متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۹۳ - بخش ۱ : آفرینش خداوند
[منبع]و من خطبة له (علیه السلام) يَصِفُ فيها المتقين:
رُوِيَ أَنَّ صَاحِباً لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام) يُقَالُ لَهُ هَمَّامٌ كَانَ رَجُلًا عَابِداً، فَقَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ صِفْ لِيَ الْمُتَّقِينَ حَتَّى كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ.
فَتَثَاقَلَ (علیه السلام) عَنْ جَوَابِهِ، ثُمَّ قَالَ
:
يَا هَمَّامُ، اتَّقِ اللَّهَ وَ أَحْسِنْ، فَ«إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ».
فَلَمْ يَقْنَعْ هَمَّامٌ بِهَذَا الْقَوْلِ حَتَّى عَزَمَ عَلَيْهِ.
فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَى عَلَيْهِ وَ صَلَّى عَلَى النَّبِيِّ (صلی الله علیه وآله) ثُمَّ قَالَ (علیه السلام):
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى خَلَقَ الْخَلْقَ حِينَ خَلَقَهُمْ غَنِيّاً عَنْ طَاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِيَتِهِمْ، لِأَنَّهُ لَا تَضُرُّهُ مَعْصِيَةُ مَنْ عَصَاهُ، وَ لَا تَنْفَعُهُ طَاعَةُ مَنْ أَطَاعَهُ.
فَقَسَمَ بَيْنَهُمْ مَعَايِشَهُمْ وَ وَضَعَهُمْ مِنَ الدُّنْيَا مَوَاضِعَهُمْ.
- تَثاقَل :
- سنگينى نمود
- عَزَم :
- قسم داد
خداوند سبحان هنگام آفرينش خلق از طاعت و بندگيشان بى نياز و از معصيت و نافرمانى آنها ايمن بود، زيرا معصيت گناهكاران او را زيان ندارد، و طاعت فرمانبرداران سودى باو نمى رساند (بلكه غرض از امر بطاعت و نهى از معصيت سود بردن بندگان است) پس روزى و وسائل آسايششان را بين آنها قسمت فرمود، و هر كس را در دنيا (با حكمت و مصلحت) در مرتبه اى (كه سزاوار او دانست از قبيل فقر و غناء و خوشى و بدى و مانند آنها) قرار داد.
خطبه ۱۹۳ - بخش ۲ : صفات پرهیزکاران
[منبع]فَالْمُتَّقُونَ فِيهَا هُمْ أَهْلُ الْفَضَائِلِ؛ مَنْطِقُهُمُ الصَّوَابُ وَ مَلْبَسُهُمُ الِاقْتِصَادُ وَ مَشْيُهُمُ التَّوَاضُعُ؛ غَضُّوا أَبْصَارَهُمْ عَمَّا حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ، وَ وَقَفُوا أَسْمَاعَهُمْ عَلَى الْعِلْمِ النَّافِعِ لَهُمْ؛ نُزِّلَتْ أَنْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِي الْبَلَاءِ، كَالَّتِي نُزِّلَتْ فِي الرَّخَاءِ؛ وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ [لَهُمْ] عَلَيْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِي أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ؛ عَظُمَ الْخَالِقُ فِي أَنْفُسِهِمْ فَصَغُرَ مَا دُونَهُ فِي أَعْيُنِهِمْ؛ فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ، وَ هُمْ وَ النَّارُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ؛ قُلُوبُهُمْ مَحْزُونَةٌ وَ شُرُورُهُمْ مَأْمُونَةٌ وَ أَجْسَادُهُمْ نَحِيفَةٌ وَ حَاجَاتُهُمْ خَفِيفَةٌ وَ أَنْفُسُهُمْ عَفِيفَةٌ؛ صَبَرُوا أَيَّاماً قَصِيرَةً، أَعْقَبَتْهُمْ رَاحَةً طَوِيلَةً، تِجَارَةٌ مُرْبِحَةٌ يَسَّرَهَا لَهُمْ رَبُّهُمْ؛ أَرَادَتْهُمُ الدُّنْيَا فَلَمْ يُرِيدُوهَا، وَ أَسَرَتْهُمْ فَفَدَوْا أَنْفُسَهُمْ مِنْهَا.
- مَلْبَسُهُمْ الِاقْتِصَاد :
- لباسشان بينابين است، نه آنچنان گرانبهاست و نه آنچنان بى ارزش و مندرس.
- الْجَدّ :
- عظمت.
- غَضُوا ابْصَارَهُمْ :
- چشم پوشيده اند.
- نُزِّلَتْ انْفُسُهُمْ مِنْهُمْ فِى الْبَلَاءِ كَالَتِي نُزِّلَتْ فِى الرَّخَاءِ :
- آنها به هنگام سختى و ابتلاء همانگونه اند كه در رفاه و آسايش. يعنى نه به هنگام بلا سست مي شوند و ناله سر مى دهند و نه زمان رفاه و آسايش خدا را فراموش مى كنند.
- تِجَارَةٌ مُرْبِحَة :
- تجارتى سودمند.
- رَخاء :
- فراوانى و راحتى
- مَأمونَة :
- داراى امنيت و آرامش
- نَحيفة :
- لاغر و ضعيف
- مُربِحَة :
- سودمند
- فَدَوا :
- گشودند و آزاد نمودند
از آنچه كه خداوند بر ايشان روا نداشته چشم پوشيده اند (حرامى مرتكب نمى شوند) و به علمى كه آنان را سود رساند گوش فرا داشته اند (از سخنان بيهوده كه موجب خشم خدا و رسول است دورى مى نمايند، چنانكه در قرآن كريم سوره 25 آیه 72 مى فرمايد: «وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ، وَ إِذا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِراماً» يعنى بندگان برگزيده حقّ كسانى هستند كه در مجالس لهو و لعب و جاهايى كه سخنان باطل نادرست گفته و يا كارهاى زشت بجا مى آورند حاضر نمى شوند، و هرگاه به بيهوده و ناپسندى برسند از آن دورى گزيده بگذرند و درنگ ننمايند).
در سختى و گرفتارى چنانند كه ديگران در آسايش و خوشى (به قضاى الهىّ تن داده بآنچه كه خدا خواسته راضى و خوشنودند و آسايش و گرفتارى براى آنها يكسان است) و اگر نبود اجل و مدّتى كه خدا (در دنيا) براى ايشان تعيين فرموده از شوق ثواب و بيم عذاب چشم بر هم زدنى جان در بدنشان قرار نمى گرفت.
خداوند در نظر آنان بزرگ است، و غير او (هر چه هست) در ديده آنها كوچك، و يقين و باورشان ببهشت مانند يقين و باور كسى است كه آنرا ديده كه اهل آن در آن به خوشى بسر مى برند، و ايمانشان به آتش همچون ايمان كسى است كه آنرا ديده كه اهل آن در آن گرفتار عذابند.
دلهاشان اندوهناك است، و (همه از) آزارهاشان ايمن (باشند، زيرا منشأ آزار و هر گناه دوست داشتن دنيا است كه آنها بآن بى ميل هستند) و بدنهاشان (بر اثر روزه گرفتن و عبادت و بندگى بسيار و قناعت) لاغر، و خواستنى هاشان (در دنيا) اندك است (بيشتر از آنچه كه بناچارى بآن نياز دارند نمى طلبند) و نفسهاشان با عفّت و پاكيزگى است (پيرو شهوات نيستند).
چند روز كوتاه (دنيا) را به شكيبايى بسر رسانند و در پى آن آسايش هميشگى (نعمت بى پايان بهشت) را دريابند، اين كردار تجارتى است پر فائده كه پروردگارشان براى آنها فراهم نموده (چون آنان خود را براى عبادت و بندگى آماده ساختند خداوند هم راه وصول به سعادت را بآنها نشان داد) دنيا بآنان رو آورد (كالا و آرايش خود را بآنها جلوه داد) ايشان از آن رو گردانيدند (از آن چشم پوشيدند) و آنها را اسير و گرفتار نمود آنها جانشان را فداء كرده (به سختيهاى آن تن دادند تا) خود را از آن رهاندند.
خطبه ۱۹۳ - بخش ۳ : شب پرهیزکاران
[منبع]أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ، تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا، يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ؛ فَإِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَشْوِيقٌ، رَكَنُوا إِلَيْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَيْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبَ أَعْيُنِهِمْ؛ وَ إِذَا مَرُّوا بِآيَةٍ فِيهَا تَخْوِيفٌ، أَصْغَوْا إِلَيْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِيرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِيقَهَا فِي أُصُولِ آذَانِهِمْ؛ فَهُمْ حَانُونَ عَلَى أَوْسَاطِهِمْ، مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ وَ أَكُفِّهِمْ وَ رُكَبِهِمْ وَ أَطْرَافِ أَقْدَامِهِمْ، يَطْلُبُونَ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى فِي فَكَاكِ رِقَابِهِمْ.
- التَّرْتِيل :
- خواندن قرآن بطور شمرده و با تأنى.
- يَسْتَثِيرُون :
- «استثار السّاكن»، يعنى چيز ساكنى را به حركت در آوردن، مقصود اين است كه متقين با قرائت انديشمندانه قرآن، نيروى فكر خود را (كه دواى هر دردى است) به حركت وامى دارند.
- زَفِير :
- صداى زبانه هاى آتش.
- شَهِيق :
- صداى شديد شعله هاى آتش.
- حَانُونَ عَلَى اوْسَاطِهِم :
- خود را خم ميكنند، در اينجا چگونگى ركوع آنها را در نماز، توصيف ميكند.
- مُفْتَرِشُونَ لِجِبَاهِهِمْ :
- صورتهايشان را بر زمين مى گسترند، «مفترش»، گسترنده پهن كننده.
- فَكاكُ رِقَابِهِم :
- آزادى گردنهايشان.
- تَرتيل :
- آرام آرام و شمرده خواندن
- يَستَثيرون :
- زير و رو ميكنند، بر مى انگيزند
- رَكَنوا :
- اعتماد و تمايل ميكنند
- تَطَلّع :
- گردن دراز كردن براى ديدن چيزى
- أصغَوا :
- گوش فرا مى دهند
- زَفير :
- صداى اول شعله ورى آتش
- شَهيق :
- صداى بلند
- حَنوا :
- خم نموده اند
- فَكاك :
- آزاد نمودن، گشودن از بند
خطبه ۱۹۳ - بخش ۴ : روز پرهیزکاران
[منبع]وَ أَمَّا النَّهَارَ فَحُلَمَاءُ عُلَمَاءُ أَبْرَارٌ أَتْقِيَاءُ، قَدْ بَرَاهُمُ الْخَوْفُ بَرْيَ الْقِدَاحِ، يَنْظُرُ إِلَيْهِمُ النَّاظِرُ فَيَحْسَبُهُمْ مَرْضَى، وَ مَا بِالْقَوْمِ مِنْ مَرَضٍ؛ وَ يَقُولُ لَقَدْ خُولِطُوا، وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ أَمْرٌ عَظِيمٌ؛ لَا يَرْضَوْنَ مِنْ أَعْمَالِهِمُ الْقَلِيلَ وَ لَا يَسْتَكْثِرُونَ الْكَثِيرَ، فَهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ مُتَّهِمُونَ وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ مُشْفِقُونَ؛ إِذَا زُكِّيَ أَحَدٌ مِنْهُمْ، خَافَ مِمَّا يُقَالُ لَهُ، فَيَقُولُ أَنَا أعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْ غَيْرِي وَ رَبِّي أَعْلَمُ بِي مِنِّي بِنَفْسِي، اللَّهُمَّ لَا تُؤَاخِذْنِي بِمَا يَقُولُونَ وَ اجْعَلْنِي أَفْضَلَ مِمَّا يَظُنُّونَ وَ اغْفِرْ لِي مَا لَا يَعْلَمُونَ.
- الْقِدَاح :
- جمع «قدح»، تيرهايى كه تراشيده نشده باشند.
- بَرْى :
- تراشيدن، يعنى خوف (از خدا) بدنهاى آنها را لاغر كرده است، آنچنان كه تير را با تراشيدن باريك و لاغر ميكنند.
- خُولِطُوا :
- «خولِطَ فِى عَقلِهِ»، يعنى در عقلش خللى ايجاد شد.
- وَ لَقَدْ خَالَطَهُمْ امْرٌ عَظِيمٌ :
- با امر عظيم در آميخته اند، مقصود از «امر عظيم»، در اينجا خوف شديد از خداست.
- مُشْفِقُون :
- ترسان و هراسان (از تقصيرات خود).
- زُكِّىَ :
- ستوده و مدح شد.
- بَرَأ :
- تراشيده و درست كرده است
- قِداح :
- تيرهاى تراش نشده
- خُولِط :
- عقلش بچيزى مخلوط شده
- زُكّىَ :
- ستايش شود
از كردار اندكشان خوشنود نمى شوند، و بسيار را بسيار نمى دانند، پس خود را (به گمان تقصير در طاعت) متّهم سازند، و از كردار خويش هراسانند (كه مبادا پسنديده نباشد).
هرگاه يكى از آنان را (به كردار نيكو) بستانيد از آنچه در باره او گفته شده مى ترسد و مى گويد: من از ديگرى بخود داناترم، و پروردگارم بمن داناتر از من است. بار خدايا آنچه مى گويند (كه موجب خودپسندى است) بر من مگير، و مرا برتر آنچه مى پندارند بگردان، و گناهان مرا كه نمى دانند ببخش.
خطبه ۱۹۳ - بخش ۵ : نشانه های پرهیزکاران
[منبع]فَمِنْ عَلَامَةِ أَحَدِهِمْ أَنَّكَ تَرَى لَهُ قُوَّةً فِي دِينٍ وَ حَزْماً فِي لِينٍ وَ إِيمَاناً فِي يَقِينٍ وَ حِرْصاً فِي عِلْمٍ وَ عِلْماً فِي حِلْمٍ وَ قَصْداً فِي غِنًى وَ خُشُوعاً فِي عِبَادَةٍ وَ تَجَمُّلًا فِي فَاقَةٍ وَ صَبْراً فِي شِدَّةٍ وَ طَلَباً فِي حَلَالٍ وَ نَشَاطاً فِي هُدًى وَ تَحَرُّجاً عَنْ طَمَعٍ؛ يَعْمَلُ الْأَعْمَالَ الصَّالِحَةَ وَ هُوَ عَلَى وَجَلٍ؛ يُمْسِي وَ هَمُّهُ الشُّكْرُ وَ يُصْبِحُ وَ هَمُّهُ الذِّكْرُ؛ يَبِيتُ حَذِراً وَ يُصْبِحُ فَرِحاً، حَذِراً لِمَا حُذِّرَ مِنَ الْغَفْلَةِ وَ فَرِحاً بِمَا أَصَابَ مِنَ الْفَضْلِ وَ الرَّحْمَةِ؛ إِنِ اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فِيمَا تَكْرَهُ لَمْ يُعْطِهَا سُؤْلَهَا فِيمَا تُحِبُّ؛ قُرَّةُ عَيْنِهِ فِيمَا لَا يَزُولُ وَ زَهَادَتُهُ فِيمَا لَا يَبْقَى؛ يَمْزُجُ الْحِلْمَ بِالْعِلْمِ وَ الْقَوْلَ بِالْعَمَلِ؛ تَرَاهُ قَرِيباً أَمَلُهُ، قَلِيلًا زَلَـلُه، خَاشِعاً قَلْبُهُ، قَانِعَةً نَفْسُهُ، مَنْزُوراً أَكْلُهُ، سَهْلًا أَمْرُهُ، حَرِيزاً دِينُهُ، مَيِّتَةً شَهْوَتُهُ، مَكْظُوماً غَيْظُهُ؛ الْخَيْرُ مِنْهُ مَأْمُولٌ وَ الشَّرُّ مِنْهُ مَأْمُونٌ؛ إِنْ كَانَ فِي الْغَافِلِينَ كُتِبَ فِي الذَّاكِرِينَ، وَ إِنْ كَانَ فِي الذَّاكِرِينَ لَمْ يُكْتَبْ مِنَ الْغَافِلِينَ.
- قَصْداً :
- ميانه روى.
- التَّجَمُّل :
- به هنگام فقر خود را بى نياز نشان دادن.
- التَّحَرُّج :
- چيزى را گناه شمردن.
- اسْتَصْعَبَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ :
- نفسش فرمان او را نبرد و سركشى كرد.
- مَنْزُوراً :
- كم، اندك.
- حَرِيزاً :
- مصون، محفوظ.
- قَصد :
- ميانه روى
- تَحَرُّج :
- دور كردن، گناه شمردن
- استصعَبَت :
- سخت و چموش و نافرمان شود
- زَهادة :
- بى ميلى بدنيا
- مَنزور :
- كم شده
- حَريز :
- محفوظ و مصون
- مَكظوم :
- مهار شده
و در سختى شكيبا و حلال را جويا و در هدايت و رستگارى دلشاد و از طمع و آز دور هستند، با كارهاى شايسته اى كه بجا مى آورد ترسان است، در شب همّت او صرف سپاسگزارى (از نعمتهاى حقّ تعالى) است، و در بامداد اراده اش ذكر و ياد خدا مى باشد، شب را بسر مى برد در حاليكه از غفلت خويش (كه مبادا در وظائف خود كوتاهى كرده باشد) هراسان است، و روز از احسان و مهربانى خدا (كه او را مسلمان و پيرو محمّد و آل محمّد قرار داده) شادمان است.
اگر نفس در آنچه كه مائل نيست با او سركشى كند (بسختى زير بار طاعت و بندگى رود) خواهش آنرا در آنچه دوست مى دارد انجام ندهد، روشنى چشم او در چيزى است كه جاودان است، و بى رغبتيش در چيزيكه باقى نمى ماند (بآخرت چشم دوخته و بدنيا پشت پا زده) بردبارى را با دانش و گفتار را با كردار مى آميزد (زيرا بردبارى كه از روى دانش و خردمندى نباشد و گفتارى كه مقرون با كردار نبود نكوهيده است).
او را مى بينى كه با آرزوى كوتاه و خطاء و لغزش اندك و دل فروتن و نفس قانع و خوراك كم و كار آسان و دين محفوظ و شهوت و خواهش از بين رفته و خشم فرو نشسته است، مردم به نيكوئى او چشم داشته و از بديش آسوده اند.
اگر در بين مردم غافل و بى خبر (از خدا و رسول) باشد از زمره آگاهان بشمار مى رود (زيرا دل او بياد خدا مشغول است) و اگر در آگاهان باشد در شمار اهل غفلت نيايد (زيرا در ذكر خدا تنها اكتفاء به زبان نمى كند كه از مردم غافل بشمار آيد، بلكه دل او با زبانش يكى است).
خطبه ۱۹۳ - بخش ۶ : سیرۀ پرهیزکاران
[منبع]
يَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَهُ وَ يُعْطِي مَنْ حَرَمَهُ وَ يَصِلُ مَنْ قَطَعَهُ؛ بَعِيداً فُحْشُهُ، لَيِّناً قَوْلُهُ، غَائِباً مُنْكَرُهُ، حَاضِراً مَعْرُوفُهُ، مُقْبِلًا خَيْرُهُ، مُدْبِراً شَرُّهُ؛ فِي الزَّلَازِلِ وَقُورٌ وَ فِي الْمَكَارِهِ صَبُورٌ وَ فِي الرَّخَاءِ شَكُورٌ؛ لَا يَحِيفُ عَلَى مَنْ يُبْغِضُ وَ لَا يَأْثَمُ فِيمَنْ يُحِبُّ؛ يَعْتَرِفُ بِالْحَقِّ قَبْلَ أَنْ يُشْهَدَ عَلَيْهِ؛ لَا يُضِيعُ مَا اسْتُحْفِظَ وَ لَا يَنْسَى مَا ذُكِّرَ وَ لَا يُنَابِزُ بِالْأَلْقَابِ وَ لَا يُضَارُّ بِالْجَارِ وَ لَا يَشْمَتُ بِالْمَصَائِبِ وَ لَا يَدْخُلُ فِي الْبَاطِلِ وَ لَا يَخْرُجُ مِنَ الْحَقِّ؛ إِنْ صَمَتَ لَمْ يَغُمَّهُ صَمْتُهُ وَ إِنْ ضَحِكَ لَمْ يَعْلُ صَوْتُهُ وَ إِنْ بُغِيَ عَلَيْهِ صَبَرَ حَتَّى يَكُونَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي يَنْتَقِمُ لَهُ؛ نَفْسُهُ مِنْهُ فِي عَنَاءٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ؛ أَتْعَبَ نَفْسَهُ لِآخِرَتِهِ وَ أَرَاحَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِهِ؛ بُعْدُهُ عَمَّنْ تَبَاعَدَ عَنْهُ زُهْدٌ وَ نَزَاهَةٌ، وَ دُنُوُّهُ مِمَّنْ دَنَا مِنْهُ لِينٌ وَ رَحْمَةٌ، لَيْسَ تَبَاعُدُهُ بِكِبْرٍ وَ عَظَمَةٍ، وَ لَا دُنُوُّهُ بِمَكْرٍ وَ خَدِيعَةٍ.
قَالَ:
فَصَعِقَ هَمَّامٌ صَعْقَةً كَانَتْ نَفْسُهُ فِيهَا.
فَقَالَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ (علیه السلام)
أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ كُنْتُ أَخَافُهَا عَلَيْهِ.
ثُمَّ قَالَ
أَهَكَذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظُ الْبَالِغَةُ بِأَهْلِهَا!
فَقَالَ لَهُ قَائِلٌ:
فَمَا بَالُكَ يَا أَمِيرَالْمُؤْمِنِينَ؟ فَقَالَ (علیه السلام)
وَيْحَكَ، إِنَّ لِكُلِّ أَجَلٍ وَقْتاً لَا يَعْدُوهُ وَ سَبَباً لَا يَتَجَاوَزُهُ؛ فَمَهْلًا لَا تَعُدْ لِمِثْلِهَا، فَإِنَّمَا نَفَثَ الشَّيْطَانُ عَلَى لِسَانِك.
- الْفُحْش :
- گفتار زشت.
- الزَّلَازِل :
- سختيهاى تكان دهنده.
- الْوَقُور :
- غير مضطرب، آرام.
- لَا يُنَابِزُ بِالَالْقَاب :
- كسى را با القاب زشت نمى خواند.
- صَعِقَ :
- بيهوش شد.
- لا يَحيفَ :
- ظلم نمى كند
- لا يَنابَز :
- لقبهاى بد بكسى نمى دهد
- لَم يَغُمّه :
- غمگين نمى كند، قيافه غمناك نمى گيرد
- صَعق :
- غش كرد
- مَهلاً :
- ساكت و آرام باش
در سختيها با وقار و بردبار، و در ناگواريها شكيبا و در خوشى و آسايش سپاسگزار است، كسيرا كه دشمن دارد بر او ستم ننمايد، و آنرا كه دوست دارد در باره او گناه نكند (دوستى و دشمنى او را از تكليف شرعىّ باز ندارد، چنانكه رويّه مردم هوا پرست و ستمگر است).
بحقّ اقرار ميكند پيش از آنكه بر آن گواه آرند (زيرا گواه در برابر انكار است و انكار حقّ دروغگويى است و آن منافى با تقوى و پرهيزكارى مى باشد). آنچه باو بسپارند تباه نمى سازد، و آنچه به يادش آورند فراموش نمى كند، و كسيرا به لقبهاى زشت (كافر، فاسق، منافق و كلمات ناپسند) نمى خواند، و به همسايه زيان نمى رساند، و به پيش آمدهاى ناگوار كه براى مردم رخ مى دهد شادى نمى نمايد.
و در راه باطل و نادرست قدم ننهاده و از جادّه حقّ بيرون نمى رود، اگر خاموش نشست خاموشيش او را اندوهگين نمى گرداند، و اگر بخندد آواز خنده اش بلند نمى شود، و چون بر او ستم كنند شكيبائى پيش گيرد تا خدا انتقام او را كشد.
نفسش از دست او برنج و سختى گرفتار است (زيرا بر خلاف هوا و خواهش او رفتار مى نمايد) و مردم از او در آسايش هستند (زيرا آزار بمردم بر اثر پيروى از خواهش نفس است) در كار آخرت خود را برنج اندازد، و مردم را از (كار) خويش به آسايش رساند.
دورى او از اشخاص بجهت بى رغبتى و دورى نمودن است (از دنيا پرستان) و نزديكى او با آشنايان از جهت خوشخويى و مهربانى است (با خدا پرستان) دورى او از روى خودخواهى و بزرگى نبوده، و نزديكيش از راه مكر و فريب (چنانكه روش مردم دو رو است) نمى باشد.
ناقل اين خطبه گفت: (چون سخن به اينجا رسيد) همّام بيهوش شد و هم در آن بيهوشى از دنيا رفت، پس امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: آگاه باشيد سوگند بخدا كه از (چنين پيش آمد بر) او مى ترسيدم، پس از آن فرمود: اندرزهاى درست به اهلش چنين (تأثير) ميكند. يكى از حاضرين (عبد اللّه ابن كوّاء كه از خوارج بود) گفت: يا امير المؤمنين تو چه حال دارى (چرا اين اندرزها در تو تأثير ندارد، يا چون چنين گمان داشتى چرا باعث مرگ او شدى؟) امام عليه السّلام فرمود: واى بر تو، هر اجلى را وقتى است كه از آن نمى گذرد (دير و زود نمى گردد) و سببى است كه از آن تجاوز نمى كند، پس از اينگونه گفتار كه شيطان بر زبانت راند باز ايست (بار ديگر مگو، زيرا اعتراض بر امام از اضلال و دستور شيطان است).