خطبه ۲۲۵

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۲۵ : طلب حاجت فقط از خدا [منبع]

و من دعاء له (عليه السلام) يَلتجِئ إلى اللّه أن يُغنِيَه :
اللَّهُمَّ صُنْ وَجْهِي بِالْيَسَارِ وَ لَا تَبْذُلْ جَاهِيَ بِالْإِقْتَارِ، فَأَسْتَرْزِقَ طَالِبِي رِزْقِكَ وَ أَسْتَعْطِفَ شِرَارَ خَلْقِكَ، وَ أُبْتَلَى بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِي وَ أُفْتَتَنَ بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِي، وَ أَنْتَ مِنْ وَرَاءِ ذَلِكَ كُلِّهِ وَلِيُّ الْإِعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ، «إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير».

صُنْ وَجْهِى : آبرويم را نگهدار، يعنى مرا از درخواست و سؤال حفظ كن.
الْيَسَار : بى نيازى، توانگرى، آسانى، سهولت.
لَا تَبْذُلْ جَاهِى : جاه و منزلتم را در قلبها ساقط مكن.
الِاقْتَار : فقر. 
صُن : حفظ كن و نگه دار
يَسار : توانگرى و بى نيازى
لا تَبذُل : كهنه و بى ارزش نكن، نريز
جاه : وجه و اعتبار
إقتار : فقر و ندارى
أستَرزِق : درخواست روزى كنم
أستَعطِف : درخواست عطوفت و توجه نمايم
أُبتَلى : گرفتار شوم
أُفتَنُ : مفتون و گرفتار گردم
وَراء : پشت سر 
يارى خواستن از خدا در مشكلات اقتصادى:
خدايا آبرويم را با بى نيازى نگهدار، و با تنگدستى شخصيّت مرا لكّه دار مفرما، كه از روزى خواران تو روزى خواهم، و از بدكاران عفو و بخشش طلبم مرا در ستودن آن كس كه به من عطايى فرمود موفّق فرما، و در نكوهش آن كس كه از من دريغ داشت آزمايش فرما، در صورتى كه در پشت پرده، اختيار هر بخشش و دريغى در دست تو است و تو بر همه چيز توانايى.
 
در اينجا نيز لب گشوده تا از معبود خويش طلب كند كه او را در چنگال فقر گرفتار نسازد و از همگان بى نياز باشد:
معبودا آبروى من را به ناتوانى مريز، عزتم را بنا دارى و تنگدستى از ميان نبر تا مبادا كه از زيادت فقر، از روزى خواران تو روزى خواهم و از آفريده هاى بد كردار تو مهربانى جويم. خالقا اين را مخواه كه به ستايش آن شخصى كه به من چيزى مى بخشد ناگزير شوم و زبان ببدگوئى و ملامت كسى كه بمن چيزى نداده بگشايم. تو پس از اين همه گفتار صاحب اختيارى كه ببخشائى يا نبخشائى زيرا اختيار و توانائى هر چيز بدست تو است.
 
 دعايى از آن حضرت (ع):
بار خدايا، به توانگرى، آبرويم را حفظ كن و مكانتم را به بينوايى تباه منماى كه از روزيخواران تو روزى خواهم، يا از مردم بدكردارت مهربانى جويم و يا به ستايش كسانى، كه به من چيزى بخشيده اند، مبتلا گردم و يا به نكوهش كسانى، كه مرا محروم داشته اند، فريفته شوم. سرانجام، تويى كه مى توانى ببخشى و مى توانى نبخشى كه تو بر هر چيز توانايى.
 
خداوندا آبرويم را با بى نيازى و غنا محفوظ دار و شخصيتم را بر اثر فقر ضايع مکن! مبادا از کسانى درخواست روزى کنم که آنها خود، از تو روزى مى طلبند و از افراد بدکردار و پست، خواستار عطوفت و بخشش گردم و سرانجام به ستودن آن کس که به من چيزى عطا کرده، مبتلا شوم (هر چند شايسته ستايش نباشد) و به نکوهش کردن آن کس که مرا محروم داشته گرفتار گردم، هر چند در خور نکوهش نباشد، اين در حالى است که تو در ماوراى همه اينها سرپرست و صاحب اختيار بخشش و منع هستى و تو بر هر چيز توانايى.
 
و دعايى از آن حضرت است:
خدايا به توانگرى آبرويم را نگاه دار، و به تنگدستى حرمتم را ضايع مگذار، تا روزى خواهم از بندگان روزيخوارت، و مهربانى جويم از آفريدگان بد كردارت. و به ستودن كسى مبتلا شوم كه به من عطايى ارزانى داشته، و به نكوهيدن آن كس فريفته گردم كه بخشش خود را از من باز داشته و گذشته از اين -گفتار- در بخشيدن و باز داشتن «تو بر همه چيز توانايى» و صاحب اختيار.
 
از دعاهاى آن حضرت است در فراوانى روزى:
بار خدايا، آبرويم را به بى نيازى حفظ فرما، و حرمتم را به تنگدستى نشكن، تا از آنان كه روزى تو را خواهند روزى خواهم، و از شرار مردم خواستار عطوفت باشم، و به ثناى كسى كه به من ببخشايد دچار آيم، و به بدگويى آن كه از بخشيدن به من دريغ ورزد مبتلا گردم، و تو ما وراى اين همه، اختياردار بخشش و منعى، چه اينكه بر هر چيز توانايى.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 433-425 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ يَلْتَجِأُ إلَى اللَّهِ أنْ يُغْنِيَهُ.از دعاهاى امام عليه السلام است در آن از خدا تقاضا مى كند كه از همگان بى نيازش كند. خطبه (دعا) در يك نگاه:همان گونه كه از عنوان بالا روشن شد هدف اصلى امام عليه السلام در اين دعا درخواست غنا و بى نيازى از غير اوست، چرا كه نياز به ديگران گاه سبب مدح و ستايش آنها مى شود در حالى كه شايسته چنان مدحى نيستند و گاه سبب نكوهش منع كنندگان مى گردد در حالى كه شايد مستحق چنان نكوهشى نباشند و از آن بدتر اينكه انسان دست نياز به سوى شرار خلق دراز كند و در واقع اين دعا به عنوان تعليم به همه مردم مخصوصاً پيروانش ذكر شده، زيرا مقام امام عليه السلام از آن بالاتر است كه به سراغ بدان برود يا مدح و ثنايى از آنان بكند. از خلق شرور بى نيازم کن!امام(عليه السلام) در اين دعاى کوتاه، ضمن هشت جمله مطالب پرمعنايى ذکر مى کند که هم دعاست و هم درس اخلاق. نخست در ضمن دو جمله اصل دعا را بيان کرده عرضه مى دارد: «خداوند آبرويم را با بى نيازى محفوظ دار و شخصيتم را بر اثر فقر ضايع مکن!»; (اَللَّهُمَّ صُنْ(1) وَجْهِي(2) بِالْيَسَارِ(3)، وَ لاَ تَبْذُلْ جَاهِيَ(4) بِالاِْقْتَارِ(5)).منظور از «يسار» (بى نيازى) غنا و توانگرى به آن معنا که در عرف است نيست، بلکه منظور بى نيازى از ديگران و داشتن زندگى توأم با عفاف و کفاف است وگرنه غناى به آن معنا، گاه سبب بى آبرويى هم مى شود.جمله «وَ لاَ تَبْذُلْ جَاهِيَ بِالاِْقْتَارِ» با توجّه به اينکه «ولا تبذل» از ريشه «بذل» است و «بذل» دو معنا دارد: يکى بخشيدن و از دست دادن و ديگرى کهنه کردن و ضايع ساختن، دو تفسير متفاوت دارد: نخست اينکه «خداوندا شخصيت مرا با فقر از من مگير» و ديگر اينکه «شخصيت مرا با فقر به ابتذال مکشان».سپس بعد از آن در چهار جمله به آثار فقر و نيازمندى به ديگران پرداخته، مى فرمايد: «در نتيجه از کسانى درخواست روزى کنم که آنها خود، از تو روزى مى طلبند و از افراد بدکردار و پست، خواستار عطوفت و بخشش گردم و سرانجام به ستودن آن کس که به من چيزى عطا کرده، مبتلا شوم (هر چند شايسته ستايش نباشد) و به نکوهش کردن آن کس که مرا محروم داشته گرفتار گردم، هر چند در خور نکوهش نباشد»; (فَأَسْتَرْزِقَ طَالِبِي رِزْقِکَ، وَ أَسْتَعْطِفَ شِرَارَ خَلْقِکَ، وَ أُبْتَلَى بِحَمْدِ مَنْ أَعْطَانِي، وَ أُفْتَتَنَ بِذَمِّ مَنْ مَنَعَنِي).در پايان مى فرمايد: «اين در حالى است که تو در ماوراى همه اينها سرپرست و صاحب اختيار بخشش و منع هستى و تو بر هر چيز توانايى»; (وَ أَنْتَ مِنْ وَرَاءِ ذلِکَ کُلِّهِ وَلِيُّ الاِْعْطَاءِ وَ الْمَنْعِ; «إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَيْء قَدِيرٌ»).امام(عليه السلام) در اين عبارت کوتاه به چهار اثر سوء فقر و نيازمندى که در دو مرحله انجام مى شود، اشاره فرموده: نخست مى فرمايد: حدّاقل چيزى که بر آن مترتّب مى شود اين است که دست نياز به سوى نيازمندان درگاه تو دراز کنم و از آن بدتر اينکه حلّ مشکل در دست بدان و افراد پست قرار بگيرد که راستى زندگى کردن در چنان شرايطى براى افراد با ايمان و با شخصيت بسيار سخت و دردناک است.در مرحله دوم; يعنى پس از درخواست اگر طرف مقابل، اجابت کند انسان ناگزير از مدح و ستايش اوست و اى بسا انسانى باشد که هرگز شايسته مرگ نيست و اگر از کمک کردن به دلايل خاصّى دريغ دارد زبان به نکوهش او بگشايم در حالى که اى بسا در خور نکوهش و مذمت نباشد و خودش مشکلات اهمّى دارد که بايد به آنها برسد; ولى از آنجايى که «صاحِبُ الْحاجَةِ لا يَرى إلاّ حاجَتَهُ; حاجت مند جز حاجت خود را نمى بيند»(6) همين که دست ردّ بر سينه من زد من او را متّهم به بخل و خسيس بودن مى کنم در حالى که چه بهتر آب را از سرچشمه بگيرم و رو به درگاه تو آورم که تو ولىّ اعطا و منعى و بر هر چيز قادرى!بديهى است روح بلند و بزرگ امام(عليه السلام) هرگز چنين امورى را نمى پذيرد، هر چند گرفتار نيازمندى باشد. امام مى خواهد آثار طبيعى فقر را که در بسيارى از مردم آشکار است بيان فرمايد تا بکوشند و با فقر مبارزه کنند و هرگز دست نياز به سوى کسى دراز نکنند.*****نکته:آثار زيانبار فقر:گرچه در روايات متعددى از فقر ستايش شده، مانند حديث معروف پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله): «اَلْفَقْرُ فَخْري وَ بِهِ أفْتَخِرُ» و روايت امام صادق(عليه السلام): خداوند به حضرت موسى(عليه السلام) فرمود: «إذا رَأَيْتَ الفَقْرَ مُقبِلا فَقُلْ مَرْحباً بِشِعارِ الصّالِحينَ وَ اِذا رَأَيْتَ الْغِنى مُقْبِلا فَقُلْ: ذَنْبٌ عُجِّلَتْ عُقُوبَتُهُ; هنگامى که ديديد فقر روى آورده بگو اى شعار صالحين خوش آمدى و هنگامى که ببينى غنا روى آورده بگو لابد گناهى از من سر زده که مجازاتش به سرعت فرا رسيده»(7) و روايات ديگرى مانند آن.ولى روشن است که فقر به معناى تهيدستى مخصوصاً در آنجا که بر اثر تنبلى و کوتاهى و ضعف مديريت حاصل شود نه مايه افتخار است و نه شعار صالحان، بلکه سبب ذلّت و خوارى و آلودگى به انواع گناهان است.مايه افتخار، فقر الى الله است، چرا که عالم همه نيازمندند و خداوند بى نياز: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَآءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِىُّ الْحَمِيدُ)(8) و اين شبيه همان چيزى است که در حديث اميرمؤمنان(عليه السلام) آمده است که عرضه مى داشت: «کَفى بي عِزّاً أنْ أکُونَ لَکَ عَبْداً وَ کَفى بي فَخْراً أنْ تَکُونَ لي رَبّاً».(9)يا اينکه منظور از فقر، زندگى ساده و خالى از تشريفات و تکلّفات است در برابر ثروتى که موجب مستى و غرور و تشريفات و تجمّلات مى شود.تعبير به «شعار الصالحين» از فقر و تعبير به «مجازات زودرس» از غنا، گواه روشنى بر اين معناست، زيرا شعار صالحان به يقين چيزى است که موجب صلاح و فلاح باشد; مانند زهد و ساده زيستى و عقوبت گناه، مربوط به چيزى است که گناه آلود باشد.اين احتمال نيز وجود دارد که قسمتى از اين روايات که در آن مدح فقر آمده، اشاره به فقر تحميلى باشد که بر اثر انجام وظيفه دامنگير انسان مى شود; مثلا در آغاز اسلام گروه عظيمى از مسلمانان مجبور به مهاجرت از مکّه به مدينه شدند و هرگز نتوانستند امکانات خويش را در مکّه، به مدينه منتقل کنند و طبعاً در آنجا گرفتار فقر شديدى شدند و يا مسلمانانى که در شعب ابى طالب در محاصره اقتصادى دشمن قرار گرفتند واقعاً فقير شدند فقرى که بر اثر ايمان به خدا و اطاعت فرمان او از سوى دشمن به آنها تحميل شد و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به آنها دلدارى مى داد که اين فقر مايه افتخار است و شعار صالحان.همچنين در دورانهاى بعد، جمع زيادى از خاصّان اهل بيت(عليهم السلام) به مضمون مثل معروف «اَلْبَلاءُ لِلْوِلاءِ» گرفتار چنين فقر تحميلى مى شدند و اين امر تا عصر و زمان ما ادامه دارد. چنين فقرى نه تنها عيب نيست، بلکه افتخار است; عيب آن است که انسان براى دنيا دست از انجام وظيفه بردارد و تسليم دشمن شود.حديث شريف «مَنْ أَحَبَّنا أهْلَ الْبَيْتِ فَلْيُعدَّ لِلْفَقْرِ جِلْباباً; هر کس ما اهل بيت را دوست بدارد بايد چادر فقر را آماده کند»(10) نيز اشاره به اين مطلب دارد.بنابراين فقر بى دليل که ناشى از تنبلى و فرار از کار يا سوء مديريت حاصل شود هرگز مطلوب انسان نيست.کلام امام(عليه السلام) در دعاى مورد بحث، به خوبى نشان مى دهد که يک سلسله رذائل اخلاقى از فقر به معناى تهيدستى نشأت مى گيرد، تواضع در برابر اشرار و ستايش کسانى که شايسته ستايش و نکوهش کسانى که در خور نکوهش نيستند از جمله رذائل اخلاقى است که از فقر به معناى تهيدستى نشأت مى گيرد.جمله «لا تَبْذُلْ جاهي بِالاْقْتارِ» دليل بر اين است که فقر فردى، آبروى انسان و فقر اجتماعى آبروى جامعه را مى برد و اين هرگز با عزّت ناشى از ايمان سازگار نيست: (وَللهِِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِينَ لاَ يَعْلَمُونَ).(11)در حديثى از اميرمؤمنان مى خوانيم که فقر سرچشمه عيوب بزرگى است، فرمود: «يا بُنَىَّ الْفَقيرُ حَقيرُ لايُسْمَعُ کَلامُهُ وَ لايُعْرَفُ مَقامُهُ لَوْ کانَ الْفَقيرُ صادِقاً يُسَمُّونَهُ کاذِباً وَلَوْ کانَ زاهِداً يُسَمُّونَهُ جاهِلا; فرزندم فقير حقير است کسى گوش به سخنش فرا نمى دهد و براى مقامش ارزشى قائل نيستند; اگر فقير صادق باشد او را دروغگو مى نامند و اگر زهد پيشه کند جاهلش مى نامند».سپس افزود: «يا بُنَىَّ مَنِ ابْتَلى بِالْفَقرِ ابْتَلى بِأَرْبَعِ خِصال بِالضَّعْفِ في يَقينِهِ وَالنُّقْصانِ في عَقلِهِ وَالرِّقَّةِ في دينِهِ وَقِلَّةِ الْحَياءِ في وَجْهِهِ فَنَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الْفَقْرِ; فرزندم کسى که به فقر مبتلا شود به چهار خصلت و عيب بزرگ مبتلا مى گردد: ضعف در يقين، نقصان در عقل، کمبود در دين و کمى حيا، بنابراين به خدا پناه مى بريم از فقر».(12)امروز با چشم خود مى بينيم که فقر سرچشمه مفاسد بى شمارى; مانند ابتلا به مواد مخدّر، فحشا، خيانت، سرقت، خدمت به اجانب و مانند آن مى شود به همين دليل در حديثى از امام صادق(عليه السلام) آمده است: «غِنًى يَحْجُزُکَ عَنِ الظُّلمِ خَيرٌ مِنْ فَقْر يَحْمِلُکَ عَلَى الاْثمِ; غنايى که تو را از ظلم باز دارد بهتر از فقرى است که تو را به گناه وا دارد».(13)به همين دليل در حديثى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) فقر مايه روسياهى در دو جهان: «اَلْفَقْرُ سَوادُ الْوَجهِ فِى الدّارَينِ»(14) و در حديث ديگرى از همان حضرت فقر در سر حدّ کفر: «کادَ الْفَقْرُ أنْ يَکُونَ کُفراً»(15) شمرده شده است.بديهى است اگر فقر جامعه اى را فرا گيرد عيوب و نقايصى که به آن اشاره شده به صورت خطرناک ترى آشکار مى شود و امروز مى بينيم بعضى از جوامع فقير مسلمانان، چنان در چنگال بيگانگان و دشمنان اسلام گرفتار شده اند که انسان شديداً بر آنها تأسّف مى خورد.اين بحث را با سخنى از امام سجاد(عليه السلام) در يکى از دعاهاى پرمعنايش پايان مى دهيم; عرضه مى دارد: «أللّهُمَّ إنّي أسئَلُکَ خَيْرَ الْمَعيشَةِ مَعيشَةً أقْوى بِها عَلى طاعَتِکَ وَ أبْلُغُ بِها جَميعَ حاجاتى وَ أَتَوَسَّلُ بِها إِلَيکَ في الْحَياةِ الدُّنْيا وَ في الآخِرَةِ مِنْ غَيْرِ أنْ تَتْرُفَني فيها فَأطْغى أوْ تَقْتُرَها عَليّ فَأَشْقى; خداوندا من از تو معيشت و زندگى خوبى تقاضا مى کنم معيشتى که با آن قدرت بر اطاعتت داشته باشم و به تمام نيازهايم برسم، به وسيله آن در دنيا و آخرت به تو نزديک شوم، بى آنکه ثروت غرورآفرين و مست کننده اى به من دهى که سر به طغيان بردارم يا چنان بر من تنگ گيرى که بدبخت شوم»(16). (17)*****پی نوشت:1. «صن» از ريشه «صيانت» به معناى محفوظ نگه داشتن است.2. «وجه» در اينجا به معناى آبروست، هر چند اصل معناى آن صورت است.3. «يسار» از ريشه «يسر» به معناى سهولت و آسانى و بى نيازى است و در جمله بالا معناى اخير اراده شده است.4. «جاه» به معناى قدر و مقام و شرف است.5. «اقتار» از ريشه «قتور» بر وزن «فتور» به معناى سخت گرفتن در خرج کردن است.6. اين عبارت در روايات ديده نشده بلکه به صورت ضرب المثل معروفى است که با تعبيرات مختلف گفته مى شود، مانند «صاحِبُ الْحاجَةِ لا يَرُومُ إلاّ قَضائِها» يا «صاحِبُ الحاجَةِ أرعن لا يُريدُ إِلا قَضائَها» يا «صاحِبُ الْحاجَةِ أعْمى وَلَو کانَ بَصيراً». (کشف الخفاء، تأليف عجلونى، ج 2، ص 18).7. کافى، ج 2، ص 263، ح 12 از باب فضل فقراء مسلمين.8. فاطر، آيه 15 .9. خصال، ج 2، ص 420، ح 14.10. بحارالانوار، ج 46، ص 36 .11. منافقون، آيه 8 .12. بحارالانوار، ج 69، ص 47، ح 58، از باب فضل الفقر والفقراء.13. وسائل الشيعه، ج 12، ص 17، ح 7 .14. بحارالانوار، ج 69، ص 30 .15. همان مدرک.16. بحارالانوار، ج 87، ص 12، ح 2 .17. سند خطبه (دعا): از كسانى كه اين دعا را از اميرمؤمنان با اضافاتى نقل كرده، راوندى در كتاب الدعوات است كه بعد از جمله «إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىءٍ قَديرٍ» اضافه مى كند: «اللّهُمَّ اجْعَلْ أوّلَ كَريمَةٍ تَنْتَزِعُها مِنْ كَرائِمي وَ أوّلَ وَديعَةٍ تَرْتَجِعُها مِنْ وَدائِعِ نِعَمِكَ» و اين اضافه نشان مى دهد كه راوندى دعا را از منبع ديگرى غير از نهج البلاغه اخذ كرده است. نويسنده كتاب الطراز (سيّد يمانى) نيز اين دعا را با تفاوتى آورده كه آن هم نشانى مى دهد از منبع ديگرى اخذ كرده است. امام سجاد عليه السلام نيز اين دعا را در دعاى مكارم الاخلاق با مختصر تفاوتى تضمين فرموده است و نشان مى دهد كه اين دعا در ميان اهل بيت معروف بوده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 160) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )در اين فصل امام (ع) دعا كرده و از خداوند خواسته است كه او را بى نياز كند و از تنگدستى و لوازم آن به وى پناه برده است. غنا و بى نيازى مطلوب حضرت، آن مقدارى از مال دنياست كه با قناعت و ميانه روى نيازهاى ضرورى او را بر طرف كند، نه اين كه بيشتر از حد نياز به دست آورد و براى خود اندوخته كند و نه گشايش دادن به زندگى بيش از نياز چنان كه در ميان اغلب مردم معروف است. پيداست كه دعا براى بى نيازى به معناى خاصّ اول پسنديده است ولى درخواست ثروت بر وجه دوم كه اغلب مردم نظر دارند نكوهيده و ناپسند است، فقر و بى چيزى آن است كه آدمى محتاج به سؤال از مردم شود، و اين، خود لوازمى را در پى دارد كه انسان را از توجه به خدا و پرستش او باز مى دارد و آن لوازم از اين قرارند.1-  نخستين پى آمد چنين فقرى، به پستى گراييدن شخصيت انسان و كم شدن آبرو و حرمت اوست و چون آبرومندى و بى نيازى مانند دو امر متلازمند كه هيچ كدام بدون ديگرى تحقق نمى يابد، امام (ع) فقر را از بين برنده آبرو و شخصيت انسان قرار داده است، همچنان كه از بين برنده غنا و بى نيازى است، چنان كه ابو طيّب در شعر خود به اين ملازمه اشاره كرده است.فلا مجد فى الدنيا لمن قلّ ماله            و لا مال فى الدنيا لمن قلّ مجدهيعنى كسى كه مال ندارد در دنيا آبرو ندارد، و كسى كه كم اعتبار باشد مالى نخواهد داشت.موقعيت و آبرو هم داراى مراتبى است، اگر در به دست آوردن آن، خدا اراده شود مايه عزّت و شرافت دين خداست و اگر به منظور كمك گرفتن بر اداى حقوق الهى و اطاعت فرمان خدا باشد همان وجه مطلوب و پسنديده اى است كه امام (ع) آن را از خدا خواسته تا با داشتن چنين موقعيّتى از مردم دنيا مستغنى و بى نياز شود و اين همان چيزى است كه خداوند به پيامبران خود داده است چنان كه مى فرمايد: «... إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً ...» و اگر انسان، موقعيت و آبرو را به منظور فخر فروشى و عزت دنيا بخواهد، مذموم و ناپسند است.2-  دومين پى آمد فقر و تنگدستى، آن است كه آدمى مجبور مى شود، دست نياز به سوى مردمى دراز كند كه به هيچ وجه شايستگى آن را ندارند، زيرا سراسر وجود آنان نياز و احتياج است، و چون لازمه اين كار تواضع و فروتنى در نزد غير خداست و انسان را از توجه و رو آوردن به معبود حقيقى باز مى دارد، نوعى پستى و بدبختى است كه بايد از آن به خداوند پناه برد، و در همين زمينه امام چهارم على بن الحسين (ع) در دعاها و مناجاتهاى خود در پيشگاه پروردگار عرض مى كند: تويى كه خود را به بى نيازى از آفريدگانت ستوده اى و شايسته اى كه از آنان بى نياز باشى، و تو آنان را به فقر و احتياج، نسبت داده اى و به حق، آنان نيازمند به تو هستند، پس كسى كه بخواهد دوستيش را با تو محكم كند و به واسطه وجود تو فقر و نياز را از خود دور سازد حاجت خويش را به سوى اهلش برده و براى برآوردن آن از راه صحيح وارد شده است، اما كسى كه نزد آفريدگان اظهار تنگدستى كند و از آنان طلب حاجت كند و غير تو را سبب رفع نياز خود بداند، به نوميدى گراييده و سزاوار نرسيدن به احسان و نيكى تو شده است. و اين كه امام زين العابدين (ع) فرد اخير در دعاى خود را سزاوار نرسيدن به احسان از ناحيه خداوند دانسته است به آن دليل است كه بر اثر حاجت خواستن از غير خدا و توجه به ديگران قابليت و شايستگى شمول پرتو رحمت و احسان ولى نعمت حقيقى را از دست داده است.«طالبى رزقك»،منظور از اين جمله در خطبه امام (ع) آن است كه ديگر كسان غير از تو لياقت آن را ندارند كه چيزى از آنان خواسته شود.3-  سومين پى آمد احتياج و فقدان اعتبار، حاجت خواستن و طلب ترحم از فرومايگان و اشرار است، زيرا گاهى فقر و نياز چنان شديد مى شود كه آدمى را وادار مى كند به نااهلان رو آورد و از آنان درخواست ترحم كند و به تجربه ثابت شده است كه ترحم خواستن از ناكسان و اشرار و دراز كردن دست نياز به طرف آنان، در ذايقه نيكان و صاحبان مروّت، از داروى تلخ و سمّ مهلك ناگوارتر است.4-  پى آمد چهارم تنگدستى و نيازمندى آن است كه آدمى ناچار مى شود كسانى را كه به وى بخشش و مساعدت كرده اند، بستايد و آنانى را كه كمك نكرده اند نكوهش و مذمّت كند، و اين خود صفتى است كه انسان را از توجه به خدا و روآوردن به قبله حقيقى باز مى دارد.واو در عبارت «و انت...»، واو حاليّه است. يعنى خداوندا حيثيت و آبروى مرا با فقر و احتياج، بى مقدار مكن كه به سبب آن دچار اين ناگواريها شوم، در حالى كه تو هستى كه با احاطه قيوّمى خود بر همه سببهاى عالم وجود برترى دارى و از همه شايسته ترى كه به هر كس آنچه بخواهى عطا كنى و آنچه بخواهى منع نمائى، تو سر چشمه بذل و بخشش و غنا و بى نيازى هستى، زيرا احتياجى به خلق ندارى و تمام آفريدگانت در جهات ظاهرى و معنوى به تو نيازمند و محتاجند چون قدرت بى پايان تو سراسر ممكنات را در تسخير دارد. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 308 و من دعاء له عليه السّلام و هو المأتان و الثالث و العشرون من المختار فى باب الخطب:اللّهمّ صن وجهي باليسار، و لا تبذل جاهي بالإقتار، فأسترزق طالبي رزقك، و أستعطف شرار خلقك، و ابتلى بحمد من أعطاني، و أفتتن بذمّ من منعني، و أنت من وراء ذلك كلّه ولىّ الإعطاء و المنع، إنّك على كلّ شيء قدير (53703- 53663).اللغة:(صانه) صونا و صيانا و صيانة حفظه فهو مصون و (الوجه) هنا بمعنى الجاه و منه كان لعليّ عليه السّلام وجه من النّاس حياة فاطمة أى جاه و عزّ قاله ابن الأثير و (البذل) كالابتذال ضدّ الصيانة، و المبتذل بالكسر لابس البذلة و هو الثّوب الخلق و ما لا يصان من الثّياب و (القتر) و التقتير الرّمقة من العيش و قلّة النفقة و أقتر على عياله ضيّق في النفقة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 309 الاعراب:قوله عليه السّلام: فأسترزق، منصوب بأن مضمرة وجوبا لوقوعه في جواب الدّعاء و قوله: و أنت آه الجملة في محلّ النّصب على الحال و أنت مبتدأ و الظّرف خبره و وليّ خبر بعد خبر و يجوز كون وليّ خبره و الظّرف متعلّقا به متقدّما عليه للتّوسع فيكون ظرف لغو.المعنى:اعلم أنّ مقصوده بهذا الدّعاء طلب الغنى و عدم الابتلاء بالفقر و لوازمه فقوله  (اللهمّ صن وجهي باليسار) أى اجعل جاهى محفوظا بالغنى و السّعة حتّى أستغنى عن مسألة المخلوقين، و مراده عليه السّلام به الكفاف و هو ما يكفّ عن المسألة و يستغنى به فيكون مساوقا لما ورد في الدّعاء النبويّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم المروىّ في الكافي: اللهمّ ارزق محمّدا و آل محمّد الكفاف، و هو بالفتح ما لا يحتاج معه و لا يفضل عن الحاجة فهو متوسّط بين الفقر و الغنى و خير الامور أوسطها و إنّما سمّي بذلك لأنّه يكفّ عن النّاس و يغنى عنهم.و فى الكافى أيضا عن النّوفلى عن السّكوني عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: اللهمّ ارزق محمّدا و آل محمّد و من أحبّ محمّدا و آل محمّد العفاف و الكفاف و ارزق من أبغض محمّدا و آل محمّد المال و الولد.قال بعض شرّاح الحديث: العفاف بالفتح عفّة البطن و الفرج عن الطّغيان أو العفّة من السّؤال عن الانسان أو الجميع، و قال: لمّا كان شيء من المال ضروريّا في البقاء و العبادة و هو الكفاف الواقع بين الطرفين طرف الفقر الّذى فيه رائحة الكفر و العصيان، و طرف الغنى الّذى فيه شايبة التّكبّر و الطغيان، طلبه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لنفسه و لمحبّيه، و طلب لمن أبغضهم طرف الغنى و الكثرة لأنّ مفاسده أكثر و أعظم و فتنته أشدّ و أفحم من مفاسد الفقر و فتنته كما قال عزّ و جلّ  «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ...» و قال « كَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ» .و بالجملة لمّا كان حصول الكفاف مانعا من دواعى طرفى التّفريط و الافراط منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 310 و كان العبد معه مستقيم الأحوال على سواء الصّراط طلبه لنفسه و لمحبّيه.قال الشّارح: و اعلم أنّ الأحاديث مختلفة ففى بعضها طلب الغنى و اليسار و في بعضها طلب الكفاف، و في بعضها طلب الفقر، و في بعضها الاستعاذة من الفقر، و وجه الجمع بينها أن يقال: المراد بطلب الغنى طلب الكفاف لأنّ الكفاف هو المطلوب عند أهل العصمة، و ليس المراد به ما هو المتعارف عن أبناء الدّنيا من جمع المال و اذخاره و الاتّساع به فوق الحاجة، فانّ ذلك مناف لما هو المعهود من حالهم من طلاق الدّنيا و الزّهد فيها و قد قال أمير المؤمنين عليه السّلام:علّل النّفس بالكفاف و إلّا         طلبت منك فوق ما يكفيها       ما لما قد مضى و لا للّذى لم          يأت من لذّة لمستحلّيها       إنّما أنت طول مدّة ما         عمرت كالسّاعة التي أنت فيها    و رواه في البحار من كتاب مطالب السؤول لمحمّد بن طلحة، و قال أيضا من نظمه عليه السّلام: دليلك أنّ الفقر خير من الغنى          و أنّ قليل المال خير من المثرى        لقاؤك مخلوقا عصى اللّه بالغنى          و لم تر مخلوقا عصى اللّه بالفقر    و هذا هو الذى أراد النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بقوله: نعم المال الصّالح للعبد الصّالح و المراد بطلب الفقر طلب قدر الحاجه و الكفاف لأنّ الكفاف فقر عند أهل الدنيا و إن كان يسارا عندهم عليهم السّلام و المراد بالاستعاذة من الفقر الاستعاذة ممّا دون الكفاف و هو الفقر عندهم عليهم السّلام و أقوى أفراده عند أهل الدّنيا هذا.و قال المحدّث العلّامة المجلسىّ قدّس سرّه: سؤال الفقر لم يرو فى الأدعيّة بل ورد فى أكثرها الاستعاذة من الفقر الذى يشقى به و عن الغنى الذى يسير سببا لطغيانه انتهى.و كيف كان فقد ظهر بذلك كلّه أنّ غرضه عليه السّلام بالسؤال صون جاهه و عزّه باليسار لاستلزام الغنى احترام صاحبه عند عامّة النّاس كاستلزام الفقر لمهانة المبتلى به عندهم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 311 و لذلك عقّبه بقوله  (و لا تبذل جاهى بالاقتار) أى لا تجعل مروّتى و حرمتى ساقطة عند النّاس بضيق المعيشة و قلّة النفقة، فانّ الاقتار يوجب الاستهانة و الاحتقار و استخفاف النّاس بالمتّصف به.و من هنا قال الصّادق عليه السّلام: لا تدعوا التّجارة فتهونوا.و في بعض الاثار أحسنوا تعهّد المال فانّه ما افتقر أحد قطّ إلّا أصابه ثلاث خصال: رقّة فى دينه، و ضعف فى عقله، و ذهاب من مروّته، و الرابعة هى العظمى و هى استخفاف الناس به.و فى وصايا لقمان: يا بنىّ اكلت الحنظل و ذقت الصّبر فلم يكن أمرّ من الفقر، فان افتقرت فلا تحدّث النّاس كيلا ينتقصوك.و ترك ابن المبارك دنانير و قال: اللّهمّ إنك تعلم أنّى لم أجمعها إلّا لأصون بها حسبى و دينى.و قالت الحكماء: المال يرفع صاحبه و إن كان وضيع النّسب قليل الأدب و ينصره و إن كان جبانا، و ينبسط لسانه و إن كان عيابة، يظهر المروة و يتم الرياسة يصلك إذا قطعك النّاس، و ينصرك إذ اخذ لك الأقربون، و لولاه ما مدح كريم و لا صين حريم.و كان بعضهم يقول: النّاس لصاحب المال ألزم من الشعاع للشّمس، و من الذّئب للمصر، و من الحكم للمقرّ، و هو عندهم أرفع من السّماء و أعذب من الماء و أحلى من الشهد و أزكى من الورد، خطاؤه صواب، و سيئته حسنة و قوله مقبول، و حديثه مغسول، يغشى مجلسه و لا يملّ صحبته، و المفلس عند النّاس أكذب من لمعان السّراب، و من سحاب تموز لا يسأل منه إن تخلّف، و لا يسلّم عليه إن قدم إذا غاب شتموه و إن حضر طردوه و إذا غضب ضعفوه، مصافحته تنقض الوضوء، و قراءته تقطع الصّلاة أثقل من الامانة و أبغض من المبرم الملحف.و قد أكثر الشعراء في نظمهم من هذا المعنى قال بعضهم: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 312 فصاحة سحبان و خطّ ابن مقلة         و حكمة لقمان و زهد ابن أدهم        إذا اجتمعت للمرء و المرء مفلس          فليس له قدر بمقدار درهم     و قال آخر:و زيني للغني أسعى فاني          رأيت الناس شرّهم الفقير       و أبعدهم و أهونهم عليهم          و إن أمسى له حسب و خير       و يكرهه النّدى و تزدريه          خليلته و ينهره الصّغير       و يلقى ذو الغنى و له جلال          يكاد فؤاد صاحبه يطير       قليل ذنبه و الذنب جمّ          و لكن الغني ربّ غفور    و قال آخر:و لم أر بعد الدّين خيرا من الغني          و لم أر بعد الكفر شرّا من الفقر    و قال الزّمخشرى:لا تلمني إذا رقيت الأواقي          فالأواقي لماء وجهى اراقى     ثمّ المراد بالجاه أيضا الذى سأل عليه السّلام صونه باليسار و عدم ابتذاله بالاقتار ليس ما يقصد به الفخر و التّرأس كما هو شأن أهل الدنيا بل ما يستعان به على القيام بطاعة اللّه و عبادته و أداء حقوقه اللازمة و الذى من هو اللّه سبحانه به على الأنبياء و اشير إليه في قوله تعالى  «يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ».و فى الحديث النّبوى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اذا كان يوم القيامة دعى اللّه بعبد من عباده فيتوقّف بين يديه فيسأله عن جاهه كما يسأله عن ماله و قوله عليه السّلام  (فأسترزق طالبى رزقك) الفاء للسّببيّة أى فيسبّب ابتذال جاهى بالاقتار أن أسترزق طالبى رزقك الذين من شأنهم أن يطلبوا منك الرزق لا أن يطلب منهم. (و أستعطف شرار خلقك) أى أطلب العاطفة و الافضال من شرار خلقك الذين ليسوا بأهل الاستعطاف، و في بيانه لهذين السببين تأكيد للالتجاء باللّه تعالى في منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 313 صيانته من الفقر و اعاذته من الابتذال اذ فى استرزاق الخلق و استعطافهم من الذلّ و الخضوغ و التّملّق و المهانة للمسئول منه ما يجب أن يتضرّع إلى اللّه عزّ و جلّ في الوقاية منه.و قد تواترت الأخبار و الاثار و تطابقت الأشعار على ذمّ السّؤال و كراهة بذل الوجه في الطّلب من الخلق خصوصا ممّن لم يكن معروفا بالمعروف.فمن ذلك ما في الكافي عن عبد الأعلى بن أعين قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول: طلب الحوائج إلى النّاس استلاب للعزّ مذهبة للحياء و اليأس مما في أيدى النّاس عزّ للمؤمن في دينه و الطمع هو الفقر الحاضر.و فيه عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إنّ اللّه تبارك و تعالى أحبّ شيئا لنفسه و أبغضه لخلقه أبغض لخلقه المسألة و أحبّ لنفسه أن يسأل و ليس شيء أحبّ إلى اللّه عزّ و جلّ من أن يسأل فلا يستحى أحدكم أن يسأل اللّه عزّ و جلّ من فضله و لو شسع نعله.و روى عنه عليه السّلام اياكم و سؤال النّاس فانّه ذلّ في الدّنيا و فقر تعجّلونه و حساب طويل يوم القيامة.و عن أبي جعفر عليه السّلام لو يعلم السائل ما في المسألة ما سأل أحد أحدا، و لو يعلم المعطى ما في العطيّة ما ردّ أحد أحدا.و فى البحار عن النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: قال اللّه عزّ و جلّ ما من مخلوق يعتصم بمخلوق دوني إلّا قطعت أسباب السّماوات و أسباب الأرض من دونه فان سألني لم اعطه و إن دعاني لما اجبه، و ما من مخلوق يعتصم بي دون خلقي إلّا ضمنت السّماوات و الأرض رزقه فان دعاني أجبته و إن سألنى أعطيته و إن استغفرنى غفرت له.و قال بعض السّلف: من سأل حاجة فقد عرض نفسه على الرّثّ، فان قضاها المسئول استعبده بها و إن ردّه عنها رجع حرّا و هما ذليلان هذا بذلّ اللؤم و ذلك بذلّ الرّد، و من الشعر المنسوب إلى الحسين عليه السّلام: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 314 أغن عن الخلق بالخالق          تغن عن الكاذب بالصّادق        و استرزق الرّحمة من فضله          فليس غير اللّه من رازق     و قال محمود الورّاق:ساو الملوك قصورهم و تحصّنوا         من كلّ طالب حاجة أو راغب        فارغب إلى تلك الملوك و لا تكن          بادى الضّراعة طالبا من طالب     و قال آخر:لموت الفتى خير من البخل للفتى          و للبخل خير من سؤال فقير       لعمرك ما شيء لوجهك قيمة         فلا تلق إنسانا بوجه ذليل     ثمّ الظّاهر أنّ مراده عليه السّلام بشرار الخلق فى قوله: و أستعطف شرار خلقك من لم يكن أهلا للمعروف و من هو باللّوم موصوف، فان طلب العاطفة و البرّ منهم أمرّ على ذوى الوجوه من طعم الحنظل و العلقم و أدهى و أضرّ من إدخال اليد فى فم الأرقم.قال شارح الصّحيفة السّجادية: قد روى أنّ فى زبور داود عليه السّلام إن كنت تسأل عبادى فاسأل معادن الخير ترجع مغبوطا مسرورا، و لا تسأل معادن الشرّ ترجع ملوما محسورا.و روى المحدّث الجزايرى عن أمير المؤمنين عليه السّلام قال: قلت: اللّهمّ لا تحوجنى الى أحد من خلقك، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: لا تقولنّ هكذا فليس من أحد إلّا و هو محتاج إلى النّاس، قال: فكيف أقول يا رسول اللّه؟ قال: قل: اللهمّ لا تحوجنى إلى شرار خلقك، قال: قلت: يا رسول اللّه و من شرار خلقه؟ قال: الّذين إذا اعطوا منّوا و إذا منعوا عابوا.و فى الأثر أنّ اللّه تعالى أوحى إلى موسى على نبيّنا و عليه السّلام لأن تدخل يدك فى فم التّنين إلى المرفق خير من أن تبسطها إلى غنىّ نشأ فى الفقر.و فى كلامهم: لا شيء أوجع للأحرار من الرّجوع إلى الأشرار. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 315 و قيل لأعرابي: ما السّقم الّذى لا يبرء و الجرح الّذى لا يندمل؟ قال حاجة الكريم إلى اللئيم.و أوصى بعضهم ابنه فقال: لا تدنّس عرضك و لا تبذلنّ وجهك بالطّلب إلى من ردّك كان ردّه عليك عيبا و ان قضى حاجتك جعلها عليك منّا، و احتمل الفقر بالتنزّه عمّا فى أيدى النّاس و الزم القناعة بما قد قسم لك.و قال رجل لابنه: اياك أن تريق ماء وجهك عند من لا ماء فى وجهه رأى الاصمعى كنّاسا يكنّس كنيفا و هو ينشد:و اكرم نفسى انّنى ان أهنتها         و حقّك لم تكرم على أحد بعدى     و قال: فقلت له: يا هذا إنّك و اللّه لم تترك من الهوان شيئا إلّا و قد فعلته بنفسك مع هذه الحرفة، فقال: بلى و اللّه إننى صنتها عمّا هو أعظم من هذا من الهوان فقلت و اىّ شيء هو؟ قال: سؤال مثلك، قال: فانصرفت عنه و أنا من أخزى النّاس. و قال عمر بن أحمد الباهلى:من يطلب المعروف من غير أهله          يجد مطلب المعروف غير يسير       إذا أنت لم تجعل لعرضك جنة         من الذّلّ سار الذلّ كلّ مسير    و قال آخر:و إذا بليت ببذل ماء وجهك سائلا         فابذله للمتكرّم المفضال        إنّ الجواد إذا حباك بموعد         أعطاكه سلسا بغير مطال        ما اعتاض باذل وجهه بمطاله          عوضا و لو نال المنى بسؤال        و إذا السّؤال مع النّوال قرنته          رجح السّؤال و خفّ كلّ نوال     و قال آخر:اسأل العرف إن سألت جوادا         لم يزل يعرف الغنى و اليسارا       فاذا لم تجد من الذّل بدّا         فالق بالذّل إن لقيت الكبارا       ليس إجلالك الكبير بذلّ          إنّما الذّلّ أن تجلّ الصّغارا    منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 316 و قال آخر:إنّ الغنى عن لئام النّاس مكرمة         و عن كرامهم أدنى إلى الكرم     و فى البحار من الكافي عن بكر الارقط أو ابن شبيب عن أبي عبد اللّه عليه السّلام انّه دخل عليه واحد فقال له: أصلحك اللّه انّي رجل منقطع اليكم بمودّتى و قد أصابتنى حاجة شديدة و قد تقرّبت بذلك إلى أهل بيتي و قومي فلم يزدني بذلك منهم الّا بعدا، قال عليه السّلام: فما أتاك اللّه خير ممّا أخذ منك، قال: جعلت فداك ادع اللّه أن يغنيني من خلقه، قال عليه السّلام إنّ اللّه تعالى قسّم رزق من شاء على يدي من شاء، و لكن اسأل اللّه أن يغنيك عن الحاجة الّتي تضطرّك إلى لئام خلقه.قال العلامة المجلسيّ قدّس سرّه: اللئام جمع اللّئيم يقال للشّحيح الدّنىّ النّفس و المهين و نحوهم، لأنّ اللّؤم ضدّ الكرم، و يؤمى الحديث إلى أنّ الفقر المذموم ما يصير سببا كذلك و غير ممدوح و ذمّه لأنّ اللّئيم لا يقضى حاجة و ربّما يلومه في رفع الحاجة إليه و إذا قضاه لا يخلو من منّه، و يمكن أن يشمل الظالم و الفاسق المعلن بفسقه.و في كثير من الأدعيّة: اللّهم لا تجعل لظالم و لا فاسق علىّ يدا و لا منّة و ذلك لأنّ القلب مجبول بحبّ من أحسن إليه و في حبّ الظّالم معاصى كثيرة كما في قوله تعالى  «وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» هذا.و في عطف قوله عليه السّلام  (و ابتلى بحمد من أعطاني و افتتن بذمّ من منعنى) على ما سبق تاكيد آخر للاعاذة من الاقتار الموجب لاسترزاق طالبى الرّزق و استعطاف شرار الخلق المستلزمين للابتلاء بثناء المعطى و الافتتان بازراء المانع أى الميل إلى تعييبه دونه و الطّعن عليه لكون النّفوس مجبولة مفتونة بذلك بشهادة العيان و التّجربة.و يشير إليه أيضا قوله تعالى «وَ مِنْهُمْ مَنْ يَلْمِزُكَ فِي الصَّدَقاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْها رَضُوا وَ إِنْ لَمْ يُعْطَوْا مِنْها إِذا هُمْ يَسْخَطُونَ» .و إنّما أكّد عليه السّلام التجاءه إلى اللّه تعالى بذكر هذين اللازمين لأنّ ابتلاء منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 317 العبد و افتتانه بحمد المخلوق و ذمّه معطيا و ما نعا يوجبان انصرافه عن الخالق و عنايته بالمخلوق و هما خلاف وظيفة العبودية.و قوله عليه السّلام  (و أنت من وراء ذلك كله ولىّ الاعطاء و المنع) قد قلنا إنّ الجملة حالية أى لا تبذل جاهى بالاقتار فيلحقني بسببه ما يلحقني من المكاره المعدودة و الحال انّك من وراء ذلك الخلق كلّه القيّم بالاعطاء و المنع و القاهر القادر على التّيسير و التّقتير، لأنّ أزمة الامور كلّها بيد قدرتك.و المراد بكونه من وراء الخلق سلطانه عليهم و احاطته بهم كما قال تعالى: «بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ. وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ» قال أمين الاسلام قدّس سرّه: معناه أنّهم فى قبضة اللّه و سلطانه لا يفوتونه كالمحاصر المحاط به من جوابه لا يمكنه الفوات و الهرب و هذا من بلاغة القرآن.و قوله عليه السّلام  (انّك على كلّ شيء قدير) مسوق في معرض التّعليل لكونه عزّ و جلّ وليّ الاعطاء و المنع، أى أنت وليّهما بمقتضى عموم قدرتك على جميع الأشياء.تبصرة:هذا الدّعاء الّذى نسبه الرّضيّ قدّس سرّه إلى أمير المؤمنين عليه السّلام قد روى عن علىّ بن الحسين عليهما السّلام فى ضمن أدعيّة الصّحيفة الكاملة فى فقرات دعائه عليه السّلام فى مكارم الأخلاق باختلاف يسير و هو قوله عليه السّلام: اللهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد و صن وجهى باليسار و لا تبتذل جاهى بالاقتار فأسترزق أهل رزقك و أستعطى شرار خلقك، فافتتن بحمد من أعطانى و ابتلى بذمّ من منعنى و أنت من دونهم ولىّ الاعطاء و المنع، هكذا وجدته.تذييل:قد تقدّم في شرح الكلام السّادس و الأربعين فصل مبسوط في فضل الدّعاء و التّرغيب عليه و مطلوبيته من طريق العقل و النّقل و مطالب نفيسة ينفعك مراجعتها في هذا المقام، و أحببت أن اورد هنا بعض الأدعيّة الواردة في طلب الرّزق فأقول و باللّه التوفيق: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 318 روى في البحار من العيون عن الرّضا عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:من أنعم اللّه عزّ و جلّ عليه نعمة فليحمد اللّه، و من استبطأ الرّزق فليستغفر اللّه، و من حزنه أمر فليقل لا حول و لا قوّة إلّا باللّه.و فيه من الخصال عن أمير المؤمنين عليه السّلام قال: الاستغفار يزيد في الرّزق.و فيه من الكتاب العتيق الغروى دعاء اللهمّ كما صنت وجهى عن السجود إلّا لك فصنه عن طلب الرّزق إلّا منك، اللهمّ قوّني على ما خلقتنى له و لا تشغلنى بما تكلّفت «تكفّلت ظ» لي به و اعصمني ممّا تعاقبني عليه.و منه أيضا دعاء فى سجدة الشّكر لطلب الرّزق: اللهمّ يا من لا يزيد ملكه حسناتي و لا تشينه سيّئاتي و لا ينقص خزائنه غناى و لا يزيد فيها فقرى صلّ على محمّد و آل محمّد و أثبت رجاءك في قلبي و اقطع رجائي عمّن سواك حتّى لا أرجو إلّا إيّاك و لا أخاف إلّا منك و لا أثق إلّا بك و لا أتّكل إلّا عليك، و أجرني من تحويل ما أنعمت به علىّ في الدّين و الدّنيا و الاخرة أيّام الدّنيا برحمتك يا أرحم الرّاحمين و فيه من علل الشرائع عن سليمان بن مقبل قال: قلت لأبي الحسن موسى عليه السّلام: لأىّ علة يستحبّ للانسان إذا سمع الأذان أن يقول كما يقول المؤذّن و إن كان على البول و الغايط؟ قال عليه السّلام: إنّ ذلك يزيد في الرّزق.و من الأمالى عن أحمد بن عامر عن الرّضا عليه السّلام عن آبائه عليهم السّلام قال: قال النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من قال في كلّ يوم مأئة مرّة لا إله إلّا اللّه الحقّ المبين، استجلب به الغنى و استدفع به الفقر و سدّ عنه باب النّار و استفتح له باب الجنّة.و من ثواب الأعمال عن محمّد بن عمر رفعه إلى أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: من كتب على خاتمه ما شاء اللّه لا قوّة إلّا باللّه استغفر اللّه، أمن من الفقر المدقع.و من المحاسن عن النّوفلىّ عن السّكونى عن الصّادق عليه السّلام عن آبائه عليهم السّلام قال قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من ألحّ عليه الفقر فليكثر لا حول و لا قوّة إلّا باللّه ينفى اللّه عنه الفقر. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 319 و من تفسير العياشى عن النّوفلى عن السّكونى عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السّلام قال: إنّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: فقد رجلا فقال ما بطأ بك عنّا؟ فقال: السقم و العيال فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: ألا أعلّمك بكلمات تدعو بهنّ يذهب اللّه عنك السّقم و ينفى عنك الفقر لا حول و لا قوّة إلّا باللّه العليّ العظيم توكّلت على الحيّ الذى لا يموت الحمد للّه الّذي لم يتّخذ ولدا و لم يكن له شريك في الملك و لم يكن له وليّ من الذّلّ و كبّره تكبيرا.و رواه في الكافي عن أبي عبد اللّه عليه السّلام نحوه و زاد في آخره فقال الرّجل:فو اللّه ما قلته إلّا ثلاثة أيّام حتّى ذهب عنّي الفقر و السّقم، و قد تقدّم تمامه بهذا الطريق في شرح الخطبة المأتين و الثّالثة عشر و فى البحار أيضا من عدّة الدّاعي عن الصّادق عليه السّلام لطلب الرّزق: يا اللّه يا اللّه يا اللّه أسألك بحقّ من حقّه عليك عظيم أن تصلّي على محمّد و آل محمّد و أن ترزقني العمل بما علّمتني من معرفة حقّك و أن تبسط عليّ ما حظرت من رزقك و من الاختصاص عن القسم بن بريد عن أبيه قال دخلت على أبي عبد اللّه عليه السّلام فقلت: جعلت فداك قد كان الحال حسنا و أنّ الأشياء اليوم متغيّرة، فقال عليه السّلام:إذا قدمت الكوفة فاطلب عشرة دراهم فان لم تصبها فبع و سادة من وسائدك بعشرة دراهم ثمّ ادع عشرة من أصحابك و اصنع لهم طعاما فاذا أكلوا فاسألهم فيدعوا اللّه لك، قال: فقدمت الكوفة فطلبت عشرة دراهم فلم أقدر عليها حتّى بعت و سادتا لي بعشرة دراهم كما قال عليه الصّلاة و السّلام و جعلت لهم طعاما و دعوت أصحابي عشرة فلما اكلوا سألتهم أن يدعوا اللّه تعالى فما مكثت حتّى مالت علىّ الدّنيا، هذا.و الأخبار في هذا المعنى كثيرة مرويّة في كتب أصحابنا منقولة عن أئمّتنا عليهم صلوات اللّه الملك المنّان المبين، و لنقتصر على ما أوردنا و اللّه الموفّق و هو الرّزاق ذو القوّة المتين.الترجمة:از جمله دعاى آن امام است بار الها حفظ بفرما قدر و منزلت مرا با غنا و وسعت معيشت، و مبتذل مكن جاه و مرتبه مرا با فقر و تنگي روزى تا اين كه محتاج شوم بطلب كردن روزى از طالبان روزى تو، و طلب كردن عاطفت و احسان از شريران خلق تو، و مبتلا شوم بتعريف و توصيف كسى كه بمن ريزش نمايد، و مايل شوم بمذمّت آن كسى كه از من مضايقه كند، و حال آنكه تو از پشت همه اين خلق متولّي إعطاء و منع هستى، بدرستى كه تو بر همه چيز قادر و قاهرى.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 5، ص182 از دعاهاى آن حضرت (ع) اين دعا با عبارت «اللهم صن وجهى باليسار و لا تبذل جاهى بالاقتار، فاسترزق طالبى رزقك...» (بار خدايا آبروى مرا با توانگرى نگهدار و حرمت مرا با تنگدستى بر باد مده كه ناچار از كسانى كه خود خواهان روزى تو هستند روزى طلب كنم...) شروع مى شود [ابن ابى الحديد پس از شرح و تفسير يكى دو عبارت يكى دو نكته لطيف ذكر كرده است كه در چهارچوبه تاريخ ميگنجد و در خور توجه است.] روايت شده است كه عبد الله بن جعفر بن ابى طالب كه معروف به جواد است در پايان عمر تنگدست شد و اين بدان سبب بود كه عبد الملك بن مروان به او ستم ورزيد. عبد الله روز جمعه يى به نماز جمعه رفت و دعا كرد و عرضه داشت: پروردگارا، تو مرا به كارى عادت داده اى كه من هم بر آن رفتار كرده ام اينك اگر آن موضوع سپرى شده است مرا پيش خود فروگير، عمر عبد الله به جمعه آينده نرسيد.امام حسن بن على عليهما السلام هم دعا ميكرد و ميگفت «پروردگارا بر من وسعت ارزانى فرماى كه جز بسيار چيزى مرا در نميگنجد».  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom