متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۲۲ - بخش ۱ : خونخواهی عثمان
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) حين بلغه خبر الناكثين ببيعته و فيها يذم عملهم و يلزمهم دم عثمان و يتهدّدهم بالحرب:
ذمّ الناكثين :
أَلَا وَ إِنَّ الشَّيْطَانَ قَدْ [ذَمَرَ] ذَمَّرَ حِزْبَهُ وَ اسْتَجْلَبَ جَلَبَهُ، لِيَعُودَ الْجَوْرُ إِلَى أَوْطَانِهِ وَ يَرْجِعَ الْبَاطِلُ إِلَى نِصَابِهِ؛ وَ اللَّهِ مَا أَنْكَرُوا عَلَيَّ مُنْكَراً وَ لَا جَعَلُوا بَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ نَصِفاً.
دم عثمان:
وَ إِنَّهُمْ لَيَطْلُبُونَ حَقّاً هُمْ تَرَكُوهُ وَ دَماً هُمْ سَفَكُوهُ؛ [فَإِنْ] فَلَئِنْ كُنْتُ شَرِيكَهُمْ فِيهِ فَإِنَّ لَهُمْ لَنَصِيبَهُمْ مِنْهُ، وَ [إِنْ] لَئِنْ كَانُوا وَلُوهُ دُونِي فَمَا التَّبِعَةُ إِلَّا عِنْدَهُمْ، وَ إِنَّ أَعْظَمَ حُجَّتِهِمْ لَعَلَى أَنْفُسِهِمْ؛ يَرْتَضِعُونَ أُمّاً قَدْ فَطَمَتْ وَ يُحْيُونَ بِدْعَةً قَدْ أُمِيتَتْ.
يَا خَيْبَةَ الدَّاعِي، مَنْ دَعَا وَ إِلَامَ أُجِيبَ؟ وَ إِنِّي لَرَاضٍ بِحُجَّةِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ وَ عِلْمِهِ فِيهِمْ.
- ذَمَّرَ حِزْبَهُ :
- حزبش را بسيار تهييج و تحريك كرد، ذمّر (با تشديد) دلالت بيشترى بر تكثير دارد و بدون تشديد (ذمر) نيز روايت شده است.
- الجَلَب :
- كالايى كه از شهرى به شهر ديگر صادر ميشود. «جلب» در اينجا به معنى مفعول است چنانكه «سلب» به معناى «مسلوب» بكار مى رود. و مقصود از «استجلب جلبه» اين است كه شيطان افرادش را از هر سو فرا آورده است.
- النِّصاب :
- اصل، ريشه، اول هر چيزى.
- النِّصْف :
- منصف، يعنى فرد عادلى را بين من و خودشان حاكم نكردند.
- أمّاً قَدْ فَطَمَت :
- مادرى كه فرزندش را از شير بگيرد بعد از آنكه شيرش خشك شده باشد، مقصود طلب كردن چيزى بعد از گذشت زمان آنست.
- ذَمَّر :
- تشويق و تحريك كرد
- جَلَب :
- آنچه از جاهاى مختلف به يك جا كشانده و جمع ميكنند
- نِصاب :
- اصل و جاى روئيدنى چيزى
- نَصِف :
- انصاف و عدالت
- وَلَوه :
- ُ متصدى و مباشر آن شده اند
- تَبِعَة :
- تعقيب شخص مجرم، نتيجه بد كار بد
- يَرتَضِعون :
- شير مى خواهند، مى خواهند بدوشند
- فَطَمَت :
- بچه اش را از شير جدا كرده است
- خَيبَة :
- يأس و نوميدى، يا خيبة الداعى: چقدر بزرگ است نوميدى دعوت كننده
- إلامَ أجيبَ :
- بسوى چه چيز اجابت شده است
(1) آگاه باشيد شيطان گروه خود را بر انگيخته و سپاهش را گرد آورده تا جور و ستم به جاهاى خود باز گردد (فاسق ستم پيشه گيرد) و باطل به اصلش برگردد (جاهل نادرست گويد)
(2) سوگند بخدا خوددارى نكردند از نسبت دادن بمن منكرى را (نسبت دروغ كه بمن دادند كشتن عثمان و رضاى من بر قتل او مى باشد) و ميان من و خودشان از روى عدل و انصاف سخن نگفتند (زيرا اگر بعدل و انصاف رفتار مى كردند و بطلان دعوى ايشان واضح بود)
(3) و (دعوى نادرست ايشان آنست كه) حقّى را (از من) مى طلبند كه خودشان ترك كرده اند، (خونخواهى مى نمايند از) خونى كه خودشان ريخته اند، پس اگر من در ريختن آن خون (كشتن عثمان) با ايشان شركت كرده بوده ام آنها را هم بهره اى از آن بود (پس اينان نبايد در صدد خونخواهى عثمان بر آيند، زيرا آنان نيز قاتل هستند، نه وارث تا بتوانند خون او را مطالبه نمايند) و اگر بدون من مباشر بوده اند، پس باز خواستى نيست مگر از ايشان، و بزرگترين حجّت و دليلشان (بر نسبت دادن شركت در قتل عثمان بمن) بر زيان خودشان است (زيرا خودشان در قتل او مباشرت داشته اند، و من مى دانم ايشان در صدد خونخواهى عثمان نيستند، بلكه)
(4) شير مى خواهند از مادرى كه از شير دادن باز ايستاده و زنده مى خواهند بنمايند بدعتى را كه مرده (توقّع دارند من هم مانند عثمان از مال فقراء و مسلمانان هر چه مى خواهند بايشان بدهم، و ليكن من چنان نخواهم نمود و بدعت او بر نمى گردد)
(5) اى نوميدى كه دعوت ميكنى (مرا بجنگ يا به موافقت خويش ميخوانى حاضر شو) دعوت كننده كيست و بچه چيز اجابت ميشود (مقصود از اين جمله بيان رذالت و پستى دعوت كننده آن حضرت است بجنگ كه طلحه يا زبير يا عائشه باشند) و من به حجّت خدا بر ايشان و علم او در باره اينان راضى هستم (بآنچه خداى متعال ميان من و ايشان حكم كرده و حجّت بر آنها تمام ساخته رضاء مى دهم، و خداوند بفساد نيّت و ضلالت كارشان دانا است، و مراد از حجّت خدا فرمان او است به جنگيدن با ياغيان، چنانكه در قرآن كريم سوره 49 آیه 9 مى فرمايد: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِيءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ» يعنى اگر دو طايفه از مؤمنين با يكديگر كارزار كنند ميان ايشان را صلح دهيد و اگر يكى از اين دو طايفه تعدّى و ستم كرد و بصلح راضى نگشت كار زار كنيد با كسانيكه تعدّى كنند تا بحكم خدا بر گردند و امر و فرمان او را پيروى كنند، پس اگر براه حقّ باز گرديده جنگ را ترك نمايند ميان ايشان را بالسّويّه اصلاح كنيد، و عدالت داشته باشيد كه خدا عدالت كنندگان را دوست مى دارد. خلاصه منظور حضرت آنست كه من به فرمان خدا راضى هستم).
خطبه ۲۲ - بخش ۲ : شجاعت علی علیه السلام
[منبع]التهديد بالحرب :
فَإِنْ أَبَوْا أَعْطَيْتُهُمْ حَدَّ السَّيْفِ وَ كَفَى بِهِ شَافِياً مِنَ الْبَاطِلِ وَ نَاصِراً لِلْحَقِّ، وَ مِنَ الْعَجَبِ بَعْثُهُمْ [بَعْثَتُهُمْ] إِلَيَّ أَنْ أَبْرُزَ لِلطِّعَانِ وَ أَنْ أَصْبِرَ لِلْجِلَادِ! هَبِلَتْهُمُ الْهَبُولُ، لَقَدْ كُنْتُ وَ مَا أُهَدَّدُ بِالْحَرْبِ وَ لَا أُرْهَبُ بِالضَّرْبِ، وَ إِنِّي لَعَلَى يَقِينٍ مِنْ رَبِّي وَ غَيْرِ شُبْهَةٍ مِنْ دِينِي.
- هَبِلَتْهُم :
- بر ايشان گريه كند، داغ آنها را ببيند.
- الهَبُولُ :
- زنى كه برايش فرزندى باقى نمانده، زن فرزند مرده، در واقع اين عبارت نفرين آنها به مرگ است.
- أبَوا :
- خوددارى و امتناع كردند
- طِعان :
- جنگ كردن با نيزه
- جِلاد :
- شمشير زدن، جنگ با شمشير
- هَبِلتهُم :
- در عزاى ايشان بنشيند
- هَبُول :
- زن فرزند مرده، يا زنى كه اولادش زنده نمى ماند
(6) و شگفت است پيغام فرستادن ايشان بسوى من كه براى نيزه زدن بيرون بيايم و براى شمشير كشيدن شكيبا و بردبار باشم. مادرشان به عزايشان بنشيند، هيچ وقت من بجنگ تهديد نمى شدم و از ضرب شمشير نمى ترسيدم، و من بوجود پروردگار يقين داشته در دين خويش شكّ و شبهه اى ندارم (تهديد و ترسيدن سزاوار كسى است كه بخداى خود يقين نداشته در دينش شبهه دارد باين جهت از مرگ و كشته شدن مى ترسد).