خطبه ۲۰۴

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۰۴ : دل نبستن به دنیا و آمادگی برای مرگ [منبع]

و من كلام له (علیه السلام) كان كثيرا ما ينادي به أصحابه :
تَجَهَّزُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ، فَقَدْ نُودِيَ فِيكُمْ بِالرَّحِيلِ، وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ [الْعَرْجَةَ] عَلَى الدُّنْيَا، وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِكُمْ مِنَ الزَّادِ، فَإِنَّ أَمَامَكُمْ عَقَبَةً كَئُوداً وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً لَا بُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا.
وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلَاحِظَ الْمَنِيَّةِ نَحْوَكُمْ [دَائِبَةٌ] دَانِيَةٌ وَ كَأَنَّكُمْ بِمَخَالِبِهَا وَ قَدْ نَشِبَتْ فِيكُمْ، وَ قَدْ دَهَمَتْكُمْ فِيهَا مُفْظِعَاتُ الْأُمُورِ وَ [مُضْلِعَاتُ] مُعْضِلَاتُ الْمَحْذُورِ؛ فَقَطِّعُوا عَلَائِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا بِزَادِ التَّقْوَى.

الْعُرْجَة : توقف كردن، ماندن.
الْكَؤُود : صعب العبور.
مَلَاحِظ : جمع «ملحظ»، نگريستن با گوشه چشم.
دَانِيَةٌ : نزديك.
نَشِبَتْ فِيكُم : (چنگالهايش را) در شما فرو برد.
اسْتَظْهَرُوا : كمك بگيريد. 
تَجَهَّزوا : آماده شويد
رَحيل : كوچ كردن
أقِلّوا : كم كنيد
عُرجَة : تمايل نمودن، توقف كردن
عَقَبَة : تپه و پل
كَؤد : سخت عبور
مَلاحِظ : نگاهها
دانِيَة : نزديك است
مَخالِب : چنگالها، جمع مخلب
نَشِبَت : فرو رفته است
دَهَمَت : هجوم كرده است
مُفظِعات : سختيها، چيزهاى دردناكها
إستَظهَرُوا : يارى بجوئيد 
(همواره امام ياران خود را اينگونه پند مى داد).
آمادگى براى سفر آخرت:
آماده حركت شويد، خدا شما را بيامرزد كه بانگ كوچ را سر داديد. وابستگى به زندگى دنيا را كم كنيد، و با زاد و توشه نيكو به سوى آخرت باز گرديد، كه پيشاپيش شما گردنه اى سخت و دشوار، و منزلگاه هايى ترسناك وجود دارد، كه بايد در آنجاها فرود آييد، و توقّف كنيد.
آگاه باشيد كه فاصله نگاه هاى مرگ بر شما كوتاه، و گويا چنگال هايش را در جان شما فرو برده است. كارهاى دشوار دنيا مرگ را از يادتان برده، و بلاهاى طاقت فرسا آن را از شما پنهان داشته است، پس پيوندهاى خود را با دنيا قطع كنيد، و از پرهيزكارى كمك بگيريد.
(قسمتى از اين سخن در خطبه هاى پيش با كمى تفاوت نقل شد).
 
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در ترغيب به آماده نمودن توشه سفر آخرت) كه اصحاب خود را مكرّر باين گفتار (بعد از نماز عشاء) اندرز مى داد:
(1) خدا شما را بيامرزد، وسائل سفر (آخرت) را آماده نمائيد كه نداى كوچيدن در ميان شما داده شده (خداوند در قرآن كريم سوره 4 آیه 78 مى فرمايد: «أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ» يعنى هر كجا باشيد مرگ شما را دريابد اگر چه در قلعه هاى محكم و استوار باشيد) و ماندن در دنيا را كم پنداريد (دل بآن نبنديد) و (بسوى خدا) باز گرديد با توشه شايسته (طاعت و بندگى) كه بآن دسترسى داريد، زيرا جلو شما گردنه ناهموار و منزلهاى ترس آور هولناك است (سختيهاى مرگ و گرفتارى قبر و عالم برزخ و مواقف باز پرسى روز رستخيز را در پيش داريد) كه از وارد شدن و توقّف در آنها ناگزيريد،
(2) و بدانيد كه نگريستنهاى مرگ به گوشه چشم بجانب شما است، و مانند آنست كه به چنگالهاى آن كه در شما فرو برده است گرفتاريد (و از آن رهائى نداريد) و كارهاى زشت و بسيار دشوار و سخت شما را از آن پنهان داشته،
(3) پس علاقه هاى دنيا را (از خود) دور كنيد، و با توشه پرهيزكارى خويش را توانا سازيد (محبّت دارائى و فرزند و كالاى دنيا را از دل برانيد و پارسائى و پرهيزكارى را پيشه گردانيد.
(سيّد رضى فرمايد:) پيش از اين (در خطبه هشتاد و چهارم) بعضى از اين كلام به روايتى گذشت كه با اين روايت تفاوت دارد.
 
سخنى از آن حضرت (ع) همواره در ميان اصحاب خود چنين ندا مى داد:
مهيا شويد -خدايتان رحمت كناد- كه در ميان شما بانگ رحيل در داده اند. درنگ خويش در دنيا كمتر سازيد و همراه توشه هاى نيكويى كه با خود برداشته ايد، بازگرديد، زيرا روياروى شما گردنه اى است كه از آن بسختى توان گذشت. منزلهايى است وحشتناك و هول انگيز، كه بناچار بر آنها داخل خواهيد شد و در آنجا درنگ خواهيد كرد.
بدانيد، كه مرگ از نزديك به گوشه چشم در شما مى نگرد و چنانكه پندارى، در چنگالهاى آن گرفتار آمده ايد، ناخن در تنتان فرو برده است. كارهاى بس دشوار و رنجهاى كمر شكن آن شما را در برگرفته. پس پيوند خود با دنيا ببريد و به توشه تقوا پشت خود قوى سازيد.
برخى از اين كلام پيش از اين آمده بود و آن روايتى ديگر بود غير از اين.
