متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۸۳ - بخش ۱ : حمد و ستایش خداوند
[منبع]صفتُه جَلّ شأنُه :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي عَلَا بِحَوْلِهِ وَ دَنَا بِطَوْلِهِ، مَانِحِ كُلِّ غَنِيمَةٍ وَ فَضْلٍ وَ كَاشِفِ كُلِّ عَظِيمَةٍ وَ أَزْلٍ؛ أَحْمَدُهُ عَلَى عَوَاطِفِ كَرَمِهِ وَ سَوَابِغِ نِعَمِهِ، وَ أُومِنُ بِهِ أَوَّلًا بَادِياً وَ أَسْتَهْدِيهِ قَرِيباً هَادِياً، وَ أَسْتَعِينُهُ قَاهِراً قَادِراً، وَ أَتَوَكَّلُ عَلَيْهِ كَافِياً نَاصِراً.
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه وآله عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ لِإِنْفَاذِ أَمْرِهِ وَ إِنْهَاءِ عُذْرِهِ وَ تَقْدِيمِ نُذُرِهِ.
- عَلَا بِحَوْلِهِ :
- بلند مرتبه است (از جميع ما سوا) زيرا قدرتش از همه برتر است.
- دَنَا بِطَوْلِهِ :
- خداوند با عطا و احسانش به همه موجودات نزديك است.
- الَازْل :
- تنگنا و سختى.
- سَوَابِغُ النِعَم :
- نعمتهاى كامل.
- اوَّلًا :
- قبل از هر چيز.
- إنْهَاءِ عُذْرِهِ :
- «انْهَاء»: بمعنى رساندن و ابلاغ است و «عذر» در اينجا كنايه از دلائل عقلى و نقلى است كه بعثت پيامبر اسلام (ص) را تأييد ميكند.
- النُّذُر :
- جمع «نذير»، اخبار بيم دهنده اى كه حاكى از سرنوشت بد گمراهان است.
- دَنا بِطوله :
- نزديك شد با احسان و عطايش
- مانِح :
- بخشش كننده
- أزل :
- شدت و تنگى
- سَوابغ :
- چيزهاى كامل و عمومى، جمع سابغَة
- بادِى :
- ظاهر شونده
- إنهاء :
- بپايان رساندن
و از او راه هدايت را مى طلبم كه (بهمه) نزديك و راهنما است، و از او يارى مى جويم كه غالب و توانا است (كه هر شرّى را از من دور و هر خيرى را بمن برساند) و باو توكّل مى نمايم كه (مرا) كافى و ياور است.
و گواهى مى دهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده او است، فرستاده است او را براى انجام امر و فرمانش، و تبليغ حجّت و دليلش، و ترساندن (معصيت كاران را) از عذابش پيش از روز رستخيز.
خطبه ۸۳ - بخش ۲ : توصیه به تقوا
[منبع]الوصية بالتقوى :
أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ضَرَبَ الْأَمْثَالَ وَ وَقَّتَ لَكُمُ الْآجَالَ وَ أَلْبَسَكُمُ الرِّيَاشَ وَ أَرْفَغَ لَكُمُ الْمَعَاشَ وَ أَحَاطَ بِكُمُ الْإِحْصَاءَ وَ أَرْصَدَ لَكُمُ الْجَزَاءَ وَ آثَرَكُمْ بِالنِّعَمِ السَّوَابِغِ وَ الرِّفَدِ الرَّوَافِغِ وَ أَنْذَرَكُمْ بِالْحُجَجِ الْبَوَالِغِ، فَأَحْصَاكُمْ عَدَداً وَ وَظَّفَ لَكُمْ مُدَداً فِي قَرَارِ خِبْرَةٍ وَ دَارِ عِبْرَةٍ أَنْتُمْ مُخْتَبَرُونَ فِيهَا وَ مُحَاسَبُونَ عَلَيْهَا.
- ضَرَبَ الَامْثَالَ :
- مثلها زد.
- وَقّتَ الآجَالَ :
- سرآمدهايى براى زندگى مقدر نمود.
- الرِّيَاش :
- جمع «ريش»، لباسها.
- ارْفَعَ لَكُمْ المَعَاشَ :
- معاشتان را توسعه بخشيد، فراوان كرد.
- احَاطَ بِكُمُ الِاحْصَاءَ :
- (اعمال) شما را تحت محاسبه دقيق قرار داد.
- ارْصَدَ لَكُمُ الْجَزَاءَ :
- جزاء را در كمين شما قرار داد.
- الرِّفَد :
- جمع «رفدة»، عطايا، بخششها.
- الرَّوَافِغ :
- گسترده، فراوان.
- الْحُجَجِ الْبَوَالِغِ :
- حجتهاى روشن و رسا.
- وَظَفَ :
- مقدر ساخت، مقرر و معين كرد.
- مُدَد :
- جمع «مدّة»، مدتها.
- فِى قَرَارِ خِبْرَةٍ :
- در جايگاه ابتلاء و آزمايش (يعنى دنيا).
- الرِّياش :
- لباس ظاهرى و زينت
- أرفَغَ :
- وسعت داده است
- أرصدَ :
- مهيا نموده است
- الرِّفَد :
- عطيه و بخشش
- مُدَد جمع مدت زمانها
و اجلهاى شما را معلوم نموده، و لباسها (ى آدميّت) بشما پوشانيده (تا بر سائر مخلوقات برترى داشته باشيد) و در معيشت شما توسعه داده (وسائل راحتى را فراهم نموده)
و به كردار شما (از نيك و بد و بزرگ و كوچك) احاطه دارد، و جزاى آنرا در كمين نهاده، و نعمتهاى بسيار و صله بيشمار بشما بخشيده،
و بوسيله حجّتهاى آشكار (پيغمبران و كتب آسمانى) شما را (از عذاب) ترسانيده، و شما را (در امتحان و آزمايش) بشمار آورده (علم او به جزئىّ و كلّى گفتار و كردار شما احاطه دارد) و مدّت عمر و زندگانى شما را در دار آزمايش و سراى عبرت تعيين نموده، و شما در دنيا امتحان مى شويد (تا نيكو كارانتان از بد كرداران تمييز داده شوند) و (در قيامت) بحساب آنچه كه در دنيا گفته و انجام داده ايد رسيدگى مي كنند.
خطبه ۸۳ - بخش ۳ : مذمت دنیا
[منبع]التنفير من الدنيا :
فَإِنَّ الدُّنْيَا رَنِقٌ مَشْرَبُهَا رَدِغٌ مَشْرَعُهَا يُونِقُ مَنْظَرُهَا وَ يُوبِقُ مَخْبَرُهَا، غُرُورٌ حَائِلٌ وَ ضَوْءٌ آفِلٌ وَ ظِلٌّ زَائِلٌ وَ سِنَادٌ مَائِلٌ، حَتَّى إِذَا أَنِسَ نَافِرُهَا وَ اطْمَأَنَّ نَاكِرُهَا قَمَصَتْ بِأَرْجُلِهَا وَ قَنَصَتْ بِأَحْبُلِهَا وَ أَقْصَدَتْ بِأَسْهُمِهَا وَ أَعْلَقَتِ الْمَرْءَ أَوْهَاقَ الْمَنِيَّةِ قَائِدَةً لَهُ إِلَى ضَنْكِ الْمَضْجَعِ وَ وَحْشَةِ الْمَرْجِعِ وَ مُعَايَنَةِ الْمَحَلِّ وَ ثَوَابِ الْعَمَلِ.
وَ كَذَلِكَ الْخَلَفُ بِعَقْبِ السَّلَفِ، لَا تُقْلِعُ الْمَنِيَّةُ اخْتِرَاماً وَ لَا يَرْعَوِي الْبَاقُونَ اجْتِرَاماً، يَحْتَذُونَ مِثَالًا وَ يَمْضُونَ أَرْسَالًا إِلَى غَايَةِ الِانْتِهَاءِ وَ صَيُّورِ الْفَنَاءِ.
- رَنِقٌ :
- تيره.
- رَدِغٌ :
- پر گل و لاى.
- مَشْرَع :
- محل برداشتن آب از چشمه يا رودخانه.
- يُونِقُ :
- به تعجب وامى دارد.
- يُوبِقُ :
- هلاك ميكند.
- حَائِلٌ :
- اسم فاعل از «حال»، متحول و متغير، دگرگون شونده.
- ضَوْءُ آفِلٌ :
- نور خاموش شونده يعنى روشنائى است كه بسرعت خاموش ميشود.
- السِّنَاد :
- ستون، پايه، چيزى كه به آن تكيه ميشود.
- نَاكِر :
- اسم فاعل از «نكر»، انكار كننده.
- قَمَصَت :
- قمَصَ الفَرسُ: اسب دو دستش را بالا برد و آنها را تكان داد.
- قَنَصَتْ بِاَحْبُلِهَا :
- با دامهايش (او را) شكار كرد.
- اقْصَدَتْ :
- در جا و بدون تاخير (او را) كشت.
- اعْلَقَتْ بِهِ :
- به گردنش انداخت.
- اوْهَاقَ الْمَنِيَّة :
- جمع «وهق»، طنابهاى مرگ.
- ضَنْكِ الْمَضْجَع :
- تنگناى گور.
- مُعَايَنةِ الْمَحَلّ :
- ديدار جايگاه (كه يا بهشت است و يا دوزخ).
- ثَوَابُ الْعَمَل :
- نتيجه عمل اعم از اينكه خوب يا بد باشد.
- الْخَلَفُ :
- از پس آينده، كسى كه بعد از ديگرى بيايد.
- السَّلَفِ :
- گذشتگان، پيشينيان.
- بِعَقْبِ :
- به دنبال، بعد از.
- لَا تُقْلِعُ الْمُنِيَّةُ اخْتِرَاماً :
- مرگ از هلاك كردن باز نمى ايستد.
- لَا يَرْعَوِى الْبَاقُونَ :
- باز مانده ها (از اعمال زشت خود) باز نمى گردند و دست برنمى دارند.
- الِاجْتِرَام :
- مرتكب گناه شدن، ارتكاب جرم.
- يَحْتَذُونَ مِثَالًا :
- اعمالشان مانند گذشتگان است و به آنها اقتدا مى كنند.
- يَمْضُونَ ارْسَالًا :
- دسته دسته مى گذرند، «ارسَال»، جمع «رَسَل» به گله هاى شتر، گوسفند و اسب گفته ميشود.
- صَيُّور :
- پايان كار، سرانجام.
- رَنِق مشربُها :
- آلوده است نوشيدنيهاى آن
- رَدِغ مشرعُها :
- گل آلود است راه آب او
- يُونِق :
- منظرها خيره ميكند و تعجب مى آورد منظره آن
- يُوبِق :
- هلاك و تباه ميكند
- حائل :
- متغير، غرور حائل: فريب رنگارنگ
- ضوء آفِل :
- نور غروب كننده و پنهان شونده
- سِناد مايل :
- تكيه گاه كج، عمودى كه رو بسقوط است
- ناكِر :
- جاهل و ناشناس
- قَمَصَت بأرجلِها :
- لكد مى اندازد با پاهايش، دو پايش را بلند نموده تا سوار خود را بزمين اندازد
- قَنَصَت بأحبلِها :
- شكار ميكند با حباله و دامهايش
- اقصَدَت بِأسهُمِها :
- بدون تأخير با تيرهاى خود مى كشد
- أعلَقَت :
- آويخت و بست
- أوهاق :
- جمع وهق: دامها و تله ها، كمندها
- ضَنك المَضجَع :
- تنگى خوابگاه (قبر)
- لا تُقلِع :
- دست بر نمى دارد، كنده نمى شود
- إختِرام :
- هلاكت و ريشه كن نمودن
- لا يَرعَوى :
- دست بر نمى دارد، شرم نمى كند
- إجترام :
- گناه نمودن از جرم است
- يَحتَذون :
- هم شكل و مثل ميكنند از حذاء لنگه كفش
- أرسال :
- دسته دسته
- صَيّور الفناء :
- محل بازگشت فنا، صيور: مصير، عاقبت
تا هر گاه كسيكه (از روى) غريزه عقل) از آن دورى ميكرد و بآن دل نمى بست، بآن انس گرفت و مطمئنّ گرديد، مانند اسب يا شتر، دنيا بپاى خود باو لگد افكند (تا او را بر زمين زند) و به دامهايش (كه در راه گسترده) او را شكار كند، و به تيرهايش (كه در كمان نهاده) او را هلاك سازد، و ريسمانهاى مرگ (بيماريهاى گوناگون و سختيها) را به گردن مرد (شجاع و دلير) مى اندازند، و او را به خوابگاه تنگ (قبر) و باز گشتگاه ترسناك (آخرت) و ديدن جايگاه هميشگى (بهشت يا دوزخ) و جزاى كردار (نيك يابد) مى كشاند.
و همين طور است رفتار دنيا با كسانيكه در آينده مى آيند، و جانشين پيشينيان هستند: مرگ از هلاك كردن (آنها و بيچاره و كردنشان) باز نمى ايستد، و بازماندگان، از ارتكاب گناه دست باز نداشته پشيمان نمى شوند، و از رفتار گذشتگان پيروى مى نمايند، و پى در پى (مى آيند و) مى گذرند تا پايان فناء و نيستى منتهى ميشود (همه بميرند).
خطبه ۸۳ - بخش ۴ : توصیف قیامت
[منبع]بعد الموت، البعث :
حَتَّى إِذَا تَصَرَّمَتِ الْأُمُورُ وَ تَقَضَّتِ الدُّهُورُ وَ أَزِفَ النُّشُورُ، أَخْرَجَهُمْ مِنْ ضَرَائِحِ الْقُبُورِ وَ أَوْكَارِ الطُّيُورِ وَ أَوْجِرَةِ السِّبَاعِ وَ مَطَارِحِ الْمَهَالِكِ سِرَاعاً إِلَى أَمْرِهِ مُهْطِعِينَ إِلَى مَعَادِهِ رَعِيلًا صُمُوتاً قِيَاماً صُفُوفاً، يَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ وَ يُسْمِعُهُمُ الدَّاعِي، عَلَيْهِمْ لَبُوسُ الِاسْتِكَانَةِ وَ ضَرَعُ الِاسْتِسْلَامِ وَ الذِّلَّةِ، قَدْ ضَلَّتِ الْحِيَلُ وَ انْقَطَعَ الْأَمَلُ، وَ هَوَتِ الْأَفْئِدَةُ كَاظِمَةً وَ خَشَعَتِ الْأَصْوَاتُ مُهَيْنِمَةً، وَ أَلْجَمَ الْعَرَقُ وَ عَظُمَ الشَّفَقُ وَ أُرْعِدَتِ الْأَسْمَاعُ لِزَبْرَةِ الدَّاعِي إِلَى فَصْلِ الْخِطَابِ وَ مُقَايَضَةِ الْجَزَاءِ وَ نَكَالِ الْعِقَابِ وَ نَوَالِ الثَّوَابِ.
- أزِفَ النُشُور :
- رستاخيز نزديك شد.
- الضَرَائِح :
- جمع «ضريح»، شكاف ميان قبرها، قسمت وسط قبرها.
- الَاوْجِرَة :
- جمع «وجار»، لانه ها.
- مُهْطِعِينَ :
- شتابان، شتاب كنندگان.
- رَعِيلًا صُمُوتاً :
- گروهى ساكت و خاموش. «الرّعيل» به گروهى اندك از اسبان گفته ميشود.
- يَنْفُذُهُمُ الْبَصَرُ :
- ديد الهى به همه آنها احاطه دارد و نافذ است.
- لَبُوسُ :
- پوشاك، لباس.
- الِاسْتِكَانَة :
- خضوع.
- الضَرَع :
- ضعف، ناتوانى.
- هَوَتِ الَافْئِدَةُ :
- دلها (از آرزوى نجات) خالى گشت.
- كاظِمَةٌ :
- ساكن، آرام.
- مُهَيْنِمَة :
- آهسته.
- الْجَمَ الْعَرَقُ :
- عرق دهان را پر كرد، بطوريكه مانع از سخن گفتن شد.
- الشّفَقْ :
- ترس، خوف.
- ارْعِدَتْ :
- لرزيد، به لرزه افتاد.
- زَبْرَةُ الدَّعِى :
- صداى بلند و فرياد تند دعوت كننده. «زبرة» در مواردى بكار مى رود كه سخن گوينده آميخته با نوعى زجر و طرد باشد.
- فَصْلُ الْخِطَابِ :
- جدا كردن حق از باطل.
- مُقايَضَةُ الْجَزَاء :
- مقابله جزاء. خير، بخير و شرّ، بشر.
- النَّكال :
- عذاب.
- تقَضَّت الدُهور :
- روزگار پايان يابد
- تَقضى :
- پايان يافتن
- أزِفَ :
- نزديك شد، از كلمه زفاف كه در نزديك شدن عروس و داماد استعمال مى شود
- النُشور :
- برانگيخته شدن مرده ها
- ضَرايح :
- جمع ضريح: شكاف وسط قبر
- أوكار :
- لانه ها، جمع وكر: لانه مرغ
- أوجِرة :
- لانه هاى درندگان، جمع وجار: منزل حيوانات
- سِباع :
- جمع سبع: حيوان درنده مثل شير و پلنگ
- مُهطِعين :
- سرعت كنندگان
- رَعيل :
- قطعه و دسته از اسب و چارپا
- صُموت :
- ساكت و بى صدا
- لَبوس :
- پوشش و لباس
- إستكانَة :
- حضوع و ذلت
- ضَرَع :
- ضعف و ناتوانى نشان دادن
- هَوَت الافئدة :
- دلها فرو افتاده، افئده جمع فؤاد
- كاظِمة :
- ساكت شده، خفه شده
- مُهَينِمَة :
- مشغول سخن مخفى و آهسته است
- شَفَق :
- ترس و نگرانى
- أرعدَت :
- بلرزش و اضطراب افتاده است
- زَبرَة :
- صدا و فرياد
- مُقايَضه :
- معاوضه و مبادله نمودن
- نَكال :
- شكنجه و انتقام
- نَوال :
- بخشش و احسان
در آنروز مكر و حيله (كه در دنيا براى نجات از گرفتاريها بكار برده مى شد) بكار نيايد، و آرزو و بريده گردد، و (از ترس عذاب) دلها افسرده و غمگين باشد، و صداها با خشوع و فروتنى مخفى و آهسته گردد، و دهان پر از عرق ميشود (مانند لجام كه بدهان اسب باشد) و ترس (از كيفر گناهان) بى اندازه است و از هيبت صداى منادى براى تمييز حقّ از باطل و جزاى خير و شرّ و عقاب و كيفر و بخشيدن ثواب و پاداش، گوشها به لرزه در آيد.
خطبه ۸۳ - بخش ۵ : احوال بندگان
[منبع]تنبيه الخلق :
عِبَادٌ مَخْلُوقُونَ اقْتِدَاراً وَ مَرْبُوبُونَ اقْتِسَاراً وَ مَقْبُوضُونَ احْتِضَاراً وَ [مُضَمِّنُونَ] مُضَمَّنُونَ أَجْدَاثاً وَ كَائِنُونَ رُفَاتاً وَ مَبْعُوثُونَ أَفْرَاداً وَ مَدِينُونَ جَزَاءً وَ مُمَيَّزُونَ حِسَاباً؛ قَدْ أُمْهِلُوا فِي طَلَبِ الْمَخْرَجِ وَ هُدُوا سَبِيلَ الْمَنْهَجِ وَ عُمِّرُوا مَهَلَ الْمُسْتَعْتِبِ وَ كُشِفَتْ عَنْهُمْ سُدَفُ الرِّيَبِ وَ خُلُّوا لِمِضْمَارِ الْجِيَادِ وَ رَوِيَّةِ الِارْتِيَادِ وَ أَنَاةِ الْمُقْتَبِسِ الْمُرْتَادِ فِي مُدَّةِ الْأَجَلِ وَ مُضْطَرَبِ الْمَهَلِ.
- مَرْبُوبُونَ :
- مملوكان.
- اقْتِسَار :
- غلبه و قهر.
- الِاحْتِضَار :
- حاضر شدن (ملائكه براى قبض روح).
- الَاجْدَاث :
- جمع «جدث»، قبرها.
- مُضَمَّنُونَ الَاجْدَاثَ :
- قرار داده شده در درون گورها.
- الرُّفَات :
- خرد شده: «رَفَتَه»: آن را شكست و خرد كرد.
- مَدِينُونَ :
- جزا داده شدگان، «دين» يعنى جزا، چنانكه خداوند فرموده است «مالك يوم الدين».
- مُمَيِّزُونَ حِسَاباً :
- هر كسى جداگانه بر اساس عملش مورد حساب قرار مى گيرد.
- الْمَنْهَجْ :
- راه روشن.
- الْمُسْتَعْتِبْ :
- خواستار خشنودى، كسى كه رضايت ناراضى را جلب كند.
- السُّدَف :
- جمع «سدفة»، ظلمات، تاريكى ها.
- الرِّيَبُ :
- جمع «ريبة»، شبهه ها، ترديدها.
- خُلّوا لِمِضْمَار الْجِيَاد :
- براى مسابقه (در خيرات) واگذاشته شدند. الجياد من الخيل: اسبان خوب، المضمار: مكان يا زمانى كه اسبان را در آن از نظر بدنى براى مسابقه آماده ميكنند.
- رَوِيَّة :
- فكر و انديشه.
- الِارْتِيَاد :
- طلب كردن، «رويّة الارتياد» يعنى بكمك فكر و انديشه (مقاصد عالى را) طلب كردن.
- الَانَاةِ :
- بردبارى، شكيبائى، انتظار.
- الْمُقْتَبِسُ الْمُرْتَادِ :
- كسى كه چراغ بدست گرفته و در جستجوى گم شده خود است.
- مُضْطَرَبُ الْمَهَل :
- مدت تلاش و عمل.
- اقتسار :
- قهر و غلبه نمودن، از كلمه قسر
- اجداث :
- جمع جدث: قبر
- رُفات :
- علف خشك و شكسته و خرد شده
- مَدينون :
- پاداش دادنى هستند
- مُستَعتب :
- درخواست رضايت كردن. اصلش عتبى است بمعنى رضايت و خوشنودى
- سُدف :
- ظلمت و تاريكى، جمع سدفة
- جِياد :
- اسبهاى نيك
- أناة :
- آرامش، كار را بدون عجله انجام دادن
- مُقتبس :
- كسى كه مى خواهد آتش بردارد
- مُرتاد :
- كسى كه در جستجوى منزل و محل آسايش است، از ماده ارتياد
(زيرا مردم در دنيا) براى رهائى از گمراهى مهلت داده شده اند و (بوسيله پيغمبران) براه راست هدايت گرديده اند و فرصت بآنها داده شده مانند فرصتى كه مى دهند بكسيكه رضاء و خوشنودى ناراضى از خود را جلب نمايد، و تاريكى هاى شبهات (نادانى و گمراهى بواسطه نعمت عقل و تبليغ انبياء) از آنان برداشته شده است،
و (در دنيا) بحال خود وا گذاشته شده اند براى آماده شدن مانند آماده كردن و لاغر نمودن اسبهاى نيكو را براى پيشى گرفتن در ميدان مسابقه و براى فكر و انديشه در بدست آوردن حقّ و حقيقت و براى شتاب نكردن جوينده در فرا گرفتن نور علم و دانش، در مدّت زندگانى تا رسيدن اجل كه فرصتى در دست است.
خطبه ۸۳ - بخش ۶ : پند پذیری
[منبع]فضل التذكير :
فَيَا لَهَا أَمْثَالًا صَائِبَةً وَ مَوَاعِظَ شَافِيَةً لَوْ صَادَفَتْ قُلُوباً زَاكِيَةً وَ أَسْمَاعاً وَاعِيَةً وَ آرَاءً عَازِمَةً وَ أَلْبَاباً حَازِمَةً؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ سَمِعَ فَخَشَعَ وَ اقْتَرَفَ فَاعْتَرَفَ وَ وَجِلَ فَعَمِلَ وَ حَاذَرَ فَبَادَرَ وَ أَيْقَنَ فَأَحْسَنَ وَ عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ وَ حُذِّرَ فَحَذِرَ وَ زُجِرَ فَازْدَجَرَ وَ أَجَابَ فَأَنَابَ وَ رَاجَعَ فَتَابَ وَ اقْتَدَى فَاحْتَذَى وَ أُرِيَ فَرَأَى؛ فَأَسْرَعَ طَالِباً وَ نَجَا هَارِباً فَأَفَادَ ذَخِيرَةً وَ أَطَابَ سَرِيرَةً وَ عَمَّرَ مَعَاداً وَ اسْتَظْهَرَ زَاداً لِيَوْمِ رَحِيلِهِ وَ وَجْهِ سَبِيلِهِ وَ حَالِ حَاجَتِهِ وَ مَوْطِنِ فَاقَتِهِ وَ قَدَّمَ أَمَامَهُ لِدَارِ مُقَامِهِ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ جِهَةَ مَا خَلَقَكُمْ لَهُ وَ احْذَرُوا مِنْهُ كُنْهَ مَا حَذَّرَكُمْ مِنْ نَفْسِهِ وَ اسْتَحِقُّوا مِنْهُ مَا أَعَدَّ لَكُمْ بِالتَّنَجُّزِ لِصِدْقِ مِيعَادِهِ وَ الْحَذَرِ مِنْ هَوْلِ مَعَادِهِ.
- صَائِبَةٌ :
- مطابق واقع.
- اقْتَرَفَ :
- كسب كرد، بدست آورد.
- وَجِلَ :
- ترسيد.
- بَادَرَ :
- مبادرت كرد، پيشى گرفت.
- عُبِّرَ فَاعْتَبَرَ :
- كرارا بر او عبرتها عرضه شد و او از آنها پند گرفت.
- ازْدَجَرَ :
- امتناع ورزيد، دورى كرد.
- أنَابَ الَى اللَّهِ :
- بسوى خدا رجوع كرد.
- احْتَذَى :
- عملش را شبيه عمل مقتداى خود كرد، مطابق پيشوايش عمل كرد.
- افَادَ ذَخِيرَةً :
- ذخيره اى بدست آورد.
- اسْتَظْهَرَ زَاداً :
- رهتوشه برداشت.
- وَجْهُ السَّبِيلِ :
- سر منزل مقصود.
- التَنَجُّز :
- تَنَجُّزُ الوَعدِ: مطالبه وفاى بعهد.
- صائبة :
- صحيح و باجا
- واعية :
- حفظ كننده و نگهدارنده
- عازمة :
- با تصميم و قاطع
- ألباب :
- عقلها جمع لب،
- حازمة :
- احتياط كار
- إقترف فاعتَرَف :
- گناه نمود سپس اقرار كرد
- وَجِل فعمل :
- ترسيد پس عمل نمود
- حاذَر فبادَر :
- حذر و احتياط نمود پس پيشدستى كرد
- زُجِرَ فازدَجَر :
- ترس داده شده پس دست از گناه برداشت
- اقتدى فاحتَذى :
- اقتداء نمود به رهبرى پس كارهاى خود را مطابق و شبيه كرد
- أرِى فرأى :
- نشان داده شد پس ديد
- و استظهر زاداً :
- توشه اى به پشت برداشت
- تنَجُّز :
- قطعى دانستن، حتمى شمردن
پس، از خدا بترسيد مانند ترسيدن كسيكه پند را شنيد و زير بار رفت و (از روى نادانى) مرتكب گناه شد و اعتراف نمود (توبه و بازگشت كرد) و (از معصيت و نافرمانى) ترسيده عمل نيكو بجا آورد (رضاى خدا و رسول را تحصيل كرد) و (از عذاب الهى) حذر نمود و (بطاعت و بندگى) شتافت و (بروز رستخيز) يقين حاصل نموده رفتار خود را (در دنيا) نيكو گردانيد و باو اندرز دادند (براه راست و رستگارى رهنمائيش نمودند) پذيرفت، و او را (از سختيهاى پس از مرگ) ترسانيدند و ترسيد (كارى نكرد كه بسختى مبتلى گردد) و (از معصيت و نافرمانى) منعش كردند و (از آن) دورى كرد، و (فرمان خدا را) اجابت نمود، و (از گمراهى) دور شده، و (بعقل خويش) رجوع كرده، و (از گناهانى كه مرتكب شده) توبه و بازگشت نمود، و (به پيشوايان) اقتداء كرد، و (عينا از رويّه آنها) متابعت نمود، و راه راست باو نموده شد و آنرا ديد (در آن قدم نهاد).
پس شتابان جوينده حقّ گرديد، و رستگار شد در حالتى كه (از نادانى و گمراهى) گريزان بود، و (براى روز رستخيز) ذخيره (براى هنگام نيازمندى) بدست آورد، و باطن خود را پاك گردانيد، و معاد و بازگشت را (به بناى تقوى و پرهيز كارى) آباد كرد، و به توشه (بندگى خدا و خدمت بخلق) براى روز كوچ (از دنيا) و راه (سفر آخرت) و هنگام نيازمندى و جاى تنگدستى (قبر و قيامت) پشت خود را قوىّ نمود، و براى جايگاه هميشگى (آخرت) آن توشه را پيش از خود فرستاد، پس اى بندگان خدا پرهيزكار شويد و قصد كنيد چيزى (عبادت و بندگى) را كه براى آن آفريده شده ايد، و از منتهى درجه چيزى (عذاب هميشگى) كه شما را ترسانيده بترسيد، و سزاوار گرديد از بهشتى را كه براى شما آماده ساخته بطلب وفاى وعده از او كه وعده او هميشه راست است و بجهة ترس از وحشت قيامت.
خطبه ۸۳ - بخش ۷ : استفاده از فرصت زندگی
[منبع]التذكير بضُروب النعم :
جَعَلَ لَكُمْ أَسْمَاعاً لِتَعِيَ مَا عَنَاهَا وَ أَبْصَاراً لِتَجْلُوَ عَنْ عَشَاهَا وَ أَشْلَاءً جَامِعَةً لِأَعْضَائِهَا مُلَائِمَةً لِأَحْنَائِهَا فِي تَرْكِيبِ صُوَرِهَا وَ مُدَدِ عُمُرِهَا بِأَبْدَانٍ قَائِمَةٍ بِأَرْفَاقِهَا وَ قُلُوبٍ رَائِدَةٍ لِأَرْزَاقِهَا فِي مُجَلِّلَاتِ نِعَمِهِ وَ مُوجِبَاتِ مِنَنِهِ وَ حَوَاجِزِ عَافِيَتِهِ، وَ قَدَّرَ لَكُمْ أَعْمَاراً سَتَرَهَا عَنْكُمْ وَ خَلَّفَ لَكُمْ عِبَراً مِنْ آثَارِ الْمَاضِينَ قَبْلَكُمْ مِنْ مُسْتَمْتَعِ خَلَاقِهِمْ وَ مُسْتَفْسَحِ خَنَاقِهِمْ أَرْهَقَتْهُمُ الْمَنَايَا دُونَ الْآمَالِ وَ شَذَّبَهُمْ عَنْهَا تَخَرُّمُ الْآجَالِ، لَمْ يَمْهَدُوا فِي سَلَامَةِ الْأَبْدَانِ وَ لَمْ يَعْتَبِرُوا فِي أُنُفِ الْأَوَانِ.
- لِتَعِيَ مَا عَنَاهَا :
- تا آنچه را كه مى شنوند حفظ كنند.
- تَجْلُو :
- روشن مى سازد، آشكار و ظاهر ميكند.
- الْعَشَا :
- مصدر «عشى»: تار شدن چشم، شب كورى.
- الَاشْلَاء :
- جمع «شلو»: اعضاء.
- الَاحْنَاء :
- جمع «حنو»، هر عضو بدن كه كج و منحنى باشد مثل دنده ها.
- مُلَائِمَة :
- هماهنگى، تناسب.
- الَارْفَاق :
- جمع «رفق»، سود و نفع، چيزيكه از آن كمك مى جويند.
- رَائِدَة :
- جوينده.
- مُجَلِّلَات :
- فرا گيرنده، همه گير، «سحاب مجلّل» ابرى كه بارانش همه جا را فرا مى گيرد.
- حَوَاجِز :
- موانع.
- الْخَلَاق :
- بهره فراوان از خوبيها.
- الْخَنَاق :
- طنابى است كه به وسيله آن خفه مى كنند.
- ارْهَقَتْهُمْ :
- (مرگ) آنها را دريافت، آنها را شتاباند.
- شَذَّبَهُمْ :
- آنها را جدا و قطع كرد، مانند پوست درخت كه از درخت كنده ميشود.
- تَخَرُّمُ الآجَال :
- اجلهاى نابودى.
- لَمْ يَمْهَدُوا فِى سَلَامَةِ الَابْدَانِ :
- در زمان صحت و سلامتى توشه اى آماده نكردند.
- أُنُفْ :
- بكر، نو، «امر انف» كارى كه براى اولين بار انجام ميشود.
- انُفُ الَاوَانِ :
- نخستين فرصت.
- لتعى ما عناها :
- تا حفظ كند آنچه را كه برايش مهم است
- لتجلو عن عشاها :
- تا روشن شود از كوريش
- اشلاء :
- جمع شلو: جسد و تن
- ارفاق :
- جمع رفق: منفعت، وسائل لازم زندگى
- رائدة :
- رهبرى كننده
- مُجلِّلات :
- پوشنده، احاطه كننده
- مستمتع خَلاقهم :
- آنهائى كه از نصيب و سهميه خود بهره مند شدند (خلاق نصيب)
- مستفسح :
- باز نهاده شده، وسعت داده شده
- خناق :
- طنابى كه با آن انسان را خفه ميكنند
- شَذّبَ :
- دور نموده و بريده است
- تخرم :
- بريدن و هلاك كردن
- لم يمهدوا :
- جا و گهواره درست نكرده اند
- أنُف :
- اول و شروع هر چيز
- أوان :
- وقت و زمان
خداوند متعال براى بهره بردن شما (از شنوايى) دو گوش (قوّه سامعه) را آفريد تا آنچه را كه لازم است (و در زندگانى اجتماع بكار آيد) حفظ كنند، و (از ديدار) دو چشم (قوّه باصره) را قرار داد تا از تاريكى رها گرديده بينا شوند، و هر عضو (ظاهرى) را محتوى اعضاء (باطنه) گردانيد (هر عضوى در بر دارد اعضائى را مثل دست كه داراى رگ و خون و استخوان و مانند آنها است) و آن اعضاء را در تركيب صورت و دوامشان در جاهاى مناسب قرار داد با بدنهائى كه به تركيبهاى سودمند خود قائم و برقرارند،
و با دلهايى كه (بعقل و تدبير) روزى آن بدنها را مى طلبند (يا روزيهاى خود «علوم و معارف» را جلب مى نمايند) در حالتى كه از منّتهاى نعمت بيكران او برخوردار بوده موجبات منّتهاى او بر شما هويدا است و با وسائلى كه مانع (بيماريها) است بنعمت عافيت و تندرستى از او متنعّم مى باشيد،
و (نيز از نعمت يهايى كه بشما عطاء فرموده آنست كه) مدّت عمر و زندگى را از شما پنهان داشته (نمى دانيد كى مى ميريد و اين ندانستن براى انتظام امور دنيوىّ بسيار سودمند است) و از آثار گذشتگان پيش از شما براى شما عبرتها باقى گذاشت از لذّت و بهره اى كه از دنيا بردند و از طول مدّت و فراخى كه قبل از گلوگير شدن ريسمان مرگ بآنها نصيب شده بود، پيش از رسيدن به آرزوها مرگ آنها را شتابان دريافت و ميان آنان و آرزوها (شان را) جدائى انداخت، و در هنگام تندرستى توشه اى (براى آخرت) تهيه نكردند، و در اوّل زمان (جوانى و توانائى) عبرت نگرفتند (و زندگى خود را بيهوده بسر بردند).
خطبه ۸۳ - بخش ۸ : مرگ در راه است
[منبع]فَهَلْ يَنْتَظِرُ أَهْلُ بَضَاضَةِ الشَّبَابِ إِلَّا حَوَانِيَ الْهَرَمِ وَ أَهْلُ غَضَارَةِ الصِّحَّةِ إِلَّا نَوَازِلَ السَّقَمِ وَ أَهْلُ مُدَّةِ الْبَقَاءِ إِلَّا آوِنَةَ الْفَنَاءِ مَعَ قُرْبِ الزِّيَالِ وَ أُزُوفِ الِانْتِقَالِ وَ عَلَزِ الْقَلَقِ وَ أَلَمِ الْمَضَضِ وَ غُصَصِ الْجَرَضِ وَ تَلَفُّتِ الِاسْتِغَاثَةِ بِنُصْرَةِ الْحَفَدَةِ وَ الْأَقْرِبَاءِ وَ الْأَعِزَّةِ وَ الْقُرَنَاءِ فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ النَّوَاحِبُ وَ قَدْ غُودِرَ فِي مَحَلَّةِ الْأَمْوَاتِ رَهِيناً وَ فِي ضِيقِ الْمَضْجَعِ وَحِيداً قَدْ هَتَكَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ وَ أَبْلَتِ النَّوَاهِكُ جِدَّتَهُ وَ عَفَتِ الْعَوَاصِفُ آثَارَهُ وَ مَحَا الْحَدَثَانُ مَعَالِمَهُ وَ صَارَتِ الْأَجْسَادُ شَحِبَةً بَعْدَ بَضَّتِهَا وَ الْعِظَامُ نَخِرَةً بَعْدَ قُوَّتِهَا وَ الْأَرْوَاحُ مُرْتَهَنَةً بِثِقَلِ أَعْبَائِهَا مُوقِنَةً بِغَيْبِ أَنْبَائِهَا لَا تُسْتَزَادُ مِنْ صَالِحِ عَمَلِهَا وَ لَا تُسْتَعْتَبُ مِنْ سَيِّئِ زَلَلِهَا أَوَ لَسْتُمْ أَبْنَاءَ الْقَوْمِ وَ الْآبَاءَ وَ إِخْوَانَهُمْ وَ الْأَقْرِبَاءَ تَحْتَذُونَ أَمْثِلَتَهُمْ وَ تَرْكَبُونَ قِدَّتَهُمْ وَ تَطَئُونَ جَادَّتَهُمْ فَالْقُلُوبُ قَاسِيَةٌ عَنْ حَظِّهَا لَاهِيَةٌ عَنْ رُشْدِهَا سَالِكَةٌ فِي غَيْرِ مِضْمَارِهَا كَأَنَّ الْمَعْنِيَّ سِوَاهَا وَ كَأَنَّ الرُّشْدَ فِي إِحْرَازِ دُنْيَاهَا.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَجَازَكُمْ عَلَى الصِّرَاطِ وَ مَزَالِقِ دَحْضِهِ وَ أَهَاوِيلِ زَلَلِـهِ وَ تَارَاتِ أَهْوَالِهِ.
- البَضَاضَة :
- نرمى و نازكى پوست، فربهى و پرگوشتى.
- الْغَضَارَة :
- ناز و نعمت.
- الزِّيَالْ :
- مصدر «زايل»، زوال، مفارقت.
- الُازُوف :
- نزديك شدن.
- الْعَلَز :
- بى قرارى و اضطرابى كه مريض يا محتضر بدان دچار ميشود.
- الْمَضَض :
- ناراحتى و سختى مصيبت.
- الْجَرَض :
- آب دهان.
- النَّوَاحِب :
- جمع «ناحبة»، كسانيكه بلند گريه مى كنند.
- غُودِر :
- رها شد، ترك شد.
- رَهِيناً :
- در گرو، در بند.
- هَتَكَتِ الْهَوَامُّ جِلْدَتَهُ :
- حشرات گزنده پوستش را از هم دريدند، «الهوامّ» جانوران زهر دار كشنده مثل مار و گاهى به حشرات غير كشنده نيز گفته ميشود.
- الْنَوَاهِك :
- جمع «ناهكة» هر آنچه كه موجب پوسيدن بدن شود.
- عَفَت :
- نابود كرد.
- الْحَدَثَان :
- حوادث روزگار.
- الْمَعَالِم :
- جمع «معلم»، نشانه ها، علائم.
- الشَحِبَة :
- نابود شونده.
- الْبَضّة :
- طراوت، شادابى.
- نَخِرَة :
- پوسيده.
- الَاعْبَاء :
- جمع «عِبء»، سنگينى ها، بارها.
- لَا تُسْتَعْتَبُ :
- از او درخواست رضايت (توبه) نمى شود.
- زَلَلِهَا :
- خطاها و لغزشهايش.
- الْقِدَّة :
- مسير، راه.
- تَطَؤُونَ جَادَّتَهَمُ :
- در مسير آنها قدم برميداريد.
- الْمَعْنِيّ :
- مقصود.مَجَازَكُمْ: مصدر ميمى از «جاز يَجُوزُ»، عبور شما.
- الْمَزَالِق :
- لغزشگاه.
- الدَّحْض :
- ليز خوردن و ناگهان بزمين افتادن.
- التَارَات :
- دفعات، نوبه ها.
- بَضاضة :
- طراوت و شادابى
- حَوانى :
- جمع حانية، كمانه شدن و خميده گشتن، حوانى الهرم: خميدگى پشت در اثر پيرى
- غَضارة :
- طراوت، فراوانى نعمت
- آوِنة :
- دقايق و ساعات
- زَيال :
- جدا شدن و مفارقت كردن
- أزوف :
- نزديك شدن
- عَلَز القَلَق :
- شدت اضطراب و ناراحتى
- ألَم المَضَض :
- سوزش درد
- غُصَص الجرض :
- گلوگير نمودن آب دهان، (جرض: آب دهان)
- تَلَفّت :
- توجه نمودن، صرف نظر كردن
- حَفَدة :
- اولاد پسر و دختر (نواده ها)
- قُرَناء :
- جمع قرين: رفيق و دوست
- نَواحب :
- جمع ناحبة: نوحه گر و گريه كننده
- غُودِر :
- ترك شد، نهاده شد
- هَوام :
- جمع هامه: حشرات درنده و نيشدار
- أبلَت :
- كهنه كرد، ابلاء: كهنه نمودن
- نواهك :
- جمع ناهكة: آنچه با شدت و درد گوشت را جدا ميكند و مى خورد
- عَفَت :
- محو نمود، از بين برد
- شَحِبة :
- تغيير يافتن بدن و رنگ در اثر مرض و گرسنگى
- بَضّة :
- طراوت و شادابى
- نَخرة :
- پوسيده و پوچ شده
- مُرتهنة :
- گرو گذاشته شده
- أعباء :
- جمع عبأ: بار سنگين
- لا تُستَعتَب :
- درخواست توبه و عذرخواهى نمى شود
- قِدّة :
- طريقه، راه و رسم
- مَعنى :
- مقصود و منظورمَجاز: عبور و گذر، گذرگاه
- مَزالق :
- جمع مزلقة: جاهاى ليز و لغزنده
- دَحض :
- لغزشگاه، جاى نامطمئن، باطل و پوچ
- تارات :
- دفعات، جمع تارة يك مرتبه
با اينكه نزديك است دورى و جدائى (از دنيا) و انتقال و كوچ كردن (بآخرت) و لرزيدن از اضطراب و نگرانى درد مصيبت و سختى (جان كندن) و آب دهان فرو دادن از بسيارى غمّ و اندوه و چشم به اطراف داشتن براى درخواست فرياد رسى و يارى جستن از خدمتگزاران (يا فرزند زادگان) و خويشان و دوستان و همسران، پس آيا خويشان (سختيهاى مرگ را) دفع ميكنند و آيا شيون آنها سودى دارد در حالتى كه در گورستان به گرو داده شده و در خوابگاه تنگ (قبر) تنها مانده است، گزنده ها (مار و كژ دم و كرم و ديگر حيوانات) پوست تنش را پاره پاره كردند و سختيها تازگى او را پوسانيد و از بين برد، و بادهاى سخت آثارش را محو كرد، و مصائب دوران نشانه هاى او را نابود نمود (پس در ميان قبر اثرى و در ميان مردم خبرى از او باقى نماند) و جسدها پس از طراوت و تازگى تغيير يافت و استخوانها بعد از توانائى پوسيده شد، و جانها در گرو بارهاى گران (گناه) بماند، و به اخبار غيب و ناديده (قبر و قيامت و حساب و بهشت و دوزخ كه در باره آن حيران و سرگردان بودند) يقين حاصل نمودند (و در آن هنگام) زياد كردن كردار نيكو را از ايشان نمى طلبند و از بدى خطاهاشان رضاء و خوشنودى بدست نمى آورند (زيرا دنيا جاى عمل است و آخرت دار جزاء، پس آنجا نمى گويند به كردار نيك بيفزا تا از تقصير تو در گذريم و يا چون بسبب معصيت و نافرمانى از تو رنجيده ايم ما را خوشنود نما).
آيا شما پسران اين مردم و پدران و برادران و خويشان ايشان نيستيد كه از رويّه ايشان پيروى كرده بر مركب آنان سوار شده در راهى كه رفته اند قدم مى نهيد؟ پس دلها سخت است براى بدست آوردن نصيب و بهره خود و غافلست از هدايت و رستگارى، و در غير مسير خويش (در راه معصيت و نافرمانى) راه مى پيمايد، گويا مقصود (توجّه تكاليف الهيّه) بغير ايشان است و گويا هدايت و رستگارى آنان در گرد آوردن (متاع) دنيا است (نه براى تحصيل زاد و توشه آخرت).
و بدانيد كه عبور شما بر صراط (پل دوزخ) است كه قدمها از لغزش بر آن لرزان و شخص دچار هول و ترس بسيار گردد.
خطبه ۸۳ - بخش ۹ : صفات پرهیزکاران
[منبع]فَاتَّقُوا اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ تَقِيَّةَ ذِي لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ وَ أَنْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ وَ أَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ وَ أَظْمَأَ الرَّجَاءُ هَوَاجِرَ يَوْمِهِ وَ ظَلَفَ الزُّهْدُ شَهَوَاتِهِ وَ أَوْجَفَ الذِّكْرُ بِلِسَانِهِ وَ قَدَّمَ الْخَوْفَ لِأَمَانِهِ وَ تَنَكَّبَ الْمَخَالِجَ عَنْ وَضَحِ السَّبِيلِ وَ سَلَكَ أَقْصَدَ الْمَسَالِكِ إِلَى النَّهْجِ الْمَطْلُوبِ وَ لَمْ تَفْتِلْهُ فَاتِلَاتُ الْغُرُورِ وَ لَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ مُشْتَبِهَاتُ الْأُمُورِ ظَافِراً بِفَرْحَةِ الْبُشْرَى وَ رَاحَةِ النُّعْمَى فِي أَنْعَمِ نَوْمِهِ وَ آمَنِ يَوْمِهِ، وَ قَدْ عَبَرَ مَعْبَرَ الْعَاجِلَةِ حَمِيداً وَ قَدَّمَ زَادَ الْآجِلَةِ سَعِيداً وَ بَادَرَ مِنْ وَجَلٍ وَ أَكْمَشَ فِي مَهَلٍ وَ رَغِبَ فِي طَلَبٍ وَ ذَهَبَ عَنْ هَرَبٍ وَ رَاقَبَ فِي يَوْمِهِ غَدَهُ وَ نَظَرَ قُدُماً أَمَامَهُ، فَكَفَى بِالْجَنَّةِ ثَوَاباً وَ نَوَالًا وَ كَفَى بِالنَّارِ عِقَاباً وَ وَبَالًا وَ كَفَى بِاللَّهِ مُنْتَقِماً وَ نَصِيراً وَ كَفَى بِالْكِتَابِ حَجِيجاً وَ خَصِيماً.
أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي أَعْذَرَ بِمَا أَنْذَرَ وَ احْتَجَّ بِمَا نَهَجَ وَ حَذَّرَكُمْ عَدُوّاً نَفَذَ فِي الصُّدُورِ خَفِيّاً وَ نَفَثَ فِي الْآذَانِ نَجِيّاً، فَأَضَلَّ وَ أَرْدَى وَ وَعَدَ فَمَنَّى وَ زَيَّنَ سَيِّئَاتِ الْجَرَائِمِ وَ هَوَّنَ مُوبِقَاتِ الْعَظَائِمِ حَتَّى إِذَا اسْتَدْرَجَ قَرِينَتَهُ وَ اسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ أَنْكَرَ مَا زَيَّنَ وَ اسْتَعْظَمَ مَا هَوَّنَ وَ حَذَّرَ مَا أَمَّنَ.
- انْصَبَ الْخَوْفُ بَدَنَهُ :
- بدنش را ترس (از خدا) خسته و رنجور كرد.
- اسْهَرَ التَهَجُّدُ غِرَارَ نَوْمِهِ :
- شب زنده دارى خواب اندكش را گرفت، «غرار» خواب كم، هر چيز اندك.
- الْهَوَاجِر :
- جمع «هاجرة»، گرماى شديد نيمروز.
- ظَلَفْ :
- مانع شد، بازداشت.
- اوْجَفَ :
- سرعت داد، شتاب بخشيد.
- تَنَكّبَ :
- دورى گزيد، اعراض كرد.
- الْمَخَالِج :
- چيزهاى جاذب و جلب كننده.
- الْوَضَحُ السَّبِيلِ :
- جاده روشن، وسط جاده.
- اقْصَدُ الْمَسَالِك :
- پايدارترين و معتدلترين راهها.
- لَمْ تَفْتِلْهُ :
- او را باز نگرداند، منصرفش نكرد.
- لَمْ تَعْمَ عَلَيْهِ :
- بر او پنهان نشد.
- النُّعْمَى :
- زندگى مرفه و پر نعمت.
- الْعَاجِلَة :
- دنيا، از اين جهت دنيا «معبر» ناميده شده چون بايد از مسير دنيا بسوى آخرت عبور كرد.
- بَادَرَ :
- مبادرت كرد.
- اكْمَشَ :
- شتاب و عجله كرد، مقصود اين است كه در مدت زندگى بسرعت كوشيد.
- الْقُدُمْ :
- پيشتاز، پيشرو.
- حَجِيْجاً :
- كسى كه در اقامه دليل غالب شود.النّجِىّ: همراز، كسى كه رازها و اسرار به او گفته ميشود و با او بطور سرى و سر گوشى صحبت شود.
- وَعَدَ فَمَنَّى :
- وعده داد و آرزومند كرد.
- اسْتَدْرَجَ :
- فريب داد.
- قَرِينَتَهُ :
- همنشين، مقصود نفس انسان است كه شيطان با وسوسه ها قرين آن ميشود.
- اسْتَغْلَقَ رَهِينَتَهُ :
- گروگانش را در بند كرد، (به گونه اى كه رهائى و خلاص برايش امكان نداشت).
- انْكَرَ مَا زَيَّنَ :
- اعمال زشتى را كه آراسته بود انكار كرد.
- أنصَب :
- خسته نموده است
- أسهَر :
- بيدار نگهداشته
- تهجُّد :
- شب زنده دارى، عبادت شبانه
- غِرار :
- خواب كم و اندك
- أظمأ :
- تشنه نموده، ظمأ: تشنگى
- هَواجِر :
- جمع هاجره: وسط روز گرما
- ظَلَفَ :
- پايمال كرده است
- أوجَف :
- حركت داده، حمله نموده
- تنكّبَ :
- دورى نموده، خود را كنار كشيده است
- مَخالج :
- راههاى كج و معوج
- لم تَفتِله :
- او را نتافته و منصرف ننموده، فاتلات اسم فاعل
- لم تَعمَ عليه :
- باو مخفى نمانده
- النَّعمَى :
- وسعت معيشت و فراوانى نعمت
- أكمَشَ :
- با سرعت سير نموده است
- أعذر :
- سلب عذر نموده، جاى عذر باقى نگذاشته
- نَفَث :
- دميده است
- نَجىّ :
- آنكه با انسان مخفى و سرى سخن گويد
- أردى :
- هلاك نمود
- مَنّى :
- بآرزو واداشت، آرزومند نمود
از گذرگاه دنيا گذشته و ستوده شده و توشه آخرت را پيش فرستاده و خوشبخت گرديده و از ترس (خدا در راه حقّ) شتاب كرد، و در دنيا كه مهلتش دادند (براى عبادت و بندگى) سرعت نمود، و در طلب خوشنودى پروردگار شوق داشت، و براى گريختن (از عذاب الهى براه حقّ) رفت، و در امروز (دنيا) مراقب فردايش (آخرت) بود و آنچه كه در پيش داشت (حالات قبر و برزخ و قيامت) پيش از رحلت ديد، پس بهشت بجهت ثواب و بخشش (براى نيكوكاران) كافى است (كارى كنيد كه جايگاه هميشگى شما آنجا باشد) و دوزخ بجهت عذاب و سختى (براى گناه كاران) بس است (كارى كنيد كه در آنجا قرار نگيريد) و كافى است كه خداوند (از بد كاران) انتقام كشد و (به نيكوكاران) مدد و يارى دهد، و بس است كه قرآن (در روز رستاخيز با كسانيكه از آن پيروى نكرده اند) احتجاج نموده دشمن گردد.
وصيّت و سفارش من بشما پرهيزكارى است و ترس از خدا كه بوسيله آنچه ترسانده (عذاب و سختيهاى قيامت) جاى عذر باقى نگذاشته و بآنچه (قرآن كريم) واضح و آشكار نموده حجّت تمام كرده است، و شما را از دشمنى (: شيطان) ترسانيده (در قرآن كريم سوره 2 آیه 168 «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ» يعنى جاى پاهاى شيطان گام ننهيد و از او پيروى نكنيد، زيرا او براى شما دشمن آشكار است) كه نفوذ ميكند در سينه ها پنهانى و بصورت خير خواهى (براى گمراه نمودن) در گوشها سخن مى گويد، پس (پيرو خود را) گمراه كرده تباه مى سازد، و (او را) وعده داده (و به هوسهاى بيجا) آرزومند مى گرداند، و جرمهاى بد را (در نظر او) آرايش مى دهد، و گناهان بزرگ هلاك كننده را آسان جلوه مى دهد، تا آنكه بتدريج پيرو خويش را فريب داده مانند رهن و گرو در قيد و بند اطاعت خود در آورد (چنانكه رهن و گرو به ازاء مالى است كه تا داده نشود گرو مستردّ نگردد، پيرو شيطان تا به دستوراتش رفتار ننمايد دست از او بر نمى دارد آنگاه) آنچه (از خواهشها) كه زينت و آرايش داده بود انكار ميكند، و آنچه (گناهانى) كه آسان وا نموده بود بزرگ مى شمرد، و از آنچه كه (پيروان خود را) ايمن كرده بود مى ترساند (اين سخن اشاره است بآنچه خداوند در قرآن كريم سوره 8 آیه 48 از او حكايت فرموده: «وَ إِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ وَ قالَ لا غالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ، وَ إِنِّي جارٌ لَكُمْ، فَلَمَّا تَراءَتِ الْفِئَتانِ نَكَصَ عَلى عَقِبَيْهِ، وَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ، إِنِّي أَرى ما لا تَرَوْنَ، إِنِّي أَخافُ اللَّهَ، وَ اللَّهُ شَدِيدُ الْعِقابِ» يعنى آنگاه كه شيطان كردار مشركين قريش را براى رفتن بجنگ پيغمبر اكرم زينت و خوبى آنرا در نظر آنها جلوه داد و گفت: امروز از جهت توانائى و انبوهى لشگر هيچكس بر شما غالب نخواهد شد و من فرياد رس شما هستم، پس آنگاه كه آنان لشگر اسلام را در بدر ديده بهم نزديك شدند، شيطان برد و پاشنه پا يعنى بطور قهقرى باز گشته گفت: من از شما بيزارم، من مى بينم فرشتگان براى يارى مسلمين مى آيند و شما نمى بينيد، من از خدا مى ترسم و عذاب خدا سخت است).
خطبه ۸۳ - بخش ۱۰ : غفلت از مرگ
[منبع]و منها في صفة خلق الإنسان :
أَمْ هَذَا الَّذِي أَنْشَأَهُ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ شُغُفِ الْأَسْتَارِ نُطْفَةً دِهَاقاً وَ عَلَقَةً مِحَاقاً وَ جَنِيناً وَ رَاضِعاً وَ وَلِيداً وَ يَافِعاً، ثُمَّ مَنَحَهُ قَلْباً حَافِظاً وَ لِسَاناً لَافِظاً وَ بَصَراً لَاحِظاً لِيَفْهَمَ مُعْتَبِراً وَ يُقَصِّرَ مُزْدَجِراً، حَتَّى إِذَا قَامَ اعْتِدَالُهُ وَ اسْتَوَى مِثَالُهُ نَفَرَ مُسْتَكْبِراً وَ خَبَطَ سَادِراً مَاتِحاً فِي غَرْبِ هَوَاهُ كَادِحاً سَعْياً لِدُنْيَاهُ فِي لَذَّاتِ طَرَبِهِ وَ بَدَوَاتِ أَرَبِهِ، ثُمَّ لَا يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً وَ لَا يَخْشَعُ تَقِيَّةً، فَمَاتَ فِي فِتْنَتِهِ غَرِيراً وَ عَاشَ فِي هَفْوَتِهِ يَسِيراً لَمْ يُفِدْ عِوَضاً وَ لَمْ يَقْضِ مُفْتَرَضاً؛ دَهِمَتْهُ فَجَعَاتُ الْمَنِيَّةِ فِي غُبَّرِ جِمَاحِهِ وَ سَنَنِ مِرَاحِهِ فَظَلَّ سَادِراً وَ بَاتَ سَاهِراً فِي غَمَرَاتِ الْآلَامِ وَ طَوَارِقِ الْأَوْجَاعِ وَ الْأَسْقَامِ بَيْنَ أَخٍ شَقِيقٍ وَ وَالِدٍ شَفِيقٍ وَ دَاعِيَةٍ بِالْوَيْلِ جَزَعاً وَ لَادِمَةٍ لِلصَّدْرِ قَلَقاً وَ الْمَرْءُ فِي سَكْرَةٍ مُلْهِثَةٍ وَ غَمْرَةٍ كَارِثَةٍ وَ أَنَّةٍ مُوجِعَةٍ وَ جَذْبَةٍ مُكْرِبَةٍ وَ سَوْقَةٍ مُتْعِبَةٍ.
- شُغُف :
- جمع «شغاف»، پرده دل، مقصود در اينجا پرده اى است كه بچه در شكم مادر، در آن قرار مى گيرد كه اصطلاحا به آن «مشيمة» گفته ميشود.
- دِهَاقاً :
- متراكم و مملو (از ذرات زنده)، سخت و با شتاب ريخته شده، «دهق الماء»: آن را به سختى و با شتاب ريخت.
- مِحَاقاً :
- مخفى، پنهان يعنى علقه اى كه در آن هر شكل و صورتى از انسان نهفته و پنهان است.
- الجَنِين :
- كودك در رحم بعد از شكل گيرى.
- الْيَافِع :
- جوان بالغى كه بحد بيست سالگى رسيده باشد.
- اسْتَوَى مِثَالُهُ :
- قامتش راست شد و تا حد ممكن رشد كرد.
- خَبَطَ سَادِراً :
- بى پروا لگد مال كرد.
- مَاتِح :
- كشنده آب از چاه.
- الْغَرْب :
- دلو بزرگ.
- الْكَدْح :
- نهايت كوشش و سعى.
- بَدَوَاتُ ارَبِهِ :
- تمايلات و خواهشهاى ابتدائيش.
- لَا يَحْتَسِبُ رَزِيَّةً :
- مصيبتى را احتمال نمى دهد.
- التَقِيَّة :
- پرهيز كردن، پرهيزگارى، احتياط را رعايت كردن.
- غَرِيراً :
- فريب خورده، فريفته شده.
- الْهَفْوَة :
- لغزش، خطا، اشتباه.
- لَمْ يُفِدْ عِوَضاً :
- پاداشى كسب نكرد، بهره اى نبرد.
- دَهِمَتْهُ :
- او را فرا گرفت.
- غُبَّرُ جِمَاحِهِ :
- اواخر عصيان و سركشى اش.
- السَّنَن :
- راه.
- سَادِراً :
- حيران، سرگردان.
- اللَادِمَة :
- زننده، كوبنده.
- غَمْرَة :
- سختى و فشار.
- كَارِثَةٌ :
- قطع كننده اميدها و آرزوها، حادثه غم انگيز.
- الَانَّة :
- ناله.
- جَذْبَةٌ مُكْرِبَة :
- نفسهاى سخت در حال مرگ.
- السَّوْقَة :
- بحال مرگ و احتضار افتادن.
- شُغُف :
- جمع شغاف: پرده قلب پرده بچه در رحم
- دِهاق :
- پى در پى، جهنده، پر از ماده حياة
- مِحاق :
- پوشيده شده
- جَنين :
- بچه در شكم مادر
- راضع :
- طفل شيرخوار
- وَليد :
- بچه پس از جدا شدن از شير
- يافِع :
- پسرى كه ببلوغ نزديك شده
- سادِر :
- سرگردان در راه رفت
- ماتِح :
- كسى كه از چاه آب مى كشد
- غَرب :
- دلو بزرگ
- بَدَوات :
- آنچه نمايان مى شود، پيش مى آيد
- أرَب :
- احتياج
- رَزيّة :
- مصيبت و گرفتارى
- مُفتَرَض :
- كار واجب و لازم
- دَهِمَته :
- او را احاطه نمود، باو هجوم آورد
- فَجَعات :
- جمع فجعة: كارهاى ناگهانى
- غُبَّر :
- باقيمانده ها جمع غابر
- جِماح :
- سركشى، ناآرامى
- طَوارق :
- جمع طارقة: آنكه شب مى آيد، پنهانى مى آيد
- أوجاع :
- دردها جمع وجع
- لادِمة الصدر :
- زنى كه به سينه مى كوبد
- كارِثة :
- شدت غم
- أنّة :
- ناله مريض
از نطفه ريخته شده و خون بسته گرديده ناقص، پس در شكم بچه شد بعد كودك شير خواره و از شير گرفته تا بسنّ احتلام رسيد، پس او را قلب حفظ كنند (عقل) و زبان گويا و چشم بينا بخشيد براى اينكه بفهمد و (از گذشتگان) عبرت گيرد و از معصيت و نافرمانى خوددارى و دورى نمايد، تا اينكه بحدّ كمال رسيده قدّ راست كرد و كبر و غرور بر او مستولى شده فرار كرد (از خدا و رسول پيروى ننمود) و گمراه شده (در راه غير مستقيم قدم نهاده از گفتار و كردار ناپسنديده) بى باك بود، بطوريكه هوا و هوس خود را در دلو بزرگ (از چاه ضلالت و گمراهى بيرون) مى كشد (مانند كسيكه از بالاى چاه بوسيله دلو آب بيرون مى آورد) براى رسيدن به خوشيها و حاجتهاى دنياى خود سعى و كوشش بسيار دارد.
و باور ندارد كه ناكامى و بلائى باو رخ نمايد و از هيچ گناهى باك ندارد، پس در غفلت و نادانى و ضلالت و گمراهى مرد بعد از آنكه در لغزش و خطاى خويش اندك زمانى (در دنيا) زيسته بود و در مقابل نعمت هايى كه خداوند باو بخشيده (براى آخرت) عوض و سودى نبرد، و آنچه بر او واجب بود بجا نياورد، پس در اواخر سركشى و پيروى از هواى نفس و هنگام خوشحالى اندوههاى مرگ او را فرا گرفت و با دردهاى سخت و بيماريهاى گوناگون كه بحران آن در شب است حيران و سرگردان روز را بشب مى آمد و شب را تا بروز بيدار بود، در حالتى كه برادر غم خوار و پدر مهربان و همسرى كه از بى صبرى واى واى مى گفت و دختر (يا مادر) كه از اضطراب و نگرانى به سينه مى زد، در اطراف او بودند و آن مرد در بيهوشى جان كندن كه او را بخود مشغول داشت در غمّ و اندوه بسيار و ناله دردناك و جان دادن با سختى و رفتن از دنيا از روى رنج مبتلى بود.
خطبه ۸۳ - بخش ۱۱ : وقایع پس از مرگ
[منبع]ثُمَّ أُدْرِجَ فِي أَكْفَانِهِ مُبْلِساً وَ جُذِبَ مُنْقَاداً سَلِساً، ثُمَّ أُلْقِيَ عَلَى الْأَعْوَادِ رَجِيعَ وَصَبٍ وَ نِضْوَ سَقَمٍ تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ الْوِلْدَانِ وَ حَشَدَةُ الْإِخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ وَ مُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ وَ مُفْرَدِ وَحْشَتِهِ، حَتَّى إِذَا انْصَرَفَ الْمُشَيِّعُ وَ رَجَعَ الْمُتَفَجِّعُ أُقْعِدَ فِي حُفْرَتِهِ نَجِيّاً لِبَهْتَةِ السُّؤَالِ وَ عَثْرَةِ الِامْتِحَانِ؛ وَ أَعْظَمُ مَا هُنَالِكَ بَلِيَّةً نُزُولُ الْحَمِيمِ وَ تَصْلِيَةُ الْجَحِيمِ وَ فَوْرَاتُ السَّعِيرِ وَ سَوْرَاتُ الزَّفِيرِ، لَا فَتْرَةٌ مُرِيحَةٌ وَ لَا دَعَةٌ مُزِيحَةٌ وَ لَا قُوَّةٌ حَاجِزَةٌ وَ لَا مَوْتَةٌ نَاجِزَةٌ وَ لَا سِنَةٌ مُسَلِّيَةٌ بَيْنَ أَطْوَارِ الْمَوْتَاتِ وَ عَذَابِ السَّاعَاتِ إِنَّا بِاللَّهِ عَائِذُونَ.
- مُبْلِساً :
- مأيوسانه.
- سَلِساً :
- به آسانى و سهولت، زيرا ديگر براى او قدرتى جهت مقاومت وجود ندارد.
- الرَجِيع :
- «الرّجيع مِنَ الدَّواب»، حيوانى كه دائما از سفرى به سفر ديگر برده ميشود و خسته و درمانده مى گردد.
- الْوَصَب :
- خستگى، تعب.
- نِضْو :
- لاغر.
- الْحَفَدَة :
- در اينجا بمعنى ياران است.
- الْحَشَدَة :
- گروهى كه در كمك و همكارى سرعت و جديت دارند.
- مُنْقَطَعُ الزَّوْرَة :
- ديار غربتى كه در آن، ديدارى نيست.
- الْبَهْتَة :
- بهت و حيرت.
- الْعَثْرَة :
- لغزش.
- الْحَمِيم :
- در اصل به آب داغ گفته ميشود.
- التَّصْلِيَة :
- سوزاندن و مقصود در اينجا ورود به دوزخ است.
- السَّوْرَات :
- جمع «سورة»، شدت، تندى.
- الزَّفِير :
- صداى شعله آتش وقتى كه زبانه مى كشد.
- الْفَتْرَة :
- سكون، وقفه، يعنى توقف و سكونى در عذاب نخواهد بود تا در آن فاصله بتوان استراحتى كرد.
- دَعَةٌ :
- آرامش.
- مُزِيحَةٌ :
- بر طرف كننده، دور كننده.
- ناجِزَةٌ :
- حاضر.
- السِّنَة :
- ابتداى خواب، خواب سبك، چرت.
- اطْوَارُ الْمَوْتَاتِ :
- انواع مختلف و دفعات متعدد عذاب، كه بخاطر شدتش به مرگ تشبيه شده است.
- مُبلِس :
- مأيوس كننده، ابليس هم از اين كلمه است
- رَجيع وَصَب :
- برگشته رنج، رجيع: آنكه از سفر برگشته
- حَشَدَة :
- جمع حاشد: جمعيت، اجتماع (احتشاد)
- زَورَة :
- زيارت نمودن
- حُفرة :
- گودال، قبر
- بُهتة :
- حيرت و سرگردانى
- عَثرة :
- لغزش و خطا
- سَورات :
- جمع سورة: شدت و حمله
- زَفير :
- صداى شعله ورى آتش
- مُزيحَة :
- برطرف كننده
- سِنَة :
- اوائل خواب، چرت
- مُسَلية :
- آرامش دهنده از كلمه تسلى
- أطوار :
- انواع و اقسام
و بزرگترين بليّه در آنجا آب گرم نازل شده و وارد كردن به دوزخ و هيجان و شدّت صداى آتش است، در عذاب سستى نيست تا او را راحتى دهد و نه آسايشى كه رنج را بر طرف سازد و نه قوّت و طاقتى دارد كه از آن مانع گردد و نه مرگى كه او را (از اين سختى) برهاند، و نه چشم بر هم زدن و خواب اندكى كه اندوهش را بزدايد، بين انواع مرگها (دردهاى سخت) و عذابهاى پى در پى مبتلى است، ما (از اين عذابها) بخدا پناه مى بريم (و رهائى از آن گرفتاريها را از او درخواست مى نماييم).
خطبه ۸۳ - بخش ۱۲ : عبرت گرفتن از گذشتگان
[منبع]عِبَادَ اللَّهِ، أَيْنَ الَّذِينَ عُمِّرُوا فَنَعِمُوا وَ عُلِّمُوا فَفَهِمُوا وَ أُنْظِرُوا فَلَهَوْا وَ سُلِّمُوا فَنَسُوا؟ أُمْهِلُوا طَوِيلًا وَ مُنِحُوا جَمِيلًا وَ حُذِّرُوا أَلِيماً وَ وُعِدُوا جَسِيماً.
احْذَرُوا الذُّنُوبَ الْمُوَرِّطَةَ وَ الْعُيُوبَ الْمُسْخِطَةَ.
أُولِي الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْعَافِيَةِ وَ الْمَتَاعِ، هَلْ مِنْ مَنَاصٍ أَوْ خَلَاصٍ أَوْ مَعَاذٍ أَوْ مَلَاذٍ أَوْ فِرَارٍ أَوْ مَحَارٍ أَمْ لَا؟ فَأَنَّى تُؤْفَكُونَ، أَمْ أَيْنَ تُصْرَفُونَ، أَمْ بِمَا ذَا تَغْتَرُّونَ؟ وَ إِنَّمَا حَظُّ أَحَدِكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ذَاتِ الطُّوْلِ وَ الْعَرْضِ قِيدُ قَدِّهِ [مُنْعَفِراً] مُتَعَفِّراً عَلَى خَدِّهِ.
الْآنَ عِبَادَ اللَّهِ وَ الْخِنَاقُ مُهْمَلٌ وَ الرُّوحُ مُرْسَلٌ فِي فَيْنَةِ الْإِرْشَادِ وَ رَاحَةِ الْأَجْسَادِ وَ بَاحَةِ الِاحْتِشَادِ وَ مَهَلِ الْبَقِيَّةِ وَ أُنُفِ الْمَشِيَّةِ وَ إِنْظَارِ التَّوْبَةِ وَ انْفِسَاحِ الْحَوْبَةِ، قَبْلَ الضَّنْكِ وَ الْمَضِيقِ وَ الرَّوْعِ وَ الزُّهُوقِ وَ قَبْلَ قُدُومِ الْغَائِبِ الْمُنْتَظَرِ وَ إِخْذَةِ الْعَزِيزِ الْمُقْتَدِرِ.
قال الشريف: و في الخبر أنه (علیه السلام) لمّا خَطب بهذه الخطبة اقشعرّت لها الجُلود و بَكت العيون و رَجفت القلوب و من الناس من يُسمّي هذه الخطبة الغرّاء. - عُمّرُوا فَنَعِمُوا :
- در نعمت (حقيقى) زندگى كردند.
- الْمُوَرِّطَة :
- مهلك، هلاك كننده.
- مَنَاص :
- ملجأ، راه فرار.
- مَحَار :
- محل بازگشت (به اين دنيا، بعد از جدائى از آن).
- تُؤْفَكُون :
- رو گردان مى شويد.
- الْقِيْد :
- اندازه، مقدار، يعنى هر كسى قبرى بمقدار قامت خود خواهد داشت، نه بيشتر.
- مُتَعَفِّراً :
- آغشته بخاك، خاك آلود.
- الْخِنَاقُ مُهْمَلٌ :
- طناب مرگ رها و باز است، يعنى هنوز براى عمل فرصتى هست.
- الْفَيْنَةُ :
- زمان، هنگام.
- بَاحَة :
- حياط، صحن.
- انُفُ الْمَشِيَّةِ :
- تصميم گيرى از نو، تجديد نظر.
- الْحَوْبَةِ :
- نياز، «انفساح الحوبة»، يعنى مجال براى انجام حاجت باقيست.
- الضَنْك :
- تنگ شدن، در اينجا بمعنى تنگى وقت است.
- الرَّوع :
- ترس.
- الزُّهُوق :
- اضمحلال، نابودى، مقصود مردن و جدائى روح از بدن است.
- الْغَائِبُ الْمُنْتَظَر :
- مقصود مرگ است.
- مُوَرِّطة :
- هلاك كننده از كلمه ورطة: موج مهلك
- مَناص :
- محل فرار و دور شدن از مهلكه
- مَعاذ :
- پناهگاه
- مَلاذ :
- قلعه، مخفيگاه
- مَحار :
- بازگشت و رجوع بدنيا
- قِيدُ قَدّهِ :
- باندازه درازى قامتش
- مُتعفّر :
- رو بخاك نهاده
- فَينَة :
- حالت، وقت و ساعت
- باحَة :
- ميدان
- حُوبَة :
- حاجت، انفساح حوبة: وسعت حاجت
- ضَنك :
- شدت و سختى
- زُهوق :
- از بين رفتن و مضمحل شدن
اى دارندگان ديده هاى بينا و گوشهاى شنوا و تن درست و كالاى دنيا (مال و اولاد) آيا هيچ جاى گريز يا رهائى يا پناه گاه يا تكيه گاه يا جاى فرار و باز گشتى (از عذاب الهى) هست يا نيست چگونه (از فرمان خدا) باز گشته به كجا باز گرديده بچه چيز فريفته مى شويد.
بهره هر يك از شما از زمين باندازه درازى و پهناى قامت او است با رخسار خاك آلوده (آنگاه كه زير خاك پنهان گردد، پس اين همه رنج و كوشش براى بدست آوردن خانه ها و آباديها چه سودى دارد) اكنون اى بندگان خدا فرصت را غنيمت شمريد تا وقتى كه ريسمان (مرگ) رها است و گلوى شما را نگرفته و روح در بدن شما مى باشد در حينى كه موقع هدايت و رستگارى است و بدنها راحت و اجتماع فراوان و مهلت زندگانى و اراده و اختيار بر قرار و موقع توبه و بازگشت و مجال انجام حاجت و نيازمندى باقى است، پيش از رفتن فرصت و قرار در جاى تنگ (قبر) و ترس از نابودى و بيرون شدن جان از بدن و رسيدن غائب ناديده (مرگ) كه در انتظار آن مى باشند و گرفتار (عذاب) خداى غالب و توانا گرديدن.
(سيّد رضىّ فرمايد:) در خبر وارد شده است چون امام عليه السّلام اين خطبه را بيان فرمود بدنها به لرزه در آمد و چشمها گريان گرديد و دلها مضطرب و نگران شد. و جماعتى اين خطبه را خطبه غرّاء (نورانى و برجسته) مى نامند.