(پس از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ماجراى سقيفه، عباس و ابو سفيان، پيشنهاد خلافت داده كه با امام عليه السّلام بيعت كنند).
۱. راههاى پرهيز از فتنه ها
اى مردم، امواج فتنه ها را با كشتى هاى نجات(۱) درهم بشكنيد، و از راه اختلاف و پراكندگى بپرهيزيد، و تاجهاى فخر و برترى جويى را بر زمين نهيد. رستگار شد آن كس كه با ياران به پاخاست، يا كناره گيرى نمود و مردم را آسوده گذاشت. اين گونه زمامدارى(۲) چون آبى بد مزه، و لقمه اى گلوگير است، و آن كس كه ميوه را كال و نارس بچيند، مانند كشاورزى است كه در زمين ديگرى بكارد.______________________________(۱). اشاره است به حديث معروف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتى نجات است».(۲). زمامدارى پيشنهادى ابوسفيان!
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه پس از وفات رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در وقتى كه عبّاس ابن عبد المطّلب و ابو سفيان ابن حرب بقصد بيعت خدمت آن بزرگوار مشرّف شده بودند فرموده:
(بعد از آنكه حضرت رسول از دنيا رحلت نمود، مردم در سقيفه بنى ساعده يعنى در محلّ اجتماع انصار گرد آمده ابو بكر را بخلافت نصب نمودند، ابو سفيان نظر به دشمنى باطنى كه با اسلام داشت مىخواست ميان مسلمانان فتنه انگيزد، لذا با جمعى نزد عبّاس ابن عبد المطّلب رفته گفت تعجّب و نگرانى من از آنست كه خلافت از بنى هاشم بيرون رفت و به بنى تيم منتقل گرديد و فردا اين مرد خشن ناهموار يعنى عمر ابن خطّاب كه از بنى عدى است بر ما حكمفرما شده همگى را به زير فرمان خواهد برد، برخيز تا به نزد علىّ رفته با او بيعت كنيم، چون تو عموى پيغمبر هستى و سخن مرا هم قريش مى شنوند هر كه با ما مخالفت كرد او را مى كشيم پس با جمعى اتّفاق نموده نزد آن حضرت آمدند تا با او بيعت كنند، امير المؤمنين عليه السّلام چون مى دانست منظور ابو سفيان ايجاد اختلاف و فساد ميان مسلمانان است چنين فرمود):
(1) اى مردم موجهاى فتنه ها را به كشتيهاى نجات و رستگارى شكافته از آنها عبور كنيد (در كشتى اطاعت و فرمانبردارى ما سوار شده خود را از تلاطم درياى فتنه و فساد نجات دهيد كه صلاح دين و دنياى شما در آن است) و از راه مخالفت منحرف گرديده قدم بيرون نهيد و تاجهاى مفاخرت و بزرگى را از سر بزمين گذاريد (با بنى تيم «ابو بكر» و بنى عدى «عمر» مدارات نمائيد تا از موجهاى فتنه و فساد ايمن باشيد، زيرا)
(2) رستگار ميشود كسيكه با پر و بال (يار و ياور) قيام كند يا راحت و آسوده است آنكه (چون يار و ياور ندارد) تسليم شده در گوشه اى منزوى گردد (پس اكنون كه ما را ياورى نيست اگر حقّ خود را مطالبه نماييم) اين مانند آب متعفّن بد بويى است (كه گوارا نيست) و لقمه اى است كه در گلوى خورنده آن گرفته ميشود،
(3) و (در اين موقع سزاوار آنست كه از حقّ خود چشم پوشيده صبر كنم، زيرا) آنكه ميوه را در غير وقت رسيدن بچيند مانند كسى است كه در زمين غير زراعت كند (طلب امر خلافت در اين هنگام كه تنها بوده ياورى ندارم مانند چيدن ميوه نارس و زراعت در زمين غير سودى ندارد، بلكه زيان آور است).
سخنى از آن حضرت (ع) هنگامى كه رسول خدا (ص) رحلت كرده بود و عباس و ابو سفيان بن حرب از او خواستند كه به خلافت با او بيعت كنند:
اى مردم، بر دريد امواج فتنه ها را به كشتيهاى نجات و به راه تفاخر به نژاد و تبار مرويد و ديهيم مباهات به مال و جاه را از سر فرو نهيد.
رستگار و پيروز است كسى كه او را ياورانى است و به نيروى آنان قيام مى كند و يا تسليم مى شود و خود را آسوده مى سازد. آبى است بدبو و گنده و، لقمه اى است گلوگير كسى كه مى بلعدش. آن كس كه ثمره بستان خود را پيش از رسيدنش بچيند، همانند كشاورزى است كه در زمين ديگرى مى كارد.
اى مردم! امواج فتنه ها را با کشتيهاى نجات بشکافيد و از راه اختلاف پراکندگى و دشمنى کنار آييد و تاجهاى تفاخر و برترى جويى را از سر بنهيد! آن کس که با داشتن بال و پر (يار و ياور) قيام کند يا در صورت نداشتن نيروى کافى، راه مسالمت پيش گيرد و راحت شود رستگار شده است. اين (زمامدارى بر مردم) آبى متعفّن و لقمه اى گلوگير است (و اگر فرمان الهى نباشد تن به آن در نمى دهم)! (اين را نيز بدانيد) کسى که ميوه را پيش از رسيدن بچيند همانند کسى است که بذر را در زمين نامناسب، همچون کوير و شوره زار بپاشد (که سرمايه و نيروى خود را تلف کرده و نتيجه اى عايد وى نمى شود!).
از خطبه هاى آن حضرت است امام (ع) اين خطبه را پس از رحلت رسول خدا (ص) خوانده است. عبّاس و ابو سفيان نزد او آمدند، تا با وى به خلافت بيعت كنند.
مردم از گردابهاى بلا با كشتى هاى نجات برون شويد و به تبار خويش منازيد، و از راه بزرگى فروختن به يك سو رويد كه هر كه با ياورى برخاست روى رستگارى بيند، و گر نه گردن نهد و آسوده نشيند كه -خلافت بدينسان همچون- آبى بدمزه و نادلپذير است، و لقمه اى گلوگير، و آن كه ميوه را نارسيده چيند همچون كشاورزى است كه زمين ديگرى را براى كشت گزيند.
از خطبه هاى آن حضرت است بعد از وفات پيامبر (ص) در خطاب به عباس و ابو سفيان كه پس از اوضاع سقيفه از حضرت درخواست قبول بيعت داشتند:
اى مردم، با كشتى هاى نجات امواج فتنه ها را بشكافيد، از جاده دشمنى و اختلاف كنار رويد، تاجهاى مفاخرت و برترى جويى را از سر بيندازيد. رستگار گردد آن كه با داشتن يار قيام نمايد، يا در بى قدرتى راه سلامت گيرد و ديگران را راحت گذارد. حكومت بدين صورت آبى متعفن، و لقمه اى گلوگير است. هر كس ميوه را به موقع نچيند چون كشاورزى است كه بذر را در زمين ديگرى بپاشد.