(پس از قتل عثمان آنگاه كه مردم هجوم آوردند تا با امام على عليه السّلام بيعت كنند، در روز جمعه ۲۵ ذى الحجّه سال ۳۵ هجرى در مدينه فرمود).
علل نپذيرفتن خلافت:
مرا واگذاريد و ديگرى را به دست آريد،(۱) زيرا ما به استقبال حوادث و امورى مى رويم كه رنگارنگ و فتنه آميز است، و چهره هاى گوناگون دارد و دل ها بر اين بيعت ثابت و عقل ها بر اين پيمان استوار نمى ماند، چهره افق حقيقت را (در دوران خلافت سه خليفه) ابرهاى تيره فساد گرفته، و راه مستقيم حق ناشناخته ماند.
آگاه باشيد، اگر دعوت شما را بپذيرم، بر أساس آنچه كه مى دانم با شما رفتار مى كنم و به گفتار اين و آن، و سر زنش سرزنش كنندگان گوش فرا نمى دهم. اگر مرا رها كنيد چون يكى از شما هستم كه شايد شنواتر، و مطيع تر از شما نسبت به رييس حكومت باشم، در حالى كه من وزير و مشاورتان باشم بهتر است كه امير و رهبر شما گردم.
_______________________________________(۱). شكّى نيست كه امام على عليه السّلام از طرف خدا به امامت منصوب شد و ۱۲۰ هزار حاجى از سراسر بلاد اسلامى در غدير خم به امر خدا و ابلاغ پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با امام بيعت كردند، امّا پس از ۲۵ سال انحراف سياسى مردم در خلافت، و تغيير ارزشها، امام در اين سخنرانى اتمام حجّت مى كند، كه مى فرمايد: «مرا واگذاريد» يعنى شما تحمّل حكومت عدل را نداريد. امام، طلحه و زبير را در پيشاپيش جمعيّت مى ديد كه فرياد بيعت سر مى دهند، و مى دانست آنان از اوّلين گروههاى آشوب طلبى هستند كه پس از چند ماه، جنگ جمل را بر آن حضرت تحميل خواهند كرد.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگام بيعت كردن مردم با آن بزرگوار (روز جمعه بيست و پنجم ذى الحجّة سال سى و پنج از هجرت) پس از كشته شدن عثمان:
(1) دست از من برداشته ديگرى را بطلبيد (و او را امير و خليفه گردانيد، چون بعد از رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خلفايى كه بنا حقّ روى كار آمدند سنّت و سيره او را تغيير داده بيت المال را از روى عدل و درستى ميان رعيّت قسمت نكردند، بلكه به دلخواه هر كارى خواستند انجام و عرب را بر عجم و قوىّ را بر ضعيف ترجيح دادند، و عثمان اقارب و خويشاوندش را از بنى اميّه بر سائر مردم برترى داد و سالهاى دراز بهمين منوال رفتار شد، و مردم سنّت و سيره رسول اكرم را از ياد بردند، اكنون كه آمده بودند با امام عليه السّلام بيعت نمايند منظورشان آن بود كه آن حضرت هم به رويّه سه خليفه پيش از خود رفتار كند، پس آن بزرگوار براى اتمام حجّت و اينكه بدانند او بر خلاف سنّت و سيره پيغمبر اكرم كارى انجام ندهد و آنها نقض بيعت خواهند نمود، اين سخنان را فرمود، بنا بر اين درست نيست كه گفته شود: اگر آن حضرت از جانب رسول خدا بخلافت نصب گرديد و در حقيقت امامت و امارت از آن او و قيام بآن برايش واجب بود، چگونه استعفاء مى نمود. چون امام عليه السّلام مى دانست كه بالأخره ايشان دست از عهد و پيمان برداشته و با او همراه نخواهند بود، از اينرو مى فرمايد:)
ما بكارى اقدام مى نماييم كه آنرا روها و رنگهاى گوناگون است (به مشكلاتى بر خواهيم خورد «از قبيل جنگ با ناكثين يعنى طلحه و زبير و سائر اصحاب جمل كه پيمان خود را شكستند، و با قاسطين يعنى معاويه و لشگر شام كه به آن حضرت ياغى شدند، و با مارقين يعنى خوارج نهروان كه كافر شدند» بطورى) كه دلها بر آن استوار نيست (مردم در اين پيش آمدها شكيبائى ندارند) و عقلها زير بار آن نخواهند رفت (بلكه انكار خواهند نمود)
(2) آفاق را ابر سياه (ظلم و ستم و بدعت) فرو گرفته (خورشيد حقّ و حقيقت زير آن پنهان گشته) و راه روشن (حقيقت احكام اسلام) تغيير يافته،
(3) و بدانيد اگر من دعوت (بيعت) شما را بپذيرم طبق آنچه خود مى دانم رفتار خواهم نمود (شما را بر مركب حقّ سوار نموده در راه راست سوق مى دهم و بر خلاف رضاء و خوشنودى خدا و رسول سخنى نگفته قدمى بر نمى دارم) و (اگر خلافت را قبول كرده سوار بر كار شوم) به سخن گوينده (اى كه گفتارش بر وفق خواهش نفسانىّ و بر خلاف شرع بوده) و به سرزنش توبيخ كننده (اى كه مرا ملامت كند كه چرا به رويّه خلفاى پيش رفتار نمى كنم) گوش نمى دهم،
(4) و اگر مرارها كنيد (و بخلافت نگماريد) مانند يكى (از افراد) شما هستم و شايد به سخنان شما (در باب رفتار نارواى خليفه نا حقّ) بيشتر گوش دهم (و از حقوقتان دفاع نمايم) و فرمان كسيرا كه شما او را بر كار خويش والى و زمامدار قرار مى دهيد (اگر دستورش مطابق دستور اسلام باشد) بهتر انجام دهم
(5) (بنا بر اين) وزير و مشاور بودن من براى شما بهتر است از اينكه امير و زمامدار باشم (خلاصه حضرت اتمام حجّت مى فرمايد كه بعد از بيعت كردن ايشان اگر بر خلاف خواهشهاى آنان رفتار نمود ايراد نكنند كه ما نمى دانستيم چنين رفتار مى نمايى و گر نه با تو بيعت نمى نموديم).
خطبه اى از آن حضرت (ع) پس از كشته شدن عثمان كه خواستند با او بيعت كنند:
از من دست بداريد و ديگرى جز مرا بطلبيد، كه روى به كارى داريم كه چهره ها و رنگهاى گونه گون دارد. نه دلها را در برابر آن طاقت شكيبايى است و نه عقلها را تاب تحمل. سراسر آفاق را ابرى سياه فرو پوشيده و راههاى روشن ناشناخته مانده.
بدانيد، كه اگر دعوتتان را اجابت كنم با شما چنان رفتار خواهم كرد كه خود مى دانم. نه به سخن كسى كه در گوشم زمزمه مى كند گوش فرا خواهم داد و نه به سرزنش ملامتگران خواهم پرداخت. اگر مرا به حال خود رها كنيد، من نيز چون يكى از شما خواهم بود. شايد بيشتر از شما، به سخن آنكه كار خود به او وامى گذاريد، گوش سپارم و بيشتر از شما از او فرمان ببرم. اگر براى شما وزير باشم بهتر از آن است كه امير باشم.
مرا رها کنيد و ديگرى را بطلبيد! چرا که ما به استقبال چيزى مى رويم که چهره ها و رنگ هاى گوناگون دارد و دلها نسبت به آن استوار و عقل ها بر آن ثابت نمى ماند (چون قبول زمامدارى در اين شرايط بسيار مشکل و طاقت فرساست); ابرهاى تيره و تار، افق ها را پوشانيده و راه مستقيم حق (در اين فضاى ظلمانى) ناشناخته است.
بدانيد اگر من دعوت شما را بپذيرم مطابق آنچه خود، مى دانم (با اصول حق و عدالت) با شما رفتار خواهم کرد و هرگز به سخن اين و آن و سرزنشِ سرزنش کنندگان، گوش نخواهم داد! و اگر مرا رها کنيد همچون يکى از شما خواهم بود (و با عدم وجود يارو ياور، مسئوليّتى نخواهم داشت) بلکه شايد از شما شنواتر و مطيع تر، نسبت به رئيس حکومت و واليان امر (در حفظ کيان اسلام و منافع مردم) بوده باشم و من براى شما وزير و مشاور باشم بهتر از آن است که امير و رهبر باشم (چرا که اگر امير باشم و با من مخالفت کنيد کافر مى شويد، ولى اگر ديگرى به جاى من باشد چنين نيست).
و از خطبه هاى آن حضرت است چون پس از كشته شدن عثمان خواستند با او بيعت كنند:
مرا بگذاريد و ديگرى را به دست آريد، كه ما پيشاپيش كارى مى رويم كه آن را رويه هاست، و گونه گون رنگهاست. دلها برابر آن برجاى نمى ماند و خردها برپاى. همانا كران تا كران را ابر فتنه پوشيده است و راه راست ناشناسا گرديده.
و بدانيد كه اگر من درخواست شما را پذيرفتم با شما چنان كار مى كنم كه خود مى دانم، و به گفته گوينده و ملامت سرزنش كننده گوش نمى دارم. و اگر مرا واگذاريد همچون يكى از شمايم، و براى كسى كه كار خود را بدو مى سپاريد، بهتر از ديگران فرمانبردار و شنوايم. من اگر وزير شما باشم، بهتر است تا امير شما باشم.
از سخنان آن حضرت است به هنگامى كه مردم پس از كشته شدن عثمان خواستند با او بيعت كنند:
رهايم كنيد و غير مرا بخواهيد، زيرا ما با حادثه اى روبرو هستيم كه آن را چهره ها و رنگهاست، حادثه اى كه دلها بر آن استوار، و عقلها بر آن پايدار نمى ماند. آفاق حقيقت را ابر سياه گرفته، و راه مستقيم دگرگون و ناشناخته شده است.
بدانيد اگر خواسته شما را پاسخ دهم بر اساس آنچه خود مى دانم با شما رفتار مى كنم، و به گفتار هيچ گوينده و سرزنش هيچ سرزنش كننده اى توجه نمى كنم. و اگر رهايم كنيد مانند يكى از شما خواهم بود، و شايد شنواتر و فرمانبردارتر از شما براى كسى باشم كه حكومت خود را به او مى سپاريد. و من براى شما به وزارت بنشينم بهتر از قيام به امارت است.