خطبه ۲۱۲

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۱۲ : شکایت از سستی یاران [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) كان يَستنهضُ بها أصحابَه إلى جهاد أهل الشام في زمانه :
اللَّهُمَّ أَيُّمَا عَبْدٍ مِنْ عِبَادِكَ سَمِعَ مَقَالَتَنَا الْعَادِلَةَ غَيْرَ الْجَائِرَةِ وَ الْمُصْلِحَةَ غَيْرَ الْمُفْسِدَةِ فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا، فَأَبَى بَعْدَ سَمْعِهِ لَهَا إِلَّا النُّكُوصَ عَنْ نُصْرَتِكَ وَ الْإِبْطَاءَ عَنْ إِعْزَازِ دِينِكَ، فَإِنَّا نَسْتَشْهِدُكَ عَلَيْهِ يَا أَكْبَرَ الشَّاهِدِينَ شَهَادَةً، وَ نَسْتَشْهِدُ عَلَيْهِ جَمِيعَ مَا أَسْكَنْتَهُ أَرْضَكَ وَ سمَاوَاتِكَ، ثُمَّ أَنْتَ [بَعْدَهُ] بَعْدُ الْمُغْنِي عَنْ نَصْرِهِ وَ الْآخِذُ لَهُ بِذَنْبِهِ.

أبَى : خوددارى نمود
نُكوص : بعقب برگشتن 
بسيج مردم براى جنگ با شاميان:
خدايا هر كدام از بندگان تو، كه سخن عادلانه دور از ستمكارى، و اصلاح كننده دور از فساد انگيزى ما را نسبت به دين و دنيا شنيد، و پس از شنيدن سرباز زد، و از يارى كردنت باز ايستاد، و در گرامى داشتن دين تو درنگ و سستى كرد، ما تو را بر ضد او به گواهى مى طلبيم. اى خدايى كه از بزرگ ترين گواهانى و تمام موجوداتى كه در آسمان ها و زمين سكونت دادى همه را بر ضد او به گواهى دعوت مى كنيم با اينكه تو از يارى او بى نيازى، و او را به كيفر گناهانش گرفتار خواهى كرد.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در شكايت از اصحاب خود هنگاميكه در جنگ با اهل شام سستى نموده و به بهانه از انجام فرمان آن بزرگوار خوددارى كردند):
(1) بار خدايا هر يك از بندگان تو كه گفتار ما را كه بعدل و درستى نه جور و ستم و براى اصلاح دين و دنيا نه فساد و تباهكارى مى گوئيم بشنود و بعد از شنيدن آنرا نپذيرد، سببى براى مخالفت او نيست مگر بازگشت از يارى تو، و كاهلى از ارجمند گردانيدن دين تو،
(2) پس اى بزرگتر همه گواهان تو و جميع آنرا كه در زمين و آسمانهايت سكنى داده اى (از جنّ و انس و فرشتگان) بر (مخالفت) او (مرا كه بى اعتنائى بدين تو است) گواه مى گيريم (باينكه در تبليغ امر تو كوتاهى نكرده ام) پس بعد از اين گواه گرفتن، تو بى نياز كننده اى (ما را) از يارى او، و او را به گناهش (مخالفت با ما) گيرنده اى.
 
بار خدايا، هر بنده اى از بندگانت كه سخن ما را كه از روى عدل است، نه ستم و به مصلحت دين و دنياست، نه به خلاف مصلحت، بشنود و پس از شنيدن از آن سر برتابد و از ياريت بازايستد و در تقويت دين تو كاهلى كند، -اى بزرگترين شاهدان- تو را عليه او به شهادت مى گيريم و نيز همه موجوداتى را كه در زمين و آسمانت جاى داده اى به شهادت مى گيريم و تو از آن پس ما را از يارى او بى نياز فرماى و او را به گناهش بازخواست نماى.
 
خداوندا! هر يک از بندگانت گفتار عادلانه و دور از ستم و اصلاح کننده و بى مفسده ما را در امر دين و دنيا بشنود و پس از شنيدن از يارى آيين تو و اعزاز دينت سرباز زند و کندى کند، ما تو را بر کار خلاف او به شهادت مى طلبيم. اى کسى که بزرگ ترين شاهدانى! همچنين همه آنها را که در زمين و آسمانهايت سکونت بخشيده اى، گواه بر ضدّ او مى آوريم; و با اين حال مى دانيم که ما را از يارى او بى نياز مى سازى و او را به گناهش خواهى گرفت (و کيفر خواهى داد).
 
بار خدايا هر بنده از بندگانت كه گفتار ما را شنيد، گفتارى كه از روى داد است نه ستم، و موجب اصلاح است، نه تباه كننده دين و دنيا-  هم-  و پس از شنيدن آن سرباز زد، و از يارى ات باز ايستاد، و در گراميداشت دينت درنگ كرد و آهستگى نشان داد، ما بر او گواه مى گيريم بزرگترين گواهان را، در دادن گواهى -حضرت رسالت پناهى- و نيز گواهى مى خواهيم بر او از همه آنان كه در زمين و آسمانهايت ساكن گردانيده اى، و از آن پس تو ما را از يارى او بى نياز كننده اى و او را به كيفر گناهانش گرفتار سازنده.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در تحريك ياران خود به جهاد با شاميان:
الهى هر يك از بندگانت كه گفتار ما را شنيد، گفتارى كه بر پايه عدل است نه ستم، و بر اساس اصلاح است نه فساد در دين و دنيا، اما پس از شنيدنش سر بر تافت، و اين سر بر تافتن جز روى گرداندن از يارى تو، و سستى در پشتيبانى از دين تو نيست، پس ما اى بزرگترين شاهدان در شهادت، تو را و جميع آنان را كه در آسمانها و زمينت ساكن كرده اى بر عليه او به شهادت مى طلبيم، و تو پس از او از يارى او بى نياز كننده، و او را به گناهانش كيفر دهنده اى.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 188-183 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ كانَ يَسْتَنْهِضُ بِها أصْحابَه إلى  جِهادِ أهْلِ الشَّامِ في زَمانِهِ.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه همواره با اين سخنان ياران خويش را براى جهاد با شاميان بسيج مى نمود. خطبه در يك نگاه:اين خطبه در واقع خطابى است به درگاه پروردگار متعال، آميخته با دعا براى پيروزى لشكريان اسلام و نفرين بر سست عنصرانى كه دست از يارى حق بر مى دارند و اتمام حجّتى است بر آنها در برابر خداوند بزرگ.اين كلام به خوبى نشان مى دهد كه امام عليه السلام تا چه اندازه از سستى و بى توجهى مردم كوفه به امر جهاد با غارتگران شام، ناراحت بود؛ اين چيزى است كه از بسيارى از خطبه هاى نهج البلاغه استفاده مى شود و اگر كوتاهى و سستى آنها نبود تاريخ اسلام، مسير ديگرى را مى پيمود ولى افسوس ...! سزاى متخلفان:قرائن نشان مى دهد که اين چند جمله پرمعنا و پر از سوز و گداز، بخشى از خطبه طولانى ترى بوده که مرحوم سيّد رضى اين قسمت را گزينش کرده و جداگانه آورده است. بعضى معتقدند اين کلام ذيل خطبه 198 قرار داشته است.(1)هدف اصلى اميرالمؤمنين(عليه السلام) از اين خطبه، بسيج کردن يارانش براى جهاد در برابر شاميان غاصب بوده است; ولى به صورت شکوائيّه اى در برابر خداوند; شکوا از کسانى که دعوت عادلانه او را مى شنوند و از شرکت در جهاد سرباز مى زنند. شکوايى که نشان مى دهد تا چه اندازه، امام مظلوم و تا چه حدّ گروهى از اصحابش فاقد احساس مسئوليت بوده اند.مى فرمايد: «خداوندا! هر يک از بندگانت گفتار عادلانه و دور از ستم و اصلاح کننده و بى مفسده ما را در امر دين و دنيا بشنود و پس از شنيدن از يارى آيين تو و اعزاز دينت سرباز زند و کندى کند. ما تو را بر ضدّ او به شهادت مى طلبيم. اى کسى که بزرگ ترين شاهدانى!»; (اللَّهُمَّ أَيُّمَا عَبْد مِنْ عِبَادِکَ سَمِعَ مَقَالَتَنَا الْعَادِلَةَ غَيْرَ الْجَائِرَةِ، وَ الْمُصْلِحَةَ غَيْرَ الْمُفْسِدَةِ، فِي الدِّينِ وَ الدُّنْيَا، فَأَبَى بَعْدَ سَمْعِهِ لَهَا إِلاَّ النُّکُوصَ(2) عَنْ نُصْرَتِکَ، وَ الاِْبْطَاءَ(3) عَنْ إِعْزَازِ دِينِکَ، فَإِنَّا نَسْتَشْهِدُکَ عَلَيْهِ يَا أَکْبَرَ الشَّاهِدينَ شَهَادَةً).قابل توجّه اينکه امام سخن خود را در زمينه دعوت به جهاد با شاميان ستمگر به چهار وصف يا به اعتبارى به دو وصف تأکيد کرده است:1. اين سخن سخنى است در مسير عدالت. 2. هيچ ستمى در آن نيست. 3. سبب اصلاح مردم است. 4. هيچ فسادى بر آن مترتب نيست و آثار مثبت آن در دين و دنياى مردم ظاهر مى شود.بديهى است پيروى از چنين سخنى که سراسر حق و عدالت و صلح و مصلحت است به حکم شرع و عقل لازم است و آنها که برخلاف آن گام بردارند از آيين خداوند متعال و فرمان عقل منحرف شده اند.نکته ديگر اينکه امام(عليه السلام) مى فرمايد: کسانى که با دعوت او به جهاد با شاميان غارتگر سرپيچى کنند از يارى خدا و عظمت بخشيدن به آيين او سرباز زده اند بى آنکه امام(عليه السلام) نفع خاص شخصى در آن داشته باشد.ضمناً امام با اين سخن مى خواهد روشن سازد که مسير شاميان، مسير ظلم و جور و مايه فساد در دين و دنياى مردم است.امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن افزون بر به شهادت طلبيدن خداوند متعال، همه موجودات زمين و آسمان را به گواهى مى طلبد و مى فرمايد: «تمام آنها را که در زمين و آسمانهايت سکونت بخشيده اى، به عنوان گواه بر ضدّ او (آن کس که از جهاد با ستمگران سرباز مى زند) مى آوريم; ولى با اين حال مى دانيم که ما را از يارى او بى نياز مى سازى و او را به گناهش خواهى گرفت (و کيفر خواهى داد)»; (وَ نَسْتَشْهِدُ عَلَيْهِ جَمِيعَ مَا أسْکَنْتَهُ أَرْضَکَ وَ سَماواتِکَ، ثُمَّ أَنْتَ بَعْدُ الْمُغْنِي عَنْ نَصْرِهِ، وَ الاْخِذُ لَهُ بِذَنْبِهِ).امام(عليه السلام) با اين شکايت به پيشگاه پروردگار که از دل پرسوز آن حضرت برخاسته، از يک سو به افراد سست و بى تفاوت در امر جهاد اتمام حجّت مى کند و از سوى ديگر ياران وفادارش را هشدار مى دهد که از سستى آن گروه وحشتى به دل راه ندهند و بدانند خدا يار و ياور آنهاست و آن گروه وظيفه نشناس، سرانجام گرفتار کيفر اعمال خود خواهند شد، همان گونه که به گواهى تاريخ بعد از شهادت امام گرفتار شدند و ظالمانى از عمّال بنى اميّه را بر آنها گماردند که بر هيچ يک از آنان رحم نکردند و از هيچ عقوبت و از کيفرى درباره آنان دريغ نداشتند.شايان توجّه است که در کتاب صفّين نصر بن مزاحم چنين آمده است: هنگامى که امام اين سخن را بيان فرمود مردى از طايفه بنى فزاره برخاست و جسورانه به امام خطاب کرد که تو مى خواهى ما را با اين سخن براى جنگ با شاميان بسيج کنى و برادران خود را در آنجا به قتل برسانيم. همان گونه که ما را در بصره بردى و برادران خويش را در جنگ جمل کشتيم! هرگز اين کار را نخواهيم کرد. مالک اشتر خشمگين شد و برخاست و گفت: اى مردم! او را دستگير کنيد (که او فردى نفوذى از دشمنان ماست) آن مرد فرار کرد و گروهى به دنبال او براى دستگير ساختنش حرکت کردند او به محلى از بازار پناهنده شد که جاى فروش اسبها بود. سرانجام مردم او را زير پاهاى خود له کردند.(4)جمله «جَمِيعَ مَا أسْکَنْتَهُ أَرْضَکَ وَ سَمواتِکَ»; (همه آنچه که در زمين و آسمانهايت ساکن ساختى) ظاهراً اشاره به فرشتگان و انسانها و جنّ است، زيرا تعبير «ساکن ساختى» تناسب با آن دارد (بنابراين «ما» در اينجا به ذوى العقول اطلاق شده است و به شهادت طلبيدن آنها با آنکه قبل از آن، خدا را به شهادت طلبيده، براى تأکيد در اين امر مهم است، همان گونه که خداوند جز ذات پاکش شاهدان بسيارى بر اعمال ما قرار داده است.(5)*****پی نوشت:1. تمام نهج البلاغه، ص 491 .2. «نکوص» مصدر و به معناى خوددارى و عقب نشينى است.3. «ابطاء» به معناى کندى کردن و تأخيرانداختن از ريشه «بطؤ» بر وزن «قفل» به معناى کندى گرفته شده است.4. صفين، نصر بن مزاحم، ص 94-95 .5. سند خطبه: نويسنده مصادر نهج البلاغه سند خاصّى براى اين خطبه نقل نكرده است؛ ولى آن گونه كه از كتاب تمام نهج البلاغه بر مى آيد (و در متن نيز اشاره كرده ايم) به عقيده بعضى اين كلام ذيل خطبه 198 بوده است و در هر حال در اين كتاب نيز مدرك ديگرى غير از نهج البلاغه ذكر نشده است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )اين فصل از سخنان امام جزئى از خطبه اى است كه در آن ياران خود را به جنگ با اهل شام وادار مى كرد، و اين قسمت را هنگامى بيان فرمود كه عدّه بيشترى از پيروانش دست از يارى او برداشته بودند.حضرت، در اين عبارتها، خدا و فرشتگان و بندگانش را بر كسى كه سخنان عدالت خواهانه او را شنيده و سپس، از آن اعراض كرده و از يارى دين خدا خوددارى كرده، به شهادت و گواهى گرفته است، امام (ع) با سخنانش كه راهنماى آنها و اصلاح كننده امور دين و دنياى آنان بود ايشان را به جهاد با دشمنان دين دعوت مى كرد، ولى پاسخ آنها جز سر باز زدن از جنگ و نافرمانى از دستورات آن حضرت چيز ديگرى نبود، لذا در اين سخنان خداى را به گواهى مى گيرد تا به اين وسيله ياران خود را به جنگ تشويق كند و از تاخير در آن باز دارد، به اين گونه، احساسات آنان تحريك مى شود و در برابر فرمان او سر فرود مى آورند و او را اطاعت مى كنند، و نيز آن جا كه گفتار خود را به عدالت و اصلاح توصيف مى فرمايد، توجه شنوندگان را به آن جلب مى كند.در فرمايش امام (ع): «ثم انت بعده...» خدايا تو كه بر حال او گواهى ما را از يارى و كمك او بى نياز مى كنى، هشدارى به عظمت سلطه خداوندى و كوچك شمردن روحيه كسانى است كه از يارى دين سرپيچى مى كنند، سرانجام در آخر خطبه عقوبت و كيفر الهى را تذكر داده و اشاره به آن فرموده است كه: سستى كردن از نصرت دين خدا گناه بزرگى است كه انسان مورد مؤاخذه و عذاب قرار مى گيرد. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 75 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأتان و الحادية عشر من المختار فى باب الخطب:أللّهمّ أيّما عبد من عبادك سمع مقالتنا العادلة غير الجائرة، و المصلحة غير المفسدة، في الدّين و الدّنيا، فأبى بعد سمعه لها إلّا النّكوص عن نصرتك، و الإبطاء عن إعزاز دينك، فإنّا نستشهدك عليه يا أكبر الشّاهدين، و نستشهد عليه جميع من أسكنته أرضك و سماواتك، ثمّ أنت البعد المغني عن نصره و الاخذ له بذنبه. (50544- 50488)اللغة:(المصلحة) بضمّ الميم اسم فاعل من باب الافعال و كذلك المفسدة و (نكص) عن الأمر نكصا و نكوصا تكاء كأ عنه و جبن و أحجم، و على عقبيه رجع عمّا كان عليه من خير قال الفيروز آبادى خاصّ بالرّجوع عن الخير، و وهم الجوهرى في اطلاقه أو في الشرّ نادرا.الاعراب:ما في أيّما زايدة للتّاكيد، و غير منصوب على الحاليّة أو الوصفيّة، و قوله: في الدّين، متعلّق بالمصلحة، و قوله: إلّا النّكوص، استثناء مفرّغ.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة كما نبّه عليه الشارح البحراني ملتقطة من خطبة كان يستنهض بها أصحابه إلى جهاد أهل الشام.قال بعد تقاعد أكثرهم عن صوته مناديا للّه عزّ و جلّ مجاز (اللّهم أيّما عبد من عبادك سمع مقالتنا العادلة) أي قولنا المتّصف بالعدل، و في وصفه به توسّع، و قال الشارح البحرانى العادلة المستقيمة الّتي هي طريق اللّه العايدة للنّاس إلى الرّشاد في دينهم و دنياهم، و ما قلناه أولى.و انّما وصفه عليه السّلام بالعدل، لأنّ استنهاضه إلى جهاد أهل الشّام إنّما كان من باب الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر مع فيه من الامتثال لنصّ قوله تعالى «فان بغت احداهما على الاخرى فقاتلوا الّتي تبغي حتّى تفىء إلى أمر اللّه» و قد كان عليه السّلام متّصفا بالعدل في جميع أقواله و أفعاله كما يشهد به قوله تعالى  «وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً» أى أئمة عدلا على ما ورد في تفسير أهل البيت عليهم السّلام و قوله تعالى  «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ» .روى في البحار عن العياشي عن حمران عن أبى جعفر عليه السّلام فى هذه الاية قال عليه السّلام: هم الأئمّة عليهم السّلام.و فيه من الكافى عن الحسين بن محمّد عن المعلّى عن الوشا عن عبد اللّه بن سنان قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ  «وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ» الاية قال: هم الأئمة صلوات اللّه عليهم.و يشهد به أيضا ما فى البحار من تفسير علىّ بن إبراهيم فى قوله «ضرب اللّه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 76 مثلا رجلين أحدهما أبكم لا يقدر على شيء و هو كلّ على مولاه أينما يوجّهه لا يات بخير هل يستوى هو و من يأمر بالعدل و هو على صراط مستقيم» قال عليه السّلام كيف يستوى هذا و هذا الذى يأمر بالعدل يعنى أمير المؤمنين و الأئمة عليه و عليهم السّلام، هذا احتراس و انّما عقّب بقوله  (غير الجائرة) إما تاكيدا أو من باب الاحتراس الّذى تقدّم فى ديباجة الشرح فى ضمن المحاسن البديعيّة، فانّه لمّا وصف مقالته بالعدل و كان هنا مظنّة أن يتوهّم أنّ عدالتها إنّما يتصوّر فى حقّ أهل الكوفة و أمّا فى حقّ أهل الشّام فلا، لأنّ الاستنهاض إلى حربهم و سفك دمائهم جور فى حقهم و ظلم عليهم فكيف يكون عدلا، فدفع ذلك التوّهم بقوله: غير الجائرة، تنبيها على أنّ محاربتهم من باب النهى عن المنكر و الرّدع لهم عن متابعة معاوية و منعهم عن الايتمام بالامام الباطل و ردعه عن ظلمه و طغيانه و دعويه الخلافة من غير استحقاق، و هذا فرض شرعا فلا يكون جورا بل عين العدل و اللّطف، هذا.مضافا إلى ما فيه من التعريض على معاوية حيث إنّ حضّه لأهل الشّام على حرب أهل الكوفة و حربه عليه السّلام محض الجور و العدوان، لأنّه من باب الأمر بالمنكر و النهى عن المعروف، و أىّ جور أعظم من ذلك.أمّا فى حقّ أهل الشام فلأنه يدعوهم بذلك التحضيض إلى النار.و أما فى حقّ أهل الكوفة فلردعهم عن الايتمام بالامام الحقّ و إرادة دفعه عن مقامه الذى يستحقّه و ايهام أنّ الحقّ معه لمطالبته بدم عثمان المظلوم كما قال تعالى  «وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَيْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ» .روى فى البحار من كتاب الغيبة للنغمانى عن الكليني باسناده عن محمّد بن منصور قال: سألته يعنى أبا عبد اللّه عليه السّلام عن هذه الاية قال عليه السّلام فهل رأيت أحدا زعم أنّ اللّه أمر بالزّنا و شرب الخمر أو شيء من هذه المحارم؟ قلت: لا، قال عليه السّلام: فما هذه الفاحشة التي يدّعون ان اللّه أمرهم بها؟ قلت: اللّه أعلم و وليه، قال عليه السّلام: فان هذا فى أولياء أئمة الجور ادّعوا أنّ اللّه أمرهم بالايتمام بهم فردّ اللّه ذلك عليهم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 77 و أخبرهم أنهم قالوا عليه الكذب و سمّى ذلك منهم فاحشة و فيه من تفسير علىّ بن إبراهيم بسنده عن طلحة بن زيد عن جعفر بن محمّد عليهما السّلام عن أبيه قال: الأئمة فى كتاب اللّه إمامان قال اللّه  «وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» لا بأمر الناس يقدّمون أمر اللّه قبل أمرهم و حكم اللّه قبل حكمهم، قال: «و جعلناهم أئمّة يدعون إلى النار» يقدّمون أمرهم قبل أمر اللّه و حكمهم قبل حكم اللّه، و يأخذون بأهوائهم خلافا لما فى كتاب اللّه.و الحاصل انه عليه السّلام بمقتضى ملكة العصمة التي فيه إنما يأمر بالعدل و الاحسان و ينهى عن الفحشاء و المنكر و البغى تبعا لأمر اللّه، لأنه و الأئمة من صلبه عليهم السّلام محالّ مشيّة اللّه و ما يشاءون إلّا أن يشاء اللّه و هم بأمره يعملون.و قوله عليه السّلام  (و المصلحة غير المفسدة فى الدّين و الدّنيا) أى فيها صلاح حال السامعين فى الدارين و انتظام امورهم فى النشأتين.أما فى الاخرة فلأنّ الجهاد باب من أبواب الجنّة فتحه اللّه لخاصّة أوليائه و هو لباس التقوى و درع اللّه الحصينة و جنّته الوثيقة، حسبما عرفته فى الخطبة السابعة و العشرين، ففى نهوضهم إلى قتال القاسطين عقيب استنهاضه عليه السّلام امتثال لأمر اللّه، إعزاز الدين اللّه، تحصيل لرضوان اللّه تعالى شأنه، و فى تقاعدهم عنه سخط عظيم و عذاب أليم.و أما فى الدّنيا فلأنّ مبارزة الأقران من عادة الأبطال و الشجعان و المنع من الذمار من آثار الفتوّة و شعار المروّة و المجاهد فى سبيل اللّه ينتظر من اللّه إحدى الحسنيين إمّا الظفر و الغنيمة أو الشهادة الموجبة للذكر الجميل و الثناء الباقى، و النكوص عن الجهاد محصّل للخذلان معقّب للهوان و عار فى الأعقاب و نار يوم الحساب، فمن تركه رغبة عنه ألبسه اللّه ثوب الذلّ و شمله البلاء و ديّث بالصغار و القماء هذا و تعقيب المصلحة بغير المفسدة إما من باب التأكيد أيضا أو تعريضا على الطرف المقابل أعنى معاوية اللّعين الذى كان يستنهضهم إلى حربه، فانّ نظر ذلك اللّعين فى جميع مقالاته و كلماته لم يكن إلّا إلى شقّ عصا الاسلام و إفساد حال المسلمين و هدم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 78 أركان الدين، و لذلك قال: عليه الصلاة و السلام فى الخطبة الثانية و التسعين: ألا إنّ أخوف الفتن عندى عليكم فتنة بنى امية فانها فتنة عمياء مظلمة، إلى آخر ما مرّ هناك.و قوله عليه الصلاة و السلام (فأبى بعد سمعه لها إلّا النكوص عن نصرتك و الابطاء عن اعزاز دينك) لا يخفى ما فى هذا الكلام من بديع البيان و حسن التقرير و عجيب التعبير، حيث لم يقل فأبى بعد سمعه لها عن قبولها أو اجابتها، بل عدل عنه إلى قوله: إلّا النكوص آه للطافة معناه و بعد غوره و غزارة فحواه.و ذلك لأنّ في التعبير بهذه من التنبيه على عظيم خطاء الممتنعين المتقاعدين عن قبول أمره عليه السّلام و مزيد تقصيرهم و كبير ذنبهم ما لا يخفى على الفطن الخبير بمحسنات البيان.أمّا أوّلا فلما مرّ من أنّ النكوص مخصوص بالرّجوع عن الخير أو نادر الاستعمال في الرّجوع عن الشرّ و على التقديرين ففيه دلالة على أنّهم بتقاعدهم قد فوّتوا على أنفسهم الخير الكثير الّذى كان لهم عاجلا و آجلا.و أمّا ثانيا فإنّ في قوله: عن نصرتك دلالة على أنّهم بقتال القاسطين ناصرون للّه سبحانه كما أنّهم بترك القتال ناكصون عن نصرته، و اللّه سبحانه يقول  «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدامَكُمْ» و قال  «الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ يَقُولُوا» فلم يكن استنصاره من ضعف و ذلّ بل استنصرهم و له جنود السّماوات و الأرض ليبلوهم أيّهم أحسن عملا و ليعلم اللّه من ينصره و رسله بالغيب فيستوجب بالقتال ثواب الامتثال.ثمّ في اضافة النّصرة إلى كاف الخطاب إشارة إلى أنّ نصرته عليه السّلام هو نصرة اللّه، لأنّ إطاعة الرّسول و إطاعة وليّ الأمر هو إطاعة اللّه، لكونهم مبلّغين عن اللّه و الامر و النّاهى فى الحقيقة هو اللّه، و لذلك قرن اللّه طاعتهم بطاعته فى قوله: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ»  بل جعل طاعتهم عين طاعته فى قوله  «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ وَ مَنْ تَوَلَّى فَما أَرْسَلْناكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً».روى فى الصّافى عن العياشى عن الباقر عليه السّلام قال: ذروة الأمر و سنامه و مفتاحه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 79 و باب الأشياء و رضى الرّحمن الطّاعة للامام بعد معرفته، ثمّ قال: إنّ اللّه تبارك و تعالى يقول  «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ» .فانّ استشهاد الامام عليه السّلام لوجوب طاعة الامام بالاية مفيد لكون طاعته طاعة الرّسول كما أنّ طاعته طاعة اللّه.و أمّا ثالثا فانّ قوله: و الابطاء عن إعزاز دينك تقريع شديد على المتقاعدين لافادته انّهم بتقاعدهم مذلّون للدين مضيّعون لمسالك الشّرع المبين، فقد ظهر بما ذكرنا كلّه أنّ فى قوله عليه الصّلاة و السلام تحذيرا عظيما للمتقاعدين.و اكّد ذلك الغرض بقوله عليه السّلام  (فانّا نستشهدك عليه) حيث خالف أمرك و ترك نصرتك و أهان دينك (يا أكبر الشاهدين) الّذى لا يعزب عنه شيء فى السّماء و الأرض و هو على كلّ شيء شهيد. (و نستشهد عليه جميع من أسكنته أرضك و سماواتك) من الملائكة و الانس و الجنّ ليشهدوا يوم الدّين بأنّى ما قصرت و لا فرطت فى تبليغ أمرك إلى المتخاذلين و لكنّهم تولّوا عنه معرضين (ثمّ أنت البعد) أى بعد تلك الشّهادة (المغنى) لنا (عن نصره) إذ بيدك جنود السماوات و الأرض و أنت لما تشاء قدير و فى هذه الفقرة تعظيم لرّب العالمين و استحقار للمتخاذلين (و الاخذ له بذنبه) و فيه تحذير عظيم لهم و تهديد شديد من سخطه و عقابه لكونه عزّ و جلّ شديد العقاب و أشدّ بأسا و أشدّ تنكيلا، لا يعجزه من طلب، و لا يفوته من هرب، نعوذ باللّه من سخطه و غضبه.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن امام أنام عليه السّلام است كه گفته:بار الها هر كدام بنده از بندگان تو كه شنيد گفتار با عدالت ما را كه ظلم كننده نيست و گفتار اصلاح كننده ما را كه افساد كننده نيست در دين و دنيا، پس امتناع كرد بعد از شنيدن او مر آنرا مگر از برگشتن از يارى تو، و تأخير نمودن از اعزاز دين تو، پس بدرستى كه ما شاهد مى گيريم تو را بر آن شخص أى بزرگترين شاهدها و شاهد مى گيريم تو را و جميع كسانى را كه ساكن فرموده ايشان را در زمين خود و آسمانهاى خود، پس تو بعد از آن شهادت غنى كننده از يارى او، و مؤاخذه كننده او را بگناه و معصيت او، و اللّه الهادي. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom