متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۲۲۳ - بخش ۱ : ظلم به خویشتن
[منبع]و من كلام له (علیه السلام) قاله عند تلاوته «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» :
أَدْحَضُ مَسْئُولٍ حُجَّةً وَ أَقْطَعُ مُغْتَرٍّ مَعْذِرَةً، لَقَدْ أَبْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ.
يَا أَيُّهَا الْإِنْسَانُ مَا جَرَّأَكَ عَلَى ذَنْبِكَ وَ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ وَ مَا أَنَّسَكَ بِهَلَكَةِ نَفْسِكَ؟ أَمَا مِنْ دَائِكَ بُلُولٌ، أَمْ لَيْسَ مِنْ نَوْمَتِكَ [نَوْمِكَ] يَقَظَةٌ؟ أَمَا تَرْحَمُ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَرْحَمُ مِنْ غَيْرِكَ؟ فَلَرُبَّمَا تَرَى الضَّاحِيَ مِنْ حَرِّ الشَّمْسِ فَتُظِلُّهُ، أَوْ تَرَى الْمُبْتَلَى بِأَلَمٍ يُمِضُّ جَسَدَهُ فَتَبْكِي رَحْمَةً لَهُ، فَمَا صَبَّرَكَ عَلَى دَائِكَ وَ جَلَّدَكَ عَلَى مُصَابِكَ وَ عَزَّاكَ عَنِ الْبُكَاءِ عَلَى نَفْسِكَ، وَ هِيَ أَعَزُّ الْأَنْفُسِ عَلَيْكَ؟ وَ كَيْفَ لَا يُوقِظُكَ خَوْفُ بَيَاتِ نِقْمَةٍ وَ قَدْ تَوَرَّطْتَ بِمَعَاصِيهِ مَدَارِجَ سَطَوَاتِهِ؟ فَتَدَاوَ مِنْ دَاءِ الْفَتْرَةِ فِي قَلْبِكَ بِعَزِيمَةٍ وَ مِنْ كَرَى الْغَفْلَةِ فِي نَاظِرِكَ بِيَقَظَةٍ، وَ كُنْ لِلَّهِ مُطِيعاً وَ بِذِكْرِهِ آنِساً.
- أدْحَض :
- باطل ترين.
- ابْرَحَ جَهَالَةً بِنَفْسِهِ :
- بخاطر جهالت و نادانى خود را بزرگ شمرد و از آن به شگفت آمد.
- بُلُول :
- بهبود يافتن.
- الضَاحِى :
- كسى كه در آفتاب و زير تابش خورشيد قرار دارد.
- يُمِضُّ جَسَدَهُ :
- بدنش را رنجور و دردناك ميكند.
- بَيَاتُ نِقْمَةٍ :
- عذاب شبانه.
- الْكَرَى :
- خواب.
- أدحَض :
- دليل و حجت او باطل تر است
- مُغتَرّ :
- فريب خورده
- أبرَحَ بِنَفسِه :
- بخودش تعجب كننده تر، خود پسند است
- بُلُول :
- بهبودى يافتن از مرض، خوب شدن حال مريض
- ضاحِى :
- كسى كه جلو آفتاب است
- فَتُظِلُّ :
- سايه ميافكنى
- يُمِضُّ جَسَدَهُ :
- با شدت لاغر و فرسوده مى شود بدنش
- بَيَاتِ نِقْمَة :
- شب نازل شدن غضب خدا
- تَوَرَّطتَ :
- غوطه ور شدى
- كَرَى :
- خواب شبانه
(1) دليل و برهان گناهكار مخاطب به آيه «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ» نادرستترين برهانها است (زيرا اگر بگويد «غَرَّنِي كَرَمُكَ» يعنى كرم تو مرا مغرور ساخت، درست نيست چون مقتضى كرم كوشش نمودن در اطاعت و سپاسگزارى است نه معصيت و كفران، و اينكه نفرموده: «ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ المُنتَقِمِ» يعنى چه ترا مغرور نمود به پروردگارى كه انتقام مى كشد، براى دانستن اينست كه پروردگار كريم را نبايستى نافرمانى نمود، و اگر بگويد: غَرَّنِي الشَّيّطانُ يعنى شيطان مرا مغرور گردانيد، باو پاسخ داده ميشود: آيا ما در قرآن كريم نگفتيم از شيطان پيروى ننمائيد كه او دشمن آشكار شما است، و اگر بگويد: غَرَّنى جَهْلِى يعنى نادانى مرا مغرور كرد، در جواب گفته ميشود: مگر پيغمبران را نفرستاديم تا احكام ما را بشما ياد دهند، خلاصه راه عذر بسته است) و فريب خورده اى است كه عذر او ناپذيرفته ترين عذرها است، بتحقيق براى نادان ماندن خود اصرار نموده است (به اين جهت لذّت و خوشى دنياى فانى را بر سعادت هميشگى و بهشت جاويد اختيار كرده است).
(2) اى انسان، چه چيز ترا بر گناه كردنت دلير گردانيده، و چه چيز ترا به پروردگارت بغرور آورده، و چه چيز ترا به تباه كردن خويش مأنوس ساخته؟
(3) آيا درد ترا بهبودى يا خواب ترا بيدارى نيست آيا بجان خود رحم نمى كنى بآنچه بغير خويش رحم ميكنى؟
(4) بسا شخص را در آفتاب ديده بر او سايه مى افكنى، يا كسيرا به دردى گرفتار مى بينى كه درد تن او را مى سوزاند و از راه مهربانى بر او گريه ميكنى، پس چه چيز ترا بدرد (گناهان) خود شكيبا ساخته و بر مصيبتهايت توانا نموده، و از گريستن بر جان خويش باز داشته و تسليت داده، در حاليكه جانت نزد تو عزيزتر و ارجمندترين جانها است؟
(5) و چگونه ترس شبيخون خشم خدا ترا بيدار نمى كند و حال آنكه به نافرمانيهاى از او در راههاى قهر او افتاده اى، پس مداوا كن رنج سستى دل خود را بتصميم و كوشش (در اطاعت) و خواب غفلت ديده ات را به بيدارى، و خدا را فرمانبر و بذكر او مأنوس باش.
خطبه ۲۲۳ - بخش ۲ : رحمت خدا و معصیت انسان
[منبع]وَ تَمَثَّلْ فِي حَالِ تَوَلِّيكَ عَنْهُ إِقْبَالَهُ عَلَيْكَ، يَدْعُوكَ إِلَى عَفْوِهِ وَ يَتَغَمَّدُكَ بِفَضْلِهِ، وَ أَنْتَ مُتَوَلٍّ عَنْهُ إِلَى غَيْرِهِ.
فَتَعَالَى مِنْ قَوِيٍّ مَا أَكْرَمَهُ، وَ تَوَاضَعْتَ مِنْ ضَعِيفٍ مَا أَجْرَأَكَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ، وَ أَنْتَ فِي كَنَفِ سِتْرِهِ مُقِيمٌ وَ فِي سَعَةِ فَضْلِهِ مُتَقَلِّبٌ؛ فَلَمْ يَمْنَعْكَ فَضْلَهُ وَ لَمْ يَهْتِكْ عَنْكَ سِتْرَهُ، بَلْ لَمْ تَخْلُ مِنْ لُطْفِهِ مَطْرَفَ عَيْنٍ فِي نِعْمَةٍ يُحْدِثُهَا لَكَ أَوْ سَيِّئَةٍ يَسْتُرُهَا عَلَيْكَ أَوْ بَلِيَّةٍ يَصْرِفُهَا عَنْكَ؛ فَمَا ظَنُّكَ بِهِ لَوْ أَطَعْتَهُ؟ وَ ايْمُ اللَّهِ لَوْ أَنَّ هَذِهِ الصِّفَةَ كَانَتْ فِي مُتَّفِقَيْنِ فِي الْقُوَّةِ مُتَوَازِيَيْنِ فِي الْقُدْرَةِ، لَكُنْتَ أَوَّلَ حَاكِمٍ عَلَى نَفْسِكَ بِذَمِيمِ الْأَخْلَاقِ وَ مَسَاوِئِ الْأَعْمَالِ.
- تَمَثّلْ :
- تصور كن، مجسم ساز.
- تَوَلِّيكَ :
- روى گردانى تو، اعراض تو.
- يَتَغَمَّدُكَ :
- ترا مى پوشاند.
- مَطْرِفُ عَيْنٍ :
- يك چشم بر هم زدن.
- مُتَوَلٍّ :
- اعراض كننده
- كَنَف :
- پناهگاه
- مَطرَف :
- لحظه و چشم بهم زدن
- ذَميم :
- مذموم شده، سرزنش شده
- مَساوِى :
- بدى ها
(7) و سوگند بخدا اگر اين صفت (رو آوردن خدا بتو و دورى نمودن تو از او) در دو شخصى بود كه در توانگرى مساوى و در توانائى برابر بودند (و يكى از آنها تو بودى كه از ديگرى كه بتو رو آورده بود دورى مى جستى) از خوهاى ناپسند و بدى كردارهايت بر زيان و بدى خود اوّل كسى بودى كه حكم مى دادى (پس چگونه اى در برابر خداوند سبحان كه حكم تو بر بدى خود سزاوارتر است).
خطبه ۲۲۳ - بخش ۳ : دنیا پلی برای عبور
[منبع]وَ حَقّاً أَقُولُ، مَا الدُّنْيَا غَرَّتْكَ وَ لَكِنْ بِهَا اغْتَرَرْتَ، وَ لَقَدْ كَاشَفَتْكَ الْعِظَاتِ وَ آذَنَتْكَ عَلَى سَوَاءٍ، وَ لَهِيَ بِمَا تَعِدُكَ مِنْ نُزُولِ الْبَلَاءِ بِجِسْمِكَ وَ [النَّقْضِ] النَّقْصِ فِي قُوَّتِكَ، أَصْدَقُ وَ أَوْفَى مِنْ أَنْ تَكْذِبَكَ أَوْ تَغُرَّكَ؛ وَ لَرُبَّ نَاصِحٍ لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ، وَ صَادِقٍ مِنْ خَبَرِهَا مُكَذَّبٌ.
وَ لَئِنْ تَعَرَّفْتَهَا فِي الدِّيَارِ الْخَاوِيَةِ وَ الرُّبُوعِ الْخَالِيَةِ، لَتَجِدَنَّهَا مِنْ حُسْنِ تَذْكِيرِكَ وَ بَلَاغِ مَوْعِظَتِكَ بِمَحَلَّةِ الشَّفِيقِ عَلَيْكَ وَ الشَّحِيحِ بِكَ؛ وَ لَنِعْمَ دَارُ مَنْ لَمْ يَرْضَ بِهَا دَاراً، وَ مَحَلُّ مَنْ لَمْ يُوَطِّنْهَا مَحَلًّا، وَ إِنَّ السُّعَدَاءَ بِالدُّنْيَا غَداً هُمُ الْهَارِبُونَ مِنْهَا الْيَوْمَ.
- كَاشَفَتْكَ الْعِظَات :
- (دنيا) پندها را براى تو آشكار ساخت.
- اذَنْتُكَ عَلَى سَوَاءٍ :
- ترا به عدل و برابرى آگاه ساخت.
- رُبَّ نَاصِح لَهَا عِنْدَكَ مُتَّهَمٌ :
- چه بسيار حوادث آموزنده و عبرت انگيزى كه در نزد تو متهمند.
- تَعَرَّفْتَهَا :
- شناخت آن را (دنيا) طلب كردى.
- الشَحِيح بِكَ :
- در شقاوت و هلاكت تو بخيل است، «الشحيح»، بخيل.
- لَمْ يُوَطِّنْهَا :
- آن را وطن خود قرار نداد.
- عِظات :
- موعظه ها
- آذَنَت :
- اعلان نموده است
- رُبُوع :
- جمع ربع: منزل مسكونى
- شَحيح :
- شخص بخيل
(9) و اگر بخواهى دنيا را در شهرهاى ويران و خانه هاى خالى بشناسى آنرا از راه اينكه ترا نيكو ياد آورنده و پند دهنده اى است مى يابى مانند يار مهربان بر خود كه بخل دارد از اينكه ترا به تباهى رساند (پس از اينرو نبايد بگوئى دنيا مرا بفريفت، زيرا اگر دنيا ترا مى فريفت عبرتهايش را از تو پنهان مى ساخت، و اين فرمايش با كلام خداوند متعال «در قرآن كريم سوره 45 آیه 35 «وَ غَرَّتْكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا» يعنى زندگانى دنيا شما را فريب داد» منافات ندارد، زيرا معنى فريب دنيا در واقع فريفته شدن بآن است، لذا مى فرمايد:)
(10) و خوب سرائى است براى كسيكه بان دل نبسته، و خوب جائى است براى كسيكه آنرا وطن (و محل اقامت هميشگى خويش) قرار نداده است، و نيك بختان اهل دنيا فردا (قيامت) كسانى هستند كه امروز از دنيا مى گريزند (و شيفته كالاى آن نمى شوند).
خطبه ۲۲۳ - بخش ۴ : آمادگى براى قیامت
[منبع]إِذَا رَجَفَتِ الرَّاجِفَةُ وَ حَقَّتْ بِجَلَائِلِهَا الْقِيَامَةُ، وَ لَحِقَ بِكُلِّ مَنْسَكٍ أَهْلُهُ وَ بِكُلِّ مَعْبُودٍ عَبَدَتُهُ وَ بِكُلِّ مُطَاعٍ أَهْلُ طَاعَتِهِ؛ فَلَمْ [يَجْرِ] يُجْزَ فِي عَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ يَوْمَئِذٍ خَرْقُ بَصَرٍ فِي الْهَوَاءِ وَ لَا هَمْسُ قَدَمٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا بِحَقِّهِ.
فَكَمْ حُجَّةٍ يَوْمَ ذَاكَ دَاحِضَةٌ وَ عَلَائِقِ عُذْرٍ مُنْقَطِعَةٌ؛ فَتَحَرَّ مِنْ أَمْرِكَ مَا يَقُومُ بِهِ عُذْرُكَ وَ تَثْبُتُ بِهِ حُجَّتُكَ، وَ خُذْ مَا يَبْقَى لَكَ مِمَّا لَا تَبْقَى لَهُ، وَ تَيَسَّرْ لِسَفَرِكَ وَ شِمْ بَرْقَ النَّجَاةِ وَ ارْحَلْ مَطَايَا التَّشْمِير.
- الرِّاجِفَةِ :
- منظور نخستين نفخه صور است كه موجب انهدام و نابودى زمين ميشود.
- حَقَّتْ :
- تحقق يافت، واقع شد.
- الْمَنْسَك :
- عبادت، محل عبادت.
- لَمْ يُجْزَ :
- جزا داده نشود، فعل، به صيغه مجهول است و نائب فاعل آن «خرق بصر» و «همس قدم» است، يعنى در آن زمان (قيامت) نظرى كه به آسمان افتاده و يا قدمى كه آهسته بر زمين نهاده شده، جزا داده نمى شود مگر بر اساس حق و عدل.
- تَحَرَّ :
- آنچه را كه لايق تر و سزاوارتر است طلب كن.
- تَيَسَّرْ :
- آماده ساز، مهيا كن.
- شِمْ :
- فعل امر از «شام- يشيم»، چشم بدوز، نگاه كن.
- ارْحَلْ مَطَايا :
- (توشه سفر را) بر مركبها بار كن.
- رَجَفَت :
- مضطرب شد، زلزله نمود
- حَقَّت :
- ثابت و محقق شد
- جَلائِل :
- جمع جليلة: چيزهاى بزرگ و با عظمت
- لَم يُجزَ :
- جزا داده نمى شود
- خَرق :
- شكافتن، پاره نمودن
- هَمس :
- صداى آهسته
- تَحَرّى :
- جستجو كردن چيز لايق و صحيح
- تَيَسَّر :
- آسانى فراهم كن، آماده باش
- شِم :
- در نظر بگير جستجو كن
- تَشمير :
- جديت و تلاش نمودن
(12) پس چه بسيار حجّت و دليلى كه آنروز باطل و نا درست گردد، و عذرهايى كه شخص بآن متوسّل شده پذيرفته نشود، پس از كردار خود بخواه آنچه را كه بآن عذر ترا بپذيرند و حجّت تو برقرار شود (طبق دستور خدا و رسول رفتار كن تا از سختيهاى رستخيز رهائى يابى) و از آنچه تو براى آن باقى نمى مانى (دنيا) بگير آنرا كه براى تو باقى مى ماند (اطاعت خداوند خدمت بخلق) و براى سفر خود آماده باش، و ببرق نجات و رهائى (از سختيها) نظر افكن (كه از كجا زده و به كجا مى رود) و پالان بر پشت شتران چيست و چالاكى ببند (براى سفر آخرت توشه و مركب تهيئه نما تا در راه نمانده بسختى بر نخورى).