جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۵۳ : شرایط قربانی [منبع]

من خطبة له (علیه السلام) في ذكرى يوم النحر و صفة الأضحية :
وَ مِنْ تَمَامِ الْأُضْحِيَّةِ اسْتِشْرَافُ أُذُنِهَا وَ سَلَامَةُ عَيْنِهَا، فَإِذَا سَلِمَتِ الْأُذُنُ وَ الْعَيْنُ سَلِمَتِ الْأُضْحِيَّةُ وَ تَمَّتْ، وَ لَوْ كَانَتْ عَضْبَاءَ الْقَرْنِ تَجُرُّ رِجْلَهَا إِلَى الْمَنْسَكِ.

[قال السيد الشريف: و المنسك هاهنا المذبح].

الُاضْحِيَة : گوسفند قربانى كه طبق دستور شارع در روز عيد قربان بعد از طلوع آفتاب قربانى مى شود. 
اسْتِشْرَافُ اذُنِهَا : باز بينى گوش حيوان تا ناقص و معيوب نباشد. 
عَضْبَاءَ الْقَرْنِ : شاخ شكسته. 
المَنْسَك : در اينجا بمعنى «قربانگاه» است.تَجُرُّ رِجْلَهَا الَىَ المَنْسَك : براى رفتن به قربانگاه (بعلت لنگ بودن) پايش را بزمين مى كشد.
أضحِيَة : حيوانى كه در عيد قربان ذبح ميكنند 
إستِشراف : بررسى نمودن كه گوش و اعضايش ناقص نباشد 
عَضبَاء القَرن : شاخ شكستهقَرن : شاخ 
تَجَرُّ رِجلَها : پايش را مى كشد (چلاق باشد) 
مَنسَك : عبادتگاه در اينجا قربانگاه منظور است 
(مرحوم صدوق در من لا يحضره الفقيه ج ۱ ص ۴۶۱، خطبه ۵۲ و ۵۳ را يك خطبه به حساب آورد):
وصف قربانى:
كمال قربانى در اين است كه گوش و چشم آن سالم باشد، هر گاه گوش و چشم سالم بود، قربانى كامل و تمام است، گر چه شاخش شكسته باشد و با پاى لنگ به قربانگاه آيد.
سید رضی: منظور امام از كلمه «منسك» در اينجا «قربانگاه است».
در بيان عيد قربان و صفت حيوان قربانى است:
(6) از جمله شرائط حيوان قربانى آنست كه تمام گوش باشد (بريده و شكافته نباشد) و چشمش سالم باشد، پس اگر گوش و چشمش بى عيب بود، قربانى صحيح و درست است، 
(7) و اگر شاخ شكسته باشد (براى قربانى صلاحيّت ندارد، مانند گوسفند پا شكسته ايست كه) براى رفتن به قربانگاه مى لنگد (قربانى گوسفند پا شكسته و شاخ شكسته درست نيست). 
سيّد رضىّ فرمايد: مَنسك (اگر چه بمعنى محلّ عبادت و پرستش است، و ليكن) در اينجا بمعنى قربانگاه و آن موضعى است كه قربانى را در آنجا سر مى برند. 
شرط كامل بودن قربانى اين است كه گوشش را بنگرند تا سالم باشد، نه بريده يا شكافته، و در چشمش عيبى نباشد. پس اگر گوش و چشمش درست بود قربانى كامل است، هر چند، شاخ شكسته يا لنگ باشد و لنگ لنگان به سوى قربانگاه رود.
سید رضى گويد: مَنسَك در اينجا به معنى مَذبَح (قربانگاه) است.
از شرايط کمال قربانى، آن است که گوشهايش صاف و برافراشته و چشمانش سالم باشد، بنابراين هر گاه گوش و چشم قربانى سالم باشد قربانى کامل و سالم است، هر چند شاخش شکسته باشد و با پاى لنگ به قربانگاه آيد.
در يادآورى روز قربان و چگونگى قربانى:
قربانى آن گاه كامل و تمام است كه گوش آن را نيك بنگرند، تا بريده يا شكافته نباشد، و چشم آن نيز درست بود. اگر گوش و چشم درست بود قربانى درست و تمام است، هر چند شاخش شكسته و پايش لنگ بود و لنگان لنگان به قربانگاه رود. 
[سید رضى گويد، «منسك» در اينجا به معنى قربانگاه است.] 
در باره عيد قربان و مشخصه قربانى است: 
از تماميت قربانى كامل بودن گوش و سلامت چشم آن است. بنا بر اين اگر گوش و چشمش سالم باشد قربانى سالم و كامل است، هر چند شاخش شكسته باشد و پايش را به محل قربانى بكشد. 
[سید رضی: «منسك» در اينجا به معناى قربانگاه است.]  
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏2، ص: 605-603   «في ذكرى يوم النحر و صفة الأضحية».در بيان روز عيد قربان و صفات قربانى.   قربانى بايد کامل باشد: در اين خطبه (يا در اين بخش از خطبه) امام وارد بيان بعضى از جزئيات و ريزه کاريهاى قربانى شده، گويى مى خواهد بحثهاى کلّى خطبه گذشته را با بحث در جزئيات، تکميل کند و نشان دهد مردان خدا تنها به کلّيات نمى پردازند، بلکه به تمام دستورهاى شرع، از کوچک و بزرگ توجّه دارند. مى فرمايد: «از شرائط کمال قربانى آن است که گوشهايش صاف و برافراشته و چشمانش سالم باشد، بنابراين هرگاه گوش و چشم قربانى سالم باشد، قربانى کامل و سالم است» (وَ مِنْ تَمَامِ الاُْضحِيَةِ(1) اسْتِشْرَافُ(2) أُذُنِهَا، وَ سَلاَمَةُ عَيْنِهَا، فَإِذَا سَلِمَتِ الاُْذُنُ وَ الْعَيْنُ سَلِمَتِ الاُْضْحِيَةُ وَ تَمَّتْ). سپس در ادامه اين سخن مى فرمايد: «هر چند شاخش شکسته باشد و با پاى لنگ به قربانگاه آيد» (وَلَوْ کَانَتْ عَضْبَاءَ(3) الْقَرْنِ تَجُرُّ رِجْلَهَا إِلَى المَنْسَکِ). اين سخن با آنچه در ميان فقها معروف است و از ساير روايات معصومين استفاده مى شود که قربانى بايد از رأس جهات نيز سالم باشد منافاتى ندارد، چرا که آنچه مضر به سلامت قربانى است آن است که شاخ داخلى آن شکسته باشد و شکسته بودن شاخ بيرونى ضرر ندارد. همچنين مختصر لنگى که مانع از حرکت نبوده باشد مضر نيست. در بعضى از نسخه هاى اين خطبه جمله اى در ذيل عبارت (تَجُرُّ رِجْلَها اِلَى الْمَنْسَکِ) آمده و آن جمله «فَلا تَجْزِى» است. بنابراين مفهوم جمله اين مى شود که اگر شاخ آن شکسته باشد و بر اثر لنگ بودن پايش را روى زمين بکشد براى قربانى کافى نيست.(4) مرحوم سيدرضى در پايان اين خطبه مى گويد: «وَالْمَنْسَکُ هاهُنا اَلْمَذْبَحُ»; «منظور از منسک در اينجا قربانگاه است». *** نکته: چرا بايد قربانى بى عيب و نقص باشد؟ با اين که هدف نهايى از قربانى کردن آن است که گروهى از نيازمندان از آن بهره مند شوند همانطور که قرآن مجيد مى فرمايد: «فَاِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ اَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ»; «هنگامى که پهلوهاى قربانى آرام گرفت (و جان داد) از گوشت آنها بخوريد و مستمندان قانع و فقيران معترض را نيز اطعام کنيد، اين گونه ما اين حيوانات را مسخّر شما ساختيم، تا شکر خدا را بجا آوريد(5)». و مسلّم است سالم بودن و نبودن گوش يا شاخ حيوان کمترين تأثيرى در اين معنى ندارد، ولى با توجّه به اين که قربانى کردن يک عبادت است، و انتخاب حيوان معيوب و ناسالم مناسب ساحت قدس پروردگار نيست، براى تقديم به درگاه پروردگار، بايد بهترين را برگزيد و اين يک نوع ادب و احترام به ساحت قدس خداوند متعال است. نماز خواندن زنان با حجاب کامل، پوشيدن لباسهاى تميز به هنگام نماز، خوشبو کردن خويشتن به هنگام عبادت، و حتى غسل و کفن ميت با آب پاک و لباس پاک، همه نوعى اداى احترام به پيشگاه حق است. * * * پی نوشت: 1 ـ «أضحية» به معنى قربانى و در اصل از «ضُحى» (بر وزن هُما) به معنى ظهور و بروز است و صبحگاهان را از اين رو «ضحى» مى گويند که آفتاب بالا مى آيد و ظاهر و آشکار مى شود و قربانى را از اين رو «اضحيه» مى گويند که پس از بالا آمدن آفتاب روز عيد، انجام مى گيرد. 2 ـ «استشراف» از ماده «شرف» در اصل به معنى بلندى ظاهر يا بلندى مقام آمده است و منظور از «استشراف اذن» اين است که گوشهاى حيوان بلند و برافراشته باشد که نشانه سلامت آن است. 3 ـ «عضباء» از ماده «عضب» (بر وزن عزم) به معنى قطع کردن است و «عضباء القرن» به معنى حيوانى است که شاخش شکسته يا قطع شده باشد و گاه به شترى که گوشش را شکاف داده باشند «ناقه عضباء» گفته مى شود. 4 ـ جمله «فلا تجزى» در کتاب «من لايضره الفقيه» جلد 1 صفحه 168 (باب صلاة العيدين/ حديث 1487) آمده است.  5 ـ سوره حج، آيه 36.  
شرح علامه جعفری«وَ مِنْ كَمَالِ الْأُضْحِيَّةِ اسْتِشْرَافُ أُذُنِهَا وَ سَلَامَةُ عَيْنِهَا …»:  واجبات و مستحبات قرباني در كتب فقهي مشروحا ذكر شده‌است، مراجعه شود. بحثي مختصر در حكمت قرباني: بعضي از مردم مسئله‌ي قرباني را هضم نكرده و درباره‌ي حكمت آن سئوالاتي مي‌كنند. آيه‌ي شريفه در قرآن مجيد مي‌گويد: «لن ينال الله لحومها و لادمائها ولكن يناله التقوي منكم» (نه گوشتهاي آن قربانيها به خدا مي‌رسد و نه خونهايش، بلكه تقواي شما است كه مطلوب خداونديست). روايتي در تفسير اين آيه از ابوبصير از امام صادق عليه‌السلام آمده است كه ميگويد: از امام پرسيدم علت قرباني كردن چيست؟ آنحضرت فرمود: با ريخته شدن اولين قطره‌ي خون قرباني بر زمين، صاحب آن بخشيده مي‌شود و تا خدا بداند كه كيست كه درباره‌ي امور غيبي تقوي مي‌ورزد. با نظر به اين روايت معلوم مي‌شود كه حكمت عالي قرباني مربوط به امور غيبي است كه خداوند متعال علم و شناخت آن را از ذهنهاي معمولي مخفي داشته و در اين دنيا فقط به عنوان تكليفي مطرح شده است كه احساس و انجام آن در پيشبرد اراده‌ي انسان اثر قاطعانه دارد. كلمه‌ي قرباني خود از ماده‌ي قرب است كه به معناي نزديكي به خداوند است چنانكه در روايتي آمده است كه: «الصلوه قربان كل تقي فمن شاء استقل و من شاء استكثر» (نماز وسيله‌ي تقرب هر انسان پرهيزكاريست، پس هر كس كه بخواهد آنرا كم بجاي آورد و هر كس كه بخواهد بيشتر بجاي آورد). از پاي در آوردن يك جاندار با تجويز يا دستور الهي، بدون ترديد يك پديده‌ي ساده‌اي نيست، بلكه بايستي بشر هم در برابر اين قربانيها، تمايلات حيواني خود را قرباني كند كه بتواند جبران احساس خشونت در ذبح حيوان را بنمايد. اينكه حكما مي‌گويند: پست قرباني عالي است، بشرط اينكه آن عالي واقعا رو به اعتلا و كمال باشد، به همين جهت است كه مي‌توان گفت: آن مردمي كه در اين دنيا جانداران را از پاي در مي‌آورند و از گوشت و پوست آنها استفاده مي‌كنند، ولي كاري در برابر اين بهره‌برداريها انجام نمي‌دهند، مردمي ناآگاه و پست و دور از حكمت آفرينش مي‌باشند.  
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )ترجمه شرح نهج البلاغه(ابن ميثم)، ج 2، صفحه 305 از سخنان امام (ع) است كه در باره روز عيد قربان ايراد فرموده اند  «وَ مِنْ كَمَالِ الْأُضْحِيَّةِ اسْتِشْرَافُ أُذُنِهَا وَ سَلَامَةُ عَيْنِهَا - فَإِذَا سَلِمَتِ الْأُذُنُ وَ الْعَيْنُ سَلِمَتِ الْأُضْحِيَّةُ وَ تَمَّتْ - وَ لَوْ كَانَتْ عَضْبَاءَ الْقَرْنِ تَجُرُّ رِجْلَهَا إِلَى الْمَنْسَكِ». شرح : بايد توجه داشت كه ظاهر امر در معتبر بودن قربانى، سالم بودن از عيوبى است كه نقص قيمت را ايجاب كند مانند كورى و معيوب بودن چشم. لاغرى و بريدگى گوش كه خلقت گوسفند را زشت نشان دهد و در قيمت آن كمبود ايجاد كند، اما لنگى و شكسته بودن شاخ ايجاد نقص نمى كند و ظاهرا نبايد اشكال داشته باشد. در اين كه قربانى بايد صحيح و كامل باشد روايات فراوانى از رسول خدا (ص) نقل شده است كه ذيلا به پاره اى از آنها اشاره مى كنيم.  1-  پيامبر (ص) فرمود: «هيچ كارى روز عيد قربان در نزد خداوند از خونى كه ريخته مى شود دوست داشتنى تر نيست، قربانى در روز قيامت با همان شاخها و سمهايش حاضر مى شود. خون حيوان قربانى پيش از آن كه بر زمين گسترده گردد جايگاهش در نزد خداوند معين بوده است، جانهاى خود را با آن پاكيزه و معطر سازيد.» 2-  روايت شده كه آن حضرت فرمود: «براى شما به تعداد هر مو و پشمى كه در پوست حيوان قربانى باشد و به تعداد هر قطره خونى كه داشته باشد حسنه مى باشد. حيوان قربانى را با ترازوى روز قيامت وزن مى كنند، بشارت باد شما را به اين وسيله بزرگ آمرزش.» نقل شده است كه اصحاب رسول خدا در پرداخت بهاى گوسفند قربانى زياده روى مى كردند و دوست نداشتند كه در خريد قربانى چانه بزنند، زيرا بهترين قربانى، گران قيمت تر و دوست داشتنى تر آن در نزد صحابه بود.  روايت شده است كه عمر قربانى گران بهايى را براى قربانى آماده كرده بود. اين حيوان را به سيصد دينار از عمر خريدارى مى كردند. عمر از پيامبر اجازه خواست كه اين حيوان را بفروشد و يك حيوان ارزان خريدارى كند. پيامبر (ص) عمر را از اين كار نهى كرده فرمودند: همين قربانى با ارزش را قربانى كند.  از دستور پيامبر (ص) فهميده شد كه، خوبى كه اندك باشد از بدى كه فراوان باشد بهتر است. زيرا سيصد دينار، بهاى سى گاو و يا شتر پيرى بود، كه چاق بوده و گوشت فراوان داشته باشند. ولى مقصود از قربانى گوشت زياد نيست. منظور تزكيه نفس و پاكيزگى آن از صفت بخل و آراسته شدن آن به زيبايى عظمت خداوند است. چنانكه خداوند مى فرمايد: «لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى مِنْكُمْ» و اين امر در مورد قربانى با توجّه به ارزشمندى آن حاصل مى شود، گوشت فراوان يا كم داشته باشد مهم نيست.  آنچه از اسرار و رموزى كه در مقرر كردن وجوب قربانى فهميده مى شود، سنّت پايدارى است كه موجب يادآورى داستان حضرت ابراهيم و آزمايش آن بزرگوار، به ذبح فرزندش اسماعيل، و نهايت صبر و شكيبائى آن جناب بر محنت و بلاى آشكارى و دشوارى، مى باشد و از يادآورى اين واقعه نتيجه شيرين صبر بر مصيبت و گرفتارى روشن مى شود تا مردم اين حقيقت را دانسته و بدان حضرت در مشكلات اقتدا كنند، بعلاوه پاكى نفس از صفت زشت بخل و آمادگى لازم براى نزديك به حق تعالى كه در قربانى وجود دارد مورد نظر است.   
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 4، ص: 319 في ذكر يوم النحر في صفة الاضحية:و من تمام الاضحية استشراف اذنها، و سلامة عينها، فإذا سلمت الاذن و العين سلمت الاضحية و تمّت، و لو كانت عضباء القرن تجرّ رجلها إلى المنسك (9923- 9886).اللغة:(الاضحية) بضّم الهمزة و كسرها اتباعا للحاء و الياء المخفّفة و الجمع أضاحى و يقال ضحية أيضا و الجمع ضحايا كعطية و عطايا و هي الشّاة التي تضحى بها أى تذبح بها ضحاة، و منها سمّى يوم الاضحى للعاشر من ذي الحجة و (الاستشراف) الارتفاع و الانتصاب يقال اذن شرفاء اى منتصبة و (العضباء) المكسور القرن و قيل القرن الدّاخل و (المنسك) محلّ النسك و هو العبادة و المراد به هنا المذبح و يجوز فيه فتح السّين و كسرها.الاعراب:قوله و لو كانت، شرطيّة وصليّة، و جملة تجرّ في محلّ الرّفع على النّصب من اسم كان أو في محلّ النّصب على الحاليّة، و في نسخة الفقيه على ما ستطلع عليه و لو كانت عضباء القرن أو تجرّ رجلها إلى المنسك فلا تجزى.المعنى:اعلم أنّ الاضحية مستحبة مؤكدة إجماعا بل يمكن دعوى ضرورة مشروعيتها و قول الاسكافي بوجوبها شاذّ و يدلّ على شدّة الاستحباب مضافا إلى الاجماع أخبار كثيرة.ففى الفقيه قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استفر هو اضحاياكم فانّها مطاياكم على الصّراط.و جاءت أمّ سلمة إلى النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقالت يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يحضر الأضحى و ليس عندي ثمن الاضحية فأستقرض فأضحّي؟ فقال: استقرضي و ضحّي فانّه دين مقضيّ و يغفر لصاحب الاضحية عند أوّل قطرة يقطر من دمها.و من العلل عن أبي بصير عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قلت له: ما علّة الاضحية؟ فقال:إنّه يغفر لصاحبها عند أوّل قطرة تقطر من دمها في الأرض و ليعلم اللّه عزّ و جلّ من يتّقيه بالغيب قال اللّه عزّ و جلّ: لَنْ يَنالَ اللَّهَ لُحُومُها، وَ لا دِماؤُها وَ لكِنْ يَنالُهُ التَّقْوى  ثمّ قال: انظر كيف قبل اللّه قربان هابيل وردّ قربان قابيل.و روي عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: ما من عمل يوم النّحر أحبّ إلى اللّه عزّ و جلّ من منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 4، ص: 320 إراقة دم و أنّها لتأتى يوم القيامة بقرونها و أظلافها، و أنّ الدّم ليقع من اللّه بمكان قبل أن يقع الارض فطيبوا بها نفسا.عنه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أيضا أنّ لكم بكلّ صرفة من جلدها حسنة، و بكلّ قطرة من دمها حسنة، و أنّها لتوضع في الميزان فابشروا.إذا عرفت ذلك فأقول إنّ قوله (و من تمام الاضحية استشراف اذنها و سلامة عينها)أراد بذلك أن لا يكون بعض أذنها أو جميعها مقطوعة و أن لا يكون عوراء (فاذا سلمت الاذن) من النّقص (و العين) من العور (سلمت الاضحية و تمّت) أى أجزئت (و لو كانت عضباء القرن) و عرجاء (تجرّ رجلها إلى المنسك).فروع، الاول:قد عرفت أنّ الاضحية مستحبة عندنا و هل سلامة العين و الاذن شرط الاجزاء أو شرط الكمال ظاهر كلامه يعطى الأوّل، لأنّ قوله: إذا سلمت الاذن و العين سلمت الاضحية يدل بمفهومه على أنّه إذا لم تسلم الاذن و العين لم تسلم الاضحية، و معنى عدم سلامتها عدم كفايتها في الاتيان بالمستحب.و هو المستفاد أيضا ممّا رواه في الوسايل عن محمّد بن الحسن الصّفار باسناده عن شريح بن هاني عن عليّ صلوات اللّه عليه قال: أمرنا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في الأضاحي أن تستشرف العين و الاذن و نهانا عن الخرقاء و الشّرقاء و المقابلة و المدابرة.و عن الصّدوق في معانى الاخبار الخرقاء أن يكون في الاذن نقب مستدير و الشرقاء المشقوقة الاذن باثنين حتّى ينفذ إلى الطرف و المقابلة أن يقطع في مقدم اذنها شي ء ثمّ يترك ذلك معلقا لاثنين كأنه زنمة و يقال لمثل ذلك من الابل المزنم و المدابرة ان يفعل ذلك بمؤخر اذن الشّاة.و في الوسايل أيضا عن السكونى عن جعفر عن أبيه عن آبائه عليهم السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لا يضحّى بالعرجاء البيّن عرجها، و لا بالعوراء البيّن عورها و لا بالعجفاء، و لا بالخرقاء، و لا بالجدعاء، و لا بالعضباء، هذا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 4، ص: 321 و لكن الأظهر هو أنّهما شرطا الكمال فيكون المراد بالأمر و النّهى في رواية شريح هو الاستحباب و الكراهة دون الوجوب و الحرمة، و على الكراهة أيضا يحمل قوله: لا يضحّى بالعرجاء اه في الرّواية الثّانية.و يدلّ على ما ذكرناه ما رواه الحلبي قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن الضّحية تكون الاذن مشقوقة، فقال: إن كان شقّها و سما فلا باس و إن كان شقّا فلا يصلح، فان لفظة لا يصلح ظاهرة في نفى الكمال أو المراد بالاضحية في الرّوايتين هي الاضحية الواجبة المسماة بالهدى دون المستحبة، و على ذلك فيبقى الامر و النهى و النّفي على ظاهرها فيكون الشّروط المذكورة شرطا للصّحة.و يدلّ عليه ما رواه الصّدوق باسناده عن عليّ بن جعفر انّه سأل أخاه موسى ابن جعفر عليه السّلام عن الرّجل يشترى الاضحية عوراء فلا يعلم إلّا بعد شرائها هل تجزى عنه؟ قال: نعم إلّا أن يكون هديا واجبا فانّه لا يجوز أن يكون ناقصا، هذا.و لعلّ حمل الرّوايتين على الوجه الأخير أولى نظرا إلى فهم الأصحاب حيث إنّ بناء استدلالهم في الشروط الواجبة للهدى عليهما و لا يتمّ إلّا بعد صرف الاضحية فيهما إلى الهدى، و كيف كان فقد ظهر ممّا ذكرنا أنّ سلامة العين و الاذن في الاضحية شرط الكمال كما هو صريح رواية عليّ بن جعفر التي قد مرّت، و قد نصّ به غير واحد من الأصحاب أيضا، و عليه فلا بدّ أن يراد بقوله عليه السّلام في الخطبة: و من تمام الاضحية انه كمالها فافهم جيّداالثاني:أنّ كسر القرن الخارج مع سلامة الداخل و هو الابيض الذي في وسط الخارج لا بأس به في الهدي و الاضحية جميعا، و أمّا كسر الدّاخل فان كان في الهدى فلا يجزي قطعا، و أما في الاضحية فظاهر كلامه عليه السّلام على ما رواه السيّد (ره) يعطي الاجزاء، و أمّا على رواية الصّدوق الآتية فالعدم، قال المحدّث الحرّ في الوسائل بعد نقله رواية الصّدوق: و هو محمول على الاستحباب.الثالث:أنّ المستفاد من كلامه هنا أيضا إجزاء العرجاء و على ما رواه الصّدوق فهى منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 4، ص: 322 أيضا غير مجزية و يطابقه قوله: و لا يضحّى بالعرجاء البيّن عرجها في رواية السكوني السالفة، إلّا أن يراد بها التّضحية بالواجب على ما ذكرناه سابقا، قال العلامة (ره) في محكيّ المنتهى العرجاء البيّن عرجها التي عرجها متفاحش يمنعها السّير مع الغنم و مشاركتهنّ في العلف و الرّعى فتهزل.تكملة استبصارية:روى الصّدوق هذه الخطبة في الفقيه مرسلة قال: و خطب عليه السّلام أى أمير المؤمنين عليه السّلام في عيد الأضحى فقال اللّه أكبر اللّه أكبر لا إله إلّا اللّه و اللّه أكبر اللّه أكبر و للّه الحمد اللّه أكبر على ما هدانا و له الشّكر على ما «فيما» أولانا و الحمد للّه على ما رزقنا من بهيمة الأنعام، و كان عليه السّلام يبدء بالتّكبير إذا صلّى الظهر من يوم النّحر و كان يقطع التّكبير آخر أيام التشريق عند الغداة، و كان يكبّر في دبر كلّ صلاة فيقول: اللّه أكبر اللّه أكبر لا إله إلا اللّه و اللّه أكبر اللّه أكبر و للّه الحمد، فاذا انتهى إلى المصلّى تقدّم فصلّى بالنّاس بغير أذان و لا إقامة، فاذا فرغ من الصّلاة صعد المنبر ثمّ بدء فقال:اللّه أكبر اللّه أكبر اللّه أكبر زنة عرشه رضا نفسه و عدد قطر سمائه و بحاره له الأسماء الحسنى و الحمد للّه حتّى يرضى و هو العزيز الغفور، اللّه أكبر كبيرا متكبرا و إلها متّعززا و رحيما متحنّنا يعفو بعد القدرة و لا يقنط من رحمته إلّا الضّالّون.اللّه أكبر كبيرا و لا إله إلّا اللّه كثيرا و سبحانه اللّه حنّانا قديرا و الحمد للّه نحمده و نستعينه و نستغفره و نستهديه و نشهد أن لا إله إلّا هو و أنّ محمّدا عبده و رسوله، من يطع اللّه و رسوله فقد اهتدى و فاز فوزا عظيما، و من يعص اللّه و رسوله فقد ضلّ ضلالا بعيدا و خسر خسرانا مبينا.أوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه و كثرة ذكر الموت و الزّهد في الدّنيا التي لم يتمتّع بها من كان فيها قبلكم، و لن تبقى لأحد من بعدكم، و سبيلكم فيها سبيل الماضين ألا ترون أنّها قد تصرّمت و آذنت بانقضاء و تنكّر معروفها و أدبرت حذّاء فهى تخبر «تحفز خ» بالفناء و ساكنها يحدي بالموت، فقد أمرّ منها ما كان حلوا و كدر منها ما كان منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 4، ص: 323 صفوا فلم يبق منها إلّا سملة كسملة الادواة و جرعة كجرعة الاناء و لو يتمزّزها الصّديان لم تنقع غلبة بها.فازمعوا عباد اللّه بالرّحيل من هذه الدّار المقدور على أهلها الزّوال، الممنوع أهلها من الحياة المذللة أنفسهم بالموت، فلا حىّ يطمع بالبقاء و لا نفس إلّا مذعنة بالمنون، فلا يغلبنّكم الأمل، و لا يطل عليكم الأمد، و لا تغترّوا فيها بالآمال، و تعبّدوا للّه أيّام الحياة.فو اللّه لو حننتم حنين الواله العجلان، و دعوتم بمثل دعاء الأنام، و جأرتم جؤار متبتّلي الرّهبان، و خرجتم إلى اللّه من الأموال و الأولاد التماس القربة إليه في ارتفاع درجة عنده، أو غفران سيّئة أحصتها كتبه و حفظتها رسله، لكان قليلا فيما أرجو لكم من ثوابه و أتخوّف عليكم من أليم عقابه.و باللّه لو انماثت قلوبكم انمياثا، و سالت عيونكم من رغبة إليه أو رهبة منه دما، ثمّ عمّرتم في الدّنيا ما كانت الدّنيا باقية ما جزت أعمالكم و لو لم تبقوا شيئا من جهدكم لنعمه العظام عليكم، و هداه إيّاكم إلى الايمان ما كنتم لتستحقّوا أبد الدّهر ما الدّهر قائم بأعمالكم جنّته و لا رحمته و لكن برحمته ترحمون، و بهداه تهتدون، و بهما إلى جنّته تصيرون، جعلنا اللّه و إيّاكم برحمته من التّائبين العابدين.و إنّ هذا يوم حرمته عظيمة و بركته مأمولة، و المغفرة فيه مرجوّة، فأكثروا ذكر اللّه و استغفروه و توبوا إليه إنّه هو التّواب الرّحيم، و من ضحّى منكم بجذع من المعز فانّه لا يجزى عنه، و الجذع من الضّأن يجزي، و من تمام الاضحية استشراف عينها و اذنها، و إذا سلمت العين و الاذن تمّت الاضحية، و إن كانت عضباء القرن أو تجرّ برجلها إلى المنسك فلا تجزي.و إذا ضحيتم فكلوا و أطعموا و اهدوا و احمدوا اللّه على ما رزقكم من بهيمة الانعام و أقيموا الصّلاة، و آتوا الزكاة، و أحسنوا العبادة، و أقيموا الشّهادة، و ارغبوا فيما كتب عليكم و فرض الجهاد و الحجّ و الصّيام، فانّ ثواب ذلك عظيم لا ينفذ، و تركه و بال لا يبيد، و أمروا بالمعروف، و انهوا عن المنكر، و اخيفوا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 4، ص: 324 الظالم، و انصروا المظلوم، و خذوا على يد المريب و احسنوا إلى النساء و ما ملكت أيمانكم، و اصدقوا الحديث، و أدّوا الامانة و كونوا قوّامين بالحقّ، و لا تغرنّكم الحياة الدّنيا و لا يغرنّكم باللّه الغرور.الترجمة:بعض ديگر از اين خطبه در ياد كردن عيد قربان در صفت گوسفند قربانى بيان مى فرمايد: كه از تمامى گوسفند قربانيست درازى گوش او و سلامتى چشم او پس هر گاه سلامت باشد گوش و چشم بسلامت باشد آن قربانى و بمرتبه تماميت مى رسد، و اگر چه باشد گوسفند شاخ شكسته و بكشد پاى خود را بسبب لنگى بسوى رفتن بموضع عبادت كه عبارتست از قربانگاه، و اللّه أعلم بالصّواب، و إليه المآب. 
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 177 و از جمله موضوعات طرح شده در خطبه قبل، موضوع روز عيد قربان و صفت قربانى است كه ضمن آن فرموده است: «و من تمام الاضحية استشراف اذنها و سلامة عينها» (از جمله شرطهاى قربانى اين است كه گوش آن سالم و كامل و چشمش نيز سالم باشد.) [سپس ابن ابى الحديد اقوال فقها از جمله سخنان شيخ مفيد در كتاب المقنعة او را بيان مى كند كه خارج از بحث ماست.]  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom