متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۳۲ - بخش ۱ : دگرگون شدن ارزشها
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) و فيها يصف زمانه بالجور، و يقسم الناس فيه خمسة أصناف، ثم يزهد في الدنيا؛معنى جور الزمان :
أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّا قَدْ أَصْبَحْنَا فِي دَهْرٍ عَنُودٍ وَ زَمَنٍ [شَدِيدٍ] كَنُودٍ، يُعَدُّ فِيهِ الْمُحْسِنُ مُسِيئاً وَ يَزْدَادُ الظَّالِمُ فِيهِ عُتُوّاً.
لَا نَنْتَفِعُ بِمَا عَلِمْنَا وَ لَا نَسْأَلُ عَمَّا جَهِلْنَا وَ لَا نَتَخَوَّفُ قَارِعَةً حَتَّى تَحُلَّ بِنَا.
- العَنُود :
- جائر، منحرف از راه.
- الكَنُود :
- ناسپاس.
- الْقَارِعَة :
- حادثه ناگوارى كه انسان را در هم بكوبد.
- عَنود :
- كسى كه از راه خارج شده، حق را رد كرده است
- كَنود :
- ناسپاس و كفر ورز
- عُتُوّ :
- طغيان و تجاوز از حد
- قارِعَة :
- بلاى كوبنده
(1) اى مردم، ما صبح كرديم (واقع شده ايم) در روزگارى كه (مردم آن) ستمكار و كفران كننده نعمت هستند، نيكوكار در آن بدكار شمرده ميشود، و ظالم نخوت خود را مى افزايد،
(2) از آنچه كه مى دانيم بهره اى نبريم (بر وفق علم خود عمل نمى كنيم) و از آنچه را كه نمى دانيم نمى پرسيم، و (بر اثر نادانى و نخوت) از بلاى بزرگ نمى ترسيم تا اينكه بما وارد شود، پس (به عاقبت كار خود فكر نمى كنيم تا آنگاه كه به بدبختى و بيچارگى مبتلى گرديم).
خطبه ۳۲ - بخش ۲ : شناخت دنیاطلبان
[منبع]أصناف المُسيئين :
وَ النَّاسُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَصْنَافٍ:
مِنْهُمْ مَنْ لَا يَمْنَعُهُ الْفَسَادَ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَهَانَةُ نَفْسِهِ وَ كَلَالَةُ حَدِّهِ وَ نَضِيضُ وَفْرِهِ.
وَ مِنْهُمْ الْمُصْلِتُ [بِسَيْفِهِ] لِسَيْفِهِ وَ الْمُعْلِنُ بِشَرِّهِ وَ الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ، قَدْ أَشْرَطَ نَفْسَهُ وَ أَوْبَقَ دِينَهُ لِحُطَامٍ يَنْتَهِزُهُ أَوْ مِقْنَبٍ يَقُودُهُ أَوْ مِنْبَرٍ يَفْرَعُهُ، وَ لَبِئْسَ الْمَتْجَرُ أَنْ تَرَى الدُّنْيَا لِنَفْسِكَ ثَمَناً وَ مِمَّا لَكَ عِنْدَ اللَّهِ عِوَضاً.
وَ مِنْهُمْ مَنْ يَطْلُبُ الدُّنْيَا بِعَمَلِ الْآخِرَةِ وَ لَا يَطْلُبُ الْآخِرَةَ بِعَمَلِ الدُّنْيَا، قَدْ طَامَنَ مِنْ شَخْصِهِ وَ قَارَبَ مِنْ خَطْوِهِ وَ شَمَّرَ مِنْ ثَوْبِهِ وَ زَخْرَفَ مِنْ نَفْسِهِ لِلْأَمَانَةِ وَ اتَّخَذَ سِتْرَ اللَّهِ ذَرِيعَةً إِلَى الْمَعْصِيَةِ.
وَ مِنْهُمْ مَنْ أَبْعَدَهُ عَنْ طَلَبِ الْمُلْكِ ضُئُولَةُ نَفْسِهِ وَ انْقِطَاعُ سَبَبِهِ فَقَصَرَتْهُ الْحَالُ عَلَى حَالِهِ، فَتَحَلَّى بِاسْمِ الْقَنَاعَةِ وَ تَزَيَّنَ بِلِبَاسِ أَهْلِ الزَّهَادَةِ وَ لَيْسَ مِنْ ذَلِكَ فِي مَرَاحٍ وَ لَا مَغْدًى.
- كَلَالَةُ حَدِّهِ :
- نبريدن تيغ او، عدم كارايى او، «كلَّ السّيف»: شمشير نبريد.
- نَضِيض :
- قليل، كم.
- الْوَفْر :
- مال، ثروت.
- نَضِيضُ وَفْرِهِ :
- تهيدستى او از مال دنيا.
- الْمُجْلِبُ بِخَيْلِهِ :
- كسى كه سواران خود را فرا بخواند.
- الرَّجِل :
- جمع «راجل»، پياده نظام.
- اشْرَطَ نَفْسَهُ :
- خود را (براى شر و فساد) آماده كرد.
- اوْبَقَ دِينَهُ :
- آئين خود را پايمال كرد، دينش را تباه كرد.
- الْحُطَام :
- مال، و در اصل بمعنى «آنچه از چيز خشكيده شكسته شود» است.
- يَنْتَهِزُهُ :
- آن را غنيمت مى شماريد، آن چيز را بسرعت و حيله مى ربايد.
- الْمِقْنَب :
- گروهى از اسب سواران كه بين 30 تا 40 نفر باشند.
- فَرَعَ المِنْبَرَ :
- بالاى منبر رفت.
- طَامَنَ :
- پائين آورد.
- الذَرِيعَة :
- وسيله.
- ضُئُولَةُ النَّفْسِ :
- حقارت شخصيت.
- مَرَاح :
- اسم زمان از «راح»، شامگاه.
- مَغْدَى :
- اسم زمان از «غدا»، بامداد.
- مَهانة :
- خوارى و ذلت
- كلَالة :
- كند شدن و نبريدن
- حَدّ :
- دم تيز شمشير
- نَضيض :
- كم شدن و آب كشيدن ثروت
- وَفر :
- مال و ثروت
- مُصلِت :
- كسى كه شمشير كشيده است
- مُجلِب :
- جمع كننده و فراهم نماينده افراد
- خَيل :
- سواره نظام، سربازان سوار
- رَجِل :
- سواره پياده، سربازان پياده
- أشرَط :
- خود را براى شر و فساد مهيا نموده است
- أوبَق :
- هلاك نموده است
- حُطام :
- مال دنيا در اصل بمعنى نباتات خشك و شكسته است
- يَنتَهِز :
- مى قاپد و غنيمت مى شمارد
- مِقنَب :
- دسته اى از لشكر ما بين سى و چهل نفر
- يَقودُ :
- رهبرى ميكند، قائد: رهبر
- يَفرَعُ :
- بالاى منبر مى رود
- طامِن :
- پائين آورده است
- شَمَّر :
- لباسش را بالا زده است
- زُخرُف مِن نفسه :
- ظاهر خود را آراسته است
- ذَريعَة :
- سبب و وسيله
- ضَئولَة :
- ضعف و لاغرى
- مَراح :
- جايگاه شبانه گوسفند
- مَغدًى :
- جايگاه صبحانه
(3) اوّل كسى است كه او را از فتنه و فساد منع نمى كند مگر بيچارگى و كندى شمشير و كمى مال او.
(4) دوّم كيست كه شمشير از غلاف كشيده و شرّ خود را آشكار ساخته سواره و پياده (لشگريان) خويش را گرد آورده، براى فتنه و فساد خويشتن را آماده نموده، دينش را تباه كرده (از دست داده) است براى متاعى كه به غنيمت بربايد، يا براى سوارانى كه پيشرو خود قرار دهد (براى اظهار تبختر و بزرگى) يا براى منبرى كه بر آن بر آيد (و بمردم پيشوائيش را نمايش دهد) (5) و بد تجارتى است كه خود را و بهشتى كه خداوند آنرا براى تو قرار داده بفروشى و به بهاى آن دنيا را بگيرى.
(6) سوّم كسى است كه دنيا را بعمل آخرت (تظاهر به عبادت و بندگى) مى طلبد و آخرت را بعمل دنيا (زهد و تقوى و عبادت حقيقىّ) خواهان نيست، (7) خود را با وقار و طمأنينه نشان مى دهد (مانند پرهيزكاران تواضع و فروتنى از خود ظاهر نموده) و گام خويش را نزديك بهم گذارده (مانند مردم بى اذيّت و آزار در راه رفتن آهسته آهسته قدم بر مى دارد) و (براى عبادت و بندگى) دامن جامه اش را جمع كرده بسرعت تمام راه مى رود، و خود را براى امين قرار دادن و مورد وثوق گشتن (نزد مردم بزهد و تقوى) آراسته نموده، و پرده خداوند (راه دين و شريعت) را وسيله معصيت قرار داده (خود را بلباس دين جلوه داده با حيله و تزوير براى صيد متاع دنيا و جلب مال و دارائى در راه مردم دام افكنده).
(8) چهارم كسى است كه بر اثر حقارت و پستى و نداشتن وسيله اى كه بمقام رياست برسد از خواستن آن مقام خانه نشين گرديده است (9) و چون دسترسى به آرزوهاى خود ندارد بهمان حالى كه مانده خويش را قانع نشان داده بلباس اهل زهد و تقوى زينت مى دهد، و حال آنكه نه در اندرون خود كه شب آرام مى گيرد و نه در بيرون كه روز بسر مى برد (هيچ وقت) اهل قناعت و زهد نيست.
خطبه ۳۲ - بخش ۳ : اهل آخرت
[منبع]الراغبون في الله :
وَ بَقِيَ رِجَالٌ غَضَّ أَبْصَارَهُمْ ذِكْرُ الْمَرْجِعِ وَ أَرَاقَ دُمُوعَهُمْ خَوْفُ الْمَحْشَرِ، فَهُمْ بَيْنَ شَرِيدٍ نَادٍّ وَ خَائِفٍ مَقْمُوعٍ وَ سَاكِتٍ مَكْعُومٍ وَ دَاعٍ مُخْلِصٍ وَ ثَكْلَانَ مُوجَعٍ، قَدْ أَخْمَلَتْهُمُ التَّقِيَّةُ وَ شَمِلَتْهُمُ الذِّلَّةُ، فَهُمْ فِي بَحْرٍ أُجَاجٍ أَفْوَاهُهُمْ ضَامِزَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ قَرِحَةٌ، قَدْ وَعَظُوا حَتَّى مَلُّوا وَ قُهِرُوا حَتَّى ذَلُّوا وَ قُتِلُوا حَتَّى قَلُّوا.
- النَّادّ :
- كسى كه از جمع به تنهائى مى گريزد، گوشه گير.
- الْمَقْمُوع :
- مقهور، مغلوب.
- المَكْعُوم :
- دهان بسته، كعم البعير: دهان شتر را بست تا چيزى نخورد يا گاز نگيرد.
- ثَكْلَان :
- حزين، غمگين.
- اخْمَلَهُ :
- نامش را از يادها برد، گمنامش كرد.
- التَقِيَّةُ :
- پنهان داشتن عقيده خود.
- الُاجَاج :
- شور.
- ضَامِزَةٌ :
- خاموش، ساكن.
- قَرِحَةٌ :
- مجروح.
- مَلّوُا :
- ملول و دلگير شدند، يعنى آنها مردم را بسيار موعظه كردند ولى به دليل عدم تأثير ملول و دلگير شدند.
- شَريد :
- رميده و فرار كرده
- نَادّ :
- دور و جدا شده از جماعت
- مَقموع :
- مغلوب و ريشه كن شده
- مَكعوم :
- بسته دهان
- ثَكلان :
- مصيبت ديده و محزون
- مُوجَع :
- دردمند
- أخمَلَت :
- گمنام و گوشه نشين كرده، خُمول: گمنامى
- أُجاج :
- تلخ و شور
- ضامِزَة :
- ساكت و بى سخن
- قَرِحَة :
- جريحه دار
(11) و تقيّه و پنهان شدن (از دشمنان) ايشان را گمنام كرده (بطوريكه هيچكس آنها را نمى شناسد) و ذلّت و خوارى آنان را فرا گرفته، پس ايشان در درياى شور فرو رفته دهانشان بسته و دلشان زخمدار است، و مردم را پند داده اند تا اينكه ملول و رنجيده شدند (چون به سخنان آنها گوش نداده اعتنائى بايشان ننمودند) و بر اثر مغلوبيّت ذليل و خوار گشته كشته گرديدند تا اينكه كم شدند.
خطبه ۳۲ - بخش ۴ : بی رغبتی به دنیا
[منبع]التزهيد في الدنيا :
فَلْتَكُنِ الدُّنْيَا فِي أَعْيُنِكُمْ أَصْغَرَ مِنْ حُثَالَةِ الْقَرَظِ وَ قُرَاضَةِ الْجَلَمِ، وَ اتَّعِظُوا بِمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ قَبْلَ أَنْ يَتَّعِظَ بِكُمْ مَنْ بَعْدَكُمْ، وَ ارْفُضُوهَا ذَمِيمَةً فَإِنَّهَا قَدْ رَفَضَتْ مَنْ كَانَ أَشْغَفَ بِهَا مِنْكُمْ.
[قال الشريف رضي الله عنه أقول و هذه الخطبة ربما نسبها من لا علم له إلى معاوية و هي من كلام أمير المؤمنين (علیه السلام) الذي لا يشك فيه و أين الذهب من الرغام و أين العذب من الأجاج. و قد دل على ذلك الدليل الخريت و نقده الناقد البصير عمرو بن بحر الجاحظ فإنه ذكر هذه الخطبة في كتاب "البيان و التبيين" و ذكر من نسبها إلى معاوية ثم تكلم من بعدها بكلام في معناها جملته أنه قال و هذا الكلام بكلام علي (علیه السلام) أشبه و بمذهبه في تصنيف الناس و في الإخبار عما هم عليه من القهر و الإذلال و من التقية و الخوف أليق. قال و متى وجدنا معاوية في حال من الأحوال يسلك في كلامه مسلك الزهاد و مذاهب العباد]. - الْحُثَالَة :
- پوست كنده شده ميوه و بادام و گردو، و غيره، آنچه بى فايده است، آنچه از چيز پوست دار كنده ميشود.
- الْقَرَظ :
- برگ سَلم (درختى است مانند درخت سدر) يا ميوه درخت سنط كه در دباغى مورد استفاده واقع ميشود.
- الْجَلَم :
- قيچى پشم چينى.
- قُرَاضَة الْجَلَم :
- آنچه در حين چيدن پشم به اطراف مى ريزد.
- اشْغَفَ بِهَا :
- به آن شيفته تر و عاشق تر بود.
- الرَّغَام :
- خاك، خاك مخلوط با شن.
- الْخِرّيت :
- حاذق و ماهر.
- حُثالَة :
- پوسته هاى ريز جو و برنج و مانند آن، چيزهاى بى ارزش
- قَرَظ :
- برگ درختى كه با آن پوست دباغى مى كردند
- قُراضة :
- آنچه از دم قيچى موقع برش بزمين مى افتد
- جَلَم :
- قيچى بزرگى كه با آن پشم حيوانات را مى گيرند
- أرفُضوا :
- ترك كنيد، رفض: ترك نمودن
- أشغَف :
- علاقمندتر، شغف: عشق و علاقه شديد
- رَغام :
- خاك، شن مخلوط با خاك
- خِرِيت :
- كسى كه در كارى بسيار بصير و خبره باشد
(سيّد رضىّ فرمايد:) مى گويم: نادانى، اين خطبه را به معاويه نسبت داده، و شكّ و ريبى نيست در اينكه اين خطبه از سخنان امير المؤمنين عليه السّلام است، و كجا برابرى ميكند مرتبه طلا با خاك و مرتبه آب شيرين با آب شور و دلالت نموده بر درستى اين سخن راهنماى ماهر و تشخيص داده آنرا مشخّص بينا: عمرو ابن بحر جاحظ كه اين خطبه را در كتاب «بيان و تبيين» بيان كرده و كسيرا كه آنرا به معاويه نسبت داده نام برده پس از آن گفته: اين خطبه بكلام علىّ عليه السّلام شبيه تر و به روش آن حضرت در تقسيم مردم و شمردن اصناف ايشان و خبر دادن از احوال آنها: مغلوبيّت، خوارى، تقيّه و خوف لايقتر و سزاوارتر است، (و نيز در آن كتاب) گفته: ما معاويه را در كجا يافتيم كه در كلام خود راه زهّاد پيش گيرد و به روش بندگان خدا رفتار نمايد.