خطبه ۲۱۵

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۱۵ : حمد و دعای امام در محضر خدا [منبع]

و من دعاء له (علیه السلام) كان يَدعُو به كثيراً :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُصْبِحْ بِي مَيِّتاً وَ لَا سَقِيماً وَ لَا مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِي بِسُوءٍ؛ وَ لَا مَأْخُوذاً بِأَسْوَإِ عَمَلِي وَ لَا مَقْطُوعاً دَابِرِي وَ لَا مُرْتَدّاً عَنْ دِينِي وَ لَا مُنْكِراً لِرَبِّي وَ لَا مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِيمَانِي وَ لَا مُلْتَبِساً عَقْلِي وَ لَا مُعَذَّباً بِعَذَابِ الْأُمَمِ مِنْ قَبْلِي.
أَصْبَحْتُ عَبْداً مَمْلُوكاً ظَالِماً لِنَفْسِي، لَكَ الْحُجَّةُ عَلَيَّ وَ لَا حُجَّةَ لِي، وَ لَا أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ إِلَّا مَا أَعْطَيْتَنِي وَ لَا أَتَّقِيَ إِلَّا مَا وَقَيْتَنِي.
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَفْتَقِرَ فِي غِنَاكَ، أَوْ أَضِلَّ فِي هُدَاكَ، أَوْ أُضَامَ فِي سُلْطَانِكَ، أَوْ أُضْطَهَدَ وَ الْأَمْرُ لَكَ.
اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ كَرِيمَةٍ تَنْتَزِعُهَا مِنْ كَرَائِمِي وَ أَوَّلَ وَدِيعَةٍ تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِكَ عِنْدِي.
اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِكَ أَنْ نَذْهَبَ عَنْ قَوْلِكَ، أَوْ أَنْ نُفْتَتَنَ عَنْ دِينِكَ، أَوْ تَتَابَعَ [تَتَتَابَعَ] بِنَا أَهْوَاؤُنَا دُونَ الْهُدَى الَّذِي جَاءَ مِنْ عِنْدِكَ.

الدَّابِر : فرزند و نسل كه به منزله دنباله آدمى است، پشت.
الِالْتِبَاس : اختلاط، زوال عقل.
التَّتَابُع : خود رأيى، پى در پى چيزى را انجام دادن و بسوى آن شتافتن، «تتابع فى الامر» : با خود رأيى و بدون تأمل و مشورت كارى انجام داد. 
أسوَء : بدتر
مَقطوعاً دابِرى : نسل بريده، پشت بريده
أُضامَ : ظلم زده شوم
أضطَهَد : پايمال شوم
كريمَة : چيز با ارزش
تَنتَزِع : مى گيرى، بر ميكنى
تَرتَجِع : بر مى گردانى 
(همواره با اين كلمات خدا را مى خواند).
ستايش و نيايش:
ستايش خداوندى را سزاست كه شبم را به صبح آورد بى آن كه مرده يا بيمار باشم، نه دردى بر رگ هاى تنم باقى گذارد، و نه به كيفر بدترين كردارم گرفتار كرد، نه بى فرزند و خاندان مانده، و نه از دين خدا روى گردانم، نه منكر پروردگار، نه ايمانم دگرگون، و نه عقلم آشفته، و نه به عذاب امّت هاى گذشته گرفتارم.
در حالى كه صبح كردم كه بنده اى بى اختيار و بر نفس خود ستمكارم. خدايا بر تو است كه مرا محكوم فرمايى در حالى كه عذرى ندارم، و توان فراهم آوردن چيزى جز آنچه كه تو مى بخشايى ندارم، و قدرت حفظ خويش ندارم جز آن كه تو مرا حفظ كنى.
خدايا به تو پناه مى برم از آن كه در سايه بى نيازى تو، تهيدست باشم، يا در پرتو روشنايى هدايت تو گمراه گردم، يا در پناه قدرت تو بر من ستم روا دارند، يا خوار و ذليل باشم در حالى كه كار در دست تو باشد.
خدايا جانم را نخستين نعمت گرانبهايى قرار ده كه مى ستانى، و نخستين سپرده اى. قرار ده كه از من باز پس مى گيرى.
خدايا ما به تو پناه مى بريم از آن كه از فرموده تو بيرون شويم، يا از دين تو خارج گرديم، يا هواهاى نفسانى پياپى بر ما فرود آيد، كه از هدايت ارزانى شده از جانب تو سرباز زنيم.
 
از دعاهاى آن حضرت عليه السّلام است (در سپاسگزارى از نعمتهاى خداوند سبحان) كه بسيار آنرا مى خوانده:
(1) سپاس خدائى را سزا است كه شبم را صبح نموده در حاليكه نمرده ام، و نه بيمارم، و نه اندامم بد حال است، و نه گرفتار بدترين كردار خويشم، و نه بى فرزند مانده ام، و نه از دينم برگشته ام، و نه منكر پروردگارم، و نه از ايمانم نگرانم، و نه ديوانه ام، و نه بعذاب امّتهاى پيش از خود گرفتارم.
(2) صبح كرده ام در حالى كه بنده اى هستم بى اختيار و ستمكار بر نفس خويش (از جهت تقصير در طاعت) خداوندا براى تو است حقّ اعتراض بر من و مرا عذر و بهانه اى نيست، و توانائى بدست آوردن سودى ندارم مگر آنچه تو بمن ببخشى، و از بدى نمى توانم بپرهيزم مگر آنرا كه تو مرا نگاه دارى.
(3) بار خدايا پناه مى برم بتو از اينكه در بى نيازيت تهى دست و پريشان بوده يا در هدايت و رستگاريت گمراه باشم يا در سلطنت و توانگريت ستمديده يا مغلوب و خوار شوم و حال آنكه اختيار بدست تو است (هر چه بخواهى همان ميشود).
(4) بار خدايا جان مرا نخستين چيز گرامى قرار ده كه از اعضاى گرامى من (مانند چشم و گوش و دست و پا و سائر اعضاء) مى گيرى، و اوّلين امانتى كه از نعمتهاى امانت گذاشته خود نزد من بر مى گردانى (چون هر يك از اعضاء شخص كه پيش از مرگ تباه شود در بلاء و رنج مى ماند، پس لطف خدا بر بنده آنست كه پيش از گرفتن اعضاء جان را بستاند كه آدمى نيم مرده و نيم زنده نماند).
(5) بار خدايا پناه مى بريم بتو از اينكه از گفتارت بيرون رويم (به دستورت رفتار ننمائيم) يا از دين تو در فتنه و گمراهى افتيم، يا خواهشهاى ما بما دست يابد پيش از هدايت و رستگارى كه از جانب تو آمده است.
 
از دعاهاى آن حضرت (ع) كه فراوان مى خواند:
ستايش باد خداوندى را كه شبم را به روز آورد و من نه مرده ام و نه بيمارم و نه رگهايم دچار اضطراب و آفتى است و نه به بدى كردارم مورد مؤاخذتم. نه بى فرزندم نه از دين برگشته ام و نه منكر پروردگارم هستم و نه از ايمانم نگرانم و نه عقلم آشفته است و نه به عذاب امتهاى پيشين معذّبم.
شب را به روز مى آورم، در حالى كه، بنده اى بى اختيارم و بر خود ستم كرده ام. تو توانى بر من حجت آورى و من نتوانم در برابر تو عذرى آورم. نتوانم گرفت جز آنكه تو مرا عطا كنى و نتوانم خويش را از بد نگه دارم مگر آنكه، تو مرا نگه دارى.
بار خدايا، پناه مى برم به تو، از اين كه در عين بى نيازيت نيازمند و تهى دست مانم يا در عين راهنماييت گمراه گردم يا در عين توانمنديت بر من ستمى رود. يا در عين آنكه همه كارها به دست توست، خوار و بى ارج گردم.
بار خدايا، جان مرا نخستين نعمت گرانبهايى قرار ده كه از نعمتهاى گرانبهاى من مى ستانى و نخستين وديعه اى از ودايع خود كه از من بازپس مى گيرى.
بار خدايا، به تو پناه مى بريم از اين كه بخواهيم از سخن تو سر بر تابيم، يا كيش تو را وانهيم و به كيش ديگر گراييم، يا خواهشهاى نفسانى پيش از فرا رسيدن هدايتى كه از سوى تو آمده بر ما چيره گردد.
 
ستايش ويژه خداوندى است که مرا به صورت مرده و بيمارى وارد بامداد نساخت و به امراض گوناگون و بدمنظر گرفتار نکرد (و آفتى بر رگها و اعضايم وارد ننمود) به کيفر بدترين اعمالم مجازاتم نکرد و مرا بى فرزند قرار نداد، و (نيز حمد و سپاس مخصوص اوست که) مرا مرتد از دين و منکر پروردگارم و متوحش از ايمانم و گرفتار به اختلال در عقلم نکرد، و به عذابهايى که امتهاى پيشين را با آن مجازات نمود، مجازات نکرد شب را به روز آوردم در حالى که بنده مملوکى هستم که به نفس خويش ستم نمودم خداوندا تو حجّت را بر من تمام کرده اى و من حجّتى (در ارتکاب خلاف در برابر) تو ندارم، جز آنچه تو بخشيده اى نمى توانم چيزى به دست آورم، و جز آنچه مرا از آن حفظ کرده اى توان حفظ خود را ندارم.
خداوندا! به تو پناه مى برم با آنکه در سايه بى نيازى تو هستم، فقير شوم و با آنکه در پرتو هدايت تو قرار گرفته ام گمراه گردم يا در پناه حکومت تو بر من ستم شود يا با آنکه همه چيز در دست توست مغلوب و مقهور گردم. خداوندا! نخستين موهبت از مواهب خويش را که از من مى گيرى جان من قرار ده و جانم نخستين وديعه از ودايع نعمتهايت باشد که نزد من دارى و از من باز مى ستانى (چشم و گوش و ساير اعضاى تنم را تا پايان عمر سالم بدار) خداوندا! به تو پناه مى بريم که از گفتارت روى گردان شويم يا به کناره گيرى از آيينت فريفته گرديم يا هوا و هوسهاى سرکش ما را به پيروى از خود بکشاند و از هدايتهاى تو باز دارد.
 
و از دعاهاى آن حضرت است كه فراوان مى خواند:
سپاس خدايى را سزاوار، كه به بامدادم در آورد، نه مرده و نه بيمار و نه رگهايم به بيمارى دچار، و نه به كيفر بدترين كردارم گرفتار. نه بى فرزند و تبار، و نه از دين برگشته و نه منكر پروردگار. نه از ايمانم نگرانم، و نه خردم آشفته و سرگردان، و نه در عذابى هستم كه امّتهاى پيش از من گرفتار بودند بدان.
بامداد كردم حالى كه بنده اى هستم بى اختيار، بر نفس خود ستمكار. تو راست كه بر من حجت آرى و مرا چه جاى عذر -در خطاكارى-. نتوانم گرفتن جز آنچه تو عطا فرمايى، و نه از گزندى خود را واپايم جز تو كه تو مرا واپايى.
خدايا به تو پناه مى برم از آن كه در سايه بى نيازى ات نادار مانم، يا در روشنى هدايتت به گمراهى دچار، يا در پناه قدرتت به ستمى گرفتار، يا كار به دست تو باشد و من خوار.
خدايا جانم را نخستين نعمت گرانبهايى كن كه داده اى و مى ستانى و نخستين سپرده از سپرده هايت كه نزد من است و باز مى گردانى.
خدايا ما به تو پناه مى بريم كه از گفته تو به يكسو شويم، يا از دين تو به دين ديگر رويم، يا خواهشهاى پياپى بر ما روى آرد و به راه هدايت كه از جانب تو آمده است رفتن نگذارد.
 
از دعاهاى آن حضرت است كه زياد مى خواند:
سپاس خداى را كه مرده و بيمار به عرصه روزم در نياورده، و بدى و بيمارى بر رگهايم زده نشده، و به بدترين كردارم گرفتار نگشته ام، نه نسلم بريده شده، نه از دين برگشته ام، نه منكر پروردگارم هستم، نه از ايمانم دل نگرانم، نه عقلم دچار سرگردانى است، و نه به عذاب امم گذشته گرفتار گشته ام.
صبح كردم در حالى كه بنده اى در اختيار مولايم و بر نفس خويش ستمكارم، تو را بر من حجّت است و مرا بر تو حجّت نيست، جز آنچه عطا كنى قدرت گرفتن ندارم، و توان حفظ خود را ندارم مگر تو مرا حفظ كنى.
الهى، به تو پناه مى برم از اينكه در بى نيازى تو فقير شوم، يا در هدايتت گمراه گردم، يا در سلطنتت مورد ستم واقع شوم، يا به خوارى نشينم و حال اينكه امر به دست توست.
بار خدايا، جانم را اوّل عضو با ارزشى از اعضاى با ارزشم قرار ده كه از من مى ستانى، و نخستين وديعه از ودايع نعمتت بر من كه باز مى گردانى.
خداوندا، به تو پناه مى بريم از اينكه از گفته تو بيرون رويم، يا از دينت روگردانده به گمراهى افتيم، يا پيش از هدايت كه از جانب تو آمده هواها و هوسها به ما دست يابد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 230-221 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ كانَ يَدْعُو بِهِ كَثيراً.از دعاهاى امام عليه السلام است كه غالباً پروردگار را با آن مى خواند. خطبه در يك نگاه:اين خطبه كه در واقع مركب از يك سلسله دعاهاى پرمعنا و بسيار پرارزش است و امام عليه السلام در بسيارى از اوقات آن را مى خواند، از دو بخش تشكيل شده است:بخش اوّل حمد و سپاس الهى بر نعمتهاى معنوى و مادى است كه خداوند به ما ارزانى داشته و از ما نگرفته است.در بخش دوم، امام عليه السلام تقاضاهايى از خداوند مى كند كه در سه قسمت كوتاه و پرمحتوا كه هر كدام با «اللهم» شروع مى شود، بيان شده است و اين دعاها غالباً جنبه معنوى دارد، هر چند از جنبه هاى مادى نيز خالى نيست و مناسب است بعد از نمازها يا در قنوت نماز و در اوقاتى كه انسان را حال دعا فراهم است خوانده شود و خواننده از بركات آن بهره مند گردد. خداوندا همه چيز از سوى توست:اين بخش از کلام امام(عليه السلام) خطبه نيست، بلکه دعاى پرمعنايى است که تمام خير دنيا وآخرت در آن، جمع است. در آغاز امام(عليه السلام) خدا را به جهت نجات از ده چيز حمد و سپاس مى گويد که هر يک از آنها مى تواند تيره روزى دنيا و آخرت را فراهم سازد.در چهار قسمت از اين ده قسمت مى فرمايد: «ستايش ويژه خداوندى است که مرا به صورت مرده و بيمار وارد بامداد نساخت و به بيماريهاى بدمنظر گرفتار ننمود (و آفتى بر رگها و اعضايم وارد نکرد) و به کيفر بدترين اعمالم مجازاتم نکرد و مرا بى فرزند قرار نداد»; (الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِي لَمْ يُصْبِحْ بِي مَيِّتاً وَ لاَ سَقِيماً، وَ لاَ مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِي(1) بِسُوء، وَ لاَ مَأْخُوذاً بِأَسْوَإِ عَمَلِي، وَ لاَ مَقْطُوعاً دَابِرِي(2)).جمله «لَمْ يُصْبِحْ» اشاره به اين است که انسان هنگامى مى تواند در زندگى موفق باشد که از آغاز صبح، سالم و با نشاط باشد و خدا را بر اين نعمت بايد سپاس گفت.جمله «وَ لاَ مَضْرُوباً عَلَى عُرُوقِي بِسُوء» به اعتقاد جمعى از شارحان نهج البلاغه اشاره به بيماريهايى است که انسان را بد منظر مى کند مانند برص و پيسى، و آن را در عرف عرب کنايه از اين معنا مى دانند، در حالى که بعضى ديگر عروق را به معناى اعضا تفسير کرده و جمله را اشاره به سلامت اعضاى آدمى مى دانند که از بزرگترين نعمتهاى خداست.بعضى ديگر عروق را به همان معناى اصلى; يعنى رگها تفسير کرده اند. اشاره به اينکه نبودن آفتى در رگهاى بدن از نعمتهاى بزرگى است که شکر و سپاس دارد و مى دانيم که امروز يکى از بيماريهاى رايج و خطرناک، گرفتگى رگهاى قلب و مغز است که عامل مهم سکته هاى قلبى و مغزى است.بقاى نسل انسان و وجود فرزندان صالح که ثواب اعمالشان و نتايج کارهايشان، هم به خودشان و به پدر و مادر عايد شود نيز نعمت بزرگ ديگرى که در جمله «وَ لا مَقْطُوعاً دابِرِي» به آن اشاره شده است.سپس اشاره به شش نعمت مهم ديگر که شايسته هرگونه حمد و سپاس است کرده، مى فرمايد: «و (شکر مى کنم خدايى را که) مرا مرتد از دين و منکر پروردگارم و وحشت زده از ايمانم و گرفتار به اختلال در عقلم نکرد، و مرا به کيفر و عذابهايى که امتهاى پيشين را با آن مجازات نمود، مجازات نکرد»; (وَ لاَ مُرْتَدًّا عَنْ دِينِي، وَ لاَ مُنْکِراً لِرَبِّي، وَ لاَ مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِيمَانِي، وَ لاَ مُلْتَبِساً(3) عَقْلِي، وَ لاَ مُعَذَّباً بِعَذَابِ الاُْمَمِ مِنْ قَبْلِي).بسيار مى شود که انسان در آغاز کار مشمول نعمتهاى مهم الهى است; ولى در ادامه راه آنها را از دست مى دهد: تعدادى از جمله هاى بالا اشاره به تداوم نعمتهاست; نعمت دين و ايمان و عقل، بنابراين هم شمول نعمت، شايسته حمد و شکر است و هم بقا و تداوم آن، زيرا اگر لطف خدا شامل حال نباشد هر لحظه نعمتها در معرض زوال است.جمله «وَ لاَ مُنْکِراً لِرَبِّي» بعد از جمله «وَ لاَ مُرْتَدًّا عَنْ دِينِي» از قبيل ذکر خاص بعد از عام است.جمله «وَ لاَ مُعَذَّباً بِعَذَابِ...» اشاره به عذابهاى دردناک و وحشتناکى است که بر بعضى از امتهاى پيشين نازل شد; مانند صاعقه، طوفانهاى بسيار شديد و زلزله هاى ويرانگر و آفات سخت و سنگين در جسم و جان.جمله «وَ لاَ مُسْتَوْحِشاً مِنْ إِيمَانِي» اشاره به اين است که انسان گاه ايمان دارد; ولى از اين مى ترسد که آلوده به خطاهايى بشود و يا در معرض زوال قرار گيرد.امام(عليه السلام) عرضه مى دارد که تو را به سبب ايمان آميخته با آرامش کامل شکر و سپاس مى گويم.و از آنجا که يکى از مهمترين مقامات عارفان و مقرّبان درگاه خداوند تسليم در برابر فرمان او و اعتراف به نقصان است، امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن چنين عرضه مى دارد: «(خداوندا) شب را به روز آوردم در حالى که بنده مملوکى هستم که به نفس خويش ستم نمودم خداوندا! تو حجّت را بر من تمام کرده اى و من حجّتى (در ارتکاب گناه در برابر) تو ندارم، جز آنچه تو بخشيده اى نمى توانم چيزى به دست آورم، و جز آنچه مرا از آن حفظ کرده اى توان حفظ خود را ندارم»; (أَصْبَحْتُ عَبْداً مَمْلُوکاً ظَالِماً لِنَفْسِي، لَکَ الْحُجَّةُ عَلَيَّ وَ لاَ حُجَّةَ لي. وَ لاَ أَسْتَطِيعُ أَنْ آخُذَ إِلاَّ مَا أَعْطَيْتَنِي، وَ لاَ أَتَّقِيَ إِلاَّ مَا وَقَيْتَنِي).برترين افتخار انسان اين است که بنده خدا باشد همان چيزى که امام(عليه السلام) در سخن ديگرى فرمود: «إلهي کَفى بي عِزّاً أنْ أَکُونَ لَکَ عَبْداً».(4)و تعبير «ظَالِماً لِنَفْسِي» اشاره به اين است که انسان هيچ گاه نمى تواند حقّ عبوديت پروردگار را انجام دهد. جايى که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) عرضه مى دارد: «إلهي ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ»(5) ديگران به طريق اولى بايد اعتراف به تقصير کنند.*****امام(عليه السلام) در بخش اوّل اين خطبه حمد و سپاس الهى را بر نعمتهاى مهمّى که به او ارزانى داشته است بجا آورد و به دنبال آن در اين بخش از خطبه دست به درگاهش بر مى دارد و تقاضاى نعمتهايى مى کند که مکمّل نعمتهاى پيشين است و در سه جمله که هر جمله با «اللهم» شروع مى شود خواسته هاى خود را در پيشگاه الهى عرضه مى دارد:نخست مى گويد: «خداوندا! به تو پناه مى برم با آنکه در سايه بى نيازى تو هستم، فقير شوم و با آنکه در پرتو هدايت تو قرار گرفته ام گمراه گردم يا در سايه حکومت تو بر من ستم شود يا با اينکه همه چيز در دست توست مغلوب و مقهور گردم»; (اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَفْتَقِرَ في غِنَاکَ، أَوْ أَضِلَّ في هُدَاکَ، أَوْ أُضَامَ(6) فِي سُلْطَانِکَ، أَوْ أُضْطَهَدَ(7) وَ الاَْمْرُ لَکَ!).اين چهارجمله که همه بازگشت به توحيد افعالى مى کند اشاره به اين است که غنا و بى نيازى، هدايت و پيروزى و غلبه بر دشمن و مشکلات همه در سايه لطف خدا ميسّر است; همان گونه که قرآن مجيد مى فرمايد: «(يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِىُّ); اى مردم! همه شما فقير هستيد و غنىّ و بى نياز تنها خداست»(8) و مى فرمايد: «(مَنْ يَهْدِ اللهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِى); کسى را که خدا هدايت کند تنها او هدايت يافته است»(9) و نيز مى فرمايد: «(إِنْ يَنْصُرْکُمُ اللهُ فَلاَ غَالِبَ لَکُمْ); اگر خداوند شما را يارى کند هيچ کس بر شما غلبه نخواهد کرد».(10)حضرت در دومين دعا و درخواست، عرضه مى دارد: «خداوندا! نخستين موهبت از مواهب خويش را که از من مى گيرى جان من قرار ده و جانم نخستين وديعه از ودايع نعمتهايت باشد که از من باز مى ستانى (و چشم و گوش و ساير اعضايم را تا پايان عمر سالم بدار)»; (اللَّهُمَّ اجْعَلْ نَفْسِي أَوَّلَ کَرِيمَة تَنْتَزِعُهَا مِنْ کَرَائِمِي، وَ أَوَّلَ وَدِيعَة تَرْتَجِعُهَا مِنْ وَدَائِعِ نِعَمِکَ عِنْدِي!).«کريمة» در اصل به معناى شخص با ارزش و اشياى گرانبهاست و در جمله مورد بحث، اشاره به اعضاى مهم انسان; مانند چشم و گوش و زبان است که گاه به عنوان موهبت الهى و گاه وديعه خداوند ذکر شده است که هم اشاره به لطف و رحمت الهى است و هم اشاره به اينکه نعمتها وديعه هايى است و سرانجام باز گرفته مى شود.در هر حال مضمون اين دعا همان است که به صورت ديگرى در دعاهاى ساير معصومان آمده است; در دعاى رسول اکرم(صلى الله عليه وآله) در اعمال شب نيمه شعبان مى خوانيم: «اَللّهُمَّ أمْتِعْنا بِأسْماعِنا وَ أبْصارِنا وَ قُوَّتِنا ما أحْيَيْتَنا وَ اجْعَلْهُ الْوارِثَ مِنّا; خداوندا نعمت گوش و چشم و قوّت جسم و جان ما را تا زمانى که زنده ايم بر ما ارزانى دار و آنها را وارث ما قرار ده».(11)راستى چنين است که انسان اگر در اواخر عمر نعمت چشم و گوش و قدرت و جسم و روح را از دست بدهد به مرده متحرکى مبدّل مى شود که شهد حيات در کام او از زهر هم تلخ تر است و هر لحظه آرزوى مرگ و رهايى از آن حالت مى کند.بديهى است منظور از دعاى فوق اين نيست که خداوند در پايان عمر نخست جان انسان را بگيرد و بعد از مدّتى چشم و گوش او را، بلکه منظور اين است که تا پايان عمر تمام اعضاى او سالم باشند.در سومين درخواست، عرضه مى دارد: «خداوندا! به تو پناه مى بريم که از گفتارت روى گردان شويم يا به کناره گيرى از آيينت فريفته گرديم يا هوا و هوسهاى سرکش ما را به پيروى از خود بکشاند و از هدايتهاى تو باز دارد»;(اللَّهُمَّ إِنَّا نَعُوذُ بِکَ أَنْ نَذْهَبَ عَنْ قَوْلِکَ، أَوْ أَنْ نُفْتَتَنَ عَنْ دِينِکَ، أَوْ تَتَابَعَ(12) بِنَا أَهْوَاؤُنَا دُونَ الْهُدَى الَّذِي جَاءَ مِنْ عِنْدِکَ!).امام(عليه السلام) در اين دعا از سه گناه و مشکل بزرگ به خدا پناه مى برد:1. انسان اوامر و نواهى الهى را به فراموشى بسپرد و از کنار آن سرسرى بگذرد. 2. وسوسه هاى فتنه انگيزان در دل انسان نفوذ کند و او را از حق منحرف سازد. 3. هواى نفس برانسان چيره شود و او را از هدايت الهى باز دارد.به يقين اگر اين دعاهاى سه گانه که هر يک با «اللهم» آغاز شد در درگاه الهى به اجابت برسد، تمام خير و سعادت دنيا و آخرت نصيب انسان مى گردد و چه خوب است که اين دعاها را به خاطر بسپاريم و هر زمان حال دعايى دست داد رو به درگاه خدا کنيم و آنها را از خدا بخواهيم.امام(عليه السلام) در بخش اوّل و دوم اين دعا سخن را به صورت متکلّم وحده آورده; ولى در بخش آخر آن را به صيغه متکلم مع الغير ذکر مى کند تا هم مصلحت خويش را از خدا خواسته باشد و هم مصالح همه مسلمانان را.(13)*****پی نوشت:1. «عروق» جمع «عرق» بر وزن «حرص» در اصل به معناى رگهايى است که مجراى خون در بدن است و به اصل و ريشه هر چيزى نيز گفته مى شود.2. «دابر» در اصل به معناى پشت يا شخص تابع است به همين لحاظ به فرزندان و نسلهايى که بعد از انسان مى آيند «دابر» گفته مى شود.3. «ملتبس» از ريشه «لبس» بر وزن «حبس» به معناى اشتباه گرفته شده و «ملتبساً عقلى» به معناى به هم ريختن فکر و عقل است.4. خصال صدوق، ج 2، ص 420، ح 14.5. بحارالانوار، ج 68، ص 23 .6. «أضام» از ريشه «ضيم» بر وزن «عين» به معناى ظلم کردن و خوار نمودن گرفته شده است.7. «أضطهد» از ريشه «ضهد» بر وزن «مهد» به معناى مقهور ساختن گرفته شده است و «اضطهاد» به معناى تأکيد در مقهور نمودن است.8. فاطر، آيه 15.9. اعراف، آيه 178 .10. آل عمران، آيه 160 .11. بحارالانوار، ج 95، ص 413، دعاى شب نيمه شعبان.12. «تتابع» از ريشه «تتابع» (مصدر باب تفاعل) به معناى به سرعت به سوى چيزى بردن است.13. سند خطبه: در مصادر نهج البلاغه آمده است كه اين دعا را «سيّد ابن باقى» كه هم عصر «محقق حلّى» بوده است در كتاب اختيار همانند نهج البلاغه ذكر كرده است جز جمله اخير را كه به صورت ديگرى آورده و سپس جمله هاى ديگرى را نيز بر آن افزوده كه نشان مى دهد از منبعى غير از نهج البلاغه گرفته است. در ذيل خطبه 225 اشارات ديگرى به منابع اين دعا خواهد شد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) در اوايل اين خطبه با توجه به انواع نعمتهاى الهى كه بدانها اقرار دارد خداى را ستايش كرده و ده نوع از آنها را بر شمرده است:1-  نعمت حيات و زندگى.2-  سلامت و تندرستى از بيماريهاى معمولى.3-  دورى از بيماريهاى نفرت آميزى كه احيانا باعث زشتى منظر مى شود، از قبيل جذام و برص و...4-  او را به كيفر بدترين گناهان دچار نفرموده است (چون او را معصوم از هر گناه و خطا قرار داده است.)5-  او را مقطوع النسل و ابتر، و بى فرزند قرار نداده است، و در معناى و لا مقطوعا دابرى، احتمال ديگرى نيز هست: كه منظور از كلمه «دابر» پشت و كمر و منظور از «قطع» هدف بلاهاى كمرشكن و توان فرسا واقع شدن باشد، يعنى حمد خدا را كه كمر مرا به سبب گرفتاريهاى توان فرسا خم نكرد و پشت مرا درهم نشكست.6-  از مرتدّان در دين و اهل شبهه نيست.7-  بى عقيده و منكر خدا نيست.8-  چنان نيست كه به علت بد بينى نسبت به دين و يا سنگين شمردن ايمان از آن وحشت داشته باشد.9-  و او را مبتلا به اختلال حواس و عقل او را مشوب و مخلوط به ديوانگى نفرموده است.10-  مانند امّتهاى پيشين به توسط صاعقه ها و فرو رفتن در زمين و جز آنها كيفر و مجازات نگرديده است.پس از حمد خداوند در مقابل نعمتهايش، خود را حقير شمرده و اقرار به صفاتى كرده است كه لازمه آن طلب رحمت و عفو از پروردگار است، و پنج قسم از آنها را ذكر مى كند:1-  خود را مملوك و بنده اى مى داند كه در قبضه مالكيت خداوند است.2-  ظالم به نفس است و بر خود ستم مى كند.3-  اعتراف مى كند كه خدا بر او حق اعتراض دارد ولى او را هيچگونه عذر و بهانه اى در تقصيرات نيست زيرا حجت از طرف حق تعالى تمام است.4-  هيچ سودى نمى تواند بدست آورد مگر خداوند او را بهره اى دهد و وسيله آن را برايش فراهم كند.5-  بالاخره خويشتن را از هيچ زيانى نمى تواند نگاه دارد جز اين كه خداوند او را از آن زيانها نگاه دارد.امام (ع) پس از اقرار بر اين همه ناتوانى از درگاه خداوند متعال درخواست عفو و بخشندگى كرده در جملات بعد، از چند چيز به او پناه مى برد:الف: با داشتن خدايى غنّى بالذات و بى نياز مطلق، محتاج و نيازمند به ديگران باشد.ب: با آن كه هدايت واقعى و خلل ناپذير خداوند سر تا سر عالم هستى را فرا گرفته، به ضلالت افتد و راه به جايى نبرد.ج: در حكومت خداوند، و سلطنت او كه همه جا ظاهر است، مورد ظلم و ستم واقع شود.د: و نيز از اين كه مغلوب شود با آن كه فرمان حق بر همه چيز غالب است.در قسمتى از اين خطبه دعا كرده و از خدا خواسته است كه روح و جان او را نخستين كريمه اى قرار دهد كه از او به وسيله مرگ خواهد گرفت، و منظور از كرايم، قواى نفسانى و حواس جسمانى و اعضاى بدنى اوست (چشم، گوش، زبان، دل، دست و پا، و غيره).با چنين دعايى از خداوند مى خواهد كه تا هنگام وفات نيروهاى روحانى و جسمانى او را سالم نگه داشته و به او توفيق بهره مندى از آنها را عنايت فرمايد، و پيش از اين كه قوا و اعضاى او از كار بيفتند، روحش از او گرفته شود [تا نيمه مرده و نيمه زنده نباشد، فيض الاسلام] نظير اين دعا از حضرت پيامبر (ص) نيز نقل شده است: «خدايا مرا از گوش و چشم بهره كامل عنايت كن، و آن دو را وارثان من قرار ده.» يعنى تا هنگام مرگ و پرواز روح از بدنم آنها را سالم بدار.امام (ع) لفظ وديعه را بدين دليل براى روح استعاره فرموده است كه بايد امانت را به صاحبش برگرداند، روح و نفس انسانى نيز بايد به جانب پروردگار برگردانده شود.در قسمتهاى پايانى خطبه، از اين كه مبادا به واسطه وساوس درونى نفس امّاره و يا راهزنان بيرونى و شيطان صفتان انسى از فرمان سرپيچى كند به خدا پناه برده است، سيد رضى «يفتتن» را مبنى بر فاعل ذكر كرده، بنا بر اين كه فتنه از نفس اماره ناشى شود و مبنى بر مفعول نيز نقل شده تا مستعار منه آن فتنه از سوى غير باشد و نيز از وارد شدن در ورطه هلاكت هواهاى نفسانى و درّه شقاوت و بدبختى و منحرف شدن از راه هدايتى كه كتابهاى آسمانى از طرف خدا ارائه داده اند پناه به پروردگار متعال برده است. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 112 و من دعاء كان يدعو به عليه السّلام كثيرا و هو المأتان و الرابع عشر من المختار فى باب الخطب:الحمد للّه الّذي لم يصبح بي ميّتا، و لا سقيما، و لا مضروبا على عروقي بسوء، و لا مأخوذا بأسوء عملي، و لا مقطوعا دابري، و لا مرتدّا عن ديني، و لا منكرا لربّي، و لا مستوحشا من إيماني، و لا ملتبسا عقلي، و لا معذّبا بعذاب الأمم من قبلي، أصبحت عبدا مملوكا ظالما لنفسي، لك الحجّة عليّ، و لا حجّة لي، لا أستطيع أن آخذ إلّا ما أعطيتني، و لا أتّقي إلّا ما وقيتني، أللّهمّ إنّي أعوذ بك أن أفتقر في غناك، أو أضلّ في هداك، أو أضأم في سلطانك، أو أضطهد و الأمر لك، اللّهمّ اجعل نفسي أوّل كريمة تنتزعها من كرائمي، و أوّل وديعة ترتجعها من ودايع نعمك عندي، ألّلهمّ إنّا نعوذ بك أن نذهب عن قولك، أو نفتتن عن دينك، أو تتابع بنا أهوائنا دون الهدى الّذي جاء من عندك. (51017- 50882)اللغة:(الدّابر) الاخر من دبر إذا أدبر قال تعالى  «وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ» يعني آخرهم أى يستأصلون عن آخرهم، و قال «و يقطع دابر الكافرين» أى باستيصالهم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 113 و قتلهم و اسرهم، و قال «فقطع دابر القوم الذين ظلموا» أى آخر من بقي منهم و (الضّيم) الذّلّ و (ضهده) كمنعه قهره (نفتتن) بصيغة المتكلّم المجهول، و في بعض النسخ بالبناء على الفاعل و قوله  (أو تتايع) بالياء المثنّاة من تحت التهافت و الاسراع في الشّر و اللّجاج و الاقتحام فيه من غير رويّة و ركوب الأمر على خلاف النّاس و في بعض النّسخ تابع بحذف إحدى التّائين، و في بعضها تتابع بالباء الموحّدة يقال: تتابعوا على الأمر أى توالوا و تبع بعضهم بعضا.الاعراب:كثيرا في كلام الرّضي صفة إمّا لظرف محذوف أو لمصدر محذوف أى حينا كثيرا أو دعاء كثيرا و الأوّل أظهر، و قوله: ميّتا قال الشارح المعتزلي: منصوب على الحال أى لم يفلق الصّباح عليّ ميّتا و لا يجوز أن يكون يصبح ناقصة و يكون ميّتا خبرها كما يقول الرّاوندى، لأنّ خبر كان و اخواتها يجب أن يكون هو الاسم، ألا ترى أنّهما مبتدأ و خبر في الحال، و اسم يصبح ضمير اللّه تعالى و ميّتا ليس هو اللّه سبحانه، انتهى.أقول: و لقائل أن يقول: إنّ مراد الرّاوندى بكون ميّتا خبر أصبح أنّه في الأصل خبرها و المخبر به ياء المتكلّم فانّ أصبح على كونها ناقصة بمعني صار، فلمّا عدّيت بالباء صارت بمعني صيّر و تكون من أفعال التّصيير فيكون المعني لم يصيّرني ميّتا كما يقال: صيّرني اللّه فداك، و هذا ممّا لا غبار عليه، و قوله عليه السّلام إلّا ما أعطيتني استثناء مفرّغ.و قوله: أفتقر فى غناك قال الشّارح المعتزلي: موضع الجارّ و المجرور نصب على الحال و في متعلّقة بمحذوف و المعني افتقر و أنت الموصوف بالغنى الفايض على الخلق، و قوله: دون الهدى، ظرف متعلّق بقوله: تتايع، و هو إمّا بمعني عند أو بمعني أمامالمعنى:اعلم أنّه عليه السّلام حمد اللّه عزّ و جلّ و أثنى عليه بما أنعم عليه من نعمه العظيمة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 114 و قال (الحمد للّه الذى لم يصبح بي ميّتا) أى لم يدخلني في الصّباح و الحال أنّي ميّت أو لم يصيّرني ميّتا.فان قلت: كيف يجتمع حمده عليه السّلام على عدم موته مع قوله الّذى ما زال عليه السّلام يقوله من كونه آنس بالموت من الطّفل بثدى امّه، فانّ الأوّل مشعر بحبّه عليه السّلام للبقاء و الثاني مفيد للّقاء.قلت: لا تنافي بين الكلامين لانتفاء المنافاة في المقامين.فانّ الأوّل أعنى الحمد على الحياة إنما هو في مقام الرّضاء بالقضاء و الشكر على النعماء، فانّ وظيفة أهل اليقين لا سيّما أئمة الدّين الذين لا يشاءون إلّا أن يشاء اللّه هو أن يرضى بجميع ما قدره اللّه في حقه و قضاه من الحياة و المماة و الصحة و السقم و الغنى و الفقر، فقد قال تعالى في الحديث القدسي: من لم يرض بقضائى و لم يصبر على بلائي و لم يشكر على نعمائي و لم يقنع بعطائى فيطلب ربا سوائي و يخرج من تحت أرضى و سمائي، فهم ما لم يقدر في حقهم الموت لا بدّ أن يكونوا راضين بالحياة محبّين لها شاكرين عليها لكونها المقدّرة في حقّهم، حتّى إذا بلغ الكتاب أجله و تمّ مقاديره يكون الموت أحبّ إليهم و قرّة عينهم فيه.و يشير إلى ذلك ما رواه المحدّث الجزائرى عن الشهيد الثاني أنّ جابر بن عبد اللّه الأنصارى ابتلى في آخره عمره بضعف الهرم و العجز فرآه محمّد بن عليّ الباقر عليه الصلاة و السلام فسأله عن حاله فقال: أنا فى حالة أحبّ فيها الشيخوخة على الشباب و إن جعلني اللّه شابا أحبّ الشبوبة و إن أمرضنى أحبّ المرض و إن شفاني أحبّ الشفاء و الصّحة و إن أماتنى أحبّ الموت و إن أبقانى أحبّ البقاء، الحديث و أما الثاني و هو إظهار فرط انسه بالموت فانما هو فى مقام الزهد و النفرة عن الدنيا و زخارفها و لذاتها و شهواتها الفانية و امنياتها الباطلة.و أيضا فانّ الدّنيا من حيث انها معبد أحبّاء اللّه و مسجد أولياء اللّه و متجر عباد اللّه و الوصلة إلى الرّحمة و الوسيلة إلى الرضوان و الجنة فحياتها مطلوبة و بقاؤها نعمة عظيمة يجب الشكر عليها بل لا نعمة فوقها لكونها المحصّلة لجميع النعم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 115 و قد روى عن أمير المؤمنين عليه السّلام أنه قال: بقية عمر المؤمن لا ثمن لها يدرك بها ما فات و يحيى بها ما مات.و قال بعضهم: الدّنيا أحبّ إلىّ من الجنة لأنّى فيها مشغول بعبادة ربّى و فى الجنة مشغول بلذة نفسى، و بين الأمرين بون بائن، و من حيث إنها حلوة خضرة حفت بالشهوات و تجلّبت بالامنيات ضرّارة غرّارة تزينت بغرورها و غرّت بزينتها مهانة على ربها مبغوضة إليه تعالى، و لذلك لم يصفها لأوليائه و لم يضن بها على أعدائه فهى أهون عند أهل المعرفة و أخسّ و أحقر من عراق خنزير فى يد مجذوم، و الموت أحبّ إليهم من هذه الجهة لايصاله إلى الدار الاخرة و بما حققنا علم سرّ ثنائه على سلامته كما أشار إليه بقوله  (و لا سقيما) مضافا إلى أنّ فى حالة المرض احتمال فوات بعض العبادات أو فوات كمالاتها و ان كان المريض معذورا فيها، و أما حالة الصحّة ففيها تكميل العبادة و العبودية فهى نعمة عظيمة حريّة بأن يحمد عليها.كنايه (و لا مضروبا على عروقى بسوء) أى على أعضائى بافة توجب سوء المنظر و قبحه كالجذام و البرص و نحوهما و قال الشّارح المعتزلي أى و لا أبرص و العرب تكنّي عن البرص بالسّوء، و في أمثالهم: ما انكرك من سوء، أى ليس انكارى لك عن برص حدث بك فغيّر صورتك، و أراد بعروقه أعضاءه، و يجوز أن يريد و لا مطعونا في نسبي و الأوّل أظهر انتهى. (و لا مأخوذا بأسوء عملى) أى معاقبا بأقبح ذنوبي كنايه (و لا مقطوعا دابرى) أى عقبى و آخرى و هو كناية عن انقراض نسله بالاستيصال و محو اسمه و اندراس أثره و رسمه (و لا مرتدّا عن ديني و لا منكرا لربّى) عطف الثّاني على الأوّل من قبيل ذكر الخاص بعد العام لمزيد الاهتمام و أنّ الارتداد قد يكون بانكار الضّروريّات من دون الجحود (و لا مستوحشا من ايماني) أى غير مستأنس به و متنفّرا عنه، أو شاكّا في كونه مستقرّا أو مستودعا لأنّ الشكّ في العقيدة يوجب الوحشة، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 116 و الأوّل أظهر (و لا ملتبسا عقلى) أى مختلطا بالجنون (و لا معذّبا بعذاب الامم من قبلي) أى بالمسخ و الخسف و الصّاعقة و الظلّة و نحوها.و لمّا حمد اللّه تعالى على ما أنعم به عليه من ضروب نعمه الّتي عددها أردفه بالاعتراف بالذّل و التقصير و الاستكانة و قال: (أصبحت عبدا مملوكا) أى صرت داخرا ذليلا في قيد العبوديّة (ظالما لنفسي) لأجل التّقصير في طاعته و عدم التّمكّن من القيام بوظايف عبادته على ما يليق بحضرته عزّ و جلّ و إن كان ما أتى به فوق عبادة جميع البشر ما خلا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فيما رواه في الوسائل من الكافى باسناده عن أبي عبيدة الحذاء عن أبي جعفر عليه السّلام عنه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال اللّه عزّ و جلّ: لا يتّكل العاملون لي على أعمالهم الّتي يعملونها لثوابي فانّهم لو اجتهدوا و أتعبوا أنفسهم في عبادتي كانوا مقصّرين غير بالغين في عبادتهم كنه عبادتي فيما يطلبون عندى من كرامتي و النعيم في جنّاتى و رفيع الدّرجات العلى فى جوارى، و لكن برحمتى فليثقوا، و فضلى فليرجوا، و إلى حسن الظنّ بى فليطمئنّوا، الحديث.و فى البحار من كتاب فتح الأبواب عن الزّهرى قال: دخلت مع علىّ بن الحسين عليهما السّلام على عبد الملك بن مروان قال: فاستعظم عبد الملك ما رأى من أثر السّجود بين عينى عليّ بن الحسين عليهما السّلام فقال: يا با محمّد لقد بيّن عليك الاجتهاد و لقد سبق لك من اللّه الحسنى و أنت بضعة من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قريب النّسب و كيد السّبب و انّك لذو فضل عظيم على أهل بيتك و ذوى عصرك و لقد اوتيت من العلم و الفضل و الدّين و الورع ما لم يؤته أحد مثلك و لا قبلك إلّا من مضى من سلفك- و اقبل يثنى عليه يطريه- قال فقال عليّ بن الحسين عليه السّلام: كلّما ذكرته و وصفته من فضل اللّه سبحانه و تأييده و توفيقه فأين شكره على ما أنعم يا أمير المؤمنين كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يقف في الصلاة حتى ترم قدماه و يظمأ في الصيام حتي يصعب فوه، فقيل له: يا رسول اللّه ألم يغفر لك اللّه ما تقدّم من ذنبك و ما تأخّر، فيقول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 117 أفلا أكون عبدا شكورا، الحمد للّه على ما أولى، و أبلى، و له الحمد في الاخرة و الاولى و اللّه لو تقطعت أعضائي و سالت مقلتاى على صدرى لن أقوم للّه جلّ جلاله بشكر عشر العشير من نعمة واحدة من جميع نعمه التي لا يحصيها العادّون و لا يبلغ حدّ نعمة منها علىّ جميع حمد الحامدين، لا و اللّه أو يراني اللّه لا يشغلني شيء عن شكره و ذكره في ليل و لا نهار و لا سرّ و لا علانية، و لولا أن لأهلي عليّ حقا و لساير الناس من خاصّهم و عامهم علىّ حقوقا لا يسعني إلّا القيام بها حسب الوسع و الطاقة حتى اؤدّيها إليهم لرميت بطرفي إلى السماء و بقلبي إلى اللّه ثمّ لم أرددهما حتّى يقضى اللّه على نفسى و هو خير الحاكمين، هذا.و في ادعية الصحيفة السجادية من اتهام النفس و الاعتراف بالتقصير ما لا يحصى و قد مضى في شرح الخطبة المأة و الثانية و التسعين عند شرح قوله عليه السّلام: فهم لأنفسهم متّهمون و من أعمالهم مشفقون، أخبار نفيسة، و كذلك في التنبيه الثالث من الفصل الثالث عشر من فصول الخطبة الاولى تحقيقات عميقة كثيرة الفائدة في هذا المقام. (لك الحجة عليّ) حيث إنك ما كلّفتني إلّا ما آتيتني و لا حتمتني إلّا ما أعلمتني و لا فرضت عليّ إلّا ما أقدرتني عليه و مكّنتني منه كما هو حكمه تعالى في حقّ جميع المكلّفين، فقد قال: «لا يكلّف اللّه نفسا إلّا ما آتيها» و قال  لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها و في الدّعاء: أزاح العلل في التكليف و سوّى التوفيق بين الضعيف و الشريف. (و لا حجة لي) عليك أو لم يبق لي عذر في ترك تكاليفك كما لساير المكلّفين لأنه عزّ و جلّ إنما كلّف بعد البيان و بعد ما مكن أداء المأمور و سهّل سبيل اجتناب المحظور و لم يكلّف الطاعة إلّا دون الوسع و الطاقة لئلّا يكون للناس على اللّه حجّة بعد الرسل و لا يقولوا يوم القيامة إنا كنّا عن هذا غافلين، فلم تبق عاذرة للمعذرين.و (لا أستطيع أن آخذ) من نعمتك (إلّا ما أعطيتنى و لا) أقدر أن (أتّقى) من نقمتك (إلّا ما وقيتني) لكوني عبدا داخرا ذليلا مسكينا مستكينا لا يملك لنفسه موتا و لا حياتا و لا نشورا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 118 (اللهم إنّي أعوذ بك أن أفتقر في غناك) أى أن أكون محتاجا و الحال أنك الغنىّ المطلق الباسط بالجود و الكرم يده على العالمين. (أو أضلّ في هداك) أى أكون ضالّا و الحال أنك نور السماوات و الأرضين هادى أهلها إلى نهج اليقين. (أو أضأم في سلطانك) أى أكون ذليلا مظلوما و الحال أنّ السلطنة لك و أنت ذو القوّة المتين. (أو اضطهدوا لأمر لك) أى أكون مغلوبا مقهورا و أنت صاحب الاختيار و القدرة القاصم لظهور الجبابرة و الظّالمين.كنايه (اللّهم اجعل نفسي أوّل كريمة تنتزعها من كرائمي) أى أوّل كلّ كريم و عزيز تنزعه من قوائي و أعضائي و إنّما كنّى عنها بالكرايم لكرامتها و عزّتها عنده و المراد بالدّعاء طلب عافية الأعضاء النّفسانية و البدنيّة و بقائها إلى حين الممات و أن لا تكون ذهابها سابقا على الموت.كما قال زين العابدين عليه السّلام: اللهمّ احفظ علىّ سمعى و بصرى إلى انتهاء أجلي و من دعائه عليه السّلام إذا سأل العافية: و امنن علىّ بالصحّة و الأمن و السّلامة في دينى و بدنى و البصيرة في قلبى و النفاق في امورى و الخشية لك و الخوف منك و القوّة على ما أمرتنى به من طاعتك و الاجتناب لما نهيتنى عنه من معصيتك.و من هذا الدّعاء يستفاد سرّ طلب أمير المؤمنين عليه السّلام كون نفسه أوّل الكريم المنتزعة، لأنّ سبق انتزاعها على نفسه يوجب العجز عن إقامة وظايف الطاعات المربوطة بها و عدم القدرة على تحصيل الضّروريات من المعاش و عدم النّفاذ في الامور تشبيه و قوله  (و أوّل وديعة ترتجعها من ودائع نعمك عندى) التعبير عن المشاعر و القوى بالنعمة لعظم الانتفاع بها و لذلك منّ بها على الانسان في قوله تعالى  «أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَيْنَيْنِ. وَ لِساناً وَ شَفَتَيْنِ. وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ» .و تشبيهها بالوديعة لكونها في معرض الاسترجاع و الاسترداد كالوديعة و إليه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 119 يومى قوله سبحانه  «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً».(اللهمّ انا نعوذ بك أن نذهب عن قولك) أى أوامرك و نواهيك الّتي نطق بها كتابك الكريم و نفرّ منها، و الاستعاذة منه من أجل أنه كما قال تعالى  «ما هُوَ بِقَوْلِ شَيْطانٍ رَجِيمٍ. فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ. إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»  قال أمين الاسلام الطبرسي فان تعدلون عن القرآن و هو الشفاء و الهدى ما هو إلّا تذكرة وعظة للخلق يمكنهم أن يتوصّلوا به إلى الحقّ. (أو نفتتن عن دينك) أى نضلّ أو نضلّ عن دينك على اختلاف النسخ في رواية نفتتن علي ما قدّمنا، و المراد على الأول الوقوع في الضلال باضلال الغير، و على الثاني الوقوع فيه من تلقاء النفس (أو تتايع بنا أهواؤنا دون الهدى الّذي جاء من عندك) أراد به ايقاع الأهواء له في مهاوى الهلكات و صرفها إيّاه عن الهدى النازل في محكمات الايات كما قال عزّ من قائل  «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ»  و قال  «قُلْ مَنْ كانَ عَدُوًّا لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ هُدىً وَ بُشْرى لِلْمُؤْمِنِينَ».الترجمة:از جمله دعاى آن حضرتست كه أكثر أوقات دعا مى كرد باين دعا:حمد و ثنا معبود بحقى را سزاست كه داخل نكرد مرا در صباح در حالتى كه مرده باشم و نه در حالتى كه مريض باشم، و نه در حالتى كه مؤاخذه شده باشم بقبيح تر عمل خودم، و نه در حالتى كه مقطوع النسل و بى عقب باشم، و نه در حالتى كه مرتد باشم از دينم، و نه در حالتى كه منكر باشم پروردگار مرا، و نه در حالتى كه وحشت كننده باشم از ايمان خودم، و نه در حالتى كه مخلوط باشد عقل من بجنون، و نه در حالتى كه معذب باشم بعذاب امّتان كه پيش از من بودند.صباح كردم من در حالتى كه بنده مملوكى هستم ظلم كننده مر نفس خود را، از براى تو است حجت بر من و نيست حجتى از براى من استطاعت و قدرت ندارم كه دريافت نمايم مگر چيزى را كه تو عطا كرده مرا، و نه پرهيز نمايم مگر از چيزى كه تو نگه داشته مرا بار الها بتحقيق كه من پناه مى برم بتو از اين كه فقير باشم با وجود غنى بودن تو، يا اين كه گمراه شوم با وجود هادى بودن تو، يا مظلوم شوم با وجود سلطنت تو، يا مقهور و مغلوب باشم و حال آنكه اختيار تو راست.پروردگارا بگردان روح مرا اول نعمت عزيزى كه انتزاع ميكنى تو آن را از نعمتهاى عزيز بدن من، و اول أمانتى كه پس مى گيرى تو آنرا در امانت هاى نعمتهاى تو كه در نزد من است، پروردگارا بتحقيق كه پناه مى برم بتو از اين كه بدر رويم از امر و فرمايش تو، يا اين كه فريفته شويم از دين تو تا اين كه بشتاباند ما را خواهشات نفسانيه ما در ضلالت، و برگرداند از هدايتى كه آمده است از جانب تو.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom