خطبه ۲۱۱

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۱۱ : آفرینش آسمان و زمین [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) في عجيب صنعة الکَون‏ :
وَ كَانَ مِنِ اقْتِدَارِ جَبَرُوتِهِ وَ بَدِيعِ لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ، أَنْ جَعَلَ مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ الزَّاخِرِ الْمُتَرَاكِمِ الْمُتَقَاصِفِ يَبَساً جَامِداً، ثُمَّ فَطَرَ مِنْهُ أَطْبَاقاً فَفَتَقَهَا سَبْعَ سَمَاوَاتٍ بَعْدَ ارْتِتَاقِهَا، فَاسْتَمْسَكَتْ بِأَمْرِهِ وَ قَامَتْ عَلَى حَدِّهِ؛ وَ أَرْسَى أَرْضاً يَحْمِلُهَا الْأَخْضَرُ الْمُثْعَنْجِرُ وَ الْقَمْقَامُ الْمُسَخَّرُ، قَدْ ذَلَّ لِأَمْرِهِ وَ أَذْعَنَ لِهَيْبَتِهِ وَ وَقَفَ الْجَارِي مِنْهُ لِخَشْيَتِهِ.
وَ جَبَلَ جَلَامِيدَهَا وَ نُشُوزَ مُتُونِهَا وَ أَطْوَادِهَا [أَطْوَادَهَا] فَأَرْسَاهَا فِي مَرَاسِيهَا وَ أَلْزَمَهَا قَرَارَاتِهَا [قَرَارَتَهَا]، فَمَضَتْ رُءُوسُهَا فِي الْهَوَاءِ وَ رَسَتْ أُصُولُهَا فِي الْمَاءِ، فَأَنْهَدَ جِبَالَهَا عَنْ سُهُولِهَا وَ أَسَاخَ قَوَاعِدَهَا فِي مُتُونِ أَقْطَارِهَا وَ مَوَاضِعِ أَنْصَابِهَا، فَأَشْهَقَ قِلَالَهَا وَ أَطَالَ أَنْشَازَهَا وَ جَعَلَهَا لِلْأَرْضِ عِمَاداً وَ أَرَّزَهَا فِيهَا أَوْتَاداً، فَسَكَنَتْ عَلَى حَرَكَتِهَا مِنْ أَنْ تَمِيدَ بِأَهْلِهَا أَوْ تَسِيخَ بِحِمْلِهَا أَوْ تَزُولَ عَنْ مَوَاضِعِهَا.
فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَكَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ‏ مِيَاهِهَا وَ أَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَكْنَافِهَا، فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً فَوْقَ بَحْرٍ لُجِّيٍّ رَاكِدٍ لَا يَجْرِي وَ قَائِمٍ لَا يَسْرِي، تُكَرْكِرُهُ الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ وَ تَمْخُضُهُ الْغَمَامُ الذَّوَارِفُ، «إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى‏».

الزَّاخِر : پر و مملو، لبريز.
الْمُتَقَاصِف : متلاطم، متزاحم.
الْيَبَس : خشك.
فَطَرَ : آفريد.
اطْبَاق : طبقات.
فَتَقَهَا : آن را شكافت، دريد.
ارْتِتَاق : پيوستگى، بهم پيوسته بودن.
اسْتَمْسَكَ بِاَمْرِهِ : مقصود از امر در اينجا امر تكوينى است.
عَلَى حَدِّهِ : در حدى كه امر تكوينى خداوند مشخص نموده بود.
الَاخْضَر : مقصود در اينجا دريا است.
الْمُثْعَنْجِر : پرآب ترين نقطه دريا است.
الْقَمْقَام : دريا.
جَبَلَ : آفريد.
الْجَلَامِيد : سنگهاى سخت.
النُّشُوز : جمع «نشز»، قسمتهاى بلند زمين، برآمدگيها.
الْمُتُون : جمع «متن»، قسمتهاى محكم و مرتفع زمين.
الَاطْوَاد : كوههاى عظيم و بلند.
مَرَاسِيهَا : محلهاى ثابت شدنش، قرار گاههايش.
قَرَارَتِهَا : محلهاى استقرار آن.
انْهَدَ جِبَالَهَا : كوههايش را برآورد.
أسَاخَ : فرو برد، راسخ و استوار كرد.
الَانْصَاب : جمع «نصب»، نشانه هايى كه جهت راهنمائى بر ارتفاعات نصب مى كنند.
قِلَالَهَا : قله كوهها.
اشْهَقَ : بسيار بالا برد.
انْشَازَهَا : قسمتهاى مرتفع زمين.
أرَّزَ : ثابت و استوار كرد.
تَمِيدُ : مى لرزد و تكان مى خورد.
تَسِيخَ : فرو مى رود.
لَا يَجْرِى : جارى نمى شود.
تُكَرْكِرُهُ : آن را اين سو و آن سو ميكند، مى برد و مى آورد.
الذَّوارِف : جمع «ذارفة»، گريان، اشك ريز. 
مُتَقاصِف : شكننده
يَبَس : خشك
إرتياق : چسبندگى، بسته بودن
مُثعَنجِر : آب بسيار دريا
قَمقَام : دريا
نُشوز : زمين مرتفع (انشاز)
أطواد : كوهها، جمع طود
رَسَت : محكم شد
نَهدَت : ظاهر و نمايان شد، پستان هاى دختر خانم بالا آمد
أشهَقَ : بلند و بالا نمود
قِلال : جمع قلة : سر كوه
أرَّزَ : ثابت نمود
تَسِيخ : بزمين فرو مى رود
تُكَركِرُ : آمد و رفت مى دهد، بحركت مى آورد
تَمخَضُ : حركت و فشار مى دهد
غَمام : ابر تيره
ذَوارِف : جمع ذارفة : اشك ريزان، باران روان 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در قدرت نمائى و توانائى خداوند سبحان راجع به شگفتى آفرينش آسمانها و زمين و كوهها):
(1) از (آثار) توانائى و سلطنت خداوند متعال و شگفتى آفرينشهاى نيكوى او آنست كه از آب درياى گود بر هم ريخته بسيار موج زننده زمين خشك بى حركت را آفريد،
(2) پس از (بخار) آن آب طبقات بر روى هم قرار گرفته آسمانها را ايجاد فرمود، و آنها را بعد از با هم بودن از يكديگر جدا و ممتاز ساخته هفت آسمان گردانيد، پس بامر و فرمان پروردگار خود را نگاه داشتند و به جائى كه بر ايشان تعيين فرموده بود قرار گرفتند (پراكنده نشدند)
(3) و استوار گردانيد زمين را در حاليكه آب كبود بيحد و اندازه و درياى تسخير شده (به فرمان حقّ تعالى) آنرا بر پشت دارد، و آن دريا در برابر امر و فرمان خدا رام و در مقابل بزرگى او فروتن و از ترس او جريان و روانى او متوقّف است،
(4) و تخته سنگهاى بزرگ سخت و تپّه هاى بلند و كوههاى آنرا آفريد و آنها را در جاى خود استوار نموده در قرارگاه شان نگاه داشت، پس سرهاى آنها در هوا بالا رفته و بيخهاشان در آب فرو رفت،
(5) و آن كوهها را از زمينهاى هموار و پست بلند گردانيد، و بيخهايشان را در زمين اطرافشان و جاهايى كه بر قرار هستند فرو برد، پس سرهاى آن كوهها را بسيار بلند نمود و بلندى آنها را به اطراف كشاند، و آنها را براى زمين ستون قرار داد، و در آن فرو برد به قسمى كه ميخهاى زمين گرديدند، پس زمين متحرّك ساكن شد از اينكه اهل خود را بجنباند، يا با بارش (در آب) فرو رود، يا از جائى بجائى برود،
(6) پس منزّه است خداوند توانائى كه زمين را بعد از موج زدن آبهاى آن نگاه داشت، و آنرا پس از رطوبت و ترى اطرافش خشك گردانيد، و براى آفريدگانش جاى آرامش قرار داد، و آنرا براى ايشان گسترانيد روى درياى ژرف ساكن بى جريان، و ايستاده بى حركت (همه آن يك باره از جاى خود حركت نمى كند تا زمين را بر پشت خويش بجنباند)
(7) بادهاى سخت آن دريا را زير و رو و اين سو و آن سو ميكند، و ابرهاى پر باران (بر اثر باريدن) آنرا به جنبش مى آورد، و در اين آثار عبرت و پند است براى كسيكه از خداوند متعال مى ترسد (چون كسيكه نمى ترسد توجّهى بآنها ندارد).
 
از آثار عظمتش و بدايع آفرينش شگفت انگيزش، اين است كه از آب درياى لبالب كه موجهايش بر يكديگر مى آمدند و هر موج، موج ديگرى را مى راند، جايى خشك و جامد پديد آورد و از آن طبقاتى ايجاد كرد و آن طبقات را كه بربسته بودند از هم بگشود و هفت آسمان ساخت و آسمانها به فرمان او خود را نگه داشتند و هر يك در آنجا كه بايدش برپاى استاد. زمين را استوار بيافريد، در حالى كه، آن را درياى عظيم سبزگون، كه مسخر فرمان اوست، بر پشت حمل مى كرد. در برابر فرمان او خوار و ذليل بود و از هيبتش سر به فرمان. آب روان از بيمش بر جاى بايستاد.
پس صخره هاى زمين را آفريد و تپه هاى بلند و كوههاى عظيم را پديد آورد و در جاى خود استوار بداشت و مقرر داشت كه در جاى خود بمانند. كوهها را در هوا برافراشت و بن آنها در آب فرو برد و آنها را از زمينهاى هموار و پست بركشيد و آنها را در اقطار زمين و آن مكانها كه برقرار هستند، فرو كرد. و قله ها را برافراشت و بلنديهايش را به اطراف كشانيد. و اين كوهها را ستونهاى زمين گردانيد و چون ميخها در زمين فرو كرد. و زمين كه جنبان بود آرامش يافت تا ساكنان خود را نلرزاند و بار خود نريزد و از جاى خود به ديگر جاى نشود.
منزه است خداوندى كه زمين را پس از تموج آبهايش ثابت نگه داشت و پس از رطوبت اطرافش خشك گردانيد و آن را جايگاه آسايش آفريدگان ساخت و آن را برايشان چون فرشى بر روى درياى ژرف ساكن بگسترد. دريايى كه روان نيست و ايستاده است، نه گردان. بادهاى سخت بر آن مى وزد و مى بردش و بازش مى گرداند. ابرهاى پر باران بر آن ببارد و به جنبشش آورد. «در آن براى كسانى كه مى ترسند پندى است.
 
يکى از نشانه هاى اقتدار و جبروت خداوند و آفرينش بديع و دقيق او اين است که از آب درياى پهناور و موّاج و متراکم که امواجش سخت به هم مى خورد و صداى عظيمى از آن بر مى خاست لايه خشک و جامدى آفريد، سپس از آن طبقاتى به وجود آورد و آنها را از هم باز کرد و هفت آسمان را تشکيل داد، بعد از آنکه به هم پيوسته بودند; همه آنها به فرمان او برقرار ماندند و در حدّ و اندازه اى که او تعيين کرده بود قرار گرفتند، آنگاه زمينى به وجود آورد که درياى عظيم و مسخّر شده اى آن را بر دوش خود حمل مى کرد دريايى که در برابر فرمانش خاضع و در مقابل هيبتش تسليم بود و آبهاى جارى آن از خشيّت او ساکن شد (و امواجش آرام گرفت).
خداوند بعد از آفرينش زمين، صخره ها و تپّه ها و کوههاى استوار آن را آفريد و آنها را در جايگاه خود ثابت نگه داشت و در قرارگاهشان مستقر نمود، قلّه هاى آنها در هوا پيشروى کرد و ريشه هاى آنها در آب فرو رفت و به اين ترتيب، کوهها را از سطح زمين بالا کشيد و پايه هاى آنها را در اعماق زمين و قرارگاهشان را ثابت نگه داشت، قلّه ها را مرتفع ساخت و تپّه ها را گسترش داد و کوهها را تکيه گاه زمين و همچون ميخهايى در آن کوبيد; به گونه اى که زمين در عين حرکت، آرام گرفت، تا اهل خود را در اضطراب فرو نبرد; يا آنچه را که بر دوش حمل کرده، فرو نيندازد، يا از جايگاه خويش زايل نگردد.
پس منزّه است آن کس که زمين را در ميان آن همه امواج ناآرام ثابت نگه داشت; دوران رطوبت جوانب و اطرافش را پايان داد و آن را خشک نمود و بسترى آرام (براى زندگى انسانها) قرار داد و همچون فرشى براى آنها گسترده ساخت; برفراز دريايى پهناور و راکد که ايستاده بود و حرکت نمى کرد; تنها بادهاى شديد آن را بر هم مى زد و ابرهاى پرباران به حرکتش در مى آورد. (آرى!) «در اين امور درس عبرت بزرگى است براى کسانى که اهل خشيّتند و احساس مسئوليت دارند».
 
و از نشانه هاى توانايى و عظمت، و شگفتى دقيقه هاى صنعت او اين است كه از آب دريايى موج زننده، و هر موجى موجى را شكننده، خشكى پديد آورد، و آن را طبقه ها كرد. پس طبقه ها را از هم گشود، و آن را هفت آسمان فرمود، از آن پس كه به يكديگر بسته بود، و به فرمان او آسمانها چنگ در يكديگر نهادند و آنجا كه بر پايشان كرده بود ايستادند، و زمينى را ايستانيد استوار بر جاى و پايدار، كه بر مى دارد آن را آبى سبز رنگ روان، و دريايى به فرمان. براى فرمان پروردگار خوار و بزرگى او پذيرفتار، و آب روان بايستاد و از بيم او سر به فرمان نهاد.
و خرسنگهاى زمين را آفريد و بلنديها و پشته هاى آن، و كوههاى بزرگ و گران. پس در جايهايى كه بايستشان بايستانيد، و در قرارگاههاشان ملزم گردانيد. پس سر آن كوهها به هوا بر شد، و بن آنها به آب در شد. پس كوهها را از دشتهاى هموار بيرون آورد و پايه هاى آن را در جاى جاى از زمين كه بايد فرو كرد، و ستيغهاى آن را بالا برد، و بلنديهاى آن را دراز گرداند، و براى زمينشان چون تكيه گاهى بپرداخت، و چون ميخشان در آن استوار ساخت. پس زمين با جنبشى كه او راست آرام گرديد تا نتواند ساكنانش را بلرزاند يا آنچه در پشت دارد بريزاند، يا جاى خود را بگرداند.
پس پاك است خدايى كه آن را نگاهداشت، از آن پس كه كوهه هاى آبش بر سر بود، و خشك كرد آن را از پس آنكه كرانه هايش تر بود. پس آن را براى آفريدگان خويش همچون گاهواره كرد، و چون بستر برايشان بگسترد. بر فراز دريايى بسيار آب كه بر جاى است و روان نيست ايستاده است و گردان نيست. بادهاى سخت آن را برد و بازگرداند، و ابر چون مشكش بجنباند، و از آن باران بباراند «و در اين پندى است براى آن كس كه بيم دارد.»
 
از خطبه هاى آن حضرت است در قدرت خداوند و خلقت زمين:
از آثار اقتدار عظمتش، و شگفتى لطائف آفرينشش، اينكه زمين خشك را از آب درياى عميق و متراكم كه امواج درهم شكننده است به وجود آورد، سپس از آن آب طبقاتى آفريد، آن گاه هفت آسمان را بعد از آنكه به هم پيوسته بود از آن باز كرد، آسمانها به فرمان او خود را نگاه داشتند و بر اندازه اى كه براى آنها مقرر فرموده بود بر پا شدند، و زمينى را كه آب روان سبز رنگ آن را حمل مى كند و درياى مسخّر شده آن را بر مى دارد استوار و پا بر جا نمود، دريايى كه در برابر امرش خاكسار و در مقابل هيبتش تسليم، و جريانش از خشيت او متوقف است.
تخته سنگهاى عظيم، و تپه هاى بلند و كوههاى زمين را آفريد، و آنها را در جاى خود ثابت نمود، و در قرارگاهشان مستقر كرد. قلّه كوهها در فضا بالا رفت، و ريشه آنها در آب قرار گرفت. كوهها را از زمينهاى هموار بر افراشت، و پايه هاى آن را در پشت اطراف زمين و مراكزى كه برقرارند فرو برد، قله ها را بالا برد، و بلنديهاى آن را طولانى نمود، و كوهها را ستون زمين ساخت، و چون ميخ هايى بر آن كوبيد، پس زمين متحرك ساكن شد از اينكه ساكنانش را به اضطراب اندازد، يا بار گرانش را در خود فرو برد، يا از جاى خود منحرف شود.
منزه است خداوندى كه زمين را پس از موج زدن آبهايش نگاه داشت، و آن را پس از رطوبت اطرافش خشك نمود، و آن را براى خلق خود بستر آرام، و فرش گسترده قرار داد، آن هم روى درياى عميق ساكنى كه بى جريان است، و ايستاده و بى حركت مى باشد، كه بادهاى سخت آن را زير و رو و اين سو و آن سو مى كند، و ابرهاى پر باران آن را به جنبش مى آورد، «همانا در اين آثار براى اهل خشيت عبرت و پند است».
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 182-171 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ في عَجيبِ صَنْعَةِ الْكَوْنِ.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه درباره شگفتى جهان آفرينش ايراد فرموده است. خطبه در يك نگاه:اين خطبه در واقع از يك بخش تشكيل شده و آن بيان شگفتيهاى خلقت زمين و آسمان، از آغاز خلقت گرفته تا به امروز است و در آن به نكات مختلفى اشاره شده است:1. قدرت عظيم الهى در آفرينش جهان.2. آغاز خلقت زمين و آسمان و اينكه در ابتدا توده عظيمى از مادّه اى مذاب همچون دريايى پهناور بوده است.3. تشكيل لايه جديد بر سطح اين درياى مذاب و سپس تشكيل كره زمين و ساير كرات آسمانى.4. پيدايش چين خوردگيهاى زمين و تشكيل كوهها و قلّه هاى بلند سر به آسمان كشيده.5. حمد و تسبيح خداوند به سبب اين آفرينش عظيم و عبرت گرفتن از برنامه شگفت انگيز آفرينش. آغاز آفرينش جهان:امام(عليه السلام) در آغاز اين خطبه پرمعنا دست مخاطبان خود را گرفته و به آغاز آفرينش جهان مى برد تا عظمت و شگفتيهاى آفرينش را به آنها نشان دهد، مى فرمايد: «از اقتدار و جبروت خداوند و آفرينش بديع و دقيق او اين است که از آب درياى پهناور و موّاج و متراکم که امواجش سخت به هم مى خورد و صداى عظيمى از آن بر مى خاست لايه خشک و جامدى آفريد»; (وَ کَانَ مِنِ اقْتِدَارِ جَبَرُوتِهِ، وَ بَدِيعِ لَطَائِفِ صَنْعَتِهِ، أَنْ جَعَلَ مِنْ مَاءِ الْبَحْرِ الزَّاخِرِ(1) الْمُتَرَاکِمِ الْمُتَقَاصِفِ(2)، يَبَساً جَامِداً).«اقتدار» از ريشه قدرت و نيز «جبروت» که صيغه مبالغه است، معناى سلطه کامل را دارند، بنابراين سرچشمه آفرينش عظيم آسمانها و زمين از يک سو قدرت عظيم پروردگار و از سوى ديگر ابداع لطيف و ظريف اوست. ممکن است کسانى باشد که در يک کار بزرگ دقت و ظرافت را فراموش کنند و يا يک کار ظريف و دقيق را در ابعاد وسيع نتوانند انجام دهند; امّا خداوند قادر متعال اين دو را در آفرينش زمين و آسمانها به هم آميخته، هم داراى عظمت است و هم دقت و ظرافت.امام(عليه السلام) در اين خطبه همانند خطبه اوّل نهج البلاغه و خطبه 91 مى فرمايد: آغاز آفرينش از آب بوده است; ولى به يقين منظور از اين آب، آبهاى معمولى امروز نيست، بلکه توده عظيم مذاب و موّاجى است که خداوند با قدرت بى پايانش آن را آفريد. اين مادّه مذاب با گذشت زمان، به بخشهاى جامدى تبديل شد و آن بخشها زمين و کرات آسمانى را تشکيل دادند. اين سخنى است که با فرضيّات علمى امروز در پيدايش جهان نيز سازگار است.قابل توجّه اينکه تعبير «من ماء البحر الزاخر» نشان مى دهد بخشى از اين درياى عظيم تبديل به کرات آسمانى شدند و بخشى باقى ماندند و اين نيز با کشفيّات علم امروز سازگار است که مى گويد: هنوز بخشهاى عظيمى از توده هاى گازهاى سوزان يا مواد مذاب در آسمانها وجود دارد که تبديل به کراتى همانند کرات منظومه شمسى نشده است.و در ادامه اين سخن از پيدايش آسمانهاى هفتگانه سخن مى گويد و مى فرمايد: «سپس از آن طبقاتى آفريد و آنها را از هم باز کرد و هفت آسمان را تشکيل داد بعد از آنکه به هم پيوسته بودند; همه آنها به فرمان او برقرار ماندند و در حدّ و اندازه اى که او تعيين کرده بود قرار گرفتند»; (ثُمَّ فَطَرَ مِنْهُ أَطْبَاقاً(3)، فَفَتَقَهَا سَبْعَ سَماوَات بَعْدَ ارْتِتَاقِهَا(4)، فَاسْتَمْسَکَتْ بِأَمْرِهِ، وَ قَامَتْ عَلى حَدِّهِ).اين سخن برگرفته از همان چيزى است که در سوره انبياء آيه 30 آمده است که مى فرمايد: «(أَوَلَمْ يَرَى الَّذِينَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالاَْرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَىْء حَىّ); آيا کافران نديدند که آسمانها و زمين به هم پيوسته بودند و ما آنها را از يکديگر باز کرديم و هر چيز زنده اى را از آب قرار داديم».روشن است که منظور از مشاهده در اين آيه شريفه مشاهده حسى و با چشم نيست، بلکه از طريق علم و دانش و مشاهده درونى است.فرضيّات علم امروز نيز مى گويد آسمانها و زمين در آغاز به صورت توده واحد عظيمى از گازها و موادّ مذاب بود که بر اثر گردش به دور خود يا عوامل ديگر، قطعاتى پشت سر يکديگر از آن جدا شد و به گوشه اى از فضا پرتاب گشت و کرات و منظومه ها و کهشکانها را تشکيل داد.آنگاه امام به بيان آفرينش زمين مى پردازد و مى فرمايد: «و زمينى به وجود آورد که درياى عظيم و مسخّر شده اى آن را بر دوش خود حمل مى کرد دريايى که در برابر فرمانش خاضع و در مقابل هيبتش تسليم بود و آبهاى جارى آن از خشيّت او ساکن شد (و امواجش آرام گرفت)»; (وَ أَرْسَى(5) أَرْضاً يَحْمِلُهَا الاَْخْضَرُ(6) الْمُثْعَنْجِرُ(7)، وَ الْقَمْقَامُ(8) الْمُسَخَّرُ، قَدْ ذَلَّ لاَِمْرِهِ، وَ أَذْعَنَ لِهَيْبَتِهِ، وَ وَقَفَ الْجَارِي مِنْهُ لِخَشْيَتِهِ).اين سخن ممکن است اشاره به بارانهاى عظيم سيلابى باشد که در آغاز پيدايش زمين همه کره زمين را به صورت دريايى عظيم به هم پيوسته فرا مى گرفت و با گذشت زمان، آبها در خلل و فرج زمين فرو نشستند و خشکيها که مجموعاً يک چهارم کره زمين را تشکيل مى دهند از زير آب سر برآوردند، آبها آرام گرفتند و زمينها براى زندگى انسان و ساير موجودات زنده خشکى آماده شدند.*****آفرينش کوهها:امام(عليه السلام) بعد از بيان آفرينش آسمانها و زمين و قرارگرفتن کره خاکى در جايگاه خود به شرح يکى از پديده هاى مهم زمين که نقش بسيار مؤثرى در زندگى انسانها و ساير موجودات زنده دارد، پرداخته مى فرمايد: «خداوند (بعد از آن)، صخره ها و تپّه ها و کوههاى محکم آن را آفريد و آنها را در محل خود ثابت نگه داشت و در قرارگاهشان مستقر نمود، (به گونه اى که) قلّه هاى آنها در هوا پيشروى کرد و ريشه هاى آن در آب فرو رفت»; (وَ جَبَلَ(9) جَلاَمِيدَهَا(10)، وَ نُشُوزَ(11) مُتُونِهَا(12) وَ أَطْوَادِهَا(13)، فَأَرْسَاهَا فِي مَرَاسِيهَا، وَ أَلْزَمَهَا قَرَارَاتِهَا. فَمَضَتْ رُؤُوسُهَا فِي الْهَوَاءِ، وَرَسَتْ أُصُولُهَا فِي الْمَاءِ).از نظر علمى مسلّم است که سطح زمين پيش از آنکه سرد شود چندان پستى و بلندى نداشت; ولى با سرد شدن چين خوردگيها در سطح زمين نمايان شد (همانند سيبى که مدّتى بماند و رو به خشکى بگذارد) اين چين خوردگيها کوهها و دره هاى عظيم را تشکيل دادند، کوهها پيوسته به آسمان پيش مى رفت و ريشه هاى آن در موادّ مذاب درون زمين فرو مى رفت و به اين ترتيب سطح زمين به شکل کنونى درآمد.سپس در توضيح بيشتر مى افزايد: «کوهها را از سطح زمين بالا کشيد و پايه هاى آنها را در اعماق زمين و قرارگاهشان را ثابت نگه داشت، قلّه ها را مرتفع ساخت و تپّه ها را گسترش داد»; (فَأَنْهَدَ(14) جِبَالَهَا عَنْ سُهُولِهَا، وَ أَسَاخَ(15) قَوَاعِدَهَا فِي مُتُونِ أَقْطَارِهَا وَ مَوَاضِعِ أَنْصَابِهَا(16)، فَأَشْهَقَ(17) قِلاَلَهَا، وَ أَطَالَ أَنْشَازَهَا(18)).اين جمله به خوبى نشان مى دهد که کوههاى زمين علاوه بر قامت کشيده اى که در بيرون دارند داراى ريشه هاى عظيمى در زير زمين هستند همان ريشه هايى که آنها را از درون به هم پيوند مى دهد، درست مانند درختى که هر قدر ساقه و شاخه هايش در آسمان بيشتر پيش مى رود ريشه هايش در اعماق زمين فروتر خواهد رفت، زيرا قامت بلند و استوار را ريشه هاى عظيم و محکم نگه مى دارد.آنگاه امام(عليه السلام) فوايد وجود کوهها را ذکر مى کند که از همه مهم تر حفظ آرامش زمين و ساکنان آن است و در عباراتى پرمعنا و حساب شده مى فرمايد: «خداوند کوهها را تکيه گاه زمين و همچون ميخهايى در آن کوبيد; به گونه اى که زمين در عين حرکت، آرام گرفت، تا اهل خود را در اضطراب فرو نبرد; يا آنچه را که بر دوش حمل کرده، فرو نيندازد، يا از جايگاه خويش زايل نگردد»; (وَ جَعَلَهَا لِلاَْرْضِ عِمَاداً، وَ أَرَّزَهَا(19) فِيهَا أَوْتَاداً، فَسَکَنَتْ عَلَى حَرَکَتِهَا مَنْ أَنْ تَمِيدَ(20) بِأَهْلِهَا، أَوْ تَسِيخَ(21) بِحِمْلِهَا، أَوْ تَزُولَ عَنْ مَوَاضِعِهَا).چگونه کوهها به زمين آرامش مى دهند و جلوى لرزشها را مى گيرند؟پاسخ اين سؤال با توجّه به يک نکته روشن است و آن اينکه هسته درون زمين مواد مذاب و گازهاست که پيوسته به قشر بيرونى فشار مى آورد و گاه به صورت آتش فشانها ظاهر مى شود; ولى کوهها با آن ريشه هاى محکم و به هم پيوسته اى که دارند اين فشارها را تحمّل مى کنند و از لرزشهاى پى در پى باز مى دارند و مايه آرامش قشر جامد زمين مى شوند.افزون بر اين، کوهها در برابر فشار بيرونى که برخاسته از جاذبه ماه و خورشيد و جزر و مدّ حاصل از آن است عامل مؤثرى براى آرامش زمين محسوب مى شوند.از طرف ديگر پناهگاهى هستند در برابر طوفانهايى که همواره بر سطح زمين مى وزد و ممکن است زندگى انسانها را دستخوش تزلزل سازد.براى توضيح بيشتر درباره اسرار آفرينش کوهها و نقش آنها در پيشگيرى از تزلزل پوسته جامد زمين به جلد چهارم همين کتاب صفحه 149 ذيل خطبه 91 مراجعه فرماييد.در ضمن جمله «فَسَکَنَتْ عَلى حَرَکَتِها...» (با توجّه به تعبير به «على») به خوبى نشان مى دهد که امام اشاره روشنى به حرکت زمين در آن عصر و زمان فرموده که همه علماى هيئت در آن عصر، زمين را ساکن مى پنداشتند، زيرا مى فرمايد: در عين اينکه زمين حرکت دارد آرام است و اهل خود را مضطرب و متزلزل نمى سازد.مرحوم علاّمه شرف الدين در کتاب مؤلّفوا الشيعه فى صدر الاسلام به اين نکته ظريف اشاره کرده است.(22)سپس امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن مى فرمايد: «پس منزّه است آن کس که زمين را در ميان آن همه امواج ناآرام ثابت نگه داشت; و دوران رطوبت جوانب و اطرافش را پايان داد و آن را خشک نمود و بسترى آرام (براى زندگى انسانها) قرار داد و همچون فرشى براى آنها گسترده ساخت; برفراز دريايى پهناور و راکد که جريانى نداشت و ايستاده بود و حرکت نمى کرد; تنها بادهاى شديد آن را بر هم مى زد و ابرهاى باران زا به حرکتش در مى آورد. (آرى!) «در اين امور درس عبرت بزرگى است براى کسانى که اهل خشيّتند و احساس مسئوليت دارند»»; (فَسُبْحَانَ مَنْ أَمْسَکَهَا بَعْدَ مَوَجَانِ مِيَاهِهَا، وَ أَجْمَدَهَا بَعْدَ رُطُوبَةِ أَکْنَافِهَا، فَجَعَلَهَا لِخَلْقِهِ مِهَاداً، وَ بَسَطَهَا لَهُمْ فِرَاشاً! فَوْقَ بَحْر لُجِّيٍّ رَاکِد لاَيَجْرِي، وَ قَائِم لاَ يَسْرِي، تُکَرْکِرُهُ(23) الرِّيَاحُ الْعَوَاصِفُ، وَ تَمْخُضُهُ(24) الْغَمَامُ الذَّوَارِفُ(25); «إِنَّ في ذلِکَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشَى»).در عبارت فوق دو جمله ديده مى شود که در بدو نظر با يکديگر هماهنگ نيست: نخست مى گويد: «خداوند زمين را بر فراز درياى پهناور راکدى که جريان ندارد گسترده است» و در ذيل مى گويد: «طوفانهاى درهم کوبنده و بادهاى شديد آب اين دريا را بر هم مى زند».امّا با دقت در اين تعبير روشن مى شود که هيچ منافاتى با هم ندارند; زيرا جمله اوّل از آرام بودن طبيعت اين دريا سخن مى گويد و جمله دوم از تأثير عوامل بيرونى; يعنى تندبادها بر صفحه درياها.اينکه مى فرمايد: «ابرهاى پرباران نيز آن را به حرکت در مى آورد»; (وَ تَمْخُضُهُ الْغَمَامُ الذَّوَارِفُ) يا به اين دليل است که چنين ابرهايى همواره همراه با طوفانهاست، يا اينکه باران سيل آسا که بر صفحه اقيانوسها مى ريزد، آن را تحت تأثير خود قرار داده و موّاج مى کند.جمله (إِنَّ في ذلِکَ لَعِبْرَةً لِّمَنْ يَخْشَى) يا اشاره به سکون و حرکت درياهاست که در بالا ذکر کرديم يا اشاره است به تمام آنچه امام(عليه السلام) دراين خطبه درباره آفرينش کوهها و درياها و خلقت زمين و آسمان آورده است.جمله (إِنَّ في ذلِکَ لَعِبْرَةً لِّمَنْ يَخْشَى)(26) که برگرفته از قرآن مجيد است عبرت گرفتن را براى صاحبان خشيّت و ترس از خدا مى داند، چرا که اين خشيّت، زاييده علم است و عالمانند که از اين امور عبرت مى گيرند همان گونه که در جاى ديگر مى فرمايد: (إِنَّمَا يَخْشَى اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)(27). (28)*****پی نوشت:1. «زاخر» از ريشه «زخور» به معناى پرشدن گرفته شده و «بحر زاخر» به درياى عظيم مملوّ از آب گفته مى شود.2. «متقاصف» به معناى گروهى است که يکديگر را در هم بکوبند از ريشه «قصف» بر وزن «عکس» به معناى شکستن گرفته شده و در جمله بالا اشاره به امواج خروشانى است که يکديگر را درهم مى کوبيدند.3. «اطباق» جمع «طَبَق» به معناى طبقاتى است که روى هم قرار گرفته اند.4. «ارتقاق» به معناى پيوستگى از ريشه «رتق» گرفته شده که ضد آن «فتق» به معناى گشودن است.5. «أرسى» از ريشه «رسو» بر وزن «مسح» به معناى ثابت و راسخ شدن گرفته شده