۲. علل سقوط جامعه انسانى:
خدا شما را رحمت كند، بدانيد كه همانا شما در روزگارى هستيد كه گوينده حق اندك، و زبان از راستگويى عاجز، و حق طلبان بى ارزشند.
مردم گرفتار گناه، و به سازشكارى همداستانند، جوانانشان بد اخلاق، و پير مردانشان گنه كار، و عالمشان دو رو، و نزديكانشان سود جوينده، نه خردسالانشان بزرگان را احترام مى كنند و نه توانگرانشان دست مستمندان را مى گيرند.
(3) و خدا شما را بيامرزد، و بدانيد شما در زمانى زندگى مى كنيد كه در آن گوياى بحقّ اندك و زبان از راستگويى كند و حقّ جو خوار است،
(4) مردم بر نافرمانى (خدا و رسول) آماده شده اند، و بر مماشات و سازگارى با هم (براى پيروى از خواهشهاى نفس) يار شده همراه گشته اند، جوانشان بد خو، و پيرشان گناهكار، و داناشان دو رو، و سخنرانشان چاپلوس است، كوچكشان به بزرگشان احترام نمى نهد، و توانگرشان از بينواشان دستگيرى نمى نمايد.
بدانيد، خدايتان رحمت كناد، شما در زمانى هستيد كه حقگويان در آن اندك اند و زبانها در گفتن راست ناتوان و جويندگان حق بى مقدارند.
مردم اين زمان به نافرمانى از خدا كمر بسته اند [و اهل سازش و مماشات در كارهاى خلاف اند]. جوانانشان بدخويند و پيرانشان گنهكارند و عالمانشان منافق اند و قاريانشان سودجوى و چاپلوس اند. خُردان بزرگان را ارج نمى نهند و توانگران بينوايان را يارى نمى رسانند.
بدانيد، خدايتان رحمت کند، که شما در زمانى قرار گرفته ايد که گوينده حق در آن کم، و زبان از گفتار راست عاجز و ناتوان، و همراهان حق، خوارند.
اهل اين زمان همواره با گناه همراه اند و بر مداهنه و سازشکارى و سهل انگارى اتفاق نظر دارند. جوانانشان بداخلاق و شرور، و بزرگسالانشان گنهکارند. عالم آنها منافق است و قاريان قرآن و عابدان رياکارند. نه کوچکشان بزرگسالان را احترام مى کنند و نه ثروتمندشان زندگى مستمندانشان را تکفّل مى نمايند.
بدانيد خدايتان بيامرزاد شما در زمانى به سر مى بريد كه گوينده حق اندك است در آن، و زبان در گفتن راست ناتوان. آنان كه با حقّ اند خوارندو مردم به نافرمانى -خدا- گرفتار، و سازش با يكديگر را پذيرفتار. جوانشان بدخو و پيرشان گنهكار. عالمشان دورو، قارى شان سود خودجو. نه خردشان سالمند را حرمت نهد، و نه توانگرشان مستمند را كمك دهد.
خداوند شما را رحمت كند، آگاه باشيد در زمانى هستيد كه گوياى به حق اندك، و زبان از راستى باز مانده، و ملازم حق خوار گشته است.
اهل زمان بر گناه مقيم اند، و بر سهل انگارى و مماشات متفق اند. جوانشان پر آزار، سالخورده شان گناهكار، دانشمندشان منافق، و گوينده شان چاپلوس است. كوچكشان بزرگشان را احترام نمى كند، و توانگرشان به بى نوايشان كمك نمى دهد.