ أَزَاهِيرِهَا وَ حِلْيَةِ مَا سُمِطَتْ بِهِ مِنْ نَاضِرِ أَنْوَارِهَا وَ جَعَلَ ذَلِكَ بَلَاغاً لِلْأَنَامِ وَ رِزْقاً لِلْأَنْعَامِ وَ خَرَقَ الْفِجَاجَ فِي آفَاقِهَا وَ أَقَامَ الْمَنَارَ لِلسَّالِكِينَ عَلَى جَوَادِّ طُرُقِهَا.
- جُرُزُ الَارْضِ :
- زمين باير.
- رَوَابِيهَا :
- بلنديهاى زمين.
- ذَرِيعَة :
- وسيله.
- مَوَاتِهَا :
- زمينهاى مرده و خشك.
- لُمَع :
- جمع «لُمعة»، در اصل به گياهى گفته ميشود كه رو به خشك شدن است و در اينجا اشاره به قطعه هاى ابر است.
- القَزَع :
- جمع «قزعة» پاره هاى ابر.
- تَمَخَّضَتْ :
- شديدا به حركت آمد.
- كُفَفِه :
- اطرافش، كُفف: حاشيه و اطراف هر چيزى.
- لَمْ يَنَمْ :
- خاموش نشد.
- الوَمِيض :
- لمعان، درخشندگى.
- الكَنَهْوَر :
- قطعه ابر بزرگ، ابر متراكم.
- الرَّبَاب :
- ابر سفيد بهم پيوسته.
- سَحّاً :
- بطور متصل و پيوسته.
- اسَفّ السَّحَابُ :
- ابر از نزديك زمين عبور كرد.
- هَيْدَب :
- ابرى كه از نزديك به زمين مى بارد.
- تَمْرِيهِ :
- پستانش را مى فشارد تا شير بدوشد.
- الدِرَر :
- جمع «دِرّة» شيرها.
- الَاهَاضِيبْ :
- جمع «اهضاب»، بارانها.
- شَآبِيب :
- جمع «شؤْبُوب»، بارانهاى شديد.
- البَرْك :
- سينه، آن قسمت از سينه شتر كه به هنگام خفتن بر زمين قرار مى گيرد.
- بَوَانَين :
- تثنيه «بوان»، دو عمود خيمه.
- بَعَاع :
- آب موجود در ابر، القى
- السَحَابُ بَعَاعَهُ :
- ابر هر چه آب داشت ريخت.
- العِبْءُ :
- بار.
- هَوَامِدُ الَارْضِ :
- زمينهاى خشك و بدون گياه.
- زُعْر :
- جمع «ازعر»، زمينهاى كم گياه.
- تَبْهَجُ :
- شاد ميشود.
- تَزْدَهِى :
- فخر و خودنمايى ميكند.
- رَيْط :
- جمع «ريطة»، لباسهاى نازك و نرم.
- ازَاهير :
- جمع «ازهَار»، كه آن نيز جمع «زهرة»، است، گلها و گياهها.
- سُمِّطَ :
- (دانه هاى گردن بند و غيره) به رشته در آمد.
- الَانْوَار :
- جمع «نور»، شكوفه ها.
- البَلَاغ :
- قوت، خوراك.
- جُرُز الارض :
- زمين هائى كه از جريان آب چشمه ها سيراب شده و مى رويد
- رَوابى :
- جمع رابية: جاهاى مرتفع، تلّ
- لُمَع :
- جمع لمعة: معنى اصلى آن عبارتست از زمينى كه علفهاى آن خشكيده و رو بسفيدى باشد، در اينجا منظور ابرهاى سفيد است
- قزَع :
- قطعه ابر سياه
- تمَخّضَت :
- با فشار بحركت در آمد
- كُفَف :
- جمع كفة: كنار و اطراف
- وَمِيض :
- نور و روشنائى
- كَنَهوَر :
- قطعه بزرگ ابر
- رَبَاب :
- ابرهاى سفيد بهم چسبيده
- سَحّ :
- متدارك باران پشت سر هم بهم چسبيده
- هَيدَب :
- ابريكه بكوه و زمين نزديك و متصل شده
- تَمرِى :
- دست مى كشد به پستان حيوان تا شيرش را بدوشد (ناز ميكند كه بدوشد)
- دِرَر :
- جمع درة: شير
- أهاضيب :
- جمع اهضاب: جمع
- هضبة :
- قطرات پى در پى باران
- شَآبيب :
- جمع شؤبوب: بارانى كه تند ميبارد
- بَرك :
- پوست سينه شتر كه موقع خوابيدن اول بزمين مى خورد
- بَوان :
- ستون خيمه، دو پاى شتر
- بَعاع :
- بار سنگين ابر
- استقَلّت :
- برداشته است
- هَوامِد :
- جمع هامدة: ساكت و خوابيده
- أرض هامِدة :
- زمين بى علف
- زُعر :
- الجبال كوههاى كم علف
- تَبهَج :
- شادى و سرور مى آورد
- رِياض :
- جمع روضة: باغ
- تَزدَهى :
- بتعجب مى آورد، مى شكفد
- رَيط :
- جمع ريطة: لباس نرم و نازك
- أزاهير :
- جمع ازهار: جمع زهر: سبزه و گل
- سُمِطت :
- به نخ كشيده و منظم نمود
- ناضِر :
- خيره كننده و با طراوت
- أنوار :
- جمع نور: گل و شكوفه:
پس زمين به مرغزارهاى خود كه بآنها زينت داده شده شادى ميكند (جلوه نيكوئى مى يابد) و بآنچه كه در آن روييده و بآن آراسته گرديده از قبيل شكوفه ها و گلهاى درخشنده و تازه فخر و خود نمائى مى نمايد (سبز و خرّم مى گردد) و حقّ تعالى آن گياهها را توشه مردم و روزى چهارپايان قرار داده، در اطراف زمين راههاى گشاده باز كرد (تا بهر جا كه خواهند آمد و رفت نمايند) و در ميان راهها براى روندگان علامات و نشانه هايى (مانند ستاره ها و كوهها) بر پا نمود (تا به اطراف جهان راه بيابند. چنانكه در قرآن كريم سوره 43 آیه 10 مى فرمايد: «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ» يعنى او است خدائى كه زمين را براى شما گهواره وار گسترانيد تا بر آن قرار گيريد و راههايى در آن براى شما قرار داد تا بهر جا كه بخواهيد آمد و رفت كنيد، اميدوار باشيد كه هدايت بيابيد).
خطبه ۹۱ - بخش ۱۳ : آزمایش حضرت آدم و بعثت پیامبر خاتم
[منبع]
فَلَمَّا مَهَدَ أَرْضَهُ وَ أَنْفَذَ أَمْرَهُ اخْتَارَ آدَمَ (علیه السلام) خِيرَةً مِنْ خَلْقِهِ وَ جَعَلَهُ أَوَّلَ جِبِلَّتِهِ وَ أَسْكَنَهُ جَنَّتَهُ وَ أَرْغَدَ فِيهَا أُكُلَهُ وَ أَوْعَزَ إِلَيْهِ فِيمَا نَهَاهُ عَنْهُ، وَ أَعْلَمَهُ أَنَّ فِي الْإِقْدَامِ عَلَيْهِ التَّعَرُّضَ لِمَعْصِيَتِهِ وَ الْمُخَاطَرَةَ بِمَنْزِلَتِهِ، فَأَقْدَمَ عَلَى مَا نَهَاهُ عَنْهُ مُوَافَاةً لِسَابِقِ عِلْمِهِ، فَأَهْبَطَهُ بَعْدَ التَّوْبَةِ لِيَعْمُرَ أَرْضَهُ بِنَسْلِهِ وَ لِيُقِيمَ الْحُجَّةَ بِهِ عَلَى عِبَادِهِ؛ وَ لَمْ يُخْلِهِمْ بَعْدَ أَنْ قَبَضَهُ مِمَّا يُؤَكِّدُ عَلَيْهِمْ حُجَّةَ رُبُوبِيَّتِهِ وَ يَصِلُ بَيْنَهُمْ وَ بَيْنَ مَعْرِفَتِهِ، بَلْ تَعَاهَدَهُمْ بِالْحُجَجِ عَلَى أَلْسُنِ الْخِيَرَةِ مِنْ أَنْبِيَائِهِ وَ مُتَحَمِّلِي وَدَائِعِ رِسَالاتِهِ قَرْناً فَقَرْناً، حَتَّى تَمَّتْ بِنَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ
(صلی الله علیه وآله)
حُجَّتُهُ وَ بَلَغَ الْمَقْطَعَ عُذْرُهُ وَ نُذُرُهُ.
- جِبِلّته :
- خلقتش.
- المَقْطَع :
- انتها و پايان.
- جِبِلّة :
- خلقت و آفرينش
- أوعَزَ إليه :
- باو اشاره نمود، با اشاره باو فهماند
- مَقطَع :
- نهايت و پايان چيزى
پس آدم مبادرت كرد بآنچه كه خداوند از آن نهى فرموده بود، تا كار او با علم خدا كه از پيش بآن تعلّق گرفته مطابقت نمايد (و اين دليل نيست بر اينكه آدم در اين كار مجبور بوده و بر ترك آن توانائى نداشته، زيرا علم خداى تعالى علّت معلوم و سبب اينكه آدم بايد چنين كارى را مرتكب شود نمى باشد، بلكه علم حقّ تعالى حكايت از معلوم است، و گر نه او را بر اثر اقدام در اين كار توبيخ و سرزنش نمى فرمود، و او هم معصيت و نافرمانى را بخود نسبت نمى داد، چنانكه در قرآن كريم سوره 7 آیه 23-22 مى فرمايد: «فَدَلَّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا يَخْصِفانِ عَلَيْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما: أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَكُما إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ» يعنى شيطان آدم و حوّاء را فريب داد، پس چون مزه ميوه آن درخت را چشيده و خوردند لباسشان ريخته عورتشان آشكار گرديد شروع كردند از برگ بهشت برگى روى برگى چسبانيده عورت خود را مى پوشانيدند و پروردگارشان آنان را نداء كرد باينكه آيا شما را از خوردن ميوه اين درخت نهى نكرده نگفتم شيطان دشمن آشكار شما است گفتند پروردگارا ما بخود ستم كرديم، اگر ما را نيامرزيده نبخشى هر آينه از زيانكاران مى باشيم. اين نكته در شرح خطبه يكم در جزء اوّل كتاب در باب قصّه آدم بيان نشد، در اينجا ياد آورى مى نمايم: بدليل عقل و نقل و اجماع علماء اماميّه ثابت شده كه انبياء عليهم السّلام از شروع تا پايان زندگانى خود معصوم بوده از هر گناهى كوچك يا بزرگ منزّه و مبرّى هستند، پس نهى كردن حقّ تعالى آدم را از خوردن ميوه آن درخت نهى تنزيهى است كه عبارت از ترك مستحبّ و ترك اولى باشد، و اينكه آدم پس از خوردن آن ميوه خود را ستمكار و زيانكار خوانده يا خداوند در جاى ديگر او را گناهكار ناميده «سوره 20 آیه 121: «وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى» يعنى چون آدم مستحبّى را كه پروردگارش دستور داده اتيان نكرد پس از ماندن در بهشت بى بهره ماند» براى آنست كه انبياء و اولياء ايشان ترك اولى را بزرگ شمرند و هر عبادتى را كوچك دانند).
پس بعد از توبه و بازگشت خداوند آدم عليه السّلام را بزمين فرود آورد تا با نسل او زمين خود را آباد گرداند، و براى بندگانش (فرزندانى كه با او بودند و يا بعد بدنيا آمدند) او را حجّت و راهنما (به مبدأ و معاد) قرار دهد، و بعد از آنكه قبض روحش كرد مردم را در باب ربوبيّت و معرفت و شناسايى خود كه حجّت و دليل بر آن استوار مى نمايد رها نكرده بحال خود وا نگذاشت، بلكه بسبب حجّتها و دليلهايى كه بر زبان برگزيدگان از پيغمبرانش فرستاد و همه آنان يكى بعد از ديگرى آورنده پيغامهاى او بودند، از ايشان پيمان گرفت (آنها را راهنمائى نمود) تا اينكه بوسيله پيغمبر ما محمّد صلّى اللّه عليه و آله حجّتش را تمام كرده و جاى عذرى باقى نگذاشت و بيم دادن او بپايان رسيد (چون نبوّت و رسالت را بوجود مقدّس رسول اكرم ختم كرد و دين خود را تكميل فرمود ديگر جاى عذر براى هيچكس باقى نگذاشت و عذاب را براى گناهكاران مقرّر فرمود).
خطبه ۹۱ - بخش ۱۴ : رزق و عمر، وسیله آزمایش
[منبع]وَ قَدَّرَ الْأَرْزَاقَ، فَكَثَّرَهَا وَ قَلَّلَهَا وَ قَسَّمَهَا عَلَى الضِّيقِ وَ السَّعَةِ، [فَعَدَّلَ] فَعَدَلَ فِيهَا لِيَبْتَلِيَ مَنْ أَرَادَ بِمَيْسُورِهَا وَ مَعْسُورِهَا وَ لِيَخْتَبِرَ بِذَلِكَ الشُّكْرَ وَ الصَّبْرَ مِنْ غَنِيِّهَا وَ فَقِيرِهَا، ثُمَّ قَرَنَ بِسَعَتِهَا عَقَابِيلَ فَاقَتِهَا وَ بِسَلَامَتِهَا طَوَارِقَ آفَاتِهَا وَ بِفُرَجِ أَفْرَاحِهَا غُصَصَ أَتْرَاحِهَا، وَ خَلَقَ الْآجَالَ فَأَطَالَهَا وَ قَصَّرَهَا وَ قَدَّمَهَا وَ أَخَّرَهَا، وَ وَصَلَ بِالْمَوْتِ أَسْبَابَهَا وَ جَعَلَهُ خَالِجاً لِأَشْطَانِهَا وَ قَاطِعاً لِمَرَائِرِ أَقْرَانِهَا.
- عَقَابِيل :
- جمع «عقبولة»، سختيها، شدائد، در اصل به معناى تب خال است.
- الفَاقَة :
- فقر.
- الفُرَج :
- جمع فرجة، رهائى از غم ها.
- اتْرَاح :
- جمع «ترح»، غصه و اندوه.
- اسْبَابِها :
- موجباتش.
- خَالِجاً :
- كشنده.
- اشْطَان :
- جمع «شطن»، طنابهاى بلند، كنايه از عمرهاى طولانى است.
- المَرَائِر :
- جمع «مريرة»، طنابهاى محكم بافته شده.
- الَاقْرَان :
- جمع «قرن»، طنابى كه دو شتر را بهم مى بندد.
- عَقابيل :
- جمع عقبولة: سختيها و مشقتها
- فاقة :
- فقر و احتياج شديد
- طَوارق :
- جمع طاقة: بلاهائى كه غفلتى نازل مى شود
- فُرَج :
- جمع فرجة: گشايش و نجات
- أتراح :
- جمع ترح: غم و غصه
- خالِج :
- جذب كننده و شكننده
- أشطان :
- جمع شطن: ريسمان طولانى
- مَرائر :
- جمع مريرة: بافته شده از چند رشته
- أقران :
- جمع قرن: طنابى كه با آن حيوان را بهم ديگر مى بندند.
و مدّت عمرها را تعيين نموده برخى را دراز و گروهى را كوتاه و بعضى مقدّم و جمعى را مؤخّر داشت و موجبات مرگ (غرق گشتن و سوختن و بيمارى و كشته شدن و مانند آنها) را فراهم كرد، و مرگ را (مانند كسيكه دلو را از چاه بالا مى كشد) كشنده طنابهاى دراز عمرها و پاره كننده ريسمانهاى كوتاه گرده خورده آنها قرار داد (تا اشخاص قوىّ مزاج كه اميدوار بعمر طولانى هستند بدانند كه مرگ قوّت و ضعف نمى شناسد).
خطبه ۹۱ - بخش ۱۵ : آگاه از همه چیز
[منبع]عَالِمُ السِّرِّ مِنْ ضَمَائِرِ الْمُضْمِرِينَ وَ نَجْوَى الْمُتَخَافِتِينَ وَ خَوَاطِرِ رَجْمِ الظُّنُونِ وَ عُقَدِ عَزِيمَاتِ الْيَقِينِ وَ مَسَارِقِ إِيمَاضِ الْجُفُونِ، وَ مَا ضَمِنَتْهُ أَكْنَانُ الْقُلُوبِ وَ غَيَابَاتُ الْغُيُوبِ، وَ مَا أَصْغَتْ لِاسْتِرَاقِهِ مَصَائِخُ الْأَسْمَاعِ وَ مَصَايِفُ الذَّرِّ وَ مَشَاتِي الْهَوَامِّ وَ رَجْعِ الْحَنِينِ مِنَ الْمُولَهَاتِ وَ هَمْسِ الْأَقْدَامِ وَ مُنْفَسَحِ الثَّمَرَةِ مِنْ وَلَائِجِ غُلُفِ الْأَكْمَامِ وَ مُنْقَمَعِ الْوُحُوشِ مِنْ غِيرَانِ الْجِبَالِ وَ أَوْدِيَتِهَا وَ مُخْتَبَإِ الْبَعُوضِ بَيْنَ سُوقِ الْأَشْجَارِ وَ أَلْحِيَتِهَا وَ مَغْرِزِ الْأَوْرَاقِ مِنَ الْأَفْنَانِ وَ مَحَطِّ الْأَمْشَاجِ مِنْ مَسَارِبِ الْأَصْلَابِ وَ نَاشِئَةِ الْغُيُومِ وَ مُتَلَاحِمِهَا وَ دُرُورِ قَطْرِ السَّحَابِ فِي مُتَرَاكِمِهَا، وَ مَا تَسْفِي الْأَعَاصِيرُ بِذُيُولِهَا وَ تَعْفُو الْأَمْطَارُ بِسُيُولِهَا وَ عَوْمِ بَنَاتِ الْأَرْضِ فِي كُثْبَانِ الرِّمَالِ وَ مُسْتَقَرِّ ذَوَاتِ الْأَجْنِحَةِ بِذُرَا شَنَاخِيبِ الْجِبَالِ وَ تَغْرِيدِ ذَوَاتِ الْمَنْطِقِ فِي دَيَاجِيرِ الْأَوْكَارِ، وَ مَا أَوْعَبَتْهُ الْأَصْدَافُ وَ حَضَنَتْ عَلَيْهِ أَمْوَاجُ الْبِحَارِ، وَ مَا غَشِيَتْهُ سُدْفَةُ لَيْلٍ أَوْ ذَرَّ عَلَيْهِ شَارِقُ نَهَارٍ، وَ مَا اعْتَقَبَتْ عَلَيْهِ أَطْبَاقُ الدَّيَاجِيرِ وَ سُبُحَاتُ النُّورِ وَ أَثَرِ كُلِّ خَطْوَةٍ وَ حِسِّ كُلِّ حَرَكَةٍ وَ رَجْعِ كُلِّ كَلِمَةٍ وَ تَحْرِيكِ كُلِّ شَفَةٍ وَ مُسْتَقَرِّ كُلِّ نَسَمَةٍ وَ مِثْقَالِ كُلِّ ذَرَّةٍ وَ هَمَاهِمِ كُلِّ نَفْسٍ هَامَّةٍ، وَ مَا عَلَيْهَا مِنْ ثَمَرِ شَجَرَةٍ أَوْ سَاقِطِ وَرَقَةٍ أَوْ قَرَارَةِ نُطْفَةٍ أَوْ نُقَاعَةِ دَمٍ وَ مُضْغَةٍ أَوْ نَاشِئَةِ خَلْقٍ وَ سُلَالَةٍ، لَمْ يَلْحَقْهُ فِي ذَلِكَ كُلْفَةٌ وَ لَا اعْتَرَضَتْهُ فِي حِفْظِ مَا ابْتَدَعَ مِنْ خَلْقِهِ عَارِضَةٌ وَ لَا اعْتَوَرَتْهُ فِي تَنْفِيذِ الْأُمُورِ وَ تَدَابِيرِ الْمَخْلُوقِينَ مَلَالَةٌ وَ لَا فَتْرَةٌ، بَلْ نَفَذَهُمْ عِلْمُهُ وَ أَحْصَاهُمْ عَدَدُهُ وَ وَسِعَهُمْ عَدْلُهُ وَ غَمَرَهُمْ فَضْلُهُ مَعَ تَقْصِيرِهِمْ عَنْ كُنْهِ مَا هُوَ أَهْلُهُ.
- التَّخَافُت :
- مكالمه سرى.
- رَجْمُ الظّنُونِ :
- حدثها و گمانهايى كه در دل خطور ميكند.
- العُقَد :
- جمع «عقدة»، آنچه قلب تصديق ميكند و با آن پيوند مى خورد.
- العَزِيمَات :
- جمع «عزيمة»، آنچه كه برهان شرعى يا عقلى تصديق و عمل به آن را ايجاب ميكند.
- مَسَارِق :
- جمع «مسرق»، زمان يا مكان يا انگيزه نظرهاى خيانت آميز.
- الِايمَاض :
- لمعان، ظاهرا در اينجا استعمال «عيون» بجاى «جفون» شايسته تر است چون نسبت لمعان به چشم نزديكتر است تا به پلكها.
- ما ضَمِنَتْهُ :
- آنچه را در بر دارد.
- الَاكْنَان :
- جمع «كنّ»، پناهگاهها، آنچه در آن پنهان ميشوند.
- غَيَابَاتُ الغُيُوب :
- اعماق غيبها.
- اسْتِرَاق :
- بچيزى مخفيانه گوش دادن.
- المَصَائِخ :
- جمع «مصاخ»، محلهاى شنوايى يعنى سوراخ گوشها.
- الذّرّ :
- مورچه هاى كوچك.
- مَصَائِفَهَا :
- لانه هاى مورچگان در تابستان.
- مَشَاتِي الْهَوَامّ :
- لانه هاى زمستانى حشرات و گزندگان.
- رَجْع الْحَنِينِ :
- انعكاس صداى ناله و زارى.
- المُولَة :
- غم زده.
- هُمْسُ الَاقْدَامِ :
- صداى آهسته قدمها.
- مُنْفَسَح الثَّمَرَةِ :
- محل نمو و رشد ميوه.
- الْوَلَائِج :
- جمع «وليجة» در اينجا به معنى اندرون و داخل است.
- الْغُلُف :
- غلافها.
- الَاكْمَام :
- جمع «كمّ»، غلافهاى شكوفه، كاسبرگها.
- مُنْقَمَعَ الْوُحُوش :
- محل اختفاء وحوش.
- الْغِيرَان :
- غارها.
- سُوق :
- جمع «ساق»، ساقه ها.
- الَالْحِيَة :
- جمع «لحاء»، پوستهاى درختان.
- الَافْنَان :
- شاخه ها.
- الَامْشَاج :
- نطفه ها، اصل آن از «مشج» (مخلوط كرد) گرفته شده زيرا نطفه تركيبى از سلولهاى مختلف است.
- مَسَارِب الَاصْلَاب :
- مجارى نطفه.
- تَسْفِى :
- حمل ميكند، مى پراكند.
- الَاعَاصِير :
- جمع «اعصار»، گرد باد، بادى كه ابرها را حركت مى دهد.
- تَعْفُو :
- محو ميكند.
- الْكُثْبَان :
- جمع «كثيب»، تلها، تپه ها.
- الذُرَا :
- جمع «ذروة»، بالا هر چيزى.
- الشَنَاخِيب :
- جمع «شنخوب»، قله كوهها.
- الدَّيَاجِير :
- جمع «ديجور»، تاريكى ها، ظلمتها.
- اوْعَبَتْهُ :
- آن را جمع كرد.
- خَضَنَتْ عَلَيْهِ :
- آن را پرورش داد.
- سُدْفَة :
- ظلمت، تاريكى.
- ذَرَّ :
- طلوع كرد.
- اعْتَقَبَت :
- پى در پى و پشت سر هم آمد.
- اطْبَاقُ الدَّيَاجِير :
- پرده هاى تاريكى ها.
- سُبُحَاتُ النُّور :
- پرتوها و شعاعهاى نور.
- هَمَاهِم :
- همهمه ها، در اينجا مقصود ناله و صداى اندوه بارى است كه از سينه بر مى آيد.
- قَرَارَة نُطْفَة :
- قرارگاه نطفه.
- نُقَاعَة الدَم :
- مراكز خون در بدن.
- العَارِضَة :
- مانع.
- اعْتَوَرَتْهُ :
- به نوبت آن را گرفت، دست بدست داد، يعنى ذات خداوندى دستخوش ملالت و سستى نمى شود.
- مَسارق :
- جمع مسرق: دزدكى نظر كردن
- إيماض :
- درخشش نور
- جُفون :
- جمع جفنة: كاسه چشم
- أكنان :
- جمع كن: محل استتار و مخفى شدن
- غَيابات :
- غيبهاى عميق، پنهانيهاى كامل
- أصغت :
- گوش داد، اصغاء: گوش دادن
- مَصائخ :
- جمع مصاخ: سوراخ گوش
- مَصائف :
- محل اقامت تابستانى (ييلاق)
- ذَرّ :
- مورچه ريز
- مَشاتى :
- محل اقامت زمستانى (شتاء: زمستان)
- هَوام :
- جمع هامة: حشرات نيشدار
- مُولَهات :
- زنان غمگين
- وَلائج :
- جمع وليجة: آستر درونى لباس
- غُلَف :
- جمع غلاف
- أكمام :
- جمع كم: پوشش بيرونى غنچه، آستين لباس
- مُنقمَع :
- محل اختفاء و پنهان شدن
- غِيران :
- جمع غار
- أودية :
- جمع وادى: صحرا و بيابان
- مُختَبأ :
- محل پنهان شدن
- سُوق :
- جمع ساق: تنه درخت
- ألحية :
- جمع لحاء: پوست درخت
- مَغرِز :
- محل روئيدن و محكم كردن
- أفنان :
- جمع فنن: شاخه درخت
- مَحط :
- محل فرو آمدن
- أمشاج :
- نطفه و منى
- مَسارب :
- جمع مسرب: راه
- دُرور :
- ريزش پى در پى
- تَسفى :
- مى پراكند
- ذَيول :
- جمع ذيل: دامن
- تَعفو :
- محو ميكند، از بين مى برد
- عَوم :
- فرو رفتن بخاك يا آب
- كُثبان :
- جمع كثيب: تل و تپه
- رِمال :
- ريگها جمع رمل
- ذرى :
- بلنديها جمع ذروه
- تَغريد :
- خواندن مرغ ها، سرود مرغان
- دَياجير :
- تاريكيها جمع ديجور
- أوكار :
- لانه ها، جمع وكر
- أوعبت :
- جمع نموده، در خود پنهان كرد
- حَضَنَت :
- نگهدارى و تربيت نمود
- ذَرّ عليه :
- بآن تابيده و طلوع كرد
- إعتَقب :
- پشت سر هم آمده است
- هَماهِم :
- همهمه نمودن، تصميم گرفتن
- نُقاعة :
- آنچه در زمين و يا در بدن فرد مى رود
- سُلالة :
- فشرده و خلاصه چيزى
- كُلفة :
- زحمت و مشقت
- إعتوَرت :
- عارض شد، دست داد
- غَمَر :
- پوشاند، احاطه نمود
خداوند متعال عالم و دانا است بر كسانيكه راز خود را پنهان كنند، و به پنهان گوئى آنانكه سخن با يكديگر آهسته گويند، و به انديشه هائى كه از ظنّ و گمان در دل قرار گيرد، و بآنچه با يقين تصميم بر آن گرفته ميشود، و به نگاه كردنهاى زير چشم كه از روى دزدى و آهستگى انجام مى گيرد (بطوريكه ديگرى ملتفت نباشد) و بآنچه در دلها پنهان شده (و هيچكس از آن آگاه نيست) و به ناديدنيها كه در زير حجابها و پرده ها مستور است (و براى احدى آشكار نمى باشد) و به سخنانى كه سوراخهاى گوشها بدزدى و آهستگى مى شنود، و به سوراخهائى كه موران كوچك در تابستان و حشرات و گزندگان در زمستان در آنها جا مى گيرند، و به صداى با آه و ناله و گريه زنهايى كه ميان ايشان و فرزندانشان مفارقت و جدائى افتاده، و به صداى آهسته قدمها (ى روندگان) و بجاى نموّ ميوه كه در غلافهاى رگ و ريشه درختان است، و بجاى پنهان شدن حيوانات در غارها و درّه هاى كوهها، و بجاى پنهان شدن پشّه ها ميان ساقها و پوستهاى درختها، و بجاى اتّصال برگها به شاخه ها (ى درختها) و به رحمهائى كه نطفه هاى آميخته به خون كه از صلبها خارج شده در آن قرار گيرد، و به ابرهاى بر آمده در هواء و جاى بهم پيوستن آنها، و به باريدن دانه باران در جاى روى هم آمدن ابرها، و بآنچه (خاك و خاشاكى كه) گرد بادها بروى زمين مى پاشند، و بآنچه (بناء و عمارات و مانند آنها كه) سيلها كه از بارانها توليد شده نابود ميكنند، و به فرو رفتن و سير حشرات در ريگستانها، و به جايگاه پرندگان بر سر كوههاى بلند، و به نغمه سرائى مرغان خواننده در آشيانهاى تاريك، و بآنچه در ميان صدفها (لؤلؤ و مرجان) است و موجهاى درياها آنرا پرورش داده، و بآنچه تاريكى شب آنرا پوشانده و يا آفتاب بر آن تابيده، و بآنچه پى در پى پرده هاى تاريكى و درخشندگيهاى روشنى، بر آن وارد گرديده، و به نشانه هر گامى و به صداى آهسته هر حركتى، و به آواى هر سخنى، و به حركت و جنبش هر لبى، و بجاى هر جاندارى، و بمقدار وزن هر ذرّه اى، و به همهمه و صداى آهسته هر نفسى كه داراى اراده و عزم است، و بآنچه بر روى زمين است از قبيل ميوه درخت يا برگى كه از درخت بريزد يا رحم و جائيكه نطفه در آن قرار گيرد يا خون در آن جمع شده و بسته گشته مانند پاره گوشت گردد يا خلقى و صورتى پيدا گشته متولّد شود، و از اين علم و دانائى (مانند بشر) هيچ گونه مشقّت و رنجى باو نرسيده و در حفظ و نگاه دارى آنچه كه آفريده هيچ رادع و مانعى براى او پيش نيامده.
و در اجراى امور و تدبير مخلوقات هيچ ملالت و كدورت و سستى باو روى نياورده، بلكه علم او در همه آنها جارى است و بآنها احاطه دارد، و عدالت و دادگسترى او آنها را فرا گرفته فضل و كرمش شامل حال شان شده و از تقصيرشان بجهت درك نكردن آنچه شايسته مقام او است (معرفت و شناسايى و عبادت و پرستش و شكر نعمت و سپاسگزارى) در گذشته (اين جمله اشاره است به حقارت و كوچكى مدح و ثناء و عبادت و پرستش مخلوق در مقابل عظمت و بزرگى خالق تا بشكر نعمت و طاعات و بندگى ادامه داده آنى غفلت ننمايند).
خطبه ۹۱ - بخش ۱۶ : سزاوار ستایش
[منبع]اللَّهُمَّ أَنْتَ أَهْلُ الْوَصْفِ الْجَمِيلِ وَ التَّعْدَادِ الْكَثِيرِ، إِنْ تُؤَمَّلْ فَخَيْرُ مَأْمُولٍ وَ إِنْ تُرْجَ فَخَيْرُ مَرْجُوٍّ.
اللَّهُمَّ [فَقَدْ] وَ قَدْ بَسَطْتَ لِي فِيمَا لَا أَمْدَحُ بِهِ غَيْرَكَ وَ لَا أُثْنِي بِهِ عَلَى أَحَدٍ سِوَاكَ، وَ لَا أُوَجِّهُهُ إِلَى مَعَادِنِ الْخَيْبَةِ وَ مَوَاضِعِ الرِّيبَةِ، وَ عَدَلْتَ بِلِسَانِي عَنْ مَدَائِحِ الْآدَمِيِّينَ وَ الثَّنَاءِ عَلَى الْمَرْبُوبِينَ الْمَخْلُوقِينَ؛ اللَّهُمَّ وَ لِكُلِّ مُثْنٍ عَلَى مَنْ أَثْنَى عَلَيْهِ مَثُوبَةٌ مِنْ جَزَاءٍ أَوْ عَارِفَةٌ مِنْ عَطَاءٍ، وَ قَدْ رَجَوْتُكَ دَلِيلًا عَلَى ذَخَائِرِ الرَّحْمَةِ وَ كُنُوزِ الْمَغْفِرَةِ؛ اللَّهُمَّ وَ هَذَا مَقَامُ مَنْ أَفْرَدَكَ بِالتَّوْحِيدِ الَّذِي هُوَ لَكَ وَ لَمْ يَرَ مُسْتَحِقّاً لِهَذِهِ الْمَحَامِدِ وَ الْمَمَادِحِ غَيْرَكَ وَ بِي فَاقَةٌ إِلَيْكَ لَا يَجْبُرُ مَسْكَنَتَهَا إِلَّا فَضْلُكَ وَ لَا يَنْعَشُ مِنْ خَلَّتِهَا إِلَّا مَنُّكَ وَ جُودُكَ؛ فَهَبْ لَنَا فِي هَذَا الْمَقَامِ رِضَاكَ وَ أَغْنِنَا عَنْ مَدِّ الْأَيْدِي إِلَى سِوَاكَ، إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير.
- مَثُوبَةٌ :
- ثواب و پاداش.
- الْخَلّة :
- فقر.
- مَنُّكَ :
- احسان تو.
- مُثن :
- ثناگو، تعريف كننده
- مَثوبة :
- اجر و پاداش
- يَنعَش :
- اصلاح ميكند، روبراه مى نمايد
- خَلّة :
- فقر و احتياج
بار خدايا تويى سزاوار وصف نيكو و لائق شمارش نعمتهاى بى پايان، اگر به (لطف و كرم) تو آرزومنديم تو بهتر و برترى از آنكه آرزو مى كنيم، و اگر به (رحمت و آمرزش) تو اميدواريم تو گراميتر و بزرگترى از آنكه اميد داريم (زيرا در خانه تو هميشه گشوده و خوان نعمتت همواره گسترده و دست جود و بخشش تو بالاترين دستها است).
بار خدايا تو مرا قدرت دادى در آنچه (فصاحت و بلاغت گفتار) كه غير تو را بآن مدح نگفته بجز تو بآن بر كسى ثناء گو نمى باشم، و بآن بمواضع حرمان و نوميدى و جاهاى شكّ و بد گمانى (پيش مخلوق) رو نمى آورم (زيرا آنان خودشان بيچاره و نيازمندند) و از مدحهاى آدميان و درود بر آفريده شده ها كه (بنعمت تو) پرورده شده اند زبانم را نگاه داشتى.
بار خدايا هر درود گوينده اى را بر ستوده شده توقّع اجر و مزدى است و من بتو اميدوارم كه دليل و راهنمائى بر توشه هاى رحمت و گنجهاى مغفرت (بزرگترين پاداشى كه عطاء مى فرمايى).
بار خدايا اينجا (كه من بتعظيم و توحيد مشغولم) جاى كسى است كه تو را يكتا دانسته بيگانگى كه خاصّ تو است و براى اين سپاسگزاريها و ثناءها كسيرا غير از تو مستحقّ و سزاوار نديده (پس هر كس لياقت پا نهادن بر منبر نداشته و هر سخنى را بالاى آن نمى توان گفت) و فقر و نيازمندى من بسوى تو است كه بد بختى آنرا (هيچ چيز) جبران و تلافى نمى كند مگر فضل و احسان تو، و سختى آنرا بر طرف نمى گرداند مگر جود و بخشش تو، پس در اين مقام (كه بذكر تو مشغوليم) رضاء و خوشنودى خود را بما ارزانى فرموده دستهاى ما را بسوى غير خود دراز مفرما، زيرا تو قادر و توانا هستى بر هر چه كه خواهى.