خطبه ۱۹۴

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : سختی های رسالت پیامبر [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) يصف فيها المنافقين :
نَحْمَدُهُ عَلَى مَا وَفَّقَ لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ وَ ذَادَ عَنْهُ مِنَ الْمَعْصِيَةِ، وَ نَسْأَلُهُ لِمِنَّتِهِ تَمَاماً وَ [لِحَبْلِهِ] بِحَبْلِهِ اعْتِصَاماً.
وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، خَاضَ إِلَى رِضْوَانِ اللَّهِ كُلَّ غَمْرَةٍ وَ تَجَرَّعَ فِيهِ كُلَّ غُصَّةٍ، وَ قَدْ تَلَوَّنَ لَهُ الْأَدْنَوْنَ وَ تَأَلَّبَ عَلَيْهِ الْأَقْصَوْنَ، وَ خَلَعَتْ [عَلَيْهِ] إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا وَ ضَرَبَتْ إِلَى مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا، حَتَّى أَنْزَلَتْ بِسَاحَتِهِ عَدَاوَتَهَا مِنْ أَبْعَدِ الدَّارِ وَ أَسْحَقِ الْمَزَارِ.

ذَادَ عَنْهُ : او را حمايت كرد، از او دفاع كرد.
الْغَمْرَة : فشار و سختى.
الْغُصَّة : چيز گلوگير.
تَلَوَّنَ : رنگارنگ شد، يعنى نزديكان وى با او همراه و ثابت قدم نبودند.
تَاَلّبَ عَلَيْهِ الَاقْصَوْن : بيگانگان عليه وى متحد و مصمم شدند.
الَاعِنَّة : جمع «عنان»، دوال لگام كه سوار بدست مى گيرد.
أسْحَق : دورترين. 
ذَادَ : حفظ و دفع نمود
خاضَ : غوطه ور شد
تَلَوَّنَ : رنگ برنگ شد
أدنَون : نزديكان
تَألَّبَ : اجتماع نمود
أقصَون : دورها، اجانب
أسحَق المَزار : دورترين زيارتگاه 
(از شرح خوئى بر مى آيد كه اين سخنرانى در شهر كوفه ايراد شده).
(وصف منافقان):
خدا را بر توفيقى كه بر اطاعتش داده، و ما را از نافرمانى باز داشته، ستايش مى كنيم، و از او مى خواهيم كه نعمتش را كامل، و دست ما را به ريسمان محكمش متّصل گرداند.
۱. مشكلات رسالت:
و شهادت مى دهيم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و فرستاده اوست، كه در راه رضايت حق در كام هر گونه سختى و ناراحتى فرو رفت، و جام مشكلات و ناگواريها را سر كشيد. روزگارى خويشاوندان او به دو رويى و دشمنى پرداختند، و بيگانگان در كينه توزى و دشمنى با او متّحد شدند. اعراب براى نبرد با پيامبر عنان گسيخته، و با تازيانه بر مركب ها نواخته و از هر سو گرد مى آمدند، و از دورترين سرزمين، و فراموش شده ترين نقطه ها، دشمنى خود را بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرود آوردند.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه منافقين و مردم دو رو را در آن وصف مى فرمايد:
(1) خدا را سپاسگزاريم كه توفيق طاعت و فرمانبردارى بما داده، و از معصيت و نافرمانى باز داشته، و از او درخواست مى نماييم كه نعمتش را تمام گرداند، و دست ما را به ريسمانش (قرآن كريم) متّصل سازد،
(2) و گواهى مى دهيم كه محمّد بنده و فرستاده او است كه براى بدست آوردن رضاء و خوشنودى خدا هر سختى را بخود هموار نمود، و در راه (تبليغ احكام) او هر غمّ و اندوهى را جرعه جرعه نوشيد (در مدّت رسالت هر رنج كه ديد شكيبائى نمود) و نزديكان و خويشانش چند جور بودند (گروهى فداكار و دوستدار كه جان و مال در راهش مى دادند، و بعضى دشمن و منافق كه در صدد تباه كردنش بر آمدند) و دوران و بيگانگان براى دشمنى با آن حضرت گرد آمدند، و عرب مهار را گسيخته متوجّه آن بزرگوار گشتند، و براى جنگ با او به شكم شترهاى بار كش خويش زدند (كه زودتر برسند) تا آنكه از دورترين محلّ و جاى آمد و رفتشان بمأوى و محلّ اقامت آن حضرت با دشمنى وارد شدند (خلاصه براى دشمنى با او از راههاى دور بجنگ آمدند).
 
خطبه اى از آن حضرت (ع) در وصف منافقان:
مى ستاييمش كه توفيق طاعت داده و از معصيت دور داشته. از او خواهيم تمام كردن احسانش را بر ما و چنگ زدن در ريسمان او را.
و شهادت مى دهيم كه محمد (صلى الله عليه و آله) بنده و پيامبر اوست. براى خشنودى او در هر ورطه اى فرو شد و هر شرنگ گلوگير را سركشيد، تا آنجا كه، نزديكان او رنگ دگرگون كردند و دوران بر ضد او گرد آمدند. عربها تا بر او تازند مهارها از سرها برگرفتند و براى تاختن بر او بر شكم مركبها تازيانه زدند تا از دورترين اقامتگاههاى خود كينه توزى خود را در محل و مأواى او فرود آوردند.
 
خداوند را جهت توفيقى که بر اطاعتش داده و حمايتى که در جلوگيرى از معصيتش نموده، سپاس مى گوييم و از او مى خواهيم که نعمتش را (بر ما) کامل کند و چنگ زدن به ريسمان محکمش را نصيب ما گرداند.
و گواهى مى دهيم که محمّد(صلى الله عليه وآله) بنده و فرستاده اوست، همان کسى که در راه رضاى خدا در درياى مشکلات غوطه ور شد و جام هر مصيبتى را جرعه جرعه نوشيد. نزديکانش ناپايدار، و بيگانگان در دشمنى اش مصمّم بودند. عرب براى نبرد با او زمام مرکبها را رها ساخت و با شتاب به سوى او راند تا از دورترين نقطه و دورافتاده ترين خانه، عداوت خويش را در برابر او ظاهر ساختند.
 
و از خطبه هاى آن حضرت است كه در آن منافقان را وصف فرمايد:
او را سپاس مى گوييم بر توفيق طاعت و بر كنار داشتنمان از معصيت، و از او مى خواهيم منّتش را تمام كردن، و در رشته اطاعت او چنگ در زدن.
و گواهى مى دهيم كه محمّد (صلی الله علیه وآله) بنده او و فرستاده اوست، در راه خشنودى خدا هر سختى را كشيد، و هر اندوهى را جرعه جرعه نوشيد تا آنجا كه نزديكان دگرگونى پذيرفتند و از يارى كاستند، و دوران به كين او برخاستند. و عرب به رشته طاعت او گردن ننهاد، و از هر سو براى جنگ با وى به راه افتاد، و از دورترين خانه و دور افتاده ترين كاشانه، خود را بدو رساند و با او دشمنى نماند.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در باره منافقين:
خداوند را بر توفيقى كه در بندگى عنايت كرده، و از معصيت باز داشته سپاس مى گوييم. و اتمام نعمت و چنگ زدن به ريسمانش را از او درخواست مى نماييم.
و شهادت مى دهيم كه محمد بنده و فرستاده اوست، آن وجود مباركى كه در راه خشنودى او در هر بلا و سختى فرو رفت، و از هر شربت بلايى جامى نوشيد، در حالى كه نزديكانش از او روى گرداندند، و بيگانگان بر دشمنيش اتفاق داشتند، عرب براى جنگ با او عنان گسيخته بود، و مركب ها را براى كارزار با او به تازيانه رانده بود، تا دشمنى خود را به ساحت مقدسش وارد كند، از دورترين خانه، و بعيدترين جايگاه.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 604-597 وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ يَصِفُ فيهَا الْمُنافِقِينَ.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه درباره اوصاف منافقان ايراد فرموده است. خطبه در يك نگاه:اين خطبه همان گونه كه از عنوانش پيداست درباره منافقان و اوصاف آنها سخن مى گويد و در مجموع از دو بخش تشكيل شده است.بخش اوّل، از حمد و ثناى الهى و شهادت به نبوت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آغاز مى شود و در ذيل همين بخش، مشكلات طاقت فرساى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و توطئه هاى خطرناكى كه از سوى منافقان و دشمنان، بر ضد آن حضرت شد، مورد توجه قرار گرفته است.از آنجا كه خط نفاق بعد از آن حضرت و در عصر امام عليه السلام نيز با شدت ادامه داشت، امام عليه السلام در بخش دوم اين خطبه، درباره خطر منافقان هشدار مى دهد و صفات آنها را يكى پس از ديگرى با بيانى روشن براى جامعه اسلامى ذكر مى كند تا همه مسلمانان راستين، آنها را بشناسند و توطئه هاى آنها را خنثى كرده و در نطفه خفه كنند. مشکلات عظيم رسالت:امام(عليه السلام) اين خطبه را، مانند بسيارى از خطبه هاى ديگر، با حمد و ثناى الهى و شهادت بر رسالت پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) آغاز مى کند و در اينجا حمد و ثنا را با تقاضا و دعا مى آميزد و مى فرمايد: «خداوند را سپاس مى گوييم و ستايش مى کنيم بر توفيقى که بر اطاعتش داده و حمايتى که در جلوگيرى از معصيتش نموده، و از او مى خواهيم که نعمتش را (بر ما) کامل و چنگ زدن به ريسمان محکمش را نصيب ما گرداند»; (نَحْمَدُهُ عَلَى مَا وَفَّقَ لَهُ مِنَ الطَّاعَةِ، وَ ذَادَ(1) عَنْهُ مِنَ الْمَعْصِيَةِ، وَ نَسْأَلُهُ لِمِنَّتِهِ تَمَاماً، وَ بِحَبْلِهِ اعْتِصَاماً).از آنجا که برترين افتخار انسان توفيق اطاعت و ترک معصيت است، امام(عليه السلام) در کلام بالا بر اين دو تکيه مى کند و منظور از توفيق در اينجا فراهم کردن اسباب اطاعت و ترک معصيت است، زيرا خداوند به ما عقل و هوش داده، وجدان بيدار مرحمت کرده، پيامبران الهى را فرستاده و کتب آسمانى را نازل کرده که تمام اينها ما را به طاعتش نزديک و از معصيتش دور گرداند و اگر اين اسباب وجود نداشت در گرداب گناه و ترک طاعت غوطه ور مى شديم، بنابراين سزاوار است همواره خدا را بر اين نعمتهاى بزرگ سپاس گوييم.اما دعايى که امام در دو جمله در ذيل اين حمد و ثنا آورده، يکى مربوط به تقاضاى تکميل نعمتها و ديگرى توفيق اعتصام به حبل الله است که منظور از آن يا دين و آيين الهى است، آن گونه که از آيه (وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُوا)(2) استفاده مى شود، و يا منظور قرآن مجيد است، آن گونه که از حديث ثقلين بر مى آيد که مى فرمايد: «کِتابَ اللهِ حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَْرْضِ»(3) و يا منظور، هر دو است، زيرا در واقع تفاوتى با هم ندارند.به يقين اگر اين توفيق الهى شامل حال ما گردد، که نعمتهاى او در حق ما کامل و چنگ زدن ما به حبل الله، قوىّ شود، خوشبخت ترين انسان خواهيم بود.بعضى از شارحان نهج البلاغه در اينجا اشکالى مطرح کرده اند، که چگونه امام تقاضاى اتمام نعمت مى کند، در حالى که قرآن مى گويد: (وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللهِ لاَ تُحْصُوهَا)(4) اشاره به اينکه نعمتهاى الهى قابل شمارش نيست و حد و مرز ندارد؟ولى بايد توجه داشت که تکميل نعمت درجات و مراحلى دارد; اگر به مرحله نهايى آن هيچ کس نمى رسد، مراحل ديگرش قابل وصول است و امام آن را از خدا تقاضا مى کند.سپس حضرت شهادت به نبوّت پيامبر را با ذکر اوصاف برجسته آن حضرت مطرح مى کند و مى فرمايد: «و گواهى مى دهيم که محمّد بنده و فرستاده اوست، همان کسى که در راه رضاى خدا در درياى مشکلات غوطه ور شد، و جام هر مصيبتى را جرعه جرعه نوشيد»; (وَ نَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، خَاضَ إِلَى رِضْوَانِ اللّهِ کُلَّ غَمْرَة(5)، وَ تَجَرَّعَ فِيهِ کُلَّ غُصَّة(6)).اين دو وصفى که امام(عليه السلام) درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله) بيان فرموده، جامع همه اوصاف خير است; ايستادن در برابر مشکلات و تحمّل در برابر مصائب. تا آن مقاومت و تحمّل نباشد هيچ کار مهمى به سامان نمى رسد.جمله «تَجَرَّعَ فِيهِ کُلَّ غُصَّة» نشان مى دهد که حوادث گلوگير در برابر پيامبر يکى، دو تا نبود، بلکه او جرعه جرعه از جام مصائب مى نوشيد و تحمّل مى کرد; جمعى از بهترين يارانش را از او گرفتند صبر کرد، انواع مشکلات و موانع بر سر راه او ايجاد کردند; ولى از همه آنها عبور نمود و اين در واقع درسى است براى همه کسانى که مى خواهند با طاغوت ها مبارزه کنند و به اصلاح جامعه خويش بپردازند.سپس امام(عليه السلام) بخشى از مشکلات عظيم پيامبر اسلام را در دوران رسالتش در چند جمله کوتاه و پرمعنا بيان مى کند و مى فرمايد: «بستگان و نزديکانش را ناپايدار و بيگانگان در دشمنى اش مصمّم بودند، عرب براى نبرد با او زمام مرکب ها را رها ساخت و با شتاب، به سوى او راند تا از دورترين نقطه و پرفاصله ترين خانه عداوت خويش را در برابر وى ظاهر سازند»; (وَ قَدْ تَلَوَّنَ لَهُ الاَْدْنَوْنَ(7)، وَ تَأَلَّبَ(8) عَلَيْهِ الاَْقْصَوْنَ، وَ خَلَعَتْ إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا(9)، وَ ضَرَبَتْ إِلى مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا،(10) حَتَّى أَنْزَلَتْ بِسَاحَتِهِ عَدَاوَتَها، مِنْ أَبْعَدِ الدَّارِ، وَ أَسْحَقِ(11) الْمَزَارِ).جمله «تَلَوَّنَ لَهُ الاَْدْنَوْنَ» اشاره به اين است که جمعى از بستگان نزديک پيامبر(صلى الله عليه وآله) مانند عباس که تمايل به حمايت از او داشتند، در کار خود ثابت قدم نبودند.جمله «تَأَلَّبَ عَلَيْهِ الاَْقْصَوْنَ» اشاره به شاخه هاى دورتر قبيله قريش است که دست به دست هم دادند و قبائل ديگر را نيز تحريک کردند تا در برابر پيامبر اسلام بايستند و در چنين شرايطى که نه نزديکان جرأت حمايت شجاعانه اى داشته باشند و نه دوران، در عداوت و دشمنى کوتاهى کنند مشکلات عظيمى پيدا مى شود که ايستادگى در برابر آن بسيار سخت است.جمله «خَلَعَتْ إِلَيْهِ الْعَرَبُ أَعِنَّتَهَا، وَ ضَرَبَتْ إِلى مُحَارَبَتِهِ بُطُونَ رَوَاحِلِهَا» اشاره به سرعت و شتاب شديد مخالفان در عداوت و دشمنى با آن حضرت است، زيرا هنگامى که بخواهند مرکب به سرعت پيش برود افسار آن سست مى کنند و با شلاّق بر پهلوها و شکم آن مى زنند. تاريخ اسلام نيز در همه فصول خود به اين حقيقت گواهى مى دهد که دشمنان از هيچ کارى که فکر مى کردند به شکست اسلام و پيامبر بينجامد خوددارى نکردند; ولى خدا مى خواست اين نور الهى خاموش نشود و روز به روز درخشش بيشترى پيدا کند، لذا نقشه هاى آنها را نقش بر آب کرد و آتشهايى را که افروخته بودند، با باران لطف و عنايتش خاموش ساخت و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) از اين معرکه هاى خطرناک پيروز و سربلند بر آمد و اسلام، شرق و غرب جهان را تسخير کرد.ولى از آنجا که منافقان داخلى ـ همان کسانى که اظهار اسلام کردند و ظاهراً به مسلمانان پيوستند; ولى دلهاى آنها بوى کفر مى داد و مملوّ از عداوت بود ـ نيز در اين ميان نقش مهمى داشتند و خط آنها همچنان در ميان مسلمانان و حتى در عصر امام(عليه السلام) ادامه داشت. امام در ادامه اين سخن، هشدار اکيدى به مسلمانان درباره خط نفاق مى دهد و در بخش بعد ـ چنانکه خواهد آمد ـ اوصاف و خطرات منافقان را شرح مى کند.ابن ابى الحديد در اينجا نگاهى کوتاه و گذرا به مشکلات و دشواريهايى که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در دوران رسالت خود پشت سر گذاشت، افکنده، چنين مى گويد:«کسى که کتب تاريخ و سيره را مطالعه مى کند، مى داند که رسول الله(صلى الله عليه وآله) در راه خدا چه دشواريهايى را تحمل کرد; از استهزاى قريش در آغاز دعوت گرفته تا سنگسار کردن، تا آنجا که از پشت پاى او خون فرو مى ريخت و کودکان را به مخالفت و آزار او وادار مى کردند. شکمبه شتر بر سر او مى ريختند. لباس آن حضرت را بر گردنش پيچيده و مى فشردند. او را چند سال در شعب بنى هاشم (ابوطالب) محاصره کردند. خريد و فروش با او و مسلمانان اندک آن زمان را تحريم کردند و از ازدواج با آنان و سخن گفتن خوددارى نمودند تا آنجا که نزديک بود مسلمانان از گرسنگى هلاک شوند، و اگر بعضى از ارحام و علاقه مندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) مخفيانه کمى آرد و خرما در تاريکى شب به آنها نمى رساندند، از گرسنگى هلاک شده بودند. اصحاب و يارانش را مى گرفتند و مى زدند و در برابر آفتاب به بند مى کشيدند و از خانه خود دور مى ساختند تا آنجا که گروهى مجبور شدند به حبشه مهاجرت کنند و خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) گاهى به قبيله ثقيف و گاهى به بنى عامر و گاه به ربيعه و غير آنها پناه برد (ولى هيچ يک فايده اى نداشت). سپس همگى تصميم گرفتند که آن حضرت را شبانه به قتل برسانند و پيامبر(صلى الله عليه وآله) ناچار شد از چنگال آنها فرار کند و به مدينه رود و به طايفه اوس و خزرج بپيوندد، در حالى که همسر و فرزندان خود و تمام وسايل زندگيش را در مکه رها کرده بود و با زحمت شديد توانست خود را به مدينه برساند. در آنجا نيز آن حضرت را آسوده نگذاشتند، جنگها پشت سر يکديگر روى داد و لشکرها پشت سر يکديگر به سوى او حرکت کردند، به گونه اى که هميشه در زحمت بود و جنگها يکى پس از ديگرى مسلمانان را در فشار قرار مى داد; ولى سرانجام خدا او را يارى کرد و آيينش جهانگير شد و کسى که آشنا به تاريخ اسلام باشد شرح اين مشکلات را مى داند».(12) (اينها همان چيزى است که امام(عليه السلام) در جمله هاى کوتاه و پر معناى بالا به آن اشاره کرده است).(13)****پی نوشت:1. «ذاد» از ريشه «ذود» بر وزن «ذوق» به معناى راندن و طرد کردن است.2. آل عمران، آيه 103 .3. مجمع البيان، ذيل آيه 103، سوره آل عمران اين حديث را از ابوسعيد خدرى، از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل کرده است.4. ابراهيم، آيه 34 .5. «غمره» در اصل از «غمر» بر وزن «خمر» به معناى از بين بردن اثر چيزى است. سپس به آب زيادى که همه چهره چيزى را مى پوشاند و مسير خود را مى شويد و پيش مى رود «غمره» و «غامر» گفته مى شود.6. «غصّه» در اصل به معناى غذا، آب و يا شىء ديگرى است که در گلو گير مى کند. انسان چون هنگام غم و اندوه، احساس مى کند چيزى در گلويش گير کرده است از آن تعبير به غصّه مى شود.7. «ادنون» جمع «أدنى» به معناى نزديک است، بنابراين «أدنون» يعنى نزديکان و در مقابل «أقصون» به معناى افراد دور است.8. «تألّب» از ماده «ألب» بر وزن «امر» به معناى جمع شدن و از هر سو گرد آمدن است و به معناى شورانيدن و بسيج کردن بر ضدّ شخص يا گروهى نيز به کار مى رود.9. «أعنّة» جمع «عنان» يعنى زمام و لجام.10. «رواحل» جمع «راحله» به معناى مرکب و در بسيارى از مواقع به معناى شتر باربر است.11. «أسحق» از ريشه «سحق» بر وزن «قفل» يعنى دور شدن و اسحق به معناى دورترين نقطه است.12. شرح ابن ابى الحديد، جلد 10، صفحه 165 .13. سند خطبه: در مصادر نهج البلاغه براى اثبات اينكه خطبه مورد بحث را غير از مرحوم سيّد رضى نيز نقل كرده اند، به دو مدرك اشاره مى كند؛ نخست به چيزى كه ميريحيى علوى در كتاب طراز آورده كه بخشهايى از اين خطبه را با تفاوتهايى ذكر كرده است و نشان مى دهد از جاى ديگرى آن را گرفته است. ديگر اين كه آمدى در كتاب غررالحكم بخشهاى مختلفى از خطبه را با تفاوتهايى ذكر كرده است.(مصادر نهج البلاغه، جلد 3، صفحه 69) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است كه در آن صفات منافقان را بيان فرموده است:«نَحْمَدُهُ عَلَى مَا وَفَّقَ لَهُ مِنَ الطَّاعَة»،امام (ع) در اين خطبه از دو ديدگاه به حمد و ستايش خداوند متعال پرداخته است، يكى آن كه توفيق طاعت و فرمانبردارى را كه بزرگترين وسيله رستگارى است نصيب فرموده و ديگر اين كه از گناه و نافرمانى كه سبب بزرگترين خسران و زيان است دور داشته است.اين كه خداوند بنده اى را از گناه دور نگه بدارد يا از طريق نواهى و هشدارهايى است كه در باره لزوم دورى جستن از گناه، و كيفر گنهكاران داده است، و يا اين كه دست او را از وصول به اسبابى كه وى را به معصيت مى كشاند و به گناه وادار و آماده مى كند كوتاه مى سازد كه البتّه همه اينها از عنايات اوست.پس از اين از خداوند دو چيز را درخواست مى كند، نخست اين نعمت را كه به تقديم شكر آن پرداخته است كامل گرداند، چنان كه خود فرموده است: «لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ» ديگر توفيق تمسّك به ريسمان محكم الهى يعنى دين قويم اوست كه هر كس به آن چنگ زند او را از در افتادن در پرتگاه نابودى و ژرفناى دوزخ نگه مى دارد.سپس به رسالت آسمانى پيامبر اكرم (ص) گواهى مى دهد، و به شرح احوال آن حضرت در اداى اين رسالت مى پردازد، واژه غمرة را براى سختيهاى بسيار و ناگواريهاى زياد كه از هر سو در آغاز بعثت به آن بزرگوار رو آورده بود استعاره فرموده است، زيرا اين حوادث انبوه به آبى كه بر رويهم انباشته و متراكم شود شباهت داشته است، واژه خوض (فرو رفتن) ترشيح اين استعاره و اشاره به همين رنجهاى بسيار و مصيبتهاى اندوهبارى است كه پيامبر اكرم (ص) در آغاز دعوت خود از مشركان تحمّل فرموده است جمله تجرّع فيه كلّ غصّة كنايه از غمها و اندوههايى است كه بر اثر اين رخدادهاى ناگوار پياپى بر خود هموار مى ساخته است، منظور از تلّون ادنين اين است كه دلهاى خويشان پيامبر (ص) در اين هنگام از او برگشته و هر كدام به گونه اى بر ضدّ او دگرگون شده بود، و مقصود از جمله «تألّب الأقصون» گردهمايى غير اقارب و بيگانگان بر ضدّ او و همدستى آنها با طوايف مختلف عرب از دورترين نقاط عربستان براى جنگ با اوست.فرموده است: «و خلعت إليه العرب... رواحلها»،دو جمله مذكور دو مثل رايج است كه امام (ع) براى بيان شدّت شتاب اعراب در جنگ با پيامبر (ص) بدانها تمثّل جسته است، براى اين كه اسب در هنگامى كه لجامش رها شود از هر موقع ديگر تيز پاتر و زمانى كه بر شكم شتر سوارى بكوبند از هر زمان ديگر تندروتر است، به علاوه اين مثلها اشاره دارد به اين كه اعراب سواره و پياده به جنگ با پيامبر (ص) شتافتند.فرموده است: «حتّى أنزلت بساحته عداوتها»،مراد از عداوت در اين جا، جنگها و شرارتهاى آنهاست كه نتيجه و حاصل دشمنى است و اطلاق آن بر جنگ بر سبيل مجاز بوده و از باب نهادن نام سبب بر مسبّب است.كسانى كه با تاريخ آشنايى دارند مى دانند پيامبر گرامى (ص) براى اداى رسالت خود، و جلب خشنودى ذات مقدّس پروردگار چه رنجها و سختيها را بر خود هموار كرد، از جمله اين كه قريش او را در آغاز دعوت پيوسته استهزا و مسخره كردند و به او سنگ زدند تا پشت پاهايش خونين گشت و كودكان بر او فرياد كشيدند، و شكمبه بر سر او خالى كردند، و جامه اش را به گردنش پيچانيدند، و او و كسانش را سالهايى در شعب بنى هاشم محصور، و هر گونه رفت و آمد و داد و ستد و ازدواج و گفتگو با آنها را ممنوع كردند، و اگر اين نبود كه تنى چند به سبب خويشاوندى و يا علل ديگر بر آنها ترحّم آورده شبانه بطور پنهانى اندكى آرد يا خرما به آنها مى رسانيدند از گرسنگى تلف شده بودند، سپس آن همه اذيّت و آزارى كه بر اصحاب و ياران او وارد كردند، و آنها را مورد انواع شكنجه ها قرار دادند، چنان كه آنان را گرسنه نگه مى داشتند و در آفتاب سوزان به بند مى كشيدند و از درّه ها و شكاف كوههاى مكّه بيرون مى راندند، تا اين كه برخى از آنها ناگزير شده به كشور حبشه رو آوردند، و خود آن بزرگوار نيز از شرّ قريش و دشمنان خود گاهى به طايفه ثقيف، و زمانى به قبيله بنى عامر و موقع ديگر به ربيعة الفرس و جز آنان پناه مى برد، پس از اين، طوايف عرب براى كشتن و ترور شبانه او همدست شدند و آن حضرت ناگزير فرزندان و كسان خويش را ترك، و با رمقى كه از جان برايش باقى مانده بود، از آنان گريخت و به اوس و خزرج پناه برد، و پس از آن كه به مدينه رسيد اعراب مكّه آرام نگرفته جنگ را بر ضدّ او بر پا كردند و دسته هاى سپاهى براى نبرد با او گسيل داشتند و مركب هاى خود را براى اين كار به تاخت و تاز در آوردند، تا آن گاه كه خداوند او را يارى و برترى داد، و دين خود را نيرومند و آشكار فرمود. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 169 و من خطبة له عليه السّلام يصف فيها المنافقين و هى المأة و الثالثة و التسعون من المختار فى باب الخطب:نحمده على ما وفّق له من الطّاعة، و ذاد عنه من المعصية، و نسأله لمنّته تماما، و بحبله اعتصاما، و نشهد أنّ محمّدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبده و رسوله، خاض إلى رضوان اللّه كلّ غمرة، و تجرّع فيه كلّ غصّة، و قد تلوّن له الأدنون، و تألّب عليه الأقصون، و خلعت إليه العرب أعنّتها، و ضربت إلى محاربته بطون رواحلها، حتّى أنزلت بساحته عداوتها من أبعد الدّار، و أسحق المزار.اللغة:قال في محكيّ النهاية: قد تكرّر في الحديث ذكر النّفاق و ما تصرّف منه اسما و فعلا، و هو اسم لم يعرفه العرب بالمعنى المخصوص، و هو الّذي يستر كفره و يظهر ايمانه و ان كان أصله في اللغة معروفا يقال نافق ينافق منافقه و نفاقا، و هو مأخوذ من النافقاء احد جحرتي اليربوع إذا طلب من واحد هرب إلى الاخر و خرج منه، و قيل من النفق و هو السّرب الّذى يستتر فيه لستره كفره انتهى.و قال الطريحي: المنافق هو الّذي يستر الكفر و يظهر غيره من النّفق و هو السّرب في الأرض أى يستتر بالاسلام كما يستتر في السّرب.و (الذّود) الطّرد و الدّفع و (خاض) في الأمر دخل فيه و أصل الخوض دخول منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 171 القدم فيما كان مايعا من الماء و الطّين، ثمّ كثر استعماله في كلّ دخول فيه اذى و (الغمرة) الشدّة و غمرات الموت شدائده، و في القاموس غمرة الشيء شدّته و مزدحمه و (الغصّة) الشجي في الحلق و الجمع غصص و (سحق) المكان فهو سحيق مثل بعد فهو بعيد لفظا و معنا قال تعالى  فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِيرِ أى بعدا و (المزار) المكان الّذى يزار منه أو فيه، و المراد هنا الأوّل.الاعراب:من في قوله: من الطاعة و من المعصية بيان لما، و الضّمير في له و عنه عايد إلى ما، و قوله: خاض إلى رضوان اللّه إلى متعلّق بمقدّر حال من فاعل خاض أى متوجّها إلى رضوانه.المعنىاعلم أنّ الخطبة السّابقة لما كانت في وصف المتّقين عقّبها الرّضيّ «قد» بهذه الخطبة الّتي يصف عليه السّلام فيها المنافقين ملاحظة لحسن النّظم و بديع ترتيب الكتاب، و المنافق حسبما عرفت آنفا هو الّذى يبطن الكفر و يظهر الايمان كما قال الشاعر:للمؤمنين أمور محزية         و للمنافق سرّ دونه نفق     و اطلاق المنافق بهذا المعنى هو المعروف في الكتاب و السّنة، و المستفاد من بعض الأخبار أنّه قد يطلق على الناقص الايمان.مثل ما رواه في الكافي في باب أصول الكفر و أركانه عن عدّة من أصحابنا عن سهل بن زياد عن بعض أصحابه عن عبد اللّه بن سنان عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال:قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: ثلاث من كنّ فيه كان منافقا و إن صام و صلّى و زعم أنّه مسلم: من إذا ائتمن خان، و إذا حدّث كذب، و إذا وعد أخلف إنّ اللّه عزّ و جلّ قال في كتابه  «وَ إِمَّا تَخافَنَّ مِنْ قَوْمٍ»  و قال  «وَ الْخامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كانَ..»  و في قوله عزّ و جلّ  «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولًا نَبِيًّا».و فيه في باب النفاق و المنافق باسناده عن أبي حمزة عن عليّ بن الحسين عليهما السّلام قال: إنّ المنافق ينهى و لا ينتهى و يأمر بما لا يأتي، و إذا قام إلى الصّلاة اعترض، قلت: يا ابن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ما الاعتراض؟ قال عليه السّلام: الالتفات و إذا ركع ربض، يمسى و همّه العشاء و هو مفطر، و يصبح و همّه النوم و لم يسهر، إن حدّثك كذبك و إن ائتمنته خانك، و إن غبت اغتابك، و إن وعدك أخلفك. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 173 إذا عرفت ذلك فأقول: إنّه عليه السّلام قبل أن يأخذ فى وصف المنافقين افتتح كلامه بما جرى عادته على الافتتاح به فى باب الخطابة من ثناء اللّه تعالى و تعظيمه و تمجيد رسوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقال (بحمده على ما وفق له من الطاعة و ذاد عنه من المعصية) أى نحمده على ما وفّقنا له من طاعاته الموصلة الى جنانه و المحصلة لرضوانه، و على ما أبعدنا منه من سيئاته المؤدية الى نيرانه، و الموجبة لخذلانه.و حصول هذا التوفيق منه عزّ و جلّ في حقه عليه السّلام بما أفاض عليه من القوّة العاصمة و ملكة العصمة الدّاعية إلى المعروف و الرّادعة عن المنكر.و اما فى حقّ غيره الذين شرّكهم  «1» معه في ثنائه فبالأوامر و النواهى الواردة فى الكتاب و السّنة و اجتماع شرايط الطاعة و انقطاع أسباب المعصية. (و نسأله لمنّته تماما) أى نسأل منه عزّ و جلّ أن يتمّ علينا نعمته، فانّه المنّان الذى يبدء بالنوال قبل السؤال.و المراد بنعمته التي سأل تمامها إما خصوص نعمة التوفيق المذكورة فى الجملة السابقة أو الأعمّ منها، و الأوّل أولى بسبق العهد، و الثاني أنسب بمقام السؤال فان قلت: نعم اللّه سبحانه غير متناهية كما قال عزّ من قائل  «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تحصوها» فكيف سأل تماميّتها و هى أجلّ عن أن تستقصى و أعظم من أن تستتمّ.قلت: إن اريد بمنّته خصوص نعمة التوفيق فلا إشكال، و يراد حينئذ بتماميّتها كمالها و استمرارها إلى آخر العمر، و إن اريد الأعمّ فيراد بتماميّتها أن ينضمّ ما أنعم به عليه فى الدّنيا إلى نعمة الاخرة أى يصل نعمة الدّنيا بنعمة الاخرة كما قاله بعض المفسرين فى قوله تعالى «وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ وَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ عَلى آلِ يَعْقُوبَ»  من أنّ المراد بقوله يتمّ نعمته أن يصل نعمة الدّنيا بنعمة الاخرة بأن يجعلهم أنبياء و ملوكا ثمّ ينقلهم إلى نعيم الاخرة و الدّرجات العلى من الجنّة (و) نسأله استعاره (بحبله اعتصاما) أى تمسّكا بكتابه المبين، فانّه حبل اللّه المتين______________________________ (1)- حيث قال: نحمده بصيغة المتكلّم مع الغير منه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 174 كما وصفه عليه السّلام بذلك فى الخطبة المأة و الخامسة و السبعين و كذلك وصفه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله أيضا به فى حديث الثقلين الذى قدّمنا روايته فى شرح الخطبة السادسة و الثمانين.و استعير عنه أيضا فى الكتاب العزيز فى قوله  «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» على أحد تفاسيره، و وجه الاستعارة أنّ الاعتصام و التمسك بالحبل الوثيق المحكم كما أنه سبب النجاة من المهاوى و المهالك، فكذلك بالتمسك بالقرآن يحصل النجاة من الكفر و الضلال الموجب للهلاك الدّائم و الخزى العظيم.و روى الطريحى فى مجمع البحرين عن علىّ بن الحسين عليهما السّلام قال: الامام منّا لا يكون إلّا معصوما و ليست العصمة في ظاهر الخلقة فتعرف، قيل: فما معنى المعصوم؟ قال عليه السّلام: المعتصم بحبل اللّه، و حبل اللّه هو القرآن لا يفترقان إلى يوم القيامة.و بما ذكرناه ظهر أنّ جعل المراد بالحبل في المتن هو القرآن أولى و أظهر من تفسيره بالدّين القويم كما في شرح البحراني، هذا.و لمّا حمد اللّه عزّ و جلّ بما هو أهله عقّبه بالشهادة بالرّسالة فقال (و نشهد أنّ محمّدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبده و رسوله) قد مرّ بيان معنى العبد و أنّ مرتبة الرّسالة فوق مرتبة العبوديّة في شرح الخطبة الاحدى و السبعين فليتذكر.و لمّا شهد برسالته اتبعه بشرح حاله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حين أداء الرّسالة فقال استعاره مرشحة (خاض إلى رضوان اللّه كلّ غمرة) استعار لفظ الغمرة عن غمرة الماء و هي معظمه و مزدحمه للشدائد و المكاره الّتى ابتلى بها حين بعثته، و الجامع للاستعارة أنّ غمرة الماء كما تغمر و تغطى الخائض فيها من كلّ جانب فكذلك تلك المكاره و الشدائد حسبما تعرف كانت محيطة به صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من كلّ طرف، و رشّح الاستعارة بذكر لفظ الخوض.و محصّل المراد انّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تحمل كلّ مكروه توجّها إلى منتهى رضاه عزّ و جلّ (و تجرّع فيه كلّ غصّة) أى تجرّع الغصص في تحصيل رضوانه تعالى، أى ابتلعها جرعة بعد جرعة و أراد بالغصص الغموم و الهموم العارضة له من مزيد أذى المشركين و سوء فعالهم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 175 (و قد تلوّن له الأدنون) أى تغيّر له أقاربه من قريش ألوانا (و تألّب عليه الأقصون) أى تجمّع على حربه الأباعد منه نسبا من أقصى البلاد كنايه (و خلعت) متوجّهة (اليه) معاشر (العرب أعنّتها و ضربت إلى محاربته بطون رواحلها) قال الشارح البحراني: هذان مثلان كنّي بهما عن المسارعة إلى حربه لأنّ أقوى عدو الخيل إذا خلعت أعنّتها و أقوى عدوّ الرّواحل إذا ضربت بطونها و فيه ايماء إلى أنّهم أتوه فرسانا و ركبانا مسرعين إلى حربه.مجاز من باب اطلاق اسم السبب على المسبب (حتى انزلت بساحته) و منزله (عداوتها) أى حربها و اطلاقها عليه من باب اطلاق اسم السبب على المسبب، أى أسرعوا إلى حربه صلّى اللّه عليه و آله (من أبعد الدّار و أسحق المزار) و فيه إشارة إلى غاية عداوتهم، لأنّ الظعن إلى الحرب من مكان بعيد لا يكون إلّا عن اهتمام أكيد و عناد عنيد و عداوة شديدة.قال الشارح المعتزلي: من قرء كتب السّير علم ما لاقى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله في ذات اللّه من المشقّة و استهزاء قريش به في أوّل الدّعوة و رميهم إيّاه بالحجارة حتى أدموا عقيبه و صياح الصبيان به و القاء فرث الكرش على رأسه، و فتل الثوب فى عنقه، و حصره و حصر أهله في شعب بني هاشم سنين عديدة محرّمة معاملتهم و مبايعتهم و مناكحتهم و كلامهم حتى كادوا يموتون جوعا لو لا أنّ بعض من كان يحنو عليهم لرحم أو لسبب غيره فهو يسرق الشيء القليل من الدّقيق أو التمر فيلقيه إليهم ليلا.ثمّ ضربهم أصحابه و تعذيبهم بالجوع و الوثاق في الشمس و طردهم إياه عن شعاب مكة حتى خرج من خرج منهم إلى الحبشة و خرج صلّى اللّه عليه و آله مستجيرا منهم تارة بثقيف، و تارة ببنى عامر، و تارة بربيعة الفرس و بغيرهم.ثمّ أجمعوا إلى قتله و الفتك به ليلا حتى هرب منهم لائذا بالأوس و الخزرج، تاركا أهله و أولاده و ما حوته يده، ناجيا بحشاشة نفسه حتى وصل إلى المدينة، فناصبوه الحرب و رموه بالمناسر و الكتائب، و ضربوا له آباط الابل. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 176 و لم يزل منهم في عناء شديد و حروب متصلة حتى أكرمه اللّه تعالى و أيّده و نصر دينه و أظهره، انتهى.و محصّل الكلام أنه صلّى اللّه عليه و آله قد كابد الشدائد و قاسى الهموم و تجرّع الغصص لتأسيس أساس الاسلام و تشييد قوائم الدّين، هذا.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن حضرتست كه وصف فرموده در آن منافقين را مى فرمايد:حمد ميكنم خدا را در مقابل آن چيزى كه توفيق داد مر آن چيز را در طاعت و فرمانبردارى، و دفع و منع فرمود بندگان را از آن از معصيت و گردن كشى، و در خواست مى كنيم از او تمام كردن مر منّت او را، و چنگ زدن بريسمان محكم او كه عبارتست از اسلام يا قرآن.و گواهى مى دهيم اين كه محمّد بنده پسنديده و فرستاده او است، فرو رفت در هر شدايد بجهت توجّه برضاى خدا، و جرعه جرعه نوشيد هر غصّه در تحصيل رضاى إلهى و حال آنكه متغيّر و متلوّن الحال شدند از براى او نزديكان و خويشان، و جمع گشتند بر عداوت او بيگانگان، و كندند طايفه عرب بسوى حرب او لجامهاى خود را و زدند بر شكمهاى شتران باركش خودشان بجهت رفتن بسوى جنگ او تا آنكه فرود آوردند در فضاى خانه و منزل او دشمنى خودشان را از دورترين خانه و دورترين زيارتگاه.  
بخش ۲ : ویژگیهای منافقان [منبع]

أُوصِيكُمْ عِبَادَ اللَّهِ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ أُحَذِّرُكُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ، فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ وَ الزَّالُّونَ الْمُزِلُّونَ، يَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً وَ يَفْتَنُّونَ افْتِنَاناً، وَ يَعْمِدُونَكُمْ بِكُلِّ عِمَادٍ وَ يَرْصُدُونَكُمْ بِكُلِّ مِرْصَادٍ.
قُلُوبُهُمْ دَوِيَّةٌ وَ صِفَاحُهُمْ نَقِيَّةٌ، يَمْشُونَ الْخَفَاءَ وَ يَدِبُّونَ الضَّرَاءَ، وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَيَاءُ، حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَكِّدُو الْبَلَاءِ وَ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ.
لَهُمْ بِكُلِّ طَرِيقٍ صَرِيعٌ وَ إِلَى كُلِّ قَلْبٍ شَفِيعٌ وَ لِكُلِّ شَجْوٍ دُمُوعٌ، يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ وَ يَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ.
إِنْ سَأَلُوا أَلْحَفُوا وَ إِنْ عَذَلُوا كَشَفُوا وَ إِنْ حَكَمُوا أَسْرَفُوا.
قَدْ أَعَدُّوا لِكُلِّ حَقٍّ بَاطِلًا وَ لِكُلِّ قَائِمٍ مَائِلًا وَ لِكُلِّ حَيٍّ قَاتِلًا وَ لِكُلِّ بَابٍ مِفْتَاحاً وَ لِكُلِّ لَيْلٍ مِصْبَاحاً.
يَتَوَصَّلُونَ إِلَى الطَّمَعِ بِالْيَأْسِ لِيُقِيمُوا بِهِ أَسْوَاقَهُمْ وَ يُنْفِقُوا بِهِ أَعْلَاقَهُمْ.
يَقُولُونَ فَيُشَبِّهُونَ وَ يَصِفُونَ فَيُمَوِّهُونَ، قَدْ هَوَّنُوا الطَّرِيقَ وَ أَضْلَعُوا الْمَضِيقَ، فَهُمْ لُمَةُ الشَّيْطَانِ وَ حُمَةُ النِّيرَانِ، «أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُون».

الزَّالّون : خطاكاران.
الْمُزِلّون : خطا اندازان، لغزانندگان.
يَفْتَنُّونَ : گوناگون ميشوند، «افتنّ فى الحديث»، گوناگون سخن گفت.
يَعْمِدُونَكُمْ : شما را در فشار و سختى قرار مى دهند.
الْعِمَاد : آنچه كه به آن تكيه كنند، تكيه گاه.
الْمِرْصَاد : كمينگاه.
يَرْصُدُونَكُمْ : در كمين شما مى نشينند.
دَوِيَّة : مريض، بيمار.
الصِفَاح : جمع «صفحة»، مقصود چهره آنهاست.
صِفَاحُهُمْ نَقِيَّة : چهره آنها (از علامت دشمنى) پاك است (ولى قلبهايشان مملو از آتش عداوت است).
يَمْشُونَ الْخَفَاءَ : در پنهان راه مى روند.
يَدِبُّونَ : مانند خزندگان آهسته حركت مى كنند، مى خزند.
الضّراءُ : زيان جسمى، بيمارى، يعنى حركت آنها مانند مرضى است كه آهسته آهسته در جسم مى خيزد و پيش مى رود.
الدَّاءُ الْعَيَاء : درد علاج ناپذير.
حَسَدَة : جمع «حاسد»، حسودان.
حَسَدَةُ الرَّخَاءِ : كسانيكه بر رفاه و آسايش ديگران حسد مى ورزند.
الصَرِيع : بزمين افتاده.
الشَجْو : حزن، يعنى هر زمانى كه بخواهند بصورت تصنعى اشك مى ريزند.
يَتَقَارَضُونَ : بيكديگر قرض مى دهند، يعنى هر كس ديگرى را مدح ميكند به اميد اينكه او نيز مدح وى را بگويد، مثل اينكه هر كدام قرض خود را بديگرى ادا ميكنند.
الْحَفُوا : اصرار و الحاح كردند.
عَذَلُوا : ملامت كردند.
يُنْفِقُوا : رواج مى دهند.
الَاعْلَاق : جمع «علق»، هر چيز نفيس، مقصود نيرنگ هاى آنهاست كه در ظاهر بسيار زيبا جلوه ميكند.
يُشَبِّهُونَ : (باطل را) شبيه (حق) مى سازند.
اضْلَعُوا : كج و خم كردند.
الْمَضِيق : تنگنا، جاى تنگ.
اللُمَة : گروهى كه تعدادشان از سه تا ده نفر باشد، و در اينجا مقصود مطلق جماعت است.
الْحُمَة : نيش عقرب و مانند آن 
زالّون : لغزش كنندگان
مُزِلّون : لغزش دهندگان
يَعمِدون : تكيه مى دهند
يَرصُدون : كمين ميكنند
دَوِيَّة : مريض و پردرد
صِفاح : روى و رخسار
نَقِيَّة : پاك و پاكيزه
يَدِبّون : مى جنبند و بحركت مى آورند
داءٌ عَياء : مرض عاجز كننده اطباء
مُؤَكِّدوا البَلاء : زياده كنندگان گرفتارى
مُقنِطوا الرَّجاء : مأيوس كنندگان اميد
صَريع : زمين افتاده و كشته شده
شَجوٍ : غم و غصه
يَتَقارَضون : بهم ديگر قرض مى دهند
ألحَفوا : در سؤال اصرار ميكنند
عَذَلوا : سرزنش و ملامت كنند
يُنفِقوا : رائج كنند
أعلاق : چيزهاى پر قيمت
يُمَوِّهون : بخيال مى اندازند
هَوَّنوا : آسان نشان داده اند
أضلَعوا : كج و باريك نموده اند
لُمَة : گروه و دار و دسته 
۲. سيماى منافقان:
اى بندگان خدا شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم، و شما را از منافقان مى ترسانم، زيرا آنها گمراه و گمراه كننده اند، خطاكار و به خطاكارى تشويق كننده اند، به رنگ هاى گوناگون ظاهر مى شوند، از ترفندهاى گوناگون استفاده مى كنند، براى شكستن شما از هر پناهگاهى استفاده مى كنند، و در هر كمينگاهى به شكار شما مى نشينند، قلب هايشان بيمار، و ظاهرشان آراسته است، در پنهانى راه مى روند، و از بيراهه ها حركت مى كنند. وصفشان دارو، و گفتارشان درمان امّا كردارشان دردى است بى درمان، بر رفاه و آسايش مردم حسد مى ورزند، و بر بلاء و گرفتارى مردم مى افزايند، و اميدواران را نا اميد مى كنند.
آنها در هر راهى كشته اى، و در هر دلى راهى، و بر هر اندوهى اشكها مى ريزند،(۱) مدح و ستايش را به يكديگر قرض مى دهند، و انتظار پاداش مى كشند، اگر چيزى را بخواهند اصرار مى كنند و اگر ملامت شوند، پرده درى مى كنند، و اگر داورى كنند اسراف مى ورزند. آنها برابر هر حقّى باطلى، و برابر هر دليلى شبهه اى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر درى كليدى، و براى هر شبى چراغى تهيّه كرده اند.
با اظهار يأس مى خواهند به مطامع خويش برسند، و بازار خود را گرم سازند، و كالاى خود را بفروشند، سخن مى گويند اما به اشتباه و ترديد مى اندازند، وصف مى كنند امّا فريب مى دهند، در آغاز، راه را آسان و سپس در تنگناها به بن بست مى كشانند، آنها ياوران شيطان و زبانه هاى آتش جهنّم مى باشند: «آنان پيروان شيطانند، و بدانيد كه پيروان شيطان زيانكارانند».
______________________________________
(۱). اشك تمساح.
(3) بندگان خدا شما را بتقوى و ترس از خدا سفارش مى نمايم، و از (مكر و فريب) مردم دو رو (كه در ظاهر مسلمان و در باطن كافر هستند) برحذر مى دارم (مبادا فريفته گفتار و كردارشان شده از آنها پيروى نمائيد) زيرا آنها گمراه و گمراه كننده مى باشند (خودشان براه ضلالت و گمراهى رفته و ديگران را از راه راست باز داشته با خود يار مى سازند) و (از دين خدا) لغزيده و لغزاننده اند (خطاء كار بوده ديگران را باشتباه مى اندازند)
(4) خود را به رنگهاى گوناگون و حالات مختلفه در آورند (هر زمان و در هر مجلسى در گفتار و كردار با اغراض فاسده و انديشه هاى نادرست به رنگى در آيند تا مردم ساده لوح را بفريبند) و شما را بهر وسيله اى در نظر گرفته و در هر كمين گاهى به كمين نشسته اند (اگر به انديشه هاى آنان پى بريد و كناره گيريد بوسائل ديگرى در صدد فريب شما بر مى آيند تا بالأخره شما را با خود همراه سازند) دلهاشان (از رشك و دوروئى و دشمنى و بخل و شكّ) بيمار است (چنانكه در قرآن كريم سوره 2 آیه 10 مى فرمايد: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً، وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ» يعنى در دلهاى منافقين بيمارى است، و خداوند هم بآن بيمارى مى افزايد، و براى آنها بر اثر آنچه كه تكذيب مى نمايند عذابى است دردناك) و ظاهرشان آراسته و پاك (بطورى كه گمان كنند آنها دوست و خواهان حقيقت هستند) در پنهانى راه مى روند (انديشه هاى خويش را به قسمى كه كسى بآنها پى نبرد بكار انداخته و فتنه و فساد ميكنند) و در بين درختهاى انبوه جنگل مى جنبند (مانند شكارچى كه براى بدست آوردن شكار آهسته مى جنبد) وصفشان به درمان ماند و گفتارشان بهبودى آرد، ولى كردارشان دردى است درمان ناپذير (با سخنان پسنديده مردم را بدور خويش گرد آورده منظور نادرستشان را انجام مى دهند، چنانكه در قرآن كريم سوره 2 آیه 204 مى فرمايد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَوْلُهُ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يُشْهِدُ اللَّهَ عَلى ما فِي قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ» يعنى از مردم كسى است كه گفتار او در تدبير زندگى دنيا ترا به شگفت مى آورد و خدا را گواه مى آورد كه دل و زبان او يكى است در صورتيكه سختترين دشمنان است) به خوشى (مردم) رشك مى برند (به دوستى آسايششان را از دستشان مى گيرند) و به افتادن در سختى و گرفتارى (آنها) كوشش دارند (بين آنها سخن چينى مى نمايند تا جمعشان را بپراكنند و بيچاره شان سازند) و اميد (شان) را نوميد ميكنند (آنها را از كارهاى خدا پسند باز مى دارند)
(5) در هر راهى براى ايشان بخاك افتاده اى است (براى تباه كردن راهها در نظر گرفته اند) و نزد هر دلى وسيله اى دارند (مى توانند با هر كسى بميل و خواست او سخن گويند) و در هر غمّ و اندوهى اشكها ريزند (تا بوسيله آن مقصود خود را انجام دهند) ستودن يكديگر را بهم وام داده و پاداش آنرا انتظار مى برند (يكى از خود را مى ستايند تا او هم تلافى كند) چون سؤال و درخواستى دارند در آن اصرار كنند (تا شخص را وادار بقبول درخواستشان نمايند) و هنگام ملامت (كه بخواهند كسى را متنبّه سازند) پرده درى كنند (عيوب را آشكار كرده رسوايش نمايند) و اگر آنان را (در كارى) حكم قرار دهند اسراف ميكنند (بر خلاف حقّ حكم دهند)
(6) برابر هر حقّى باطلى و برابر هر راستى كج و برابر هر زنده اى كشنده و براى هر درى كليد و براى هر شبى چراغى آماده ساخته اند (انواع مكر و حيله بكار برند تا بمقصود برسند)
(7) نوميدى و بى نيازى (بمال مردم) را براى طمع و آز خود وسيله قرار مى دهند تا بازارشان را نگاه داشته و كالاهاى كاسدشان را كه نفيس و پاكيزه مى پندارند رواج دهند (از راه تزوير خود را بى علاقه بدنيا نشان داده اظهار بى نيازى مى نمايند تا به منظورشان برسند، سخن نادرست) مى گويند، و (آنرا بحقّ) مشتبه و مانند جلوه مى دهند، و (مقاصدشان را) بيان ميكنند و آنرا آرايش مى نمايند (بصورت حقّ در مى آورند) راه باطل را آسان نشان دهند (تا همه در آن قدم نهند) و راه تنگ (ضلالت و گمراهى) را كج ميكنند (تا از گمراهى رهائى ميسّر نباشد)
(8) پس ايشان پيرو شيطان و شعله آتشها هستند (در قرآن كريم سوره 58 آیه 19 مى فرمايد:) «أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ، أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ» يعنى آن جماعت ياران و پيروان شيطانند، آگاه باشيد پيروان شيطان زيانكارانند.
 
اى بندگان خدا، شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم و از منافقان بر حذر مى دارم. منافقان، گمراهان و گمراه كنندگان اند. خود خطا كارند و ديگران را هم به خطا اندازند.
هر بار رنگى به خود گيرند و هر روز سخنى ديگر گويند و شيوه اى ديگر انگيزند و تا شما را گمراه كنند به هر وسيله چنگ مى زنند و در هر جا به كمين مى نشينند. دلهايشان بيمار است، بيماريى درمان ناپذير، ولى ظاهرشان آراسته و پاكيزه است.
در خفا اين سو و آن سو روند و چون خزندگان درون جنگلها، نرم و پوشيده راه مى سپرند. سخن گفتنشان به دارو ماند و به زبان، شفاى ديگران خواهند، ولى به عمل دردى درمان ناپذيرند. اگر ديگران در راحت باشند، رشك برند كه به جد خواستار بلايند و رشته اميدها را مى برند.
در هر راهى، كسانى را فداى خود كرده، به خاك هلاك افكنده اند و ايشان را نزد هر دلى شفاعتگرى است. بر هر غمى سرشكها افشانده اند. مدح و ثنا به يكديگر وام دهند و منتظر پاداشش باشند. اگر چيزى را خواهند، به اصرار خواهند و اگر مورد ملامت قرار گيرند، پرده درى كنند و اگر داورى كنند به اسراف گرايند.
براى هر حقى باطلى مهيا كرده اند و براى هر راستى، كژى. و براى هر زنده اى، كشنده اى و براى هر درى كليدى و براى هر شبى، چراغى.
نوميد نمايى را وسيله آزمندى خود سازند تا بازار خود گرم دارند و كالاى خود به بهاى بيشتر بفروشند. سخن باطل مى گويند و حق جلوه مى دهند تا ديگران را به اشتباه افكنند. اگر توصيف مى كنند، تزوير مى كنند. طريق باطل را آماده و آسان جلوه دهند و گذرگاههاى تنگ آن را پرپيچ و خم سازند تا رونده در آن سرگشته بماند. گروه شيطان اند و زبانه هاى آتش. «آنان حزب شيطانند و بدانيد كه حزب شيطان زيانكاران اند.»
 
اى بندگان خدا! شما را به پرهيزکارى سفارش مى کنم و از منافقان بر حذر مى دارم، زيرا آنها گمراه و گمراه کننده، خطاکارند و به خطاانداز، هر زمان به رنگى در مى آيند و به قيافه هاى ديگرى خودنمايى مى نمايند. از هر وسيله اى براى فريفتن شما استفاده مى کنند، و در هر کمينگاهى به کمين شما مى نشينند، دلهايشان آلوده و بيمار، و ظاهرشان را (براى فريب شما) پاک نگه مى دارند، در پنهانى گام بر مى دارند، و همچون خزنده اى که در ميان بوته هاى درهم پيچيده خود را مخفى ساخته، پيش مى روند.
بيانشان در ظاهر درمان، گفتارشان شفابخش; ولى کردارشان درد بى درمان است. آنان بر رفاه و آسايش مردم حسد مى ورزند و بر بلا و ناراحتى آنان مى افزايند و پيوسته تخم نااميدى بر دلها مى پاشند. آنها در هر راهى کشته اى را به خاک افکنده اند و به هر دلى راهى دارند، و بر هر مصيبتى اشک دروغينى مى ريزند، پيوسته مدح و ثنا به هم وام مى دهند، و انتظار پاداش و جزا مى کشند، هر گاه چيزى را طلب کنند اصرار مى ورزند، اگر کسى را ملامت کنند پرده درى مى کنند، و اگر مقامى به آنها سپرده شود راه اسراف پيش مى گيرند.
(منافقان) در برابر هر حقى باطلى آماده ساخته اند، و در برابر هر دليل محکمى شبهه اى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر درى کليدى، و براى هر شبى چراغى (تا به مقاصد شوم خود نائل شوند). آنها با اظهار يأس و بى رغبتى (به دنيا) تلاش مى کنند به مطامع خويش برسند و بازار خود را گرم کنند و کالاى مورد علاقه خويش (ضلالت و گمراهى) را به فروش برسانند.
آنان سخنانى مى گويند و مردم را به اشتباه مى افکنند، و بيانات فريبنده اى دارند تا ديگران را بفريبند. راه ورود به خواسته هاى خود را آسان، و طريق خروج از آن را تنگ و پر پيچ و خم مى سازند (تا مردم را در دام خود گرفتار کنند) آنها دار و دسته شيطانند و شراره هاى آتش دوزخ. (همان گونه خدا مى فرمايد) آنها حزب شيطانند و بدانيد حزب شيطان زيان کارند.
 
بندگان خدا شما را به ترس از خدا مى خوانم و از منافقان مى ترسانم، كه آنان گمراهند و گمراه كننده، خطا كارند و به خطاكارى وادارنده.
پى در پى رنگ مى پذيرند و راهى را نپيموده راه ديگرى مى گيرند. هر وسيلتى را براى گمراهيتان مى گزينند، و از هر سو بر سر راهتان مى نشينند. درونشان بيمار است و برونشان پاك، پوشيده مى روند، چون خزنده اى زيانمند و زهرناك، وصفشان داروست و گفتارشان بهبود جان و كردارشان درد بى درمان. رشك بران راحت -ديگرانند-، و افزاينده بلاى -مردمان-، و نوميد كننده اميدواران.
در هر راه يكى را به خاك هلاك افكنده اند، و به هر دلى راهى برده اند و بر هر اندوهى اشكها ريخته اند، و ثناى هم را به سلف فروخته اند و چشم در پى پاداش يكديگر دوخته. اگر بخواهند، بستهند و اگر ملامت كنند پرده درى كنند، و اگر داورى كنند اسراف ورزند.
برابر هر حقّى باطلى دارند، و برابر هر راستى مايلى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر در كليدى گشاينده، و براى هر شب چراغ تاريكى زداينده.
به هنگام طمع خود را نوميد نمايند، تا بازار خويش بيارايند، و بر بهاى كالاشان بيفزايند. مى گويند و به خلاف حقّ تقرير مى كنند، و مى ستايند و تزوير مى كنند. راه -باطل- را -بر پيروان خود- آسان نمايند، -و آنان را- در پيچ و خمهاش سرگردان. ياران شيطانند و زبانه هاى آتش سوزان. «آنان پيروان شيطانند و بدانيد كه پيروان شيطان زيانكارانند.»
 
بندگان خدا، شما را به تقواى الهى سفارش مى كنم، و از اهل نفاق مى ترسانم، چرا كه آنان گمراه و گمراه كننده اند، و دچار لغزش و لغزاننده اند.
رنگ به رنگ مى شوند، و به حالات گوناگون ظاهر مى گردند، به هر وسيله كوبنده اى براى گمراه كردن شما متوسل مى شوند، و در هر كمينگاهى كمين مى گيرند. قلوبشان فاسد، و ظاهرشان پاك مى نمايد.
براى فريب مردم به دور از ديده حركت مى كنند، و چون روباه در ميان جنگل انبوه از درخت مى جهند. وصفشان به ظاهر دواى درد، و گفتارشان شفاست، امّا عملشان دردى است بى دوا. بر راحت مردمان حسد مى برند، بر گرفتارى ديگران مى افزايند، و اميدواران را نوميد مى كنند.
اينان را به هر راهى افتاده اى، و در هر دلى شفيعى، و در هر غم و اندوهى اشكى است. مدح و ثناى يكديگر را به هم وام دهند، و پاداش آن را متوقعند. در سؤال اصرار ورزند، و به وقت سرزنش پرده درى كنند، و اگر در قضيه اى حكم قرار گيرند اسراف در ستم نمايند.
برابر هر حقّى باطلى، و براى هر راستى كژى اى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر درى كليدى، و براى هر شبى چراغى آماده كرده اند. با اظهار بى رغبتى زمينه ساز طمع خود هستند تا بازارشان را به پا دارند، و متاع هاى رنگين و به ظاهر نفيس خود را رواج دهند.
باطل مى گويند ولى حق جلوه مى دهند، و بد وصف مى كنند و زيبا مى نمايانند. راه سخت و تنگ باطل را آسان جلوه مى دهند، و از راه حق بر اين پايه كه راهى سخت و تنگ است مى ترسانند. اينان ياران شيطان، و زبانه هاى آتشند، «آنان حزب شيطانند، و بدانيد حزب شيطان زيانكارانند».
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏7، ص: 619-606 خطر منافقان!همان گونه که در پايان بخش قبل گفتيم، امام(عليه السلام) در اين بخش، اشاره به صفات منافقان مى کند و مسلمانها را از خطرات آنها آگاه مى سازد و به همگان هشدار مى دهد و چنان وصف دقيقى براى آنها ذکر مى کند که هيچ کس با اين دقت اوصاف اهل نفاق را بيان نکرده است.در آغاز شش وصف آنها را به اين صورت بيان مى کند که مى فرمايد: «اى بندگان خدا شما را به تقوا و پرهيزکارى سفارش مى کنم، و از منافقان بر حذر مى دارم، زيرا آنها گمراهند و گمراه کننده، خطاکارند و به خطاانداز، هر زمان به رنگى در مى آيند و به قيافه هاى ديگرى خودنمايى مى کنند»; (أُوصِيکُمْ عِبَادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ، وَ أُحَذِّرُکُمْ أَهْلَ النِّفَاقِ، فَإِنَّهُمُ الضَّالُّونَ الْمُضِلُّونَ، وَ الزَّالُّونَ(1) الْمُزِلُّونَ، يَتَلَوَّنُونَ أَلْوَاناً، وَ يَفْتَنُّونَ(2) افْتِنَاناً).نخستين صفتى که امام(عليه السلام) در اينجا براى اهل نفاق مى شمرد گمراهى آنان است; نه تنها گمراهند که اصرار بر گمراه ساختن ديگران نيز دارند، اضافه بر اين خطاکارند; نه تنها خطاکار که ديگران را نيز به خطا مى افکنند.در ضمن تفاوت بين «ضالّون» و «زالّون» روشن شد; اوّلى اشاره به کسانى است که آگاهانه در گمراهى گام مى نهند و دومى اشاره به کسانى است که اشتباه و خطاى فراوان دارند. آرى! چون از نور علم و ايمان بى بهره اند اشتباهات آنها نيز فراوان است.افزون بر اين صفات چهارگانه آنها افراد متلوّنى هستند که هر روز به رنگى و هر زمان به شکلى در مى آيند تا منافع نامشروع خود را از اين طريق تأمين کنند; در جمع نمازگزاران به نماز مى ايستند و در ميان شرابخواران به شرب خمر مى نشينند و مطابق توصيف قرآن «(وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ); و هنگامى که افراد با ايمان را ملاقات کنند مى گويند ما ايمان آورديم; ولى هنگامى که با افراد شيطان صفت خود خلوت مى کنند مى گويند: ما با شماييم ما فقط آنها را مسخره مى کنيم».(4)تفاوت «يتلّونون» و «يفتنّون» ممکن است از اين جهت باشد که اوّلى اشاره به جهات ظاهرى آنها مى کند که هر روز به رنگى در مى آيند و دومى اشاره به نقشه هاى پنهانى آنها دارد که هر روز به سراغ نقشه مرموز تازه اى مى روند و طبيعت نفاق در هر صورت دوگانگى در گفتار و رفتار و برنامه ها است.سپس امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به شش وصف ديگر از اوصاف خطرناک آنها در عبارتى کوتاه و پرمعنا اشاره مى کند، مى فرمايد: «از هر وسيله اى براى فريفتن شما استفاده مى کنند، و در هر کمينگاهى به کمين شما مى نشينند. دلهايشان آلوده و بيمار، و ظاهرشان را (براى فريب شما) پاک نگه مى دارند، در پنهانى گام بر مى دارند، و همچون خزنده اى در لابه لاى بوته هاى درهم پيچيده خود را مخفى ساخته، پيش مى روند، بيان آنها درمان، گفتارشان (به ظاهر) شفابخش; ولى کردارشان درد بى درمان است!»; (وَ يَعْمِدُونَکُمْ(5) بِکُلِّ عِمَاد، وَ يَرْصُدُونَکُمْ(6) بِکُلِّ مِرْصَاد. قُلُوبُهُمْ دَوِيَّةٌ(7)، وَ صِفَاحُهُمْ(8) نَقِيَّةٌ. يَمْشُونَ الْخَفَاءَ، وِ يَدِبُّونَ(9) الضَّرَاءَ(10)، وَصْفُهُمْ دَوَاءٌ، وَ قَوْلُهُمْ شِفَاءٌ، وَ فِعْلُهُمُ الدَّاءُ الْعَيَاءُ(11)).جمله «وَ يَعْمِدُونَکُمْ بِکُلِّ عِمَاد» اشاره به اين است که آنها براى درهم شکستن شما از هر وسيله اى استفاده مى کنند; شايعه افکنى، ايجاد ترديد و تزلزل در صفوف مؤمنان، پاشيدن تخم بدبينى و فساد و... .جمله «وَ يَرْصُدُونَکُمْ بِکُلِّ مِرْصَاد» اشاره به اين است که آنها از هيچ فرصتى براى ضربه زدن به شما غافل نمى مانند. پيوسته در کمين هستند تا فرصتى بيابند و زهر خود را در کام شما بريزند.جمله هاى بعد از آن، همگى حکايت از دوگانگى شخصيت آنها و تفاوت ظاهر و باطن آنان مى نمايد و مى فرمايد : دلهايشان بيمار و ظاهرشان سالم، گفتارشان به ظاهر شفابخش; اما رفتارشان درد بى درمان و تمام کارهايشان آميخته با توطئه هاى مخفيانه و نقشه هاى پنهانى شيطانى است.سپس در ادامه سخن به بيان سه وصف ديگر پرداخته، مى فرمايد : «بر رفاه و آسايش مردم حسد مى ورزند و بر بلا و ناراحتى آنان مى افزايند و پيوسته تخم نااميدى و يأس بر دل ها مى پاشند»; (حَسَدَةُ(12) الرَّخَاءِ، وَ مُؤَکِّدُو الْبَلاَءِ، وَ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ).قرآن مجيد مى گويد : «(إِنْ تَمْسَسْکُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِهَا); هر گاه نيکى به شما برسد ناراحت مى شوند و هر گاه مصيبتى بر شما وارد گردد خوشحال مى شوند»(13) و اين طبيعت منافقان در هر عصر و در هر زمان است.ايجاد يأس و بدبينى براى تضعيف اراده ها و در هم شکستن قدرت جهاد و مقاومت، يکى ديگر از حيله هاى خطرناک منافقان است که اگر کارگر شود آثار بسيار زيانبارى دارد. اين موضوع در دنياى امروز که فعاليت رسانه هاى جمعى بر همه جا سايه افکنده از گذشته خطرناک تر است. منافقانى که در بيرون و درون کشورهاى اسلامى هستند با استفاده از اين وسائل براى مأيوس کردن مسلمانان از برنامه هاى اصلاحى و از هر گونه پيشرفت و موفقيّت، وسائل شکست آنها را فراهم مى سازند. بايد در برابر اين شيطان صفتان با تمام قدرت ايستاد و پيوسته مردم را به الطاف خفيّه و جليّه الهى و پيشرفت و پيروزى اميدوار ساخت و شعارهاى (إِنْ تَنصُرُوا اللهَ يَنصُرْکُمْ وَ يُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ)(14)(وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُم مُّؤْمِنِينَ)(15) را همه جا سر داد.در ادامه به سه وصف ديگر اشاره کرده، مى فرمايد: «آنها در هر راهى کشته اى را به خاک افکنده اند، و به هر دلى راهى دارند، و بر هر مصيبتى اشک دروغينى مى ريزند»; (لَهُمْ بِکُلِّ طَرِيق صَرِيعٌ(16)، وَ إِلَى کُلِّ قَلْب شَفِيعٌ، وَ لِکُلِّ شَجْو(17) دُمُوعٌ).جمله اوّل، کنايه از کثرت افرادى است که به دست آنها و با توطئه هاى آنها کشته مى شوند يا شديداً آزار مى بينند.جمله دوم، اشاره به اين است که منافقان با انواع حيله ها و تملّقها تلاش مى کنند در تمام دل ها نفوذ کنند و خود را دوست همه کس قلمداد کنند، حتى کسانى که با هم اختلاف دارند و در دو قطب مختلف اند و از اين طريق به فتنه انگيزى ادامه دهند.جمله سوم، اشاره به همدردى هاى دروغين آنها و اشک تمساح ريختن در مصائب مؤمنان است تا کينه ها و عداوتهاى درونى خود را به اين طريق بپوشانند و مردم را بفريبند و به دنبال خود به پرتگاه بکشانند و آنها را بيچاره کنند.جمله چهارم، اشاره به کثرت کسانى است که از آنها ضربه خورده و از کار افتاده اند و يا هلاک شده اند. اشاره به اين که قربانيان آنها محدود نيست که به آسانى بتوان از کنار آنها گذشت; به قدرى گسترده است که گويى در هر کوچه و برزنى کشته اى بر اثر توطئه هاى آنها افتاده است. به اين ترتيب اگر مسلمانان به موقع نقشه هاى آنها را نقش بر آب نکنند، هيچ کس از ضربه هاى آنان در امان نخواهد بود.جمله پنجم، از نيرنگهاى آنها براى نفوذ در دلها خبر مى دهد آنها همواره شريک دزد و رفيق قافله اند و نشانه هاى قافله را در اختيار سارقان مى گذارند و با آنها همکارى تنگاتنگ دارند و به همين دليل سعى مى کنند به هر کسى وانمود کنند دوست صميمى او هستند. ششمين جمله نيز تکميل و تأکيدى است براى آنچه در جمله قبل آمد. آنها سعى دارند خود را شريک غم مردم نشان دهند و بر مصائب آنان اشک تمساح بريزند، هر چند در دل مى خندند و خوشحالند آرى اين است راه و رسم نفاق.آن گاه امام(عليه السلام) در ادامه سخن به دو صفت زشت و شوم ديگر آنان اشاره مى کند و مى فرمايد: «آنها پيوسته مدح و ثنا به هم وام مى دهند، و انتظار پاداش و جزا مى کشند»; (يَتَقَارَضُونَ الثَّنَاءَ، وَ يَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ).آرى هر کدام از آنها در مجلسى به مدّاحى و ثناخوانى ديگرى مى پردازد و صفاتى را که هرگز در او وجود ندارد بر مى شمرد، به اين قصد که او هم در مجلس ديگرى همين گونه از او مدح و ثناى دروغين بگويد. هرگز مدح و ثناى آنها به نيّت حق گويى و تقدير از پاکان و نيکان نيست، بلکه هدف آن است که شبيه آن دروغها را در حق خود بشنود.جمله «يَتَرَاقَبُونَ الْجَزَاءَ» نيز تأکيدى بر اين مطلب و يا چهره ديگرى از اين خلق و خوى زشت است; يعنى هرگز خدمت بى ريايى به کسى نمى کنند، بلکه دائماً در برابر خدمت انتظار خدمت دارند; نه فقط در ثناخوانى در همه جا و در هر کار.امام(عليه السلام) در بيان سه قسمت ديگر از رذائل اخلاقى منافقان مى فرمايد : «هر گاه چيزى را طلب کنند اصرار مى ورزند، اگر کسى را ملامت کنند پرده درى مى کنند، اگر مقامى به آنها سپرده شود راه اسراف پيش مى گيرند»; (إِنْ سَأَلُوا أَلْحَفُوا(18)، وَ إِنْ عَذَلُوا(19) کَشَفُوا، وَ إِنْ حَکَمُوا أَسْرَفُوا).نياز انسانها به يکديگر قابل انکار نيست و گاه اين نياز سبب مى شود که انسان چيزى يا حلّ مشکلى را از ديگری بخواهد; ولى اصرار کردن، کار زشتى است، زيرا ممکن است طرف نخواهد يا نتواند آن کار را انجام دهد و با آن خواسته موافقت نمايد و از اصرار شرمنده و ناراحت شود. قرآن مجيد در اوصاف مؤمنان نيازمند و تهى دست مى فرمايد: «(لاَ يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافاً); آنها هرگز با اصرار چيزى از مردم تقاضا نمى کنند»(3); ولى منافقان مى خواهند به مقصود خود برسند، هر چند ديگرى را مأخوذ به حيا کنند و مجبور سازند که برخلاف ميلش عمل کند.همچنين اگر به اصطلاح بخواهند کسى را نصيحت و امر به معروف کنند کارى مى کنند که در ميان جمع آبرويش بريزد، در حالى که اسلام دستور مى دهد اين کار با ظرافت و دقت انجام شود; نه آبروى مسلمانى بريزد و نه در دل ناراحت شود و غمگين گردد.جمله «وَ إِنْ حَکَمُوا أَسْرَفُوا» اشاره به اين است که منافقان هر گاه به مقامى برسند نه تنها حق آن مقام را ادا نمى کنند، بلکه راه اسراف، پيش مى گيرند; هم خدا را ناراضى مى کنند و هم مردم را و سعى دارند کيسه ها براى منافع نامشروع خود بدوزند. قرآن مجيد درباره بعضى از منافقان مى گويد: «(وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِى الاَْرْضِ لِيُفْسِدَ فِيهَا وَ يُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللهُ لاَ يُحِبُّ الْفَسَادَ); هنگامى که به مقامى مى رسد در راه فساد در زمين گام بر مى دارد و سعى دارد زراعتها و چهارپايان را نابود کند (با اينکه مى داند) خدا فساد را دوست ندارد».(20)اين احتمال نيز وجود دارد که منظور از «إنْ حَکَمُوا» اين باشد که اگر آنها را در کارى به داورى بطلبند هرگز داورى عادلانه اى نخواهند داشت و از مرز عدالت و دادگرى تجاوز خواهند کرد. و مانعى ندارد که هر دو تفسير در مفهوم جمله جمع باشد.****امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه، اشاره مهمى دارد به اينکه منافقان با برنامه ريزى کامل به سوى اهداف خود پيش مى روند و براى حلّ هر مشکلى از مشکلات خود چاره اى انديشيده و براى نابود کردن مخالفان برنامه ريزى نموده اند، مى فرمايد: «آنها در برابر هر حقى باطلى آماده ساخته اند، و در برابر هر دليل محکمى، شبهه اى و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر درى کليدى، و براى هر شبى چراغى تهيه کرده اند»; (قَدْ أَعَدُّوا لِکُلِّ حَقٍّ بَاطِلاً، وَ لِکُلِّ قَائِم مَائِلاً، وَ لِکُلِّ حَيٍّ قَاتِلاً، وَ لِکُلِّ بَاب مِفْتَاحاً، وَ لِکُلِّ لَيْل مِصْبَاحاً).در اين پنج جمله با توجه به واژه «أَعَدُّوا» (= آماده کرده اند) امام(عليه السلام) از اين حقيقت پرده بر مى دارد که منافقان، همه مسائل مثبت جامعه را زير نظر مى گيرند و براى تخريب آن برنامه ريزى مى کنند و براى بن بستهايى که بر سر راه دارند راه حلهايى در نظر مى گيرند تا بتوانند درهاى بسته را بگشايند و موانع را از سر راه بردارند، حتى در شب تاريک با چراغ آيند تا گزيده تر برند کالا!در طول تاريخ مخصوصاً قرنهاى نخستين اسلام، شواهد زنده اى براى کلام پرمعناى امام(عليه السلام) ديده مى شود; از بهانه اى که براى کنار زدن امام از صحنه خلافت (جوان بودن و يا شوخ طبع بودن) گرفته تا آتش زدن در بيت وحى، بعد از پيامبر اکرم، به بهانه مخالفت با اجماع مسلمين (اجماعى که وجود خارجى نداشت) و سپس خونخواهى عثمان، آن هم از سوى کسانى که دستشان به خون عثمان آلوده بود و بالا بردن قرآنها بر سر نيزه ها در زمانى که در آستانه شکستن بودند و مانند آن.جالب اين است که گاه به امورى متوسل مى شدند که هر انسان آگاهى را شديداً در تعجّب فرو مى برد; مثلا هنگامى که به لشکريان معاويه گفتند شما «فئه باغيه» (گروه ستمگر) هستيد که پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در حديث معروف درباره عمار خبر داده بود و بيش از سى سال قبل، به عمّار خطاب کرد و گفت : «تو را فئه باغيه خواهند کشت» آنها در برابر اين استدلال محکم و روشن گفتند «قاتل عمّار على است، زيرا او عمّار را به همراه خود آورد! اگر نياورده بود ما او را نمى کشتيم».(21)سپس امام(عليه السلام) به يکى ديگر از نيرنگهاى آنها براى نفوذ در دلها اشاره کرده مى فرمايد : «آنها با اظهار يأس و بى رغبتى (به دنيا) تلاش مى کنند به مطامع خويش برسند و بازار خود را گرم کرده. کالاى مورد علاقه خويش (ضلالت و گمراهى) را به فروش برسانند»; (يَتَوَصَّلُونَ إِلَى الطَّمَعِ بِالْيَأَسِ لِيُقِيمُوا بِهِ أَسْوَاقَهُمْ، وَ يُنْفِقُوا بِهِ أَعْلاَقَهُمْ(22)).آنها سوداگران مرموزى هستند که سرمايه آنان کفر و نفاق و ضلالت و مشتريانشان افراد ساده انديش و بهاى اين معامله از دست دادن دين و ايمان است.همان گونه که گاه بعضى از تجّار براى گرم کردن بازار خويش، نسبت به فروش جنس به مشتريان بى اعتنايى نشان مى دهند تا به مقتضاى «الانْسانُ حَريصٌ عَلى ما مُنِعَ» آتش شوق را در دل آنها بيفروزند و بازار خود را گرم کنند و متاع کاسد و فاسد خود را به اعلى القيم بفروشند.آن گاه مى افزايد: «آنان سخنانى مى گويند و مردم را به اشتباه مى افکنند، توصيف مى کنند تا مردم را بفريبند»; (يَقُولُونَ فَيُشَبِّهُونَ، وَ يَصِفُونَ فَيُمَوِّهُونَ(23)).آرى! آنها پيوسته کفر و نفاق و گمراهى و ضلال را در لباس حق جلوه مى دهند تا توده هاى مردم که به طور فطرى و طبيعى خواهان حق اند، باطل آنها را بپذيرند و در طريق گمراهى گام بردارند.در وصف ديگر مى افزايد : «آنها راه ورود به خواسته هاى خود را آسان، و طريق خروج از آن را تنگ و پر پيچ و خم مى سازند (تا مردم را در دام خود گرفتار سازند)»; (قَدْ هَوَّنُوا الطَّرِيقَ، وَ أَضْلَعُوا(24) الْمَضِيقَ).اين روش را امروز هم در منافقان عصر خويش مى بينيم که با شرايط سهلى افراد را وارد گروه خويش مى سازند، آن گاه چنان دست و پاى با انواع تعهدات و بدهکاريها مى بندند که خروج از جرگه آنان بسيار سخت است. جهانخواران عصر ما براى گرفتار ساختن ملت ها و کشورها، نخست با شرايط ساده اى وام هاى سخاوتمندانه به آنها مى دهند. هنگامى که آنها را گرفتار ساختند فشارها را پى در پى بر آنها وارد مى سازند و خواسته هاى خود را بر آنان تحميل مى کنند، در حالى که چنان دست و پاى آنها بسته که راه خروج و بازگشت ندارند.سرانجام امام(عليه السلام) در پايان اين خطبه، هشدار مى دهد و مى فرمايد : «آنها دار و دسته شيطانند و شراره هاى آتش دوزخ (همان گونه که خدا مى فرمايد) آنها حزب شيطانند، و بدانيد حزب شيطان زيان کارانند»; (فَهُمْ لُمَةُ(25) الشَّيْطَانِ، وَ حُمَةُ(26) النِّيْرَانِ: (أُولئِکَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ، أَلاَ إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ)(27)).نفاق و منافقان در طول تاريخ هيچ کس نمى تواند تاريخچه اى براى نفاق و منافقان تعيين کنند. در جوامعى که افراد فاسد و مفسدى وجود داشته اند، تا زمانى که قدرت بر مبارزه آشکار در خود مى ديدند; به مبارزه ادامه مى دادند; ولى هنگامى که شکست مى خوردند، لباس نفاق در تن مى پوشيدند و به صورت جمعيّتهاى زيرزمينى در مى آمدند و اهداف شوم خود را از اين طريق ادامه مى دادند. در ظاهر تسليم شده و اعلام وفادارى و پيوستن به توده هاى مردم مى کردند; ولى در باطن اهداف شوم خود را با برنامه ريزى دقيق دنبال مى کردند.ويژگى اصلى منافقان، داشتن شخصيت دو گانه است. دوگانگى ظاهر و باطن، گفتار و رفتار، جلسات خصوصى و عمومى و دوگانگى در همه چيز، که شرح آن را امام اميرمؤمنان(عليه السلام) در اين خطبه به صورتى بسيار دقيق بيان فرموده است.آنها خود را اصلاح طلب مى خوانند، در حالى که مفسدان واقعى هستند. خود را عاقل و هوشيار و ديگران را ابله و نادان مى دانند، در حالى که واقعاً ابلهانى شيطان صفتند. آنها شريک دزد و دوست قافله، رفيق مردم و عامل بيگانه، غمخوار کشور و عامل استعمارند.آنها به هنگام بروز طوفانها و رسيدن وقت فداکارى به بهانه هاى واهى و گفتن (إِنَّ بُيُوتَنا عَوْرَة)(28) ميدان را خالى مى کنند و معمولا در اين هنگام است که پرده نفاق بر اثر طوفان از چهره هاى آنها کنار مى رود و شناخته مى شوند.برخلاف آنچه گروهى از ساده انديشان اهل سنّت فکر مى کنند که هر کس پيامبر خدا را ملاقات کرد و در خدمت او بود و سخنان او را شنيد و چشم او بر صورت پيامبر(صلى الله عليه وآله) افتاد، در هاله قداستى به نام «صحابى» قرار مى گيرد و صدق و عدالت او مسلّم مى شود، برخلاف اين پندار در ميان معاصران پيامبر(صلى الله عليه وآله)، منافقان خطرناکى بودند که در سوره «منافقين» و از آن آشکارتر و گسترده تر در سوره «احزاب» و «توبه» و بعضى سوره هاى ديگر قرآن با صراحت به آنها اشاره شده و پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) در مقابل آنها موضع گيرى سختى داشته است.کسى که اين سوره ها را با دقت بررسى کند مى داند که موج نفاق و منافقگرى، حتى در سالهاى آخر عمر پيامبر(صلى الله عليه وآله)، شديد بوده; اما نفوذ و قدرت پيامبر(صلى الله عليه وآله) و پيروزى آشکار مؤمنان راستين، ابتکار عمل را از دست آنها گرفته بود.آنها بعد از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) به جنب و جوش درآمدند و با نقشه هاى بسيار مرموز، آن قدر تلاش کردند که در عصر بنى اميّه بر جاى پيامبر(صلى الله عليه وآله) به عنوان خليفه رسول الله(صلى الله عليه وآله) تکيه زدند و کسى که در اواخر عمر پيامبر(صلى الله عليه وآله) اسلام را پذيرفته بود و فرزند دشمن شماره يک اسلام; يعنى ابوسفيان به شمار مى رفت بر جاى رسول الله(صلى الله عليه وآله) نشست و «خال المؤمنين» شد. اين داستان سر دراز دارد که فعلا از آن مى گذريم.در دنياى امروز نفاق بيش از هر زمان ديگرى ديده مى شود. منافقان با برنامه ريزى بسيار حساب شده و ابزار و سرمايه فراوان و عمّال وسيع در همه جاى دنيا و حتى با بهره گيرى از وسايل مدرن به شيطنتهاى گسترده خود مشغولند.دولتهاى استعمارى که حيات آنها به مکيدن خون ديگران وابسته است، در پناه عناوينى مانند حقوق بشر و آزادى و دموکراسى، بدترين جنايات را انجام مى دهند. اگر در کشورى که مورد پسند آنها نيست در صورتى که کمترين خشونتى بايک زندانى شود فرياد بر مى کشند; ولى در زندانهايى، همچون زندان «ابوغريب» عراق و «گوانتانامو» جناياتى انجام مى دهند که در تاريخ بى سابقه بوده است و اخبار تکان دهنده آنها در عصر و زمان ما همه جا منتشر شده است.در پناه لفظ آزادى، آزادى عمل و عقيده را از همه مخالفان خود مى گيرند و سعى دارند همه جا حکومتهاى وابسته به خود به وجود آورند و گاه با صراحت مى گويند بهترين گزينه براى ما حکومتهايى است که حافظ منافع ما باشد.آنها دم از حکومتهاى مردمى مى زنند; ولى در هر نقطه اى از جهان که مردم حکومتى بر پا کردند که حافظ منافع آنها نبود با تمام قوا سعى مى کنند آن را ساقط کنند.گاه از طريق کمکهاى مردم و وامهاى با عوض و بلاعوض وارد مى شوند; ولى هدف اصلى آنها وابسته کردن ملتها و دولتهاست; زيرا هنگامى که وابسته شدند به حکم اجبار آنچه را به آنها ديکته کنند بايد بپذيرند و اين داستان بسيار مفصل ترى دارد که شرح آن را در يک کتاب و چند کتاب نمى توان نوشت.تنها راه رهايى از چنگال اين منافقان دژخيم و خطرناک و چندين چهره، اتحاد ملتهاى مظلوم و در بند است که نخست پرده از چهره آنها بر گيرند و آنها را معرفى کنند و سپس به گونه اى هماهنگ با آنها بستيزند و به يقين چون منافقان، تنها دنبال اهداف مادى هستند هرگز روح فداکارى ندارند. سرانجام شکست مى خورند و عقب نشينى مى کنند.****پی نوشت:1. «الزالّون المزلون» از ريشه «زلت» به معناى لغزش و خطاست.2. «يفتنون» از «افتنان» از ريشه «فنّ» به معناى زينت بخشيدن گرفته شده، بنابراين «يفتنّون افتناناً» به اين معناست که آنها اعمال خود را به اشکال مختلف تزيين مى کنند تا ديگران را بفريبند.3. بقره، آيه 14 .4. «يعمدونکم» از ريشه «عمد» به معناى ستون زدن گرفته شده و منظور در اينجا اين است که آنها از هر وسيله اى بر ضد شما استفاده مى کنند.   5. «يرصدونکم» از «رصد» بر وزن «صدف» در اصل به معناى آمادگى براى مراقبت از چيزى است و به معناى کمين کردن آمده است.6. «دوية» از ريشه «دوّىً» از «دواً» به معناى بيمارى گرفته شده و دوّى (صفت مشبهه بر وزن فعيل) به معناى آلوده و بيمار و مؤنث آن دوّيه است; ولى «دواء» بر وزن دمار از همين ماده گرفته شده و به معناى دارو و درمان و چيزى است که درد را زايل مى کند.7. «صفاح» جمع «صفح» به معناى پهنه صورت يا کاغذ و امثال آن است و در اين جا اشاره به اين است که ظاهر منافقان پاک و درونشان آلوده است.8. «يدبّون» از «دبيب» به معناى آهسته راه رفتن و قدم هاى کوتاه برداشتن است و از نظر مفهوم لغوى هر جنبنده اى را شامل مى شود; خواه سريع، راه برود يا آهسته.9. «ضراء» يعنى بيشه و زمين گسترده اى که درختان به هم پيچيده اى در آن وجود دارد و حيوانات بيابان براى مخفى کردن خود به آن پناه مى برند.10. «عياء» از «عىّ» به معناى عجز و ناتوانى گرفته شده و «داء عياء» به معناى بيمارى غير قابل علاجى است که اطبّا از درمان آن عاجزند (عياء در اينجا مصدرى است که معناى وصفى دارد).11. «حسدة» جمع «حاسد» مانند «قتله» جمع «قاتل» به معناى کسى است که حسد مى ورزد.12. آل عمران، آيه 120 .13. محمد، آيه 7 .14. آل عمران، آيه 139 .15. «صريع» از «صرع» بر وزن «فرع» به معناى به خاک افکندن گرفته شده و معناى مفعولى دارد يعنى به خاک افتاده، و به معناى کشته اى که به خاک افتاده به کار مى رود.   16. «شجو» به معناى غم و غصه است.17. «الحفوا» از «الحاف» به معناى اصرار و الحاح براى طلب چيزى است.18. «عذلوا» از «عذل» بر وزن «هزل» به معناى ملامت کردن است.19. بقره، آيه 273 .20. بقره، آيه 205. البته تفسير بالا يکى از تفاسير آيه است.21. صحيح مسلم، جلد 8، صفحه 185 و سفينة البحار، «عمر» و بسيارى از کتب ديگر شيعه و اهل سنّت.22. «اعلاق» جمع «عِلْق» بر وزن «حزب» به معناى اشياى مورد علاقه است.23. «يمّوهون» از «تمويه» به معناى تزيين کردن براى گمراه ساختن و آميختن حق به باطل است.24. «اضلعوا» در اصل از ريشه «ضلع» به معناى دنده گرفته شده و چون دنده ها معمولا کج است «اضلاع» به معناى کج و معوج ساختن آمده است.25. «لُمة» جمعيّتى است از مردان و زنان و بعضى تعداد آن را سه تا ده ذکر کرده اند و ممکن است در اينجا اشاره به اين باشد که نفرات آنها کم و خطراتشان زياد است.26. «حمة» به معناى سم و زهر است و به هر چيز گزنده اى «حمة» اطلاق مى شود، مانند سوزش و حرارت آفتاب.27. مجادله، آيه 19 .28. احزاب، آيه 13 . 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )پس از اين امير مؤمنان (ع) به تقوا و پرهيزگارى سفارش مى كند، و آنان را از منافقان بر حذر مى دارد، و ويژگيهاى اين گروه را بر مى شمارد تا آنان را بشناسند و از آنها دورى گزينند و نفرت پيدا كنند، زيرا اينها هم گمراهند يعنى از راه خدا منحرف شده و هدايت نيافته اند و هم با القاى شبهه هاى باطل و سخنان نادرست ديگران را به گمراهى مى كشانند، معناى «الزّالّون المزلّون» نيز همين است.تلّون آنها كنايه از اين است كه منافقان به سبب مقاصد باطل و اغراض فاسدى كه دارند احوال آنها پيوسته در تغيير، و گفتار و رفتار آنها جوراجور و دستخوش دگرگونى است و با هر كس با چهره و زبانى جداگانه برخورد مى كنند، تفتّن منافقان يعنى كوشش آنان براى اين كه ديگران را در فتنه و بلا اندازند نيز به همين معناست و به گوناگونى گفتار و رفتار آنها بر حسب اغراض و مقاصدى كه دارند اشاره دارد، و مقصود از جمله «يعمدونكم بكلّ عماد» بيان اين است كه منافقان قصد دارند به هر نيرنگ و فريب مؤمنان را دچار هر گونه سختى و ناگوارى سازند، و منظور از جمله يرصدونكم بكلّ مرصاد پيگيرى و بررسى اقسام نيرنگها از طرف منافقان است تا بتوانند از طريق حيله و تزوير، در نابودى مؤمنان اقدام و آنها را به هر سختى و بدبختى دچار سازند، مراد از بيمارى دلهاى منافقان و پاكيزگى ظاهر آنان، دردهاى نفسانى است كه جان آنها را فرا گرفته مانند حسد و كينه و مكر و فريب، كه در نهان بر ضدّ آنان حيله و تزوير به كار مى برند، و در آشكار نسبت به آنان اظهار خوشرويى و دوستى و محبّت و خيرخواهى مى كنند، و اين رويّه كه انسان با زبان چيزى را خوب و پسنديده بداند و خلاف آن را در دل داشته و پنهان كرده باشد قانون و ضابطه نفاق است، مقصود از واژه «صفاحهم» صورت ظاهر آنهاست، و مراد از پاكيزگى صورتهايشان سلامت ظاهر آنها از بيماريهايى است كه دلهاى آنها را فرا گرفته است.فرموده است: «يَمْشُونَ الْخَفَاءَ».اين سخن كنايه از اين است كه اقدامات زبانى و عملى خود را در جهت مقاصد و اهدافى كه دارند پوشيده داشته و دور از فهم و اطّلاع ديگران انجام مى دهند، جمله «و يدبّون الضّرّاء» نيز به همين معناست، واژه هاى خفاء و ضرّا و بنا بر ظرفيّت منصوبند، و اينها براى كسى كه در صدد فريب ديگرى است مثل آورده مى شود.فرموده است: «وصفهم دواء... العياء».يعنى: آنها مانند زاهدان و پارسايان مردمان را موعظه كرده به پرهيزگارى و فرمانبردارى خداوند دستور مى دهند، آشكار است كه اين سخنان درمان ناپاكى و شفابخش گمراهى است، امّا با گناهانى كه مرتكب مى شوند كردار آنها كردار فاسقان و گمراهان است، و گناه بزرگترين درد درمان ناپذير است.فرموده است: «حسدة الرّخاء».يعنى اگر در زندگى كسى فراخى و گشايشى بينند بر او حسد مى ورزند، «و مؤكّدوا البلاء» و اگر كسى را در سختى و گرفتارى مشاهده كنند با سخن چينى و فتنه انگيزى بر رنج و محنت او مى افزايند، به جاى صفت مؤكّدوا، و مولّدوا (توليد كنندگان) نيز روايت شده و معناى آن روشن است، و «مقنطوا الرّجاء» يعنى اگر كسى اميد چيزى را داشته باشد مقتضاى طبع آنها اين است كه او را نوميد گردانند، زيرا روش منافق دروغگو همواره بر اين است كه دور را نزديك و نزديك را دور نشان دهد.فرموده است: «لهم بكلّ طريق صريع».اين سخن اشاره بر اين است: كسانى كه در نتيجه فريب و نيرنگ اينها كشته شده يا آزار و آسيب ديده بسيارند، واژه طريق يا كنايه از مقاصد گوناگون منافقان، و يا منظور نيرنگها و بد انديشيهاى مختلف آنهاست كه در هر صورت مستلزم اذيّت و آزار ديگران است.فرموده است: «إلى كلّ قلب شفيع».يعنى: از ويژگيهاى منافق اين است كه در هر دلى به گونه اى راهى خاصّ او پيدا كند، و براى نفوذ در وى وسيله اى جداگانه فراهم سازد، تا خود را دوست همگان حتّى دشمنان قلمداد كند، و بدين طريق بتواند فتنه به راه اندازد و شور و شرّ به پا سازد، و در واقع او دوست همگان نيست بلكه دشمن همگى است، همچنين جمله «لكلّ شجو دموع» كنايه از اين است كه براى دست يافتن به مقاصد و اغراض خود در برابر گريه و اندوه ديگران، به دروغ اظهار غمگينى مى كنند و اشك مى ريزند در حالى كه آنان دشمن غمديدگانند.فرموده است: «يتقارضون الثّناء و يتراقبون الجزاء».يعنى: هر يك از آنها همكار خود را مى ستايد تا او نيز به ستايش وى اقدام كند و در برابر كار خود از او انتظار پاداش دارد.فرموده است: «إن سألوا ألحفوا».يعنى: اگر از كسى درخواستى داشته باشند براى اين كه او درخواست آنها را انجام دهد اصرار مى ورزند و پافشارى مى كنند، و اين از صفات زشت به شمار آمده چنان كه حقّ تعالى فرموده است: «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي».فرموده است: «و إن عذلوا كشفوا».يعنى اگر كسى را سرزنش كنند عيبهاى او را آشكار و از اين طريق او را شرمنده و سرافكنده مى سازند و بسا اين كه عيبهاى او را در حضور كسى به او مى گويند كه دوست نمى دارد وى در جريان آنها قرار گيرد، و اينها از آن ناصحان خير انديش نيستند كه در هنگام عتاب و بازخواست پرده از گناه انسان بر ندارند و به كنايه اى لطيف و سر بسته اكتفا كنند، «و إن حكموا أسرفوا» يعنى اگر يكى از آنها حكمرانى و فرمانروايى يابد در بيدادگرى و شكمخوارگى زياده روى مى كند، و در شهوترانى و بهره گيرى از خوشيهاى دنيا پا از حدّ فراتر مى گذارد، زيرا او به سبب جهل و نادانى نمى تواند عواقب كارها را پيش بينى كند و مى پندارد هيچ كارى بهتر و بالاتر از آنچه او مى كند در اين جهان نيست، جمله «قد أعدّوا لكلّ حقّ باطلا» يعنى براى اين كه حقّ را باطل جلوه دهند و آن را در جامه تزوير خود بپوشانند شبهاتى آماده كرده اند، «و لكلّ حىّ قاتلا» اين كه براى هر زنده اى كشنده اى فراهم ساخته اند كنايه از اين است كه براى از ميان بردن هر حقّى وسيله اى مهيّا كرده اند، و حىّ در اين جا اعمّ از انسان زنده و هر امرى است كه هنگامى كه آنان در صدد تباهى و نابودى آن بر مى آيند ثابت و پا بر جا باشد.جمله «و لكلّ باب مفتاحا» يعنى براى هر درى از حيله و تزوير كليدى ساخته اند، واژه مفتاح (كليد) استعاره است، در عبارت «و لكلّ ليل مصباحا» واژه ليل (شب) براى امور مشكل و مبهم استعاره شده است، همچنين واژه مصباح (چراغ) براى آراء و نظريّاتى كه آنان در اين گونه امور اظهار و بدينوسيله در آن دخالت كرده نيرنگ خود را به كار مى برند استعاره شده است، مانند حيله اى كه عمرو بن عاص در جنگ صفّين در شبى كه به ليلة الهرير معروف است به معاويه آموخت تا لشكريان شام قرآنها را بر سر نيزه ها بلند كنند و از سپاه عراق بخواهند كه قرآن ميان آنان داورى كند، و براى رهايى از جنگى كه شاميان را به ستوه آورده بود جز اين رأى منافقانه و نيرنگ زيركانه راهى نبود، معناى عبارت «يتوصّلون إلى الطّمع باليأس» اين است كه منافقان با اظهار بى نيازى از آنچه در دست مردم است و زهد نمايى، به مطامع خود دست مى يابند، چنان كه راه و روش بسيارى از زاهدان اين زمان است، توصيف منافقان به اين كه چيزى را كه مى خواهند به دست آورند ضدّ وسيله تحصيل آن را به كار مى برند، بليغترين تعريف ممكن در باره اهل نفاق و تزوير است.فرموده است: «ليقيموا به أسواقهم».واژه أسواق (بازارها) براى همين رفتار رياكارانه و مزوّرانه منافقان با مردم، و طريقه داد و ستد آنان استعاره شده، و پيروى آنها از اين روش براى اين است كه بازار خود را گرم داشته، و كالاى ريا و تزوير خويش را رواج بخشند، جمله «و ينفقوا به أعلاقهم» نيز به همين معناست، واژه أعلاق (چيزهاى نفيس) براى آراء و انديشه هاى منافقان كه به پندار خودشان بسيار ارزشمند و عالى است، استعاره شده است.فرموده است: «يقولون... فيوهّمون».يعنى منافقان با گفتار خود شبهه در دلها مى اندازند و باطل را به صورت حقّ جلوه گر مى سازند.فرموده است: «قد هوّنوا الطّريق».يعنى اينان مى دانند براى پيش برد مقاصد و نيرنگهاى خود چگونه گام بردارند و راه خويش را هموار سازند، جمله «و أضلعوا المضيق» به معناى اين است كه تنگناها را پيچ و خم دار كرده اند، واژه مضيق كنايه از طرق دقيق مداخله در امور است و منظور از پيچ و خم دادن به طرق مذكور اين است كه منافقان هنگامى كه بخواهند در امر مشكل و دشوارى خود را وارد سازند، قصد خود را اظهار نمى دارند و وانمود مى كنند كه هدف آنها چيز ديگرى است، تا كار خود را از نظر ديگران پوشيده داشته و امر را بر آنان مشتبه سازند كه مبادا بر حيله و تزوير آنها آگاه شوند و مقصود آنان حاصل نگردد.فرموده است: «فهم لمّة الشّيطان».يعنى آنان ياران و پيروان شيطانند، و حمة النّيران واژه حمة با تخفيف براى شرارتهاى بزرگ آنها استعاره شده زيرا شرارتهاى منافقان مانند شعله هاى سوزان آتش موجب اذيّت و آزار است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 170 أوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه، و أحذّركم أهل النّفاق، فإنّهم الضّالّون المضلّون، و الزّالّون المزلّون، يتلوّنون ألوانا، و يفتنّون افتنانا، و يعمدونكم بكلّ عماد، و يرصدونكم بكلّ مرصاد، قلوبهم دويّة، و صفاحهم نقيّة، يمشون الخفاء، و يدبّون الضّراء، وصفهم دواء، و قولهم شفاء، و فعلهم الدّآء العياء، حسدة الرّخاء، و مؤكّدوا البلاء، و مقنّطوا الرّجاء، لهم بكلّ طريق صريع، و إلى كلّ قلب شفيع، و لكلّ شجو دموع، يتقارضون الثّناء، و يتراقبون الجزاء، إن سئلوا ألحفوا، و إن عذلوا كشفوا، و إن حكموا أسرفوا، قد أعدّوا لكلّ حقّ باطلا، و لكلّ قائم مائلا، و لكلّ حيّ قاتلا، و لكلّ باب مفتاحا، و لكلّ ليل مصباحا، يتوصّلون إلى الطمع باليأس ليقيموا به أسواقهم، و ينفّقوا به أعلاقهم، يقولون فيشبّهون و يصفون فيموّهون، قد هيّؤا الطّريق، و أضلعوا المضيق، فهم لمّة الشّيطان، و حمّة النّيران، أولئك حزب الشّيطان ألا إنّ حزب الشّيطان هم الخاسرون. (47234- 47026)اللغة:و (زلّ) فلان عن الأمر أخطاه و أزلّه غيره أوقعه في الخطاء. و رجل (مفنن) ذو فنون في القول و غيره (و يعمدونكم بكلّ عماد) قال الشّارح المعتزلي: أى يفدحونكم و يهدّونكم يقول عمده المرض يعمده أى هدّه بكلّ عماد أى بأمر فادح و خطب مؤلم، انتهى.أقول: و يجوز جعل يعمدونكم بمعنى يقصدونكم و (رصدته) رصدا من باب قتل إذا قعدت له على طريقه تترقبه، و قعد فلان بالمرصد وزان جعفر و بالمرصاد بالكسر أى بطريق الارتقاب و الانتظار و (خفى) الشيء يخفى خفاء بالفتح إذا استتر و (دبّ) النّمل دبيبا مشى مشيا رويدا و (الضراء) بالفتح و تخفيف الراء و المدّ الشّجر الملتف فى الوادى و (الدّاء العياء) الّذى أعيا الأطبّاء و لم ينجع فيه الدّواء و (نفق) البيع نقاقا كسحاب راج و نفّق السّلعة تنفيقا روّجها كأنفقها و (الاعلاق) جمع علق كأحبار و حبر و هو النفيس من كلّ شيء و (التمويه) التزيين و موّه الشيء طلاه بفضّة أو ذهب و تحته نحاس ليزيّنه به.قوله  (قد هيؤا الطريق) في بعض النسخ هيّؤا بالهمزة من التهيّاء، و في بعض بالنّون من الهيّن و هو السّهل فكانّه منقول من الواو إلى الياء، و الأصل هوّنوا الطريق أى سهّلوها و (أضلع) الشيء أماله و جعله معوجا و ضلع الشيء ضلعا من باب تعب أعوج و (اللّمة) بضمّ اللام و فتح الميم مخففة الجماعة و بالتشديد الصاحب و الاصحاب في السّفر و المونس يستعمل في الواحد و الجمع و (حمّة النيران) بالتشديد معظم حرّها و بالتّخفيف سمّ العقرب.الاعراب:و الخفاء و الضّراء منصوبان على الظّرفيّة المجازيّة. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 176 المعنى:و انما مهّد عليه السّلام تلك المقدّمة أعني مقدّمة البعثة لأنّه لما كان غرضه الأصلى من هذه الخطبة التحذير من المنافقين الذين كان همّهم في إبطال الدّين و ترويج الباطل، أراد أن ينبّه على مزيد خبث طينتهم الموجب لمزيد الحذر منهم حيث إنهم يريدون ليطفؤا نور اللّه، و يبطلوا الدّين القويم الذى قد قوسي فيه هذه المكاره، و احتمل تلك المشاق الكثيرة.و قبل التحذير منهم أوصى المخاطبين بما لا يزال يوصى به فقال (اوصيكم عباد اللّه بتقوى اللّه) و التصلّب في الدّين (و أحذّركم) من كيد (أهل النفاق) و خديعة الخائنين أى الذين أظهروا الاسلام و أبطنوا الكفر.و الظاهر أنّ غرضه عليه السّلام منه التعريض على معاوية و عمرو بن العاص و أمثالهما من المنتحلين للاسلام، و يشعر بذلك قوله عليه السّلام في عهده الاتي في المتن إلى محمّد بن أبي بكر حين قلّده مصر حيث قال فيه متعرّضا على معاوية:فانه لا سواء إمام الهدى و إمام الرّدى، و وليّ النبيّ و عدوّ النبيّ، و لقد قال لي رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله إني لا أخاف على امتى مؤمنا، و لا مشركا، أمّا المؤمن فيمنعه اللّه بايمانه، و أمّا المشرك فيقمعه اللّه بشركه، و لكنّي أخاف عليكم كلّ منافق الجنان، عالم اللّسان، يقول ما تعرفون، و يفعل ما تنكرون.و لما حذّر عن المنافقين اتبعه بذكر مذامّهم و مثالبهم تنفيرا عنهم و قال (فانّهم الضالّون) عن الصراط المستقيم و النهج القويم (المضلّون) لغيرهم عنه بالشبه و التمويه (و الزّالون المزلّون) أى الخاطئون الموقعون لغيرهم فى الخطاء أيضا.(يتلوّنون ألوانا) أى يتغيّرون فى أقوالهم و أفعالهم من حال إلى حال بحسب منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 177 تبدّل أهوائهم الفاسدة فيلاقون كلا بوجه و لسان غير الاخر. (و يفتنون افتنانا) أى يتشعّبون بأنحاء مختلفة فى القول و العمل على مقتضى اختلاف آرائهم الباطلة. (و يعمدونكم بكلّ عماد) أى يقصدونكم بكلّ أمر فادح ثقيل و خطب مؤلم على وجه الخدعة و الحيلة. (و يعمدونكم بكلّ عماد) أى يقصدونكم بكلّ أمر فادح ثقيل و خطب مؤلم على وجه الخدعة و الحيلة. (و يرصدونكم بكلّ مرصاد) أى يترقّبونكم و يقعدون منتظرين بكلّ طريق معدّ للارتقاب، يعني أنّهم لا يغفلون عنكم و لا يدعون مراقبتكم و يهيّئون وجوه الحيل في اضلالكم و إصابتكم بكلّ مكروه. (قلوبهم دويّة) أى فاسدة من داء أصابها و هو الدّاء النّفساني الموجب لمرضها كالحقد و الحسد و العداوة و البخل و النّفاق و الشّك و الارتياب، قد وصفهم اللّه سبحانه أيضا بهذا الوصف حيث قال  «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً».قال الطبرسى فى تفسير الاية، إنما سمى الشك في الدّين مرضا لأنّ المرض هو الخروج عن حدّ الاعتدال، فالبدن ما لم تصبه آفة يكون صحيحا سويّا، و كذلك القلب ما لم يصبه آفة من الشّكّ يكون صحيحا، و قيل: المرض هو الفتور فهو في القلب فتوره عن الحقّ كما أنّه في البدن فتور الأعضاء.كنايه (و صفاحهم نقيّة) أى صفحات وجوههم طاهرة نظيفة، و هو كناية عن اتّصاف ظاهرهم بالبشر و البشاشة و المحبّة و النّصح و الصّداقة خلاف ما في باطنهم من الشرّ و الفساد و اللّدد و العناد. (يمشون) في (الخفاء) أى مختفيا قال الشارح البحراني: و هو كناية عن كون حركاتهم القوليّة و الفعليّة فيما يريدونه في خفاء أفهام النّاس. (و يدبّون الضّراء) و هو مثل يضرب لمن أراد أن يختل صاحبه يقال: فلان يدبّ له الضّراء إذا أراد بصاحبه سوء و أذى من حيث لا يعلم، كمن يمشى في الشّجر الملتف الساتر للاصطياد. (وصفهم دواء و قولهم شفاء و فعلهم الدّاء العياء) يعني أنّهم يتّصفون ظاهرا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 178 بأوصاف أهل الايمان أو أنّهم يصفون من الطاعات و الخيرات ما هو دواء الأمراض النفسانية كالمؤمنين، و يقولون من الأقوال الحسنة و المواعظ البالغة ما هو شفاء الصّدور كالنّاسكين و الزّاهدين، و يفعلون فعل الفاسقين الفاجرين الّذى هو الدّاء الأكبر المعيي للأطباء من العلاح.و محصّله أنّهم يتّصفون ظاهرا بصفات المؤمنين، و يتكلّمون بمثل كلامهم إلّا أنّ أفعالهم خلاف أقوالهم، و باطنهم مناف لظاهرهم كما قال تعالى في وصفهم  «يَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يَكْتُمُونَ» و قال أيضا «وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ» و في سورة آل عمران  «ها أَنْتُمْ أُولاءِ تُحِبُّونَهُمْ وَ لا يُحِبُّونَكُمْ وَ تُؤْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَيْكُمُ». (حسدة الرّخاء) أى إن رأوا لأحد سعة و رفاهيّة في العيش و نعمة أنعم اللّه سبحانه بها عليه يحسدونه و يحزنونه به كما قال تعالى  إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْكُمْ سَيِّئَةٌ يَفْرَحُوا بِها (و مؤكّدوا البلاء) يعني إذا وقع أحد في بلاء و مكروه يسعون في تأكيده و تشديده بالسّعاية و النميمة و ساير أسباب التشديد، و لا يسعون في دفعه و رفعه و اصلاحه و في بعض النّسخ و مولّدوا البلاء باللّام و هو ظاهر. (و مقنطوا الرّجاء) قال البحراني: أى إذا رجا راج أمرا ففي طباعهم أن يقنطوه و يؤيسوه، و هكذا شأن المنافق الكذّاب أن يبعّد القريب و يقرّب البعيد أقول: و يحتمل أن يكون المراد أنّهم بمقتضى خبثهم الباطني يقنّطون الرّاجين من رحمة اللّه عزّ و جلّ و يؤيسونهم منها، و ذلك لقنوطهم في أنفسهم منها بما لهم من الغيّ و الضّلال كما قال تعالى «وَ مَنْ يَقْنَطُ مِنْ رَحْمَةِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ»  كنايه (لهم بكلّ طريق صريع) الظّاهر أنّ المراد به أنّ لهم في كلّ طريق من طرق البرّ صرعى أى هلكى لاضلالهم النّاس عنها، و قال الشّارح البحراني: إنّه كناية عن كثرة من يقتلونه أو يؤذونه بخديعتهم و كنّى بالطّريق إمّا عن كلّ مقصد منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 179 قصدوه أو عن كلّ حيلة احتالوها و مكر مكروه، فانّه لا بدّ أن يستلزم أذى و الأظهر ما قلناه. (و إلى كلّ قلب شفيع) أى إلى صرف كلّ قلب نحوهم و عطفه إليهم وسيلة و واسطة، و هى خلابة ألسنتهم و ملقهم و ما يظهرونه من التّلطّف و التّؤدد و التّملق أو المراد أنّ لهم إلى تحريف كلّ قلب و إضلاله عن الحقّ شفيع، و على أىّ تقدير فالمراد به التّنبيه على شدّة استيلائهم على القلوب و تمكّنهم من التّصرّف فيها بأىّ نحو كان. (و لكلّ شجو دموع) يعني أنّهم يسكبون دموعهم و يبكون رياء عند كلّ محزون و مصاب تخييلا بأنّهم مشاركوهم في الحزن و الأسف و قصدهم بذلك التوصّل إلى حصول أغراضهم الفاسدة. (يتقارضون الثّناء) أى يثنى أحدهم على الاخر ليثنى الاخر عليه كأنّه يقرض الثناء ليأخذ عوضه. (و يتراقبون الجزاء) أى يترقّب كلّ واحد منهم جزاء محمدته و ثنائه من صاحبه إذا أثنى عليه و ينتظر أن يجزيه بمثل ثنائه أو بغيره من وجوه الجزاء. (إن سألوا ألحفوا) أى أسرّوا في سؤالهم و ألحوّا فيه (و إن عذلوا كشفوا) يعني إن لاموا أحدا ببعض المعايب كشفوا عيوبه عند الأجانب و الأقارب، و ربما يظهرونها عند من لا يرضى بالاظهار عنده، و ذلك لعدم كون نصحهم عن وجه الصدق و الخلوص حتى يناصحوه في الخلوة لا فى الملاء. (و ان حكموا أسرفوا) أى إذا ولى أحدهم ولاية أسرف فيها بالظلم و الطغيان و أفرط في الأكل و الشرب و الانهماك فى شهوات نفسه كما فعل معاوية في ولاية الشام.و يحتمل أن يراد به أنهم إذا فوّض إليهم الحكم تعدّوا فيه و تجاوزوا عن الاعتدال كما صدر عن عمرو بن العاص و أبي موسى الأشعري في قضيّة التحكيم. (قد أعدّوا لكلّ حقّ باطلا) أى هيّؤا لابطال الحقّ شبهة فاسدة باطلة ليموّهوا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 180 بها كما اعتذر المنافق الثاني في زوى الخلافة عنه عليه السّلام بأنّ فيه دعابة، و تبعه على ذلك عمرو بن العاص اللّعين كما حكى عليه السّلام عنه في المختار الثالث و الثمانين بقوله: عجبا لابن النابغة يزعم لأهل الشام إنّ فيّ دعابة و إنّي امرء تلعابة. (و لكلّ قائم مائلا) أى أعدّوا لكلّ أمر صحيح مستقيم ليس به اعوجاج ما يوجب اعوجاجه من الشّبه و التمويهات. (و لكلّ حىّ قاتلا) يحتمل أن يراد به خصوص ذى الحياة من نوع الانسان فيراد بالقاتل معناه المعروف و أن يراد به معناه المجازى أى هيؤا لكلّ ما له قوام و ثبات من امور الدّين ما يوجب فساده و إبطاله كما قال عليه السّلام في المختار المأة و السابع و العشرين، و انما حكم الحكمان ليحييا ما أحيى القرآن و يميتا ما أمات القرآن و إحياؤه الاجتماع عليه و إماتته الافتراق عنه. (و لكلّ باب مفتاحا) أى لكلّ باب من أبواب الضلال مفتاحا من وجوه التدبير و الحيل يفتحونه به على الناس لاضلالهم. (و لكلّ ليل مصباحا) أى لكلّ أمر مظلم يعيي فيه رأيا يستضاء به فيه و يهتدى به إليه كما دبّره ابن العاص عند ضيق الخناق على أهل الشام بصفّين من رفع المصاحف على الرّماح صبيحة ليلة الهرير، فأنجاهم بتلك الحيلة و المكيدة عن هذه الورطة العظيمة. (يتوصّلون إلى الطمع باليأس) لعلّ المراد أنهم يتزهّدون و يظهرون اليأس و الاستغناء عما في أيدى الناس و صلة به إلى مطامعهم، و محصله أنهم يتركون الدنيا للدّنيا و يستغنون عن الناس تزويرا.تشبيه (ليقيموا به أسواقهم و ينفقوا به أعلاقهم) شبههم فى قصدهم إلى إضلال الناس بالتاجر الذي يجلس في السوق و يعرض متاعه على المشترين و يرغبهم إليه بحسن المعاملة قصدا إلى رواج متاعه، فجعلهم بمنزلة التاجر، و ما عندهم من متاع الضلال بمنزلة المبيع، و من يريدون إضلاله بمنزلة المشترى، و ما عنده من الهدى بمنزلة الثمن. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 181 فيكون محصّل المعنى أنهم يظهرون اليأس من الناس جلبا لقلوبهم إليهم، و توصلا به إلى ما يطمعونه منهم من الاضلال و الاغواء و غرضهم بذلك إقامة أسواقهم أى انتظام معاملتهم معهم و ترويج ما لديهم من متاع الضلال الذي يزعمون أنه متاع نفيس مع أنه خبيث خسيس. (يقولون فيشبهون) أى يقولون قولا فاسدا فيوقعون به الشبهة في قلوب الخلق (و يصفون فيموّهون) أى يصفون الباطل و يزيّنونه بصورة الحقّ. (قد هيّنوا الطريق و أضلعوا المضيق) لعلّ المراد به أنهم جعلوا الطريق المؤدّى إلى الضلال سهلا هينا لمن أرادوا اسلاكهم فيه بالخدع و التمويهات، و جعلوا المسلك الضيق معوجا لمن أراد الخروج من ورطة الضلال بعد تورطه فيها، فسهولة الطريق بالنسبة إلى الوارد، و الضيق و الاعوجاج بالنسبة إلى الخارج. (فهم لمة الشيطان) أى جماعته و أصحابه و أتباعه استعاره (وحمة النيران) أى معظم حرّها و قال الشارح البحراني مستعار لمعظم شرورهم، و وجه المشابهة استلزامها للأذى البالغ و كذلك حمة التخفيف.اقتباس (اولئك حزب الشيطان) لاضلالهم الناس عن الهدى إلى الرّدى (ألا إنّ حزب الشيطان هم الخاسرون) اقتباس من الاية الشريفة في سورة المجادلة قال تعالى  «اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطانِ»  الاية.قال الطبرسي في تفسيره: أى استولي عليهم يعني المنافقين و غلب عليهم لشدّة اتباعهم اياه فأنساهم ذكر اللّه حتى لا يخافون اللّه و لا يذكرونه، اولئك حزب الشيطان أى جنوده، ألا انّ حزب الشيطان هم الخاسرون، يخسرون الجنّة و يحصل لهم بدلها النار.أقول: و بعبارة أوضح أنهم فوّتوا على أنفسهم النعيم المؤبّد و عرضوها للعذاب المخلّد بما اتّصفوا به من صفة النفاق.روى في الكافي باسناده عن محمّد بن الفضيل قال: كتبت إلى أبي الحسن عليه السّلام منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 12، ص: 182 أسأله عن مسألة فكتب عليه السّلام إليّ إنّ المنافقين يخادعون اللّه و هو خادعهم و إذا قاموا إلى الصّلاة قاموا كسالى يراؤن النّاس و لا يذكرون اللّه إلّا قليلا مذبذبين بين ذلك لا إلى هؤلاء و لا إلى هؤلاء و من يضلل اللّه فلن تجد له سبيلا، ليسوا من الكافرين و ليسوا من المؤمنين و ليسوا من المسلمين يظهرون الايمان و يصيرون إلى الكفر و التكذيب لعنهم اللّه.الترجمة:وصيّت مى كنم شما را اى بندگان خدا به پرهيزكارى خدا و مى ترسانم شما را از أهل نفاق، پس بدرستى كه منافقان گمراهان و گمراه كنندگانند، و لغزندگان و لغزانندگانند، رنگ برنگ و مختلف الحال مى شوند و خلق را تفتين مى كنند، قصد مى كنند شما را بهر أمر سنگين، و انتظار شما را مى كشند در هر گذر گاهى، قلبهاى ايشان فاسد است، و صفحه روهاى ايشان پاك و نظيف، راه مى روند در پنهانى و حركت مى كنند در طرق اذيّت و اضرار. صفت ايشان دواء است، و گفتار ايشان شفاء است، و كردار ايشان درد بى درمان حسد كنندگان رفاهيّتند، و محكم كنندگان بلا و معصيبت، و مأيوس كنندگان اميدند، ايشان را است در هر راهى افتاده، و بسوى هر قلبى واسطه، و از براى هر اندوهى اشك چشمى، بقرض مى دهند بيكديگر ثنا و ستايش را، و منتظر مى باشند از يكديگر جزا و احسان را.اگر سؤال نمايند اصرار مى كنند، و اگر ملامت نمايند پرده درى مى كنند، و اگر حاكم نمايند ايشان را در حكومتى اسراف مى نمايند، بتحقيق كه مهيّا ساخته اند از براى هر حق باطلى را، و از براى هر راست كجى را، و از براى هر زنده قاتلى را، و از براى هر در كليدى را و از براى هر شب چراغى را. يعنى صاحبان أنواع و أقسام حيله و خدعه مى باشند، توصّل مى كنند بسوى طمع با اظهار يأس از مردم تا اين كه بر پا كنند بسبب اظهار يأس بازار كار خودشان را و رواج دهند متاع خود را، حرف مى زنند پس مشتبه مى سازند خلق را، و تعريف مى كنند پس زينت مى دهند و آسان مى گردانند راه باطل را بجهت داخلين، و كج مى كنند راه تنگ را بجهت خارجين، پس ايشان جماعت شيطانند، و چشمه آتشند ايشان دسته شيطانند، آگاه باش بدرستى دسته شيطان ايشانند زيانكاران. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom