متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۲۹ - بخش ۱ : مردان حرف، نه عمل
[منبع]من خطبة له (علیه السلام) بعد غارة الضحاك بن قيس صاحب معاوية على الحاجّ بعد قصة الحكمين و فيها يستنهض أصحابه لما حدث في الأطراف :
أَيُّهَا النَّاسُ الْمُجْتَمِعَةُ أَبْدَانُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ، كَلَامُكُمْ يُوهِي الصُّمَّ الصِّلَابَ وَ فِعْلُكُمْ يُطْمِعُ فِيكُمُ الْأَعْدَاءَ؛ تَقُولُونَ فِي الْمَجَالِسِ كَيْتَ وَ كَيْتَ، فَإِذَا جَاءَ الْقِتَالُ قُلْتُمْ حِيدِي حَيَادِ.
مَا عَزَّتْ دَعْوَةُ مَنْ دَعَاكُمْ وَ لَا اسْتَرَاحَ قَلْبُ مَنْ قَاسَاكُمْ، أَعَالِيلُ بِأَضَالِيلَ وَ سَأَلْتُمُونِي التَّطْوِيلَ دِفَاعَ ذِي الدَّيْنِ الْمَطُولِ.
لَا يَمْنَعُ الضَّيْمَ الذَّلِيلُ وَ لَا يُدْرَكُ الْحَقُّ إِلَّا بِالْجِدِّ.
أَيَّ دَارٍ بَعْدَ دَارِكُمْ تَمْنَعُونَ وَ مَعَ أَيِّ إِمَامٍ بَعْدِي تُقَاتِلُونَ.
- اهْوَاؤُهُمْ :
- جمع «هوى»، آراء و تمايلات قلبى آنها.
- يُوهِى :
- سست و تكه تكه ميكند.
- الصُّمُّ :
- جمع اصمّ، سنگهاى خارا و سخت.
- الصِّلَاب :
- جمع «صَلِيب»، سخت و محكم.
- كَيْتَ وَ كَيْتَ :
- چنين و چنان، اين دو كلمه هميشه با هم بكار مى رود و كنايه از سخن و گفتار است.
- حِيدِى حَيَاد :
- دور شو، كلمه اى است كه فرار كننده در هنگام فرار مى گويد، از «حيدان» مأخوذ است و به معناى دورى و انحراف از چيزيست.
- أعَالِيلُ بِأضَالِيلَ :
- جمع «اعلولة» و «اضلولة» است، و باضاليل (جار و مجرور) متعلق به «اعاليل» است، يعنى با سخنان باطل عذر مى تراشيد.
- سَأَلْتُمُونِي التَطْوِيلَ :
- از من مى خواهيد كه زمان جنگ را به عقب بيندازم.
- ذِى الدَيْنِ الْمَطُول :
- كسى كه طلب كار را سر مى دواند.
- أهواء :
- خواسته هاى نفسانى جمع هوى
- يُوهِى :
- سست ميكند
- الصُّم الصِّلاب :
- سنگهاى سخت و سفت
- كَيتَ كَيتَ :
- چنين و چنان
- حِيدى حَياد :
- فرار كن و خود را كنار بكش
- عَزَّت :
- محكم و مستحكم شد
- قاساكُم :
- با شما با سختى و زحمت زندگى و رفتار ميكند
- أعاليل :
- عذر و بهانه آورندگان
- أضاليل :
- چيزهاى گمراه كننده و بى فايده
- مَطول :
- كسى كه در پرداخت دين خود امروز و فردا ميكند
- ضَيم :
- ستم و پايمال نمودن
(1) اى مردمى كه بدنهايشان جمع و انديشه ها و آرزوهايشان مختلف است، سخنان شما (لاف و گزافتان) سنگهاى سخت را نرم مى گرداند، و كار شما (كه در خانه نشسته براى جنگيدن با دشمن حاضر نيستيد) دشمنان را در شما بطمع مى اندازد (كه آنچه داريد بتصرّف در آورده بر شما دست يابند)
(2) در مجالس (كه دور هم نشسته ايد) چنين و چنان مى گوئيد (لاف زده و گزاف بسيار گفته اظهار دليرى و مردانگى مى نماييد) و چون وقت جنگيدن با دشمن پيش آيد مى گوئيد: حيدى حياد يعنى اى جنگ از ما دور شو (جمله حيدى حياد مثلى است كه عرب در وقت فرار از دشمن به زبان مى آورد)
(3) دعوت كسيكه شما را (به نصرت و يارى خود) خواند پذيرفته نشد (زيرا او را يارى نكرديد) كسيكه در باره شما زحمت و رنج كشيد دل او راحتى و آسايش نيافت، عذرها و بهانه ها (ى شما براى نرفتن بجهاد و نجنگيدن با دشمن درست نيست و سبب) ضلالت و گمراهى است مانند بدهكارى كه بدهى خود را (بدون عذر) بتأخير اندازد (چون نمى خواهد وامش را اداء كند بهانه پيش آرد و امروز و فردا گويد، شما هم چون نمى خواهيد بجهاد برويد بهانه هاى نادرست پيش آورده امروز و فردا مى گوئيد و بر اثر اين مسامحه خود را ذليل و خوار مى گردانيد و)
(4) ذليل و ترسنده نمى تواند از ظلم و ستمى (كه بر او وارد ميشود) مانع گردد، و حقّ (و آسايش براى هيچ قومى) بدست نمى آيد مگر به تلاش و كوشش (پس با اينكه در خانه نشسته بجهاد نمى رويد تا دشمن را مغلوب و سركوب گردانيد آسايش و آسودگى خواستن خطاء است)
(5) كدام خانه (ديارى) را بعد از خانه خود (از تصرّف و خرابى دشمن) باز مى داريد (در موقعى كه شما را از خانهايتان بيرون نمودند) و با كدام امام و اميرى بعد از من بجهاد مى رويد (كه دشمن را از خود دور نمائيد).
خطبه ۲۹ - بخش ۲ : امیدی به شما نیست
[منبع]الْمَغْرُورُ وَ اللَّهِ مَنْ غَرَرْتُمُوهُ وَ مَنْ فَازَ بِكُمْ فَقَدْ فَازَ وَ اللَّهِ بِالسَّهْمِ الْأَخْيَبِ وَ مَنْ رَمَى بِكُمْ فَقَدْ رَمَى بِأَفْوَقَ نَاصِلٍ.
أَصْبَحْتُ وَ اللَّهِ لَا أُصَدِّقُ قَوْلَكُمْ وَ لَا أَطْمَعُ فِي نَصْرِكُمْ وَ لَا أُوعِدُ الْعَدُوَّ بِكُمْ.
مَا بَالُكُمْ، مَا دَوَاؤُكُمْ، مَا طِبُّكُمْ؟ الْقَوْمُ رِجَالٌ أَمْثَالُكُمْ.
أَ قَوْلًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ غَفْلةً مِنْ غَيْرِ وَرَعٍ وَ طَمَعاً فِي غَيْرِ حَق؟- السَّهْمُ الَاخْيَبِ :
- تيرى كه در بازى ميسر (نوعى قمار) پوچ و بى ثمر است.
- الَافْوَق :
- تير بدون سوفار، «فوق» به دندانه و شكاف انتهاى تير كه در زه قرار مى گيرد گفته ميشود.
- النَاصِل :
- تير بدون سر، بدون پيكان و پيداست كه تيرهايى اين چنين هرگز به هدف نخواهند خورد.
- فازَ :
- كامياب شد
- سَهم :
- اخيب تيرى است از تيرهاى قمار كه سهم و بهره ندارد
- أفوَق :
- تيرى كه طرف بالاى آن كه در كمان قرار مى گيرد شكسته باشد
- ناصِل :
- تيرى كه تيغه و جاى برنده نداشته باشد
- لا أوعِدُ :
- تهديد نميكنم
- بَال :
- چيز مهم
- طِبّ :
- چاره و علاج
(7) سوگند بخدا صبح كردم در حالتى كه گفتار (عهد و پيمان) شما را باور ننموده به همراهى شما طمع ندارم، و دشمن (معاويه و اصحابش) را به مساعدت شما بيم نمى دهم (زيرا بى وفائى و بد قولى شما بر من و دشمن آشكار گرديده است)
(8) چگونه است حال شما (كه هر چه شما را بجنگ با دشمن ترغيب ميكنم سهل انگارى مى نماييد) چيست داروى درد شما (تا آماده سازم) بچه چيز علاج مى پذيريد (تا چاره كنم) دشمنان مردمانى هستند مانند شما (چرا شما مانند آنها نيستيد و از آنان بدل خود خوف و ترس راه داده ايد)
(9) آيا مى گوئيد گفتارى را كه نمى دانيد و اعتقاد بآن نداريد (براى رفتن بجهاد با يكديگر مى گوئيد: چنين و چنان خواهيم كرد در صورتيكه اصلا اراده جنگيدن با دشمن نداريد) و آيا در دورى از معاصى غفلت داريد (پس بيدار شويد) آيا در غير حقّ طمع داريد (در راه باطل و نافرمانى خدا و رسول و امام بر حقّ سودى تصوّر مى كنيد نه چنين است، بلكه طمع نفع بردن از راه باطل و غفلت در معاصى و گفتار بدون علم و اعتقاد سبب بدبختى و بيچارگى در دنيا و آخرت است).