ذعلب يمانى از احمد بن قتيبه از عبد اللَّه بن يزيد از مالك ابن دحيه روايت كرده كه او گفت: ما نزد امير المؤمنين عليه السّلام بوديم كه سخن از اختلاف مردم (نيكى و بدى اندام و اخلاق و رفتارشان) پيش آمد، آن بزرگوار فرمود:
(1) مبدأ طينتها و سرشتهاشان بين آنها جدائى انداخته (سبب اختلاف آنان گوناگون بودن عناصر بوده كه از آنها بوجود آمده و آفريده شده اند) و اين براى آنست كه ايشان قطعه و تكّه اى بودند از زمين شود و شيرين و خاك درشت و نرم (خلاصه گوناگون بودنشان بر اثر نطفه هاى تركيب شده است از غذاهايى كه در جاهاى مختلف روييده) پس ايشان باندازه نزديك بودن زمينشان (جاى روييدن غذايى كه نطفه آنها از آن تركيب شده) با هم نزديك (و همخو) هستند، و بقدر اختلاف و جدائى آن زمين (در اوصاف) با هم فرق دارند،
(2) پس بنا بر اين گاهى ميشود كه) نيكو منظر كم عقل، و بلند قدّ كوتاه همّت و نيكو كردار زشت رو و كوتاه قامت دور انديش و نيكو طبيعت خصلت بد بر خود بسته، و حيران و سر گشته دل پراكنده و پريشان عقل و خوش زبان تيز دل (دانا و بينا) است.
سخنى از آن حضرت (ع) ذعلب يمانى از احمد بن قتيبه از عبد الله بن يزيد از مالك بن دحيه روايت مى كند كه گفت: ما نزد امير المؤمنين (ع) بوديم. در آنجا از اختلاف مردم سخن رفت و آن حضرت فرمود:
سرشت و طينت مردم است كه آنها را از هم جدا مى كند. زيرا از قطعه زمينى به وجود آمده اند كه شور يا شيرين يا سخت يا نرم بوده است. پس بر حسب نزديك بودن زمينشان به يكديگر نزديك اند و بر حسب اختلاف زمينهاشان از يكديگر متفاوت. نيكو منظرى است كم خرد، بلند بالايى است، كوتاه همت، نيكوكردارى است زشت روى، كوتاه قامتى است دورانديش، نيكو سرشتى است كه خود را به راه بد افكنده. سرگشته دل است و پراكنده ذهن، گشاده زبان است و بينا درون.
آنچه بين آنها (مردم) ايجاد تفاوت کرده عناصر نخستين سرشت آنهاست، زيرا آنها قطعه اى بودند از زمين شور و شيرين، محکم و سست، و بر حسب نزديک بودن خاکهايشان با يکدگر به هم نزديکند و به مقدار فاصله اختلاف خاکشان با يکدگر متفاوتند; افراد خوش منظر (غالباً) سست عقل اند، بلند قدان کوتاه همت، پاکيزه عملان بد منظر و کوتاه قدان، عميق و خوش فکرند. آنها که نهادى پاک دارند (گاه بر اثر عوامل گوناگون) اخلاق ناپسند ظاهر مى سازند. آنها که قلبى نا آرام دارند، افکارشان پراکنده است و سخنوران (زبردست) قوت قلب دارند.
[ ذعلب يمانى از احمد پسر قتيبه، از عبد اللّه پسر يزيد، از مالك پسر دحيه روايت كند كه: نزد امير المؤمنين (ع) بودم، سخن از اختلاف مردم رفت. امام فرمود:]
سرشت مردمان از يكديگر جداشان ساخته است، و ميانشان تفرقه انداخته، كه تركيبشان از پاره اى زمين است كه شور و يا شيرين است، و خاكى درشت يا نرمين. پس، آنان به اندازه نزديكى زمينشان با هم سازوارند، و به مقدار اختلاف آن از يكديگر به كنار. پس نيكو چهره اى بينى كانا و كوتاه همتى دراز بالا و نيكوكردارى زشت منظر، و خرد جثه اى ژرف نگر، و نيك سريرتى با سيرت ناخوش و سرگشته دلى آشفته هش، و گشاده زبانى گويا با دلى آگاه و بينا.
ذعلب يمانى از احمد بن قتيبه از عبد اللّه بن يزيد از مالك بن دحيه روايت كرده كه نزد امير المؤمنين عليه السّلام بوديم و سخن از اختلاف ظاهر و باطن مردم پيش آمد، حضرت فرمود:
مبادى سرشتشان بين آنان تفاوت به وجود آورده، و اين به خاطر آن است كه قطعه اى بودند از زمين شور و شيرين، و درشت و نرم. پس اينان بر اساس نزديك بودن زمينشان به هم نزديكند، و به اندازه اختلاف خاكشان با هم متفاوتند. يكى را صورتى زيبا ولى عقل كم، يكى را قامتى بلند و همّتى كوتاه، يكى را عملى پاك و صورتى زشت، يكى را قامتى كوتاه و عقلى دورانديش، يكى را طبيعتى نيكو ولى خصلتى ناباب، يكى را دلى سرگشته و عقلى پريشان، و يكى را زبانى گويا و دلى تيز و دانا عنايت فرمود.