خطبه ۱۹۹

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : اهمیت و آثار نماز [منبع]

و من كلام له (علیه السلام) كان يوصي به أصحابه:
الصلاة:
تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلَاةِ وَ حَافِظُوا عَلَيْهَا وَ اسْتَكْثِرُوا مِنْهَا وَ تَقَرَّبُوا بِهَا، فَإِنَّهَا «كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً»؛ أَلَا تَسْمَعُونَ إِلَى جَوَابِ أَهْلِ النَّارِ حِينَ سُئِلُوا:
«ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ؟ قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»؛ وَ إِنَّهَا لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَقِ وَ تُطْلِقُهَا إِطْلَاقَ الرِّبَقِ، وَ شَبَّهَهَا رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) بِالْحَمَّةِ تَكُونُ عَلَى بَابِ الرَّجُلِ، فَهُوَ يَغْتَسِلُ مِنْهَا فِي الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ خَمْسَ مَرَّاتٍ، فَمَا عَسَى أَنْ يَبْقَى عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَنِ.
وَ قَدْ عَرَفَ حَقَّهَا رِجَالٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ الَّذِينَ لَا تَشْغَلُهُمْ عَنْهَا زِينَةُ مَتَاعٍ وَ لَا قُرَّةُ عَيْنٍ مِنْ وَلَدٍ وَ لَا مَالٍ، يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ:
«رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ»؛ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه وآله) نَصِباً بِالصَّلَاةِ بَعْدَ التَّبْشِيرِ لَهُ بِالْجَنَّةِ، لِقَوْلِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها»، فَكَانَ يَأْمُرُ بِهَا أَهْلَهُ وَ يَصْبِرُ [يُصَبِّرُ] عَلَيْهَا نَفْسَهُ.

حَتُّ الْوَرَقِ : ريختن برگ.
الرِّبَق : جمع «ربقة»، كمند، گرهها، حلقه هاى طناب.
الْحَمَّة : چشمه هاى آب گرم كه جهت درمان استفاده مى شود.
الدَّرَن : چرك.
نَصِباً : خسته، دردمند. 
تَعاهُد : رسيدگى كردن
كِتاب مَوقُوت : واجب وقت دار
حَتّ : فرو ريختن برگ
إطلاق : گشودن و آزاد كردن
حَمَّة : آب گرم كه از زمين مى جوشد
دَرَن : چرك و كثافت 
(اين سخنرانى در آستانه يكى از جنگ ها ايراد شد و همواره يارانش را به آن سفارش مى كرد).
۱. ره آورد نماز:
مردم (خواندن و اقامه) نماز را بر عهده گيريد، و آن را حفظ كنيد، زياد نماز بخوانيد، و با نماز خود را به خدا نزديك كنيد. «نماز دستورى است كه در وقت هاى خاص بر مؤمنان واجب گرديده است» آيا به پاسخ دوزخيان گوش فرا نمى دهيد، آن هنگام كه از آنها پرسيدند: چه چيز شما را به دوزخ كشانده است گفتند: «ما از نماز گزاران نبوديم».
همانا نماز، گناهان را چونان برگ هاى پاييزى فرو مى ريزد، و غل و زنجير گناهان را از گردن ها مى گشايد، پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نماز را به چشمه آب گرمى كه بر در سراى مردى جريان داشته باشد، تشبيه كرد، اگر روزى پنج بار خود را در آن شستشو دهد، هرگز چرك و آلودگى در بدن او نماند.
همانا كسانى از مؤمنان حق نماز را شناختند كه زيور دنيا از نماز بازشان ندارد، و روشنايى چشمشان يعنى اموال و فرزندان مانع نمازشان نشود. خداى سبحان مى فرمايد: «مردانى هستند كه تجارت و خريد و فروش، آنان را از ياد خدا، و برپا داشتن نماز، و پرداخت زكات باز نمى دارد».
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس از بشارت به بهشت، خود را در نماز خواندن به زحمت مى انداخت، زيرا خداوند به او فرمود: «خانواده خويش را به نماز فرمان ده و بر انجام آن شكيبا باش» پس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پى در پى خانواده خود را به نماز فرمان مى داد، و خود نيز در انجام نماز شكيبا بود.
 
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است (در باره نماز و زكوة و اداء امانت) كه اصحاب خود را بآن سفارش مى فرمود:
(1) امر نماز را مراعات كنيد (كه معراج مؤمن و ستون دين و نخستين چيزيست كه در قيامت از بنده باز پرسى ميشود، اگر قبول شد سائر اعمال پذيرفته است، و اگر بحساب نيامد هيچيك از اعمال سودى ندارد) و آنرا محافظت نمائيد (از وقت فضيلت آن غافل نمانيد) و بسيار بجا آوريد، و بوسيله آن (بخدا) نزديك شويد، زيرا نماز (همانطور كه در قرآن كريم سوره 4 آیه 103 مى فرمايد: «كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً» بر مؤمنين فريضه ايست نوشته و وقت آن تعيين گرديده، آيا گوش (دل) به پاسخ اهل دوزخ نمى دهيد آنگاه كه از آنها مى پرسند: «ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ قالُوا: لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» در قرآن كريم سوره 74 آیه 42 يعنى) چه چيز شما را گرفتار دوزخ ساخت مى گويند از نمازگزاران نبوديم،
(2) و نماز گناهان را مى ريزد مانند ريختن برگ (از درخت) و رها ميكند مانند رها كردن بندها (از گردن چهارپايان) و رسول خدا -صلّى اللَّه عليه و آله- نماز را به چشمه آب گرم تشبيه فرموده كه بر در خانه مردى باشد و شبانه روزى پنج نوبت از آن شستشو كند، پس (معلوم است) ديگر بر چنين كسى چرك باقى نخواهد ماند،
(3) و حقّ نماز را مردانى از مؤمنين شناخته اند كه آرايش كالا (ى جهان) و روشنى چشم از فرزند و دارائى آنان را از آن باز نمى دارد، خداوند سبحان (در قرآن كريم سوره 24 آیه 37) مى فرمايد: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ» يعنى مردانى هستند كه بازرگانى و خريد و فروخت آنها را از ياد خدا و بجا آوردن نماز و دادن زكوة غافل نمى گرداند.
(4) و رسول خدا -صلّى اللَّه عليه و آله- با اينكه ببهشت مژده داده شده بود براى نماز (از بس بجا مى آورد) خود را برنج مى افكند بجهت فرمان خداوند سبحان (در قرآن كريم سوره 20 آیه 132): «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» يعنى اهل خود را به خواندن نماز امر كن و خويشتن بر انجام آن شكيبا باش. پس آن حضرت هم اهل خود را به نماز امر مى فرمود و خود را به شكيبايى بر رنج آن وا مى داشت.
 
سخنى از آن حضرت (ع) به ياران خود سفارش مى كند:
امر نماز را مراعات كنيد و به حفظ آن بكوشيد و بسيار به جاى آوريد و بدان به خداى تقرب جوييد كه نماز فريضه اى است بر مؤمنان كه حتما بايد در وقت خود آن را به جاى آرند. آيا به پاسخ دوزخيان گوش فرا نمى دهيد، در آن هنگام، كه از ايشان مى پرسند: «چه چيز شما را به جهنم كشاند گويند ما از نمازگزاران نبوديم.»
نماز گناهان را مى ريزد، آنسان كه برگ درختان مى ريزد. و بند گناهان از گناهكاران مى گشايد آنسان، كه بند از كسى بگشايند. رسول الله (صلى الله عليه و آله) نماز را به چشمه آب گرم تشبيه كرده كه بر در سراى كسى باشد و او هر روز و هر شب پنج بار خود را در آن بشويد. پس ديگر چركى بر تن او باقى نمى ماند.
حق نماز را مردان مؤمنى شناخته اند كه آنان را زيور متاعهاى اين جهانى، از نماز، به كار ديگر مشغول نمى دارد و نه فرزندانشان و اموالشان كه نور ديدگان ايشان اند. خداى سبحان مى فرمايد: «مردانى كه هيچ تجارت و خريد و فروختى از ياد خدا و نمازگزاردن و دادن زكات بازشان ندارد.»
پيامبر (صلى الله عليه و آله) با آنكه مژده بهشتش داده بودند، خود را براى نماز به رنج مى افكند. زيرا، خداى سبحان گفته بود، كه «كسان خود را به نماز فرمان ده و خود در آن كار پاى بيفشر.» پيامبر كسان خود را به نماز فرمان مى داد و خود در آن تحمل رنج مى فرمود.
 
برنامه نماز را به خوبى مراقبت کنيد و در محافظت آن بکوشيد. بسيار نماز بخوانيد و به وسيله آن به خدا تقرّب جوييد، زيرا نماز بر همه مؤمنان در اوقات مخصوص واجب است. آيا پاسخ دوزخيان را در برابر اين سؤال که «چه چيز شما را به دوزخ کشانيد؟» نمى شنويد که مى گويند: «ما از نمازگزاران نبوديم». (آرى) نماز گناهان را فرو مى ريزد، همچون فروريختن برگ از درختان (در فصل پاييز) و طنابهاى معاصى را از گردنها مى گشايد. پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلّم نماز را به چشمه آب گرمى تشبيه فرمود که بر در خانه انسان باشد و او هر شبانه روز پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد که بى شکّ چرک و آلودگى در بدنش باقى نخواهد ماند (نمازهاى پنج گانه نيز روح و قلب انسان را شستشو مى دهند و آثارى از گناه در آن باقى نمى گذارند).
آن گروه از مؤمنان که زينت متاع دنيا و فرزندان و اموالى که مايه چشم روشنى است، آنها را به خود مشغول نداشته، حق نماز را خوب شناخته اند. خداوند سبحان درباره آنها مى فرمايد: «آنها مردانى هستند که تجارت و بيع آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات باز نمى دارد و رسول خدا بعد از بشارت به بهشت، خويش را براى نماز به تعب و مشقّت مى انداخت، زيرا خداوند به او فرموده بود: «خانواده خويش را به نماز دعوت کن و در برابر آن شکيبا باش» (زيرا نماز کليد ورود به بهشت است)، آن حضرت پى در پى اهل بيت خود را به نماز دعوت مى کرد و خود را بر آن وادار مى فرمود (و در انجام آن اصرار و شکيبايى داشت).
 
و از سخنان آن حضرت است كه ياران خود را بدان وصيت مى فرمود:
كار -گزاردن- نماز را بر عهده بگيريد و نگاهداشت آن را بپذيريد، و آن را بسيار به جاى آريد و با نماز خود را -به خدا- نزديك داريد. كه نماز نوشته است بر مؤمنان -و بايد گزارده شود- به وقت آن. آيا گوش فرا نمى دهيد به پاسخ دوزخيان كه چون از آنان پرسيدند «چه چيز شما را در آورد در آتش سوزان» گفتند: نبوديم از نمازگزاران».
و نماز گناهان را مى زدايد چنانكه برگ را از درخت بزدايند، و گناهان را -از گناهكار- مى گشايد چنانكه بند از كسى بگشايند، و رسول خدا (ص) نماز را به چشمه آب گرم كه بر در سراى مردى بود همانند فرمود، كه او روزان و شبان پنج بار خود را بدان بشويد ديگر چركى بر تن وى نخواهد بود.
همانا كسانى از مؤمنان حق آن را شناختند كه زيور دنيا از نمازشان به فكر ديگر كار نيفكند و نه آنچه موجب روشنى چشم بود از مال و فرزند. خداى سبحان فرمايد: «مردانى كه باز نمى دارد آنان را بازرگانى و نه خريد و فروخت از ياد خدا و بر پاداشتن نماز و پرداخت زكات».
و رسول خدا خود را با گزاردن نماز رنجه مى فرمود، با آنكه مژده بهشت شنيده بود. چون خداى سبحان بدو گفت: «و كسان خود را بفرما تا نماز كنند و خود بر آن شكيبا باش»، پس كسان خود را امر به نماز مى كرد و خود بر گزاردن نماز طاقت مى آورد.
 
از سخنان آن حضرت است در وصيّت به يارانش:
پايبند امر نماز شويد، و بر آن محافظت نماييد، و آن را زياد بخوانيد، و به نماز به خداوند تقرّب جوييد، زيرا بر مؤمنين امرى واجب در اوقاتى معين است. آيا پاسخ اهل عذاب را نشنيديد زمانى كه از آنان پرسيده مى شود: «چه چيز شما را به جهنّم آورد مى گويند: از نمازگزاران نبوديم».
نماز همچون ريختن برگ درخت گناهان را مى ريزد، و همچون بندى كه باز گردد بند گناهان را مى گشايد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز را به؟ چشمه آب گرمى كه بر خانه انسان باشد و شبانه روزى پنج نوبت خود را در آن بشويد تشبيه كرده است، كه آيا چرك و آلودگى در بدن چنين كسى باقى خواهد ماند؟
از مردم مؤمن حق نماز را آنانى شناختند كه زيبايى متاع دنيا، و مايه چشم روشنى از فرزندان و اموال آنان را به خود مشغول نكرده، خداوند سبحان مى فرمايد: «مردانى كه آنان را تجارت و داد و ستد از ذكر خدا و به پا كردن نماز و اداى زكات باز نمى دارد».
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با اينكه مژده بهشت را از خداوند دريافته بود خود را براى نماز به زحمت مى انداخت، به خاطر اينكه خداوند به او فرموده بود: «اهل خود را به نماز امر كن، و نسبت به آن شكيبا باش». آن حضرت اهلش را به نماز امر مى فرمود، و خود نيز در به پا كردن آن شكيبايى به خرج مى داد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 732-721 وَ مِنْ كَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كانَ يُوصي  بِهِ أصْحابَهُ.از سخنان امام عليه السلام است كه پيوسته يارانش را به آن توصيه مى كرد. خطبه در يك نگاه:امام عليه السلام در اين گفتار خود به چهار موضوع مهم از تكاليف اسلامى سفارش مى كند كه هر كدام بخشى از خطبه را تشكيل مى دهد.در بخش اوّل، به مسئله نماز و اهميّت آن مى پردازد و به كيفيت عالى و كميّت كافى آن اشاره كرده، نماز را وسيله نجات در آخرت و سبب پاكى از گناهان در دنيا و شستشوى جان و دل از رذائل اخلاقى مى شمرد و اهتمام پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و مؤمنان راستين را نسبت به آن يادآور مى شود.در بخش دوم، به مسئله زكات كه بعد از نماز مهم ترين ركن ايمان است، مى پردازد و آن را كفاره گناهان و حجابى در برابر آتش دوزخ مى شمرد و پرداختن آن را افتخارى بزرگ مى داند، و كسانى را كه از اين نكته غافلند، سرزنش مى كند.در بخش سوم، به سراغ موضوع بسيار مهم ديگرى مى رود كه آن اداى امانت است. اهل امانت را سعادتمندان، و خائنان به امانت را شكست خوردگان و مأيوسان از رحمت الهى مى شمرد و به تفسير كوتاهى از آيه شريفه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ ...» مى پردازد.در بخش چهارم از موضوعى سخن مى گويد كه ضامن اجراى همه تكاليف و احكام الهى است و آن مراقبت و احاطه علمى پروردگار بر همه اعمال انسانهاست. نه تنها خداوند احاطه علمى دارد، بلكه اعضا و جوارح و ضمائر انسانها را نيز ناظران و مراقبان حق بر اعمال او مى شمرد.جمله «كانَ يُوصي بِهِ أصْحابَهُ» نشان مى دهد كه امام عليه السلام اين سخن را در هر فرصت مناسبى تكرار مى كرد و به ياران خود درباره به اين چهار اصل مهم هشدار مى داد. سزاوار است پيوندگان راه امام عليه السلام نيز همين برنامه را ادامه دهند و خود و ياران خود را به اين اصول چهارگانه نجات بخش، همواره توصيه كنند. اهميّت فوق العاده نماز:امام(عليه السلام) در اين خطبه به چهار امر مهم که از ارکان دين محسوب مى شود اشاره کرده، بر آن تأکيد مى ورزد. سه امر آن مربوط به فروع دين (نماز و زکات و حفظ و اداى امانت) و يک امر آن از آثار اصول دين است و آن ايمان به حضور الهى در همه جا و علم او به تمام مضمرات قلوب و اعمال جوارح است.در بخش اوّل که مربوط به نماز است به آثار مهم معنوى و تربيتى نماز و عاقبت شوم تارکان و سبک شمرندگان آن پرداخته، نمازگزاران واقعى را معرفى مى کند، نخست مى فرمايد: «برنامه نماز را به خوبى مراقبت کنيد و در محافظت آن بکوشيد. بسيار نماز بخوانيد و به وسيله آن به خدا تقرّب جوييد زيرا نماز بر همه مؤمنان در اوقات مخصوص واجب است»; (تَعَاهَدُوا أَمْرَ الصَّلاَةِ، وَ حَافِظُوا عَلَيْهَا، وَ اسْتَکْثِرُوا مِنْهَا، وَ تَقَرَّبُوا بِهَا، فَإِنَّها (کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنينَ کِتَاباً مَّوْقُوتاً)(1)).در اين عبارت کوتاه چهار دستور درباره نماز داده شده است: تعاهد، محافظت، استکثار، و تقرب جستن به آن.منظور از «تعاهد» سرکشى و اصلاح کردن است. اين تعبير در مورد کسى که به املاک و مزارع خود سرکشى کرده و در اصلاح آن مى کوشد به کار مى رود، بنابراين جمله بالا اشاره به اين است که آموزشهاى خود را در مورد واجبات و مستحبات و مکروهات نماز ادامه دهيد به گونه اى که هر روز نماز شما از نمازهاى روزهاى گذشته بهتر باشد.منظور از محافظت که در آيه 238 بقره نيز به آن اشاره شده: (حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلوةِ الْوُسْطَى) نگاهدارى نماز از موانع و ريا و سُمعه و مانند آن است.بعضى نيز احتمال داده اند که منظور حفظ اوقات هر نماز در وقت فضيلت آن است.تعبير به «استکثروا» اشاره به همان چيزى است که در روايت معروف نبوى(صلى الله عليه وآله) آمده است که: «الصَّلاةُ خَيْرُ مَوْضُوع فَمَنْ شاءَ اسْتَقَلَّ وَ مَنْ شاءَ اسْتَکْثَرَ; نماز بهترين کار است، هر کس بخواهد به مقدار کم بجا مى آورد و هر کس بخواهد (و توان داشته باشد) به مقدار زياد».(2)در حديث ديگرى از همان حضرت مى خوانيم که فرمود: «إنَّ أَحَبّ الاَْعْمالِ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ الصَّلاةُ وَ الْبِرُّ وَ الْجِهادُ; بهترين اعمال نزد خداوند متعال نماز است و نيکوکارى و جهاد».(3)در چهارمين جمله که در واقع نتيجه جمله هاى سه گانه قبل است، مى فرمايد: «به وسيله نماز به درگاه خدا تقرّب جوييد».در حديث معروف از امام على بن موسى الرضا(عليه السلام) آمده است : «اَلصَّلاةُ قُربانُ کُلُّ تَقِىٍّ; نماز وسيله تقرّب هر پرهيزگارى است».(4)سپس امام(عليه السلام) به ذکر دليل براى اين دستورات مهم در مورد نماز پرداخته و به هفت نکته اشاره مى کند و به آياتى از قرآن مجيد و سنّت پيامبر(صلى الله عليه وآله) استدلال مى فرمايد.نخست مى گويد: «زيرا نماز به عنوان فريضه واجب (در اوقات مختلف شب و روز) بر مؤمنان مقرّر شده است»; (إِنَّ الصَّلوةَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ کِتَاباً مَوْقُوتاً).(5)مفسّران براى اين آيه دو تفسير ذکر کرده اند: نخست اينکه منظور از «موقوت» واجب است، زيرا اين تعبير به جاى وجوب به کار مى رود. ديگر اينکه اشاره به اوقات نماز است که بايد همه مؤمنان به دقت مراقب آن باشند و هر نمازى را در وقت خود به جا آورند.سپس به ذکر دليل دوم پرداخته، مى فرمايد: «آيا پاسخ دوزخيان را در برابر اين سؤال که «چه چيز شما را به دوزخ کشانيد؟» نمى شنويد که مى گويند: «ما از نمازگزاران نبوديم»; (أَلاَ تَسْمَعُونَ إِلَى جَوَابِ أَهْلِ النَّارِ حِينَ سُئِلُوا: (مَا سَلَکَکُمْ فِي سَقَر(6) * قَالُوا لَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّينَ)(7)).البتّه در ادامه آيه شريفه مزبور به چند گناه ديگر که عامل ورود آنها در دوزخ شده اشاره گرديده است: «عدم اطعام مساکين، هم صدا شدن با اهل باطل و تکذيب روز قيامت»; (وَلَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِينَ * وَکُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ * وَ کُنَّا نُکَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ)(8); ولى مهم اينجاست که قرآن مجيد ترک نماز را قبل از همه اين ها بيان کرده است و اين نشانه روشنى بر اهميّت نقش نماز در سعادت و نجات انسانهاست.در ضمن، اين آيات دليل روشنى بر مجازات کفّار بر ترک فروع دين همانند ترک اصول دين است و اين مسئله پيچيده را حل مى کند.امام در بيان سومين و چهارمين دليل براى اثبات اهميّت نماز مى فرمايد: «نماز گناهان را فرو مى ريزد، همچون فروريختن برگ از درختان (در فصل پاييز) و طناب هاى معاصى را از گردن ها مى گشايد»; (وَ إِنَّهَا لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ(9) الْوَرَقِ، وَ تُطْلِقُهَا إِطْلاَقَ الرِّبَقِ(10)).آرى همان گونه که نماز از گناهان آينده به مضمون آيه شريفه (إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ)(11) جلوگيرى مى کند، نسبت به گناهان گذشته نيز از طريق توبه و انابه به درگاه الهى که نماز بستر آن را فراهم مى سازد اثر مى گذارد و گناهانى را که همچون طناب بر گردن انسان قرار گرفته و او را از پيشرفت و ترقّى مانع مى شود، از بين برده، انسان را آزاد مى سازد.در حديثى از سلمان فارسى مى خوانيم که مى گويد: من با رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در سايه درختى نشسته بوديم، پيامبر شاخه اى از آن درخت را گرفته، تکان داد در اين هنگام برگها فرو ريختند، سپس فرمود: «أَلا تَسْئَلُونى عَمّا صَنَعْتُ؟; آيا نمى پرسيد چرا اين کار را کردم؟» عرض کردند: اى رسول خدا خودت به ما خبر ده! فرمود: «إِنَّ الْعَبْدَ الْمُسْلِمَ إذا قامَ إِلَى الصَّلوةِ تَحاتَتْ خَطاياهُ کَما تَحاتَتْ وَرَقَ هذِهِ الشَّجَرَةَ; بنده مسلمان هنگامى که به نماز بر مى خيزد گناهان او فرو مى ريزد همان گونه که برگهاى اين درخت فرو ريخت».(12)سپس امام در پنجمين استدلال خود به کلام معروف رسول خدا درباره اهميّت نماز استناد مى جويد و مى فرمايد: «پيامبر اکرم صلى الله عليه و آله و سلّم نماز را به چشمه آب گرمى تشبيه فرمود که بر در خانه انسان باشد و او هر شبانه روز پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد که بى شکّ چرک و آلودگى در بدنش باقى نخواهد ماند (نمازهاى پنج گانه روزانه نيز چنان روح و قلب انسان را شستشو مى دهد و آثارى از گناه در آن باقى نمى گذارد)»; (وَ شَبَّهَهَا رَسُولُ اللّهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم ـ بِالْحَمَّةِ تَکُونُ عَلَى بَابِ الرَّجُلِ، فَهُوَ يَغْتَسِلُ مِنْهَا فِي الْيَوْمِ و اللَّيْلَةِ خَمْسَ مَرَّات، فَمَا عَسَى أَنْ يَبْقَى عَلَيْهِ مِنَ الدَّرَنِ(13)؟).(14)با توجه به اينکه در متن خطبه تعبير به «حمّه» (چشمه آب گرم يا آبهاى گرمى که به عنوان درمان بيمارى ها مورد استفاده قرار مى گيرد) شده روشن مى شود که نماز همچون چشمه آب معمولى نيست، بلکه چشمه خاصّى است که آثار فوق العاده اى در زدودن آلودگى ها دارد; ولى بايد توجّه داشت که اين تعبير تا آنجا که ما تفحّص کرديم تنها در کلام امام و در اين خطبه آمده است.اين تأثير ممکن است از اين جهت باشد که نماز روح تقوا را در انسان زنده مى کند و به مضمون (إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ) او را از فحشا و منکرات، در آينده باز مى دارد و طبعاً نسبت به گذشته نيز دعوت به توبه مى نمايد.امام(عليه السلام) در ادامه سخن در ششمين استدلال خود به آيه ديگرى در قرآن مجيد که مقام والاى نمازگزاران را بيان مى کند استناد مى جويد و مى فرمايد: «گروهى از مؤمنان که زينت متاع دنيا و فرزندان اموالى که مايه چشم روشنى است آنها را به خود مشغول نداشته، حق نماز را خوب شناخته اند. خداوند سبحان درباره آنها مى فرمايد: «آنها مردانى هستند که تجارت و بيع آنان را از ياد خدا و برپاداشتن نماز و پرداختن زکات باز نمى دارد»; (وَ قَدْ عَرَفَ حَقَّهَا رِجَالٌ مِنَ الْمُؤْمِنيِنَ الَّذِينَ لاَ تَشْغَلُهُمْ عَنْهَا زِينَةُ مَتَاع، وَ لاَ قُرَّةُ عَيْن مِنْ وَلَد وَ لاَ مَال. يَقُولُ اللّهُ سُبْحَانَهُ: (رِجَالٌ لاَّ تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لاَ بَيْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللّهِ وَ إِقَامِ الصَّلاَةِ وَ إِيتَآءِ الزَّکَاةِ)(15)).بايد توجه داشت که آيه فوق به فاصله يک آيه از آيه نور در قرآن مجيد واقع شده و در آيه قبل از آن سخن از بيوت مرتفعى است که نور پرفروغ الهى در آن مى درخشد و صبح و شام در آن تسبيح و تحميد خدا مى شود و رجالى که در آيه مورد بحث به آن اشاره شده، همانند پاسداران نور الهى هستند که زرق و برق دنيا آنها را به خود مشغول نمى کند و از ياد خالق و کمک به خلق باز نمى دارد.سرانجام در بيان هفتمين و آخرين دليل براى اهميّت نماز اشاره به برنامه پيامبر اکرم که برگرفته از قرآن مجيد است کرده، مى فرمايد: «رسول خدا بعد از بشارت به بهشت خويش را براى نماز به تعب و مشقّت مى انداخت، زيرا خداوند به او فرموده بود: «خانواده خويش را به نماز دعوت کن و در برابر آن شکيبا باش» (زيرا نماز کليد ورود به بهشت است) لذا آن حضرت پى در پى اهل بيت خود را به نماز دعوت مى کرد و خود را بر آن وادار مى کرد (و در انجام آن اصرار و شکيبايى داشت)»; (وَ کَانَ رَسُولُ اللّهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ـ نَصِباً(16) بِالصَّلاَةِ بَعْدَ التَّبْشِيرِ لَهُ بِالْجَنَّةِ، لِقَوْلِ اللّهِ سُبْحَانَهُ: (وَ أْمُرْ أَهْلَکَ بِالصَّلاَةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْهَا)(17)، فَکَانَ يَأْمُرُ بِهَا أَهْلَهُ وَ يَصْبِرُ(18) عَلَيْهَا نَفْسَهُ).اين دلائل هفت گانه که اميرمؤمنان على(عليه السلام) براى بيان اهميّت نماز از آيات قرآن و سنّت پيامبر آورده و ده ها دلايل ديگر که به يقين، امام در مقام بيان همه آنها نبوده است، نشان مى دهد که نماز چه گوهر گرانبهايى است و چه تأثيرى در تربيت و سعادت انسان دارد و دورماندن از نماز و برکات آن چه خطراتى ايجاد مى کند.***نقش نماز در تربيت انسان:انسان موجود فراموش کارى است; نه تنها ديگران را فراموش مى کند، بلکه بسيار مى شود که به خود فراموشى نيز مبتلا مى گردد و اين خود فراموشى بزرگ ترين دشمن سعادت اوست.دو عامل مهم به اين خود فراموشى کمک مى کند; نخست نيازهاى واقعى زندگى روزانه است مخصوصاً در زمانى که زندگى پيچيده و پر از مشکلات شود، و ديگرى نيازهاى خيالى و زرق و برقها و تشريفات آميخته با هوا و هوسها و عشق به مال و جاه و شهوات است. در اين حال درست به مسافرى مى ماند که در دو طرف جاده، قصرهاى سر به فلک کشيده و شاهدان زيبا روى را مى بيند که ناگهان او را از مسير اصلى باز داشته و به پرتگاه مى کشاند.مهم ترين آثار نماز، بيدار ساختن انسان و پايان دادن به خودفراموشى است، زيرا هنگامى که ياد خدا به ميان آمد، وضع به کلى دگرگون مى شود. آيه شريفه (أَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِى)(19) که فلسفه نماز را ياد خدا مى شمارد و آيه شريفه (لَذِکْرُ اللهِ أَکْبَرُ)(20) که بعد از جمله (إِنَّ الصَّلوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنْکَرِ) آمده، نشان مى دهد که ريشه اصلى فلسفه نماز در ياد خدا نهاده شده است زيرا سرچشمه همه گناهان حبّ دنيا و دنياپرستى است که ذکر الله، انسان را از آن باز مى دارد، همان گونه که در آيه 29 «نجم» مى خوانيم: «(فَأَعْرِضْ عَنْ مَّنْ تَوَلَّى عَنْ ذِکْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلاَّ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا); از کسانى که از ياد ما روى برتافتند و تنها به دنياى مادى دل بسته اند، روى بگردان».طبق آيات ديگر قرآن، شيطان در اطراف قلب انسان، طواف مى کند، همين که ياد خدا در آن پيدا شود مى گريزد: (إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ).(21)و اگر مى بينيم در روايات اسلامى، نماز عمود دين و چشمه آب زلال پاک کننده شمرده شده، دليلش همين است به ويژه اگر اين نماز به صورت جماعت انجام شود و مؤمنان، دسته جمعى به درگاه خدا روى آورند. در روايتى از رسول گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) آمده است: «هر کس نمازهاى پنج گانه روزانه را با جماعت (با شرايط کامل) بخواند، هر کار نيکى را درباره او گمان داشته باشيد و شهادت او را بپذيريد»; (مَنْ صَلّى الصَّلاة في جَماعَة فَظَنُّوا بِهِ کُلَّ خَيْر وَأقْبِلُوا شَهادَتَهُ).(22)اگر نگاهى به مقدمات نماز (طهارت و وضو و غسل) که انسان را به پاکى جسم و جان، دعوت مى کند و شرايط ديگر آن مانند پاک و حلال بودن لباس و توجه به کعبه، کهن ترين مرکز توحيد و ارکان و محتواى آيات و اذکار و تعقيبات آن شود، ديد و فهم انسان را درباره اهميّت فوق العاده اين عبادت بزرگ و بى نظير، گسترش مى دهد و نشان مى دهد که نماز چه نقش مهمى در تربيت انسان و رساندن او به جوار قرب خدا در سير و سلوک معنوى و عرفانى دارد.(23)****پی نوشت:1. نساء، آيه 103 .2. بحارالانوار، جلد 79، صفحه 308، حديث 9 .3. وسائل الشيعة، جلد 3، صفحه 27 (حديث 7، باب 10، ابواب اعداد الفرائض).4. الکافى، جلد 3، صفحه 265، حديث 6.5. نساء، آيه 103 .6. «سقر» در اصل از «سقر» بر وزن «فقر» به معناى دگرگون شدن و ذوب گشتن و تغيير رنگ دادن و آزار ديدن بر اثر تابش آفتاب گرفته شده است و چون جهنّم اين آثار را به نحو اشدّ دارد، يکى از نامهايش «سقر» است. از بعضى روايات استفاده مى شود که «سقر» نام بخش خاصى از دوزخ است. که جايگاه متکبّران است.7. مدثر، آيه 42 و 43 .8. مدثر، آيه 44-46 .9. «حتّ» در اصل به معناى جداکردن برگهاى درختان است و گاه در جداکردن اشياى ديگر نيز به کار مى رود.10. «ربق» بر وزن «عنب» جمع «ربق» بر وزن «فعل» به معناى طنابى است که دستاويزهاى متعددى در آن است و معمولا هنگامى که مى خواهند حيوانات را به صف کنند هر کدام را به يکى از آن دستاويزها مى بندند.11. عنکبوت، آيه 45.12. وسائل الشيعة، جلد 3، صفحه 76، حديث 3 از باب 32 از ابواب اعداد فرائض.13. «درن» بر وزن «لجن» به معناى چرک و آلودگى است.14. اين حديث را مرحوم شيخ حر عاملى در وسائل الشيعه در جلد 3، باب دوم از ابواب اعداد فرائض، حديث 3 آورده است. با اين تفاوت که به جاى «حمّه» «نهر» و «النهر الجارى» ذکر شده است. همين مضمون در مسند احمد، جلد 1، صفحه 72، چاپ دارالصادر بيروت و صحيح مسلم، جلد 2، صفحه 132 انتشارات دارالفکر نيز آمده است.15. نور، آيه 37 .16. «نصب» بر وزن «خجل» به معناى خسته و فرسوده است و صفت مشبّهه از ريشه «نَصَب» بر وزن «حسب» به معناى خستگى و کوفتگى است.17. طه، آيه 132 .18. «يصبر» از «صبر» به معناى شکيبايى است و قابل توجه است که اين فعل غالباً به صورت لازم استعمال مى شود; ولى گاه معناى متعددى هم دارد; يعنى وادار به صبر نمودن، و در جمله بالا همين معنا اراده شده است.19. طه، آيه 14 .20. عنکبوت، آيه 45 .21. اعراف، آيه 201 .22. بحارالانوار، جلد 85، صفحه 16 .23. سند خطبه: مرحوم كلينى قبل از مرحوم سيّد رضى اين كلام را در «كافى» كتاب الجهاد بخش عمده اين كلام را نقل كرده است (الكافى، جلد 5، صفحه 36). در مصادر نهج البلاغه نيز چيزى فراتر از آن نيامده است (مصادر، جلد 3، صفحه 85). 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )خلاصه اين خطبه سفارش و تشويق بر سه امر است:اوّل: در باره نماز است كه دستور داده است نسبت به آن توجّه كامل داشته، و بر آن محافظت شود، زيرا انسان براى نظم حال و مراقبت از ضمير خود در هنگام نماز به توجّه و محافظت نيازمند است، تا مبادا وسوسه هاى شيطانى نمازش را به ريا و خودنمايى بيالايد و يا توجّه او را از نماز به سويى ديگر معطوف سازد، ديگر محافظت بر اوقات نماز، و اداى واجبات و اركان آن به گونه اى كه شايسته است، پس از آن كوشش در زياد به جا آوردن نماز، و تقرّب جستن به درگاه بارى تعالى به وسيله آن است، زيرا نماز برترين عبادتها و بالاترين وسيله تقرّب جستن به اوست.پس از اين امير مؤمنان (ع) به ذكر فضيلتهاى نماز و علل وجوب آن مى پردازد:1-  فرموده است: «فإنّها كانت على المؤمنين كتابا موقوتا»،يعنى: زيرا نماز بر مؤمنان فريضه اى است معيّن، و اين سخن، عين الفاظ قرآن كريم است، واژه «موقوتا» به معناى مفروضا مى باشد يعنى واجب شده است، و گفته شده به معناى منجّما مى باشد يعنى در هر وقتى نماز معيّنى مقرّر شده است.2-  با بيان «أ لا تسمعون... من المصلّين»،به ترك كنندگان نماز بيم و هشدار داده كه ترك آن مستلزم دخول در آتش دوزخ است.3-  اين كه فرموده است نماز گناهان را مانند برگ درختان مى ريزد تشبيه معقول به محسوس است وجهت اين تشبيه روشن است، همچنين جمله «و تطلقها إطلاق الرّبق» به اين معناست كه نماز مانند بندى كه از گردن گوسفند برداشته شود گردن جان انسان را از غلّ و زنجيرهايى كه بر آن است رها و آزاد مى كند.4-  در باره اين كه فرموده است پيامبر خدا (ص) نماز را به حوضى تشبيه فرموده كه بر در خانه كسى باشد صورت حديث وارد از پيامبر (ص) اين است كه فرمود: آيا هر يك از شما خرسند مى شود از اين كه بر در خانه او حوضى باشد كه هر روز پنج بار در آن شستشو كند تا چركى بر بدن او باقى نماند عرض كردند بلى، فرمود: اين حوض و شستشو نمازهاى پنجگانه است.5-  تذكار داده است كه مؤمنان ارزش و مقام والاى نماز را شناخته اند، و مراد از اين مؤمنان آنانى هستند كه در آيه شريفه مذكور توصيف شده اند.6-  فرموده است پيامبر خدا (ص) در مورد نماز خود را به رنج مى افكند، و خداوند به او دستور داده بود كه بر آن مواظبت كند، چنان كه فرموده است: «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» و با اين كه آن حضرت مژده بهشت را براى خويش داشت فرمان الهى را نسبت به خود امتثال و كسانش را به نماز امر مى كرد، روايت شده است كه پيامبر گرامى (ص) تا آن اندازه به نماز ايستاد كه هر دو پايش آماس كرد، و چون در اين باره به او گفته شد، آن حضرت فرمود: آيا بنده سپاسگزار خداوند نباشم و اين حديث خود روشنترين دليل بر بسيارى فوايد نماز و اهميّت فضيلت آن است.بايد دانست علاوه بر اين كه قرآن امر به نماز را تأكيد مى كند، در فضيلت آن اخبار بسيارى وارد شده و ما در ذيل خطبه اى كه با عبارت: «إنّ أفضل ما يتوسّل به المتوسّلون إلى اللّه سبحانه الإيمان به و برسوله» آغاز مى شود در اين باره توضيح داده و به قدر كافى در باره فضيلت آن سخن گفته ايم. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 318 و من كلام له عليه السّلام و هو المأة و الثامن و التسعون من المختار فى باب الخطب و هو مروىّ في الكافي ببسط و اختلاف كثير تطلع عليه بعد الفراغ من شرح ما أورده السيّد (ره) هنا:تعاهدوا أمر الصّلاة و حافظوا عليها، و استكثروا منها، و تقرّبوا بها، فانّها كانت على المؤمنين كتابا موقوتا، أ لا تسمعون إلى جواب أهل النّار حيث سئلوا ما سلككم في سقر، قالوا لم نك من المصلّين و انّها لتحتّ الذّنوب حتّ الورق، و تطلقها إطلاق الرّبق، و شبّهها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بالحمّة تكون على باب الرّجل، فهو يغتسل منها في اليوم و اللّيلة خمس مرّات، فما عسى أن يبقى عليه من الدّرن، و قد عرف حقّها رجال من المؤمنين الّذين لا تشغلهم عنها زينة متاع، و لا قرّة عين من ولد و لا مال، يقول اللّه سبحانه: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ» و كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نصبا بالصّلاة بعد التّبشير له بالجنّة، لقول اللّه سبحانه  «وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها» فكان يأمر أهله و يصبّر عليها نفسه.اللغة:(تعاهدوا أمر الصّلاة) و روى تعهّدوا بدله يقال تعهّدت الشيء و تعاهدته تردّدت إليه و تفقّدته و أصلحته، و حقيقته تجديد العهد به، و فى الدّعاء عند الحجر الأسود:ميثاقي تعهّدته لتشهد لي بالموافاة يوم القيامة، و في رواية العلل عن أبي عبد اللّه عليه السّلام تعاهدته بدله، أى جدّدت العهد به، قال الفيومي: قال الفارابى: تعهّدته أفصح من تعاهدته، و قال ابن فارس و لا يقال تعاهدته، لأنّ التعاهد لا يكون إلّا من اثنين و يردّه كلام أمير المؤمنين عليه السّلام على رواية السيّد، و دعاء الحجر على رواية العلل و ما في الحديث من قوله: تعاهدوا نعالكم عند أبواب مساجدكم.و (حتّ) الرّجل الورق من الشجر حتا من باب مدّ أسقطه و أزاله، و تحاتت منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 320 الشّجرة تساقط ورقها و (الرّبق) وزان عنب جمع ربق بالكسر وزان حمل حبل فيه عدّة عرى يشدّ به البهم، و كلّ عروة ربقة و (الحمة) بفتح الحاء المهملة كلّ عين فيها ماء حارّ ينبع يستشفى بها الأعلاء، و في بعض النّسخ بالجيم و هى البئر الكثيرة الماء و (الدّرن) محرّكة الوسخ.و (اقام الصّلاة) أصله إقوام مصدر أقوم مثل أكثر أكرم إكراما، و التّاء في إقامة عوض من العين السّاقط بالاعلال، فلما اضيفت اقيمت الاضافة مقام حرف التّعويض و (نصب) نصبا كتعب وزنا و معنى فهو نصب.و (يصبّر عليها نفسه) بالتثقيل أى يأمرها بالصّبر من صبّرته أى حملته على الصّبر بوعد الأجر، و قلت له: اصبر و يروى بالتّخفيف أى يحبس عليها نفسه.الاعراب:قوله: على المؤمنين، متعلّق بقوله: موقوتا قوله: فما عسى أن يبقى عليه من الدّرن، كلمة ما نافية و عسى تامّة بمعنى كاد، و أن يبقى عليه، في موضع رفع بأنّه فاعل عسى كما في قوله تعالى  «عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً» و فاعل يبقى محذوف و من الدّرن بيان للفاعل المحذوف أى يبقى عليه شيء من الدّرن.و قوله تعالى: رجال، فاعل يسبّح المذكور قبل ذلك، قال سبحانه  «يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ» و على قراءة يسبّح مبنيّا للمفعول فالجار و المجرور أعني له نايب عن الفاعل و رجال مرفوع بفعل محذوف يدل عليه الفعل المذكور كأنّه بعد ما قيل يسبّح له سئل عن المسبّح فقيل: رجال، أى يسبّح له منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 321 رجال على حدّ قول الشّاعر:ليبك يزيد ضارع لخصومة         و مختبط ممّا تطيح الطوايح     أى يبكيه ضارع.المعنى:اعلم أنّ مدار هذا الكلام الشّريف على فصول ثلاثة الفصل الاول في الأمر بالصّلاة و الحثّ عليها و الفصل الثاني في الترغيب في الزّكاة و الالزام بها و الفصل الثالث في التحضيض على أداء الأمانة و التّحذير من المعاصي.اما الفصل الاول:فهو قوله  (تعاهدوا أمر الصلاة) أى جدّدوا العهد بها و راقبوا عليها في أوقاتها المخصوصة و لا تضيّعوها و لا تغفلوا عنها، لأنها عماد الدّين، و معراج المؤمنين، و قربان كلّ تقىّ و مؤمن نقيّ، و أوّل ما يحاسب به العبد إن قبلت قبل ما سواها و إن ردّت ردّ ما سواها.و قد ذمّ اللّه أقواما توانوا عنها و استهانوا بأوقاتها فقال: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» قال أمير المؤمنين عليه السّلام في رواية الخصال: يعني أنهم غافلون استهانوا بأوقاتها.(و حافظوا عليها) أى على أوقاتها و رعاية آدابها و سننها و حدودها و مراسمها و شروطها و أركانها. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 322 فلقد قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من ترك صلاته متعمّدا فقد هدم دينه.و قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لا تضيعوا صلاتكم فانّ من ضيع صلاته حشره اللّه تعالى مع قارون و فرعون و هامان لعنهم اللّه و أخزاهم و كان حقا على اللّه أن يدخله النار مع المنافقين فالويل لمن لم يحافظ على صلاته.و قال أبو جعفر عليه السّلام إنّ الصلاة إذا ارتفعت في أوّل وقتها رجعت إلى صاحبها و هي بيضاء مشرقة، تقول: حفظتني حفظك اللّه و إذا ارتفعت في غير وقتها بغير حدودها رجعت إلى صاحبها و هى سوداء مظلمة، تقول: ضيّعتنى ضيّعك اللّه.و قد أمر اللّه عزّ و جل بمحافظتها في الكتاب العزيز بقوله: «حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ» .قال أمين الاسلام الطبرسى: أى داوموا على الصلوات المكتوبات في مواقيتها بتمام أركانها، ثمّ خص الوسطى تفخيما لشأنها فقال: و الصّلوة الوسطى و قال المحدّث العلّامة المجلسى: و يدلّ بناء على كون الأمر مطلقا أو خصوص أمر القرآن للوجوب على وجوب المحافظة على جميع الصّلوات إلّا ما أخرجها الدليل، و ربما يستدلّ بها على وجوب صلاة الجمعة و العيدين و الايات، و لكن في بعض الرّوايات أنّ المراد بها الصّلوات الخمس، و على تقدير العموم يمكن تعميمها بحيث يشمل النّوافل و التّطوّعات أيضا، فلا يكون الأمر على الوجوب، و يشمل رعاية السّنن في الصلاة الواجبة أيضا كما يفهم من بعض الأخبار.و خصّ الصلاة الوسطى بذلك بعد التعميم لشدّة الاهتمام بها لمزيد فضلها أو لكونها معرضة للضّياع من بينها فهى الوسطى بين الصلاة وقتا أو عددا او الفضلى من قولهم للأفضل الأوسط.و قد قال بتعيين كلّ من الصلوات الخمس قوم إلّا أنّ أصحابنا لم يقولوا بغير الظهر و العصر كما يظهر من المنتهى و غيره.فقال الشيخ في الخلاف: إنّها الظهر و تبعه جماعة من أصحابنا و به قال زيد بن ثابت عايشة و عبد اللّه بن شداد، لأنّها بين صلاتين بالنّهار، و لأنّها فى وسط النّهار، و لأنّها تقع منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 323 فى شدّة الحرّ و الهاجرة وقت شدّة تنازع الانسان إلى النّوم و الرّاحة فكانت أشقّ، و أفضل العبادات أحمزها، و أيضا الأمر بمحافظة ما كان أشقّ أنسب و أهمّ و لأنّها أوّل صلاة فرضت و لأنها في الساعة الّتي يفتح فيها أبواب السماء فلا تغلق حتّى تصلّى الظهر و يستجاب فيها الدّعاء.و روى الجمهور عن زيد بن ثابت قال: كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يصلّى الظهر بالهاجرة و لم يكن يصلّى صلاة أشدّ على أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منها فنزلت الاية.و روى التّرمدى و أبو داود عن عايشة عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أنّه قرء حافظوا على الصلوات و الصلاة الوسطى و صلاة العصر.قال في المنتهى: و العطف يقتضى المغايرة لا يقال: الواو زايدة كما في قوله تعالى  «وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ»  لأنّا نقول: الزّيادة منافية للأصل فلا يصار إليه إلّا لموجب و المثال الذى ذكروه نمنع زيادة الواو فيه بل هى للعطف على بابها و قال في مجمع البيان: كونها الظهر هو المرويّ عن الباقر و الصادق عليهما السّلام و روى فيه عن عليّ عليه السّلام أنّها الجمعة يوم الجمعة و الظهر فى ساير الأيام.و قال السيد المرتضى هى صلاة العصر و تبعه جماعة من أصحابنا، و به قال أبو هريرة و أبو أيّوب و أبو سعيد عبيدة السلمانى و الحسن و الضّحاك و أبو حنيفة و أصحابه و أحمد و نقله الجمهور عن عليّ عليه السّلام قالوا لأنّها بين صلاتي ليل و صلاتي نهار.و احتجّ السيد ره باجماع الشيعة. و المخالفون بما رووا عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله أنّه قال يوم الأحزاب: شغلونا عن الصلاة الوسطى صلاة العصر ملأ اللّه بيوتهم و قبورهم نارا.و في الوسائل بعد رواية الأخبار الدّالّة على أنّها الظهر قال: و تقدّم ما يشعر بأنها العصر، و هو محمول على التّقية في الرّواية.و قيل: إنّها إحدى الصلوات الخمس لم يعيّنها اللّه و أخفاها في جملة الصلوات منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 324 المكتوبة ليحافظوا على جميعها كما أخفى ليلة القدر في ليالى شهر رمضان، و اسمه الأعظم في جميع الأسماء، و ساعة الاجابة في ساعات الجمعة لئلا يتطرّق التّشاغل بغيرها بل يهتمّ غاية الاهتمام بالكلّ فيدرك كمال الفضل. (و استكثروا منها) فانّها خير موضوع فمن شاء أقلّ و من شاء أكثر.روى في البحار من البصاير عن محمّد بن الحسين عن عبد الرّحمن بن أبي هاشم ابن العتبة العابدة قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام و ذكر عنده الصلاة فقال: إنّ فى كتاب عليّ عليه السّلام الذى إملا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إنّ اللّه لا يعذّب على كثرة الصلاة و الصيام و لكن يزيده جزاء «خيرا خ» و فى الوسايل عن الشيخ باسناده عن محمّد بن مسلم عن أبي جعفر عليه السّلام قال:أتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رجل فقال: ادع اللّه أن يدخلني الجنّة فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: أعنّى بكثرة السّجود.و فيه عن الصدوق باسناده عن أبي جعفر العطار قال: سمعت الصادق جعفر ابن محمّد عليهما السّلام يقول: جاء رجل إلى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقال: يا رسول اللّه كثرت ذنوبى و ضعف عملى، فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: أكثر السّجود فانّه يحطّ الذنوب كما تحتّ الرّيح ورق الشجر. (و تقرّبوا بها) إلى اللّه سبحانه فانّها قربان كلّ تقىّ.كما رواه في البحار من العيون باسناده عن محمّد بن الفضيل عن الرّضا عليه السّلام قال: الصلاة قربان كلّ تقىّ.و فيه من ثواب الأعمال باسناده عن موسى بن بكر عن أبي الحسن عليه السّلام قال: صلاة النّوافل قربان كلّ مؤمن.بل هى أفضل ما يتقرّب به إليه تعالى.كما يدلّ عليه ما رواه في الكافى باسناده عن معاوية بن وهب قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن أفضل ما يتقرّب به العباد إلى ربّهم فقال: ما أعلم شيئا بعد المعرفة أفضل من هذه الصلاة، ألا ترى أنّ العبد الصالح عيسى بن مريم عليهما السّلام قال: و أوصانى منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 325 بالصلاة و الزّكوة ما دمت حيّا، هذا.و لمّا أمر بتعاهدها و محافظتها و التّقرّب بها عقّب عليه السّلام ذلك و علّله بوجوه مرغبة.أحدها قوله اقتباس  (فانّها كانت على المؤمنين كتابا موقوتا) اقتباس من الاية الشريفة فى سورة النساء.قال في مجمع البيان: اختلف في تأويله فقيل: إنّ الصلاة كانت على المؤمنين واجبة مفروضة و هو المرويّ عن الباقر و الصادق عليهما السّلام، و قيل: معناه فرضا موقوتا أى منجما تؤدّونها في أنجمها.و في الكافى باسناده عن داود بن فرقد قال: قلت لأبي عبد اللّه عليه السّلام: قوله تعالى  «إِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً» قال: كتابا ثابتا و ليس إن عجّلت قليلا أو أخّرت قليلا بالذى يضرّك ما لم تضيّع تلك الاضاعة فانّ اللّه عزّ و جلّ يقول لقوم  «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا».و فيه عن زرارة عن أبي جعفر عليه السّلام في هذه الاية أى كتابا موجوبا «موجبا خ ل» هذا و تخصيص المؤمنين بالذكر في الاية الشريفة لتحريصهم و ترغيبهم على حفظها و حفظ أوقاتها حالتى الأمن و الخوف و مراعاة جميع حدودها في حال الأمن و ايماء بأنّ ذلك من مقتضى الايمان و شعار أهله فلا يجوز أن تفوتهم و إنّ التّساهل فيها يخلّ بالايمان و انّهم هم المنتفعون بها لعدم صحّتها من غيرهم.الثاني قوله -استفهام تقريرى- استفهام توبيخى (ألا تسمعون إلى جواب أهل النار) و الاستفهام للتقرير بما بعد النّفى أو للتوبيخ و التقريع، و الغرض منه تنبيه المخاطبين على أنّ ترك الصلاة يوجب دخول النار و سخط الجبار ليتحرزوا من تركها و يحافظوا عليها.و ذلك انّ أهل النار (حين سئلوا) أى سألهم أهل الجنّة على ما حكى اللّه عنهم في سورة المدّثر بقوله: «كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ. إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ. فِي جَنَّاتٍ يَتَساءَلُونَ عَنِ الْمُجْرِمِينَ. ما سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ. وَ كُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخائِضِينَ. وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ. حَتَّى أَتانَا الْيَقِينُ» . منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 326 قال أمين الاسلام الطبرسى في تفسير الاية: كلّ نفس بما كسبت رهينة أى محبوسة بعملها مطالبة بما كسبته من طاعة أو معصية، ثمّ استثنى سبحانه أصحاب اليمين وهم الذين يعطون كتبهم بأيمانهم و قال الباقر عليه السّلام نحن و شيعتنا أصحاب اليمين.في جنّات يتساءلون، أى يسأل بعضهم بعضا و قيل: يسألون عن المجرمين أى عن حالهم و عن ذنوبهم الّتي استحقوا بها النار.ما سلككم في سقر، هذا سؤال توبيخ أى تطلع أهل الجنّة على أهل النار فيقولون: ما أوقعكم في النار.قالوا لم نك من المصلّين، أى كنا لا نصلّى الصلاة المكتوبة على ما قرّرها الشرع، و في هذا دلالة على أنّ الاخلال بالواجب يستحقّ به الذّم و العقاب، لأنهم علّقوا استحقاقهم العقاب بالاخلال بالصلاة، و فيه دلالة أيضا على أنّ الكفار مخاطبون بالعبادات الشرعيّة، لأنه حكاية عن الكفار بدليل قوله: و كنا نكذّب بيوم الدّين.و قوله: و لم نك نطعم المسكين، معناه لم نك نخرج الزّكوات الّتى كانت واجبة علينا، و الكفارات التي وجب دفعها إلى المساكين، و هم الفقراء.و كنّا نخوض مع الخائضين أى كلّما غوى غاو بالدّخول في الباطل غوينا معه و المعنى كنا نلوث أنفسنا في المرور بالباطل كتلويث الرّجل بالخوض، فهؤلاء لما كانوا يجرون مع من يكذّب بالحقّ مشيعين لهم فى القول كانوا خائضين معهم.و كنا نكذّب بيوم الدّين، مع ذلك أى نجحد يوم الجزاء و هو يوم القيامة.حتّى أتينا اليقين، أى أتانا الموت على هذه الحالة، و قيل: حتّى جاءنا علم اليقين من ذلك بأن عاينّاه، هذا.و فى الصافى عن الكافى عن الصادق عليه السّلام في قوله: لم نك من المصلّين، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 327 قال عليه السّلام: لم نك من أتباع الأئمة الذين قال اللّه فيهم: و السابقون السابقون اولئك المقرّبون، أما ترى الناس يسمّون الذى يلي السابق في الحلبة مصلّيا، فذلك الذى عنى حيث قال: لم نك من المصلّين أى لم نك من أتباع السابقين.و عن الكاظم عليه السّلام يعنى أنا لم نتولّ وصيّ محمّد و الأوصياء من بعده و لم نصلّ عليهم، و هذان لا ينافيان التفسير المتقدّم لأنّ المتقدّم تنزيلها و هذا تأويلها. (و) الثالث تشبيه المعقول بالمحسوس (انها لتحتّ الذّنوب حتّ الورق) أى تسقطها من الرّقاب سقوط الأوراق من الأشجار.كما وقع التّصريح به في رواية الوسايل من مجالس ابن الشّيخ باسناده عن سلمان الفارسى قال: كنّا مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فى ظلّ شجرة فأخذ غصنا منها فنفضه فتساقط ورقه فقال: ألا تسألونى عمّا صنعت؟ فقالوا: أخبرنا يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقال: إنّ العبد المسلم إذا قام إلى الصلاة تحاطت خطاياه كما تحاطت ورق هذه الشجرة، هذا.و التشبيه في كلامه عليه السّلام من قبيل تشبيه المعقول بالمحسوس، و كذلك في قوله: (و تطلقها إطلاق الرّبق) و الكلام على القلب و المراد أنّها تطلق أعناق النفوس أى تفكّها من أغلال الذّنوب إطلاق أعناق البهايم من الأرباق.و لمّا ذكر إسقاطها للذّنوب أيّده بقوله  (و شبّهها رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بالحمة تكون على باب الرّجل) و أشار إلى وجه الشّبه بقوله  (فهو يغتسل منها) و يطهر جسده من الأوساخ (في اليوم و اللّيلة خمس مرّات فما عسى أن يبقى عليه) شيء (من الدّرن) و كذلك من صلّى الصلوات الخمس لا يبقى عليه شيء من الذّنوب.و قد تقدّم في شرح الخطبة المأة و التاسعة رواية متن الحديث النّبوى من الفقيه عن الصادق عليه السّلام قال: قال النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إنّما مثل الصلاة فيكم كمثل السرى و هو النهر على باب أحدكم يخرج إليه في اليوم و اللّيلة يغتسل منه خمس مرّات فلم يبق الدرن على الغسل خمس مرّات، و لم يبق الذنوب على الصلاة خمس مرّات. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 328 و الرابع ما أشار إليه بقوله  (و قد عرف حقّها) و قدرها (رجال من المؤمنين) و هو عليه السّلام رئيسهم و سيّدهم و أفضلهم حسبما تطلع عليه في الأخبار الاتية و هم (الذين لا تشغلهم عنها زينة متاع و لا قرّة عين من ولد و لا مال) لعلمهم بأنّ المال و البنين زينة الحياة الدنيا و الباقيات الصالحات خير عند ربهم ثوابا و خير أملا. (يقول اللّه سبحانه) في وصفهم في سورة النّور: «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ (رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ)» من عطف الخاص على العام لشمول التجارة ساير أنواع المكاسب (عن ذكر اللّه و إقام الصّلوة و ايتاء الزكاة) يخافون يوما تتقلّب فيه القلوب و الأبصار.قال فى مجمع البيان: روى مرفوعا أنّه سئل النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لما قرء الاية أىّ بيوت هذه؟ فقال: بيوتات الأنبياء، فقام أبو بكر فقال: يا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هذا البيت منها لبيت عليّ و فاطمة، قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: نعم من أفاضلها.و المراد بالرّفع التعظيم و رفع القدر من الأرجاس و التطهير من المعاصى، و يذكر فيها اسمه أى يتلى فيها كتابه يسبّح له فيها بالغدوّ و الاصال أى يصلّى فيها بالبكر و العشايا، رجال لا تلهيهم، أى لا تشغلهم و لا تصرفهم، تجارة و لا بيع عن ذكر اللّه و إقام الصلاة، أى إقامة الصّلاة و ايتاء الزكاة أى إخلاص الطاعة للّه و قيل يريد الزكاة المفروضة.و روى في كتاب غاية المرام من تفسير مجاهد و الى يوسف يعقوب بن سفين «كذا» قال ابن عبّاس في قوله تعالى: «وَ إِذا رَأَوْا تِجارَةً أَوْ لَهْواً انْفَضُّوا إِلَيْها وَ تَرَكُوكَ قائِماً» إنّ دحية الكلبي جاء يوم الجمعة من الشّام بالمسيرة فنزل عند أحجار الزّيت ثمّ ضرب بالطبول ليأذن بقدومه و مضوا النّاس اليه إلّا علىّ و الحسن و الحسين و فاطمة و سلمان و أبو ذر و المقداد و صهيب و تركوا النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قائما يخطب على المنبر، فقال النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لقد نظر اللّه يوم الجمعة إلى مسجدى فلو لا هؤلاء الثمّانية الّذين جلسوا في مسجدى لاضطرمت المدينة على أهلها نارا و حصبوا بالحجارة كقوم لوط، فنزل فيهم: رجال لا تلهيهم تجارة و لا بيع.و فيه عن محمّد بن العباس عن محمّد بن همّام عن محمّد بن إسماعيل عن عيسى بن منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 329 داود قال: حدّثنا الامام موسى بن جعفر عن أبيه عليهما السّلام في قول اللّه عزّ و جلّ  «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ»  الاية قال: بيوت آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيت عليّ و فاطمة و الحسن و الحسين و حمزة و جعفر عليهم السّلام، قلت: بالغدوّ و الاصال، قال: الصّلاة في أوقاتها، قال: ثمّ وصفهم اللّه عزّ و جل: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»، قال: هم الرّجال لم يخلط اللّه معهم غيرهم، ثمّ قال: «لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزِيدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» ، قال: ما اختصّهم به من المودّة و الطّاعة المفروضة و صيّر مأواهم الجنّة و اللّه يرزق من يشاء بغير حساب. (و) الخامس انّ في المحافظة على الصلاة أسوة بالنّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فلقد (كان رسول اللّه نصبا بالصلاة) أى تعبا بها كلّ التعب.حتى روى انّه كان يصلّى اللّيل كلّه و يعلّق صدره بحبل حتّى لا يغلبه النّوم فعاتبه اللّه على ذلك و أنزل عليه  «طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى » و أمره بأن يخفّف على نفسه و ذكر أنّه ما أنزل عليه الوحى ليتعب كلّ هذا التّعب.روى فى الصافى من الاحتجاج عن الكاظم عن أبيه عن آبائه عن أمير المؤمنين عليهم السّلام قال: لقد قام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عشر سنين على أطراف أصابعه حتّى تورّمت قدماه و اصفرّ وجهه يقوم اللّيل أجمع حتّى عوتب في ذلك فقال اللّه عزّ و جلّ  «طه ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى»  بل لتسعد.قيل: الشقاء شايع بمعنى التّعب و منه أشقى من رايض المهر و سيّد القوم أشقاهم، و لعلّه عدل اليه للاشعار بأنّه انزل إليه ليسعد.و قوله  (بعد التبشير له بالجنّة) إشارة إلى أنّه لم يكن مواظبته على الصّلاة شوقا إلى الجنّة و لا خوفا من النّار بل قد كان نصبا بها مع وجود تلك البشارة متحملا كلّ التعب امتثالا (لقول اللّه سبحانه) و أمره له بالصبر عليها في سورة طه حيث قال: «1»______________________________ (1) رضت الدابة رياضا ذللتها فالفاعل رائض، مصباح اللغة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 330  «(وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها) لا نَسْئَلُكَ رِزْقاً. نَحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعاقِبَةُ لِلتَّقْوى» .قال في مجمع البيان: معناه و أمر يا محمّد أهل بيتك و أهل دينك بالصلاة و اصبر على فعلها، و فى الصافى و داوم عليها، لا نسألك أن ترزق نفسك و لا أهلك، بل كلّفناك العبادة و أداء الرّسالة و ضمنا رزق الجميع، نحن نرزقك و إيّاهم ففرّغ بالك للاخرة، و العاقبة المحمودة لذوى التقوى.قال فى مجمع البيان روى أبو سعيد الخدرى قال: لمّا نزلت هذه الاية كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يأتي باب فاطمة و عليّ تسعة أشهر عند كلّ صلاة فيقول: الصلاة رحمكم اللّه  «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».قال و قال أبو جعفر عليه السّلام أمره اللّه أن يخصّ أهله دون النّاس ليعلم النّاس أنّ لأهله عند اللّه منزلة ليست للنّاس، فأمرهم مع النّاس عامّة ثمّ أمرهم خاصّة.و فى الصافى من العيون عن الرّضا عليه السّلام في هذه الاية قال: خصّنا اللّه هذه الخصوصيّة إذ أمرنا مع الامّة باقامة الصّلاة ثمّ خصّنا من دون الامّة فكان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يجيء إلى باب علىّ و فاطمة بعد نزول هذه الاية تسعة أشهر كلّ يوم عند حضور كلّ صلاة خمس مرّات فيقول: الصّلاة رحمكم اللّه و ما أكرم اللّه أحدا من ذرارى الأنبياء بمثل هذه الكرامة الّتي أكرمنا بها و خصّنا من دون جميع أهل بيتهم. (فكان) صلّى اللّه عليه و آله و سلّم (يأمر) بها (أهله و يصبّر عليها نفسه) أى يأمر نفسه بالصبر و التحمّل على تعبها، هذا.و قد تقدّم في شرح الخطبة المأة و التاسعة تفصيل الكلام في فضل الصّلاة و آدابها و أسرارها و عقاب تاركها. فليراجع هناك.الترجمة:از جمله كلام بلاغت نظام آن امام است وصيّت ميكرد با آن أصحاب خود را مى فرمود:مواظبت نمائيد بأمر نماز و محافظت نمائيد بر آن و بسيار كنيد از گذاردن آن و تقرّب جوئيد بدرگاه پروردگار با آن، پس بدرستى كه بوده است آن نماز بر مؤمنين فرض واجب، آيا گوش نمى كنيد بسوى جواب اهل آتش وقتى كه سؤال كرده شدند كه چه باعث شد بامدن شما در دوزخ، گفتند نبوديم ما در دنيا از نماز گذارندگان، و بدرستى كه آن نماز مى ريزد گناهان را مثل ريختن برك از درختان و بر مى دارد قيد گناهان را از گردن گناه كاران مثل برداشتن بند ريسمان از گردن حيوان.و تشبيه فرموده است نمازهاى پنج گانه را حضرت رسالتماب صلوات اللّه و سلامه عليه و آله بچشمه آب گرمى كه باشد در خانه مرد پس بشويد آن مرد بدن خود را در آن چشمه در روز و شب پنج دفعه، پس نزديك نيست كه باقى ماند بر بدن او چركى و كثافتى، و بتحقيق كه شناخت قدر نماز را مردانى از مؤمنين كه مشغول نمى كند ايشان را از آن نماز زينت متاع دنيا و نه چشم روشنى از اولاد و نه مال آن مى فرمايد حق تعالى در شان ايشان: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ» الاية، يعنى تسبيح كند خداوند را مردانى كه مشغول نمى نمايد ايشان را تجارت و خريد و فروش از ذكر پروردگار و از اقامه نماز و از دادن زكاة و بود حضرت رسول خدا بغايت متحمل بمشقّت و زحمت نماز با وجود اين كه بشارت بهشت داده بود او را بجهت فرمايش خدا كه خطاب فرمود او را كه: امر كن اهل خود را بنماز و صبر كن برحمت آن، پس بود آن بزرگوار امر مى فرمود اهل خود را و وادار مى نمود نفس خود را بر آن.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 5، ص53 از سخنان آن حضرت (ع) كه ياران خود را به آن سفارش مى كرد اين خطبه با عبارت «تعاهدوا امر الصلاة و حافظوا عليها و استكثروا منها...» (نگهدار كار نماز باشيد و بر آن مراقبت كنيد و بسيار نماز بگذاريد...) شروع مى شود [ابن ابى الحديد ضمن توضيح درباره لغات و اصطلاحات دو مبحث درباره اخبار و آثار نقل شده درباره نماز و فضيلت آن و اخبار نقل شده درباره زكات و صدقه و فضيلت آن آورده است كه براى تبرك و تيمن از هر مورد به ترجمه يكى دو روايت قناعت مى شود.] بدان كه در مورد فضيلت نماز چندان روايت شده است كه از شمارش آن ناتوانيم و اگر در آن مورد چيزى جز تكرار آن در قرآن مجيد و تاكيد و توصيه بسيار در آن نمى بود همان اندكى از آيات براى بيان فضيلت آن كافى بود و پيامبر (ص) فرموده است «نماز ستون استوار دين است. هركس آن را ترك كند بدون ترديد دين را ويران كرده است» نيز آن حضرت فرموده اند «رايت ايمان نماز است هركس دل خويش براى آن فارغ گرداند و به حدود آن قيام كند همو مومن است». ام سلمه گويد: پيامبر (ص) با ما سخن مى گفت و ما با او سخن مى گفتيم ولى همين كه وقت نماز فرا مى رسيد گويى او ما را نمى شناخت و ما او را نمى شناختيم. در خبر آمده است كه هرگاه كارى رسول خدا (ص) را اندوهگين مى ساخت به نماز پناه مى برد. مردى به رسول خدا گفت: دعا فرماى تا خداوند دوستى با تو را در بهشت به من ارزانى فرمايد. رسول فرمود «اينك براى اجابت دعاى خود با سجده هاى بسيار مرا يارى ده».  
بخش ۲ : زکات خالصانه [منبع]

الزكاة :
ثُمَّ إِنَّ الزَّكَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لِأَهْلِ الْإِسْلَامِ، فَمَنْ أَعْطَاهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا فَإِنَّهَا تُجْعَلُ لَهُ كَفَّارَةً وَ مِنَ النَّارِ حِجَازاً وَ وِقَايَةً؛ فَلَا يُتْبِعَنَّهَا أَحَدٌ نَفْسَهُ وَ لَا يُكْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهَفَهُ، فَإِنَّ مَنْ أَعْطَاهَا غَيْرَ طَيِّبِ النَّفْسِ بِهَا يَرْجُو بِهَا مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا، فَهُوَ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ، مَغْبُونُ الْأَجْرِ، ضَالُّ الْعَمَلِ، طَوِيلُ النَّدَمِ.

مَغْبُونُ الَاجْرِ : كسى كه در اجر و پاداش زيانكار است. 
قُربان : وسيله تقرب و نزديكى
حِجاز : مانع و پوشش
وِقايَة : نگهدارنده
لَهفَة : حسرت و افسوس 
۲. ارزش و ره آورد زكات:
همانا پرداخت زكات و اقامه نماز، عامل نزديك شدن مسلمانان به خداست، پس آن كس كه زكات را با رضايت خاطر بپردازد، كفّاره گناهان او مى شود، و باز دارنده و نگهدارنده انسان از آتش جهنّم است، پس نبايد به آنچه پرداخته با نظر حسرت نگاه كند، و براى پرداخت زكات افسوس خورد، زيرا آن كس كه زكات را از روى رغبت نپردازد، و انتظار بهتر از آنچه را پرداخته داشته باشد، به سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نادان است، و پاداش او اندك، و عمل او تباه و هميشه پشيمان خواهد بود.
 
(5) پس براى مسلمانان زكوة با نماز وسيله آشنائى قرار داده شده (اداى آن مانند نماز وسيله تقرّب بخدا است) هر كه آنرا بميل و رغبت و خوشدلى اداء نمايد براى او كفّاره و پوشاننده (گناهان) و مانع و نگاه دارنده از آتش (دوزخ) است،
(6) و نبايد كسى (كه آنرا پرداخت) بياد آن باشد، و نبايد از آن بسيار اندوه بخود راه دهد، زيرا (بياد مال بودن و اندوه خوردن بر اثر علاقه به دارائى است، و علاقه بآن منافى با تقرّب بخدا است، و) كسيكه آنرا از روى بى ميلى عطاء كند و (در عوض) بآنچه كه از آن برتر است (بهشت جاويد) اميدوار باشد، پس او (در دعوى دوستى با خدا دروغگو، و) به سنّت پيغمبر اكرم نادان است (زيرا سنّت براى اداى آن آنست كه بطيب نفس و خوشدلى باشد، نه از روى اكراه و نگرانى، چنانكه در قرآن كريم سوره 76 آیه 8-9 مى فرمايد: «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً - إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً» يعنى بر اثر دوستى خدا بينوا و كودك بى پدر «مسلمان» و اسير «از مشركين» را طعام مى دهند «باين قصد كه» براى دوستى خدا شما را طعام مى دهيم و پاداش و سپاسگزارى از شما نمى خواهيم) و در بردن مزد و پاداش زيانكار (زيرا پاداش به ازاى عمل مى دهند و اين عمل بر خلاف رضاى خدا بوده است) و در كردار گمراه مى باشد (زيرا بر خلاف دستور رفتار نموده) و پشيمانيش بسيار است (زيرا با انجام دادن وظيفه از نتيجه آن محروم است).
 
همچنين، زكات را با نماز سبب تقرب مسلمانان به خدا قرار داده است. هر كس زكات را به طيب خاطر و از روى خشنودى بدهد، كفاره گناهان او خواهد بود و نيز او را از آتش جهنم باز مى دارد و حفظ مى كند. پس كسى كه زكات مى دهد نبايد همواره خاطر بدان گمارد و بر اداى آن افسوس خورد. زيرا هر كس زكات بدهد ولى نه به طيب خاطر و خشنودى دل، و از خدا اميد داشته باشد كه چيزى برتر از آنچه داده پاداش گيرد، چنين كسى كه به سنت پيامبر (صلى الله عليه و آله) جاهل است و در مزد زيان كرده است. عملش از دستش رفته و پشيمانى خواهد كشيد.
 
سپس زکات، همراه نماز، وسيله تقرّب مسلمانان به خدا قرار داده شده است، کسى که زکات را با طيب خاطر عطا کند، کفّاره (گناهان) او قرار داده خواهد شد و مانع و حاجبى (از آتش دوزخ) بنابراين نبايد هيچ کس نسبت به آنچه (در راه خدا) پرداخته دل مشغولى داشته باشد و از اداى آنچه داده است تأسف خورد، زيرا آن کس که بدون طيب خاطر به اميد دريافت چيزى که برتر از آن است آن را بپردازد، نسبت به سنّت پيامبر، جاهل بوده، و از گرفتن پاداش مغبون شده در عمل گمراه است و پشيمانى او طولانى خواهد بود.
 
ديگر اين كه زكات و نماز براى مسلمانان موجب نزديكى است -به خداى سبحان-. هر كه زكات را از روى رضايت دهد كفاره او شود، و از آتش بازدارنده و پناه و نگهدارنده. پس مبادا دلش در پى آنچه داده رود و بر دادن آن دريغ بسيار خورد، چه آن كسى كه زكات را از روى رغبت ندهد و اميدى بهتر از آنچه را داده داشته باشد، به سنّت نادان است و اجر وى دستخوش زيان، كردارش تباه و هميشه پشيمان.
 
آن گاه نماز با زكات براى اهل اسلام وسيله قرب به خداوند قرار داده شده، كسى كه زكات را از روى رغبت ادا كند براى او كفّاره از گناه، و مانع و سپر عذاب خواهد بود. انسانى كه زكات مى پردازد نبايد خاطر به آن مشغول سازد، و به اين علت اندوهى به دل راه دهد. زيرا كسى كه آن را از روى بى ميلى بپردازد و به اجرى كه از خود زكات برتر است اميد داشته باشد به سنّت پيامبر جاهل است، و در بردن پاداش مغبون، و در عمل گمراه، و حسرتش در پيشگاه حق طولانى خواهد بود.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 737-733 برکات زکات:همان گونه که در آغاز خطبه اشاره شد، امام(عليه السلام) در اين خطبه به چهار برنامه بسيار مهم اشاره مى کند که نخستين آنها نماز بود و بحث آن به صورت مستوفى گذشت. اکنون نوبت زکات است، مى فرمايد: «سپس زکات، همراه نماز، وسيله تقرّب مسلمانان به خدا قرار داده شده است»; (ثُمَّ إِنَّ الزَّکَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلاَةِ قُرْبَاناً لاَِهْلِ الاِْسْلاَمِ).«قربان» در اينجا به معناى چيزى است که موجب تقرّب به سوى خدا مى شود و مى دانيم نماز، رابطه خلق با خالق و زکات، رابطه خلق با ساير بندگان خداست که ارتباط با آنها نوعى ارتباط با خدا محسوب مى شود. شايسته توجه است که نماز و زکات در 27 آيه از قرآن مجيد در کنار يکديگر قرار گرفته اند که نشان مى دهد اين دو براى تأمين سعادت فرد و جامعه، لازم و ملزوم يکديگرند.سپس امام(عليه السلام) بعضى از آثار مهم زکات و شرايط آن را بر مى شمرد و مى فرمايد: «بنابراين هر کسى که زکات را با طيب خاطر عطا کند، کفّاره (گناهان) او قرار داده خواهد شد و مانع و حاجبى (از آتش دوزخ) براى او خواهد بود»; (فَمَنْ أَعْطَاهَا طَيِّبَ النَّفْسِ بِهَا، فإِنَّها تُجْعَلُ لَهُ کَفَّارَةً، وَ مِنَ النَّارِ حِجَازاً وَ وِقَايَةً).مطابق اين تعبير امام، نخستين شرط براى قبولى زکات آن است که با ميل و رغبت و به عنوان امتثالِ فرمان پروردگار و جلب رضاى او آن را بپردازد و در چنين حالتى دو اثر مهم دارد که يکى از آنها کفّاره گناهان پيشين است و ديگرى حجاب بودن در مقابل آتش دوزخ.به يقين کسى که زکات را با کراهت بپردازد و نتواند عشق و علاقه به مال را از دل بيرون کند، اداى تکليف کرده; اما از برکات معنوى و روحانى و اخلاقى آن بهره مند نخواهد شد.در حديثى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) آمده است : «أَرْضُ الْقِيامَةِ نارٌ ما خَلا ظِلُّ الْمُؤْمِنِ فَإنّ صَدَقَتَهُ تُظِلُّهُ; سراسر زمين قيامت را آتشى فرا مى گيرد جز سايبان مؤمن که صدقات او سايبانى براى او مى شود».(1)قرآن مجيد يکى از صفات منافقان را اين مى شمارد که اگر انفاقى در راه خدا مى کنند با کراهت توأم است و به همين دليل مقبول درگاه الهى نمى افتد: (وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللهِ وَبِرَسُولِهِ... وَلاَ يُنفِقُونَ إِلاَّ وَهُمْ کَارِهُونَ).(2)در ادامه اين سخن، امام نتيجه گيرى مى کند و مى فرمايد: «پس نبايد هيچ کس به آنچه (در راه خدا) پرداخته دلبستگى داشته باشد و از اداى آنچه داده است بسيار تأسف بخورد»; (فَلاَ يُتْبِعَنَّهَا أَحَدٌ نَفْسَهُ، وَ لاَ يُکْثِرَنَّ عَلَيْهَا لَهَفَهُ(3)).آرى! مردم دو گروهند; گروهى زکات و ساير صدقات خود را با نهايت خشنودى در راه خدا مى دهند و به مضمون (إِنَّمَا نُطْعِمُکُمْ لِوَجْهِ اللهِ لاَ نُرِيدُ مِنْکُمْ جَزَآءً وَلاَ شُکُوراً)(4) همه عشق و علاقه آنها متوجه جلب رضاى پروردگار است; نه انتظار سپاسگزارى دارند و نه پاداش و جزايى از گيرندگان مى طلبند; ولى گروه ديگرى به سختى جان کندن، زکات را از خود جدا مى کنند و پيوسته دلشان نگران آن است و گاه و بى گاه مى گويند فلان مالى را که براى زکات داديم چقدر خوب و مرغوب بود و چه اندازه براى آن زحمت کشيده بوديم و اگر امروز در دست ما بود چنين و چنان مى شد. اين گروه، مصداق همان چيزى هستند که امام(عليه السلام) در عبارت بالا فرموده است. اکنون ببينيم امام پيامدهاى منفى آن را چگونه بيان مى کند، مى فرمايد: «زيرا آن کس که بدون طيب خاطر به اميد دريافت چيزى که برتر از آن است آن را بپردازد او نسبت به سنّت پيامبر، جاهل، و از گرفتن پاداش مغبون شده است، در عمل گمراه و پشيمانى او طولانى خواهد بود»; (فَإِنَّ مَنْ أَعْطَاهَا غَيْرَ طَيِّبِ النّفْسِ بِهَا، يَرْجُو بِهَا مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا، فَهُوَ جَاهِلٌ بِالسُّنَّةِ، مَغْبُونُ الاَْجْرِ، ضَالُّ الْعَمَلِ، طَوِيلُ النَّدَمِ).در تفسير جمله «يَرْجُو بِهَا مَا هُوَ أَفْضَلُ مِنْهَا» جمعى از شارحان نهج البلاغه گفته اند: منظور اين است که انسان با ايمان در اداى زکات و ساير قربات حتّى انتظار برکت مال و برخوردارى از مواهب بيشتر الهى را نداشته باشد، بلکه تنها رضا و خشنودى خدا را در نظر بگيرد; ولى اين تفسير با تعبير «جاهِلْ بِالسُنَّةِ» و «ضَالُّ الْعَمَلِ» سازگار نيست، زيرا از روايات اسلامى به خوبى استفاده مى شود که انتظار فضل و عنايت الهى در اين گونه موارد نه تنها ممنوع نيست، بلکه مرغوب است.در روايات زکات و صدقه وارد شده است که در هنگام تنگدستى از طريق دادن صدقه، گشايش روزى بطلبيد(5) و حتى قرآن مجيد مى گويد: «(يَمْحَقُ اللهُ الرِّبَا وَ يُرْبِى الصَّدَقَاتِ); خدا ربا را نابود مى کند (و برکت را از آن مى گيرد) ولى صدقات را افزايش مى دهد».(6)ولى دو تفسير ديگر براى اين جمله، مى توان گفت که با جمله هاى ديگر هماهنگ تر است; نخست اينکه اين جمله ادامه جمله «غَيْرَ طَيِّبِ النّفْسِ بِهَا» باشد; يعنى هنگام زکات نه طيب خاطر دارد نه اميد برتر از آن از سوى خدا. بديهى است چنين کسى برخلاف سنّت عمل کرده و به گمراهى کشيده شده است. ديگر اينکه منظور اين است کسى که به هنگام اداى زکات، رضايت درونى ندارد و در عين حال برتر از آن را از خدا مى طلبد، سخت در اشتباه و جاهل به سنّت است.***زکات رکن مهم جامعه اسلامى:زکات بعد از نماز مهم ترين برنامه اسلام است; در نماز سخن از رابطه با خالق است و در زکات، رابطه با خلق خدا. در واقع صدق و راستى انسان در موضوع رابطه با خالق، هنگامى ثابت مى شود که رابطه او با خلق قوى باشد; از مشکلات آنان با خبر گردد; در حلّ آن بکوشد; نسبت به دردمندان و بى نوايان و محرومان هم دردى نشان دهد و تا آنجا که در توان دارد به کمک آنها بشتابد که روشن ترين مظهر آن پرداخت زکات است. به همين دليل همان گونه که در سابق اشاره شد در 27 آيه از قرآن مجيد، «نماز» و «زکات» در کنار هم قرار گرفته است.از سوى ديگر يکى از خطرناک ترين پديده هاى اجتماعى، فاصله طبقاتى است; قشرى مرفّه و صاحب همه چيز و قشرى محروم از نيازهاى ابتدايى زندگى در برابر هم قرار گيرند که هم به قشر محروم آسيب مى رسد و هم بر اثر واکنشهاى شديد آن قشر، قشر مرفّه آسيب مى بيند و ناامنى در کلّ جامعه آشکار مى شود.در آيه 195 سوره بقره مى خوانيم: (وَأَنفِقُوا فِى سَبِيلِ اللهِ وَلاَ تُلْقُوا بِأَيْدِيکُمْ إِلَى التَّهْلُکَةِ) مفهومش اين است که اگر مى خواهيد از هلاکت نجات يابيد انفاق در راه خدا را فراموش نکنيد.در کلام اميرمؤمنان على(عليه السلام) اشاره لطيفى به اين حقيقت شده است، زيرا بعد از تقسيم اقشار جامعه به عالم و جاهل و غنىّ و فقير مى فرمايد: «وَ إذا بَخِلَ الْغَنِيُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ الْفَقيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ» يعنى هنگامى که اغنيا از نيکى به محرومان بخل ورزند، محرومان جامعه آخرت خويش را به دنيا مى فروشند و قيام مى کنند و همه قوانين اجتماعى را در هم مى شکنند.از سوى سوم، صفات رذيله اى در بسيارى از انسان ها بالفعل يا بالقوه وجود دارد که جز با پرداخت زکات ريشه کن نمى شود. قرآن مجيد مى گويد: «(خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکِّيهِمْ بِهَا...); از اموال آنها صدقه اى (به عنوان زکات) بگير تا به وسيله آن آنها را پاک سازى و تربيت کنى».(7) آرى! پرداخت زکات تأثير فوق العاده اى در تهذيب نفس و پرورش عالى ترين صفات انسانى دارد.****پی نوشت:1. الکافى، جلد 4، صفحه 3، حديث 6 .2. توبه، آيه 54 .3. «لهف» به معناى غصّه، تأسف، اندوه و افسوس است.4. دهر، آيه 9 .5. «إذا أمْلَقْتُمْ فَتاجِرُوا اللهَ بِالصَّدَقَةِ» (نهج البلاغه، کلمات قصار، 258).6. بقره، آيه 276 .7. توبه، آيه 103 . 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )دوّم: موضوع ديگرى را كه امير مؤمنان (ع) دستور محافظت و پاسدارى از آن را فرموده زكات است. زكات در كتاب الهى و از نظر فضيلت همواره با نماز قرين و با هم ذكر گرديده است، از اين رو امام (ع) فرموده است: زكات با نماز قرار داده شده است، و پس از آن به اسرار آن اشاره، و فرموده است: «جعلت... قربانا لأهل الإسلام:، و ما اين سخن را در آينده توضيح خواهيم داد.امام (ع) با ذكر عبارت «فمن أعطاها تا طويل النّدم» به شرطى كه در صورت تحقّق آن، زكات موجب تقرّب به خداوند است اشاره، و با بيان اين كه قبول آن، منوط به اين است كه از روى رغبت و با طيب نفس ادا شود، راز اين تكليف را بيان فرموده است.در شرح خطبه هاى پيش و نيز در ذيل همين خطبه دانسته شد كه از اقسام انفاق كنندگان مال كسانى هستند كه در باره زكات به مقدار واجب آن بى كم و زياد اكتفا مى كنند، و اينها مردم عوامند، زيرا از رازى كه در انفاق است ناآگاه و نسبت به مال دنيا بخيل و حريص مى باشند، و اين به سبب كمى رغبت و محبّت آنها به آخرت است، چنان كه خداوند متعال فرموده است: «إِنْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا» و بى شكّ پاكيزگى نفس كسانى كه در راه خدا مال خود را انفاق مى كنند و پيش از اين به آنها اشاره كرديم، و همچنين قرب و بعد آنها نسبت به حقّ تعالى، به اندازه خشنودى و رغبت آنها در بذل مال و دلبستگى و يا وارستگى آنها از آن است، و گروه مذكور يعنى آنانى كه تنها به اداى مقدار واجب بسنده مى كنند نيز دو دسته اند، دسته اى اين حقّ را با خشنودى و گذشت ادا مى كنند، و دسته ديگر با اين كه نسبت به پرداخت آن اقدام مى كنند ليكن از عمل خود تنگدل و اندوهگين بوده، و محبّت آنچه را در راه خدا داده اند از دل بيرون نكرده و در انتظار پاداش آنند، بنا بر اين اداى زكات براى اقسام گروههايى كه ذكر شد به جز دسته اخير، مايه تقرّب به خداوند متعال مى باشد، و همان است كه امير مؤمنان (ع) در گفتار خود كه فرموده است: «انّ الزّكات... وقاية» بدان اشاره كرده، و آثار نيكويى را كه ذكر فرموده به كسانى تخصيص داده كه اين حقّ را از روى رغبت ادا كنند.اين كه زكات مايه قرب به خداوند است براى اين است كه اداى آن مستلزم راندن و دور كردن محبوبى است كه معمولا ادا كننده تصوّر مى كند همه كمالات و خواسته هاى دنيوى به وسيله آن به دست مى آيد، و او به خاطر خداوند و شوق پاداشهاى او از اين محبوب روى مى گرداند و از پيش خود مى راند، و نيز زكات كفّاره بخل و سبب زدودن اين صفت زشت است، همچنين زكات ميان بنده اى كه آن را ادا مى كند و عذابهاى خداوند به منزله مانع و حجاب است، زيرا چنان كه مى دانيم مايه و منشأ عذابهاى آخرت، دلبستگى به دنيا و بيشتر به خاطر دوستى مال و منال است، و چون انفاق، مستلزم از ميان رفتن دلبستگى به دارايى است، از اين نظر به منزله حجاب و سپرى ميان او و عذابهاى خداوند مى باشد.امّا دادن زكات به گونه اى كه در باره دسته دوّم انفاق كنندگان گفته شد زشت و ناپسند است، و امير مؤمنان (ع) پس از اين كه دادن زكات را سفارش مى كند با ذكر «و لا يكثرنّ عليها لهفه... فلا يتبعنّها أحد نفسه» از اداى آن به گونه مذكور نهى كرده است، زيرا اين روش مستلزم نقايصى است كه آن حضرت بيان فرموده و از آن جمله ناآگاهى از سنن و احكام شرعى است براى اين كه در پرداخت زكات سنّت اين است كه از روى رغبت و ميل ادا شود، ديگر اين كه اجرى را كه بر اين عمل مترتّب است از دست داده و مغبون است، زيرا او زكات را به قصد گرفتن پاداش داده نه اين كه به وسيله آن به خداوند تقرّب جويد، و چنين عملى موجب خشنودى خداوند نمى باشد، و بدين سبب مغبون است هر چند پاداش ديگرى جز رضاى خداوند به دست آورد، براى اين كه هر پاداشى در برابر خشنودى ذات مقدّس الهى ناچيز بوده و در مقايسه با از دست دادن آن غبنى فاحش و زيانى بزرگ است، ديگر اين كه چنين كسى كه از روى بى ميلى زكات را پرداخته است، عمل خود را ضايع ساخته و گمراه است، براى اين كه مال مذكور را به طريق صحيح و شرعى بذل نكرده، و قصد او از دادن آن به ديگرى چيزى غير از تحصيل رضاى خداوند متعال بوده است، ديگر اين كه پشيمانى او طولانى است، يعنى در دوستى مال و پاداشى را كه اميدوار است پشيمانيش به درازا خواهد كشيد. 
منهاج البراعه (خوئی)ثمّ إنّ الزّكاة جعلت مع الصّلاة قربانا لأهل الإسلام، فمن أعطيها طيّب النّفس بها فإنّها تجعل له كفّارة، و من النّار حجازا و وقاية، فلا يتبعنّها أحد نفسه، و لا يكثرنّ عليها لهفه، فانّ من أعطاها غير طيّب النّفس بها يرجو بها ما هو أفضل منها، فهو جاهل بالسّنّة، مغبون الاجر، ضالّ العمل، طويل النّدم.اللغة:و (القربان) كفرقان اسم لما يتقرّب به إلى اللّه من أعمال البرّ. و قوله  (فلا يتبعنّها) بنون التّوكيد مثقّلة من اتبعت فلانا لحقته قال تعالى  «فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ»  أى لحقهم.الاعراب:و قوله: طيّب النّفس، منصوب على الحال من فاعل أعطى، و قوله: غير طيّب النّفس، و جملة يرجو بها منصوبان لفظا و محلا أيضا على الحال.المعنى:و أما الفصل الثاني:فقد أشار اليه بقوله  (ثمّ إنّ الزكاة جعلت مع الصّلاة قربانا لأهل الاسلام) منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 331 يعني كما جعل اللّه سبحانه الصّلاة قربانا للمسلمين يتقرّبون بها إليه تعالى، جعل الزكاة أيضا قربانا لهم مثلها.و يدلّ على ذلك أنّه سبحانه عقّب الأمر باقام الصّلاة في أكثر آيات كتابه العزيز بالأمر بايتاء الزّكاة، فجعل الزكاة تالي الصّلاة في المطلوبيّة.و يشهد به أيضا ما في الوسايل عن الصّدوق باسناده عن المجاشعي عن الرّضا عليه السّلام عن آبائه عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: بني الاسلام على خمس خصال: على الشّهادتين، و القرينتين، قيل له: أمّا الشهادتان فقد عرفناهما، فما القرينتان؟قال: الصّلاة و الزّكاة، فانّه لا يقبل إحداهما إلّا بالاخرى، و الصيام و حجّ البيت من استطاع إليه سبيلا، و ختم ذلك بالولاية.و قد مضي الكلام في فضلها و عقوبة تاركها و أقسامها في شرح الخطبة المأة و التاسعة بما لا مزيد عليه فليراجع ثمّة.و لما ذكر كونها قربانا لأهل الاسلام نبّه على شرط قربانيّتها و هو كون اتيانها عن وجه الخلوص و طيب النفس، و سرّ ذلك ما قدّمناه في شرح الخطبة الّتي أشرنا اليه، و محصّل ما قدّمناه أنّ الاسلام موقوف على توحيد الربّ عزّ و جلّ و كمال توحيده عبارة عن الاخلاص له، و معنى الاخلاص إفراده بالمعبوديّة و المحبوبيّة و اخلاء القلب عن محبّة ما سواه فلا يجتمع محبة المال مع محبّته تعالى. (ف) علم من ذلك أنّ (من أعطاها طيّب النفس بها) حبّا له تعالى و امتثالا لأمره و ابتغاء لمرضاته و تقرّبا إليه عزّ و جلّ (فانها) حينئذ تقرّبه إليه و توجب حبّه تعالى له و القرب و الزّلفى لديه و (تجعل له) من الذّنوب (كفارة و من النار حجازا و وقاية) أى حاجزا مانعا من النار و وقاية من غضب الجبار.كما يشهد به ما رواه في الفقيه عن الصادق عليه السّلام قال: خياركم سمحاؤكم و شراركم بخلاؤكم، و من خالص الايمان البرّ بالاخوان، و السعى فى حوائجهم، و انّ البارّ بالاخوان ليحبّه الرّحمن، و في ذلك مرغمة للشيطان، و تزحزح عن النيران منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 332 و دخول الجنان ثمّ قال عليه السّلام لجميل: يا جميل أخبر بهذا غرر «1» أصحابك، قلت:جعلت فداك من غرر أصحابي؟ قال: هم البارّون بالاخوان فى العسر و اليسر، ثمّ قال: يا جميل اعلم أنّ صاحب الكثير يهوّن عليه ذلك و إنما مدح اللّه فى ذلك صاحب القليل فقال فى كتابه  «وَ الَّذِينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإِيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حاجه..».و بعد ذلك (ف) اللّازم أن (لا يتبعنها أحد) من المعطين لها (نفسه و لا يكثرنّ عليها لهفه) و تحسّره، لأنّ اتباع النّفس و إكثار اللّهف كاشف عن محبّته لها و هو ينافي محبّته تعالى فكيف يتقرّب باعطائها إليه و يبتغي القرب و الزّلفى لديه (فانّ من أعطاها) على وجه الاكراه (غير طيّب النّفس بها) و الحال أنّه (يرجو) و يتوقّع (بها ما هو أفضل منها) من رضوان اللّه تعالى و الخلد في جنانه (فهو) كاذب فى دعوى المحبّة (جاهل بالسّنة) لأنّ السّنة فى أدائها أن يكون بطيب النفس، و لذلك مدح اللّه الباذلين للمال كذلك بقوله  «وَ يُؤْثِرُونَ عَلى  أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ» و قوله  «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً. إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً». (مغبون الأجر) لأنّ الأجر مترتّب على العمل، فاذا كان العمل لا على وجه الرّضا يكون الجزاء المترتّب عليه كذلك، و من هنا قيل: كما تدين تدان، و قد قال سبحانه  «وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ رِباً لِيَرْبُوَا فِي أَمْوالِ النَّاسِ فَلا يَرْبُوا عِنْدَ اللَّهِ وَ ما آتَيْتُمْ مِنْ زَكاةٍ تُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُضْعِفُونَ» . (ضالّ العمل) حيث أتا به على غير الوجه المطلوب شرعا (طويل النّدم) في الاخرة على ما فوّته على نفسه من الأجر الجزيل و الجزاء الجميل.______________________________ (1)- رجل أغرّ، أى شريف و غرّة القوم سيدهم، م الترجمة:پس از آن بدرستى كه زكاة گردانيده شده با نماز مايه تقرّب خدا از براى اهل اسلام پس كسى كه عطا نمايد زكاة را در حالتى كه با طيب نفس بدهد آنرا پس بدرستى كه باشد آن از براى او كفّاره گناهان و حاجب و مانع از آتش سوزان، پس البتّه نبايد احدى چشمش بر پشت آن بدوزد، و البته نبايد غمگين و پريشان شود بان از جهت اين كه هر كسى كه بدهد زكاة را با وجه إكراه و عدم طيب نفس در حالتى كه اميدوار باشد بجهت دادن آن ثوابى را كه أفضل باشد از آن پس آن كس جاهلست بسنّت، مغبونست در اجرت، گمراهست در عمل، دراز است پشيمانى و ندامت آن. 
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 5، ص54 همچنين در فضيلت زكات واجب و صدقه مستحبى روايات بسيار وارد شده است و اگر هيچ چيز نمى بود جز اينكه خداوند متعال در بيشتر آيات كه از نماز سخن به ميان آورده است زكات را هم قرين آن قرار داده است در فضيلت آن كافى بود. بريده اسلمى روايت مى كند كه پيامبر (ص) فرمود «هيچ قومى از پرداخت زكات كوتاهى نمى كند مگر اينكه خداوند باران را از آنان باز مى دارد.» پيامبر (ص) به يكى از زنان خويش فرمود لاشه گوسپندى را بر فقرا تقسيم كند. آن زن گفت: اى رسول خدا، از آن چيزى جز گردنش باقى نماند. فرمود «همه آن باقى ماند جز گردنش». شاعرى همين معنى را گرفته و چنين سروده است. «بر آنچه از مالش در راه خدا از دست رفته است مى گريد و حال آنكه فقط همان باقى مانده است».  
بخش ۳ : اهمیت امانت داری [منبع]

الأمانة :
ثُمَّ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ، فَقَدْ خَابَ مَنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا؛ إِنَّهَا عُرِضَتْ عَلَى السَّمَاوَاتِ الْمَبْنِيَّةِ وَ الْأَرَضِينَ الْمَدْحُوَّةِ وَ الْجِبَالِ ذَاتِ الطُّولِ الْمَنْصُوبَةِ، فَلَا أَطْوَلَ وَ لَا أَعْرَضَ وَ لَا أَعْلَى وَ لَا أَعْظَمَ مِنْهَا، وَ لَوِ امْتَنَعَ شَيْءٌ بِطُولٍ أَوْ عَرْضٍ أَوْ قُوَّةٍ أَوْ عِزٍّ لَامْتَنَعْنَ، وَ لَكِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ وَ عَقَلْنَ مَا جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ، وَ هُوَ الْإِنْسَانُ، «إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا».

الْمَدْحُوَّة : گسترده. 
مَدحُوَّة : گسترش يافته 
۳. مسؤوليّت اداى امانت:
يكى ديگر از وظائف الهى، اداى امانت است، آن كس كه امانت ها را نپردازد زيانكار است. امانت الهى را بر آسمان هاى بر افراشته، و زمين هاى گسترده، و كوه هاى به پا داشته، عرضه كردند، كه از آنها بلندتر، بزرگ تر، وسيع تر يافت نمى شد، امّا نپذيرفتند. اگر بنا بود كه چيزى به خاطر طول و عرض و توانمندى و سربلندى از پذيرفتن امانت سرباز زند آنان بودند، امّا از كيفر الهى ترسيدند، و از عواقب تحمّل امانت آگاهى داشتند، كه ناتوان تر از آنها آگاهى نداشت، و آن انسان است، كه خدا فرمود: «همانا انسان ستمكار نادان است».
 
(7) پس (بعد از مراعات نماز و زكوة) امانت را اداء نمائيد كه كسيكه اهل آن نباشد (بآن خيانت نمايد) نوميد گردد، بتحقيق امانت بر آسمانهاى افراشته و زمينهاى گسترده و كوههاى بلند برقرار پيشنهاد شد، و چيزى بلندتر و پهن تر و بالاتر و بزرگتر از آنها نيست، و اگر چيزى از جهت بلندى يا پهنى يا توانائى يا ارجمندى (از قبول آن امانت) امتناع مى نمود هر آينه آسمانها و زمينها و كوهها امتناع نموده زير بار نمى رفتند و ليكن (خوددارى آنها از قبول امانت بجهت سركشى از فرمان نبوده، بلكه از راه عذر خواهى بود، و) از عقاب (خيانت بآن) ترسيدند و دانستند آنچه را كه انسان ناتوانتر از آنها ندانست، و او بسيار ستمگر و نادان است (در قرآن كريم سوره 33 آیه 72 مى فرمايد: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا» يعنى ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها پيشنهاد نموديم پس آنها زير بار آن نرفتند و ترسيدند و انسان كه بسيار ستمگر و نادان است آنرا قبول نمود. در تأويل اين آيه شريفه فرموده اند: مراد از امانت تكليف به عبوديّت و بندگى خداوند سبحان است بقدر استعداد هر يك از بندگان و مهمترين عبوديّت قبول خلافت الهيّه است براى اهل آن و ادّعا نكردن آن مقام براى خود، و مراد از عرض آن بر آسمانها و زمين و كوهها و زير بار نرفتنشان فهماندن لياقت نداشتن آنها است، و مراد از زير بار رفتن انسان براى كسى است كه بجهت تكبّر بر اهل آن با استحقاق نداشتن و لايق نبودن آنرا بخود نسبت داده، و مراد از ستمگر و نادان بودن آنست كه قواى غضبيّه و شهويّه بر او غلبه دارند، و در معنى امانت سخنان ديگر گفته شده و روايات بسيار نقل گرديده كه محتاج بتأمّل و انديشه است و مى توان گفت كه آيه عرض امانت بمتشابهات قرآن كريم مى ماند.
 
همچنين است، اداى امانت. كسى كه از امانت داران نباشد از رحمت حق نوميد است. زيرا امانت به آسمانهاى افراشته و زمين گسترانيده شده و كوههاى بلند و استوار، كه از آنها بلندتر و پهناورتر و فراتر و بزرگتر نبود، عرضه شد. بواقع، آسمان و زمين و كوه با وجود بلندى و پهناورى و قوت و ارجمندى از رفتن به زير بار امانت امتناع كردند و از عقوبت پروردگار ترسيدند. آنها چيزى را دريافته بودند كه موجودى ناتوان مانند انسان در نيافته بود. «او ستم پيشه و نادان بود.»
 
سپس (خداوند) اداى امانت (را بر عهده همگان گذارده) آن کس که اهل آن نيست نااميد و ناکام خواهد شد. اين امانت بر آسمانهاى برافراشته و زمينهاى گسترده و کوه هاى مرتفع که از آنها طولانى تر و عريض تر و برتر و بزرگ تر پيدا نمى شود، عرضه شد (ولى آنها قدرت تحمّل آن را نداشتند و آن را نپذيرفتند) و اگر بنا بود چيزى به واسطه (غرور قدرت به خاطر طول و عرض و قوتى که دارد از پذيرش امانت امتناع ورزد به يقين آسمان و زمين و کوه ها امتناع مى کردند; ولى آنها (نه به جهت غرور، بلکه) از عقوبت الهى (به سبب عدم اداى حق آن) وحشت داشتند و آنچه را که موجودى ناتوان تر از آنها ـ يعنى انسان ـ از آن بى خبر بود، درک کردند (آرى) انسان، ستمگر و نادان بود.
 
ديگر گزاردن امانت است، و آن كه امانت را ناگزار است زيانبار است. امانت را به آسمانهاى افراشته و زمينهاى گسترده، و كوههاى بلند بر پا داشته نمودند، -و اين هر سه از هر چيز بزرگتر بودند- و چيزى بلندتر و گسترده تر و بزرگتر از آنها نيست. اگر چيزى به خاطر بلندى يا پهنا يا نيرو و يا ارجمندى، امانت را نمى پذيرفت، آن سه بودند -و بلندتر از آنها چيست- ليكن از عقوبت ترسيدند و بر خود لرزيدند و چيزى را دانستند كه ناتوانتر از آنها ندانست و آن انسان است «و انسان تبهكار نادان است.»
 
سپس اداء امانت است، آن كه امين نيست زيانكار است. امانت بر آسمانهاى بر افراشته، و زمين هاى گسترده، و كوههاى بلند و استوار عرضه شد، در حالى كه درازتر و پهن تر و بلندتر و بزرگتر از آنها نبود، و اگر چيزى به خاطر طول و عرض و يا قدرت و عزت از قبول امانت امتناع مى ورزيد هر آينه آسمان و زمين و كوه بود، امّا از عقوبت ترسيدند، و آنچه را كه موجود ضعيف ترى چون انسان به آن نادان بود درك كردند «انسان ستمكار و نادان است».
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 745-739 اهميّت اداى امانت:امام(عليه السلام) در بخش سوم خطبه ـ بعد از بيان اهميّت نماز و زکات ـ مسئله بسيار مهم ديگرى را طرح مى کند که مسئله «اداى امانت» است. همان موضوعى که اگر انجام نشود همه برنامه ها ابتر و بى نتيجه خواهد بود، مى فرمايد: «سپس (خداوند) اداى امانت (را بر عهده انسان ها گذارد) به راستى آن کس که از اهل آن نيست، نااميد و ناکام خواهد شد»; (ثُمَّ أَدَاءَ الاَْمَانَةِ، فَقَدْ خَابَ مَنْ لَيْسَ مِنْ أَهْلِهَا).در اينکه منظور از اداى امانت در اينجا چيست؟ بعضى از شارحان براى آن محدوديت قائل شده و آن را به معناى ولايت و امامت، يا مانند آن دانسته اند، در حالى که قرار گرفتن اداى امانت بعد از نماز و روزه، نشان مى دهد که مفهوم عامّى از آن اراده شده است، زيرا اداى امانت پايه همه فعاليتهاى مثبت اجتماعى است که اگر خيانت در امانتها راه يابد، اعتماد همگان متزلزل مى شود، همکارى اجتماعى از ميان مى رود و محيطى مملوّ از سوء ظن و فساد و نابسامانى به وجود مى آيد، لذا در روايتى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم که فرمود: «إنّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إلاّ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَ أداءِ الاَْمانَةِ إِلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ; خداوند متعال هيچ پيامبرى را مبعوث نکرد مگر اينکه راستگويى و اداى امانت به خوبى و بدان، جزو برنامه هاى او بود».(1)در حديث ديگرى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «الأَمانَةُ تَجْلِبُ الْغِنى وَ الْخِيانَةُ تَجْلِبُ الْفَقْرَ; امانت بى نيازى و ثروتمندى مى آورد و خيانت فقر و نادارى».(2)شايسته است توجه شود که امانت دو معنا دارد; معنايى خاص که شامل امانتهاى مالى مردم مى شود که نزد يکديگر مى سپارند و حفظ آن از اوجب واجبات است و ديگر معناى عام که شامل هر گونه موهبت و مسئوليت الهى مى شود. به اين ترتيب عمر ما، فرزندان ما، کشور ما، مقامات اجتماعى و حکومتهاى الهى همه، اماناتى است که به ما سپرده شده و بايد در آن خيانت نشود.اين مفهوم عام هم شامل امانتهاى مادى مردمى و هم امانتهاى الهى و معنوى مى شود و حفظ همه آنها از ارکان دين است که امام بعد از بيان نماز و زکات به آن پرداخته است.جمله هاى بعد از آن به خوبى نشان مى دهد که هدف از ذکر امانت در اينجا، همان مفهوم عام است، چون در تعقيب اين جمله، امام مى فرمايد: «اين امانت بر آسمانهاى برافراشته و زمينهاى گسترده و کوههاى مرتفع که از آنها طولانى تر و عريض تر و برتر و بزرگ تر پيدا نمى شود، عرضه شد (ولى آنها قدرت تحمّل آن را نداشتند و آن را نپذيرفتند)»; (إِنَّهَا عُرِضَتْ عَلَى السَّماوَاتِ الْمَبْنِيَّةِ(3)، وَ الاَْرَضِينَ المَدْحُوَّةِ(4)، وَ الْجِبَالِ ذَاتِ الطُّوْلِ الْمَنْصُوبَةِ، فَلاَ أَطْوَلَ وَ لاَ أَعْرَضَ، وَ لاَ أَعْلَى وَ لاَ أَعْظَمَ مِنْهَا).سپس مى افزايد: «و اگر بنا بود چيزى به واسطه طول و عرض و قوّت و قدرتى که دارد از پذيرش امانت امتناع ورزد، به يقين آسمان و زمين و کوهها امتناع مى کردند; ولى آنها (نه به جهت غرور و قدرت بلکه) از عقوبت الهى (به سبب عدم اداى حق آن) وحشت داشتند و آنچه را که موجودى ناتوان تر از آنها ـ يعنى انسان ـ از آن بى خبر بود درک کردند (آرى) انسان، ستمگر و نادان بود»; (وَ لَوِ امْتَنَعَ شَيْءٌ بِطُول أَوْ عَرْض أَوْ قُوَّة أَوْ عِزٍّ لاَمْتَنَعْنَ; وَ لکِنْ أَشْفَقْنَ مِنَ الْعُقُوبَةِ، وَ عَقَلْنَ مَا جَهِلَ مَنْ هُوَ أَضْعَفُ مِنْهُنَّ، وَ هُوَ الاِْنْسَانُ، (إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولاً)).اين کلام امام اشاره به همان چيزى است که در آيه 72 سوره احزاب آمده است که مى فرمايد: «(إِنَّا عَرَضْنَا الاَْمَانَةَ عَلَى السَّماوَاتِ وَالاَْرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الاِْنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُوماً جَهُولا); ما امانت (تعهّد، تکليف و ولايت الهى) را بر آسمان ها و زمين و کوه ها عرضه داشتيم. آنها از حمل آن سر بر تافتند و از آن هراسيدند; اما انسان آن را بر دوش کشيد; او بسيار ظالم و جاهل بود. (چون قدر اين مقام عظيم را نشناخت)».اين آيه شريفه مى گويد: «ما در آغاز امانت الهى را بر آسمان و زمين و کوه ها عرضه داشتيم; و آنها از بيم قبول مسئوليت، آن را نپذيرفتند; ولى انسان بار اين امانت را بر دوش کشيد و ظالم و جاهل بود».***نکته ها:1ـ دو مطلب مهم و پيچيده:در اين آيه دو نکته مهم و پيچيده وجود دارد: نخست اينکه منظور از اين امانت الهى که آن قدر سنگين بود که آسمان و زمين و کوهها از پذيرش آن سرباز زدند، چيست؟بسيارى از مفسّران آن را همان تکليف الهيّه و اوامر و نواهى و ايمان و از جمله ولايت معصومين مى دانند و عدم پذيرش آن از سوى آسمان و زمين به دليل عدم استعداد آنها براى پذيرش اين مسئوليت بود، بنابراين عرضه داشتن اين تکليف الهى بر آنها به زبان حال بوده است، هر چند بعضى معتقدند خداوند در آن زمان عقل و هوش کافى براى مخاطب شدن به اين خطاب را به آنها عطا فرمود; ولى به هر حال انسان با دارا بودن استعداد فوق العاده الهى آن را پذيرا شد. به يقين اين افتخار بزرگى براى انسان است که مخاطب به اوامر و نواهى الهى است و لذا روز بلوغ خود را جشن مى گيرد. از همين رو «ظلوم و جهول» را به پايان کار تفسير کرده اند يعنى در پذيرش اين بار امانت ظلوم و جهول نبود، بلکه در اداى حقّ آن بر خويشتن ظلم کرد و قدر مقام خود را ندانست و به آن جاهل بود.اين روشن ترين تفسيرى است که مى توان براى آيه فوق کرد; ولى اين تفسير از دو جهت با آنچه در خطبه مورد بحث آمده سازگار نيست. نخست اينکه مى گويد: اگر آسمان و زمين و کوهها زير بار اين امانت نرفتند، به واسطه عقل و هوشيارى آنها بود و ديگر اينکه انسان که از آنها ضعيف تر بود بر اثر جهل و نادانى به خويشتن ظلم کرد و زير بار اين امانت رفت و به اين ترتيب پذيرش اين امانت تکليف، نکته ضعفى براى انسان ها و عدم پذيرش آن از سوى آسمان و زمين نقطه قوتى براى زمين و آسمان محسوب مى شود.اين معنا افزون بر اينکه با آيه فوق نمى سازد با آيات ديگر قرآن نيز سازگار نيست، زيرا خداوند انسان را برترين موجود آفرينش معرفى کرده و درباره او (لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِى ادَمَ... وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِير مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلا)(5) فرموده و تمام فرشتگان را دستور داده است بر او سرفرود آورند و او را «خليفة الله» در زمين معرفى کرده و در حق او (إِنِّى جَاعِلٌ فِي الاَْرْضِ خَلِيفَةً)(6) فرموده است. آيا ممکن است انسان با اين افتخارات، از جماداتى مانند زمين و آسمان و کوهها ضعيف تر و پست تر باشد؟!اين راستى مسئله پيچيده اى است و جمع ميان محتواى اين خطبه با آيه شريفه کار آسانى نيست و شارحان نهج البلاغه نيز در پى حلّ اين مشکل نرفته اند. تنها راه حلى که به نظر مى رسد اين است که آيه را يک قضيّه کليّه بدانيم و کلام امام را بر قضيّه جزئيه حمل کنيم. به اين معنا که بگوييم: امام(عليه السلام) ناظر به گروهى از انسانهاست، گروهى که به حکم آيه شريفه (أُوْلئِکَ کَالاَْنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ)(7) عقل و دانشى ندارند و پرده هاى جهل و غرور و غفلت و هواپرستى بر فکر آنها افتاده و پذيرش اين امانت الهى به جاى اينکه مايه افتخارى براى آنها شود سبب بدبختى آنها شده است و نظير آن را در قرآن مجيد درباره بيماردلان و منافقان مى خوانيم: «(وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَّنْ يَقُولُ أَيُّکُمْ زَادَتْهُ هذِهِ إِيمَاناً فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَاناً وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ * وَأَمَّا الَّذِينَ فِى قُلُوبِهِمْ مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ کَافِرُونَ); و هنگامى که سوره اى نازل مى شود بعضى از آنان (به ديگران) مى گويند: اين سوره، ايمان کدام يک از شما را افزون ساخت؟ (به آنها بگو): اما کسانى که ايمان آورده اند بر ايمانشان افزوده و آنها (به فضل و رحمت الهى) خوشحالند و اما آنها که در دلهايشان بيمارى است پليدى بر پليديشان افزوده و از دنيا رفتند در حالى که کافر بودند».(8)سزاوار است اين مسئله از سوى پژوهشگران، بيش از اين، مورد غور و بررسى قرار گيرد.2ـ مهمترين نشانه ايمان:حفظ امانت، چه به معناى خاص آن که حفظ سرمايه هاى مالى ديگران است و چه به معناى عام که پاسدارى و حفاظت از تمام سرمايه هاى الهى، معنوى ومادى، فردى و اجتماعى است، از ارکان همه اديان الهى بوده و هست. حديث معروف: «إِنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً إلاّ بِصِدْقِ الْحَديثِ وَ أداءِ الاَْمانَةِ إلَى الْبِرِّ وَ الْفاجِرِ» که قبلا به آن اشاره شد دليل روشنى بر اين مطلب است.حفظ اين امانت به قدرى عظيم و سنگين و والاست که آسمانهاى برافراشته ـ و کوه هاى عظيم، استعداد تحمل آن را نداشت و انسان که اشرف مخلوقات بود با استعداد خدادادى اين بار را بر دوش کشيد، هر چند گروهى ناسپاس راه ظلومان و جهولان را در پيش گرفتند و حق آن را ادا نکردند; ولى انبيا و اوليا و پويندگان راه آنها اين افتخار بزرگ را حفظ نمودند.نکته مهم اين است که در منابع اسلامى، حقوق زيادى براى مسلمين نسبت به يکديگر ذکر شده است; ولى حفظ امانت فراتر از آن است و جزء حقوق بشر محسوب مى شود، لذا در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم که در يکى از وصايايش فرمود: «إعْلَمْ أنَّ ضارِبَ عَلىٍّ بِالسَّيْفِ وَ قاتِلِهِ لَوْ إتْمَنَنى وَ اسْتَنْصَحَنى وَ اسْتَشارَنى ثُمَّ قَبِلْتُ ذلِکَ مِنْهُ لأدّيتُ إِلَيْهِ الاَْمانَةَ; بدان اگر آن کس که على(عليه السلام) را با شمشير ضربه زد و به شهادت رساند اگر امانتى نزد من مى گذاشت يا نصيحتى مى خواست يا مشورتى مى طلبيد و من از او مى پذيرفتم امانت را (در هر سه مورد) رعايت مى کردم».(9)اين مسئله تا آن حد اهميّت دارد که به عنوان بهترين نشانه شخصيت انسان و ايمان او شمرده شده، حتى فراتر از نماز و روزه و حج است.در حديث معروفى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «لا تَنْظُرُوا إلى کَثْرَةِ صَلاتِهِمْ وَ صَوْمِهِمْ وَ کَثْرَةِ الْحَجِّ وَ الْمَعْرُوفِ وَ طَنْطَنَتِهِمْ بِاللَّيْلِ وَ لکِنِ انْظُرُوا إِلى صِدْقِ الْحَديثِ وَ أداءِ الاَْمانَةِ; تنها نگاه به فزونى نماز و روزه و کثرت حج و کارهاى نيک آنها و سر و صداى مناجاتشان در دل شب نکنيد، بلکه به راستگويى و اداى امانت آنان بنگريد».(10)گواه صدق اين حديث نورانى، تجاربى است که در طول عمر خود ديده ايم. بسيارند کسانى که در مسائل عبادى سخت کوش و کاملا مقيّدند ولى هنگامى که پاى مسائل عالى مخصوصاً اموال کلان به ميان مى آيد قدمهايشان مى لرزد و مى لغزند.****پی نوشت:1. الکافى، جلد 2، صفحه 104 .2. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114 .3. «مبنيّة» از ريشه «بناء» گرفته شده که مفهوم آن روشن است و چون وجود بناء در ساختار زمين و آسمان مطلب واضحى است، نياز به بيان ندارد; براين اساس اين واژه اشاره به مفهوم مهم ترى مى کند و آن بلندى و رفعت و عظمت بناست.4. «مدحوّه» از ريشه «دحو» بر وزن «محو» به معناى گستردن گرفته شده است و منظور از «دحوالارض» اين است که در آغاز ـ همان گونه که علم زمين شناسى نيز تأکيد مى کند ـ تمام سطح زمين را آبهاى حاصل از باران هاى سيلابى نخستين فراگرفته بود; اين آبها تدريجاً در گودال زمين جاى گرفتند و خشکى ها از زير آب سر برآورد و زمين آماده سکونت انسان ها شد.5. اسراء، آيه 70 .6. بقره، آيه 30 .7. اعراف، آيه 179 .8. الکافى، جلد 5، صفحه 133، حديث 5 .9. بحارالانوار، جلد 72، صفحه 114 .10. توبه، آيه 124 و 125. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )سوّم: از امور ديگرى كه امير مؤمنان بدان سفارش فرموده اداى امانت است، و اين چيزى است كه قرآن كريم ضمن آيه «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ...» بدان اشاره فرموده است، و ما در گذشته روشن كرده ايم كه امانت در اين آيه به عبادت و طاعتى كه از انسان (از حيث اين كه انسان است) خواسته شده، برگشت دارد و پيداست كه چنين عبادت و طاعتى از غير او ساخته نيست، زيرا او از آن جهت بار اين امانت را به دوش گرفته كه شايستگى زندگى دنيا و آخرت به او داده شده و براى اين امر آفريده گرديده است.توضيح مطلب اين است كه مخلوقات خداوند متعال يا جماد و فاقد حياتند و يا داراى حيات، دسته دوّم يا فرشتگانند و يا حيوان هاى زمينى، گروه اخير يا بى زبانند و يا داراى نطق و گويش، و از جمله اينها انسان است كه شايستگى آباد كردن دنيا و آخرت و زيستن در هر دو جهان به او داده شده است، او به گونه اى آفريده شده كه واسطه ميان پست ترين حيوانها كه حيوان بى زبان است و شريفترين موجودات كه فرشتگانند قرار دارد، و نيروى اين دو عنصر در او جمع شده است، چنان كه در شهوت و غضب و توليد مثل و ديگر قواى بدنى شبيه حيوانها، و در داشتن روح مجرّد و خرد و دانش و عبادت و ديگر كمالات نفسانى همانند فرشتگان است، حكمت و هنر آفرينش سرشت او اين است كه چون عنايت حقّ تعالى اقتضا كرد كه او را بيافريند، و به عبادت و بندگى خود مخصوص، و در روى زمين جانشين خويش گرداند، تا آن را آباد و معمور سازد، هر دو نيروى ملكى و حيوانى را در نهاد او گرد آورد، زيرا اگر او را مانند چهار پايان خالى از خرد و انديشه مى آفريد شايستگى معرفت و قابليّت بندگى خاصّ او را نداشت، و اگر همچون فرشتگان فارغ از شهوت و غضب و ديگر قواى بدنى آفريده مى شد صلاحيّت آبادانى زمين و خلافت او را در آن نمى يافت، و به همين مناسبت است كه خداوند در پاسخ فرشتگان مى فرمايد: «من مى دانم آنچه را شما نمى دانيد».بنا بر اين مقام بندگى خاصّ مذكور كه همان امانت الهى مورد بحث است كه تنها درخور انسان بود و ديگرى جز او صلاحيّت احراز آن را نداشت، و چنان كه پيش از اين دانسته ايم امتناع آسمانها و زمين و كوهها از تحمّل قبول اين امانت به زبان حال به سبب ناتوانى و عدم شايستگى آنها، و بيم از كيفر خداوند بر تقصير در اداى حقوق اين امانت است، چنان كه امير مؤمنان (ع) در جمله: «أشفقن من العقوبة» بدان اشاره فرموده، و بى شك اين خوددارى به گونه استكبار و خود بزرگ بينى نبوده است، زيرا آنها به سبب زبونى و نياز به درگاه حقّ تعالى خاضع و فرمانبردار اويند.واژه إشفاق (ترسيدن) مجازا بر آنچه لازمه و نتيجه ترس است اطلاق شده است، و اين معنا بدان مى ماند كه پادشاهى يكى از رعاياى خود را مخيّر كند كه امانتى را نگه دارد، و او از قصور خود در نگهدارى اين امانت و ايفاى شرايط آن بيمناك باشد، در اين صورت ترس، او را وادار مى كند كه از قبول اين امانت امتناع ورزد، لذا خوددارى و امتناع او از پذيرفتن امانت نتيجه و حاصل ترس اوست، در اين جا نيز واژه إشفاق كه به معناى ترس است بر امتناع آسمانها و زمين از تحمّل اين امانت كه به زبان حال گوياى آنند به طريق مجاز اطلاق شده، و اين از باب گذاشتن نام سبب بر مسبّب است.گفته شده كه اين امتناع و ترس آسمانها و زمين بر سبيل فرض و تقدير است، و اين كه در كلام خداوند به صورت واقع ذكر شده براى اين است كه واقع از مقدّر بليغتر و گوياتر مى باشد، فرض اين است كه اگر اين آسمانها و زمين از عقل و نطق برخوردار بودند و وظايف دين به آنها عرضه مى شد و آنها را در قبول اين وظايف مخيّر مى كردند، با همه بزرگى جسم و صلابت و سختى، تكاليف مذكور را سنگين دانسته، و انجام دادن آنها را بر خود دشوار شمرده، و از بيم قصور در اداى حقّ آنها از پذيرفتن اين وظايف خوددارى مى كردند.بايد دانست كه گفتگوى جمادات، و به قراين حال از جانب آنها خبر دادن، روش مشهور و ستوده اى است كه در زبان عرب به هنگام معرّفى و شناسايى رواج دارد، مانند اين كه مى گويند: «يا دار ما صنعت بك الأيّام» و امثال اين، بلكه گفتگوى برخى از جمادات با يكديگر به زبان حال، نيز در اين زبان شايع است، مانند اين كه ديوار به ميخ مى گويد: «لم تشقّنى» و ميخ پاسخ مى دهد: «سل من يدقّنى» و امثال اينها بسيار است.امّا منظور آن حضرت كه فرموده است: كسى كه از اهل امانت نيست نوميد است، محروميّت از ثمرات و نتايج بندگى حقّ تعالى و نوميدى از به دست آوردن كمالاتى است كه مستلزم پرستش اوست، زيرا شايستگى اين كمالات را نداشته است. اشاره آن حضرت به آسمانهاى برافراشته و زمين گسترده و كوههاى بلند و بزرگ و پهن و دراز هشدارى است به انسان كه در ارتكاب گناه گستاخى نكند، و اين امانت را ضايع نسازد، زيرا او براى بندگى خدا و حمل اين امانت آفريده شده، همچنين بيانگر شگفتى آن حضرت در اين باره است، و مانند اين است كه مى فرمايد: هنگامى كه اين اجرام جهان بالا كه چيزى بزرگتر از آنها وجود ندارد از تحمّل اين امانت در آن موقع كه به آنها عرضه شد سرباز زدند چگونه كسى كه از آنها خردتر و ناتوانتر است مى تواند بار اين امانت سنگين را بر دوش كشد.فرموده است: «و لو امتنع شيء... لامتنعن»:اين سخن در بيان اين است كه خوددارى آسمانها و زمين و كوهها از پذيرش اين امانت به سبب قدرت و عظمت اجساد و خود بزرگ بينى و سرپيچى آنها از طاعت حقّ تعالى نبوده و اگر امتناع آنها بدين سبب مى بود به علّت اين كه اجسام آنها از همه آفريدگان بزرگتر است از همگى موجودات به اين مخالفت سزاوارتر بودند ليكن خوددارى آنها به سبب ناتوانى و ترس از خشم پروردگار متعال بوده است، و آنچه را انسان نسبت به آن نادان بود، آنها دريافتند و دانستند.گفته شده: در هنگامى كه خداوند آسمانها و زمين و كوهها را مورد خطاب قرار داده در آنها فهم و عقل آفريده بود و نيز گفته شده: كه واژه عقل به طور مجاز بر مسبّب آن كه امتناع از قبول اين امانت است اطلاق شده همان طورى كه واژه إشفاق مجازا در اين معنا به كار رفته است، زيرا لازمه عاقل بودن مكلّف اين است كه بداند كوتاهى در تكليفى كه در قبول آن مخيّر شده موجب كيفر و عقوبت است، و از تقصير در عمل بترسد و از قبول اين تكليف خوددارى كند، و چون اينها اجرام و اجسامند و داراى عقل و درك نيستند، واژه عقل بر لازمه اين ادراك و ترس كه امتناع مى باشد مجازا اطلاق شده است، و اين از باب گذاشتن نام سبب بر مسبّب است، همچنان كه در آيه شريفه «جِداراً يُرِيدُ أَنْ يَنْقَضَّ» واژه اراده، بر كج شدن ديوار اطلاق گرديده است.من مى گويم: احتمال دارد ضمير أشفقن و عقلن به ملائكة آسمانها كه دارندگان عقلند برگشت داشته باشد، زيرا هر يك از اجرام آسمانى را فرشته ايست كه آن جرم به منزله بدن اوست و تدبير امور آن را به عهده دارد، و بر خلاف اجرام زمينى وجود مفاهيم مذكور نسبت به آنها ممكن است.منظور از آنچه انسان بدان نادان است، شناخت عظمت خداوند و هدف او از اين امانت است، و اين كه كوتاهى در اداى وظايف ناشى از اين وديعه، مستلزم كيفر و توجّه خشم خداوند بر اوست.مراد از اين كه انسان جهول است اين است كه به اسرار اين امانت بسيار نادان، و از آثار و عواقب قبول اين تكليف و يا ردّ آن ناآگاه، و از وعده ها و هشدارهايى كه خداوند در باره كيفر تقصير كاران داده است غافل است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 333 ثمّ أداء الامانة فقد خاب من ليس من أهلها، إنّها عرضت على السّماوات المبنيّة، و الارضين المدحوّة، و الجبال ذات الطّول المنصوبة فلا أطول، و لا أعرض، و لا أعلى، و لا أعظم منها، و لو امتنع شيء بطول، أو عرض، أو قوّة، أو عزّ، لامتنعن و لكن أشفقن من العقوبة، و عقلن ما جهل من هو أضعف منهنّ، و هو الانسان إنّه كان ظلوما جهولا.المعنى:و اما الفصل الثالث:فهو ما أشار إليه بقوله  (ثمّ أداء الامانة) الّتى جعل اللّه المحافظة عليها من وصف المؤمنين الموصوفين فى قوله  «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ. الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»  إلى قوله  «وَ الَّذِينَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ» و الأخبار فى فضلها بالغة حدّ الاستفاضة.منها ما فى البحار من الكافى عن الحسين بن أبى العلا عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: إنّ اللّه عزّ و جلّ لم يبعث نبيّا إلّا بصدق الحديث و أداء الامانة إلى البرّ و الفاجر.و من قرب الاسناد عن ابن طريف عن ابن علوان عن جعفر عن أبيه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: الأمانة تجلب الغنى و الخيانة تجلب الفقر.و من الامالى عن عمر بن يزيد قال: سمعت الصادق عليه السّلام يقول: اتّقوا اللّه و عليكم بأداء الأمانة إلى من ائتمنكم. فلو أنّ قاتل أمير المؤمنين ائتمننى على أمانة لأدّيتها إليه.و عن الثمالى عن عليّ بن الحسين عليهما السّلام قال: سمعته عليه السّلام يقول لشيعته: عليكم بأداء الأمانة فو الذى بعث محمّدا بالحقّ نبيّا لو أنّ قاتل أبي الحسين بن عليّ عليهما السّلام ائمننى على السيف الذى قتله به لأدّيته إليه.و عن أحمد بن محمّد الهمداني عن أبي جعفر الثّانى عن آبائه عليهم السّلام عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قال: لا تنظروا إلى كثرة صلاتهم و صومهم و كثرة الحجّ و المعروف و طنطنتهم باللّيل، و لكن انظروا إلى صدق الحديث و أداء الأمانة.و عن الحسين بن أبي العلا عن الصادق عليه السّلام قال: سمعته يقول: أحبّ العباد إلى اللّه عزّ و جلّ رجل صدوق في حديثه محافظ على صلاته و ما افترض اللّه عليه مع أداء الأمانة، ثمّ قال عليه السّلام: من اؤتمن على أمانة فأدّاها فقد حلّ ألف عقدة من عنقه من عقد النّار، فبادروا بأداء الأمانة، فانّ من اؤتمن على أمانة وكّل به إبليس مأئة شيطان من مردة أعوانه ليضلّوه و يوسوسوا إليه حتّى يهلكوه إلّا من عصم اللّه عزّ و جلّ. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 334 (فقد) علم من ذلك أنّه (خاب من ليس من أهلها) أى خسر في الدنيا و في الاخرة من لم يكن من أهلها، بل كان من أهل الخيانة، فانّ الخيانة حسبما عرفت تجلب الفقر في الدّنيا و النار في العقبى و خسر أهلها خسرانا عظيما.و ان شئت أن تعرف عظم الخطب و مزيد ثقل التّكليف فيها فاستمع لما يتلى عليك من قوله: (إنّها عرضت على السّماوات المبنيّة و الأرضين المدحوّة) المبسوطة على الماء (و الجبال) الرّاسيات (ذات الطول المنصوبة) المرفوعة على الأرض و لكنّها مع أنّها أعظم ما خلق اللّه عزّ و جلّ في الكون (فلا أطول و لا أعرض و لا أعلى و لا أعظم منها) امتنعن من حمل هذا التكليف، أى تكليف الأمانة و أبين أن يحملنها لثقلها و صعوبتها لا للعظمة و الاستكبار عن الطاعة، بل للخوف و الاشفاق من المعصية. (و لو امتنع شيء بطول أو عرض أو قوّة أو عزّ لامتنعن) بل كنّ أولى بالامتناع بما لهنّ من أوصاف العظمة التي ليست في غيرهنّ (و لكن أشفقن من العقوبة و غفلن ما جهل من هو أضعف منهن و هو الانسان) فحملها مع ما به من الضعف و النقصان (انّه كان ظلوما جهولا) قال الشارح البحرانى: و ذكر كون السماوات مبنيّة و الأرض مدحوّة و الجبال بطولها و عرضها و عظمتها، تنبيه للانسان على جرئته على المعاصى و تضييع هذه الأمانة إذا هى لها و حملها و تعجب منه في ذلك، فكأنّه يقول: إذا كانت هذه الأجرام العلوية التي لا أعظم منها قد امتنعت من حمل هذه الأمانة حين عرضت عليها فكيف حملها من هو أضعف منها.أقول: تحقيق هذا المقام يحتاج إلى بسط الكلام.قال اللّه تعالى في سورة الأحزاب  «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا».و قد اختلف أقوال المفسّرين كالأخبار في تفسير هذه الاية في مواضع: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 335 الاول:أنّ المراد بالأمانة المعروضة ما ذا؟فقيل: هي ما أمر اللّه به من طاعته و نهى عنه من معصيته، و بعبارة اخرى هى التكاليف و الأحكام الشرعيّة المطلوبة من الانسان، فانّ اللّه سبحانه لما اقتضت عنايته لايجاد هذه العبادة المخصوصة، و أن يجعل في الأرض خليفة لعمارتها، خلق الانسان و جعله واسطة بين الملك و الحيوان. فهو كالحيوان في الشهوة و الغضب و التناسل و ساير القوى البدنيّة المخصوصة بالحيوان، و كالملك في العقل و العلم و العبادة و ساير الكمالات النفسانيّة، فلو كان خاليا من العقل و الفهم لم يتأهل لمعرفته و عبادته الخاصة كساير أصناف الحيوان، و لو كان خاليا عن الشهوة و الغضب مثل الملك لم يصلح لعمارة الأرض و خلافته. و لذلك قال اللّه للملائكة «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ» فاذا هذه العبادة الخاصة لا يصلح لها إلّا الانسان، و هى المراد بالامانة في الاية.و يؤيد هذا القول ما في الصافى من العوالى أنّ عليّا عليه السّلام إذا حضر وقت الصّلاة يتململ و يتزلزل و يتلوّن فيقال له: ما لك يا أمير المؤمنين؟ فيقول: جاء وقت الصلاة وقت أمانة عرضها اللّه على السموات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها و أشفقن منها.و قيل: هى أمانات الناس و الوفاء بالعهود.و يؤيده ما فى البحار من مشكاة الأنوار نقلا من كتاب المحاسن قال: و سئل أبو عبد اللّه عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ» الاية ما الذى عرض عليهنّ؟و ما الذى حمل الانسان؟ و ما كان هذا؟ قال: فقال: عرض عليهنّ الأمانة بين الناس و ذلك حين خلق الخلق.و عن بعض أصحابه رفعه قال: قال لابنه يا بنيّ أدّ الأمانة يسلم لك دنياك و آخرتك و كن أمينا تكن غنيّا.و قيل: إنّ المراد بها الامامة قال فى تفسير القمّي: الأمانة هى الامامة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 336 و الأمر و النّهى، و الدليل على أنّ الأمانة هى الامامة قول اللّه عزّ و جلّ للائمّة «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها» يعنى الامامة، فالأمانة هى الامامة عرضت على السماوات و الأرض و الجبال فأبين أن يحملنها أن يدّعوها أو يغصبوها أهلها و أشفقن منها، و حملها الانسان، يعنى الأوّل إنّه كان ظلوما جهولا، انتهى.و يدل على ذلك أخبار كثيرة مثل ما فى البحار من كنز الفوايد عن إسحاق ابن عمّار عن أبى عبد اللّه عليه السّلام فى هذه الاية، قال: يعنى ولاية أمير المؤمنين.و من جامع الأخبار و العيون عن الحسين بن خالد قال: سألت الرّضا عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ  إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ الاية قال: الأمانة الولاية من ادّعاها بغير حقّ فقد كفر.و من جامع الأخبار عن أبي بصير قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن قول اللّه عزّ و جلّ  إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ الاية قال: الامانة الولاية و الانسان أبو الشرور المنافق.و من البصاير عن جابر عن أبي جعفر عليه السّلام في قول اللّه تبارك و تعالى  «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ..»  قال: الولاية أبين أن يحملنها كفرا بها، و حملها الانسان، و الانسان الذى حملها أبو فلان. إلى غير هذه مما لا نطيل بروايتها.قال المحدّث العلامة المجلسيّ بعد رواية هذه الرّوايات: على تأويلهم عليهم السّلام يكون اللام في الانسان للعهد و هو أبو الشرور أى أبو بكر أو للجنس و مصداقه الأوّل في هذا الباب أبو بكر، و المراد بالحمل الخيانة، و المراد بالولاية الخلافة و ادعائها بغير حقّ، فعرض ذلك على أهل السّماوات و الأرض أو عليهما بأن يبيّن لهم عقوبة ذلك و قيل لهم: هل تحملون ذلك، فأبوا إلّا هذا المنافق و أضرابه حيث حملوا ذلك مع ما بيّن لهم من العقاب المترتّب عليه.الثاني:اختلفوا في المراد بعرض الأمانة على السّماوات و الأرض. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 337 فقيل: إنّ المراد به عرضها على نفس الأرض و السّماء و إنّه تعالى لمّا خلق هذه الأجرام خلق فيها فهما و قال: إنّى فرضت فريضة و خلقت جنّة لمن أطاعني و نارا لمن عصاني: فقلن: نحن مسخّرات لأمرك لا نحتمل فريضة و لا نبتغى ثوابا و لا عقابا، و لمّا خلق آدم عرض عليه مثل ذلك فحمله و كان ظلوما لنفسه بتحمّلها ما يشقّ عليها، جهولا لو خامة عاقبته.و هذا القول أعني عرضها على نفس السّماوات و الأرض مرويّ عن ابن عبّاس و يدلّ عليه ظاهر كلام أمير المؤمنين عليه السّلام في المتن حيث قال: و عقلن ما جهل من هو أضعف منهنّ.و يشهد به أيضا ما رواه فى البحار و غاية المرام من مناقب أبى بكر الشيرازى فى نزول القرآن فى شأن علىّ عليه السّلام بالاسناد عن مقاتل عن محمّد بن حنفيّة عن أمير المؤمنين فى قوله  «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ» عرض اللّه أمانتي على السماوات السبع بالثواب و العقاب فقلن ربنا لا نحملنها بالثواب و العقاب و لكنا نحملها بلا ثواب و لا عقاب، و انّ اللّه عرض أمانتي و ولايتي على الطيور، فأوّل من آمن بها البزاة البيض و القنابر و أوّل من جحدها البوم و العنقا، فلعنهما اللّه تعالى من بين الطيور، فأما اليوم فلا تقدر أن تظهر بالنهار لبغض الطير لها، و أما العنقا فغابت فى البحار و إنّ اللّه عرض أمانتى على الأرضين فكلّ بقعة آمنت بولايتى جعلها طيبة زكية و جعل نباتها و ثمرتها حلوا عذبا و جعل ماءها زلالا، و كلّ بقعة جحدت إمامتى و أنكرت ولايتى جعلها سبخا و جعل نباتها مرّا علقما، و جعل ثمرها العوسج و الحنظل، و جعل ماءها ملحا اجاجا ثمّ قال: و حملها الانسان، يعنى امتك يا محمّد ولاية أمير المؤمنين و امامته بما فيها من الثواب و العقاب، إنه كان ظلوما لنفسه جهولا لأمر ربّه، من لم يؤدّها بحقّها ظلوم غشوم.و محصّل هذا القول أنّ المراد بالأمانة التكليف بالعبوديّة على وجهها و التقرّب بها إلى اللّه سبحانه كما ينبغي لكلّ عبد بحسب استعداده لها، و أعظمها الولاية و الخلافة الالهيّة، ثمّ تسليم من لم يكن من أهلها لأهلها و عدم ادّعاء منزلتها لنفسه، ثمّ ساير منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 338 التكاليف الشرعية، و المراد بعرضها على السماوات و الأرض و الجبال اعتبارها بالاضافة إلى استعدادهنّ و بابائهنّ الاباء الطبيعى الذى هو عبارة عن عدم اللّياقة و الاستعداد، و بحمل الانسان قابليّته و استعداده لها و تحمّله إياها و كونه ظلوما جهولا، تقصيره فى أدائها لما غلب عليه من القوّة الشهويّة و الغضبية.و قيل: إنّ المراد العرض على أهلها فحذف المضاف و اقيم المضاف اليه مقامه، و عرضها عليهم هو تعريفها إياهم انّ في تضييع الامانة الاثم العظيم، و كذلك فى ترك أوامر اللّه و احكامه، فبيّن سبحانه جرءة الانسان على المعاصى و اشفاق الملائكة من ذلك، فيكون المعنى عرضنا الأمانة على أهل السماوات و الأرض و الجبال من الملائكة و الجنّ و الانس فابى أهلهنّ أن يحملوا تركها و عقابها و الماثم فيها و أشفقن أهلها من حملها، و حملها الانسان إنه كان ظلوما لنفسه بارتكاب المعاصى، جهولا بموضع الامانة فى استحقاق العقاب على الخيانة فيها.و قيل: إنه على وجه التقدير الّا أنه جرى عليه لفظ الواقع، لأنّ الواقع أبلغ من المقدّر، و المعنى انه لو كانت السماوات و الأرض و الجبال عاقلة ثمّ عرضت عليها الأمانة و هى وظايف الدّين اصولا و فروعا و بما فيها من الوعد و الوعيد، لاستثقلت ذلك مع كبر أجسامها و شدّتها و قوّتها و لامتنعت من حملها خوفا من القصور عن أداء حقّها، ثمّ حملها الانسان مع ضعف جسمه و لم يخف الوعيد لظلمه و جهله.الثالث:قوله: و حملها الانسان. المراد بالانسان إمّا نوع الانسان أى بنو آدم، أو خصوص امّة محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، فالمراد بحملهم لها قبولهم للاتيان بما كلّف عليهم من الطاعات و العبادات و التسليم لامامة أئمة الدين، و كونه ظلوما جهولا لعدم خروجهم عن عهدة التكليف و عدم وفائهم بما حملوه من طاعة الأئمّة و تقصيرهم في أداء الأمانة، و هو وصف للجنس باعتبار أغلب أفراده إذ الأنبياء و الأولياء و المؤمنون القائمون بوظايف العبوديّة الرّاعون منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 339 لعهد الامامة خارجون من عموم الاية قطعا.و إمّا خصوص فرد منه و هو أبو بكر حسبما تقدّم في الأخبار، و عليه فالمراد بحمله للامانة أى الخلافة ادّعائه لها لنفسه من غير استحقاق و أهليّة، و بعبارة اخرى خيانته و تقصيره فيها و ظلمه على من كان مستحقّا به و جهله بمرتبة نفسه حيث وضعها موضعا ليس له.و قيل: إنّ المراد بالانسان هو آدم عليه السّلام، و اعترض عليه في مجمع البيان بقوله و لا يجوز أن يكون الانسان محمولا على آدم لقوله  «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى  آدَمَ» فكيف يكون من اصطفاه اللّه من بين خلقه موصوفا بالظلم و الجهل.هذا تفصيل ما قيل أو يقال في تفسير الاية الشريفة، و قد ظهر منه اختلافهم في المراد بالأمانة المذكورة فيها على أقوال.و أمّا في كلام أمير المؤمنين عليه السّلام فالظاهر أنّ المراد بها خصوص الأمانة المعهودة بين الخلق حسبما عرفتها فى الأخبار المتقدّمة، و انّما قلنا: إنّ الظاهر ذلك، لاشعار تقديم ذكر الصلاة و الزكاة عليها على عدم كون المراد بها مطلق التكاليف الشرعيّة، بل التكليف المخصوص الّذى في عداد الصّلاة و الزكاة القسيم لهما.لكن الأظهر بمقتضى الحال و المقام، و أنّ وصيّته بهذا الكلام إلى أصحابه كان في مقام الحرب مع النّاكثين و القاسطين و المارقين حسبما تعرفه فى التكملة الاتية هو: أنّ المراد بها الامامة و الولاية، فيكون غرضه بقوله: ثمّ أداء الأمانة فقد خاب من ليس من أهلها آه الطعن و التعريض على المعارضين له و الجاحدين لولايته و النّاصبين له العداوة من معاوية و طلحة و الزّبير و أتباعهم و أهل النهر و أمثالهم بكونهم خائبين خاسرين، لعدم كونهم أهلا للامانة أى الخلافة و الولاية، و بأنّهم حملوا و ادّعوا ما أبت السماوات و الأرض و الجبال على كبر أجرامهما من حملها و ادّعائها، و أشفقن من ذلك، و بأنّهم كانوا متّصفين بالظّلم و الجهل حيث ظلموه عليه السّلام حقّه و جهلوا بشأنه و مقامه.الترجمة:پس از آن أداء أمانت است پس بتحقيق كه نوميد شد كسى كه نبوده از أهل آن، بدرستى كه آن امانت اظهار شد بر آسمانهاى بنا شده، و بر زمينهاى فرش شده، و بر كوههائى كه صاحب بلندى و منصوبست بر زمين، پس نيست هيچ چيز درازتر و پهن تر و بلندتر و بزرگتر از آنها، و اگر امتناع مى نمودى چيزى بجهت درازى يا پهنى يا بجهت قوّت يا عزّت هر آينه آنها امتناع مى كردند، و لكن ترسيدند از عذاب پروردگار، و فهميدند چيزى را كه جاهل شد بان كسى كه ضعيفتر از ايشان بود كه عبارت باشد از انسان، بدرستى كه آن انسان بسيار ظالمست بسيار نادان. 
بخش ۴ : آگاهی خدا به همه اعمال [منبع]

علمُ اللّه تعالى :
إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ، لَطُفَ بِهِ خُبْراً وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْماً؛ أَعْضَاؤُكُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُكُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُكُمْ عُيُونُهُ وَ خَلَوَاتُكُمْ عِيَانُه.

مُقْتَرِفُون : بدست آورندگان، كسب كنندگان.
الْخُبْر : علم، آگاهى.
الْعِيَان : ديدن، مشاهده كردن. 
مُقتَرِفُون : كسانى كه مرتكب گناه شده اند 
۴. دانش الهى:
همانا بر خداوند سبحان پنهان نيست آنچه را كه بندگان در شب و روز انجام مى دهند، كه دقيقا بر اعمال آنها آگاه است، و با علم خويش بر آنها احاطه دارد، اعضاء شما مردم گواه او، و اندام شما سپاهيان او، روان و جانتان جاسوسان او، و خلوت هاى شما بر او آشكار است.
 
(8) (در اينجا امام عليه السّلام در باره مخالفت با نماز و زكوة و اداء امانت مى فرمايد:) آنچه را كه بندگان در شب و روزشان بجا مى آورند بر خداوند سبحان پوشيده نيست، به كوچكترين كارشان آگاه و به كردارشان دانا و محيط است، اعضاء شما گواهان و اندامتان لشگرها و فرمانبران و انديشه هاتان ديده بانان او هستند، و نهانيهاى شما نزد او آشكار است (پس گمان نكنيد كه روز وارسى چيزى از گفتار و كردار و انديشه هاى شما از قلم افتاده باز پرسى نمى شود كه اين گمان غلط و اشتباه و نتيجه آن پشيمانى و بدبختى هميشگى است).
 
بر خداى، سبحانه و تعالى، آنچه بندگان در شب و روزشان به جاى مى آورند پوشيده نيست. بر خردترين اعمالشان آگاه است و به علم بر آنها احاطه دارد. اندامهايتان گواهان او هستند و اعضاى بدنتان لشكرهاى او و ضمايرتان جاسوسان او و اعمال نهانيتان بر او آشكار است.
 
خداوند منزّه و متعال آنچه را که بندگان در شب و روز انجام مى دهند بر او پوشيده نيست، به طور دقيق از اعمال آنها آگاه است و با علم بى پايانش به آنها احاطه دارد، اعضاى شما گواهان، و اندام شما سپاهيان او و ضمير و وجدانتان جاسوسان وى هستند، و خلوتگاههاى شما در برابر او آشکار و عيان است!
 
همانا بر خداى تعالى و سبحان پوشيده نيست چيزى كه ورزند بندگان، در روزهاشان و يا شامگاهان. بر خرد و ريزكارشان بيناست و بر آن محيط و داناست. عضوهاى شما او را گواهانند و اندامهاتان براى او سپاهيان، و درونهاتان او را جاسوسان و نهانهاتان بر او عيان.
 
آنچه بندگان در شب و روز خود انجام مى دهند بر خداوند پاك مخفى نيست، به كار پنهان عباد آگاه و به علمش بر آن محيط است، اعضاى شما شاهدان خدا بر شما، و اندامتان لشگر حق، و درونتان جاسوسان الهى هستند، و خلوتهاى شما براى او آشكار است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 749-747 در خلوت و جلوت با شماست:امام(عليه السلام) در بخشهاى گذشته اين خطبه به سه موضوع مهم که از ارکان اوامر الهى است، اشاره فرمود; نماز و زکات و حفظ امانت، و در اين بخش از خطبه به چيزى اشاره مى کند که به منزله عامل اجرايى اين دستورات مهم است و آن احاطه علمى پروردگار در همه حال نسبت به انسانهاست.به تعبير ديگر انسان هنگامى در پى اطاعت اين اوامر است که احساس کند در همه حال در محضر خداست و چشم علم او ناظر همه احوال وى است همان گونه که قراردادن مراقبين بشرى در داخل شهرها و جاده ها مردم را به رعايت قوانين بشرى دعوت مى کند.مى فرمايد: «آنچه را که بندگان در شب و روز انجام مى دهند بر او پوشيده نيست به طور دقيق از اعمال آنها آگاه است و با علم بى پايانش به آنها احاطه دارد»; (إِنَّ اللّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى لاَ يَخْفَى عَلَيْهِ مَا الْعِبَادُ مُقْتَرِفُونَ فِي لَيْلِهِمْ وَ نَهَارِهِمْ. لَطُفَ بِهِ خُبْراً، وَ أَحَاطَ بِهِ عِلْماً).تعبير به «عباد» تعبير گسترده اى است که شامل همه انسانها، مسلمان و کافر، کوچک و بزرگ، عالم و جاهل، مى شود و مقدم داشتن شب بر روز براى آن است که شب ها مخفيگاهى است براى بسيارى از گنه کاران.جمله «لَطُفَ بِهِ خْبْراً» با توجه به اينکه يکى از اوصاف پروردگار «لطيف» است و لطيف به کسى گفته مى شود که به امور ظريف و دقيق آشناست ناظر به اين معناست که حتى کوچک ترين و مخفى ترين اعمال بندگان از او پنهان نمى ماند : «(يَعْلَمُ خَائِنَةَ الاَْعْيُنِ وَمَا تُخْفِى الصُّدُورُ); چشمهايى که مخفيانه به خيانت گردش مى کند مى داند و از اسرار درون سينه ها آگاه است».(1)همه اينها به سبب آن است که علم خدا نسبت به همه اشيا، علم حضورى است، او همه جا حاضر و ناظر است و تمام عالم هستى، محضر خداست و به اين ترتيب، چيزى بر او مخفى نمى ماند.گاه بعضى به مثالى تمسک مى جويند و مى گويند: اگر چيزى در کف دست ما باشد و به آن نگاه کنيم آيا امکان دارد که بر ما مخفى بماند، علم خداوند نسبت به موجودات از اين هم فراتر و بالاتر و والاتر است.در ادامه اين سخن و براى اثبات مراقبتهاى شديد الهى نسبت به انسانها مى افزايد: «اعضاى شما گواهان و اندام شما سپاهيان او و ضمير و وجدانتان جاسوسان وى هستند و خلوتگاههاى شما در برابر او آشکار و عيان است»; (أَعْضَاؤُکُمْ شُهُودُهُ، وَ جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ، وَ ضَمَائِرُکُمْ عُيُونُهُ، وَ خَلَوَاتُکُمْ عِيَانُهُ).اعضا جمع عضو، مفهوم عامّى دارد که شامل عضوهايى مى شود که انسان با او کارهايى انجام مى دهد; مانند دست و پا، و عضوهايى که به ظاهر کارى با آن کارى انجام نمى دهد; مانند دنده ها و پهلوها; ولى «جوارح» جمع «جارحه» با توجه به ريشه لغوى که «جرح» به معناى اکتساب است، تنها اشاره به اعضايى است که انسان با آن عملى انجام مى دهد و کار نيک مى کند يا بد مرتکب شود و به اين ترتيب ذکر جوارح بعد از اعضا از قبيل ذکر خاص بعد از عام است.«ضماير» جمع «ضمير» به معناى باطن و درون انسان است و در اينجا مى تواند اشاره به وجدان انسان باشد که قاضى و داورى درونى است.«خلوات» جمع «خلوة» به معناى جايى است که عموم مردم به آن راه ندارند و از آنجا که بسيارى از گناهان در خلوتگاه انجام مى شود در جمله بالا روى آن تکيه شده است.بعضى از شارحان نهج البلاغه «خلوات» را به معناى اعمالى که در خلوتگاه انجام مى شود دانسته اند که از قبيل حذف مضاف خواهد بود.به هر حال هدف امام(عليه السلام) از بيان چهار جمله اخير اين است که بگويد: نه تنها علم خداوند بر همه اعمال انسان ها احاطه دارد، بلکه اعضا و جوارح و ضماير خود شما نيز شهود و جنود و عيون او هستند و جاى جاى مکانها حتى خلوتگاهها بر اعمال شما گواهى مى دهند.****پی نوشت:1. غافر، آيه 19. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )فرموده است: «إنّ اللّه لا يخفى عليه... علما»:سخنان مذكور به اين انسان ستمكار و بسيار نادان اعلام مى كند كه علم خداوند به همه احوال و دستآوردهاى او در روز و شب، احاطه دارد، و او به دقايق اخبار وى آگاه و بد آنها داناست، و علم او به اعماق و باطن امور مانند علم او به ظاهر و آشكار آنهاست.فرموده است: «أعضاؤكم شهوده»:يعنى: اعضاى بدنتان گواهان او بر ضدّ شماست، چنان كه فرموده است: «يَوْمَ تَشْهَدُ عَلَيْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ»، و اين كه فرموده است: «و جوارحكم جنوده» (جوارح شما لشكريان اويند) از اين نظر است كه بر ضدّ او كمك مى كنند.و معناى جمله «و ضمائركم عيونه» اين است كه ضمير و وجدان شما ديده بان و جاسوس بر شماست، همان گونه كه خداوند فرموده است: «وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كانُوا كافِرِينَ» اين گواهى و يارى اعضا و جوارح و ضماير بر ضدّ انسان به زبان حال آنهاست، و ما پيش از اين در باره اين كه چگونه خداوند اعضا و جوارح را به سخن در مى آورد، و نفوس بر ضدّ خود گواهى مى دهند توضيح داده ايم، ذكر واژه «خلوات» (جاهاى خلوت) كنايه از جاهايى است كه گناه در آن جاها صورت مى گيرد، و بر سبيل مجاز به كار رفته و اين كه مكانهاى خلوت اختصاص به ذكر يافته براى اين است كه در خلوت بيشتر احتمال ارتكاب گناه مى رود، و شايد مراد از خلوت، مصدر مطلق آن يعنى خلوت خلوا باشد، كه در اين صورت منظور مكان خلوت نيست و بطور حقيقت به كار رفته نه مجاز، مقصود از اين كه خلوات مذكور عيان خداوند است اين است كه اين مكانها در معاينه و ديد پروردگار است.بارى همه اين سخنان براى بر حذر داشتن و دور ساختن انسان است از اين كه اعضا و جوارح خود را در خلوت به كار اندازد، و به كار ناشايست و گناه پردازد. و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)إنّ اللّه سبحانه لا يخفى عليه ما العباد مقترفون في ليلهم و نهارهم، لطف به خبرا، و أحاط به علما، أعضائكم شهوده، و جوارحكم جنوده، و ضمائركم عيونه، و خلواتكم عيانه. (48831- 48531)اللغة:و (العيان) بالكسر المعاينة يقال لقاه عيانا أى معاينة لم يشكّ في رؤيته إيّاه.الاعراب:و قوله: لا يخفى عليه ما العباد مقترفون، كلمة ما موصولة منصوبة محلا مفعول يخفى و ما بعدها صلة لها و العايد محذوف أى مقترفون له.المعنى:و كيف كان فلمّا أمر و أوصى أصحابه بالصّلاة و الزّكاة و أداء الأمانة، و شدّد منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 340 الترغيب فيها و التحذير من مخالفتها بكون الخائن أو المقصّر ظلوما جهولا، عقّبه بالتّنبيه على أنّ كلّ ما يفعله العباد من خير أو شرّ بعين اللّه الّتي لا تنام و علمه الّذى لا تخفى عليه خافية لتأكيد تحضيض المخاطبين بمواظبة هذه العبادات الثلاث و ساير الحسنات و تحذيرهم من مخالفتها فقال: (إنّ اللّه سبحانه لا يخفى عليه) و لا يعزب عن علمه (ما العباد مقترفون) أى مكتسبون له من خير أو شرّ حسن أو قبيح (فى ليلهم و نهارهم) يعني أنّ الليل و النهار سيّان بالنسبة إلى علمه، و ليس كغيره من مخلوقاته يكون إدراكه للمحسوسات بطريق الاحساس حتّى تكون ظلمة اللّيل حجابا و حجازا عن إدراكه.و قدّم الليل على النهار لمزيد الاهتمام من حيث كونها مظنّة لاختفاء ما يفعل فيها من المعاصي، و أردف بالنهار لدفع توهّم الاختصاص. (لطف به خبرا) أراد به علمه بخفيّات أفعال العباد و خبرويّته بها، و اللّطيف الخبير حسبما تقدّم في شرح الخطبة السابقة من جملة أسمائه الحسنى عزّ و علا.و تسميته باللّطيف من جهة علمه بالشيء اللّطيف مثل البعوضة و أخفى منها و موضع النشوء منها و العقل و الشهوة للفساد و الحدب على نسلها و نقلها الطعام و الشراب إلى أولادها في المفاوز و الأودية و القفار.و معنى الخبير هو الّذى لا تعزب عنه الأخبار الباطنة فلا يجرى شيء في الملك و الملكوت و لا تتحرّك ذرّة و لا تضطرب نفس و لا تطمئنّ إلّا و يكون عنده خبره، و هو بمعنى العليم إلّا أنّ العلم إذا اضيف إلى الخفايا الباطنة سمّى خبرة، و قد مرّ تفصيل نفاذ علمه في خفاء الأشياء في الفصل الثامن من الخطبة التسعين. (و أحاط به علما) و قد تقدّم في شرح غير واحدة من الخطب المتقدّمة كالخطبة الاولى و الخطبة التاسعة و الأربعين و الخامسة و الثمانين و غيرها تحقيق إحاطة علمه تعالى بالكلّيات و الجزئيات و لا حاجة إلى الاعادة. (أعضاؤكم شهوده) يعني أنّها تشهد على العباد بما اقترفوه من المعاصي و الاثام. (و جوارحكم جنوده) يعني أنّها تكون معينة له عليهم، و ذلك لأنّ جنود منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 341 الملك عبارة عن أعوانه على أعدائه فتلك الأعضاء و الجوارح لما شهدت على المجرمين بما فعلوه صارت بمنزلة المعين له بذلك الاعتبار.و يشهد بشهادة الأعضاء و الجوارح قول اللّه تعالى في سورة يس  «الْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ»  أى نستنطق الأعضاء الّتي كانت لا تنطق في الدّنيا لتشهد عليهم و نختم على أفواههم الّتي عهد منها النطق و هذا حقيقة الختم يوضع على أفواه الكفار بمنعها من النطق و الكلام.قال عليّ بن إبراهيم القمّي قال: إذا جمع اللّه عزّ و جل الخلق يوم القيامة دفع إلى كلّ انسان كتابه فينظرون فيه فينكرون أنّهم عملوا من ذلك شيئا، فتشهد عليهم الملائكة فيقولون: يا ربّ ملائكتك يشهدون لك، ثمّ يحلفون أنّهم لم يعملوا من ذلك شيئا و هو قول اللّه عزّ و جلّ  «يَوْمَ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ جَمِيعاً فَيَحْلِفُونَ لَهُ كَما يَحْلِفُونَ لَكُمْ»  فاذا فعلوا ذلك ختم اللّه على ألسنتهم و تنطق جوارحهم بما كانوا يكسبون و قال تعالى في سورة فصّلت  «وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ. حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ. وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَيْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِي أَنْطَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ خَلَقَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ. وَ ما كُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ أَنْ يَشْهَدَ عَلَيْكُمْ سَمْعُكُمْ وَ لا أَبْصارُكُمْ وَ لا جُلُودُكُمْ وَ لكِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا يَعْلَمُ كَثِيراً مِمَّا تَعْمَلُونَ» .قال أمين الاسلام الطبرسيّ: أى يحبس أوّلهم على آخرهم ليتلاحقوا و لا يتفرّقوا، حتّى إذا جاءوا النّار الّتي حشروا إليها شهد عليهم سمعهم بما قرعه من الدّعاء إلى الحقّ فأعرضوا عنه و لم يقبلوه، و أبصارهم بما رأوا من الايات الدّالّة على وحدانيّة اللّه تعالى فلم يؤمنوا، و ساير جلودهم بما باشروه من المعاصي و الأفعال القبيحة.و قيل في شهادة الجوارح قولان: أحدهما أنّ اللّه تعالى يبيّنها بيّنة الحيّ و يلجئها إلى الاعتراف و الشهادة بما فعله أصحابها، و الاخر أنّ اللّه يفعل فيها الشهادة أى يجعل فيها كلاما، و إنّما نسب الكلام إليها لأنّه لا يظهر إلّا من جهتها.و قيل فيه وجه ثالث: و هو أنّ معنى شهادتها و كلامها أنّ اللّه تعالى يجعل منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 342 فيها من الايات ما يدلّ على أنّ أصحابها عصوا اللّه بها، فسمّى ذلك شهادة منها كما يقال: عيناك تشهدان بسهرك.و قيل: إنّ المراد بالجلود الفروج.أقول: و هو المروىّ فى الصافى عن الكافى عن الصادق عليه السّلام و من الفقيه عن أمير المؤمنين عليه السّلام.ثمّ أنطق اللّه ألسنتهم فيقولون لجلودهم: لم شهدتم علينا، فتقول في جوابهم أنطقنا اللّه الّذى أنطق كلّ شيء، ثمّ قال سبحانه: «و هو خلقكم..» الاية، و ليس هذا من جواب الجلود.و قوله: و ما كنتم تستترون أن يشهد عليكم سمعكم و لا أبصاركم و لا جلودكم، معناه و ما كنتم تستخفون أى لم يكن يتهيّأ لكم أن تستتروا أعمالكم عن هذه الأعضاء لأنّكم كنتم بها تعملون، فجعلها اللّه شاهدة عليكم يوم القيامة، و لكن ظننتم أنّ اللّه لا يعلم كثيرا ممّا تعملون فاجترأتم على المعاصي لذلك، و قيل: بل معناهما كنتم تتركون المعاصي حذرا أن يشهد عليكم جوارحكم بها لأنكم ما كنتم تظنّون ذلك، و لكن ظننتم أنّ اللّه لا يعلم كثيرا ممّا تعملون، لجهلكم باللّه فهان عليكم ارتكاب المعاصي لذلك، هذا.و فى الصافى من الكافى عن الباقر عليه السّلام و ليست تشهد الجوارح على مؤمن إنّما تشهد على من حقّت عليه كلمة العذاب، فأمّا المؤمن فيعطى كتابه بيمينه قال اللّه عزّ و جلّ  «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمِينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ».و قوله  (و ضمائركم عيونه) قال الشارح البحراني: أي طلايعه و جواسيسه كقوله تعالى  يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ* و تلك الشهادة بلسان الحال، انتهى.أقول: يعني أنّ الضمائر لا تخفى ما فيها من الأسرار و لا تكتمها عليه تعالى كما أنّ من شأن الجاسوس المراقب بشيء أن لا يكتمه ممّن و كلّه به، و على ذلك منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 343 فالمراد بالضّماير القلوب، و يحتمل أن يكون المراد بالضّماير ما يضمره القلوب من الأسرار و الخفيّات.و العيون جمع العين بمعنى الحاضر و هو أحد معانيه كما في القاموس و غيره، فيكون المعنى أنّ جميع ما أضمره نفوسكم فهو حاضر لديه سبحانه غير محجوب عنه كما قال تعالى  «وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ»  و قال  «قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فِي صُدُورِكُمْ أَوْ تُبْدُوهُ يَعْلَمْهُ اللَّهُ» .و محصّل المراد أنّه لا يخفى ما في النفوس عليه عزّ و جل كما يخفى على غيره، فيكون مساقه مساق قوله عليه السّلام في الخطبة التسعين: عالم السرّ من ضماير المضمرين و نجوى المتحافتين، و قوله في الخطبة المأة و السابعة: خرق علمه باطن غيب السترات و أحاط بغموض عقايد السّريرات.و قوله  (و خلواتكم عيانه) قال البحراني: كني بالخلوات عمّا يفعل فيها من معاصي اللّه مجازا، و إنّما خصصها لأنها مظنّة المعصية، و يحتمل أن يريد بالخلوة مصدر قولك خلوت اخلو لا المكان، فيكون حقيقة، و ظاهر كونها عيانا للّه أى معاينة له.و كلّ ذلك تحذير و تنفير عن تحريك الجوارح و الخلوة بها فيما لا ينبغي من المعاصي، و باللّه التوفيق و العصمة.تذييل:الاية الّتي استدل بها أمير المؤمنين عليه السّلام في هذا الكلام على وجوب المحافظة على الصلاة أعني قوله تعالى حكاية عن المجرمين «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»  مما استدلّ بها أكثر أصحابنا الاصوليّون كالمعتزلة على أنّ الكفار مكلّفون بالفروع حسبما أشار إليه أمين الاسلام الطبرسيّ «ره» أيضا في تفسير الاية على ما حكيناه عنه سابقا، و حيث إنّ هذه المسألة من المسائل الغامضة المعظمة، و يتفرّع عليها كثير من الأحكام الشرعيّة فلا بأس بتحقيق الكلام و بسطه فيها لكونها حقيقا بذلك. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 344 فأقول و باللّه التوفيق: المشهور بين أصحابنا بل كاد أن يكون اجماعا أنّ الكفّار مكلّفون بفروع العبادات كما أنّهم مكلّفون باصول الاعتقادات و هو مذهب جمهور العامّة أيضا، و لم ينقلوا فيها خلافا إلّا عن أبي حنيفة و لم أجد منّا مخالفا أيضا إلّا شرذمة من الأخباريّة كالأمين الاسترابادى و صاحب الحدائق و صاحب الوافي، و هو الحقّ الموافق للتحقيق، و استدلّ له بوجوه:الاول عموم الأدلّة على التكاليف مثل قوله تعالى  «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»  و قوله  «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ»  و قوله  «يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ»  و «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ»* و غيرها، فانّها يشمل الكافر مثل شمولها للمؤمن.و الاعتراض عليه بحملها على المؤمنين حملا للمطلق على المقيّد و العامّ على الخاصّ كما في الحدائق فاسد، لما تطلع عليه عند ذكر أدلّة الخصم.الثاني أنّ الكفر لا يصلح للمانعيّة حيث إنّ الكافر متمكّن من الاتيان بالايمان أوّلا حتّى يصير متمكّنا من الفروع.و اعترض عليه صاحب الحدائق أيضا بأنّه مصادرة محضة.و فيه مع عدم كونه مصادرة لأنّ المدعى أنّ الكفّار مكلّفون بالعبادات و مخاطبون بها، و الدّليل أنّ ما زعمه الخصم مانعا من توجّه الخطاب عليهم و من الاتيان بها على الوجه الصحيح و هو الكفر لا يصلح للمانعيّة فكيف يكون مصادرة.و محصّله أنّ ما دلّ على التكليف بالفروع عام و لا يمنع من ذلك عدم التمكن من الصحيح حال الكفر لأنّ الامتناع بالاختيار لا ينافي الاختيار، على أنّ الايمان من شرايط الوجود الّتي يجب تحصيلها على المكلّف لا شرايط الوجوب، فلا مانع من التكليف حال عدمها مع التمكّن منها.الثالث قوله تعالى  «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ»  فانّه حكاية عن الكفّار و أنّهم علّلوا دخولهم النّار بتركهم للصّلاة على ما تقدّم تفصيله سابقا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 345 و اعترض صاحب الحدائق أيضا ما يحمل على المخالفين المقرّين بالاسلام إذ لا تصريح فيه بالكفّار، و يدلّ عليه ما ورد في تفسير عليّ بن إبراهيم من تفسيرها باتّباع الائمة، أى لم نك من أتباع الأئمة و هو مروىّ عن الصادق عليه السّلام حسبما عرفت سابقا و عن الكاظم عليه السّلام يعني أنّا لم نتولّ وصيّ محمّد من بعده و لم نصلّ عليهم.و فيه إنّ الصلاة حقيقة شرعيّة في الأركان المخصوصة و ظاهر معنى المصلّين هو المقيمون للصلاة أى الأركان المخصوصة و الحمل على المعنى اللّغوى أى التابعين خلاف الظاهر المتبادر منه فلا وجه لحملها على المخالفين، و إنكار التصريح فيه بالكفار مورد تعجّب لأنّ قوله حكاية عنهم: و كنّا نكذّب بيوم الدّين، صريح في كونهم كافرين منكرين للمعاد فكيف يكونون مقرّين بالاسلام و أمّا الخبران المروّيان عن الصّادق و الكاظم عليهما السّلام فلا دلالة فيهما، لكونهما تفسيرا بالباطن كما قلناه عند شرح المتن فلا يوجبان رفع اليد عن الظاهر، و يشهد بذلك استدلال أمير المؤمنين عليه السّلام في هذا الكلام الّذى نحن في شرحه بظاهرها على وجوب المحافظة على الصلوات الخمس و تعاهدها.الرابع قوله تعالى  «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى. وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى» .و اعترض عليه أيضا بجواز حمل الصّلاة فيها على ما دلّت عليه الأخبار في الاية الاولى و أنّ اللفظ من الألفاظ المجملة المتشابهة المحتاج في تعيين المراد منها إلى التوقيف، فالاستدلال بها و الحال كذلك مردود بتصادم الاحتمالات و الدّخول تحت قوله  «فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ»  الاية، على أنّ ما ذكرنا من المعنى هو الموجود في تفسير عليّ بن إبراهيم كما لا يخفى على من راجعه.و فيه أوّلا منع كون الاية من المتشابهات الّتي يتّبعها الّذين في قلوبهم زيغ، بل من المحكمات الّتي تؤخذ بظواهرها و هنّ امّ الكتاب، و ظاهر الاية كما ترى أنّه لم يصدّق بكتاب اللّه و رسوله و لا صلّى للّه و لكن كذّب بالكتاب و الرّسول و أعرض عن الايمان، و هذا وصف الكافر لا المخالف. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 346 و يدلّ على ذلك ما فى مجمع البيان قال: و جاءت الرّواية أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أخذ بيد أبى جهل ثمّ قال له: «أَوْلى لَكَ فَأَوْلى» * «1» «ثمّ أولى لك...» فقال أبو جهل: بأىّ شيء تهدّدنى لا تستطيع أنت و ربّك أن تفعلا بى شيئا و انّي لأعزّ أهل هذا الوادى، فأنزل اللّه سبحانه كما قال له رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هذا.و أمّا ما فى تفسير علىّ بن إبراهيم من أنه كان سبب نزولها أنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دعا إلى بيعة علىّ يوم غدير خم فلمّا بلّغ الناس و أخبرهم فى علىّ ما أراد أن يخبر رجع الناس فاتكى معاوية على المغيرة بن شعبة و أبى موسى الأشعرى ثمّ أقبل يتمطّى  «2» نحوه و يقول: ما نقرّبا لولاية لعلىّ أبدا و لا نصدّق محمّدا مقالته، فأنزل اللّه جلّ ذكره  «فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى»  الايات، فصعد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم المنبر و هو يريد البراءة منه فأنزل اللّه عزّ و جلّ  «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ» فسكت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.فالجواب عنه أنّ ظاهر قوله سبحانه: فلا صدّق و لا صلّى و لكن كذّب و تولّى، يفيد أنّه لم يصدّق أصلا لا ظاهرا و لا باطنا، و لم يقم الصّلاة بل كذّب و أعرض ظاهرا و باطنا، و هذا شأن الكافر لا المخالف المصدّق ظاهرا فقط، و المكذّب المعرض باطنا فقط.و على ذلك فاللّازم ترجيح الرّواية المفيدة لكون المراد بهذه الاية هو أبو جهل الكافر كما فى مجمع البيان على ما تفسير القمىّ المفيد كون المراد بها معاوية لأنّ فى الأخذ بالرّواية الأولى إبقاء الاية على ظاهرها و الأخذ بالثانى يوجب صرفها إلى خلاف ما هو الظاهر المتبادر.و يؤيد كون المراد به أبو جهل أنّ هذه الاية فى سورة القيامة و هى مكيّة كما صرّح به فى مجمع البيان فى تفسير هذه السورة و رواه أيضا فى تفسير سورة هل أتى فانّه يقوى الظنّ بكون نزولها بمكّة فى حقّ أبى جهل لا فى غدير خم فى حقّ معاوية، و اللّه العالم.______________________________ (1)- أى ويل لك، م (2)- يتبختر افتخارا، منه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 347 الخامس قوله تعالى  «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ» و هو نصّ صريح في المطلوب.السادس قوله تعالى «وَ إِذا قِيلَ لَهُمُ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ»  ذمّ اللّه المكذّبين بتركهم للرّكوع.قال في الصّافي: روي أنها نزلت في ثقيف حين أمرهم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بالصّلاة فقالوا لا نحنى، و في رواية لا نجبّى فانّها سبّة، رواها في المجمع قال: فقال: لا خير في دين ليس فيه ركوع و سجود أقول: أى لا نحنى بالمهملة و النّون أى لا نعطف ظهورنا و على الرّواية بالجيم و الباء الموحّدة المشدّدة أى لا ننكبّ على وجوهنا و هما متقاربان.و أما ما في تفسير عليّ بن إبراهيم عن الصّادق عليه السّلام قال: إذا قيل لهم تولّوا الامام لم يتولّوه، فهو تفسير بالباطن لا يوجب صرف اليد عن الظاهر كما لا يخفى و احتج القائلون بالعدم بوجوه، فصّلها صاحب الحدائق في مبحث غسل الجنابة من الكتاب المذكور لا بأس بذكر عبارته على تفصيلها ثمّ نتبع كلّ وجه وجه بما يتوجّه عليه من وجوه الكلام و ضروب الملام.فأقول: قال في الحدائق: المشهور بين الأصحاب رضي اللّه عنهم بل كاد أن يكون إجماعا أنّه يجب الغسل على الكافر لأنّ الكفّار مكلّفون بالفروع و لم ينقلوا في المسألة خلافا من أحد من الخاصة بل من العامة إلّا عن أبي حنيفة، قالوا: لكن لا يصحّ منه حال كفره لاشتراط الصحّة بالاسلام و لا يجبّه الاسلام و إنّ جبّ الصّلاة لخروجها بدليل خاص و ما ذكروه منظور عندي من وجوه:الاول عدم الدّليل على التّكليف المذكور و هو دليل العدم كما هو مسلّم بينهم، و ما استدلّوا به هما سيأتى ذكره مدخول بما سنذكره.أقول: و فيه انك قد عرفت الأدلّة المحكمة على هذا التكليف كما عرفت اندفاع الاعتراضات التي اعترض بها عليها. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 348 الثاني الأخبار الدّالة على توقف التكليف على الاقرار و التصديق بالشهادتين منها ما رواه فى الكافى في الصحيح عن زرارة قال: قلت للباقر عليه السّلام: أخبرني عن معرفة الامام منكم واجبة على جميع الخلق؟ قال: إنّ اللّه تعالى بعث محمّدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إلى الناس أجمعين رسولا و حجّة للّه على خلقه في أرضه، فمن آمن باللّه و بمحمّد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اتبعه و صدّقه فانّ معرفة الامام منّا واجبة عليه، و من لم يؤمن باللّه و رسوله و لم يتبعه و لم يصدّقه و يعرف حقّهما فكيف يجب عليه معرفة الامام، و هو لا يؤمن باللّه و رسوله و يعرف حقّهما الحديث.و هو كما ترى صريح الدّلالة على خلاف ما ذكروه و أنه متى لم يجب معرفة الامام قبل الايمان باللّه و رسوله فبالطريق الأولى معرفة ساير الفروع التي هي متلقّاة من الامام، و الحديث صحيح السند باصطلاحهم صريح الدّلالة فلا وجه لردّه و طرحه و العمل بخلافه إلّا مع الغفلة عن الوقوف عليه.قال: و إلى العمل بالخبر المذكور ذهب المحدّث الكاشاني حيث قال في الوافي بعد نقله ما صورته: و في هذا الحديث دلالة على أنّ الكفار ليسوا مكلّفين بشرايع الاسلام كما هو الحقّ، خلافا لما اشتهر بين أصحابنا، انتهى.قال: و يظهر ذلك أيضا من الأمين الاسترابادى في الفوايد المدنيّة حيث صرّح فيها بأنّ حكمة اللّه اقتضت أن يكون تعلّق التكاليف بالناس على التدريج بأن يكلّفوا أوّلا بالاقرار بالشهادتين ثمّ بعد صدور الاقرار عنهم يكلّفون بساير ما جاء به النبيّ صلّى اللّه عليه و آله.و من الأحاديث الدّالة على ذلك صحيحة زرارة في الوافي ثمّ ساق الرّواية بتمامها.قال: و قال أيضا بعد نقل جملة من أخبار الميثاق المأخوذ على العباد في عالم الذّرّ بالتوحيد و الامامة و نقل جملة من الأخبار الدّالة على فطرة الناس على التوحيد و أنّ المعرفة من صنع اللّه تعالى ما لفظه: أقول: هنا فوائد إلى أن قال:الثالثة أنه يستفاد منها أنّ ما زعمه الأشاعرة من أنّ مجرّد تصوّر الخطاب من غير منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 349 سبق معرفة إلهامية بحقايق العالم، و بأنّ له رضا و سخطا و أنه لا بدّ له من معلّم من جهته ليعلّم الناس ما يصلحهم و ما يفسدهم كاف في تعلّق التكليف لهم ليس بصحيح، انتهى و اعترض عليه أوّلا بأنّ الاستدلال يتوقف على القياس بطريق الأولى، و هو ممن أنكره في مقدّمات الكتاب و أنكره أشدّ الانكار فكيف يجوز له التمسك به في هذا المقام مضافا إلى أنه مع القول بحجّيته كما هو الحقّ الحقيق بالاتباع الموافق للاية و للأخبار المسلّم عند كافّة علمائنا الأبرار حتى عند المستدلّ في مواضع عديدة و منها هذا الموضع يتوقّف على ثبوت الحكم في المقيس عليه و مسلميّته و قبوله و عدم مخالفته للضرورة، و الأمر في المقام ليس كذلك و ذلك فانّه لا خلاف و لا إشكال عند أحد حتّى عند المستدلّ حيث جعل محلّ نزاعه مع كافّة العلماء عدا أبي حنيفة في خصوص الفروع، و الامامة من الاصول لا من الفروع إجماعا منه و من علمائنا.و ثانيا أنّ مقتضى هذه الصحيحة عدم التكليف بالامامة و ساير الفروع إلّا بتصديق اللّه و رسوله و هو حقيقة في التّصديق و الاذعان القلبي لا مجرّد الاقرار باللّسان، و على تقدير تسليم العموم فالمراد هنا التّصديق القلبي جزما لقوله عليه السّلام و يعرف حقّهما، فانّ المعرفة ليس ممّا يتوهّم فيه حصوله باللّسان خاصّة بل هو أمر قلبيّ جزما و إذعان نفسانيّ قطعا فحينئذ تدلّ هذه الصحيحة على أنّ المنافقين و منهم الخلفاء الثلاثة لم يكونوا مأمورين بالامامة و لا ساير الفروع، و مقتضى هذا أنّه لم يكن عليهم اثم في غصب الخلافة و ساير ما فعلوه بالنّسبة إلى أهل البيت من ضرب فاطمة عليها السّلام و غصب حقّها و إضرام النّار حول بيتها و إلقاء الحبل على رقبة مولينا أمير المؤمنين عليه السّلام و غير ذلك ممّا فعلوه بالنّسبة إليهم و إلى غيرهم من البدع الّتي ابتدعوها في الدّين و تضييع دين خاتم النّبيين و سيّد المرسلين، و كذا ما فعله يزيد و ساير جنود المخالفين مع سبط الرّسول الأمين و ما فعله المخالفون بالنسبة إلى شيعتهم و غير ذلك، و في جميع ذلك لم يكونوا مأثومين أصلا بل هم و غيرهم من الكفّار الّذين لم يصدر منهم شيء من ذلك متساويين في عقاب واحد، و هو عدم الايمان باللّه و رسوله، و ذلك من حيث عدم تصديقهم للّه و رسوله و معرفة حقّهما فانّهم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 350 و إن أقرّوا باللّسان إلّا أنّهم لم يصدقوهما قلبا و لم يعرفوا حقّهما، فبمقتضى الصّحيحة نظرا إلى عدم إيمانهم باللّه و رسوله و معرفتهم حقّهما كيف يكلّفهم اللّه تعالى بالامامة و ساير الفروع، و ليس في الصحيحة أنّ مجرّد الاقرار باللّسان كان في ذلك، و على هذا لم يكن لشكاويهم عليهم السّلام عن المخالفين و الخلفاء الثلاثة و طعنهم و لعنهم و إثبات الويل عليهم و تكفيرهم من الجهات الّتي ذكرت و تفسيقهم و كذا طعن علمائنا و منهم المستدلّ عليهم وجه، بل كان لغوا محضا و يلزمه أنّه لو فعل ذلك أو شيئا من ذلك غير المنافقين من ساير الكفّار الذين لم يقروا بالاسلام بالنّسبة إلى سادة الأنام و فاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سبطيه عليهما السّلام و غيرهم من شيعتهم و أولادهم و ذراريهم بالقتل و النهب و الاسر أنّه لم يكن عليهم في ذلك شيء، و يكونون هم و ساير من لم يحدث أمثال هذا عنه في العقاب متساويين، و قطعيّ أنّ المستدلّ لا يقول به أيضا إذا القول بذلك من أشنع الشّنايع و أقبح الفضايح، و هل كان مراد النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله بقوله في حقّ فاطمة عليها السّلام من آذاها فقد آذاني و غير ذلك بالنّسبة إليها و إلى غيرها من الحسنين و أمير المؤمنين عليهم السّلام و أولادهم خصوص المؤمنين المصدّقين للّه و لرسوله العارفين بحقّهما، أو المراد منه الأعمّ بل ملحوظ نظره خصوص المخالفين أ فيجوّز المستدلّ ذلك بالنّسبة إلى غيرهم فيحكم بجواز اسر غيرهم للسادات و العلويّات و الفاطميّات و قتلهم و نهب أموالهم و هتك عرضهم و غير ذلك من النّاس بل الأنبياء ما هذا إلّا شيء عجيب أقرب من الكفر لو لم يكن كفرا.و ثالثا انّ المخالفين عند المستدلّ كفار حقيقة بالكفر المقابل للاسلام، فيلزمه جريان أحكامهم فيه و منها القول الذى استحدثه من عدم العقاب على ترك شيء من التكاليف ما هذا إلّا أمر غريب و شيء عجيب و بالجملة فانّ الصحيحة صريحة في عدم تكليف المخالفين بالامامة و لا بشيء من الفروع، و يفصح عنه قوله عليه السّلام:فكيف يجب عليه معرفة الامام و هو لا يؤمن باللّه و رسوله، و يعرف حقّهما، و ذلك بالتّقريب الذى تقدّم، و نزيد حينئذ وجه دلالته على ذلك هنا فنقول: إنّ مقتضاها أنّ التّكليف بالامامة فرع الايمان باللّه و رسوله و هو على ما عرفوه و ورد به الخبر و قد منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 351 ذكره في أوّل كتاب الصّلاة هو الاقرار باللّسان و التصديق بالجنان و العمل بالأركان و لا ريب في أنّ ذلك لم يتحقّق في حقّ الخلفاء الثلاث لعدم تصديقهم بالجنان، هذا أ فتجوّز أيّها العاقل أنّ الكفّار المحاربين للنّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و الكاسرين لأسنانه و القاتلين للمسلمين في زمنه صلّى اللّه عليه و آله و المتصدّين لايقاع البلايا و المحن عليه أن يكونوا في جميع ذلك معذورين غير مأثومين و أنّ دعاءه صلّى اللّه عليه و آله عليهم في بعض الحروب كان عبثا و لغوا بلا منشاء و أنّ المنشأ هو عدم الاقرار مع أنّه لا وجه لدعائه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عليهم في ذلك الحين خاصّة دون غيرهم أولهم في غير تلك الحال.و رابعا أنّ هذه الصحيحة معارضة بما في التهذيب في باب أنّ الجزية واجبة على جميع أهل الكتاب عن محمّد بن يعقوب الكليني عن عليّ بن إبراهيم عن أبيه عن حماد عن حريز قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السّلام عن صدقات أهل الذّمّة و ما يؤخذ من جزيتهم من ثمن خمورهم و لحم خنازيرهم و ميتتهم، قال عليه السّلام: عليهم الجزية في أموالهم يؤخذ منهم من ثمن لحم الخنزير أو خمر كل ما أخذوا منهم من ذلك فوزر ذلك عليهم و ثمنه للمسلمين حلال، يأخذونه في جزيتهم.و هذا الخبر ليس في سنده من يتوقّف فيه سوى إبراهيم بن هاشم و هو على المشهور حسن كالصحيح و عند المحقّقين من المتأخّرين كما ذكره المستدلّ و ارتضاه ثقة، و السّند المشتمل عليه إذا كان الباقي من رجال السّند لا يتوقّف فيه صحيح، هذا مع أنّه لم يقل بهذا الاصطلاح الذى تصدّى لنا سلبه متأخّر و أصحابنا شكر اللّه سعيهم، فالحديث حجّة عنده و لو كان راويه من أكذب البريّة و صرّح بكذبه الأئمة و تصحيح سنده منّا تبرعيّ و سدّ لباب فرار الخصم لو ادّعى مراعاة الصّحة فى السّند بعد وقوع المعارضة بينه و بين ما صحّ سنده، و مع صحّة سنده كما ترى صريح في ثبوت الوزر عليهم في استحلالهم ثمن ما لا يحلّ ثمنه في ملّة الاسلام و مع ثبوت الوزر عليهم في ذلك يثبت في المعاصى الّتي ذكرناها الّتي هى أشدّ منها و مقتضى الأولويّة الّتي تمسّك بها في اثبات مطلبه ثبوت الوزر عليهم في المعاصى التي هى أشدّ بطريق الأولويّة هذا، مضافا إلى عدم القول بالفصل منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 352 قال المحقّق الثاني المحقق الشيخ على بعد ذكر هذا الخبر:فيه دلالة على أنّ الكافر يؤخذ بما يستحلّه إذا كان حراما في شريعة الاسلام و أنّ ما يأخذونه على اعتقاد الحلّ حلال علينا و إن كان ذلك الأخذ حراما عندنا.و مراده بقوله: يؤخذ بما يستحلّه المؤاخذة عليه و ايجاب ذلك العقاب لا أخذ الجزية لتبادر الأوّل من العبارة.و به اعترف من كتاب الزّكاة في مسألة استحباب ما سوى الزّكاة من الحقوق التي فى المال من الضّغث بعد الضغث و الحفنة بعد الحفنة يوم الجذاذ حيث إنه من القائلين بالاستحباب مستندا إلى رواية معاوية بن شريح قال: سمعت الصادق عليه السّلام يقول: في الزّرع حقّ تؤخذ به و حقّ تعطيه.حيث قال: المتبادر من هذه العبارة العقاب على تركه، و هو كناية عن الوجوب و الالزام به شرعا.و استشهد لذلك بما في المصباح المنير من قوله: و أخذ بذنبه، عاقبه عليه، و إن كان في الاستشهاد نوع تأمّل.و هذه الصّحيحة مع صراحتها في ذلك معتضدة بعمل كافّة العلماء إلّا أبا حنيفة على اعترافه و معتضدة بأدلّة العقلاء الّتي ديدنه التمسّك بها فكيف يعارضها التي ذكرها المستدلّ.مضافا إلى معارضة الكتاب العزيز لها قال اللّه تعالى  «إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ » و قد نهاهم اللّه عن القرب من المسجد الحرام و بمقتضى الصّحيحة لم يكن لهذا التّكليف وجه، و كذا تكليفهم بالجزية و أخذها منهم و ايجابها عليهم.و يدلّ على أنّهم مكلّفون بشريعة الاسلام و فروعها زيادة على الايمان قوله عزّ من قائل: «قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ» منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 353 انظر ايّدك اللّه تعالى إلى ظهور هذه الاية في كونهم مكلّفين بتحريم ما حرّم اللّه و التّدين بدين الحق بل و صراحتها في ذلك، فانّهم لو لم يكونوا مكلّفين بذلك لما كان لإرداف قوله: لا يحرّمون ما حرّم اللّه، إلى آخره بقوله: لا يؤمنون باللّه و لا باليوم الاخر و إيراد ذلك في بيان منشاء مقابلتهم و أخذ الجزية منهم وجه، إذ كان عدم الايمان كافيا في ذلك، فيصير الإرداف المذكور لغوا بحتا و خاليا عن الفايدة بالمرّة تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا.و قال سبحانه أيضا «وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً. يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ» انظر إلى صراحة هذه الاية أيضا فجعل العذاب المضاعف جزاء لهم على الأفعال المذكورة و من جملتها قتل النفس و الزّنا، فلو لا أنّ كلا من الامور المذكورة يصير سببا لضعف العذاب يوم القيامة أو المجموع من حيث المجموع لما كان لتأخير الاشارة أى لفظة ذلك عن جميع ذلك وجه، بل كان المناسب بل اللازم دفعا لتوهّم الاشتراك إردافها بالأمر الأوّل فقط و هو الشّرك ليفيد انفراده في السّببيّة.و الايات الظاهرة في ذلك كثيرة، و العمل بالصّحيحة يوجب ردّها بأجمعها و أىّ عاقل يرضى بهذا و قد أمروا عليهم السّلام في أخبار كثيرة مستفيضة بالأخذ بما وافق الكتاب، و هذه الأخبار متلقّاة بالقبول حتّى عند المستدلّ فالصّحيحة الموافقة له و هى ما ذكرناها ترجّح على الصحيحة المخالفة له و هى ما ذكرها.و بعد هذا كلّه نقول: الذى يفهم من الصحيحة غير ما فهمه المستدلّ و ذكره، بل المراد منها و اللّه العالم و قائله أعلم: أنّ مخاطبة الكفّار المنكرين غير المقرّين باللّه و رسوله إلى معرفة الامام الذى هو نائبه و خليفته و من تجب إطاعته و توجيه الخطاب بذلك إليهم يكاد أن يكون ذلك لغوا، و ذلك لا يستلزم عدم إرادتها و مطلوبيّتها منهم.و نظير ذلك في الشّرع كثير منه تكليف النائم و كذا الغافل و كذا فاقد منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 354 الطهور عند المحقّقين في الأخير و عند الكلّ في الأوّلين بقضاء الصلاة التي فاتتهما الذى هو عبارة عن تدارك ما فات اتفاقا، فلو لا أنّ الصلاة مرادة و مطلوبة منهم في تلك لأحوال لما كان للأمر بالقضاء معنى.و لذلك مثال في العرف كأن يكون لشخص عبد لا يطيعه و يعصيه فلا يأمره باطاعة وكيله مثلا، و لا يوجه إليه الخطاب باطاعة الوكيل مع أنّه لو وجّهه لا يطيعه جزما، فانّ ذلك لا يوجب عدم المطلوبيّة منه و عدم إرادته على وجه الوجوب و اللزوم لينحصرا فيما دلّ عليه الأمر الخطابىّ.فالمراد بقوله عليه السّلام: كيف يجب عليه معرفة الامام، أنّه كيف يوجّه الخطاب إليه.و لذلك مثال آخر و هو أنّ الأمر بالشيء عند المحقّقين لا يستلزم الامر بما هو مقدّمة لوجوده، و يقولون بعدم حرمته من حيث إنّها مقدّمة و مع ذلك يقولون إنّ الخطاب بالاباحة و عدم الحرمة يكون لغوا و إن كان ما تضمّنه الخطاب حقّا، و يكون مثله كبيان الواضحات مثل أنّ النّائم لا يبصر و الأسود الزّنجى لا يعلم الغيوب و أمثال ذلك، فعدم توجّه الخطاب من حيث القبح في الصدور لا يستلزم عدم ما تضمّنه لو صدر و قبحه و ذلك واضح لا يخفى.قال صاحب الحدائق: و منها ما رواه الثقة الجليل أحمد بن أبي طالب الطبرسي في الاحتجاج عن أمير المؤمنين عليه السّلام في حديث الزّنديق الذى جاء إليه مستدّلا عليه باى القرآن قد اشتبهت حيث قال عليه السّلام:فكان أوّل ما قيّدهم به الاقرار بالوحدانيّة و الرّبوبيّة و شهادة أن لا إله إلّا اللّه، فلمّا أقرّوا بذلك تلاه بالاقرار لنبيّه صلّى اللّه عليه و آله بالنّبوة و الشهادة بالرّسالة، فلمّا انقادوا لذلك فرض عليهم الصلاة ثمّ الصوم ثمّ الحجّ، الحديث.و فيه بعد تسليم حجّيته بحسب السند حيث إنّه ليس من أخبار الكتب التي يدعى قطعيّتها، أنّ التكليفات في صدر الاسلام و أوّل البعثة صدرت تدريجا و لم ينسخ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 355 الشريعة السابقة دفعة، بل إنّما نسخ شيئا فشيئا، و ليس ذلك من محلّ النزاع في شيء، فانّه لا ريب أنّهم متعبّدون بشريعتهم السابقة، و لكن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لم ينسخها عنهم دفعة بل أبقاهم في أوّل الشريعة على شريعتهم و نسخ منها شيئا فشيئا فأوجب عليهم بعض التكاليف تدريجا، و ذلك لا يستلزم عدم كونها مكلّفين بالتكاليف في شريعتنا بعد انتساخ شريعتهم، قال:و منها ما رواه الثقة الجليل علىّ بن إبراهيم القمّى في تفسيره عن الصادق عليه السّلام في تفسير قوله تعالى  «وَ وَيْلٌ لِلْمُشْرِكِينَ الَّذِينَ لا يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ»  حيث قال عليه السّلام:أ ترى أنّ اللّه عزّ و جلّ طلب من المشركين زكاة أموالهم و هم يشركون به حيث يقول: و ويل للمشركين الذين لا يؤتون الزّكوة و هم بالاخرة هم كافرون، إنّما دعى اللّه العباد للايمان به فاذا آمنوا باللّه و رسوله افترض عليهم الفرض.قال المحدّث الكاشاني في كتاب الصافي بعد نقل الحديث المذكور: أقول: هذا الحديث يدلّ على ما هو التحقيق عندي من أنّ الكفّار غير مكلّفين بالأحكام الشرعيّة ما داموا باقين على الكفر، انتهى.و فيه بعد تسليم السّند الحمل على التّقيّة لكونه مذهب أبي حنيفة كما اعترف، و هو قد كان في زمان مولينا الصادق عليه السّلام و من تلامذته، و مذهبه كان مشهورا بينهم في زمانه.و الشاهد على الحمل على التّقيّة و تعيّنه أنّه مع عدم هذا الحمل يلزم مناقضة مضمون الخبر لنصّ الاية، فانّها صريحة فى أنّ المراد بالمشركين هم الكفّار الذين لا يؤمنون بالاخرة حيث وصفهم فيها بقوله: «وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ كافِرُونَ».و حينئذ فمقتضى الخبر أنّ مورد الاية إمّا المسلمون أو الذين لا نعرفهم أولا مورد لها، و الأخيران باطلان جزما و كذلك الأوّل لأنّه يلزم أن يكون المسلمون و المؤمنون مشركين كافرين بيوم الاخر، فيحكم بنجاستهم و كفرهم و عدم قربهم من المسجد الحرام و غير ذلك من أحكام الكفر، كما فعل ذلك المستدلّ في الحكم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 356 بكفر المخالفين من حيث إطلاق الكفر عليهم في الأخبار و جعلهم بذلك كفارا حقيقة بالكفر المقابل للاسلام فاذا كان مؤمن لا يؤتى الزّكاة يلزم الحكم بكفره و شركه و نجاسته و استحقاقه للخلود في النار و هو قطعىّ الفساد عند المستدلّ و عند الكلّ، هذا.مع أنّ الشرك و الكفر بالاخرة الواقعين في الاية وصفا لمن لا يؤتي الزكاة حقيقة فيمن صدر عنه هذان الوصفان، و ليس المسلم كذلك جزما و وجدانا، و حينئذ فالعمل بالخبر يستلزم إلغاء الاية و عدم وجود مصداق لها أو القول بكفر من لا يؤت الزّكاة من المؤمنين و شركه و ترتّب أحكامهما عليه و لا أراه يقول به.و بالجملة ظاهر الخبر مناقض لصريح الاية و قد قالوا في أخبار كثيرة: ما خالف الكتاب فاضربوه على الحائط، و أىّ مخالفة أشدّ من هذه المخالفة.و لو قيل بكون هذا الخبر تفسيرا لها و وجوب المصير إليه لزم منه طرح تلك الأخبار و يلزم منه أن لا يوجد مصداق تلك الأخبار الامرة لضرب المخالف للقرآن على الحائط إذ كلّ خبر مخالف يحتمل أن يكون تفسيرا للقرآن و إن لم يرد في تفسيره فأىّ خبر يعلم منه المخالفة للقرآن.و بمقتضى جميع ما ذكر يتعيّن الحمل على التقيّة الّتي هي باعتراف المستدلّ رأس كلّ آفة و بليّة.مع أنّه يحتمل أن يكون المراد بهذا الخبر ما قدّمناه في الاعتراض على الخبر الأوّل من أنّ عدم توجّه الخطاب إليهم لا ينافي مطلوبيّته منهم، أو ما قدّمناه في الاعتراض على الخبر الثاني من أنّهم في صدر الاسلام و أوّل البعثة لم يؤمروا بذلك، و إنّما كلّفوا بالتكاليف شيئا فشيئا، و إليه يشير قوله عليه السّلام في آخر الخبر: إنّما دعا اللّه العباد للايمان، و على ذلك فلا دلالة فيه على ما رامه.قال صاحب الحدائق:و مما يدلّ على ذلك ما ورد عن الباقر عليه السّلام في تفسير قوله تعالى  «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ»  حيث قال: كيف يأمر بطاعتهم و يرخّص في منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 357 منازعتهم، إنّما قال ذلك للمأمورين الذين قيل لهم أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول.أقول: تمام الحديث ما رواه في الكافي عن بريد العجلى قال: تلا أبو جعفر عليه السّلام أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول و اولى الأمر منكم فان خفتم تنازعا في الأمر فارجعوه إلى اللّه و إلى الرّسول و إلى اولى الأمر منكم، ثمّ قال: كيف يأمر بطاعتهم و يرخّص في منازعتهم إنما قال ذلك للمأمورين الذين قيل لهم أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول.و هو كما ترى لا دلالة فيه على ما رامه المستدلّ بوجه، بل محصّل معناه أنّه كان في مصحفهم عليهم السّلام فارجعوه مكان فردّوه و يحتمل أن يكون تفسيرا له كما أنّ قوله فان خفتم تنازعا للأمر تفسير لقوله فان تنازعتم في شيء، و يستفاد منه أيضا أنّه كان في مصحفهم و إلى اولى الأمر منكم، فيدلّ على أنّه لا يدخل أولو الأمر في المخاطبين بقوله: إن تنازعتم، كما زعمه المفسّرون من المخالفين، فقوله: كيف يأمر بطاعتهم و يرخّص فى منازعتهم، يريد به أنّ اللّه سبحانه أمر بطاعتهم أولا بقوله: و أطيعوا الرّسول و اولى الأمر منكم، و مع ذلك فلا يجوز إدخالهم في المخاطبين بقوله: فان تنازعتم إذ وجوب الاطاعة لا يجتمع مع التّرخيص في المنازعة فلا بدّ أن يكون المقصود بالخطاب غيرهم، و هم الذين امروا أوّلا باطاعة اللّه و الرّسول و اولى الأمر، فامروا ثانيا عند التّنازع بالرّد و الرّجوع إليهم أيضا، فافهم جيّدا.الثالث لزوم تكليف ما لا يطاق إذ تكليف الجاهل بما هو جاهل به تصوّرا و تصديقا عين تكليف ما لا يطاق، و هو ممّا منعته الأدلة العقليّة و النّقلية لعين ما تقدّم في حكم معذورية الجاهل، و إليه يشير كلام الذخيرة في مسألة الصلاة مع النّجاسة عامدا حيث نقل عن بعضهم الاشكال في إلحاق الجاهل بالعامد، و قال بعده:و الظاهر أنّ التكليف متعلّق بمقدّمات الفعل كالنّظر و السعى و التعلّم، و إلّا لزم تكليف الغافل أو التكليف بما لا يطاق، و العقاب يترتّب على ترك النظر «إلي أن قال» و لا يخفى أنّه يلزم على هذا أن لا يكون الكفّار مخاطبين بالأحكام و إنّما يكونون منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 358 مخاطبين بمقدّمات الأحكام، و هذا خلاف ما قرّره الأصحاب رضي اللّه عنهم و تحقيق المقام من المشكلات.قال صاحب الحدائق بعد نقل هذا الكلام:إشكال بحمد اللّه سبحانه فيما ذكره بعد ورود الأخبار بمعذوريّة الجاهل حسبما مرّ، و ورودها بخصوص الكافر كما نقلنا هنا، و لكنّهم يدورون مدار الشّهرة في جميع الأحكام و إن خلت عن الدّليل في المقام سيّما مع عدم الوقوف على ما يضادّها من أخبار أهل الذكر عليهم السّلام.و فيه أوّلا أنّ هذا الدّليل أخصّ من المدّعى لا يشمل من تصوّر أحكام الاسلام و عرفه.و ثانيا إن كان مراده بذلك الجاهل المستضعف الذى لا يعرف الاسلام، و لم يسمع صيته أصلا فلا كلام فيه.و إن أراد من سمع صيت الاسلام و عرفه فلا نسلم أنّه جاهل تصوّرا و تصديقا بل لا ريب أنّه عالم بالشّرايع الموظفة و لو إجمالا.نعم ليس عالما بذلك تفصيلا فهو متصوّر لما في الاسلام من شريعة و أحكام كما أنّا مثلا عارفون بدين أهل الكفر و أنّ لهم شرايع و أحكاما و إن كنّا جاهلين بذلك تفصيلا، و هذا القدر من العلم يكفى.و لذلك انّ أصحابنا لا يعذرون الجاهل في الأحكام نظرا إلى علمه بذلك إجمالا و لو لم يكف هذا المقدار لزم أن لا يكلّف المقرّ باللّه و رسوله بمعرفة الامام و الفروع أصلا حتّى الصّلاة و الزّكاة و الحجّ و لا يعاقب بتركها أيضا، و يكون الأمر بالمعرفة الواردة في الأخبار ليس فيه فايدة، و من الفروع وجوب تحصيل المعرفة بالأحكام و على ما ذكره يلزم أن لا يكونوا مكلّفين، و هو ممّن يقول بوجوب تحصيل المعرفة على المسلمين.و على قوله لم يكن فرق بينها و بين ساير الواجبات و المحرّمات إذ الجهل الذى هو علّة لعدم تعلّق التكليف بما وراء المعرفة من حيث استلزامه التكليف بما منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 359 لا يطاق جاء في نفس المعرفة أيضا فأنّى له بالفارق، هذا.مع أنّه لو صحّ ما ذكر يلزم قبح التكليف بالاصول أيضا لاتّحاد العلّة بل ازديادها فيها، و ذلك فانّ من تيقّن بطلان الاسلام فضلا عن أن يجهله مكلّف بالاصول جزما فتكليف من هو جاهل بها أولى كما لا يخفى.و يلزم على ذلك خروج اكثر الكفار لو لم يكن كلّهم عن التكليف بالاسلام لاستحالة تكليف الجاهل فضلا عن العالم، و لا ريب أنّ كلّ من دان بدين إلّا من شذّ متيقّن بدينه جازم بصحّته، ففي حال الجزم و اليقين كيف يكلّف بالعلم ببطلان ما علمه و فساد ما تيقّن به.و بذلك يظهر أنّهم ليسوا مكلّفين بالاصول و الحال أنّ المستدلّ لا يقول به، و ليت شعرى كيف لا يلتزم به مع اقتضاء دليله ذلك و جريانه فيه بل أولى بالجريان كما عرفت، هذا.و قد يقرّر هذا الدّليل أعني لزوم التكليف بما لا يطاق بوجه آخر و هو أنّ الكافر غير قادر على الاتيان بالعبادة الصّحيحة المشروطة بالايمان.و اجيب عنه بأنّا نقول انّهم مكلّفون بالفروع حال الكفر لا بشرط الكفر فالكفر ظرف للتّكليف لا للمكلّف فلا يلزم التكليف بما لا يطاق.الرابع الأخبار الدّالة على وجوب طلب العلم كقولهم عليهم السّلام طلب العلم فريضة على كلّ مسلم فانّ موردها المسلم دون مجرّد البالغ العاقل.و فيه أنّ الاستدلال بتلك الأخبار موقوف على القول بحجيّة مفهوم اللّقب و هو مع كونه خلاف التّحقيق لا يقول به المستدلّ أيضا فلا وجه لاستدلاله بها على المدّعى.الخامس اختصاص الخطاب القرآنى بالذين آمنوا، و ورود يا أيّها النّاس في بعض و هو الأقلّ يحمل على المؤمنين حملا للمطلق على المقيّد و العام على الخاص كما هو القاعدة المسلّمة بينهم. و الجواب ما قدّمنا في الدّليل السّابق، و هو أنّ دلالته من حيث مفهوم اللّقب الذى ليس بحجّة عنده و عند المحقّقين. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 360 تكملة:هذا الكلام الشّريف له عليه السّلام حسبما أشرنا إليه مروىّ في الكافي عن على ابن إبراهيم عن أبيه عن بعض أصحابه عن أبي حمزة عن عقيل الخزاعى أنّ أمير المؤمنين صلوات اللّه عليه كان إذا حضر الحرب يوصى للمسلمين بكلمات يقول:تعاهدوا الصّلاة و حافظوا عليها، و استكثروا منها، و تقرّبوا بها فانّها كانت على المؤمنين كتابا موقوتا، و قد علم ذلك الكفّار حين سئلوا، ما سلككم في سقر قالوا لم نك من المصلّين و قد عرف حقّها من طرقها و أكرم بها من المؤمنين الذين لا يشغلهم عنها زين متاع و لا قرّة عين من مال و لا ولد يقول اللّه عزّ و جلّ: «رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ»، و كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منصبا «1» لنفسه بعد البشرى له بالجنّة من ربّه فقال عزّ و جلّ: وَ أْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلاةِ وَ اصْطَبِرْ عَلَيْها، الاية، فكان يأمر بها أهله و يصبر عليها نفسه.ثمّ إنّ الزكاة جعلت مع الصلاة قربانا لأهل الاسلام على أهل الاسلام، و من لم يعطها طيب النّفس بها يرجو بها من الثّمن ما هو أفضل منها فانّه جاهل بالسنة مغبون الأجر ضالّ العمر طويل النّدم بترك أمر اللّه عزّ و جلّ و الرغبة عمّا عليه صالحو عباد اللّه يقول اللّه عزّ و جلّ: «وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ ما تَوَلَّى»  من الأمانة فقد خسر من ليس من أهلها و ضلّ عمله عرضت على السّماوات المبنيّة و الأرض المهاد و الجبال المنصوبة فلا أطول و لا أعرض و لا أعلى و لا أعظم و لو امتنعن «امتنعت خ ل» من طول أو عرض أو عظم أو قوّة أو عزّة امتنعن، و لكن أشفقن من العقوبة.ثمّ إنّ الجهاد أشرف الأعمال بعد الاسلام، و هو قوام الدّين و الأجر فيه عظيم مع العزّة و المنعة و هو الكرّة فيه الحسنات و البشرى بالجنّة بعد الشّهادة و بالرّزق غدا عند الرّب و الكرامة يقول اللّه عزّ و جلّ: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ»، الاية.______________________________ (1)- أى متعبا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 361 ثمّ إنّ الرّعب و الخوف من جهاد المستحقّ للجهاد و المتوازرين على الضلال ضلال في الدّين و سلب للدّنيا مع الذلّ و الصّغار، و فيه استيجاب النار بالفرار من الزّحف عند حضرة القتال يقول اللّه عزّ و جلّ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الْأَدْبارَ».فحافظوا على أمر اللّه عزّ و جلّ في هذه المواطن الّتي الصّبر عليها كرم و سعادة، و نجاة في الدّنيا و الاخرة من فظيع الهول و المخافة، فانّ اللّه عزّ و جلّ لا يعبأ بما العباد مقترفون ليلهم و نهارهم لطف به علما، و كان «كل خ ل» ذلك في كتاب لا يضلّ ربّى و لا ينسى، فاصبروا و صابروا و اسألوا النّصر، و وطنوا أنفسكم على القتال و اتّقوا اللّه عزّ و جلّ، فانّ اللّه مع الّذين اتّقوا و الّذينهم محسنون.بيان:رواه المحدّث العلامة المجلسيّ في البحار من الكافي كما رويناه و قال بعد نقله:قوله: من طرقها، لعلّه من الطروق بمعنى الاتيان باللّيل أى واظب عليها في اللّيالى و قيل: أى جعلها دأبه و صنعته من قولهم هذا طرقة رجل أى صنعته.و لا يخفى ما فيه و لا يبعد أن يكون تصحيف طوّق بها على المجهول أى ألزمها كالطّوق بقرينة اكرم بها على بناء المجهول أيضا.قوله على أهل الاسلام، الظاهر أنّه سقط هنا شيء قوله: من الأمانة، لعلّه بيان لسبيل المؤمنين، أى المراد بسبيل المؤمنين ولاية أهل البيت عليهم السّلام و هي الامانة المعروفة.قوله عليه السّلام: و هو الكرّة، أى الحملة على العدوّ و هي في نفسها أمر مرغوب فيه اذ ليس هو الّا مرّة واحدة و حملة فيها سعادة الأبد، و يمكن أن يقرأ الكرّة بالهاء، أى هو مكروه للطباع فيكون إشارة إلى قوله تعالى: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ» ، و لعلّه أصوب. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 362 و قال الجوهرى: زحف إليه زحفا، مشى و الزّحف الجيش يزحفون إلى العدوّ، و قوله: لطف به، الضمير راجع إلى الموصول في قوله: ما العباد مقترقون.الترجمة:بدرستى كه خداى تعالى مخفى نمى ماند بر او چيزى كه بندگان كسب نمايند آنرا در شب و روز خودشان، لطيف خبير است به كار ايشان، و محيط است با علم خود بان، أعضاء شما شاهدان اويند، و جوارح شما لشكران او، و قلبهاى شما جاسوسان او، و خلوتهاى شما آشكار است در نظر آن.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom