جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد

خطبه ۲۷ - بخش ۱ : فضیلت و اهمیت جهاد

[منبع]
و من خطبة له (علیه السلام) و قد قالها يستنهض بها الناس حين ورد خبر غزو الأنبار بجيش معاوية فلم ينهضوا.
و فيها يذكر فضل الجهاد، و يستنهض الناس، و يذكر علمه بالحرب، و يلقي عليهم التبعة لعدم طاعته؛فضل الجهاد :

أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ.
فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْإِسْهَابِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ.
الجُنَّة :
سپر، هر چيزى كه موجب استتار شود. 
رَغْبَةً عَنْهُ :
از روى بى رغبتى، چيزى را ترك كردن. 
دُيِّثَ :
(فعل مجهول از ديَّثَ) ذليل شد. 
الْقَمَاءَةُ :
حقارت و ذلت، و فعل آن «قمؤ» از باب «كرم» است. 
الِاسهَاب :
از بين رفتن عقل، زياده گوئى، و «ضرب على قلبه بالاسداد» نيز روايت شده كه «اسداد» جمع «سد» به معنى حائل و مانع است. 
أدِيلَ :
برگردانده شد. 
الْخَسْفَ :
ذلت و خوارى. 
النَّصَفْ :
عدالت، انصاف. 
مُنِعَ النَّصَفَ :
از عدالت محروم شد. 
جِهاد :
تلاش در راه خدا و براى اعلاء كلمه حق و اسلام 
لِباس التقوى :
پوشش نگهدارنده و حفظ كننده 
دِرع :
زره و لباس جنگى 
حَصينة :
حفظ كننده 
جُنة :
سپر جنگى 
وَثيقة :
مورد اطمينان و محكم 
رَغبَة :
اگر بعد از ماده رغبت حرف عن باشد بمعنى اعراض و بى ميلى است و اگر حرف فى و يا الى باشد بمعنى ميل و علاقه است 
شَمِلَة :
عبا، لباس بلند و گشاد 
دُيِّثَ :
خوار و ذليل مى شود
صِغار :
تحقير و كوچك شمردن 
قَماءَة :
ذلت و خوارى 
إسهاب :
از بين رفتن عقل و درك 
سِيمَ الخَسف :
معامله ذلت بار مى شود، داغ ذلت زده مى شود 
أديلَ الحقَ :
منه حق از او گرفته و برگردانده مى شود 
مُنِعَ النِّصف :
از عدالت و انصاف محروم مى ماند 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در اواخر عمر شريفش فرموده و اصحاب خود را از جهاد نكردن با معاويه توبيخ و سرزنش مى نمايد):
(1) پس از ستايش خداوند و درود بر رسول اكرم، جهاد (كارزار با مخالفين دين) درى است از درهاى بهشت كه خداوند آنرا بر وى خواصّ دوستان خود گشوده، و لباس تقوى و پرهيزكارى است (اهل تقوى را از شرّ مخالفين حفظ ميكند مانند لباس سرما و گرما را) و زره محكم حقّ تعالى و سپر قوىّ اوست (براى نگاه دارى اهل تقوى از اسلحه دشمنان) 
(2) پس هر كه از آن دورى كرده آنرا ترك كند خداوند جامه ذلّت و خوارى و رداى بلاء و گرفتارى باو مى پوشاند و بر اثر اين حقارت و پستى زبون و بيچاره ميشود، و چون خداوند رحمت خود را از دل او برداشته به بى خردى مبتلى گردد (در كار خويش حيران و سرگردان ماند) و بسبب نرفتن جهاد و اهميّت ندادن باين امر مهمّ از راه حقّ دور شده در راه باطل قدم مى گذارد و به نكبت و بيچارگى گرفتار گرديده، از عدل و انصاف محروم ميشود (ستمكار بر او تسلّط پيدا نموده با او به بى انصافى رفتار خواهد كرد). 

خطبه ۲۷ - بخش ۲ : نتیجۀ ترک جهاد

[منبع]
إستنهاض الناس :
أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمُ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ، فَوَاللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا؛ فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ.
[فَهَذَا] وَ هَذَا أَخُو غَامِدٍ [وَ] قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَدْ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلُبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رُعُثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ، ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ.
فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً.
عُقْرُ الدَّارِ :
وسط خانه، درون خانه. 
تَوَاكَلْتُمْ :
كار را بيكديگر سپريد (و هيچيك از شما عهده دار انجام آن نشديد). 
شُنَّتْ الْغَارَات :
از هر طرف بشما حمله شد. 
الَانْبَار :
شهرى بر كناره شرقى فرات كه در آن زمان رو برويش شهر «هيت» قرار داشت. 
الْمَسَالِح :
جمع «مسلحة»، سر حدات، برج هاى نگهبانى، جاهايى كه خطر حمله دشمن وجود دارد. 
الْمُعَاهَدَة :
ذمّى، امان داده شده. 
الحِجْل :
خلخال. 
الْقُلُبْ :
جمع قلب، النگوها، دستبندها. 
رُعُث :
جمع «رعاث» و رعاث جمع «رعثة» است، گوشواره ها، گردن بندها. 
الِاستِرْجَاع :
گفتن جمله «انّا للّه و انّا اليه راجعون» در حالت گريه. 
الِاسْتِرْحَام :
شفقت و مهربانى خواستن. 
وَافِرِينَ :
تمام و بدون كم و كاست. 
الْكَلْمُ :
جراحت و زخم. 
عُقرِ دار :
اصل و وسط خانه 
تَواكَلتُم :
بيكديگر محول كرديد 
تَخاذَلتم :
يكديگر را يارى نكرديد 
شُنَّت :
متفرق شد: شنت عليكم الغارات: بشما غارتهاى بسيار و متفرق وارد شد 
أنبار :
نام شهركى است كه گويا پايگاه نظامى حضرت على عليه السلام بوده است 
مَسالِح :
جمع مسلحه: پايگاه نظامى، مرزبانگاه 
مُعاهِده :
زن كافرى كه در دولت اسلامى زندگى ميكند و ماليات مى دهد و معاهد هم بمرد كافرى گفته مى شود كه تابع دولت اسلامى است 
يَنزَع :
ميكند و بيرون ميكند 
حِجل :
خلخالى كه زنان عرب مثل بازوبند در پا مى كردند 
قُلَب :
بازوبند زنانه 
قَلائد :
جمع قلاده: گردن بند 
رُعُث :
گوشواره 
إسترجاع :
گفتن انا لله و انا اليه راجعون 
إسترحام :
طلب رحمت نمودن، بصله رحم قسم دادن 
وافِر :
فراوان، با دست پر 
كَلم :
زخم و جراحت 
أراقة :
ريختن چيز مايع 
أسَف :
غصه و حسرت 
مَلوم :
سرزنش شده 
جَدير :
سزاوار و لايق 
(3) آگاه باشيد من شما را به جنگيدن (معاويه و تابعين او) شب و روز و نهان و آشكار دعوت نموده گفتم پيش از آنكه آنها بجنگ شما بيايند شما به جنگشان برويد، 
(4) سوگند بخدا هرگز با قومى در ميان خانه (ديار) ايشان جنگ نشده مگر آنكه ذليل و مغلوب گشته اند، پس شما وظيفه خود را بيكديگر حواله نموديد (هر يك از شما توقّع داشته ديگرى به وظيفه خود عمل كند) و همديگر را خوار مى ساختيد تا اينكه (دشمن غلبه پيدا نمود و) از هر طرف اموال شما غارت گرديد و ديار شما از تصرّفتان بيرون رفت، 
(5) و اين برادر غامد (سفيان ابن عوف از قبيله بنى غامد) است كه (بامر معاويه) با سواران خود بشهر انبار (يكى از شهرهاى قديم عراق و واقع در سمت شرقّى فرات) وارد گرديده، و حسّان ابن حسّان بكرى (والى و حاكم آنجا) را كشت و سواران شما را از حدود آن شهر دور گردانيد، 
(6) و بمن خبر رسيده كه يكى از لشگريان ايشان بر يك زن مسلمان و يك زن كافره ذميّه داخل مى شده و خلخال و دست بند و گردن بندها و گوشواره هاى او را مى كنده، و آن زن نمى توانسته از او ممانعت كند مگر آنكه صدا به گريه و زارى بلند نموده از خويشان خود كمك بطلبد، 
(7) پس دشمنان (از اين كارزار) با غنيمت و دارائى بسيار باز گشتند در صورتيكه بيك نفر از آنها زخمى نرسيد و خونى از آنها ريخته نشد، 
(8) اگر مرد مسلمانى از شنيدن اين واقعه از حزن و اندوه بميرد، بر او ملامت نيست، بلكه به نزد من هم به مردن سزاوار است.

خطبه ۲۷ - بخش ۳ : یاران سست عناصر

[منبع]
فَيَا عَجَباً عَجَباً، وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ، فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ؛ فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا يُسَبَّخْ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا يَنْسَلِخْ عَنَّا الْبَرْدُ؛ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ، فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ.
تَرَحاً :
اندوه و حزن. 
الْغَرَض :
چيزى كه بسوى آن تير اندازى ميشود، سيبل، يعنى شما به مثابه هدفى براى تيرهاى دشمن هستيد. 
حَمَارَّةُ الْقَيْظِ :
شدت گرما. 
التَسْبِيخ :
تخفيف، تسكين. 
صَبَارَّةُ الشِّتَاء :
شدت سرماى زمستان. 
الْقُرّ :
سرما، سرماى زمستان. 
تَرَح :
غم و غصه 
غَرَض :
هدف و نشانه 
يُغارُ عليكم :
شما را غارت ميكنند
حَمارَّة القَيظ :
شدت گرما 
يُسَبَّخ :
تخفيف يابد 
شِتاء :
زمستان 
صَبارَّة :
القر شدت سرما 
يَنسَلِخ :
كنده شود، پايان يابد 
(9) اى بسا جاى حيرت و شگفتى است سوگند بخدا اجتماع ايشان (معاويه و همراهان او) بر كار نادرست خودشان و تفرقه و اختلاف شما از كار حقّ و درست خودتان دل را مى ميراند و غمّ و اندوه را جلب مى نمايد، پس روهاى شما زشت و دلهاى تان غمين گردد هنگاميكه در آماج تير آنها قرار گرفته ايد: (دشمن بسوى شما تير مى اندازد و شما از روى بى حميّتى و تفرقه و اختلافى كه داريد سينه خود را هدف قرار داده خاموش نشسته ايد) مال شما را بيغما مى برند و شما غارت نمى كنيد، و با شما جنگ ميكنند و شما جنگ نمى نمائيد، و خداوند را معصيت ميكنند و شما راضى هستيد، 
(10) وقتى كه بشما در ايّام تابستان امر كردم كه بجنگ ايشان برويد گفتيد اكنون هوا گرم است ما را مهلت ده تا سورت گرما شكسته شود، و چون در ايّام زمستان شما را بجنگ با آنها امر كردم گفتيد در اين روزها هوا بسيار سرد است بما مهلت ده چندان كه سرما برطرف گردد، شما كه اين همه عذر و بهانه از جهت فرار از گرما و سرما مى آوريد پس سوگند بخدا (در ميدان جنگ) از شمشير زودتر فرار خواهيد نمود.

خطبه ۲۷ - بخش ۴ : مردان نامرد

[منبع]
البرم بالناس :
يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ، حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ، لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً.
قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ، حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ.
لِلَّهِ أَبُوهُمْ! وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي؟ لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَ هَا أَنَا ذَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ؛ وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاع.
الْحِجَال :
جمع «حَجَلَة»، حجله ها. 
رَبَّاتُ الحِجَال :
زنان. 
السَّدَم :
اندوه همراه با اسف يا خشم. 
الْقَيْح :
چرك و خون. 
شَحَنْتُمْ صَدْرِى :
سينه ام را پر كرديد. 
النُغَب :
جمع «نغبة»، جرعه ها. 
التَهْمَام :
اندوه. 
انْفَاساً :
جرعه جرعه. 
مِرَاساً :
مصدر «مَارَسَ» ممارست داشتن. 
ذَرَّفْتُ عَلى السِّتِّينَ :
از شصت گذشته ام، و از مبرّد «نيّفت على السِّتين» نقل شده كه البته به همين معناست.
حُلوم :
افكار و انديشه ها 
رَبّات الحِجال :
صاحبان حجله (عروس - زن جوان) 
سَدَم :
غصه همراه با خشم 
قَيح :
چرك و زرداب زخم و جراحت 
شَحَنتم :
پر كرديد 
نُغَب :
جرعه ها 
تَهمَام :
غم و غصه، نغب التهمام: جرعه هاى غم 
أنفاس :
جرعه جرعه و نفس نفس خوردن 
خِذلان :
يارى نكردن 
مِراس :
ممارست و عادت و تجربه كردن 
نَهَضتُ :
قيام كردم 
ذَرَّفتُ :
بالا رفته ام، زياده كردم 
(11) اى نامردهايى كه آثار مردانگى در شما نيست، و اى كسانيكه عقل شما مانند عقل بچّه ها و زنهاى تازه به حجله رفته است، اى كاش من شما را نمى ديدم و نمى شناختم كه سوگند بخدا نتيجه شناختن شما پشيمانى و غمّ و اندوه مى باشد، 
(12) خدا شما را بكشد كه دل مرا بسيار چركين كرده سينه ام را از خشم آكنديد، و در هر نفس پى در پى غمّ و اندوه بمن خورانديد، 
(13) و بسبب نافرمانى و بى اعتنائى بمن رأى و تدبيرم را فاسد و تباه ساختيد تا اينكه قريش گفتند پسر ابى طالب مرد دليرى است، و ليكن علم جنگ كردن ندارد، خدا پدرانشان را بيامرزد (كه در گفتار خود فكر و تأمّل نكردند) آيا هيچيك از آنان ممارست و جدّيت مرا در جنگ داشته و پيش قدمى و ايستادگى او بيشتر از من بوده 
(14) هنوز بسنّ بيست سالگى نرسيده بودم كه آماده جنگ گرديدم و اكنون زياده از شصت سال از عمرم مى گذرد (كه هميشه رأى و تدبير من در جنگها صائب بوده) و ليكن رأى تدبير ندارد كسيكه فرمانش را نمى برند و پيروى از احكامش نمى نمايند.
حامد کاشانی

پیشنهاد میشود برای آشنایی با کتاب شریف نهج البلاغه ، در ابتدا این ۵ قسمت از برنامه سمت خدا با حضور حجة الاسلام کاشانی را مشاهده فرمایید :
جلسه اول | جلسه دوم | جلسه سوم | جلسه چهارم | جلسه پنجم

محمد علی انصاری

همچنین برای مشاهده ی شرح تصویری تمامی خطبه های نهج البلاغه توسط استاد انصاری ، اینجا را کلیک نمایید

در حال بارگذاری ...
لطفا صبر نمایید
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com | شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom