(در يكى از روزهاى عيد قربان اين خطبه را ايراد فرمود كه اكثر شارحان، خطبه ۵۲ و ۵۳ را يكى مى دانند كه در خطبه هاى قبل برگزيده مطالب آن آمده است):
۱. تعريف دنيا:
آگاه باشيد، گويا دنيا پايان يافته، و وداع خويش را اعلام داشته است، خوبى هايش ناشناخته مانده به سرعت پشت كرده مى گذرد، ساكنان خود را به سوى نابود شدن مى كشاند، و همسايگانش را به سوى مرگ مى راند. آنچه از دنيا شيرين بود تلخ شده، و آنچه صاف و زلال بود تيرگى پذيرفت، و بيش از ته مانده ظرف آب ريخته شده از آن باقى نمانده است، يا جرعه اى آب كه با آن عطش تشنگان دنيا فرو نخواهد نشست.(۱)
اى بندگان خدا از سرايى كوچ كنيد كه سرانجام آن نابودى است، مبادا آرزوها بر شما چيره گردد، مپنداريد كه عمر طولانى خواهيد داشت.
________________________(۱) سملة: ته مانده آب در ظرف، اداوة: ظرف و مقله: سنگريزه ايى كه در داخل ظرف آب مى كردند تا آب كمترى بگيرد.
اين خطبه پيش از اين به روايتى اختيار و نقل شده، و در اينجا از روى روايت ديگرى براى اختلافى كه در اين دو روايتست بيان مى كنيم:
(1) آگاه باشيد دنيا و بفناء و نيستى نهاده، و (بر اثر تغييراتى كه در آن مشاهده ميشود) در گذشتش را اعلام كرده، و خوشى آن باقى نمى ماند، (مانند جوانى و تندرستى) و به تندى (از اهلش) رو بر مى گرداند، و ساكنين خود را بفناء و نيستى مى كشاند، و همسايگان را بسوى مرگ ميراند (تا به گورستان بسپارد) و شيرينيهاى آن به تلخى مبدّل شد (مانند جوانى به پيروى و تندرستى كه به بيمارى تبديل مى گردد) و صافيهاى آن تيره گرديد (پس اكنون كه تغييرات در آن آنى و فورى و بهره از آن موقّتى است، نبايستى بآن دلبند شد)
(2) پس از اين دنيا (نسبت به زندگانى هر كس زمانى) باقى نمانده مگر ته مانده اى (چند روزى) مانند ته مانده آب در مشك كوچكى، يا باقى نمانده از آن مگر جرعه اى (مدّت كمى) مانند جرعه مقلة (عادت عرب بر اينست كه چون تشنگان در بيابان اندك آبى يابند، سنگ ريزه در ظرفى ريخته آنقدر آب بر آن بريزند كه آن سنگريزه ها را بپوشاند، پس هر يك آن مقدار آب را براى رفع تشنگى بياشامد، و باين طريق آب اندك را ميان خودشان قسمت كنند، و آن سنگريزه ها را مقلة گويند) پس تشنه (دنيا كه مدّت كمى از عمرش باقى مانده) اگر بمكد آن ته مانده (و يا آن جرعه مقله) را (بدنيا دل بسته از آخرت چشم پوشد) تشنگى او بر طرف نشود (بهره اى كه در نظر دارد بدست نياورد)
(3) پس اى بندگان خدا (اكنون كه رفتار دنيا با شما چنين است) براى كوچ كردن از اين سرا كه براى اهلش زوال و نيستى مقدّر شده آماده شويد، و آرزو بر شما غالب نشود، و مدّت زندگانى در آن بنظر شما طولانى نيايد (به آرزوهاى بيجا تكيه مكنيد و از مرگ غافل نباشيد كه ناگاه شما را دريابد).
گزيده اى از اين خطبه را پيش از اين آورديم. در اينجا، روايت ديگرى از آن را مى آوريم. زيرا ميان دو روايت تفاوتهايى است:
بدانيد، كه دنيا پيوند بريده است و روى در رفتن دارد و بانگ وداع برداشته و خوشيهايش جامه دگر كرده اند. آرى، دنيا پشت كرده و شتابان مى رود و ساكنان خود را به سوى فنا مى راند و همسايگان خود را به ديار مرگ مى كشاند. شهد آن به شرنگ بدل شده و زلال آن تيره گرديده. از آن بر جاى نمانده، مگر ته مانده اى، به قدر قطره اى چند در ته خردك مشكى يا به قدر جرعه اى كه روى ريگى را كه در ته قدحى افكنده باشند، بپوشاند، كه اگر تشنه اى آن را بمكد از او دفع عطش نكند.
اى بندگان خدا، آهنگ سفر كنيد، از اين سرايى كه ساكنانش دستخوش زوال اند. مبادا، كه در اين سراى فانى گرفتار خواهشهاى نفسانى شويد و نپنداريد، كه زندگى شما در آنجا به دراز خواهد كشيد.
آگاه باشيد که دنيا به آخر رسيده و پايان يافتن خود را اعلام کرده است، زيبائيهايش به زشتى گراييده و روى برگردانده و به سرعت دور مى شود، (آرى) ساکنانش را به سوى فنا مى راند و همسايگانش را با آهنگ مرگ پيش مى برد، آنچه از دنيا شيرين بوده به تلخى گراييده و آنچه صاف و زلال بود تيرگى يافته است (بگونه اى که) چيزى از آن باقى نمانده، مگر به اندازه ته مانده ظرف آبى، يا جرعه ناچيزى همچون مقدار آبى که به هنگام کمبود و جيره بندى شديد آب به افراد مى دهند، و به اندازه اى که اگر تشنه اى آن را بنوشد هرگز عطش او فرو نمى نشيند!
حال که چنين است اى بندگان خدا تصميم بر کوچ کردن از اين سرا بگيريد (و خود را آماده کنيد) که زوال و نيستى بر اهل آن فرض شده است، نکند آرزوها بر شما چيره شود و مبادا گمان بريد که عمرتان طولانى خواهد بود (و در غفلت فرو رويد).
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بيان بيوفائى دنيا و اهميّت ندادن بآن و ترغيب مردم بآخرت و بزرگ شمردن ثواب و عقاب و نعمتهاى حقّ تعالى):
بدانيد دنيا سپرى شده و بدرود گويان روان است. معروف آن، منكر گشته و پشت كرده شتابان است. ساكنان خود را مى جهاند تا به سر منزل نيستى رساند، همسايگان خويش را مى راند و به گوش آنان آهنگ مرگ مى خواند. شيرين آن تلخ است و ناگوار، روشن آن تيره است و تار. از آن جز اندكى نمانده، چون اندك آبى كه در آورند ماند، يا جرعه اى كه تشنه آن را به گلو رساند، و تشنگى را ننشاند.
پس بندگان خدا، از خانه اى كه سرنوشت مردم آن نيستى است، قصد رفتن كنيد مبادا مغلوب آرزو شويد و آهنگ ماندن كنيد.
از خطبه هاى آن حضرت است قسمتى از اين خطبه پيش از اين به روايتى نقل شد، در اينجا به روايت ديگر نقل مى كنيم به خاطر اختلافى كه در اين دو روايت است:
هش داريد كه دنيا رو به نيستى نهاده و پايان مدتش را اعلام كرده، و حقيقتش ناشناخته مانده، و شتابان روى گردانده است. ساكنانش را به سوى فنا مى برد، و همسايگانش را به تازيانه مرگ مى راند، شيرينيش تلخ، و صافيش تيره شده، از دنيا چيزى نمانده جز ته مانده آبى همانند ته مانده آبى در ظرفى كوچك، و يا چون جرعه آبى اندك كه اگر تشنه اى بمكد سيراب نشود.
اى بندگان خدا، عزم را بر كوچ از اين دنيايى كه فنا براى اهلش مقرر شده جزم كنيد، آرزو در اينجا شما را مغلوب خود نكند، و مدت حيات در آن به نظرتان طولانى نيايد.