متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۹۸ - بخش ۱ : علم فراگیر خداوند
[منبع]من خطبة له (علیه السلام) يُنبّه على إحاطة علم اللّه بالجزئيات، ثم يحث على التقوى، و يبين فضل الإسلام و القرآن :
يَعْلَمُ عَجِيجَ الْوُحُوشِ فِي الْفَلَوَاتِ، وَ مَعَاصِيَ الْعِبَادِ فِي الْخَلَوَاتِ، وَ اخْتِلَافَ النِّينَانِ فِي الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ، وَ تَلَاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّيَاحِ الْعَاصِفَاتِ؛ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِيبُ اللَّهِ وَ سَفِيرُ وَحْيِهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ.
- النِينَان :
- جمع «نون»، ماهيان.
- النَجِيب :
- برگزيده، انتخاب شده.
- عَجيج :
- ناله نمودن
- نِينان :
- جمع نون: ماهى
- غامِرات :
- پر موج و پوشنده
خطبه ۱۹۸ - بخش ۲ : ارزش تقوا
[منبع]الوصية بالتقوى :
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنِّي أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ الَّذِي ابْتَدَأَ خَلْقَكُمْ وَ إِلَيْهِ يَكُونُ مَعَادُكُمْ وَ بِهِ نَجَاحُ طَلِبَتِكُمْ وَ إِلَيْهِ مُنْتَهَى رَغْبَتِكُمْ وَ نَحْوَهُ قَصْدُ سَبِيلِكُمْ وَ إِلَيْهِ مَرَامِي مَفْزَعِكُمْ؛ فَإِنَّ تَقْوَى اللَّهِ دَوَاءُ دَاءِ قُلُوبِكُمْ وَ بَصَرُ عَمَى أَفْئِدَتِكُمْ وَ شِفَاءُ مَرَضِ أَجْسَادِكُمْ وَ صَلَاحُ فَسَادِ صُدُورِكُمْ وَ طُهُورُ دَنَسِ أَنْفُسِكُمْ وَ جِلَاءُ [غِشَاءِ] عَشَا أَبْصَارِكُمْ وَ أَمْنُ فَزَعِ جَأْشِكُمْ وَ ضِيَاءُ سَوَادِ ظُلْمَتِكُمْ؛ فَاجْعَلُوا طَاعَةَ اللَّهِ شِعَاراً دُونَ دِثَارِكُمْ وَ دَخِيلًا دُونَ شِعَارِكُمْ وَ لَطِيفاً بَيْنَ أَضْلَاعِكُمْ وَ أَمِيراً فَوْقَ أُمُورِكُمْ وَ مَنْهَلًا لِحِينِ وُرُودِكُمْ وَ شَفِيعاً لِدَرَكِ طَلِبَتِكُمْ وَ جُنَّةً لِيَوْمِ فَزَعِكُمْ وَ مَصَابِيحَ لِبُطُونِ قُبُورِكُمْ وَ سَكَناً لِطُولِ وَحْشَتِكُمْ وَ نَفَساً لِكَرْبِ مَوَاطِنِكُمْ؛ فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ حِرْزٌ مِنْ مَتَالِفَ مُكْتَنِفَةٍ وَ مَخَاوِفَ مُتَوَقَّعَةٍ وَ أُوَارِ نِيرَانٍ مُوقَدَةٍ؛ فَمَنْ أَخَذَ بِالتَّقْوَى عَزَبَتْ عَنْهُ الشَّدَائِدُ بَعْدَ دُنُوِّهَا وَ احْلَوْلَتْ لَهُ الْأُمُورُ بَعْدَ مَرَارَتِهَا وَ انْفَرَجَتْ عَنْهُ الْأَمْوَاجُ بَعْدَ تَرَاكُمِهَا وَ أَسْهَلَتْ لَهُ الصِّعَابُ بَعْدَ إِنْصَابِهَا وَ هَطَلَتْ عَلَيْهِ الْكَرَامَةُ بَعْدَ قُحُوطِهَا وَ تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ الرَّحْمَةُ بَعْدَ نُفُورِهَا وَ تَفَجَّرَتْ عَلَيْهِ النِّعَمُ بَعْدَ نُضُوبِهَا وَ وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكَةُ بَعْدَ إِرْذَاذِهَا.
فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي نَفَعَكُمْ بِمَوْعِظَتِهِ وَ وَعَظَكُمْ بِرِسَالَتِهِ وَ امْتَنَّ عَلَيْكُمْ بِنِعْمَتِهِ؛ فَعَبِّدُوا أَنْفُسَكُمْ لِعِبَادَتِهِ وَ اخْرُجُوا إِلَيْهِ مِنْ حَقِّ طَاعَتِهِ.
- مَرَامِي مَفْزَعِكُم :
- «رمى المفزع»، محلى كه انسان از ترس بطرف آن رانده ميشود، ملجأ و پناهگاه، يعنى به هنگام خوف ملجأ شما خداست.
- الْجَاْش :
- طپش قلب به هنگام ترس يا وقوع حادثه اى ناگوار.
- الشِعَار :
- لباس زيرين كه با بدن تماس دارد.
- الدِثَار :
- لباس روئين.
- الْمَنْهَل :
- آبشخور.
- الدَّرَكَ :
- ملحق شدن، رسيدن.
- طَلِبَتِكُم :
- خواست و مطلوبتان.
- الْجُنَّة :
- سپر.
- الُاوَار :
- شعله و حرارت آتش.
- عَزَبَتْ :
- پنهان و دور شد.
- الِانْصَاب :
- خسته كردن.
- تَحَدَّبَتْ عَلَيْهِ :
- به او محبت كرد.
- نُضُوبُهَا :
- كمى يا زوال نعمت، «نضب الماء»: آب در زمين فرو رفت.
- وَبَلَتْ عَلَيْهِ الْبَرَكة :
- بركت زياد بر او فرو باريد.
- ارْذَاذ :
- باران ضعيف و كم، نم نم باران.
- مَعاد :
- بازگشت، محل بازگشت
- نَجاح :
- روا شدن حاجت
- مَرامى :
- محلى كه انسان خود را به آنجا مى اندازد
- مَفزَع :
- محل پناه در موقع ترس
- دَنَس :
- چرك و آلودگى
- غِشاء :
- پرده و پوشش
- جَأش :
- اضطراب قلب
- دِثار :
- لباس بالائى
- مَنهَل :
- راه براى برداشتن آب
- كَرب :
- جمع كربة: غصه گلوگير كننده
- مَتالِف :
- چيزهاى تلف كننده
- مُكتَنِفَة :
- آنچه انسان را بميان گرفته
- أوار :
- حرارت آتش
- مَوقِدة :
- آتش شعله ور شده
- صِعاب :
- سختيها
- إنصاب :
- خسته شدن
- تَحَدَّب :
- مهربان شد، برگشت
- نُفور :
- رم كردن
- نُضُوب :
- بزمين فرو رفتن آب، كم بودن نعمت
- وَبَلَت :
- باران بشدت باريد
- إرذاذ :
- كم و قطره قطره باريدن باران
- عَبِّدوا :
- رام كنيد
پس اطاعت و فرمان بردن از خدا را مانند پيراهن زير نه جامه رو (كه ببدن چسبيده نيست) رويّه خودتان بگردانيد، و (حتّى آنرا) داخل و جزء تنتان زير پيراهن قرار دهيد، و ميان اندامتان پنهان نمائيد (خلاصه كارى كنيد كه همه اعضاء و جوارح شما مطيع و فرمانبردار خدا باشد) و در كارهايتان آنرا حكمران دانيد (در هر امرى پيرو امر و نهى خدا باشيد)
و (آنرا) آبشخور هنگام وارد شدن (به قيامت) و وسيله دريافتن درخواست و سپر روز ترسيدن (از پيش آمدهاى سخت) و چراغهاى ميان قبرها و مونس و يار درازى خوف و بيم و گشايش جاهاى اندوهناك خودتان قرار دهيد، زيرا اطاعت و فرمانبرى از خدا پناه و نگاه دارنده است از مهلكه هايى كه رو مى آورد (و سبب نابودى ميشود) و از ترسهايى كه پيش آمد آنرا انتظار مى برند، و از گرمى آتشهاى افروخته (براى گناهكاران).
پس هر كه تقوى و پرهيزكارى پيشه گيرد سختيها بعد از نزديك شدن و رو آوردن از او دور و كارها پس از تلخى براى او شيرين و موجها (فتنه و تباهكاريها) پس از پى در پى رسيدن از او برطرف و دشواريها پس از رنج دادن براى او آسان و كرامت و لطف (خداوند متعال) بعد از نايابى براى او بسيار و رحمت و مهربانى پس از دور شدن باو بازگشت و نعمتها پس از كم شدن بر او فراوان گردد، و بركت مانند باران بزرگ قطره پس از اندك باريدن باو برسد.
پس بترسيد از خدائى كه شما را به پند خود (در قرآن كريم) بهره مند فرمود، و (بوسيله پيغمبران) شما را بدستور خويش اندرز داد، و بنعمت دادنش بر شما منّت نهاد، پس براى عبادت و بندگيش نفسهاى خود را رام و خوار نمائيد، و حقّ فرمانبرى از او را بجا آوريد (آنچه امر كرده بجا آورده و از مناهى دورى گزينيد).
خطبه ۱۹۸ - بخش ۳ : جایگاه دین اسلام
[منبع]فضلُ الإسلام :
ثُمَّ إِنَّ هَذَا الْإِسْلَامَ دِينُ اللَّهِ الَّذِي اصْطَفَاهُ لِنَفْسِهِ وَ اصْطَنَعَهُ عَلَى عَيْنِهِ وَ أَصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ وَ أَقَامَ دَعَائِمَهُ عَلَى مَحَبَّتِهِ، أَذَلَّ الْأَدْيَانَ بِعِزَّتِهِ وَ وَضَعَ الْمِلَلَ بِرَفْعِهِ وَ أَهَانَ أَعْدَاءَهُ بِكَرَامَتِهِ وَ خَذَلَ مُحَادِّيهِ بِنَصْرِهِ وَ هَدَمَ أَرْكَانَ الضَّلَالَةِ بِرُكْنِهِ وَ سَقَى مَنْ عَطِشَ مِنْ حِيَاضِهِ وَ أَتْأَقَ الْحِيَاضَ بِمَوَاتِحِهِ، ثُمَّ جَعَلَهُ لَا انْفِصَامَ لِعُرْوَتِهِ وَ لَا فَكَّ لِحَلْقَتِهِ وَ لَا انْهِدَامَ لِأَسَاسِهِ وَ لَا زَوَالَ لِدَعَائِمِهِ وَ لَا انْقِلَاعَ لِشَجَرَتِهِ وَ لَا انْقِطَاعَ لِمُدَّتِهِ وَ لَا عَفَاءَ لِشَرَائِعِهِ وَ لَا جَذَّ لِفُرُوعِهِ وَ لَا ضَنْكَ لِطُرُقِهِ وَ لَا وُعُوثَةَ لِسُهُولَتِهِ وَ لَا سَوَادَ لِوَضَحِهِ وَ لَا عِوَجَ لِانْتِصَابِهِ وَ لَا عَصَلَ فِي عُودِهِ وَ لَا وَعَثَ لِفَجِّهِ وَ لَا انْطِفَاءَ لِمَصَابِيحِهِ وَ لَا مَرَارَةَ لِحَلَاوَتِهِ، فَهُوَ دَعَائِمُ أَسَاخَ فِي الْحَقِّ أَسْنَاخَهَا وَ ثَبَّتَ لَهَا آسَاسَهَا وَ يَنَابِيعُ غَزُرَتْ عُيُونُهَا وَ مَصَابِيحُ شَبَّتْ نِيرَانُهَا وَ مَنَارٌ اقْتَدَى بِهَا سُفَّارُهَا وَ أَعْلَامٌ قُصِدَ بِهَا فِجَاجُهَا وَ مَنَاهِلُ رَوِيَ بِهَا وُرَّادُهَا.
جَعَلَ اللَّهُ فِيهِ مُنْتَهَى رِضْوَانِهِ وَ ذِرْوَةَ دَعَائِمِهِ وَ سَنَامَ طَاعَتِهِ، فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ وَثِيقُ الْأَرْكَانِ، رَفِيعُ الْبُنْيَانِ، مُنِيرُ الْبُرْهَانِ، مُضِيءُ النِّيرَانِ، عَزِيزُ السُّلْطَانِ، مُشْرِفُ الْمَنَارِ، مُعْوِذُ الْمَثَارِ، فَشَرِّفُوهُ وَ اتَّبِعُوهُ وَ أَدُّوا إِلَيْهِ حَقَّهُ وَ ضَعُوهُ مَوَاضِعَهُ.
- اصْفَاهُ خِيَرَةَ خَلْقِهِ :
- آن را (اسلام) به بهترين مخلوقش (محمّد صلی الله علیه وآله) اختصاص داد.
- مُحَادِّيهِ :
- جمع «محادّ»، دشمنان سر سختش، مخالفان شديد آن.
- الرُّكنْ :
- عزت و قدرت.
- اتْاَقَ :
- پر ساخت، مملو كرد.
- الْمَوَاتِحِ :
- جمع «ماتح»، كشندگان آب از حوض.
- الْعَفَاء :
- كهنگى، اضمحلال.
- الْجَذّ :
- قطع كردن، بريدن، شكستن.
- الضَنْك :
- ضيق، تنگى.
- الْوُعُوثَة :
- دشوارى، صعوبت، يعنى سهولت و نرمى احكام اسلام آنچنان نيست كه مانند زمين نرم و سست، راه رفتن در آن مشكل و دشوار باشد.
- الْوَضَح :
- سپيده صبح.
- الْعَصَل :
- اعواجى كه اصلاح آن دشوار باشد.
- وَعَثَ الطَّرِيقُ :
- راه صعب العبور شد، «الوعث»: صعب العبور بودن راه.
- الْفَجّ :
- راه گشاد بين دو كوه.
- اسَاخَ :
- استوار كرد.
- الَاسْنَاخ :
- جمع «سنخ»، ريشه ها.
- غَزُرَتْ :
- فراوان و زياد شد.
- شَبَّتْ نِيرَانُهَا :
- شعله هايش بالا گرفت.
- الْمَنَار :
- ساختمان برج مانندى كه براى راهنمائى و هدايت افراد، آتشى بر آن مى افروزند.
- السُّفّار :
- مسافران.
- الَاعْلَام :
- نشانه هايى كه در بين راه جهت راهنمائى نصب مى كنند.
- مُشْرِفُ الْمَنَارِ :
- منار بلند.
- الْمَثَار :
- مصدر ميمى از «ثار» به معنى اثاره (برانگيختن و به جوش و خروش در آوردن) است.
- مُحادّى :
- دشمنى كنندگان
- أتأقَ :
- پر از آب نمود
- مَواتح :
- جمع ماتح: كسى كه براى حوض آب مى كشد
- عَفاء :
- كهنه شدن، از بين رفتن
- شَرايع :
- جمع شريعة: راه آب برداشتن
- جَذّ :
- بريدن
- وُعوثة :
- نرمى زمين بطورى كه پاها در آن فرو رود
- وَضح :
- سفيدى صبح
- عَصَل :
- كجى سخت
- عُود :
- درخت
- أساخ :
- ثابت و محكم كرد
- أسناخ :
- جمع سنخ: اصل و ريشه
- غَزُرَت :
- بسيار شد، پر آب گشت
- شَبَّت :
- شعله ور و مرتفع شد
- رَوى :
- سيراب شده
- سَنام :
- بلندى، كوهان شتر
- مُعوِز :
- ندار، كمياب
- مَثار :
- برانگيخته شدن غبار
به ارجمندى آن دينها را ذليل و خوار گردانيده (نسخ فرموده) و به بزرگى آن ملّتها را پست نموده، و به غلبه آن دشمنان را بى قدر و كوچك شمرده، و بيارى آن مخالفين را مغلوب ساخته، و به پايه (اصول و قوانين) آن پايه هاى گمراهى (عقائد نادرست) را ويران كرده، و تشنگان (علوم و معارف) را از حوضهاى آن سيراب نموده، و بوسيله كشندگان آب آن (أئمّه عليهم السّلام) حوضها را پر كرده (تفسير و تأويل آيات قرآن كريم و موارد احكام را بيان فرمود). پس طورى آنرا (محكم و استوار) قرار داده كه دسته آن جدا و حلقه آن باز شدنى نيست، و بنيانش ويران و ستونهايش خراب نمى گردد، و درخت آن كنده نخواهد شد، و مدّت آنرا پايانى نمى باشد (تا روز قيامت باقى و برقرار است و پيغمبرى مبعوث نمى گردد كه آنرا نسخ نمايد) و احكامش كهنه و شاخه هايش كنده نمى شود (هيچ دانائى با مبانى علمى در هيچ زمان نمى تواند درستى حكمى از احكامش را انكار كند) و راههايش تنگ و آسانيش دشوار و سفيدش سياه و راست بودنش كج و چوبش پيچيده و راه گشاده اش ريگستان و چراغهايش خاموش كرده و شيرينيش را تلخى نمى باشد.
پس اسلام ستونهايى است كه پايه آنها را خداوند در حقّ كار گذارده است (باطل و نادرستى در آن راه ندارد) و بنيان آن ستونها را ثابت و استوار گردانيده، و چشمه هايى است كه نهرهاى آنها پر آب است، و چراغهايى كه روشنيهاى آنها تابان است، و نشانه اى كه روندگان بآن راه مى جويند (ادلّه و براهينى دارد كه علماء و دانشمندان بآنها استدلال ميكنند، چنانكه مسافر در بيابان از روى نشانه راه مى يابد) و علامتهايى كه بآنها راهها يافته ميشود، و آبشخورهائى كه واردين بآنها سيراب ميشوند (پيروان آن در دنيا و آخرت سعادتمندند).
خداوند نهايت رضاء و خوشنوديش و برترين احكامش و بالاترين طاعت و فرمانبرداريش را در آن قرار داده است، پس پايه هاى اين دين نزد خدا استوار و بنايش بلند و دليلش آشكار و روشنيهايش درخشان و سلطنتش ارجمند و نشانه اش بلند است، و از بين بردنش ممكن نيست (كسيرا قدرت نابود كردن يا طعن زدن بر آن نيست). پس آنرا محترم و بزرگ داشته از آن پيروى نمائيد، و حقّ آنرا اداء كنيد (اوامر آنرا انجام داده گرد نواهيش نگرديد) و آنرا در مواضع خود قرار دهيد (هيچيك از احكامش را تغيير ندهيد كه در دنيا زيان ديده در آخرت گرفتار عذاب خواهيد شد).
خطبه ۱۹۸ - بخش ۴ : بعثت پيامبر اعظم
[منبع]الرسول الأعظم :
ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ بَعَثَ مُحَمَّداً
(صلى الله عليه و آله)
بِالْحَقِ، حِينَ دَنَا مِنَ الدُّنْيَا الِانْقِطَاعُ وَ أَقْبَلَ مِنَ الْآخِرَةِ الِاطِّلَاعُ، وَ أَظْلَمَتْ بَهْجَتُهَا بَعْدَ إِشْرَاقٍ وَ قَامَتْ بِأَهْلِهَا عَلَى سَاقٍ، وَ خَشُنَ مِنْهَا مِهَادٌ وَ أَزِفَ مِنْهَا قِيَادٌ، فِي انْقِطَاعٍ مِنْ مُدَّتِهَا وَ اقْتِرَابٍ مِنْ أَشْرَاطِهَا وَ تَصَرُّمٍ مِنْ أَهْلِهَا وَ انْفِصَامٍ مِنْ حَلْقَتِهَا وَ انْتِشَارٍ مِنْ سَبَبِهَا وَ عَفَاءٍ مِنْ أَعْلَامِهَا وَ تَكَشُّفٍ مِنْ عَوْرَاتِهَا وَ قِصَرٍ مِنْ طُولِهَا؛ جَعَلَهُ اللَّهُ [سُبْحَانَهُ] بَلَاغاً لِرِسَالَتِهِ وَ كَرَامَةً لِأُمَّتِهِ وَ رَبِيعاً لِأَهْلِ زَمَانِهِ وَ رِفْعَةً لِأَعْوَانِهِ وَ شَرَفاً لِأَنْصَارِهِ.
- الِاطِّلَاع :
- آمدن، «اطّلع علينا»: بطور ناگهانى به نزد ما آمد.
- خَشُنَ مِنْهَا الْمِهَاد :
- بستر (نرم) دنيا خشن و زبر شد. كنايه از شدت دردهاى دنيا است.
- أزِفَ :
- نزديك شد.
- الَاشْرَاط :
- جمع «شرط»، علامتها.
- التَّصَرُّم :
- قطع شدن، جدا شدن.
- الِانْفِصَام :
- انقطاع، شكاف برداشتن.
- انْتِشَار :
- پراكنده شدن، پخش شدن.
- الْعَفَاء :
- كهنه و پوسيده شدن.
- أطّلاع :
- نزديك شدن و برآمدن
خطبه ۱۹۸ - بخش ۵ : ویژگی های قرآن کریم
[منبع]القرآن الكريم :
ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتَابَ نُوراً لَا تُطْفَأُ مَصَابِيحُهُ وَ سِرَاجاً لَا يَخْبُو تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لَا يُدْرَكُ قَعْرُهُ وَ مِنْهَاجاً لَا يُضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لَا يُظْلِمُ ضَوْءُهُ وَ فُرْقَاناً لَا يُخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ تِبْيَاناً لَا تُهْدَمُ أَرْكَانُهُ وَ شِفَاءً لَا تُخْشَى أَسْقَامُهُ وَ عِزّاً لَا تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ وَ حَقّاً لَا تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ.
فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِيمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ وَ يَنَابِيعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ وَ رِيَاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ وَ أَثَافِيُّ الْإِسْلَامِ وَ بُنْيَانُهُ وَ أَوْدِيَةُ الْحَقِّ وَ غِيطَانُهُ.
وَ بَحْرٌ لَا يَنْزِفُهُ الْمُسْتَنْزِفُونَ وَ عُيُونٌ لَا يُنْضِبُهَا الْمَاتِحُونَ وَ مَنَاهِلُ لَا يَغِيضُهَا الْوَارِدُونَ وَ مَنَازِلُ لَا يَضِلُّ نَهْجَهَا الْمُسَافِرُونَ وَ أَعْلَامٌ لَا يَعْمَى عَنْهَا السَّائِرُونَ وَ [إِكَامٌ] آكَامٌ لَا يَجُوزُ عَنْهَا الْقَاصِدُونَ.
جَعَلَهُ اللَّهُ رِيّاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَ رَبِيعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ وَ مَحَاجَّ لِطُرُقِ الصُّلَحَاءِ، وَ دَوَاءً لَيْسَ بَعْدَهُ دَاءٌ وَ نُوراً لَيْسَ مَعَهُ ظُلْمَةٌ، وَ حَبْلًا وَثِيقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ، وَ عِزّاً لِمَنْ تَوَلَّاهُ وَ سِلْماً لِمَنْ دَخَلَهُ وَ هُدًى لِمَنِ ائْتَمَّ بِهِ وَ عُذْراً لِمَنِ انْتَحَلَهُ وَ بُرْهَاناً لِمَنْ تَكَلَّمَ بِهِ وَ شَاهِداً لِمَنْ خَاصَمَ بِهِ وَ فَلْجاً لِمَنْ حَاجَّ بِهِ وَ حَامِلًا لِمَنْ حَمَلَهُ وَ مَطِيَّةً لِمَنْ أَعْمَلَهُ وَ آيَةً لِمَنْ تَوَسَّمَ وَ جُنَّةً لِمَنِ اسْتَلْأَمَ وَ عِلْماً لِمَنْ وَعَى وَ حَدِيثاً لِمَنْ رَوَى وَ حُكْماً لِمَنْ قَضَى.
- لَا يَخْبُو :
- خاموش نمى شود.
- الْمِنْهَاج :
- راه روشن و آشكار.
- النَّهْج :
- در اينجا به معناى راه رفتن و سير كردن است.
- بُحْبُوحَةٌ :
- وسط، مركز.
- الرِّيَاض :
- جمع «روضة»، ته مانده آب در شنزارها، مقدار آبى كه ته حوض را بپوشاند.
- غُدْرَان :
- جمع «غدير»، آبگيرها.
- الَاثَافِىّ :
- جمع «اثفيَّة»، سنگى كه ديگ را روى آن مى گذارند، يعنى قرآن مبنايى است كه اسلام بر آن نهاده ميشود.
- غِيطَان :
- جمع «غاط» يا «غوط»، زمينهاى محكم و سفت.
- لَا يُنْزِفُهُ :
- آبش را تمام نمى كند.
- لَا يُنْضِبُهَا :
- از آبش نمى كاهد.
- الْمَاتِحُون :
- جمع «ماتح»، كشندگان آب.
- الْمَنَاهِل :
- جمع «منهل»، محلهاى نوشيدن آب از نهر، آبشخورها.
- لَا يَغِيضُهَا :
- آن را كم نمى كند.
- اكَام :
- جمع «اكمة»، تپهها، محلهايى كه نسبت به اطراف خود بلند و مرتفع هستند.
- لَا يَجُوزُ عَنْهَا :
- از آن نمىگذرد و عبور نمى كند.
- الْمَحَاجّ :
- جمع «محجَّة»، وسط جاده ها.
- الْفَلْج :
- پيروزى.
- الْجُنَّة :
- سپر، آنچه موجب نفى ضرر و زيانى شود.
- اسْتَلْأمَ :
- زره به تن كرد، لباس رزم پوشيد، يعنى كسى كه در نبرد با شبهات، قرآن را زره خود قرار داد، قرآن سپر او خواهد بود.
- قَضَى :
- حكم كرد و فيصله داد.
- لا يَخبو :
- خاموش نمى شود، پنهان نمى گردد
- بُحبوحة :
- وسط و ميانه هر چيز
- غُدران :
- جائى كه آب سيل در آن جمع مى شود
- أثافىّ :
- جمع اثفية: سنگهائى كه كه زير ديك مى گذارند (پايه ها)
- أوديَة :
- جمع وادى: صحرا
- غِيطان :
- زمينهاى مطمئن و قابل كشت
- نَزف :
- تمام كردن آب با كشيدن
- نَضب :
- خشكاندن آب چشمه
- يَغيض :
- آب كم مى شود، بزمين فرو مى رود
- آكام :
- جمع اكمه تپه هاى بلند و مرتفع
- لا يَجوز :
- عبور نمى كند، از آن نمى گذرد
- مَحاجّ :
- جمع محجة: وسط راه
- ائتَمّ :
- اقتداء نمود
- انتحَل :
- خود را منتسب نمود، وابسته كرد
- حاجَّ :
- اتمام حجت كرد، بحث و گفتگو نمود
- مَطيّة :
- مركب رام و مطيع
- توَسّم :
- با نشانه چيزى را درك كرد و فهميد
- استَلأمَ :
- زره پوشيدن
- وَعَى :
- ياد گرفت و حفظ كرد
و جدا كننده است (ميان حقّ و باطل) كه دليل آن ناچيز نمى گردد، و بنائى است كه پايه هاى آن ويران نمى شود، و بهبودى است كه بيماريهاى (اهل) آنرا خوف و بيمى نيست (زيرا بهبودى هر گونه بيمارى است كه پيش آيد خواه بيمارى بدن خواه بيمارى روح) و ارجمندى است كه يارى كنندگان آن شكست نمى خورند، و حقّى است كه مدد كاران آن مغلوب نمى شوند.
پس قرآن كانِ ايمان و مركز آن، و چشمه هاى علم و درياهاى آن، و بستانهاى دادگسترى و حوضهاى آن، و سنگهاى بناى اسلام و پايه آن، و بيابانهاى حقّ و دشتهاى آن هموار آن مى باشد، و دريايى است كه آب برندگان آنرا خالى نمى كنند، و چشمه هايى است كه كشندگان آب آنرا كم نمى گردانند، و آبشخورهائى است كه واردين از آن نمى كاهند (دانشمندان به همه اسرار آن پى نخواهند برد) و منزلهايى است كه مسافرين راه آنها را گم نمى نمايند، و نشانه هايى است كه روندگان از آنها نابينا نيستند، و تپّه هايى است كه رو آورندگان از آنها گذر نمى توانند كرد،
خداوند آنرا قرار داد سيرابى تشنگى دانايان، و بهار دلهاى مجتهدين، و مقصد راههاى نيكان، و دارويى كه پس از آن دردى نمى ماند، و روشنايى كه تاريكى با آن نيست و ريسمانى كه جاى چنگ زدن آن محكم است، و پناهگاهى كه دژ بلند آن استوار است، و ارجمندى كسيكه آنرا دوست دارد، و صلح و ايمنى كسيكه داخل آن گردد، و هدايت و رستگارى كسيكه پيرو آن باشد، و عذر خواه كسيكه آنرا بخود نسبت دهد، و دليل كسيكه بآن سخن گويد،: و گواه كسيكه بوسيله آن با دشمن جدال نمايد، و فيروزى كسيكه آنرا حجّت آورد،
و نگهدارنده كسيكه بآن عمل كند، و مركب تندرو كسيكه آنرا بكار وا دارد، و نشانه كسيكه نشانه جويد، و سپر كسيكه ببر گيرد، و دانائى كسيكه در گوش دارد، و خبر كسيكه نقل كند، و حكم كسيكه (بين مردم) حكم نمايد (زيرا در هر امرى قرآن حاكم بحقّ است و غير آن را حكمى نيست، پس حكم از غير قرآن نادرست است).