(پس از آن كه ضحّاك بن قيس از طرف معاويه در سال ۳۸ هجرى به كاروان حجّاج بيت اللّه، حمله كرد و اموال آنان را به غارت برد، فرمود):
علل شكست كوفيان:
اى مردم كوفه بدن هاى شما در كنار هم، امّا افكار و خواسته هاى شما پراكنده است، سخنان ادّعايى شما، سنگ هاى سخت را مى شكند، ولى رفتار سست شما دشمنان را اميدوار مى سازد، در خانه هايتان كه نشسته ايد، ادّعاها و شعارهاى تند سر مى دهيد، امّا در روز نبرد، مى گوييد اى جنگ، از ما دور شو، و فرار مى كنيد.
آن كس كه از شما يارى خواهد، ذليل و خوار است، و قلب رها كننده شما آسايش ندارد. بهانه هاى نابخردانه مى آوريد، چون بدهكاران خواهان مهلت، از من مهلت مى طلبيد و براى مبارزه سستى مى كنيد.
بدانيد كه افراد ضعيف و ناتوان هرگز نمى توانند ظلم و ستم را دور كنند، و حق جز با تلاش و كوشش به دست نمى آيد، شما كه از خانه خود دفاع نمى كنيد چگونه از خانه ديگران دفاع مى نماييد و با كدام امام پس از من به مبارزه خواهيد رفت.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در توبيخ و سرزنش اصحاب خود از جهت مسامحه و سهل انگارى در جنگيدن با دشمن):
(1) اى مردمى كه بدنهايشان جمع و انديشه ها و آرزوهايشان مختلف است، سخنان شما (لاف و گزافتان) سنگهاى سخت را نرم مى گرداند، و كار شما (كه در خانه نشسته براى جنگيدن با دشمن حاضر نيستيد) دشمنان را در شما بطمع مى اندازد (كه آنچه داريد بتصرّف در آورده بر شما دست يابند)
(2) در مجالس (كه دور هم نشسته ايد) چنين و چنان مى گوئيد (لاف زده و گزاف بسيار گفته اظهار دليرى و مردانگى مى نماييد) و چون وقت جنگيدن با دشمن پيش آيد مى گوئيد: حيدى حياد يعنى اى جنگ از ما دور شو (جمله حيدى حياد مثلى است كه عرب در وقت فرار از دشمن به زبان مى آورد)
(3) دعوت كسيكه شما را (به نصرت و يارى خود) خواند پذيرفته نشد (زيرا او را يارى نكرديد) كسيكه در باره شما زحمت و رنج كشيد دل او راحتى و آسايش نيافت، عذرها و بهانه ها (ى شما براى نرفتن بجهاد و نجنگيدن با دشمن درست نيست و سبب) ضلالت و گمراهى است مانند بدهكارى كه بدهى خود را (بدون عذر) بتأخير اندازد (چون نمى خواهد وامش را اداء كند بهانه پيش آرد و امروز و فردا گويد، شما هم چون نمى خواهيد بجهاد برويد بهانه هاى نادرست پيش آورده امروز و فردا مى گوئيد و بر اثر اين مسامحه خود را ذليل و خوار مى گردانيد و)
(4) ذليل و ترسنده نمى تواند از ظلم و ستمى (كه بر او وارد ميشود) مانع گردد، و حقّ (و آسايش براى هيچ قومى) بدست نمى آيد مگر به تلاش و كوشش (پس با اينكه در خانه نشسته بجهاد نمى رويد تا دشمن را مغلوب و سركوب گردانيد آسايش و آسودگى خواستن خطاء است)
(5) كدام خانه (ديارى) را بعد از خانه خود (از تصرّف و خرابى دشمن) باز مى داريد (در موقعى كه شما را از خانهايتان بيرون نمودند) و با كدام امام و اميرى بعد از من بجهاد مى رويد (كه دشمن را از خود دور نمائيد).
اى مردمى كه به تن ها مجتمعيد و به آراء پراكنده. سخنتان -هنگامى كه لاف دليرى مى زنيد- صخره هاى سخت را نرم مى كند، در حالى كه، كردارتان دشمنانتان را در شما به طمع مى اندازد. چون در بزم نشينيد، دعوى رزم آورى كنيد و چون جنگ چهره نمايد، از آن مى گريزيد.
دعوت آن كس، كه شما را فراخواند، روى پيروزى نبيند و آنكه براى راحت شما خويشتن را به تعب افكند، هرگز به راحت و آرامش نرسد. مشتى اباطيل را بهانه مى كنيد تا در كار تعلل ورزيد. همانند وامدارى كه پيوسته اداى دين خويش به تأخير اندازد.
ذليل سركوفته، از خود دفع ستم نتواند كرد، كه حق جز در سايه كوشش فراچنگ نيايد. اگر خانه شما را بستانند، كدام خانه را از دشمن حمايت خواهيد كرد و بعد از من با كدام امام با دشمن پيكار مى كنيد.
اى مردمى که بدنهايتان جمع و افکار و خواسته هايتان پراکنده است! سخنان (داغ) شما، سنگ هاى سخت را درهم مى شکند، ولى اعمال (سُست) شما دشمنانتان را به طمع مى اندازد. در مجالس خود (داد سخن مى دهيد و رجز مى خوانيد); مى گوييد: «چنين و چنان خواهيم کرد»، امّا هنگامى که لحظه پيکار با دشمن فرا مى رسد، مى گوييد: «اى جنگ! از ما دور شو!»
آن کس که شما را (براى دفاع از حق) فراخواند، پاسخ آبرومندانه اى نمى شنود. و آن کس که شما را با قهر و زور (براى جهاد و انجام وظيفه) در فشار بگذارد، قلبش آرامش نمى يابد. شما پيوسته به بهانه هاى گمراه کننده متوسّل مى شويد و تعلّل مى ورزيد و از من مى خواهيد که جهاد را به تأخير اندازم، مانند بدهکارى که (بر اثر سستى و سهل انگارى از اداى دين خويش ناتوان شده) و از طلبکار خود پيوسته تمديد و مهلت مى خواهد!
افراد ضعيف و ناتوان، هرگز نمى توانند ستم را از خود دور کنند; و حق جز با تلاش و کوشش به دست نمى آيد. از کدامين خانه بعد از خانه خود دفاع مى کنيد؟ (آيا برتر از دارالاسلام جايى هست؟) و همراهِ کدام امام و پيشوا بعد از من به مبارزه با دشمن برمى خيزيد؟ (آيا امامى آگاهتر و عادل تر از من سراغ داريد؟)
اى مردمى كه به تن فراهميد و در خواهشها مخالف هميد، سخنانتان تيز، چنانكه سنگ خاره را گدازد، و كردارتان كند، چنانكه دشمن را در باره شما به طمع اندازد. در بزم، جوينده مرد ستيزيد و در رزم، پوينده راه گريز.
آن كه از شما يارى خواهد خوار است، و دل تيمار خوارتان از آسايش به كنار. بهانه هاى نابخردانه مى آوريد، و چون وامدارى كه پى در پى مهلت خواهد امروز و فردا مى كنيد.
آن كه تن به خوارى داده، دفع ستم را چگونه شايد كه حق جز با كوشش بدست نيايد. -حال كه خانه شما را گرفتند- براى كدام خانه پيكار مى كنيد و پس از من در كنار كدام امام كارزار مى كنيد.
از خطبه هاى آن حضرت است پس از برنامه حكمين و تاخت و تاز ضحّاك بن قيس، كه در اين خطبه به آنچه در اطراف قلمرو حكومتش به وجود آمده اشاره نموده و پيروانش را به ايجاد نظم و صلاح ترغيب فرموده:
اى مردمى كه بدنهاتان با هم، و خواهشهاتان مختلف است. كلامتان سنگ سخت را مى شكند، و عملتان دشمن را نسبت به شما به طمع مى اندازد. در مجالس لاف و گزاف مى زنيد، و به وقت جنگ فرياد مى كنيد: اى جنگ از ما دور شو دعوت كسى كه شما را بخواند ارزش نيابد، و قلب آن كه رنج شما را تحمل كند آسايش ندارد.
بهانه هاى دور از منطق مى آوريد، همانند بدهكارى كه بى دليل از طلب كار تمديد مى طلبد. ذليل و ترسو ستم را از خود باز نمى دارد، و حق بدون تلاش به دست نمى آيد. از كدام خانه بعد از خانه خود دفاع مى كنيد و همراه كدام پيشوا پس از من به جنگ مى رويد.