متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱ : کبریایی تنها سزاوار اوست
[منبع]رأس العصيان :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَبِسَ الْعِزَّ وَ الْكِبْرِيَاءَ وَ اخْتَارَهُمَا لِنَفْسِهِ دُونَ خَلْقِهِ، وَ جَعَلَهُمَا حِمًى وَ حَرَماً عَلَى غَيْرِهِ وَ اصْطَفَاهُمَا لِجَلَالِهِ، وَ جَعَلَ اللَّعْنَةَ عَلَى مَنْ نَازَعَهُ فِيهِمَا مِنْ عِبَادِهِ، ثُمَّ اخْتَبَرَ بِذَلِكَ مَلَائِكَتَهُ الْمُقَرَّبِينَ لِيَمِيزَ الْمُتَوَاضِعِينَ مِنْهُمْ مِنَ الْمُسْتَكْبِرِينَ، فَقَالَ سُبْحَانَهُ -وَ هُوَ الْعَالِمُ بِمُضْمَرَاتِ الْقُلُوبِ وَ مَحْجُوبَاتِ الْغُيُوبِ- «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ إِلَّا إِبْلِيسَ»، اعْتَرَضَتْهُ الْحَمِيَّةُ، فَافْتَخَرَ عَلَى آدَمَ بِخَلْقِهِ وَ تَعَصَّبَ عَلَيْهِ لِأَصْلِهِ؛ فَعَدُوُّ اللَّهِ إِمَامُ الْمُتَعَصِّبِينَ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِينَ الَّذِي وَضَعَ أَسَاسَ الْعَصَبِيَّةِ وَ نَازَعَ اللَّهَ رِدَاءَ الْجَبْرِيَّةِ وَ ادَّرَعَ لِبَاسَ التَّعَزُّزِ وَ خَلَعَ قِنَاعَ التَّذَلُّلِ.
أَ لَا [يَرَوْنَ] تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ، فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً.
- الْقَاصِعَة :
- تحقير كننده، زيرا در اين خطبه متكبرين تحقير شده اند.
- الْعَصَبِيَّة :
- همبستگى شديد به قوم، قبيله، مرام، عقيده يا هر چيز ديگر و جديت و دفاع در راه آن، مقصود در اينجا تعصب جاهلانه است.
- الْحِمَى :
- آنچه از دسترس و تصرف ديگران محفوظ نگهداشته مى شود.
- اصْطَفَاهُمَا :
- آن دو را برگزيد.
- قاصعة :
- تحقيركننده، برطرف كننده عطش
- حِمى :
- قوروق، محل قدغن شده
- اختبَر :
- امتحان نمود
- ادّرَع :
- بخود زره نمود
- خَلَع :
- از سر بيرون كرد
- تذلّل :
- ذلت و تواضع نشان دادن
- مَدحور :
- رانده شده
سپاس سزاوار خداوندى است كه پوشيد (جامه) توانگرى و بزرگوارى را (توانگرى و بزرگوارى مخصوص او است كه هيچ چيز او را ناتوان نمى گرداند و به حقيقت او نمى رسد) و اين دو صفت را بخود اختصاص داده نه براى آفريدگانش (باين دو صفت منفرد و يگانه است، زيرا غير او ذاتا زبون و زير دست و در همه چيز نياز بغير دارند) و آنها را بر غير خود ممنوع و حرام گردانيد (پس كسيرا نمى رسد كه آنها را ادّعاء نمايد و اگر ادّعاء نمود مسئول و معاقب است) و آنها را براى جلال خويش برگزيد، و لعنت (دورى از رحمتش) را قرار داد براى هر كه از بندگانش در اين دو صفت با او منازعه نمايد (به توانگرى و بزرگوارى كردن بر افرازد، چنانكه در قرآن كريم سوره 39 آیه 60 مى فرمايد: «وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ، أَ لَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرِينَ» يعنى آنان را كه بر خدا دروغ بستند و زير بار فرمان او نرفتند روز رستخيز روهايشان را سياه مى بينى، آيا در دوزخ جائى براى تكبّر كنندگان و گردنكشان نيست و در سوره 16 آیه 29 مى فرمايد: «فَادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها فَلَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ» يعنى داخل درها «دركات و گوديها» ى دوزخ شويد در حاليكه در آن جاويد مى مانيد، و بد است جاى گردنكشان).
پس بسبب اختصاص اين دو صفت بخود فرشتگان را كه مقرّب درگاه او بودند آزمايش نمود تا فروتنان ايشان را از گردنكشان (شيطان كه از جنّ بود و در بين آنها به سجده بآدم مأمور شد) ممتاز و جدا سازد (با آنان معامله آزمايش كنندگان نمود تا بدانند كه هر كه از فرمان الهى پيروى كند رستگار و هر كه مخالفت ورزد بعذاب گرفتار شود، نه آنكه خواسته امتحان نمايد تا دانا گردد كه امتحان به اين معنى در باره او محال است، چنانكه در شرح خطبه شصت و دوّم اشاره شد).
پس (از اين جهت امام عليه السّلام مى فرمايد:) با اينكه به نهانيهاى دلها و پنهانيهاى پوشيده از نظرها دانا بود (در قرآن كريم سوره 38 آیه 74-71) فرمود: «إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِين - فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ - فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ - إِلَّا إِبْلِيسَ» يعنى من آدم را از گل خلق خواهم نمود، پس وقتى كه او را بيافريدم و جان دادمش برو در افتاده او را سجده كنيد (تعظيم و فروتنى نمائيد، و يا او را قبله خويش قرار دهيد، زيرا سجده عبادت و بندگى براى غير خدا جائز نيست) پس همه فرشتگان سجده كردند مگر ابليس (حضرت رضا عليه السّلام فرموده: «نام شيطان حارث بوده سمّى إبليس لأنّه أبلس من رحمة اللَّه» يعنى ابليس ناميده شده بجهت آنكه از رحمت خدا دور گشت.
ناگفته نماند كه بين علماء و بزرگان اختلاف است كه آيا شيطان از جنّ بوده يا از فرشتگان، و حقّ آنست كه از جنّ بوده، و اجماع علماء اماميّه بر آنست، چنانكه از شيخ مفيد -عليه الرحمة- نقل شده، و روايات متواتره از ائمه هدى -عليهم السّلام- در اين باب وارد گشته، و قرآن كريم بآن تصريح مى فرمايد سوره 18 آیه 50 «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ كانَ مِنَ الْجِنِّ» يعنى ياد آور هنگامى را كه به فرشتگان فرموديم بآدم سجده كنيد، پس همه سجده كردند مگر ابليس كه از جنّ بود، و استثناء دليل بر آن نيست كه شيطان از فرشتگان بوده چون جمله كان من الجنّ صريح است كه استثناء در اينجا و سائر مواضع قرآن كريم در اين باب استثناء منقطع است يعنى ربط به مستثنى منه ندارد، خلاصه آدم را سجده نكرد براى آنكه) كبر و خود خواهى باو روى مى آورد، پس به آفرينش خود بر آدم فخر و نازش نمود، و براى اصل خويش (كه از آتش آفريده شده بود) عصبيّت نموده آشكارا زير بار فرمان حقّ نرفت (و گفت: او را از گل و مرا از آتش آفريدى من كه از او بهترم چرا او را سجده كنم) پس دشمن خدا (شيطان) پيشواى متعصبين و پيشرو گردنكشان است كه بنيان عصبيّت را بجا گذارد، و با خدا در جامه عظمت و بزرگى (كه اختصاص باو داشت) نزاع نمود، و لباس عزّت و سربلندى (كه سزاوار او نبود) پوشيد، و پوشش ذلّت و خوارى (كه شايسته اش بود) دور افكند.
نمى بينيد چگونه خداوند او را براى تكبّر و سركشى خرد و كوچك و سبب بلند پروازى پست نمود پس او را در دنيا (از رحمت خود) رانده شده قرار داد (چنانكه در قرآن كريم سوره 15 آیه 35-34 مى فرمايد: «قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ - وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ» يعنى خداوند فرمود از بهشت بيرون رو كه تو رانده شدى، و تا روز رستخيز بر تو لعنت است) و در آخرت براى او آتش بر افروخته آماده فرمود (چنانكه در قرآن كريم سوره 38 آیه 85 مى فرمايد: «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكَ وَ مِمَّنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ» يعنى دوزخ را از تو و از همه آنان كه پيرو تو هستند از آدميان و جنّيان پر خواهم نمود).
خطبه ۱۹۲ - بخش ۲ : عبرت از کار شیطان
[منبع]ابتلاء اللّه لخلقه :
وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ آدَمَ مِنْ نُورٍ يَخْطَفُ الْأَبْصَارَ ضِيَاؤُهُ وَ يَبْهَرُ الْعُقُولَ رُوَاؤُهُ وَ طِيبٍ يَأْخُذُ الْأَنْفَاسَ عَرْفُهُ، لَفَعَلَ، وَ لَوْ فَعَلَ لَظَلَّتْ لَهُ الْأَعْنَاقُ خَاضِعَةً وَ لَخَفَّتِ الْبَلْوَى فِيهِ عَلَى الْمَلَائِكَةِ، وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَبْتَلِي خَلْقَهُ بِبَعْضِ مَا يَجْهَلُونَ أَصْلَهُ، تَمْيِيزاً بِالاخْتِبَارِ لَهُمْ وَ نَفْياً لِلِاسْتِكْبَارِ عَنْهُمْ وَ إِبْعَاداً لِلْخُيَلَاءِ مِنْهُمْ.
طلب العبرة:
فَاعْتَبِرُوا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللَّهِ بِإِبْلِيسَ إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ -وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ- عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَةٍ؛ فَمَنْ ذَا بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللَّهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ، كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً، إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ، وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِينَ.
- رُوَاؤُهُ :
- زيبايى آن.
- عَرْفُه :
- رائحه اش، بويش.
- احْبَطَ عَمَلَهُ :
- عمل خود را ضايع كرد.
- الْهَوَادَة :
- نرمى، رخصت.
- يَخطِف :
- مى ربايد
- يَبهَر :
- غلبه و خيره ميكند
- رُواء :
- خوبى قيافه، خوش منظر
- عَرف :
- بوى خوش
- خَفّت البَلوى :
- سبك مى شد امتحان و گرفتارى
- جَهدهُ الجَهيد :
- تلاش بسيار و سخت او
- سِنِى :
- سال ها، در اصل سنين بود
- هَوَادَة :
- نرمى و رخصت
پس از كار خدا در باره شيطان عبرت گيريد كه عبادت و بندگى بسيار و منتهى سعى و كوشش او را (بر اثر تكبّر و سركشيش) باطل و تباه ساخت در حاليكه خدا را شش هزار سال عبادت كرده بود كه معلوم نيست (شما نمى دانيد و فهمتان قاصر است كه) آيا از سالهاى دنيا است يا از سالهاى آخرت (كه هر روز آن معادل پنجاه هزار سال دنيا است، و اين) بجهت كبر و سركشى يك ساعت (بود كه خود را بر تر از آدم دانسته باو سجده نكرد).
پس چه كس بعد از شيطان با بجا آوردن مانند معصيت او (كبر و سركشى) از عذاب خدا سالم ماند حاشا نخواهد شد كه خداوند سبحان انسانى را ببهشت داخل نمايد با كارى كه بسبب آن فرشته اى (شيطان) را از آن بيرون نمود (تعبير امام عليه السّلام از شيطان در اينجا به فرشته اى براى آنست كه در آسمان بوده و با فرشتگان آميزش داشته).
حكم و فرمان خدا در اهل آسمان (فرشتگان) و اهل زمين (آدميان) يكى است، و بين او و هيچيك از آفريدگانش در روا داشتن آنچه مختصّ بخود او است (عظمت و بزرگوارى) كه آنرا بر عالميان حرام كرده و ناروا دانسته رخصتى نيست (احكام خداوند نسبت بهمه يكسان است، پس نمى توان گفت كه بس شيطان بر اثر يك نافرمانى رانده درگاه شده، بلكه بايد دانست هر كه و هر جا باشد چون گردن از زير بار تكليف بيرون آرد از رحمت خدا دور گشته بعذاب گرفتار شود).
خطبه ۱۹۲ - بخش ۳ : دشمنی شیطان
[منبع]التحذير من الشيطان :
فَاحْذَرُوا عِبَادَ اللَّهِ عَدُوَّ اللَّهِ أَنْ يُعْدِيَكُمْ بِدَائِهِ وَ أَنْ يَسْتَفِزَّكُمْ بِنِدَائِهِ وَ أَنْ يُجْلِبَ عَلَيْكُمْ بِخَيْلِهِ وَ رَجِلِهِ [رَجْلِهِ]؛ فَلَعَمْرِي لَقَدْ فَوَّقَ لَكُمْ سَهْمَ الْوَعِيدِ وَ أَغْرَقَ إِلَيْكُمْ بِالنَّزْعِ الشَّدِيدِ وَ رَمَاكُمْ مِنْ مَكَانٍ قَرِيبٍ، فَقَالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ قَذْفاً بِغَيْبٍ بَعِيدٍ وَ رَجْماً بِظَنٍّ غَيْرِ مُصِيبٍ صَدَّقَهُ بِهِ أَبْنَاءُ الْحَمِيَّةِ وَ إِخْوَانُ الْعَصَبِيَّةِ وَ فُرْسَانُ الْكِبْرِ وَ الْجَاهِلِيَّةِ، حَتَّى إِذَا انْقَادَتْ لَهُ الْجَامِحَةُ مِنْكُمْ وَ اسْتَحْكَمَتِ الطَّمَاعِيَّةُ مِنْهُ فِيكُمْ، فَنَجَمَتِ [فَنَجَمَتْ فِيهِ] الْحَالُ مِنَ السِّرِّ الْخَفِيِّ إِلَى الْأَمْرِ الْجَلِيِّ، اسْتَفْحَلَ سُلْطَانُهُ عَلَيْكُمْ وَ دَلَفَ بِجُنُودِهِ نَحْوَكُمْ، فَأَقْحَمُوكُمْ وَلَجَاتِ الذُّلِّ وَ أَحَلُّوكُمْ وَرَطَاتِ الْقَتْلِ وَ أَوْطَئُوكُمْ إِثْخَانَ الْجِرَاحَةِ طَعْناً فِي عُيُونِكُمْ وَ حَزّاً فِي حُلُوقِكُمْ وَ دَقّاً لِمَنَاخِرِكُمْ وَ قَصْداً لِمَقَاتِلِكُمْ وَ سَوْقاً بِخَزَائِمِ الْقَهْرِ إِلَى النَّارِ الْمُعَدَّةِ لَكُمْ، فَأَصْبَحَ أَعْظَمَ فِي دِينِكُمْ حَرْجاً وَ أَوْرَى فِي دُنْيَاكُمْ قَدْحاً مِنَ الَّذِينَ أَصْبَحْتُمْ لَهُمْ مُنَاصِبِينَ وَ عَلَيْهِمْ مُتَأَلِّبِينَ، فَاجْعَلُوا عَلَيْهِ حَدَّكُمْ وَ لَهُ جِدَّكُمْ.
فَلَعَمْرُ اللَّهِ لَقَدْ فَخَرَ عَلَى أَصْلِكُمْ وَ وَقَعَ فِي حَسَبِكُمْ وَ دَفَعَ فِي نَسَبِكُمْ وَ أَجْلَبَ بِخَيْلِهِ عَلَيْكُمْ وَ قَصَدَ بِرَجِلِهِ سَبِيلَكُمْ يَقْتَنِصُونَكُمْ بِكُلِّ مَكَانٍ وَ يَضْرِبُونَ مِنْكُمْ كُلَّ بَنَانٍ، لَا تَمْتَنِعُونَ بِحِيلَةٍ وَ لَا تَدْفَعُونَ بِعَزِيمَةٍ فِي حَوْمَةِ ذُلٍّ وَ حَلْقَةِ ضِيقٍ وَ عَرْصَةِ مَوْتٍ وَ جَوْلَةِ بَلَاءٍ.
- يُعْدِيكُمْ بِدَائِهِ :
- شما را به درد خود (تكبر) مبتلاء مى سازد، درد خود را بشما سرايت مى دهد.
- يَسْتَفِزُّكُمْ :
- شما را (به راهى كه مى خواهد) تحريك مى كند و بر مى انگيزد.
- بِخَيْلِهِ :
- با لشكرهاى سواره اش.
- رَجِلِهِ :
- پياده نظام.
- فَوَّقَ السَّهْمَ :
- براى تير سوفار قرار داد. يعنى تير را براى پرتاب آماده كرده است.
- اغْرَقَ إلَيْكُمْ بِالتَّرْعِ الشّدِيد :
- زه كمان را براى شما تا حد ممكن كشيده است، «اغرق فى القوس»، كمان را تا آخر درجه كشيد.
- الْجَامِحَة :
- سركش، چموش.
- الطَمَاعِيَّة :
- طمع.
- نَجَمَتْ :
- ظاهر و پيدا شد، آشكار شد.
- دَلَفَ :
- جلو آمد، پيش روى كرد.
- اقْحَمُوكُمْ :
- بطور ناگهانى بشما حمله آوردند.
- الْوَلَجَات :
- جمع «ولجة»، غار يا هر سرپناه ديگرى كه مردم رهگذر هنگام باران به آن پناه مى برند.
- اوْطَؤُوكُمْ :
- بر شما بار كردند.
- اثْخَانُ الْجِرَاحَة :
- جراحت بسيار، يعنى بر شما انبوهى از زخمهاى كارى و سخت را بار كردند، كنايه از ايجاد فتنه و برخوردهاى خونين است.
- الْخَزَائِم :
- جمع «خزامة»، حلقه مويين كه در سوراخ بينى شتر مى كنند و افسار را به آن مى بندند.
- اوْرَى :
- افروزنده ترين.
- مُنَاصِبِين :
- كسانيكه آشكار اظهار عداوت و دشمنى مى كنند.
- مُتَالِبِين :
- گرد آمدگان، بسيج شدگان.
- حَدَّكُمْ :
- خشم و غضبتان.
- الْجَدّ :
- قطع كردن، يعنى ارتباط خود را با او (شيطان) قطع كنيد.
- الْبَنَان :
- انگشتان، سر انگشتان.
- حَوْمَةُ ذُلٍّ :
- انبوه ذلت و خوارى، «حومة الشّىء»: قسمت معظم و عمده هر چيزى.
- يُعديَكم :
- بشما سرايت دهد
- يستفزّكم :
- شما را بحركت آورد
- فَوّق به :
- كمان نهاده و آماده كرده است
- أغرق :
- كامل و بطور تمام زه كمان را كشيده است
- قَذف :
- انداختن، بهتان گفتن و نسبت ناروا دادن
- رَجم :
- سنگ انداختن
- فُرسان :
- اسب سواران
- جامحة :
- سركشى كننده
- طماعية :
- طمع و آز
- نَجمت :
- طلوع كرد، نمايان شد
- استفحَل :
- قوت يافت
- دَلف :
- روى آورده، حمله كرده
- أقحَموكم :
- شما را ناگهانى وارد كرده اند
- وَلجات :
- پناهگاهها
- وَرطات :
- موجهاى هلاك كننده
- اثخان الجراحة :
- غليظ نمودن زخم
- حَزّ :
- بريدن
- حُلوق :
- جمع حلق: گلو
- دَقّ :
- كوبيدن
- مَناخر :
- جمع منخر: بينى
- خَزائم :
- جمع خزيمة: حلقه بينى لجام
- قدح :
- زدن چخماق بسنگ چخماق
- مُتألِب :
- لشكر جمع كننده، تحريك بر عليه كننده
- مُناصِب :
- ظاهر كننده عداوت
- حدّ :
- تيزى، دم شمشير
- يقتنصون :
- شكار ميكنند، قنص: شكار
- بَنان :
- انگشتان
- حومة :
- محل اجتماع
(ولى) فرزندان نخوت و برادران عصبيّت و سواران گردن كش و جاهليّت و نادانى دعوى او را تصديق كرده راست آوردند (چون اهل دنيا معصيت و نافرمانى نموده بدرد كبر و خود پسندى كه شيطان داشت گرفتار شدند، پس ادّعاى او را كه از روى نادانى و گمان نادرست بود درست جلوه دادند) تا اينكه سركش از شما (كه از راه راست پا بيرون نهاد) پيرو او گرديد، و (از اينرو) طمع و آز او در (گمراه كردن) شما پا بر جا شد، پس چگونگى پنهان آشكار گشت (آثار وسوسه او در دلهاى شما نمايان شد كه بى پروا بر خلاف دستور خدا رفتار مى نماييد). استيلاء او بر شما قوّت يافت، و سپاه خود را بسوى شما نزديك آورد، پس شما را در غارهاى ذلّت و خوارى افكندند، و در گودالهاى كشتن (تباه ساختن) انداختند، و شما را پايمال كردند با زخم سخت: نيزه زدن در چشمها و بريدن گلوها و كوبيدن سوراخ بينى ها و اراده انداختن در قتلگاهاتان و راندنتان با حلقه هاى مهار قهر و خشم كه در بينى مى نهند بسوى آتشى كه برايتان آماده شده (خلاصه شيطان و سپاهش خواهشهاى نفس امّاره و گناهان را در نظر شما جلوه داده به دام بد بختى در آورده بعذاب سوق مى دهند)
پس شيطان براى زخم زدن (زيان رساندن) در دين شما بزرگتر و براى آتش افروختن (فتنه و فساد بر پا نمودن) در دنياى شما افروزنده تر گرديد از دشمنانى كه با ايشان آشكارا دشمنى كرده براى (زد و خورد با) آنها گرد مى آييد (و از يكديگر كمك مى طلبيد).
پس زور و كوشش خود را بر دفع او بگماريد كه بخدا سوگند بر ريشه شما (پدرتان آدم) فخر و نازش كرد، و در حسب (قدرت و منزلت) شما نكوهش نمود، و نسب (قرابت و خويشى) شما را كوچك و پست دانست، و سواران خود را براى (گمراه كردن) شما گرد آورده، و با پيادگانش راه شما را اراده نمود (تا در گمراهى مانده براه هدايت و رستگارى پا نهيد) در هر جا شما را شكار كرده به دام مى آرند، و سر انگشتانتان را مى زنند، و به حيله و دسيسه نمى توانيد (از ايشان) سرباز زنيد، و بتصميم و اراده نمى توانيد (آنها را) دفع نموده از خود دور نمائيد، در حاليكه شما در انبوه ذلّت و خوارى و دائره تنگ و عرصه مرگ و جولانگاه بلاء و سختى (دنيا گرفتار) هستيد (و از شرّ شيطان نرهيد مگر با كشتن نفس امّاره و پيروى نكردن از او).
خطبه ۱۹۲ - بخش ۴ : نهی از تکبر
[منبع]التحذير من الكبر :
فَأَطْفِئُوا مَا كَمَنَ فِي قُلُوبِكُمْ مِنْ نِيرَانِ الْعَصَبِيَّةِ وَ أَحْقَادِ الْجَاهِلِيَّةِ، فَإِنَّمَا تِلْكَ الْحَمِيَّةُ تَكُونُ فِي الْمُسْلِمِ مِنْ خَطَرَاتِ الشَّيْطَانِ وَ نَخَوَاتِهِ وَ نَزَغَاتِهِ وَ نَفَثَاتِهِ وَ اعْتَمِدُوا وَضْعَ التَّذَلُّلِ عَلَى رُءُوسِكُمْ وَ إِلْقَاءَ التَّعَزُّزِ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ وَ خَلْعَ التَّكَبُّرِ مِنْ أَعْنَاقِكُمْ، وَ اتَّخِذُوا التَّوَاضُعَ مَسْلَحَةً بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ عَدُوِّكُمْ إِبْلِيسَ وَ جُنُودِهِ، فَإِنَّ لَهُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ جُنُوداً وَ أَعْوَاناً وَ رَجِلًا [رَجْلًا] وَ فُرْسَاناً وَ لَا تَكُونُوا كَالْمُتَكَبِّرِ عَلَى ابْنِ أُمِّهِ مِنْ غَيْرِ مَا فَضْلٍ جَعَلَهُ اللَّهُ فِيهِ سِوَى مَا أَلْحَقَتِ الْعَظَمَةُ بِنَفْسِهِ مِنْ عَدَاوَةِ الْحَسَدِ [الْحَسَبِ] وَ قَدَحَتِ الْحَمِيَّةُ فِي قَلْبِهِ مِنْ نَارِ الْغَضَبِ وَ نَفَخَ الشَّيْطَانُ فِي أَنْفِهِ مِنْ رِيحِ الْكِبْرِ الَّذِي أَعْقَبَهُ اللَّهُ بِهِ النَّدَامَةَ وَ أَلْزَمَهُ آثَامَ الْقَاتِلِينَ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ.
أَلَا وَ قَدْ أَمْعَنْتُمْ فِي الْبَغْيِ وَ أَفْسَدْتُمْ فِي الْأَرْضِ، مُصَارَحَةً لِلَّهِ بِالْمُنَاصَبَةِ وَ مُبَارَزَةً لِلْمُؤْمِنِينَ بِالْمُحَارَبَةِ؛ فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ، فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ الشَّنَئَانِ وَ مَنَافِخُ الشَّيْطَانِ الَّتِي خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَةَ، حَتَّى أَعْنَقُوا فِي حَنَادِسِ جَهَالَتِهِ وَ مَهَاوِي ضَلَالَتِهِ، ذُلُلًا عَنْ سِيَاقِهِ سُلُساً فِي قِيَادِهِ، أَمْراً تَشَابَهَتِ الْقُلُوبُ فِيهِ وَ تَتَابَعَتِ الْقُرُونُ عَلَيْهِ وَ كِبْراً تَضَايَقَتِ الصُّدُورُ بِهِ.
- النَّخَوَات :
- جمع «نخوة»، تكبر و خود برتر بينى.
- نَزَغَات :
- جمع (نزغةُ)، افسادها، تباهى ها، وسوسه ها.
- نَفَثَات :
- جمع «نفثة»، دميدنها، وسوسه ها.
- الْمَسْلَحَة :
- مرز، مردم مسلح، برج ديده بانى.
- امْعَنْتُم :
- مبالغه كرديد، زياده روى كرديد.
- الْمُصَارَحَة :
- آشكار كردن، تظاهر.
- الْمَلَاقِح :
- جمع «ملقح»، حيوانات نرى كه حيوانات ماده را بار دار مى كنند.
- الشَنَآن :
- بغض، كينه.
- اعْنَقُوا :
- غائب شدند، مخفى شدند.
- الْحَنَادِس :
- جمع «حندس»، تاريكى هاى شديد.
- الْمَهَاوِى :
- جمع «مهواة»، گودالها، دره ها.
- الذُلُل :
- جمع «ذلول»، ضد صعوبت، رام.
- السِّيَاق :
- سوق دادن، راندن.
- سُلُس :
- جمع «سلس»، سهل و آسان، رام.
- كَمَنَ :
- پنهان شده
- نَخَوات :
- جمع نخوة: تكبر
- نَزَعات :
- تحريكات
- نَفَثات :
- دمها و دميدنها
- مَسلحة :
- مرز، پايگاهامعَنتم: مبالغه كرديد
- مُصارحة :
- روشن و نمايان كردن
- مَلاقح :
- وسيله تلقيح و بارورى
- شَنآن :
- كينه و عداوت
- مَنافخ :
- دمنده ها و پتكها
- اعنقوا :
- پنهان شدند، دست بگردن شدند
- حَنادس :
- جمع حندس: تاريكى شديد
- مَهاوى :
- محل سقوط، زمينهاى پست
- ذُلُل- سُلُس :
- رام و مطيع
و مانند متكبّر گردن كش (قابيل فرزند آدم عليه السّلام) بر فرزند مادرش (هابيل) نباشيد (تعبير از هابيل به فرزند مادر قابيل با اينكه هر دو از يك پدر و يك مادر بودند براى آنست كه مهربانى دو برادر از يك مادر بيشتر است از مهربانى دو برادر كه از دو مادر باشند) كه بر او تكبّر نمود بدون اينكه خداوند در او فزونى قرار داده باشد جز آنكه كبر و بزرگى ناشى از رشك باو روى آورد، و از آتش خشم در دل او تعصّب افروخته شد، و شيطان باد كبر و سر بلندى در بينى او دميد، چنان خود خواهى و گردنكشى كه خداوند پس از كبر و سربلندى او را پشيمانى داد (بر اثر مردن برادر حيران و سرگردانش نمود، نه بر كشتن او كه اگر بر اثر كشتن او پشيمان مى شد توبه و بازگشت از گناهى بود كه مرتكب شده و معذّب نمى ماند) و گناه كشندگان را تا روز رستخيز همراه او گردانيد (چنانكه در قرآن كريم سوره 5 آیه 32-31 مى فرمايد: «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ - مِنْ أَجْلِ ذلِكَ كَتَبْنا عَلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً» يعنى چون قابيل هابيل را كشت از جمله پشيمانان گرديد، از اينرو به بنى اسرائيل دستور داديم كه هر كه بكشد كسى را بى آنكه او ديگرى را كشته يا فسادى در زمين كرده باشد كه موجب كشته شدن گردد، پس چنان است كه همه مردم را كشته باشد).
آگاه باشيد كه شما در ستمگرى بسيار جهد و كوشش نموديد، و در زمين فساد و تباهكارى كرديد، از روى آشكار كردن دشمنى با خدا، و بيرون آمدن براى جنگ با مؤمنين (شايد مقصود امام عليه السّلام در اينجا اشاره به مخالفت امّت با آن حضرت بوده بعد از رحلت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله، يا رفتار اهل شام و پيروان معاويه با آن بزرگوار).
پس از خدا بترسيد، از خدا بترسيد در گردنكشى ناشى از تعصّب، و خود پسندى جاهليّت، زيرا كبر ايجاد كننده هاى دشمنى و دميدنگاههاى شيطان است كه بآن دميدنها امّتهاى گذشته و پيشينيان (مانند قوم نوح و عادت و ثمود و فرعون و نمرود) را فريب داده است (خود خواهى و نخوت را در برابر ايشان جلوه داده پس از روى خودپسندى پيغمبران را تكذيب كرده قدم در راه راست ننهادند) تا اينكه در تاريكى هاى نادانى و دامهاى گمراهى او شتافتند در حاليكه در برابر راندن او رام و به كشيدنش آرام (در پيروى از او تسليم) بودند، و شتافتند بسوى كارى كه دلها در آن يكسانند، و پيشينيان بر آن كار از پى يكديگر رفتند، و بطرف خود پسندى و سربلندى كه سينه ها بسبب آن (از كينه و رشك) تنگ گشت.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۵ : نهی از اطاعت مستکبران
[منبع]التحذير من طاعة الكبراء :
أَلَا فَالْحَذَرَ الْحَذَرَ مِنْ طَاعَةِ سَادَاتِكُمْ وَ كُبَرَائِكُمْ الَّذِينَ تَكَبَّرُوا عَنْ حَسَبِهِمْ وَ تَرَفَّعُوا فَوْقَ نَسَبِهِمْ وَ أَلْقَوُا الْهَجِينَةَ عَلَى رَبِّهِمْ وَ جَاحَدُوا اللَّهَ عَلَى مَا صَنَعَ بِهِمْ مُكَابَرَةً لِقَضَائِهِ وَ مُغَالَبَةً لِآلَائِهِ، فَإِنَّهُمْ قَوَاعِدُ أَسَاسِ [آسَاسِ] الْعَصَبِيَّةِ وَ دَعَائِمُ أَرْكَانِ الْفِتْنَةِ وَ سُيُوفُ اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِيَّةِ؛ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ لَا تَكُونُوا لِنِعَمِهِ عَلَيْكُمْ أَضْدَاداً وَ لَا لِفَضْلِهِ عِنْدَكُمْ حُسَّاداً، وَ لَا تُطِيعُوا الْأَدْعِيَاءَ الَّذِينَ شَرِبْتُمْ بِصَفْوِكُمْ كَدَرَهُمْ وَ خَلَطْتُمْ بِصِحَّتِكُمْ مَرَضَهُمْ وَ أَدْخَلْتُمْ فِي حَقِّكُمْ بَاطِلَهُمْ، وَ هُمْ أَسَاسُ [آسَاسُ] الْفُسُوقِ وَ أَحْلَاسُ الْعُقُوقِ، اتَّخَذَهُمْ إِبْلِيسُ مَطَايَا ضَلَالٍ وَ جُنْداً بِهِمْ يَصُولُ عَلَى النَّاسِ وَ تَرَاجِمَةً يَنْطِقُ عَلَى أَلْسِنَتِهِمْ اسْتِرَاقاً لِعُقُولِكُمْ وَ دُخُولًا فِي عُيُونِكُمْ وَ نَفْثاً فِي أَسْمَاعِكُمْ، فَجَعَلَكُمْ مَرْمَى نَبْلِهِ وَ مَوْطِئَ قَدَمِهِ وَ مَأْخَذَ يَدِهِ.
- الهَجِينَة :
- كار زشت و قبيح.
- الآلَاء :
- نعمتها.
- اعْتِزَاءِ الْجَاهِلِيَة :
- تفاخر به اجداد و نسبها.
- الَادْعِيَا :
- جمع «دعىّ»، كسانيكه به غير پدر خود منسوبند.
- شَرِبْتُمْ بِصَفْوِكُمْ كَدَرَهُم :
- آب صاف و پاكيزه خود را با آب گل آلود آنها (مخلوط كرده)، آشاميديد.
- آسَاس :
- جمع «اساس»، پايه هاى هر چيز.
- الَاحْلَاس :
- جمع «حلس»، پارچه نرم و نازكى كه همواره بر پشت شتر مى گذارند و از اين جهت به هر ملازم و همراهى «حلس» مى گويند.
- الْعُقُوق :
- عصيان.
- الْنَبْل :
- تيرها.
- هَجينة :
- كار قبيح و قباحت
- آلاء :
- نعمتها
- اعتزاء :
- نسبت دادن
- أدعياء :
- كسانى كه بغير پدران خود نسبت داده ميشوند، مردمان پست
- أحلاس :
- پلاسها
- يَصول :
- حمله ميكند
- استراق :
- دزديدن
- مَرمَى :
- محل تيراندازى، نشانه
پس از خدا بترسيد، و (با كبر و خود پسندى) براى نعمتهاى او بر شما ناسپاسگزار و از جهت احسان او بشما رشكبر نباشيد (زيرا كفران و ناسپاسى و رشك موجب زوال نعمت است، و وجه تشبيه ايشان به رشكبر آنست كه چون رشكبر طالب زوال نعمت از ديگرى است ايشان هم بر اثر خود پسندى و گردنكشى كه در برابر نعمت خداوند كفران و ناسپاسى است مانند آنست كه بر خودشان رشك مى برند و زوال فضل و احسان خداوند را مى طلبند) و از بدان و ناكسان كه آنها را نيكان و مهتران مى پنداريد پيروى نكنيد كه آنان كسانى هستند كه شما آب تيره گل آلود ايشان را با آب صاف و پاكيزه خود آشاميده و بيمارى آنان را با تندرستى خويش مخلوط نموده و باطل و نادرستيشان را در راستى و درستيشان داخل ساختيد (سعادت و نيكبختى و آسايش خود را كه در زير سايه لواء دين و ايمان حقيقى بدست آورده بوديد از دست داده بر اثر پيروى از متظاهرين به اسلام بفتنه و آشوب و خونريزى و بد بختى گرفتار و هميشه مضطرب و نگران مى باشيد) در حاليكه آنها پايه فسق (خروج از طاعت خدا) و ملازم و همراه معصيت و مخالفت (خدا و رسول و امام) هستند كه شيطان آنها را (بجاى) شتران بار كش گمراهى گرفته، و سپاهى كه بوسيله ايشان بر مردم مسلّط شود، و ترجمه كننده هايى كه به زبان آنها سخن مى گويد، براى اينكه عقلهاى شما را بدوزد (با گفتار دروغ شما را از ذكر حقّ و آخرت اغفال نموده باز دارد) و در چشمهاتان داخل گردد (زندگانى دنيا و گناهان را در نظر شما بيارايد تا از نظر در آيات خدا باز مانيد) و در گوشهاتان بدمد (آنقدر سخنان بيهوده و زشت بشما بياموزد كه به سخن خدا و رسول گوش فرا ندهيد) و (نتيجه اى كه از دزديدن عقل و داخل شدن در چشم و دميدن در گوشهاتان مى برد اين است كه) شما را هدف تير (هلاك و تباهى) و جاى پاى (ذلّت و خوارى) و دستگيره (اسير و گرفتار) خود قرار مى دهد.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۶ : عبرت گرفتن از مستکبران
[منبع]العبرة بالماضين :
فَاعْتَبِرُوا بِمَا أَصَابَ الْأُمَمَ الْمُسْتَكْبِرِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ صَوْلَاتِهِ وَ وَقَائِعِهِ وَ مَثُلَاتِهِ، وَ اتَّعِظُوا بِمَثَاوِي خُدُودِهِمْ وَ مَصَارِعِ جُنُوبِهِمْ، وَ اسْتَعِيذُوا بِاللَّهِ مِنْ لَوَاقِحِ الْكِبْرِ كَمَا تَسْتَعِيذُونَهُ مِنْ طَوَارِقِ الدَّهْرِ، فَلَوْ رَخَّصَ اللَّهُ فِي الْكِبْرِ لِأَحَدٍ مِنْ عِبَادِهِ لَرَخَّصَ فِيهِ لِخَاصَّةِ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ، وَ لَكِنَّهُ سُبْحَانَهُ كَرَّهَ إِلَيْهِمُ التَّكَابُرَ وَ رَضِيَ لَهُمُ التَّوَاضُعَ، فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ وَ عَفَّرُوا فِي التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ وَ خَفَضُوا أَجْنِحَتَهُمْ لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ كَانُوا قَوْماً مُسْتَضْعَفِينَ، قَدِ اخْتَبَرَهُمُ اللَّهُ بِالْمَخْمَصَةِ وَ ابْتَلَاهُمْ بِالْمَجْهَدَةِ وَ امْتَحَنَهُمْ بِالْمَخَاوِفِ وَ مَخَضَهُمْ [مَحَّصَهُمْ] بِالْمَكَارِهِ، فَلَا تَعْتَبِرُوا [الرِّضَا] الرِّضَى وَ السُّخْطَ بِالْمَالِ وَ الْوَلَدِ جَهْلًا بِمَوَاقِعِ الْفِتْنَةِ، وَ الِاخْتِبَارِ فِي مَوْضِعِ الْغِنَى وَ الِاقْتِدَارِ [الِاقْتَارِ]، فَقَدْ قَالَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى «أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ»؛ فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ الْمُسْتَكْبِرِينَ فِي أَنْفُسِهِمْ بِأَوْلِيَائِهِ الْمُسْتَضْعَفِينَ فِي أَعْيُنِهِمْ.
- الْمَثُلَات :
- كيفرها، عقوبتها.
- مَثَاوِي :
- جمع «مثوى»، منزلها.
- مَثَاوِي الْخُدُود :
- جايگاه صورتها (بعد از مرگ).
- مَصَارِعُ الْجُنُوب :
- محل افتادن پهلوها، منظور در اينجا قبرهاست.
- لَوَاقِحُ الكِبْر :
- آنچه در نفس توليد تكبر مى كند، «لواقح» جمع «لاقح»: بادهائى كه ابرها و درختان را بار دار مى كنند.
- الْمَخْمَصَة :
- گرسنگى.
- الْمَجْهَدَة :
- مشقت.
- مَخَضَهُم :
- آنها را تكان داد و خالص و پاك كرد، مخض اللبن: شير را براى گرفتن كره تكان داد، امان مؤمنان راستين نيز در برخورد با سختيها و دشواريها خالص و پاك مى شوند.
- مَثاوى :
- جايگاهها، جمع مثوى
- طَوارق :
- حادثه هاى كوبنده ها
- الصَقوا :
- چسباندند
- عَفّروا :
- بخاك ماليدند
- خَفَضوا :
- پائين آوردند
- مَخمصة :
- گرسنگى و قحطى
- مَجهدَة :
- زحمت و مشقت
و اگر خداوند بكسى از بندگانش خودپسندى و سربلندى را رخصت و اذن مى داد (براى او جائز مى دانست) به پيغمبران و دوستان خود اجازه مى داد، و ليكن آنها را از خود خواهى و سربلندى منع كرده تواضع و فروتنيشان را پسنديده داشت (بى آنكه كسى را استثناء فرمايد) پس (ايشان هم امتثال امر و فرمان او را بتواضع و فروتنى نموده از بسيارى خضوع و افتادگى) رخسارهاى خود بزمين نهاده چهره هاشان را بخاك ماليدند، و بالهاى (خدمتگزارى و خوشرويى) خويش را براى مؤمنين و خدا پرستان به زير افكندند (بلند پروازى و سرفرازى نشان ندادند) و انبياء و دوستان خدا گروهى بودند ضعيف شمرده شده كه (مردم و دنيا دوستان آنان را در نظر خود ضعيف و ناتوان مى پنداشتند) خداوند آنها را به گرسنگى آزموده بسختى گرفتار و بمواضع خوف و ترس امتحان فرمود، و از ناشايسته ها خالص و پاك گردانيد.
پس (چون پيغمبران و دوستان خدا در دنيا باين منوال گذراندند بنا بر اين) خوشنودى و خشم خدا را به دارائى و فرزند داشتن نپنداريد (كه دارائى و فرزندان علامت خوشنودى و نداشتن آنها دليل خشم او نيست) از روى نادانى به جاهاى امتحان و آزمايش در توانگرى و تنگدستى كه خداوند سبحان (در قرآن كريم سوره 23 آیه 56-55) فرموده: «أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِينَ - نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ» يعنى آيا گمان ميكنند آنچه ما از دارائى و فرزندان بايشان عطاء مى كنيم در نيكوئيهاى ايشان مى شتابيم (چنين نيست) بلكه شعور ندارند و نمى فهمند (كه آنها را بمال و فرزند مى آزماييم و مهلت مى دهيم كه تا چه اندازه در معصيت و نافرمانى افزوده بر اثر آن بعذاب گرفتار شوند) و خداوند سبحان بندگان خود را كه داراى خودپسندى و سربلندى هستند به دوستانش كه در نظر آنها ضعيف و زبون مى آيند مى آزمايد.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۷ : تواضع و ساده زیستی پیامبران
[منبع]تواضع الأنبياء :
وَ لَقَدْ دَخَلَ مُوسَى بْنُ عِمْرَانَ وَ مَعَهُ أَخُوهُ هَارُونُ عَلَى فِرْعَوْنَ وَ عَلَيْهِمَا مَدَارِعُ الصُّوفِ وَ بِأَيْدِيهِمَا الْعِصِيُّ فَشَرَطَا لَهُ إِنْ أَسْلَمَ بَقَاءَ مُلْكِهِ وَ دَوَامَ عِزِّهِ؛ فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ هَذَيْنِ يَشْرِطَانِ لِي دَوَامَ الْعِزِّ وَ بَقَاءَ الْمُلْكِ وَ هُمَا بِمَا تَرَوْنَ مِنْ حَالِ الْفَقْرِ وَ الذُّلِّ؟ فَهَلَّا أُلْقِيَ عَلَيْهِمَا أَسَاوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ إِعْظَاماً لِلذَّهَبِ وَ جَمْعِهِ وَ احْتِقَاراً لِلصُّوفِ وَ لُبْسِهِ؟ وَ لَوْ أَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِأَنْبِيَائِهِ حَيْثُ بَعَثَهُمْ أَنْ يَفْتَحَ لَهُمْ كُنُوزَ الذِّهْبَانِ وَ مَعَادِنَ الْعِقْيَانِ وَ مَغَارِسَ الْجِنَانِ وَ أَنْ يَحْشُرَ مَعَهُمْ طُيُورَ السَّمَاءِ وَ وُحُوشَ الْأَرَضِينَ لَفَعَلَ، وَ لَوْ فَعَلَ لَسَقَطَ الْبَلَاءُ وَ بَطَلَ الْجَزَاءُ وَ اضْمَحَلَّتِ الْأَنْبَاءُ وَ لَمَا وَجَبَ لِلْقَابِلِينَ أُجُورُ الْمُبْتَلَيْنَ وَ لَا اسْتَحَقَّ الْمُؤْمِنُونَ ثَوَابَ الْمُحْسِنِينَ وَ لَا لَزِمَتِ الْأَسْمَاءُ مَعَانِيَهَا؛ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ رُسُلَهُ أُولِي قُوَّةٍ فِي عَزَائِمِهِمْ وَ ضَعَفَةً فِيمَا تَرَى الْأَعْيُنُ مِنْ حَالاتِهِمْ مَعَ قَنَاعَةٍ تَمْلَأُ الْقُلُوبَ وَ الْعُيُونَ غِنًى وَ خَصَاصَةٍ تَمْلَأُ الْأَبْصَارَ وَ الْأَسْمَاعَ أَذًى.
وَ لَوْ كَانَتِ الْأَنْبِيَاءُ أَهْلَ قُوَّةٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّةٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْكٍ تُمَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَيْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ، لَكَانَ ذَلِكَ أَهْوَنَ عَلَى الْخَلْقِ فِي الِاعْتِبَارِ وَ أَبْعَدَ لَهُمْ [مِنَ] فِي الِاسْتِكْبَارِ، وَ لَآمَنُوا عَنْ رَهْبَةٍ قَاهِرَةٍ لَهُمْ أَوْ رَغْبَةٍ مَائِلَةٍ بِهِمْ، فَكَانَتِ النِّيَّاتُ مُشْتَرَكَةً وَ الْحَسَنَاتُ مُقْتَسَمَةً؛ وَ لَكِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ أَرَادَ أَنْ يَكُونَ الِاتِّبَاعُ لِرُسُلِهِ وَ التَّصْدِيقُ بِكُتُبِهِ وَ الْخُشُوعُ لِوَجْهِهِ وَ الِاسْتِكَانَةُ لِأَمْرِهِ وَ الِاسْتِسْلَامُ لِطَاعَتِهِ أُمُوراً لَهُ خَاصَّةً، لَا تَشُوبُهَا [يَشُوبُهَا] مِنْ غَيْرِهَا شَائِبَةٌ، وَ كُلَّمَا كَانَتِ الْبَلْوَى وَ الِاخْتِبَارُ أَعْظَمَ، كَانَتِ الْمَثُوبَةُ وَ الْجَزَاءُ أَجْزَلَ.
- الذِّهْبَان :
- جمع «ذهب»، طلاها.
- الْعِقيَان :
- طلاى خالص.
- الْبَلَاء :
- آزمايش، امتحان.
- خَصَاصَة :
- فقر، حاجت.
- مَدارع :
- جمع مدرعة: لباس بالا پوش، جبه
- أساور :
- بازوبندها
- خَصاصة :
- فقر و احتياج شديد
- لا تُرام :
- قصد نمى شود: كسى قصد مقابله نكند
- لا تُضام :
- مغلوب نشود
- تُشَدّ :
- بسته و محكم مى شود
- عُقَد الرحال :
- كرههاى بارهاى سفر
- لا يَشوب :
- مخلوط نمى شود
- شائبة :
- مخلوط شونده
- أجزل :
- كاملتر
و اگر خداوند سبحان مى خواست براى پيغمبرانش آنگاه كه آنان را بر انگيخت، گنجهاى زر و كانهاى طلاى ناب و باغهائى كه همه گونه درخت در آن مى كارند قرار دهد، و مرغهاى آسمان و جانوران زمين را با ايشان همراه سازد بجا مى آورد، و اگر چنين ميكرد آزمايش ساقط مى شد، و پاداش نادرست مى گرديد، و خبرها (ى آسمانى و پيغامهاى الهى) موردى نداشت (زيرا اگر كسى با چنين نعمت و شوكت و توانائى از جانب خداوند به بندگان بر انگيخته مى شد از حكم او سر نمى پيچيدند و با كمال فروتنى فرمانش را انجام مى دادند، و در اين صورت فرمانبر و پيرو واقعى و گناهكار حقيقى شناخته نمى شد، و پاداش و كيفر بكار نمى آمد) و براى قبول كنندگان (دعوت و فرمان چنين پيغمبرى) مزدهاى آزمايش شدگان لازم نبود (زيرا پيروى از چنين پيغمبرى از راه طمع و آز يا خوف و ترس مى باشد، نه از راه امتحان تا ثواب و پاداش آزمايش شدگان نصيب گردد) و گرويدگان (بآن پيغمبر) شايسته ثواب نيكوكاران نبودند (زيرا ايمانشان از راه نا علاجى بود) و نامها با معانى مطابقت نمى كرد (زيرا اسلام و ايمان و فروتنى از راه آز و ترس اگر چه باين نامها ناميده ميشود و ليكن چون حقيقى نيست اسم با معنى مطابقت ندارد، پس از اينرو ايشان را با عظمت و شوكت و توانائى بر نيانگيخت).
ولى خداوند سبحان پيغمبرانش را در اراده و تصميمهاشان قوىّ و توانا گردانيد، و در آنچه ديده ها به حالاتشان مى نگرند ناتوانشان قرار داد، با قناعتى (به اندك راضى شدنى) كه دلها و چشمها را از بى نيازى پر ميكرد (هر صاحب دلى كه در ايشان انديشه كند مى بيند و مى فهمد كه آنها مانند سائر درويشان و نيازمندان از ناكامى جهان در غمّ و اندوه نيستند، بلكه شهان و بى نيازان حقيقى هستند كه دلهاشان به قناعت و رضاء توانگر است) و با فقر و تنگدستى كه چشمها و گوشها را از رنج و آزار پر مى نمود (هر كه احوال پريشان آنها را ديده و مى شنيد افسرده مى شد چون در ظاهر پريشان و بى سامان و نيازمند بودند).
و اگر پيغمبران داراى توانائى بودند كه كسى قصد تسلّط بر ايشان نمى كرد، و داراى تسلّطى بودند كه ستم نمى كشيدند، و داراى سلطنت و پادشاهى بودند كه گردنهاى مردان بسوى آن كشيده مى شد، و (بقصد ديدن شوكتشان) گره هاى پالان شتران بسته مى گرديد (مردم از اطراف جهان سفر كرده بجانب آنان كوچ مى كردند) اين حال براى مردم در پند پذيرفتن (و پيروى كردن) آسانتر، و از خودپسندى و گردنكشى دورتر بود (هرگز كسى مخالفتشان نمى كرد) و از راه ترس كه بر ايشان غالب مى شد، يا از راه رغبت و خواهشى كه آنها را مائل و متوجّه مى گردانيد ايمان مى آوردند، پس (در اين صورت) قصدها خالص نبود، و نيكوئيها (عبادات) قسمت شده بود (قسمتى براى دنيا و قسمتى براى آخرت).
ولى خداوند سبحان خواسته كه پيروى از پيغمبران و تصديق بكتابها و فروتنى براى ذات و تسليم در مقابل فرمان و گردن نهادن بطاعت و بندگيش چيزهائى در برداشته باشد مخصوص او كه بآن چيزها از غير آنها عيبى (رغبت و ترس و رئاء و خودنمايى و مانند آنها) آميخته نشود، و (اين براى بزرگى امتحان و آزمايش است، پس) هر چند امتحان و آزمايش بزرگتر باشد، ثواب و پاداش بيشتر است.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۸ : خانه کعبه
[منبع]الكعبة المقدسة :
أَ لَا تَرَوْنَ أَنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ اخْتَبَرَ الْأَوَّلِينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى الْآخِرِينَ مِنْ هَذَا الْعَالَمِ بِأَحْجَارٍ لَا تَضُرُّ وَ لَا تَنْفَعُ وَ لَا تُبْصِرُ وَ لَا تَسْمَعُ، فَجَعَلَهَا بَيْتَهُ الْحَرَامَ الَّذِي جَعَلَهُ [اللَّهُ] لِلنَّاسِ قِيَاماً، ثُمَ وَضَعَهُ بِأَوْعَرِ بِقَاعِ الْأَرْضِ حَجَراً وَ أَقَلِّ نَتَائِقِ الدُّنْيَا مَدَراً وَ أَضْيَقِ بُطُونِ الْأَوْدِيَةِ قُطْراً، بَيْنَ جِبَالٍ خَشِنَةٍ وَ رِمَالٍ دَمِثَةٍ وَ عُيُونٍ وَشِلَةٍ وَ قُرًى مُنْقَطِعَةٍ، لَا يَزْكُو بِهَا خُفٌّ وَ لَا حَافِرٌ وَ لَا ظِلْفٌ، ثُمَّ أَمَرَ آدَمَ
(علیه السلام)
وَ وَلَدَهُ أَنْ يَثْنُوا أَعْطَافَهُمْ نَحْوَهُ، فَصَارَ مَثَابَةً لِمُنْتَجَعِ أَسْفَارِهِمْ وَ غَايَةً لِمُلْقَى رِحَالِهِمْ تَهْوِي إِلَيْهِ ثِمَارُ الْأَفْئِدَةِ مِنْ مَفَاوِزِ قِفَارٍ سَحِيقَةٍ وَ مَهَاوِي فِجَاجٍ عَمِيقَةٍ وَ جَزَائِرِ بِحَارٍ مُنْقَطِعَةٍ، حَتَّى يَهُزُّوا مَنَاكِبَهُمْ ذُلُلًا يُهَلِّلُونَ لِلَّهِ حَوْلَهُ وَ يَرْمُلُونَ عَلَى أَقْدَامِهِمْ شُعْثاً غُبْراً لَهُ قَدْ نَبَذُوا السَّرَابِيلَ وَرَاءَ ظُهُورِهِمْ وَ شَوَّهُوا بِإِعْفَاءِ الشُّعُورِ مَحَاسِنَ خَلْقِهِمُ، ابْتِلَاءً عَظِيماً وَ امْتِحَاناً شَدِيداً وَ اخْتِبَاراً مُبِيناً وَ تَمْحِيصاً بَلِيغاً، جَعَلَهُ اللَّهُ سَبَباً لِرَحْمَتِهِ وَ وُصْلَةً إِلَى جَنَّتِهِ.
وَ لَوْ أَرَادَ سُبْحَانَهُ أَنْ يَضَعَ بَيْتَهُ الْحَرَامَ وَ مَشَاعِرَهُ الْعِظَامَ بَيْنَ جَنَّاتٍ وَ أَنْهَارٍ وَ سَهْلٍ وَ قَرَارٍ جَمَّ الْأَشْجَارِ دَانِيَ الثِّمَارِ مُلْتَفَّ الْبُنَى مُتَّصِلَ الْقُرَى بَيْنَ بُرَّةٍ سَمْرَاءَ وَ رَوْضَةٍ خَضْرَاءَ وَ أَرْيَافٍ مُحْدِقَةٍ وَ عِرَاصٍ مُغْدِقَةٍ وَ [زُرُوعٍ] رِيَاضٍ نَاضِرَةٍ وَ طُرُقٍ عَامِرَةٍ، لَكَانَ قَدْ صَغُرَ قَدْرُ الْجَزَاءِ عَلَى حَسَبِ ضَعْفِ الْبَلَاءِ، وَ لَوْ كَانَ [الْأَسَاسُ] الْإِسَاسُ الْمَحْمُولُ عَلَيْهَا وَ الْأَحْجَارُ الْمَرْفُوعُ بِهَا بَيْنَ [مِنْ] زُمُرُّدَةٍ خَضْرَاءَ وَ يَاقُوتَةٍ حَمْرَاءَ وَ نُورٍ وَ ضِيَاءٍ، لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِيسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ، وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ يَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ وَ يَبْتَلِيهِمْ بِضُرُوبِ الْمَكَارِهِ، إِخْرَاجاً لِلتَّكَبُّرِ مِنْ قُلُوبِهِمْ وَ إِسْكَاناً لِلتَّذَلُّلِ فِي نُفُوسِهِمْ، وَ لِيَجْعَلَ ذَلِكَ أَبْوَاباً فُتُحاً إِلَى فَضْلِهِ وَ أَسْبَاباً ذُلُلًا لِعَفْوِهِ.
- النَّتَائِق :
- جمع «نتيقة»، جاهاى بلند و مرتفع.
- الْمَدَر :
- قطعات گل خشك.
- رِمَالٍ دَمِثَةٍ :
- شنزارهاى نرمى كه راه رفتن در آن دشوار است.
- وَشِلَة :
- كم آب.
- لَا يَزْكُوْ :
- رشد نمى كند.
- الْخُفّ :
- مقصود شتر است و در اصل به كف پاى شتر گفته مى شود.
- الْحَافِر :
- سم اسب، در اينجا مقصود اسب مانند آن است.
- الظِّلْف :
- مقصود گاو و گوسفند است و در اصل به سم حيواناتى از قبيل گاو و گوسفند گفته مى شود كه داراى شكاف است.
- انْ يَثْنُوا اعْطَافَهُمْ :
- بسوى آن توجه كنند، «ثنى عطفه اليه» بسوى آن توجه كرد.
- مُنْتَجِعِ الَاسْفَار :
- محل سودمند سفرها، «منتجع»، محلى كه مردم در آن به دنبال چراگاه مى گردند.
- مُلْقى رِحَالِهِم :
- اسم مكان از «القى»، محل بار اندازشان.
- تَهْوِى الَيْهِ :
- بسرعت بسوى آن مى شتابد.
- ثِمَار :
- ميوه ها، مقصود در اينجا ارواح است.
- الْمَفَاوِز :
- جمع «مفازة»، صحراهاى بدون آب.
- السَّحِيقَة :
- بعيد، دور.
- الْمَهَاوِى :
- گودالها، زمينهاى گود و پست.
- الْفِجَاج :
- مسيرهاى وسيع بين كوهها.
- مَنَاكِب :
- جمع «منكب»، سرشانه ها، دوشها.
- الرَّمَل :
- بصورت هروله حركت كردن، نوعى حركت بين راه رفتن و دويدن.
- الَاشْعَث :
- منتشر، ژوليده موى.
- غُبْر :
- جمع «اغبر»، كسى كه بدنش پرگرد و غبار باشد، غبار آلود.
- السَّرَابِيل :
- لباس.
- اعْفَاءِ الشُعُورِ :
- موها را بدون اصلاح رها كردن.
- الْقَرَار :
- زمين محكم و سفت.
- جَمَّ الَاشْجَارِ :
- درختهاى بسيار.
- الْبُنَى :
- جمع «بنية»، آنچه بنا مى شود، ساختمان.
- مُلْتَفَّ الْبُنَى :
- بسيار آباد.
- الْبُرَّة :
- گندم.
- السَّمْرَاء :
- گندم خوب.
- الَارْيَاف :
- زمينهاى پرگياه.
- الْعِرَاص :
- جمع «عرصة»، فضاهاى بدون بناء و عمارت.
- الْمُغْدِقَة :
- پر آب.
- الِاسَاس :
- جمع «اسّ»، پايه ها، بنيانها.
- مُعْتَلَج :
- مصدر ميمى از «اعتلاج»، تلاطم، بهم خوردن.
- لَنَفَى :
- مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ بى ترديد تلاطم ريب و شك از (سينه هاى) مردم زائل مى شد.
- فُتُحاً :
- گشوده، باز.
- أوعر :
- جاى سخت تر
- نتائق :
- جمع نتيقة: محل مرتفع
- مَدَر :
- كلوخ
- رِمال :
- دمثة ريگهاى بسيار نرم
- وَشِلة :
- چشمه كم آب
- خُفّ :
- پاهاى شتر و فيل
- حافر :
- پاهاى اسب و قاطر
- ظِلف :
- پاهاى گاو و گوسفند
- يَثنوا أعطافهم :
- برگردانند توجه خود را
- نَحوه :
- بسوى آن
- مَثابة :
- محل بازگشت
- مُنتجِع أسفار :
- محل منفعت مسافرت
- مَفاوز :
- جمع مفازة: صحرا
- قِفار :
- جمع قفر: بيابان بى آب و علف
- سَحيقة :
- دور، با مسافت زياد
- يَهُزّوا :
- حركت دهند
- يَرمُلون :
- از ماده رمل: نوعى راه رفتن
- نَبَذوا السرابيل :
- پيراهنها را دور انداخته اند
- وَراء :
- ظهور بمعنى پشت سر
- شَوّهوا :
- بد قيافه نموده اند
- إعفاء الشعور :
- باقى گذاشتن و نتراشيدن موها
- تمحيص :
- خالص و جدا شدن
- جَمّ الاشجار :
- پر درخت
- دانى الثمار :
- ميوه هاى نزديك و دسترس
- مُلتفّ البُنى :
- بناهاى بهم چسبيده و پيچيده
- بُرّة سَمراء :
- گندم خوب
- أرياف مُحدقة :
- زمينهاى خوب و پرباغ
- عِراص :
- جمع عرصة: زمين باز و بى ساختمان
- مغدقة :
- محل پر آب
- مُجاهدة :
- تلاش كردن
- مُعتلَج :
- تلاطم امواج شك در دل
- يَتَعَبّد :
- به بندگى واميدارد
- ضُروب :
- انواع و اقسام
- مَكاره :
- چيزهاى ناپسند
- أبواب فُتُح :
- درهاى باز و وسيع
پس آدم عليه السّلام و فرزندانش را امر فرمود كه بجانب آن متوجّه گردند، و بيت الحرام محلّى براى سود دادن سفرها و مقصد انداختن بارهاشان گرديد (به علاوه سود اخروىّ كه بر اثر بجا آوردن فريضه حجّ مى برند سود دنيوىّ هم دارد) ميوه هاى دلها بآن خانه فرود مى آيد (اصحاب دل آنجا گرد آمده از يكديگر سود معنوىّ بدست آرند) از بيابانهاى بى آب و گياه دور از آبادى، و از بلنديهاى درّه هاى سراشيب، و از جزيره هاى درياها كه (بر اثر احاطه دريا بآنها از قطعات زمين) جدا شده است (از راههاى دور و دراز از كوچ كرده با سختى بسيار به آنجا مى رسند) تا اينكه دوشهاى خود را با خضوع و فروتنى (در سعى و طواف) مى جنبانند، در اطراف خانه تهليل (لا إله الا اللَّه) مى گويند، و بر پاهاشان هروله ميكنند (با شتاب مى روند) در حاليكه براى رضاى خدا ژوليده مو و غبار آلوده رو هستند، جامه هاشان را پشت سر انداخته اند (لباس هميشگى را از تن بيرون كرده جامه هاى احرام پوشيده اند) و بر اثر نتراشيدن موها و زيادة شدن آنها نيكوئيهاى خلقت خود را (مانند روى زندانيان) زشت كرده اند، خداوند ايشان را (در زيارت بيت الحرام باين امور) امتحان و آزمايش نمود امتحانى بزرگ و سخت و آشكار و كامل كه آنرا سبب دريافت رحمت و رسيدن ببهشت خود گردانيد.
و اگر خداوند سبحان مى خواست خانه محترم و عبادتگاههاى بزرگ خويش را قرار دهد بين باغها و جويها و زمين نرم و هموار با درختهاى بسيار و با ميوه هاى در دسترس و ساختمانهاى بهم پيوسته، و دههاى نزديك بهم، و بين گندم سرخ گونه، و مرغزار سبز، و زمينهاى پر گياه بستان دارد، و كشت زارهاى تازه و شاداب، و راههاى آباد، مقدار پاداش را به تناسب كمى آزمايش اندك مى گردانيد.
و اگر پايه هايى كه خانه بر آنها نهاده شده و سنگهائى كه بآنها بناء گرديده از زمرّد سبز و ياقوت سرخ و نور و روشنائى بود چنين ساختمانى در سينه ها زد و خورد شكّ را كم ميكرد، و كوشش و تلاش شيطان را از دلها برطرف مى ساخت، و اضطراب و نگرانى ترديد را از مردم دور مى نمود، و ليكن خداوند بندگانش را به سختيهاى گوناگون مى آزمايد، و با كوششهاى رنگارنگ از آنان بندگى مى خواهد، و ايشان را به اقسام آنچه پسنديده طباع نيست امتحان مى فرمايد براى بيرون كردن كبر و خودپسندى از دلها و جا دادن فروتنى در جانهايشان، و براى اينكه آن آزمايش را درهاى گشاده بسوى فضل و احسان خود و وسائل آسان براى عفو و بخشش خويش قرار دهد.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۹ : درمان کبر و غرور
[منبع]عود إلى التحذير :
فَاللَّهَ اللَّهَ فِي عَاجِلِ الْبَغْيِ وَ آجِلِ وَخَامَةِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَةِ الْكِبْرِ، فَإِنَّهَا مَصْيَدَةُ إِبْلِيسَ الْعُظْمَى وَ مَكِيدَتُهُ الْكُبْرَى الَّتِي تُسَاوِرُ قُلُوبَ الرِّجَالِ مُسَاوَرَةَ السُّمُومِ الْقَاتِلَةِ، فَمَا تُكْدِي أَبَداً وَ لَا تُشْوِي أَحَداً لَا عَالِماً لِعِلْمِهِ وَ لَا مُقِلًّا فِي طِمْرِهِ، وَ عَنْ ذَلِكَ مَا حَرَسَ اللَّهُ عِبَادَهُ الْمُؤْمِنِينَ بِالصَّلَوَاتِ وَ الزَّكَوَاتِ وَ مُجَاهَدَةِ الصِّيَامِ فِي الْأَيَّامِ الْمَفْرُوضَاتِ تَسْكِيناً لِأَطْرَافِهِمْ وَ تَخْشِيعاً لِأَبْصَارِهِمْ وَ تَذْلِيلًا لِنُفُوسِهِمْ وَ تَخْفِيضاً لِقُلُوبِهِمْ وَ إِذْهَاباً لِلْخُيَلَاءِ عَنْهُمْ، وَ لِمَا فِي ذَلِكَ مِنْ تَعْفِيرِ عِتَاقِ الْوُجُوهِ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً وَ الْتِصَاقِ كَرَائِمِ الْجَوَارِحِ بِالْأَرْضِ تَصَاغُراً وَ لُحُوقِ الْبُطُونِ بِالْمُتُونِ مِنَ الصِّيَامِ تَذَلُّلًا، مَعَ مَا فِي الزَّكَاةِ مِنْ صَرْفِ ثَمَرَاتِ الْأَرْضِ وَ غَيْرِ ذَلِكَ إِلَى أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْفَقْرِ؛ انْظُرُوا إِلَى مَا فِي هَذِهِ الْأَفْعَالِ مِنْ قَمْعِ نَوَاجِمِ الْفَخْرِ وَ قَدْعِ طَوَالِعِ الْكِبْرِ.
- تُسَاوِرُهُ :
- روى آن مى پرد و آن را مى گيرد.
- مَا تُكْدِى :
- از تأثير فرو نمى ماند، ناتوان نمى شود، «اكدى الحافر»، حفر كننده زمين به سنگ بر خورد كرد و نتوانست به حفر زمين ادامه دهد.
- لَا تُشْوِى :
- اشتباه نمى كند، «اشوى السّهم»، تير به هدف نخورد.
- الطِّمْر :
- لباس پوسيده و كهنه.
- الَاطْرَاف :
- دست و پا.
- عِتَاقُ الْوُجُوهِ :
- جمع «عتيق»، بهترين موضع صورت (پيشانى).
- الْمُتُون :
- پشتها.
- الْقَمْع :
- قهر و غلبه، سركوب كردن.
- النَوَاجِم :
- جمع «ناجم»، «نجم الشّى ء»، ظاهر و آشكار شد.
- الْقَدْع :
- بازداشتن، منع كردن.
- مَصيَدة :
- وسيله صيد و شكار
- مُساورة :
- حمله نمودن و سوارشدن
- ما تُكدى :
- از تاثير نمى افتد
- لا تَشوى :
- خطا نمى كند
- مُقِلّ :
- ندار و فقير
- طِمر :
- لباس كهنه
- حَرَس :
- حفظ و نگهدارى نمود
- خُيَلاء :
- تكبر و خيالبافى
- تَعفير :
- رو بخاك ماليدن
- عِتاق الوجوه :
- روهاى نرم و عزيز
- تصاغُر :
- كوچكى نشان دادن
- مُتون :
- جمع متن: پشت
- قَدع :
- جلوگيرى كردن
و از تباهكارى و ستمگرى و گردنكشى خداوند بندگان مؤمنينش را حفظ مى فرمايد بوسيله نمازها و زكوةها و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان، و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون نمودن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو بخاك براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را بزمين براى اظهار كوچكى، و در روزه است رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن، و در زكوة است دادن ميوه هاى زمين (گندم و جو و خرما و مويز) و غير از آن (شتر و گاو و گوسفند و طلا و نقره) به زير دستان و درويشان. نگاه كنيد بمنافع اين عبادات از پست شمردن بزرگيها و سر فرازيهاى آشكار، و برطرف نمودن خود پسندى و گردن كشيهاى هويدا (كه موجب بدبختى دنيا و عذاب آخرت مى گردد.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۰ : تعصب بجا و نابجا
[منبع]فضائل الفرائض :
وَ لَقَدْ نَظَرْتُ فَمَا وَجَدْتُ أَحَداً مِنَ الْعَالَمِينَ يَتَعَصَّبُ لِشَيْءٍ مِنَ الْأَشْيَاءِ إِلَّا عَنْ عِلَّةٍ تَحْتَمِلُ تَمْوِيهَ الْجُهَلَاءِ أَوْ حُجَّةٍ تَلِيطُ بِعُقُولِ السُّفَهَاءِ غَيْرَكُمْ، فَإِنَّكُمْ تَتَعَصَّبُونَ لِأَمْرٍ مَا يُعْرَفُ لَهُ سَبَبٌ وَ لَا عِلَّةٌ؛ أَمَّا إِبْلِيسُ فَتَعَصَّبَ عَلَى آدَمَ لِأَصْلِهِ وَ طَعَنَ عَلَيْهِ فِي خِلْقَتِهِ، فَقَالَ أَنَا نَارِيٌّ وَ أَنْتَ طِينِيٌ.
عصبية المال:
وَ أَمَّا الْأَغْنِيَاءُ مِنْ مُتْرَفَةِ الْأُمَمِ فَتَعَصَّبُوا لِآثَارِ مَوَاقِعِ النِّعَمِ فَ «قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ»؛ فَإِنْ كَانَ لَا بُدَّ مِنَ الْعَصَبِيَّةِ، فَلْيَكُنْ تَعَصُّبُكُمْ لِمَكَارِمِ الْخِصَالِ وَ مَحَامِدِ الْأَفْعَالِ وَ مَحَاسِنِ الْأُمُورِ الَّتِي تَفَاضَلَتْ فِيهَا الْمُجَدَاءُ وَ النُّجَدَاءُ مِنْ بُيُوتَاتِ الْعَرَبِ وَ يَعَاسِيبِ القَبَائِلِ، بِالْأَخْلَاقِ الرَّغِيبَةِ وَ الْأَحْلَامِ الْعَظِيمَةِ وَ الْأَخْطَارِ الْجَلِيلَةِ وَ الْآثَارِ الْمَحْمُودَةِ، فَتَعَصَّبُوا لِخِلَالِ الْحَمْدِ مِنَ الْحِفْظِ لِلْجِوَارِ وَ الْوَفَاءِ بِالذِّمَامِ وَ الطَّاعَةِ لِلْبِرِّ وَ الْمَعْصِيَةِ لِلْكِبْرِ وَ الْأَخْذِ بِالْفَضْلِ وَ الْكَفِّ عَنِ الْبَغْيِ وَ الْإِعْظَامِ لِلْقَتْلِ وَ الْإِنْصَافِ لِلْخَلْقِ وَ الْكَظْمِ لِلْغَيْظِ وَ اجْتِنَابِ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ.
- تَلِيطُ :
- مى چسبد.
- الْمُتْرَف :
- به ناز و نعمت پرورده، صاحب نعمتى كه از هر لذت نامشروعى استفاده ميكند.
- آثارِ مَوَاقِعِ النِّعَمِ :
- جمع «ميقعة»، آثار زشتى كه از دلبستگى به نعمتها ناشى ميشود، مثل خود برتر بينى و تكبر. «ميقعة الطّائر»، محلى كه پرنده هميشه در آن فرود مى آيد و با آن انس و الفت دارد.
- يَعَاسِيب :
- جمع «يعسوب»، ملكه زنبوران و مجازا به رئيس قوم گفته ميشود.
- الَاخْلَاقِ الرَّغِيبَة :
- اخلاق پسنديده و خوب.
- الَاحْلَام :
- عقلها.
- الْجِوِار :
- مجاورت، همسايگى.
- الذِّمَام :
- پيمان، عهد.
- تَمويه :
- آراستن ظاهر، جلوه گر نمودن ظاهر چيزى
- تَليط :
- مى چسبد
- تَفاضلت :
- بهمديگر برترى يافته است
- مُجداء :
- اشخاص شريف و با نسب
- نُجداء :
- اشخاص شجاع و با شهامت
- يَعاسيب :
- جمع يعسوب: بزرگ قوم و جمعى
- أخطار :
- چيزهاى با ارزش جمع خطر: ارزش
- جِوار :
- همسايگى و پناهندگى
- ذِمام :
- عهد و پيمان
من (در احوال مردم) نظر كردم هيچيك از جهانيان را نيافتم كه بر سر چيزى از چيزها تعصّب و گردنكشى نمايد مگر از روى علّت و سببى كه اشتباه كارى نادانان را در بر دارد، يا از روى دليلى كه به خردها و انديشه هاى نفهمها مى چسبد (خلاصه تعصّب آنها از روى سبب و دليلى بود كه در واقع باطل و نادرست بود و ايشان از روى نادانى و نفهمى در ظاهر گمان مى كردند صحيح و درست است) جز شما را كه تعصّب و گردنكشى مى كنيد براى امرى (افتخار و سرفرازى بر يكديگر) كه (در ظاهر و نزد نادانان و نفهمها نيز) براى آن سبب و علّتى معلوم نمى شود، امّا شيطان بر آدم تعصّب و گردنكشى كرد براى اصل خود (كه از آتش بود) و او را در خلقت و آفرينشش سرزنش نموده گفت: من از آتشم و تو از گلى (پس باين علّت تعصّب و گردنكشى كرد، كه در نظر نادان براى تعصّب حجّت و دليل مى نمايد) و امّا توانگران امّتها كه نعمت براى آنها فراوان بوده و از هر لذّت و خوشى كه مى خواستند بهره مند مى شدند از جهت نعمتها (دارائى و فرزندان و بزرگ شمردن زير دستان آنها را) تعصّب و گردنكشى كردند، پس (چنانكه در قرآن كريم سوره 34 آیه 34 مى فرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ كافِرُونَ - وَ قالُوا نَحْنُ أَكْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً، وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ» يعنى ما در هيچ شهر و دهى بيم كننده و پيغمبرى نفرستاديم مگر آنكه خوشگذرانان و ناز پروران آنجا گفتند: ما بآنچه شما پيغام آورده ايد نمى گرويم، و) گفتند: ما را دارائيها و فرزندان بيشتر (از شما) است، و معذّب نخواهيم بود (در آخرت خداوند ما را عذاب نخواهد نمود چنانكه ما را در دنيا به نعمتهاى بيشمار متنعّم فرموده است، خلاصه شما اهل كوفه به چه حجّت و دليل تعصّب و گردنكشى پيش گرفته ايد، آيا مانند شيطان آفرينش خود را بهتر مى دانيد يا مانند توانگران خوشگذران به دارائى و فرزندان بسيار مى باليد).
پس اگر از تعصّب و گردنكشى چاره و گريزى نداريد بايد تعصّب شما براى صفات شايسته و كارهاى پسنديده و چيزهاى نيكو باشد، از آن صفات و كارها و چيزهائى كه بزرگان و دليران از خاندانهاى عرب و رؤساى قبيله ها با آنها بر ديگران برترى مى جويند بسبب خوهاى مرغوب و عقلهاى بزرگ و مراتب بلند و صفات پسنديده، پس براى خصلتهاى ستوده تعصّب نمائيد: از نگاه داشتن حقّ همسايه، و وفاء بعهد و پيمان، و فرمانبرى نيكوكاران، و نافرمانى گردنكشان، و فرا گرفتن احسان (كار نيكو) و دست كشيدن از ستم، و اهميت دادن به خونريزى، و انصاف و دادگرى براى مردم، و فرو نشاندن خشم، و دورى جستن از تباهكارى در زمين.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۱ : عبرت از گذشتگان
[منبع]وَ احْذَرُوا مَا نَزَلَ بِالْأُمَمِ قَبْلَكُمْ مِنَ الْمَثُلَاتِ بِسُوءِ الْأَفْعَالِ وَ ذَمِيمِ الْأَعْمَالِ، فَتَذَكَّرُوا فِي الْخَيْرِ وَ الشَّرِّ أَحْوَالَهُمْ وَ احْذَرُوا أَنْ تَكُونُوا أَمْثَالَهُمْ؛ فَإِذَا تَفَكَّرْتُمْ فِي تَفَاوُتِ حَالَيْهِمْ فَالْزَمُوا كُلَّ أَمْرٍ لَزِمَتِ الْعِزَّةُ بِهِ شَأْنَهُمْ [حَالَهُمْ] وَ زَاحَتِ الْأَعْدَاءُ لَهُ عَنْهُمْ وَ مُدَّتِ الْعَافِيَةُ بِهِ عَلَيْهِمْ وَ انْقَادَتِ النِّعْمَةُ لَهُ مَعَهُمْ وَ وَصَلَتِ الْكَرَامَةُ عَلَيْهِ حَبْلَهُمْ، مِنَ الِاجْتِنَابِ لِلْفُرْقَةِ وَ اللُّزُومِ لِلْأُلْفَةِ وَ التَّحَاضِّ عَلَيْهَا وَ التَّوَاصِي بِهَا؛ وَ اجْتَنِبُوا كُلَّ أَمْرٍ كَسَرَ فِقْرَتَهُمْ وَ أَوْهَنَ مُنَّتَهُمْ، مِنْ تَضَاغُنِ الْقُلُوبِ وَ تَشَاحُنِ الصُّدُورِ وَ تَدَابُرِ النُّفُوسِ وَ تَخَاذُلِ الْأَيْدِي.
- الْمَثُلَات :
- كيفرها.
- تَفَاوُت :
- اختلاف و تباين.
- مُدَّتْ :
- پهن شد، كشيده شد.
- الْفِقْرَة :
- ستون فقرات، استخوان و مهره كمر.
- اوْهَن :
- ضعيف تر.
- المُنَّة :
- قدرت.
- تحاض همديگر را تشويق كردن
- فقرة ستون فقرات
- اوهن :
- سست نمود
- تضاغن :
- پر كينه شدن
- تشاحن :
- پر شدن از حسد
- تدابر :
- پشت كردن بهم
- تخاذل :
- يارى نكردن و تنها گذاشتن
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۲ : عوامل پیروزی و شکست
[منبع]وَ تَدَبَّرُوا أَحْوَالَ الْمَاضِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ قَبْلَكُمْ كَيْفَ كَانُوا فِي حَالِ التَّمْحِيصِ وَ الْبَلَاءِ؛ أَ لَمْ يَكُونُوا أَثْقَلَ الْخَلَائِقِ أَعْبَاءً وَ أَجْهَدَ الْعِبَادِ بَلَاءً وَ أَضْيَقَ أَهْلِ الدُّنْيَا حَالًا؟ اتَّخَذَتْهُمُ الْفَرَاعِنَةُ عَبِيداً فَسَامُوهُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ [جَرَّعُوهُمْ جُرَعَ الْمُرَارِ] جَرَّعُوهُمُ الْمُرَارَ، فَلَمْ تَبْرَحِ الْحَالُ بِهِمْ فِي ذُلِّ الْهَلَكَةِ وَ قَهْرِ الْغَلَبَةِ لَا يَجِدُونَ حِيلَةً فِي امْتِنَاعٍ وَ لَا سَبِيلًا إِلَى دِفَاعٍ، حَتَّى إِذَا رَأَى اللَّهُ سُبْحَانَهُ جِدَّ الصَّبْرِ مِنْهُمْ عَلَى الْأَذَى فِي مَحَبَّتِهِ وَ الِاحْتِمَالَ لِلْمَكْرُوهِ مِنْ خَوْفِهِ جَعَلَ لَهُمْ مِنْ مَضَايِقِ الْبَلَاءِ فَرَجاً، فَأَبْدَلَهُمُ الْعِزَّ مَكَانَ الذُّلِّ وَ الْأَمْنَ مَكَانَ الْخَوْفِ، فَصَارُوا مُلُوكاً حُكَّاماً وَ أَئِمَّةً أَعْلَاماً، وَ قَدْ بَلَغَتِ الْكَرَامَةُ مِنَ اللَّهِ لَهُمْ مَا لَمْ تَذْهَبِ الْآمَالُ إِلَيْهِ بِهِمْ.
فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانُوا حَيْثُ كَانَتِ الْأَمْلَاءُ مُجْتَمِعَةً وَ الْأَهْوَاءُ مُؤْتَلِفَةً وَ الْقُلُوبُ مُعْتَدِلَةً وَ الْأَيْدِي مُتَرَادِفَةً وَ السُّيُوفُ مُتَنَاصِرَةً وَ الْبَصَائِرُ نَافِذَةً وَ الْعَزَائِمُ وَاحِدَةً؛ أَ لَمْ يَكُونُوا أَرْبَاباً فِي أَقْطَارِ الْأَرَضِينَ وَ مُلُوكاً عَلَى رِقَابِ الْعَالَمِينَ؟ فَانْظُرُوا إِلَى مَا صَارُوا إِلَيْهِ فِي آخِرِ أُمُورِهِمْ حِينَ وَقَعَتِ الْفُرْقَةُ وَ تَشَتَّتَتِ الْأُلْفَةُ وَ اخْتَلَفَتِ الْكَلِمَةُ وَ الْأَفْئِدَةُ وَ تَشَعَّبُوا مُخْتَلِفِينَ وَ تَفَرَّقُوا مُتَحَارِبِينَ، وَ قَدْ خَلَعَ اللَّهُ عَنْهُمْ لِبَاسَ كَرَامَتِهِ وَ سَلَبَهُمْ غَضَارَةَ نِعْمَتِهِ، وَ بَقِيَ قَصَصُ أَخْبَارِهِمْ فِيكُمْ عِبَراً [عِبْرَةً] لِلْمُعْتَبِرِينَ [مِنْكُمْ].
- التَّمْحِيص :
- ابتلاء و آزمايش.
- الْمُرَار :
- نام درخت بسيار تلخى است كه در اينجا مقصود عصاره آنست.
- الَامْلَاء :
- جمع «ملأ»، جماعات، گروهها.
- الْمُتَرَادِفَة :
- پشت هم، پشتيبان هم.
- ارْبَاباً :
- رؤسا، صاحبان.
- غَضَارَةُ النِّعْمَة :
- وسعت و فراوانى نعمت.
- جَرّعوا :
- جرعه جرعه نوشاندند
- مُرار :
- تلخيها
- لم تَبرَح :
- ثابت بود
- أملاء :
- جمع ملأ: بزرگان و اشراف قوم
- مُتناصرة :
- يارى كننده همديگر
- مُتحارب :
- با هم جنگ كننده
تا آنگاه كه خداوند كوشش ايشان را در شكيبائى بر رنج بردن در راه محبّت خود و تحمل بر ناشايسته ها را از جهت ترس از خود مورد نظر قرار داد، آنان را از گرفتاريهاى سخت گشايش و رهائى داد، و بآنها عوض ذلّت و خوارى ارجمندى و عوض ترس آسودگى عطاء فرمود، پس پادشاهان فرمانده و پيشوايان راهنما شدند، و از جانب خدا بايشان عزّت و بزرگوارى رسيد بيش از آنچه آرزو داشتند (بمقام و مرتبه اى رسيدند كه هرگز رسيدن به آن را در انديشه نگذرانيده بودند، چنانكه در قرآن كريم سوره 2 آیه 47 مى فرمايد: «يا بَنِي إِسْرائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِينَ» يعنى اى بنى اسرائيل نعمت هايى را كه بشما بخشيدم و شما را بر جهانيان «مردم زمانتان» برترى دادم ياد كنيد. و برترى آنان اين بود كه دريا را براى آنها شكافت و از فرعونيان رهائيشان داد، و دشمنانشان را تباه ساخت، و شهرها و داراييشان را به خودشان باز گردانيد، و تورية بر آنها نازل فرموده و ديگر نعمتها).
پس نگاه كنيد چگونه بودند زمانيكه جمعيّتها گرد آمده و انديشه ها با هم و دلها يكسان و دستها يار هم و شمشيرها كمك يكديگر و بينائيها ژرف و تصميمها يگانه بود آيا در اطراف زمينها (شهرها) بزرگ و بر همه چيز جهانيان پادشاه نبودند.
پس نگاه كنيد بآنچه (به سختيهائى كه) در آخر كارها (خوشگذرانيها) شان گرفتار شدند، آنگاه كه (بين آنها) جدائى افتاد، و مهربانى و پيوستگى بهم خورد، و سخن و دلهاشان مختلف گرديد، و دسته دسته شده بجان هم افتادند، و پراكنده گشته با يكديگر جنگيدند، خداوند (بر اثر اين زشتكاريها بوسيله ستمگران مانند بخت نصر و غير او) لباس عزّت و بزرگوارى را از بر ايشان بيرون آورد، و فراوانى نعمتش را از آنها گرفت، و براى عبرت گرفتن پند گيرندگان شما داستان سرگذشتهاى آنان در بينتان باقى ماند.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۳ : تأثیر بعثت پیامبر اکرم
[منبع]النعمة برسول اللّه :
فَاعْتَبِرُوا بِحَالِ وَلَدِ إِسْمَاعِيلَ وَ بَنِي إِسْحَاقَ وَ بَنِي إِسْرَائِيلَ، فَمَا أَشَدَّ اعْتِدَالَ الْأَحْوَالِ وَ أَقْرَبَ اشْتِبَاهَ الْأَمْثَالِ! تَأَمَّلُوا أَمْرَهُمْ فِي حَالِ تَشَتُّتِهِمْ وَ تَفَرُّقِهِمْ لَيَالِيَ كَانَتِ الْأَكَاسِرَةُ وَ الْقَيَاصِرَةُ أَرْبَاباً لَهُمْ يَحْتَازُونَهُمْ عَنْ رِيفِ الْآفَاقِ وَ بَحْرِ الْعِرَاقِ وَ خُضْرَةِ الدُّنْيَا إِلَى مَنَابِتِ الشِّيحِ وَ مَهَافِي الرِّيحِ وَ نَكَدِ الْمَعَاشِ، فَتَرَكُوهُمْ عَالَةً مَسَاكِينَ إِخْوَانَ دَبَرٍ وَ وَبَرٍ أَذَلَّ الْأُمَمِ دَاراً وَ أَجْدَبَهُمْ قَرَاراً، لَا يَأْوُونَ إِلَى جَنَاحِ دَعْوَةٍ يَعْتَصِمُونَ بِهَا وَ لَا إِلَى ظِلِّ أُلْفَةٍ يَعْتَمِدُونَ عَلَى عِزِّهَا، فَالْأَحْوَالُ مُضْطَرِبَةٌ وَ الْأَيْدِي مُخْتَلِفَةٌ وَ الْكَثْرَةُ مُتَفَرِّقَةٌ، فِي بَلَاءِ أَزْلٍ وَ أَطْبَاقِ جَهْلٍ مِنْ بَنَاتٍ مَوْءُودَةٍ وَ أَصْنَامٍ مَعْبُودَةٍ وَ أَرْحَامٍ مَقْطُوعَةٍ وَ غَارَاتٍ مَشْنُونَةٍ.
فَانْظُرُوا إِلَى مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْهِمْ حِينَ بَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولًا، فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَى دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ، كَيْفَ نَشَرَتِ النِّعْمَةُ عَلَيْهِمْ جَنَاحَ كَرَامَتِهَا وَ أَسَالَتْ لَهُمْ جَدَاوِلَ نَعِيمِهَا وَ الْتَفَّتِ الْمِلَّةُ بِهِمْ فِي عَوَائِدِ بَرَكَتِهَا، فَأَصْبَحُوا فِي نِعْمَتِهَا غَرِقِينَ وَ فِي خُضْرَةِ عَيْشِهَا فَكِهِينَ [فَاكِهِينَ]، قَدْ تَرَبَّعَتِ الْأُمُورُ بِهِمْ فِي ظِلِّ سُلْطَانٍ قَاهِرٍ وَ آوَتْهُمُ الْحَالُ إِلَى كَنَفِ عِزٍّ غَالِبٍ، وَ تَعَطَّفَتِ الْأُمُورُ عَلَيْهِمْ فِي ذُرَى مُلْكٍ ثَابِتٍ، فَهُمْ حُكَّامٌ عَلَى الْعَالَمِينَ وَ مُلُوكٌ فِي أَطْرَافِ الْأَرَضِينَ، يَمْلِكُونَ الْأُمُورَ عَلَى مَنْ كَانَ يَمْلِكُهَا عَلَيْهِمْ وَ يُمْضُونَ الْأَحْكَامَ فِيمَنْ كَانَ يُمْضِيهَا فِيهِمْ، لَا تُغْمَزُ لَهُمْ قَنَاةٌ وَ لَا تُقْرَعُ لَهُمْ صَفَاةٌ.
- الِاعْتِدَال :
- در اينجا به معناى «تناسب» است.
- الِاشْتِبَاه :
- در اينجا به معناى «تشابه» است.
- يَحْتَازُوُنَهُمْ :
- آنها را (از زمينهاى سرسبز و...) باز مى دارند، بيرون مى رانند.
- الْمَهافِى :
- محلهاى وزش باد.
- النَّكَد :
- سختى و دشوارى.
- الدَّبَر :
- زخم پشت حيوان.
- الْوَبَر :
- موى شتر، يعنى شغلشان ساربانى بود.
- لَا يَأوُونَ :
- پناهى ندارند، يعنى در ميان آنها كسى نبود كه دعوت بحق كند و اينان به او پناه ببرند.
- بَلَاءِ ازْلٍ :
- بلاء شديد، «الَازل»، شدت، سختى.
- مَوْءُودَة :
- زنده به گور شده.
- مَشْنُونَة :
- از همه طرف، همه جانبه.
- الْتَفّتِ الْمِلّةُ بِهِم :
- شريعت اسلام موجب الفت و اتحاد آنها شد.
- الْعَوَائِد :
- آنچه از خيرات و نعمتها كه عائد انسان ميشود.
- فَكِهِين :
- خوشنود، خرسند.
- تَرَبَّعَت :
- برقرار شد، ثابت شد.
- الْقَنَاة :
- نيزه.
- صَفَاة :
- سنگ صاف و سخت.
- أكاسرة :
- جمع كسرى: شاهان ايرانى قديم
- قَياصرة :
- جمع قيصر: پادشاه چين
- يحتازون :
- جمع و جلب مى كردند
- رِيف :
- جاهاى خوش آب و هوا
- مَنابِت :
- محل رويش علف
- شيح :
- علف مخصوص
- مَهافى الريح :
- محل ورزش باد
- نَكد :
- شدت و دشوارى
- دَبَر :
- پشت حيوان
- لا يأوون :
- پناهنده نمى شوند، منزل نمى كنند
- يَعتصمون :
- خود را حفظ ميكنند
- أزل :
- شدت و سختى
- بَنات مَوؤودة :
- دختران زنده بگور شده
- مَشنونة :
- متفرق و پراكنده شده
- عَوائد :
- جمع عائدة: منفعت
- فَكِهين :
- حظ كنندگان
- تَرَبّعت :
- برقرار و برپا شد
- آوتهم :
- ايشان را پناه و منزل داد
- يمضون :
- نافذ و اجراء ميكنند
- لا تغمز لهم قَناة :
- نيزه ايشان فشرده نمى شد (كسى نمى توانست دست ايشان را فشرده و نيزه را از آن بستاند)
- لا تقرع لهم صَفاة :
- كوبيده نمى شد تخته سنگ ايشان (محيط ايشان زير پاى دشمن كوبيده نمى شد)
پس بنگريد به نعمتهاى خداوند بر ايشان زمانيكه بسوى آنان پيغمبرى (حضرت خاتم الأنبياء صلى اللَّه عليه و آله) را فرستاد و آنها را فرمانبر شريعت او گردانيد، و بر دعوت او ايشان را گرد آورده با هم مهربانشان ساخت، چگونه نعمت و آسايش بال بزرگوارى خود را بروى آنها گسترد، و نهرهاى خوشگذرانى را براى آنان روان كرد، و شريعت (آن حضرت) آنها را در سودهاى پر بركت خود گرد آورد، پس غرقه نعمت آن شدند (چون منتهى درجه نيكبختى و بزرگوارى و آسايش را براى ايشان فراهم آورده بود) و از خرّمى زندگانى آن خوشنود گرديدند، زندگانيشان در سايه پادشاه غالب (دين مقدّس اسلام) بر قرار شد، و آنها را نيكوئى حالشان در كنار بزرگوارى و غلبه جا داد، و كارها براى ايشان آسان گرديد، در رفعت پادشاهى استوار (سعادت دنيا و آخرت بآنها رو آورد) پس ايشان فرمان دهنده بر جهانيان و پادشاهان اطراف زمينها (شهرها) بودند، مسلّط شدند بر كسانيكه بر آنها تسلّط داشتند، و فرمانها مى دادند بر آنانكه بر آنها فرمانده بودند، براى ايشان نيزه اى انداخته و سنگى پرتاب نمى شد (دين اسلام بآنها قدرت و توانائى داد كه زمامدار كارهاى جهان و فرمانده جهانيان گشتند، و كسى بر آنان مسلّط نمى گشت).
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۴ : سرزنش یاران نافرمان
[منبع]لَومُ العُصاة :
أَلَا وَ إِنَّكُمْ قَدْ نَفَضْتُمْ أَيْدِيَكُمْ مِنْ حَبْلِ الطَّاعَةِ وَ ثَلَمْتُمْ حِصْنَ اللَّهِ الْمَضْرُوبَ عَلَيْكُمْ بِأَحْكَامِ الْجَاهِلِيَّةِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ امْتَنَ عَلَى جَمَاعَةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ فِيمَا عَقَدَ بَيْنَهُمْ مِنْ حَبْلِ هَذِهِ الْأُلْفَةِ الَّتِي [يَتَقَلَّبُونَ] يَنْتَقِلُونَ فِي ظِلِّهَا وَ يَأْوُونَ إِلَى كَنَفِهَا بِنِعْمَةٍ لَا يَعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِينَ لَهَا قِيمَةً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ كُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ كُلِّ خَطَرٍ؛ وَ اعْلَمُوا أَنَّكُمْ صِرْتُمْ بَعْدَ الْهِجْرَةِ أَعْرَاباً وَ بَعْدَ الْمُوَالاةِ أَحْزَاباً، مَا تَتَعَلَّقُونَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا بِاسْمِهِ وَ لَا تَعْرِفُونَ مِنَ الْإِيمَانِ إِلَّا رَسْمَهُ؛ تَقُولُونَ النَّارَ وَ لَا الْعَارَ، كَأَنَّكُمْ تُرِيدُونَ أَنْ تُكْفِئُوا الْإِسْلَامَ عَلَى وَجْهِهِ انْتِهَاكاً لِحَرِيمِهِ وَ نَقْضاً لِمِيثَاقِهِ الَّذِي وَضَعَهُ اللَّهُ لَكُمْ حَرَماً فِي أَرْضِهِ وَ أَمْناً بَيْنَ خَلْقِهِ، وَ إِنَّكُمْ إِنْ لَجَأْتُمْ إِلَى غَيْرِهِ حَارَبَكُمْ أَهْلُ الْكُفْرِ ثُمَّ لَا [جَبْرَائِيلَ] جَبْرَائِيلُ وَ لَا [مِيكَائِيلَ وَ لَا مُهَاجِرِينَ وَ لَا أَنْصَارَ] مِيكَائِيلُ وَ لَا مُهَاجِرُونَ وَ لَا أَنْصَارٌ يَنْصُرُونَكُمْ إِلَّا الْمُقَارَعَةَ بِالسَّيْفِ، حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ بَيْنَكُمْ وَ إِنَّ عِنْدَكُمُ الْأَمْثَالَ مِنْ بَأْسِ اللَّهِ وَ قَوَارِعِهِ وَ أَيَّامِهِ وَ وَقَائِعِهِ، فَلَا تَسْتَبْطِئُوا وَعِيدَهُ جَهْلًا بِأَخْذِهِ وَ تَهَاوُناً بِبَطْشِهِ وَ يَأْساً مِنْ بَأْسِهِ، فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ لَمْ يَلْعَنِ الْقَرْنَ الْمَاضِيَ [الْقُرُونَ الْمَاضِيَةَ] بَيْنَ أَيْدِيكُمْ إِلَّا لِتَرْكِهِمُ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ الْمُنْكَرِ، فَلَعَنَ اللَّهُ السُّفَهَاءَ لِرُكُوبِ الْمَعَاصِي وَ الْحُلَمَاءَ لِتَرْكِ التَّنَاهِي؛ أَلَا وَ قَدْ قَطَعْتُمْ قَيْدَ الْإِسْلَامِ وَ عَطَّلْتُمْ حُدُودَهُ وَ أَمَتُّمْ أَحْكَامَهُ.
- ثَلَمْتُمْ :
- پاره كرديد، شكاف ايجاد كرديد.
- الْمُوَالَاة :
- محبت.
- نَفَضتم :
- شل كرديد، دست بر داشتيد
- ثَلَمتم :
- رخنه وارد كرديد
- أعراب :
- كسانى كه از حقائق و معارف اسلام بى اطلاعند و روح ايمان بقلبشان وارد نشده است
- تكفَئوا :
- زيرورو كنيد
- مُقارعة بالسيف :
- كوبيدن با شمشير
- لا تَستبطئوا :
- دور نشماريد، تأخير افتاده نپنداريد
و بدانيد شما بعد از هجرت (از نادانى و گمراهى به دانائى و رستگارى دوباره بر اثر عصبيّت و گردنكشى و دشمنى با يكديگر و بر پا كردن فتنه و آشوب) اعراب (و باديه نشينان نادانى و گمراهى) شديد، و بعد از دوستى (گرد آمدن با هم) گروه گروه (مخالف و دشمن يكديگر) گرديديد، با اسلام علاقه و ارتباطى نداريد مگر بنام آن، و از ايمان نمى شناسيد مگر نشان آنرا (فقط به زبان شهادتين مى گوئيد، ولى از احكام اسلام چيزى فرا نگرفته و به حقيقت ايمان پى نبرده ايد) مى گوئيد به آتش مى رويم و به ننگ تن نمى دهيم (مثل النّار و لا العار را كسانيكه زير بار ذلّت و خوارى نمى روند مى گويند، اگر در باره حقّ گفته شود نيكو است، و اگر در باره باطل گفته شود نادرست است، و چون غرض اهل كوفه اگر خطاب با ايشان باشد، يا غرض آنها و اهل شام اگر خطاب عامّ باشد، فتنه و آشوب و مخالفت با دستور اسلام بود، امام عليه السّلام در سرزنش آنان مى فرمايد:) مانند آنست كه شما مى خواهيد اسلام را از صورتيكه هست وارونه نمائيد (از بين ببريد همانطور كه كفّار و منافقين و دشمنان در صدد از بين بردن آن هستند) با دريدن پرده احترام و شكستن پيمان (عمل نكردن به احكام و شرائط) آن، چنان پيمانى كه خداوند آنرا براى شما در زمين خود پناه (از دخول دشمنان و تسلّط بر شما) و در بين آفريدگانش (براى رفع اضطراب و نگرانى آنها سبب) ايمنى و آسايش قرار داده (تا هر گاه جهانيان در هر كار بيچاره شده و از هر راه وا ماندند به پيمان اسلام يعنى به احكام و دستور آن توجه كرده از آنها پيروى كنند).
و شما (با داشتن چنين آئينى) اگر بغير اسلام پناه ببريد (به دليرى و بسيارى جمعيّت و خويشان اعتماد كرده از احكام آن پيروى ننموده دستورش را محترم نشماريد) كفّار با شما مى جنگند، و جبرائيل و ميكائيل و مهاجرين و انصار نيستند كه شما را يارى كنند (چنانكه در زمان حضرت رسول صلّى اللَّه عليه و آله يارى مى كردند) مگر با شمشير زد و خورد كنيد تا خداوند بين شما حكم فرمايد (غلبه و فيروزى را نصيب كدام قرار دهد). و مثلها و داستانها (ى پيشينيان) از عذاب خدا و بلاها و سختيهاى او كه (دلها را) كوبنده و بدرد آورنده است و از روزگارها (ى خشم) و پيشآمدهاى (علاج ناپذير) او در دسترس شما است (در قرآن كريم سرگذشت قوم نوح و عاد و ثمود و ديگران را بيان فرموده است). پس (رسيدن) عذاب او را دير مپنداريد از جهت نادانى به مؤاخذه و سهل انگاشتن سخت گيرى او، و نرسيدن بعذاب او (زيرا حكمت الهيّه اقتضاء دارد كه عذاب گناهكاران را تأخير اندازد تا نيكان توبه و بازگشت نمايند و ستمگران شقاوت خود را بيشتر آشكار سازند).
و خداوند سبحان گذشتگان را از رحمت خود دور نكرده مگر بجهت ترك نمودن ايشان امر بمعروف و نهى از منكر را (يكديگر را بكار پسنديده وادار نكرده و از كار ناشايسته باز نداشتند) پس خداوند نفهمها را از جهت گناه كردن و خردمندان را از جهت نهى از منكر نكردن لعن فرمود (از رحمت خود دور كرده بعذاب سخت گرفتارشان نمود).
آگاه باشيد رشته اسلام را گسيختید (با عصبيّت و گردنكشى الفت و دوستى را پشت سر انداخته با يكديگر دشمنى نموديد) و حدود آنرا معطّل كرديد (بوظائف آن عمل ننموديد) و احكام آنرا (كه بزرگتر و مهمتر از همه آنها امر بمعروف و نهى از منكر است) از بين برديد (ولى من كه امام مفترض الطّاعة و پيشواى شما هستم، و نزديكترين اشخاص به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بودم بآنچه مأمور شده ام رفتار مى نمايم.)
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۵ : جهاد با منحرفان
[منبع]أَلَا وَ قَدْ أَمَرَنِيَ اللَّهُ بِقِتَالِ أَهْلِ الْبَغْيِ وَ النَّكْثِ وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ؛ فَأَمَّا النَّاكِثُونَ فَقَدْ قَاتَلْتُ، وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَقَدْ جَاهَدْتُ، وَ أَمَّا الْمَارِقَةُ فَقَدْ دَوَّخْتُ، وَ أَمَّا شَيْطَانُ الرَّدْهَةِ فَقَدْ كُفِيتُهُ بِصَعْقَةٍ سُمِعَتْ لَهَا وَجْبَةُ قَلْبِهِ وَ رَجَّةُ صَدْرِهِ، وَ بَقِيَتْ بَقِيَّةٌ مِنْ أَهْلِ الْبَغْيِ؛ وَ لَئِنْ أَذِنَ اللَّهُ فِي الْكَرَّةِ عَلَيْهِمْ لَأُدِيلَنَّ مِنْهُمْ إِلَّا مَا يَتَشَذَّرُ فِي أَطْرَافِ الْبِلَادِ تَشَذُّراً.
أَنَا وَضَعْتُ فِي الصِّغَرِ بِكَلَاكِلِ الْعَرَبِ، وَ كَسَرْتُ نَوَاجِمَ قُرُونِ رَبِيعَةَ وَ مُضَرَ.
- النَّكْث :
- نقض عهد.
- الْقَاسِطُون :
- منحرفين از حق.
- الْمَارِقَة :
- از دين خارج شدگان.
- دَوَّخْتُ :
- آنها را ضعيف و خوار كردم.
- الرَّدْهَة :
- گودالى در كوه كه در آن آب جمع ميشود.
- شَيْطَانُ الرَّدْهَة :
- مقصود «ذو الثديّة» از رؤساى خوارج است كه جسد وى در يكى از كوهها، در گودالى پيدا شد.
- الْصَعْقَة :
- بيهوشى كه بواسطه ترس به انسان عارض شود.
- وَجْبَةُ قَلْبِهِ :
- خفقان و اضطراب قلبش.
- رَجَّةُ صَدْرِه :
- لرزش سينه اش.
- لأُدِيلَنَّ مِنْهُمْ :
- دولت را از آنها باز پس گرفته، به ديگران خواهم سپرد.
- يَتَشَذّرُ :
- پراكنده ميشود. الْكَلَاكِلْ: سينه ها، اشاره به بزرگان عرب است.
- نَوَاجِمُ قُرُونِ :
- مقصود بزرگان قبائل است.
- دَوَّختُ :
- ضعيف و ذليل نمودم، درهم كوبيدم
- رَدهَة :
- شكافى در كوه، شيطان ردهه عبارتست از ذو الثديه رئيس خوارج
- صَعقة :
- غش نمودن در اثر صيحه، يا خود صيحه هولناك
- وَجَبَة :
- اضطراب قلب
- كَرّة :
- حمله و بازگشت براى حمله
- أديلَنّ :
- دولت را از ايشان مى گيريم
- تَشَذّر :
- متفرق شدن
- كَلاكِل :
- سينه ها منظور بزرگان است
- نَواجم القُرون :
- شاخهاى روينده
و آنچه از ستمگران (معاويه و اطرافيانش كه بر اثر مكر و حيله عمرو ابن عاص كه قرآنها بر سر نيزه ها زده جنگ صفّين را خاتمه دادند) باقى ماند، اگر خداوند رخصت دهد (بخواهد و زنده بمانم) دوباره كه بسوى ايشان مى روم دولت و توانائى را از آنان بگيرم (و همه را تباه سازم) مگر اندكى كه در اطراف شهرها پراكنده شوند. من در كوچكى سينه هاى عرب را بزمين رساندم (در جنگهاى صدر اسلام بزرگان آنان را كشتم) و شاخه هاى نو بر آمده (دليران قبيله) ربيعه و (قبيله) مضر را شكستم.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۶ : فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام
[منبع]فضلُ الوحي :
وَ قَدْ عَلِمْتُمْ مَوْضِعِي مِنْ رَسُولِ اللَّهِ
(صلى الله عليه و آله)
بِالْقَرَابَةِ الْقَرِيبَةِ وَ الْمَنْزِلَةِ الْخَصِيصَةِ، وَضَعَنِي فِي [حَجْرِهِ] حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ [وَلِيدٌ] يَضُمُّنِي إِلَى صَدْرِهِ وَ يَكْنُفُنِي فِي فِرَاشِهِ وَ يُمِسُّنِي جَسَدَهُ وَ يُشِمُّنِي عَرْفَهُ وَ كَانَ يَمْضَغُ الشَّيْءَ ثُمَّ يُلْقِمُنِيهِ، وَ مَا وَجَدَ لِي كَذْبَةً فِي قَوْلٍ وَ لَا خَطْلَةً فِي فِعْلٍ، وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ
(صلى الله عليه و آله)
مِنْ لَدُنْ أَنْ كَانَ فَطِيماً أَعْظَمَ مَلَكٍ مِنْ مَلَائِكَتِهِ يَسْلُكُ بِهِ طَرِيقَ الْمَكَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَيْلَهُ وَ نَهَارَهُ، وَ لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ، يَرْفَعُ لِي فِي كُلِّ يَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ يَأْمُرُنِي بِالاقْتِدَاءِ بِهِ، وَ لَقَدْ كَانَ يُجَاوِرُ فِي كُلِّ سَنَةٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا يَرَاهُ غَيْرِي، وَ لَمْ يَجْمَعْ بَيْتٌ وَاحِدٌ يَوْمَئِذٍ فِي الْإِسْلَامِ غَيْرَ رَسُولِ اللَّهِ
(صلى الله عليه و آله)
وَ خَدِيجَةَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا، أَرَى نُورَ الْوَحْيِ وَ الرِّسَالَةِ وَ أَشُمُّ رِيحَ النُّبُوَّةِ، وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطَانِ حِينَ نَزَلَ الْوَحْيُ عَلَيْهِ
(صلى الله عليه و آله)
، فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّةُ؟ فَقَالَ هَذَا الشَّيْطَانُ قَدْ أَيِسَ مِنْ عِبَادَتِهِ، إِنَّكَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَى مَا أَرَى، إِلَّا أَنَّكَ لَسْتَ بِنَبِيٍّ وَ لَكِنَّكَ لَوَزِيرٌ، وَ إِنَّكَ لَعَلَى خَيْرٍ.
- عَرْفُهُ :
- بوى خوش او.
- الْخَطْلَة :
- خطا و اشتباه در اثر بى فكرى.
- الْفَصِيل :
- بچه شتر.
- عَلَماً :
- رايت، نشانه، علامت راهنما.
- حِرَاء :
- كوهى است در نزديكى مكه.
- يَكنُفُني :
- مرا پناه مى داد
- يُشِمُّني عَرفه :
- مى بوياند بمن بوى خوش خود را
- خَطلَة :
- خطا و لغزش در كار
- فَطيم و فَصيل :
- بچه جدا شده از شير
- یُجاوِر :
- مجاورت و همسايه گى ميكرد
- حِراء :
- نام كوهى است در نزديكى مكه كه رسول اكرم پيش از بعثت به آنجا براى خلوت و عبادت مى رفت
- أشُمّ :
- مى بوئيدم، استشمام مى كردم
- رَنَة :
- ناله و صداى درماندگى
و خداوند بزرگترين فرشته اى از فرشتگانش را از وقتى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله از شير گرفته شده بود همنشين آن حضرت گردانيد كه او را در شب و روز براه بزرگواريها و خوهاى نيكوى جهان سير دهد (از اخبار چنين معلوم ميشود كه مراد از آن فرشته روح القدس است كه از جبرائيل و ميكائيل بزرگتر و هميشه با پيغمبر اكرم بوده بعد از آن حضرت هم با ائمّه اطهار عليهم السّلام مى باشد) و من پى او مى رفتم مانند رفتن بچه شتر پى مادرش (شب و روز در خلوت و جلوت با آن بزرگوار بوده و هرگز از او جدا نمى شدم. ابن ابى الحديد در شرح خود نوشته: فضل ابن عبّاس گفت: از پدرم پرسيدم رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله كدام يك از پسرانش را بيشتر دوست مى داشت گفت: علىّ ابن ابى طالب را، گفتم من ترا از پسران او مى پرسم، گفت او را نسبت به پسرانش از همه بيشتر دوست مى داشت، نديديم هيچ روزى علىّ عليه السّلام از وقتى كه كودك بود از آن حضرت جدا شود مگر زمانيكه براى خديجه در سفر بود، نديديم پدرى را به پسرش مهربانتر از او به علىّ، و نه پسرى را براى پدرش فرمانبرتر از على براى پيغمبر.) در هر روزى از خوهاى خود پرچم و نشانه اى مى افراشت (آشكار مى نمود) و پيروى از آنرا بمن امر مى فرمود.
و در هر سالى (پيش از مبعوث شدن به رسالت يك ماه از مردم دورى گزيده براى عبادت و بندگى) بحراء (كوهى است نزديك مكّه) اقامت مى نمود، من او را مى ديدم و غير من نمى ديد، و در آن زمان اسلام در خانه اى نيامده بود مگر خانه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و خديجه (زوجه آن حضرت) كه من سوّم ايشان بودم (در آنروز مسلمان نبود مگر پيغمبر اكرم و خديجه و من، اين جمله صراحت دارد باينكه امام عليه السّلام نخستين مردى بود كه به آن حضرت ايمان آورده و اسلام اختيار نمود، و نظير اين سخن فرمايش آن بزرگوار است در سخن صد و سى و يكم كه فرمود: «اللّهمّ إنّى أوّل من أناب، و سمع و أجاب، لم يسبقني إلّا رسول اللَّه - صلّى اللَّه عليه و آله- بالصّلاة» يعنى بار خدايا من نخستين كسى هستم كه بحقّ رسيده و آنرا شنيده و پذيرفته است، هيچكس بر من به نماز پيشى نگرفت مگر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله) نور وحى و رسالت را مى ديدم، و بوى نبوّت و پيغمبرى را مى بوييدم (هنگام نزول وحى با آن حضرت بوده و بآنچه نازل مى شد بدون ترديد ايمان مى آوردم).
و هنگاميكه وحى بر آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله نازل شد صداى شيطان را شنيدم، گفتم: اى رسول خدا اين چه صدايى است فرمود: اين شيطان است كه او را از پرستش نمودن نوميدى روى داده (چون دانسته كه بعد از رسيدن اين وحى مردم از ضلالت و گمراهى بيرون آمده از او پيروى نمى كنند نوميد گرديده ناله و فرياد مى نمايد) تو مى شنوى آنچه من مى شنوم، و مى بينى آنچه من مى بينم (در همه چيز با من يكسانى) مگر اينكه پيغمبر نيستى، و ليكن وزيرى، و تو بر خير و نيكوئى هستى (جامع جميع كمالات صوريّه و معنويّه بوده بر آنچه خير و نيكوئى دنيا و آخرت در آنست استوار مى باشى).
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۷ : معجزه ای از پیامبر اکرم
[منبع]
وَ لَقَدْ كُنْتُ مَعَهُ
(صلى الله عليه و آله)
لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَيْشٍ، فَقَالُوا لَهُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ قَدِ ادَّعَيْتَ عَظِيماً لَمْ يَدَّعِهِ آبَاؤُكَ وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَيْتِكَ، وَ نَحْنُ نَسْأَلُكَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَيْهِ وَ أَرَيْتَنَاهُ، عَلِمْنَا أَنَّكَ نَبِيٌّ وَ رَسُولٌ، وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّكَ سَاحِرٌ كَذَّابٌ.
فَقَالَ
(صلى الله عليه و آله)
وَ مَا تَسْأَلُونَ؟ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَيْنَ يَدَيْكَ.
فَقَالَ
(صلى الله عليه و آله)
إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ، فَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ ذَلِكَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ؟ قَالُوا نَعَمْ.
قَالَ فَإِنِّي سَأُرِيكُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّي لَأَعْلَمُ أَنَّكُمْ لَا تَفِيئُونَ إِلَى خَيْرٍ وَ [أَنَ] إِنَّ فِيكُمْ مَنْ يُطْرَحُ فِي الْقَلِيبِ وَ مَنْ يُحَزِّبُ الْأَحْزَابَ.
ثُمَّ قَالَ
(صلى الله عليه و آله)
يَا أَيَّتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ كُنْتِ تُؤْمِنِينَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِينَ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِي بِعُرُوقِكِ حَتَّى تَقِفِي بَيْنَ يَدَيَّ بِإِذْنِ اللَّهِ.
[وَ الَّذِي] فَوَالَّذِي بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ، وَ لَهَا دَوِيٌّ شَدِيدٌ وَ قَصْفٌ كَقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّيْرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللَّهِ
(صلى الله عليه و آله)
مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ
(صلى الله عليه و آله)
وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْكِبِي وَ كُنْتُ عَنْ يَمِينِهِ
(صلى الله عليه و آله)
.
فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِكَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِكْبَاراً فَمُرْهَا فَلْيَأْتِكَ نِصْفُهَا وَ يَبْقَى نِصْفُهَا، فَأَمَرَهَا بِذَلِكَ فَأَقْبَلَ إِلَيْهِ نِصْفُهَا كَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِيّاً فَكَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ
(صلى الله عليه و آله)
.
فَقَالُوا كُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْيَرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ كَمَا كَانَ، فَأَمَرَهُ
(صلى الله عليه و آله)
فَرَجَعَ.
فَقُلْتُ أَنَا:
لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، إِنِّي أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِكَ يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى تَصْدِيقاً بِنُبُوَّتِكَ وَ إِجْلَالًا لِكَلِمَتِكَ.
فَقَالَ الْقَوْمُ كُلُّهُمْ:
بَلْ ساحِرٌ كَذَّابٌ، عَجِيبُ السِّحْرِ، خَفِيفٌ فِيهِ، وَ هَلْ يُصَدِّقُكَ فِي أَمْرِكَ إِلَّا مِثْلُ هَذَا؟ يَعْنُونَنِي.
- لَا تَفِيئُونَ :
- باز نمى گرديد.
- الْقَلِيب :
- چاه، مقصود چاه «بدر» است.
- الْقَصْف :
- صداى شديد.
- تَنقَلِع :
- كنده شود
- عُروق :
- ريشه ها
- تَفيئون :
- بر مى گرديد
- يُطرَح :
- انداخته مى شود
- قَليب :
- چاه، منظور چاه بدر است
- دَوىّ :
- جنبيدن، صداى نرم و آهسته
- قَصف :
- بال شكننده
- مُرَفرِفَة :
- بال گشوده
- يَعنونَني :
- مرا قصد مى كردند
پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: چه مى خواهيد گفتند: اين درخت را براى ما بخوان تا با ريشه هايش (از زمين) كنده شده (بيايد) جلو رويت بايستد، پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: خداوند بر همه چيز توانائى دارد، اگر اين خواهش شما را بر آورد آيا ايمان مى آوريد و بحقّ گواهى مى دهيد، گفتند: آرى.
فرمود: من بشما نشان مى دهم آنچه را مى طلبيد، و مى دانم كه بخير و نيكوئى (اسلام كه جامع خير دنيا و آخرت است) نمى گرويد، و بين شما كسى هست كه (بر كفرش باقى مانده و در جنگ بدر كشته مى گردد، و) در چاه انداخته ميشود (مراد چاهى است كه آنرا بدر مى ناميدند و آن بين مكّه و مدينه واقع شده به مدينه نزديكتر است، و از جمله كسانيكه در جنگ بدر بعد از كشته شدن در آن چاه افكنده شدند عتبه و شيبه دو پسر ربيعه و اميّة ابن عبد شمس و ابو جهل و وليد ابن مغيره بودند) و كسى هست كه لشگرها را گرد آورد (در وقعه خندق با مسلمين مى جنگد، و از جمله كسانيكه لشگر از اطراف گرد آوردند و مدينه را محاصره نمودند ابو سفيان و عمرو ابن عبدود و صفوان ابن اميّه و عكرمة ابن ابى جهل و سهل ابن عمرو بودند، و خندق گودالى بود كه در اطراف سور مدينه طيّبه براى اين جنگ كندند).
پس از آن پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود: اى درخت اگر تو بخدا و روز رستخيز ايمان دارى و ميدانى من پيغمبر خدا هستم با ريشه هاى خود كنده شو و به فرمان خدا جلو من بايست.
سوگند به خدائى كه آن حضرت را بحقّ (راستى و درستى) بر انگيخت درخت با ريشه هايش كنده شد و آمد در حاليكه صداى سخت داشت و صدايى مانند صداى بالهاى مرغان، تا بين دو دست پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله مانند مرغ پر و بال زنان ايستاد، و شاخه بلند خود را بر سر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله و بعضى از شاخه هايش را بر دوش من افكند، و من در طرف راست آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله بودم.
پس چون آن گروه آنرا ديدند از روى سرفرازى و گردنكشى گفتند: بفرما تا نيمى از آن پيش تو آيد و نيمه ديگر جاى خود بماند، پس درخت را بآن درخواست فرمان داد، آنگاه نيمه آن بسوى آن حضرت رو آورد كه به شگفت ترين روى آوردن و سختترين صدا كردن مى ماند (از اوّل با شتابتر فرمان آن بزرگوار را اجابت نمود) و نزديك بود به رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بپيچد. پس از روى ناسپاسى و ستيزگى گفتند: امر كن اين نيمه باز گردد و به نيمه خود پيوندد همچنانكه بود، پس پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله امر فرمود درخت بازگشت.
من گفتم: سزاوار پرستش جز خدا نيست، اى رسول خدا من نخست كسى هستم كه ايمان بتو آوردم و نخست كسيكه اقرار كردم باينكه درخت به فرمان و خواست خدا بجا آورد آنچه را كه كرد براى اعتراف به پيغمبرى تو و احترام فرمانت، پس همه آن گروه گفتند: جادوگر بسيار دروغگويى است، شگفت جادويى كه در آن چابك است (زيرا بدون تأمّل و انديشه آنچه خواسته كرد) و (گفتند:) آيا ترا در كارت تصديق مى نمايد غير از مانند اين شخص كه قصدشان من بودم.
خطبه ۱۹۲ - بخش ۱۸ : ویژگیهای اهل بیت علیهم السلام
[منبع]
وَ إِنِّي لَمِنْ قَوْمٍ لَا تَأْخُذُهُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لَائِمٍ، سِيمَاهُمْ سِيمَا الصِّدِّيقِينَ وَ كَلَامُهُمْ كَلَامُ الْأَبْرَارِ، عُمَّارُ اللَّيْلِ وَ مَنَارُ النَّهَارِ، مُتَمَسِّكُونَ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ، يُحْيُونَ سُنَنَ اللَّهِ وَ سُنَنَ رَسُولِهِ
(صلى الله عليه و آله)
، لَا يَسْتَكْبِرُونَ وَ لَا يَعْلُونَ وَ لَا يَغُلُّونَ وَ لَا يُفْسِدُونَ، قُلُوبُهُمْ فِي الْجِنَانِ وَ أَجْسَادُهُمْ فِي الْعَمَل.
- عُمَّارُ اللّيْل :
- جمع «عامر»، شب زنده داران، كسانيكه شب را به تفكر و عبادت سپرى مى كنند.
- لَا يَغُلّون :
- خيانت نمى كنند.
- عُمّار :
- آباد كنندگان، جمع عامر
- لا يَعلون :
- بلندى نمى كنند
- لا يَغُلّون :
- خيانت نمى كنند