خطبه ۱۹۶

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۱۹۶ : تلاش در دنیای فانی برای آخرت باقی [منبع]

بعثةُ النبي:
بَعَثَهُ حِينَ لَا عَلَمٌ قَائِمٌ وَ لَا مَنَارٌ سَاطِعٌ وَ لَا مَنْهَجٌ وَاضِحٌ.
العِظَة بالزهد:
أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ أُحَذِّرُكُمُ الدُّنْيَا، فَإِنَّهَا دَارُ شُخُوصٍ وَ مَحَلَّةُ تَنْغِيصٍ، سَاكِنُهَا ظَاعِنٌ وَ قَاطِنُهَا بَائِنٌ، تَمِيدُ بِأَهْلِهَا مَيَدَانَ السَّفِينَةِ، تَقْصِفُهَا الْعَوَاصِفُ فِي لُجَجِ الْبِحَارِ، فَمِنْهُمُ الْغَرِقُ الْوَبِقُ وَ مِنْهُمُ النَّاجِي عَلَى بُطُونِ الْأَمْوَاجِ، تَحْفِزُهُ الرِّيَاحُ بِأَذْيَالِهَا وَ تَحْمِلُهُ عَلَى أَهْوَالِهَا، فَمَا غَرِقَ مِنْهَا فَلَيْسَ بِمُسْتَدْرَكٍ وَ مَا نَجَا مِنْهَا فَإِلَى مَهْلَكٍ.
عِبَادَ اللَّهِ، الْآنَ فَاعْلَمُوا [فَاعمَلوا]، وَ الْأَلْسُنُ مُطْلَقَةٌ وَ الْأَبْدَانُ صَحِيحَةٌ وَ الْأَعْضَاءُ لَدْنَةٌ وَ الْمُنْقَلَبُ فَسِيحٌ وَ الْمَجَالُ عَرِيضٌ، قَبْلَ إِرْهَاقِ الْفَوْتِ وَ حُلُولِ الْمَوْتِ، فَحَقِّقُوا عَلَيْكُمْ نُزُولَهُ وَ لَا تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ.

الشُخُوص : رفتن بجاى دور، كوچ كردن.
بَائِن : منفصل، جدا شونده.
تَمِيدُ : مضطرب و لرزان ميشود، «تميد به» : آن را مى لرزاند.
تَقْصِفُهَا : (تند بادهاى شديد)، آن را در هم مى شكند.
الْوَبِق : هلاك شده، يعنى برخى با شكسته شدن كشتى هلاك ميشوند و برخى نجات مى يابند.
تَحْفِزُهُ : آن را ميراند.
لَقْفَةٌ [لدنه] : نرم.
الْمُنْقَلَب : محل دگرگونى و بازگشت (از گمراهى بسوى هدايت).
ارْهَاق : رسيدن، «ارهقه» : به او رسيد، او را دريافت.
الْفَوْت : سپرى شدن، گذشتن (فرصت). 
تَنغِيص : آلوده شدن بغصه، شكسته شدن شاديها
ظاعِن : كوچ كننده
قاطِن : سكونت كننده
بائِن : جدا شونده
وَبِق : هلاك شونده
مُستَدرَك : جبران شده
لَدنَة : نرم و آماده كار
مُنقلَب : محل انقلاب، جاى انتقال
فَسيح : با وسعت و باز
إرهاق : سريع شدن 
هشدار از غفلت زدگى:
خداوند هنگامى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مبعوث فرمود كه نشانه اى از دين الهى بر پا، و نه چراغ هدايتى روشن، و نه راه حقّى آشكار بود.
اى بندگان خدا شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم، و از دنياپرستى شما را مى ترسانم، زيرا دنيا خانه اى ناپايدار و جايگاه سختى و مشكلات است. ساكنان دنيا در حال كوچ كردن، و اقامت گزيدگانش به جدايى محكومند. مردم را چونان كشتى طوفان زده در دل درياها مى لرزاند، برخى از آنان در دل آب مرده، و برخى ديگر بر روى امواج جان سالم به در برده، و بادها با وزيدن آنها را به اين سو و آن سو مى كشاند، و هر جا كه خواهد مى برد. پس آن را كه در آب مى ميرد نمى توان گرفت، و آن كه رها شده نيز به سوى مرگ مى رود.
اى بندگان خدا، هم اكنون عمل كنيد، كه زبانها آزاد، و بدن ها سالم، و اعضاء و جوارح آماده اند، و راه بازگشت فراهم، و فرصت زياد است، پيش از آن كه وقت از دست برود، و مرگ فرا رسد، پس فرارسيدن مرگ را حتمى بشماريد، و در انتظار آمدنش به سر نبريد.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن با اشاره بزمان بعثت پيغمبر اكرم وصيّت بتقوى و پرهيزكارى كرده و زشتيهاى دنيا را نموده و به اعمال شايسته پيش از رسيدن مرگ ترغيب فرموده):
(1) خداوند حضرت رسول را مبعوث فرمود هنگاميكه نه نشانه اى بر پا بود (فترت ما بين آخرين پيغمبر و آن حضرت مردم را از راه حقّ دور نموده) و نه روشنائى نمايان (شريعت حقّه پنهان شده كسى از خدا پيروى نمى نمود) و نه راه روشن آشكار (همه در گمراهى و نادانى سرگردان بودند، پس آن حضرت بشر را هدايت نموده و از بدبختى نجات داد).
(2) بندگان خدا شما را بتقوى و اطاعت از خدا سفارش ميكنم، و از دنيا بر حذر مى نمايم، زيرا دنيا سراى كوچ كردن و جاى كدورت و ناخوشى است، ساكن آن رونده و مقيم آن جدا شونده است، اهل خود را به جنبش مى آورد و در كشاكش مى اندازد مانند جنبانيدن كشتى كه بادهاى سخت در ميان درياها آنرا به حركت و اضطراب در آورده باشد،
(3) پس بعضى از مسافرين غرق و هلاك شوند، و بعضى رهائى يافته بروى موجها دست و پا مى زنند و بادها آنها را از سمتى بسمت ديگر برده بترس و نگرانى مبتلى مى سازد، آنكه غرق شد باز يافت او ممكن نيست، و آنكه رهائى يافت بطرف تباه شدن مى رود (خلاصه مردم در دنيا همچون كشتى شكستگان دريا بعضى از بين رفته اند و از ايشان خبر و نشانى نيست و بعضى گرفتار خواهشهاى نفس بوده و در راه نابودى سير ميكنند).
(4) بندگان خدا، اكنون كه زبانها باز و بدنها تندرست و اندام فرمانبر و جاى آمد و شد فراخ و فرصت باقى است كار كنيد (خدا را عبادت و بمردم خدمت نمائيد) پيش از شتافتن نيستى و رسيدن مرگ، و آمدن آنرا بر خودتان محقّق دانيد و منتظرش نباشيد (چون مسلّم است كه مرگ شما را در مى يابد آنرا آمده باور داريد، ولى مانند شخصى منتظر چشم براه آن نبوده بيكار نمايند).
 
او را به رسالت فرستاد، در زمانى كه، هيچ نشانه اى برپا نبود و هيچ چراغى نمى تابيد و هيچ راه روشنى پيش پاى مردم نبود.
اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم. از دنيا برحذر مى دارم، كه دنيا سراى رخت بربستن است و جايگاه تيره شدن عيشهاست. ساكن آن همواره مهياى سفر است و آنكه در آن، جاى گرم كرده، آماده جدايى. دنيا اهل خود را پيوسته مى جنباند، چونان سفينه اى كه در لجه هاى دريا دستخوش طوفان گردد. پاره اى غرقه شوند و بميرند و برخى بر روى امواج از مرگ برهند و باد، با وزش خود آنان را اين سو و آن سو برد و گرفتار وحشت و هراس گرداند. از آن ميان، آنكه هلاك شده، بازش نتوان يافت و آنكه رهايى يافته، باز هم رهسپار مرگ است.
اى بندگان خدا، اكنون دست به كارى زنيد، كه زبانها باز است و تنها درست و اعضاى بدن در فرمان است و جاى بازگشت گشاده است و جولانگاه، پهناور است. پيش از آنكه فرصت فوت شود و مرگ فرا رسد، فرا رسيدن مرگ را مسلم داريد و آن را آمده انگاريد و انتظارش مبريد.
 
خداوند پيامبرش را زمانى مبعوث کرد که نشانه اى (از دين و ايمان) برپا نبود; نه چراغ هدايتى روشن، و نه طريق حقى آشکار بود.
اى بندگان خدا! شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم و از دنياى فريبنده بر حذر مى دارم، زيرا سرايى است ناپايدار، و جايگاه سختى و مشقت است، ساکنانش آماده سفر و مقيمانش ناگزير از جدايى از آن هستند. ساکنان دنيا همچون سرنشينان يک کشتى مى باشند که در دل اقيانوس عميقى گرفتار امواج کوبنده و سنگينى شده و پيوسته طوفانها و امواج آنها را مضطرب مى سازد. (و سرانجام آن کشتى در هم مى شکند) گروهى از سرنشينانش غرق و هلاک مى گردند و بعضى که نجات مى يابند (و به قطعاتى از چوب هاى کشتى مى چسبند) بادها آنها را به اين سو و آن سو مى برند و بر فراز امواج هولناک مى کشند (و چندين بار مى ميرند و زنده مى شوند تا به ساحل برسند) آنها که غرق شده اند باز يافتنشان ممکن نيست و آنها که نجات يافته اند نيز در شرف هلاکتند.
اى بندگان خدا! هم اکنون (به هوش باشيد و) اعمال صالح انجام دهيد، در حالى که زبانها آزاد، بدنها سالم، اعضا و جوارح نرم و آماده، ميدان عمل وسيع و فرصت باقى است. (آرى) پيش از آنکه اين فرصت از دست برود و مرگ فرا رسد (از آن بهره گيريد); نزول مرگ را حق بشمريد و در انتظار آن (در آينده دور دست) نباشيد.
 
او را برانگيخت هنگامى كه نه نشانه اى بر پا بود، و نه چراغى پيدا و نه راهى هويدا.
بندگان خدا شما را به ترس از خدا مى خوانم و از دنياتان مى ترسانم، كه دنيا خانه رخت بستن است و كوى زندگانى تلخ و نا به مراد نشستن. باشنده آن آماده رفتن است، و جاى گرفته در آن مهيّاى جدا گشتن، مردم خود را چنان مى جنباند كه باد سخت كشتى را در دل درياها بلرزاند. دسته اى از آنان در دل آب مرده، و دسته اى بر روى موجها جان به در برده. بادها با وزيدن از اين سو بدان سوى شان مى راند، و چنان كه خواهد مى كشاند. پس آن كه در آب مى ميرد نتوان بازش يافتن، و آن كه از آن رها شده به سوى مرگ است -در تاختن-.
بندگان خدا اكنون هشيار باشيد كه زبانها باز است و تن ها به ساز، و اندامها نرم و در خدمت ستاده، و راه بازگشت گشاده، و جولانگاه فراخ گسترده و فرصت آماده، از آن پيش كه وقت از دست شود و مرگ از در در آيد. پس فرود آمدن آن را بر خود مسلم شماريد و چشم به در آمدنش مداريد.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در باره بعثت پيامبر و گريز از دنيا:
پيامبر را فرستاد زمانى كه نشانه اى از دين بر پا نبود، و علامت روشنى وجود نداشت، و راهى آشكار نبود.
بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم، و از دنيا مى ترسانم، كه سراى كوچ و محلّ سختى و رنج است. ساكنش مسافر، و مقيمش جدا شونده از آن است. اهلش را به حركت مى آورد چنانكه طوفان سخت كشتى را در ميان امواج درياها به حركت مى اندازد، گروهى غرق شده هلاك مى شوند، و گروهى در دل امواج در مرز نجاتند، دامن بادها آنان را به اين سو و آن سو مى برند، و بر مركب ترس و هول مى رانند. آن كه غرق شد باز يافتنش ناممكن، و آن كه نجات يافت مسافر مرگ است.
بندگان خدا، اكنون عمل كنيد كه زبانها باز، و بدنها سالم، و اندامها فرمانبردار، و عرصه گاه كوشش و آمد و شد وسيع، و جولانگاه عمل پهناور است، پيش از آنكه فوت شتابان در رسد، و موت بر شما وارد شود. آمدن مرگ را حتم بدانيد، و (بى كار) به انتظار آن ننشينيد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 652-645 خطبه در يك نگاه:طرز چينش اين خطبه نشان مى دهد كه بخشى از خطبه مفصل ترى بوده و مرحوم سيّد رضى طبق روش گل چينى مخصوص خود، اين بخش را از بخش هاى ديگر را برگزيده و به آن استقلال بخشيده است. به هر حال اين خطبه از سه بخش تقسيم شده است:در بخش نخست امام اشارات كوتاه و پرمعنايى به دوران قيام پيامبر و در نتيجه خدمات بزرگ او به جهان انسانيت به ويژه جامعه عرب مى كند.در بخش دوم بعد از توصيه به تقوا، همه مخاطبان خويش را از فريفته شدن در برابر زرق و برق دنيا بر حذر مى دارد و با عباراتى زيبا و پرمعنا و تشبيهاتى جالب، ناپايدارى و بى اعتبارى دنيا را روشن مى سازد.در بخش سوّم، راه نجات را به همگان نشان مى دهد و تأكيد مى كند كه تا توان داريد از فرصت بهره گيريد و پيش از آن كه مرگ دامان شما را بگيرد شما دامان سعادت را بگيريد. درياى هولناک دنيا:امام(عليه السلام) در قسمت اوّل اين خطبه هنگامى که مى خواهد دورانى را که پيامبر(صلى الله عليه وآله) در آن مبعوث شد يعنى عصر جاهليت را توضيح مى دهد، در سه جمله کوتاه چنين مى فرمايد: «خداوند پيامبرش را زمانى مبعوث کرد که نه نشانه اى (از دين و ايمان) برپا بود، نه چراغ هدايتى روشن، و نه طريق حقى آشکار»; (بَعَثَهُ حِينَ لاَ عَلَمٌ قَائِمٌ، وَ لاَ مَنَارٌ سَاطِعٌ(1)، وَ لاَ مَنْهَجٌ وَاضِحٌ).در زمانهاى گذشته جادّه هاى بيابانى و کوهستانى، مانند امروز روشن نبود. البتّه شاهراه ها به علت عبور و مرور زياد مشخص بود; ولى راههاى فرعى نامشخص بود براى اينکه مسافران راهها را گم نکنند روزها نشانه هايى به صورت ستون و مانند آن در جاى جاى جاده از ابتدا تا مقصد قرار مى دادند که آن را «علم» مى ناميدند و شبها چراغى بالاى آن روشن مى کردند و به اين جهت نام منار به خود گرفت»، بنابراين اگر نشانه روزانه و چراغ شبانه و شاهراه واضح نبود، احتمال گمراهى رهروان راه بسيار زياد بود.امام(عليه السلام) مسير زندگى مردم را در عصر جاهليت به کوره راهى تشبيه مى کند که نه نشانه اى در آن برپاست و نه چراغ روشنى بخش، و نتيجه آن همان ضلال مبين است که درباره آنها قرآن بيان فرموده است : «(وَإِنْ کَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِى ضَلاَل مُبِين)(2); و به يقين (مردم عصر جاهليّت قبل از قيام پيامبر اکرم) در گمراهى آشکار بودند». سپس امام در ادامه اين سخن، همه انسانها را مخاطب ساخته مى فرمايد: «اى بندگان خدا شما را به تقواى الهى سفارش مى کنم، و از دنياى فريبنده بر حذر مى دارم، زيرا سرايى است ناپايدار، و جايگاه سختى و مشقت است. ساکنانش آماده سفر و مقيمانش ناگزير جدايى از آن هستند»; (أُوصِيکُمْ عِبَادَاللّهِ، بِتَقْوَى اللّهِ، وَ أُحَذِّرُکُمُ الدُّنْيَا، فَإِنَّهَا دَارُ شُخُوص،(3) وَ مَحَلَّةُ تَنْغِيص، سَاکِنُهَا ظَاعِنٌ، وَ قَاطِنُهَا بَائِنٌ).اين تعبيرات چهارگانه همگى اشاره به ناپايدارى دنيا و بى قرار بودن آن است، آن هم آميخته با رنج و درد، و شگفت آنکه با آشکار بودن نشانه هاى ناپايدارى و درد و رنجها از همه جاى آن، باز هم گروهى عملا جاويدانش مى دانند و براى آن سر و دست مى شکنند.آن گاه امام(عليه السلام) مثال بسيار گويا و تکان دهنده اى براى اين دنياى فريبنده بيان مى کند که از آن بهتر تصور نمى شود و مى فرمايد : «ساکنان دنيا همچون سرنشينان يک کشتى هستند که در دل اقيانوسى عميق گرفتار امواج کوبنده و سنگينى شده که پيوسته طوفان ها و امواج آنها را مضطرب مى سازد. (و سرانجام آن کشتى در هم مى شکند)، گروهى از سرنشينانش غرق شده و هلاک مى گردند. و بعضى که نجات مى يابند (و به قطعاتى از چوبهاى درهم شکسته کشتى مى چسبند) بادها آنها را به اين سو و آن سو مى برند و بر فراز امواج هولناک به هر طرف مى کشانند (و چندين بار مى ميرند و زنده مى شوند تا به ساحل برسند) آنها که غرق شده اند باز يافتنشان ممکن نيست و آنها که نجات يافته اند نيز در شرف هلاکتند»; (تَمِيدُ بِأَهْلِهَا مَيَدَانَ السَّفِينَةِ تَقْصِفُهَا(4) الْعَوَاصِفُ فِي لُجَجِ(5) الْبِحَارِ، فَمِنْهُمُ الْغَرِقُ الْوَبِقُ(6)، وَ مِنْهُمُ النَّاجِي عَلَى بُطُونِ الاَْمْوَاجِ، تَحْفِزُهُ(7) الرِّيَاحُ بِأَذْيَالِها، وَ تَحْمِلُهُ عَلَى أَهْوَالِها، فَما غَرِقَ مِنْهَا فَلَيْسَ بِمُسْتَدْرَک، وَ مَا نَجَا مِنْهَا فَإِلَى مَهْلَک!).تشبيه دنيا به دريا و تشبيه ساکنانش به سرنشينان کشتى، آن هم به هنگام طوفان سخت که نتيجه آن غرق شدن گروهى است پيش از اين خطبه مولا اميرمؤمنان(عليه السلام)، در کلمات لقمان حکيم آمده است، هر چند تعبيرات وى هرگز به اين زيبايى نيست. لقمان مطابق آنچه امام موسى بن جعفر(عليه السلام) در حديث پر محتواى خود از او نقل مى فرمايد، مى گويد: «يا بُنَىَّ إِنَّ الدُّنْيا بَحْرٌ عَميقٌ قَدْ غَرِقَ فيها عالَمٌ کَثيرٌ فَلْتَکُنْ سَفينَتُکَ فيها تَقْوَى اللهِ وَ حَشْوُهَا الاْيمانُ وَ شَرائُهَا التَّوَکَّلُ وَ قيّمُهَا الْعَقْلُ وَ دَليلُهَا الْعِلْمُ وَ سُکّانُهَا الصَّبْرُ(8); فرزندم! دنيا درياى عميقى است که انسانهاى بسيارى در آن غرق شده اند. کشتى خود را در اين دنيا تقوا قرار ده، و ذخاير آن را ايمان و بادبان آن را توکل، ناخداى آن را عقل، راهنماى آن را علم، و سکّان آن را صبر قرار ده».(9)امام(عليه السلام) در ادامه همين خطبه نجات از اين درياى مخوف را بيان کرده است.به هر حال، آنچه امام(عليه السلام) در اين تشبيه گويا و زيبا بيان فرموده حال مردم دنيا را ترسيم مى کند که چگونه در لابه لاى انواع مصائب و ناراحتيها و بلاها قرار دارند، پيوسته امنيت به ناامنى، سلامت به بيمارى; غنى به فقر; و جمعيّت به پراکندگى تبديل مى شود و هر زمان در حوادث گوناگون گروهى را در کام امواج خود مى بلعد. با اين حال تعجب است از کسانى که بر آن دل مى نهند و به وفادارى آن اميدوارند.****تا فرصت باقى است کارى کنيد:امام(عليه السلام) در شرح اين بخش از خطبه ـ همان گونه که قبلا اشاره کرديم ـ طريق نجات از حوادث خطرناکى را که در بخش قبل به آن اشاره فرمود، به وضوح نشان مى دهد که هر گاه اين دستورات به کار گرفته شود نجات از امواج خطرناک دنياى پر زرق و برق و فريبنده حتمى است، مى فرمايد: «اى بندگان خدا! هم اکنون (به هوش باشيد و) اعمال صالح انجام دهيد، در حالى که زبان ها آزاد، بدنها سالم، اعضا و جوارح نرم و آماده، ميدان عمل وسيع و فرصت باقى است. پيش از آنکه اين فرصت را از دست برود و مرگ فرا رسد (از آن بهره گيريد); نزول مرگ را حق بشمريد و در انتظار آن (در آينده دور دست) نباشيد»; (عِبَادَ اللّهِ، الاْنَ فَاعْلَمُوا، وَ الاَْلْسُنُ مُطْلَقَةٌ، وَ الاَْبْدَانُ صَحِيحَةٌ، وَ الاَْعْضَاءُ لَدْنَةٌ(10)، وَ الْمُنْقَلَبُ(11) فَسِيحٌ(12)، وَ الْمَجَالُ عَرِيضٌ، قَبْلَ إِرْهَاقِ(13) الْفَوْتِ، وَ حُلُولِ الْمَوْتِ. فَحَقِّقُوا عَلَيْکُمْ نُزُولَهُ، وَ لاَ تَنْتَظِرُوا قُدُومَهُ).امام(عليه السلام) در اين عبارات پرمعنا به همگان مخصوصاً جوانان و پيران، هشدار مى دهد پيش از آنکه دوران پيرى و فرسودگى فرا رسد زبانها کند شود، بدنها بيمار، اعضا خشک و ميدان تنگ و مجال کوتاه، آرى پيش از اينکه اين امور رخ دهد، در فرصت خوبى که در اختيار داريد عمل کنيد عمل که بهترين ذخيره و وسيله نجات، اعمال صالحه است.همچنين تأکيد مى کند که در هر سن و سالى که هستيد، مرگ را دور دست نبينيد. حتى در جوانى و شادابى و سلامت مانند غافلانى نباشيد که وقتى به آنها گفته مى شود گناه بس است به درگاه خدا روى آوريد، مى گويند: هنوز فرصت باقى است. زمان توبه و عمل صالح بعداً فرا مى رسد. چه کسى مى داند فردا چه خواهد شد و چه کسى تضمين مى کند که تا يک ساعت ديگر چه پيش مى آيد. و کدامين نفر از ما زنده است و کدامين زنده نيست. شبيه همين معنا در آغاز خطبه 237 نيز آمده است که مى فرمايد: «فَاعْلَمُوا وَ اَنْتُمْ في نَفْسِ الْبَقاءِ وَ الصُّحُفُ مَنْشُورَةٌ وَ التَّوْبَةُ مَبْسُوطَةٌ; اکنون که در متن زندگى و حيات هستيد و پرونده ها باز و بساط توبه گسترده است عمل کنيد».قابل توجه اينکه اکثر نسخه هاى نهج البلاغه در آغاز بخش اين خطبه «الآنَ فَاعْلَمُوا» نوشته اند (به جاى فاعملوا) و قرائن، شهادت بر صحت همين نسخه مى دهد. انسجام مطالب و تناسب اندرزها هم حکايت از لزوم عمل دارد. خطبه 237 نيز گواه بر آن است.(14)****پی نوشت:1. «سطوع» به معناى بالا آمدن و گسترده شدن است و نور ساطع آن است که اطراف خود را روشن مى سازد.2. جمعه، آيه 2 .3. «شخوص» به معناى برآمدن وطلوع کردن و يا از محلى به محل ديگر رفتن است و در اينجا به همين معناى اخير آمده است.4. «تقصفها» از ريشه «قصف» بر وزن «حذف» به معناى شکستن آمده است.5. «لجج» جمع «لجّه» درياى عميق و پهناور را گويند.6. «وبق» از ريشه «وبق» بر وزن «فقر» به معناى هلاکت گرفته شده و صيغه «وبق» بر وزن «خشن» معناى وصفى دارد و به معناى هلاک شده است.7. «تحفزه» از ريشه «حفز» بر وزن «لفظ» به معناى حرکت دادن و به پيش راندن گرفته شده است.8. الکافى، جلد 1، صفحه 16 .9. «سکّان» چيزى شبيه فرمان اتومبيل است که کشتى را به واسطه آن چپ و راست هدايت مى کنند.10. «لَدْنَه» از ريشه «لدانه» بر وزن «شبانه» به معناى نرمى گرفته شده، يعنى پيش از آن که انسان به پيرى برسد و اعضاى او خشک و کم تحرّک شود.11. «منقلب» به معناى محلّ بازگشت، در اينجا اشاره به ميدان عمل است.12. «فسيح» از ريشه «فسح» بر وزن «مسح» به معناى گستردن و فسيح به معناى گسترده و وسيع است.13. «ارهاق» از «رهق» بر وزن «شفق» به معناى کسى را تحت فشار قراردادن و نيز به معناى نزديک شدن آمده است; بنابراين «ارهاق الفوت» ممکن است اشاره به تحت فشار قرار گرفتن از ناحيه مرگ باشد و يا نزديک شدن به مرگ.14. سند خطبه: اين خطبه را -افزون بر مرحوم سيّد رضى- در بعضى منابع ديگر مى توان يافت؛ از جمله آمدى بخشى از اين خطبه را (در غرر الحكم در حرف الف) آورده است و نيز بخش هايى از خطبه 192 را همراه بخشهايى از خطبه مورد بحث و بخشهايى از خطبه مورد بحث را همراه خطبه 191 آورده است و اين نشان مى دهد هر دو خطبه يكى بوده (و آمدى آن را از منبع ديگرى غير از نهج البلاغه اخذ كرده است). (مصادر نهج البلاغه، جلد 3، صفحه 74). 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )روشن است كه منظور امام (ع) از يادآورى اوضاع جهان مقارن بعثت، بيان برترى و بلندى مقام پيامبر اكرم (ص) است.فرموده است: «حيث لا علم قائم».واژه علم و منار را براى رهنمايان راه خدا و داعيان به سوى او استعاره فرموده است، و منظور از عدم بر پايى علم حقّ و روشن نبودن چراغ هدايت، فقدان اينان در دوران فترت و زمان جاهليّت است.فرموده است: «و لا منهج واضح».يعنى هيچ آيين درست و راه صحيحى كه به سوى خدا رهنمون شود، و از شايبه اباطيل خالى و شايسته پيروى باشد در آن زمان وجود نداشت.پس از اين امير مؤمنان (ع) به تقوا و پرهيز از نافرمانى خدا سفارش مى كند، و مردم را از دنيا بر حذر مى دارد، و براى اين كه نفرت مردم را نسبت به آن برانگيزد به ذكر معايب آن مى پردازد، اين كه فرموده است: «فإنّها دار شخوص» (سراى كوچ كردن) است، زيرا انتقال از آن ضرورى و اجتناب ناپذير است و «محلّة تنغيص» براى اين كه خوشيهاى آن با رنجها و بيماريها آميخته است بلكه چنان كه گفته شده لذّت در دنيا همان خلاصى از رنج است.فرموده است: «ساكنها ظاعن و قاطنها بائن».به منزله تفسيرى براى جمله «دار شخوص» مى باشد.فرموده است: «تميد بأهلها... إلى مهلك».امير مؤمنان (ع) دنيا و احوال مردمش را در آن، به كشتى در هنگام وزيدن بادهاى سخت، و رويدادها و دگرگونيهاى دنيا را به لرزش و جنبش آن تشبيه كرده، و ابتلاى به بيماريها و بروز رخدادهايى كه انسان را در آستانه نابودى قرار مى دهد به احوالى كه كشتى به هنگام وزش بادهاى سخت در ميان تلاطم امواج دريا پيدا مى كند همانند كرده، و سرنگونى و پراكندگى مردم را به هنگام بروز برخى رويدادها به احوال سرنشينان اين كشتى كه گرفتار طوفان باد و تلاطم امواج دريا گرديده اند شبيه دانسته كه برخى از آنها غرق و نابود مى شوند، و دسته اى رهايى مى يابند، و مثل كسى را كه از غرق شدن رهايى يافته مثل كسى شمرده كه از ابتلاى به بيمارى بهبودى يافته و بدين سبب مرگ او تا دچار شدن به بيمارى ديگر به تأخير افتاده و در اين ميان بايد سختيها و رنجهاى زندگى را تحمّل كند تا بالاخره مرگ او فرا رسد چنان كه آن كس كه از غرق شدن جان به در برده است امواج دريا و طوفان باد او را به هر سو مى رانند و دچار هول و هراس و سختى و رنج مى سازند، و پس از رهايى از همه اينها باز هم او از مرگ گزيرى ندارد و بايد در موقعى مرگ او فرا رسد و به مرضى نابود گردد. منظور از مهلك كه به معناى محلّ هلاكت است مرضى است كه انسان در آن جان خود را از دست مى دهد.پس از اين امام (ع) به سعى در عمل و كوشش در كار آخرت دستور مى دهد، و شرايط و احوالى را كه اكنون براى اين مقصود فراهم است يادآورى مى كند تا فرصت را غنيمت شمارند و از آن بهره بردارى كنند، اين شرايط و احوال، داشتن زبان سالم و گوياست كه مى تواند با آن ذكر خدا را به جا آورد، و أمر به معروف و نهى از منكر كند و ديگر تكاليفى را كه متوجّه اين عضو است به انجام رساند، همچنين دارا بودن صحّت بدن و كارآيى اعضا و جوارح است كه پيش از آن كه بر اثر بيمارى و آسيب از كار بيفتند انسان را در به جا آوردن طاعت و عبادت كمك و همراهى مى كنند، مراد از «و المنقلب فسيح» گشادگى ميدان عمل، و كنايه از زمان تندرستى و جوانى است، و جمله «و المجال عريض» نيز مفهومى نزديك به همين معنا دارد، ذكر فرا رسيدن اجل و در آمدن مرگ براى بيم دادن و كشانيدن آنها به سعى در عمل براى آخرت است.سپس به شنوندگان گوشزد مى كند كه فرا رسيدن مرگ را پيش از آن كه بر شما فرود آيد محقّق بشماريد، يعنى به ياد آن باشيد و در دل خود آن را ثابت و پا بر جا بداريد و فرض كنيد كه همين حالا واقع شده است، زيرا در اين صورت انسان بيشتر به عمل وادار و برانگيخته مى شود، از اين رو پيامبر اكرم (ص) فرموده است: نابود كننده خوشيها را زياد ياد كنيد. و بدين سبب امام (ع) نهى كرده است از اين كه ورود مرگ را در آينده انتظار داشته باشند، زيرا چنين انتظارى اين توهّم را در انسان پديد مى آورد كه مرگ از او دور است و با آن فاصله دارد، در نتيجه براى تلاش در عمل و كوشش در كار آخرت سست و بى اعتنا مى گردد. و توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 208 و من كلام له عليه السّلام و هو المأة و الخامس و التسعون من المختار فى باب الخطب:بعثه حين لا علم قائم، و لا منار ساطع، و لا منهج واضح. أوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه، و أحذّركم الدّنيا فإنّها دار شخوص، و محلّة تنغيص، ساكنها ظاعن، و قاطنها بائن، تميد بأهلها ميدان السّفينة بأهلها، تقصفها العواصف في لجج البحار، فمنهم الغرق الوبق، و منهم النّاجي على متون الأمواج، تحفزه الرّياح بأذيالها، و تحمله على أهوالها، فما غرق منها فليس بمستدرك، و ما نجى منها فإلى مهلك. عباد اللّه الان فاعملوا و الألسن مطلقة، و الأبدان صحيحة، و الأعضاء لدنة، و المنقلب فسيح، و المجال عريض، قبل إرهاق الفوت، و حلول الموت، فحقّقوا عليكم نزوله، و لا تنتظروا قدومه (47651- 47550).اللغة:(العلم) محرّكة ما ينصب فى الطريق ليهتدى به و يقال أيضا للجبل أو الجبل المرتفع و الجمع أعلام و (المنار) موضع النور و المسرجة كالمنارة و أصلها منورة و جمعه مناور و ذو المنار أبرهة تبّع بن الرّايش لأنّه أوّل من ضرب المنار على طريقه في مغازيه ليهتدى به إذا رجع.و (سطع) الشيء من باب منع سطوعا ارتفع و (شخص) من باب منع أيضا شخوصا خرج من موضع إلى غيره و (نغص) الرّجل من باب فرح لم يتمّ مراده، و البعير لم يتمّ شربه و أنغص اللّه عليه العيش و نغّصه كدّره فتنغّصت معيشته تكدّرت.و (قصفه) يقصفه قصفا كسره، و في بعض النّسخ تصفقها بدل تقصفها من الصّفق و هو الضّرب يسمع له صوت، و منه صفق يده على يده صفقا و صفقة أى ضرب يده على يده، و ذلك عند وجوب البيع.و (اللّجج) جمع لجّة و هي معظم البحر و (غرق) غرقا من باب فرح فهو غرق و (وبق) من باب وعد و وجل و ورث و بوقا و موبقا هلك فهو وبق و (حفزه) يحفزه من باب ضرب دفعه من خلفه و بالرّمح طعنه و عن الأمر أزعجه و أعجله و حفز اللّيل النّهار ساقه و (اللّدن) و اللّدنة اللّين من كلّ شيء و الجمع لدان ولدن بالضمّ، و الفعل لدن من باب كرم لدانة ولدونة أى لان و (رهقه) من باب فرح غشيه و لحقه أو دنا منه سواء أخذه أو لم يأخذه، و الارهاق أن يحمل الانسان على ما لا يطيقه.الاعراب:جملة تحفزه في محلّ النّصب على الحال من النّاجي، و قوله: فالى مهلك منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 209 متعلّق بمقدّر خبر ما، و قوله: الان، منصوب على الظّرف مقدّم على عامله و هو قوله: فاعلموا، و جملة: و الألسن مطلقة، مع الجملات الأربع التّالية في موضع النّصب حال من فاعل فاعملوا، و قوله: قبل ارهاق الفوت، يجوز تعلّقه بعريض و بقوله فاعلموا، و الأوّل أقرب لفظا، و الثاني أنسب معنا.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة مسوقة للوصيّة بالتّقوى و التنفير من الدّنيا بذكر معايبها المنفرة عنها و للأمر بالأعمال الصّالحة و المبادرة إليها قبل لحوق الفوت و نزول الموت، و قبل أن يشرع في الغرض افتتح بذكر بعثة الرّسول صلّى اللّه عليه و آله لكونها أعظم ما منّ اللّه به على عباده حيث إنّها مبدء جميع الالاء و النّعماء في الاخرة، و منشأ السعادة الدّائمة فقال عليه السّلام: استعاره (بعثه حين لا علم) من أعلام الدّين (قائم) و استعاره للأنبياء و المرسلين لأنّه يستدلّ بهم في سلوك طريق الاخرة كما يستدلّ بالأعلام في طرق الدّنيا (و لا منار) للشّرع المبين (ساطع) استعاره لأولياء الدّين و قادة اليقين لأنّه يهتدى بهم و يقتبس من علومهم و أنوارهم في ظلمات الجهالة كما يهتدى بالمنار في ورطات الضلالة.و أشار بعدم سطوع المنار و قيام العلم إلى خلوّ الأرض من الرّسل و الحجج و انقطاع الوحى حين بعثه صلّى اللّه عليه و آله، لأنّه كان زمان فترة كما قال عليه السّلام في الخطبة الثامنة و الثمانين: أرسله على حين فترة من الرّسل و طول هجعة من الامم «إلى قوله» و الدّنيا كاسفة النّور ظاهرة الغرور، و قد مضى في شرحها ما ينفعك المراجعة إليه في هذا المقام. (و لا منهج) لليقين (واضح) و أشار به إلى اندراس نهج الحقّ و انطماس طريق السّلوك إلى اللّه و كون النّاس في خبط و ضلالة و غفلة و جهالة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 210 ثمّ شرع بالوصيّة بالتقوى و التّحذير من الدّنيا فقال (اوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه) فانّها اليوم الحرز و الجنّة و غدا الطريق إلى الجنّة (و أحذّركم الدّنيا فانّها) ظلّ زائل وضوء آفل و سناد مائل (دار شخوص) و ارتحال (و محلّة تنغيص) و تكدير لتكدّر عيشه بالالام و الأسقام (ساكنها ظاعن) مرتحل (و قاطنها بائن) مفترق يعني انّ السّاكن فيها ليس بساكن في الحقيقة، و المقيم بها منتقل عنها البتّة و ذلك لما بيّنا في تضاعيف شرح الخطب السّابقة أنها في الحقيقة سفر الاخرة و هى الوطن الأصلي للانسان فهو من أوّل يوم خرج من بطن امّه و وضع قدمه في هذه النشأة دائما في حركة و ازيال و ازداف و انتقال و ينقضي عمره شيئا فشيئا يبعد من المبدأ و يقرب من المنتهى فسكونها نفس زوالها، و اقامتها نفس ارتحالها، و بقاؤها عين انتقالها و وجودها حدوثها، و تجدّدها فناؤها، فانّها عند ذوى العقول كفىء الظل، بينا تراه سابغا حتّى قلص، و زايدا حتّى نقص.ثمّ ضرب للدّنيا و أهلها مثلا عجيبا بقوله تشبيه مركب  (تميد بأهلها ميدان السّفينة بأهلها) حال كونها (تقصفها) القواصف و تصفقها (العواصف) من الرّياح (في لجج البحار) الغامرات المتلاطمة التيّار المتراكمة الزّخار، و هو من تشبيه المركب بالمركب على حدّ قول الشاعر:و كأنّ أجرام النجوم طوالعا         درر نشرن على بساط أزرق     شبّه عليه السّلام الدّنيا بالسّفينة التّي في اللّجج حال كونها تضربها الرّياح الشديدة العاصفة و شبّه أهل الدّنيا بأهل السّفينة، و شبه تقلّباتها بأهلها بالهموم و الأحزان و الغموم و المحن بميدان السفينة و اضطرابها بأهلها، و شبّه الأمراض و الالام و العلل و الأسقام و نحوها من الابتلاءات الدّنيويّة الموجبة للهموم و الغموم بالرّياح العاصفة الموجبة لاضطراب السّفينة، و وجه الشّبه أنّ راكبى السّفينة في لجج البحار الغامرة عند هبوب الرّيح العاصفة و الزعزع القاصفة كما لا ينفكّون من علز القلق و غصص الجرض، فكذلك أهل الدّنيا لا ينفكّون من مقاسات الشدائد و ألم المضض. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 211 و أيضا (ف) كما أنّ راكبى السّفينة بعد ما انكسرت بالقواصف على قسمين:قسم (منهم الغرق الوبق) الهالك في غمار البحر (و) قسم (منهم النّاجي) من الغرق على بعض أخشاب السّفينة و ألواحها (على متون الأمواج) المتلاطمة المتراكمة (تحفزه) و تدفعه (الرّياح) العاصفة و الزّعازع القاصفة (بأذيالها) من جنب إلى جنب (و تحمله على أهوالها) و تسوقه من رفع إلى خفض و من خفض إلى رفع.فكذلك أهل الدّنيا ينقسم إلى قسمين: أحدهما الهالك عاجلا بغمرات الالام و طوارق الأوجاع و الأسقام، و الثّاني النّاجي من الهلاك بعد مكابدة تعب الأمراض و مقاساة مرارة العلل.و أيضا (ف) كما أنّ مجاز- تشبيه (ما غرق منها) أى من السّفينة و أراد به الغريق من أهلها مجازا (فليس بمستدرك) أى ممكن التدارك (و ما نجى منها) أى النّاجي من أهلها (ف) عاقبته (إلى مهلك) أى إلى الهلاك و إن عاش يسيرا.فكذلك أهل الدّنيا من مات منهم لا يتدارك و لا يعود، و من حصل له البرء و الشفاء من مرضه و نجا من الموت عاجلا فماله إليه لا محالة آجلا و إن تراخى أجله قليلا.و الغرض من هذه التشبيهات كلّها التّنفير عن الدّنيا و التنبيه على قرب زوالها و تكدّر عيشها و مرارة حياتها ليرغب بذلك كلّه إلى العمل للدّار الاخرة، و لذلك فرّع عليه قوله: (عباد اللّه الان فاعملوا) أى بادروا العمل و استقربوا الأجل و لا يغرّنّكم طول الأمل (و الألسن مطلقة) متمكنة من التّكلم بما هو فرضها من القراءة و الذكر و الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر و نحوها قبل ثقلها و اعتقالها بالمرض الحايل بينها و بين منطقها كما في حالة الاحتضار. (و الأبدان صحيحة) مقتدرة على الاتيان بالتكاليف الشّرعيّة قبل سقمها و عجزها منها. (و الأعضاء) و الجوارح (لدنة) لينة ببضاضة الشّباب و غضارة الصحّة قادرة على منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 212 القيام بالطاعات و الحسنات قبل يبسها بنوازل السقم و عجزها بحوانى الهرم. (و المنقلب فسيح) أى محلّ الانقلاب و التصرّف وسيع، لأنّ الخناق مهمل و الروح مرسل في راحة الاجساد و باحة الاحتشاد. (و المجال عريض) لانفساح الحوبة و إمكان تدارك الذنوب بالتوبة قبل الضنك و الضيق و الرّوع و الزهوق. و (قبل إرهاق الفوت) و قدوم الغائب المنتظر (و حلول الموت) و أخذة العزيز المقتدر. (فحقّقوا عليكم نزوله) و لا تستبطئوه (و لا تنتظروا قدومه) و لا تسوّفوه، و هو أمر بالاستعداد للموت و المبادرة الى أخذ الزّاد له و لما بعده يقول: إنّ الموت قد أظلكم و أشرف عليكم فكأنّه قد أدرككم و نزل إلى ساحتكم فلا يغرّنكم الأمل و لا يطولنّ بكم الأمد، فبادروا إلى الصّالحات و استبقوا الخيرات و سارعوا إلى مغفرة من ربّكم و جنّة عرضها الأرض و السموات، نسأل اللّه سبحانه أن يجعلنا و إياكم ممّن لا يغرّه الامال، و لا تلهيه الامنيّات، انّه الموفّق و المعين.الترجمة:از جمله كلام بلاغت نظام آن حضرتست در اشارت به بعثت و وصيّت بتقوى و تحذير از دنيا مى فرمايد:مبعوث فرمود حضرت پروردگار رسول مختار را در زمانى كه نبود هيچ علمى بر پا، و نه مناره بلند، و نه راهى روشن وصيّت مى كنم شما را أى بندگان خدا بتقوى و پرهيزكارى خدا، و مى ترسانم شما را از دنياى بيوفا، پس بدرستى كه آن دنيا خانه رحلت است و محلّه كدورت، ساكن او كوچ كننده است، و مقيم او جدا شونده، مضطرب مى شود بأهل خود مثل اضطراب كشتى در حالتى كه سخت بوزد به آن كشتى تند بادها در گردابهاى درياها، پس بعضى از اهل آن كشتى غرق و هلاك شونده باشد، و بعضى ديگر نجات يابنده بر بالاى موجها در حالتى كه براند او را بادها با دامنهاى خود، و بر دارد او را به جاهاى هولناك دريا، پس كسى كه غرق شده از آن كشتى درك نمى شود، و كسى كه نجات يافته از آن پس عاقبت كار او بهلاكت است.اى بندگان خدا پس مواظب عمل باشيد اين زمان در حالتى كه زبانها سلامت است، و بدنها صحيح است، و عضوها تر و تازه، و مكان تصرّف وسيع است و مجال عبادت فراخ، پيش از احاطه وفات و حلول ممات، پس محقق انكاريد بخودتان حلول آن را، و منتظر نباشيد بقدم و آمدن آن. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom