خطبه ۲۰۳

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۲۰۳ : دنیا محل امتحان، نه ماندن [منبع]

و من كلام له (علیه السلام) في التزهيد من الدنيا و الترغيب في الآخرة :
أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَازٍ وَ الْآخِرَةُ دَارُ قَرَارٍ، فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّكُمْ لِمَقَرِّكُمْ؛ وَ لَا تَهْتِكُوا أَسْتَارَكُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَكُمْ، وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُكُمْ، فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ.
إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَكَ قَالَ النَّاسُ مَا تَرَكَ، وَ قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ مَا قَدَّمَ؟ لِلَّهِ آبَاؤُكُمْ، فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَكُنْ لَكُمْ قَرْضاً، وَ لَا تُخْلِفُوا كُلًّا فَيَكُونَ فَرْضاً عَلَيْكُم.
اخْتُبِرْتُمْ

مَجَاز : راه، گذرگاه. 
مَجاز : محل عبور
اخْتُبِرْتُمْ : امتحان شده ايد 
آخرت گرايى:
اى مردم دنيا سراى گذرا و آخرت خانه جاويدان است. پس، از گذرگاه خويش براى سر منزل جاودانه توشه برگيريد، و پرده هاى خود را در نزد كسى كه بر اسرار شما آگاه است پاره نكنيد.(۱) پيش از آن كه بدن هاى شما از دنيا خارج گردد، دل هايتان را خارج كنيد، شما را در دنيا آزموده اند، و براى غير دنيا آفريده اند.
كسى كه بميرد، مردم مى گويند «چه باقى گذاشت»، امّا فرشتگان مى گويند «چه پيش فرستاد» خدا پدرانتان را بيامرزد، مقدارى از ثروت خود را جلوتر بفرستيد تا در نزد خدا باقى ماند، و همه را براى وارثان مگذاريد كه پاسخگويى آن بر شما واجب است.
______________________________________
(۱) يعنى نافرمانى و گناه نكنيد.
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در دل نبستن بدنيا و ترغيب بطاعت و بندگى):
(1) اى مردم، جز اين نيست كه دنيا سراى گذر است و آخرت جاى ماندن، پس از گذرگاه براى قرارگاهتان (توشه) برگيريد (تا در دنيا هستيد به عبادت خدا و خدمت خلق بپردازيد كه در آخرت كامروا گرديد) و نزد كسيكه رازهاى شما را ميداند پرده هاى خود را مدريد (نافرمانى خدا نكنيد)
(2) و دلهاتان را از دنيا خارج نمائيد پيش از آنكه بدنهاتان را از آن بيرون برند (دل بسته بدنيا نباشيد كه مرگ را آسان دريابيد، زيرا) شما در دنيا در معرض آزمايش بوده و براى غير آن (آخرت) آفريده شده ايد،
(3) هرگاه مردى بميرد مردم (دنيا پرست) مى گويند: (از دارائى) چه گذاشت و فرشتگان مى گويند: (از عبادت و بندگى) چه پيش فرستاد خدا پدران شما را بيامرزد قسمتى (از دارائى خود) را پيش بفرستيد (بدستور خدا انفاق كنيد) كه سود شما در آنست، و همه را باز مگذاريد كه بر زيان شما است (گرفتارى بسيار دارد).
 
اى مردم، اين دنيا سرايى است كه گذرگاه شماست و آخرت، سرايى است پايدار. پس از اين سراى كه گذرگاه شماست براى آن سراى كه قرارگاه شماست، توشه برگيريد. پرده هايتان را نزد كسى كه اسرارتان را مى داند برمدريد. پيش از آنكه بدنهاتان را از دنيا بيرون برند، دلهايتان را از دنيا بيرون كنيد. شما در دنيا در معرض آزمايش بوده ايد، زيرا براى سرايى جز اين آفريده شده ايد.
هنگامى كه كسى بميرد، مردم مى گويند چه برجاى نهاده و ملايكه مى گويند، چه پيش فرستاده. خدا بر پدرانتان رحمت آورد. بخشى را پيش فرستيد تا از آن سود بريد و همه را پس از خود مگذاريد تا وزر و وبالتان گردد.
 
اى مردم! دنيا تنها سراى عبور است و آخرت خانه جاودانه، حال که چنين است از اين گذرگاه خود براى محل استقرار خويش (در آخرت)، توشه برگيريد و پرده هاى خويش را در پيش کسى که از اسرارتان آگاه است ندريد و قلوبتان را از دنيا خارج کنيد پيش از آنکه بدنهايتان از آن خارج شود، چرا که شما در دنيا آزمايش مى شويد و براى غير آن، آفريده شده ايد.
هنگامى که انسان مى ميرد، مردم مى گويند چه چيز باقى گذاشت؟ ولى فرشتگان مى گويند چه چيز پيش از خود فرستاد؟ خدا پدرتان را رحمت کند بخشى از ثروت خود را از پيش بفرستيد تا به عنوان قرض (نزد خدا) براى شما باقى بماند و همه را براى بعد از خود نگذاريد که مسئوليت سنگينى بر دوش شما خواهد گذارد.
 
مردم همانا دنيا خانه اى است رهگذر و آخرت سرايى است پايدار، پس از گذرگاه خود -توشه- برداريد براى جايى كه در آن پايداريد. و مدريد پرده هاى يكديگر نزد آن كس كه مى داند نهان شما را -از شما بهتر-. برون كنيد از دنيا دلهاتان را از آن پيش كه برون رود از آن تن هاتان. شما را در دنيا آزموده اند و براى جز دنيا آفريده اند.
آدمى چون بميرد مردم گويند چه نهاد، و فرشتگان گويند چه پيش فرستاد خدا پدرانتان را بيامرزاد اندكى پيش فرستيد تا براى شما ذخيرت بودن تواند. و همه را مگذاريد كه وبال آوردن بر گردنتان بماند.
 
از سخنان آن حضرت است در گريز از دنيا:
اى مردم، دنيا سراى گذر، و آخرت خانه هميشگى است، از سراى گذر براى خانه دائمى توشه برگيريد، و نزد آن كه اسرار شما را مى داند پرده حرمت خود را ندريد، دلهايتان را از دنيا خارج كنيد قبل از آنكه بدنهايتان را خارج كنند. در دنيا آزموده شده ايد، و براى غير آن به وجود آمده ايد.
انسان وقتى از دنيا مى رود مردم مى گويند: (از ثروت) چه گذاشت و فرشتگان مى گويند: (از عبادت) چه فرستاد خدا پدرانتان را خير دهد، مقدارى پيش فرستيد كه در آخرت به سود شماست، و تمام آنچه را داريد پس از خود به جا نگذاريد كه به زيان شماست.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 8، ص: 65-57 وَمِن كلامٍ لَهُ عَليهِ السَلامُ فِي التَّزْهيدِ مِنَ الدُّنْيا وَ التَّرْغيبِ فِي الآخِرَةِ.از سخنان امام عليه السلام است درباره زهد در دنيا و تشويق به آخرت. خطبه در يك نگاه:در اين خطبه كوتاه و پرمعنا امام عليه السلام به چند نكته اشاره مى كند:1. دنيا گذرگاهى بيش نيست و جايگاه اصلى انسان سراى آخرت است و بايد از اين گذرگاه براى منزلگاه حقيقى بهره گيرى كرد.2. انسان بايد روح خود را از دنيا بيرون فرستد پيش از آنكه جسم او بيرون مى رود.3. دنيا دار امتحان و صحنه آزمون است.4. هنگام خروج انسان از دنيا مردم به اموالى كه از خود باقى گذاشته مى نگرند و فرشتگان به اعمالى كه از پيش فرستاده اند. دنيا گذرگاه است:امام(عليه السلام) در آغاز اين خطبه به مسئله مهمّى درباره حقيقت دنيا و آخرت اشاره مى کند که غفلت از آن خميرمايه اکثر بدبختيهاى انسان است، مى فرمايد: «اى مردم، دنيا تنها سراى عبور و آخرت خانه جاودانه است، حال که چنين است از اين گذرگاه خود براى محل استقرار خويش، توشه برگيريد»; (أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّمَا الدُّنْيَا دَارُ مَجَاز(1)، وَ الاْخِرَةُ دَارُ قَرَار، فَخُذُوا مِنْ مَمَرِّکُمْ لِمَقَرِّکُمْ).بسيارى از مشکلات از اينجا ناشى مى شود که انسان دنيا را سراى باقى مى نگرد، از اين رو به اندوختن مال و ثروت، از هر طريق و به هر قيمت مى پردازد و در صرف آن براى مقاصد خير بخل مى ورزد و بر اين اساس مرتکب اعمال خلاف فراوانى مى شود و توبه را به تأخير مى اندازد.همين حقيقت با تعبيرهاى مختلف در روايات ديگر آمده است، گاه دنيا به عنوان يک پل: «الدنيا قنطرة»(2) وگاه به عنوان يک تجارتخانه: «مَتْجَرُ أوْلِياءِ اللهِ»(3) و گاه به عنوان مزرعه «الدُّنْيا مَزْرَعَةُ الآخِرَةِ»(4) قلمداد شده است که همگى حکايت از يک چيز مى کند.سپس به دنبال اين سخن به نکته ديگرى اشاره کرده، مى فرمايد: «پرده هاى خويش را نزد کسى که از اسرارتان آگاه است ندريد»; (وَ لاَ تَهْتِکُوا أَسْتَارَکُمْ عِنْدَ مَنْ يَعْلَمُ أَسْرَارَکُمْ).به اعتقاد بسيارى از شارحان، اين جمله اشاره به عدم تجاهر به گناه است، زيرا گناه پنهانى، در واقع يک گناه است و گناه آشکار، به جهت پرده درى و آلوده ساختن محيط اجتماع چند گناه محسوب مى شود; ولى بعضى از شارحان آن را اشاره به اعمال خير دانسته اند که اگر در پنهانى انجام شود بهتر است، در حالى که تعبير به هتک (وَ لاتَهْتِکُوا) تناسبى با اين معنا ندارد.به هر حال خداوند، ستّار العيوب و غفّار الذنوب است; تا بندگان پرده درى نکنند او عيوب و گناهان آنها را مى پوشاند، چنان که در حديثى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى خوانيم: «ما مِنْ عَبْد إلاّ وَ عَلَيْهِ أرْبَعُونَ جُنّة حَتّى يَعْمَلَ أرْبَعينَ کَبيرَة فَإذا عَمِلَ أرْبَعينَ کَبيرَة انْکَشَفَتْ عَنْهُ الجُنَنْ; هر بنده اى چهل پرده ساتر الهى بر اعمال او وجود دارد تا چهل گناه کبيره انجام دهد، در اين حالت تمام آن پرده ها کنار مى رود». سپس امام(عليه السلام) در ادامه اين حديث مى فرمايد: «در اين موقع خداوند به فرشتگانش وحى مى فرستد که بنده ام را با بال و پر خود بپوشانيد و آنها چنين مى کنند; ولى اين بنده گنهکار به هر گناهى دست مى زند فرشتگان عرضه مى دارند: پروردگارا اين بنده ات هيچ گناهى نيست مگر اينکه انجام داده و ما از اعمال او شرم داريم، به آنها وحى مى شود که پر و بال خود را از او بردارند، در اين هنگام نسبت به ما اهل بيت(عليهم السلام) دشمنى مى ورزد و در نتيجه پرده او در آسمان و زمين کنار مى رود و آبروى او نزد همگان مى ريزد».(5)ارتباط اين جمله با جمله هاى قبل ممکن است از اين نظر باشد که يکى از بدترين گناهان که سراى آخرت انسان را تيره و تار مى کند، تجاهر به معصيت است.آنگاه امام(عليه السلام) در تکميل سخنان پيشين در مورد زهد در دنيا به نکته سومى اشاره کرده، مى فرمايد: «قلوبتان را از دنيا خارج کنيد پيش از آنکه بدنهايتان از آن خارج شود»; (وَ أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْيَا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُمْ).خارج ساختن قلوب، کنايه لطيفى از ترک تعلّقات دنيوى و وابستگيها به زرق و برق دنياست و تعبير «مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ...» هشدارى است بر ناپايدارى اين جهان; يعنى به هوش باشيد به زودى بدنها به خاک سپرده مى شود، بکوشيد پيش از آن، دلها را از اين جهان خارج سازيد، چرا که حبّ دنيا سرچشمه همه گناهان است.بديهى است منظور از اين سخن اين نيست که مسلمانان از نيازهاى زندگى بى بهره باشند و يا جوامع اسلامى از نظر پيشرفتهاى اقتصادى از ديگران عقب بمانند و نيازمند به نان شوند; بلکه منظور وابستگى شديدى است که انسان را وادار به هرگونه قانون شکنى مى کند، لذا بعضى از شارحان نهج البلاغه اين جمله را اشاره به ترک اموال حرام دانسته اند.سپس در چهارمين نکته و در تکميل آنچه گذشت مى فرمايد: «چرا که شما در دنيا آزمايش مى شويد و براى غير آن، آفريده شده ايد»; (فَفِيهَا اخْتُبِرْتُمْ، وَ لِغَيْرِهَا خُلِقْتُمْ).اين دو جمله کوتاه همه چيز را روشن مى سازد و توجّه به آن مسير زندگى سعادت بخش انسانها را نشان مى دهد، آرى دنيا سراى امتحان است و جايگاه جاودانه انسان سراى آخرت است. قرآن مجيد مى گويد: «(أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَکُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ يُفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ); آيا مردم چنين پنداشته اند که چون بگويند: ايمان آورده ايم، آنها به حال خود رها مى شوند و آزمايش نخواهند شد، ما همه پيشينيان آنها را آزمايش کرده ايم»(6)، بنابراين آزمايشهاى الهى که وسيله تکامل و پرورش انسانهاست امرى قطعى و اجتناب ناپذير و به تعبير ديگر از اهداف آفرينش انسان است که استثنايى در آن وجود ندارد و همه بايد شب و روز، در خلوت و جلوت، جوانى و پيرى در انتظار اين آزمونها باشند.حضرت، در ادامه اين سخن به نکته مهم ديگرى اشاره مى کند و مى فرمايد: «هنگامى که انسان مى ميرد، مردم مى گويند چه چيز باقى گذاشت؟ ولى فرشتگان مى گويند چه چيز پيش از خود فرستاد؟»; (إِنَّ الْمَرْءَ إِذَا هَلَکَ قَالَ النَّاسُ: مَا تَرَکَ؟ وَ قَالَتِ الْمَلاَئِکَةُ: مَا قَدَّمَ؟).منظور از ناس در اينجا دنياپرستانند که هميشه سؤالشان از مال و اموال و ثروتهاى افرادى است که مى ميرند، در حالى که رابطه آنان با آن اموال به کلّى بريده شده و فقط فرداى قيامت بايد در مقابل طرق اين درآمدها پاسخگو باشند و جالب اينکه نقطه مقابل آنها را فرشتگان الهى قرار داده است که تمام توجّه آنها به مسائل معنوى و الهى است.سرانجام در آخرين نکته مى فرمايد: «خدا پدرتان را رحمت کند بخشى از ثروت خود را از پيش بفرستيد تا به عنوان قرض (نزد خدا) براى شما باقى بماند و همه را براى بعد از خود نگذاريد که مسئوليت سنگينى بر دوش شما خواهد گذارد»; (لِلّهِ آبَاؤُکُمْ! فَقَدِّمُوا بَعْضاً يَکُنْ لَکُمْ قَرْضاً، وَ لاَ تُخْلِفُوا کُلاًّ فَيَکُونَ فَرْضاً عَلَيْکُمْ).جمله «لِلّهِ آبَاؤُکُمْ!» معمولا در مقام تعجب توأم با احترام ذکر مى شود و معادل آن در فارسى «درود بر پدرانتان» يا «رحمت خدا بر پدرانتان» است(7) و منظور از جمله «فَقَدِّمُوا بَعْضاً...» اين است که انسان تا زنده است با دست خود بخشى از اموال خويش را در راه خدا به محرومين يا براى کارهاى خير بپردازد که به مقتضاى «(وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نزد خداست باقى مى ماند»(8) و «(مَّنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً); کيست که به خدا قرض حسن دهد»(9) نزد خداوند براى يوم المعاد ذخيره مى شود و تعبير به «بعض» براى اين است که انسان نبايد وارثان خود را که غالباً نيازمند هستند محروم کند، زيرا اين کار دور از انصاف است و در روايات اسلامى از کسانى که همه اموال خود را در حيات خود انفاق مى کنند و براى ورثه چيزى نمى گذارند، نکوهش شده است. رسول خدا(صلى الله عليه وآله) درباره يکى از انصار که به هنگام مرگ همه اموال خود را در راه خدا انفاق کرده بود و چيزى براى فرزندانش نگذارده بود، فرمود: «لَوْ أعْلَمْتُمُوني أمْرَهُ ما تَرَکْتُکُمْ تَدْفُنُوهُ مَعَ الْمُسْلِمينَ يَتْرُکَ صَبيتَهُ صِغاراً يَتَکَفَّفُونَ النّاسَ; اگر قبلا به من گفته بوديد اجازه نمى دادم او را در قبرستان مسلمانان دفن کنيد، زيرا فرزندان صغيرى به يادگار گذاشته که دست نياز به سوى مردم دراز کنند».(10) البته اين نهى در مورد کسانى است که ورثه نيازمندى دارند.از سوى ديگر شديداً نکوهش شده که انسان چيزى از اموال خود را در راه خدا انفاق نکند و تمام آن را براى ورثه بگذارد. امام صادق(عليه السلام) در تفسير آيه «(کَذَلِکَ يُرِيهِمُ اللهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَات عَلَيْهِمْ); اين گونه خداوند اعمال آنها را به آنان نشان مى دهد که مايه حسرت او هستند»(11) فرمود: «هُوَ الرَّجُلُ يَدَعُ مالَهُ لايَنْفِقَهُ في طاعَةِ اللهِ بُخلا ثُمَّ يَمُوتُ فَيَدَعَهُ لِمَنْ يَعْمَلُ فيهِ بِطاعَةِ اللهِ أوْ في مَعْصِيَةِ اللهِ فإنْ عَمِلَ بِهِ في طاعَةِ اللهِ رَآهُ في ميزانِ غَيْرِهِ فَرآهُ حَسْرَةً وَ قَدْ کانَ الْمالُ لَهُ وَ إِنْ کانَ عَمِلَ بِهِ في مَعْصِيَةِ اللهِ قَوّاهُ بِذلِکَ الْمالُ حَتّى عَمِلَ بِهِ في مَعْصِيَةِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ; اين آيه اشاره به کسى است که اموالى دارد که از روى بخل، چيزى از آن را در راه خدا انفاق نمى کند. سپس مى ميرد و آن را براى کسى باقى مى گذارد که با آن، اطاعت يا معصيت پروردگار را انجام مى دهد. هرگاه با آن مال، اطاعت خدا کند، صاحب اصلى مال، نتيجه آن را در ترازوى عمل بازماندگان مى بيند در حالى که آن مال، متعلق به او بوده و اگر با آن معصيت خدا کند در واقع، کمک به معصيت کرده و او را تقويت نموده تا نافرمانى خدا کند».(12)جمله «فَرْضاً عَلَيْکُمْ» اشاره به اين است که اگر تمام اموال خود را براى وارثان بگذاريد روز قيامت حسابش بر شماست و منافعش در دنيا براى ديگران.در ضمن توجّه به اين نکته لطيف ادبى بجاست که امام(عليه السلام) در اين دو جمله از چهار چيز که در مقابل هم قرار گرفته اند، استفاده کرده است. «قدّموا» در مقابل «لاتخلفوا» و «بعض» در برابر «کلّ» و «قرض» در مقابل «فرض» و «لکم» در مقابل «عليکم» که خود از نشانه هاى فصاحت و بلاغت کلام امام(عليه السلام) است.****نکته:هر صبح و شام اين جمله ها را بخوانيد:سزاوار است هر انسانى جمله هاى بيدارکننده و تکان دهنده بالا را همه روز صبحگاهان تلاوت کند، زيرا طبيعت دنيا سرگرم کننده و غفلت زاست; غفلتى که غالباً به گناه منجر مى شود; گناهانى که انسان را از خدا دور مى سازد.در عبارات بالا هم موقعيّت دنيا و آخرت روشن شده و هم دستوراتى درباره آمادگى براى اين سفر سرنوشت ساز صادر گرديده است.بى شک مفهوم سخنان امام اين نيست که انسانها دست از تلاش و کوشش براى زندگى مادى بردارند، زيرا اين امر سبب فقر و نيازمندى است، همان فقرى که منشأ انواع گناهان و سبب وابستگى به بيگانگان از اسلام است همان وابستگى که عزّت و شوکت اسلام و مسلمين را در هم مى شکند; بلکه منظور اين است که ديدِ خود را نسبت به دنيا تغيير دهند; از همه مواهب بهره گيرند; ولى در مسير سعادت براى سراى جاويدان از اموال خود براى نجات نيازمندان استفاده کنند و بر زخم هاى جانکاه دردمندان مرهم نهند. از ثروت اندوزى و ذخيره کردن اموال بپرهيزند و تا زنده هستند بخش مهمّى از اموال خويش را در راه خير صرف کنند و ذخيره يوم المعاد خويش سازند.(13)****پی نوشت:1. «مَجاز» از ريشه «جواز» به معناى عبور گرفته شده و در اينجا به معناى گذرگاه است (هر چند معناى مصدرى نيز دارد). مجاز در کلام را از آن رو مجاز گويند که متکلّم از معناى حقيقى مى گذرد و به معناى ديگرى که مناسب آن است، دست مى يابد.2. بحارالانوار، ج 14، ص 319.3. نهج البلاغه، کلمات قصار، 131 .4. اين حديث در عوالى اللئالى، ج 1، ص 267 از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل شده است.5. کافى، ج 2، ص 279، ح 9 .6. عنکبوت، آيه 2-3.7. ظاهر اين جمله به صورت مبتدا و خبر است با اين مفهوم که پدران شما از آن خدا هستند و لازمه آن، اين است که درود و رحمت بر آنها باد.8. نحل، آيه 96 .9. بقره، آيه 245 .10. کافى، ج 5، ص 67، ح 1.11. بقره، آيه 167 .12. کافى، ج 4، ص 42 .13. سند خطبه:  جمعى از بزرگان علما پيش و بعد از سيّد رضى، اين خطبه را در كتابهاى خود ذكر فرموده اند؛ از كسانى كه قبل از سيّد رضى آن را نقل كرده مرحوم صدوق در امالى و عيون اخبار الرضا و مرحوم شيخ مفيد در كتاب ارشاد است و از جمله كسانى كه بعد از سيّد رضى آن را در كتب خود (بدون استناد به نهج البلاغه) آورده اند. مرحوم طبرسى در مشكاة الانوار و ورّام بن ابى فراس در مجموعه ورّام است. (مصادر نهج البلاغه، ج 3، ص 98) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام (ع) در اين سخنان با يادآورى هدف دنيا و آخرت، انسانها را به دورى از دنيا و علاقه مندى به آخرت تشويق فرموده اند: پس دنيا گذرگاه يعنى راه عبور به سوى آخرت است، كه به دو طريق امكان پذير است:1-  اختيارى، چنان كه بندگان شايسته خدا به طرف آخرت حركت مى كنند.2-  اضطرارى، چنان كه عامه مردم ناچار مى ميرند و به سراى آخرت مى شتابند، و مراد امام (ع) در اين سخن رفتن اضطرارى است.يادآورى دنيا و آخرت، با اين دو صفت: (گذرگاه و قرارگاه)، شبيه مقدمه اى براى اين جمله از سخن امام (ع) است: «فخذوا من ممرّكم لمقرّكم».«و لا تهتكوا.... اسراركم»،يعنى با تظاهر به معصيت پرده درى نكنيد زيرا خدايى كه از رازهاى درونى شما آگاهى دارد به كارهاى علنى شما آگاه تر است.«و اخرجوا... أبدانكم»،امام (ع) در اين جمله مردم را به ترك دنيا پيش از مرگ، امر كرده و از آن بطور كنايه به «خارج كردن دلها از دنيا» تعبير فرموده است.خرج فلان عن كذا، و اخرج نفسه من كذا، وقتى گفته مى شود كه از آن، دورى كند و بيزارى جويد.«ففيها اختبرتم»،اين گفتار امام اشاره به اين است كه آزمايش در اين دنيا از عنايات و توجهات خدا است چون باعث بيدارى انسان براى آخرت مى شود، و معناى آزمايش را پيش از اين دانستى.«و لغيرها خلقتم»،يعنى انسانها از نظر ذات و فطرت، براى رسيدن به سعادت اخروى آفريده شده اند، ولى اگر اعمال نيك نداشتند و به گناه آلوده شدند گرفتار شقاوت خواهند گرديد: (زمينه اصلى و فطرت اوليه در انسان سعادت است شقاوت امرى عرضى مى باشد).«انّ المرء.... قدّم»،مردم مى گويند: «از مال دنيا چه چيز گذاشته، و فرشتگان مى گويند: از كارهاى نيك چه عملى جلو فرستاده است.امام (ع) در اين سخن، مردم و فرشتگان و آنچه را كه مورد سؤال اين دو گروه است با هم ذكر فرموده، تا توجه دهد به اين كه كارهاى نيك و عبادات كه باعث سعادت اخروى است، بر كالاهاى دنيوى، شرافت و برترى دارد، زيرا كارهاى نيك خواسته ملائكه و مورد توجه آنهاست ولى امور مادّى دنيا مورد توجه مردم غافل و بيخبر است.همراه آوردن دو لفظ ما ترك و ما قدّم به گونه اى زيبا اين مفهوم را بيان مى كند كه امور مادّى و دنيوى جدا شدنى است، و كارهاى نيك پيش فرستاده و براى آخرت انسان، ماندنى و سودمند است، پس بايد به كارهاى شايسته بيشتر توجه كرد و به امور مادّى دنيا كه جدا شدنى و رها كردنى است اعتنائى نكرد.«للَّه آبائكم»،جمله اى است كه عرب براى تعظيم و بزرگداشت شخص مورد خطاب مى آورد، و او، يا پدرش را به خدا نسبت مى دهد و به گونه هاى مختلف آورده مى شود، از قبيل: للَّه انت، لله ابوك و جز اينها.... بعضى از شارحان لام را براى عاقبت دانسته اند، يعنى: بازگشت پدران شما به سوى خداست، امّا در اين صورت، كلام از معناى تعجّب و تعظيم بيرون خواهد شد.«فقدموا بعضا...»،يعنى قدرى از متاع دنياى خود را به عنوان صدقه و مانند آن، پيش از خود بفرستيد تا ثوابش در آخرت براى شما باشد و تمام آن را بعد از مرگ خود براى ديگران مگذاريد زيرا سنگينى آن بر دوش شما خواهد بود، چنان كه پيامبر اكرم (ص) فرموده است: «اى فرزند آدم، از امور دنيا تنها سه چيز براى تو سودمند است:1-  آنچه را كه با خوردن از بين ببرى.2-  آنچه را كه بپوشى و كهنه كنى.3-  آنچه را كه صدقه دهى و براى آخرت باقى گذارى.پيش از اين معلوم شد كه دادن زكات و صدقات و جز اينها، چگونه باعث پيدايش فضايل اخلاقى و پاداشهاى اخروى در انسان مى شود، و بر عكس بخل ورزى و ثروت اندوزى موجب بدبختى و شقاوت اخروى مى گردد.علت اين كه امام (ع) دستور مى دهد كه قدرى از ثروت دنيا را پيش از خود بفرستيد، و از گذاشتن تمام آن براى پس از مرگ منع مى كند، آن است كه بطور كلى محروم كردن وارثان از حق ارث جايز نيست و از طرفى ترك صدقات و ندادن زكات هم حرام است.اين مطلب به طريق ديگرى نيز روايت شده كه حاصل معناى آن چنين است.آنچه كه پيش فرستاده ايد، در واقع به قرض خدا داده ايد، و اگر هيچ نفرستيد و براى پس از خود اندوخته كنيد بر ضرر شما و مايه زحمت شما خواهد بود، چنان كه خدا مى فرمايد: «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً...».كلمه قرض اين جا به عنوان استعاره آمده، و مناسبت آن، اين است كه معمولا قرض گيرنده از كسى كه صاحب مال است درخواست قرض مى كند و با تشكّر از او، در موعد مقرّر عوض آن را به صاحب مال بر مى گرداند، لذا امام (ع) انفاق مال در راه خدا را به قرض دادن به خدا تشبيه كرده است زيرا خداوند بارها از مردم خواسته است كه زكات و صدقه بدهند، و از انفاق كنندگان در راه خود سپاسگزارى فرموده و به آنان كه صدقه مى دهند چند برابر آنچه بخشيده اند و ارزنده تر از همه آنها كه بهره اى ندارد بلكه زيان هم دارد، پاداش مى دهد و چون نگهدارى ثروت و به جاى گذاشتن آن بعد از مردن، چنان است، ناگزير مايه زحمت و گرفتارى صاحب مال مى شود. و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 40 و من كلام له عليه السّلام و هو المأتان و الثاني من المختار فى باب الخطب و رواه في الارشاد و في البحار من أمالي الصّدوق بتفاوت يسير مع زيادة حسبما تعرفه في التكملة الاتية إنشاء اللّه:أيّها النّاس إنّما الدّنيا دار مجاز، و الاخرة دار قرار، فخذوا من ممرّكم لمقرّكم، و لا تهتكوا أستاركم عند من يعلم أسراركم و أخرجوا من الدّنيا قلوبكم من قبل أن تخرج منها أبدانكم، ففيها اختبرتم، و لغيرها خلقتم، إنّ المرء إذا هلك قال النّاس ما ترك، و قالت الملائكة ما قدّم، للّه آباءكم فقدّموا بعضا يكن لكم، و لا تخلّفوا كلّا فيكون عليكم. (49195- 49131)اللغة:(المجاز) مصدر ميميّ من جاز المكان يجوزه جوزا و جوازا إذا سار فيه و عبره و (القرار) اسم من قرّ الشيء قرّا من باب ضرب استقرّ بالمكان و (لا تخلّفوا كلّا) مضارع خلّف الرّجل الشيء بالتّشديد تركه بعده.الاعراب:من في قوله: من ممرّكم نشوية كنايه و قوله: للّه آباءكم، جملة اسميّة تستعمل في مقام التعجّب و الاستعظام كقولهم: للّه أبوك و للّه درّك و تسمّى هذه اللّام بلام التّعجب. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 41 قال نجم الأئمّة: أمّا معنى قولهم: للّه درّك، فالدّر في الأصل ما يدرّ أى ينزل من الضّرع من اللبن و من الغيم من المطر، و هو ههنا كناية عن فعل الممدوح الصّادر عنه، و إنّما نسب فعله إليه تعالى قصدا للتّعجب، لأنّ اللّه منشيء العجائب، فكلّ شيء عظيم يريدون التعجّب منه ينسبون إليه تعالى و يضيفونه نحو قولهم: للّه أبوك و للّه أنت فمعنى للّه درّه ما أعجب فعله، و قد تقدّم مزيد تفصيل فيه في شرح المختار المأة و التّاسع و السبعينالمعنى:اعلم أنّ الغرض من هذا الكلام التّنفير من الدّنيا و الترغيب في الاخرة و الأمر بأخذ الزاد ليوم المعاد و بالاستعداد للموت قبل حلول الفوت، و صدّر الكلام بحرف النّداء و التنبيه ايقاظا للمخاطبين من نوم الغفلة فقال: (أيّها النّاس إنّما الدّنيا دار مجاز و الاخرة دار قرار) يعني أنّ الاولى دار عبور و الاخرى دار استقرار، و الاتيان بكلمة إنّما المفيدة للحصر تأكيدا للغرض المسوق له الكلام، و تنبيها على أنّ وجود الدّنيا نفس حدوثها و بقاءها عين زوالها، فلا صلاحيّة لها إلّا لأن تكون مجازا و معبرا بمنزلة قنطرة يتجاوز منها إلى المقرّ و المأوى، فمن نوى البقاء فيها و القرار فقد جهل و ضلّ و خبط خبطا عظيما و خسر خسرانا مبينا، و إذا كان شأنها ذلك: (فخذوا من ممرّكم لمقرّكم) أى خذوا في الدّنيا من الخيرات و الحسنات و الباقيات الصّالحات الّتي هى زاد الاخرة، لتنالوا بها حسن الثواب فيها و تحصّلوا النّعمة الدّائمة. (و لا تهتكوا أستاركم عند من يعلم أسراركم) أى لا تجاهروا بالمعصية و العدوان عند من لا يخفى عليه شيء من السّرّ و الاعلان، بل يعلم ما أنتم مقترفون في ليلكم و نهاركم، لطف به خبرا و أحاط به علما، أعضاؤكم شهوده، و الحفظة جنوده، و ضمائركم عيونه، و خلواتكم عيانه كما قال عزّ من قائل  «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ. إِذْ يَتَلَقَّى الْمُتَلَقِّيانِ عَنِ الْيَمِينِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِيدٌ. ما يَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلَّا لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ». منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 42  (و اخرجوا من الدّنيا قلوبكم من قبل أن يخرج منها أبدانكم) و هو أمر بالزهد في الدّنيا و الاعراض عنها و حذف محبّتها عن ساحة القلب و الاستعداد للموت قبل حلوله، لأنّ من كانت الدّنيا همّته و أشرب محبّتها قلبه اشتدّت عند مفارقتها حسرته.روى في البحار من الأمالي قال: قيل لأمير المؤمنين عليه السّلام ما الاستعداد للموت؟ قال: أداء الفرائض و اجتناب المحارم و الاشتمال على المكارم ثمّ لا يبالي أوقع على الموت أم وقع الموت عليه، و اللّه ما يبالي ابن أبي طالب أوقع على الموت أم وقع الموت عليه.و فيه من الخصال و معاني الأخبار بسنده عن عبد اللّه بن بكر المرادى عن موسى بن جعفر عن أبيه عن جدّه عن عليّ بن الحسين عليهم السّلام قال: بينا أمير المؤمنين عليه السّلام ذات يوم جالس مع أصحابه يعبيهم للحرب إذ أتاه شيخ عليه شجّة السّفر فقال: أين أمير المؤمنين؟ فقيل: هو ذا، فسلّم ثمّ قال: يا أمير المؤمنين إنّي أتيتك من ناحية الشّام و أنا شيخ كبير قد سمعت فيك من الفضل ما لا احصى، و أنّي أظنّك ستقتال فعلّمني ممّا علّمك اللّه.قال: نعم يا شيخ من اعتدل يوماه فهو مغبون، و من كانت الدّنيا همّته اشتدّت حسرته عند فراقها، و من كانت غده شرّ يوميه فهو محروم، و ساق الرّواية إلى أن قال:فقال: يا شيخ إنّ اللّه عزّ و جلّ خلق خلقا ضيّق الدّنيا عليهم نظرا لهم فزهدهم فيها و في حطامها، فرغبوا في دار السلام الذي دعاهم إليه و صبروا على ضيق المعيشة و صبروا على المكروه و اشتاقوا إلى ما عند اللّه من الكرامة، و بذلوا أنفسهم ابتغاء رضوان اللّه و كانت خاتمة أعمالهم الشّهادة، فلقوا اللّه و هو عنهم راض و علموا أنّ الموت سبيل من مضى و بقى فتزوّدوا لاخرتهم غير الذّهب و الفضّة و لبسوا الخشن و صبروا على القوت، و قدّموا الفضل و أحبّوا في اللّه و أبغضوا في اللّه عزّ و جلّ اولئك المصابيح و أهل النّعيم في الاخرة و السّلام. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 43 (ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم) يعني أنّه سبحانه خلقكم في الدّنيا لا لأجل الدّنيا و البقاء فيها و الرّكون إليها، بل لأجل الاخرة و تحصيل النّعمة الدّائمة، و إنّما خلقكم في الدّنيا لمحض الابتلاء و الامتحان كما قال تعالى: «كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ».و قد مضى تحقيق معنى الابتلاء في شرح الخطبة الثّانية و السّتين، و بيّنا هناك أنّ اللّازم على الانسان قصر همّته في محصّلات السّعادة الاخروية ليخلص من قالب الامتحان، و ليستحقّ القرار في غرفات الجنان، و يدرك مرتبة الرّضوان الذي هو أعظم السّعادات و أشرف اللذات و أكبر البهجات. (انّ المرء إذا هلك قال النّاس ما ترك و قالت الملائكة ما قدّم) و هو تأكيد لما سبق فانّه عليه السّلام لمّا أمر بالأخذ من الممرّ للمقرّ و بالزّهد في الدّنيا و الاعراض عن قنياتها و زخارفها، و نبّه على أنّ الغرض الأصلي من الخلقة هو العبادة و الطاعة و تحصيل السّعادة الاخروية.أكّده بأنّ المرء إذا مات قال أبناء الدّنيا من عشاير الميّت و الأقرباء و الاخوان و القرناء المصروف هممهم بها و المشغولين بها عن التّوجّه إلى الاخرى:ما ترك، أى يسأل بعضهم بعضا عمّا خلّفه الميّت من متاع الدّنيا و ما تركه من الأولاد و الأموال.و قالت الملائكة الّذين نظرهم إلى محصلات القرب و الزّلفى لديه تعالى فقط:ما قدّم الميّت لنفسه و ادّخره ليوم فاقته و مقام حاجته، فينبغي على ذلك ترجيح مسئول الملائكة على مسئول النّاس، و تقديم محصّلات الزّلفي على قنيات الدّنيا قال الشّارح البحرانى: و في لفظ ما ترك و ما قدّم لطف تنبيه على أنّ متاع الدّنيا مفارق متروك و الأعمال الصّالحة مقدّمة باقية نافعة للمرء في معاده، فينبغي أن تكون العناية بها دون المفارق المتروك. (للّه آبائكم) استعظمهم بنسبة آبائهم إلى اللّه حيث ولدوا مثل هؤلاء الأولاد مقابلة و قوله: (فقدّموا بعضا يكن لكم و لا تخلّفوا كلّا فيكون عليكم) تفريع على منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 44 ما تقدّم، فانه لما صدّر الكلام بالأمر بالأخذ من الممرّ للمقرّ و أكّده بأنّ سؤال الملائكة و فحصهم عن المقدّم دون المؤخّر، رتب عليه هذه الجملة تنبيها على مقدار ما يؤخذ و يقدّم.و لا يخفى ما في هاتين القرينتين من حسن المقابلة، و هو مقابلة الأربعة بالأربعة حيث جعل القرينة الأولى موجبة و الثانية سالبة، ثمّ قابل بين التقديم و التخليف و بين البعض و الكلّ و بين لكم و عليكم.و في بعض النسخ فقدّموا بعضا يكن لكم قرضا، و لا تخلّفوا كلّا فيكون عليكم كلّا فتكون من مقابلة الخمسة بالخمسة.أى خذوا من ممرّكم لمقرّكم بعض أموالكم، و قدّموه و أنفقوه في سبيل اللّه يكن لكم قرضا على اللّه تستحقّون بأخذ مثله من اللّه في مقام الحاجة و موطن الفاقة بل يضاعفه لكم أضعافا مضاعفة كما قال تعالى  «مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ وَ لَهُ أَجْرٌ كَرِيمٌ»  «و قد مرّ معناه في شرح الخطبة المأة و الثانية و الثمانين و قال أيضا: «وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَيْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً».و لا تتركوا جميع أموالكم فيكون عليكم كلّا أى ثقيلا لا خير فيه أو وزرا و ثقلا أى يكون عبؤه لكم و مهناؤه لغيركم روى في الوسائل عن الصدوق في قول اللّه عزّ و جل  كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ  قال: هو الرجل يدع ماله لا ينفقه في طاعة اللّه عزّ و جلّ بخلا ثم يموت فيدعه لمن يعمل فيه بطاعة اللّه أو بمعصية اللّه، فان عمل فيه بطاعة اللّه رآه في ميزان غيره فرآه حسرة و قد كان المال له، و ان كان عمل به فى معصية اللّه قويه بذلك المال حتى عمل به في معصية اللّه عزّ و جلّ.قال: و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: ما محق الاسلام محق الشحّ شيء، ثمّ قال: إنّ لهذا الشحّ دبيبا كدبيب النمل و شعبا كشعب الشرك.و فى الكافى باسناده عن هشام بن سالم عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: ليس يتبع منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 45 الرجل بعد موته من الأجر إلّا ثلاث خصال: صدقة أجراها في حياته فهى تجرى بعد موته، و سنة هدى سنّها فهى يعمل بها بعد موته، و ولد صالح يدعو له.و فيه عن أبي كهمس عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: ستة يلحق المؤمن بعد وفاته:ولد يستغفر له، و مصحف يخلفه، و غرس يغرسه، و قليب يحفره، و صدقة يجريها، و سنّة يؤخذ من بعده.ثمّ إنّ قوله عليه السّلام: فقدّموا بعضا آه يدلّ بمنطوقه على مطلوبيّة تقديم البعض و بمفهومه على عدم مطلوبية تقديم الكلّ كما أنّ قوله: و لا تخلّفوا كلّا آه يدلّ بمنطوقه على مبغوضيّة تخليف الكلّ و بمفهومه على عدم مبغوضيّة تخليف البعض، فيكون محصّل مفاد القضيتين تقديم البعض و تخليف البعض و على ذلك:فان اريد بالأمر أعني قوله: قدّموا معناه الحقيقي الذي هو الوجوب، فالمراد بالبعض الذى يجب تقديمه هو الحقوق المالية الواجبة من الخمس و الزكاة و مصارف الحجّ و نفقة من يجب نفقته عليه و نحوها.و إن اريد به الأعمّ من معنى الحقيقي أى الرّجحان المطلق فيعمّ البعض حينئذ للحقوق الواجبة و المندوبة من وجوه البرّ و صنايع المعروف و الحقّ المعلوم للسّائل و المحروم و نحوها، و هذا هو الأظهر.فينبغي على الانسان أن يقدّم البعض لنفسه و يخلّف البعض لوارثه و لا يجوز أن يخلّف الكلّ فيحرم و لا أن يقدّم الكلّ فيحرم الوارث و يظلم.و يدلّ على ذلك ما رواه في الكافي مرسلا قال: و قد روي عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال لرجل من الانصار اعتق ممالك له لم يكن له غيرهم فعابه النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و قال:ترك صبية صغارا يتكفّفون النّاس، و رواه في الوسايل عن الصدوق باسناده عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السّلام.و يدلّ عليه أيضا الأخبار الدالة على عدم جواز الجور في الوصيّة و الحيف فيها بتجاوز الثلث و وجوب ردّها إلى العدل و المعروف. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 46 مثل ما رواه في الوسائل عن الشيخ باسناده عن عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن أبي نجران عن عاصم بن حميد عن محمّد بن قيس عن أبى جعفر عليه السّلام قال: قضى أمير المؤمنين عليه السّلام فى رجل توفّى و أوصى بماله كلّه أو أكثره فقال: إنّ الوصيّة تردّ إلى المعروف و يترك لأهل الميراث ميراثهم.و فى الوسائل عن الشيخ باسناده عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السّلام قال: من عدل فى وصيّته كان كمن تصدّق بها فى حياته و من جار فى وصيّته لقى اللّه عزّ و جلّ يوم القيامة و هو عنه معرض.و فيه عن الشّيخ باسناده عن عليّ بن يقطين قال: سألت أبا الحسن عليه السّلام ما للرّجل من ماله عند موته؟ قال: الثلث و الثلث كثير.و فيه من مجمع البيان قال: جاء في الحديث إنّ الضرار في الوصيّة من الكباير و فيه عن الصدوق باسناده عن السّكونى عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن آبائه عليهم السّلام قال: قال علىّ عليه السّلام: الوصيّة بالخمس لأنّ اللّه عزّ و جلّ قد رضى لنفسه بالخمس و قال: الخمس اقتصاد، و الرّبع جهد، و الثلث حيف.و فيه من قرب الاسناد عن هارون بن مسلم عن مسعدة بن صدقة عن أبي جعفر عن أبيه عن عليّ عليهم السّلام قال: لئن اوصى بالخمس أحبّ إلىّ من أن اوصى بالرّبع و لئن اوصى بالرّبع أحبّ إلىّ من أن اوصى بالثّلث، و من اوصى بالثلث فلم يترك شيئا.و رواه في الكافي باسناده عن محمّد بن قيس عن أبي جعفر عليه السّلام قال: كان أمير المؤمنين عليه السّلام يقول: لئن اوصى بخمس مالى أحبّ إلىّ من أن اوصى بالرّبع و لئن اوصى بالرّبع أحبّ إلىّ من أن اوصى بالثلث، و من اوصى بالثلث فلم يترك و قد بالغ الغاية إلى أن قال: و يترك لأهل الميراث ميراثهم، و قال: من اوصى بثلث ماله فلم يترك و قد بلغ المدى، ثمّ قال: لئن اوصى بخمس مالي أحبّ إليّ من أن اوصى بالرّبع و الأخبار في هذا المعنى كثيرة و لا حاجة إلى الاطالة، و لنختم بما هو أحرى بأن يختم به المقام.و هو ما رواه في الوسائل عن الصّدوق باسناده عن جابر عن أبي عبد اللّه عليه السّلام منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 13، ص: 47 قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من ختم له بلا إله إلّا اللّه دخل الجنّة، و من ختم له بصيام يوم دخل الجنّة، و من ختم له بصدقة يريد بها وجه اللّه دخل الجنّة.و من اللّه أسأل أن يجعل خاتمة امورنا خيرا بجاه محمّد و آله و سلّم الأبرار، سلام اللّه عليهم ما تعاقب اللّيل و النّهار.تكملة:روى في البحار من الأمالي للصّدوق قال: قال أمير المؤمنين عليه السّلام في بعض خطبه:أيّها النّاس إنّ الدّنيا دار فناء، و الاخرة دار بقاء، فخذوا من ممرّكم لمقرّكم، و لا تهتكوا أستاركم عند من لا يخفى عليه أسراركم، و اخرجوا من الدّنيا قلوبكم من قبل أن تخرج منها أبدانكم، ففى الدّنيا حييتم، و للاخرة خلقتم، إنّما الدّنيا كالسّم يأكله من لا يعرفه، إنّ العبد إذا مات قالت الملائكة ما قدّم، و قال النّاس ما أخّر، فقدّموا فضلا لكم يكن لكم، و لا تؤخّروا كلّا يكن عليكم فانّ المحروم من حرم خير ماله، و المغبوط من ثقل بالصّدقات و الخيرات موازينه، و أحسن في الجنّة بها مهاده، و طيب على الصّراط بها مسلكه و فى الارشاد من كلام أمير المؤمنين عليه السّلام في الحكمة و الموعظة: خذوا رحمكم اللّه من ممرّكم لمقرّكم، و لا تهتكوا أستاركم عند من لا يخفى عليه أسراركم، و اخرجوا من الدّنيا قلوبكم قبل أن يخرج منها أبدانكم فللاخرة خلقتم، و في الدّنيا حبستم إنّ المرء إذا هلك قالت الملائكة ما قدّم، و قال النّاس ما خلّف، فللّه آباؤكم قدّموا بعضا يكن لكم، و لا تخلّفوا كلّا فيكون عليكم، فانّما مثل الدّنيا مثل السّمّ يأكله من لا يعرفه.الترجمة:از جمله كلام حكمت نظام آن امام است در تنفير از دنياى فاني مى فرمايد:أى مردمان بدرستى كه دنيا خانه تجاوز و عبور است و آخرت خانه برقرارى پس أخذ نمائيد از گذرگاه خودتان براى قرارگاه خودتان، و بر ندريد پردهاى خودتان را در نزد خداوندى كه مي داند سرّهاى شما را، و بيرون كنيد از دنيا قلبهاى خود پيش از اين كه خارج شود از آن بدنهاى شما، پس در دنيا امتحان شده ايد، و از براى غير دنيا يعنى آخرت خلق شده ايد، بدرستى كه مرد هر گاه هلاك شود و بميرد گويند مردمان كه تركه آن مرده چه بوده است، و گويند ملائكه كه او از براى خود چه پيش فرستاده است، از براى خداست پدران شما يعنى خدا رحمت كند پدران شما را، پس پيش بفرستيد بعض مال خود را تا آنكه دريابيد منفعت آنرا، و باقي نگذاريد همه را پس برسد بشما ضرر آن. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom