متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱ - بخش ۱ : حمد و ستایش خدا
[منبع]الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَا يَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُونَ وَ لَا يُحْصِي نَعْمَاءَهُ الْعَادُّونَ وَ لَا يُؤَدِّي حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُونَ الَّذِي لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ الَّذِي لَيْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُودٌ وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُودٌ وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ وَ نَشَرَ الرِّيَاحَ بِرَحْمَتِهِ وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَيَدَانَ أَرْضِهِ.
- فَطَرَ الْخَلَائِقَ :
- موجودات را بدون سابقه قبلى آفريد.
- وَتَّدَ :
- ثابت و استوار ساخت.
- مَيَدَانَ ارْضِهِ :
- لرزشها و حركات مضطرب زمين.
- لا يبلُغ :
- نمى تواند كامل كند و بپايان برساند
- لا يُحصى :
- نمى تواند با شمارش تمام كند.
- بُعد الهِمَم :
- دورى و بلندپروازى همتها
- غَوص :
- شنا و شناورى
- فِطَن :
- جمع فطنة، فكر و ذهن و ذكاوت
- فَطَر :
- آفريد، از عدم بوجود آورد.
- وَتَّد :
- ميخكوب نمود، وتد: ميخ
- صُخور :
- جمع صخره سنگهاى بزرگ كه منظور كوهها است.
- مَيَدان :
- حركت و لرزش
و شمارندگان و حسابگران از شمارش نعمتها و بخششهاى او درمانده (زيرا نعمتها و عطاهاى حقّ تعالى غير متناهى و آخرى براى آنها متصوّر نيست، چنانكه در قرآن كريم سوره 14 آیه 34 مى فرمايد: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها» يعنى اگر بخواهيد نعمتهاى خدا را بشماريد توانائى نداريد، پس كسيكه نتواند نعمتهاى پروردگار را بشمارد چگونه مى تواند حقّ او را ادا كند و شكرش را بجا آورد، لذا مى فرمايد:) و كوشش كنندگان نمى توانند حقّ نعمت او را ادا كنند (پس منتهى درجه سپاسگزارى آنست كه بنده بعجز از اداى حقّ نعمت او اعتراف كند)
خداوندى كه حقيقت او را صاحبان همّت بلند درك نمى كنند، و زيركيها و هوشهاى غوّاص (كه فرو مى روند در درياى افكار) باو دست نيابند (چگونه ممكن مى تواند حقيقت ذات او را در يابد) خداوندى كه صفتش را نهايتى نيست (زيرا او را هيچ صفتى زائد بر ذات نباشد تا محدود و معيّن گردد) و نه خود او را صفتى است موجود و ثابت (كه در آن مقيّد و منحصر شود و احاطه بجميع صفات او نمايد، زيرا قيد و حصر از لوازم امكان است و واجب «جلّ شأنه» از آن منزّه باشد)
و او را وقت و زمانى نيست كه معيّن شده باشد (و گفته شود بسيار وقت است كه بوده يا تازه موجود شده، زيرا او خالق زمان و بى نياز است از اينكه در زمان باشد تا زمان باو احاطه نمايد) و نه او را مدّت درازى است (كه بآن منتهى شود يعنى مدّت ندارد، پس او است ازلى و ابدى و زمان ندارد تا أجل و مدّت داشته باشد، زيرا زمان مقدار حركت است و حركت از عوارض جسم و او از جسميّت مبرّى است، پس محال است و نمى شود كه در زمان باشد)
خلائق را به قدرت و توانائى خود بيافريد (چنانكه در قرآن كريم سوره 17 آیه 51 مى فرمايد: «أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ...» يعنى مى گويند كيست ما را پس از مرگ باز آرد و زنده كند، اى رسول اكرم در پاسخ ايشان بگو شما را زنده كند آن كسيكه در اوّل بار بيافريد)
و بادها را بسبب رحمت و مهربانيش پراكنده كرد (چنانكه در قرآن كريم سوره 7 آیه 57 مى فرمايد: «وَ هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ» يعنى او است آن كسيكه بادها را مى فرستد مژده دهنده پيش از آمدن رحمت خود يعنى پيش از آمدن باران بزمين) و حركت و جنبش زمين را به سنگهاى بزرگ و كوهها ميخكوب و استوار گردانيد (تا متحرّك و مضطرب نگردد و شما به آسودگى زندگى كنيد، چنانكه در قرآن كريم سوره 16 آیه مى فرمايد: «وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ» يعنى خداوند متعال كوههاى بزرگ را استوار نمود تا مبادا زمين حركت كند و شما را از سويى بسوى ديگر بيندازد).
خطبه ۱ - بخش ۲ : شناخت خداوند
[منبع]أَوَّلُ الدِّینِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِیقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِیقِ بِهِ تَوْحِیدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَیهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ.
وَ مَنْ قَالَ فِیمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ.
كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَیءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَیرُ كُلِّ شَیءٍ لَا بِمُزَایلَةٍ، فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِیرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَیهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ یسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا یسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.
- لا عَنْ حَدَثٍ :
- نه اينكه وجودش از موجدى ناشى شده باشد.
- الْمُزَایَلَةُ :
- مفارقت و دوگانگى.
- ثَنّا :
- دو تا كرد. از دو چيز مركب دانست.
- جَزّأ :
- داراى جزء نمود
- فِيمَ :
- در چه چيز است اصلش فيما بود كه الفش افتاده
- عَلامَ :
- روى چه چيز است اصلش على ما است.
- مُزايَلة :
- برطرف شدن و جداشدن
- سَكَن :
- وسيله آرامش قلب و توجه دل از قبيل مال و همسر و اولاد.
- فَقد :
- از دست دادن، گم كردن
و شناختن كامل تصدیق و گرویدن باو است
و تصدیق تمام توحید و یگانه دانستن او است
و كمال توحید خالص نمودن عملست براى او (زیرا توحید تكمیل نمى گردد مگر به اخلاص یعنى خدا شناس هر چه گوید و هر چه كند باید خاصّ براى او باشد و به هیچ غرضى از اغراض دنیویه نیالاید)
و كمال اخلاص آنست كه صفات زائده بر ذات براى او تصوّر نكند (گفته نشود علم حقّ تعالى مثلا صفت زائده خارجى است كه بر ذات او عارض شده كه این عقیده منافى با توحید و یكتا دانستن او است)
زیرا هر صفتى گواهى مى دهد كه آن غیر از موصوف است و هر موصوفى گواهى مى دهد كه آن غیر از صفت است.
(بنابراین) كسیكه وصف كند خداوند را (او را موصوف كرده به صفت زائده بر ذات) قرینى براى او دانسته و او را (با موجود دیگر در واجب الوجود بودن) همسر قرار داده،
و كسیكه براى او همسرى قرار داد پس او را دو تا دانسته،
و كسیكه دو تا دانستش پس او را تجزئه و تقسیم كرده (و هر چیزیكه قابل تجزئه و تقسیم باشد مركّب است و هر مركّبى داراى اجزاء)
و هر كه او را تقسیم كند باو نادان است،
و كسیكه بوى نادان شود پس به سویش اشاره مى نماید،
و كسیكه به سویش اشاره كند او را محدود و معین میكند (حدّ و نهایت براى او قرار مى دهد)
و كسیكه محدودش دانست، پس او را شمرده (در خارج او را واحد عددى گردانیده)
و كسیكه بگوید در چیست او را در ضمن چیزى قرار داده (مقرّ و محلّى برایش انتخاب كرده)
و كسیكه بگوید بر چیست بعضى از امكنه را از او تهى دانسته (اگر بگوید در كجا نیست و بر كجا هست او را جسم و مركّب قرار داده، و لازمه آن حدوث و نو پیدا شدن او است).
خداوند متعال همیشه بوده است نه آنكه حادث و نو پیدا شده باشد (در این كلمه حضرت از حقّ تعالى حدوث زمانى را نفى میكند)
موجود و هستى است كه مسبوق بعدم و نیستى نیست (یعنى نه آنكه هستى او ذاتاً حادث باشد كه در این كلمه حدوث ذاتى را نفى میكند)
با هر چیزى است نه بطوریكه همسر آن باشد (پس با هر چیزى است یعنى هر چیزى باو قائم و بر پا است) و غیر از هر چیزى است نه بطوریكه از آن كناره گیرد (زیرا اگر از چیزى كناره گیرد آن چیز چیزى نخواهد بود، براى آنكه اوست نگاه دارنده هر چیزى)
فاعل است و فعل از او صادر میشود نه بمعنى حركات و انتقالات از حالى به حالى (زیرا حركت از لوازم جسم است و او از جسمیت مبرّى است) و نه بمعنى آلت (زیرا اگر صدور فعل از او به معاونت آلت باشد پس او بغیر خود احتیاج دارد و احتیاج نقص و نقص بر واجب الوجود محالست،
بنا بر این بى آنكه او را چشمى باشد بالذّات) بصیر است و بینا بوده هنگامیكه هیچ چیزى از آنچه را كه آفریده نبوده،
و منفرد است و تنها بوده هنگامى كه سكنى (چیزى كه بآن اطمینان به هم رسد) نبوده تا بآن مأنوس شود (و از انس با آن آرام گیرد) و وحشت نكند از نبودنش.
خطبه ۱ - بخش ۳ : چگونگی خلقت
[منبع]أَنْشَأَ الْخَلْقَ إِنْشَاءً وَ ابْتَدَأَهُ ابْتِدَاءً بِلَا رَوِيَّةٍ أَجَالَهَا وَ لَا تَجْرِبَةٍ اسْتَفَادَهَا وَ لَا حَرَكَةٍ أَحْدَثَهَا وَ لَا هَمَامَةِ نَفْسٍ اضْطَرَبَ فِيهَا أَحَالَ الْأَشْيَاءَ لِأَوْقَاتِهَا وَ [لَاءَمَ] لَأَمَ بَيْنَ مُخْتَلِفَاتِهَا وَ غَرَّزَ غَرَائِزَهَا وَ أَلْزَمَهَا أَشْبَاحَهَا عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِيطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا عَارِفاً بِقَرَائِنِهَا وَ أَحْنَائِهَا.
- الرَّويَّة :
- انديشه و فكر.
- اجَالَهَا :
- آن را به جولان و گردش درآورد.
- هَمَامَةِ النَّفْسِ :
- اهتمام ورزيدن بچيزى.
- لَامَ :
- هماهنگ و موافق ساخت.
- غَرَّزَ غَرَائِزَهَا :
- در آن طبيعتى معين را به وديعه نهاد.
- الْقَرَائِنَ :
- جمع «قرونة»، نفسها، جانها.
- الَاحْنَاء :
- جمع «حِنو»، جوانب، اطراف.
- انشاء :
- خلقت توأم با تربيت
- رَويّة :
- فكر و تدبر
- هَمامة نفس :
- قصد و اراده نفس بانجام چيزى
- أحال :
- محول نمود
- لأم :
- جمع نمود و الفت داد
- غَرَز غرائزها :
- طبايع اشياء را به آنها داد.
- أشباح :
- اشخاص و افراد جمع
- شَبَح :
- سايه نور
- قرائن :
- جمع قرينة، مقارن، مناسب
- احناء :
- جمع حنو
- أطراف :
- يا چيز كج مثل دنده هاى بدن
و بى آنكه جنبشى در خود پديد آورد (آفريدن او از روى حركت نيست، زيرا حركت نفس تغيّر است و تغيّر از خواصّ امكان باشد)
و بى اهتمام نفسى كه در آن اضطراب و نگرانى داشته باشد (كه آيا اين كار كه كرده صلاح بوده يا نه، زيرا اضطراب و نگرانى مستلزم جهل بعواقب امور است، و جهل و نادانى بر ذاتى كه عين علم است روا نيست)
اشياء را از عدم و نيستى در وقت خود بوجود و هستى انتقال داد (لباس هستى بآنها پوشانيد هر وقت كه مصلحت بود) و ميان گوناگون بودن آنها را موافقت و سازگارى داد،
و طبائع آن اشياء را ثابت و جاگير كرد (هر غريزه و طبيعتى را در موضع مستعدّ خود قرار داد) و آن طبائع را لازمه آن اشياء گردانيد (بطوريكه ممكن نيست جدائى ما بين آنها، مانند شجاعت كه لازمه مرد شجاع و دلير باشد و سخاوت كه غريزه مرد جواد و كريم است، خلاصه مخلوقات را بيافريد) در حالتى كه دانا بود بآنها پيش از آفريدنشان
و احاطه داشت بحدود و اطراف و انتهاء آنها، و آشنا بود به چيزهائى كه پيوسته اند بآن اشياء و به نواحى و گوشه هاى آنها (به كليّات و جزئيّات همه مخلوقات دانا بود).
خطبه ۱ - بخش ۴ : آفرینش جهان
[منبع]ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا فَأَمَرَهَا بِتَصْفِيقِ الْمَاءِ الزَّخَّارِ وَ إِثَارَةِ مَوْجِ الْبِحَارِ فَمَخَضَتْهُ مَخْضَ السِّقَاءِ وَ عَصَفَتْ بِهِ عَصْفَهَا بِالْفَضَاءِ تَرُدُّ أَوَّلَهُ [عَلَى] إِلَى آخِرِهِ وَ سَاجِيَهُ [عَلَى] إِلَى مَائِرِهِ حَتَّى عَبَّ عُبَابُهُ وَ رَمَى بِالزَّبَدِ رُكَامُهُ فَرَفَعَهُ فِي هَوَاءٍ مُنْفَتِقٍ وَ جَوٍّ مُنْفَهِقٍ فَسَوَّى مِنْهُ سَبْعَ سَمَوَاتٍ جَعَلَ سُفْلَاهُنَّ مَوْجاً مَكْفُوفاً وَ عُلْيَاهُنَّ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَ سَمْكاً مَرْفُوعاً بِغَيْرِ عَمَدٍ يَدْعَمُهَا وَ لَا دِسَارٍ [يَنْتَظِمُهَا] يَنْظِمُهَا ثُمَّ زَيَّنَهَا بِزِينَةِ الْكَوَاكِبِ وَ ضِيَاءِ الثَّوَاقِبِ وَ أَجْرَى فِيهَا سِراجاً مُسْتَطِيراً وَ قَمَراً مُنِيراً فِي فَلَكٍ دَائِرٍ وَ سَقْفٍ سَائِرٍ وَ رَقِيمٍ مَائِرٍ.
- السَّكَائِك :
- جمع «سكاكة»، هواى ميان زمين و آسمان، طبقات جوّ.
- التَيَّار :
- در اينجا بمعنى موج است.
- الزَّخَار :
- بسيار متراكم و روى هم انباشته، پر و لبريز.
- الزَّعْزَع :
- طوفان، باد شديدى كه هر چيز استوارى را تكان دهد.
- الفَتِيق :
- باز، گشاده،
- الدَّفِيق :
- ريخته شده.
- اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا :
- وزيدن آن باد عقيم بود، يعنى ابرها و درختان را تلقيح نمى كرد بلكه تنها جهت حركت آبها بوده است.
- مُرَبَّهَا :
- مصدر ميمى است از «أربَّ بالمكان» (ملازم آن مكان شد) بنابراين «مُرَّبّ» به معنى پيوستگى و ملازمت است.
- تَصْفِيقِ الْمَاء :
- بهم كوبيدن و زير و رو كردن آب.
- مَخَضَتْهُ :
- بشدت آن را حركت داد، چنانكه مشك را تكان مى دهند.
- السَّاجِى :
- ساكن.
- الْمَائِر :
- چيزى كه متحرك است و رفت و آمد مى كند.
- رُكَامُهُ :
- قسمتهاى متراكم آن.
- الْمُنْفَهِق :
- باز و گسترده.
- المَكْفُوف :
- باز داشته شده از حركت.
- الدِّسَار :
- مفرد «الدُسُر»، ميخ.
- الثَوَاقِب :
- نورانى و درخشنده.
- مُسْتَطِيرا :
- نور افشان، مقصود خورشيد است.
- الرَّقِيم :
- يكى از نامهاى آسمان.
- فَتق :
- پاره نمودن و جدا كردن
- اجواء :
- جمع جو: فضا
- أرجاء :
- جمع رجا: طرف و جانب
- سَكائك :
- جمع سكاكة: هواى بالا و متصل بآسمان
- تيّار :
- موج دريا و برق
- متراكم :
- روى هم انباشته شده
- زَخّار :
- آبي كه بسيار آمد و رفت و جزر و مد دارد
- عاصفة :
- با ديكه به تندى مى وزد
- زَعزَع :
- حركت دهنده
- قاصفة :
- باد شكننده
- شَدّ :
- بستن و بند كشيدن
- فَتيق :
- گسترده شده
- دَفيق :
- جهنده
- اعتقم :
- نازا نمود (اثر بارورى و تلقيح نداشت)
- مَهبّ :
- مصدر ميمى است، وزش، وزيدن
- مُرَبّ :
- اقامت نمود در محلى
- تصفيق :
- بهم زدن
- إثارة :
- بر انگيختن و زير و رو كردن
- مَخض :
- حركت دادن و جنباندن
- سِقاء :
- مشک آب و شير
- ساجى :
- آب ساكن و ايستاده
- مائر :
- متحرك و روان
- عَبّ :
- بلند شد
- عُباب :
- قسمت مهم آب، طرف بالاى آب
- زَبَد :
- كف روى آب، كره ماست
- هَواء مُنفتق :
- هواى گسترده شده
- جوّ مُنفهق :
- فضاى باز و وسيع
- مَكفوف :
- حفظ شده از سيلان و ريزش
- سَمك مرفوع :
- بناى عالى و بالا
- عَمَد يدعمها :
- ستونى كه بآن تكيه دهد
- دِسار ينظمها :
- مسمارهائى كه با آن منظم سازد
- ثواقب :
- ستاره هائى كه نور قوى و نفوذ كننده دارند
- سراج مستطير :
- چراغى كه نور آن همه جا پخش شده (آفتاب)
- رَقيم مائر :
- لوح منقشى كه در حركت است رقيم از نامهاى آسمان است.
پس در آن، آب كه موجهايش متلاطم و پى در پى بود و از بسيارى روى هم مى غلطيد جارى كرد، آن آب را بر پشت باد تندى كه قوىّ و با صداى بلند بود بر نشاند
پس به باد فرمان داد تا آن آب را (از هر سو) باز گرداند و محكم نگاهش دارد (تا از هم پاشيده نشود) و باد را تا سر حدّ آب نگاه داشت و در جايگاه آن آب قرار داد،
هوا در زير آن باد باز و گشاده و از بالايش آب ريخته شده (و در جنبش بود) آنگاه باد ديگرى را آفريد و جاى وزيدن آنرا عقيم گردانيد (آن باد را فقط براى موج آب بيافريد نه براى چيز ديگر) و قرار داد آنرا كه هميشه ملازم تحريك آب باشد، و وزيدن آنرا تند كرد و مبدا تكوينش را دور دست گردانيد (به قسمى كه جاى وزيدنش شناخته نمى شود).
پس آنرا به حركت دادن و برهم زدن آن آب فراوان و بر انگيختن و بلند كردن موج درياها فرمان داد (فرمان داد تا هر گوشه اى از آن آب را كه خود دريايى است بموج آورد)
پس آن باد هم آن آب را مانند مشك جنبانيد و بهم زد، و بآن تند وزيد مانند وزيدنش در جاى خالى و وسيع (و چنان بر آن آب وزيد كه) اوّل آنرا به آخرش باز مى گرداند، و ساكنش را بمتحرّك آن، تا آنكه انبوهى از آن آب بالا آمد و آن قسمتى كه متراكم و بر روى هم جمع شده بود كف كرد،
پس خداوند متعال آن كفها را در جاى خالى وسيع و فضاء گشاده بالا برد، هفت آسمان را (بدون اعوجاج و كجى) از آن كفها پديد آورد، زير آن آسمانها موجى را قرار داد تا از سيلان و ريزش ممنوع باشد و بالاى آنها سقفى را كه محفوظ است و بلند (و آن آسمانها را بر پا نمود) بدون ستونهايى كه نگاه دارد و بى ميخ (و يا ريسمانى) كه آنها را منظّم داشته باشد.
آنگاه آن آسمانها را به زينت ستاره ها و روشنى نور افكنها آرايش داد و در آنها چراغ نور افشان خورشيد و ماه درخشان را بجريان انداخت در حالتى كه (هر يك از آن ستاره ها و خورشيد و ماه) در فلكى است دور زننده و سقفى سير كننده و لوحى متحرّك.
خطبه ۱ - بخش ۵ : آفرینش فرشتگان
[منبع]ثُمَّ فَتَقَ مَا بَینَ السَّمَوَاتِ الْعُلَا فَمَلَأَهُنَّ أَطْوَاراً مِنْ مَلَائِكَتِهِ، مِنْهُمْ سُجُودٌ لَا یرْكَعُونَ وَ رُكُوعٌ لَا ینْتَصِبُونَ وَ صَافُّونَ لَا یتَزَایلُونَ وَ مُسَبِّحُونَ لا یسْأَمُونَ لَا یغْشَاهُمْ نَوْمُ الْعُیونِ وَ لَا سَهْوُ الْعُقُولِ وَ لَا فَتْرَةُ الْأَبْدَانِ وَ لَا غَفْلَةُ النِّسْیانِ، وَ مِنْهُمْ أُمَنَاءُ عَلَى وَحْیهِ وَ أَلْسِنَةٌ إِلَى رُسُلِهِ وَ مُخْتَلِفُونَ بِقَضَائِهِ وَ أَمْرِهِ، وَ مِنْهُمُ الْحَفَظَةُ لِعِبَادِهِ وَ السَّدَنَةُ لِأَبْوَابِ جِنَانِهِ، وَ مِنْهُمُ الثَّابِتَةُ فِی الْأَرَضِینَ السُّفْلَى أَقْدَامُهُمْ وَ الْمَارِقَةُ مِنَ السَّمَاءِ الْعُلْیا أَعْنَاقُهُمْ وَ الْخَارِجَةُ مِنَ الْأَقْطَارِ أَرْكَانُهُمْ وَ الْمُنَاسِبَةُ لِقَوَائِمِ الْعَرْشِ أَكْتَافُهُمْ نَاكِسَةٌ دُونَهُ أَبْصَارُهُمْ مُتَلَفِّعُونَ تَحْتَهُ بِأَجْنِحَتِهِمْ مَضْرُوبَةٌ بَینَهُمْ وَ بَینَ مَنْ دُونَهُمْ حُجُبُ الْعِزَّةِ وَ أَسْتَارُ الْقُدْرَةِ لَا یتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِیرِ وَ لَا یجْرُونَ عَلَیهِ صِفَاتِ الْمَصْنُوعِینَ وَ لَا یحُدُّونَهُ بِالْأَمَاكِنِ وَ لَا یشِیرُونَ إِلَیهِ بِالنَّظَائِرِ.
- صَافُّون :
- صف كشیدگان.
- لَا یتَزَایلُون :
- جدا نمى شوند.
- السَّدَنَة :
- جمع «سادن»، خادمان.
- مَتَلَفِّعُون :
- «تَلَفَعَ بِالثَوْبِ»: لباس را بدور خود پیچید، یعنى ملائكه خود را با بالهایشان پیچیده اند.
- اطوار :
- انواع و اقسام
- لا ینتصبون :
- قامت خود را راست نمى كنند
- لا یسأمون :
- خسته و ملول نمى شوند
- لا یغشاهم :
- ایشان را احاطه نمى كند و نمى پوشاند
- فترة الابدان :
- سستى بدنها
- مختلفون :
- آمد و رفت كننده اند
- سدنة :
- جمع سادن: دربان
- مارقة :
- پاره كننده و خارج شونده
- ناكسة :
- پائین افكننده- آنكه سر فروافكنده
- متلفعون :
- آنهائى كه خود را پیچیده و پوشانده اند
- اجنحة :
- بالها، جمع جناح
(قسم اوّل از آنان فرشتگانى هستند كه) بعضى از ایشان در حال سجودند، ركوع نمى كنند، و برخى در ركوعند، بر پا نمى ایستند، و گروهى در صفّ ایستاده اند، از جاى خود بیرون نمى روند، و بعضى تسبیح گوینده اند كه خسته نمى شوند.
(همه اصناف ملائكه غیر مادّى هستند كه) آنان را نه خواب در چشمها و نه سهو در عقلها مى آید، و نه سستى و نه غفلت فراموشى فرا مى گیرد،
و دسته اى از آنان (قسم دوّم از فرشتگان) امین بر وحى خداوند متعال هستند و براى پیغمبران او زبانها و ترجمانانند، و براى رساندن حكم و فرمانش آمد و رفت كنندگان مى باشند،
و جماعتى از اینان (قسم سوّم از ایشان) نگهبان بندگان و دربان براى بهشتهاى او هستند،
و عدّه اى از آنان (قسم چهارم فرشتگان) قدمهاشان در طبقات زیرین زمین ثابت و گردنهاشان از آسمانهاى زبرین در گذشته، و اعضاء ایشان از اطراف جهان بیرون رفته، و دوشهاى آنان موافق با پایه هاى عرش مى باشد (و از هیبت و عظمت انوار الهىّ) در برابر عرش چشمهایشان به زیر افتاده و در زیر آن خود را به بالهایشان پیچیده اند (در علم و معرفت خود فرو رفته اند تا بحدّى كه مى توانند در عوالم بى پایان معارف خدائى سیر كنند، مانند طایرى كه بتوسّط دو بال خویش تا اندازه اى كه مى تواند در هوا پرواز میكند)
میان آن فرشتگان و كسانیكه فروترند از ایشان حجابهاى عزّت و پرده هاى قدرت زده شده (كه كسى به پشت آن پرده ها راه علمى ندارد مگر انبیاء و اوصیاء ایشان و خوّاص از بندگان خداى تعالى و معرفت و خدا شناسى آن فرشتگان بطورى است كه) پروردگارشان را در وهم و خیال به صورتى در نیاورند،
و نه اوصاف خلائق را بر او جارى سازند، و نه او را به مكانهایى محدود كنند، و بنظائر و امثال به جانبش اشاره نمى كنند (زیرا فرشتگان شناسایند و دانا، پس كسیكه پروردگارش را به صورتى در آورد و اوصاف خلائق را بر او جارى سازد و او را بحدّى محدود كند و به جانبش اشاره نماید نادان است، چنانكه پیش از این در باب معرفت و خدا شناسى بیان شد).
خطبه ۱ - بخش ۶ : آفرینش انسان
[منبع]ثُمَّ جَمَعَ سُبْحَانَهُ مِنْ حَزْنِ الْأَرْضِ وَ سَهْلِهَا وَ عَذْبِهَا وَ سَبَخِهَا تُرْبَةً سَنَّهَا بِالْمَاءِ حَتَّى خَلَصَتْ وَ لَاطَهَا بِالْبِلَّةِ حَتَّى لَزَبَتْ، فَجَبَلَ مِنْهَا صُورَةً ذَاتَ أَحْنَاءٍ وَ وُصُولٍ وَ أَعْضَاءٍ وَ فُصُولٍ أَجْمَدَهَا حَتَّى اسْتَمْسَكَتْ وَ أَصْلَدَهَا حَتَّى صَلْصَلَتْ لِوَقْتٍ مَعْدُودٍ وَ أَمَدٍ [أَجَلٍ] مَعْلُومٍ، ثُمَّ نَفَخَ فِیهَا مِنْ رُوحِهِ [فَتَمَثَّلَتْ] فَمَثُلَتْ إِنْسَاناً ذَا أَذْهَانٍ یجِیلُهَا وَ فِكَرٍ یتَصَرَّفُ بِهَا وَ جَوَارِحَ یخْتَدِمُهَا وَ أَدَوَاتٍ یقَلِّبُهَا وَ مَعْرِفَةٍ یفْرُقُ بِهَا بَینَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ وَ الْأَذْوَاقِ وَ الْمَشَامِّ وَ الْأَلْوَانِ وَ الْأَجْنَاسِ مَعْجُوناً بِطِینَةِ الْأَلْوَانِ الْمُخْتَلِفَةِ وَ الْأَشْبَاهِ الْمُؤْتَلِفَةِ وَ الْأَضْدَادِ الْمُتَعَادِیةِ وَ الْأَخْلَاطِ الْمُتَبَاینَةِ مِنَ الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْبَلَّةِ وَ الْجُمُودِ [وَ الْمَسَاءَةِ وَ السُّرُورِ].
- حَزْنِ الأرْضِ :
- قسمتهاى سخت زمین.
- سَبَخ الَارْض :
- زمین شوره زار.
- سَنَّ الْمَاءَ :
- آب را پاشید، ریخت.
- لَاطَهَا :
- آن را مخلوط و عجین كرد.
- الْبَلَّة :
- رطوبت، ترى.
- لَزَبَ :
- به هم چسبید و ثابت و محكم شد.
- الَاحْنَاء :
- جمع «حنو»، اطراف و جوانب چیزى.
- اصْلَدَهَا :
- آن را خشك و محكم كرد.
- صَلْصَلَتْ :
- بطورى خشك شد كه با وزیدن باد به آن صدایى از آن شنیده مى شد.
- مَثُلَ :
- بپا خاست.
- یخْتَدِمُهَا :
- (آن اعضا را) در خدمت نیازهایش در مى آورد.
- حَزن الأرض :
- زمین سخت و سفت
- سَهل :
- زمین نرم
- عَذب :
- شیرین
- سَبخ :
- شوره زار
- سَنّها :
- آنرا آب ریخت و مخلوط نمود
- لاطَ :
- عجین و خمیر نمود
- بلة :
- نم و رطوبت
- لَزبت :
- چسبنده و چسبناك شد
- جَبَلَ :
- آفرید
- وصول :
- محل اتصال
- أصلَد :
- سخت و سفت نمود
- صلصلت :
- صدادار شد، صلصال: صداى سفال
- مَثُلت :
- بپا ایستاد
- یجیلها :
- آنرا بجولان مى آورد
- یختدمها :
- آنها را بخدمت مى دارد
- ادوات :
- اسباب و وسائل
- اذواق :
- چشیدنیها، از ماده ذائقة
- مَشام :
- بوئیدیها، از كلمه شم
- مَسائة :
- بدى و ناراحتى
پس آن گل خشك شده را جان داد، بر پا ایستاد در حالتى كه انسانى شد داراى قواى مدركه، كه آنها را در معقولات بكار مى اندازد، و فكرهایى كه در كارها تصرّف مى نماید،
و اعضائى كه خدمتگزار خویش قرار مى دهد، و ابزارى (مانند دست و پا) كه در كارهایش به حركت مى آورد، و داراى معرفتى كه میان حقّ و باطل و چشیدنیها و بوییدنیها و رنگها و جنسها را تمییز مى دهد، و (نیز آن گل خشك شده انسانى شد كه) خلقت و طینت او به رنگهاى گوناگون آمیخته گردید (هر جزئى از اجزائش بر طبق حكمت داراى رنگى شد مانند سفیدى استخوان و سرخى خون و سیاهى مو) و داراى چیزهاى نظیر یكدیگر (مانند استخوان و دندان) و حالاتى ضدّ یكدیگر و خلطهایى كه از هم جدا مى باشد (و آن اخلاط عبارتست) از گرمى (صفراء) و سردى (بلغم) و ترى (خون) و خشكى (سوداء) و (امّا حالات ضدّ یكدیگر عبارتند از) اندوه و خوشحالى (و خواب و بیدارى و سیرى و گرسنگى و مانند آنها).
خطبه ۱ - بخش ۷ : سجده بر آدم علیه السلام
[منبع]
وَ اسْتَأْدَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ الْمَلَائِكَةَ وَدِیعَتَهُ لَدَیهِمْ وَ عَهْدَ وَصِیتِهِ إِلَیهِمْ فِی الْإِذْعَانِ بِالسُّجُودِ لَهُ وَ الْخُنُوعِ لِتَكْرِمَتِهِ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ [لَهُمْ]
(اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ)
[وَ قَبِیلَهُ اعْتَرَتْهُمُ] اعْتَرَتْهُ الْحَمِیةُ وَ غَلَبَتْ [عَلَیهِمُ] عَلَیهِ الشِّقْوَةُ وَ [تَعَزَّزُوا] تَعَزَّزَ بِخِلْقَةِ النَّارِ وَ [اسْتَوْهَنُوا] اسْتَوْهَنَ خَلْقَ الصَّلْصَالِ، فَأَعْطَاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِیةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ، فَقَالَ
(فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إِلى یوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ)
.
- اسْتَأدَى الْمَلَائِكَةَ وَدِیعَتَهُ :
- از ملائكه اداء و انجام آن را خواست.
- استأدى :
- درخواست ادا و پرداخت نمود
- اذعان :
- يقين نمودن
- اعتَرَت :
- عارض شد، دست داد
- تعزّز :
- اظهار عزت و بزرگى نمود
- استوهَن :
- خوار و سست شمرد
- نَظرة :
- مهلت دادن
- سُخطة :
- خشم و غصب
- استتمام :
- طلب تمام نمودن
- بَليّة :
- امتحان، گرفتارى
- إنجاز :
- قطعى نمودن و عملى كردن
آنگاه شیطان گفت: «ربّ فأنظرنی إلى یوم یبعثون» چنانكه در قرآن كریم سوره 38 آیه 79 مى فرماید؛ یعنى پروردگارا مرا مهلت ده تا روزى كه بر انگیخته شوند مردمان، و شاید مقصودش این بود كه از مرگ رهائى یافته همیشه زنده بماند) (30).پس خداوند هم مهلتش داد تا غضب و خشم او شامل حالش شود (چنانكه در قرآن كریم در باره كفّار سوره 3 آیه 178 مى فرماید: «وَ لا یحْسَبَنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِی لَهُمْ خَیرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ» یعنى گمان نكنند كسانیكه كافر شدند باینكه آنان را مهلت مى دهیم براى ایشان بهتر است، جز این نیست كه مهلتشان مى دهیم كه زیادتر گناه كنند و به عذابى كه رسوا كننده است مبتلى گردند) و (نیز شیطان را مهلت داد) براى اینكه امتحان و آزمایش او تمام شود، و براى اینكه وعده اى كه باو داده بسر رسد، پس فرمود: تو از جمله مهلت داده شدگانى تا روز معلوم (تا هنگامیكه معین شده است از حیات و زندگانى بهره مند باشى).
خطبه ۱ - بخش ۸ : توبه آدم علیه السلام
[منبع]ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا [عِيشَتَهُ] عَيشَهُ وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ، فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ، فَبَاعَ الْيقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا وَ [بِالاعْتِزَازِ] بِالاغْتِرَارِ نَدَماً، ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيةِ.
- اغْتَرَّ آدَمَ الشَّيطَانُ :
- شيطان از غفلت او (آدم) بهره جست و گمراهش كرد، «اغْتَرَّهُ»: ناگهان و بى خبر بر او وارد شد.
- الْجَذَل :
- فرح و شادى.
- الْوَجَل :
- خوف، ترس.
- أرغَدَ :
- فراوان و گوارا نمود
- اغتَرّ :
- مغرور نمود، فريفت
- نَفاسة :
- حسدنمودن، پرارزش دانستن
- عَزيمة :
- تصميم گرفتن، و با اراده بودن.
- جَذَل :
- سرور و شادى
- وَجَل :
- ترس و نگرانى
- مَرَدّ :
- مصدر ميمى است، رجوع و بازگشت
- أهبَطَ :
- فرو فرستاد (هبوط: فروآمدن)
پس گول زد او را دشمنش (چنانكه در قرآن كريم سوره 20 آیه 120 مى فرمايد: «فَوَسْوَسَ إِلَيهِ الشَّيطانُ، قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يبْلى» يعنى شيطان سخنان نا مربوط و بى فايده براى آدم بيان كرد و گفت اى آدم آيا مى خواهى ترا به درخت جاويدى و ملك بى زوال راهنمائى كنم، باين نوع سخنان آدم را فريب داد) براى حسدى كه بر او مى برد از جهت اينكه آن بزرگوار در سراى جاودانى بود، و با نيكوكاران آميزش داشت.
پس (آدم بر اثر وسوسه شيطان) يقين را از دست داده بشكّ و ترديد گراييد (با اينكه دستور داشت در نخوردن از ميوه آن درخت گمان كرد سود در خوردن است) و تصميمى را كه داشت (بر نخوردن از ميوه آن درخت) به سستى و كوتاهى (در اطاعت امر خداوند) تبديل نمود (و از آن ميوه خود) و بجاى فرح و شادى بخوف و ترس مبتلى گرديد، و (چون ديد از شيطان فريب خورده از كردار خود شرمنده شد و) اظهار پشيمانى نمود.
پس حقّ تعالى راه توبه را باو ياد داد و كلمه رحمت را بوى تعليم نمود (چون مى خواست توبه او را قبول كند كلمه رحمت را باو آموخت كه پروردگارش را بآن بخواند تا توبه اش قبول گردد) و وعده داد كه دوباره به بهشت (به آنجائى كه در اوّل بار بود) باز گردد، پس او را به دنياى پر محنت و بلاء و محلّ تناسل و زايشگاه فرزندان فرستاد.
خطبه ۱ - بخش ۹ : بعثت پیامبران
[منبع]وَ اصْطَفَى سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدِهِ أَنْبِيَاءَ، أَخَذَ عَلَى الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ وَ عَلَى تَبْلِيغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ لَمَّا بَدَّلَ أَكْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَيْهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ؛ فَبَعَثَ فِيهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِيَاءَهُ لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ يُذَكِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ وَ يَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بِالتَّبْلِيغِ وَ يُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ وَ يُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ وَ مِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ وَ مَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ وَ آجَالٍ تُفْنِيهِمْ وَ أَوْصَابٍ تُهْرِمُهُمْ وَ أَحْدَاثٍ [تَتَتَابَعُ] تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ، رُسُلٌ لَا تُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ وَ لَا كَثْرَةُ الْمُكَذِّبِينَ لَهُمْ مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ.
عَلَى ذَلِكَ نَسَلَتِ الْقُرُونُ و مَضَتِ الدُّهُورُ وَ سَلَفَتِ الْآبَاءُ وَ خَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ.
- مِيثَاقَهُمْ :
- عهد و پيمان آنها.
- الأنْدَاد :
- مِثْلها، مقصود بتها و معبودهايى است كه پرستش مى شدند.
- اجْتَالَتْهُم :
- آنها را از قصدشان منصرف ساخت.
- وَاتَرَ الَيْهِمْ أَنْبِيَائَهُ :
- پيامبرانش را يكى پس از ديگرى بسوى مردم فرستاد.
- لِيَسْتَأدُوهُم :
- تا اداء (پيمان) را طلب كنند.
- الأَوْصَاب :
- جمع «وَصب»، رنجها، سختيها.
- المَحَجَّة :
- راه راست و روشن.
- نَسَلَتْ :
- پى در پى گذشت.
- دنداد :
- مثلها جمع ند بمعنى مثل و نظير.
- إجتالَ :
- تغيير داد، جولان داد
- اقتطع :
- پاره پاره نمود
- واتَرَ :
- پشت سر هم فرستاد.
- يُثيروا :
- از ماده اثاره: زير و رو كردن
- دَفائِن :
- گنجينه ها جمع دفينة: آنچه زير خاك پنهان است.
- أوصاب :
- دردها و رنجها جمع و صب
- تُهرِم :
- پير مي كند
- مَحَجَّة :
- راه روشن و درست
- غابِر :
- باقى مانده، آنكه بعدا مى آيد
- نَسَلت :
- تولد يافته اند، بدنيا آمده اند
پس خداى تعالى پيغمبران خود را در بين آنان بر انگيخت و ايشان را پى در پى مى فرستاد تا عهد و پيمان خداوند را كه جبلّى آنان بود بطلبند و بنعمت فراموش شده (توحيد فطرى) ياد آوريشان كنند، و از راه تبليغ با ايشان گفتگو نمايند (با برهان، سخن بگويند) و عقلهاى پنهان شده را (كه در زير غبار كفر پوشيده و بر اثر تاريكى ضلالت و گمراهى مستور گرديده) بيرون آورده بكار اندازند، و آيات قدرت را بايشان نشان دهند (و آن آيات عبارتست): از آسمان افراشته بالاى سرشان و زمين گسترده زير پايشان و معيشتها و چيزهائى كه زنده شان مى دارد و اجلهائى كه نابودشان مى نمايد و بيمارى هايى كه پيرو فرسوده شان ميكند و حوادث روزگار و پيش آمدهاى پى در پى كه بر آنها وارد ميشود.
و خداى تعالى بندگان را از پيغمبر فرستاده يا كتاب نازل شده يا برهان حتمى يا راه استوار محروم ننموده (و پيغمبران) رسولانى بودند كه كمى ياران و زيادتى مخالفين آنان را (از تبليغ رسالت) باز نداشت: پيغمبرانى بودند از پيش كه نام پيغمبر آينده بآنان گفته شده، و يا از بعد كه پيغمبر قبلى او را معرّفى كرده (بامّت خود مبعوث شدن او را بشارت داده، چنانكه در قرآن كريم سوره 61 آیه 6 مى فرمايد: «وَ إِذْ قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يا بَنِي إِسْرائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ»: يعنى ياد كن هنگامى را كه عيسى ابن مريم گفت اى بنى اسرائيل من بسوى شما فرستاده خدا هستم در حالتى كه تورية را كه پيش من است تصديق ميكنم و به پيغمبرى كه پس از من مى آيد و نامش احمد «صلّى اللَّه عليه و آله» است مژده مى دهم).
(چون شيطان بيشتر مردم را فريب داد كه بعهد و پيمان فطريشان وفا نكردند و بحقّ حقّ نادان شدند، خداوند متعال هم از جهت اتمام حجّت پى در پى پيغمبران براى آنان فرستاد تا ايشان را براه راست دلالت كنند) بهمين ترتيب قرنها پديد آمد، روزگارها گذشت، پدرها در گذشتند و فرزندان به جايشان نشستند.
خطبه ۱ - بخش ۱۰ : اهداف بعثت پیامبر اعظم
[منبع]
إِلَى أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً
[صلی الله علیه وآله]
رَسُولَ اللَّهِ لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَى النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ، مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ كَرِيماً مِيلَادُهُ، وَ أَهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ وَ أَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ، بَيْنَ مُشَبِّهٍ لِلَّهِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِي اسْمِهِ أَوْ مُشِيرٍ إِلَى غَيْرِهِ، فَهَدَاهُمْ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ، ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّدٍ
صلی الله علیه وآله
لِقَاءَهُ وَ رَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ وَ أَكْرَمَهُ عَنْ دَارِ الدُّنْيَا وَ رَغِبَ بِهِ عَنْ مَقَامِ الْبَلْوَى فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ كَرِيماً، وَ خَلَّفَ فِيكُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبِيَاءُ فِي أُمَمِهَا إِذْ لَمْ يَتْرُكُوهُمْ هَمَلًا بِغَيْرِ طَرِيقٍ وَاضِحٍ وَ لَا عَلَمٍ قَائِمٍ.
- عِدَتِهِ :
- وعده خداوند، مقصود وعده ارسال حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) است كه خداوند آن را از زبان پيامبران گذشته خبر داده است.
- سِمَاتُهُ :
- علامات و نشانه هاى پيامبر اسلام (ص) (كه در كتب انبياء گذشته بوده است).
- الْمُلْحِدُ فِى اسْمِ اللَّهِ :
- آن كس كه اسم خدا را از مورد اصليش بگرداند و به معبودهاى باطل بگذارد.
- الْعَلَم :
- علامت و نشانه اى كه براى راهنمائى وضع مى شود.
- سِمات :
- علامتها و نشانه ها
- طرائق :
- جمع طريقه: راه و رسمها
- مُتشتّتة :
- متفرق و پراكنده
- مُلحِد :
- كجى كننده و كج رو
- هَمَل :
- مهمل و بى سرپرست
- عَلَم :
- آنچه براى نشاندادن راه نصب مي كنند
موقع ولادتش گرامى و پسنديده (بهترين اوقات) بود، و مردم در آنروز داراى مذهبهاى متشتّت و بدعتهاى زياد و رويّه هاى مختلف بودند، گروهى خداوند متعال را به خلقش تشبيه مى كردند (مانند طايفه مجسّمه كه او را مثل خلق صاحب اعضاء و جوارح و مكان مى دانستند) و برخى در اسم او تصرّف مى كردند (نامهايى از اسماء اللّه اتّخاذ نموده بتهاى خود را بآن نامها مى خواندند، مانند بت پرستان از عرب كه لات را از اللَّه و عزّى را از عزيز و منات را از منّان گرفته آنها را معبود خويش مى پنداشتند) و جمعى بغير او اشاره مى كردند (مانند دهريّين كه طبيعت و حركات فلكيّه و مرور ازمنه را مؤثّر در امور مى دانستند، خلاصه امثال اين آراء و مذاهب باطله دنيا را تاريك كرده بود).
پس خداوند متعال بوسيله آن حضرت آن مردم را از گمراهى رهائى داد و بسبب شخصيّت او آنان را از نادانى نجات داد، پس (آن حضرت مردم را هدايت كرد و ايشان را بمعارف الهىّ آشنا نمود و سود و زيانشان را بيان فرمود).
حقّ تعالى بآن بزرگوار منتهى مرتبه قرب و رحمت خود را عطاء فرمود، و مقام و منزلتى را كه براى احدى متصوّر نيست براى او پسنديد و ميلش را از دنيا بجانب خود متوجّه گردانيد و از مصيبت و بلاء رهائيش داده قبض روحش فرمود، درود فرستد خداوند بر او و بر آلش، و (براى رهنمايى مردم تا روز قيامت پيش از رحلت خود) در ميان شما گذاشت چيزى را كه پيغمبران سلف در ميان امّت خويش گذاشتند، زيرا پيغمبران آنان را بدون راه روشن و نشانه صريح سر خود وا نگذاشتند.
خطبه ۱ - بخش ۱۱ : قرآن کریم
[منبع]كِتَابَ رَبِّكُمْ فِيكُمْ مُبَيِّناً حَلَالَهُ وَ حَرَامَهُ وَ فَرَائِضَهُ وَ فَضَائِلَهُ وَ نَاسِخَهُ وَ مَنْسُوخَهُ وَ رُخَصَهُ وَ عَزَائِمَهُ وَ خَاصَّهُ وَ عَامَّهُ وَ عِبَرَهُ وَ أَمْثَالَهُ وَ مُرْسَلَهُ وَ مَحْدُودَهُ وَ مُحْكَمَهُ وَ مُتَشَابِهَهُ مُفَسِّراً [جُمَلَهُ] مُجْمَلَهُ وَ مُبَيِّناً غَوَامِضَهُ، بَيْنَ مَأْخُوذٍ مِيثَاقُ عِلْمِهِ وَ مُوَسَّعٍ عَلَى الْعِبَادِ فِي جَهْلِهِ وَ بَيْنَ مُثْبَتٍ فِي الْكِتَابِ فَرْضُهُ وَ مَعْلُومٍ فِي السُّنَّةِ نَسْخُهُ وَ وَاجِبٍ فِي السُّنَّةِ أَخْذُهُ وَ مُرَخَّصٍ فِي الْكِتَابِ تَرْكُهُ وَ بَيْنَ وَاجِبٍ [لِوَقْتِهِ] بِوَقْتِهِ وَ زَائِلٍ فِي مُسْتَقْبَلِهِ، وَ مُبَايَنٌ بَيْنَ مَحَارِمِهِ مِنْ كَبِيرٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ نِيرَانَهُ أَوْ صَغِيرٍ أَرْصَدَ لَهُ غُفْرَانَهُ وَ بَيْنَ مَقْبُولٍ فِي أَدْنَاهُ [وَ] مُوَسَّعٍ فِي أَقْصَاهُ.
- نَاسِخَهُ و مَنْسُوخَهُ :
- احكام شرعيه اى كه برخى بواسطه برخى ديگر نسخ مى شوند.
- رُخَصَهُ :
- آنچه در قرآن مباح و مجاز شمرده شده است و عكس آن عَزَائِم، (واجبات) است.
- الْمُرْسَل :
- مطلق.
- الْمَحْدُود :
- مقيد.
- الْمُحْكَمْ :
- آيات محكم، مانند آيات احكام و قصص و اخبارى كه معناى صريح دارند، و متشابه آياتى است كه معنايش صريح نيست مانند آيه: «إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما یُبایعون اللهَ یَدُ الله فوق أیدیهم...» (سوره فتح، 10).
- المُوَسَّعُ عَلىَ الْعِبَادِ فِى جِهْلِهِ :
- آنچه مردم در ندانستن آن مجازند، مانند حروف آغازين برخى از سور مثل الم، الر و... .
- فرائض :
- جمع فريضة: واجبات
- رُخَص :
- جمع رخصت: حكمى كه بعضى وقت بترك آن اجازه داده شده است
- عَزايم :
- جمع عزيمه: حكمى كه هيچوقت بترك آن اجازه داده نشده است
- مُرسَل :
- آزاد و بى قيد
- غَوامض :
- مطالب سخت و مشكل جمع غامضه
- أرصَد :
- آماده نموده، كمين كرده است
- أدنا :
- نزديك و دسترس
- أقصا :
- دور دست
و خاصّ آن يعنى لفظى كه در مورد بخصوص گفته شده و معنى آن عموميّت دارد مانند سوره 5 آیه 32 «مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً» يعنى چون قابيل فرزند آدم برادرش هابيل را كشت و پشيمان شد به بنى اسرائيل دستور داديم كه هر كه بكشد كسيرا بى آنكه او ديگرى را كشته يا فسادى در زمين كرده باشد كه موجب كشته شدن گردد پس چنان است كه همه مردم را كشته و هر كه حيات و زندگى شخصى را سبب شود مانند آنست كه همه مردم را زنده كرده باشد، پس اين آيه در باره بنى اسرائيل نازل شده و ليكن معنى آن همه مردم را شامل ميشود، و عامّ آن مانند سوره 2 آیه 47 «يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ» يعنى اى بنى اسرائيل نعمتها مرا كه بشما بخشيدم و شما را بر جهانيان بر ترى دادم ياد كنيد، پس در اينجا گر چه لفظ عَلَى الْعالَمِينَ عموميّت وارد و همه مردم جهان را شامل ميشود، ليكن معنى آن مخصوص مردم زمان بنى اسرائيل است، و عبرتهاى آن يعنى چيزهائى كه شگفت آور است و آن خود يك نوع پندى باشد مانند سوره 79 آیه 25 «فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكالَ الْآخِرَةِ وَ الْأُولى» آیه 26 «إِنَّ فِي ذلِكَ لَعِبْرَةً لِمَنْ يَخْشى» يعنى خداوند متعال فرعون را بعذاب آخرت كه سوختن باشد و بعذاب دنيا كه غرق شدن است مبتلى نمود و غرق شدن او براى كسيكه مى ترسد هر آينه عبرت و پندى است، و مثلهاى آن يعنى آياتى كه مشتمل است بر تشبيهات مانند سوره 62 آیه 5 «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً» يعنى مثل كسانيكه به آموختن و خواندن تورية مأمور شدند و بآن عمل نكردند مانند خرى است كه كتابهاى بزرگ در بار دارد، و مطلق آن يعنى لفظى كه مقيّد به قيدى نباشد مانند سوره 5 آیه 6 «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» يعنى اى گروه مؤمنين هنگاميكه براى نماز حاضر شديد روهاى خود را بشوئيد، و مقيّد آن يعنى لفظى كه مقيّد به قيدى باشد مانند سوره 5 آیه 6 «وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ يعنى هنگام وضو گرفتن دستهاى خود را با مرفق بشوئيد، و محكم آن يعنى لفظى كه در معنى آن اشتباه و ترديدى نيست مانند سوره 2 آیه 231 «وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ» يعنى بدانيد كه خداوند متعال بهر چيزى دانا است، و متشابه آن يعنى لفظى كه معنى آن واضح نيست مانند سوره 2 آیه 228 «وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ» يعنى زنهايى كه طلاق داده شده اند سه طهر را كه دو حيض در ميان باشد يا سه حيض را انتظار داشته باشند، زيرا قرء كه مفرد قروء است نزد اهل حجاز بمعنى طهر آمده و نزد اهل عراق بمعنى حيض، و مجملهاى آن مانند سوره 2 ى 43 أَقِيمُوا الصَّلاةَ يعنى بر پا داريد نماز را، و مشكلهاى آن مانند سوره 19 آیه 1 كهيعص (43)
و مطالب آن كتاب دائر است بر چيزيكه دانستن و ياد گرفتن آن واجب است (مانند علم بيگانگى خداوند سبحان سوره 14 آیه 52 «وَ لِيَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ» يعنى تا بدانند كه اوست خداى يگانه) و چيزى كه بر ندانستن آن منعى نشده است (مانند ندانستن معنى سوره 41 آیه 1 لَحْمَ)
و چيزيكه در آن وجوبش ثابت گشته و در سنّت نسخ و رفع آن معلوم گرديده (مانند سوره 4 آیه 15 وَ اللَّاتِي يَأْتِينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِكُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْكُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا» يعنى بر كار زشت زنهاى شوهر دار از زنهاى شما كه زنا مى دهند چهار نفر مرد بالغ و عاقل و عادل از خودتان كه مؤمن باشند گواه گيريد، پس اگر آنان گواهى دادند آن زنها را در خانه خودشان نگاه داريد تا وقتى كه بميرند يا خداوند متعال آنها را از حبس خلاصى دهد، پس بمضمون اين آيه حكم زانيه حبس و نگاه داشتن در خانه خودش بود تا وقت مردن و در سنّت حبس كردن نسخ شد و حكم برجم و سنگسار كردن او بر قرار گرديد)
و چيزيكه عمل بآن در سنّت واجب است و در آن عمل نكردن بآن اجازه داده شده است (مانند نماز خواندن در اوّل اسلام بطرف بيت المقدّس كه در سنّت واجب بود و در كتاب نسخ شد سوره 2 آیه 144 «فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ» يعنى بطرف مسجد الحرام كه خانه كعبه است نماز بخوان و هر جا كه باشيد روهاى خود را بآن سو بگردانيد)
و چيزيكه در وقت بخصوص واجب شده و در غير آن وقت واجب نيست (مانند سوره 62 آیه 9 «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا نُودِيَ لِلصَّلاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى ذِكْرِ اللَّهِ» يعنى اى گروه مؤمنين هنگاميكه براى نماز روز جمعه نداء داده شد شتاب كنيد براى خواندن نماز، پس بنا بر اين خواندن نماز جمعه مخصوص بروز جمعه است و در غير آن وجوبش ساقط ميشود)
و آن كتاب بين چيزهائى كه حرام شده است فرق گذارده: پس كسيكه گناه كبيره اى مرتكب شود او را بعذابها و آتشها وعده داده (مانند سوره 4 آیه 93 «وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها» يعنى هر كه از روى عمد مؤمنى را بكشد كيفر او جهنّم است و در آنجا جاويد خواهد بود) و كسيكه گناه صغيره اى كند آمرزش را براى او مهيّا نموده (مانند سوره 13 آیه 6 إِنَّ رَبَّكَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلى ظُلْمِهِمْ» يعنى پروردگار تو صاحب آمرزش است مردم را براى ظلم و ستم كه كرده اند، و ظلمى كه آمرزيده شود همان گناه صغيره است)
و (نيز مطالب آن كتاب دائر است) بر چيزيكه كم آن مورد قبول است و بسيار آن شايسته و پسنديده و تحميلى هم نشده (مانند سوره 73 آیه 20 «فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ» يعنى آنچه را ميسّر است از قرآن بخوانيد پس كم خواندن آنرا مورد قبول قرار داده است و بسيار خواندنش را باختيار واگذارده كه اگر كسى آنرا ترك كرد چيزى بر او نيست).
خطبه ۱ - بخش ۱۲ : فلسفۀ حجّ
[منبع]
وَ فَرَضَ عَلَيْكُمْ حَجَّ بَيْتِهِ الْحَرَامِ الَّذِي جَعَلَهُ قِبْلَةً لِلْأَنَامِ يَرِدُونَهُ وُرُودَ الْأَنْعَامِ وَ [يَوْلَهُونَ] يَأْلَهُونَ إِلَيْهِ [وَلَهَ] وُلُوهَ الْحَمَامِ وَ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ عَلَامَةً لِتَوَاضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ وَ إِذْعَانِهِمْ لِعِزَّتِهِ وَ اخْتَارَ مِنْ خَلْقِهِ سُمَّاعاً أَجَابُوا إِلَيْهِ دَعْوَتَهُ وَ صَدَّقُوا كَلِمَتَهُ وَ وَقَفُوا مَوَاقِفَ أَنْبِيَائِهِ وَ تَشَبَّهُوا بِمَلَائِكَتِهِ الْمُطِيفِينَ بِعَرْشِهِ يُحْرِزُونَ الْأَرْبَاحَ فِي مَتْجَرِ عِبَادَتِهِ وَ يَتَبَادَرُونَ عِنْدَهُ مَوْعِدَ مَغْفِرَتِهِ جَعَلَهُ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لِلْإِسْلَامِ عَلَماً وَ لِلْعَائِذِينَ حَرَماً [وَ] فَرَضَ حَقَّهُ وَ أَوْجَبَ حَجَّهُ وَ كَتَبَ [عَلَيْهِ] عَلَيْكُمْ وِفَادَتَهُ فَقَالَ سُبْحَانَهُ
(وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ).
- يَأْلَهُونَ إلَيْهِ :
- به آن پناه مى برند و ملازم آن مى شوند.
- الوِفَادَة :
- زيارت.
- يألَهون :
- اظهار عشق و اشتياق ميكنند
- سَمّاع :
- بسيار شنونده و گوش دهنده
- مُطيفين :
- طواف و گردش كنندگان
- يُحرزون :
- جمع ميكنند و بدست مى آوردند
- أرباح :
- سودها و منفعتها جمع ربح
- مَتجَر :
- محل تجارب
- عائذين :
- پناهندگان
- وِفادة :
- مهمان شدن
خداوند سبحان آن خانه را براى فروتنى مردم در مقابل عظمت و بزرگيش و براى تصديق آنان به عزّت و سلطنتش علامت و نشانه قرار داد و برگزيد از بندگان خود شنوندگانى را كه اجابت كردند دعوت او را (براى رفتن به آنجا، چنانكه در قرآن كريم سوره 22 آیه 27 مى فرمايد: «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجالًا وَ عَلى كُلِّ ضامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ» يعنى اى ابراهيم در ميان مردم فرياد كن و ايشان را بحجّ كردن دعوت نما، به خانه اى كه تو بناء كرده اى مردمان پياده و سواره از هر راه دورى مى آيند و اگر چه مركب ايشان شتر ضعيف و لاغر باشد) و فرمان او را تصديق كرده انجام دادند و در جاى پيغمبران ايستاده خود را به ملائكه كه عرش خداى تعالى را طواف ميكنند تشبيه نمودند، سود بسيارى در بازرگانى بندگى و پرستش حقّ تعالى (بوسيله سرمايه ايمانى) بدست مى آورند، و مى شتابند و از همه پيشى مى گيرند (براى رسيدن) نزد وعده گاه آمرزش او.
خداوند سبحان آن خانه را علامت و نشانه اسلام و پناهگاه پناهندگان قرار داد و حجّ آنرا واجب كرد و احترامش را لازم دانست و رفتن به آنجا را امر كرد، پس (در قرآن كريم سوره 3 آیه 97) فرمود: حجّ بيت الحرام حقّ خداى تعالى است بر مردم (و اداى آن حقّ واجب است) بر كسيكه رفتن آنجا را توانائى داشته باشد و هر كه كافر شود (در صورت استطاعت امر الّهى را انجام ندهد) به خداى تعالى زيانى وارد نياورده چون خداوند بى نياز است از همه جهانيان (به ايمان و عبادت بندگان حاجت ندارد، پس زيان را كسى برد كه نافرمانى كند).