 
خداوند شما را رحمت کند، آماده کوچ (از اين جهان) شويد، چرا که نداى رحيل در ميان شما داده شده است، علاقه و تکيه خود را بر دنيا کم کنيد و با تهيّه زاد و توشه از اعمال صالحى که در قدرت داريد (به سوى آخرت) باز گرديد، زيرا گردنه اى سخت و منزلگاههاى مخوف و هولناکى در پيش داريد که بايد در آنها وارد شويد و نزد هر يک توقّف کنيد (و پاسخگوى اعمال خود باشيد).
بدانيد فاصله نگاههاى مرگ به شما کوتاه و نزديک است. گويى در چنگال مرگ گرفتاريد، در حالى که پنجه هايش را در جان شما فرو برده، و حوادث هولناک و مشکلات شديد شما را غافلگير ساخته، حال که چنين است وابستگيهاى دنيا را به خود قطع کنيد (از دنياپرستان فاصله بگيريد) و بر توشه تقوا تکيه کنيد.
 
و از سخنان آن حضرت است كه بسيارى ياران خود را بدان مى خواند.
آماده شويد، خداتان بيامرزاد كه بانگ كوچ را سردادند، و دل به ماندن در دنيا اندك ببنديد، -كه كاروانيان به راه افتادند- و بازگرديد و راه بسپاريد با آنچه از توشه نيكو در دسترس داريد. كه پيشاپيش شما گردنه اى است دشوار گذر و منزلهاى ترسناك و هراس آور، ناچار بدان گردنه ها بايد بر شدن و بدان منزلها در آمدن و ايستادن، و بدانيد كه چشم انداز مرگ به شما نزديك است گويى شما را در چنگ گرفته و چنگالهاى خود را در شما فرو برده، در حالى كه در آن با دشوارى ها در گيريد، و در چنگ مشكلات اسير. پس پيوندهاى خود را با دنيا ببريد و پرهيزگارى را پشتيبان خود كنيد و چون توشه اى همراه خويش بريد.
[و برخى از اين گفتار از اين پيش گذشت، با روايتى جز اين.]
 
از سخنان آن حضرت است كه ياران خود را در بسيارى از اوقات به آن پند مى داد:
خدا شما را رحمت كند، مجهّز شويد كه شما را براى كوچ كردن دعوت كرده اند، ميل ماندن در دنيا را كم كنيد، و با توشه شايسته اى كه داريد به سوى خدا باز گرديد، كه پيش روى شما گردنه اى سخت، و منازلى ترسناك و هول آور است، كه چاره اى از ورود به آن و وقوف در آن نداريد.
بدانيد مرگ به طور جدّى ديده خود را به سوى شما دوخته، گويا به چنگالهايش كه در شما فرو رفته دچار هستيد، و امور شديد و عظيم و سنگين و طاقت فرسا بر شما حمله آورده. پس پيوندهاى دنيا را از خود قطع كنيد، و به توشه تقوا پشت خود را قوى گردانيد.
در گذشته نيز (خطبه 84) قسمتى از اين سخن با اختلاف در روايت گذشت.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 75-67 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ كانَ كَثيراً ما يُنادي بِهِ أصْحابَهُ.از سخنان امام عليه السلام است كه همواره اصحاب خويش را با آن مخاطب مى ساخت.  خطبه در يك نگاه:از عنوانى كه مرحوم سيّد رضى به خطبه داده استفاده مى شود كه امام عليه السلام كراراً اصحاب خود را مخاطب ساخته و اين سخن را تكرار مى فرمود. نيز از روايتى كه در مصادر نهج البلاغه آمده استفاده مى شود كه آن حضرت بعد از نماز عشا سه بار مردم را صدا مى زد تا همه بشنوند و اين سخن را به گوش آنها مى رساند.اين خطبه در واقع هشدارى است به همه انسانها كه زندگى دنيا كوتاه است و منازل وحشتناكى از قبر، برزخ و قيامت در پيش رو است كه بايد آماده آن شوند.هشدارى است به قطع وابستگيهاى بى حدّ و حساب به دنيا و اينكه عمر دنيا كوتاه است و پايان عمر نزديك؛ هشدارى است براى فراهم كردن زاد و توشه تقوا جهت سفر طولانى و خطرناكى كه در پيش است. از دنياپرستان فاصله بگيريد:اين خطبه شبيه خطبه گذشته و در حال و هواى آن است و هشدار اکيدى است به دنياپرستان که موقعيت خود را در دنيا فراموش نکنند و روزهايى را که در پيش دارند به خاطر بياورند و آماده آن شوند.نخست مى فرمايد: «خداوند شما را رحمت کند، آماده کوچ (از اين جهان) شويد، چرا که نداى رحيل در ميان شما داده شده است و علاقه و تکيه خود را بر دنيا کم کنيد»; (تَجَهَّزُوا، رَحِمَکُمُ اللّهُ، فَقَدْ نُودِيَ فِيکُمْ بِالرَّحِيلِ، وَ أَقِلُّوا الْعُرْجَةَ عَلَى الدُّنْيَا).امام(عليه السلام) در اين سخن، جامعه بشرى را به کاروانى تشبيه کرده که مقصد مهمى در پيش دارد و او به عنوان رهبر کاروان به همه کاروانيان فرياد مى زند که برخيزيد و آماده حرکت شويد.«رحيل» به معناى کوچ کردن است و در اينکه مراد از آن حرکت به سوى آخرت است يا سير و سلوک الى الله، هر دو تفسير در کلام شارحان آمده است و مانعى ندارد که توده مردم مخاطب به آمادگى براى حرکت به سوى قيامت باشند و خواص براى سير و سلوک الى الله.در بعضى از روايات به جاى مجهّز شدن براى سفر آخرت، تعبير به «استعداد للموت» آمده است. شخصى از اميرمؤمنان(عليه السلام) پرسيد: «مَا الاسْتِعْدادُ لِلْمَوْتِ؟ آماده شدن براى مرگ و سفر آخرت چگونه است؟ فرمود: أداءُ الْفَرائِضِ وَ اجْتِنابُ الْمَحارِمِ وَ الاشْتِمالُ عَلَى الْمَکارِمِ ثُمَّ لايُبالي أوَقَعَ عَلَى الْمَوْتِ أَمْ وَقَعَ الْمَوْتُ عَلَيْهِ; انجام واجبات و پرهيز از محرمات و دارا بودن فضايل اخلاقى است. سپس تفاوتى نمى کند او به سراغ مرگ برود (مانند استقبال از شهادت در ميدان جهاد) و يا مرگ به سراغ او آيد».(1)در اينکه ندا دهنده چه کسى و يا چه چيزى است، احتمالات متعددى داده شده نخست اينکه فرشته اى از فرشتگان خدا باشد آن گونه که در يکى از کلمات قصار نهج البلاغه(2) آمده است و بعضى از شعرا آن را به شعر درآورده اند:لَهُ مَلَکٌ يُنادي کُلَّ يَوْم *** لِدُوا لِلْمَوْتِ وَابْنُوا لِلْخَرابِخداوند فرشته اى دارد که هر روز ندا مى دهد براى مردن بزاييد و براى ويرانى بسازيد.يا اينکه ندا دهنده حوادث و آفاتى است که همچون طوفان همه روزه صحنه زندگى انسانها را در مى نوردد و يا اشاره به آثار پيرى است که به صورت پژمرده شدن چهره، سفيدشدن موها و خميدگى قامت ظاهر مى شود و به زبان حال نداى رحيل را سر مى دهد.اگر رحيل را به معناى سير و سلوک الى الله و تهذيب نفوس بدانيم، ندا دهنده خداوند در قرآن مجيد و معصومان در روايات اسلامى هستند که نداى مرگ و مسافرت از دنيا در اين کلمات به گوش مى خورد.تعبير به «عرجه» با توجه به اينکه به معناى اقامت است مفهومش اين است که علاقه به اقامت در دنيا را کم کند و همچون دنياپرستان دنيا را عملا جاودان نپندارد.سپس به دنبال اين سخن برنامه آمادگى براى سفر آخرت را به اين صورت بيان مى فرمايد: «با تهيّه زاد و توشه از اعمال صالحى که در قدرت داريد (به سوى آخرت) باز گرديد»; (وَ انْقَلِبُوا بِصَالِحِ مَا بِحَضْرَتِکُمْ(3) مِنَ الزَّادِ).تعبير به «اِنْقَلِبُوا» تعبير لطيفى است که اشاره به تحولى درونى دارد; يعنى توجّه خود را از دنياپرستى به تهيه زاد و توشه آخرت باز گردانيد.تعبير «بِحَضْرَتِکُمْ» اشاره به توانايى ها و فرصتهاست که انسانها در اختيار دارند.آنگاه امام(عليه السلام) به ذکر دليلى براى لزوم تحصيل زاد و توشه جهت سفر آخرت، پرداخته مى فرمايد: «زيرا گردنه سخت و منزلگاههاى مخوف و هولناکى در پيش داريد که بايد در آنها وارد شويد و نزد هر يک توقّف کنيد (و پاسخگوى اعمال خود باشيد)»; (فَإِنَّ أَمَامَکُمْ عَقَبَةً کَؤُوداً(4)، وَ مَنَازِلَ مَخُوفَةً مَهُولَةً(5)، لاَبُدَّ مِنَ الْوُرُودِ عَلَيْهَا، وَ الْوُقُوفِ عِنْدَهَا).اين گردنه سخت و منزلگاههاى خوفناک، اشاره به مرگ و منزلگاههاى آخرت است، زيرا در روايتى امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «در قيامت پنجاه موقف است و هر موقفى به اندازه هزار سال از سال هاى دنيا به طول مى انجامد; إِنَّ في الْقِيامَةِ خَمْسينَ مَوْقِفاً کُلُّ مَوْقِف کألْفِ سَنَة مِمّا تَعُدُّونَ»(6) شبيه همين معنا به صورت مشروح ترى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) نقل شده است(4) و احتمالا در هر موقفى از اين مواقف يکى از اعمال واجبه مانند نماز و روزه و امر به معروف و نهى از منکر و يا گناهان کبيره مورد سؤال قرار مى گيرد که صاحبان آنها بايد در شرايط سخت و هول انگيزى پاسخگو باشند. اگر از آنها به سلامت بگذرند راهى کانون رحمت خدا، بهشت برين مى شوند وگرنه گرفتار خواهند شد.به تعبير ديگر، همان گونه که مرحوم شيخ مفيد فرموده است: منظور از اين عقبات (گردنه ها) اعمال واجب است که هر کدام تشبيه به گردنه اى شده است و همان گونه که عبور از گردنه ها سخت و طاقت فرساست، جواب گويى از اين اعمال نيز دشوار است.قرآن مجيد در سوره «بلد» مى فرمايد: «(فَلاَ اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ * وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ * فَکُّ رَقَبَة * أَوْ إِطْعَامٌ فِى يَوْم ذِى مَسْغَبَة * يَتِيماً ذَا مَقْرَبَة * أَوْ مِسْکِيناً ذَا مَتْرَبَة); ولى او از آن گردنه مهم نگذشت و تو چه مى دانى آن گردنه چيست؟ آزاد کردن برده اى است، يا غذا دادن در روز گرسنگى به يتيمى از خويشاوندان يا مستمندى خاک نشين».(7)البتّه دنيا و آخرت از اين نظر تفاوتى نمى کند که منظور از عقبات چه باشد؟ به ويژه که درباره عرصه قيامت آمده است: «(وَيَسْأَلُونَکَ عَنِ الْجِبَالِ فَقُلْ يَنسِفُهَا رَبِّى نَسْفاً * فَيَذَرُهَا قَاعاً صَفْصَفاً * لاَّ تَرَى فِيهَا عِوَجاً وَلاَ أَمْتاً); از تو درباره کوهها سؤال مى کنند بگو پروردگارم آنها را (در قيامت متلاشى کرده) بر باد مى دهد. سپس زمين را صاف و هموار مى سازد،به گونه اى که در آن هيچ پستى وبلندى نمى بينى».(8)بنابراين، اعتراض مرحوم علاّمه مجلسى بر شيخ مفيد که نبايد الفاظ را از معانى اصلى به معانى مجازى برد، به نظر وارد نمى رسد، زيرا اين ايراد هنگامى وارد است که قرائنى در کار نباشد و با وجود قرينه مشکلى ندارد.(9)در مورد وحشت قيامت همين بس که قرآن مجيد مى گويد: «(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَىْءٌ عَظِيمٌ * يَوْمَ تَرَوْنَهَا تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَة عَمَّآ أَرْضَعَتْ وَتَضَعُ کُلُّ ذَاتِ حَمْل حَمْلَهَا وَتَرَى النَّاسَ سُکَارَى وَمَا هُمْ بِسُکَارَى وَلَکِنَّ عَذَابَ اللهِ شَدِيدٌ); اى مردم از عذاب پروردگارتان بترسيد که زلزله رستاخيز امر عظيمى است. روزى که آن را مى بينيد (آن چنان وحشت سراپاى همه را فرا مى گيرد که) هر مادر شيردهى کودک شيرخوارش را فراموش مى کند و هر باردارى جنين خود را بر زمين مى نهد و مردم را مست مى بينى در حالى که مست نيستند; ولى عذاب خدا شديد است».(10)سپس امام(عليه السلام) به شرح بيشترى در اين زمينه پرداخته و به همگان هشدار مى دهد که: «بدانيد فاصله نگاههاى مرگ به شما کوتاه و نزديک است. گويى در چنگال مرگ گرفتاريد، در حالى که پنجه هايش را در جان شما فرو برده، و حوادث هولناک و مشکلات شديد شما را غافلگير ساخته است»; (وَ اعْلَمُوا أَنَّ مَلاَحِظَ(11) الْمَنِيَّةِ(12) نَحْوَکُمْ دَانِيَةٌ(13)، وَ کَأَنَّکُمْ بِمَخَالِـبِهَا(14) وَ قَدْ نَشِبَتْ(15) فِيکُمْ، وَ قَدْ دَهَمَتْکُمْ(16) فِيهَا مُفْظِعَاتُ(17) الاُْمُورِ، وَ مُعْضِلاَتُ(18) الْمَحْذُورِ).اين سخن، اشاره به اين است که ميان انسان و مرگ در هيچ سن و سالى فاصله اى وجود ندارد. هر لحظه ممکن است حادثه ناگهانى روى دهد و هر زمان ممکن است بيمارى خطرناکى به سراغ انسان بيايد و يا دشمنى او را به طور ناگهانى از پاى درآورد. گلوگير شدن يک لقمه ممکن است به زندگى انسان پايان دهد و گرفتگى رگهاى قلب يا مغز با چند لخته بسيار کوچک خون، وى را در کام مرگ فرو برد و يا با ضربه اى ناگهانى، نخاع انسان قطع شود و براى هميشه زمين گير گردد.حضرت در پايان، در يک نتيجه گيرى روشن و گويا مى فرمايد: «حال که چنين است وابستگيهاى دنيا را به خود قطع کنيد (از دنياپرستان فاصله بگيريد) و بر توشه تقوا تکيه کنيد»; (فَقَطِّعُوا عَلاَئِقَ الدُّنْيَا وَ اسْتَظْهِرُوا(19) بِزَادِ التَّقْوَى).منظور از قطع علائق دنيا وابستگى شديد به مال و مقام و همسر و فرزند است; آن گونه وابستگى که انسان را از خدا غافل مى کند و ارتکاب گناه را براى رسيدن به دنيا آسان مى سازد و زرق و برقها را در نظر جلوه مى دهد.تعبير به «استظهار به زاد تقوا» اشاره به اين است که در اين سفر پر خوف و خطر آخرت انسان نياز به تکيه گاهى دارد که پيمودن اين راه را براى او آسان مى سازد، تکيه گاهى بهتر از زاد و توشه تقوا نيست.* * *مرحوم سيّد رضى به اينجا که مى رسد، مى گويد: «بخشى از اين کلام با تفاوتهايى پيش از اين گذشت»; (وَ قَدْ مَضى شَئٌ مِنْ هذا الْکَلامِ فيما تَقَدَّمَ بِخِلافِ هذِهِ الرِّوايَةِ).ظاهراً منظور او خطبه 85 است که در چند جمله با گفتار بالا مشترک است.(20)*****پی نوشت:1. بحارالانوار، ج 74، ص 382، ح 7.2. نهج البلاغه، کلمات قصار 132.3. «حضرت» به معناى «حضور» است و در جمله بالا اشاره به فرصتهايى است که در پيش روى انسان وجود دارد. استعمال اين واژه درباره بزرگان براى اين است که نمى خواهند خود آنها را خطاب کنند، بلکه محضرشان را مورد توجّه قرار مى دهند.4. «کئود» از ريشه «کأد» به معناى شدّت و صعوبت گرفته شده و عقبه «کئود»، گردنه سخت و صعب العبور است.5. «مهولة» از ريشه «هول» به معناى ترس است و «مهول» اسم مفعول; يعنى خوفناک.6. بحارالانوار، ج 7، ص 126، ح 3 .7. همان مدرک، ص 111، ح 42 .8. بلد، آيات 11-16 .9. طه، آيات 105-107 .9. براى آگاهى از کلام مرحوم شيخ مفيد و علاّمه مجلسى به کتاب بحارالانوار، ج 7، ص 129 مراجعه فرماييد.10. حج، آيه 1 و 2 .11. «ملاحظ» جمع «ملحظ» مصدر ميمى، به معناى نگاه کردن يا با گوشه چشم نگاه کردن است.12. «منيّه» از ريشه «منى» بر وزن «سعى» به معناى تقدير گرفته شده و از آنجا که مرگ در سرنوشت انسان مقدّر است، اين واژه به مرگ اطلاق مى شود.13. «دانيه» به معناى نزديک از ريشه «دنوّ» بر وزن «علوّ».14. «مخالب» جمع «مخلب» ناخن و چنگال حيوانات يا پرندگان است.15. «نشبت» از ريشه «نشب» بر وزن «غصب» به معناى فرو رفتن است.16. «دهمت» از ريشه «دهم» به معناى غافلگير ساختن است.17. «مفظعات» جمع «مفظعه» به معناى حادثه اى است که بيش از حد شديد باشد.18. «معضلات» جمع «معضله»; يعنى چيزى که فوق العاده انسان را در تنگنا قرار دهد. به جاده تنگ نيز معضله گويند.19. «استظهروا» از ريشه «استظهار» به معناى کمک گرفتن از شخص يا چيزى است و ريشه اصلى آن «ظهر» به معناى پشت است. واژه پشتيبانى به معناى تقويت مى آيد.20. سند خطبه: گروهى از بزرگان- چه از كسانى كه قبل از مرحوم سيّد رضى مى زيستند و چه كسانى كه بعد از او در عرصه علوم اسلامى گام نهادند- اين خطبه را در كتابهاى خود نقل كرده اند؛ از جمله مرحوم صدوق در كتاب امالى، در مجلس هفتاد و پنج، آن را به طور مستند آورده است. همچنين شيخ مفيد در كتاب مجالس مسنداً از امام باقر عليه السلام و در كتاب ارشاد با اضافاتى آورده است؛ بعد از مرحوم سيّد رضى، مرحوم طبرسى در مشكات آن را ذكر كرده و با توجّه به تفاوتهايى كه با نقل سيّد رضى دارد، معلوم مى شود كه از طرق ديگرى نقل شده است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 99) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از سخنان امام (ع) كه در موارد بسيارى اصحاب خود را با اين كلمات مورد خطاب قرار مى داد:در پايان سيد رضى يادآور مى شود كه مقدارى از اين خطبه در گذشته نقل شده است.امام (ع) در اين قسمت از سخنانشان به انسانها دستور مى دهند كه براى سفر به سوى خدا توشه لازم را كه تقوا و پرهيز از گناه است آماده كنيد، در كلمه الرحيل كه به معناى كوچ كردن است دو احتمال مى رود:1-  مقصود از آن سفر به وسيله مرگ است كه در اين صورت ندا دهنده حوادث و اتفاقهاى روزانه است كه ناگزير موجود را به نابودى و مرگ فرا مى خواند.2-  احتمال دوم، آن كه منظور از رحيل سفر به سوى خدا با رياضتهاى كامل باشد كه در اين صورت ندا دهنده آن، پيامبر خدا و قرآن و اولياى خدا خواهند بود.سپس امام (ع) دستور مى دهد كه انسان بايد نسبت به دنيا و ماندن در آن علاقه زياد نشان ندهد بلكه فقط به مقدار لازم به آن توجه كند، و اين معناى زهد است.آن گاه مى فرمايد كه با اعمال نيك و آمادگى كامل به تقوا و كارهاى شايسته از دنيا به آخرت وارد شويد.«فان امامكم عقبة كؤودا»،امام (ع) لفظ عقبه را با صفت كؤود براى مرگ استعاره آورده است و مناسبت اين تشبيه، برخورد سخت با مرگ داشتن و با درد و رنج روحى منزلگاههاى مرگ را تا پايان آن سپرى كردن، مى باشد.و منظور امام (ع) از منازل ترس آور و هولناك، منزلگاههاى پس از مرگ از قبيل قبر و بقيّه حالاتى است كه با درجات مختلف براى گناهكاران در آخرت وجود دارد، و روشن است كه انسان ناگزير مى باشد كه به اين منزلها وارد شود و در آنها تا زمان عبور توقف كند، بويژه نفوسى كه داراى صفات زشت و دلبستگيهاى پست مادّى بوده اند، چون توقف آنها در آن منزلگاهها طولانى تر و سختيهاى آنان در آن منزلها هولناكتر است.«و اعلموا.... فيكم»،امام (ع) در اين عبارت بعضى از لوازم (منيّة) را كه براى مرگ استعاره شده است، يعنى نگاه دائمى و غضبناك با گوشه چشم را گرفته و آن را كنايه از اين قرار داده است كه مرگ در كمين آنان مى باشد و از آنها صرف نظر نمى كند و دانيه هم روايت شده يعنى نگاههاى مرگ به آنها نزديك است.ذكر چنگالها و فرو بردن آن، كنايه از بلاها و دردهاى هلاكت زايى است كه هنگام مرگ به انسان گنهكار مى رسد و وجه شبه در اين جا امرى است كه وقوع آن نزديك فرض شده كه فرا رسيدن مرگ است و نسبت فرو بردن چنگالهاى مرگ در روح آنان به سرعت وقوع مرگ تشبيه شده است، و باء در «بمخالبها» به معناى الصاق و چسبيدن است و واو در جمله و قد نشبت و جمله «و قد دهمتكم» حاليّه است.«و قد دهمتكم... المحذور»،كنايه از سختيهاى مرگ و سنگينى بار گناه است، كه در هنگامه مرگ انسان را فرا مى گيرد.«فقطّعوا علايق الدنيا»،امام (ع) در اين عبارت به زهد حقيقى در دنيا و سبكبارى و نياندوختن مال دنيا و ترك آنچه از متاع دنيا زايد است فرمان مى دهد.«و استظهروا بزاد التقوى»،يعنى در تمام گرفتاريهاى سفر آخرت تقوا را بزرگترين پشتيبان خود قرار دهيد. و توفيق از خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 49 و من كلام له عليه السّلام كان كثيرا ما ينادى به أصحابه و هو المأتان و الثالث من المختار فى باب الخطب و هو مروىّ في البحار من أمالي الصّدوق باختلاف كثير تطلع عليه:تجهّزوا رحمكم اللّه فقد نودي فيكم بالرّحيل، و أقلّوا العرجة على الدّنيا، و انقلبوا بصالح ما بحضرتكم من الزّاد، فإنّ أمامكم عقبة كئودا، و منازل مخوفة مهولة، لا بدّ من الورود عليها، و الوقوف عندها، و اعلموا أنّ ملاحظ المنيّة نحوكم دائبة، و كأنّكم بمخالبها و قد نشبت فيكم، و قد دهمتكم منها مفظعات الأمور، و معضلات المحذور، فقطّعوا علايق الدّنيا، و استظهروا بزاد التّقوى (49271- 49207)قال السّيّد «ره»: و قد مضى شيء من هذا الكلام فيما تقدّم بخلاف هذه الرّواية أقول: الأشبه أن يكون مراده به ما تقدّم في الخطبة الرّابعة و الثّمانين.اللغة:(جهاز) المسافر ما يحتاج إليه في قطع المسافة و هو بالفتح و به قرء السّبعة في قوله تعالى  «فَلَمَّا جَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ»  و الكسر لغة قليلة، و جهاز العروس و الميّت باللغتين أيضا ما يحتاجان إليه و جهّزته تجهيزا هيّأت جهازه فتجهّزو (العرجة) بالضمّ الاقامة من عرّج تعريجا و تعرّج تعرّجا أى أقام و حبس المطيّة على المنزل و (عقبة كئود) ككفور و كأداء أى صعبة شاقّة من تكأدّني الأمر شقّ علىّ و (هاله) الأمر هولا أفزعه، و الهول المخافة و الجمع أهوال و هول هائل و مهول كمصون تاكيد و (الملاحظ) جمع الملحظ مصدر ميميّ بمعنى اللحظ يقال لحظه و إليه لحظا من باب منع و لحظانا بالتّحريك نظر بمؤخّر عينيه قال الشّاعر:و أسرار الملاحظ أين تخفى          و قد يقرأ بذي اللّحظ الظّنون     قال الفيروزآبادي: اللّحظ أشدّ التفاتا من الشّرز و (دئب) في الأمر دئبا جدّ و تعب، و في بعض النسخ دانية بدل دائبة من الدنوّ بمعنى القرب و (المخلب) من السّباع كالظّفر من غيرها و (نشب) نشبا من باب تعب علق و (المعضلات) الشّدايد من أعضل به الأمر اشتدّ.و في نسخة الشارح المعتزلي مضلعات المحذور و فسّرها بالخطوب التي تضلع أى تجعل الانسان ضلعا أى معوجا.أقول: لعلّه أخذه من ضلع السيف ضلعا من باب فرح اعوجّ، و لا قيمنّ ضلعك بالتحريك و بالسكون أيضا و هو الاعوجاج خلقة و لكن الأظهر أن يكون مأخوذا من أضلعه الدّين أثقله حتى يميل صاحبه عن الاستواء و حمل مضلع وزان محسن أى ثقيل و ان كان مرجعه أيضا إلى الأول.و روى مظلعات المحذور بالظاء المشالة، قال الشارح المعتزلي: أراد الامور التي تجعل الانسان ظالعا أى يغمر في مشيه لثقلها عليه و الماضي ظلع بالفتح يظلع منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 50 ظلعا فهو ظالع، و في القاموس ظلع البعير كمنع غمز في مشيه، و الظالع المائل و الظلاع كغراب داء في قوائم الدابة لا من سير و لا تعب.الاعراب:قول السيد: كثيرا ما ينادي، كثيرا منصوب على الظرفية المجازية مفعول لقوله ينادى قدّم عليه لتضمّنه معنى الظرف أى ينادى حينا كثيرا أى في كثير من الأوقات، و نحوكم منصوب بنزع الخافض متعلّق بقوله دائبة، تشبيه و قوله: و كأنكم بمخالبها، كأنّ للتشبيه و الظرف متعلق بفعل محذوف بقرينة المقام أى كأنكم تبصرون بمخالبها على حدّ قوله تعالى  «فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ»  و الجملة خبر كأنّ و جملة و قد نشبت في محلّ النّصب حال من مخالبها لكونه مفعولا بالواسطة و قوله و قد دهمتكم جملة مستأنفه، و الفاء في قوله: فقطعوا فصيحة.المعنى:اعلم أنّ هذا الكلام حسبما أشار إليه السيّد كان عليه السّلام كثيرا ما ينادي به أصحابه بعد صلاة العشاء الاخرة كما صرح به في رواية الامالى الاتية ايقاظا لهم عن نوم الغفلة و إزعاجا من الاغترار بالدّنيا يناديهم بحيث يسمع من في المسجد. (تجهّزوا رحمكم اللّه) أى خذوا جهاز الموت و هيئوا ما تحتاجون إليه في طيّ منازل الاخرة و الوصول إلى حضرت ربّ العزّة. (فقد نودى فيكم بالرّحيل) أى بالارتحال و المسافرة إلى العقبي، و المراد بالمنادى إما توارد الالام و الأسقام و تراكم الأسباب المعدّة للمزاج للفساد، أو الملك المأمور من اللّه تبارك و تعالى بالنداء يقول: لدوا للموت و ابنوا للخراب أو طروّ المشيب و الهرم كما قال عليه السّلام في الدّيوان المنسوب إليه:الشيب عنوان المنيّة         و هو تاريخ الكبر       و بياض شعرك موت          شعرك ثم أنت على الاثر       و إذا رأيت الشيب عمّ          الرأس فالحذر الحذر   و يحتمل أن يكون المراد بالرّحيل الازعاج من الدّنيا و التوجّه إلى الاخرة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 51 و السفر إلى اللّه بالرّياضيات الكاملة، فالمراد بالنداء حينئذ ما نطق به الكتاب العزيز و جرى على ألسنة الأنبياء و الرّسل و الأئمة من الأوامر الواردة بالزّهد كما قال عليه السّلام موتوا قبل أن تموتوا، أو أنّ المراد به اخبارهم بأنهم يرتحلون و لا يبقون كما قال تعالى  «إِنَّكَ مَيِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَيِّتُونَ» و «أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ»  و نحو ذلك، و قد مرّ نظير هذه الفقرة في الخطبة الثالثة و الستّين و هو قوله: ترحّلوا فقد جدّ بكم، فليراجع ثمّة. (و أقلّوا العرجة على الدّنيا) أى الاقامة عليها و حبّ البقاء فيها، و المراد به الأمر بقصر الأمل و عدم تطويله، لأنّ طول الأمل ينسى الاخرة.كما قال عليه السّلام في المختار الثاني و الأربعين: إنّ أخوف ما أخاف عليكم اثنان اتّباع الهوى و طول الأمل، فأما اتّباع الهوى فيصدّ عن الحقّ، و أما طول الأمل فينسى الاخرة، و مضى في شرحه مطالب نافعة و أخبار نفيسة.و قال عليه السّلام في المختار الثامن و العشرين: ألا و إنكم قد امرتم بالظعن و دللتم على الزاد، و إنّ أخوف ما أخاف عليكم اتّباع الهوى و طول الأمل، و مضى في شرحه أيضا مطالب و أخبار شريفة و روينا هناك عن أبي يعفور قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول: من تعلّق قلبه بالدّنيا تعلّق بثلاث خصال: همّ لا يفنى، و أمل لا يدرك، و رجاء لا تنال.و محصّل المراد من إقلال الاقامة على الدّنيا الزّهد فيها و القناعة على القدر الضروري من العيش و ارتقاب الموت و لنعم ما قال عليه السّلام في الدّيوان المنسوب إليه: إنما الدّنيا فناء ليس للدّنيا ثبوت          إنما الدّنيا كبيت نسجته العنكبوت        و لقد يكفيك منها أيها الطالب قوت          و لعمرى عن قليل كلّ من فيها يموت     و قال أيضا:أ لم تر أنّ الدّهر يوم و ليلة         يكرّان من سبت جديد إلى سبت        فقل لجديد الثوب لابدّ من بلى          و قل لاجتماع الشمل لا بدّ من شتّ     و قال أيضا:بيت و يوم و قوت يوم          يكفى لمن فى غد يموت      منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 52 و ربما مات نصف يوم          و النصف من قوته يفوت     و فيه أيضا: بيت يوارى الفتى و ثوب          يستر من عورة و قوت        هذا بلاغ لمن تحسى          و ذا كثير لمن يموت     (و انقلبوا بصالح ما بحضرتكم من الزاد) أى انصرفوا إلى وطنكم الأصلى الّذي منه خرجتم و هو الدّار الاخرة و الجنّة و ذلك باعتبار كونهم ذرّا في صلب أبيهم آدم منه خرج و إليه عاد أو المراد انصرافهم إلى الحقّ الأوّل عزّ و جلّ فانّه تعالى منه البداء و إليه الانتهاء، و هو غاية مراد المريدين، و منتهى سير السّايرين، و مرجع الرّاجعين كما قال تعالى  «ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»* و قال  «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» .و على أىّ تقدير فلا يخفى ما في التعبير بلفظ الانقلاب من حسن التّقرير و بديع الصّناعة، و محصّل المراد الأمر بتحصيل صالح الزاد ليوم المعاد و أراد به التقوى كما قال عزّ و علا «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَ...» .و علّل شدّة الحاجة إلى أخذ الزاد بقوله  (فانّ أمامكم عقبة كئودا) أى صعبة شاقّة المصاعد. (و منازل مخوفة مهولة لابدّ من الورود عليها و الوقوف عندها) أشار بها إلى شدايد الموت و مشاق البرزخ و منازل الاخرة و مواقف القيامة و أهاويلها و أخاويفها و أفزاعها «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ».روى في البحار من أمالي المفيد عن حفص بن غياث قال: قال أبو عبد اللّه جعفر ابن محمّد عليهما السّلام: ألا فحاسبوا أنفسكم قبل أن تحاسبوا فانّ في القيامة خمسين موقفا كلّ موقف كألف سنة ممّا تعدّون ثمّ تلا هذه الاية «فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ».و من تفسير عليّ بن إبراهيم في هذه الاية قال عليه السّلام: إنّ في القيامة خمسين موقفا لكلّ موقف ألف سنة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 53 و قال الصّدوق في عقايده، اعتقادنا في العقبات التي على طريق المحشر أنّ كلّ عقبة منها اسم فرض و أمر و نهى، فمتى انتهى الانسان إلى عقبة اسمها فرض و كان قد قصر في ذلك الفرض حبس عندها و طولب بحقّ اللّه فيها.فان خرج منه بعمل صالح قدّمه أو برحمة تداركه نجى منها إلى عقبة اخرى فلا يزال من عقبة إلى عقبة و يحبس عند كلّ عقبة فيسأل عمّا قصر فيه من معنى اسمها فان سلم من جميعها انتهى إلى دار البقاء فيحيى حياة لا موت فيها أبدا و سعد سعادة لا شقاوة معها أبدا و سكن في جوار اللّه مع أنبيائه و حججه و الصّديقين و الشهداء و الصالحين من عباده.و إن حبس على عقبة فطولب بحقّ قصّر فيه و لم ينجه عمل صالح قدّمه و لا أدركته من اللّه عزّ و جلّ رحمة زلّت به قدمه عن العقبة فهوى في جهنّم، نعوذ باللّه منها.و هذه العقبات كلّها على الصّراط اسم عقبة منها الولاية يوقف جميع الخلايق عندها فيسألون عن ولاية أمير المؤمنين عليه السّلام و الأئمة من بعده فمن أتى بها نجا و جاز و من لم يأت بها بقى فهوى و ذلك قول اللّه عزّ و جلّ  «وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» .و أهمّ عقبة منها المرصاد و هو قول اللّه عزّ و جلّ  إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ و يقول اللّه عزّ و جلّ: و عزّتي و جلالي لا يجوزني ظلم ظالم، و اسم عقبة منها الرّحم، و اسم عقبة منها الأمانة، و اسم عقبة منها الصّلاة و باسم كلّ فرض و أمر و نهى عقبة و يحبس عندها العبد فيسأل.و قال الشّيخ المفيد في شرحه: العقبات عبارة عن الأعمال الواجبة و المسائلة عنها و المواقفة عليها، و ليس المراد بها جبال في الأرض يقطع، و إنّما هى الأعمال شبّهت بالعقبات، و جعل الوصف لما يلحق الانسان في تخلّصه من تقصيره في طاعة اللّه تعالى، كالعقبة الّتي يجهده صعودها و قطعها قال اللّه تعالى  «فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراكَ مَا الْعَقَبَةُ. فَكُّ رَقَبَةٍ». منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 54 فسمّى اللّه سبحانه الأعمال التي كلّفها العبد عقبات تشبيها بالعقبات و الجبال لما يلحق الانسان فى أدائها من المشاق كما يلحقه فى صعود العقبات و قطعها.و قال أمير المؤمنين عليه السّلام انّ أمامكم عقبة كئودا و منازل مهولة لا بدّ من الممرّ بها و الوقوف عليها، فاما برحمة اللّه نجوتم و إما بهلكة ليس بعدها انجبار.أراد عليه السّلام بالعقبة تخلص الانسان من العقبات التي عليه، و ليس كما ظنّه الحشوية من أنّ فى الاخرة جبالا و عقبات يحتاج الانسان إلى قطعها ماشيا و راكبا و ذلك لا معنى له فيما توجبه الحكمة من الجزاء و لا وجه لخلق عقبات تسمّى بالصلاة و الزكاة و الصيام و الحجّ و غيرها من الفرائض يلزم الانسان أن يصعدها فان كان مقصّرا في طاعة اللّه حال ذلك بينه و بين صعودها.إذ كان الغرض فى القيامة المواقفة على الأعمال و الجزاء عليها بالثواب و العقاب و ذلك غير مفتقر إلى تسميته عقبات و خلق جبال و تكليف قطع ذلك و تصعيبه و تسهيله مع أنه لم يرد خبر صحيح بذلك على التفصيل فيعتمد عليه و تخرج له الوجوه، و إذا لم يثبت بذلك خبر كان الأمر فيه ما ذكرناه، انتهى كلامه رفع مقامه.و اعترض عليه المحدّث العلامة المجلسىّ فى البحار بعد نقله له بقوله: إن تأويل ظواهر الاخبار بمحض الاستبعاد بعيد عن الرّشاد، و للّه الخيرة في معاقبة العاصين من عباده بأىّ وجه أراد، و قد مضى الأخبار في ذلك و سيأتى بعضها و اللّه الموفّق للخير و السّداد، هذا.و لمّا حذّر من عقبات الاخرة و مواقفها المهولة المقتضية لأخذ الزّاد لها، عقّبه بالاشارة إلى قرب الموت المعقّب لهذه الأهاويل و العقبات و كونه بالرّصد و التّرقّب و الاخترام تنبيها به على وجوب المبادرة بأخذ الزّاد لقرب الحاجة إليه و على عدم التّوانى و التّسويف فيه بتوهّم بعد زمان الاحتياج فقال: (و اعلموا أنّ ملاحظ المنيّة نحوكم دائبة) أى مجدّة يعنى أنّها تنظر اليكم باللّحظ و الشّرز أى بمؤخّر عينها نظر الغضبان مجدّة فيه قصدا لاخترامكم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 55 استعاره مكنية- استعاره تخييلية- استعاره ترشيحية (و كأنّكم بمخالبها و قد نشبت فيكم) شبّهها بالسّبع الفتاك الضّارى على طريق الاستعارة المكنيّة و أثبت لها المخالب و النّشوب تخييلا و ترشيحا، يريد قرب أخذها لهم و انتشاب مخالبها فيهم و الى هذا ينظر قوله عليه السّلام في الدّيوان المنسوب إليه:يا مؤثر الدّنيا على دينه          و التائه الحيران عن قصده        أصبحت ترجو الخلد فيها و قد         أبرز ناب الموت عن حدّه        هيهات إنّ الموت ذو أسهم          من يرمه يوما بها يرده     (و قدد همتكم منها مفظعات الامور) أى غشيتكم من المنيّة الامور الشّنيعة البالغة في الشّناعة الغاية (و معضلات المحذور) أى الافزاع و الدّواهي الشّديدة الّتي تحذر منها و تحترز، و على رواية مضلعات المحذور فالمراد المحاذير الّتي توجب انحناء ظهر الانسان لثقلها و شدّتها من سكرة ملهثة و غمرة كارثة و جذبة متعبة و سوقة مكربة و نحوها من أفزاع الموت. (فقطّعوا علايق الدّنيا) و أميطوا محبّتها عن قلوبكم (و استظهروا ب) خير الزّاد (زاد التقوى) لتقووا به إلى قطع منازل الاخرة و الوصول إلى حضرت الرّب الأعلى.نسأل اللّه سبحانه أن يجعلنا من المستظهرين به، و الواصلين إلى مقام القرب و الزّلفى لديه بمحمّد و آله سلام اللّه عليه و عليهم.تكملة:روى في البحار من الأمالى عن أبيه عن سعد عن ابن هاشم عن ابن أبي نجران عن ابن حميد عن محمّد بن قيس عن أبي جعفر قال: كان أمير المؤمنين عليه السّلام بالكوفة إذا صلّى العشاء الاخرة ينادى النّاس ثلاث مرّات حتّى يسمع أهل المسجد:أيّها الناس تجهّزوا رحمكم اللّه فقد نودى فيكم بالرّحيل فما التّعرّج على الدّنيا بعد النّداء فيها بالرّحيل، تجهّزوا رحمكم اللّه و انتقلوا بأفضل ما بحضرتكم من الزّاد و هو التقوى، و اعلموا أنّ طريقكم إلى المعاد، و ممرّكم على الصراط منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 56 و الهول الأعظم أمامكم على طريقكم عقبة كئودة، و منازل مهولة مخوفة، لا بدّ لكم من الممرّ عليها، و الوقوف بها فإمّا برحمة من اللّه فنجاة من هولها و عظم خطرها و فظاعة منظرها و شدّة مختبرها، و إمّا بهلكة ليس بعدها انجبار.الترجمة:از جمله كلام بلاغت نظام آن امام است كه اكثر أوقات ندا ميكرد بان اصحاب خود را مى فرمود:ضروريات سفر آخرت را مهيا نمائيد خدا رحمت كند بشما، پس بتحقيق ندا كرده شد در ميان شما به كوچ كردن، و كم نمائيد اقامت در دنيا را، و رجوع نمائيد بسوى آخرت با بهترين چيزى كه نزد شماست از توشه آخرت، پس بدرستى كه پيش شماست عقبه سخت و منزلهاى خوفناك و خطرناك لابد هستيد از آمدن آن منزلها و از توقف نمودن در نزد آنها، و بدانيد كه نظرهاى تند و غضبناك مرگ بسوى شما متوجه است، و گويا مى بينيد كه چنگال هاى آن سبع قتال بشما بند شده، و بتحقيق كه احاطه كرده شما را از آن مرگ امورات قبيحه بي نهايت، و محذورات شديده بغايت شدت، پس ببرّيد علايق دنيا را، و طلب اعانت نمائيد با توشه تقوى و پرهيزكارى. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom