متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۳۴ - بخش ۱ : ترس از جهاد
[منبع]من خطبة له (علیه السلام) في استنفار الناس إلى أهل الشام بعد فراغه من أمر الخوارج و فيها يتأفّف بالناس، و ينصح لهم بطريق السداد :
أُفٍّ لَكُمْ، لَقَدْ سَئِمْتُ عِتَابَكُمْ، أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الْآخِرَةِ عِوَضاً وَ بِالذُّلِّ مِنَ الْعِزِّ خَلَفاً؟ إِذَا دَعَوْتُكُمْ إِلَى جِهَادِ عَدُوِّكُمْ دَارَتْ أَعْيُنُكُمْ كَأَنَّكُمْ مِنَ الْمَوْتِ فِي غَمْرَةٍ وَ مِنَ الذُّهُولِ فِي سَكْرَةٍ.
يُرْتَجُ عَلَيْكُمْ حِوَارِي فَتَعْمَهُونَ [فَكَأَنَ] وَ كَأَنَّ قُلُوبَكُمْ مَأْلُوسَةٌ فَأَنْتُمْ لَا تَعْقِلُونَ.
- أفٍّ لَكُمْ :
- اف بر شما، كلمه اى است كه براى نفرت و تحقير بكار مى رود.
- دَوَرَانُ الَاعْيُنِ :
- دور زدن چشمان، يعنى از وحشت مضطرب شديد.
- الْغَمْرَةُ الْمَوْتِ :
- شدت و فشارى كه به محتضر در آخرين لحظات حيات وارد ميشود.
- يُرْتَجُ :
- بسته ميشود، «رتج الباب» درب را بست.
- الْحَوَار :
- جواب دادن.
- تَعْمَهُون :
- مضارع «عَمَه»، متحير و سرگردان مى شويد.
- الْمَاْلُوسَة :
- جن زده، مجنون.
- إستِنفار :
- كوچ و حركت دادن
- أفٍّ :
- كلمه نفرت و انزجار است
- سَئِمتُ :
- خسته و ناراحت شدم
- غَمرَة :
- موج و پوشش و شدت، غمرة الموت: سختى و پوشش مرگ
- ذُهول :
- غفلت و بى اطلاعى
- يُرتَجُ :
- بسته مى شود، مشكل و نا مفهوم مى گردد
- حِوار :
- گفتگو و گفتار
- تَعمَهون :
- حيران و متردد مى شويد
- مَألوسَة :
- آلوده بجنون و ديوانگى
(بعد از جنگ با خوارج در نهروان، حضرت مردم را امر فرمود كه در نخيله بيرون شهر كوفه گرد آمده براى جنگ با مردم شام آماده باشند و بايشان دستور داد كه كمتر به ملاقات زن و فرزندانشان بروند، آنها سخنان حضرت را پيروى نكرده پنهانى داخل كوفه شدند، و آن بزرگوار را با معدودى از بزرگانشان در آنجا تنها گذاشته لشگرگاه را خالى كردند، پس كسانيكه به كوفه رفتند بر نگشتند و آنها كه مانده بودند شكيبائى نداشتند، لذا حضرت به كوفه تشريف آورده براى مردم خطبه خواند و آنها را بجهاد ترغيب نمود، آنان اطاعت نكردند، پس حضرت ايشان را چند روزى بحال خود گذاشت و بعد از آن اين خطبه را فرمود):
(1) من از شما دلتنگ و نگران مى باشم و از ملامت كردن شما رنجيده گشتم، آيا در عوض زندگانى هميشگى به زندگانى موقّت دنيا خوشنود، هستيد، و بجاى عزّت و بزرگى تن بذلّت و خوارى داديد؟
(2) وقتى شما را بجنگ كردن با دشمن مى خوانم چشمهايتان دور مى زند (مضطرب مى شويد) گويا بسختى مرگ و رنج بيهوشى مبتلى شده ايد كه راه گفت و شنود شما با من بسته در پاسخ سخنانم حيران و سرگردانيد مانند آنكه عقل از شما زائل گشته ديوانه شده ايد كه (راه اصلاح را از فساد و خوبى را از بدى و عزّت را از ذلّت تميز نمى دهيد و) نمى فهميد.
خطبه ۳۴ - بخش ۲ : اعتمادی به شما نیست
[منبع]مَا أَنْتُمْ لِي بِثِقَةٍ سَجِيسَ اللَّيَالِي وَ مَا أَنْتُمْ بِرُكْنٍ يُمَالُ بِكُمْ وَ لَا زَوَافِرُ عِزٍّ يُفْتَقَرُ إِلَيْكُمْ.
مَا أَنْتُمْ إِلَّا كَإِبِلٍ ضَلَّ رُعَاتُهَا فَكُلَّمَا جُمِعَتْ مِنْ جَانِبٍ انْتَشَرَتْ مِنْ آخَرَ.
لَبِئْسَ لَعَمْرُ اللَّهِ سُعْرُ نَارِ الْحَرْبِ أَنْتُمْ، تُكَادُونَ وَ لَا تَكِيدُونَ وَ تُنْتَقَصُ أَطْرَافُكُمْ فَلَا تَمْتَعِضُونَ.
لَا يُنَامُ عَنْكُمْ وَ أَنْتُمْ فِي غَفْلَةٍ سَاهُونَ.
غُلِبَ وَ اللَّهِ الْمُتَخَاذِلُونَ وَ ايْمُ اللَّهِ إِنِّي لَأَظُنُّ بِكُمْ أَنْ لَوْ حَمِسَ الْوَغَى وَ اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ أَبِي طَالِبٍ انْفِرَاجَ الرَّأْسِ.
- سَجِيس :
- كدر، تيره، در اينجا مقصود تيرگى شب است، يعنى تا زمانيكه شبها تاريك اند.
- يُمَالُ بِكُمْ :
- (تا در حمله به دشمن) به شما تكيه شود.
- الزَافِرَةُ مِنَ الْبِنَاءِ :
- چيزى كه ديوار را به آن تكيه مى دهند، «الزّافرة من الرَّجل»: فاميل و ياران انسان.
- السُّعْر :
- بر افروختن، يعنى شما جنگ افروزان بدى هستيد.
- لَا تَمْتَعِضُونَ :
- غضبناك نمى شويد.
- حَمِسَ :
- شدت يافت.
- الْوَغى :
- جنگ (معناى اصلى آن فرياد و جار و جنجال است).
- اسْتَحَرَّ الْمَوْتُ :
- مرگ شدت گرفت، به سر حد مرگ رسيد.
- انْفَرَجْتُمْ انْفِرَاجَ الرَّاسِ :
- از من جدا مى شويد آن چنان كه سر شكافته ميشود و بهم نمى آيد.
- سَجِيس الليالى :
- منظور هميشه بودن است، هيچوقت، معنى اصلى سجيس تغيير يافتن و آلوده شدن است
- زَوافِر :
- ركن و پشتيبان، خويش و قوم
- يَفتَقِرُ :
- احتياج پيدا مى شود
- سُعر نار :
- آتش افروز
- لا تَمتَعِضون :
- خشمگين نمى شويد
- حَمِسَ :
- شدت يافت
- وَغَى :
- جنگ و ستيز
- استَحَرَّ :
- گرم شد، از ماده حرارت
- انفِراج :
- جدا شدن و فاصله يافتن
(4) نيستيد شما مگر مانند شترهايى كه ساربانهايشان ناپيدا هستند، چون از طرفى گرد آيند از طرف ديگر پراكنده شوند،
(5) سوگند بخدا شما براى افروخته شدن آتش جنگ بد مردمى باشيد (زيرا) با شما مكر و حيله ميكنند و شما حيله نمى كنيد و شهرهاى شما را تصرّف مى نمايند و شما خشمگين نمى شويد (در صدد دفاع بر نمى آييد)، دشمن به خواب نمى رود و شما را خواب غفلت ربوده، فراموش كار هستيد.
(6) سوگند بخدا مغلوبند كسانيكه (براى جلوگيرى از پيشروى دشمن) با يكديگر همراهى نكردند،
(7) سوگند بخدا گمان ميكنم اگر جنگ شدّت يابد و آتش مرگ و قتل افروخته شود شما مانند جدا شدن سر از بدن از (اطراف) پسر ابو طالب جدا خواهيد شد (با اين خوف و ترسى كه داريد ممكن نيست دوباره بدور من گرد آئيد).
خطبه ۳۴ - بخش ۳ : میدان ندادن به دشمن
[منبع]وَ اللَّهِ إِنَّ امْرَأً يُمَكِّنُ عَدُوَّهُ مِنْ نَفْسِهِ يَعْرُقُ لَحْمَهُ وَ يَهْشِمُ عَظْمَهُ وَ يَفْرِي جِلْدَهُ لَعَظِيمٌ عَجْزُهُ ضَعِيفٌ مَا ضُمَّتْ عَلَيْهِ جَوَانِحُ صَدْرِهِ.
أَنْتَ فَكُنْ ذَاكَ إِنْ شِئْتَ، فَأَمَّا أَنَا فَوَاللَّهِ دُونَ أَنْ أُعْطِيَ ذَلِكَ ضَرْبٌ بِالْمَشْرَفِيَّةِ تَطِيرُ مِنْهُ فَرَاشُ الْهَامِ وَ تَطِيحُ السَّوَاعِدُ وَ الْأَقْدَامُ وَ يَفْعَلُ اللَّهُ بَعْدَ ذَلِكَ ما يَشاءُ.
- یَعْرُقُ لَحْمَهُ :
- گوشتهاى او را مى خورد بطوريكه بر استخوانش چيزى باقى نماند.
- يَفْرِى :
- مى درد، پاره ميكند.
- مَا ضُمَّتْ عَلَيْهِ الْجَوَانِحُ صَدْرِهِ :
- آنچه را كه استخوانهاى سينه اش احاطه كرده است، منظور قلب است.
- الْمَشْرِفِيَّة :
- شمشيرهايى كه ساخت «مشارف» است، مشارف نام منطقه ايى در نزديكى «ريف» بوده كه شمشيرهاى معروفى داشته است.
- فَرَاشُ الْهَامِ :
- ريزه هاى استخوان سر.
- تَطِيحُ السَّوَاعِدُ :
- بازوها قطع ميشود.
- يَعرُق :
- گوشت را از استخوان جدا كرده و مى خورد
- يَهشِم :
- مى شكند و خرد ميكند
- يَفرِى :
- پاره و تكه تكه ميكند
- جَوانِح :
- دنده هاى پهلو: جمع جانحة
- مَشرَفِية :
- نوعى شمشير است
- فَراش :
- استخوانهاى نازك كاسه سر
- هَام :
- كاسه سر
- تَطِيحُ :
- بزمين مى افتد
- سَواعِد :
- بازوان، جمع ساعد
(9) اى شنونده اگر تو هم مى خواهى در ناتوانى و بى حميّتى مانند اين مرد باش و امّا من بخدا سوگند پيش از آنكه به دشمن فرصت و توانائى دهم با شمشيرهاى مشرفى (مشارف نام قَرايى بوده كه شمشير مشرفى بآن منسوب است) چنان باو خواهم زد كه ريزه استخوانهاى سر او بپرّد و بازوها و قدمهايش قطع شود و پس از كوشش من اختيار فتح و فيروزى با خدا است.
خطبه ۳۴ - بخش ۴ : حقوق متقابل رهبر و مردم
[منبع]طريق السَداد :
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ لِي عَلَيْكُمْ حَقّاً وَ لَكُمْ عَلَيَّ حَقٌّ؛ فَأَمَّا حَقُّكُمْ عَلَيَّ فَالنَّصِيحَةُ لَكُمْ وَ تَوْفِيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ وَ تَعْلِيمُكُمْ كَيْلَا تَجْهَلُوا وَ تَأْدِيبُكُمْ كَيْمَا تَعْلَمُوا.
وَ أَمَّا حَقِّي عَلَيْكُمْ فَالْوَفَاءُ بِالْبَيْعَةِ وَ النَّصِيحَةُ فِي الْمَشْهَدِ وَ الْمَغِيبِ وَ الْإِجَابَةُ حِينَ أَدْعُوكُمْ وَ الطَّاعَةُ حِينَ آمُرُكُمْ.
- الْفَىْء :
- خراج، آنچه كه در بيت المال است
- تَوفِير :
- زياد نمودن
- فَيىء :
- غنيمت، منافع و عايدات