متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۲۲۴ - بخش ۱ : پرهیز از ظلم
[منبع]و من كلام له (عليه السلام) يَتبَرّأ من الظلم :
وَ اللَّهِ لَأَنْ أَبِيتَ عَلَى حَسَكِ السَّعْدَانِ مُسَهَّداً أَوْ أُجَرَّ فِي الْأَغْلَالِ مُصَفَّداً، أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَلْقَى اللَّهَ وَ رَسُولَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ظَالِماً لِبَعْضِ الْعِبَادِ وَ غَاصِباً لِشَيْءٍ مِنَ الْحُطَامِ؛ وَ كَيْفَ أَظْلِمُ أَحَداً لِنَفْسٍ يُسْرِعُ إِلَى الْبِلَى قُفُولُهَا وَ يَطُولُ فِي الثَّرَى حُلُولُهَا؟- حَسَك :
- خار.
- السَّعْدَان :
- نوعى گياه خاردار.
- الْمُسَهَّد :
- بيدار، كسى كه شب را نخوابد.
- مُصَفّد :
- در زنجير بسته شده.
- قُفُولُهَا :
- رجوعش، باز گشتش.
- الثَرَى :
- خاك.
- أبيت :
- شب را بصبح بياورم
- حَسَك :
- خار
- سَعدان :
- علف مخصوصى است داراى خارهاى تيز و طولانى كه اشتران آنرا مى خورد
- مُسَهَّد :
- بيدار مانده و بيخواب
- أُجَرَّ :
- روى زمين كشيده شوم
- مُصَفَّد :
- شخص بسته شده با زنجير
- بِلَى :
- كهنه شدن و پوسيدن
- قُفُول :
- بازگشت نمودن
- ثَرَى :
- خاك
(1) سوگند بخدا اگر شب را بيدار بروى خار سعدان (گياهى است داراى خار سر تيز) بگذرانم، و (دست و پا و گردن) مرا در غلّها بسته بكشند، محبوبتر است نزد من از اينكه خدا و رسول را روز قيامت ملاقات كنم در حاليكه بر بعضى از بندگان ستم كرده چيزى از مال دنيا غصب كرده باشم، و چگونه بكسى ستم نمايم براى نفسى كه با شتاب به كهنگى و پوسيدگى باز مى گردد (زود از جوانى و توانائى به پيرى و ناتوانى مبدّل مى گردد) و بودن در زير خاك بطول مى انجامد؟
خطبه ۲۲۴ - بخش ۲ : برخورد با امتیازخواهی
[منبع]وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَيْتُ عَقِيلًا وَ قَدْ أَمْلَقَ، حَتَّى اسْتَمَاحَنِي مِنْ بُرِّكُمْ صَاعاً؛ وَ رَأَيْتُ صِبْيَانَهُ شُعْثَ الشُّعُورِ، غُبْرَ الْأَلْوَانِ مِنْ فَقْرِهِمْ، كَأَنَّمَا سُوِّدَتْ وُجُوهُهُمْ بِالْعِظْلِمِ؛ وَ عَاوَدَنِي مُؤَكِّداً وَ كَرَّرَ عَلَيَّ الْقَوْلَ مُرَدِّداً، فَأَصْغَيْتُ إِلَيْهِ سَمْعِي، فَظَنَّ أَنِّي أَبِيعُهُ دِينِي وَ أَتَّبِعُ قِيَادَهُ مُفَارِقاً طَرِيقَتِي.
فَأَحْمَيْتُ لَهُ حَدِيدَةً ثُمَّ أَدْنَيْتُهَا مِنْ جِسْمِهِ لِيَعْتَبِرَ بِهَا، فَضَجَّ ضَجِيجَ ذِي دَنَفٍ مِنْ أَلَمِهَا وَ كَادَ أَنْ يَحْتَرِقَ مِنْ مِيسَمِهَا؛ فَقُلْتُ لَهُ ثَكِلَتْكَ الثَّوَاكِلُ يَا عَقِيلُ، أَ تَئِنُّ مِنْ حَدِيدَةٍ أَحْمَاهَا إِنْسَانُهَا لِلَعِبِهِ، وَ تَجُرُّنِي إِلَى نَارٍ سَجَرَهَا جَبَّارُهَا لِغَضَبِهِ، أَ تَئِنُّ مِنَ الْأَذَى وَ لَا أَئِنُّ مِنْ لَظَى؟وَ أَعْجَبُ مِنْ ذَلِكَ طَارِقٌ طَرَقَنَا بِمَلْفُوفَةٍ فِي وِعَائِهَا وَ مَعْجُونَةٍ شَنِئْتُهَا، كَأَنَّمَا عُجِنَتْ بِرِيقِ حَيَّةٍ أَوْ قَيْئِهَا.
فَقُلْتُ أَصِلَةٌ أَمْ زَكَاةٌ أَمْ صَدَقَةٌ؟ فَذَلِكَ مُحَرَّمٌ عَلَيْنَا أَهْلَ الْبَيْتِ.
فَقَالَ لَا ذَا وَ لَا ذَاكَ، وَ لَكِنَّهَا هَدِيَّةٌ؛ فَقُلْتُ هَبِلَتْكَ الْهَبُولُ، أَعَنْ دِينِ اللَّهِ أَتَيْتَنِي لِتَخْدَعَنِي، أَمُخْتَبِطٌ أَنْتَ، أَمْ ذُو جِنَّةٍ، أَمْ تَهْجُرُ؟ وَ اللَّهِ لَوْ أُعْطِيتُ الْأَقَالِيمَ السَّبْعَةَ بِمَا تَحْتَ أَفْلَاكِهَا عَلَى أَنْ أَعْصِيَ اللَّهَ فِي نَمْلَةٍ أَسْلُبُهَا جُلْبَ شَعِيرَةٍ، مَا فَعَلْتُهُ.
وَ إِنَّ دُنْيَاكُمْ عِنْدِي لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِي فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا.
مَا لِعَلِيٍّ وَ لِنَعِيمٍ يَفْنَى وَ لَذَّةٍ لَا تَبْقَى! نَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ سُبَاتِ الْعَقْلِ وَ قُبْحِ الزَّلَلِ وَ بِهِ نَسْتَعِين.
- أمْلَقَ :
- بشدت فقير شد.
- اسْتَمَاحَنِى :
- از من درخواست بخشش كرد.
- الْبُرّ :
- گندم.
- شُعْث :
- جمع «اشعث»، ژوليده مو.
- الْغُبْر :
- جمع «اغبر»، خاكى رنگ، آنچه به رنگ خاك باشد.
- الْعِظْلِم :
- ماده كبود رنگى است كه در رنگ رزى استفاده ميشود و به آن نيلج يا نيل مى گويند.
- الْقِيَاد :
- زمام، افسار.
- الدَّنَف :
- مرض، «ذى دنف»: مريض، بيمار.
- مِيسَم :
- آهنى كه با آن داغ مى گذارند.
- ثَكِلَ :
- معشوقش را يا تنها فرزندش را از دست داد.
- ثَوَاكِل :
- زنان فرزند مرده.
- لَظَى :
- يكى از نامهاى جهنم است.
- الْمَلفُوفَة :
- نوعى حلوا كه اشعث بن قيس براى حضرت على (ع) هديه آورد.
- شَنِئْتُهَا :
- از آن متنفر شدم، آن را ناخوش داشتم.
- الصِّلَة :
- هديه، بخشش.
- هَبِلَتْكَ :
- مرگ بر تو، داغ تو را ببيند.
- الْهَبُول :
- زنى كه فرزندى برايش باقى نماند، زن بى فرزند.
- أَ مُخْتَبِطٌ انْتَ :
- آيا نظام ادراكت مختل شده.
- ذُو جِنَّةٍ :
- كسى كه شيطان او را مس كرده است، ديوانه، مجنون.
- تَهْجُرُ :
- بيهوده ميگوئى، هذيان ميگوئى.
- جُلْبَ شَعِيرَةٍ :
- پوست جو.
- تَقَضَمُهَا :
- آن را مى جود.
- سُبَات الْعَقْلِ :
- خواب عقل.
- الزَّلَل :
- لغزش.
- أملَق :
- با شدت فقير شد
- استَماحَنى :
- از من درخواست بخشش و عطا كرد
- بُرّ :
- گندم
- صِبيان :
- بچه ها، جمع صبى
- عِظلِم :
- رنگ سياه مخصوصى است، نيل
- أصغَيتُ :
- گوش خود را فرا دادم
- أحمَيتُ :
- گرم و داغ كردم
- أدنَيتُ :
- نزديك كردم
- لِيَعتَبَر :
- تا موعظه و عبرت بگيرد
- ضَجَّ :
- ناله و فرياد كرد
- دَنَف :
- با فتح نون: مرض، دنف با كسر نون: مريض
- مِيسَم :
- داغ نهادن
- ثَواكِل :
- زنان مصيبت زده، ماتم نشين
- تَئِنُّ :
- ناله ميكنى از ماده انين: ناله
- سَجَرَ :
- شعله ور نموده است
- لَظَى :
- از نامهاى جهنم است
- طارِق :
- كسى كه شب مى آيد
- مَلفوفَة :
- چيز پيچيده شده، نوعى حلوا
- مَعجونة :
- چيز عجين و خمير شده
- شَنِئتُ :
- دشمن داشتم، نپسنديدم
- عُجِنَت :
- خمير شده است
- رِيق :
- آب دهان
- مُختَبِط :
- كسى كه بيراهه مى رود
- ذو جِنَّة :
- صاحب جنون، ديوانه
- تَهجُرُ :
- هذيان ميگوئى
- نَملة :
- مورچه
- أسلُبُ :
- بستانم و از دستش بگيرم
- جَلب شَعيرَة :
- پوست جو
- جَرادَة :
- ملخ
- تَقضَمُ :
- با دندان مى شكند و مى خورد
- سُبات العقل :
- بخواب رفتن عقل، تعطيل شدن عقل
- زَلَل :
- خطا و لغزش
(3) پس آهن پاره اى براى او سرخ كرده نزديك تنش بردم تا عبرت گيرد، و از درد آن ناله و شيون كرد مانند ناله بيمار، و نزديك بود از اثر آن بسوزد،
(4) باو گفتم: اى عقيل مادران در سوگ تو بگريند، آيا از آهن پاره اى كه آدمى آنرا براى بازى خود سرخ كرده ناله ميكنى، و مرا بسوى آتشى كه خداوند قهّار آنرا براى خشم افروخته مى كشانى آيا تو از اين رنج (اندك) مى نالى و من از آتش دوزخ ننالم
(5) و شگفت تر از سرگذشت عقيل آنست كه شخصى (اشعث ابن قيس كه مردى منافق و دو رو و دشمن امام عليه السّلام بود و آن حضرت هم او را دشمن مى داشت) در شب نزد ما آمد با ارمغانى در ظرف سر بسته و حلوايى كه آنرا دشمن داشته بآن بد بين بودم بطوريكه گويا با آب دهن يا قى مار خمير شده بود، باو گفتم: آيا اين هديّه است يا زكاة يا صدقه كه زكاة و صدقه بر ما اهل بيت حرام است، گفت: صدقه و زكاة نيست، بلكه هديّه است، پس (چون از آوردن اين هديّه منظورش باطلى و در واقع رشوه بود) گفتم: مادرت در سوگ تو بگريد، آيا از راه دين خدا آمده اى مرا بفريبى، آيا درك نكرده نمى فهمى (كه از اين راه مى خواهى مرا بفريبى) يا ديوانه اى يا بيهوده سخن ميگوئى
(6) سوگند بخدا اگر هفت اقليم را با هر چه در زير آسمانهاى آنها است بمن دهند براى اينكه خدا را در باره مورچه اى كه پوست جوى از آن بربايم نافرمانى نمى كنم، و بتحقيق دنياى شما نزد من پست تر و خوارتر است از برگى كه در دهن ملخى باشد كه آنرا مى جود،
(7) چه كار است على را با نعمتى كه از دست مى رود، و خوشى كه بر جا نمى ماند، بخدا پناه مى بريم از خواب عقل (و بى خبر ماندن او از درك مفاسد و تباهكارى هاى دنيا) و از زشتى لغزش (و گمراهى) و (در جميع حالات) تنها از او يارى مى جوييم.