است.6. «اخضر» به معناى سبزرنگ در اينجا اشاره به درياهاى عميق است که از کثرت عمق به رنگ سبز ديده مى شود.7. «مثعنجر» به معناى سيّال و پرآب است از ريشه «ثعجرة» بر وزن «حنجره» به معناى جريان آب ومانند آن گرفته شده است.8. «قمقام» به معناى درياى عظيم است و در اصل از «قمقمة» بر وزن «همهمه» به معناى جمع کردن گرفته شده است و به درياى عظيم و حوادث مهم از اين جهت «قمقام» گفته مى شود که آبهاى زياد و مشکلات فراوان در آن جمع است.9. «جبل» از ريشه «جبل» بر وزن «جبر» به معناى آفرينش گرفته شده است و ريشه اصلى آن جبل به معناى کوه است و از آنجا که کوه، موجودى ثابت است به آفرينش تغييرناپذير جبلّه گفته شده است.10. «جلاميد» جمع «جلمود» بر وزن «خرطوم» به معناى صخره و کوه است.11. «نشوز» جمع «نشز» بر وزن «نشر» به معناى تپّه و قطعات مرتفع زمين است. اين واژه معناى مصدرى نيز دارد و به معناى خوددارى کردن از انجام وظيفه است; مانند نشوز زن در برابر همسر.12. «متون» جمع «متن» به معناى محکم و گاه به معناى صاف و مستوى مى آيد و در اينجا همان معناى اوّل مراد است.13. «اطواد» جمع «طود» به معناى کوه بلند است.14. «أنهد» از ريشه «نهود» به معناى برآمدن و برجسته شدن گرفته شده است.15. «اساخ» از ريشه «سوخ» بر وزن «قول» به معناى فرو رفتن يا فرو رفتن در آب است و «أساخ» يعنى فرو برد.16. «انصاب» جمع «نصب» بر وزن «کتب» به معناى اجسامى است که آن را در جايى نصب مى کنند و نصب به گفته مرحوم طبرسى در مجمع البيان گاه معناى جمعى دارد و گاه معناى مفرد.17. «أشهق» از ريشه «شهوق» به معناى بالا رفتن گرفته شده و «اشهق» يعنى بالا برد.18. «أنشاز» جمع «نشز» بر وزن «مرض» از ريشه «نشوز» گرفته شده که پيش از اين در همين بخش از خطبه تفسير شده است.19. «ارّز» از ريشه «رزّ» بر وزن «حظّ» به معناى فرو بردن است.20. «تميد» از ريشه «ميد» بر وزن «صيد» به معناى حرکت و لرزش و اضطراب است.21. «تسيخ» از «سوخ» است که در همين بخش از خطبه تفسير شد.22. مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 117.23. «تکرکر» از ريشه «کرکره» بر وزن «حنجره» به عقيده بعضى در اصل از ريشه تکرار است و بعضى آن را ماده مستقلى از رباعى مجرّد مى دانند و به هر حال معناى تکرار را مى رساند.24. «تخمض» از ريشه «مخض» بر وزن «مغز» در اصل به معناى تکان دادن شير يا ماست براى گرفتن کره مى باشد سپس به هر تکان دادن شديدى اطلاق شده است.25. «ذوارف» از ريشه «ذرف» بر وزن «حرف» به معناى سيلان اشک از چشم يا هرگونه سيلان آب است و «ذوارف» جمع «ذارفه» به معناى جارى و روان است.26. نازعات، آيه 26. جالب توجّه است که آيه پيش گفته در قرآن مجيد نيز در سياق آيات خلقت و آفرينش آسمان و زمين آمده است.27. فاطر، آيه 28.28. سند خطبه: مطابق نوشته مصادر نهج البلاغه از جمله كسانى كه اين خطبه را نقل كرده اند زمخشرى در كتاب ربيع الابرار است و با اينكه او بعد از سيّد رضى مى زيسته، با توجّه به تفاوتهايى كه نقل او با نهج البلاغه دارد چنين بر مى آيد كه او خطبه را از منبع ديگرى گرفته است و همچنين ابن اثير در كتاب لغت خود نهايه در دو مادّه «ثعجر» و «ازر» به آن اشاره كرده و تفاوتهايى كه ميان نقل ابن اثير و نهج البلاغه است نيز نشان مى دهد كه او خطبه را از منبع ديگرى اخذ كرده است.(مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 117) بايد توجّه داشت كه ابن اثير در دو مادّه «ارز» و «ثعجر» اشاره به اين خطبه كرده و در ماده «أزر» -آن گونه كه مصادر گفته- به آن اشاره اى نكرده است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) در اين فصل بيان فرموده است كه اصل حقيقت و ماده وجودى اجسام زمينى و آسمانى را آب تشكيل مى دهد و چگونگى آفرينش اين موجودات را از آب شرح داده است و نيز چگونگى آفرينش زمين و آسمانها و كوهها را بيان فرموده است، هر چند بيان كامل اين مباحث در خطبه اوّل از بيان امام عليه السلام بازگو شده است، ولى به چند فايده كه از سخنان حضرت در اين مورد استفاده مى شود، اشاره مى كنيم:فايده اول: به دليل اين كه اجرام آسمانى و زمينى از كمال نيرومندى و عظمت برخوردارند، و با اين وصف در آن، شگفتيها، و نوآوريهايى، از نظر آفرينش وجود دارد كه عقلها از شرح و بيانش حيران و ناتوان گشته است، ناگزير امام (ع) وجود اجسام را از يك طرف به قدرت و عظمت خداوند و از طرفى به لطافت صنع و نوآورى ذات اقدس الهى نسبت داده است، تا اوّلا اشاره به اين باشد كه ذات اقدس احديت از هر نظر در نهايت عظمت و بزرگى است، و ثانيا نهايت ظرافت در تدبير و كمال حكمت خداوند در مقام آفرينش را بيان دارد، و جمود و خشكى را كنايه از زمين آورده است.فايده دوّم: مرجع ضمير در «منه»: بحر (دريا) است و در «حدّه»، يا اللَّه و يا امره است، منظور حضرت از جمله قامت على حدّه آن است كه آسمانهاى هفتگانه بر طبق اندازه و شكل و هيأتى كه خداوند براى آنها معيّن كرده است قرار گرفته و از آن خارج نشده، تجاوز نكرده اند و منظور از ضمير در يحملها كه مفعول و در محلّ نصب است كلمه ارض يعنى زمين است كه به معناى «يبس»: جامد مى باشد، چنان كه قبلا بيان شد، و همچنين ضمير در جلاميدها و كلمات بعد از آن يعنى متونها و اطوادها به زمين برمى گردد، اما ضمير ارساها و ما بعد آن تا اصولها به جبال (كوهها) و مرجع ضميرهاى جبالها، سهولها و اقطارها، ارض است، و در قواعدها، قلالها و انشازها مرجع ضمير جبال است.از جمله مطالبى كه امام در خطبه اوّل نهج البلاغه راجع به آفرينش جهان مادّى بيان فرمود اين بود كه: كف روى آب به وسيله وزش باد به حركت در آمد و به سوى فضايى پهناور بلند شد و از آن، آسمانها به وجود آمد.فايده سوم: تسليم بودن درياى محيط جهان مادّه در برابر فرمان الهى و پذيرش بزرگى و عظمت او حكايت از آن دارد كه اين عالم سراسر، امكان است و محتاج و نيازمند به قدرت خداوند، مى باشد و تحولات و تغييراتى كه در آن پيدا مى شود همه به اراده حق تعالى است، و امام عليه السلام در اين عبارات استعاره به كار برده است.فايده چهارم: فرمايش امام (ع): «على حركتها»:يعنى در حال حركت زمين زيرا، كلمه على به معناى حال است.از عبارت تسيخ بحملها چنين استفاده مى شود كه اگر كوهها ميخهاى زمين نبودند زمين با تكان خوردن ساكنانش را در خود فرو مى برد. امّا اين كه كوهها مانع از جنبش سركش زمين مى شود، دليلش را در خطبه اول نهج البلاغه دانستى، و امّا اين مطلب كه اگر كوهها نبود زمين ساكنان خود را فرو مى برد، به اين دليل است كه هر گاه زمين بلرزد، رويه و پهنه زمين كه انسانها بر روى آن هستند در آب فرو رود و مقصود امام (ع) از فرو بردن زمين همين است، بنا بر اين كوهها همان طور كه از لرزش زمين ممانعت مى كنند، از اين كه زمين ساكنانش را فرو برد يا از جاى خود كنده شود نيز ممانعت مى كنند.فايده پنجم: سخن امام كه زمين پس از مرطوب بودن اطراف آن، خشك شد داراى دو احتمال است:1-  ممكن است اشاره به اين باشد كه اصل زمين از كف آب بوده است، چنان كه قبلا بيان شد.2-  احتمال ديگر اين كه حضرت با آن جمله به قسمتى از زمين نظر داشته كه در آب فرو رفته سپس آب از آن قسمت بالاى زمين به جاهاى پايين تر جارى شده و آن نقطه از آب خالى و بعد خشك شده، اين نقاط و مواضع بسيار است، كه قسمتى مسكونى و قسمتى غير مسكونى است.فايده ششم: گفتار امام (ع) «تمخضه الغمام الذّوارف»:اشاره به آن است كه دريا در اثر آمدن باران با شدت تكان خورده، طوفانى و مضطرب مى شود، و اين اضطراب به واسطه حركتى است كه باران در دريا ايجاد مى كند چون با شدت به دريا مى ريزد و آن را به حركت در مى آورد و يا از آن جهت است كه باران همراه با باد است و در نتيجه آن در دريا موج و طوفان به وجود مى آورد، بيشترين بادهايى كه وسيله تحريك اقيانوس مى شود بادهاى جنوبى است كه تسلط كامل بر آن دارد، و اين امر را بارها خودم مشاهده كرده ام.فايده هفتم: امام (ع) پس از آن كه آفريده هاى مادّى و تغييراتى را كه قدرت خداوندى در آنها ايجاد مى كند بر شمرده، فرموده است: محققا در آن تغييرات براى اهل خشيت، پند و عبرت است، تا آنان را از راههاى مختلف عبرت، آگاه سازد، و منظور آن حضرت از اهل خشيت دانشمندان و علماى ربّانى مى باشند، زيرا خداوند در قرآن اين صفت را به آنها اختصاص داده و فرموده است: «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 66 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأتان و العاشرة من المختار فى باب الخطب:و كان من اقتدار جبروته، و بديع لطايف صنعته، أن جعل من ماء البحر الزّاخر المتراكم المتقاصف يبسا جامدا، ثمّ فطر منه أطباقا، ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها، فاستمسكت بأمره، و قامت على حدّه، يحملها الأخضر المثعنجر، و القمقام المسخّر، قد ذلّ لأمره، و أذعن لهيبته، و وقف الجاري منه لخشيته، و جبل جلاميدها، و نشوز متونها و أطوادها، فأرسيها في مراسيها، و ألزمها قرارتها، فمضت رءوسها في الهواء، و رست أصولها في الماء، فأنهد جبالها عن سهولها، و أساخ قواعدها في متون أقطارها، و مواضع أنصابها، فأشهق قلالها، و أطال أنشازها، و جعلها للأرض عمادا، و أرزّها فيها أوتادا، فسكنت على حركتها من أن تميد بأهلها، أو تسيخ بحملها، أو تزول عن مواضعها. فسبحان من أمسكها بعد موجان مياهها، و أجمدها بعد رطوبة أكنافها، فجعلها لخلقه مهادا، و بسطها لهم فراشا، فوق بحر لجّي راكد لا يجري، و قائم لا يسري، تكركره الرّياح العواصف، و تمخضه الغمام الذّوارف «إنّ في ذلك لعبرة لمن يخشى». (50472- 50315)اللغة:(الجبروت) و زان ملكوت فعلوت من الجبر و هو القهر و الغلبة، و الجبّار من جملة الأسماء الحسنى قال الصدوق: معناه القاهر الّذى لا ينال، و له التّجبر و الجبروت أى التّعظم و العظمة و يقال للنّخلة الّتي لا تنال: جبارة و (زخر) البحر كمنع امتدّ أمواجه و ارتفع و (قصف) الرّعد اشتدّ صوته و تقاصف البحر تزاحم أمواجه.و (اليبس) قال الشارح المعتزلي بالتّحريك المكان يكون رطبا ثمّ يبس و منه قوله تعالى  وَ لَقَدْ أَوْحَيْنا إِلى  مُوسى  أَنْ  و اليبس بالسّكون اليابس خلقة يقال حطب يبس هكذا يقول أهل اللّغة و فيه كلام لأنّ الحطب ليس يابسا خلقة بل كان رطبا من قبل. فالأصوب أن يقال: لا تكون هذه اللّفظة محرّكة إلّا في المكان خاصّة، انتهى و قال الفيومى: شيء يبس ساكن الباء بمعنى يابس، و حطب يبس كأنه خلقة و مكان يبس إذا كان فيه ماء فذهب، و قال الفارابى: مكان يبس و يبس و كذلك غير المكان.و (الأطباق) جمع طبق كأسباب و سبب و هو غطاء كلّ شيء، و الطبق من كلّ شيء ما ساواه و (المثعنجر) بصيغة الفاعل كما في النسخ السائل من ماء أو دمع منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 67 و بفتح الجيم وسط البحر و ليس في البحر ماء يشبهه، هكذا قال الفيروز آبادي، و قال الجزرى في حديث علىّ عليه السّلام يحملها الأخضر المثعنجر، هو أكثر موضع في البحر ماء و الميم و النّون زايدتان و منه حديث ابن عبّاس فاذا علمى بالقرآن فى علم علىّ عليه السّلام كالقرارة في المثعنجر، و القرارة الغدير الصغير.و (القمقام) بالفتح كما في النّسخ و قد يضمّ البحر و (المسخر) فى بعض النسخ بالخاء المعجمة و في بعضها بالجيم من سجر النّهر ملأه و تسجير الماء تفجيره و (الجلمد) بالفتح الجلمود بالضمّ الحجر العظيم الصّلب و (النّشوز) جمع النشز بالفتح المكان المرتفع و (المتن) ما صلب من الأرض و ارتفع و (الطود) بالفتح الجبل أو العظيم منه و (القرارة) موضع القرار و في بعض النسخ قراراتها بصيغة الجمع.و (رست) أى ثبتت و في بعض النسخ رسبت يقال رسب في الماء كنصر و كرم رسوبا ذهب سفلا و (نهد) ثدى الجارية كمنع و نصر أى كعب و ارتفع و (السّهل) من الأرض ضدّ الحزن و (الأنصاب) جمع النصب بالفتح و يحرّك و هو العلم المنصوب و بالضمّ و بضمّتين كلّ ما جعل علما و كلّ ما عبد من دون اللّه و (القلال) بالكسر جمع قلّة بالضمّ و هى أعلى الجبل و (العماد) بالكسر الخشبة الّتي يقوم عليها البيت و الأبنية الرّفيعة العالية و (أرز) يأرز بتقديم المهملة كنصر و ضرب و علم أى ثبت، و أرزّ بتشديد المعجمة أى أثبت، و في أكثر النسخ بالتّخفيف و فتح العين و في بعضها بالتشديد قال في النّهاية في كلام علىّ عليه السّلام أرزّها فيها أوتادا أى أثبتها إن كانت الزّاى مخفّفة، فهى من أرزت الشجرة تأرز إذا أثبت في الأرض، و إن كانت مشدّدة فهى من أرزّت الجرادة إذا أدخلت ذنبها في الأرض لتلقى فيها بيضها، و رززت الشيء في الأرض رزّا أثبتّه فيها و حينئذ تكون الهمزة زايدة، انتهى.قيل: و روى آرزها بالمدّ من قولهم شجرة آرزة أى ثابتة في الأرض و (موجان مياهها) صيغة فعلان بالتّحريك في المصدر تدلّ على الاضطراب كالميدان و النزوان منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 68 و الخفقان، و قد قال عليه السّلام في الخطبة الاولى: و وتّد بالصخور ميدان أرضه و (المهاد) بالكسر الفراش و الموضع يهيّئ للصبىّ و يوطاء، و (الفراش) البساط و (اللجّة) بالضمّ معظم البحر و (الكركرة) تصريف الرّياح السّحاب إذا جمعته بعد تفرّق و أضله تكرّره من التّكرر و كركرته عنّى أى دفعته و رددته و (مخض) اللبن يمخضه من باب نصر و ضرب و منع استخرج زبده بصبّ الماء فيه و تحريكه و (الغمام) جمع الغمامة كالسّحاب و السحابة لفظا و معنا أو خصوص البيضاء منها و (ذرف عينه) أى سال دمعها و ذرفت العين دمعها أى أسال يتعدّى و لا يتعدّى.الاعراب:أطوادها بالنصب عطف على جلاميدها و في بعض النسخ بالجرّ عطفا على متونها، و أوتادا حال من مفعول أرزّها، و على في قوله على حركتها، للاستعلاء المجازى و في بعض النسخ عن حركتها بدل على فهى بمعنى بعد كما في قوله تعالى  «عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نادِمِينَ»  و الباء في قوله بأهلها بمعنى مع و كذلك في قوله بحملها، و قال الشارح المعتزلي هى للتّعدية و الأوّل أشبه.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشريفة مسوقة لاظهار عظمة اللّه تعالى و كمال قدرته و جلاله و جبروته في خلق السماوات و الأرض و الجبال، و قد مضى فصل و اف في هذا المعنى منه عليه السّلام في الفصل الثالث و الثامن من المختار الأوّل، و في الفصل الرّابع و السادس من المختار التّسعين، و قال عليه السّلام هنا: (و كان من اقتدار جبروته) أى من قدرة عظمته و تجبره و جبّاريّته أى قهاريّته و غلّابيّته، و نسبة الاقتدار إلى جبروته تعالى إمّا تعظيما و تفخيما كما يقال إذا صدر أمر من السلطان أمر الباب العالى أو الحضرة الشريفة بكذا، أو تنبيها على أنّه عزّ و جلّ الأعظم المطلق حيث خلق هذه الأجرام القويّة العظيمة السماوية و الأرضية (و) نسبته إلى (بديع لطايف صنعته) ملاحظة لما أودع فيها من عجايب الصنع منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 69 و لطايف التّدبير الّتي يعجز عن إدراك أقلّ قليلها عقول البشر، ففيه تنبيه على كمال لطفه و تدبيره و حكمته و محصل مراده أنّه تعالى كان قدرته و لطفه منشئا (أن جعل) أى خلق (من ماء البحر) و في بعض النسخ اليمّ بدله و هو بمعناه (الزاخر) المرتفع الممتلى الممتدّ جدّا (المتراكم المتقاصف) أى الّذى اجتمع بعضه فوق بعض و تزاحمت أمواجه و اشتدّ صوته الهايل من كثرة الأمواج (يبسا جامدا) أراد به الأرض، فانه سبحانه خلقها من زبد الماء حسبما عرفته تفصيلا في التّذييل الثاني من شرح الفصل الثامن من الخطبة الاولى. (ثمّ فطر منه) أى خلق من الماء أى من بخاره و دخانه حسبما عرفته أيضا في شرح الفصل المذكور (أطباقا) أى طبقا بعد «فوق» طبق تلميح (ففتقها سبع سماوات بعد ارتتاقها) يريد أنّها كانت طبقات منفصلة في الحقيقة متّصلة في الصورة بعضها فوق بعض ففتقها و فرّفها و باعد بعضها عن بعض فحصل سبع سماوات متميّزات بينها أمكنة الملائكة بعد ما كانت ملتزفة متّصلة.و فيه تلميح إلى قوله تعالى  «أَ وَ لَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ كانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَ فَلا يُؤْمِنُونَ». قال مجاهد و السّدي في تفسير الاية كانت السماوات مرتتقة مطبقة ففتقناها سبع سماوات و كانت الأرض كذلك ففتقناها سبع أرضين و قيل في تفسيرها وجوه اخر تقدّمت في شرح الخطبة الأولى و كلامه عليه السّلام مؤيّد لهذا الوجه. (فاستمسكت بأمره) أي احتبست و اعتصمت و قامت بأمر اللّه سبحانه و الغرض عدم تفرّقها كأن بعضها معتصم ببعض (و قامت على حدّه) أى وقفت على ما حدّ لها من المكان و المقدار و الهيئة و الشكل و الأقطار و النّهايات، و لم تجاوز عن حدودها المعيّنة و الضمير في حدّه راجع إلى اللّه سبحانه. (يحملها الأخضر المثعنجر) أي يحمل الأرض المستفادة من اليبس ماء البحر السائل، و وصف الماء بالخضرة من عادة العرب و التعبير عن البحر بالأخضر لأنّه بصفة لون السّماء فيري أخضر (و القمقام المسخّر) أي البحر الّذى سخّره اللّه تعالى أي ذلّله منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 70 لحملها كما أشار إليه بقوله  (قد ذلّ) و انقاد (لأمره) عزّ و جلّ (و أذعن) و خضع (لهيبته) و جلاله (و وقف الجارى منه لخشيته) أى وقف السائل بالطبع فوقوفه عدم جريانه طبعا بارادته سبحانه أو السائل منه قبل إرادته. (و جبل جلاميدها) أى خلق سبحانه صخور الأرض الصّلبة العظيمة (و نشوز متونها و أطوادها) أى مرتفعات صلبتها و جبالها (فأرساها في مراسيها) أى أثبت هذه الجلاميد و الأطواد في مواضعها المعيّنة الّتي اقتضت الحكمة الالهيّة إثباتها فيها (و ألزمها قرارتها) أى أمسكها حيث استقرّت (فمضت رؤوسها في الهواء و رست) أى رسبت و ثبتت (اصولها في الماء) الّذى بين أجزاء الأرض (فانهد جبالها عن سهولها) أى رفع جبال الأرض و أعلاها عن أراضيها المطمئنّة (و أساخ قواعدها في متون أقطارها) أى غيّب قواعد الجبال في جوانب أقطار الأرض (و) في (مواضع انصابها) و أعلامها (فاشهق قلالها و أطال انشازها) أى جعل قلالها مرتفعة عالية و اطالة الأنشاز مؤكّدة لها كما قال تعالى «وَ جَعَلْنا فِيها رَواسِيَ شامِخاتٍ» . (و جعلها) أى الجبال (للأرض عمادا) قيل المراد جعلها مواضع رفيعة في الأرض و الظّاهر أنّ المراد به ما أوضحه بقوله  (و أرزّها فيها أوتادا) أى أثبتها في الأرض حال كونها بمنزلة الوتد لها تمنعها من الحركة و الاضطراب كالسّفينة إذا القى فيها جسم ثقيل. (فسكنت على حركتها) الّتى هى من شأنها لكونها محمولة على سائل متموّج أو على أثر حركتها يتموّج الماء (من أن تميد) و تضطرب (بأهلها) كما قال تعالى  «وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ» و قال  «وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ»  أى لئلّا تميد أو كراهة أن تميد قيل: إنّ الأرض كانت تميد و ترجف رجوف السّقف بالوطيء فثقّلها بالجبال الرّواسي ليمنع من رجوفها، و قد تقدّم في شرح الفصل الثّالث من الخطبة الاولى بيان الاختلاف في كيفيّة كون الجبال سببا لسكون الأرض فليراجع ثمّة.و من جملة الوجوه الّتي قيل في ذلك: إنّ المراد بالأرض قطعاتها و بقاعها منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 71 لا مجموع كرة الأرض، و يكون الجبال أوتادا لها أنّها مانعة لها عن الميدان و الاضطراب بالزّلزلة و نحوها إمّا لحركة البخارات المختنقة في داخلها بإذن اللّه تعالى أو لغير ذلك من الأسباب الّتي يعلمها مبدعها و منشئها، قال المحدّث العلامة المجلسى قدّس سرّه: و هذا وجه قريب يؤيّده ما سيأتي في باب الزّلزلة من حديث ذى القرنين.و قوله  (أو تسيخ بحملها) أى تغوص في الماء مع ما عليها (أو تزول عن مواضعها) قال الشّارح المعتزلي:فان قلت: ما الفرق بين الثّلاثة تميد بأهلها أو تسيخ بحملها أو تزول عن مواضعها؟قلت: لأنّها لو تحرّكت لكانت إمّا على مركزها أولا على مركزها، و الأوّل هو المراد بقوله تميد بأهلها، و الثّاني ينقسم إلى أن تنزل إلى تحت أو لا تنزل إلى تحت، فالنّزول إلى تحت هو المراد بقوله أو تسيخ بحملها، و الثّاني هو المراد بقوله أو تزول عن مواضعها.و قال المحدّث العلامة المجلسي: و يحتمل أن يراد بقوله عليه السّلام: تميد بأهلها تحرّكها و اضطرابها بدون الغوص في الماء كما يكون عند الزلزلة، و بسوخها بحملها حركتها على وجه يغوص أهلها في الماء سواء كانت على المركز أم لا فتكون الباء للتّعدية، و بزوالها عن مواضعها خراب قطعاتها بالرّياح و السّيول أو بتفرّق القطعات و انفصال بعضها عن بعض، فانّ الجبال كالعروق السّارية فيها تضبطها عن التّفرّق، و يؤيّده ايراد المواضع بلفظ الجمع، هذا.و لمّا نبّه عليه السّلام على كمال اقتداره تعالى و جلاله و عظمته في خلق الأرض و الجبال مضافا إلى خلق السّماء أردفه بتنزيهه على ذلك و قال: (فسبحان من أمسكها) أى الأرض بقدرته (بعد موجان مياهها) قال في البحار: لعلّ المراد بهذا الموجان ما كان غامرا للأرض أو أكثرها و امساكها بخلق الجبال الّتي تقدّم في الكلام (و أجمدها بعد رطوبة اكنافها) أى جوانبها لميدانها منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 72 قبل خلق الجبال و قول الشّارح البحراني: بأنّه اشارة إلى أنّ أصلها من زبد الماء ليس بشيء.و قوله عليه السّلام  (فجعلها لخلقه مهادا) كقوله تعالى في سورة النّبأ «أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً» أى وطاء و قرارا و مهياء للتّصرّف فيه من غير أذية، و في سورة طه  «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ سَلَكَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا» و في سورة الزّخرف  «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ مَهْداً وَ جَعَلَ لَكُمْ فِيها سُبُلًا لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»  أى كالمهد تتمهّدونها و قوله عليه السّلام  (و بسطها لهم فراشا) كقوله عزّ و جلّ في سورة البقرة «الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً» و في سورة نوح  «جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلًا فِجاجاً» قال بعض المفسّرين: الفراش اسم لما يفرش كالبساط لما يبسط و ليس من ضرورات الافتراش أن يكون مسطحا مستويا كالفراش على ما ظنّ، فسواء كانت كذلك أو على شكل الكرة فالافتراش غير مستنكر و لا مدفوع لعظم جرمها و تباعد أطرافها و لكنّه لا يتمّ الافتراش عليها ما لم تكن ساكنة في حيزها الطبيعي و هو وسط الأفلاك لأنّ الأثقال بالطبع تميل إلى تحت كما أنّ الخفاف بالطبع تميل إلى فوق و الفوق من جميع الجوانب ما يلي السّماء و التحت ما يلي المركز، فكما أنّه يستبعد حركة الأرض فيما يلينا إلى جهة السماء فكذلك يستبعد هبوطها فى مقابل ذلك، لأنّ ذلك الهبوط صعود أيضا إلى السّماء، فاذا لا حاجة فى سكون الأرض و قرارها فى حيّزها إلى علاقة من فوقها، و لا إلى دعامة من تحتها، بل يكفى فى ذلك ما أعطاها خالقها و ركز فيها من الميل الطبيعى إلى الوسط الحقيقى بقدرته و اختياره.و قوله عليه السّلام  (فوق بحر لجّى) كثير الماء (راكد لا يجرى) اى ساكن لا يجرى إلى أحد الجوانب (و قائم) أى ثابت (لا يسرى) عن مكانه و ذلك لملازمة مركزه على حذو ما عرفت آنفا فى بيان فراشيّة الأرض (تكركره) أى تردّده و تكرّره (الرّياح العواصف) الشّديدة (و تمخضه الغمام الذّوارف) أى تحرّكه السّحاب المواطر و ذلك لأنّ الحرّ إذا وقع فيه المطر يرتجّ و يتمخّض و يضطرب كثيرا لتحريك منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 14، ص: 73 انضباب المطر بكثرة و قوّة له و لمّا ذكر عليه السّلام عظيم قدرته عزّ و جلّ فى خلق السّماء و الأرض و الجبال و الماء اتبعه بقوله عليه السّلام  (انّ فى ذلك لعبرة لمن يخشى) أى فيما قدّمناه من آثار القدرة و دلائل الجبروت و العظمة اعتبار لمن خشى ربّه، و إنّما خصّه به لأجل أنّ عدم الخشية يوجب عدم المبالات بالعبر و الالتفات إليها، و المراد بمن يخشى العلماء بمقتضى الحصر الوارد فى قوله تعالى  «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ» و تخصيص الخشية بهم لأنّ شرطها معرفة المخشى و العلم بصفاته و أفعاله و قدرته و قهره فمن كان أعلم به كان أخشى منه، اللّهم ارزقنا هذه المرتبة.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن حضرتست در اشاره بعجايب قدرت مى فرمايد:و هست از قدرت و توانائى سلطنت آفريدگار و عجايب صنعتهاى لطيفه او اين كه خلق فرمود از آب درياى بسيار موج زننده بر هم نشسته پر صدا زمين خشك بى رطوبت را، پس از آن خلق فرمود از بخار آن آب طبقاتى بر روى هم چيده، پس جدا ساخت آن طبقات را هفت آسمان بعد از جمع بودن و يكجا بودن آنها، پس بايستادند بفرمان او وقايم شدند باندازه مقرّره او در حالتى كه بر مى دارد آن زمين را آب كبود سيلان كننده، و درياى مسخّر شده در تحت قدرت در حالتى كه ذليل بود از براى امر او، و منقاد بود به هيبت و جلال او، و ايستاد و ساكن گشت جارى از آن آب از ترس حكم او، و خلق فرمود سنگهاى زمين را و بلند پستهاى آنرا، و كوههاى آنرا پس برقرار گردانيد آنها را در قرارگاههاى آنها، و لازم گردانيد آنها را در جاى ثبات آنها پس گذر كرد سرهاى آنها در هوا، و فرو رفت بيخهاى آنها در آب دريا پس بلند گردانيد كوههاى زمين را از هموارى زمين، و فرو برد اساس آنها را در پشتهاى اطراف آن و در مواضع علامتهاى آن، پس بلند كرد سرهاى كوهها را، و دراز گردانيد بلند شدن از زمين آنها را، و گردانيد آن كوهها را از براى زمين ستون، و فرو گرفت آنها را در زمين در حالتى كه ميخهاى زمين بودند، پس ساكن شد زمين از حركت خود از اين كه بلرزاند أهل خود را، يا اين كه فرو برد حمل خود را، يا اين كه زايل گردد از مواضع خود.پس تنزيه ميكنم تنزيه كردنى كسى را كه نگاه داشت زمين را بعد از موج زدن آبهاى آن، و خشك گردانيد آنرا بعد از تر بودن اطراف آن، پس گردانيد آن را از براى مخلوقات خود آرام گاه و گسترانيد آنرا از براى ايشان فرش و بساط بالاى درياى بزرگ انبوه ساكن غير جارى و قائم غير سارى در حالتى كه بر گرداند و بهم مى زند آنها دريا را بادهاى تند وزنده و حركت مى دهد آنرا ابرهاى ريزنده، بتحقيق كه در اين دلائل قدرت و عظمت عبرتيست از براى كسى كه بترسد از خدا. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom