جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۸۱ : تعریف زهد [منبع]

و من كلام له (علیه السلام) في الزهد :
أَیُّهَاالنَّاسُ، الزَّهَادَةُ قِصَرُ الاَْمَلِ، وَالشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ، وَالتَّوَرُّعُ عِنْدَ الْـمَحَارِمِ، فَإِنْ عَزَبَ ذلِکَ عَنْکُمْ فَلاَ یَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَلاَ تَنْسَوْا عِنْدَالنِّعَمِ شُکْرَکُمْ، فَقَدْ أَعْذَرَ اللهُ إِلَیْکُمْ بِحُجَج مُسْفِرَة ظَاهِرَة، وَ کُتُب بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَة.

الوَرَع : از گناه اجتناب كردن، «التَوَرُّع» : بخاطر عدم ابتلاء به محرمات، از شبهات خوددارى كردن. 
عَزَبَ عَنْكُمْ : از شما دور شد. 
اعْذَر : جائى براى عذر آوردن نگذاشت، «اعذرت فلانا» يعنى براى‏ فلانى جاى عذرى باقى نگذاشتم. 
مُسْفِرَة : روشنگر. 
بارِزَةُ العُذْرِ : از بين برنده عذر. 
قِصَر : كوتاه نمودن 
عَزَب : دور شد، از دست رفت 
أعذَرَ : بهانه را برداشته است، رفع عذر نموده است 
مُسفِرَة : نمايانگر 
(برخى از شارحان گفتند اين خطبه در شهر كوفه ايراد شد). 
تعريف زهد و پارسايى:
اى مردم، زهد يعنى كوتاه كردن آرزو،(۱) و شكرگزارى برابر نعمت‏ها، و پرهيز در برابر محرّمات. پس اگر نتوانستيد همه اين صفات را فراهم سازيد، تلاش كنيد كه حرام بر صبر شما غلبه نكند، و در برابر نعمت‏ها، شكر يادتان نرود. چه اينكه خداوند با دلائل روشن و آشكار، عذرها را قطع، و با كتاب‏هاى آسمانى روشنگر، بهانه ‏ها را از بين برده است. 
_______________________________(۱). اشاره به علم: استيسيسم‏ ASCETICISM ( زهد شناسى).  /*-->*/
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در ترغيب مردم بترك دنيا و سپاسگزارى از نعمتها و بخششهاى خداوند متعال):
(1) اى مردم (از آثار) زهد و دل نبستن بدنيا كم كردن آرزوها و سپاسگزارى از نعمتها (ى حقّ تعالى) و اجتناب و دورى از حرامها است، 
(2) پس اگر باين سه چيز دست نيافتيد (نتوانستيد هر سه را انجام دهيد دو تاى از آنها را ترك ننمائيد، اوّل) حرام بر شكيبائى شما غلبه پيدا نكند (شكيبا باشيد و گرد معاصى نگرديد) و (دوّم) سپاسگزارى از نعمتها (ى حقّ تعالى) را فراموش نكنيد (زيرا اگر مخالفت نموديد، براى عذاب در قيامت)
(3) خداوند بوسيله حجّتهاى پيدا و روشن (پيغمبران و دليل عقل) و كتابهاى (آسمانى كه) آشكار و هويدا (در دسترس همه شما است) جاى عذر براى شما باقى نگذاشته. 
اى مردم، زهد در اين جهان كاستن از دامنه آروزهاست و سپاسگزارى در برابر نعمتها و پارسايى از حرامهاست. پس اگر بدان دست نيافتيد، بكوشيد تا حرام بر شكيبايى شما چيره نشود و در برابر نعمت، سپاسگزارى را از ياد مبريد. خداوند با آوردن حجتهاى آشكار و هويدا و كتابهاى آسمانى و دليلهاى روشن جاى عذرى براى شما باقى نگذاشته است. 
اى مردم! «زهد» همان کوتاهى آرزو، و شکر و سپاس در برابر نعمت، و پارسايى در برابرِ گناه است. و اگر نتوانستيد همه اين صفات را فراهم سازيد، لااقل مراقب باشيد حرام بر اراده و صبر شما چيره نگردد، و در برابر نعمت هاى الهى شکر خدا را به فراموشى مسپاريد، چه اينکه خداوند با دلائل روشن و آشکار و کتب آسمانى واضح، اتمام حجّت کرده است! (و آنچه درباره زهد و شکر لازم بوده، به شما تعليم داده است).
 
اى مردم پارسايى، دامن آرزو در چيدن است، و شكر نعمت حاضر گفتن، و از ناروا پارسايى ورزيدن. و اگر از عهده اين كار بر نياييد، چند كه ممكن است خود را از حرام واپاييد و شكر نعمت موجود فراموش منماييد. كه راه عذر بر شما بسته است، با حجّتهاى روشن و پديدار، و كتابهاى آسمانى و دليلهاى آشكار. 
از سخنان آن حضرت است در باره زهد:
اى مردم، زهد عبارت از كوتاهى آرزو، شكر نزد نعمت، و كناره گيرى از محرمات است. اگر (جمع) اين سه واقعيت از شما دور شد، حد اقل اينكه حرام بر صبر شما غلبه نكند، و به فراموشى شكر نعمت دچار نشويد، زيرا خداوند به وسيله حجت‏هاى آشكار و روشن، و كتابهايى كه عذر بيّن و واضح خدا بر بندگان است جاى عذرى براى شما باقى نگذارده است.
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 3، ص: 312-303و من كلام له عليه السّلام في الزهد.از سخنان امام عليه السلام كه درباره زهد فرموده است. خطبه در يك نگاه:امام عليه السلام در اين خطبه، نخست به تعريف جامع و زيبايى از حقيقتِ زهد، مى پردازد و آن را در سه جمله كوتاه معرّفى مى كند؛ آن گاه به كسانى كه خود را از رسيدن به اين حقيقت، ناتوان مى بينند، توصيه مى كند كه لااقل در برابر محرّمات الهى مقاوم و در برابر نعمت هاى او شكر گزار باشند؛ چرا كه خداوند نسبت به همه شما با دلائلى روشن اتمام حجّت فرموده است حقيقت زهد: در اين سخن کوتاه و فشرده و در عين حال، پرمحتوا، امام(عليه السلام) به تعريف حقيقت زهد مى پردازد و مى فرمايد: «اى مردم! زهد همان کوتاهى آرزو، و شکر و سپاس در برابر نعمت، و پارسايى در مقابل گناه است» (أَيُّهَا النَّاسُ! الزَّهَادَةُ(1) قِصَرُ الاَْمَلِ، وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعِمَ، وَ التَّورُّعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ). توضيحى که امام(عليه السلام) با اين سه جمله درباره زهد مى فرمايد، در برابر تفسيرهاى غلطى است که از زهد مى شود و چه بسيارند کسانى که هرگز معناى زهد را نفهميده اند و خود را «زاهد» مى پندارند! تصوّر مى کنند «زهد» تنها پوشيدن لباس هاى ساده، يا عدم ورود در مسايل مهمّ اجتماعى و گوشه گيرى و جدايى از جامعه انسانى و بيگانگى نسبت به فعّاليّتهاى اقتصادى است; در حالى که هيچ يک از اينها دليل بر زهد نيست. حقيقت «زهد» که در برابر «رغبت» قرار دارد، همان بى اعتنايى نسبت به مواهب مادّى است و يا به تعبير ديگر: «عدم وابستگى نسبت به دنيا و مظاهر دنيا مى باشد، هر چند امکانات وسيعى در اختيار داشته باشد.» کسى که نسبت به امور مادّى بى اعتنا است، هرگز دنبال آرزوهاى دور و دراز نيست (آرزوهاى دور و دراز مخصوص دنياپرستان است) و کسى که چنين است در برابر نعمت ها سپاسگزار و در برابر گناهان خويشتن دار است، زيرا نعمت ها، او را به خود مشغول نمى دارد و از ياد خدا غافل نمى کند و گناهان، دل و دين او را نمى ربايند. در کلمات قصار مولا(عليه السلام) نيز، تفسير ديگرى از زهد شده که هر چند در ظاهر با اين تفسير متفاوت است، ولى در واقع به يک معنا باز مى گردند; مى فرمايد: «الزُّهْدُ کُلُّهُ بَيْنَ کَلَمَتَيْنِ مِنَ الْقُرآنِ: قَالَ اللّهُ سُبْحَانَهُ: «لِکَيْلاَ تَأْسَوْا عَلَى مَافَاتَکُمْ وَ لاَتَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ» وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْمَاضِي وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالاْتِي فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ; تمام زهد در ميان دو جمله از قرآن است; خداوند متعال مى فرمايد: «تا بر گذشته تأسّف نخوريد و نسبت به آينده شاد و دلبسته نباشيد.» بنابراين آن کس که غم گذشته (و آنچه را از دست داده) نمى خورد و نسبت به آينده (و آنچه در دست دارد) شاد و دلبسته نيست، هر دو جانب زهد را در اختيار گرفته است»(2). اين تعبير اشاره است به اينکه حقيقت زهد، ترک وابستگى ها و گسستن زنجيرهاى اسارت مربوط به گذشته و آينده است. تعبير به «وَ الشُّکْرُ عِنْدَ النِّعَمِ» که به عنوان دومين رکن، از ارکان سه گانه زهد شمرده شده، اشاره به اين است که همواره نعمت ها را از سوى خدا بداند، نه از سوى خود; تا همين سبب دلبستگى اش به خدا گردد، نه دلبستگى به خويشتن! تعبير به «التَّوَرُّعُ عِنْدَ الْمَحَارِمِ» اشاره به اين است که ريشه اصلى گناه، دنياپرستى است همانگونه که در حديث معروف مى خوانيم: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ کُلِّ خَطِيئَة; علاقه و عشق به دنيا، ريشه و سرآغاز هر گناهى است»(3). بنابراين کسى که: آرزوهايش کوتاه و در برابر نعمت هاى الهى شکرگزار و در برابر گناهان خويشتن دار است، زاهد واقعى است; خواه فقير باشد يا غنى، چرا که معيار زهد و وارستگى هرگز فقر نيست! سپس امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن مى فرمايد: «اگر نتوانستيد همه اين صفات را فراهم سازيد، لااقل مراقب باشيد حرام، بر اراده و صبر شما چيره نگردد و در برابر نعمت هاى الهى شکر خدا را به فراموشى مسپاريد، چه اينکه خداوند با دلائل روشن و آشکار و کتب آسمانى بارز و واضح اتمام حجّت کرده است» (فَإِنْ عَزَبَ(4) ذلِکَ عَنْکُمْ، فَلاَ يَغْلِبِ الْحَرَامُ صَبْرَکُمْ، وَ لاَتَنْسَوْا عِنْدَ النِّعَمِ شُکْرَکُمْ، فَقَدْ أَعْذَرَ اللّهُ إِلَيْکُمْ بِحُجَج مُسْفِرَة(5) ظَاهِرَة، وَ کُتُب بَارِزَةِ الْعُذْرِ وَاضِحَة). با اينکه امام(عليه السلام) در قسمت اخير، بر دو قسمت از ارکان سه گانه زهد تأکيد مى ورزد (پرهيز از گناه و شکرگزارى در برابر نعمت) ولى تعبيراتى که در اين چند جمله به کار رفته، نشان مى دهد که منظور امام(عليه السلام) اين است که اگر شکر نعمت را به طور کامل انجام نمى دهيد، لااقل شکرگزارى را به فراموشى نسپاريد و اگر ورع و پرهيز از گناه را در حدّ اعلا -که پرهيز از مشتبهات را هم شامل مى شود- نداريد، لااقل حرام، بر صبر شما غلبه نکند و اين حدّ از تقوا را رعايت کنيد. جمله هايى که مولا(عليه السلام) در بيان علّت زهد ذکر فرموده، اشاره بر اين است که اين حدّ از زهد و تقوا، بر همه کس لازم است; چرا که خداوند اتمام حجّت کرده، از اين رو هيچ کس در مخالفت با آن معذور نيست! کوتاه سخن اينکه، پرهيز از گناه و شکر نعمت، داراى دو مرحله است: يک مرحله آن وظيفه همه مسلمانان و در واقع شرط ايمان است. و يک مرحله عالى دارد که آميخته با پرهيز از مشتبهات و کوتاهى آروزها است و اين درخور زاهدان و شايسته پيشگامان از اهل ايمان است. **** نکته: زهد آن است که امير باشيم نه اسير دنيا! در خطبه هاى نهج البلاغه درباره زهد در دنيا، سخن بسيار آمده است. گاهى با همين واژه زهد و گاه با عناوين و واژه هاى ديگر. در آيات قرآنى نيز گر چه واژه زهد کمتر ديده مى شود، امّا حقيقت و مفهوم و محتواى آن، در قرآن مجيد بطور گسترده آمده است. «زهد» در منطق اديان الهى، همان وارستگى و بى اعتنايى به زرق و برق جهان مادّه است. زهد اين نيست که انسان از مال و ثروت و مقامات و امکانات دنيا بى بهره باشد; زهد آن است که اسير آنها نگردد، بلکه امير بر آنها باشد. به همين دليل «سليمان» آن پيامبر بزرگ الهى که حکومت و اموال او ضرب المَثَل است با ردّ هداياى گرانبهاى «ملکه سبا» نشان داد که امير است نه اسير. در حديثى از پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «الزَّهَادَةُ فِي الدُّنْيَا لَيْسَتْ بِتَحْرِيمِ الْحَلاَلِ، وَ لاَ إِضَاعَةِ الْمَالِ، وَلکِنِ الزَّهَادَةُ فِي الدُّنْيَا أَنْ لاَتَکُونَ بِمَا فِي يَدَيْکَ أَوْثَقُ مِنْکَ بِمَا فِي يَدِ اللّهِ; زهد در دنيا به اين نيست که حلال را بر خود حرام کنى، يا مال و ثروت خويش را ضايع سازى (و به دور افکنى) بلکه زهد در دنيا به اين است که: اطمينان و علاقه تو به آنچه در دست دارى، از آنچه به دست خدا است بيشتر نباشد (به فرمان خدا و براى جلب رضاى او از آنچه دارى بگذرى)»(6). از اينجا روشن مى شود که «زهد اسلامى» هيچ ارتباطى با «رهبانيّت مسيحى» ندارد. «زهد اسلامى» به معناى سادگى زندگى و حذف تجمّلات و عدم اسارت در چنگال شهوات و مال و مقام است، در حالى که «رهبانيّت» به معناى جدايى و بيگانگى از زندگى اجتماعى است. در حديثى مى خوانيم: هنگامى که فرزند «عثمان بن مظعون» از دنيا رفت، وى بسيار غمگين شد و به اصطلاح به «زهد» روى آورد، خانه اش را مسجد قرار داد و مشغول عبادت گشت (و همه کار، جز عبادت را ترک گفت). هنگامى که اين خبر به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) رسيد او را احضار کرد و فرمود: «يَا عُثْمَانُ! إِنَّ اللّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى لَمْ يَکْتُبْ عَلَيْنَا الرُّهْبَانِيَّةَ إِنَّمَا رُهْبَانِيَّةُ أُمَّتي، الْجَهَادُ فِي سَبِيلِ اللّهِ; اى عثمان! خداوند متعال رهبانيّت را بر ما مقرّر نفرموده، رهبانيّت امّت من، جهاد در راه خدا است»(7). اشاره به اين که اگر مى خواهى به زندگى مادّى، پشت پا بزنى اين کار را به صورت منفى و انزواى اجتماعى انجام نده; بلکه آن را در يک مسير مثبت، يعنى جهاد در راه خدا جستجو کن. سپس پيامبر(صلى الله عليه وآله) بحث مشروحى درباره فضيلت نماز جماعت براى او بيان فرمود، تا بداند روح اسلام، جمع گرايى و نفى رهبانيّت و عزلت گزينى است. نقطه مقابل «زهد»، «رغبت» (توجّه و دلبستگى به دنيا) و «تنافس» در دنيا، يعنى: با اصرار، دنبال آن دويدن است، که در اسلام بسيار ازآن نکوهش شده است. «زهد» آثار فراوانى در زندگى فردى و اجتماعى انسان دارد، که مى توان آن را به وسيله اين آثار شناخت; کوتاهى آرزوها، شکر نعمت هاى الهى، پرهيز از گناه -که در خطبه بالا آمد- از ارکان يا نشانه هاى آن است. هرگز نبايد «زهد» را مساوى فقر و نيازمندى دانست; زهد به معناى بى نيازى درون و سيراب بودن روح انسان به وسيله معنويّات و ترک دلبستگى هاى مادّى است و نشانه آن پرهيز از تجمّل و لذّت گرايى مى باشد. يکى از متفکّران اسلامى (رحمة اللّه عليه) درباره انگيزه هاى زهد مى نويسد: زاهد از آن جهت بى تکلّف و در کمالِ قناعت زندگى مى کند، تا ديگران را به آسايش برساند، او از اينکه نيازمندان بخورند و بپوشند، بيش از آن لذّت مى برد که خود بخورد و بپوشد، شعار «أَلْجَارُ ثُمَّ الدَّارُ» که در اهل بيت پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسم جارى بوده، اشاره به همين نکته است. «همدردى» و شرکت عملى در غم محرومان و مستمندان، يکى ديگر از انگيزه هاى زهد است; آنجا که اجتماع به دو گروه تقسيم شود: «مرفّه» و «محروم»، مردان خدا در درجه اوّل مى کوشند که وضع نابسامان مستمندان را سامان دهند; ولى اگر امکانات اجازه نداد، سعى مى کنند به صورت محروم ترين افراد جامعه زندگى کنند، تا از رنج و آلامِ محرومان، بکاهند و براى آنها مقبوليت اجتماعى به بار آورند، تا در نتيجه کسانى که جامه کهنه در تن دارند، احساس حقارت نکنند و آنها که در سفره خود جز نان خشک نمى بينند، تحقير نشوند; همانگونه که از اميرمؤمنان على(عليه السلام) درباره جامه کهنه اش سؤال کردند، فرمود: «يَخْشَعُ لَهُ الْقَلْبُ، وَ تَذِلُّ بِهِ النَّفْسُ، وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ; قلب به خاطر آن خاضع مى شود و نَفْس به سبب آن رام مى گردد و مؤمنان از آن پيروى مى کنند»(8). «آزادگى» يکى ديگر از انگيزه هاى زهد است، زيرا مى دانيم: آنچه شيران را کند روبه مزاج          احتياج است احتياج است احتياج! بنابراين، زهد و قناعت، از آنجا که نيازها را کم مى کند، آدمى را از قيد اسارت در برابر اشخاص و اشيا رها مى سازد; مى توان گفت، گرايشِ انسانِ آگاه به زهد، ريشه اى در «آزادمنشى» او دارد: غلام همّت آنم که زير چرخ کبود         ز هر چه رنگ تعلّق پذيرد آزاد است زاهدان واقعى، هم شجاعتِ بيشترى دارند و هم هوشيارى و آگاهىِ فزونتر; از اينجاست که جنبش هاى آزادى بخش جهان، غالباً از کسانى سرچشمه گرفته که روح زهد بر آنها حاکم بوده است(9)». اين سخن را با دو روايتِ نورانى، درباره ارزش زهد پايان مى دهيم: در روايتى آمده است که رسول خدا به على(عليه السلام) فرمود: «يَا عَلِىُّ! إِنَّ اللّهَ تَعَالَى زَيَّنَکَ بِزِينَة لَمْ يُزَيِّنِ الْعِبَادَ بِزِينَة هِىَ أَحَبُّ إِلَيْهِ مِنْهَا: زَهَّدَکَ فِيهَا وَ بَغَّضَهَا إِلَيْکَ وَ حَبَّبَ إِلَيْکَ الْفُقَرَاءَ، فَرَضِيتَ بِهِمُ اتِّبَاعاً وَرَضَوْا بِکَ إِمَاماً; اى على! خداوند متعال تو را به زيورى آراسته است که هرگز بندگان به زيورى بهتر از آن آراسته نشدند: خداوند زهد در دنيا را نصيب تو کرده و دنيا را در نظر تو منفور ساخته و فقرا را محبوب; به همين جهت، تو از چنين پيروانى خشنود هستى و آنان از چنين پيشوايى»(10). در حديث پرمعناى ديگرى، مى خوانيم: «مردِ عربى، خدمت اميرمؤمنان(عليه السلام) رسيد و از او تقاضايى کرد، حضرت به وکيل خود فرمود: «يک هزار به او بده!» وکيل عرض کرد: «يک هزار دينار طلا بدهم، يا يک هزار درهم نقره؟» فرمود: «هر دو در نظر من همچون دو قطعه سنگ است، آنچه را براى او نافع تر است به او بده» (کِلاَهُمَا عِنْدِي حَجَرَانِ فَأَعْطِ الاَْعْرَابِىَّ أَنْفَعَهُمَا لَهُ)(11). (12) **** پی نوشت: 1. «زَهادة» (بر وزن شهادت) به معناى بى اعتنايى به زرق و برق دنياست; گاه در مورد افراد تنگ نظر يا کج خلق نيز اين واژه به کار مى رود، ولى معناى معروف و مشهور آن همان اوّل است و لازمه آن کوتاهى آرزوها و پرهيز از گناه و مانند آن است.  2. نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 439. 3. کافى، جلد 2، صفحه 131، حديث شماره 11. 4. «عَزَبَ» از مادّه «عُزوب» (بر وزن غروب) در اصل به معناى دور شدن و کناره گيرى کردن است و به همين مناسبت به معناى ترک ازدواج نيز آمده است و به کسى که تشکيل خانواده نداده است، «عَزَب» مى گويند.  5. «مُسفره» از مادّه «سُفور» (بر وزن قبور) در اصل به معناى پرده برداشتن و بى حجاب شدن است، بنابراين «مسفره» در خطبه بالا به معناى دلائلى است که نقاب از چهره حقيقت بر مى دارد.  6. کنز العمّال، جلد 3، صفحه 181، حديث شماره 6059.  7. بحار الانوار، جلد 70، صفحه 114.  8. نهج البلاغه، کلمات قصار، حکمت 103. 9. اقتباس از «سيرى در نهج البلاغه» مرحوم آيت الله شهيد مطهرى، صفحه 211 به بعد.  10. بحارالانوار، جلد 40، صفحه 330، حديث 13. 11. بحارالانوار، جلد 41، صفحه 32. 12. سند خطبه: بخش اوّل خطبه مزبور را، مرحوم «صدوق» پيش از «سيّد رضى» در كتاب «معانى الاخبار» و در «خصال» نقل كرده است؛ و بخش دوم آن را، مرحوم «برقى» در كتاب «محاسن» با تفاوت مختصرى آورده است و بعد از« سيّد رضى» نيز گروهى از بزرگان اين خطبه را با كمى تفاوت آورده اند، از جمله آنان نويسندگانِ «غُررالحكم» و «روضةالواعظين» و «مشكوة الانوار» مى باشند.(مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 88- 89).  
شرح علامه جعفریوارستگي و پارسائي: «ايها الناس، الزهاده قصر الامل، و الشكر عند النعم، و التورع عند المحارم» (اي مردم پارسائي و زهد كوتاه گرفتن آرزو است و شكر در هنگام برخورداري از نعمتها و پرهيزكاري در موقع روياروئي با محرمات). زهد (پارسائي) چيست؟ علماء اخلاق و عرفا تعريف زهد را بدين ترتيب بيان نموده‌اند: زهد عبارتست از ضد محبت دنيا و رغبت به آن. توضيح ضد محبت دنيا چنين است كه انسان دنيا را از قلب نخواهد و با اعضايش آن را رها كند، مگر به قدر ضرورت بدنش و به عبارت ديگر زهد عبارتست از رويگردان شدن از متاع دنيا و پديده‌هاي پاكيزه آن، مانند اموال و مقامها و ديگر امتيازاتي كه با فرا رسيدن مرگ از بين مي‌روند و با بيان ديگر زهد عبارتست از اعراض از دنيا براي گرايش به آخرت، يا اعراض از غير خدا براي گرايش به خدا و اينست عالي‌ترين درجه زهد. بنابراين، هر كس كه از جز خدا حتي از بهشت اعراض نمايد و به هيچ حقيقتي جز خدا محبت نورزد، او زاهد مطلق است و هر كس كه از عوامل لذت دنيوي براي ترس از آتش و يا براي طمع در نعمتهاي بهشتي از حور و قصرها و ميوه‌ها و چشمه‌سارها، اعراض نمايد، او هم زاهد است، ولي درجه اين زاهد از درجه اولي پائين‌تراست. و كسي كه فقط بعضي از عوامل لذت دنيوي را مانند مال نه مقام ترك كند، يا پرخوري را ترك كند نه تجمل بازي را، چنين شخصي زاهد ناميده نمي‌شود). ابن سينا در كتاب اشارات زاهد و عابد و عارف را به ترتيب زير تعريف مي‌كند: «المعرض عن متاع الدنيا و طيباتها يخص باسم الزاهد و المواظب علي فعل العبادات من القيام و الصيام و نحوهما يخص باسم العابد و المتصرف بفكره الي قدس الجبروت مستديما لشروق نورالحق في سره يخص باسم العارف و قد يتركب بعض هذه مع بعض» (كسي كه از متاع دنيا و پديده‌هاي پاكيزه آن اعراض كند، زاهد ناميده مي‌شود و كسي كه به انجام عبادتها مانند نماز و روزه و امثال آنها مواظبت داشته باشد، عابد ناميده مي‌شود و كسي كه تفكر خود را رو به قدس جبروت به كار انداخته و دوام تابش نور حق را در درونش مي‌خواهد، عارف ناميده مي‌شود و گاهي بعضي از اين اوصاف با بعضي ديگر در سه گروه فوق تركيب مي‌يابد). اگر در دو تعريف فوق دقت نمائيم، تعريف محمد مهدي نراقي مشروح‌تر و جامع‌تر به نظر مي‌رسد، زيرا معناي مناسبي را كه با توجه با مجموع منابع اسلامي براي زهد مي‌توان در نظر گرفت. اعراض از متاع دنيا و پديده‌هاي پاكيزه و لذت بخش آن نيست، چنانكه در تعريف ابن سينا آمده و در عبارت دوم نراقي ديده مي‌شود: الاعراض عن متاع الدنيا و طيباتها، بلكه معناي مناسب زهد كه در مواردي فراوان از منابع اسلامي مورد تمجيد قرار گرفته است، قرار نگرفتن در جاذبه حب دنيا است كه آرمانهاي حيات معقول و آمادگي براي ابديت در مسير «انا لله و انا اليه راجعون» را به كلي تباه مي‌سازد، نه برخورداري معقول از متاع و طيبات دنيا كه در قرآن مجيد تجويز و تحريم كننده آنها را مورد سرزنش قرار داده است: «قل من حرم زينه الله التي اخرج لعباده و الطيبات من الرزق» (به آنان بگو كيست كه زينت خداوندي را كه به بندگان خود نمودار ساخته است و (همچنين) نعمتهاي پاكيزه و لذتبخش را تحريم نموده است؟). «يا ايها الذين آمنوا لاتحرموا طيبات ما احل الله لكم» (اي كساني كه ايمان آوريده‌ايد، تحريم نكنيد نعمتهاي پاكيزه‌اي را كه خداوند براي شما حلال كرده است). در آيات فراواني از قرآن نعمتهاي پاكيزه و حلال دنيا را مطلوب معرفي نموده و آن را احسان و لطف پروردگاري به بندگانش توصيف فرموده است. اگر مقصود كساني كه زهد را اعراض از متاع دنيا و نعمتهاي لذتبخش آن معرفي مي‌نمايند، بي‌اعتنائي و ممنوع ساختن زاهد از آنها بوده باشد، مطلبي است غلط و مي‌توان گفت: تقريبا مخالف آيات قرآني و منطق صحيح زندگي است، زيرا (حيات معقول) بدون مركب حيات طبيعي محض و در هوا نمي‌تواند بپرد، و حيات طبيعي محض مطابق قوانين رباني، احتياج به برخورداري از نعمتهاي پاكيزه دارد كه خداوند مواد و اصول آنها را در طبيعت بوجود مي‌آورد و با فعاليتهاي مغزي و عضوي بشري در معرض استفاده قرار مي‌گيرد. از طرف ديگر اگر انسانها را از برخورداري از نعمتهاي پاكيزه خداوند ممنوع بداريم، اجامر و اوباش و قدرتمندان خودكامه روزگار همواره با در دست گرفتن نعمتها به قدرت خود افزوده و بندگان خدا را برده خود قرار مي‌دهند. در هيچ جامعه و در هيچ دوراني بدون توسل به قدرت و نعمتهاي الهي، هيچ كس نتوانسته است زورگوئي كند و حقوق مردم را پايمال كند. حتي آن قدرتمندان خودكامه گاهي با توسل به قانون تفسير نشده(هدف وسيله را توجيه مي‌كند) دنيا و امتيازات و اشكال قدرت را در نظر مردم پست و خوار جلوه داده‌اند، چنانكه سفسطهائي از سرنوشت محتوم و قضا و قدر را به راه انداخته‌اند و با اين گونه وسائل مردم را براي ناتوان ساختن و به زانو درآوردن در برابر خودشان بينوا و مستضعف نموده‌اند. همچنانكه بعضي از جوامع را هم با جادوي علم و فلسفه و تعقل گرائي و روشنفكري تخدير نموده‌اند. بنابراين، اگر هم در مفهوم زهد اعراض از دنيا و نعمتهاي پاكيزه آن شايع شده باشد، مربوط به منابع اسلامي نيست، و همچنين كساني كه مي‌گويند: (زهد عبارتست از اعراض از دنيا و گرايش به آخرت) بايد اين توضيح را اضافه كنند كه مقصود از اعراض حذف دنيا از حيات نيست، بلكه منظور اينست كه نبايد دنيا و زندگي در آن، آرمان اعلا و هدف تلقي شود، و نبايد دنيا مورد پرستش و موجب مستهلك شدن همه قوا و استعدادهاي انساني بوده باشد كه در نتيجه به پوچي زندگي و بيهودگي آن بيانجامد. در آيه ديگر از قرآن چنين مي‌خوانيم: «و ابتغ فيما اتاك الله الدار الاخره و لا تنس نصيبك من الدنيا» (در آنچه كه خداوند به تو داده است، سراي آخرت را به طلب و سهم خود را (هم) از دنيا فراموش مكن). اگر از جمله (اعراض از متاع دنيا و نعمتهاي پاكيزه آن) در عبارات مرحوم ملا محمد مهدي نراقي قطع نظر كنيم، مطالبي را كه در تعريف زهد و درجات آن مي‌نمايد، متين و با نظريه مجموع منابع اسلامي كاملا صحيح به نظر مي‌رسد. و مي‌توان گفت: تعريف زهد در نظريه نراقي از دو درجه كه براي زهد بيان كرده است، به خوبي استنباط ميشود. دو درجه زهد از نظر نراقي بدين ترتيب است: درجه يكم- اعراض از دنيا براي گرايش به آخرت، يا اعراض از غير خدا براي گرايش به سوي خدا. اين عالي‌ترين درجه زهد است. البته چنانكه توضيح داديم، مقصود حذف دنيا از حيات نيست، زيرا كه چنين حذفي ضد مشيت خداوندي بوده و به آماده كردن ميدان براي تاخت و تاز يكه تازان تنازع در بقاء مي‌انجامد و اين ضد انسانهاي از خدا بي‌خبر با تسلط به انسانها، نه تنها مانع برخورداري كمال جويان از زهد و پارسائي مي‌گردند، بلكه حتي يك فرد را هم در روي زمين به حال خود آزاد نمي‌گذارند و همه را برده خود تلقي خواهند كرد. لذا نراقي و امثال او از اخلاقيون كه همه كوشش آنها در استنباط نظريات خود از منابع اسلامي است، از پرستش دنيا و هدف قرار دادن آن جلوگيري مي‌كنند. و اگر مقصود از اعراض از دنيا و قدرت و نعمتهاي پاكيزه آن، كنار رفتن از ميدان (حيات معقول) بوده باشد، در اين فرض حياتي وجود ندارد كه قابل تقسيم به حيات زاهدانه و غير زاهدانه بوده باشد. بنابراين، بايد گفت: عالي‌ترين درجه زهد در اين دنيا عبارت است از اعتقاد به اينكه دنيا گذرگاه بسيار پرمعنائي است كه آگاهي و هشياري در آن، موجب شكوفا شدن استعدادهاي عالي انساني مي‌گردد و عالي‌ترين استعدادي كه در اين گذرگاه به فعليت خواهد رسيد، عبارت است از دريافت واقعي «ان صلوتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين» (قطعا، نماز و عبادات و زندگي و مرگ من از آن خداوند پرورنده عالميان است) در آن هنگام كه اصل اساسي حيات بر مبناي: «انا لله و انا اليه راجعون» (ما از آن خدائيم و به سوي او برمي‌گرديم) استوار شود، رويه سطحي حيات آدمي، زندگي دنيوي است و رويه عميق و اصلي آن حيات اخروي است كه مجموعا (حيات معقول) ناميده مي‌شود. براي توضيح بيشتر مراجعه به مبحث (حيات معقول) شود. حيات معقول نه احتياجي به پاداش سوداگرانه دارد و نه ترسي ناشي از ناتواني و زبوني. حيات معقول هدف اعلاي خود را در ذات خود مي‌بيند، زيرا اين حيات از چنان فروغ و جاذبه رباني برخوردار است كه هيچ يك از متاع دنيا و امتيازات و نعمتهاي پاكيزه آن، بلكه چنانكه در انگيزه عبادت اميرالمومنين ديده‌ايم، نعمتهاي بهشتي و بيم از عقاب دوزخ نيز نمي‌تواند چنين انساني را به خود مشغول بدارد. درجه دوم زهد عبارتست از اعراض از عوامل خوشايند و لذت بار زندگي دنيوي براي وصول به امتيازات و نعمتهاي بهشتي و دوري از عقاب دوزخ. اين درجه از زهد از نظر ارزش قابل مقايسه با درجه يكم نيست كه واجد كمال و عرفان حقيقي است. با نظر به بيانات گذشته مي‌توانيم معنائي را كه اميرالمومنين عليه‌السلام در جملات مورد تفسير درباره زهد فرموده است، درك كنيم: (زهد كوتاه كردن آرزو است و شكر در هنگام برخورداري از نعمتها و پرهيزكاري در مورد روياروئي با محرمات) ملاحظه مي‌شود كه در اين تعريف بجاي (اعراض از نعمتهاي پاكيزه دنيا)، شكرگزاري در موقع برخورداري از نعمتها آمده است. آري اين است زهد و عرفاني كه از پيشواي شماره دوم اسلام تعريف شده است. در اين تعريف سه عنصر مهم وجود دارد كه به طور مختصر توضيح مي‌دهيم: عنصر يكم- كوتاه كردن آرزو-اين عنصر شامل لزوم جلوگيري از ورود هر گونه خيالات و آرزوها و وسوسه‌ها و روياهاي بي‌اساس مي‌باشد. اين عنصر است كه نه تنها مغز و روان انساني را با واقعيات محض در ارتباط قرار مي‌دهد و چه توفيقي بالاتر از ارتباط آدمي با واقعيات وجود دارد. حيات آدمي با هر نوعي از گسيختگي از واقعيات، بعدي از ابعاد خود را مي‌بازد و تباهش مي‌كند و حيات را در بيت زير خلاصه مي‌كند: پايان سخن شنو كه ما را چه رسيد از خاك برآمديم و بر باد شديم اين عنصر بزرگ ترين و با ارزش ترين كاري كه مي‌كند، اين است كه فريب كاري و فريب خوردن و دروغ و ظاهرسازي و آرايش بازيهاي صوري كه جمال معني و حقيقت را محو و نابود مي‌سازد، از افق حيات انساني دور مي‌كند و شناختهاي او را اصالت مي‌بخشد و عمل را بر مبناي همان شناختهاي اصيل استوار مي‌سازد. عنصر دوم- شكر در هنگام برخورداري از نعمتها. بجاآوردن عظمت و ارزش نعمتها اعم از مادي و معنوي و انديشه صحيح در لطف خداوندي درباره آنها، و به زبان آوردن شكر و سپاس، يكي از عالي‌ترين عوامل سازنده روح انساني است. آغاز چنين معرفت و عمل، آغاز تكامل انساني و برقراري يك ارتباط معقول ميان او و جهان هستي و همنوعان خويش مي‌باشد. در راه وصول به چنين مقام والا، نخستين معرفتي كه نصيب انسان مي‌گردد، اين‌است كه اولا مي‌فهمد كه به هيچ وجه از اخلاق هستي و فيض بخش كائنات، طلبكار نيست كه در نتيجه آنچه را كه در اين زندگاني به دست مي‌آورد، يك ضرورتي باشد كه خداوند مجبور است آن را به مخلوقات خود بدهد! تنها چنين معرفت است كه فيض بودن هستي را براي انسان قابل درك مي‌سازد. يك نتيجه بسيار بااهميت كه از اين درك حاصل مي‌شود، طراوت و انبساط و سرور دروني انسان است كه با غوطه‌ور شدن در مصائب و ناگواريهاي حيات طبيعي، هرگز مختل نمي‌گردد: اي خدا، اين وصل را هجران مكن          سرخوشان عشق را نالان مكن باغ جان را تازه و سرسبز دار         قصد اين مستان و اين بستان مكن كعبه آمال ما اين درگه‌است         كعبه آمال را ويران مكن «الا ان اولياء الله لاخوف عليهم و لا هم يحزنون» (آگاه باشيد، قطعا براي اولياء الله خوف و وحشتي نيست و آنان اندوهگين نمي‌شوند). با اين بيان كه درباره شكر در هنگام برخورداري از نعمتها متذكر شديم، معلوم مي‌شود كه شكر و ثنا عبارت از مقداري الفاظ مربوطه نيست كه به طور اعتيادي و اسقاط بار تكليف شاق ادا مي‌شود، اينگونه ثنا گفتن نوعي ترك ثنا و شكر گذاري است. بلكه شكر و ثنا عبارت است از تفكر در فيض هستي كه باارزش‌ترين نعمت خداوندي است و اين تفكر و اعتقاد، حتي نعمت بودن نفس‌هائي را كه انسان بر مي‌آورد، اثبات مي‌كند، چه رسد به نعمت عقل و قلب و وجدان با صدها فعاليتي كه دارند. اين توجه و تفكر و اعتقاد موجب مي‌شود كه حق آن نعمتها ادا شود. حق نعمت و فيض وجود، اين است كه آدمي حتي يك لحظه آن را تباه نسازد و دست از تكاپو و سبقت در تحصيل خيرات و كمالات برندارد. حق نعمت عقل با انواع فراواني از فعاليت كه دارد، بكارانداختن صحيح آن در همه ابعاد هستي خويش و همنوعان است. حق نعمت قلب و وجدان به فعاليت رساندن همه استعدادهاي آنها است كه عوامل رشد و كمال انساني مي‌باشند. حق نعمت قدرت عبارت است از بهره‌برداري از آن در هموار كردن طرق منطقي (حيات معقول) خود و ديگر انسانها. حق نعمت زيبائي عبارتست از درك ارزش آن كه وابسته به كمال معنوي‌است و انتقال به وسيله درك آن به فهم جمال هستي و شكوه آن كه وابسته به جمال الهي است … ادا كردن اين حقوق شكر آن نعمتها است كه عنصر دوم زهد است. عنصر سوم- پرهيزكاري شديد از محرمات در موقع روياروئي با آنها. اگر چه ظاهر اين جمله، پرهيزكاري از ارتكاب گناهاني است كه صد در صد ممنوع جدي مي‌باشند، ولي با نظر به علت پرهيز از اين گناهان كه صيانت روح از زشتي و پليديها است، شامل لزوم پرهيز از كمترين مكروهات نيز مي‌باشد. يعني براي وصول به زهد واقعي، پرهيز از ناچيزترين مكروهات نيز لازم است. اجتماع اين سه عنصر در انسان، بدون ترديد او را تا مقام انسان كامل كه انسان عارف نيز ناميده مي‌شود، بالا مي‌برد. اين سه عنصر چيزي را از واقعيات دو قلمرو موجوديت انسان و قانون هستي حذف نمي‌كند، بلكه آنها را در منطق (حيات معقول) بكار مي‌اندازد. *** «فان عزب ذلك عنكم فلا يغلب الحرام صبركم و لا تنسوا عند النعم شكركم» (و اگر اين مقام والاي زهد از شما دور باشد (حداقل) حرام بر شكيبائي شما پيروز نگردد و سپاسگزاريتان را در هنگام برخورداري از نعمتها فراموش ننمائيد). حداقل تحمل و مقاومت در مقابل حرام و به يادداشتن شكر در موقع برخورداري از نعمتها. نظير اين مطلب را اميرالمومنين عليه‌السلام در نامه‌اي كه به عثمان بن حنيف نوشته‌اند، به ياد داريم كه در آن نامه فرموده است: (آگاه باشيد، شما از ورود در آن مسير بسيار سخت كه من در زندگي انتخاب كرده‌ام، عاجز و ناتوانيد، ولي هر اندازه كه بتوانيد خود را به مسير من نزديكتر كنيد). در اين مورد هم مي‌فرمايد: اگر احساس كرديد كه نمي‌توانيد هر سه عنصر زهد و پارسائي را در زندگي خود مراعات كنيد. (اگر چه بوجود آمدن چنين احساسي از مقدمات صحيح آن بعيد و دشوار به نظر مي‌رسد) حداقل همه شما مي‌توانيد، تحمل و مقاومتي در برابر حرام بدست بياوريد و خود را چنان نبازيد كه بي‌اختيار در حرام غوطه‌ور شويد و آن حرام شما را به بيماري (از خود بيگانگي) مبتلا بسازد. صبر و شكيبائي تدريجي در برابر محرمات عامل نيرومندي است براي تقويت شخصيت و اراده كه كم كم به برخورداري اختياري از محرمات مي‌انجامد. و همچنين اگر درك و فهم صحيحي درباره معناي نعمت و ارزش آن نداشته باشيد يا نوعي به محروميت از عنصر دوم زهد مبتلا بوديد، حداقل فراموش مكنيد كه هر نعمتي شايسته شكري است كه براي برآمدن از عهده‌ي حق آن نعمت، بايستي آن را بجاي آورد. خود اين توجه و آگاهي تدريجا مي‌تواند اراده‌ي شكرگذاري را تحريك نموده و اين كمال را نصيب انسان بسازد. *** «فقد اعذر الله اليكم بحجج مسفره ظاهره و كتب بارزه العذر واضحه» (خداوند با حجتهاي آشكار و روشن وكتابهاي آسماني واضح كه موارد عذر را بيان نموده است، جاي پوزش براي شما نگذاشته است). عقل و وجدان و ارسال پيامبران و انزال كتابهاي آسماني براي كسي جائي براي عذر نگذاشته است. كمله (حجج) جمع حجت است كه به معناي دليل و راهنما مي‌باشد. مطابق مضامين آيات قرآني و احاديث معتبر درمنابع اصلي حديث چهار نوع دليل و راهنما براي اولاد آدم وجود دارد: دليل يكم- عقل انسان است و مقصود از اين عقل آن فعاليت نظري خاص نيست كه كاري با ارزشها و خيرات و كمالات ندارد، بلكه عقل سليم فطري است كه در استخدام غرايز حيواني قرار نگرفته و دلالت و راهنمائي آن در برابر تمايلات ناتوان نمي‌گردد. دليل دوم- وجدان پاك آدمي است كه باده‌ها فعاليت براي تنظيم كشتي =P 14 وجود انسان و به حركت انداختن آن در اقيانوس هستي، مي‌كوشد و تكاپو مي‌نمايد. البته وجدان با اين توصيف عمومي شامل دل و قوا و فعاليتهاي آن نيز مي‌باشد. دليل سوم- پيامبران از عظام و اوصياء و اولياء الله مي‌باشند كه در طول تاريخ از مقام ربوبي براي ابلاغ رسالت مبعوث شده، مردم جوامع را از شرك و كفر و انحرافات و تباهي‌ها جلوگيري نموده‌اند و راه رشد و كمال را براي آنان هموار ساخته‌اند. دليل چهارم- كتابهاي آسماني است كه بوسيله پيامبران و اوصياء آنان و كساني كه توفيق معرفت و عمل را در مسير (حيات معقول) كه پيامبران آن را تبليغ نموده‌اند، تلاوت مي‌گردد و راه ظلمات و نور را بر مردم جوامع نشان مي‌دهد. بدين جهت است كه هيچ فردي و جامعه‌اي از انسانها نمي‌توانند براي انسان شدن عذري بياورند. خداوند متعال به هر كسي كه همه دلائل چهارگانه يا بعضي از آن را نشان داده است، بوسيله همان دلائل احتجاج خواهد فرمود.  
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از سخنان آن حضرت (ع) كه در آن مردم را به ترك دنيا و سپاس از خدا تحريص فرموده ‏اند: ترجمه ‏شرح ‏نهج ‏البلاغه(ابن ‏ميثم)، ج 2، صفحه 486 قوله عليه السلام: «أيّها النّاس... إلى قوله: عند المحارم»:  اين عبارت امام (ع) با ترسيم سه ويژگى، زهد را شرح و تفسير مى‏ كند.  اوّل كوتاهى آرزوها: چنان كه پيش از اين توضيح داده شد، زهد عبارت است از كناره‏ گيرى نفس از خوشيها و لذايذ دنيا و توجّه نداشتن به غير خدا كناره‏ گيرى از دنيا، موجب كوتاهى آرزو مى ‏شود، چون آرزومند به مورد آرزويش توجّه مى‏ كند، ولى آن كه از دنيا روى برگرداند و بخدا توجّه كند، نمى ‏تواند به چيزى جز خدا دل به بندد و يا آرزويى طولانى داشته باشد.  دوّم شكر بر نعمتها: توضيح مطلب اين كه بنده حق تعالى به همان اندازه كه از دنيا كناره‏ گيرى كند بخداوند توجّه و محبّت پيدا مى ‏كند و به حق اعتراف و اقرار خواهد داشت.  شكر حالتى قلبى و نتيجه آن آگاهى به مورد نعمت است. شكر در حق خداوند اين است كه انسان بداند جز حق تعالى نعمت دهنده ‏اى نيست و هر نعمت دهنده ‏اى كه جز خداوند فرض شود، واسطه در نعمتهاى الهى است و خود دريافت كننده نعمت از جانب اوست. اين توجّه نفسانى و اعتقاد قلبى باعث مى‏ شود كه انسان در عمل شكرگزار خداوند باشد.  سوّم ورع و پارسايى: ورع عبارت است از التزام به انجام اعمال نيك و خوددارى از غرق شدن در محرّمات. ورع از صفات راسخ در نفس و از ويژگيهاى‏ عفّت شمرده مى ‏شود. چنان كه دانسته شد، خوددارى از فرو افتادن در گرداب محرّمات و توجّه داشتن به انجام اعمال نيك، لازمه ‏اش بى ‏اعتنايى به محبّت و لذايذ دنياست. دلباختگى به دنيا در زبان شرع مورد نهى قرار گرفته است.  بنا بر اين شخص پارسا دلبسته بدنيا نيست و از خوشيهاى زودگذر آن اجتناب دارد. از كلام امام (ع) امر به پارسايى و دورى از محرّمات بخوبى استفاده مى ‏شود.  قوله عليه السلام: «فان عزب عنكم إلى آخره»:  اين فراز از سخنان امام (ع) احتمال يكى از دو معنى را دارد بشرح زير: 1-  احتمال اوّل در معنى كلام كه بسيار هم روشن و واضح به نظر مى‏ رسد اين است كه اگر جمع اين امور سه ‏گانه «كوتاهى آرزو، شكر نعمت، دورى از محارم» در تحقّق زهد براى شما دشوار و غير ممكن است، حدّاقلّ پارسايى و شكرگزارى را از دست ندهيد.  گويا امام (ع) طول آرزو را بضرورت اجازه فرموده ‏اند. چه طولانى بودن آرزو گاهى به منظور آباد كردن زمين به هدف آخرت انجام مى ‏پذيرد. در اين صورت چندان زشت به نظر نمى‏ رسد. مضافا بر اين كوتاهى آرزو در دنيا، جز با غلبه خوف خدا بر دل و دورى كامل از دنيا ميسّر نمى‏ شود، و اين در نهايت سختى و دشوارى است. به همين دليل است كه امام (ع) به لزوم شكر و پارسايى براى تحقق يافتن زهد بسنده كرده، و طول آرزو را اجازه داده ‏اند. ورع را به صبر كه لازمه پارسايى است تفسير كرده ‏اند. صبر و پارسايى از ويژگيهاى عفاف و پاكدامنى است.  پس از اين توصيه امام (ع) انسانها را به ايستادگى و مقاومت در برابر هواى نفس تشجيع كرده، براى پيشگيرى از فراموشكارى همواره بياد خدا بودن را دستور مى ‏دهند. 2-  احتمال دوّم در معنى سخن حضرت اين است، كه چون در زمينه دستور عملى، زهد را به دارا بودن سه خصوصيت تعبير كرده ‏اند، بصورت تبصره ‏اى بر دستور فرموده‏ اند كه اگر بر شما لزوم و ثناگويى خدا و انجام اعمال نيك دشوار است، به امور آسانترى بپردازيد. آن گاه در توضيح امور آسانتر به همان دليل كه در احتمال اوّل بيان كرديم طول آرزو را اجازه داده ‏اند. و سپس دستور مى ‏دهند كه بايد مدام بياد نعمتهاى خداوند بود و بطور كلّى آنها را از ياد نبرد، كه اگر چنين باشيم بمنزله اين است كه مدام مشغول حمد و ثناى خداوند مى ‏باشيم. پس از آن امر مى‏ فرمايند كه بعوض انجام اعمال نيك در برابر محرمات صبر و شكيبايى نشان دهيم و در برابر خواسته‏ هاى شيطان مغلوب نشويم، زيرا صبر از شراب‏خوارى مثلا از روزه گرفتن و خوددارى از خوردن چيزهاى مباح و ديگر اعمال نيك آسانتر است. نتيجه كلام اين كه امام (ع) راه رسيدن به زهد را به دو طريق نشان داده‏ اند، تا انسانها براى تحقّق آن در وجود خود به هر طريق ممكن بكوشند.  قوله عليه السلام: «فقد أعذر الى آخره»: اين فراز از سخن امام (ع) تأكيد بر امريست كه به زهد و پارسايى كردند تا بيشتر انسانها را به سمت زهد و وارستگى جذب كنند، و با عبارت «حجج» به فرستادن انبيا اشاره فرموده‏اند چنان كه خداوند متعال مى‏فرمايد: «رُسُلًا مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ».  لفظ «حجح» كه به معناى دلايل است، بر انبيا به عنوان استعاره بكار رفته است وجه شباهت ميان دليل و پيامبر اين است، كه هر دو، مطلب مورد نظر را اثبات مى ‏كنند. چون ظهور انبيا قطع كننده زبان حال ستمكاران است، كه در روز قيامت بهانه ‏جويى نكرده و بگويند: «وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا» از اين جهت انبيا به دليل قاطع و برهان يقين شباهت پيدا كرده ‏اند. بنا بر اين لفظ «حجّت» براى انبيا عاريه به كار رفته است. كلمات «اسفار» و «ظهور» براى جلوه ‏هاى نورانى دين كه از نفوس كامل انبيا بر نفس ناقص خلايق مى‏ تابد، استعاره بكار رفته است. منظور از ردّ بهانه‏ جوئى خلق بوسيله كتاب، اين است كه خداوند كتابهاى آسمانى را بوسيله پيامبران ظاهر گردانيد تا بهانه را از دست خلق بگيرد و با ترس از عذاب و ترغيب و تشويق بهشت آنها را به راه نجات هدايت كند.  در كلام امام (ع) به عنوان استعاره عذر را به خدا نسبت داده است. منظور گفتار مخصوصى است كه انسانها بعنوان بهانه ‏جويى در برابر افعال و اقوال خداوند، به كار مى‏ برند. خداوند آنچه صلاح و خير آنها بوده است بيان كرده، و در صورت عدم توجّه به فرامين خداوند به آنها وعده كيفر و عقاب داده است.  بنا بر اين ظهور انبيا و انزال كتب براى ارشاد و راهنمايى و اتمام حجّت بر گمراهان بوده است. معناى كلام امام (ع) «فقد عذر...» همين است كه توضيح داده شد.   
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 325 و من خطبة له عليه السلام و هى الثمانون من المختار فى باب الخطب:أيّها النّاس الزّهادة قصر الأمل، و الشّكر عند النّعم، و الورع عند المحارم، فإن عزب ذلك عنكم فلا يغلب الحرام صبركم، و لا تنسوا عند النّعم شكركم، فقد أعذر اللّه إليكم بحجج مسفرة و كتب بارزة العذر واضحة. (12423- 12385)اللغة:(الزّهادة) كسعادة و الزّهد بمعنى و هو ترك الميل إلى الشي ء و في الاصطلاح إعراض النّفس عن الدّنيا و طيّباتها، و قيل: هو ترك راحة الدّنيا طلبا لراحة الآخرة و (عزب) الشي ء بالعين المهملة و الزّاء المعجمة غاب و ذهب و (أعذر اللّه إليكم) أظهر عذره و الأظهر أن يكون الهمزة للسلب كما قيل في الحديث: أعذر اللّه إلى من بلغ من العمر ستّين سنة، أى أزال عذره قال في النّهاية أى لم يبق فيه موضعا للاعتذار حيث أمهله طول هذه المدّة و لم يعتذر.الاعراب:الواو في قوله و الشكر و الورع عاطفة تفيد الجمع مع المصاحبة، قوله: و كتب بارزة العذر واضحة، اعلم أنّه قد حقّق في الأدبيّة أنّ النعت لا بدّ أن يطابق منعوته في وجوه الاعراب الثلاثة الرّفع و النّصب و الجرّ و في التّعريف و التنكير تقول جاء زيد الفاضل بالرّفع فيهما و جائنى رجل فاضل كذلك و هكذا.و أن يطابقه فى الافراد و التّثنية و الجمع و التذكير و التّأنيث أيضا إن اسند النّعت إلى ضمير المنعوت حقيقة أو تأويلا و نعنى بالاسناد الحقيقى ان يجرى النعت على من هوله، تقول جائتنى امرأة كريمة و رجل كريم و رجلان كريمان و رجال كرام و هكذا، ففي الوصف في الجميع ضمير مستتر عايد إلى الموصوف باعتبار حاله في التأنيث و نقيضه و الافراد و نقيضيه، و نعنى بالاسناد التأويلي أن يجرى النعت على غير من هو له إذا حوّل الاسناد عن الظاهر إلى ضمير المنعوت.و جرّ الظاهر بالاضافة إن كان معرفة و نصب على التميز إن كان نكرة تقول جائتنى امرأة كريمة الاب بالاضافة أو كريمة أبا بالتميز و جائني رجلان كريما الاب أو كريمان ابا و رجال كرام الآباء أو كرام آباء فانّ الوصف في جميع ذلك رافع ضمير الموصوف تحويلا و تأويلا.و ان اسند النّعت إلى الاسم الظاهر أو إلى الضّمير البارز لا يلاحظ حال المنعوت في الافراد و نقيضيه و التذكير و نقيضه بل يعطى الوصف حكم الفعل تقول:مررت برجل قائمة امّه و بامرئة قائم أبوها كما تقول قامت امّه و قام أبوها و هكذا تقول أيضا جائني غلام امرئة ضاربة هي و أمة رجل ضاربها هو، كما تقول ضربته هى و ضربه هو و هكذا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 326إذا عرفت ذلك فأقول: إنّ قوله عليه السّلام بارزة العذر صفة للكتب مسند إلى ضمير موصوفه تأويلا، و قوله واضحة صفة أيضا لكنها مسندة إلى الضمير حقيقة أو محذوفة الفاعل بقرينة المذكور و لذلك وافقتا مع الموصوف في الاعراب و التأنيث و التّنكير و انّما اتى بهما مفردا إمّا باعتبار فاعلهما أو باعتبار تأويل الموصوف بالمفرد فافهم.المعنى:اعلم أنّ مقصوده بهذه الخطبة بيان معنى الزّهد و التنبيه على لزومه لكونه من عظائم مكارم الصالحين و جلايل صفات المتّقين و عمدة مقامات السالكين إلى اللّه تعالى بقدمي الطاعة و اليقين، و الرّغبة ضدّه و الأوّل من جنود العقل و الثّاني من جنود الجهل و قد فسّره بقوله (أيّها النّاس الزّهادة قصر الامل و الشّكر عند النّعم و الورع عن المحارم)و هذه الثّلاثة من لوازم الزّهد فيكون تعريفا بالخاصّة المركبة و إنّما قلنا إنّها من لوازمه لأنّ الزّهد في الحقيقة عبارة عن اعراض النّفس عن الدّنيا و إقبالها إلى الآخرة، و من هنا قيل إنّه جعل القلب حيّا بمشاهدة أحوال الآخرة و ميّتا في طمع الدّنيا، و من المعلوم أن إعراض النّفس عن الدّنيا مستلزم لقصر الأمل فيها، و الاقبال إلى الآخرة مستلزم للشّكر إذ الكفران موجب للعذاب باعث للسّخط و العقاب كما قال تعالى: «وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ».و كذلك يلزمه الورع عن المحارم و الكفّ عنها إذ لا ينال ما عند اللّه إلّا بالورع قال الصّادق عليه السّلام في رواية الوسايل: عليكم بالورع فانّه الدّين الذي نلازمه و ندين اللّه تعالى به و نريده ممّن يوالينا لا تتعبونا بالشّفاعة.و في حديث أبي ذر قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: يا أبا ذر من لم يأت يوم القيامة بثلاث فقد خسر، قلت: و ما الثلاث فداك أبي و امّي؟ قال: ورع يحجزه عمّا حرّم اللّه عزّ و جلّ عليه، و حلم يردّ به جهل السّفيه، و خلق يدارى به النّاس، هذا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 327 و لما كان ملازمة هذه الامور الثلاثة بأجمعها شاقّة صعبة في حقّ الأغلب من النّاس لا جرم رخّص لهم في طول الأمل بقوله (فان عزب) و بعد (ذلك عنكم فلا يغلب الحرام صبركم و لا تنسوا عند النّعم شكركم) يعنى أنّكم إن لم تتمكّنوا من الاتيان بالامور الثلاثة فلا محالة لا تتركوا الاثنين إذ ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه، و إنما رخّص في ترك طول الأمل و لم يرخّص في ترك الشّكر أو الورع لأنّ طول الأمل ليس محرما بالذّات و إن كان ينجرّ إلى المحرم احيانا بخلاف الكفران و التّقحم في المحارم، فانّهما محرّمان بالذّات و التّرخيص فيهما موجب للاغراء بالقبيح.ثمّ اكد ملازمة الزّهادة و علل لزومها بقوله (فقد أعذر اللّه اليكم بحجج مسفرة و كتب بارزة العذر واضحة) يعنى أظهر عذره إليكم في تعذيبكم لو خالفتم تكاليفه باقامة الحجج الظاهرة المضيئة و إنزال الكتب الواضحة التي أبرز فيها عذره، «إِذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَةِ الدُّنْيا وَ هُمْ بِالْعُدْوَةِ الْقُصْوى وَ الرَّكْبُ أَسْفَلَ ، و لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» .أو أنّه سبحانه أزال عذره باقامة البراهين العقليّة و النقلية و الحجج الباطنيّة و الظاهرية فلم يبق لكم مقام للاعتذار و أن تقولوا يوم القيامة «وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا».تبصرة:ينبغي أن نشير الى بعض ما ورد في فضيلة صفة الزهادة و ذمّ نقيضها أعنى الرغبة من الآيات و الأخبار و نردف ذلك بذكر اقسام الزّهد.فأقول قال سبحانه: «فَخَرَجَ عَلى قَوْمِهِ فِي زِينَتِهِ قالَ الَّذِينَ يُرِيدُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا يا لَيْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِيَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِيمٍ، وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَيْلَكُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَيْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا يُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ ». منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 328فنسب الزّهد إلى العلماء و وصف أهله بالعلم، و هو غاية المدح و الثناء و قال: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى»  و قال  «مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَ مَنْ كانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ» .و أما الاخبار ففي الكافي في باب ذم الدّنيا و الزّهد فيها باسناده عن الهيثم بن واقد الحريرى عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: من زهد في الدّنيا أثبت اللّه الحكمة في في قلبه و أنطق بها لسانه و بصّره عيوب الدّنيا دائها و دوائها و أخرجه من الدّنيا سالما إلى دار السّلام.و عن حفص بن غياث عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: سمعته يقول جعل الخير كلّه في بيت و جعل مفتاحه الزّهد في الدّنيا.و عن أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السّلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السّلام إنّ من أعون الأخلاق على الدّين الزّهد في الدّنيا.و عن عليّ بن هاشم بن البريد عن أبيه أنّ رجلا سأل عليّ بن الحسين عليهما السّلام عن الزّهد فقال: عشرة أشياء فأعلى درجة الزّهد أدنى درجة الورع، و أعلى درجة الورع أدنى درجة اليقين، و أعلى درجة اليقين أدنى درجة الرّضا ألا و إنّ الزّهد في آية من كتاب اللّه عزّ و جلّ: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ» .و عن سفيان بن عيينة قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام و هو يقول: كلّ قلب فيه شكّ أو شرك فهو ساقط، و إنّما أرادوا بالزّهد في الدّنيا لتفرغ قلوبهم في الآخرة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 329 و عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال أمير المؤمنين عليه السّلام إنّ علامة الرّاغب في ثواب الآخرة زهده في عاجل زهرة الحياة الدّنيا، أما إنّ زهد الزّاهد في هذه الدّنيا لا ينقصه ممّا قسم اللّه عزّ و جلّ له فيها و إن زهد، و إنّ حرص الحريص على عاجل زهرة الدّنيا لا يزيده فيها و إن حرص، فالمغبون من حرّم حظّه من الآخرة.الى غير ما في هذا المعنى من الرّوايات، و قد عقد في الكافي با بالها و مضى شطر منها في شرح الخطبة الثامنة و العشرين اذا عرفت ذلك فلنذكر اقسام الزّهد.فأقول انّه ينقسم على ما ذكره أبو حامد الغزالى في احياء العلوم، تارة بالنظر الى نفسه، و اخرى بالنّظر الى المرغوب فيه، و ثالثة بالنّظر الى المرغوب عنه.اما الاول فهو انّه يتفاوت بحسب الشدّة و الضّعف و الكمال و النقصان على مراتب ثلاث.المرتبة الاولى و هى السّفلى أن يزهد في الدّنيا و هو لها راغب و القلب اليها مايل و نفسه لها مشتهية و لكنّه يجاهدها و يكفّها و هذا يسمّى المتزّهد.المرتبة الثّانية ترك الدّنيا طوعا لاستحقاره إيّاها بالاضافة إلى ما طمع فيه كالذي يترك درهما لأجل درهمين فانّه لا يشقّ عليه ذلك و إن كان يحتاج إلى انتظار قليل و لكن هذا الزّاهد لا محالة يرى زهده و يلتفت إليه، و يكون معجبا بنفسه و يزهده و يظن في نفسه أنّه ترك شيئا له قدر لما هو أعظم قدرا منه.المرتبة الثالثة و هي العليا الزّهد طوعا و الزّهد في الزهد بأن لا يرى زهده إذ لا يرى أنّه ترك شيئا لمعرفته بأنّ الدنيا لا شي ء كمن ترك قذرة و أخذ جوهرة فلا يرى ذلك معاوضة و لا يرى نفسه تاركا شيئا إذا لدنيا بالنّسبة الى الآخرة أخسّ من قذرة بالنّسبة إلى الجوهرة فهذا هو الكمال في الزّهد و سببه كمال المعرفة.و اما الثاني فهو أنّه ينقسم بالنّسبة إلى المرغوب فيه أيضا على ثلاث مراتب.المرتبة الاولى أن يكون المرغوب فيه النّجاة من النّار و من ساير الآلام منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 330 كعذاب القبر و طول الحساب و خطر الصراط و ساير ما بين يدي الانسان من الأهوال على ما وردت في الأخبار.المرتبة الثانية أن يكون المرغوب فيه اللذائذ الموعودة و النعم الموجودة في الجنّة من الحور و القصور و الأنهار و الأثمار و ساير ما أعدّت للمتقين و هذا زهد الراجين فانّهم لم يتركوا الدنيا قناعة بالعدم و خلاصا من الألم و إنّما تركوها رغبة في وجود دائم و طمعا في نعمة غير منقطعة.المرتبة الثالثة أن لا يكون له رغبة إلّا في اللّه و في لقائه فلا يكون له توجّه إلى الآلام ليقصد الخلاص منها، و لا التفات إلى النعم ليقصد الفوز بها، بل هو مستغرق الهمّ باللّه و هو الذي أصبح و همّه هم واحد، و هو الموحّد الحقيقي الذي لا يطلب غير اللّه إذ طلب غيره سبحانه لا يخلو من شرك خفيّ.و هذه المرتبة مختصّة بالتّأمين في المحبة و الكاملين في مقام الرّضا، و ليس غرضهم إلّا تحصيل الرّضوان و لا لهم نظر إلى الحور و القصور و ساير اللذائذ الموجودة في الجنان لأنّ لذايذ الجنّة كلّها عندهم بالنسبة إلى لذّة الاستغراق و الفناء مثل لذّة اللعب بالعصفور و الاستيلاء عليه بالنّسبة إلى لذّة الملك و الاستيلاء على أطراف الأرض و رقاب الخلق، و الطالبون لنعيم الجنة عند أهل المعرفة و الكمال كالصبىّ الطالب للّعب بالعصفور التارك للذّة السّلطنة و الملك من حيث قصوره عن ادراك هذه اللذة و إلى هذه أشير في قوله: «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ ».اى الرّضوان من اللّه اكبر من جميع ما في الجنات من اللذات و هو الفوز العظيم اذ هو غاية كلّ لذّة و منتهى كلّ سعادة يستحقر دونه كلّ بهجة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 331 و اما الثالث أعنى الانقسام بالنّسبة إلى المرغوب عنه فنقول: إنّ الأقسام بالنّسبة إلى ذلك كثيرة غير محصورة إلّا أنّ هناك مجامع محيطة بها إجمالا و هى أيضا متفاوتة المراتب بعضها أجمل و بعضها أشرح لآحاد الأقسام و أقرب إلى التفصيل.أمّا الاجمال في الدّرجة الأولى فهو كلّ ما سوى اللّه فينبغى أن يزهد فيه حتّى يزهد في نفسه أيضا.و أمّا الاجمال في الدّرجة الثّانية فهو أن يزهد في كلّ صفة للنّفس فيها تمتع و شهوة، و هذا يتناول جميع مقتضيات الطبع من الشهوة و الغضب و الكبر و الرّياسة و المال و الجاه و غيرها.و أمّا الاجمال في الدّرجة الثّالثة فهو أن يزهد في المال و الجاه و أسبابهما إذ إليهما ترجع جميع حظوظ النّفس.و أما الاجمال في الدّرجة الرّابعة فهو أن يزهد في العلم و القدرة و الدّينار و الدرهم و الجاه إذ الأموال و إن كثرت أصنافها فيجمعها الدّينار و الدرهم، و الجاه و إن كثرت أسبابه فيرجع الى العلم و القدرة و أعنى به كلّ علم و قدرة يتعلّق بملك القلوب فانّ المقصود بالجاه ملك القلوب و القدرة و الاستيلاء عليها مع الشّعور بذلك كما أنّ المقصود بالمال ملك الأعيان و القدرة عليها، فان جاوزنا عن هذا التفصيل الاجمالي إلى شرح و تفصيل أبلغ من ذلك يكاد يخرج ما فيه الزّهد عن الحصر، و قد ذكر اللّه تعالى في آية واحدة سبعة منها فقال: «زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنِينَ وَ الْقَناطِيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذلِكَ مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ اللَّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ» . منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 5، ص: 332 ثمّ ردّها في آية اخرى إلى خمسة فقال عزّ و جلّ: «اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ ...».ثمّ ردّها في موضع آخر الى اثنين فقال تعالى: «إِنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»*.ثمّ ردّ الكلّ الى واحد فقال: «وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى» .فالهوى لفظ جامع لجميع حظوظ النّفس في الدّنيا فينبغي أن يكون الزّهد فيه، فأعلى مراتب الزهد بالنّسبة إلى المرغوب عنه هو الزّهد عن ما سوى اللّه، و بعدها الزّهد عن حظوظ النّفس و أدناها الزّهد عن المحرمات الشّرعيّة، و اللّه ولىّ التّوفيق.الترجمة:از جمله خطب آن مقتداى عالميان است كه ترغيب فرموده مردم را بآن بورع و زهادت و شكر و سپاس حضرت عزت باين نحو كه:أى مردمان زاهد بودن كوتاهى آرزوهاست و شكر كردن است بر نعمتها و پرهيزكاريست از حرامها، پس اگر بعيد باشد استجماع اين امور از شما پس لازم است كه غالب نشود حرام صبر شما را و فراموش ننمائيد نزد نعمتها شكر گذارى خود را، پس به تحقيق كه اظهار فرمود حضرت كردگار عذر خود را بسوى شما در تعذيب شما بحجتهاى روشن و نمايان و كتابهاى سماويه كه عذر آن ظاهر است و عيان در ميان مردمان.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom