خطبه ۲۳۲

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۳۲ : دقت در مصرف بیت المال [منبع]

و من كلام له (عليه السلام) كلّم به عبدَ الله بن زمعة و هو من شيعته، و ذلك أنه قَدِمَ عليه في خلافته يطلب منه مالا، فقال (عليه السلام) :
إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَيْسَ لِي وَ لَا لَكَ، وَ إِنَّمَا هُوَ فَيْءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ جَلْبُ أَسْيَافِهِمْ؛ فَإِنْ شَرِكْتَهُمْ فِي حَرْبِهِمْ كَانَ لَكَ مِثْلُ حَظِّهِمْ، وَ إِلَّا فَجَنَاةُ أَيْدِيهِمْ لَا تَكُونُ لِغَيْرِ أَفْوَاهِهِمْ.

الْفَىْء : غنيمت، معناى «فىء» چنانكه شافعى و ديگران گفته اند عبارتست از : اموالى كه از كفار بدون جنگ بدست مى آيد.
الْجَلْب : بازستانده شده.
شَرِكَهُ : با او مشاركت كرد.
الْجَنَاة : آنچه از درخت چيده ميشود، «جناة ايديهم» : چيده دستهاى آنها. 
جَلب : چيزى كه از محلهاى مختلف جمع شده
جَناة : گردآورى شده
أفواه : دهانها 
(عبد الله بن زمعة(۱) از ياران امام بود و درخواست مالى داشت، در جوابش فرمود):
احتياط در مصرف بيت المال:
اين اموال كه مى بينى نه مال من و نه از آن توست، غنيمتى گرد آمده از مسلمانان است كه با شمشيرهاى خود به دست آوردند، اگر تو در جهاد همراهشان بودى، سهمى چونان سهم آنان داشتى، و گر نه دسترنج آنان خوراك ديگران نخواهد بود.
____________________________
(۱). عبد اللّه ابن زمعه كسى است كه پدر و عمو و برادرش در جنگ بدر به دست مسلمانان كشته شدند، جدّ او أسود، رسول خدا را فراوان آزار مى‏ داد، اما او از شيعيان امام على عليه السّلام شد و فكر مى‏ كرد در تقسيم بيت المال به او بيشتر توجّه مى‏ شود. امّا پاسخ قاطع امام او را بيدار كرد.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است بعبد اللَّه ابن زمعه يكى از اصحابش هنگاميكه در زمان خلافت آن حضرت نزد آن بزرگوار آمده مالى (از بيت المال) از او درخواست نمود، امام عليه السّلام فرمود:
اين مال نه از آن من است نه از آن تو، بلكه غنيمت مسلمانان (كه بر اثر غلبه و تسلّط بر كفّار در كارزار بدست آورده اند) و اندوخته شمشيرهاى ايشان است، پس اگر با آنها در كارزارشان شريك بوده اى ترا هم مانند آنان نصيب و بهره مى باشد و اگر نه (ترا بهره اى نيست، زيرا) چيده دستهاى آنها براى دهنهاى ديگران نمى باشد.
 
سخنى از آن حضرت (ع) به عبد الله بن زمعه فرمود و او از شيعيانش بود. در ايام خلافتش نزد او آمد و مالى طلبيد و على (ع) در پاسخش چنين فرمود:
اين مال نه از آن من است و نه از آن تو، غنيمت جنگى همه مسلمانان است اندوخته اى كه شمشيرهايشان اندوخته. اگر با ايشان در كارزار شركت كنى تو را نيز بهره اى است همانند ايشان و گرنه، چيزى كه دست آنها چيده است طعمه دهان ديگران نخواهد شد.
 
بى شک اين مال نه حق من است و نه حق تو، غنيمتى است مربوط به مسلمانانى که با شمشيرهايشان به دست آمده است، اگر تو در نبرد آنان شرکت کرده بودى سهمى همانند آنان داشتى وگرنه دست چين آنها براى غير دهان آنان نخواهد بود!
 
و از سخنان آن حضرت است [كه به عبد اللّه بن زمعة فرمود، و عبد اللّه از شيعيان او بود، در خلافت امام نزد او آمد و مالى از -بيت المال- خواست امام (ع) فرمود:]
اين مال نه از آن من است و نه از آن تو. بلكه فيىء است، و از آن همه مسلمانان، و براى به خدمت گرفتن شمشير آنان. اگر تو در جنگ با آنان يار باشى چون ايشان، از مال برخوردار باشى، و گرنه آنچه به دست آورند، نبايد ديگران بخورند.
 
از سخنان آن حضرت است به عبد اللّه بن زمعه كه از شيعيان بود و در ايام حكومت آن جناب به محضرش آمد و درخواست مالى كرد، فرمود:
قطعا اين مال نه از من است نه از تو، بلكه غنيمت ملّت اسلام و اندوخته ايشان و نتيجه شمشير آنان در جبهه هاست. اگر با آنان در جهادشان شريك بودى تو را هم نصيبى همچون آنان است، و گر نه محصول زحمت آنان براى دهان ديگران نيست.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 519-515 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ كَلَّمَ بِهِ عَبْدَاللَّهِ بْنِ زِمْعَةِ، وَ هُوَ مِنْ شيعَتِهِ، وَ ذَلِكَ أَنَّهُ قَدِمَ عَلَيْهِ فِى خِلافَتِهِ يَطْلُبُ مِنْهُ مالًا، فَقَالَ عليهم السلام:...از سخنان امام عليه السلام است كه به عبداللَّه زمعه فرمود كه از شيعيان آن حضرت بود و در هنگام خلافت نزد امام آمد واز او درخواست مالى كرد. امام سخنان ذيل را در پاسخ او فرمود: ... خطبه در يك نگاه:همان گونه كه در عنوان اين كلام آمد، عبداللَّه بن زمعه مالى را از حضرت طلبيد؛ ولى حضرت پاسخ منفى به او داد؛ زيرا آن مال از غنائم جنگى بود و تنها جنگجويان در آن شركت داشتند و عبداللَّه كه در آن جنگ شركت نداشته حقى نداشت. غنائم جنگجويان:گرچه مخاطب در اين کلام فرد خاصّى; يعنى عبدالله بن زمعه است که برخلاف پدر و جدش که هيچ علاقه اى به اسلام نداشتند و جزء مخالفان بودند، اسلام را پذيرفته بود و از شيعيان على(عليه السلام) بود; ولى محتواى اين سخن مطلبى است که براى همه مسلمين صدق مى کند و آن اينکه هر مالى از اموال بيت المال بايد درست در آن مصرفى که خدا براى آن تعيين کرده، صرف شود و روابط نبايد بر ضوابط در اين باره پيشى گيرد.قراين کلام نشان مى دهد که عبدالله از مالى که پيش روى حضرت بود و از غنايم جنگى محسوب مى شد، تقاضاى سهمى کرد; ولى امام به او فرمود: «بى شک اين مال نه حقّ من است و نه حقّ تو، غنيمتى است مربوط به مسلمانانى که با شمشيرهايشان به دست آمده است»; (إِنَّ هذَا الْمَالَ لَيْسَ لِي وَ لاَ لَکَ، وَ إِنَّمَا هُوَ فيءٌ لِلْمُسْلِمِينَ، وَ جَلْبُ أسْيَافِهِمْ).بايد توجّه داشت، گرچه واژه «فىء» هنگامى که در مقابل واژه غنيمت (غنايم جنگى) قرار مى گيرد دو معناى متفاوت دارد; «فىء» به اموالى گفته مى شود که به دست جنگجويان اسلام افتاده بى آنکه جنگى رخ دهد و طبق موازين شرع متعلق به بيت المال است; ولى غنيمت، اموالى است که جنگجويان به وسيله نبرد آن را به دست مى آورند; ولى هنگامى که «فىء» به تنهايى استعمال مى شود گاهى بر غنيمت نيز اطلاق مى گردد، بنابراين اگر امام(عليه السلام) مى فرمايد: «اين مال فىء مسلمين است و دستاورد شمشيرهاى آنهاست» منافاتى با مفهوم فىء ندارد.سپس امام(عليه السلام) مى افزايد: «اگر تو در نبرد آنان شرکت کرده بودى سهمى همانند سهم آنان داشتى وگرنه دست چين آنها براى غير دهان آنان نخواهد بود»; (فَإِنْ شَرِکْتَهُمْ فِي حَرْبِهِمْ، کَانَ لَکَ مِثْلُ حَظِّهِمْ، وَ إِلاَّ فَجَنَاةُ(1) أَيْدِيهِمْ لاَ تَکُونُ لِغَيْرِ أَفْوَاهِهِمْ).اينکه امام(عليه السلام) مى فرمايد: من هم سهمى در اين غنيمت ندارم، احتمالا به اين سبب است که آن غنيمت مربوط به جنگهاى محدودى بوده که بعضى از فرماندهان امام(عليه السلام) در آن شرکت داشتند نه خود امام(عليه السلام).درست است که يک پنجم از غنايم جنگى متعلق به بيت المال است و نيز صحيح است که «عبدالله بن زمعه» از «بنى المطلب» بود (مطلب برادر هاشم است) نه بنى هاشم و به عقيده بعضى بنى المطلب نيز از خمس مى توانند بهره مند شوند(2); ولى احتمالا او فقير و مسکين نبود که چيزى از خمس به او بدهند.به هر حال اين سخن نشان مى دهد که امام(عليه السلام) در مسائل مالى بسيار دقيق و سخت گير بود و هرگز راضى نمى شد حقّ مسلم کسى به ديگرى داده شود، هر چند از دوستان وفادار او باشند، برخلاف دوران عثمان که به عقيده همه مورّخان هيچ حساب و کتابى در امر بيت المال نبود و سزاوار است اين سخن امام(عليه السلام) سرلوحه برنامه همه زمامداران و مسئولان اسلامى باشد و حقّ و عدالت را در بيت المال حتّى نسبت به نزديکان و اطرافيان خود رعايت کنند.از کلام بالا نيز استفاده مى شود که عبدالله بن زمعه معرفت کاملى در حقّ امام(عليه السلام) نداشت که چنين تقاضايى کرد و نمى دانست که امام(عليه السلام) حتّى نسبت به برادرش عقيل همين گونه رفتار مى کند وگرنه چنين تقاضايى از امام نمى کرد.(3)*****پی نوشت:1. «جناة» به معناى ميوه اى است که از درخت چيده شده، مفرد است و از ماده «جنا» بر وزن «جفا» است.2. رجوع شود به جواهر الکلام، ج 16، ص 106 و معتبر محقق حلّى، ج 2، ص 631، کتاب الخمس.3. سند خطبه: نويسنده كتاب مصادر، تنها موردى كه درباره اين خطبه پيدا كرده كه از غير نهج البلاغه گرفته شده، غررالحكم آمدى است كه در حرف الف آن را با تفاوتى آورده و اين تفاوت نشان مى دهد كه خطبه را از منبع ديگرى اخذ كرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 178) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )گفتار آن حضرت خطاب به عبد اللَّه بن زمعه كه از شيعيانش بود و در دوران خلافتش از او درخواست مال كرد:«إِنَّ هَذَا الْمَالَ لَيْسَ لِي وَ لَا لَكَ»،مقتضاى ظاهر سخن آن است كه اين مرد از حضرت درخواست بخشش كرد ولى امام (ع) از اين كار خوددارى فرمود و براى او دليل آورد كه مال و ثروتى كه نزد او قرار دارد ملك خصوصى او نيست بلكه از بيت المال عموم مسلمانان و اندوخته آنهاست كه از طريق نبرد با كفار و با ضرب شمشير از آنان به غنيمت گرفته اند، و قرآن دستور داده است كه يك پنجم آن را چگونه و در چه مواردى تقسيم كنند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى  وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»، و چهار قسمت باقيمانده سهم كسانى است كه در جنگ با كفار حضور داشته اند، و طريقه تقسيم اين قسمت نيز به اختلاف ذكر شده است، شافعى گفته است كه سه قسمت به رزمندگان اسب سوار مى دهند و يك سهم به پيادگان و ابو حنيفه فتوا داده است كه به اسب سواران دو سهم و به پيادگان يك سهم و طريقه اهل بيت و امامان شيعه نيز مطابق دستور اخير است.اما اين كه حضرت آن شخص را چيزى نداد، و او را ردّ فرمود به اين دليل است كه يا او از سهام جنگجويان طلب كرد، در صورتى كه از ايشان نبود و يا اين كه قبل از آمدن او خمس تقسيم شده و چيزى از آن باقى نمانده بود و يا اين كه خمس به او نمى رسيد چون استحقاق نداشت، زيرا نه از مساكين و فقيران و نه ابن السبيل و در راه مانده بوده، و در باره سهم خدا تمام مفسّران معتقدند كه اين عنوان از باب تعظيم ذكر شده است، نه اين كه يك قسمت به اين منظور اختصاص يابد ولى در تقسيم خمس به اختلاف، رأى داده اند، بعضى بر سه قسمت و عده اى بر چهار قسمت و گروهى كه از جمله آنها ابن عباس و قتاده و جمعى ديگر از مفسران مى باشند گفته اند بر پنج بخش تقسيم مى شود كه دو سهم خدا و پيامبر يكى حساب شده و يكجا در اختيار پيامبر قرار مى گيرد، امّا آنچه از پيشوايان معصوم نقل شده، تقسيم بر شش قسمت است به اين حساب كه دو سهم خدا و رسول، در زمان حيات پيامبر به خود آن حضرت اختصاص دارد ولى پس از وفات ايشان، اين دو سهم با سهم ذوى القربى، يكجا به قائم مقام او مى رسد كه به مصرف خود و خانواده اش از بنى هاشم برساند، و سه بخش ديگر را هم به يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان از سادات بدهد و اين از ويژگيهاى بنى هاشم و در حقيقت به جاى صدقات ديگرى است كه بر ايشان حرام است و به مستحقان ديگر از بقيّه مردم غير سادات مى رسد.امّا در باره سهم پيامبر (ص)، ائمه چهارگانه اهل سنت بر اين عقيده اند كه سهم آن حضرت پس از وفاتش در امور مهمه مسلمانان و تجهيزات جنگى از قبيل سلاح و وسيله سوارى خرج و صرف مى شد، بنا بر اين امام (ع) از اين سهم، هم نمى توانست به آن مرد كمك كند و به دليل اين كه از يتيمان و ذوى القربى نبود از اين دو بخش هم محروم بود، و از قسمتهاى ديگر هم كه ويژه مبارزان بود خود را مجاز به كمك كردن به او نمى دانست چنان كه فرمود: در اين مال اندوخته مسلمانان و دست آورد شمشيرهاى آنان است، پس اگر تو هم در جنگ با ايشان شريك بودى در غنيمت هم با آنان شريك خواهى بود و گر نه از آن بهره اى ندارى، امام (ع) در اين سخن، واژه فيء و غنيمت را يكى دانسته است در صورتى كه به عقيده شافعى و طبق رواياتى كه از شيعه نقل شده فيء مالى است كه از كافران بدون جنگ و مبارزه گرفته شود بر خلاف غنيمت.گفتار امام: «و الّا...»،يعنى و اگر با آنان در جنگ شركت نداشته اى، اين شرطى است كه جزاى آن «فجناة ايديهم» تا آخر مى باشد يعنى چيده دست آنها براى دهان ديگران شايسته نيست. و چون به دست آوردن مبارزان و جنگجويان اموال كافران را، شباهت به جمع آورى ميوه و چيدن از درخت دارد، امام (ع) واژه «جناة» را براى آن استعاره آورده كه از فصيحترين استعاره ها مى باشد و همانند ضرب المثلى شده است براى شخصى كه مى خواهد در ثمره و نتيجه عملى كه ديگران انجام داده و زحمتش را كشيده اند خود را شريك سازد. توفيق از خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 23 و من كلام له عليه السّلام و هو المأتان و الثلاثون من المختار فى باب الخطب كلم به عبد اللّه بن زمعة و هو من شيعته و ذلك انّه قدم عليه في خلافته يطلب منه مالا فقال عليه السّلام:إنّ هذا المال ليس لي و لا لك، و إنّما هو فيء للمسلمين و جلب أسيافهم، فإن شركتهم في حربهم كان لك مثل حظّهم، و إلّا فجناة أيديهم لا تكون لغير أفواههم (54532- 54501).اللغة:(الجلب)، المال المجلوب. و استعاره  (الجناة) ما يقتطف من الثمر عن الشجر و هى استعارة لما اكتسبوه بأيديهم من ذلك المال  (الفىء) ما كان شمسا فينسخه الظل و الغنيمة و الخراج و الرّجوع.قال المرزوقى في عدّة مواضع من شرح الحماسة: الفيء الغنيمة و الرّجوع و قال في شرحه على الحماسة 567: الظل ما يكون للشجرة و غيرها بالغداة و الفيء بالعشىّ و تمسك بقول حميد بن ثور:فلا الظلّ من برد الضحى نستطيعه          و لا الفىء من برد العشىّ نذوق     و كذا الطبرسي في المجمع في قوله تعالى  «يَتَفَيَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْيَمِينِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ»  من سورة النحل. و إليه يفىء ما في القاموس من ان الفيء ما كان شمسا فينسخه الظل. يعني إن كان المحل شمسا فمحاه الظلّ فذلك الظل فيء و لذا يقال إن الفىء من زوال الشمس إلى غروبها، و لا بعد أن يقال إنّ الفيء منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 24 بحسب أصل اللّغة الرّجوع و لذا سمى في الكتب الفقهيّة الظّل الحادث بعد الزوال فيئا لأنّه رجع و عاد بعد ما كان ضياء الشمس نسخه و منه فيء المسلمين لما يعود عليهم وقتا بعد وقت من الخراج و الغنائم كما في المجمع في تلك السورة المذكورة و قال في سورة الحشر: الفىء ردّ ما كان للمشركين على المسلمين بتمليك اللّه إيّاهم ذلك على ما شرط، و كذا في الصّافي  «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رسوله...» الاية أي ردّه عليه فان جميع ما بين السّماء و الارض للّه عزّ و جلّ و لرسوله و لاتباعه من المؤمنين فما كان منه في أيدي المشركين و الكفّار و الظّلمة و الفجّار و هو حقّهم أفاء اللّه عليهم و ردّه إليهم كذا عن الصّادق عليه السّلام في حديث رواه في الكافي.و يعدّي فاء بالتّضعيف كما يعدّي بزيادة الهمزة كما في قوله تعالى  «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ» الاية، و قال قيس بن الخطيم الاوسي (حماسة 36).و ساعدني فيها ابن عمرو بن عامر         زهير فأدّى نعمة و أفاءها   و جمع الفىء افياء و فيوء كشيخ و اشياخ و شيوخ.  الاعراب:قوله عليه السّلام ليس لي خبر انّ، و قوله و لا لك عطف عليه، و جلب اسيافهم عطف على فيء أي هو جلب أسيافهم، و قوله عليه السّلام كان لك جواب انّ الشّرطيّة، و الفاء في فان فصيحة، و مثل اسم كان اخّر على خبره اعني لك توسعة للظرف و قوله:و الا فجناة أيديهم، تقديره و ان لا شركتهم فجناة أيديهم إلخ.ثمّ اختلف في الفرق بين الفيء و الغنيمة، في المجمع في قوله تعالى  «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ..» الاية: الغنيمة ما اخذ من أموال أهل الحرب من الكفّار بقتال و هي هبة من اللّه تعالى للمسلمين و الفيء ما اخذ بغير قتال و هو قول عطا و مذهب الشّافعي و سفيان و هو المروي عن أئمتنا عليهم السّلام و قال قوم الغنيمة و الفيء واحد و ادعوا ان هذه الاية ناسخة للّتي في الحشر من قوله تعالى: ما أفاء اللّه على رسوله «إلخ» و كذا قال الشّهيد الثّاني «ره» في كتاب الخمس من شرح اللّمعة: الغنيمة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 25 ما يحوزه المسلمون باذن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و الامام عليه السّلام من أموال أهل الحرب بغير سرقة و لا غيلة من منقول و غيره و من مال البغاة إذا حواها العسكر عند الاكثر و من الغنيمة فداء المشركين و ما صولحوا عليه، و قال في كتاب الجهاد: الغنيمة أصلها المال المكتسب و المراد هنا ما أخذته الفئة المجاهدة على سبيل الغلبة لا باختلاس و سرقة فانّه لاخذه و لا بانجلاء أهله عنه بغير قتال فانّه للامام عليه السّلام.المستفاد من قوله: و لا بانجلاء أهله «إلخ» انّه يشير إلى الفىء بانّ الفيء ما يؤخذ بغير قتال كما هو المستفاد من قول اللّه عزّ و جلّ في سورة الحشر «وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ»  إلى آخر الايتين حيث نزلت في أموال كفار أهل القرى و هم قريظة و بنى النضير و هما بالمدينة و فدك و هى من المدينة على ثلاثة أميال و خيبر و قرى عرينة و ينبع جعلها اللّه لرسوله يحكم فيه ما أراد و اخبر أنها كلها له فقال اناس فهلا قسمها فنزلت الايتان ردّا عليهم بانّ ما أفاء اللّه على رسوله من اليهود فما أوجفتم عليه من خيل و لا ركاب أى لم تسيروا إليها على خيل و لا ابل و انما كانت ناحية من نواحى المدينة مشيتم إليها مشيا كما في المجمع و غيره فيستفاد من الايتين ان الفىء ما أخذ بغير قتال كما لا يخفى و في المجمع أيضا في سورة الانفال: و صحت الرّواية عن أبي جعفر و أبي عبد اللّه عليهما السّلام أنّهما قالا إنّ الانفال كلّ ما اخذ من دار الحرب بغير قتال و كلّ أرض انجلى أهلها عنها بغير قتال و يسميها الفقهاء فيئا، و في التهذيب عن عبد اللّه بن سنان عن أبي عبد اللّه عليه السّلام في الغنيمة قال يخرج منه الخمس و يقسم ما بقى بين من قاتل عليه و ولي ذلك فأما الفىء و الانفال فهو خالص لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.و فيه عن محمّد بن مسلم عن أبي عبد اللّه عليه السّلام أنّه سمع يقول: انّ الانفال ما كان من أرض لم يكن فيها هراقة دم أو قوم صولحوا و اعطوا بأيديهم فما كان من أرض خربة أو بطون أودية فهذا كلّه من الفيء و الانفال للّه و للرّسول. الخبر.و فيه أيضا عن الحلبيّ عن أبي عبد اللّه عليه السّلام الفىء ما كان من أموال لم يكن فيها هراقة دم أو قتل و الانفال مثل ذلك هو بمنزلته، و غير ذلك من الاخبار المروية منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 26 عن أئمّتنا عليهم السّلام كما أشار إليه في المجمع ممّا هو مصرّح بانّ الفىء ما يؤخذ بغير قتال و لم يكن فيه هراقة دم بخلاف الغنيمة، و لكن لا يخفى انّ فى هذه الخطبة أطلق عليه السّلام الفىء على الغنيمة كما هو الظّاهر من قوله عليه السّلام جلب أسيافهم فجناة أيديهم فتفيد انّهما بمعنى واحد فتأمّل.ثمّ انّ المستفاد من الاخبار الامامية و عبارات الفقهاء و المفسّرين من الاماميّة رضوان اللّه عليهم أنّ الانفال أعم شمولا من الفىء و الانفال يشمل الفىء و غيره لان الفىء كلّ ما اخذ من دار الحرب بغير قتال و كلّ أرض انجلى عنها أهلها و الانفال يشملهما و الارضين الموات و تركات من لا وارث له من الاهل و القربات و الاجام و المفاوز و المعادن و قطايع الملوك و صفاياهم إذا فتحت دار الحرب و بطون الأودية و رءوس الجبال و سيف البحار و ما يغنمه الغانون بقتال بغير اذن الامام عليه السّلام و غيرها ممّا هى مذكورة فى مواضعها مع شرائطها و إن كان حكم كلّ واحد من الفىء و الانفال فى الحكم مساويا كما يستفاد من ظاهر بعض الاخبار و التعاريف تساويهما فى الشمول أيضا بل فى بعض التعابير أن الانفال مطلق الغنائم.ثمّ إنّ استعمال الغنيمة بمعناها اللّغوي أعنى المال المكتسب فى الروايات و عبارات الفقهاء كثير و فى التهذيب عن حكم موذن بنى عبس عن أبى عبد اللّه عليه السّلام قال قلت له: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ» الاية قال عليه السّلام: هى و اللّه الافادة يوما بيوم.و قال الشّيخ فى المقنعة: الخمس واجب في كلّ مغنم ثمّ قال و الغنائم كلّ ما استفيد بالحرب من الاموال و السلاح و الاثواب و الرّقيق و ما استفيد من المعادن و الغوص و الكنوز و العنبر و كلّ ما فضل من أرباح التّجارات و الزّراعات و الصناعات من المؤنة و الكفاية فى طول السنة على الاقتصاد انتهى و يمكن أن يستدل على ذلك بهذه الاية فانّ فى عرف اللّغة يطلق على جميع ذلك اسم الغنم و الغنيمة إلّا ما استثنى بالأدلّة الخاصّة مما لا خمس فيه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 27 عبد الله بن زمعة من هو؟عبد اللّه بن زمعة بفتح الميم كان من أصحاب عليّ أمير المؤمنين عليه السّلام و شيعته كما صرح به الرّضي رضوان اللّه عليه و قال ابن الأثير في أسد الغابة في معرفة الصّحابة: عبد اللّه بن زمعة بن الاسود بن المطّلب بن أسد بن عبد العزى بن قصي القرشي الأسدي امّه قريبة بنت أبي اميّة بن المغيرة اخت أمّ سلمة امّ المؤمنين كان من أشراف قريش و كان يأذن على النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله، و أبو زمعة هو الأسود بن المطّلب و قتل زمعة يوم بدر كافرا و كان الأسود من المستهزئين الّذين قال اللّه تعالى فيهم: «إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ» و قتل عبد اللّه مع عثمان يوم الدّار قاله أبو أحمد العسكري عن أبي حسان الزيادي و كان لعبد اللّه ابن اسمه يزيد قتل يوم الحرّة صبرا قتله مسلم ابن عقبة المرّي. انتهى.و كذا قال ابن الحجر في التقريب انّ عبد اللّه بن زمعة بن الأسود بن المطّلب ابن أسد القرشي الاسدي صحابي مشهور استشهد يوم الدّار مع عثمان.و لا يخفى ان ما ذكرا من أن عبد اللّه قتل مع عثمان يوم الدّار لا يوافق ما في هذه الخطبة من انّه قدم عليه عليه السّلام في خلافته.  المعنى:فدم عبد اللّه بن زمعة على عليّ عليه السّلام في خلافته و استماحه مالا فاعتذر إليه و اجابه بان ذلك المال ليس له عليه السّلام و لم يجمعه لنفسه بل و لم يجمع مالا لنفسه يخصه حتّى يعطيه منه و أنّي له أن يخون مال الغير ابتغاء مرضاة رجل من شيعته و هو عليه السّلام خليفة اللّه و أمينه و الفائز بالخواصّ النّبويّة و المتّصف بالاوصاف الالهيّة و بها صار ربّا إنسانيّا.و قد مرّ فى الخطب الماضية من كلامه عليه السّلام: و اللّه لان أبيت على حسك السعدان مسهدا أو أجر في الاغلال مصفّدا احبّ إلىّ من ألقي اللّه و رسوله يوم القيامة ظالما لبعض العباد و غاصبا لشيء من الحطام، و في تلك الخطبة يقول عليه السّلام ان أخاه عقيلا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 28 افتقر حتّى استماحه من بيت المال للمسلمين صاعا من برّ فاحمى له حديدة على ما ذكر فيها بل نعلم أنه عليه السّلام فعل بأحبّ النّاس إليه و أقربهم منه ولده الحسين عليه السّلام ما توجل به القلوب و تقشعرّ به النفوس و ذلك ان معاوية سأل يوما عقيلا عن قصة الحديدة المحماة المذكورة فبكى و قال أنا حدثك يا معاوية عنه ثمّ احدثك عما سألت، نزل بالحسين ابنه ضيف فاستسلف درهما اشترى به خبزا و احتاج إلى الادام فطلب من قنبر خادمهم ان يفتح له زقاق عسل جاءتهم من اليمن فاخذ منه رطلا فلمّا طلبها عليه السّلام ليقسمها قال يا قنبر اظن انّه اخذت قال نعم يا أمير المؤمنين و اخبره، فغضب عليه السّلام و قال على بحسين الدّرة فقال بحقّ عمّي جعفر و كان إذا سئل بحقّ جعفر سكن فقال له ما حملك أن أخذت منه قبل القسمة قال ان لنا فيه حقّا فإذا اعطيناه رددناه قال فداك أبوك و إن كان لك فيه حقّ فليس لك ان تنتفع بحقّك قبل أن ينتفع المسلمون بحقوقهم أما لو لا انّي رأيت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقبل ثنيتك لأوجعتك ضربا ثمّ دفع إلى قنبر درهما كان مصرورا في ردائه و قال اشتر به خير عسل تقدر عليه، قال عقيل و اللّه لكانّي انظر إلى يدي علىّ و هي على فم الزّق و قنبر يقلب العسل فيه ثمّ شدّه و جعل يبكى و يقول: اللّهم اغفر لحسين فانّه لم يعلم فقال معاوية ذكرت من لا ينكر فضله رحم اللّه أبا حسن فلقد سبق من كان قبله و اعجز من يأتي بعده هلم حديث الحديدة فذكر له حديثها و هذا ما ذكره الشارح المعتزلي ابن أبي الحديد في ضمن كلامه في الحديدة المحماة و أمثاله و نظائره من وليّ اللّه الاعظم أرواحنا له الفداء عند المؤالف و المخالف كثير بحيث لا يرتاب فيه فمن كان هذا ديدنه مع أخيه و بنيه فكيف يصفح عن الحق في شيعته و مواليه.ثمّ قال خطابا لعبد اللّه و هذا المال ليس لك أيضا و إنّما هو غنيمة المسلمين اقترفوه بسيوفهم مجاهدين في اللّه و مباشري القتال مع أعداء اللّه و ان شركتهم في حربهم و جهادهم فلك مثل حظهم و إلّا فما اكتسبوه بايديهم من مال الكفّار و اتعبوا أنفسهم في الجهاد في سبيل اللّه فاغتنموا فليس لغيرهم فيه نصيب استعاره و عبره بأحسن العبارات و افصح الاستعارات و الا فجناة أيديهم لا تكون لغير أفواههم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 29 و ذلك لأنّه إذا اغتنم المسلمون شيئا من أهل الكفر بالسّيف قسمه الامام على خمسة أسهم فجعل أربعة منها بين من قاتل عليه و من حضر القتال على الشرط الذي ذكر في الكتب الفقهية فى الجهاد، و جعل السهم الخامس ثلاثة منها له خاصة سهمان وراثة و سهم له و ثلاثة أسهم الاخر لأيتامهم و مساكينهم و أبناء سبيلهم لا يشركهم فى ذلك غيرهم لانّ اللّه سبحانه حرّم عليهم الصّدقات لكونها أوساخ النّاس و عوضهم من ذلك الخمس، هذا عند أصحابنا الامامية المستفاد من قوله تعالى فى سورة الانفال  «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»  و من الاخبار المرويّة عن أئمّتنا عليهم السّلام امّا السّهمان الموروثان فهو سهم اللّه و سهم رسوله و امّا السّهم له فهو سهم ذي القربى و المراد بذي القربى فى الكتاب و السّنّة هو الإمام عليه السّلام بلا خلاف معتد به عندنا.و روى عن الحسن و قتادة انّ سهم اللّه و سهم الرسول و سهم ذي القربى للإمام القائم من بعده ينفقه على نفسه و عياله و مصالح المسلمين و هو مثل ما ذهب إليه الإماميّة، و أمّا غيرهم فالمروي عن ابن عبّاس و إبراهيم و قتادة و عطا انّ الخمس يقسم على خمسة اسهم و انّ سهم اللّه و الرسول واحد و يصرف هذا السهم إلى الكراع و السلاح، و مذهب الشافعى على انّ الخمس يقسم على أربعة أسهم سهم ذى القربى لقرابة النّبيّ و الاسهم الثلاثة لمن ذكروا بعد ذلك من سائر المسلمين و ذهب أبو حنيفة إلى أنّه يقسم على ثلاثة أسهم لان سهم الرّسول قد سقط بوفاته عندهم لأنّ الانبياء لا يورثون فيما يزعمون و سهم ذي القربى قد سقط لان أبا بكر و عمر لم يعطيا سهم ذى القربى و لم ينكر ذلك أحد من الصحابة عليهما.و أمّا كيفيّة تقسيم ما عدا الخمس من الاقسام الاربعة الباقية فعند علمائنا الاماميّة ان النّبيّ و الامام القائم مقامه بعده يصطفى من الغنيمة ما يختاره من فرس جواد أو ثوب مرتفع أو جارية حسنا و غير ذلك ثم يقسم الباقى بين الغانمين مما ينقل و يحول بين الغانمين للراجل سهم واحد و للفارس سهمان و من كان له فرسان فصاعدا كان له سهم و لافراسه و ان تعدّدت سهمان و لا سهم للابل و البغال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 30 و الحمير و ذهب ابن الجنيد إلى أن للفارس ثلاثة أسهم اتكالا على خبر لنا انّ عليّا عليه السّلام كان يجعل للفارس ثلاثة أسهم و للراجل سهما و هو مذهب الشافعي أيضا و حمل شيخ الطّائفة في التهذيب ذلك الخبر على انّه عليه السّلام كان يجعل للفارس ثلاثة أسهم إذا كان معه فرسان فصاعدا فلا ينافي الأخبار الاخر و أمّا ممّا لا ينقل و لا يحول من الأرضين و العقارات فهى للمسلمين قاطبة و ذهب أبو حنيفة أيضا أن للراجل سهما و للفارس سهمين كالاماميّة.فنقول: إنّ الظاهر من كلامه عليه السّلام انّ هذا المال ليس لي و لا لك انّما هو فيء المسلمين انّ الخمس كان قد قسم و انّ عبد اللّه بن زمعة طلب من الاقسام الأربعة الباقية من مال المقاتلة اعني الغانمين فمنعه عليه السّلام عنه لانّه لم يكن منهم و قال فإن شكرتهم في حربهم كان لك مثل حظّهم و مع الفرض على عدم القسمة انه لم يك ممن يستحقه لانه ان كان من الطوائف الثلاثة اعنى اليتامى و المساكين و ابن السّبيل فيعتبر انتسابهم إلى عبد المطّلب بالابوّة و يعتبر انتسابهم إلى هاشم أبي عبد المطّلب بالابوّة و هذا أيضا صحيح و الخلاف لفظي لانّ ذريّة هاشم محصورة في ولده عبد المطّلب.و عبد اللّه ليس منتسبا إليه نعم هو من بني المطلب أخى هاشم و لكن فى استحقاق بنى المطّلب الخمس خلاف و تردّد و مع المماشاة انّه لم يكن من المساكين و هم أهل الفاقة و الفقر و لا ابن السبيل و هو المنقطع فى سفره و ظاهر انّه ليس من اليتامى و اولى القربى فما بقى إلا سهم اللّه و رسوله و ذى القربى اعنى سهم الامام عليه السّلام و الظاهر بل المصرّح من كلامه عليه السّلام ان هذا المال فيء المسلمين و ليس منه و مع بقائه انّه لم يك مستحقّه و بالجملة انّ هذا الرّجل مع أنّه كان من شيعته عليه السّلام لم يبلغ بعد الى مقامات العارفين به عليه السّلام فلما رأى انّه توسدت له الوسادة و حاز منصب الخلافة و أخذ ازمة الامور جاء طالبا لشيء من الحطام كما هو دأب عبيد الدّنيا فأجابه عليه السّلام بما فيه تعليم و عبرة لمن كان له قلب و دراية. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 15، ص: 31 الترجمة:از كلام آن حضرت است كه بدان با عبد اللّه بن زمعه سخن گفت و اين مرد بيوقوف اگر چه از پيروان آن حضرت بود ولي بمقام شامخ آن وليّ اللّه أعظم و قبله نماى طالبان كعبه حق و مجسمه عدل و مظهر اتم اله كمال معرفت حاصل نكرده بود، در ايام خلافتش از حضرتش بى جهت استحقاق مالى طلب كرد پس آن كلام اللّه ناطق و فيصل حق و باطل در جوابش فرمود:كه اين مال نه از آن من است و نه از آن تو اين غنيمت مسلمانان و اندوخته شمشير ايشان است پس اگر در كار زار با ايشان انباز بوده اى در بهره از آن نيز انبازى و گر نه حاصل دست رنج آنان طعمه ديگران نخواهد شد.هر كو عمل نكرد و عنايت اميد داشت         دانه نكشت ابله و دخل انتظار كرد       نا برده رنج گنج ميسّر نمى شود         مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد     
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 5، ص248 از سخنان آن حضرت (ع) خطاب به عبد الله بن زمعه عبد الله بن زمعه به روزگار خلافت على (ع) به حضورش آمد و از او مالى خواست و آن حضرت به او چنين فرمود: «ان هذا المال ليس لى و لا لك و انما هو فى ء للمسلمين» (همانا كه اين مال از من و تو نيست و همانا غنيمتى است براى مسلمانان). [ابن ابى الحديد مى گويد: عبد الله بن زمعة كه نام پدرش با فتح ميم صحيح است نه آن چنان كه قطب راوندى نقل كرده، نسبت او چنين است: عبد الله بن زمعة بن اسود بن مطلب بن اسد بن عبد العزى بن قصى ]. اسود از استهزاء كنندگان پيامبر (ص) بود كه خداوند متعال شر آنان را از پيامبر (ص) با مرگ يا كشته شدن ايشان كفايت فرمود. پسر اسود يعنى زمعة و برادرش عقيل در جنگ بدر در حالى كه كافر و با كافران بودند كشته شدند، همچنين حارث پسر زمعة [برادر عبد الله ] هم در جنگ بدر كشته شد. زمعه ملقب به زاد الركب [توشه مسافران ] بود و اسود همان كسى است كه در مكه پس از جنگ بدر شنيد زنى براى شتر گم شده خود مى گريد، اين ابيات را سرود: «آيا اگر شترى از او گم شده است مى گريد و او را از خواب شبانه باز مى-  دارد بر شتر گريه مكن، اما بر بدر بگرى كه در آن بختها كوتاه آمد. آرى پس از ايشان كسانى سالار شدند كه اگر جنگ بدر نمى بود سالار نمى شدند» جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 5، ص249 عبد الله بن زمعه از شيعيان و ياران على عليه السلام بود، و ابو البخترى قاضى كه از منحرفان، از على عليه السلام بوده است از فرزند زادگان اوست. نام و نسب ابو البخترى چنين است: وهب بن وهب بن كبير بن عبد الله بن زمعة، كه در دستگاه هارون الرشيد عهده دار قضاوت بوده و هموست كه براى هارون به باطل بودن امان نامه يى كه براى يحيى بن عبد الله بن حسن بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام نوشته بود فتوى داده است و دست او را گرفته و امان نامه را دريده است. امية بن ابى الصلت ضمن مرثيه سرايى براى كشتگان بدر از زمعة بن اسود هم نام برده و چنين گفته است. «اى چشم بر نوفل و بر عمرويگرى و بر زمعه هم بخل مورز» منظور نوفل بن خويلد از خاندان بنى اسد بن عبد العزى است كه به ابن عدويه معروف بوده و على عليه السلام در جنگ بدر او را كشته است و مقصود از عمرو ابو جهل بن هشام است كه او را عوف بن عفراء كشت و عبد الله بن مسعود سرش را بريد.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom