متن عربی
فرهنگ لغات
ترجمه متن
شرح خطبه
جهت غیرفعال یا فعال کردن متن عربی ، فرهنگ لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک نمایید ، دکمه ی سبز به معنای فعال و رنگ خاکستری به معنای غیرفعال می باشد
خطبه ۱۹۱ - بخش ۱ : شناخت بیشتر خداوند
[منبع]من خطبة له (علیه السلام) يحمد اللّه و يثنّي على نبيه و يوصي بالزهد و التقوى :
الْحَمْدُ لِلَّهِ الْفَاشِي فِي الْخَلْقِ حَمْدُهُ وَ الْغَالِبِ جُنْدُهُ وَ الْمُتَعَالِي جَدُّهُ؛ أَحْمَدُهُ عَلَى نِعَمِهِ التُّؤَامِ وَ آلَائِهِ الْعِظَامِ، الَّذِي عَظُمَ حِلْمُهُ فَعَفَا وَ عَدَلَ فِي كُلِّ مَا قَضَى وَ عَلِمَ مَا [بِمَا] يَمْضِي وَ مَا مَضَى؛ مُبْتَدِعِ الْخَلَائِقِ بِعِلْمِهِ وَ مُنْشِئِهِمْ بِحُكْمِهِ، بِلَا اقْتِدَاءٍ وَ لَا تَعْلِيمٍ وَ لَا احْتِذَاءٍ لِمِثَالِ صَانِعٍ حَكِيمٍ وَ لَا إِصَابَةِ خَطَإٍ وَ لَا حَضْرَةِ مَلَإٍ.
- الْفَاشِى :
- منتشر، پراكنده، فاش و آشكار.
- التُؤام :
- جمع «توام»، دو نوزادى كه همراه هم متولد مى شوند، «دو قلو»، اين لغت مجازا بمعنى كثير و پى در پى آمده است.
- الآلَاء :
- نعمتها.
- الْحُكْم :
- در اينجا به معناى حكمت است.
- فَاشِى :
- پخش و منتشر شده
- جَدّ :
- عظمت و بزرگوارى
- تُؤام :
- جمع توأم: دو قلو (بسيار و متصل بهم)
- إحتِذاء :
- مطابق نمودن، اقتداء كردن
- حَضرَة مَلَأ :
- حضور بزرگان و اشراف
(1) سپاس خداوند را سزا است كه (موجب) سپاسگزارى او (نعمتهاى بيشمارش) در بين آفريدگان منتشر، و لشگر او (فرشتگان و انبياء و اوصياء و مؤمنين كه جهاد كننده در راه دين او هستند بر دشمنانش) غالب، و بزرگى او (از هر چيز) بر تر است،
(2) او را بر نعمتهاى پى در پى و بر بخششهاى بزرگش (كه خردها در برابر آن ناتوان و زبان از شمارش وا مانده است) سپاس مى گزارم، خداوندى كه بسيار بردبار است (گناهكاران را زود كيفر نمى دهد) و (تقصير ايشان را كه قابل عفو و گذشت است) مى بخشد، و در آنچه حكم كرده (مقدّر و امر فرموده بر وفق حكمت و مصلحت) بعدل و انصاف رفتار نموده، و بآنچه مى گذرد و آنچه گذشته دانا است (دانائى او در برابر آينده و گذشته يكسان است) به دانائى خود (كه عين ذات او است) ايجاد كننده آفريدگان، و بامر و فرمان خويش (كه چيزى از آن جلوگيرى نمى تواند كرد) خلق كننده آنان است بدون پيروى كردن و آموختن (از ديگرى) و بدون بهره مند شدن از نمونه صنعت كار و دور انديشى (زيرا او مبدا المبادى و اوّلى است كه اوّلى براى او فرض نمى شود) و بدون برخوردن بخطاء و اشتباهى و بدون گرد آوردن جماعتى (از خردمندان و دانايان تا با ايشان مشورت نمايد، زيرا او عين علم است، پس خطاء و اشتباه در او راه ندارد تا نياز به مشورت داشته باشد).
خطبه ۱۹۱ - بخش ۲ : نقش پیامبر در هدایت مردم
[منبع]الرسول الأعظم :
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، ابْتَعَثَهُ وَ النَّاسُ يَضْرِبُونَ فِي غَمْرَةٍ وَ يَمُوجُونَ فِي حَيْرَةٍ؛ قَدْ قَادَتْهُمْ أَزِمَّةُ الْحَيْنِ، وَ اسْتَغْلَقَتْ عَلَى أَفْئِدَتِهِمْ أَقْفَالُ الرَّيْنِ.
- يَضْرِبُونَ فِى غَمْرَةٍ :
- در فتنه ها و بلايا غوطه مى خورند، «ضرب فى الماء» در آب شنا كرد، «ضرب فى الارض»، بسرعت رفت و دور شد.
- الغَمْرَة :
- آب زياد و انبوه، مقصود در اينجا انبوه فتنه ها و بلاهاست.
- الَازِمَّة :
- جمع «زمام»، افسارها.
- الْحَيْن :
- هلاكت.
- الرَّيْن :
- زنگار، يعنى قفلهايى از زنگارها و آلودگيها بر قلبها و عقلهايشان زده شده بود.
- يَضرِبون فى غَمرَة :
- غوطه مى زدند در موج نادانى
- قادَتهُم أزمّة الحَين :
- مى كشيد ايشان را لجامهاى هلاكت
- استَغلَقَت :
- قفل زده شده بود
- رَين :
- چرك و كثافت
خطبه ۱۹۱ - بخش ۳ : اهمیت تقوا و آثار آن
[منبع]الوصية بالزهد و التقوى :
عِبَادَ اللَّهِ، أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ، فَإِنَّهَا حَقُّ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ الْمُوجِبَةُ عَلَى اللَّهِ حَقَّكُمْ، وَ أَنْ تَسْتَعِينُوا عَلَيْهَا بِاللَّهِ وَ تَسْتَعِينُوا بِهَا عَلَى اللَّهِ، فَإِنَّ التَّقْوَى فِي الْيَوْمِ الْحِرْزُ وَ الْجُنَّةُ، وَ فِي غَدٍ الطَّرِيقُ إِلَى الْجَنَّةِ، مَسْلَكُهَا وَاضِحٌ وَ سَالِكُهَا رَابِحٌ وَ مُسْتَوْدَعُهَا حَافِظٌ، لَمْ تَبْرَحْ عَارِضَةً نَفْسَهَا عَلَى الْأُمَمِ الْمَاضِينَ مِنْكُمْ وَ الْغَابِرِينَ لِحَاجَتِهِمْ إِلَيْهَا غَداً، إِذَا أَعَادَ اللَّهُ مَا أَبْدَى وَ أَخَذَ مَا أَعْطَى وَ سَأَلَ عَمَّا أَسْدَى؛ فَمَا أَقَلَّ مَنْ قَبِلَهَا وَ حَمَلَهَا حَقَّ حَمْلِهَا، أُولَئِكَ الْأَقَلُّونَ عَدَداً وَ هُمْ أَهْلُ صِفَةِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِذْ يَقُولُ "وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ"؛ فَأَهْطِعُوا بِأَسْمَاعِكُمْ إِلَيْهَا وَ أَلِظُّوا بِجِدِّكُمْ عَلَيْهَا وَ اعْتَاضُوهَا مِنْ كُلِّ سَلَفٍ خَلَفاً وَ مِنْ كُلِّ مُخَالِفٍ مُوَافِقاً، أَيْقِظُوا بِهَا نَوْمَكُمْ وَ اقْطَعُوا بِهَا يَوْمَكُمْ وَ أَشْعِرُوهَا قُلُوبَكُمْ وَ ارْحَضُوا بِهَا ذُنُوبَكُمْ وَ دَاوُوا بِهَا الْأَسْقَامَ وَ بَادِرُوا بِهَا الْحِمَامَ، وَ اعْتَبِرُوا بِمَنْ أَضَاعَهَا وَ لَا يَعْتَبِرَنَّ بِكُمْ مَنْ أَطَاعَهَا؛ أَلَا فَصُونُوهَا وَ تَصَوَّنُوا بِهَا.
- مُسْتَوْدَع :
- كسى كه نزد او وديعه گذاشته مى شود، در اينجا مقصود خداست.
- أسْدَى :
- بخشش كرد، نيكى كرد.
- اهْطِعُوا بِاَسْمَاعِكُم :
- به گوش باشيد، «اهطع البعير» شتر گردن كشيد و سر خود را بلند كرد.
- ألِظّوا :
- پافشارى و اصرار كنيد، «الظاظ»، يعنى الحاح و اصرار ورزيدن.
- الجِدّ :
- سعى و كوشش.
- ارْحَضُوا :
- بشوئيد، شستشو دهيد.
- الْحِمَام :
- مرگ.
- تَصَوَّنُوا بِها :
- (خود را)، بواسطه آن حفظ كنيد.
- مُستَودَع :
- محل وديعه و امانت
- لَم تَبرَح :
- ثابت است
- عارِضَة :
- عرضه كننده، نشان دهنده
- غابِرين :
- باقيمانده ها
- أسدَى :
- عطا و بخشش نمود
- أهطِعوا :
- سرعت كنيد، گردن خود را دراز كنيد
- ألِظّوا :
- ممارست و عادت كنيد
- اعتَاضُوا :
- عوض كنيد
- أيقِظوا :
- بيدار كنيد
- إرحَضوا :
- بشوئيد
- حِمام :
- مرگ
- صُونوا :
- نگهداريد و حفظ كنيد
(5) هميشه تقوى خود را بر مردمان گذشته و باقى مانده شان داده و جلوه گرى مى نمايد (تا از آن بهره ببرند) چون ايشان در فردا (ى قيامت) بآن نيازمندند، فردايى كه خداوند باز گرداند آنچه پديد آورده (مردگان را زنده فرمايد) و گرفته آنچه بخشيده (از دنيا و كالاى آن) و پرسش نمايد از آنچه عطاء فرموده (از نعمتهاى بيشمار كه در چه راه صرف نموديد) پس چه بسيار اندكند كسانيكه تقوى را پذيرفته و از روى راستى و درستى آنرا شعار خويش قرار داده اند، آنان از جهت عدد و شماره كم اند و شايسته وصف و مدح خداوند سبحان هستند كه (در قرآن كريم سوره 34 آیه 13) مى فرمايد: «وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبَادِيَ الشَّکُورُ» يعنى بندگان بسيار سپاسگزار من اندكند،
(6) پس با گوشهاتان بسوى (شنيدن وصف) تقوى بشتابيد (تا بفهميد) و با سعى و كوششتان بر آن مواظبت نمائيد (تا رستگار شويد) و آنرا در برابر هر چه گذشته (از دست رفته) عوض و جانشين و در برابر هر مخالف (طريق حقّ) موافق قرار دهيد، بسبب تقوى خوابتان را بيدار سازيد (از خواب غفلت بيدار شويد) و روز خود را جدا نمائيد (بدنيا دل نبنديد) و آنرا ملازم دلهاتان قرار دهيد (هيچ گاه از آن دور نشويد) و گناهانتان را بآن بشوئيد، و بيمارى هاتان را بآن مداواة كنيد، و بآن بر مرگ پيشى گيريد (كارى كنيد كه از مرگ نگرانى نداشته باشيد) و عبرت گيريد از كسيكه تقوى را تباه ساخته و از دست داده (از شيطان و نفس امّاره پيروى كرده در دنيا بدبخت مانده يا بهره اى كه خواسته بدست نياورده و در آخرت بعذاب جاويد مبتلى است) و نشود كه از شما عبرت گيريد كسيكه از آن پيروى نموده. آگاه باشيد تقوى را (از كبر و خودخواهى و رئاء و خود نمائى) محافظت كنيد، و خود را بسبب آن نگاه داريد (زيرا تقوى پناهگاه و سپر از عذاب است).
خطبه ۱۹۱ - بخش ۴ : مذمت دنیا و دنیاطلبی
[منبع]وَ كُونُوا عَنِ الدُّنْيَا نُزَّاهاً وَ إِلَى الْآخِرَةِ وُلَّاهاً، وَ لَا تَضَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ التَّقْوَى وَ لَا تَرْفَعُوا مَنْ رَفَعَتْهُ الدُّنْيَا، وَ لَا تَشِيمُوا بَارِقَهَا وَ لَا تَسْمَعُوا نَاطِقَهَا وَ لَا تُجِيبُوا نَاعِقَهَا وَ لَا تَسْتَضِيئُوا بِإِشْرَاقِهَا وَ لَا تُفْتَنُوا بِأَعْلَاقِهَا، فَإِنَّ بَرْقَهَا خَالِبٌ وَ نُطْقَهَا كَاذِبٌ وَ أَمْوَالَهَا مَحْرُوبَةٌ وَ أَعْلَاقَهَا مَسْلُوبَةٌ.
أَلَا وَ هِيَ الْمُتَصَدِّيَةُ الْعَنُونُ وَ الْجَامِحَةُ الْحَرُونُ وَ الْمَائِنَةُ الْخَئُونُ وَ الْجَحُودُ الْكَنُودُ وَ الْعَنُودُ الصَّدُودُ وَ الْحَيُودُ الْمَيُودُ؛ حَالُهَا انْتِقَالٌ وَ وَطْأَتُهَا زِلْزَالٌ وَ عِزُّهَا ذُلٌّ وَ جِدُّهَا هَزْلٌ وَ عُلْوُهَا سُفْلٌ؛ دَارُ [حَرْبٍ] حَرَبٍ وَ سَلَبٍ وَ نَهْبٍ وَ عَطَبٍ، أَهْلُهَا عَلَى سَاقٍ وَ سِيَاقٍ وَ لَحَاقٍ وَ فِرَاقٍ؛ قَدْ تَحَيَّرَتْ مَذَاهِبُهَا وَ أَعْجَزَتْ مَهَارِبُهَا وَ خَابَتْ مَطَالِبُهَا؛ فَأَسْلَمَتْهُمُ الْمَعَاقِلُ وَ لَفَظَتْهُمُ الْمَنَازِلُ وَ أَعْيَتْهُمُ الْمَحَاوِلُ؛ فَمِنْ نَاجٍ مَعْقُورٍ وَ لَحْمٍ مَجْزُورٍ وَ شِلْوٍ مَذْبُوحٍ وَ دَمٍ مَسْفُوحٍ وَ عَاضٍّ عَلَى يَدَيْهِ وَ صَافِقٍ بِكَفَّيْهِ وَ مُرْتَفِقٍ بِخَدَّيْهِ وَ زَارٍ عَلَى رَأْيِهِ وَ رَاجِعٍ عَنْ عَزْمِهِ وَ قَدْ أَدْبَرَتِ الْحِيلَةُ وَ أَقْبَلَتِ الْغِيلَةُ وَ لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ.
هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ، قَدْ فَاتَ مَا فَاتَ وَ ذَهَبَ مَا ذَهَبَ وَ مَضَتِ الدُّنْيَا لِحَالِ بَالِهَا، «فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِين».
- نُزَّاه :
- جمع «نازه»، عفيف النفس، كسانى كه از زشتيها دورى مى كنند.
- الوُلّاه :
- جمع «واله»، مشتاق و دلباخته، كسانيكه از فراق چيزى محزون رهند مگر آنكه به آن برسند.
- لَا تَشِيمُوا بَارِقَهَا :
- چشم ندوزيد به ابر دنيا كه در كجا مى بارد.
- الْبَارِق :
- ابر.
- الَاعْلَاق :
- جمع «علق»، گرانبها، نفيس.
- خَالِبٌ :
- خدعه كننده، فريبنده.
- الْمَحْرُوبَة :
- غارت شده، به تاراج رفته.
- الْمُتَصَدِّيَة :
- زنى كه با طنازى توجه مردان را بخود جلب مى كند.
- الْعَنُون :
- صيغه مبالغه از «عنّ» بسيار آشكار شونده.
- الْجَامِحَة :
- حيوان چموش و سركش.
- الْحَرُون :
- مركبى كه حركت نمى كند و فرمان نمى برد.
- المَائِنَة :
- كاذب، دروغگو.
- الخَؤُون :
- صيغه مبالغه از «خان» بسيار خائن.
- الْجَحُود :
- كسى كه چيزى را على رغم علم به آن انكار مى كند.
- الْكَنُود :
- كفران كننده نعمت، ناسپاس.
- العَنُود :
- بسيار ستيزه گر.
- الصَّدُود :
- بسيار روى گردان و اعراض كننده، حيله گر محال گو.
- الْحَيُود :
- بسيار دورى كننده، كناره گيرنده.
- الْمَيُود :
- مضطرب، لرزان.
- الْحَرَب :
- مال و دارائى كسى را گرفتن.
- الْعَطَب :
- هلاكت.
- عَلَى سَاقٍ :
- برپا، ايستاده كنايه از آمادگى و انتظار است.
- السِيَاق :
- راندن، سوق دادن.
- اللَحَاق :
- (به گذشتگان) ملحق شدن.
- فِرَاق :
- (از حاضرين) جدا شدن.
- تَحَيَّرَتْ مَذَاهِبُهَا :
- راههاى آن حيرت زاست، (مردم در آن سرگردان و متحيرند).
- الْمَهَارِبْ :
- جمع «مهرب»، گريزگاهها، محلهاى فرار.
- الْمَحَاوِل :
- جمع «محالة»، تيز بينى ها، مهارتها و زيركيها.
- مَعْقُور :
- مجروح.
- الْمَجْزُور :
- پوست كنده.
- الشِّلْو :
- در اينجا منظور «تمام بدن» است.
- الْمَسْفُوح :
- ريخته شده.
- الْمُرْتَفِقُ بِخَدَّيْهِ :
- كسى كه سر بر دستها نهاده و زانوها را در بغل گرفته است.
- زَارٍ :
- سرزنش كننده، ملامتگر.
- الْغِيْلَة :
- مكر و فريب، كشتن بطور ناگهانى و غافلگيرانه.
- لَاتَ حِينَ مَنَاصٍ :
- زمان، زمان فرار نيست.
- الْبَال :
- قلب و خاطر، يعنى دنيا به ميل و خواست خود گذشت نه به ميل و خواست اهل آن.
- مُنْظَرِين :
- مهلت داده شدگان.
- نُزّاه :
- پاكان و بريئان
- وُلّاه :
- جمع واله: عاشق و مشتاق
- لا تَشِيموا :
- به ابر نگاه نكنيد كه بكجا ميبارد
- لا تُفتَنوا :
- فريفته نشويد
- أعلاق :
- چيزهاى بند شدنى، چيزهاى نفيس
- خالِب :
- برق خالى و فريبنده
- مَحروب :
- جنگ زده و از دست رفته
- مُتَصَدِّيَة :
- زنى كه خود را بمردان نشان داده و جلب نظر ميكند
- عَنون :
- ظاهر و نمايان شونده
- جامِحَة :
- سركشى كننده
- حَرون :
- اسبى كه اگر وادار به حركت كنند مى ايستد
- مائِنَة :
- دروغگو
- خَؤون :
- خيانت كار
- جَحود :
- انكار كننده
- كَنود :
- كفران نعمت كننده
- عَنود :
- با عناد و دشمنى
- صَدُود :
- قهر و جدائى كننده
- حَيُود :
- رمنده و ميل كننده
- مَيُود :
- مضطرب
- نَهب :
- غارت و چپاول
- عَطَب :
- هلاكت
- عَلى ساقٍ :
- روى پايند
- سِياق :
- رانده شدن و حركت كردن
- مَهَارِب :
- جمع مهرب: محل فرار
- أسلَمَت :
- ترك نمود، تحويل داد
- لَفَظَت :
- دور انداخت
- أعيَت :
- عاجز و درمانده نمود
- مَحاوِل :
- حاذق بودن، روشن بينى
- مَعقور :
- زخمى شده
- لَحم مَجزور :
- گوشت پوست كنده شده
- شِلْوٍ :
- جثه و بدن
- مَسفوح :
- خون ريخته شده
- عاضٍّ عَلى يَدَيه :
- دست بدندان گزنده است
- صافِق بِكَفَّيه :
- كسى كه دو دست خود را بهم مى زند
- مُرتَفِق بِخَدَّيه :
- رويش را ببازوان و آنها را بزانوها تكيه داده است
- زارٍ عَلى رَأيِه :
- عيب گيرنده است برأى خودش
- غِيلَة :
- غافلگير كردن، ترور نمودن
- لاتَ حينَ مَناص :
- نيست موقع چاره و فرار
- بَال :
- ياد و خاطره
(8) آگاه باشيد دنيا بزن فاجره اى ماند كه خود را (به مردان) نشان داده روى بگرداند، و به اسب سركشى ماند كه هنگام حركت توقّف نموده فرمان نبرد، و دروغگوى بسيار خيانتكار و ستيزه گر ناسپاسگزار، و بسيار جفا كار منحرف شونده (از راه حقّ)، و بسيار دورى كننده (از راه راست) و نگران و درهم است، روش آن منتقل شدن (از حالى به حالى و از شخصى به شخصى) و جاى پاى آن متحرك و غير ثابت و ارجمندى آن زبونى، و سعى و كوشش آن بازى و شوخى، و بلندى آن پستى است، سراى گرفتن مال و برهنه كردن و تاراج نمودن و تباه ساختن است،
(9) اهل آن بر پا بوده (از سختى و گرفتارى بسيار آنى آسودگى ندارند) و رانده ميشوند، و (به پيشينيان) ملحق مى گردند، و (از مال و زن و فرزند و خويشان و دوستان) جدا خواهند ماند، راههاى آن سرگردان كننده (روندگان در آن نمى دانند كجا مى روند و به كجا مى رسند) و گريزگاههاى آن ناتوان كننده است (مردم در آن گريزگاهى نيافته دستشان بجائى بند نمى شود) و مقاصد آن نوميد كننده است (هيچكس در آن بمراد نمى رسد) پس پناهگاهها دنيا پرستان را (به چنگ بلاء و سختى) تسليم نموده و آنها را نگاه نداشته، و منزلها آنان را دور انداخته، و زرنگى ها ايشان را وا مانده و خسته گردانيده است (خلاصه در دنيا گريزگاهى نيست كه كسى بآن پناه برد، و منزلى نيست كه كسى را نگاه داشته از خود دور نيفكند، و زرنگى و پشت هم اندازى سودى ندارد) پس بعضى (از اهل دنيا) رهائى يافته (لكن) پى كرده شده و بپاى آنها زخم رسيده، و بعضى چون گوشت جدا شده، و بعضى مانند بدن سر بريده، و بعضى همچون خون ريخته شده، و بعضى (بر اثر غمّ و اندوه) دستهاى خود را گزان، و بعضى (دريغ خورده بر اثر آن) كفهاى خود را بر هم زنان، و بعضى (بر اثر بيچارگى) دو گونه بر مرفق و آرنج نهاده، و بعضى انديشه خود را سرزنش نموده نادرست دانند، و بعضى از قصد خويش رو گردانند، در حاليكه تدبير و چاره از دست رفته (سود ندارد) و بلاى ناگهانى رو آورده (مرگ رسيده و كار از كار گذشته) و آن هنگام موقع گريختن نيست (خداوند در قرآن كريم سوره 38 آیه 3 مى فرمايد: «كَمْ أَهْلَكْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِينَ مَناصٍ» يعنى چه بسيار پيش از ايشان از مردم روزگار را تباه ساختيم، پس كمك خواستند «تا بگريزند» و هنگام گريختن و فرار كردن نبود)
(10) چه بسيار دور است (گريختن و تدارك كار بعد از رسيدن مرگ) بتحقيق از دست رفت آنچه از دست رفت، و گذشت آنچه گذشت (زمان تدارك گناهان و جبران خطاها و كارهاى زشت سپرى شد) و دنيا به دلخواه خود (نه بر وفق آرزوى اهلش) گذشت (در قرآن كريم سوره 44 آیه 29 مى فرمايد: «فَما بَكَتْ عَلَيْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما كانُوا مُنْظَرِينَ» يعنى) پس اهل آسمان و زمين بر هلاك دنيا پرستان گريه نكردند (افسردگى به خودشان راه ندادند) و آنها از مهلت داده شدگان نبودند (تا راه رهائى از عذاب بيابند).