خطبه ۱۹۰

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : حمد خدا و تعظیم پیامبر [منبع]

و من خطبة له (علیه السلام) يحمد الله و يَثني على نبيّه و يَعِظ بالتقوى:
حمدُ الله:
أَحْمَدُهُ شُكْراً لِإِنْعَامِهِ، وَ أَسْتَعِينُهُ عَلَى وَظَائِفِ حُقُوقِهِ؛ عَزِيزَ الْجُنْدِ، عَظِيمَ الْمَجْدِ.
الثناءُ على النبيّ:
وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، دَعَا إِلَى طَاعَتِهِ وَ قَاهَرَ أَعْدَاءَهُ جِهَاداً عَنْ دِينِهِ، لَا يَثْنِيهِ عَنْ ذَلِكَ اجْتِمَاعٌ عَلَى تَكْذِيبِهِ وَ الْتِمَاسٌ لِإِطْفَاءِ نُورِهِ.

لا يَثنِيهِ : او را منصرف نكرد 
(اين سخنرانى در شهر كوفه پيرامون خوارج ايراد شد).
۱: ضرورت شكرگزارى:
خدا را برابر نعمت هايش شكرگزارم، و بر انجام حقوق الهى از او يارى مى طلبم، پروردگارى كه سپاهش نيرومند، و مقام او بزرگ است.
و گواهى مى دهم كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و پيامبر اوست، انسان ها را به اطاعت خدا دعوت فرمود، و با دشمنان خدا در راه دين او پيكار و مغلوبشان كرد. هرگز همداستانى دشمنان كه او را دروغگو خواندند، او را از دعوت حق باز نداشت، و تلاش آنان براى خاموش كردن نور رسالت به نتيجه اى نرسيد.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در تقوى و دل نبستن بدنيا و سختيهاى بعد از مرگ و سفارش به شكيبايى بر بلاء):
(1) خدا را براى نعمت بخشيدن او سپاس مى گزاريم (زيرا شكر نعمت موجب فراوانى و كفران آن باعث عذاب سخت مى باشد) و از او براى اداى حقوقش (تحصيل علوم و معارف و انجام واجبات و مستحبّات) يارى مى طلبم كه لشگرش (فرشتگان و انبياء و اوصياء و پيروان ايشان بر گمراه شدگان و گمراه كنندگان) غالب، و توانائى او بزرگ است،
(2) و گواهى مى دهم كه محمد (صلّى اللَّه عليه و آله) بنده و فرستاده او است كه (مردم را) بطاعت و فرمانبردارى خداوند دعوت فرمود، و با جهاد و جنگيدن در راه دين او بر دشمنانش غالب و فيروز گرديد، اتّفاق و پيوستگى دشمنان بر تكذيب آن حضرت و كوشش و تلاش آنها براى خاموش كردن نور او (از بين بردن دينش) از جهاد بازش نمى داشت.
 
ستايش مى كنم او را به شكرانه نعمتش و از او يارى مى خواهم بر اداى حقوقش. پيروزمند است لشكرش، بلند مرتبه است و بزرگ.
و شهادت مى دهم كه محمد (صلى الله عليه و آله) بنده و پيامبر اوست. مردم را به فرمانبردارى او فراخواند و در جهاد براى پيروزى دينش، دشمنانش را مقهور ساخت. همدست شدن كافران بر تكذيب رسالت او و سعيشان در خاموش كردن نور او از انجام دادن رسالتش باز نداشت.
 
خداوند را به پاس نعمتهايش ستايش مى کنم و براى اداى حقوق و اطاعت فرمانهايش از او يارى مى طلبم، خداوندى که سپاهش شکست ناپذير و مجد و عظمتش بزرگ است و گواهى مى دهم که محمّد(صلى الله عليه وآله) بنده و فرستاده اوست. انسانها را به اطاعت پروردگار دعوت نمود و با دشمنان خدا در طريق جهاد، براى دين حق پيکار کرد و پيروز شد. هرگز هماهنگى و اتّحاد دشمنانش در تکذيب وى و تصميم بر خاموش کردن نورش او را از مسير خود بازنداشت.
 
او را مى ستايم تا سپاسى باشد بر نعمتى كه از او دارم، و از او يارى مى خواهم تا حقّ او را بگزارم. خدايى كه سپاهش سترگ است، و رتبتش بزرگ.
و گواهى مى دهم كه محمّد (صلی الله علیه وآله) بنده او و فرستاده اوست. -مردم را- به طاعت خدا خواند و دشمنان او را با جهاد در دين مقهور گرداند. همداستانى -كافران- بر دروغگو خواندن او، وى را از دعوت بازنگردانيد، و كوشش در خاموش ساختن نور وى -او را بر جاى ننشانيد-.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در ستايش الهى و سفارش به تقوا:
او را سپاس مى گويم تا شكر بر نعمتش باشد، و براى اداى حقوقش از او كمك مى طلبم، خداوندى كه ارتشش غالب، و بزرگواريش عظيم است.
و شهادت مى دهم كه محمّد بنده و فرستاده اوست، مردم را به طاعت خدا دعوت كرد، و با جهاد در راه دين بر دشمنانش پيروز شد، همدستى دشمنان بر تكذيب او، و فعاليّتشان براى خاموش كردن نور آن حضرت او را از فعاليت در راه خدا متوقف نكرد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 297-293 وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ يَحْمَدُاللَّهَ وَ يَثْني عَلى نَبِيِّهِ وَ يَعِظُ بِالتَّقْوى.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه در آن حمد خدا مى گويد و بر پيامبر ثنا مى فرستد و به تقوا و پرهيزگارى اندرز مى دهد. خطبه در يك نگاه:اين خطبه كه از درخشان ترين خطبه هاى اميرمؤمنان على عليه السلام است از چند بخش تشكيل شده است:در بخش اوّل شكر و سپاس خداوند را مى گويد و شهادت به رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله مى دهد و از پيروى آن حضرت بر دشمنانش به لطف پروردگار سخن مى گويد.در بخش دوم ضمن تأكيد بر مسئله تقوا، همگان را به آمادگى براى سفر آخرت دعوت مى كند و از پايان زندگى و مشكلات مرگ و حوادث پس از آن سخن مى گويد.در بخش سوم ضمن تأكيد بر ناپايدارى دنيا و شرح عذاب دردناك الهى در قيامت كه در انتظار مجرمان است از سرنوشت لذت بخش صالحان در سراى ديگر و نعمتهاى بى نظير بهشتى و آرامش كامل و پاداش عظيم و فناناپذير آنها بحث مى كند.در بخش چهارم بار ديگر امام عليه السلام به آنچه در بخش دوم بيان فرمود باز مى گردد و با تعبيرات جديدى همه را تشويق به آمادگى براى سفر آخرت مى كند.در بخش پنجم كه آخرين بخش خطبه است اصحاب و ياران خود را مخاطب ساخته و از حركات عجولانه و قيامهاى بى ثمر و تصميمهاى خام براى نيل به شهادت ومانند آن، بر حذر مى دارد و تصريح مى كند كه اگر در مسير حق باشيد در بستر، هم بميريد شهيد خواهيد بود. پيامبر رحمت و جهاد:امام(عليه السلام) در اين بخش، از حمد و سپاس خداوند آغاز مى کند و مى گويد: «خداوند را به پاس نعمتهايش ستايش مى کنم و براى اداى حقوق و اطاعت فرمانهايش از او يارى مى طلبم. خداوندى که سپاهش شکست ناپذير و مجد و عظمتش بزرگ است»; (أَحْمَدُهُ شُکْراً لاِِنْعامِهِ، وَ أَسْتَعِينُهُ عَلَى وَظَائِفِ حُقُوقِهِ; عَزِيزَ الْجُنْدِ، عَظِيمَ الْمَجْدِ(1)).تعبير به «وظايف حقوق» ممکن است اشاره به واجبات الهى; مانند نماز و روزه و خمس و زکات باشد که جز با توفيق الهى به طور کامل انجام نمى گيرد و ممکن است اشاره به حقوق الهى ناشى از نعمتهايى همچون گوش و چشم و عقل و هوش و جوانى و سلامت باشد، چون هر کدام شکرى را مى طلبد.سپس به ذکر شهادت به رسالت پيامبر و بعضى از اوصاف برجسته آن حضرت پرداخته، چنين مى فرمايد: «شهادت مى دهم که محمّد بنده و فرستاده اوست. انسانها را به اطاعت پروردگار دعوت نمود و با دشمنان خدا، در طريق جهاد براى دين حق پيکار کرد و پيروز شد. هرگز هماهنگى و اتّحاد دشمنانش در تکذيب وى و تصميم بر خاموش ساختن نورش، او را از مسير خود بازنداشت»; (وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ دَعَا إِلَى طَاعَتِهِ، وَ قَاهَرَ أَعْدَاءَهُ جِهَاداً عَنْ دِينِهِ; لاَ يَثْنِيهِ(2) عَنْ ذلِکَ اجْتَِماعٌ عَلَى تَکْذِيبِهِ، وَ الْتِمَاسٌ لاِِطْفَاءِ نُورِهِ).امام(عليه السلام) در اين قسمت از کلامش به دو نکته مهم از زندگى پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) اشاره فرموده است: نخست اينکه او همواره در پيکار با دشمنان پيروز مى شد و اين دليل روشنى بر مديريت صحيح پيامبر درباره برنامه هاى مبارزاتى و جنگى با دشمن است. افزون بر عنايات و امدادهاى الهى. ديگر اين که هرگز اتّحاد دشمنان در برابر او در عزم و اراده آن حضرت تأثير نمى گذاشت و او را ناتوان نمى ساخت و از برنامه خود منصرف نمى کرد; شجاعانه پيش مى رفت و به مقصود خود مى رسيد.معروف است هنگامى که پيامبر در مکّه بود سران قريش به آن حضرت گفتند: تو به بتهاى ما بدگويى مى کنى و ما را سفيه مى شمرى و اتحاد جمعيّت مارا به پراکندگى مبدّل ساخته اى! اگر هدفت به دست آوردن مال است هر چه مى خواهى به تو مى دهيم. هر گاه طالب مقامى، مقام برجسته اى به تو خواهيم داد و اگر اين برنامه ها ناشى از بيمارى توست به درمانت مى پردازيم، پيامبر فرمود: هيچ يک از اينها نيست، بلکه خداوند مرا به عنوان رسولش به سوى شما فرستاده و کتابى بر شما نازل کرد. اگر آنچه را آوردم مى پذيريد در دنيا و آخرت بهره مند خواهيد شد و اگر نپذيريد صبر مى کنم تا خداوند ميان من و شما داورى کند.سران قريش رو به عمويش ابوطالب کردند و گفتند از او بخواه که به بتهاى ما بد نگويد يا با هم پيکار مى کنيم تا يکى از دو گروه ـ ما و آنها ـ از بين برود. پيامبر فرمود: «يا عَمّاهُ لَوْ وُضِعَتِ الشَّمْسُ فى يَمينى وَ الْقَمَرُ فى شِمالى ما تُرِکَ هذَا الْقُوْلُ حَتّى أنْفَذَهُ أوْ أُقْتَلُ دُونَهُ ; اى عمو! اگر خورشيد را در دست راست من و ماه را در دست چپ من بگذارند (و بر همه منظومه شمسى مرا حاکم کنند) من دست از برنامه خود بر نمى دارم تا آن را به انجام برسانم يا در اين راه کشته شوم»(3). (4)****پی نوشت:1. «مجد» به معناى گستردگى، شرافت و جلالت و شکوه و جلال و عظمت آمده است و اين صفت به طور کامل مخصوص خداوند است.2. «يثنيه» از ريشه «ثنى» بر وزن «سعى» در اصل به معناى پيچيدن خبرى است و هنگامى که با عِطف، بر وزن «کتف» همراه شود، به معناى پيچيدن پهلو و کنايه از بى اعتنايى و انصراف از چيزى است.3. تاريخ طبرى، جلد 2، صفحه 67 ; بحارالانوار، جلد 9، صفحه 143 و سيره ابن هشام، جلد 1، صفحه 284.4. سند خطبه: ابن ابى الحديد درباره اين خطبه مى گويد: بدان اين خطبه از برجسته ترين خطبه هاى مولا و از كلمات كم نظير آن حضرت است و انواع صنايع بديع و فصاحت و بلاغت كه خالى از هرگونه تكلّفى است در آن به كار رفته است. خطيب معروف عرب، ابن نباته بسيارى از تعبيرات اين خطبه را گرفته و در جاى جاى خطبه هاى خود براى زيبا ساختن آنها به كار برده است. نويسنده مصادر نهج البلاغه بعد از نقل اين عبارت چنين نتيجه مى گيرد كه ابن ابى الحديد اين خطبه را در جاى ديگرى غير از نهج البلاغه نيز يافته است به خصوص اينكه ابن نباته متوفاى سال 374 مدتى قبل از تأليف نهج البلاغه از دنيا چشم بر بسته است. آمدى نيز بخشهايى از اين خطبه را در غررالحكم آورده است.(مصادر نهج البلاغه، جلد 3، صفحه 23) 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )«احمده شكرا لانعامه»:شكرا، مصدر منصوب و مفعول مطلق براى فعل «احمد» مى باشد، كه از جنس خودش نيست، اما به قرينه «لانعامه» به معناى شكر و سپاسگزارى مى باشد، امام بعد از اين بيان از خداوند خواسته است كه وى را در اداى حقوق واجب و غير واجب از قبيل نماز و بقيه عبادتها كه بايد به عنوان شكر نعمتها انجام دهد كمك كند و البته اين توفيق كه باعث مواظبت بر انجام دادن اعمال و عبادات است، خود نعمتى است كه استحقاق شكر و سپاس دارد، و باعث سعادت حقيقى براى آينده انسان است.«عزيز الجند»،منصوب و حال مى باشد و اضافه لفظيه است و همچنين «عظيم المجد»، و معناى عبارت چنين است: از خدا كه داراى اين دو صفت است كمك مى خواهم تا حقوقش را ادا كنم، كه او بر همه چيز تواناست.و پس از حمد خدا، شهادت به رسالت پيامبر وى داده و به ذكر احوال وى كه مبدأ پيدايش دين حق بوده پرداخته است تا آن كه شنوندگان را به اقتدا كردن به آن حضرت وادار سازد كه به پيروى از او ديگران را دعوت به ديانت كنند و با دشمنان دين و كافران به ستيز برخيزند، و نصب جهادا به عنوان مصدرى است كه به جاى حال آمده، يا مفعول مطلق براى فعل قاهر است كه از غير لفظش مى باشد، به اين دليل كه به معناى جاهد است، و «عن دينه» متعلق به جهادا مى باشد چون نزديكتر است، و احتمال ديگر آن است كه متعلق به قاهر باشد.«لا يثنيه»،يعنى پيامبر اكرم چنان بود كه اگر تمام مردم به تكذيب او مى پرداختند و براى خاموش كردن نور پيامبريش گرد مى آمدند، نمى توانستند وى را از دعوتش باز دارند، و از مبارزه با دشمنان دين منصرف سازند. لفظ نور، استعاره از معنوياتى است كه از طرف خداوند آورد و راهبر به سوى طريق الهى مى باشد. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 183 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأة و التاسعة و الثمانون من المختار فى باب الخطب:أحمده شكرا لانعامه، و أستعينه على وظائف حقوقه، عزيز الجند، عظيم المجد، و أشهد أنّ محمّدا عبده و رسوله، دعا إلى طاعته و قاهر أعداءه، جهادا عن دينه، لا يثنيه عن ذلك اجتماع على تكذيبه و التماس لإطفاء نوره.اللغة:(الوظائف) جمع الوظيفة و هو ما يقدّر للانسان من عمل و رزق و طعام و غير ذلك، و وظفت عليه العمل توظيفا قدّرته (و قاهر أعداءه) و في بعض النسخ قهر أعداءه يقال: قهره قهرا غلبه فهو قاهر و (ثنيت) الشيء ثنيا من باب رمى إذا عطفته و رددته، و ثنيته عن مراده إذا صرفته عنه.الاعراب:قوله: شكرا لانعامه، منصوب على المصدر بغير لفظ فعله و هو أحمد لكون المراد بالحمد هنا الشكر بقرينة انعامه، و عزيز الجند و عظيم المجد، منصوبان على الحال من الضمير في أستعينه و ليس اضافتهما إلى المعرفة مانعة من حاليتهما لأنها اضافة لفظية لا تفيد إلا تخفيفا فلا يخرجان من النكارة الّتي هى شرط الحال، و جهادا منصوب على الحال من فاعل قاهر لكونه بمعنى الفاعل أى مجاهدا و قال الشارح البحراني: إنّه انتصب نصب المصادر عن قوله قاهر من غير لفظه إذ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 188 في قاهر معنى جاهد، و عن دينه عن هنا بمعنى التعليل كما في قوله تعالى  «وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ» و قوله  «وَ ما نَحْنُ بِتارِكِي آلِهَتِنا عَنْ قَوْلِكَ» و يجوز إبقاؤها على معناها الأصلي بتضمين جهادا معنى الذّب و الدّفع و الابعاد. و جملة لا يثنيه منصوب المحلّ على الحالية أيضا من فاعل دعا أو قاهر.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشريفة من أعيان خطبة عليه السّلام و ناضع كلامه و رايقه و فيها من لطايف البلاغة و محاسن البديع و سهل التركيب و حسن السّبك خالية من التكلّف و العقادة ما لا يخفى، تكاد تسيل من رقّتها و تنحدر انحدار الماء في انسجامها، كيف و خطيبه سلام اللّه عليه و آله قطب البلاغة الذي عليه مدارها، و اليه ايرادها و اصدارها، إن ذكرت الرقة فهو عليه السّلام سوق رقيقها، أو الجزالة فهو صفح عقيقها.و هى مسوقة في معرض النصح و الموعظة و الأمر بالتقوى و أخذ الزاد ليوم المعاد و النهى عن الرّكون إلى الدّنيا و الاغترار بزخارفها و التحذير عن الموت الذي هو هادم اللّذات و قاطع الامنيات، و التذكير بما بعده من شدائد البرزخ و ظلمات القبر و أهوال القيامة، و فورات السعير و سورات الزفير و غيرها مما تطلع عليها. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 190 و افتتح كلامه بما هو أحقّ أن يفتتح به كلّ كلام فقال: (أحمده شكرا لانعامه) أى لأجل كونه تعالى منعما و كون النعم كلّها من عنده صغيرها و كبيرها و حقيرها و خطيرها، فانّ الشكر عليها موجب للمزيد دافع للعذاب الشديد.روى في الصافي من العيون عن أمير المؤمنين عليه السّلام أنه سئل عن تفسير الحمد للّه فقال إنّ اللّه عرف عباده بعض نعمه عليهم جملا إذ لا يقدرون على معرفة جميعها بالتفصيل لأنها أكثر من أن تحصى أو تعرف، فقال: قولوا: الحمد للّه على ما أنعم به علينا.و قد مضى فصل واف في تحقيق معنى الشكر و ما يتعلّق به في شرح الفصل الأوّل من الخطبة الثانية. (و استعينه على وظائف حقوقه) أى أطلب منه التوفيق و الاعانة على حقوقه الواجبة و المندوبة التي وظيفتها علىّ و قدرها في حقّى من الصوم و الصلاة و الخمس و الزكاة و البرّ و الصدقات و حجّ بيت اللّه و الجهاد في سبيل اللّه و نحوها من العبادات الموظفة و الطاعات المقرّرة.قال في تفسير الامام عند تفسير سورة الحمد للّه و إياك نستعين على طاعتك و عبادتك و على دفع شرور أعدائك و ردّ مكائدهم و المقام على ما أمرت.و في الاستعانة منه تعالى على وظائف حقوقه إشارة إلى أنّ القيام بمراسم حقوقه و تكاليفه لا يمكن إلّا باعانته و توفيقه سبحانه.و ذلك لأنّ التكاليف الشرعية و الحقوق الالهية كلّها على كثرتها موقوفة على القدرة و الاستطاعة البدنية و المالية، و العبد من حيث وصف الامكان فيه عاجز ضعيف في ذاته لا يقدر على شيء أصلا إلّا باقدار اللّه سبحانه و إفاضة القوى الظاهرة و الباطنة و الاعانة منه مالا و بدنا و هو مستلزم لاتّصافه تعالى بالقدرة و القوّة و العظمة و الجلال و هو معنى قوله سبحانه «يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ» أى الغنىّ المستقلّ في ذاته و الحميد المحمود في صفاته.فهو القادر القاهر (عزيز الجند) و مالك الملك (عظيم المجد) فباعتبار قدرته و عزّة جنده يطلب منه الاعانة فى الجهاد، فانّ حزبه هم الغالبون، و باعتبار منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 191 عظمته و مجده يطلب منه التوفيق و الامداد لاقامة مراسم حقوقه المؤدّية إلى الرشاد في يوم لا ينفع فيه مال و لا بنون، فعلم من ذلك أنه سبحانه بماله من صفة العزّة و العظمة مبدء الاستعانة به على القيام بوظايف التكاليف و لذلك عقّبه بذكر الوصفين و آثرهما على ساير أوصافه.و لما كان أعظم حقوقه الموظفة و أهمّها بالقيام به معرفة الرسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و الاذعان برسالته اتبع ثنائه سبحانه بالشهادة برسالته قضاء لحقّه الأعظم و فرضه الأهمّ فقال: (و أشهد أنّ محمّدا) صلّى اللّه عليه و آله و سلّم (عبده) المنتجب (و رسوله) المصطفى (دعا) عباده (إلى طاعته) بالحكمة و الموعظة الحسنة (و قاهر أعداءه جهادا عن دينه) أى قهرهم و غلبهم حالكونه مجاهدا لهم لأجل نصب قوائم الدّين و رفع دعائم الاسلام، أو جاهدهم جهادا طردا لهم و ابعادا عن هدم أركان الدّين و إطفاء أنوار اليقين (لا يثنيه من ذلك) أى لا يصرفه من الدعوة إلى الطاعة أو من جهاد الأعداء (اجتماع على تكذيبه) مع قلّة ناصريه و كثرة معانديه استعاره تحقيقية مرشحة (و التماس لاطفاء نوره) أى طلبهم لابطال ما جاء به من من عند الحق مع اهتمامهم به و جدّهم فيه.و استعار لفظ النور لما جاء به من دين الحقّ و قرنه بالاطفاء الملائم للمستعار منه فهو استعارة تحقيقية مرشّحة، و الجامع أنّ الدّين يهدى إلى الصّراط المستقيم و نضرة النعيم كما أنّ النور يهتدي به في الغياهب و الظلمات إلى نهج الرشاد و منهج الصّلاح و السّداد.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن حضرت است در ترغيب بتقوى و پرهيزكارى و تحذير أز أهاويل قيامت و شدايد برزخ و عقوبات دوزخ و تشويق بنعيم بهشت مى فرمايد:شكر ميكنم خداوند را شكر كردنى از براى نعمت دادن او، و استعانت ميكنم از او بر وظيفهاى حقهاى او در حالتى كه غالب است لشكر او، و بزرگ است بزرگوارى او، و شهادت مى دهم باين كه محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده او و رسول او است دعوت فرمود آن حضرت بسوى اطاعت او، و غلبه كرد دشمنان او را در حالتى كه جهاد كننده بود از براى دين او، باز نمى گردانيد او را از دعوت بطاعت اتفاق كردن كفار بر تكذيب او، و طلب نمودن ايشان فرو نشاندن نور او را.  
بخش ۲ : آمادگی برای قبر و قیامت [منبع]

العِظَةُ بالتقوى :
فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللَّهِ، فَإِنَّ لَهَا حَبْلًا وَثِيقاً عُرْوَتُهُ وَ مَعْقِلًا مَنِيعاً ذِرْوَتُهُ؛ وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ وَ غَمَرَاتِهِ وَ امْهَدُوا لَهُ قَبْلَ حُلُولِهِ وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ، فَإِنَّ الْغَايَةَ الْقِيَامَةُ وَ كَفَى بِذَلِكَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ، وَ قَبْلَ بُلُوغِ الْغَايَةِ مَا تَعْلَمُونَ مِنْ ضِيقِ الْأَرْمَاسِ وَ شِدَّةِ الْإِبْلَاسِ وَ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ وَ رَوْعَاتِ الْفَزَعِ وَ اخْتِلَافِ الْأَضْلَاعِ وَ اسْتِكَاكِ الْأَسْمَاعِ وَ ظُلْمَةِ اللَّحْدِ وَ خِيفَةِ الْوَعْدِ وَ غَمِّ الضَّرِيحِ وَ رَدْمِ الصَّفِيحِ.

الْمَعْقِل : ملجأ، پناهگاه.
ذِرْوَتُهُ : قله آن، بالاترين نقطه آن.
بَادِرُوا الْمَوْتَ : (با عمل صالح) بر مرگ سبقت بگيريد.
الْغَمَرَات : شدائد.
امْهَدُوا : آماده سازيد، كسب كنيد، بدست آوريد (اعمال نيك را).
الَارْمَاس : جمع «رمس»، قبرها، در اصل بمعنى خاك است.
الِابْلَاس : غم و اندوه همراه با يأس و خذلان.
الْمُطّلَع : منزل برزخ، محلى كه از آنجا انسان بر اوضاع آخرت آگاه مى شود، در اصل به محل بلندى گفته مى شود كه از آنجا مى توان محيط پائين را نگاه كرد.
اخْتِلَافِ الَاضْلَاع : در هم فرو رفتن استخوانهاى سينه (بخاطر شدت فشار).
اسْتِكاكِ الَاسْمَاع : كر شدن گوشها.
الضَّرِيح : گور.
الرَّدْم : پوشاندن، بستن، گرفتن شكاف.
الصَّفِيح : سنگ پهن، مقصود بستن و پوشاندن روى قبر بواسطه سنگ پهن است. 
مَعقِل : پناهگاه، قلعه
أرماس : قبرها، جمع رمس : قبر
إبلاس : مأيوسى و غصه
مُطَّلَع : محل اطلاع، جائى كه اوضاع عالم آخرت از آنجا ديده مى شود (عالم برزخ)
رَوعات : جمع روعة : نگرانى همراه با ترس
استِكاك : بهم خوردن دو چيز، كر شدن در اثر صداها
رَدم : سد و مانع شدن
صَفيح : سنگ عريض، روى زمين 
۲. سفارش به پرهيزكارى و ياد مرگ:
پس به تقوا و ترس از خدا، روى آوريد، كه رشته آن استوار، و دستگيره آن محكم، و قلّه بلند آن پناهگاهى مطمئن مى باشد.
قبل از فرارسيدن مرگ، خود را براى پيش آمدهاى آن آماده سازيد، پيش از آن كه مرگ شما را دريابد آنچه لازمه ملاقات است فراهم آوريد، زيرا مرگ پايان زندگى است و هدف نهايى، قيامت است. مرگ براى خردمندان پند و اندرز، و براى جاهلان وسيله عبرت آموزى است.
پيش از فرارسيدن مرگ، از تنگى قبرها، و شدّت غم و اندوه، و ترس از قيامت، و در هم ريختن استخوان ها، و كر شدن گوش ها، و تاريكى لحد، و وحشت از آينده، و غم و اندوه فراوان در تنگناى گور، و پوشانده شدن آن با سنگ و خاك، چه مى دانيد.
 
(3)  پس (چون بعثت حضرت رسول براى دعوت بسوى دين و طاعت خداوند است اجابت دعوت آن بزرگوار به آنست كه مواظبت داشته) بتقوى و ترس از خدا دست اندازيد (واجبات را انجام داده گرد محرّمات نگرديد) زيرا پرهيزكارى را ريسمانى است داراى دستگيره محكم و پناهگاهى كه استوار است بلندى آن (سبب نجات و رهائى از سيه روزى دنيا و آخرتست) و به (طاعت و بندگى و اسباب مغفرت و آمرزش پيش از رسيدن) مرگ و سختيهاى آن بشتابيد، و براى آن پيش از آمدنش (خود را) آراسته كنيد، و پيش از آنكه وارد شود آماده باشيد (تا مرگ نرسيده بدستور خدا و رسول رفتار كرده از شيطان و نفس امّاره دورى گزينيد كه پس از آمدن آن راه بسته ميشود) زيرا قيامت (هنگام پاداش و كيفر) پايان كار است (و مرگ اوّل منزل آن مى باشد) و بس است مرگ پند دهنده براى خردمند، و عبرت براى نادان و غافل،
(4) و پيش از رسيدن بپايان (قيامت) چيزهائى را مى دانيد از تنگى قبرها، و فراوانى غمّ و اندوه (به مفارقت و جدائى مال و فرزند و دوستان) و از ترس محلّى كه (اوضاع قيامت را) آگاه مى شويد (و آن برزخ است) و پياپى رسيدن خوف و بيم، و جابجا شدن دنده ها (بر اثر فشار قبر) و كر شدن گوشها (از صداهاى وحشت انگيز) و تاريكى لحد، و ترس عذابى كه خداوند (به زبان پيغمبرانش) خبر داده است، و پوشاندن قبر، و استوار كردن سنگ پهن (كه قبر را بآن مسدود مى نمايند).
 
پس به ريسمان تقوا چنگ در زنيد، كه پرهيزگارى را ريسمانى است با دستگيره هاى محكم و پناهگاهى است با بلندايى استوار و نفوذناپذير.
به پيشباز مرگ و سختيهاى آن رويد و پيش از آنكه بر شما فرود آيد، پذيراى آن گرديد و پيش از آنكه، در رسد خود را مهياى آن سازيد. كه قيامت پايان كار است و آن را كه از خرد برخوردار است، مرگ اندرزدهنده است و براى آنكه از خرد بهره اى ندارد مايه عبرت است.
پيش از رسيدن به قيامت -خود مى دانيد كه تنگى گور است و شدت اندوه نوميدى و بلا و وحشت از منظره آن جهان ديگر و پى در پى رسيدن صحنه هاى هول انگيز و در هم شدن استخوانها به سبب شدت فشار- و كر شدن گوشها و تاريكى قبر و ترس از وعده عذاب و انباشته شدن گور و سنگ نهادن بر آن.
 
به رشته تقوا چنگ زنيد، زيرا رشته اى است با دستاويزهاى محکم و پناهگاهى است که قله آن بلند و اطمينان بخش است، (با اعمال صالح) به استقبال مرگ و سختيهايش برويد، و پيش از فرا رسيدنش آماده آن شويد و هرگونه وسيله نجات را قبل از نزول مرگ فراهم سازيد، زيرا پايان کار همه قيامت است، و مرگ براى اندرز خردمندان کفايت مى کند و وسيله عبرتى براى جاهلان است و پيش از فرا رسيدن قيامت، مشکلاتى است که مى دانيد از جمله تنگى قبرها، شدت غم و اندوه، ترس از حوادث قيامت، بيم و وحشت پى در پى، درهم فرو رفتن استخوانها (بر اثر فشار قبر)، کر شدن گوشها، تاريکى لحد، ترس از وعده عذاب، غم و اندوه تنگناى گور و پوشانده شدن آن از سنگها (و سرانجام خفتن در زير خروارها سنگ و خاک!).
 
پس به ترس از خدا چنگ در زنيد، كه ريسمانى است با دستاويز استوار، و پناه جايى، ستيغ آن بلند و نگاهدار.
-با كردار نيك- پيشباز مرگ و سختيهاى آن برويد و پيش از بار گشادنش براى پذيرايى آن آماده شويد، و تا نيامده است خود را مهيّاى در آمدنش سازيد، كه پايان كار قيامت است، و اين اندازه پند، خردمند را كفايت است و نادان را مايه عبرت، و پيش از رسيدن به قيامت -چنانكه مى دانيد- تنگى گورهاست، و سختى نوميد ماندن، و هراس ديدارگاه آن جهان، و در ترس و بيم به سربردن، و درهم ريختن استخوانها، و كر شدن گوشها، و تاريكى خوابگاه گور، و ترس قيامت -و نشور-، و تيرگى مغاك، و به هم آمدن سنگ قبر بر خاك.
 
پس به تقواى الهى چنگ زنيد، كه رشته اى است با دستگيره اى محكم، و حصارى است كه بلندى آن دست نيافتنى است.
بر مرگ و دشواريهايش پيشدستى كنيد، و براى پذيراييش قبل از آنكه از درآيد آماده شويد، و پيش از فرود آمدنش مهيّا گرديد، زيرا قيامت نهايت كار است. مرگ براى عاقلان پندى كافى، و براى جاهلان زمينه عبرت است.
پيش از در آمدن قيامت چنانكه خبر داريد اين امور است: تنگى گورها، شدّت اندوه و يأس، وحشت از جايى كه از آنجا بر احوال برزخ آگاه مى شويد، ترس هاى پى در پى، جا به جا شدن استخوانها، كر شدن گوشها، تاريكى لحد، ترس از وعده عذاب، پوشيده شدن شكاف گور، و استوار شدن تخته سنگها بر سر قبر.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏7، ص: 302-299 مشکلاتى که در پيش رو داريد!بعد از حمد و سپاس الهى و شهادت به رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله)، امام(عليه السلام) در اين بخش به مهمترين موضوع سرنوشت ساز در زندگى انسانها; يعنى تقوا مى پردازد و مى فرمايد: «به رشته تقوا چنگ زنيد، زيرا رشته اى است با دستاويزهاى محکم و پناهگاهى است که قله آن بلند و اطمينان بخش است»; (فَاعْتَصِمُوا بِتَقْوَى اللّهِ، فَإِنَّ لَهَا حَبْلاً وَثِيقاً عُرْوَتُهُ، وَ مَعْقِلاً(1) مَنِيعاً(2) ذِرْوَتُهُ(3)).در حقيقت عالم دنيا به منزله چاهى فرض شده که نجات از مشکلات آن جز با چنگ زدن به ريسمانى محکم که همان تقواست ممکن نيست و بار ديگر به محلّى تشبيه شده که مرکز طوفان هاست و براى نجات از عوارض منفى آن بايد به دامنه کوه بلندى پناه برد و به اين ترتيب تقوا هم وسيله نجات است، از حضيض ذلّت به اوج سعادت و عزّت، و هم عاملى است براى دفاع در مقابل طوفان شهوات و هوا و هوس ها.سپس امام(عليه السلام) يکى از مهم ترين وسائل عبرت و اندرز را مطرح مى کند و آن را به صورت دقيق و تکان دهنده اى ترسيم مى کند، مى فرمايد: «و (با اعمال صالح) به استقبال مرگ و سختيهايش برويد، پيش از فرا رسيدنش آماده آن شويد و هرگونه وسيله نجات را قبل از نزول مرگ فراهم سازيد چرا که پايان کار همه قيامت است و مرگ براى اندرز خردمندان کفايت مى کند و وسيله عبرتى براى جاهلان است»; (وَ بَادِرُوا الْمَوْتَ وَ غَمَرَاتِهِ،(4) وَ امْهَدُوا لَهُ قَبْلَ حُلُولِهِ، وَ أَعِدُّوا لَهُ قَبْلَ نُزُولِهِ: فإِنَّ الْغَايَةَ الْقِيَامَةُ; وَ کَفَى بِذلِکَ وَاعِظاً لِمَنْ عَقَلَ، وَ مُعْتَبَراً لِمَنْ جَهِلَ!).بديهى است کسى که سفر پر خوف و خطر و غير قابل بازگشتى در پيش دارد، بايد حداکثر آمادگى را براى آن پيدا کند و اسباب آن را از هر نظر فراهم سازد، آن هم سفرى همچون سفر سرنوشت ساز آخرت و بى شک اگر انسان با پرونده اى پاک و نامه اعمالى پر از حسنات و خالى از سيّئات به سراغ آن رود، جاى نگرانى نيست.آن گاه امام(عليه السلام) به ذکر بخشى از حوادث تکان دهنده مرگ و قبر مى پردازد و مى فرمايد: «و پيش از فرا رسيدن قيامت، امورى است که مى دانيد از جمله: تنگى قبرها، شدت غم و اندوه، ترس از حوادث قيامت، بيم و وحشت پى در پى، درهم فرو رفتن استخوانها (بر اثر فشار قبر)، کر شدن گوشها، تاريکى لحد، ترس از وعده عذاب، غم و اندوه تنگناى گور و پوشانده شدن آن از سنگها (و سرانجام خفتن در زير خروارها سنگ و خاک)»; (وَ قَبْلَ بُلُوغِ الْغَايَةِ مَا تَعْلَمُونَ مِنْ ضِيقِ الاَْرْمَاسِ(5)، وَ شِدَّةِ الاِْبْلاَسِ(6)، وَ هَوْلِ الْمُطَّلَعِ(7)، وَ رَوْعَاتِ(8) الْفَزَعِ، وَ اخْتِلاَفِ الاَْضْلاَعِ(9)، وَ اسْتِکَاکِ(10) الاَْسْمَاعِ، وَ ظُلْمَةِ اللَّحْدِ، وَ خيفَةِ الْوَعْدِ، وَ غمِّ الضَّرِيحِ(11)، وَ رَدْمِ(12) الصَّفِيحِ(13)).با توجه به اينکه مرگ در نزد ما به معناى پايان همه چيز نيست و روح بعد از آن، هوشيار مى ماند و بسيارى از مسائل بعد از مرگ را لمس مى کند، قبرهاى تنگ و تاريکى که در مقايسه با خانه هاى وسيع و زيبا بسيار وحشت انگيز است و نگرانيهاى مربوط به فشار قبر و وحشت از آينده، جدايى از دوستان و عزيزان و احساس تنهايى مطلق و متلاشى شدن اعضاى پيکر در زير خاک و در يک کلمه منتقل شدن از محيطى آرام و مرفه به محيطى بسيار وحشتناک، همه اينها امورى است که فکر آن لرزه بر اندام مى اندازد و به همگان هشدار مى دهد که آماده براى چنين سفر پرخوف و خطرى بشوند.شايان توجه است که امام(عليه السلام) ضمن ده تعبير گويا و کوتاه و تکان دهنده، گويى همه چيز را در مقابل چشم مخاطبان در ارتباط با مسئله مرگ و قبر مجسم مى سازد; امورى که همه بدون استثنا بايد در انتظار آن باشند و انديشه در آن انسان را از خواب غفلت، هر چند عميق باشد بيدار مى سازد و به اصلاح برنامه هاى زندگيش وادار مى کند.شايد به همين دليل در دستورات اسلامى آمده است هنگامى که ميّت را به سوى قبر مى بريد قبل از رسيدن به قبر او را به زمين بگذاريد، اندکى صبر کنيد باز جلوتر ببريد و به زمين بگذاريد و اندکى صبر کنيد و به اين ترتيب او را براى ورود به جايگاه وحشتناکش آماده کنيد.(14)****پی نوشت:1. «معقل» به معناى ملجأ و پناهگاه و کوه بلند است، از «عقل» به معناى منع گرفته شده است.2. «منيع» از «منع» به معناى نفوذناپذير، دست نيافتنى، و برج و باروى بلند است.3. «ذروته» به قله کوه ها و قسمت بلند هر چيزى اطلاق مى شود.4. «غمرات» جمع «غمره» بر وزن «ضربه» به معناى از بين بردن آثار چيزى است. سپس به هر چيزى که همه چهره زمين يا غير آن را بپوشاند، اطلاق شده است. در خطبه بالا غمرات موت، شدايد آن است که بر همه وجود انسان مسلّط مى شود.5. «ارماس» جمع «رمس» به معناى قبر و خاکى است که قبر را با آن پر مى کنند. در اين خطبه به همان معناى قبر است.6. «ابلاس» در اصل به معناى غم و اندوهى است که در مواقع ناگوار به انسان دست مى دهد.7. «مطّلع» در اصل به معناى محل بلندى است که وقتى انسان از آنجا نگاه مى کند از وضع اطراف آگاه مى شود. سپس به مواقف روز قيامت يا عالم برزخ که انسان از نتيجه اعمالش آگاه مى شود، اطلاق شده است.8. «روعات» جمع «روع» به معناى ترس و وحشت است.9. «اضلاع» جمع «ضلع»، دنده هايى است که اطراف سينه را گرفته است.10. «استکاک» از ريشه «سکّ» به معناى مسدود کردن چيزى است و به بستن در و ناشنوا شدن گوش نيز اطلاق مى شود و «استکاک الاستماع» يعنى کر شدن گوشها در آستانه مرگ.11. «ضريح» قبر يا شکافى است که در وسط قبر براى «لحد» ايجاد مى کنند.12. «ردم» بستن چيزى است و اين واژه به پر کردن گودال با خاک و همچنين به سدهاى بزرگ نيز اطلاق شده است.13. «صفيح» به معناى سنگ هاى عريض و الواح پهن است.14. وسائل الشيعة، جلد 2، صفحه 838 و کتاب الطهارة، ابواب الدفن، باب 16، حديث 6. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )پس از آن كه توجه اصحاب خود را به شكر و سپاس خداوند و گواهى دادن به رسالت و نيز صبر و استقامت پيامبر جلب فرمود، در عبارت بعد به آنان هشدار مى دهد كه تقواى الهى را پيشه سازند زيرا كه سرچشمه تمام كمالات و كارهاى نيك تقوا مى باشد:«فاعتصموا بتقوى اللَّه»،پس به تقوا چنگ زنيد چنان كه پيامبر شما، با آشكار كردن دين خود و مواظبت بر آن، تقوا را پيشه خود ساخت، و از دشمن بيم نداشته باشيد -با آن كه جمعيت شما زياد است- چنان كه پيامبر نترسيد، در حالى كه تنها و بى ياور بود. پرهيزكار باشيد كه پرهيزكارى همانند ريسمانى است كه جاى دستگيره آن محكم است، هر كس به آن تمسك جويد، دشمن قادر نيست به او زيانى برساند، و نيز پناهگاهى است محدود به ديواره اى بلند كه هر كس بدان پناه برد از هر گونه گزندى بدور خواهد ماند، در اين عبارت امام (ع) واژه هاى جبل و معقل را براى تقوا، استعاره آورده و شرح اين گونه استعاره ها در خطبه هاى قبل بيان شده است، و پس از بيان اهميت تقوا، اصحاب خود را امر كرده است كه به سوى مرگ و سختيهاى آن بشتابند، يعنى آن چنان با انجام دادن اعمال خير و عبادات، خود را آماده پذيرش مرگ و ناگواريهايش سازند كه گويا در مسابقه اى شركت دارند تا فضايلى كسب كنند كه پيش از فرا رسيدن مرگ آمادگى خويش را اعلان كنند كه با رسيدن مرگ غافلگير و دچار عذاب نشوند.«فانّ الغايه القيامه»،در اين جمله، حضرت با يادآورى آخرين منزل، كه قيامت است مردم را به ياد هنگامهاى ترس آور آن مى اندازد، و اين غايت لازمه مرگ است چنان كه امام (ع) فرموده است: «هر كس بميرد رستاخيزش به پا شده است» بنا بر اين، امر به آمادگى براى مرگ، در حكم امر به آمادگى براى قيامت است، و به اين دليل، پس از امر به آمادگى براى مرگ، اين جمله را با حرف انّ كه مفيد تاكيد است آغاز فرموده است و اين در حقيقت صغراى قياسى مى باشد كه كبرايش به اين عبارت در تقدير است: و هر كس كه سرانجامش رستاخيز باشد واجب است خود را براى آن آماده كند.«و كفى بذلك»،ياد مرگ و سختيهايش و قيامت و هراسهايش خردمند را براى بازداشتن از گناه و روآوردن به كارهاى نيك، كفايت مى كند، اين كه امام (ع) اين امر را ويژه خردمند قرار داده است به اين دليل است كه خطابهاى شرعى بطور كلى مخصوص عاقلان و خردمندان مى باشد.«و معتبرا لمن جهل»،يعنى محل عبرت و پند است براى غافلان، حقيقت امر آن است كه عارض شدن مرگ بر اين ساختمان بدن و متلاشى شدن چنين پيكرى كه به اين استوارى و نظم لطيف ساخته شده پند دهنده بليغى است كه نفس آدمى را از پيروى خواسته هاى مادّى باز مى دارد و وسيله عبرتى است، كه انسان مى فهمد كه پس از اين وجود مادى و پشت سر اين بدن خاكى، وجودى برتر و شريفتر از آن قرار دارد كه هدف غايى آن مى باشد و اگر غير از اين بود نمى بايست اين بناى مستحكم و استوار به تعطيل كشيده و متلاشى شود، و بلكه اين امر، كارى سفيهانه و بر خلاف حكمت مى بود، همچنان كه اگر انسان خانه اى را با كمال استحكام بسازد و با زينتهاى رنگارنگ آن را بيارايد و پس از اتمام، آن را عمدا خراب كند، جامعه وى را سفيه و نابخرد مى خوانند مگر آن كه غرض از ساختن اين خانه چيز ديگرى باشد كه پس از تحصيل آن، خرابى خانه امرى خردمندانه خواهد بود، اين جا نيز هدف از ساختمان جسم مادى انسان، كمال نفسانى بشر است، كه با مكارم اخلاق و كسب معارف به دست مى آيد و پس از رسيدن به اين مرحله، مقصود حاصل شده و جسم مادى عمرش به سر مى رسد و مرگ وى را فرا مى گيرد اين جاست كه از بين بردن بدن به وسيله مرگ از جانب گرداننده جهان امرى خردمندانه و حكمت آميز مى باشد.«و قبل بلوغ الغاية ما تعملون»،پيش از آمدن قيامت به چيزهايى آگاهى مى يابيد... اين جمله عطف بر جمله «قبل نزوله» مى باشد.«من ضيق الارماس... الصفيح»،در اين عبارت حضرت گرفتاريهايى را كه پيش از قيامت براى آدمى رخ مى دهد تشريح مى فرمايد و آن عبارت از ويژگيهاى مرگ و هراسهايش مى باشد بديهى است كه خانه قبر نسبت به منزلهاى دنيا تنگ و تاريك است و هنگام رفتن از دنيا، دورى احباب و مشاهده سختيهايى كه انتظارش را نمى كشيد باعث شدت اندوه و حزن وى مى باشد آن چنان ترس و اضطراب او را فرا مى گيرد كه عقل از سرش مى رود، از اين رو، در روايت آمده است: خدايا از هول مطلع به تو پناه مى برم. 
منهاج البراعه (خوئی)فاعتصموا بتقوى اللّه فإنّ لها حبلا وثيقا عروته، و معقلا منيعا ذروته، و بادروا الموت و غمراته، و امهدوا (و أمهدوا خ) له قبل حلوله، و أعدّوا له قبل نزوله، فإن الغاية القيمة، و كفى بذلك واعظا لمن عقل، و معتبرا لمن جهل، و قبل بلوغ الغاية ما تعلمون: من ضيق الأرماس، و شدّة الإبلاس، و هول المطّلع و روعات الفزع و اختلاف الأضلاع، و استكاك الأسماع، و ظلمة اللّحد، و خيفة الوعد و غمّ الضّريح، و ردم الصّفيح.اللغة:و (المعقل) بفتح الميم و كسر القاف قريب من الحصن و يطلق على الملجأ و (الذّروة) بضمّ الذال و كسرها من كلّشيء أعلاه و (مهد) الرّجل مهدا من باب منع كسب و عمل و مهده كمنعه بسطه و هيّأه و المهد للصّبي السّرير الذي هيّأ له و يقال بالفارسيّة گهواره، في نسخة الشارح المعتزلي و أمهدوا له من باب الافعال أى اتّخذوا له مهادا أى بساطا و فراشا قال سبحانه: «وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ» أى بئس ما مهّد لنفسه في معاده.و (الرمس) التراب تسميته بالمصدر ثمّ سمّى به القبر و يجمع على أرماس و رموس مثل فلس و فلوس و رمست الميّت رمسا من باب قتل دفنته و أرمسته بالألف لغة منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 186 و (ابلس) الرّجل ابلاسا حزن و سكت من غم و ابلس فلان آيس قال تعالى  «فَلَمَّا نَسُوا ما» و منه سمّى ابليس لإياسه من رحمة اللّه تعالى.تشبيه و (طلع) الشمس طلوعا ظهر قال الفيومي و كلّ ما بدا لك من علوّ فقد طلع عليك، و طلعت الجبل طلوعا يتعدّى بنفسه أى علوته و طلعت فيه رفعته و اطلعت زيدا على كذا مثل أعلمته وزنا و معنى فاطلع على افتعل أى اشرف عليه و علم به، و المطّلع مفتعل اسم مفعول موضع الاطلاع من المكان المرتفع إلى المكان المنخفض و هول المطّلع من ذلك شبه ما يشرف عليه من امور الاخرة بذلك، و قال الطريحى و في الدّعاء و أعوذ بك من هول المطّلع، بتشديد الطاء المهملة و الباء للمفعول أمر الاخرة و موقف القيامة الذي يحصل الاطلاع عليه بعد الموت.و (استكت) مسامعه أى صمتت و (اللّحد) الشقّ في جانب القبر و الجمع لحود مثل فلس و فلوس و اللّحد بالضمّ لغة و جمعه ألحاد مثل قفل و أقفال و لحدت اللحد لحدا من باب منع حفرته و لحدت الميّت و ألحدته جعلته في اللّحد.و (غمّه) الشيء غمّا من باب قتل غطاه و منه قيل للحزن غمّ لأنّه يغطى السرور و (ردمت) الثلمة و نحوها ردما من باب قتل سددتها و (صفح) السّيف بفتح الصاد و ضمّها عرضه، و هو خلاف الطول، و الصفح بالفتح من كلّ شيء جانبه، و الصّفحة مثله و يقال لكلّ شيء عريض صفيحة و صفيح و منه الصّفيح الأعلى للسّماء.الاعراب:و قوله: و قبل بلوغ الغاية، ظرف مستقرّ متعلّق بمقدّر في محلّ الرّفع على الخبر قدّم على مبتدئه و هو قوله: ما تعلمون أى ما تعلمونه حاصل قبل بلوغ الغاية، و جملة المبتدأ و الخبر في محلّ النصب حال من فاعل كفى و الرابط للحال هو الواو، و العجب من الشارح البحراني أنه جعل الواو للعطف و قال: قوله: و قبل بلوغ الغاية ما تعلمون عطف على قوله قبل نزوله، و فيه من السماجة ما لا يخفى و من في قوله: من ضيق بيان لما.المعنى:و لما ذكر الغرض الأصلى من البعثة و الرسالة و هو الدّعوة إلى الدّين و الطاعة و نبّه على أنّ جهاد الكافرين قد كان لحماية الدّين أردف ذلك بأمر المؤمنين بحماية حماه و المواظبة عليه اجابة لدعوة الرسول و قضاء لحقّ ما لهم من الايمان فقال: (فاعتصموا بتقوى اللّه) الّتي هي الزاد و بها المعاد، زاد رابح و معاد منجح و تقواه عبارة عن طاعته و عبادته و خشيته و هيبته و هى عاصمة مانعة من عذاب النار و غضب الجبار، و لذلك أمرهم بالاعتصام بها و علّله بقوله استعاره تحقيقية مرشحة (فانّ لها حبلا وثيقا عروته) أى محكما مقبضه لا يخشى من انفصامه، و استعار لفظ الحبل لدين الاسلام و هو منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 192 استعارة تحقيقية و رشّحها بالوصف لوثاقة العروة و الجامع أنّ التّمسك بدين الاسلام سبب النجاة عن الرّدى كما أنّ التمسّك بالحبل الموثوق به سبب السّلامة عن التردى.و قد وقع نظير هذه الاستعارة في الكتاب الكريم قال تعالى  يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ. وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا أى بدينه الاسلام و الايمان به.قال في الكشاف: قولهم اعتصمت بحبله يجوز أن يكون تمثيلا لاستظهاره به و وثوقه بحمايته بامتساك المتدلى من مكان مرتفع بحبل وثيق يأمن انقطاعه. و أن يكون الحبل استعارة لعهده و الاعتصام لوثوقه بالعهد، أو ترشيحا لاستعارة الحبل بما يناسبه و المعنى و اجتمعوا على استعانتكم باللّه و وثوقكم به و لا تفرّقوا عنه، أو و اجتمعوا على التمسك بعهده إلى عباده و هو الايمان و الطاعة.و ربما استعير للاسلام لفظ العروة قال تعالى «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لَا انْفِصامَ لَها» قال الصّادق عليه السّلام: هى الايمان باللّه وحده لا شريك له.و قال تعالى أيضا «وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى» .و بالجملة فقد أمر أمير المؤمنين عليه السّلام بالاعتصام بالتقوى معلّلا بأنّ لها حبلا وثيق العروة، ففيه تنبيه على أنّ المعتصم بالتقوى متمسك بالحبل المتين و العروة الوثقى التي ليس لها انفصام و لا انقطاع، و هو الدّين القويم و الحنيفيّة البيضاء، فيستفاد منه أنّ من لم يعتصم بها لم يتمسّك بالعروة الوثقى فقد ضلّ و غوى و تهوّر في النار و تردّى كما صرّح عليه السّلام به في المختار المأة و السادس بقوله «فمن يبتغ غير الاسلام دينا تتحقّق شقوته و تنفصم عروته و تعظم كبوته و يكن مابه الحزن الطويل و العذاب الوبيل، هذا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 193 و علل اخرى بقوله استعاره  (و معقلا منيعا ذروته) أى ملجئا مانعا أعلاه لمن التجأ إليه من نيل المكروه.و الظاهر أنه استعار لفظ المعقل لمقام القرب من الحقّ فكما أنّ المعقل يمنع الملتجيء إليه من اصابة السّوء فكذلك التقرّب إلى اللّه سبحانه يمنع المتقرّب من نيل المكاره و المساوى، فيكون محصّل المعنى أنّ من اعتصم بالتقوى فقد التجأ إلى معقل منيع و حصن حصين و ذلك الحصن هو رضوان اللّه سبحانه و الزلفى لديه.قال سبحانه «لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ..»  و قال  «وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» هذا.و قد شبّه عليه السّلام نفس التقوى بالحصن و الحرز في بعض كلماته و هو قوله في المختار المأة و الأربعة و الخمسين: اعلموا عباد اللّه أنّ التقوى دار حصن عزيز و الفجور دار حصن ذليل لا يمنع أهله و لا يحرز من لجأ إليه.و لما أمر بالاعتصام بالتقوى عقّبه و أكّده بالأمر بالمسارعة إلى الموت فقال (و بادروا الموت و غمراته) أى شدائده و سكراته، و معنى المبادرة إليه المسارعة إليه بالخيرات و الصّالحات قال سبحانه  «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ* وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ»  أى سارعوا إلى أسباب المغفرة و موجباتها و هي الأعمال الصّالحة لتكون زادا للموت و لما بعده من الشدائد و الأهوال.ففى الحقيقة أمره عليه السّلام بمبادرة الموت إلزام بالسّرعة إلى تهيئة الأسباب و المقدّمات النافعة عند قدومه، و إلّا فلموت كلّ أحد أجل معيّن لا يتقدّم عليه و لا يتأخّر، و هو كذلك فلا يتصوّر فيه المسارعة و البدار قال سبحانه  «وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ»*.و يوضح ما قلناه قوله عليه السّلام  (و امهدوا له قبل حلوله) فانّه توضيح و تفسير للفقرة السابقة، أى اعملوا له و اكتسبوا من صالح الأعمال لأجله قبل حلوله. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 194 (و أعدّوا له قبل نزوله) أى هيّؤوا له من الحسنات و الصالحات قبل نزوله، لأنّه إذا نزل و الزاد معدّ و الأسباب ممهّدة و المقدّمات مهيّأة فلا يكون في نزوله تكلّف و لا محنة، بل يكون بمنزلة ضيف عزيز في قدومه قرّة عين للمضيف لكونه واسطة للوصول إلى محبوبه و النيل إلى مطلوبه و للخروج من دار الفناء إلى دار البقاء و من بيت الذّلّ و المحنة إلى بيت العزّ و المنعة، و من مجالسة الأشرار إلى مرافقة الأبرار.فطوبى لمن كان موته سببا للنزول على حظاير القدس و مجالس الانس، و ويل لمن لم يمهد الزاد و لم يدّخر للمعاد و قدم عليه موته بلا مهاد فأخرجه إلى بيت وحدة و منزل وحشة و مفرد غربة، فصار له من الصفح أجنان و من التراب أكفان و من الرّفات جيران، فقارب و سدّد و اتّق اللّه وحده و لا تستقلّ الزاد فالموت طارق هذا.و علّل البدار إلى الموت و أخذ الزاد و المهاد له بقوله  (فانّ الغاية القيامة) إنذارا و تحذيرا بذكر الغاية، و تنبيها على أنّ البلية ليست منحصرة في الموت و الأمر بأخذ الزاد ليس لأجله فقط، بل هو أوّل منازل الاخرة و الداهية الدّهياء و المصيبة العظماء آخر منازلها و هو يوم القيامة التي إليها مصير الخلايق  «يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ وَ تَكُونُ الْجِبالُ كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» «يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ». (و كفى بذلك واعظا لمن عقل) أي كفى ذكر الموت و غمراته و القيامة و شدائدها، واعظا للعقلاء (و معتبرا لمن جهل) أي محلّ عبرة للجهلة و الغافلين. (و) الحال أنّ  إتيان المسند إليه بالموصول (قبل بلوغ الغاية ما تعلمون) و هو تحذير بأهوال البرزخ و دواهيه.و في إتيان المسند إليه بالموصول و إبهامه من التهويل و التفخيم ما لا يخفى، مثل قوله سبحانه  «فَغَشِيَهُمْ مِنَ الْيَمِّ ما غَشِيَهُمْ».ثمّ فسّر هذه الأهوال و فصّلها، لأنّ ذكر الشيء مبهما ثمّ مفسّرا أوقع في النفوس فقال: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 195 (من ضيق الأرماس) و القبور (و شدّة الابلاس) أي الهمّ و الغمّ و الحزن بمفارقته من المال و الأولاد و الوطن و انقطاعه من الأحباب و احتباسه في سجن التراب (و هول المطّلع) أي هول موقف الاطلاع و مقام الاشراف على الامور الاخرويّة من الأهوال و الأفزاع الّتي كان غافلا عنها و كانت محجوبة منه فاطلع عليها و عاينها بعد الموت و ارتفاع الحجاب قال تعالى «فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ». (و روعات الفزع) أي تارات الخوف و مرّاته قال الشارح البحراني: و إنّما حسن إضافة روعات إلى الفزع و إن كان الرّوع هو الفزع باعتبار تعدّدها و هى من حيث هى آحاد مجموع أفراد مهيّة الفزع فجازت إضافتها إليها.أقول: و مثل هذه الاضافة في كلامه عليه السّلام غير عزيز كقوله: و سكائك الهواء في الخطبة الأولى، و قوله عليه السّلام: لنسخ الرجاء منهم شفقات و جلهم، في الخطبة التسعين.و ما ذكره الشارح من العلّة غير مطّرد إذ قد ورد في كلامه عليه السّلام لفظة رخاء الدّعة و هو من إضافة الشيء إلى نفسه بدون تعدّد في المضاف.قال نجم الأئمة الرّضي و أمّا الاسمان اللّذان ليس في أحدهما زيادة فائدة كشحط النوى و ليث أسد فالفراء يجوز إضافة أحدهما للتخفيف: قال: إنّ العرب يجيز إضافة الشيء إلى نفسه إذا اختلف اللفظان، ثمّ قال الرضيّ: و الانصاف أنّ مثله لا يمكن دفعه و لو قلنا إنّ بين الاسمين في كلّ موضع فرقا لاحتجنا إلى تعسفات كثيرة. (و اختلاف الأضلاع) أي اشتباكها الحاصل بضغطة القبر (و استكاك الأسماع) أي صممها الحاصل من شدّة الأصوات الهائلة (و ظلمة اللّحد و خيفة الوعد) أي خوف العذاب الموعود الّذى وعده اللّه في كتابه و ألسنة رسله (و غمّ الضريح) أي الكرب الحاصل بضيق القبر بعد فتحه المنازل الدّنيويّة (و ردم الصّفيح) أي سدّ الحجر العريض الّذى يسدّ به اللّحد.و هذا كلّه تحذير للمخاطبين بما يحلّ عليهم بعد الموت و تذكير بأنهم سوف منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 196 ينزلون من ذروة القصور في وهدة القبور، و يستبدلون بظهر الأرض بطنا، و بالسعة ضيقا، و بالأهل غربة، و بالأمن خوفا، و بالانس وحشة، و بالنور ظلمة، و صارت الأجساد شحبة بعد بضّتها و العظام نخرة بعد قوّتها، ليس لهم من عقوبات البرزخ فترة مريحة، و لا رعدة مزيحة، و لا قوّة حاجزة، و لا موتة ناجزة، بين أطوار الموتات، و عقوبات الساعات.الترجمة:پس تمسّك نمائيد بتقوى و پرهيزكارى از جهت اين كه مر تقوى را است ريسمانى كه محكم است گوشه آن، و پناه گاهى كه مانع است بلندى آن، و مبادرت نمائيد بسوى مرگ در سختيهاى آن، و مهيا نمائيد از براى آن مرگ پيش از حلول كردن او، و آماده نمائيد از براى آن قبل از نازل شدن او، پس بدرستى كه منتها إليه خلايق قيامت است، و كفايت ميكند مرگ و قيامت در حالتى كه واعظ است مر صاحب عقل را در حالتى كه محلّ عبرتست مر صاحب جهل را.و پيش از رسيدن غاية كه قيامت است آن چيزيست كه مى دانيد شما از تنگى قبرها، و شدّت مأيوسى، و ترس محلّ اطلاع و ترسهاى فزع عذاب و بهم در رفتن استخوانها از فشار قبر، و كر شدن گوشها، و تاريكى لحد گور، و ترس وعده عذاب و پوشانيدن شكاف قبر، و استوار كردن سنگهاى بالاى لحد.  
بخش ۳ : زودگذری دنیا و آمدن قیامت [منبع]

فَاللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ، فَإِنَّ الدُّنْيَا مَاضِيَةٌ بِكُمْ عَلَى سَنَنٍ وَ أَنْتُمْ وَ السَّاعَةُ [السَّاعَةَ] فِي قَرَنٍ، وَ كَأَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا وَ أَزِفَتْ بِأَفْرَاطِهَا وَ وَقَفَتْ بِكُمْ عَلَى صِرَاطِهَا، وَ كَأَنَّهَا قَدْ أَشْرَفَتْ بِزَلَازِلِهَا وَ أَنَاخَتْ بِكَلَاكِلِهَا، وَ انْصَرَمَتِ [انْصَرَفَتِ] الدُّنْيَا بِأَهْلِهَا وَ أَخْرَجَتْهُمْ مِنْ حِضْنِهَا، فَكَانَتْ كَيَوْمٍ مَضَى أَوْ شَهْرٍ انْقَضَى، وَ صَارَ جَدِيدُهَا رَثّاً وَ سَمِينُهَا غَثّاً؛ فِي مَوْقِفٍ ضَنْكِ الْمَقَامِ وَ أُمُورٍ مُشْتَبِهَةٍ عِظَامٍ، وَ نَارٍ شَدِيدٍ كَلَبُهَا، عَالٍ لَجَبُهَا، سَاطِعٍ لَهَبُهَا، مُتَغَيِّظٍ زَفِيرُهَا، مُتَأَجِّجٍ سَعِيرُهَا، بَعِيدٍ خُمُودُهَا، ذَاكٍ وُقُودُهَا، مَخُوفٍ وَعِيدُهَا، عَمٍ قَرَارُهَا، مُظْلِمَةٍ أَقْطَارُهَا، حَامِيَةٍ قُدُورُهَا، فَظِيعَةٍ أُمُورُهَا.

سَنَن : طريقه، راه و روش، يعنى دنيا با شما همان رفتارى را خواهد داشت كه با گذشتگان داشته است.
الْقَرَن : طنابى كه دو شتر را بهم مى بندند.
الَاشْرَاط : علامتها.
ازِفَتْ : نزديك شد.
الَافْرَاط : جمع «فرط»، نشانه ها و علامتهاى راهنمائى.
الْكَلَاكِلْ : جمع «كلكل»، سينه ها.
انْصَرَمَتْ : جدا شد، قطع شد.
الرَّثّ : كهنه.
الْغَثّ : لاغر.
الْكَلَب : خوردن بدون سير شدن.
لَجَبُهَا : صداى شعله هاى آتش، «اللجب»، داد و فرياد كردن.
المُتَغَيِّظ : خشمگين، در هيجان.
الزَّفِير : صداى زبانه هاى آتش.
ذَاكٍ : پر شعله، پر لهيب، «ذكت النّار» : شعله آتش زياد شد.
عَمٍ قَرَارُهَا : قرارگاهش تاريك است. 
أفراط : جمع فرط : نشانه و علامت، آنكه جلوتر رفته است
أناخَت : شتر را خواباند
انصَرَمَت : تمام شده و بريده شده است
رَثّ : كهنه و فرسوده
غَثّ : لاغر
لَجَب : سر و صدا، غيظ و اضطراب
لَهَب : شراره آتش
مُتَأجِّج : شعله ور است
خَمود : خاموشى آتش
ذاكٍ وُقودُها : با شدت است شعله و اشتعال آن
عَمٍ قَرارُها : تاريك است ته آن
حامِيَة قُدورُها : بسيار گرم و داغ است ديكهاى آن
فَظيعَة : دردناك 
پس اى بندگان خدا را خدا را پروا كنيد، كه دنيا با قانونمندى خاصّى مى گذرد، شما با قيامت به رشته اى اتّصال داريد، گويا نشانه هاى قيامت، آشكار مى شود، و شما را در راه خود متوقف كرده، با زلزله هايش سر رسيده است، سنگينى بار آن را بر دوش شما نهاده، و رشته پيوند مردم با دنيا را قطع كرده، همه را از آغوش گرم دنيا خارج ساخته است.
گويى دنيا يك روز بود و گذشت، يا ماهى بود و سپرى شد. تازه هاى دنيا كهنه شده، و فربه هايش لاغر گرديدند، سپس به سوى جايگاهى تنگ، در ميان مشكلاتى بزرگ، و آتشى پر شراره مى روند كه صداى زبانه هايش وحشت زا، شعله هايش بلند، غرّشش پر هيجان، پر نور و گدازنده، خاموشى شعله هايش غير ممكن، شعله هايش در فوران، تهديدهايش هراس انگيز، ژرفايش ناپيدا، پيرامونش تاريك و سياه، ديگهايش در جوشش، و اوضاعش سخت وحشتناك است.
 
(5) پس اى بندگان خدا، از خدا بترسيد، از خدا بترسيد (پيش از رسيدن مرگ كارى كنيد كه به سختيهاى بعد از آن مبتلى نگرديد، و به دنيائى كه بزودى دست از آن خواهيد كشيد دل نبنديد) زيرا دنيا بشما بيك راه (كه راه آخرت است و پيشينيانتان از آن گذشتند) مى گذرد (همه را از آن راه مى برد و كسيرا جا نمى گذارد) و شما با قيامت بيك ريسمان بسته شده ايد (بين شما و آن فاصله و مدّت درازى نيست) و مانند آنست كه قيامت علامات و نشانه هاى خود را آشكار ساخته و پرچمهايش (مقدّمات پيوستن به پيشينيان) را نزديك گردانيده، و شما را سر راه خود (براى حساب و باز پرسى) نگاه داشته است، و مانند آنست كه سختيهايش را جلو آورده و (مانند شتر كه براى برداشتن بار از پشتش سينه بزمين مى نهد) سينه هايش را پهن كرده (عذابهاى دردناكش را آشكار ساخته)
(6) و دنيا از اهل خود دست كشيده و آنان را از پرستارى خويش بيرون نموده، پس همچون روزى بود كه گذشت، يا ماهى كه بسر رسيد، و تازه آن كهنه و فربه آن لاغر گرديد (بدنها ضعيف و ناتوان شده، و آنها را وا داشته اند) در جاى تنگ (قيامت كه گرفتارى آن دشوار و رهائى از آن غير ممكن) و كارهاى درهم و بزرگ، و آتش داغ پر آزار، با صداى بلند، زبانه افروخته، فرياد خشمناك، و سوزندگى زبانه دار كه فرو نشستن ندارد، و هيزم آن پر شعله، تهديد آن ترسناك، ته آن ناپيدا، اطراف آن تاريك، ديگهاى آن بسيار گرم، كيفرهاى آن رسوا كننده است.
 
الله، الله، اى بندگان خدا. دنيا شما را بر يك راه [راه قيامت] مى گذراند و شما و قيامت به يك ريسمان بسته شده ايد. گويى كه قيامت نشانه هاى خود را آشكار ساخته و طلايه هايش نزديك شده و شما را بر راه خود نگه داشته. گويى هم اكنون زلزله هايش در رسيده و چون اشترى سينه بر زمين هشته.
دنيا از اهل خود بريده است و آنان را از آغوش پرستارى خويش دور ساخته. و گويى سراسر آن روزى بود و گذشت يا ماهى بود و به پايان رسيد. تازه اش كهنه شد و فربه آن لاغر گرديد. در جايهايى تنگ و كارهايى درهم و بزرگ. آتشى كه سخت است عذابش و فروزان است، شعله اش و بلند است، لهيبش و خشمناك است، خروشش و درخشان است، زبانه اش و انتظار خاموشيش نمى رود. آتش گيره اش شعله ور است. تهديدهايش خوف انگيز است. قرارگاهش راه به جايى ندارد و اقطارش غرقه در ظلمت است. ديگهايش در جوشش است و هر چه هست دشوارى است و مشقت.
 
از خدا بترسيد از خدا بترسيد اى بندگان خدا! (و بدانيد) که دنيا شما را به همان راه خود مى برد (که ديگران را برد و سرنوشتى چون سرنوشت آنها داريد) شما و قيامت را با يک رشته بسته اند (و کاملا به يکديگر نزديک هستيد) گويى نشانه هاى آن فرا رسيده و علائم آن نزديک شده و شما را در مسير خود قرار داده است. گويا زلزله هايش در شرف وقوع است و مانند شتر سينه بر زمين نهاده است. دنيا از اهلش بريده و آنها را از آغوش گرم خويش خارج ساخته است; زندگى (براى آنها که رفتند) همچون روزى بود که گذشت يا ماهى که سپرى شد; تازه هايش کهنه و فربه هايش لاغر شده است (سپس هنگامى که) مردم به عرصه محشر مى آيند گنه کاران در برابر صحنه وحشتناکى قرار مى گيرند، در جايگاهى تنگ، در ميان مشکلاتى بزرگ و آتشى پرسوز که فريادش بلند و زبانه هايش آشکار، غرّش آن پر هيجان، شعله هايش فروزان، خاموشى اش دور از انتظار، آتش گيره اش شعله ور، تهديدش مخوف، قرارگاهش (بر اثر دودهاى متراکم) تاريک، جوانبش تيره و ظلمانى، ديگ هايش جوشان و امورش سخت و وحشتناک است.
 
خدا را خدا را بندگان خدا بترسيد كه دنيا شما را به راهى مى راند -كه به قيامت رساند-، شما و قيامت بسته يك ريسمانيد. -و از هم جدا نمى مانيد-.
گويى قيامت با نشانه هايش پديدار است، و علامتهاى آن آشكار، و شما را به صراط خود نگاهداشته -و خواستار-، با زلزله هايش سررسيده و سنگينى آن -بر شما- بار.
و دنيا رشته پيوند با مردم خود گسلانده، و آنان را از دامن خود برون رانده. گويى روزى بود و به آخر كشيد، يا ماهى و به سر رسيد. تازه آن كهنه و فربه آن نزار، در موقفى سخت تنگ و كارهايى بزرگ و درهم -و برونشو دشوار-، و آتشى كه سوزش آن سخت و توان فرساست و بانگ آن بلند و رساست. شعله آن رخشان است، آوازش خروشان است، زبانه آن درخشان است، خاموشى آن نامنتظر است، و فروزينه آن شعله ور، بيم آن ترساننده، قرارگاه آن به جايى راه نبرنده، پيرامونش تار و ديگهايش گرم و به بار، كارهايش سخت و دشوار.
 
خدا را خدا را اى بندگان خدا، كه دنيا شما را به يك راه مى گذراند، و شما و قيامت به يك رشته بسته ايد، گويا قيامت با نشانه هايش فرا رسيده، و با علامتهايش نزديك گرديده، و شما را بر صراط خود متوقف نموده، انگار با سختى هايش بر شما مشرف شده، و سينه بر زمين نهاده، و دنيا از اهلش جدا گشته، و آنان را از دامان خود بيرون افكنده، و تمام روزگار چون روزى بود كه گذشت، و يا ماهى كه مدّتش به پايان رسيد، تازه اش كهنه، و فربهش لاغر شد، مردمان در توقفگاهى تنگ قرار مى گيرند، و امورى درهم و عظيم، و آتشى سخت شرربار، همراه صدايى وحشتناك، و زبانه اى كشيده، با غرّشى از روى خشم، همراه اخگرهايى سوزنده، كه دير خاموش است، هميمه اش فروزان، تهديدش ترسناك، قعرش ناپيدا، اطرافش تاريك، ديگهايش بر افروخته، و كارهايش هولناك است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏ السلام، ج‏7، ص: 307-304 اهوال محشر!در اين بخش از خطبه امام(عليه السلام) به دنبال بحثى که درباره مرگ و شدايد آن بيان فرمود، همه مردم را به آمادگى براى اين سفر پر خوف و خطر دعوت مى کند و با تعبيرات تکان دهنده اى از آغاز قيامت و پايان دنيا سخن مى گويد و مى فرمايد : «از خدا بترسيد از خدا بترسيد اى بندگان خدا! (بدانيد) که دنيا شما را به همان راه خود مى برد (که ديگران را برد، و سرنوشتى همچون سرنوشت آنها داريد) شما و قيامت را با يک رشته بسته اند (و کاملا به يکديگر نزديک هستيد) گويا نشانه هاى آن فرا رسيده و علائم آن نزديک شده، و شما را در مسير خود قرار داده است، گويا زلزله هايش در شرف وقوع است و مانند شتر سينه بر زمين نهاده است»; (فَاللّهَ اللّهَ عِبَادَ اللّهِ! فَإِنَّ الدُّنْيَا مَاضِيَةٌ بِکُمْ عَلَى سَنَن(1)، وَ أَنْتُمْ وَ السَّاعَةُ فِي قَرَن(2). وَ کَأَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ بِأَشْرَاطِهَا(3)، وَ أَزِفَتْ(4) بِأَفْرَاطِهَا(5)، وَ وَقَفَتْ بِکُمْ عَلَى صِرَاطِهَا. وَ کَأَنَّهَا قَدْ أَشْرَفَتْ بِزَلازِلِهَا، وَ أَنَاخَتْ(6) بِکَلاَکِلِهَا(7)).جمله «أنتم و الساعة في قرن» با توجه به اينکه «قرن» به معناى طنابى است که چند شتر را با آن مى بندند، اشاره به اين است که فاصله شما از قيامت دور نيست. اين تعبير ممکن است اشاره به قيامت صغرا، يعنى مرگ باشد يا قيامت کبرا، يعنى روز رستاخيز، زيرا عمر دنيا هر قدر باشد ناچيز است و قيامت فرا مى رسد.تفاوت جمله «و کأنّها قد جاءت بأشراطها» و جمله «و أزفت بأفراطها» در اين است که در جمله اوّل مى گويد: نشانه هاى قيامت فرا رسيده و در جمله دوم سخن از فراهم شدن مقدّمات آن است.جمله «وَ أَنَاخَتْ بِکَلاَکِلِهَا» را بعضى اشاره به سختيهاى قيامت دانسته اند، زيرا هنگامى که شتر مى خوابد و سينه به زمين مى چسباند سنگينى خود را بر زمين مى افکند; ولى بعيد نيست که اشاره به آن باشد که برنامه مرگ و قيامت همچون شترى است که بر در خانه همه مى خوابد. کنايه از اينکه هيچ کس از آن رها نيست.سپس حضرت درباره اوضاع دنيا مى فرمايد: «دنيا از اهلش بريده و آنها را از آغوش گرم خويش خارج ساخته است; زندگى (براى آنها که رفتند) همچون روزى بود که گذشت يا ماهى که سپرى شد ; تازه هايش کهنه و فربه هايش لاغر شده است»; (وَ انْصَرَمَتِ الدُّنْيَا بِأَهْلِهَا، وَ أَخْرَجَتْهُمْ مِنْ حِضْنِهَا(8)، فَکَانَتْ کَيَوْم مَضَى أَوْ شَهْر انْقَضَى، وَ صَارَ جَدِيدُهَا رَثّاً(9)، وَ سَمِينُهَا غَثًّا(10)).آرى آنها که عمرى کوتاه داشتند گويى به منزله يک روز بود و آنها که عمرى طولانى داشتند به منزله يک ماه که گذشت.جمله «أَخْرَجَتْهُمْ مِنْ حِضْنِهَا» اشاره به اين است که دنيا مدّتى آنها را در آغوش خود پرورش مى دهد، سپس آنها را رها مى سازد و به کام مرگ مى فرستد.جمله هاى «صَارَ جَدِيدُهَا رَثّاً، وَ سَمِينُهَا غَثًّا» اشاره به دگرگونى همه نعمتهاى دنياست; نوها کهنه مى شوند و از دست مى روند و چاقها لاغر مى گردند و با اين جهان وداع مى گويند.آن گاه در ادامه اين سخن از وضع انسان در پايان جهان، به بحث از مواقف قيامت مى پردازد، گويا در اينجا کلامى در تقدير است و يا مرحوم سيّد رضى به هنگام گزينش عبارات بعضى از جمله ها را نياورده است، مى فرمايد: «(سپس هنگامى که مردم به عرصه محشر مى آيند گنه کاران در برابر صحنه وحشتناکى قرار مى گيرند) در جايگاهى تنگ، در ميان مشکلاتى بزرگ و آتشى پرسوز که فريادش بلند، و زبانه هايش آشکار، غرّش آن پر هيجان، شعله هايش فروزان، خاموشى اش دور از انتظار، آتش گيره اش شعله ور، تهديدش مخوف، قرارگاهش (بر اثر دودهاى متراکم) تاريک و جوانبش تيره و ظلمانى، ديگهايش جوشان و امورش سخت و وحشتناک است»; (فِي مَوْقِف ضَنْکِ(11) الْمَقَامِ، وَ أُمُور مُشْتَبِهَة عِظَام، وَ نَار شَدِيد کَلَبُهَا(12)، عَال لَجَبُهَا(13)، سَاطِع لَهَبُهَا، مُتَغَيِّظ زَفِيرُهَا، مُتَأَجِّج(14) سَعِيرُهَا، بَعِيد خُمُودُهَا، ذَاک(15) وُقُودُهَا، مَخُوف وَعِيدُهَا، عَم(16) قَرَارُهَا، مُظْلِمَة أَقْطَارُهَا، حَامِيَة قُدُورُهَا، فَظيعَة أُمُورُهَا).تعبير به «موقف» اشاره به صحنه قيامت يا عرصه دوزخ است، به قرينه وصفى که بعد از آن آمده است و قابل توجه اينکه امام(عليه السلام) در اين عبارت و اوصاف دوازده گانه اى که براى آتش جهنّم بر شمرده، همه ويژگيهاى اين اعجازات الهى با دقّت و فصاحت تمام بيان کرده، به گونه اى که پشت گنه کاران را مى لرزاند.آتش سوزان و خطرناک، آتشى است که هم شعله هايش شديد باشد و هم بر اثر انفجاراتى که در آن رُخ مى دهد صداى وحشتناکى از آن برخيزد; به آسانى خاموش نشود و آتش گيره اش کاملا آماده شعله ور شدن باشد; دودهاى انبوه و کشنده، درون و اطرافش را فرا گيرد به گونه اى که روز روشن در درون آن همچون شب ظلمانى گردد.امام(عليه السلام) اين اوصاف را چنان بيان مى کند که گويى با چشم خود همه را در پشت پرده غيبت مى بيند.****پی نوشت:1. «سنن» به معناى طريقه و روش است و گاه به جاده نيز اطلاق مى شود.2. «قرن» ريسمان و طنابى است که شتران متعدد را با آن به يکديگر متّصل مى کنند.3. «أشراط» جمع «شَرَط» بر وزن «شرف» به معناى علامت و نشانه است.4. «أزفت» از ريشه «أزَف» بر وزن «شرف» به معناى نزديک شدن گرفته شده است.5. «أفراط» جمع «فَرط» بر وزن «شرط» کوه کوچک و علامت است و خطبه بالا ناظر به معناى دوم است.6. «اناخت» از «اناخه» به معناى خواباندن شتر است.7. «کلاکل» جمع «کَلْکَل» بر وزن «جنگل» به معناى سينه است.8. «حضن» به معناى سينه و آغوش است.9. «رثّ» به معناى کهنه است.10. «غثّ» به معناى لاغر و نقطه مقابل سمين است.11. «ضنک» به معناى سختى و تنگى است.12. «کَلَب» به معناى گاز گرفتن سگ است، سپس به معناى هرگونه گزندگى و ناراحتى شديد به کار رفته است.13. «لجب» به معناى خروش امواج است.14. «متأجّج» از ريشه «أجيج» به معناى برافروخته شدن آتش است که توأم با صدا باشد.15. «ذاک» از ريشه «ذکاء» بر وزن «دواء» به معناى شدّت داشتن شعله و حرارت آتش گرفته شده است.16. «عم» صفت مشبّهه به معناى نابينا از ريشه «عَمى» بر وزن «جفا» به نامه نابينا شدن گرفته شده است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )«و روعات الفزع»،مرا از روع همان فزع است امّا اضافه به اعتبار كثرت آن مى باشد، و مراد همه افراد حقيقت آن است.«و اختلاف الاضلاع»،جابجا شدن دنده ها كنايه از فشار قبر است زيرا به اين وسيله دنده ها در همديگر فرو مى رود. مراد از «استكاك اسماع» از بين رفتن قوه شنوايى از شدت صداهاى وحشتزا و يا بى حس شدن آن به سبب مرگ مى باشد.«و خيفة الوعد»،هر گاه خير و شر، هر دو، در كلام ذكر شوند واژه وعد به كار مى رود چنان كه گفته اند: «و لا تعدانى، الخير و الشر مقبل» اما اگر با هم ذكر نشوند، در مورد خير، عده و وعد، و در مورد شرّ، ايعاد و وعيد را به كار مى برند در عبارت خيفة الوعد كه امام (ع) به كار برده اند اگر چه خير و شرّ در كلام نيست اما كلمه خيفه كه به معناى ترس است مانند قرينه اى بر وجود شرّ مى باشد كه وعد براى آن به كار رفته است و منظور از عبارت «غمّ الضريح»، اندوه فراوانى است كه براى انسان از مقايسه تنگى قبر با فراخى منازل دنيا به وجود مى آيد و همچنين ساير امور ترس آورى كه امام (ع) بيان فرموده است.اين كه حضرت از اين امور بيمناك و ترس آور ياد نموده به اين سبب است كه هدف پند و اندرز، و ترس و تحزيف است، و به همين منظور مطلب را با ترس از خدا تأكيد كرده و بيان فرموده است علت اين كه بايد از آينده نگران باشيد اين است كه گذشت دنيا به يك روال است، پس همچنان كه خداوند گذشتگان و آثار آنها را به هلاكت رساند، نسبت به شما نيز همين رفتار را خواهد داشت پس بهوش باشيد و غفلت نكنيد و در حوادث به خدا پناه ببريد.«و أنتم و الساعة فى قرن»،اين جمله كنايه از نزديك بودن قيامت و آخرين منزل مى باشد كه گويا اين مردم با قيامت در يك عصر و زمان هستند.«و كأنها قد جاءت باشراطها»،سرعت فرا رسيدن رستاخيز را به امرى تشبيه كرده است كه آمده و حضور يافته است، و اين تشبيه را با كلمه قد تاكيد فرموده كه گويا اين آمدن تحقق يافته است، و علامتهاى قيامت از قبيل ظهور دجّال و دابّة الارض و ظهور حضرت مهدى (ع) و عيسى و جز اينها مى باشند، به همين معناست جمله هاى بعد كه مى فرمايد: و پرچمهايش را بر افراشته، و شما را سر راه خود متوقف ساخته، تا جايى كه مى فرمايد:... و تازه آن كهنه و فربه آن لاغر شد يعنى قيامت شما را هم اكنون براى پرسش و سؤال بر روى صراط نگه داشته و هم اكنون اين امر تحقق يافته است.«و كانّها قد أشرفت بزلازلها»،گويا هم اكنون زمين لرزه هاى قيامت بر شما وارد شده است، و در جمله بعد رستاخيز و هجوم هول و هراسهاى طاقت فرسايش را به شترى تشبيه فرموده است كه سينه خود را پهن كرده و بر روى آنها خوابيده است، و چون هول و هراس قيامت گوناگون و متعدد است لذا مشبّه به را به صورت جمع كلاكل: سينه ها، ذكر كرده است، و چون از جمله «و اناخت تا و صار... سمينها غثّا»، همگى عطف بر جمله بالا مى باشد، داخل در تشبيه خواهند بود، گويا دنيا ساكنان خود را فانى ساخته و شما از تحت حفاظت آن بيرون شده ايد، بالاخره دنياى حاضر موجود به دليل زودگذر بودنش چنان فرض شده است كه گويا پايان يافته و با اهلش قطع رابطه كرده و آنان را به فنا، سپرده است، و نيز آنان را به مادرى تشبيه كرده است كه فرزند خود را نگهدارى مى كند تا هنگامى كه از تحت حضانت او بيرون آيد، در معناى دو، واژه سمين و غثّ، دو احتمال وجود دارد كه يكى همان معناى حقيقى و لغوى آن كه عبارت از فربهى و لاغرى است كه بالاخره در دنيا هر چاقى سرانجام لاغر مى شود، احتمال دوم آن است كه كنايه از لذتهاى فراوان و خوشيهاى دنياست كه با مرگ دگرگون شده و از بين مى رود.«فى موقف»،اين كلمه متعلق به فعل صار مى باشد، و منظور از آن، موقف قيامت است، اين بديهى است كه آنچه در دنيا، جديد و فربه، به حساب مى آيد، در روز قيامت كهنه و لاغر و بالاخره بى اعتبار مى باشد، تنگى توقفگاه قيامت، يا به آن دليل است كه ازدحام جمعيت در آن روز بسيار است و يا به خاطر آن است كه توقف در آن جا به سبب طولانى بودن آن خسته كننده است، علاوه بر آن كه ستمكاران هر آن خود را در خطر ورود بسيارى از ناگواريها مى بينند، و مراد از امور مشتبه بزرگ حالات وحشتزاى قيامت است كه انسان براى پيدا كردن راه فرار از آن سرگردان است و نمى داند چگونه خود را نجات دهد و بديهى است كه حرارت آتش آن جهان بسيار دردناك است، قرآن كريم در باره صداهاى وحشتناك و شعله هاى سوزان و فريادهاى خشمناك آن بيش از آنچه حضرت در اين خطبه بيان فرموده، توصيف كرده است، «إِذا أُلْقُوا فِيها سَمِعُوا لَها شَهِيقاً وَ هِيَ تَفُورُ تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ» و در جاى ديگر مى فرمايد: «سَمِعُوا لَها تَغَيُّظاً وَ زَفِيراً» واژه تغيّظ كه به معناى خشم و براى آتش استعاره آورده شده، به اين دليل است كه با آن حركتهاى قوى و شديدش، خشمگين و عصبانى به نظر مى آيد، و يا به اين منظور است كه حركتهاى شديد آن باعث آزار و ايجاد غيظ و خشم مى شود.«عم قرارها»،اسناد عمى و نابينايى به آرامش و قرارگاه آتش دوزخ به يكى از دو دليل است.الف-  چون آتش دوزخ تاريك است و كسى از آن، راهى به جايى نمى برد.ب-  يا به اين دليل است كه عمقش زياد است و هيچ كس از قعر آن آگاهى نمى يابد.كلمه حاميه كه به معناى داغ است، استعاره، و لفظ قدور كه به معناى ديكهاست به عنوان ترشيح براى آن آورده شده است، و معلوم است كه تمام اين حالات سخت و نفرت آور مى باشد و امام (ع) اين امور را به اين منظور بيان فرموده است كه آدمى را از گناهانى كه سبب آتش دوزخ با اين خصوصيات مى شود، باز دارد، و آن گناهان عبارت از ترك تقوا و پيروى هواهاى نفسانى است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 184 فاللّه اللّه عباد اللّه فإنّ الدّنيا ماضية بكم على سنن، و أنتم و السّاعة في قرن، و كأنّها قد جاءت بأشراطها، و أزفت بأفراطها و وقفت بكم على صراطها، و كأنّها قد أشرفت بزلازلها، و أناخت بكلاكلها، و انصرفت (و انصرمت خ ل) الدّنيا بأهلها، و أخرجتهم من حضنها، فكانت كيوم مضى، أو شهر انقضى، و صار جديدها رثّا، و سمينها غثّا، في موقف ضنك المقام، و أمور مشتبهة عظام، و نار شديد كلبها، عال لجبها، ساطع لهبها، متغيّظ زفيرها، متأجّج سعيرها، بعيد خمودها، ذاك وقودها، مخوف وعيدها، غمّ قرارها مظلمة أقطارها، حامية قدورها، فظيعة أمورها.اللغة:و (السّنن) محرّكة الطريقة و (القرن) محرّكة الحبل الذي يشدّ به البعير و (الأشراط) جمع شرط بالتحريك مثل أسباب و سبب و هو العلامة و (الافراط) جمع فرط بالتحريك أيضا و هو من يتقدّم القوم في طلب الماء يهيىء الدّلاء و الارشاء يقال: فرط القوم فروطا من باب قعد إذا تقدّم لذلك يستوى فيه الواحد و الجمع يقال: رجل فرط و قوم فرط، و منه يقال للطفل الميّت: اللّهمّ اجعله فرطا، أى أجرا متقدّما، و فى بعض النسخ بافراطها مصدر أفرط يقال أفرط في الشيء افراطا أى تجاوز عن الحدّ و بلغ الغاية. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 187 و (الكلاكل) جمع كلكل و هو الصّدر و يقال للأمر الثقيل: قد أناخ عليهم بكلكله، أى هدّهم و رضّهم كما يهدّ البعير البارك من تحته بصدره و (انصرفت الدّنيا) و في بعض النسخ و انصرمت بمعنى انقضت و (الموقف) و زان مسجد موضع الوقوف و (ذكى) النار بالذال المعجمة و ذكّيتها بالتثقيل أى أتممت وقودها.و (الوقود) بالضم المصدر من وقدت النار و قدا و وقدا و وقدة و وقودا و وقدانا اشتعلت و بالفتح ما يوقد به قال الشارح المعتزلي: و وقودها ههنا بضمّ الواو و هو الحدث، و لا يجوز الفتح لأنّه ما يوقد به كالحطب و نحوه، و ذاك لا يوصف بأنه ذاك، و أقول إن أغمضنا عن ضبط النسخ فما ذكره من العلّة لا ينهض باثبات كونه بالضمّ إذ كما يصحّ أن يقال نار تام الاشتعال، فكذلك يصحّ أن يقال نار تام الحطب، و هو ظاهر نعم لو علله بأنه عليه السّلام جعله في مقابل الخمود و هو قرينة على كونه بالضمّ لأنّ الخمود إنما يقابل الاشتعال لكان حسنا. و (غمّ قرارها) صفة مشبّهة من الغمّ بمعنى التغطية أو من غم اليوم فهو غمّ أى اشتد حرّه فيأخذ بالنفس.الاعراب:و قوله: فاللّه اللّه، منصوبان بالتحذير أى اتّقوا اللّه، أو بالاغراء أى راقبوا اللّه أو اعبدوا له و نحو ذلك قال نجم الأئمة الرضي: و حكمة اختصاص وجوب الحذف يعني حذف العامل بالمحذر منه المكرر كون تكريره دالا على مقارنة المحذر منه للمحذر بحيث يضيق الوقت إلّا عن ذكر المحذر منه على أبلغ ما يمكن و ذلك بتكريره و لا يتسع لذكر العامل مع هذا المكرّر، و إذا لم يكرّر الاسم جاز إظهار العامل اتفاقا و قوله: في موقف، متعلّق بصار، و قوله: شديد كلبها، و ما يتلوه من المجرورات التي تنيف على عشرة كلّها صفات بحال متعلّقات موصوفاتها.المعنى:(فاللّه اللّه عباد اللّه فانّ الدّنيا ماضية بكم على سنن) أي على طريقة واحدة سبيل من مضى قبلكم من السّلف الماضين و العشيرة و الأقربين فكما طحنتهم المنون و توالت عليهم السّنون فأنتم مثلهم صائرون، و على أثرهم سائرون.فكن عالما أن سوف تدرك من مضى          و لو عصمتك الراسيات الشواهق     (و أنتم و الساعة فى قرن) تهويل بالقيامة و قربها القريب كأنها و إياهم مشدودة بحبل واحد ليس بينهما فصل مزيد و لا أمد بعيد.و أكدّ زيادة قربها بقوله تشبيه  (و كأنّها قد جاءت بأشراطها) و وجه التأكيد الاتيان بلفظة كأنّ المفيدة لتشبيهها فى سرعة مجيئها بالّتى جاءت، و الاتيان بلفظة قد المفيدة للتحقيق، و بماضويّة الجملة. و قد اشير إلى قربها في غير واحدة من الايات القرآنيّة.قال سبحانه في سورة بني اسرائيل «أَوْ خَلْقاً مِمَّا يَكْبُرُ فِي صُدُورِكُمْ فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنا. قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُؤُسَهُمْ وَ يَقُولُونَ» و في سورة الأحزاب  «يَسْئَلُكَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَةِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما يُدْرِيكَ لَعَلَّ السَّاعَةَ تَكُونُ قَرِيباً» و فى سورة النبأ «إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَرِيباً. يَوْمَ يَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ يَداهُ وَ يَقُولُ الْكافِرُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً» و في سورة المعارج «تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً» و في سورة محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها» أى علاماتها و اماراتها الّتي تدلّ على قربها.روى في الصافى من العلل عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في أجوبة مسائل عبد اللّه بن سلام منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 197 أما أشراط السّاعة فنار تحشر الناس من المشرق إلى المغرب.و من الكافي عن الصادق عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: من أشراط الساعة أن يفشو الفالج و موت الفجأة.و من روضة الواعظين عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم إنّ من أشراط الساعة أن يرفع العلم و يظهر الجهل و يشرب الخمر و يفشو الزّنا و يقلّ الرجال و تكثر النّساء حتّى أنّ الخمسين امرأة فيهنّ واحد من الرجال.و في تفسير عليّ بن إبراهيم القمّي عن أبيه عن سليمان بن مسلم الخشاب عن عبد اللّه بن جريح المكّي عن عطاء بن أبي رياح عن عبد اللّه بن عبّاس قال: حججنا مع رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حجّة الوداع فأخذ بحلقة باب الكعبة ثمّ أقبل علينا بوجهه فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: ألا اخبركم بأشراط السّاعة؟ و كان أدنى منه يومئذ سلمان ره فقال: بلى يا رسول اللّه.فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إنّ من أشراط القيامة إضاعة الصّلوات و اتّباع الشهوات و الميل إلى الأهواء و تعظيم أصحاب المال و بيع الدّين بالدّنيا، فعندها يذوب قلب المؤمن في جوفه كما يذب الملح في الماء مما يرى من المنكر فلا يستطيع أن يغيّره، قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده إنّ عندها يليهم أمراء جورة و وزراء فسقة و عرفاء ظلمة و امناء خونة، فقال سلمان و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان إنّ عندها يكون المنكر معروفا و المعروف منكرا و يؤتمن الخائن و يخون الأمين و يصدق الكاذب و يكذب الصادق قال سلمان و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان فعندها تكون امارة النساء و مشاورة الاماء و قعود الصبيان على المنابر، و يكون الكذب ظرفا و الزكاة مغرما و الفيء مغنما و يجفو الرجل والديه و يبرء صديقه و يطلع الكوكب المذنب، قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 198 قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذى نفسي بيده يا سلمان و عندها تشارك المرأة زوجها في التجارة و يكون المطر قيضا و يغيض الكرام غيضا و يحتقر الرّجل المعسر فعندها تقارب الأسواق إذا قال هذا لم أبع شيئا و قال هذا لم أربح شيئا فلا ترى إلّا ذا مّاللّه، قال سلمان: إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذى نفسي بيده يا سلمان فعندها يليهم أقوام إن تكلّموا قتلوهم و إن سكتوا استباحوهم ليستأثرون بفيئهم و ليطؤن حرمتهم و ليسفكنّ دماءهم و ليملأنّ قلوبهم دغلا و رعبا فلا تراهم إلّا وجلين خائفين مرعوبين مرهوبين، قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذى نفسي بيده يا سلمان إنّ عندها يؤتى بشيء من المشرق و شيء من المغرب يلون امّتي فالويل لضعفاء امّتي منهم و الويل لهم من اللّه لا يرحمون صغيرا و لا يوقرون كبيرا و لا يتجافون «يتجاوزون خ» عن مسيء جثّتهم جثّة الادميّين و قلوبهم قلوب الشياطين، قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذى نفسى بيده يا سلمان و عندها يكتفى الرّجال بالرّجال و النساء بالنساء و يغار على الغلمان كما يغار على الجارية في بيت أهلها و تشبه الرجال بالنساء و النساء بالرّجال و يركبن ذوات الفروج السّروج فعليهنّ من امّتي لعنة اللّه قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان إنّ عندها تزخرف المساجد كما تزخرف البيع و الكنايس و تحلّي المصاحف و تطول المنارات و تكثر الصفوف بقلوب متباغضة و ألسن مختلفة، قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان و عندها تحلّي ذكور أمّتي بالذهب و يلبسون الحرير و الدّيباج و يتّخذون جلود النمور صفافا، قال سلمان:و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان و عندها يظهر الرّبا و يتعاملون بالعينة و الرشاء و يوضع الدّين و ترفع الدّنيا، قال سلمان: إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟ منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 199 قال صلّى اللّه عليه و آله: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان و عندها يكثر الطلاق فلا يقام للّه حدّ و لن يضرّ اللّه شيئا، قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان و عندها تظهر القينات «المغنيات خ» و المعازف و تليهم أشرار أمّتي، قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان و عندها تحجّ أغنياء أمّتي للنزهة و تحجّ أوساطها للتجارة و تحجّ فقرائهم للرياء و السّمعة فعندها يكون أقوام يتعلّمون القرآن لغير اللّه و يتّخذونه مزامير و يكون أقوام يتفقّهون لغير اللّه و يكثر أولاد الزّنا و يتغنّون بالقرآن و يتهافتون بالدّنيا، قال سلمان: إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان ذلك إذا انتهكت المحارم و اكتسب الماثم و تسلّط الأشرار على الأخيار و يفشوا الكذب و تظهر الحاجة «اللّجاجة خ» و تفشو الفاقة و يتباهون في اللباس و يمطرون في غير أوان المطر و يستحسنون الكوبة و المعازف و ينكرون الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر حتّى يكون المؤمن في ذلك الزّمان أذلّ من الأمة و يظهر قرّاؤهم و عبّادهم فيما بينهم التلازم «خ التلاوم» فأولئك يدعون في ملكوت السّماوات الأرجاس الأنجاس قال سلمان: و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان فعند ذلك لا يخشى الغنيّ إلّا الفقر حتّى أنّ السائل يسأل فيما بين الجمعتين لا يصيب أحدا يضع فى كفّه شيئا، قال سلمان:و إنّ هذا لكائن يا رسول اللّه؟قال صلّى اللّه عليه و آله: إي و الّذي نفسي بيده يا سلمان عندها يتكلّم الرويبضة فقال سلمان و ما الرّويبضة يا رسول اللّه فداك أبى و أمّى؟ قال يتكلّم في أمر العامّة من لم يكن يتكلّم، فلم يلثبوا إلّا قليلا حتى تخور الأرض خورة فلا يظنّ كلّ قوم إلّا أنّها خارت في ناحيتهم فيمكثون ما شاء اللّه ثمّ ينكثون في مكثهم فتلقي لهم الأرض أفلاذ كبدها قال: ذهب و فضّة ثمّ أومى بيده إلى الأساطين فقال: مثل هذا، فيومئذ لا ينفع ذهب و لا فضّة فهذا معنى قوله: فقد جاء أشراطها. (و أزفت بأفراطها) أي قربت بمقدماتها فتكون عطف تفسير للجملة السابقة، و على رواية افراطها بكسر الهمزة فالمعني أنها قربت بتجاوزها عن الاعتدال في الشدائد و الاهوال. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 200 مجاز عقلى (و وقفت بكم على صراطها) نسبة الوقوف بهم إلى الساعة من باب المجاز العقلى، و قد مرّ تفصيل الكلام في الصراط فى شرح الفصل السادس من فصول المختار الحادى و الثمانين. (و كأنّها قد أشرفت بزلازلها) أى أشرفت عليكم بزلازلها الهايلة و كفى شاهدا على هولها و شدّتها تهويله تعالى منها و تفخيمه لها بقوله «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ إِنَّ زَلْزَلَةَ السَّاعَةِ شَيْءٌ عَظِيمٌ. يَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَةٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ كُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى وَ ما هُمْ بِسُكارى وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِيدٌ».قال في مجمع البيان: معناه يا أيّها العقلاء المكلّفون اتّقوا عذاب ربّكم و اخشوا معصية ربكم إنّ زلزلة الأرض يوم القيامة أمر عظيم هايل لا يطاق يوم ترونها أى الزلزلة او ان الساعة تشغل كلّ مرضعة عن ولدها و تنساه و تضع كلّ ذات حمل حملها أى تضع الحبالى ما فى بطونها، و فى هذا دلالة على أنّ الزلزلة تكون فى الدّنيا فانّ الرضاع و وضع الحمل إنّما يتصوّر فيها و من قال إنّ المراد به يوم القيامة قال إنّه تهويل، لأمر القيامة و تعظيم لما يكون فيه من الشدائد أى لو كان ثمّ مرضعة لذهلت أو حامل لوضعت و إن لم يكن هناك حامل و لا مرضعة، و ترى الناس سكارى من شدّة الخوف و الفزع، و ما هم بسكارى من الشراب و لكن من شدّة العذاب يصيبهم ما يصيبهم.استعاره تمثيلية- استعاره بالكنايه- استعاره تخييلية- استعاره مرشخة و قوله  (و أناخت بكلاكلها) تمثيل لهجومها عليهم بأهاويلها الهايلة و رضّها لهم بشدائدها الفادحة باناخة الجمل المناخ الّذى ترضّ من تحته بثقله و يهده بكلكله فيكون استعارة تمثيليّة، أو أنّه شبهها بالجمل الفادح بحمله على سبيل الاستعارة بالكناية فيكون إثبات الكلكل تخييلا و الاناخة ترشيحا، و الأوّل أظهر «1» و إنّما أتى بجمع لفظ الكلاكل مبالغة في شدّة أهوالها و تنبيها على كونها كثيرة متعدّدة، هذا.______________________________ (1)- لاجل اتيانه الكلاكل بصيغة الجمع، و على الاحتمال الثاني فالانسب أن يؤتى به بصيغة المفرد فتأمل، منه ره. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 201 و لما ذكر أنّ الغاية القيامة و نبّه على قربها و حذّر بأهوالها و بأهوال البرزخ الّذى قبلها أردف ذلك بالتنبيه على زوال الدّنيا و فنائها و سرعة انقضائها فقال (و انصرفت الدّنيا بأهلها) أى ولّت و أدبرت ظاهر مساق الكلام يعطى كون هذه الجملة معطوفة على جملة أشرفت و أناخت، لكنّه يأبي عنه أنّ الجملتين السابقتين خبران لقوله كأنها و هذه الجملة لا يصحّ جعلها خبرا، لأنّ الضمير في كأنّها راجع إلى الساعة فلا يكون ارتباط بين اسم كأنّ و خبرها إلّا أن يجعل الضمير فيها ضمير القصّة و لكنه يبعّده أنّ كأنّها هذه عطف على قوله و كأنّها قد جاءت، و الضمير في المعطوف عليها راجع إلى الساعة قطعا فليكن في المعطوفة كذلك.و بعد هذا كلّه فلا مناص إلّا أن يجعل الجملة مستأنفه غير مرتبطة على سابقتها و لا بأس بذلك، لأنّ الجملات السابقة في بيان أهوال الساعة، و هذه الجملة و ما يتلوها في بيان أحوال الدّنيا.تشبيه و ممّا حقّقنا ظهر فساد ما قاله الشارح البحراني حيث قال: لما كانت الأفعال من قوله: و أناخت إلى قوله: و صار سمينها غثا، معطوفا بعضها على بعض دخلت في حكم الشبه أى و كان الدّنيا قد انصرفت بأهلها و كأنّكم قد اخرجتم من حضنها إلى آخر الأفعال، و المشبّه الأوّل هو الدّنيا باعتبار حالها الحاضرة، و المشبّه به هو انصرافها بأهلها و زوالهم، و وجه الشبه سرعة المضىّ أى كأنّها من سرعة أحوالها الحاضرة كالتي وقع انصرافها، و كذلك الوجه في باقي التشبيهات انتهى.و ملخّص وجه الفساد إنّ القواعد الأدبيّة آبية من عطف الجملات بعضها على بعض.استعاره بالكنايه و قوله  (و أخرجتهم من حضنها) استعارة بالكناية شبّهها بالأمّ المربّية لولدها في حضنها ثمّ اعرضت عنه و اخرجته من حضن تربيته و أسلمته إلى نفسه (فكانت) نسبتها إلى أهلها في قصر الزّمان و قلّة المدّة (كيوم مضى أو شهر انقضى).و أشار إلى تغيّر ما فيها و فساده بقوله: (و صار جديد هارثا) أى خلقا باليا حقيقت- كنايه (و سمينها غثا) منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 202 أى رثيثا مهزولا قال الشارح البحراني و السمين و الغثّ يحتمل أن يريد بهما الحقيقة، و يحتمل أن يكنّى به، عمّا كثر من لذّاتها و خيراتها و تغيّر ذلك بالموت و الزوال.أقول: لا وجه لجعل الاحتمال الثاني فى مقابل الاحتمال الأوّل قسيما له، بل هما كنايتان و لا ينافيها إرادة الحقيقة لما قد مرّ في ديباجة الشرح من أنّ الكناية استعمال اللفظ في غير ما وضع له مع جواز إرادة ما وضع له.ثمّ الظاهر إنّهما كنايتان عمّا عليه أهل المحشر من كون أجسادهم شحبة بعد بضّتها و عظامهم و هنة بعد قوّتها لشدّة ما عاينوه من الأهوال و الشدائد.و قوله  (في موقف ضنك المقام) أى صار جديدها و سمينها رثا و غثا في موقف القيامة، و وصفه بالضنّك و الضيق لكثرة الخلايق و مزيد ازدحامهم فيه «قل إنّ الأوّلين و الاخرين لمجموعون الى ميقات يوم معلوم».أو لصعوبة الوقوف به و طوله مع تراكم الدّواهى و الأهاويل العظيمة و عدم إمكان المخلص منها «فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ يَقُولُ الْإِنْسانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ. كَلَّا لا وَزَرَ. إِلى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ». (و امور مشتبهة عظام) أراد بها أهاويلها العظيمة الملتبسة التي أوجبت التحيّر في وجه الخلاص منها و النجاة عنها، فهم فيها تائهون هائمون حائرون.و إن شئت أن تعرف تفصيل ما تضمّنه هاتان الفقرتان من هول موقف القيامة و ضيق مقامها و مزيد زحامها و زيادة شدّتها و طول مدّتها و التباس امورها فعليك بما يتلي عليك من أنبائها.فنقول: إنّ يوم القيامة يوم عظيم شأنه، مديد زمانه، قاهر سلطانه، يوم ترى السماء فيه قد انفطرت، و الكواكب من هوله قد انتثرت، و النجوم الزواهر قد انكدرت، و الشمس قد كوّرت، و الجبال قد سيّرت، و العشار قد عطّلت، و الوحوش قد حشرت، و البحار قد سجّرت، و النفوس مع الأبدان قد زوّجت، و الجحيم قد سعّرت، و الجنّة قد ازلفت، و الأرض قد مدّت. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 203 يوم ترى الأرض قد زلزلت فيه زلزالها، و أخرجت أثقالها.فيومئذ وقعت الواقعة، و انشقّت السّماء فهي يومئذ واهية، و الملك على أرجائها و يحمل عرش ربّك فوقهم يومئذ ثمانية، يومئذ تعرضون لا تخفى منكم خافية.يوم تذهل فيه كلّ مرضعة عما أرضعت و تضع كلّ ذات حمل حملها و ترى النّاس سكارى و ما هم بسكارى و لكنّ عذاب اللّه شديد.يوم يمنع فيه المجرم من الكلام، و لا يسأل فيه عن الاجرام بل يؤخذ بالنواصي و الأقدام.يوم تجد كلّ نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودّ لو أنّ بينها و بينه أمد بعيد.يوم تعلم فيه كلّ نفس ما احضرت، و تشهد ما قدّمت و أخّرت.يوم يفرّ المرء من أخيه و امّه و أبيه، يوم لا يقدرون أن ينطقون و لا يؤذن لهم فيعتذرون، و على النار يفتنون، و لا ينفع مال و لا بنون.يوم تبلى فيه السرائر و تبدى الضمائر، و تردّ فيه المعاذير.يوم تكشف الأستار و تخشع الأبصار و تنشر الدواوين و تنصب الموازين.يوم تسكن فيه الأصوات و يقلّ الالتفات، و تبرز الخفيّات، و تظهر الخطيئات.يوم يساق العباد، و معهم الاشهاد، و يشيب الصغير، و يهرم الكبير.يوم تغيّرت الألوان و خرس اللّسان و نطق جوارح الانسان و برّزت الجحيم و اغلى الحميم، و سعرّت النّار، و يئس الكفّار.و تفكر في طول هذا اليوم الّذي تقف فيه الخلايق شاخصة أبصارهم، منفطرة قلوبهم، لا يكلّمون و لا ينظر في امورهم، يقفون ثلاثمأة عام لا يأكلون فيه اكلة، و لا يشربون فيه شربة، و لا يجدون فيه روح النسيم، و لقد أفصح عن طوله الكتاب الكريم و أبان عنه ذو العرش العظيم في سورة المعارج بقوله  «تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِيلًا».و تأمل في ازدحام الخلايق و اجتماعهم في موقف يجمع فيه أهل السّماوات منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 204 السبع و الارضين السبع: من ملك، و جنّ، و إنسان، و وحش، و طير، و سبع، و شيطان، فأشرقت عليهم الشمس و قد تضاعف حرّها، و تبدّلت عما كان عليه من خفّة أمرها، ثمّ ادنيت من رءوس أهل العالمين مثل قاب قوسين، فأصهرتهم بحرّها، و اشتدّ كربهم و غمّهم من وهجها، ثمّ تدافعت الخلايق و دفع بعضهم بعضا لشدّة الزحام، و اختلاف الأقدام، و ضيق المقام، و انصاف إلى ذلك شدّة الخجل و الحياء، عند العرض على مليك الأرض و السماء، فاجتمع وهج الشمس و حرّ الأنفاس، و احتراق القلوب بنار الخوف، ففاض العرق من أصل كلّ شعرة حتّى سال على صعيد القيامة، ثمّ ارتفع على الأبدان فبعضهم بلغ العرق ركبتيه، و بعضهم إلى حقويه، و بعضهم إلى شحمة اذنيه.قال عقبة بن عامر: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: تدنو الشمس من الأرض يوم القيامة فيعرض الناس، فمن الناس من يبلغ عرقه عقبه، و منهم من يبلغ نصف ساقه، و منهم من يبلغ ركبته، و منهم من يبلغ فخذه، و منهم من يبلغ خاصرته. و منهم من يبلغ فاه فألجمها، و منهم من يغطيه العرق و ضرب بيده على رأسه هكذا.فتدبّر أيّها العاصي و الجاهل القاسي في هول ذلك اليوم و طول تعبه، و شدّة كربه و فيما عليه أهله من ضيق المقام، و طول القيام، و مساءة الحال، و عظم الشفق من سوء المال، فمنهم من يقول ربّ أرحنى من هذا الكرب و الانتظار، و لو إلى النّار.و كلّ ذلك و لم يلقوا بعد حسابا و لا كتابا و لم يصيبوا عذابا و لا عقابا.فكيف إذا فرغوا من الحساب و عاينوا الكتاب و حقّت عليهم كلمة العذاب.فبيناهم وقوفا ينتظرون و يخافون العطب، و يشفقون سوء المنقلب إذ نادى مناد من عند ذى العرش المجيد «أَلْقِيا فِي جَهَنَّمَ كُلَّ كَفَّارٍ عَنِيدٍ».فيبادر إليهم الزبانية بمقامع من حديد، و يستقبلونهم بعظائم التهديد، و يسوقونهم إلى العذاب الشديد (و) يدخلونهم في (نار شديد كلبها) أى شرّها و اذيها منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 205 و حارتها (عال لجبها) أى صوتها و صياحها أو اضطراب أمواجها كالبحر الزخار (ساطع لهبها) أى شعلتها استعاره (متغيّظ زفيرها) أى صوتها الناشى من توقّدها متّصف بالهيجان و الغليان.قال الشارح البحرانيّ: و لفظ التغيّظ مستعار للنّار باعتبار حركتها بشدّة و عنف كالغضبان انتهى.و هذا التغيظ قد نطق به القرآن في سورة الفرقان قال  «بَلْ كَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَ أَعْتَدْنا لِمَنْ. كَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِيراً إِذا رَأَتْهُمْ مِنْ مَكانٍ بَعِيدٍ سَمِعُوا لَها...» قال: بعض المفسّرين التغيظ الصوت الّذي يهمهم به المغتاظ، و الزفير صوت يخرج من الصدر، و عن ابن عرفة أى من شدّة الحريق تغيظت الهاجرة إذا اشتدّ حميمها فكأنّ المراد الغليان. (متأجّج سعيرها) أى متوقّد و متلهّب نارها المتحرقة (بعيد خمودها) أى سكونها (ذاك وقودها) أى وقودها متّصف بشدّة الوهج و الاشتغال كنايه (مخوف وعيدها) قال بعض الشارحين أى توعدها لأهلها بانطاقه سبحانه إيّاها أو كناية عن اشتدادها تدريجا مجاز (غمّ قرارها) أى متغطّى قعرها و قرارها بحيث لا يكاد أن يدرك بالبصر لظلمته أو غاية عمقه أو تراكم لهبه.و في نسخة الشارح البحراني: عم قرارها، بالعين المهملة قال: اسند العمى إلى قرارها مجازا باعتبار أنّه لا يهتدى فيه لظلمته أو لأنّ عمقها لا يوقف عليه لبعده (مظلمة أقطارها) أى أطرافها و جوانبها (حامية قدورها فظيعة امورها) أى شديدة شنيعة بلغت الغاية في الشدّة و الشناعة، هذا.و قد مضى فصل واف في أوصاف الجحيم و أهله في شرح الفصل الثالث من المختار المأة و الثمانية و إنما فصّل عليه السّلام هنا بعضها تخويفا منها و تحذيرا عنها و تنفيرا عن المعصية و متابعة الهوى الموقعة فيها و ترغيبا إلى الزّهد و التقوى العاصمة منها، لأنّ حقيقة التقوى هو أخذ الوقاية من النار و من غضب الجبّار.الترجمة:پس بترسيد از خدا اى بندگان خدا پس بدرستى كه دنيا گذرنده است بشما بر يك طريقه، و شما و قيامت گويا بسته شده ايد بيك ريسمان، و گويا كه روز قيامت آمده است با علامتهاى خود، و نزديك بوده است با مقدّمات خود، و نگه داشته است شما را بالاى صراط خود، و گويا كه آن مشرف بوده با زلزلهاى خود، و فرو خوابانيده سينهاى خود را كه عبارتست از سنگينيهاى آن، و رو برگردانده دنيا بأهل خود، و بيرون كرده ايشان را از كنار تربيت خود، پس گشت دنيا بمنزله روزي كه گذشت، و بمنزله ماهى كه بنهايت رسيد، و گرديد تازه او كهنه، و فربه او لاغر در موقفى كه تنگ است محل ايستادن او و در كارهائى كه مشتبه اند و بزرگ، و در آتشى كه سخت است حدت و أذيت آن، بلند است آواز آن، درخشنده است شعله آن، صاحب غيظ است صداى منكر آن، بر افروخته است آتش سوزاننده آن، دور است خاموشى آن، تمام است اشتغال آن، ترسناكست وعده آن، پوشيده است قعر آن، تاريك است اطراف آن، گرم است ريگهاى آن، فضاحت دارد كارهاى آن.  
بخش ۴ : پاداش پرهیزکاران [منبع]

وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً، قَدْ أُمِنَ الْعَذَابُ وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ وَ زُحْزِحُوا عَنِ النَّارِ وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ، الَّذِينَ كَانَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا زَاكِيَةً وَ أَعْيُنُهُمْ بَاكِيَةً، وَ كَانَ لَيْلُهُمْ فِي دُنْيَاهُمْ نَهَاراً تَخَشُّعاً وَ اسْتِغْفَارًا، وَ كَانَ نَهَارُهُمْ لَيْلًا تَوَحُّشاً وَ انْقِطَاعاً؛ فَجَعَلَ اللَّهُ لَهُمُ الْجَنَّةَ مَآباً وَ الْجَزَاءَ ثَوَاباً وَ كانُوا أَحَقَّ بِها وَ أَهْلَها فِي مُلْكٍ دَائِمٍ وَ نَعِيمٍ قَائِمٍ.

التَوَحُّش : عدم انس به شئون دنيا و اعتماد بر آن. 
زُحزِحُوا : دور و كنار شده اند
مَثوَى : مكان و جايگاه 
۳. آينده پرهيزكاران:
و در آن ميان (پرهيزكاران را گروه، گروه، به سوى بهشت رهنمون مى شوند) آنان از كيفر و عذاب در امانند، و از سرزنش ها آسوده، و از آتش دورند، در خانه هاى امن الهى، از جايگاه خود خشنودند، آنان در دنيا رفتارشان پاك، ديدگانشان گريان، شب هايشان با خشوع و استغفار چونان روز، و روزشان از ترس گناه چونان شب مى ماند. پس خداوند بهشت را منزلگه نهايى آنان قرار داد، و پاداش ايشان را نيكو پرداخت، كه سزاوار آن نعمت ها بودند، و لايق ملكى جاودانه و نعمت هايى پايدار شدند.
 
(7) (امّا براى پرهيزكاران خداوند در قرآن كريم سوره 39 آیه 73 مى فرمايد: «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها، وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ» يعنى) و آنانكه از پروردگارشان مى ترسيدند (در دنيا پرهيزكار بودند) دسته دسته بسوى بهشت رانده ميشوند (فرشتگان آنان را مى برند تا ببهشت وارد شوند، و درهاى آن گشوده است، و دربانان آن بآنها گويند: درود بر شما پاك و پاكيزه هستيد «در دنيا خود را به معاصى نيالوديد» پس ببهشت در آئيد و هميشه در آن باشيد) در حاليكه از عذاب آسوده و از سرزنش رها و از آتش دور گشته اند، و بهشت بسبب ايشان آرامش يافته (از حال انتظار بيرون آمده) و آنان هم از منزل و قرارگاه خود شاد مى باشند (و اينان) كسانى هستند كه در دنيا كردارشان پاكيزه و نيكو و چشمهايشان (از خوف خدا و ترس عذاب) گريان بوده، و شب آنها در دنياشان از جهت افتادگى و طلب آمرزش (بيدارى براى عبادت و بندگى به منزله) روز و روزشان از جهت ترس (از عذاب) و دورى نمودن (از دنيا و مشغول بودن براز و نياز به منزله) شب بوده، پس خداوند بهشت را جاى بازگشت و خوشى را پاداش ايشان قرار داد، و آنها ببهشت و اهل آن سزاوارتر و شايسته هستند، با پادشاهى هميشگى و نعمت و خوشى ثابت و برقرار.
 
«و آنان را كه از پروردگارشان ترسيده اند گروه گروه به بهشت مى برند.» از عذاب ايمن اند و از عتاب و سرزنش آزاد و از آتش دور. سرايشان مطمئن و از جايگاه و قرارگاه خود خشنود. اينان، كسانى بوده اند كه اعمالشان در اين دنيا پسنديده بود و چشمانشان اشكبار. در دنيا شبشان، چون روز بود و همه خشوع و استغفار و روزشان چون شب بود، در تنهايى و بريدن از مردم. خداوند بهشت را جاى بازگشت آنان گردانيد و ثوابشان ارزانى داشت. آنان سزاوار بهشت و اهل آن بودند و آنها شايسته ثواب خدا بودند، در ملكى هميشگى و نعمتى برقرار.
 
پرهيزکاران گروه گروه به سوى بهشت رهنمون مى شوند در حالى که از کيفر عذاب، ايمن و از سرزنشها آسوده و از آتش برکنارند; در خانه هايى امن و مطمئن قرار مى گيرند و از آن جايگاه، بسيار خشنودند; همان ها که در دنيا اعمالشان پاک، چشمانشان (از خوف خدا) گريان، شبهايشان در دنيا بر اثر خشوع و استغفار همچون روز و روزهايشان از خوف پروردگار و توجه به او همچون شب بوده است. به همين دليل خداوند بهشت را منزلگاه آنها و پاداش (عظيم) را ثوابشان قرار داد. (آرى) آنها سزاوار اين نعمت و شايسته آن بودند. (سرانجام) در سرايى دائم و در ميان نعمتهاى پايدار اقامت مى گزينند.
 
«و آنان كه پرهيز كردند و از پروردگار خود ترسيدند گروه گروه به بهشت رانده مى شوند.» نه ترس عذاب دارند و نه بيم عقاب، از آتش دور، در خانه امن آسوده و آرام، و از جاى باش و آسودن در آن خشنود و به كام. آنان كه در دنيا كارهاشان پاك بود و ديده هاشان گريان و نمناك، شب آنان در دنيا روز بود با فروتنى كردن و آمرزش طلبيدن، و روزشان شب با تنهايى گزيدن و از مردم بريدن. پس خدا بهشت را بازگشتگاه آنان ساخت و پاداش ايشان را نيكو پرداخت، و آنان در خور آن ثواب بودند و بدان سزاوار، با ملكى هميشگى و نعمتى پايدار.
 
اهل تقوا را دسته دسته به جانب بهشت مى رانند، در حالى كه از عذاب ايمن شده، و از ملامت رهايى يافته، و از آتش دورند، بهشت در كمال آرامش پذيراى آنهاست، و آنان هم از جاى و قرارگاه خود شادند. اينان گروهى بودند كه اعمالشان در دنيا پاك، و چشمشان از خوف عذاب گريان بود، شب تارشان به خاطر خشوع و استغفارشان روز بود، و روزشان محض بيم از گناه و انقطاع از دنيا شب. خداوند بهشت را جاى بازگشت، و خير و خوشى را پاداش آنان قرار داد، كه اينان به بهشت شايسته تر و اهل آن بودند، در يك پادشاهى ابدى، و نعمت پايدار خواهند بود.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏7، ص: 309-308سپس به احوال بهشتيان مى پردازد و آن را نيز چنان دقيق و روشن ترسيم مى کند که شعله اشتياق را در دل مؤمنان بر مى افروزد، مى فرمايد: «و پرهيزگاران گروه گروه به سوى بهشت رهنمون مى شوند در حالى که از کيفر عذاب، ايمن و از سرزنشها آسوده و از آتش برکنارند; در خانه هايى امن و مطمئن قرار مى گيرند و از اين جايگاه، بسيار خشنودند»; ((وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً(1)) قَدْ أُمِنَ الْعَذَابُ، وَ انْقَطَعَ الْعِتَابُ; وَ زُحْزِحُوا(2) عَنِ النَّارِ، وَ اطْمَأَنَّتْ بِهِمُ الدَّارُ، وَ رَضُوا الْمَثْوَى وَ الْقَرَارَ).امام در اين عبارت کوتاه پنج امتياز بزرگ براى اين دسته از پرهيزکاران بهشتى بيان فرموده که همه را مى توان در آرامش و آسودگى کامل خلاصه کرد، در امان بودن از عذاب و قطع عتاب و دور شدن از آتش و استقرار کامل در سراى بهشتى و خشنودى از اين سرنوشت.آن گاه به معرفى اين گروه پرداخته و بخشى از اعمال آنها را شرح مى دهد و مى فرمايد: «آنها کسانى هستند که در دنيا اعمالشان پاک چشمانشان (از خوف خدا) گريان، شبهايشان در دنيا بر اثر خشوع و استغفار همچون روز و روزهايشان از خوف پروردگار و توجه به او همچون شب بوده است»; (الَّذِينَ کَانَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا زَاکِيَةً، وَ أَعْيُنُهُمْ بَاکِيَةً، وَ کانَ لَيْلُهُمْ فِي دُنْيَاهُمْ نَهَاراً، تَخَشُّعاً وَ اسْتِغْفَاراً; وَ کَانَ نَهَارُهُمْ لَيْلاً، تَوَحُّشاً وَ انْقِطَاعاً).امام(عليه السلام) در اين چهار وصف، مقام والاى آنها را به عالى ترين صورت ترسيم کرده و آن را دليل بر بهشتى بودن آنها شمرده است.از يک سو اعمالشان در دنيا از هر گونه آلودگى به گناه و ريا و خودبزرگ بينى پاک بوده و چشمانشان از خوف خدا و مصائب بندگان مظلوم پروردگار گريان بوده است و از سوى ديگر با شب بيدارى و خشوع و خضوع و استغفار از لغزشها شبهايشان همچون روز و روزهاى آنها به سبب دورى از دنياپرستان و درگير شدن در غوغاهاى مادى و انقطاع الى الله همچون شب بوده است، آرى اين است اوصاف بهشتيان والامقام و سعادتمندان اهل نجات و به يقين با داشتن اين صفات، شايسته چنان افتخارى هستند، لذا امام(عليه السلام) در پايان اين سخن مى افزايد: «به همين دليل خداوند بهشت را منزلگاه آنها و پاداش (عظيم) را ثوابشان قرار داد و آنها سزاوار اين نعمت و شايسته آن بودند، در سرايى دائم و در ميان نعمتهاى پايدار اقامت مى گزينند»; (فَجَعَلَ اللّهُ لَهُمُ الْجَنَّةَ مَآباً، وَ الْجَزَاءَ ثَوَاباً، (وَ کانُوا أَحَقَّ بِهَا وَ أَهْلَهَا)(3) فِي مُلْک دَائِم، وَ نَعِيم قَائِم).به اين ترتيب امام(عليه السلام) هم شايستگى هاى آنها را شرح مى دهد و هم جزا و پاداش عظيمشان را. چند صباحى با هواى نفس به مبارزه برخاستند و با عبادت پروردگار و خوف و خشيت او در روزها و شبها شايستگى خود را ثابت کردند و خداوند جواد و کريم پاداش و جزاى بسيار برتر و بالاتر، پاداشى زوال ناپذير و جاودانه نصيبشان کرد.****پی نوشت:1. «زمر» جمع «زمره» بر وزن «عمره» به معناى گروه کوچک است.2. «زحزحوا» از ريشه «زحزحه» بر وزن «قهقهه» به معناى دور کردن گرفته شده است.3. فتح، آيه 26 . 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )و پس از بيان اين ويژگيها، به ذكر آيه قرآن كه در باره پرهيزكاران است پرداخته كه گروه گروه داخل بهشت مى شوند، و براى تشويق و وادار ساختن شنوندگان به تقوا و پرهيزگارى، لوازم آن را خاطر نشان ساخته است كه اهل تقوا در روز قيامت، از عذاب و كيفر و سرزنش و ملامت در امان و از حرارت آتش دوراند، بهشت برايشان منزل آرام بخش است و خشنودند از اين كه چنين مكانى جايگاه آنان مى باشد، و به دنبال آن به ذكر صفات پرهيزكاران پرداخته تا آنان كه بخواهند آن راه را برگزينند آگاه شوند لذا مى فرمايد: آنان كسانى هستند كه در دنيا كارهايشان از خودنمايى و ريا كه شرك پنهانى است، پاك و چشمهايشان از عظمت الهى و ترس كيفر و دورى از رحمت او گريان بود، و شبها در دنيا براى آنها به منزله روزها، پر تحرك بوده، زيرا آن را به خواب، پايان نمى دادند، بلكه پيوسته در حالت خشوع به سر مى بردند، و هر دم از پيشگاه حق تعالى براى گناهان خود طلب آمرزش مى كردند و هر لحظه با حركت و جنب و جوش عبادت شب زنده دار بودند، و بر عكس، روزها بر آنان همانند شب بود امّا نه اين كه آن را به خواب و استراحت به سر برند، بلكه به همان طريق كه بطور معمول شب، هنگام تنها زيستن و كناره گيرى از جامعه مى باشد، ايشان نيز روزهاى روشن را مانند شبهاى تاريك از خلق كناره گيرى كرده و به تنهايى و اضطراب به سر مى بردند. و پيوسته نگران آينده و آخرت نامعلوم خود بودند. در نسخه اى كه به خط سيّد رضى ديده ام به جاى «كان» كأنّ آمده كه تشبيه صريح مى باشد.«فجعل اللَّه...»،گويا امام (ع) در اين عبارت مى خواهد بفرمايد كه وقتى اهل تقوا به دليل اتصاف به اين ويژگيها، آماده فضايل و كمالات شدند و شايستگى رضايت و خشنودى خداوند را پيدا كردند، حق تعالى بهشت را جايگاه آنان قرار داده و پاداشهاى عظيمى از نعمتهاى بى پايان خود را براى ايشان آماده ساخته، و آنان سزاوار چنين پاداشى مى باشند.«فى ملك... قائم»،در قدرتى هميشگى و نعمتى پا بر جا، و اين عبارت تفسير جزا و پاداش پرهيزكاران مى باشد و پس از بيان اين امور، با بيان برخى از فايده هاى تقوا كه رستگارى پرهيزكاران و انجام دادن اعمال نيك مى باشد، سفارش به اين موضوع را مؤكّد فرموده است، منظور از واژه مبطلون آنانى هستند كه از حق دور و از دايره اهل تقوا بيرون مى باشند و چون از اين ويژگى دورند گرفتار خسران و زيان خواهند بود. 
منهاج البراعه (خوئی)و سيق الّذين اتّقوا ربّهم إلى الجنّة زمرا، قد أمن العذاب، و انقطع العتاب، و زحزحوا عن النّار، و اطمأنّت بهم الدّار، و رضوا المثوى و القرار، الّذين كانت أعمالهم في الدّنيا زاكية، و أعينهم باكية، و كان ليلهم في دنياهم نهارا، تخشّعا و استغفارا، و كان نهارهم ليلا توحّشا و انقطاعا، فجعل اللّه لهم الجنّة مابا، و الجزاء ثوابا، و كانوا أحقّ بها و أهلها، في ملك دائم و نعيم قائم.اللغة:و (المثوى) بفتح الميم و العين المنزل و المقام من ثوى بالمكان و فيه أقام و (زكا) الرّجل يزكو إذا صلح فهو زاك.الاعراب:تشبيه و قوله: و كان ليلهم في دنياهم نهارا، الموجود في النسخ برفع ليل و نصب نهار على أنهما معمولان لكان الناقصة قال الشارح البحراني: و في نسخة الرضي بخطه كأنّ ليلهم نهار برواية كأنّ للتشبيه و نصب ليل و رفع نهار، و كذا في القرينة الثانية أعنى قوله: و كأنّ نهارهم ليلا برواية كأنّ نهارهم ليل.المعنى:و لما ذكر سوء حال المجرمين أردفه بشرح حال المتقين حثّا على اقتفاء آثارهم و اقتباس أنوارهم فقال: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 206 (و سيق الذين اتّقوا ربهم إلى الجنّة زمرا) اقتباس من الاية الشريفة في سورة الزمر و آخرها حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها سَلامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِينَ  أى يساقون المتّقون إسراعا بهم إلى دار الكرامة مكرمين زمرة بعد زمرة أى أفواجا متفرّقة بعضها في أثر بعض على تفاوت مراتبهم في الشرف و علوّ الدّرجة و يساقون راكبين كما عرفت في شرح الفصل التاسع من المختار الأول حتّى إذا جاؤها و قد فتحت أبواب الجنّة لهم قبل مجيئهم انتظارا بهم، و قال لهم خزنتها عند استقبالهم: سلام عليكم أى سلامة من اللّه عليكم يحيّونهم بالسلامة ليزدادوا بذلك سرورا، طبتم أى طبتم بالعمل الصّالح في الدّنيا و طابت أعمالكم الصّالحة أو طاب مواليدكم لا يدخل الجنّة إلّا طيب المولد، فادخلوا الجنّة خالدين مخلّدين و قد مضى فصل واف في وصف الجنّة و أوصاف أهلها في شرح الفصل التّاسع من المختار الأوّل و شرح الفصل الثالث من المختار المأة و الثمانية.و قوله  (قد أمن العذاب و انقطع العتاب و زحزحوا عن النار و اطمأنّت بهم الدّار و رضوا المثوى و القرار) أراد أنهم يساقون إلى الجنّة حالكونهم مأمونين من العقاب و العذاب، منقطعا عنهم خطاب العتاب، مبعدين عن النّار، مطمئنين بالدّار راضين بالمثوى و القرار، أى بالمقام و المقرّ.مجاز عقلى- استعاره بالكنايه- استعاره تخييلية و نسبة مطمئنة إلى الدار [و اطمأنّت بهم الدّار] من المجاز العقلي و الاسناد إلى المكان أو من الكلام من باب الاستعارة بالكناية فانّ الدّار لما كانت مخلوقه لأجلهم معدّة لهم كما قال عزّ من قائل  «وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ» شبّهها بالمنتظر لقدوم محبوبة، حتّى إذا قدم إليه ارتفع عنه الانتظار و حصل له الاطمينان، فتكون الدّار استعارة بالكناية و ذكر الاطمينان تخييلا للاستعارة.و أما كونهم راضين بالمثوى و القرار فلأجل ما اعدّ لهم فيها من جميع ما تشتهيه أنفسهم و تلذّ أعينهم مما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر.قال سبحانه «فَأَمَّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ راضِيَةٍ» و قال «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ. جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ » منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 207  و هم (الذين كانت أعمالهم في الدّنيا زاكية) أى طيبة طاهرة من شوب الشرك و الرّياء أو متّصفة بالصلاح و السداد (و أعينهم باكية) من خشية اللّه و الخوف من عذابه و الاشفاق من عقابه.و الروايات في فضل البكاء من خشيته سبحانه كثيرة جدّا و نشير إلى بعضها فأقول:روى في الوسائل عن الصادق عن آبائه عليهم السّلام عن النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في حديث المناهي قال: و من ذرفت عيناه من خشية اللّه كان له بكلّ قطرة قطرت من دموعه قصر في الجنة مكلّل بالدّر و الجواهر فيه ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر.و فيه من ثواب الأعمال عن أبي جعفر عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: ليس شيء إلّا و شيء يعدله إلّا اللّه فانه لا يعدله شيء و لا إله إلّا اللّه لا يعد له شيء و دمعة من خوف اللّه فانه ليس لها مثقال فان سالت على وجهه لم يرهقه قتر و لا ذلّة بعدها أبدا.و عن جعفر بن محمّد عن أبيه عليهما السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: كلّ عين باكية يوم القيامة إلّا ثلاثة أعين: عين بكت من خشية اللّه، و عين غضّت عن محارم اللّه و عين باتت ساهرة في سبيل اللّه.و عن الرّضا عليه السّلام قال: كان فيما ناجي اللّه به موسى عليه السّلام أنّه ما تقرّب إلىّ المتقرّبون بمثل البكاء من خشيتي، و ما تعبّد لي المتعبّدون بمثل الورع عن محارمي و لا تزيّن لي المتزيّنون بمثل الزهد في الدّنيا عمايهم الغنى عنه، فقال موسى عليه السّلام يا أكرم الأكرمين فما أثبتهم على ذلك؟ فقال: يا موسى أما المتقرّبون لي بالبكاء من خشيتي فهم في الرفيق الأعلى لا يشركهم فيه أحد، و أما المتعبّدون لي بالورع عن محارمي فاني افتّش الناس عن أعمالهم و لا أفتّشهم حياء منهم، و أما المتزيّنون لي بالزهد في الدّنيا فاني ابيحهم الجنّة بحذافيرها يتبوّؤن منها حيث يشاؤن.و فيه من العيون عن الحسن بن عليّ العسكري عن آبائه عليهم السّلام قال: قال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 208 الصادق عليه السّلام إنّ الرجل ليكون بينه و بين الجنّة أكثر مما بين الثرى إلى العرش لكثرة ذنوبه فما هو إلّا أن يبكى من خشية اللّه عزّ و جلّ ندما عليها حتّى يصير بينه و بينها أقرب من جفنه إلى مقلته.و فيه من الكافي عن أبي عبد اللّه عليه السّلام ما من شيء إلّا و له كيل و وزن إلّا الدّموع فانّ القطرة تطفي بحارا من نار، فاذا اغرورقت العين بمائها لم يرهق وجهه قتر و لا ذلّة، فاذا فاضت حرّمها اللّه على النار، و لو أنّ باكيا بكى في امة لرحموا و في عدّة الدّاعي لأحمد بن فهد الحلّي قال: و فيما أوحى اللّه إلى عيسى عليه السّلام يا عيسى ابن البكر البتول ابك على نفسك بكاء من قد ودّع الأهل و قلى الدّنيا و تركها لأهلها و صارت رغبته عند إلهه.و فيه عن أمير المؤمنين عليه السّلام لما كلّم اللّه موسى عليه السّلام قال: إلهي ما جزأ من دمعت عيناه من خشيتك؟ قال: يا موسى أقي وجهه من حرّ النّار و آمنه يوم الفزع الأكبر.و فيه عن أبي حمزة عن أبي جعفر عليه السّلام ما من قطرة أحبّ إلى اللّه من قطرة دموع في سواد اللّيل مخافة من اللّه لا يراد بها غيره.و فيه عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم في خطبة الوداع: و من ذرفت عيناه من خشية اللّه كان له بكلّ قطرة من دموعه مثل جبل احد تكون في ميزانه من الأجر، و كان له بكلّ قطرة عين من الجنّة على حافّتها من المداين و القصور ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر بقلب بشر.و فيه عن أبي جعفر عليه السّلام أنّ إبراهيم النبىّ عليه السّلام قال: إلهى ما لعبد بلّ وجهه بالدّموع من مخافتك؟ قال اللّه تعالى: جزاؤه مغفرتى و رضواني يوم القيامة- الى غير هذه مما لا نطيل بروايتها.ثمّ وصف المتّقين بوصفين آخرين أحدهما قوله  (و كان ليلهم في دنياهم نهارا تخشّعا و استغفارا) يعنى أنهم منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 209 يسهرون لياليهم و يقومون من مضاجعهم و يتركون لذّة الرّقاد اشتغالا بمناجاة ربّ العباد، فيجعلون ليلهم بمنزلة النهار في ترك النوم و القرار: و يقومون بين يدي الرّب المتعال بالخضوع و الخشوع و التضرّع و الابتهال، و يواظبون على الدّعاء و الصلاة و الاستغفار إلى أن يذهب اللّيل و يؤب الفجر و النهار.و قد مدحهم في كتابه العزيز بقوله «وَ الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالْأَسْحارِ» و قال «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ»  و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: إذا قام العبد من لذيذ مضجعه و النعاس في عينيه ليرضى ربّه عزّ و جلّ لصلاة ليله باهي اللّه به ملائكته فقال: أما ترون عبدي هذا قد قام من لذيذ مضجعه إلى صلاة لم أفرضها عليه، اشهدوا أنّى غفرت له.و قد مضى أخبار كثيرة في فضل صلاة اللّيل و قيامه في شرح الفصل السادس من الخطبة الثانية و الثّمانين و في شرح الخطبة المأة و الثانية و الثمانين.و أقول هنا مضافا إلى ما مرّ: يكفى في فضل قيامه أمر اللّه سبحانه رسوله صلّى اللّه عليه و آله به في قوله  «يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِيلًا. إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا. إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا».قال أمين الاسلام الطبرسى: المعنى يا أيّها المتزمّل بثيابه المتلفّف بها، قم اللّيل للصلاة إلّا قليلا من اللّيل نصفه، بدل من الليل أى قم نصف الليل أو انقص من النصف أو زد على النصف، و قال المفسرون: أو انقص من النصف قليلا إلى الثلث أو زد على النصف إلى الثلثين.و قوله: و رتّل القرآن ترتيلا- روى في الصافي من الكافي عن الصادق عليه السّلام أنه سئل عن هذه الاية فقال: قال أمير المؤمنين عليه السّلام: بيّنه بيانا و لا تهذّه هذّ الشعر و لا تنثره نثر الرّمل، و لكن افرغوا قلوبكم القاسية، و لا يكن همّ أحدكم آخر السورة إنّا سنلقى عليك قولا ثقيلا- قيل أى القرآن، لأنّه لما فيه من التكاليف ثقيل على المكلّفين، قال عليّ بن إبراهيم القميّ: قولا ثقيلا قال عليه السّلام قيام الليل و هو منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 210 قوله إنّ ناشئة الليل الاية، و قيل: أى النفس التي تنشأ من مضجعها للعبادة أى تنهض أو العبادة التي تنشأ بالليل أى تحدث، و في المجمع عن أبي جعفر و أبي عبد اللّه عليهما السلام أنهما قالا: هى القيام في آخر الليل إلى صلاة الليل.هى أشدّ وطأ، أى أكثر ثقلا و أبلغ مشقة، لأنّ الليل وقت الراحة و العمل يشقّ فيه، و من قرء وطاء بالمدّ فالمعنى أشدّ مواطاة للسمع و البصر يتوافق فيه قلب المصلّى و لسانه و سمعه على التفكر و التفهّم إذ القلب غير مشتغل بشيء من امور الدّنيا.و أقوم قيلا- أى أسدّ مقالا و أصوب «خ اثبت» للقراءة، لفراغ البال و انقطاع ما يشغل القلب، هذا.و في عدة الداعى عن النّبي صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من كان له حاجة فليطلبها في العشاء فانّها لم يعطها أحد من الامم قبلكم، يعني العشاء الاخرة.و في رواية في السّدس الأوّل من النصف الثاني من اللّيل، و يعضدها ما ورد من الترغيب و الفضل لمن صلّى اللّيل و النّاس نيام و في الذكر في الغافلين، و لا شكّ في استيلاء النوم على غالب الناس في ذلك الوقت، بخلاف النصف الأوّل، فانّه ربما يستصحب الحال فيه النهار، و آخر اللّيل ربما انتشروا فيه لمعايشهم و أسفارهم، و انّما مخّ  «1» اللّيل هو وقت الغفلة و فراغ القلب للعبادة، لاشتماله على مجاهدة النفس و مهاجرة الرقاد و مهاجرة وثير المهاد و الخلوة بمالك العباد و سلطان الدّنيا و المعاد، و هو المقصود من جوف الليل و هي ما رواه عمر بن اذينة قال: سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول: إنّ في الليل ساعة ما يوافق فيها عبد مؤمن يصلّي و يدعو اللّه فيها إلّا استجاب له، قلت: أصلحك اللّه و أىّ ساعة الليل هي؟ قال: إذا مضى نصف الليل، و بقي السّدس الأوّل من النصف الثاني.و أمّا الثلث الأخير فمتواتر «2» قال: صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إذا كان آخر الليل يقول اللّه سبحانه و تعالى: هل من داع فأجيبه، هل من سائل فاعطيه سؤاله، هل من مستغفر فأغفر له، هل من تائب فأتوب عليه.______________________________ (1)- مخّ كلّ شيء خالصه و خيره، لغة (2)- يعنى كونه وقت استجابة فالخبر فيه متواتر، منه. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 211 و روى ابراهيم بن محمود قال، قلت للرّضا عليه السّلام: ما تقول في الحديث الّذي يرويه النّاس عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم أنّه قال: إنّ اللّه تعالى ينزل في كلّ ليلة إلى السماء الدّنيا؟ فقال عليه السّلام: لعن اللّه المحرّفين الكلم عن مواضعه، و اللّه ما قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كذلك إنما قال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: إنّ اللّه تعالى ينزل ملكا إلى السماء الدّنيا كلّ ليلة في الثلث الأخير و ليلة الجمعة من أوّل اللّيل فيأمره فينادى: هل من سائل فاعطيه سؤله، هل من تائب فاتوب عليه، هل من مستغفر فأغفر له، يا طالب الخير أقبل، يا طالب الشرّ أقصر، فلا يزال ينادى بها حتّى يطلع الفجر، فاذا طلع عاد إلى محلّه من ملكوت السماء، حدّثني بذلك أبي عن جدّي عن آبائه عن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله.إذا عرفت ذلك فأقول: طوبى لعبد يتجافى جنبه عن المضجع و المهاد، و يسلب عن عينه لذّة الرقاد، و يشتغل بعبادة ربّ العباد، و يناجيه في غلس الظلام و الناس نيام، تارة بالقعود و السجود، و اخرى بالرّكوع و القيام، فيقوم بحضرة الملك الجليل قيام العبد الذّليل: و يجعل ذنوبه و خطاياه نصب عينيه فيبكى على حاله و يسأله أن يعفو عنه، و يرحم عليه، و يرفع إلى اللّه سبحانه يد المسكنة و السؤال، و يقول بالتضرّع و الذلّ و الابتهال:طرقت باب الرّجا و الناس قد رقدوا         و جئت أشكو إلى مولاى ما أجد       و قلت ما املى في كلّ نائبة         و من عليه بكشف الضرّ أعتمد       أشكو إليك أمورا أنت تعلمها         مالى على حملها صبر و لا جلد       و قد مددت يدي بالذّل خاضعة         إليك يا خير من مدّت إليه يد       فلا تردّنها يا ربّ خائبة         فبحر جودك يروى كلّ من يرد       يا من يغيث الورى من بعد ما قنطوا         ارحم عبيدا أتوا بالذلّ قد نكسوا    الوصف الثاني قوله عليه السّلام: (و كان نهارهم ليلا توحّشا و انقطاعا) و هو من التشبيه البليغ المحذوف الأداة، و على رواية كأنّ بالتشديد فهو تشبيه اصطلاحى، و طرفاه منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 212 حسيّان و قد أشير إلى وجه الشبه و هو التوحش و الانقطاع، فيكون من التشبيه المفصّل المذكور فيه أركان التشبيه بحذافيرها، و مثله القرينة السابقة أعنى قوله: و كان ليلهم نهارا اه و ما ذكرناه هنا آت ثمّة حرفا بحرف و كيف كان فالمراد إنّ المتقين جعلوا نهارهم بمنزلة اللّيل في التوحش من الخلق و الاعتزال منهم و الانقطاع عنهم إلى اللّه سبحانه و الفراغ للعبادة و الطاعة، و قد مضى تفصيل الكلام في فوايد الاعتزال و الانقطاع بما لا مزيد عليه في شرح الفصل الثاني من المختار المأة و الثاني فليراجع ثمّة.و لما وصف حال المتّقين و تمحيضهم العبادة للّه و خلوصهم في مقام العبودية و استيحاشهم من الخلق و استيناسهم بالخالق أراد أن ينبّه على ما منحه اللّه عليهم جزاء لعملهم فقال: (فجعل اللّه لهم الجنّة مابا) أى مرجعا و منزلا و مقيلا كما قال تعالى «هذا ذِكْرٌ وَ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ جَنَّاتِ عَدْنٍ مُفَتَّحَةً» و قال «لكِنِ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها نُزُلًا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ». (و الجزاء ثوابا) كما قال عزّ من قائل  «إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفازاً. حَدائِقَ وَ أَعْناباً. وَ كَواعِبَ أَتْراباً. وَ كَأْساً دِهاقاً. لا يَسْمَعُونَ فِيها لَغْواً وَ لا كِذَّاباً. جَزاءً مِنْ رَبِّكَ عَطاءً حِساباً» (و كانوا أحقّ بها و أهلها) أى بالجنّة و بأهلها من الحور العين و الولدان المخلّدين، أو أنّه من التقديم و التأخير و التقدير كانوا أهلها و أحقّ بها أى كان المتّقون أهل الجنّة و احتسابها من الفاسقين و الكافرين، أو المراد أنهم كانوا أحقّ بدخول الجنّة و أهلالها، و على أىّ احتمال ففيه إشارة إلى أنّهم بصالح أعمالهم استحقّوا بذلك الجزاء الجميل و الأجر الجزيل و كانوا أحقّ تبلك النعمة العظيمة.و أشار إلى بقائها و عدم نفادها بقوله: (في ملك دائم و نعيم قائم) كما قال تعالى «أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ. الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ» .الترجمة:و رانده شدند با سرعت كسانى كه پرهيزكارى پروردگار خود نمودند بسوى بهشت فوج فوج در حالتى كه أمن حاصل شده است از عذاب، و بريده شده سرزنش و عتاب و دور كرده شده اند ايشان از آتش جحيم، و آرام گرفته بايشان دار نعيم، و خوشنود شده اند بمنزل و مقرّ، چنان كسانى كه بود عملهاى ايشان در دنيا پاك پاكيزه، و چشمهاى ايشان پر از گريه، و بود شب ايشان بمنزله روز از جهت خضوع و خشوع و طلب مغفرت، و روز ايشان بمنزله شب از جهت وحشت از خلق روزگار و بريده شدن از ايشان بسوى پروردگار، پس گردانيد خداوند عالم از براى ايشان بهشت را محلّ بازگشت، و جزاى عمل ايشان را ثواب بى نهايت، و بودند ايشان سزاوارتر ببهشت و أهل بهشت در پادشاهى دائمى و نعمت باقى.  
بخش ۵ : اصلاح اعمال برای آخرت [منبع]

فَارْعَوْا عِبَادَ اللَّهِ مَا بِرِعَايَتِهِ يَفُوزُ فَائِزُكُمْ وَ بِإِضَاعَتِهِ يَخْسَرُ مُبْطِلُكُمْ، وَ بَادِرُوا آجَالَكُمْ بِأَعْمَالِكُمْ فَإِنَّكُمْ مُرْتَهَنُونَ بِمَا أَسْلَفْتُمْ وَ مَدِينُونَ بِمَا قَدَّمْتُمْ، وَ كَأَنْ قَدْ نَزَلَ بِكُمُ الْمَخُوفُ، فَلَا رَجْعَةً تَنَالُونَ [تُنَالُونَ] وَ لَا عَثْرَةً تُقَالُونَ.
اسْتَعْمَلَنَا اللَّهُ وَ إِيَّاكُمْ بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ رَسُولِهِ، وَ عَفَا عَنَّا وَ عَنْكُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ.

إرعَوا : مراعات كنيد
يَفوز : كامياب مى شود
عَثرَة : لغزش و گناه 
اى بندگان خدا، مراقب چيزى باشيد كه رستگاران با پاس داشتن آن سعادتمند شدند، و تبهكاران با ضايع كردن آن به خسران و زيان رسيدند. پيش از آن كه مرگ شما فرا رسد با اعمال نيكو آماده باشيد، زيرا در گرو كارهايى هستيد كه انجام داده ايد، و پاداش داده مى شويد به كارهايى كه از پيش مرتكب شده ايد. ناگهان مرگ وحشتناك سر مى رسد، كه ديگر بازگشتى در آن نيست، و از لغزش ها نمى توان پوزش خواست. خداوند ما و شما را در راه خود و پيامبرش استوار سازد، و از گناهان ما و شما به فضل و رحمتش در گذرد.
 
(8) پس بندگان خدا (اكنون كه حال اهل دوزخ و بهشت را شنيديد) مواظبت نمائيد آنچه را كه به مواظبت آن رستگار شما سود مى برد، و به تباه ساختن آن تبه كار شما زيان مى برد (از دستور خدا و رسول پيروى كنيد تا سعادت و نيكبختى هميشگى بدست آريد و از آن غافل نباشيد كه بدبخت مى گرديد) و با كردارتان بر مرگهاى خود پيشى گيريد (طورى باشيد كه در موقع آمدن مرگ اضطراب و نگرانى نداشته باشيد) زيرا شما گروگان چيزى هستيد كه پيش فرستاده ايد، و جزاء داده مى شويد بآنچه كه بجا آورده ايد،
(9) و مانند آنست كه مرگ شما را دريافته، پس باز گشتى نيست تا (بتدارك كردارهاى زشت خود) نائل شده، و نه از لغزش و گناهى (كه كرده ايد) وارهيده شويد (زيرا وا رهيدن از لغزشها بر اثر توبه و بازگشت است و آن در دنيا ممكن است كه دار تكليف و عمل است نه در آخرت كه دار جزاء است) خدا ما و شما را بطاعت و پيروى از خود و رسولش وادار نمايد، و به افزونى رحمتش از (گناهان) ما و شما بگذرد (با تأمّل و انديشه در مطالب بالا).
 
پس اى بندگان خدا، پاس داريد چيزى را كه رستگاران شما، بدان رستگار شدند و تبهكارانتان با ضايع گذاشتن آن، زيانمند گشتند. با كردارهاى خود بر اجلهاى خود پيشى گيريد. شما در گرو اعمالى هستيد كه به سلف خريده ايد و پاداش اعمالى را مى گيريد كه از پيش فرستاده ايد. گويى آن حادثه خوفناك بر شما وارد شده و راه بازگشتتان بسته گرديده و از لغزشهايتان رهايى نداريد. خداوند ما و شما را به طاعت خود و فرمانبردارى رسول خود وادارد. و به فضل و رحمتش گناهان ما و شما را عفو كند.
 
اى بندگان خدا مراقب چيزى باشيد که پيروزمندان با رعايتش به پيروزى مى رسند، و بدکاران با ضايع ساختنش به زيان و خسران گرفتار مى شوند. با اعمال صالح بر مرگ خود پيشى بگيريد، زيرا شما در گرو کارهايى هستيد که از پيش فرستاده ايد. و به سبب اعمالى که در گذشته انجام داده ايد جزا داده مى شويد. گويى مرگ وحشتناک به سراغ شما آمده; نه دسترسى به بازگشت داريد و نه از هيچ لغزشى توان پوزش. خداوند ما و شما را در راه اطاعت خود موفق دارد و از ما و شما به فضل و رحمتش در گذرد.
 
پس بندگان خدا پاس چيزى را بداريد كه با رعايت آن رستگاران شما سود بر مى دارند، و با ضايع ساختن آن تبه كارانتان زيانبارند، و با كرده هاى خود بر اجلهاتان سبقت بگيريد، چه شما در گرو آنيد كه از پيش خريده ايد، و پاداش آن را مى گيريد كه پيشاپيش فرستاده ايد. گويى مرگ هولناك بر شما فرود آمده است، نه بازگشتى داريد -بدين جهان- و نه بخششى از گناهان. خدا ما و شما را به فرمانبردارى خود و فرستاده خود بداراد، و به فضل رحمت خويش بر ما و شما ببخشايد.
 
بندگان خدا، آن را رعايت كنيد كه به رعايت آن رستگار شمار رستگار مى گردد، و تبهكار شما به ضايع كردن آن خسارت مى بيند. بر مرگهاى خود به اعمال صالحتان پيشى جوييد، كه شما گروگان اعمال گذشته خود هستيد، و به آنچه انجام داده ايد جزا داده مى شويد. گويى مرگ وحشتناك بر شما فرود آمده، كه نه از آن باز گشتى داريد، و نه لغزشى را از شما مى پذيرند. خداوند ما و شما را در مدار طاعت خود و رسولش به كار گيرد، و از ما و شما به فضل و رحمتش در گذرد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏7، ص: 313-311 آماده سفر آخرت باشيد:امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه به دنبال بيان سرنوشت بدکاران و نيکوکاران به هنگام مرگ و در قيامت مطلبى را بيان مى دارد که سبب نجات و پيروزى به هنگام مرگ و قيامت است، مى فرمايد: «اى بندگان خدا مراقب چيزى باشيد که پيروزمندان با رعايتش به پيروزى مى رسند، و بدکاران با ضايع ساختنش به زيان و خسران گرفتار مى شوند»; (فَارْعَوْا عِبَادَ اللّهِ مَا بِرِعَايَتِهِ يَفُوزُ فَائِزُکُمْ، وَ بِإِضَاعَتِهِ يَخْسَرُ مُبْطِلُکُمْ(1)).روشن است که اين تعبير گوياى امام، اشاره به تقوا و عمل صالح است که رعايت آن سبب رستگارى و پشت کردن به آن سبب زيان و خسران است. همان گونه که در قرآن مجيد مى فرمايد: «(وَمَنْ يُطِعِ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللهَ وَ يَتَّقِيهِ فَأُوْلئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ) ; هر کس خدا و پيامبرش را اطاعت کند و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد آنها رستگاران واقعى هستند».(2)در ادامه اين سخن، از کوتاهى عمر انسان و عدم اعتماد به بقاى عمر و ابهام حاکم بر لحظه تحقق موت سخن مى گويد و همه را به شتاب براى اندوختن اعمال صالح دعوت مى کند و مى فرمايد: «با اعمال صالح بر مرگ خود پيشى بگيريد، زيرا شما در گرو کارهايى هستيد که از پيش فرستاده ايد و به سبب اعمالى که در گذشته انجام داده ايد جزا داده مى شويد»; (وَ بَادِرُوا آجَالَکُمْ بِأَعْمَالِکُمْ; فَإِنَّکُمْ مُرْتَهَنُونَ بِمَا أَسْلَفْتُمْ، وَ مَدِينُونَ(3) بِمَا قَدَّمْتُمْ).چه تعبير زيبايى است (تعبير به رهن و دين) نسبت به گناهان پيشين; گويى گناهان به صورت وامى به گردن انسان مى افتد و همه وجود، به منزله رهن در برابر اين وام گروگان است که تا توبه نکند و با اعمال صالح جبران ننمايد همچنان گرفتار آن است. قرآن مجيد مى فرمايد: «(کُلُّ نَفْس بِمَا کَسَبَتْ رَهِينَةٌ) ; هر کس گرو اعمال خويش است».(4)در حديث معروف نبوى (خطبه شعبانيه درباره اهميّت ماه مبارک رمضان) مى خوانيم: «أَيُّهَا النّاسُ إنَّ أَنْفُسَکُمْ مَرْهُونَةُ بِأَعْمالِکُمْ فَفُکُّوها بِاسْتِغْفارِکُمْ; اى مردم جان شما در گرو اعمال شماست آن را به وسيله استغفار آزاد سازيد».(5)در ادامه به همگان هشدار مى دهد و مى فرمايد: «گويى مرگ وحشتناک به سراغ شما آمده، نه دسترسى به بازگشت داريد و نه از هيچ لغزشى توان پوزش خواستن»; (وَ کَأَنْ قَدْ نَزَلَ بِکُمُ الْمَخُوفُ، فَلاَ رَجْعَةً تَنَالُونَ، وَ لاَ عَثْرَةً تُقَالُونَ(6)).در حقيقت امام(عليه السلام) به اين واقعيت اشاره مى کند که ممکن است هر لحظه مرگ دامان انسان را در حادثه اى بگيرد، به خصوص اين که ما مرگ هاى ناگهانى را که بر اثر ايست قلبى يا حوادث ديگر اتفاق مى افتد با چشم خود مى بينيم، مرگى که بازگشت ناپذير است و اسباب ظاهرى در برابر آن عاجز وناتوان است.سپس امام(عليه السلام) اين فراز را با دعاى کوتاه و جامعى پايان مى بخشد و مى گويد: «خداوند ما و شما را در راه اطاعت خود و پيامبرش موفق دارد و از ما و شما به فضل و رحمتش در گذرد»; (اسْتَعْمَلَنَا اللّهُ وَ إِيَّاکُمْ بِطَاعَتِهِ وَ طَاعَةِ رَسُولِهِ، وَ عَفَا عَنَّا وَ عَنْکُمْ بِفَضْلِ رَحْمَتِهِ).****پی نوشت:1. «مبطل» از ريشه «بطلان» به معناى بيهوده گرا و کسى است که درصدد ابطال حق است .2. نور، آيه 52.3. «مدينون» از ريشه «دين» به معناى جزا گرفتن است و «مدينون» به کسانى گفته مى شود که به سبب کارى که انجام داده به آنها جزا داده مى شود.4. مدثر، آيه 38.5. وسائل الشيعة، جلد 7، صفحه 227، حديث 20، باب 18 از ابواب احکام شهر رمضان.6. «تقالون» از ريشه «اقاله» به معناى بازگرداندن و در اينجا کنايه از قبول عذر است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )«و بادروا آجالكم بأعمالكم»،با انجام دادن عبادات و كارهاى خير، به پيشواز مرگ رويد، خودتان را آماده فرا رسيدن مرگ سازيد كه مبادا غافلگير شويد و پيش از آمادگى شما اجلتان فرا رسد، زيرا در آن موقع براى فراهم ساختن زاد و توشه سفر آخرت فرصت نخواهيد داشت.«فانكم... قدمتم»،واژه مرتهن كنايه از نفوس انسانهاى گناهكار مى باشد كه به سبب گناهان، در قيد گرفتار شده و با انجام دادن اعمال نيك از قيد و بند آزاد مى شوند همان طور كه رهن معمولى، در گرو قرض گرفتار مى شود و با اداى آن قرض، از گرو آزاد مى شود، لفظ جزا كه در حقيقت به معناى پاداش و نتيجه عمل خير است در اين عبارات، به عنوان مجاز از باب اطلاق شيئى بر ضدّ خود بر كيفر اطلاق شده است كه نتيجه گناه و عمل شرّ مى باشد، خلاصه امام (ع) در اين عبارات مردم را هشدار داده است كه با معاصى و گناهان گذشته نفسهاى خود را در قيد و بند گرفتار ساخته اند و بايد هر چه زودتر با انجام دادن كارهاى نيك آن را از گروه معاصى و قيد و بند آزاد سازند و گرنه به عقوبت و كيفر آن دچار خواهند شد.«و كأن قد نزل»،كلمه «كأن» مخفّف كأنّ از حروف مشبهه به فعل است و قيد تشبيه مى باشد اسمش ضمير شأن و خبر آن هم جمله قد نزل است و مقصود همانند ساختن حالت حاضر مردم به موقعى است كه عامل ترس يعنى مرگ بر آنها فرود آمده كه در اين صورت فرصت از دست رفته و زمان برگشتن گذشته است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 185 فارعوا عباد اللّه ما برعايته يفوز فائزكم، و بإضاعته يخسر مبطلكم و بادروا اجالكم بأعمالكم، فإنّكم مرتهنون بما أسلفتم، و مدينون بما قدّمتم، و كأن قد نزل بكم المخوف، فلا رجعة تنالون، و لا عثرة تقالون. استعملنا اللّه و إيّاكم بطاعته و طاعة رسوله، و عفا عنّا و عنكم بفضل رحمته.اللغة:و قوله  (فلا رجعة تنالون) قال الشارح المعتزلي: الرواية بضمّ التاء أى تعطون يقال أنلت فلانا مالا منحته، و قد روى تنالون بفتح التاء.الاعراب:و قوله و كأن قد نزل، كأن مخفّفة من المثقّلة و اسمها ضمير شأن مستتر، و قوله فلا رجعة تنالون و لا عثرة تقالون، كلمة لا لنفى الجنس، و رجعة و عثرة في بعض النسخ بالبناء على الفتح و في بعضها بالنصب على الغاء لا التّبرية عن العمل و جعلهما مفعولين مقدمين على فعليهما.المعنى:ثمّ أكدّ الحثّ على التقوى بعبارة أخرى مرغبة إلى أخذها محذرة من تركها منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 213 فقال (فارعوا عباد اللّه ما برعايته يفوز فائزكم و باضاعته يخسر مبطلكم) أى حافظوا على ما بحفظه و مواظبته يفوز الفائزون و هو التقوى و صالح العمل كما نطق به كتاب اللّه عزّ و جلّ قال  «وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَخْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ»  و قال «الَّذِينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ» .و باضاعته و تركه يخسر المبطلون أى الاخذون بالباطل و سميّء العمل، و هم التاركون للتقوى و المنهمكون فى الزيغ و الزلل قال تعالى  «وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يَوْمَئِذٍ يَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ» . (و بادروا آجالكم) الموعودة (بأعمالكم) الصالحة أى استعدّوا للموت قبل حلول الفوت استعاره (فانّكم مرتهنون بما أسلفتم) من الذّنوب محتاجون إلى فكّ رهانتها.قال الشارح البحراني: لفظ المرتهن مستعار للنفوس الاثمة باعتبار تقيّدها بالسيّئة و إطلاقها بالحسنة كتقيّد الرّهن المتعارف بما عليه من المال و افتكاكه بأدائه (و مدينون بما قدّمتم) أى مجزيّون به إن خيرا فخيرا و إن شرّا فشرا.ثمّ نبّه على قرب الموت منهم بقوله  (و كأن قد نزل بكم المخوف) أى أشرف عليكم و أظلكم (فلا رجعة تنالون و لا عثرة تقالون) يعني أنّه إذا نزل فليس بعد نزوله رجعة تعطوها و لا عثرة تقالون منها، لأنّ إقالة العثرات بالتوبة إنما تكون فى دار الدّنيا، لأنها دار التكليف و العمل و أمّا الاخرة فهى دار الجزاء لا ينفع فيه الندّم و الاستقالة، و لو قال أحدهم ربّ ارجعوني لعلّى أعمل صالحا فيما تركت قيل له: كلا إنّها كلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ إلى يوم يبعثون. (استعملنا اللّه و اياكم بطاعته و طاعة رسوله) هو دعاء للتوفيق و الاعانة منه سبحانه على القيام بوظائف تكاليفه و مراسم طاعته (و عفا عنّا و عنكم بفضل) ه الواسع و كرمه السابغ و (رحمته) الّتي وسعت كلّ شيء، هذا.الترجمة:پس رعايت كنيد اى بندگان خدا چيزى را كه بسبب رعايت آن فايز شود راستكار شما، و بسبب ضايع نمودن آن زيان مى برد تبه كار شما، و مبادرت نمائيد بر اجلهاى خودتان با عملهاى خود، پس بدرستى كه شما گرو گذاشته شده ايد بسبب آنچه كه پيش فرستاده ايد، و جزا داده شده ايد بجهت آنچه كه مقدّم ساخته ايد، و گويا كه نازل شد بشما مرگ هولناك، پس بعد از مرگ بازگشتنى نيست كه عطا كرده شويد، و نه لغزشى كه عفو كرده شويد. توفيق بدهد خداوند ما را و شما را باطاعت خود و اطاعت رسول خود، و عفو فرمايد از ما و از شما بافضل و احسان خود و رحمت خود.  
بخش ۶ : صبر و خویشتن داری [منبع]

الْزَمُوا الْأَرْضَ وَ اصْبِرُوا عَلَى الْبَلَاءِ، وَ لَا تُحَرِّكُوا بِأَيْدِيكُمْ وَ سُيُوفِكُمْ فِي هَوَى أَلْسِنَتِكُمْ وَ لَا تَسْتَعْجِلُوا بِمَا لَمْ يُعَجِّلْهُ اللَّهُ لَكُمْ، فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْكُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً، وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلَاتِهِ لِسَيْفِهِ، فَإِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ مُدَّةً وَ أَجَلًا.

الْزَّمُوا الَارْضَ : بر جاى خود بايستيد، كنايه از سكون است، حضرت مردم را از اقدام عجولانه و كارى كه هنوز زمان و امكاناتش مهيا نگرديده نهى مى كند.
اصْلَاتِهِ لِسَيْفِهِ : بر كشيدن شمشيرش. 

۴. آموزش نظامى:
سربازان بر جاى خود محكم بايستيد، در برابر بلاها و مشكلات استقامت كنيد، شمشيرها و دست ها را در هواى زبان هاى خويش به كار مگيريد، و آنچه كه خداوند شتاب در آن را لازم ندانسته شتاب نكنيد، زيرا هر كس از شما كه در بستر خويش با شناخت خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل بيت پيامبر عليه السّلام بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست، و ثواب اعمال نيكويى كه قصد انجام آن را داشته خواهد برد، و نيّت او ثواب شمشير كشيدن را دارد. همانا هر چيزى را وقت مشخّص و سرآمدى معيّن است.
 
(10) در جاى خود بنشينيد (بيهوده افزون طلب نباشيد) و بر بلاء و سختى (كفر و ضلالت) شكيبا باشيد، و دستها و شمشيرهاتان را در خواهشهاى زبانهاتان بكار نيندازيد (جنگجو نبوده و دشنام نداده سخنان بى مغز نگوييد) و نشتابيد بآنچه را كه خدا تكليف نكرده (بر خلاف دستور خدا رفتار ننموده بدون فكر و انديشه و مطالعه سود و زيان هر كارى بيجا خود را گرفتار نسازيد) زيرا از شما هر كه بر خوابگاه خود بميرد در حاليكه بحقّ پروردگارش و حقّ پيغمبر و فرستاده او و حقّ اهل بيت آن حضرت شناسا باشد شهيد مرده است، و مزد او با خدا است، و سزاوار پاداش كردار نيكوئى است كه در انديشه داشته، و اين انديشه جاى شمشير كشيدن او را مى گيرد، و هر چيز را مدّت و بسر رسيدنى است (كه تا آن مدّت بسر نرسد كوشش سود ندهد، خلاصه در صورت توانائى نداشتن و يا براى كشته شدن سود معنوىّ در نظر نگرفتن بزد و خورد با دشمنان نپردازيد، براى آنكه قصد جنگيدن و بيزارى از آنها هم در حكم جهاد و كشته شدن در راه خدا است).
 
پاى بر زمين محكم كنيد و بر بلاها شكيبا باشيد. مباد كه دستها و شمشيرهاتان را در راه خواهشهاى زبانهاى خود به كار بريد. بر كارى كه بدان مكلفتان نساخته مشتابيد كه هر كس از شما در بستر خود بميرد، در حالى كه، حق خداى خود و پيامبرش و خاندان پيامبرش را شناخته باشد، شهيد مرده است و پاداش آن با خداست و ثواب كارهاى نيكى را كه در نيت داشته به او خواهد داد. نيت وى چون كشيدن شمشيرى است برّان. هر چيز را مدت و پايانى است.
 
بر جاى خود باشيد (و بدون اجازه دست به نبرد نزنيد). در برابر مشکلات و بلاها شکيبا باشيد، دست و شمشيرهاى خود را در طريق هواى نفس و آنچه بر زبانتان جارى مى شود به کار نگيريد و نسبت به آنچه خداوند تعجيل آن را لازم ندانسته شتاب نکنيد، زيرا آن کس از شما که در بستر خويش بميرد ولى معرفت پروردگار خود و رسول او و اهل بيتش را به طور شايسته داشته باشد، شهيد از دنيا رفته است، پاداش او بر خداست و ثواب اعمال صالحى را که قصد آن را داشته مى برد و نيتش جاى ضربات شمشيرش را مى گيرد (بدانيد) هر کارى، وقتى دارد و سرآمدى.
 
برجاى باشيد و بر بلا شكيبا، و دستها و شمشيرهاى خود را در هواى زبانهاى خويش به كار مداريد، و در آنچه خدا شما را بدان نيانگيخته شتاب مياريد، كه هركس از شما در بستر خود جان سپرد حالى كه حقّ پروردگار خود و فرستاده او و اهل بيت وى را شناسا بود، شهيد مرده و اجر او بر كردگار است، و ثواب كار نيك كه نيّت آن را داشته، سزاوار. نيّت وى همچون كشيدن شمشيرى است برّان، و براى هر چيز مدّتى است و پايان.
 
بر جاى خود قرار گيريد، بر بلا و سختى صبر كنيد، دستها و اسلحه هاى خود را در مسير هوا و هوس زبانهاى خود به كار مگيريد، و در آنچه خداوند شتاب در آن را براى شما نخواسته شتاب نكنيد، زيرا هر كدام از شما كه بر اساس شناخت خدا و رسولش و اهل بيت پيامبرش در بستر بميرد شهيد از دنيا رفته، و اجرش بر خداست، و به ثواب عمل صالحى كه در نيّت داشته مى رسد، و اين نيّت جاى شمشير كشيدن او را پر مى كند، زيرا هر چيزى را زمان مشخّص و مدّت معيّنى است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏7، ص: 318-315 هر کارى وقتى دارد!امام(عليه السلام) در بخش پايانى اين خطبه به کسانى که براى شهادت بى تابى و عجله مى کردند و اصرار داشتند که نا به هنگام و بدون برنامه امام(عليه السلام) آنها را به مبارزه با دشمن دعوت کند، چنين دستور مى دهد : «بر جاى خود باشيد (و بدون اجازه دست به نبرد نزنيد) در برابر بلاها و مشکلات شکيبا باشيد، دست ها و شمشيرهاى خود را در طريق هواى نفس و آنچه بر زبانتان جارى مى شود به کار نگيريد و نسبت به آنچه خداوند تعجيل آن را لازم ندانسته شتاب نکنيد»; (إلْزَمُوا(1) الاَْرْضَ، وَ اصْبِرُوا عَلَى الْبَلاَءِ. وَ لاَ تُحَرِّکُوا بِأَيْدِيکُمْ وَ سُيُوفِکُمْ فِي هَوَى أَلْسِنَتِکُمْ، وَ لاَ تَسْتَعْجِلُوا بِما لَمْ يُعَجِّلْهُ اللّهُ لَکُمْ).همان گونه که گروهى از جهاد فى سبيل الله فرار مى کنند، گروهى به عکس عجله دارند و نابه هنگام طالب جهاد و گاه شهادت در راه خدا هستند. گرچه نيّات اين گروه مقدس است ولى اعمال بدون برنامه و بى موقع به يقين آثار منفى و نادرستى دارد. به همين دليل امام(عليه السلام) از اين کار نهى مى کند.سپس به صورت دليل چنين مى فرمايد: «زيرا آن کس از شما که در بستر خويش بميرد ولى معرفت پروردگار خود و رسول او و اهل بيتش را به طور شايسته داشته باشد شهيد از دنيا رفته است. پاداش او بر خداست و ثواب اعمال صالحى را که قصد آن را داشته مى برد و نيّتش جاى ضربات شمشيرش را مى گيرد»; (فَإِنَّهُ مَنْ مَاتَ مِنْکُمْ عَلَى فِرَاشِهِ وَ هُوَ عَلَى مَعْرِفَةِ حَقِّ رَبِّهِ وَ حَقِّ رَسُولِهِ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ مَاتَ شَهِيداً، وَ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللّهِ، وَ اسْتَوْجَبَ ثَوَابَ مَا نَوَى مِنْ صَالِحِ عَمَلِهِ، وَ قَامَتِ النِّيَّةُ مَقَامَ إِصْلاَتِهِ(2) لِسَيْفِهِ).در پايان در جمله اى فشرده مى افزايد: «(بدانيد) هر کارى، وقتى دارد و سرآمدى»; (فاِنَّ لِکُلِّ شَيْء مُدَّةً وَ أَجَلاً).اين جمله هاى حکيمانه در هر عصر و هر زمان کارآيى دارد و پاسخ خوبى است براى افراد تندرو و وقت ناشناس که نيّات پاکى دارند و چه بسا عاشق جهاد و شهادتند; ولى زمان مناسب آن را تشخيص نمى دهند. پيوسته بيتابى مى کنند و به رهبر خود فشار مى آورند; ولى رهبر آگاه، تسليم فشارها نمى شود و ميوه را بى موقع نمى چيند; اما آنان را بشارت مى دهد که خداوند پاداشى را که مى خواهند به سبب نيّتشان به آنها مى دهد. اگر در ادعاى خود صادق و ايمانشان به مبدأ و معاد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) و خاندانش محکم باشد، مشمول ثواب مجاهدان راه خدا و شهيدان مى شوند.اين سخن نه تنها در مورد جهاد و شهادت، بلکه درباره همه کارهاى خير، صادق است که بايد به موقع اقدام کرد و در غير موقع، نيّتهاى خالص، کار اعمال صالح را انجام مى دهد.شبيه همين نکته مهم را در خطبه پنجم با تعبير ديگرى بيان کرده، مى فرمايد: «وَ مُجْتَنِى الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْت ايناعِها کَالزِّارعِ بِغَيْرِ أَرْضِهِ; کسى که ميوه را پيش از رسيدن بچيند، همانند کسى است که بذر خود را در زمين نامناسب و شوره زار بپاشد».اين سخن در عصر و زمان ما نيز صادق است; گروهى براى مبارزه با منافقان داخلى و دشمنان خارجى بيتابى مى کنند و در انتظار زمان مناسب و برنامه ريزى نيستند و يا براى ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) و جانفشانى در رکابش سخت بيتابند به همه آنها مى توان گفت اگر پايه هاى ايمان شما محکم و نيّاتتان خالص باشد، خداوند پاداش مجاهدان و شهيدان را به شما عنايت مى کند.****نکته:قيامهاى نابهنگام:در جوامعى که تحت فشار شديد از سوى دشمن خارجى يا داخلى قرار دارند، گاه کاسه صبر گروهى از مردمى ساده انديش لبريز مى شود و دست به قيامهاى نابه هنگام مى زنند که نه تنها به شکست مى انجامد، بلکه دشمن را بيدار مى کند و فرصتهاى آينده را نيز بر باد مى دهد. يکى از مشکلات رهبران مدير و مدبر همين گروه ها هستند.در تاريخ شيعه از اين قيامهاى نا به هنگام، بعد از واقعه کربلا مواردى ديده مى شود که امامان اهل بيت(عليهم السلام) از آن نهى مى کردند; ولى گاه بعضى از شيعيان مخلص نيز با آنها همراهى مى نمودند.مسئله مهم اين است که مبارزه و قيام براى سرکوب دشمن شرايط زيادى را مى طلبد که رهبران مدير و مدبر تلاش مى کنند همه آن شرايط فراهم گردد تا قيام به نتيجه قطعى برسد. اگر ديگران «مو» را مى بينند آنها پيچش «مو» را مى بينند و اگر ساده انديشان «ابرو» را مى بينند آنها به «اشارت ابرو» نگاه مى کنند.از خطبه بالا استفاده مى شود که اميرمؤمنان(عليه السلام) با اينکه بزرگ ترين مبارز و مجاهد اسلام بود، گرفتار چنين اشخاص شده بود که نقطه مقابل، کندروان، بى حال و تنبل قرار داشت، در دو سوى افراط و تفريط.گاه عشق به شهادت پس از شنيدن آيات و روايات مربوط به مقامات شهدا، افرادى را به پيمودن اين راه دعوت مى کرد; ولى امام در خطبه بالا بهترين راه را به آنها نشان مى دهد و مى فرمايد: «عجله نکنيد، بيتاب نباشيد، هر کار زمان و وقتى دارد و بدانيد اگر مؤمن و مخلص باشيد خدا به نيّات شما همان ثوابى را مى بخشد که به شهيدان راهش مى دهد».****پی نوشت:1. «الزموا» از «لزوم» به معناى ملازم و همراه چيزى بودن است و جمله «ألْزِمُوا الاَْرْضَ» به معناى دستور به توقف و عدم حرکت است.2. «اصلات» به معناى شمشير کشيدن است. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )امام پس از اين بيانات دعا كرده و از خدا خواسته است كه او و يارانش را بر اطاعت حق تعالى و پيامبرش موفق بدارد و از جرايم و گناهانشان صرف نظر فرمايد زيرا او سر چشمه فضل بى پايان و رحمت بى انتها مى باشد، و به دنبال پند و اندرزها و بر حذر داشتن ياران خود از گناه و پس از دعا براى آنها آنان را متوجه مى فرمايد كه پس از حيات خودش تا زمانى كه رهبر حقّى قيام نكرده باشد در خانه بنشينند و در مقابل ستمكاران و مخالفان به جهاد برنخيزند و قيام به شمشير جايز نيست مگر با اذن امام وقت:«و لا تحرّكوا بايديكم و سيوفكم فى هوى ألسنتكم»،به دنبال فحشها و ناسزاها كه از خواهشهاى زبانهايتان بر مى خيزد، دستها و شمشيرهايتان را به حركت در نياوريد و دست به جنگ و ستيز نزنيد و بر طبق خواسته هاى نفسانى عمل نكنيد و پيش از آن كه خداوند شما را به جنگ و جهاد دستور ندهد شما به سوى آن شتاب نكنيد. باء در بايديكم زايده مى باشد، احتمال دارد مفعول تحركوا، شيئا بوده كه حذف شده است.«فانه من مات منكم... لسيفه»،موقعى كه امام ياران خود را براى زمانهاى بعد از جنگ و شمشير كشيدن نهى فرموده و به آنان دستور مى دهد كه در خانه بنشينند، اين مطلب باعث ملالت خاطر آنان شده و خود را از ثواب جنگ و شهادت محروم مى بينند، حضرت به منظور رفع حيرت و افسردگى آنها ايشان را آگاه مى كند كه چنين نيست بلكه هر كس با اعتقاد به حقانيت خداوند و رسالت پيامبر و خاندان پاكش بميرد، اگر چه روى بستر و در ميان خانه اش هم باشد همدرجه با شهيدان خواهد بود و به اندازه صبرى كه در اين راه تحمل كرده و خون دلى كه از دست دشمنان حق خورده و عبادتهايى كه انجام داده پاداش عظيم از خداى خود دريافت خواهد كرد و نيت صادقانه او كه منتظر است هر گاه امام بر حق قيام كند همراه او باشد و به ياريش برخيزد، باعث اجر و پاداشى براى او مى شود كه به يارى امام خود برخاسته و در ركاب او براى خدا شمشير كشيده است.«فانّ لكلّ شيئى مدة واجلا»،بايد صبر كرد و پيش از فرا رسيدن وقت نبايد دست به شمشير زد و قيام كرد زيرا هر كارى وقتى مخصوص به خود دارد، يك روز حكومت باطل سركار مى آيد و چند صباحى به خودنمايى مى پردازد و موقعى ديگر دولت حق برقرار مى شود و براى قيام و مبارزه مسلحانه در برابر دشمنان دين هم شرايطى است كه بايد رعايت شود، اين بود مطالبى كه از اين سخنان درر بار مولى (ع) به ذهن اين جانب رسيد، و اين خطبه از رساترين خطبه هاى حضرت مى باشد تا آن جا كه ابن نباته خطيب، بسيارى از كلمات آن را ضمن سخنرانى خود ذكر كرده است، از جمله: «شديد كلبها عال لجبها ساطعا لهبها متغيّظ زفيرها متأحجّ سعيرها... فظيعه امورها» و همچنين از «هول المطّلع... و ردم الصفيح»، خلاصه اين كه با استفاده از متن سخنان امام كلمات خود را زينت داده و ارزش لفظى و معنوى سخنان خود را بالا برده است. توفيق و محفوظ ماندن از لغزش با خداست. 
منهاج البراعه (خوئی)ألزموا الأرض و اصبروا على البلاء، و لا تحرّكوا بأيديكم و سيوفكم و هوى ألسنتكم، و لا تستعجلوا بما لم يعجّله اللّه لكم، فإنّه من مات منكم على فراشه و هو على معرفة حقّ ربّه و حقّ رسوله و أهل بيته مات شهيدا، و وقع أجره على اللّه، و استوجب ثواب ما نوى من صالح عمله، و قامت النّيّة مقام إصلاته بسيفه، فإنّ لكلّ شيء مدّة و أجلا. (42788- 42386)الاعراب:و قوله: و لا تحرّكوا بأيديكم و سيوفكم و هو ألسنتكم، هكذا في بعض النسخ و عليه فيحتمل زيادة الباء في المفعول أى لا تحرّكوا أيديكم اه على حدّ قوله تعالى  «وَ أَنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ» و يؤيّده ما في بعض النسخ من إسقاط الباء، و يحتمل عدم زيادتها بأن يجعل الباء للسببية و المفعول محذوفا أى لا تحرّكوا الفتنة بأيديكم، و قوله و هوى ألسنتكم عطف على سيوفكم و في بعض النسخ في هوى ألسنتكم فلفظة في للظرفية المجازيّة كما في قوله عليه السّلام: في النّفس المؤمنة مأئة من الابل أى في قتلها فالسّبب الّذي هو القتل متضمّن للدّية تضمّن الظرف للمظروف و هذه هي الّتي يقال إنّها للسببيّة و هذه الرواية أيضا مؤيّدة لكون الباء في قوله: بأيديكم للزيادة، و يحتمل عدم زيادتها عليها أيضا بأن تجعل للاستعانة، فافهم و يروى في بعض النسخ هوى ألسنتكم بدون في و الواو فيكون منصوبا باسقاط الخافض أى لا تحرّكوا أيديكم لهوى ألسنتكم.المعنى:و لما فرغ من نصح المخاطبين و وعظهم و الدّعاء لهم بما اقتضته الحال و المقام، عقّب ذلك كلّه بالأمر بلزوم الأرض و الصبر على البلاء فقال: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 214 كنايه و (الزموا الأرض) و هو كناية عن ترك النهوض الى الحرب (و اصبروا على البلاء) و أذى الأعداء، لأنّ الصبر مفتاح الفرج و اللّه مع الصّابرين (و لا تحرّكوا بأيديكم و سيوفكم و هوى ألسنتكم) أى لا تحرّكوا شيئا منها لاثارة الفتنة و قد مضى في تفسيرها احتمالات اخر فى بيان اعرابها فتذكّر، و أراد بهوى الألسنة هفوات اللّسان و سقطات الألفاظ من السّب و الشّتم و النميمة و الغيبة و نحوها من فضول الكلام المهيجة للفتنة و الفساد الناشئة من هوى الألسنة و ميلها اليها باقتضاء هوى النفس الأمارة.مشاكلة (و لا تستعجلوا بما لم يعجّله اللّه لكم) أى لا تسرعوا باتيان ما لم يفرض عليكم فيكون نسبة التعجيل إلى اللّه من باب المشاكلة أو المراد ما لم يفرضه عليكم فورا بل متراخيا و بعد حين لفقدان شرطه أو اقتضاء المصلحة لتأخيره.قال الشارح المعتزلي: أمر عليه السّلام أصحابه أن يثبتوا و لا يعجلوا في محاربة من كان مخالطا من ذوى العقائد الفاسدة كالخوارج، و من كان يبطن هوى معاوية، و ليس خطابه هذا تثبيطا لهم عن حرب أهل الشام كيف و هو لا يزال يقرعهم و يوبّخهم عن التقاعد و الابطاء فى ذلك، و لكن قوما من خاصّته كانوا يطلعون على ما عند قوم من أهل الكوفة و يعرفون نفاقهم و عنادهم و يرومون قتلهم و قتالهم، فنهاهم عن ذلك، و كان يخاف فرقة جنده و انتشار حبل عسكره فأمرهم بلزوم الأرض و الصّبر على البلاء.و قال الشارح البحراني: الخطاب خاصّ ممّن يكون بعده، فأمره بالصّبر في مواطنهم و قعودهم عن النهوض لجهاد الظالمين في زمن عدم قيام الامام بالحقّ بعده.و احتمل بعض الشارحين أن يكون الأمر بالصبر عند استدعاء الأصحاب لحرب أهل الشام أو الخوارج فى زمان يقتضى المصلحة تركه و تأخيره.أقول: و الأظهر ما قاله الشارح المعتزلي كما هو غير خفىّ على المتدبّر.و كيف كان فلما كان أمرهم بالصّبر و الثبات موجبا ليأسهم مما كانوا يرجونه بالحرب من تحصيل السعادة و الفوز بالثواب، تدارك ذلك جبرا لانكسار قلوبهم، و بشارة لهم بقوله: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 215 (فانه من مات منكم على فراشه و هو على معرفة حقّ ربّه و حقّ رسوله و أهل بيته مات شهيدا) يعنى من مات على فراشه مذعنا بتوحيد اللّه سبحانه و رسالة رسوله صلّى اللّه عليه و آله و سلّم معتقدا بامامة الأئمة الهداة من أهل بيته لحق بدرجة الشهداء و فاز ثواب السعداء (و وقع أجره على اللّه) تعالى (و استوجب ثواب ما نوى من صالح عمله و قامت النية مقام اصلاته بسيفه) يعنى أنه استحقّ ثواب ما كان قصده الاتيان به من العمل الصالح و قامت نيّته مقام سلّه بسيفه.و ملخصه أنّه إذا كان عارفا بحق اللّه و حق رسوله و بولاية الأئمة عليهم السّلام، و كان من نيّته الحرب لمن حارب اللّه و رسوله وقع أجره على اللّه سبحانه و استوجب الثواب الجميل و الأجر الجزيل لقيام نيّته مقام فعله، و نيّة المؤمن خير من عمله، و قد مرّ نظير مضمون هذا الكلام منه عليه السّلام في المختار الثاني عشر.و علّل حسن الصبر و ترك الاستعجال بقوله  (فانّ لكلّ شيء مدّة و أجلا) لا ينبغي التسرّع إليه قبل مضىّ تلك المدّة و حلول ذلك الأجل، و باللّه التوفيق.الترجمة:لازم بشويد و آرام باشيد در زمين خود، و صبر نمائيد بر بلا، و حركت ندهيد دستهاى خود و شمشيرهاى خود و خواهشات زبانهاى خودتان را، و تعجيل نكنيد بچيزى كه تعجيل نفرموده خداى تعالى آنرا از براى شما، پس بدرستى كه آن كس كه مرد از شما بر رختخواب خود در حالتى كه عارف باشد بحق پروردگار خود و بحق رسول خود و بحق أهل بيت او مرده است در حالتى كه شهيد بوده، و واقع شده أجر آن بر خداى تعالى، و مستحق بوده بثواب آنچه نيت كرده بود از عمل صالح خود، و نايب مى شود نيت او مناب بر كشيدن او شمشير خود را، پس بدرستى كه هر چيزى را مدّتى و أجلى است.  
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom