متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۲ - بخش ۱ : گواهی به یکتایی خدا
[منبع]أَحْمَدُهُ اسْتِتْمَاماً لِنِعْمَتِهِ وَ اسْتِسْلَاماً لِعِزَّتِهِ وَ اسْتِعْصَاماً مِنْ مَعْصِيَتِهِ وَ أَسْتَعِينُهُ فَاقَةً إِلَى كِفَايَتِهِ، إِنَّهُ لَا يَضِلُّ مَنْ هَدَاهُ وَ لَا يَئِلُ مَنْ عَادَاهُ وَ لَا يَفْتَقِرُ مَنْ كَفَاهُ فَإِنَّهُ أَرْجَحُ مَا وُزِنَ وَ أَفْضَلُ مَا خُزِنَ.
وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ شَهَادَةً مُمْتَحَناً إِخْلَاصُهَا مُعْتَقَداً مُصَاصُهَا نَتَمَسَّكُ بِهَا أَبَداً مَا أَبْقَانَا وَ نَدَّخِرُهَا لِأَهَاوِيلِ مَا يَلْقَانَا، فَإِنَّهَا عَزِيمَةُ الْإِيمَانِ وَ فَاتِحَةُ الْإِحْسَانِ وَ مَرْضَاةُ الرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَةُ الشَّيْطَانِ.
- لا يَئِلُ :
- (از باب وعد-يعد) نجات نمى يابد.
- مُصَاص :
- خالص.
- مَدْحَرَةُ الشَيْطَانِ :
- آنچه موجب طرد و دورى شيطان است.
- إستسلام :
- اظهار تسليم نمودن
- إستعصام :
- درخواست مصونيت نمودن
- فاقَة :
- فقر و احتياج
- لا يَئل :
- نجات و خلاص نمى يابد
- أرجح :
- سنگين ترين
- مُصاص :
- خالص هر چيز
- نَدّخِر :
- ذخيره مى كنيم
- أهاويل :
- ترسها و هراسها
- مَدحَرَة :
- دور كننده، بر طرف كننده
(صفّين سرزمينى است در سمت غربى فرات بطرف شام كه در آنجا جنگ مشهور بين آن بزرگوار و معاويه واقع شد):
(1) خداوند متعال را سپاسگزارم براى تمام گردانيدن نعمتش و فرمانبردارى در مقابل بزرگوارى و عزّتش و نگاه داشتن از معصيتش (زيرا شكر در هر نعمتى علاوه بر اينكه نعمت را مى افزايد خود راهى است بسوى بندگى و نكردن معصيت)
(2) و از او كمك مى طلبم براى احتياجى كه به بى نياز گردانيدنش دارم، زيرا كسيرا كه او هدايت نمايد گمراه نمى شود، و كسيرا كه دشمنى كرده فرمانش را انجام ندهد راه نجات نيست، و كسيرا كه بى نياز گرداند محتاج نخواهد شد، زيرا بى نياز گردانيدن او (اگر بميزان عقل سنجيده شود) زيادتر است از هر چيزيكه با آن برابر و هم وزن شود، و بهتر است از هر چيزيكه (جواهرى كه در گنجينه ها) پوشيده گردد،
(3) و گواهى مى دهم بر اينكه نيست خدائى بجز او كه مستجمع جميع صفات كماليّه و تنها كسى است كه براى او شريكى نيست، گواهى كه از روى اخلاق و راستى مى باشد (نه آنكه به زبان گفته در دل باور نداشته باشم)
(4) و خود را از معاصى نگاه مى داريم بآن (كلمه شهادت) مادامى كه زنده ايم و ذخيره مى كنيم ايمان به آن را براى ترسها و سختيهايى كه در قيامت بما مى رسد، زيرا كلمه شهادت لازمه ايمان و گشاينده احسان الهىّ و باعث خوشنودى خدا و دور كردن شيطان است (شيطان هميشه فرزند آدم را فريب مى دهد تا بلكه او شريكى براى خدا قائل شود، پس اداى كلمه شهادت و اعتقاد بآن سبب از كار باز داشتن و دور كردن شيطان است).
خطبه ۲ - بخش ۲ : رسالت پیامبر صلی الله علیه وآله
[منبع]وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالدِّينِ الْمَشْهُورِ وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ وَ الْكِتَابِ الْمَسْطُورِ وَ النُّورِ السَّاطِعِ وَ الضِّيَاءِ اللَّامِعِ وَ الْأَمْرِ الصَّادِعِ، إِزَاحَةً لِلشُّبُهَاتِ وَ احْتِجَاجاً بِالْبَيِّنَاتِ وَ تَحْذِيراً بِالْآيَاتِ وَ تَخْوِيفاً بِالْمَثُلَاتِ.
- الْمَثُلَات :
- جمع «مَثُلَة»، عقوبات، كيفرها.
- أمر صادِع :
- فرمان روشن كننده و جداكننده
- إزاحة للشبهات :
- برطرف كردن و روش نمودن شبهه ها
- مَثُلات :
- عذابها و عقوبتها، جمع مثلة
خطبه ۲ - بخش ۳ : وصف دوره جاهلیت
[منبع]وَ النَّاسُ فِي فِتَنٍ انْجَذَمَ فِيهَا حَبْلُ الدِّينِ وَ تَزَعْزَعَتْ سَوَارِي الْيَقِينِ وَ اخْتَلَفَ النَّجْرُ وَ تَشَتَّتَ الْأَمْرُ وَ ضَاقَ الْمَخْرَجُ وَ عَمِيَ الْمَصْدَرُ، فَالْهُدَى خَامِلٌ وَ الْعَمَى شَامِلٌ، عُصِيَ الرَّحْمَنُ وَ نُصِرَ الشَّيْطَانُ وَ خُذِلَ الْإِيمَانُ، فَانْهَارَتْ دَعَائِمُهُ وَ تَنَكَّرَتْ مَعَالِمُهُ وَ دَرَسَتْ سُبُلُهُ وَ عَفَتْ شُرُكُهُ، أَطَاعُوا الشَّيْطَانَ فَسَلَكُوا مَسَالِكَهُ وَ وَرَدُوا مَنَاهِلَهُ، بِهِمْ سَارَتْ أَعْلَامُهُ وَ قَامَ لِوَاؤُهُ فِي فِتَنٍ دَاسَتْهُمْ بِأَخْفَافِهَا وَ وَطِئَتْهُمْ بِأَظْلَافِهَا وَ قَامَتْ عَلَى سَنَابِكِهَا، فَهُمْ فِيهَا تَائِهُونَ حَائِرُونَ جَاهِلُونَ مَفْتُونُونَ فِي خَيْرِ دَارٍ وَ شَرِّ جِيرَانٍ، نَوْمُهُمْ سُهُودٌ وَ كُحْلُهُمْ دُمُوعٌ بِأَرْضٍ عَالِمُهَا مُلْجَمٌ وَ جَاهِلُهَا مُكْرَمٌ.
- انْجَذَمَ :
- گسيخته و قطع شد.
- السَّوَارِى :
- جمع «ساريه»، پايه ها و ستونها.
- النَحْر :
- اصل و بنياد.
- دَرَسَتْ :
- مندرس و كهنه شد.
- الشُرُكُ :
- جمع «شراك»، راهها و مسيرها.
- المَنَاهِل :
- جمع «منهل»، آبشخورها.
- الَاخْفَاف :
- جمع «خُفّ»، كف پاهاى شتر.
- الَاظْلَاف :
- جمع «ظلف»، سمهاى گاو و گوسفند و مانند آن كه داراى شكاف است.
- السَنَابِكُ :
- جمع «سنبك»، نوك سمهاى حيواناتى مانند اسب، قاطر و خر.
- إنجَذَم :
- بريده و قطع شده بود
- تَزَعزَعَت :
- بحركت و اضطراب آمده بود
- سَوارى :
- پايه ها و ستونها جمع ساريه
- نَجر :
- اصل و مبنى
- خامِل :
- گمنام. و خاموش
- خُذِل :
- از يارى آن دست كشيده شده بود
- انهارَت دَعائمه :
- فرو ريخته بود ستونهايش
- دَرَسَت :
- كهنه شده بود
- عَفَت :
- محو و گرد آلود شده بود
- شُرُك :
- جمع شراك: راه ورود بآب
- داسَت :
- درو كرد
- أخفاف :
- جمع خف: چكمه، پاى شتر و فيل
- وُطِئت :
- پايمال نمود
- أظلاف :
- جمع ظلف: سم حيوان مثل گاو و گوسفند
- سَنابك :
- جمع سنبك: نوك و سر سمّ حيوان
- تائهون :
- سرگردانها
- سُهود :
- بيدارى و بيخوابى
- كُحل :
- سرمه چشم
- دُموع :
- جمع دمع: اشك چشم
(7) پس رهنمايى و هدايت از بين رفته كورى و گمراهى شيوع داشت، بر خداوند سبحان عاصى و شيطان را يار بودند، ايمان ذليل و ستونهاى آن ويران گشته، آثار و نشانه هايش تغيير كرده، راههاى آن خراب و نابود شده بود،
(8) مردم پيرو شيطان بوده در راههاى او قدم نهاده بسر چشمه هايش وارد مى شدند (آب گمراهى را مى آشاميدند يعنى دستور او را مى پذيرفتند، پس قوّت گرفت و) بكمك ايشان حيله هاى او بكار افتاد و بيرق كفر و ضلالتش افراشته گرديد،
(9) در فتنه هايى كه مردم را پايمال و لگد كوب كرد (چنانكه چهار پايان هر چه زير پايشان قرار گيرد پايمال ميكنند) و همگى در آن سرگردان و حيران و نادان و گرفتار بودند،
(10) در بهترين محلّ دنيا (مكّه معظّمه) و ميان بدترين همسايه ها (اهل مكّه) كه خواب آنان بى خوابى و سرمه چشمشان گريه بود (بطورى در فتنه و انقلاب و خونريزى و گرفتارى واقع شده بودند كه آنى استراحت نداشتند) در سرزمينى كه دهان داناى آن بسته و ذليل، و نادانش افسار گسيخته و ارجمند بود.
خطبه ۲ - بخش ۴ : وصف اهل بیت علیهم السلام
[منبع]و منها يعني آل النبي عليه الصلاة و السلام :
هُمْ مَوْضِعُ سِرِّهِ وَ لَجَأُ أَمْرِهِ وَ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَ مَوْئِلُ حُكْمِهِ وَ كُهُوفُ كُتُبِهِ وَ جِبَالُ دِينِهِ، بِهِمْ أَقَامَ انْحِنَاءَ ظَهْرِهِ وَ أَذْهَبَ ارْتِعَادَ فَرَائِصِهِ.
وَ مِنْهَا [فِي الْمُنَافِقِينَ] يَعْنِي قَوْماً آخَرِينَ:
زَرَعُوا الْفُجُورَ وَ سَقَوْهُ الْغُرُورَ وَ حَصَدُوا الثُّبُورَ.
لَا يُقَاسُ بِآلِ مُحَمَّدٍ
(صلی الله علیه وآله)
مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَدٌ وَ لَا يُسَوَّى بِهِمْ مَنْ جَرَتْ نِعْمَتُهُمْ عَلَيْهِ أَبَداً، هُمْ أَسَاسُ الدِّينِ وَ عِمَادُ الْيَقِينِ، إِلَيْهِمْ يَفِيءُ الْغَالِي وَ بِهِمْ يُلْحَقُ التَّالِي وَ لَهُمْ خَصَائِصُ حَقِّ الْوِلَايَةِ وَ فِيهِمُ الْوَصِيَّةُ وَ الْوِرَاثَةُ.
الْآنَ إِذْ رَجَعَ الْحَقُّ إِلَى أَهْلِهِ وَ نُقِلَ إِلَى مُنْتَقَلِهِ.
- اللَجَأ :
- پناهگاه، هر چيزى كه به آن پناه برند و بدان چنگ زنند.
- العَيْبَةُ :
- ظرف.
- المَوْئِلُ :
- محل رجوع و بازگشت.
- الفَرائِص :
- جمع «فريصة» گوشتى كه بين پهلو و شانه حيوان قرار دارد و پيوسته لرزان است.
- الثُبُور :
- هلاكت.
- الْغَالِى :
- مبالغه كننده، كسى كه از حد تجاوز كند.
- لَجَأ :
- پناهگاه
- عَيبَة :
- ظرف و خورجين
- مَوئل :
- محل بازگشت
- انحِناء :
- خميدگى پشت
- ارتِعاد :
- بلرزش افتادن
- فَرائص :
- جمع فريصه: گوشتهاى شانه و پهلو
- حَصَدوا :
- دور كردند
- ثُبور :
- هلاكت
- يَفيىء :
- برميگردد
(11) آل پيغمبر اكرم نگهدارنده راز نهان و پناه فرمان آن حضرت مى باشند (بآنچه آن بزرگوار از جانب حقّ تعالى امر فرموده قيام نمودند) و خزينه دانش آن وجود محترم هستند (آنچه را كه او مى دانسته اينان نيز مى دانند) و مرجع حكمتهاى آن جناب (تا مردم بآنان رجوع كرده آنچه را نمى دانند بپرسند) و حافظ كتابهايش (قرآن و سنّتش) مى باشند، و مانند كوههايى هستند براى دينش (تا از بادهاى مخالف و تخريب دشمنان متزلزل نگردد و بسبب ايشان باقى و برقرار بماند)
(12) حضرت رسول اكرم بكمك آنان پشتش را راست كرد (بر اثر ترويج ايشان دين خود را كه در اوّل ضعيف و ناتوان بود قوىّ و توانا گردانيد تا معارف آن سر تا سر جهان را فرا گرفت) و لرزش بدنش را زائل نمود (بسبب خدمات ائمّه اطهار عليهم السَّلام اضطراب و نگرانى كه از دشمنان دين اسلام داشت از خود دور كرد).
و قسمت چهارم از اين خطبه است در باره كسانى مى فرمايد كه دست از حقّ برداشته در راه باطل قدم نهادند (و دوباره بمدح و ثناى آل پيغمبر «عليهم السّلام» پرداخته):
(13) (خوارج يا منافقين يا اصحاب معاويه و غير ايشان، تخم) نافرمانى را (در كشتگاه دلهاشان) كشته، به غفلت و فريب آنرا آب داده، هلاكت را درو كردند (پس سعادت دنيا و آخرت را از دست دادند)،
(14) (و امّا اهل بيت رسول اللّه گمشدگان را راهنمائى نموده از هلاكت و بد بختى نجات مى دهند، پس) هيچيك از اين امّت با آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله طرف مقايسه نبوده و كسانيكه هميشه از نعمت و بخشش (معارف و علوم) ايشان بهره مندند با آنان برابر نيستند (پس چگونه خود را بر اينان ترجيح مى دهند و مردم را بسوى خويش مى خوانند، و حال آنكه)
(15) آل محمّد عليهم السّلام اساس و پايه دين و ستون ايمان و يقين هستند (زيرا بسبب هدايت و ارشاد ايشان دين اسلام بر پا است و آل محمّد عليهم السّلام كسانى هستند كه) دور افتادگان از راه حقّ بآنان رجوع كرده و واماندگان، بايشان ملحق مي شوند، و خصائص امامت (علوم و معارف حقّه و آيات و معجزات) در آنان جمع و حقّ ايشان است و بس، و در باره آنان وصيّت (رسول اكرم) وارث بردن (از آن وجود محترم) ثابت است (و ايشان به آن حضرت از هر جهت نزديكتر و سزاوارترند، و ليكن بعضى از اين امّت به وصيّت آن بزرگوار عمل نكرده ارث او را پايمال نموده تخم فساد را در روى زمين پاشيدند، و بحسب ظاهر)
(16) در اين هنگام حقّ بسوى اهلش برگشته، بجائى كه از آن خارج شده بود منتقل گرديد (زيرا پيش از اين امارت و خلافت را غصب كرده سزاوار اين منصب را خانه نشين كرده بودند).