متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۹۵ - بخش ۱ : شناخت خدا و رسالت پیامبر
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) يَحمد اللّهَ و يَثني على نبيّه و يَعِظ:
حمدُ اللّه :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَظْهَرَ مِنْ آثَارِ سُلْطَانِهِ وَ جَلَالِ كِبْرِيَائِهِ مَا حَيَّرَ مُقَلَ الْعُقُولِ مِنْ عَجَائِبِ قُدْرَتِهِ، وَ رَدَعَ خَطَرَاتِ هَمَاهِمِ النُّفُوسِ عَنْ عِرْفَانِ كُنْهِ صِفَتِهِ.
الشهادتان:
وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، شَهَادَةَ إِيمَانٍ وَ إِيقَانٍ وَ إِخْلَاصٍ وَ إِذْعَانٍ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، أَرْسَلَهُ وَ أَعْلَامُ الْهُدَى دَارِسَةٌ وَ مَنَاهِجُ الدِّينِ طَامِسَةٌ، فَصَدَعَ بِالْحَقِّ وَ نَصَحَ لِلْخَلْقِ وَ هَدَى إِلَى الرُّشْدِ وَ أَمَرَ بِالْقَصْدِ، صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ.
- الْمُقَل :
- جمع «مقلة»، بخشى از چشم كه سياهى و سفيدى چشم را شامل است، مجمعه سياهى و سفيدى چشم.
- هَمَاهِم :
- همتها.
- طَامِسَةٌ :
- محو و ناپديد، مندرس.
- صَدَعَ :
- آشكار كرد، «صدع بالحقّ»: حق را آشكارا بيان كرد.
- الْقَصْد :
- اعتدال در هر چيز.
- مُقَل :
- جمع مقلة: پيه چشم كه شامل سياه و سفيدى است
- رَدع :
- منع و دور كرد
- خَطَرات :
- خطورها، فكرهاى گذرا
- هَماهِم :
- اهتمامها، قصدها
- دارِسَة :
- كهنه شده بود
- طامِسَة :
- محو شده بود
- صَدع :
- شكافت، روشن نمود
- قَصد :
- عدالت، ميانه روى
(1) سپاس خدائى را سزا است كه از نشانه هاى سلطنت و بزرگى بزرگوارى خود شگفتيهاى قدرت و توانائيش را آشكار ساخت، و كاسه چشمها را حيران و مبهوت نمود، و انديشه هائى كه در مردم خطور مى نمايد از شناختن حقيقت صفت خويش باز داشت (خردمندان در برابر آفريده هايش دوچار شگفتى و عقولشان از ادراك حقيقتش ناتوان است)
(2) و گواهى مى دهم كه خدائى بجز او نيست گواهى از روى ايمان و باور و خلوص و فرمانبرى (دل و زبانم يكى است و تقليد و خودنمايى بآن راه ندارد)
(3) و گواهى مى دهم كه محمّد بنده و فرستاده او است، فرستاد او را هنگاميكه نشانه هاى رستگارى و راههاى آشكار دين از بين رفته و ويران گرديده بود (مردم در راه ضلالت و گمراهى گام برداشته از خواهشهاى نفس پيروى مى نمودند) پس حقّ را هويدا ساخت و مردم را اندرز داد، و براستى و درستى (در گفتار و كردار) راه نمود و به ميانه روى (نه افراط و نه تفريط) امر فرمود، خدا بر او و آلش درود فرستد.
خطبه ۱۹۵ - بخش ۲ : شناخت صفات و افعال خدا
[منبع]العِظَة :
وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّهُ لَمْ يَخْلُقْكُمْ عَبَثاً وَ لَمْ يُرْسِلْكُمْ هَمَلًا، عَلِمَ مَبْلَغَ نِعَمِهِ عَلَيْكُمْ وَ أَحْصَى إِحْسَانَهُ إِلَيْكُمْ، فَاسْتَفْتِحُوهُ وَ اسْتَنْجِحُوهُ وَ اطْلُبُوا إِلَيْهِ وَ اسْتَمْنِحُوهُ، فَمَا قَطَعَكُمْ عَنْهُ حِجَابٌ وَ لَا أُغْلِقَ عَنْكُمْ دُونَهُ بَابٌ، وَ إِنَّهُ لَبِكُلِّ مَكَانٍ وَ فِي كُلِّ حِينٍ وَ أَوَانٍ وَ مَعَ كُلِّ إِنْسٍ وَ جَانٍّ.
لَا يَثْلِمُهُ الْعَطَاءُ وَ لَا يَنْقُصُهُ الْحِبَاءُ وَ لَا يَسْتَنْفِدُهُ سَائِلٌ وَ لَا يَسْتَقْصِيهِ نَائِلٌ وَ لَا يَلْوِيهِ شَخْصٌ عَنْ شَخْصٍ وَ لَا يُلْهِيهِ صَوْتٌ عَنْ صَوْتٍ وَ لَا تَحْجُزُهُ هِبَةٌ عَنْ سَلْبٍ وَ لَا يَشْغَلُهُ غَضَبٌ عَنْ رَحْمَةٍ وَ لَا تُولِهُهُ رَحْمَةٌ عَنْ عِقَابٍ وَ لَا يُجِنُّهُ الْبُطُونُ عَنِ الظُّهُورِ وَ لَا يَقْطَعُهُ الظُّهُورُ عَنِ الْبُطُونِ.
قَرُبَ فَنَأَى وَ عَلَا فَدَنَا وَ ظَهَرَ فَبَطَنَ وَ بَطَنَ فَعَلَنَ وَ دَانَ وَ لَمْ يُدَنْ.
لَمْ يَذْرَأِ الْخَلْقَ بِاحْتِيَالٍ، وَ لَا اسْتَعَانَ بِهِمْ لِكَلَالٍ.
- اسْتَفْتِحُوهُ :
- از خدا فتح و پيروزى را بخواهيد.
- اسْتَنْجِحُوهُ :
- از خداوند موفقيت و رستگارى را بخواهيد.
- اسْتَمْنحُوهُ :
- از خداوند درخواست بخشش و عطا كنيد.
- لَا يَثْلِمُهُ :
- از او نمى كاهد.
- الْحِبَاء :
- بخشش بدون عوض و بى منت.
- لَا يِسْتَنْفِدُهُ :
- دارائيش را تمام نمى كند.
- لَا يِسْتَقْصِيهِ :
- (خزائنش را) به پايان نمى رساند.
- لَا يَلْوِيهِ :
- او را باز نمى دارد، منصرف نمى كند.
- لَا تُولِهُهُ :
- او را سرگرم و غافل نمى كند.
- لَا يُجِنُّهُ :
- او را نمى پوشاند.
- دَانَ :
- جزا داد، حكم كرد.
- لَمْ يَذْرأ :
- نيافريد.
- الِاحْتِيَال :
- در كارى انديشه و چاره جوئى كردن.
- الْكَلَال :
- ملالت ناشى از خستگى.
- استَفتِحوا :
- درخواست گشايش كنيد
- استَنجِحوا :
- درخواست نجات و رواى حاجت كنيد
- استَمنِحوا :
- درخواست عطا و بخشش نمائيد
- لا يَثلِمُه :
- او را شكست نمى دهد
- حِباء :
- بخشش
- لا يَنفَد :
- تمام نمى شود
- لا يَستَقصِيه :
- او را بپايان نمى رساند
- لا يَلوِيهِ :
- او را كج و مايل نمى كند
- لا يُلهِيهِ :
- او را مشغول نمى كند
- لا تَحجُزُه :
- او را حايل و مانع نمى شود
- لا تُجِنُّه :
- او را نمى پوشاند و پنهان نمى كند
- نَأَى :
- دور شد
- دَانَ :
- پاداش و جزا داد
- لَم يُدَن :
- جزا داده نشد
- لَم يَذرَأ :
- نيافريد
- كَلال :
- خستگى و كند شدن
(5) و او در همه جا و در هر وقت و زمان حاضر و با هر انسان و جنّ همراه مى باشد،
(6) جود و بخشش (نعمتهاى) او را كم نمى گرداند، و رخنه اى (در آنها) وارد نمى سازد، خواستار از او نعمتش را تمام نمى كند، و آرزومند بپايان خزائنش نمى رسد، و كسى او را از ديگرى نگاه نمى دارد، و آوازى او را از آواز ديگر مشغول نمى گرداند (زيرا اشتغال بكارى كه باعث باز ماندن از كار ديگر است بر اثر غفلت است كه آن از لوازم جسم مى باشد) بخشيدن (نعمت) او را از گرفتن (نعمت ديگر در يك زمان) مانع نمى گردد، و خشم كردن او را از رحمت مشغول نمى سازد، و مهربانى او را از عذاب باز نمى دارد، و پنهانى او را از آشكار بودن مانع نيست، و آشكار بودن او را از پنهانى جدا نمى سازد (زيرا او هم آشكار است هم پنهان، آشكار است بآثار، و حقيقت او پنهان است از نظر)
(7) نزديك و دور و بالا و پائين و آشكار و پنهان و پنهان و آشكار است، جزاء داده و جزاء داده نشده است (حساب همه را رسيدگى مى نمايد و كسى را فهم و توانائى رسيدگى بحساب او نيست)
(8) خلائق را با انديشه نيافريد، و در هيچ كار نيازمند بطلب يارى از آنها نمى باشد (زيرا واجب از عجز و ناتوانى منزّه است).
خطبه ۱۹۵ - بخش ۳ : تقوا عامل سعادت دنیا و آخرت
[منبع]أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ، فَإِنَّهَا الزِّمَامُ وَ الْقِوَامُ، فَتَمَسَّكُوا بِوَثَائِقِهَا وَ اعْتَصِمُوا بِحَقَائِقِهَا، تَؤُلْ بِكُمْ إِلَى أَكْنَانِ الدَّعَةِ وَ أَوْطَانِ السَّعَةِ وَ مَعَاقِلِ الْحِرْزِ وَ مَنَازِلِ الْعِزِّ، فِي «يَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ» وَ تُظْلِمُ لَهُ الْأَقْطَارُ وَ تُعَطَّلُ فِيهِ صُرُومُ الْعِشَارِ وَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ، فَتَزْهَقُ كُلُّ مُهْجَةٍ وَ تَبْكَمُ كُلُّ لَهْجَةٍ وَ تَذِلُّ الشُّمُّ الشَّوَامِخُ وَ الصُّمُّ الرَّوَاسِخُ، فَيَصِيرُ صَلْدُهَا سَرَاباً [رَقْرَاقاً] رَقْرَقاً وَ مَعْهَدُهَا قَاعاً سَمْلَقاً، فَلَا شَفِيعٌ يَشْفَعُ وَ لَا حَمِيمٌ يَنْفَعُ وَ لَا مَعْذِرَةٌ تَدْفَع.
- الزِّمَام :
- بند، مهار، افسار.
- القِوَام :
- پايه و اساس، آنچه كه كارى يا چيزى به آن قائم باشد.
- الَاكْنَان :
- جمع «كنّ»، سرپناه، خانه، آنچه در آن سكونت مى كنند.
- الدَّعَة :
- زندگى آرام و راحت.
- الْمَعَاقِل :
- حصون، پناهگاهها.
- الْحِرْز :
- حفظ، در اينجا مصدر به معناى مفعول است يعنى محفوظ.
- الصُرُوم :
- جمع «صرمة»، گله هاى شتر كه بيش از 10 تا 19 يا بيش از 20 تا 30، يا بيش از 40 تا 50 شتر باشند.
- العِشَارْ :
- جمع «عشراء»، شتران ماده اى كه ده ماه از دوران بارداريشان گذشته باشد، يعنى از شدت سختى و گرفتارى هر كس به نجات خود مشغول است و اموال خويش را همچنان رها ميكند.
- الشُمّ :
- جمع «اشمّ»، رفيع.
- الشَوَامِخ :
- جمع «شامخ»، بلند مرتبه.
- الصمّ :
- سخت، محكم.
- الرَّوَاسِخ :
- جمع «راسخ»، ثابت.
- الصَّلْد :
- صاف و سخت.
- السَّرَاب :
- تابش آفتاب در بيابانها و شوره زارها كه از دور چيزى شبيه به آب را نمايان مى سازد.
- الرَّقْرَق :
- موج زننده، درخشنده.
- مَعْهَدهَا :
- محل معهود و شناخته شده آن.
- الْقَاع :
- زمين هموار، هامون.
- السَّمْلَق :
- صاف، مستوى، يعنى كوهها متلاشى ميشوند و جاى آن صاف و هموار مى گردد.
- تَؤُل :
- بازگشت مى دهد
- أكنان :
- محل سكونت و اختفاء
- دَعَة :
- آرامش و راحتى زندگى
- صُروم :
- دسته و گروه شتران
- عِشار :
- شتران ده ماهه آبستن
- تَزهَقُ :
- از بين مى رود
- تَبكَمُ :
- لال مى شود
- شُمُّ الشَوامِخ :
- كوههاى بلند و بالا
- صُمُّ الرَواسِخ :
- كوهها و سنگهاى سخت و محكم
- سَراب :
- آب نما
- رَقرَق :
- مضطرب
- مَعهَد :
- جاى آباد
- قَاع سَملَق :
- صحراى مسطح
- حَمِيم :
- دوست بسيار گرم و صميمى
(10) و دميده ميشود در صور (اسرافيل) پس هر جانى از تن بيرون رفته و هر زبانى لال مى گردد (مرگ همه را فرا مى گيرد) و كوههاى بلند و سنگهاى محكم و استوار خود گشته از هم مى ريزند، و سنگ سخت آنها چون سر آب درخشان در نظر مى آيد، و قرار و سكون آنها در زمين هموار (بى نشيب و فراز) باشد (آبادى و نشانه هاى باقى نمى ماند) پس (در آنروز) نه شفيعى است كه شفاعت كند (عفو و بخشش از گناه درخواست نمايد) و نه خويشى كه سختى را دفع گرداند، و نه عذر و بهانه اى سود بخشد (خلاصه پناهى نيست جز تقوى و پرهيزكارى.)