خطبه ۲۱۳

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : تنزیه خدا از صفات مخلوقین [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) في تمجيد اللّه و تعظيمه :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقِينَ، الْغَالِبِ لِمَقَالِ الْوَاصِفِينَ، الظَّاهِرِ بِعَجَائِبِ تَدْبِيرِهِ لِلنَّاظِرِينَ، وَ الْبَاطِنِ بِجَلَالِ عِزَّتِهِ عَنْ فِكْرِ الْمُتَوَهِّمِينَ، الْعَالِمِ بِلَا اكْتِسَابٍ وَ لَا ازْدِيَادٍ وَ لَا عِلْمٍ مُسْتَفَادٍ، الْمُقَدِّرِ لِجَمِيعِ الْأُمُورِ بِلَا رَوِيَّةٍ وَ لَا ضَمِيرٍ الَّذِي لَا تَغْشَاهُ الظُّلَمُ وَ لَا يَسْتَضِيءُ بِالْأَنْوَارِ، وَ لَا يَرْهَقُهُ لَيْلٌ وَ لَا يَجْرِي عَلَيْهِ نَهَارٌ، لَيْسَ إِدْرَاكُهُ بِالْإِبْصَارِ وَ لَا عِلْمُهُ بِالْإِخْبَارِ.

الشَبَه : مشابهت.
لَا يَرْهَقَهُ : او را نمى پوشاند. 
ظُلَم : تاريكيها، جمع ظلمت
يَرهَقُ : احاطه ميكند، مى پوشاند 
۱. خدا شناسى:
سپاس خداوندى را سزاست كه از شباهت داشتن به پديده ها برتر و از تعريف وصف كنندگان والاتر است. با تدبير شگفتى آورش بر همه بينندگان آشكار، و با بزرگى عزّتش، بر همه فكرهاى انديشمندان پنهان است.
داناست، نه آن كه آگاهى او از جايى گرفته شده يا در حال فزونى باشد و يا از كسى فراگيرد، اداره كننده سراسر نظام آفرينش است بى آنكه نيازى به فكر كردن يا انديشه درونى داشته باشد.
خدايى كه تاريكى ها او را پنهان نسازد، و از نورها روشنى نگيرد، شب او را نپوشاند، و روز بر او نمى گذرد، نه بينايى او از راه ديدگان، و نه علم او از راه اطلاعات و اخبار است.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در بعضى از صفات حقّ تعالى):
قسمت اول خطبه:
(1) سپاس خداوند را سزا است كه از مانند بودن به آفريدگان (در ذات و صفات) برتر، و بر گفتار وصف كنندگان غالب و عاجز كننده است (هيچكس توانائى ندارد حقيقت او را وصف نمايد) و به شگفتيهاى آفرينش خود براى بينايان آشكار و از انديشه صاحبان وهم و گمان به بزرگى ارجمنديش پنهان است (بهمه چيز)
(2) و دانا است بدون آموختن از ديگرى و بدون احتياج به افزودن و بدون استفاده (زيرا آموختن و افزودن و استفاده بردن مستلزم جهل و نقصان است و آن از عوارض امكان است، نه واجب) بى تأمّل و انديشه اى آفريننده همه آفريده ها است،
(3) خداوندى است كه تاريكى ها او را احاطه نمى كند، و از روشنيها روشنى نمى طلبد، شب او را در نمى يابد، و روز او را فرا نمى گيريد (زيرا منزّه از جسميت و زمان و حركت است)
(4) در يافتن او (اشياء را) بوسيله ديده ها نيست (زيرا ذات او عين ديده و ديده او عين ذات او است) و علم او بسبب آگاه شدن از غير نمى باشد (زيرا از چيزى بى خبر نيست تا خبر گيرد، و به علاوه خبر گرفتن مستلزم جهل است كه در واجب راه ندارد).
 
ستايش خداوندى را كه برتر از آن است كه با آفريندگانش همانند باشد و فراتر از گفتار واصفان است. براى اصحاب بصيرت آشكار است، به تدبيرهاى شگفتى آورش و از انديشه توهم كنندگان پنهان است، به جلال عزتش.
عالم است بى آنكه علمى اندوخته باشد، يا بر علمش افزون شود يا علم خود از علم ديگرى برگرفته باشد. آفريننده هر چيز است، بدون انديشه و تأمّل.
خداوندى كه تاريكيهايش پوشيده ندارد و از روشنها روشنى نستاند. نه شب او را فرا مى گيرد و نه روز بر او مى گذرد. نه ادراكش به ديدن است و نه علمش از طريق اخبار.
 
حمد و ستايش مخصوص خداوندى است که از شباهت به مخلوقات، برتر، و از وصف واصفان، والاتر است. به وسيله تدبير شگفت آورش بر همه ناظران آشکار است و با جلال عزّتش کنه ذاتش بر همه انديشمندان پنهان. خداوندى که عالم است بى آنکه معلوماتش اکتسابى باشد يا فزونى گيرد و يا آن را از کسى فرا گرفته باشد. خداوندى که همه امور را اندازه گيرى کرده، بى آنکه نياز به تفکّر و يا رجوع به ضمير و وجدان داشته باشد. خدايى که تاريکيها پوششى بر او نمى افکند و از نور و روشنايى بهره نمى گيرد. شب او را نمى پوشاند و روشنايى روز بر او نمى گذرد. نه درک او از اشيا، با حسّ بينايى (و چشم ظاهرى) است و نه علم و دانش وى از طريق خبرگيرى.
 
سپاس خداى را كه برتر است از مانندگى به آفريدگان، و فراتر از گفتار ستايندگان. با تدبيرهاى شگفتش براى نگرندگان آشكار است، و با بزرگى و ارجمنديش، از انديشه خداوندان وهم بر كنار.
داناست بى اندوختن و افزودن دانش، و نه دانشى فرا گرفته به كوشش. آفريننده هر چيز است به اندازه و بى كاستى و فزونى، نه با به كار بردن فكر و نه با انديشه درونى.
تاريكيها او را نپوشاند، و از نورها روشنى نستاند. نه شب بر او بگذرد و نه در روز به سر برد. دريافت او به ديدن نيست، و نه دانش او از راه خبر شنيدن.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در تمجيد خداوند:
حمد خداى را كه از شباهت به آفريده ها برتر، و از توصيف واصفان فراتر است، به شگفتى هاى تدبيرش براى بينندگان آشكار، و به بزرگى عزّتش از انديشه انديشمندان پنهان است.
بدون اينكه علمش كسبى باشد، يا بر آن اضافه شود، يا از كسى فرا بگيرد عالم است، و منهاى انديشه و خاطر تقدير كننده تمام امور است.
خدايى كه تاريكى ها او را نمى پوشاند، و از روشناييها نور نمى گيرد، شب او را در نمى يابد، و روز بر حضرتش جريان ندارد، اداركش به چشم، و علمش به خبرگيرى نيست.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 195-189 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ في تَمْجيدِ اللَّهِ وَ تَعْظيمِهِ.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه در آن از مجد و عظمت خداوند سخن گفته شده است (و نيز به بخشى از ويژگيهاى پيامبر اشاره شده است). خطبه در يك نگاه:از تعبير مرحوم سيّد رضى استفاده مى شود كه آنچه در اين خطبه آمده، بخشى از كلام امام عليه السلام بوده كه مرحوم سيّد دو بخش از آن را برگزيده است:در بخش اوّل از صفات جمال و جلال خداوند مخصوصاً احاطه علم او به همه موجودات سخن به ميان آمده است.در بخش دوم از صفات پيامبر و امدادهاى الهى نسبت به او و پيشرفت سريع و برطرف شدن موانع راهش سخن گفته شده و در مجموع اين خطبه شعاع تابناكى بر مسئله توحيد و نبوّت افكنده شده است. بخشى از اوصاف خداوند:امام(عليه السلام) در بخش اوّل اين خطبه که پيرامون صفات جمال و جلال حق سخن مى گويد، به دوازده وصف از اوصاف الهى اشاره مى کند:نخست در چهار وصف نخستين مى فرمايد: «حمد و ستايش مخصوص خداوندى است که از شباهت به مخلوقات، برتر و از وصف واصفان، والاتر است. به وسيله تدبير شگفت آورش بر همه ناظران آشکار است و با جلال عزّتش کنه ذاتش بر همه متفکّران پنهان»; (اَلْحَمْدُ لِلّهِ الْعَلِيِّ عَنْ شَبَهِ الَْمخْلُوقِينَ، الْغَالِبِ لِمَقَالِ الْوَاصِفِينَ، الظَّاهِرِ بِعَجَائِبِ تَدْبِيرِهِ لِلنَّاظِرِينَ، وَ الْبَاطِنِ بِجَلاَلِ عِزَّتِهِ عَنْ فِکْرِ الْمُتَوَهِّمِينَ(1)).همان گونه که در گذشته نيز اشاره شده، ذات پاک خداوند نامتناهى است و بديهى است مخلوقاتش که همه چيزشان محدود و متناهى است، قادر بر درک کنه ذاتش نباشند، بنابراين تنها از طريق آثار شگفت انگيزى که در پهنه جهان هستى از او نمايان است به ذات او پى مى بريم، لذا اگر مى گوييم خدا از همه چيز آشکارتر و از همه چيز پنهان تر است ناظر به همين دو جنبه است; از نظر آثار علم و قدرتش کاملا آشکار و از نظر کنه ذاتش مخفى و پنهان است.در ادامه اين سخن به پنجمين و ششمين وصف پرداخته مى فرمايد: «خداوندى که عالم است بى آنکه معلوماتش اکتسابى باشد يا فزونى گيرد و يا آن را از کسى فرا گرفته باشد. خداوندى که همه امور را اندازه گيرى کرده، بى آنکه نياز به تفکّر و يا رجوع به ضمير و وجدان داشته باشد»; (الْعَالِمِ بِلاَ اکْتِسَاب وَ لاَ ازْدِيَاد، وَ لاَ عِلْم مُسْتَفَاد، الْمُقَدِّرِ لِجَمِيعِ الاُْمُورِ بِلاَ رَوِيَّة وَ لاَ ضَمِير).بى شک علم خدا مانند ذاتش بى پايان است، بنابراين نه نيازى به اکتساب دارد و نه فراگيرى از ديگرى. اين امور مربوط به کسانى است که علم محدودى دارد و از سه راه بر آن مى افزايند: گاهى از طريق تجربه و مانند آن، گاه به سبب تأثير علوم در يکديگر و انتقال از مسئله اى به مسئله ديگر و گاه از طريق درس خواندن و فراگيرى از ديگران; امّا آن کس که علمى بى پايان دارد از همه اين امور بى نياز است.همچنين او براى آفرينش مخلوقات واندازه گيرى دقيق هر موجود از نظر کميّت و کيفيّت و قوانين حاکم بر آن نه نياز به انديشيدن دارد، نه رجوع به وجدان. به خلاف انسانهايى که دست به اختراع و ابداع چيزى مى زنند که گاه بايد سالها بينديشند و مطالعه کنند و از معلومات و تجربيات خود کمک بگيرند تا موفق به ابداع چيزى شوند.سپس در هفتمين و هشتمين وصف مى افزايد: «خدايى که تاريکيها ستر و پوششى بر او نمى افکند و از نور و روشنايى بهره نمى گيرد»; (الَّذِي لاَتَغْشَاهُ الظُّلَمُ، وَ لاَيَسْتَضِيءُ بِالاَْنْوَارِ).آنگاه براى تکميل و توضيح همين مطلب به سراغ نهمين و دهمين وصف رفته، مى فرمايد: «شب او را نمى پوشاند و روشنايى روز بر او نمى گذرد (و به بيان ديگر: شب و روز براى او متصوّر نيست)»;(وَلاَ يَرْهَقُهُ(2) لَيْلٌ، وَلاَ يَجْرِي عَلَيْهِ نَهَارٌ).اين تعبيرات ممکن است اشاره به اين باشد که ذات پاکش از طريق آثار هميشه آشکار است و شب و روز تفاوتى در اين امر ايجاد نمى کند و يا اشاره به اين باشد که او براى مشاهده و احاطه علمى به اشيا نياز به نور و روشنايى ندارد آن گونه که انسانها نياز دارند.يازدهمين و دوازدهمين وصف نيز تکميل و توضيح ديگرى بر اوصاف پيشين است، مى فرمايد: «نه درک او از اشيا، با حسّ بينايى است و نه علم و دانش وى از طريق خبرگيرى است»; (لَيْسَ إِدْرَاکُهُ بِالاِْبْصَارِ، وَ لاَ عِلْمُهُ بالاِْخْبَارِ).زيرا اين امور مربوط به جسم و جسمانيات و صاحبان علوم ناقص و محدود است; او نه از قبيل جسم و جسمانيات است ونه محدوديتى در احاطه علمى اوست.در اينجا اين سؤال پيش مى آيد که چرا امام(عليه السلام) در خطبه هاى متعدّد بر همين مضامين تکيه و تأکيد مى کند و بر اين امر اصرار دارد که علم خداوند نيازى به هيچ يک از امورى که در بالا گفته شد ندارد; اين همه تأکيد براى چيست؟در پاسخ مى گوييم: يکى از مشکلات عظيم در شناخت و معرفت پروردگار مسئله مقايسه او با مخلوقات است، زيرا در همه عمر خود سر و کار با مخلوقات دارد، همه چيز را با معيار آن مى سنجد. مخلوقاتى که همه چيزش محدود است; علم، قدرت، زمان، مکان، درک و شهود او همه و همه محدود، ناپايدار و فناپذير است. هنگامى که سخن از معرفت پروردگار به ميان مى آيد آگاهانه يا ناخودآگاه همان مقياسها را به کار مى گيرد و در درّه هولناک تشبيه سقوط مى کند، از اين رو اين معلم بزرگ معرفة الله پى در پى هشدار مى دهد که بر لب پرتگاه نرويد و خدا را با خود به هيچ يک از مخلوقات مقايسه نکنيد که از معرفة الله دور خواهيد شد و اوهامى را در مغز خود پرورش مى دهيد و مى پرستيد.حديث معروف امام باقر(عليه السلام): «کُلُّ ما مَيَّزْتُمُوه بأوْهامِکُمْ في أدَقِّ مَعانيهِ مَخْلُوقٌ مَصْنُوعٌ مِثْلُکُمْ مَرْدُودٌ إلَيْکُمْ; آنچه با فکر و پندار خود با دقيق ترين مفاهيم در ذهن خويش (درباره خدا) ترسيم مى کنيد مخلوق و ساخته شما و همانند خودتان است و به سوى شما باز مى گردد»(3) اشاره زيبايى به همين مطلب است.لذا ائمّه اهل بيت(عليهم السلام) همواره مراقب اصحاب و ياران و پيروان خود بودند که گرفتار و تشبيه يا تعطيل نشوند، در حالى که اين گرفتارى براى گروهى که از آنها پيروى نکردند بسيار فراوان و آشکار است.اعتقاد به جسميّت خداوند و تشبيه او با مخلوقات، اعتقاد به امکان رؤيت و مشاهده حسّى در دنيا و لااقل در آخرت که غالباً به آن پايبند هستند، از اين قسم انحرافات خطرناک است.(4)*****پی نوشت:1. سند خطبه: در منابع معروف، سندى براى اين خطبه جز نهج البلاغه ذکر نشده است و مرحوم علاّمه مجلسى در بحارالانوار، ج 4، بخش اوّل اين خطبه را از نهج البلاغه نقل کرده است.2. «يرهقه» از ريشه «رهق» بر وزن «شفق» در اصل به معناى پوشاندن چيزى با قهر و غلبه است و به معناى سختگيرى يا مسلّط شدن چيزى نيز آمده است.3. بحارالانوار، ج 66، ص 293 .4. سند خطبه: در منابع معروف، سندى براى اين خطبه جز نهج البلاغه ذكر نشده است و مرحوم علّامه مجلسى در بحارالانوار، ج 4، بخش اوّل اين خطبه را از نهج البلاغه نقل كرده است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) در اين قسمت از عبارات خداوند متعال را به تعدادى از صفات ثبوتيه و سلبيه ستوده است:1-  ذات اقدس او برتر از آن است كه همانند مخلوقات باشد.2-  بر آنچه وصف كنندگان بگويند غالب است و هيچ وصفى قدرت احاطه به او را ندارد و هيچ صفتى را از دست نمى دهد به گونه اى كه بر آن توانايى نداشته باشد و ما بارها به اين مطلب اشاره كرده ايم.3-  براى كسانى كه با چشم ظاهر و ديده دل به جهان آفرينش مى نگرند شگفتيهاى تدبير حق آشكار است.4-  به سبب ارجمندى و شكوه ذاتش از انديشه خيال پردازان پنهان است. توضيح اين دو صفت قبلا گذشت. «بجلال عزّته» مقصود از اين جمله اين است كه خداوند منزّه از راه يافتن انديشه به كنه ذات او است و اين پنهان بودن، به لحاظ حقارت و كوچكى او نيست بلكه عزّت مقام و شكوه ذات او باعث اين امر شده است، تعبير به «فكر المتوهّمين» به اين منظور است كه روح انسان در موقع دريافت امور مجرّد از ماده، ناگزير است كه با انگيزه قوه واهمه از خيال خود كمك بگيرد، يعنى آنها را تشبيه به امور مادّى كرده تنزّل دهد و به صورتهاى خيالى در آورد، زيرا و هم انسان تنها چيزهايى را درك مى كند كه مربوط به امور حسى باشد يا چنان تصور شود. بنا بر اين آنچه را كه انسان در اين جهان تصوّر مى كند چه ذات يا صفات حق تعالى و يا غير آن باشد ناگزير بايد همراه با صورت خيالى يا وابسته به آن باشد، در حالى كه پروردگار متعال با توجه به عظمت و جلالش از اين تصور خيالى منزّه و بدور است و از اين لحاظ بطون و كمون دارد (يعنى مخفى و پنهان است).5-  دانايى او مسبوق به جهل نيست تا نيازمند به كسب علم باشد، و كمبود علمى ندارد كه احتياج به افزودن داشته باشد يا استفاده از غير كند چنان كه دانش آفريدگان بدين منوال است.6-  «المقدّر لجميع الامور»،يعنى تمام كارها را بر طبق خواسته خود و به اندازه معيّن به وجود آورده، و در اين كار از انديشه و تدبير منزّه بوده است.7-  خداوند، كسى است كه تاريكها او را نمى پوشاند و از روشنائيهاى جهان، نور نمى گيرد، زيرا كه از جسم بودن و عوارض آن كه امور مادى مى باشد، بدور است.8-  «ولا يرهقه...»،شب او را در نمى يابد و روز بر او نمى گذرد، زيرا خداوند منزّه از آن است كه زمان بر او احاطه پيدا كند.9-  خداوند اشياء را با ديدگان دريافت نمى كند چون ذات مقدّسش در دريافت حقايق نياز به ابزار ندارد.10-  آگاهى خداوند نشأت گرفته از اخبار و گزارشها نيست چنان كه بيشتر دانشهاى ما چنين است، چون حق تعالى از داشتن ابزار شنوايى ظاهرى مبرّاست. و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 80 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأتان و الثانية عشر من المختار فى باب الخطب:الحمد للّه العليّ عن شبه المخلوقين، الغالب لمقال الواصفين، الظّاهر بعجايب تدبيره للنّاظرين، و الباطن بجلال عزّته عن فكر المتوهّمين، العالم بلا اكتساب و لا ازدياد، و لا علم مستفاد، المقدّر لجميع الأمور بلا رويّة و لا ضمير، الذي لا تغشاه الظّلم، و لا يستضيء بالأنوار، و لا يرهقه ليل و لا يجري عليه نهار، ليس إدراكه بالأبصار، و لا علمه بالأخبار.اللغة:(الشّبه) بالتحريك كالشّبه و الشّبيه بمعنى المثل و المشابه و شبّهت الشيء بالشىء أقمته مقامه بصفة جامعة بينهما و أشبه الولد أباه و شابهه إذا شاركه فى صفة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 81 من الصّفات و (رهق) الدّين رهقا من باب تعب غشيه و رهقت الشيء أدركته و (الاخبار) في أكثر النسخ بالكسر مصدر اخبر و في بعضها بالفتح جمع الخبر و كذلك الابصار.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشّريفة كما ذكره بعض الشراح و أشار إليه السيّد «ره» مشتملة على فصلين:الفصل الاول:في تمجيد اللّه عزّ و جلّ و ثنائه بنعوت جلاله و جماله و أثنى عليه تعالى باعتبارات:أولها قوله  (الحمد للّه العلىّ عن شبه المخلوقين) أى المتعالى عن مشابهة مخلوقاته فلا يشابه شيئا منها، و لا يشابهه شيء، فليس له شبه و شبيه و نظير. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 82 و ذلك لما عرفت مرارا في تضاعيف الشّرح لا سيما شرح الخطبة المأة و الخامسة و الثمانين و شرح الكلام المأتين و الثّامن أنّ المخلوقات كلّها محدودة بالحدود الاصطلاحيّة المركّبة من الجنس و الفصل، و بالحدود اللّغويّة أى النّهاية و اللّه سبحانه منزّه عن الحدّ اصطلاحيّا كان أو لغويّا لاستلزام الأوّل للتّركيب و الثاني للافتقار إلى محدّد، و كلّ مركب و مفتقر ممكن، فالواجب تعالى لا يمكن أن يكون له مشابه و مشارك في ذاته و صفاته و أفعاله.و الحاصل أنّ الواجب تعالى أجلّ و أعلى من أن يتّصف بالصّفات الامكانية، فيشابه المحدثات و يشاركهم في جهة من الجهات.الثاني انه (الغالب لمقال الواصفين) يعني أنه تعالى شأنه أجلّ من أن يقدر الواصفون على وصفه و بيان محامده، لعدم وقوف صفاته الكمالية و أوصافه الجمالية و الجلالية إلى حدّ معين حتى يحيط بها العقول و يصفه الألسنة كيف و قد اعترف سيد البشر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بالعجز عن ذلك، و قال: لا احصى ثناء عليك أنت كما أثنيت على نفسك، فأنّى لغيره بذلك.و هذه الفقرة مساوقة لقوله عليه السّلام فى الخطبة الاولى: الحمد للّه الذى لا يبلغ مدحته القائلون، فانّ المدح و الثناء و الوصف كلها بمعنى لا يدرك الواصف المطرى محامده          و إن يكن سابقا فى كلّ ما وصفا    فحيث قصرت ألسنة الواصفين و كلّت عن تعداد صفاته الحميدة فهو كالغالب على أقوالهم لعجزها عن البلوغ إلى مدى صفاته.الثالث أنه (الظاهر بعجايب تدبيره للناظرين) يعنى أنه تعالى ظاهر للناظرين و ليس ظهوره بذاته كما توهمه المجسمة و غيرهم من المجوّزين للرّؤية، بل باثار قدرته و اعلام عظمته و بدايع صنعه و عجايب تدبيره و حكمته حسبما عرفته تفصيلا فى شرح الخطبة التّاسعة و الأربعين و الخطبة الرّابعة و السّتين و غيرهما. (و) الرابع أنّه (الباطن بجلال عزّته عن فكر المتوهّمين) يعني أنّه محتجب عن الأوهام و العقول، و ليس احتجابه و اختفاؤه بصغر جسمه و حقارته أو منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 83 لطافة قوامه كالهواء و الرّوح و نحوهما، بل باعتبار جلاله و عزّته و جبروته و عظمته حسبما عرفت في شرح الخطبتين المذكورتين و الحاصل أنّه ظاهر باياته باطن بذاته.قال الشّارح البحراني: و إنما قال: فكر المتوهّمين، لأنّ النفس الانسانية حال التفاتها إلى استلاحة الامور العلوية المجرّدة لا بدّ أن يستعين بالقوّة المتخيلة بباعث الوهم في أن تصوّر تلك الامور بصور خيالية مناسبة لتشبيهها بها و تحطها إلى الخيال، و قد علمت أنّ الوهم إنما يدرك ما كان متعلّقا بمحسوس أو متخيل من المحسوسات، فكل أمر يتصوّره الانسان و هو في هذا العالم سواء كان ذات اللّه سبحانه أو غير ذلك فلا بدّ أن يكون مشوبا بصورة خيالية و معلقا بها، و هو تعالى منزّه بجلال عزّته عن تكيف تلك الفكر له و باطن عنها، انتهى.و قد تقدّم ما يوضح ذلك في شرح الفصل الثاني من الخطبة الاولى و شرح الخطبة المأة و الخامسة و الثمانين فليراجع هناك.الخامس انه (العالم بلا اكتساب و لا ازدياد و لا علم مستفاد) يعنى أنه عزّ و جلّ عالم بذاته و العلم ذاته و ليس علمه باكتساب له بعد الجهل، و لا بازدياد منه بعد النقص، و لا باستفادة و أخذ له عن غيره كما هو شأن علم المخلوقين، إذ لو كان كذلك لكان سبحانه متغيّرا و ناقصا فى ذاته مستكملا بغيره و هو باطل.السادس انه (المقدّر لجميع الامور بلا رويّة و لا ضمير) أى الموجد لمخلوقاته على وفق حكمته و قضائه كلّا منها بقدر معلوم و مقدار معيّن من دون أن يكون ايجادها مستندا إلى الرّوية و الفكر، و لا إلى ما يضمر فى القلب من الصور كما يحتاج إليها ساير الصناع، لأنه سبحانه منزّه من الضمير و القلب، و الرّوايات لا تليق إلّا بذوى الضمائر حسبما عرفت تفصيلا فى شرح الفصل الأوّل من الخطبة المأة و السابعة.السابع أنه (الذى لا تغشاه الظلم و لا يستضيء بالأنوار) أى لا يغطيه ظلام كما يغطى ساير الأجسام لكونه منزّها عن الجسمية، و لا يستضيء بالأنوار كما يستضيء بها ذوات الابصار لكونه منزّها من حاسّة البصر و ساير الحواسّ، مضافا إلى أنه تعالى منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 84 نور السماوات و الأرض، و الجميع به يستضيء فكيف يستضيء بغيره و الّا لزم أن يكون مفتقرا إلى غيره مستكملا به و هو باطل. (و) الثامن انه (لا يرهقه ليل و لا يجرى عليه نهار) يعنى لا يتعور عليه ليل و نهار لكونه منزّها عن الزّمان و الحركة فلو تعاورا عليه لتفاوتت ذاته و تغيّرت صفاته و امتنع من الأزل معناه. (و) التاسع انه (ليس إدراكه بالابصار) لتنزّهه من الاحتياج فى الادراك إلى الالات و المشاعر و الأدوات.و العاشر ما أشار إليه بقوله  (و لا علمه بالأخبار) أى بأن يخبره غيره بشىء فيحصل له العلم بذلك الشيء بسبب هذا الخبر، لاستلزام ذلك للجهل أوّلا و الافتقار إلى حاسة السمع ثانيا، و النقص بالذات، و الاستكمال بالغير ثالثا، و هذا كلّه مناف لوجوب الوجود.الترجمة:حمد و ثنا خدائى راست كه برتر است از مشابهت مخلوقات، و غلبه كننده است مر گفتار وصف كنندگان كنه ذات و صفات -يعنى او غالب است بتوصيف هر واصفى و هيچكس قدرت وصف او ندارد- ظاهر است و هويدا با عجايب و غرايب تدبير خود از براى متفكران، و پنهانست بجهت جلال عظمت و شدّت نور خود از فكر صاحبان و هم و عقل دانا و عالم است بدون حاجت بكسب علم از ديگرى و بدون احتياج بأفزون كردن علم و بدون علمى كه استفاده شود از خارج، مقدّر است جميع امورات را بدون فكر و خطور خاطرى، چنان خدائى كه احاطه نمى كند او را ظلمتها، و طلب روشنى نمى كند بنورها، و درك نمى كند او را شب، و جارى نمى شود بر او روز، نيست ديدن او با ديدن بصر، و نه دانستن او بخبر دادن كسى ديگر.  
بخش ۲ : رسالت پیامبر اکرم [منبع]

و منها في ذكر النبي (صلی الله علیه وآله) :
أَرْسَلَهُ بِالضِّيَاءِ وَ قَدَّمَهُ فِي الاصْطِفَاءِ، فَرَتَقَ بِهِ الْمَفَاتِقَ وَ سَاوَرَ بِهِ الْمُغَالِبَ، وَ ذَلَّلَ بِهِ الصُّعُوبَةَ وَ سَهَّلَ بِهِ الْحُزُونَةَ، حَتَّى سَرَّحَ الضَّلَالَ عَنْ يَمِينٍ وَ شِمَالٍ.

رَتَقَ : شكاف او را مسدود كرد.
الْمَفَاتِق : شكافها، مقصود خللها و فسادهايى است كه در ميان مردم رواج داشته است.
سَاوَرَ بِهِ الْمُغَالِب : بواسطه پيامبر بر كسانيكه حق را مغلوب خود ساخته بودند، هجوم برد و حمله كرد.
الْحُزُونَة : خشونت و سختى زمين. 
مَفاتِق : جاهاى پاره شده
ساوَرَ : حمله كرد، سوار شد
مُغالِب : كسى كه مى خواهد غلبه كند
ذَلَّلَ : رام نمود
سَرَّحَ : دور نمود، كنار زد 
۲. ويژگى هاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم:
خدا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را با روشنايى اسلام فرستاد، و در گزينش، او را بر همه مقدّم داشت. با بعثت او شكاف ها را پر، و سلطه گران پيروز را در هم شكست، و سختى ها را آسان، و ناهموارى ها را هموار فرمود تا آن كه گمراهى را از چپ و راست تار و مار كرد.
 
قسمت دوم از اين خطبه است در باره پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله:
(5) خداوند حضرت رسول را فرستاد با نور (علم و نبوّت) و او را (بر همه خلائق) در برگزيدن (به رسالت) مقدّم داشت، و بوسيله او گشادگيها و پراكندگيها را بهم بست (اختلال نظم عالم و تباهكاريها را اصلاح فرمود) و با (توانائى) او شكست داد آنان را كه هميشه غالب بودند (آن حضرت را بر كفّار و مشركين و منافقين مسلّط فرمود) و بتوسّط او مشكل را آسان و ناهموارى را هموار گردانيد تا اينكه گمراهى را از راست و چپ (شرق و غرب) دور ساخت.
 
از اين خطبه [در وصف پيامبر (ص)]:
او را با فروغ اسلام به رسالت فرستاد و مقدّم بر همه كسش برگزيد. به او، پراكندگيها را به هم پيوست و پيروزمندان را به نيروى او درهم شكست. سختيها را به او آسان ساخت و ناهمواريها را به او هموار گردانيد تا گمراهيها را از چپ و راست پراكنده ساخت.
 
در بخش ديگرى از اين خطبه سخن از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به ميان آمده، مى فرمايد: «خداوند او را با نور و روشنايى فرستاد و برگزيد و بر همه مقدّم داشت، جدائى ها و پراکندگى ها را به وسيله او پيوند داد (و اتحاد و الفت ايجاد کرد) و با او بر زورمندان چيره شد. مشکلات را به وسيله او آسان و ناهمواريها را به دست او هموار ساخت تا آنجا که ضلالت و گمراهى را از راست و چپ (و از هر سو) به عقب راند.
 
از اين خطبه است در ذكر پيامبر (ص):
با نور -اسلام- به پيامبرى اش گماشت، و در گزينش، او را مقدّم داشت. رخنه ها را بدو بست و به نيروى او پيروزى جو را در هم شكست. سختيها را بدو خوار ساخت و ناهمواريها را بدو هموار ساخت، تا گمراهيها را از چپ و راست پراكنده و بپرداخت.
 
از اين خطبه است در باره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله:
او را با نور فرستاد، در برگزيدگى بر همگان پيشى داد، رخنه ها را به وسيله او به هم بست، و به وجود او بر گردن كشان غالب شد، به او مشكل را آسان، و ناهموارى را هموار ساخت، تا جبهه گمراهى را از راست و چپ دور گردانيد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 197-195 در بخش ديگر اين خطبه که مرحوم سيّد رضى تحت عنوان «وَ مِنْها في ذِکْرِ النَّبِي(صلى الله عليه وآله)» آورده، امام(عليه السلام) سخن کوتاه و بسيار پرمعنايى درباره پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) دارد و هفت وصف از اوصاف پيامبر راکه نشان دهنده مقام والا و اصلاحات گسترده او در جامعه اسلامى است، بيان مى کند. مى فرمايد: «خداوند او را با نور و روشنايى فرستاد و برگزيد و بر همه مقدّم داشت، پارگيها و پراکندگيها را به وسيله او پيوند داد (و اتحاد و الفت ايجاد کرد) و با او بر زورمندان چيره شد. مشکلات را به وسيله او آسان و ناهمواريها را به دست او هموار ساخت تا آنجا که ضلالت و گمراهى را از راست و چپ (و از هر سو) به عقب راند»; (أَرْسَلَهُ بِالضِّيَاءِ، وَ قَدَّمَهُ فِي الاِْصْطِفَاءِ، فَرَتَقَ(1) بِهِ الْمَفَاتِقَ(2) وَ سَاوَرَ(3) بِهِ الْمُغَالِبَ، وَ ذَلَّلَ بِهِ الصُّعُوبَةَ، وَ سَهَّلَ بِهِ الْحُزُونَةَ(4)، حَتَّى سَرَّحَ(5) الضَّلاَلَ عَنْ يَمِين وَ شِمَال).منظور از «ضياء» يکى از چند احتمال ذيل است: نور ايمان، علم، قرآن، وحى و يا همه اينها; يعنى خداوند پيامبراکرم(صلى الله عليه وآله) را با نور وحى و قرآن و ايمان مبعوث کرد تا جهان را به وسيله آن روشن سازد.جمله «وَ قَدَّمَهُ فِي الاِْصْطِفَاءِ» ممکن است اشاره به خاتميّت پيامبر اکرم باشد (زيرا اگر خاتم نباشد مفهومش اين است که آيينى برتر از آيين او در آينده خواهد آمد) و يا اشاره به برترى او بر همه انبيا و خلق جهان است. به هر حال دليل بر اين است که آيينش از همه آيينها کامل تر است. منظور از «مفاتق» (پارگيها و بريدگيها) اختلافات گسترده اى است که در محيط عربستان وجود داشت و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به آنها پايان داد و همه را زير پرچم توحيد متّحد ساخت.جمله «وَ سَاوَرَ بِهِ الْمُغَالِبَ» اشاره به کوتاه کردن دست ظالمان و زورمندان از گريبان مستضعفان و محرومان است که به برکت ظهور اسلام به وقوع پيوست و همه آنها در برابر قدرت اين آيين سر تسليم فرود آوردند.برطرف ساختن مشکلات و هموار ساختن ناهمواريها (ذَلَّلَ بِهِ الصُّعُوبَةَ) مى تواند اشاره به حلّ مشکلات معنوى و عقيدتى و اخلاقى باشد يا مشکلات مادى و اجتماعى و يا همه اينها که در پرتو ظهورش به وقوع پيوست.جمله «حَتَّى سَرَّحَ الضَّلاَلَ عَنْ يَمِين وَ شِمَال» اشاره به پايان گرفتن همه مفاسدى است که در جمله هاى قبل به آن اشاره شده; يعنى انواع گمراهيها از چپ و راست و از هر سو به وسيله آن حضرت و آيينش به عقب رانده شدند.تعبير به «يمين و شمال» ممکن است اشاره به افراط و تفريطها باشد، يااشاره به همه راههايى که به فساد منتهى مى شود.به يقين اين اصلاحات، مخصوص زمان ظهور پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نبود. اگر امروز هم به تعليمات و برنامه هاى اسلام عمل کنيم هم نور وحدت جامعه اسلامى را فرا مى گيرد و هم دست زورمندان ظالم کوتاه مى گردد و هم سختيها و مشاکل اجتماعى آسان مى شود، زيرا اينها همه از آثار تعليمات الهى است.*****پی نوشت:1. «رتق» از ريشه «رتق» بر وزن «حتم» يعنى به هم پيوستن.2. «مفاتق» به معناى محلهاى شکافته شده جمع «مفتق» بر وزن «مکتب» از ريشه «فتق» (ضد رتق) به معناى شکافتن گرفته شده است.3. «ساور» از ريشه «مساوره» به معناى غلبه کردن و چيره شدن و شوريدن، از ريشه «سور» بر وزن «غور» گرفته شده است.4. «حزونة» ضدّ سهولت به معناى خشن و ناصاف بودن است.5. «سرّح» از ريشه «تسريح» به معناى رها ساختن و عقب راندن گرفته شده و به همين مناسبت به طلاق نيز تسريح گفته مى شود و ريشه اصلى آن «سرح» و «سروح» به معناى آزادگشتن و رها شدن است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )قسمت دوم خطبه كه در باره برترى مقام پيامبر اكرم بيان فرموده است:در اين مورد امام (ع) به برخى از فوايد وجودى و فضايل و برتريهاى مقام پيامبر اكرم اشاره فرموده است:1-  بعثت آن حضرت همراه با نور افشانى بود، و لفظ ضياء كنايه از انوار اسلام است كه به راه خدا راهنمايى مى كند.2-  خداوند او را بر همه پيامبران در فضيلت مقدم داشت، اگر چه همه انبياء برگزيدگان او هستند.3-  به وسيله او خداوند پراكندگيها را به همديگر پيوند داد.منظور از پراكندگيها، اختلافات و نابسامانيهاى دوره جهالت، پيش از پيامبر اكرم است و مراد از جمع آورى آنها منظّم و مرتب كردن مصالح امور آنها به واسطه دين اسلام و توحيد است.4-  با فرستادن آن حضرت، خداى عزّ و جل، زورگوى چيره را مورد حمله و هجوم قرار داد.در اين مورد كه امام عليه السلام خدا را فاعل فعل ساور قرار داده، از باب مجاز است، زيرا، او پيامبر را به دينى مبعوث فرموده است كه با آن بر زورمندان مشرك و غير آن هجوم كرد.5-  سر سختيها و دشواريها را به وسيله او زبون و رام كرد، مراد گردنكشان دوره جاهليت و دشمنان دين خداست.6-  خداوند متعال به وسيله پيامبر، تمام ناهمواريها را هموار كرد، منظور ناهمواريهايى است كه در طريق حق وجود داشت، كه پروردگار آن چنان او را راهنمايى فرمود تا توانست گمراهى و جهل را از راست و چپ دلها بزدايد، و در ضمن عبارت راست و چپ اشاره به دور كردن دو صفت افراط و تفريط مى باشد كه گاهى بر بعضى نفوس غلبه مى كند، چنان كه بارى كه بر پشت حيوان گذارده مى شود سعى مى شود كه مبادا دو طرف آن ناميزان باشد، و اين تعبير امام (ع) از لطيفترين استعاره ها و بليغترين آنهاست. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منها فى ذكر النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم. أرسله بالضّياء، و قدّمه في الاصطفاء، فرتق به المفاتق، و ساور به المغالب، و ذلّل به الصّعوبة، و سهّل به الحزونة، حتى سرّح الضّلال عن يمين و شمال. (50650- 50555)اللغة:و (رتقت) الفتن رتقا من باب قال سددته فارتتق و (فتق) الثّوب شقّه فانفتق و تفتق و الفنق أيضا شقّ عصا الجماعة و وقوع الحرب بينهم و مفتق الثّوب محلّ شقّه و يجمع على مفاتق كمقعد و مقاعد و (ساور) فلانا و اثبه سوارا و مساورة و ساوره اخذه براسه و الوثوب الظفر و (غلبه) غلبا و غلبا و غلبة و مغلبا قهره و المغلب وزان معظم المغلوب مرارا و المحكوم له بالغلبة ضدّ، و المغلنبي وزان مسلنقى الذى يغلبك و يعلوك و (الحزونة) ضدّ السّهولة و الحزن ما غلظ من الأرض و السّهل ما لان منها و (سرحت) المرأة تسريحا طلّقتها قال تعالى  «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تسریح ...» أى تطليق.الاعراب:الباء في قوله بالضياء للمصاحبة كما في دخلت عليه بثياب السّفر، و في قوله: به للسّببيّة، و قوله: عن يمين و شمال، ظرف لغو متعلّق بسرّح على تضمين معنى الطّرد و الابعاد.المعنى:الفصل الثاني:(منها فى ذكر النبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) قال عليه السّلام (أرسله بالضياء) السّاطع و النور اللّامع.و المراد به إمّا نور الايمان، و به فسر قوله تعالى «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ» أى ظلمات الكفر إلى نور الايمان  «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ»  و إمّا نور العلم يعنى النبوة الذى كان فى قلبه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، و به فسّر المصباح فى قوله تعالى «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ» .روى فى الصافى من التوحيد عن الصادق عليه السّلام فى هذه الاية «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» قال: كذلك عزّ و جلّ  «مَثَلُ نُورِهِ» قال محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم  «كَمِشْكاةٍ» قال صدر محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم  «فِيها مِصْباحٌ» قال فيه نور العلم يعنى النبوّة الحديث.و إمّا القرآن كما فى قوله تعالى  «يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ نور...» منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 85  فهو نور عقلى يهتدى به فى سلوك سبيل الجنان و يستضاء به فى الوصول إلى مقام الزلفى و الرضوان (و قدّمه فى الاصطفاء) أى قدّمه على جميع خلقه فى أن اختاره منهم و فضّله عليهم كما قال الشاعر:للّه فى عالمه صفوة         و صفوة الخلق بنو هاشم        و صفوة الصفوة من هاشم          محمّد الطهر أبو القاسم     و قد مضى أخبار لطيفة فى هذا المعنى فى شرح الخطبة الثالثة و التسعين فليراجع هناك.و قوله  (فرتق به المفاتق) أى أصلح به المفاسد، و هو إشارة إلى ما كانت عليه أهل الجاهلية حين بعثه من سفك الدّماء و قطع الأرحام و عبادة الأصنام و اجتراح الاثام قد استهوتهم الأهواء، و استزلّتهم الكبرياء، و استخفّتهم الجاهلية الجهلاء، تائهين حائرين فى زلزال من الأمر و بلاء من الجهل، فبالغ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فى نصحهم و موعظتهم و دعائهم بالحكمة و الموعظة الحسنة إلى سبيل ربّهم، و جادلهم بالتى هى أحسن، فأصلح اللّه بوجوده الشريف ما فسد من امور دنياهم و آخرتهم، و رفع به ضغائن صدورهم، و هداهم به من الضلالة، و أنقذهم بمكانه من الجهالة مجاز (و ساور به المغالب) في إسناد المساورة إلى اللّه سبحانه توسّع، و المراد تسليطه على المشركين و الكفّار و المنافقين الذين كان لهم الغلبة على غيرهم كما قال عزّ من قائل  «إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ فِي الْأَذَلِّينَ. كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِي إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ» و قال  «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ».قال في مجمع البيان في تفسير الاية الأولى: روى أنّ المسلمين قالوا لمّا رأوا ما يفتح اللّه عليهم من القرى ليفتحنّ اللّه علينا الرّوم و فارس فقال المنافقون أ تظنون أنّ فارس و الرّوم كبعض القرى الّتى غلبتم عليها، فأنزل اللّه هذه الاية.و قال في الاية الثانية في تفسير قوله «ليظهره على الدّين كلّه» معناه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 86 ليغلب دين الاسلام على جميع الأديان بالحجّة و الغلبة و القهر لها حتّى لا يبقى علي وجه الأرض دين إلّا مغلوب. (و ذلل به الصعوبة) صعوبة الجاهلية الّتي أشرنا إليها في شرح قوله: فرتق به المفاتق (و سهل به الحزونة) أى حزونة طريق الحقّ و تسهيلها بالارشاد إلى معالمه و الهداية إليه.استعاره (حتّى سرّح الضّلال عن يمين و شمال) غاية للجملات السابقة جميعا أو لخصوص الجملة الأخيرة أى إلى أن طرد و ابعد ظلمات الجهل و الضلال بميامين بعثته و أنوار هدايته عن يمين النّفوس و شمالها.قال الشارح البحراني: و هو إشارة إلى القائه رذيلتى التّفريط و الافراط عن ظهور النّفوس كتسريح جنبى الحمل عن ظهر الدّابة، و هو من ألطف الاستعارات و أبلغهاالترجمة:از جمله فقرات اين خطبه در ذكر أوصاف پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است مى فرمايد:فرستاد خداى تعالى او را با نور پر ظهور، و مقدم فرمود او را بجميع مخلوقات در پسند كردن او، پس بست بوجود او گشادگيها را، و سد كرد شكافتگيها را، و شكست داد با قوت او اشخاصى را كه هميشه غلبه داشتند، و ذليل كرد بسبب او سركشى را، و هموار گردانيد با او ناهموار را تا اين كه بر طرف ساخت و دور نمود ضلالت را از راست و چپ طريق حق.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom