خطبه ۱۸۸

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : سفارش به حمد خدا و تقوا [منبع]

من خطبة له (علیه السلام) في الوصية بأمورٍ:
التقوى:
أُوصِيكُمْ أَيُّهَا النَّاسُ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ كَثْرَةِ حَمْدِهِ عَلَى آلَائِهِ إِلَيْكُمْ وَ نَعْمَائِهِ عَلَيْكُمْ وَ بَلَائِهِ لَدَيْكُمْ؛ فَكَمْ خَصَّكُمْ بِنِعْمَةٍ وَ تَدَارَكَكُمْ بِرَحْمَةٍ؛ أَعْوَرْتُمْ لَهُ فَسَتَرَكُمْ، وَ تَعَرَّضْتُمْ لِأَخْذِهِ فَأَمْهَلَكُمْ.

البَلَاء : احسان، «بلاء» هم در مورد «نعمت» و هم در مورد «نقمت» استعمال مى شود، لكن در اينجا معناى اول مقصود است.
أعْوَرْتُمْ : عيوب خود را ظاهر ساختيد.
أخْذِهِ : مواخذه اش. 
بَلاء : امتحان نمودن با دادن نعمت
أعوَرتُم : عيبهاى خود را ظاهر كرديد 
۱. سفارش به پرهيزكارى:
اى مردم، شما را به پرهيزگارى، و شكر فراوان در برابر نعمت ها، و عطاهاى الهى، و احسانى كه به شما رسيده سفارش مى كنم.
چه نعمت هايى كه به شما اختصاص داده، و رحمت هايى كه براى شما فراهم فرمود. شما عيب هاى خود را آشكار كرديد و او پوشاند، خود را در معرض كيفر او قرار داديد و او به شما مهلت داد.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در سفارش به پرهيزكارى و يادآورى از مرگ و مرده ها):
(1) اى مردم، شما را سفارش ميكنم به پرهيزكارى و ترس از خدا، و به بسيارى ستودن او را براى نعمت هايش كه بشما داده، و بخششهايش كه بشما مى رسد، و براى آزمايش او شما را (از خير و شرّ و خوشى و سختى)
(2) پس چه بسيار به نعمتى شما را تخصيص داد و به رحمتى دريافت (كه از جمله آن اينست كه) گناهان و كارهاى زشت خود را آشكار كرديد و او (با ستّاريّت و غفّاريّت خود) شما را پوشانيد (مفتضح و رسوا نساخت، و اين از نعمتهاى بزرگ او است) و كارى كرديد كه موجب مؤاخذه او بود و شما را مهلت داد (در كيفرتان تعجيل نفرمود شايد توبه و بازگشت نمائيد، زيرا عفو و بخشش و رحمتش بر عقاب و خشمش سبقت جسته، و اين نيز نعمت بزرگى است كه به بندگانش عطاء فرموده كه اگر بر اثر گناه افراد را كيفر مى فرمود هيچكس روى زمين باقى نمى ماند، چنانكه در قرآن كريم سوره 16 آیه 61 مى فرمايد: «وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ» يعنى اگر خداوند مردم را بر اثر ستم و گناهانشان مؤاخذه فرمايد جنبنده اى بر روى زمين باقى نمى گذارد، لكن آنها را مهلت مى دهد تا وقتى كه تعيين گرديده، پس چون زمان ايشان برسد ساعتى بتأخير نيفتاده و پيشى نگيرند).
 
اى مردم، شما را به ترس از خدا سفارش مى كنم و به سپاس فراوان در برابر عطاهايش كه ارزانيتان داشته و نعمتهايش كه شما را عنايت فرموده و احسان او در حق شما.
اى بسا نعمت كه شما را خاص آن گردانيد واى بسا رحمت كه از آن بهره مندتان نمود. گناهان خود را آشكار كرديد و او بر آنها پرده پوشيد. به مرز مؤاخذتش رسيديد و او شما را مهلت توبه داد.
 
اى مردم شما را به تقواى الهى و شکر بسيار خداوند در برابر نعمتهاى معنوى و مادى که به شما بخشيده و در برابر آزمايشهايش (که سبب ترفيع مقام شما مى شود) سفارش مى کنم. چه بسيار نعمتهايى که خداوند ويژه شما قرار داد و شما را مشمول رحمت خاص خود گردانيد، شما عيبهاى خويش را آشکار کرديد و او پوشاند، خود را در معرض مجاز آتش قرار داديد; اما او به شما مهلت داد.
 
اى مردم شما را سفارش مى كنم به ترس از خدا و فراوان ستودن او به پاس عطاها كه به شما بخشيده و نعمتها كه ارزانى تان فرموده، و آنچه از وى به شما رسيده.
چه نعمتها، كه شما را بدان مخصوص فرمود، و رحمت پى در پى، كه افزود. زشتى تان بر او آشكار بود و بر شما پوشيد، در دسترس گرفتنش بوديد، و شما را مهلت بخشيد.
 
 از خطبه هاى آن حضرت است در سفارش به تقوا و ياد مرگ:
اى مردم، شما را سفارش مى كنم به تقواى الهى، و حمد بسيار بر احسانش، و نعمت هايى كه به شما ارزانى داشته، و بر هر برنامه اى كه از او به شما رسيده.
چه بسا شما را به نعمتى مخصوص داشت، و به رحمتى دريافت. عيوبتان را آشكار كرديد و او بر شما پوشاند، خود را در معرض مؤاخذه او قرار داديد مهلتتان داد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی ) پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 265-261 وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ فِي الْوَصِيَّةِ بِأُمُورٍ.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه در آن مردم را به امور مهمّى توصيه مى كند خطبه در يك نگاه:در اين خطبه، امام عليه السلام به سه نكته مهم اشاره مى فرمايد: نخست همه مردم را به تقوا و پرهيزكارى و اجتناب از معصيت خداوند سفارش مى كند و نعمتهاى الهى را به آنها يادآور مى شود تا انگيزه اى باشد بر تقوا و اطاعت.ديگر اينكه همگان را به يادآورى مرگ و انتقال از دنيا و چگونگى اين انتقال سفارش مى كند، با تعبيراتى تكان دهنده كه مى تواند عامل ديگرى بر اطاعت و ترك گناه باشد.در نكته سوم هشدار مى دهد كه روزها و شبها و ساعات عمر به سرعت مى گذرد، به پا خيزيد و خانه آخرت خويش را آباد كنيد. توصيه به تقوا و شکر:امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه همه مخاطبان خود را به تقوا و حمد و سپاس الهى در برابر نعمتها دعوت مى کند و مى فرمايد: «اى مردم شما را به تقواى الهى و شکر بسيار خداوند در برابر نعمتهاى معنوى و مادى که به شما بخشيده و در برابر آزمايشهايش (که سبب ترفيع مقام شما مى شود) سفارش مى کنم»; (أُوصِيکُمْ، أَيُّهَا النَّاسُ، بِتَقْوَى اللهِ وَ کَثْرَةِ حَمْدِهِ عَلَى آلاَئِهِ إِلَيْکُمْ، وَ نَعْمَائِهِ عَلَيْکُمْ، وَ بَلاَئِهِ(1) لَدَيْکُمْ).گرچه «آلاء» و «نعماء» در بسيارى از موارد به يک معنا که همان نعمت ها است به کار مى رود; ولى بعضى معتقدند که آلاء اشاره به نعمتهاى معنوى و نعماء اشاره به نعمتهاى مادى است، مخصوصاً هنگامى که اين دو واژه در کنار هم قرار گيرند.واژه «بلاء» گاه به معناى آزمايش و امتحان و گاه به معناى حوادث خير يا شر مى آيد و در جمله بالا به تناسب جمله هاى قبل از آن به معناى حوادث خير است. بعضى نيز گفته اند: مقصود حوادث دردناکى است که خداوند، انسان را با آن آزمايش مى کند و سبب ارتقاى رتبه و فزونى پاداش او در درگاه خدا مى شود که از اين نظر نعمت محسوب مى گردد.به هر حال اين سخن امام(عليه السلام) شبيه همان چيزى است که علماى کلام در بحث معرفة الله بر آن تکيه دارند و مى گويند: انگيزه اصلى اين بحث همان مسئله شکر منعم است، زيرا انسان خود را غرق نعمتهايى مى بيند و چون که شکر بخشنده نعمت در فطرت آدمى نهفته است، به فکر بخشنده نعمت مى افتد، به سراغ او مى رود تا او را بشناسد و همين امر مى تواند سبب اطاعت او و ترک عصيانش شود.سپس امام(عليه السلام) به شرح بعضى از اين نعمتها پرداخته، مى فرمايد: «چه بسيار نعمتهايى که خداوند ويژه شما قرار داد و شما را مشمول رحمت خاص خود گردانيد، شما عيبهاى خويش را آشکار کرديد و او پوشاند، و خود را در معرض مجاز آتش قرار داديد; اما او به شما مهلت داد»; (فَکَمْ خَصَّکُمْ بِنِعْمَة، وَ تَدَارَکَکُمْ بِرَحْمَة! أَعْوَرْتُمْ(2) لَهُ فَسَتَرَکُمْ، وَ تَعَرَّضْتُمْ لاَِخْذِهِ(3) فَأَمْهَلَکُمْ!).امام(عليه السلام) در اين بخش نخست اشاره به نعمتها و رحمتهايى مى کند که اختصاص به اين امت دارد; مانند خاتميت پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) و بهترين امت بودن و عدم نزول بلا بر امت، تا هنگامى که پيامبر در ميان آنهاست يا مشغول استغفارند. و بعد از آن به مسئله پرده پوشى پروردگار در مقابل پرده درى افراد گنهکار، همچنين دادن فرصت کافى براى توبه و بازگشت به سوى خود و عدم تعجيل در مجازات آنها مى پردازد که هر يک از آنها نعمتى بسيار بزرگ است.(4)****پی نوشت:1. «بلاء» گاه از ريشه «بلو» (ناقص واوى) و گاه از ريشه «بلى» (ناقص يايى) آمده است. اوّلى  به معناى آزمايش و امتحان است; آزمايشهايى که گاه با وفور نعمت و کاميابيها صورت مى گيرد و گاه با سلب نعمتها و آفات، قرآن مجيد مى فرمايد: «(وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً); ما شما را به وسيله بديها و خوبيها آزمايش مى کنيم» (انبياء، آيه 35). و دومى در اصل به معناى کهنگى و فرسودگى است. سپس به معناى غم و اندوه و حوادث ناگوار آمده است که انسان را فرسوده مى کند. اين واژه به آزمايش نيز اطلاق شده، زيرا آن هم بر جسم و جان انسان سنگينى دارد.2. «اعورتم» از ريشه «عار» به معناى عيب گرفته شده و به هر چيزى که اظهار آن عيب شمرده مى شود، عورت اطلاق مى کنند و هنگامى که به باب افعال برود (مانند جمله بالا) به معناى اظهار عيب است.3. «اخذ» در اصل به معناى گرفتن است و چون براى مجازات کردن قبلا مجرم را دستگير مى کنند اين واژه به معناى مجازات نيز به کار مى رود.4. سند خطبه: در كتاب مصادر نهج البلاغه تنها منبعى كه براى اين خطبه غير از نهج البلاغه ذكر كرده است، كتاب «الاعجاز و الايجاز» ثعالبى است و با توجه به اينكه (او از معاصران سيّد رضى است و) روايت او تفاوتهاى متعدّدى با جملات نهج البلاغه دارد، معلوم مى شود آن را از منبع ديگرى غير از نهج البلاغه گرفته است.(مصادر نهج البلاغه، جلد 3، صفحه 17) البتّه محتواى خطبه به گونه اى بلند است كه صدور آن از غير امام معصوم بسيار بعيد مى نمايد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )در اين خطبه، حضرت دستوراتى صادر فرموده و به امورى سفارش كرده است:1-  در اين قسمت نخست به تقوا كه سرآمد كارها و عبادات مى باشد سفارش فرموده و پس از آن توصيه كرده است كه خداى را در برابر نعمتها و رحمتهايش و نيز آزمايشهايش در امور خير و شر فراوان سپاس گويند زيرا اين نيز از الطاف الهى است، چنان كه در قرآن مى فرمايد: «وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً...» و به منظور ترغيب آن به سپاسگزارى، اختصاص آنها را به رحمت و نعمت الهى، خاطر نشان ساخته است. صفت رحمت يكى از صفات خداست و در اين جا، مقصود از آن، آثار نيك و خيراتى است كه از جانب حق تعالى به بندگانش مى رسد، و لفظ «كم» كه در ابتداى جمله آمده براى افاده تكثير است يعنى چه بسيار نعمتهاى فراوانى را خداوند به شما اختصاص داد.و به دنبال سفارش به سپاسگزارى و تذكّر اجمالى به بيان خاص پس از عام پرداخته و برخى از اقسام رحمت و نعمت خداى را يادآور شده كه عبارتند از:الف-  پوشاندن عيبها، مردم معصيت خدايى را كه ناظر و شنواست و هميشه و همه جا حضور دارد انجام مى دهند و شرم نمى كنند اما او با لطف و عنايتش گناهانشان را مى پوشاند و نمى گذارد كه آثار زشت گناه بر چهره آنان ظاهر شود.ب-  به آنان مهلت مى دهد و عقوبت و كيفر گناهانشان را به تأخير مى اندازد تا شايد توبه كنند و مشمول رحمت بى منتهاى وى شوند. 
منهاج البراعه (خوئی)و من كلام له عليه السّلام و هو المأة و السابع و الثمانون من المختار فى باب الخطب:أوصيكم أيّها النّاس بتقوى اللّه، و كثرة حمده على آلائه إليكم، و نعمائه عليكم، و بلائه لديكم، فكم خصّكم بنعمة، و تدارككم برحمة أعورتم له فستركم، و تعرّضتم لأخذه فأمهلكم.اللغة:قال الفيومى (تدارك) القوم لحق آخرهم أوّلهم و استدركت ما فات و تداركته و أصل التدارك اللحوق يقال أدركت جماعة من العلماء إذا لحقتهم و (أعورتم له) أى أبديتم عورتكم له، و العورة كلّ شيء يستره الانسان أنفة و حياء و النساء عورة و (تعرّض) لكذا إذا تصدّى له.الاعراب:جملة أعورتم استيناف بياني.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشريفة واردة في مقام النّصح و الموعظة و الأمر بتكميل الحكمة العمليّة و الوصيّة بالتقوى و ذكر الموت، و قدّم الوصيّة بالتقوى لأنّها العمدة الكبرى فيما يوصى به فقال: (اوصيكم أيّها النّاس بتقوى اللّه) التي هى الزاد و بها المعاد و زاد رابح و معاد منجح (و كثرة حمده على آلائه إليكم و نعمائه عليكم) لأنّ كثرة الحمد عليها موجبة لكثرتها و زيادتها (و بلائه لديكم) و قد مضى بيان حسن الثناء على البلاء كحسنه على الالاء في شرح الخطبة المأة و الثالثة عشر فتذكّر. (فكم خصّكم بنعمة و تدارككم برحمة) لفظة كم للتكثير أتى بها تبيها على كثرة آلائه النازلة و ألطافه الواصلة.و أشار إلى بعضا بقوله  (اعورتم له فستركم) أى أظهرتم و كشفتم له سبحانه سوآتكم و عوراتكم و قبايح أعمالكم و فضايح أفعالكم فسترها لكم بمقتضى ستاريته و غفاريته تعالى، و هذه النعمة من أعظم النعماء و أجلّ الالاء.و لجلالتها و كونها من عمدة النعم جعل سيّد العابدين و زين الساجدين سلام اللّه عليه و على آبائه و أولاده أجمعين من جملة أدعيّته في الصحيفة الكاملة دعاء طلب الستر و الوقاية و قال عليه السّلام هناك:و لا تبرز مكتومى، و لا تكشف مستورى، و لا تحمل على ميزان الانصاف عملى، و لا تعلن على عيون الملاء خبرى، و اخف عنهم ما يكون نشره علىّ عارا، و اطو عنهم ما يلحقني عندك شنارا. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 152 و قال عليه السّلام في دعائه بعد الفراغ من صلاة اللّيل:و تعدّيت عن مقامات حدودك إلى حرمات انتهكتها، و كبائر ذنوب اجترحتها، كانت عافيتك لي من فضايحها سترا «إلى أن قال» اللّهم و اذ سترتني بعفوك و تغمّدتني بفضلك في دار الفناء بحضرة الاكفاء فأجرني من فضيحات دار البقاء عند مواقف الاشهاد من الملائكة المقرّبين و الرّسل المكرّمين و الشهداء و الصالحين، من جار كنت أكاتمه سيّاتي، و من ذي رحم كنت احتشم منه في سريراتي، لم أثق ربّ بهم في الستر علىّ، و وثقت بك ربّ في المغفرة لي، و أنت أولى من وثق به و أعطى من رغب إليه و أرءف من استرحم، فارحمني. (و تعرّضتم لأخذه فأمهلكم) أى تعرّضتم للمعاصي الموجبة لمؤاخذته فأمهلكم و لم يعاجلكم بالعقوبة.و هذه أيضا نعمة عظيمة و موهبة كبيرة منه سبحانه على عباده العاصين، لأنه سبحانه عفوه أعلى من عقابه، و رحمته سابقة على غضبه، فامهالهم للخاطئين ليس غالبا إلّا كرامة لهم، و تفضّلا منه سبحانه عليهم، فلا يعجل و لا يبادر في عقاب من عصاه، بل يحلم و يمهل ليتدارك المذنب ذنبه بالتوبة و نحوها.و من أسمائه الحسنى: الحليم أى الذي لا يستخفّه شيء من المعاصي و لا يستفزّه الغضب عليهم قال تعالى: «وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِما كَسَبُوا ما تَرَكَ عَلى ظَهْرِها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِعِبادِهِ بَصِيراً» و قال سيّد الساجدين عليه السّلام في دعاء الاستقالة من الذّنوب من أدعيّة الصحيفة الكاملة.سبحانك ما أعجب ما اشهد به على نفسى و أعدوه من مكتوم أمرى، و أعجب من ذلك إناتك عنّي و إبطاؤك عن معاجلتي، و ليس ذلك من كرمي عليك، بل تأنّيا منك لي، و تفضّلا منك علىّ، لأن ارتدع عن معصيتك المسخطة، و أقلع عن سيّأتي المخلقة، و لأنّ عفوك عنّي أحبّ إليك من عقوبتي.روى عن أبي عبد اللّه عليه السّلام قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: قال اللّه تعالى: و عزّتي منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 153 و جلالي لا اخرج عبدا من الدّنيا و أنا اريد أن أرحمه حتّى استوفي منه كلّ خطيئة عملها إما بسقم في جسده، و إما بضيق في رزقه، و إما بخوف، في دنياه، فان بقيت عليه بقية شددت عليه عند الموت. و الأخبار في هذا المعني كثيرة، هذا.الترجمة:از جمله كلام شريف آن حضرت است در وصيّت بتقوى مى فرمايد:وصيّت ميكنم شما را اى مردمان بپرهيزكارى خداوند، و بر كثرة حمد او در مقابل نعمتهاى او كه رسيده بسوى شما، و بر نعماء او كه نازل شده بر شما، و بر بلا كه نزد شما است، پس چه بسيار مخصوص فرموده شما را بنعمتي، و دريافت نموده شما را برحمت و عاطفتي، و آشكار كرديد شما قبايح و فضايح معاصى را از براى او پس پرده كشيد بر شما، و متعرّض شديد بر مؤاخذه آن پس مهلت داده بشما.  
بخش ۲ : عبرت گرفتن از مردگان [منبع]

المَوت :
وَ أُوصِيكُمْ بِذِكْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلَالِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ، وَ كَيْفَ غَفْلَتُكُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ وَ طَمَعُكُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُكُمْ؛ فَكَفَى وَاعِظاً بِمَوْتَى عَايَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاكِبينَ وَ أُنْزِلُوا فِيهَا غَيْرَ نَازِلِينَ، فَكَأَنَّهُمْ [كَأَنَّهُمْ] لَمْ يَكُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّاراً وَ كَأَنَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً، أَوْحَشُوا مَا كَانُوا يُوطِنُونَ وَ أَوْطَنُوا مَا كَانُوا يُوحِشُونَ، وَ اشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا وَ أَضَاعُوا مَا إِلَيْهِ انْتَقَلُوا، لَا عَنْ قَبِيحٍ يَسْتَطِيعُونَ انْتِقَالًا وَ لَا فِي حَسَنٍ يَسْتَطِيعُونَ ازْدِيَاداً، أَنِسُوا بِالدُّنْيَا فَغَرَّتْهُمْ وَ وَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ.

لَيْسَ يُغْفِلُكُمْ : شما را ترك و فراموش نمى كنيد.
مَا كانُوا يُوطِنُون : آنجا كه وطن گزيده بودند، «أوحش المكان» مردم از آن مكان رفتند و آنجا خالى و متروكه شد.
مَا كانُوا يُوحِشُون : از آنجا كه وحشت داشتند، مقصود منازل بعد از مرگ است. 
إقلال : كم كردن
مَوتَى : مرده ها
صَرَعَت : بزمين زد، كشت 
(3) و شما را سفارش ميكنم بياد مرگ و كم غافل شدن از آن، و چگونه غافليد شما از چيزيكه (مرگ) از شما غافل نيست، و چگونه طمع و آز داريد از كسيكه (ملك الموت) شما را مهلت نمى دهد
(4) پس (براى شما) كافى است پند دهنده مردگانى كه ديديد آنها را بر دوشها بسوى قبرهاشان بردند در حاليكه سوار نبودند، و در قبرها نهادندشان در حاليكه فرود نيامده بودند (زيرا سوارى و ورود در جائى بايستى از روى قصد و اختيار باشد، پس چون حمل مردگان بر دوشها و نهادنشان در قبرها به ادراك و شعور خودشان نيست از اينرو نمى توان گفت كه آنها سوار بوده يا در قبرها وارد شده اند) پس (طورى دست از اين جهان كشيده و رفتند و اثرى بجا نگذاشتند كه) گويا ايشان بناء كنندگان دنيا نبودند و هميشه آخرت جايگاه آنان بوده،
(5) بيرون رفتند از دنيايى كه در آن سكونت داشتند، و جا گرفتند در گورى كه از آن مى رميدند، آلوده بودند به دنيائى كه از آن دست كشيدند، و تباه ساختند آخرتى را كه بسوى آن منتقل گشتند (و اكنون پشيمانند و بيچاره) نه از كار زشت مى توانند برگردند (توبه و بازگشت نمايند) و نه كار نيك را مى توانند زيادة نمايند (زيرا آخرت دار تكليف نيست، و اين بد بختى براى آنست كه) بدنيا انس گرفتند دنيا ايشان را فريب داد، و بآن اعتماد نمودند آنها را بخاك انداخت (تباهشان ساخت).
 
شما را وصيت مى كنم كه مرگ را فراوان ياد كنيد و اين همه، از مرگ غافل مشويد. چگونه از چيزى غافل توانيد شد كه هيچگاه از شما غافل نگردد و چگونه در كسى طمع مى بنديد كه مهلتتان ندهد.
كسانى كه مرگشان را به چشم خود ديده ايد، شما را به اندرز بسنده اند. آنان را بر دوش به سوى گور خود بردند، نه آنكه سواره بر اسبان. و به گورهاشان فرو بردند نه آنكه خود به خواست خود فرو روند. گويى هرگز آبادكننده اين جهان نبوده اند و گويى كه همواره سراى آخرت سراى ايشان بوده.
از آنجا كه وطنشان بوده رميده اند. و به جايى كه از آن مى رميده اند، وطن گزيده اند. همه همشان دنيايى بود كه از آن جدا شده اند و آخرتى را كه سراى ديگرشان بود، تباه نمودند. از زشتكاريها به نيكوكاريها بازگشتن نتوانند و نتوانند كه بر حسنات خود بيفزايند. به دنيا الفت گرفتند و دنيا فريبشان داد و به آن اطمينان كردند و بر زمينشان زد.
 
شما را به يادآورى مرگ و کاستن غفلت از آن توصيه مى کنم. چگونه غافل مى شويد از چيزى که او از شما غافل نمى شود؟ چگونه طمع مىورزيد در کسى (اشاره به فرشته مرگ است) که به شما مهلت نمى دهد؟!
بهترين واعظ و اندرزدهنده براى شما مردگانى هستند که با چشم خود آنها را مى بينيد که آنها را به سوى قبرهايشان مى برند بى آنکه اختيارى از خود داشته باشند و در ميان قبر مى گذارند بى آن که بخواهند! (چنان از دنيا بيگانه مى شوند که) گويى هرگز به عمران آن نپرداختند و چنان به آخرت مى پيوندند که گويى هميشه وطنشان بوده است!
(آرى) از آنجا که وطنشان بود وحشت و دورى مى کنند و آنجا را که از آن وحشت داشتند وطن مى گزينند. آنها در دنيا به چيزى مشغول شدند که (سرانجام) از آن جدا گشتند، و جايى که به آن منتقل گشتند. (سراى آخرت) را تباه کردند، نه قدرت دارند از عمل زشتى که انجام داده اند کنار روند و نه مى توانند بر کارهاى نيک خود چيزى بيفزايند، آنها به دنيا انس گرفتند و فريبشان داد و به آن اعتماد کردند و بر زمينشان زد!
 
و شما را سفارش مى كنم به ياد آوردن مردن، و از مردن اندك غافل بودن، و چگونه از چيزى غافل شويد كه شما را فراموش نكند، و در چيزى طمع بنديد كه مهلتتان ندهد.
اندرزگوى شما بس مرده هايى را كه ديديد. بر دوشها به گورهاشان بردند، نه خود سوار بودند، در گورهاشان فرود آوردند، نه خود فرود آمدند. گويى آنان آباد كننده دنيا نبودند، و گويى هميشه آخرت خانه هاشان بود، و پيوسته در آن غنودند.
آنچه را وطن خود گرفته بودند، از آن رميدند، و در آنجا كه از آن مى رميدند، آرميدند.
بدانچه از آن جدا شدند سرگرم گرديدند، و جايى را كه بدان رفتند تباه گردانيدند. نه از زشتى بازگرديدن توانند، و نه بر كار نيك افزودن. به دنيا خو گرفتند و آنان را فريفته ساخت، و بدان اعتماد كردند و بر خاكشان انداخت.
 
و سفارشتان مى كنم به ياد مرگ باشيد، و از آن كمتر غفلت نماييد. چگونه غافل مى مانيد از چيزى كه از شما غافل نيست، و چگونه طمع مى بنديد به كسى كه شما را مهلت نمى دهد؟
براى پند و اندرز شما بس است مرده هايى كه ديده ايد، آنها را به گورستان بردند بدون اينكه بر مركبى سوار شوند، و آنان را در ميان قبر گذاشتند بدون اينكه خودشان فرود آيند، گويا اينان از آباد كنندگان دنيا نبودند، و آخرت هميشه جايگاه آنان بود.
از دنيايى كه در آن سكونت داشتند رميدند، و در محلّى كه از آن وحشت داشتند آرميدند، به آنچه از آن جدا شدند سرگرم بودند، و جايى را كه عاقبت بايد به آن برسند ضايع كردند.
پس از مرگ قدرت برگشت از كارهاى زشت را ندارند، و توان اضافه كردن نيكى براى آنان محال است. به دنيا انس گرفتند مغرورشان كرد، به آن اعتماد نمودند به خاكشان انداخت.
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه‏ السلام، ج‏7، ص: 272-268 بهترين واعظ!امام در اين بخش از خطبه به نکته مهمى اشاره مى کند که مى تواند انگيزه نيرومندى براى تقوا که در بخش گذشته آمد، بوده باشد و آن ذکر مرگ است; نخست به بيان سفارشى کلّى درباره مرگ پرداخته، چنين مى فرمايد: «شما را به يادآورى مرگ و کاستن غفلت از آن توصيه مى کنم. چگونه غافل مى شويد از چيزى که او از شما غافل نمى شود؟! و چگونه طمع مى ورزيد در کسى که (اشاره به فرشته مرگ است) به شما مهلت نمى دهد!»; (وَ أُوصِيکُمْ بِذِکْرِ الْمَوْتِ وَ إِقْلاَلِ الْغَفْلَةِ عَنْهُ. وَ کَيْفَ غَفْلَتُکُمْ عَمَّا لَيْسَ يُغْفِلُکُمْ، وَ طَمَعُکُمْ فِيمَنْ لَيْسَ يُمْهِلُکُمْ!).آرى! هيچ عقلى اجازه نمى دهد انسان از حادثه اى که به هر حال در انتظار اوست، غافل بماند و از چيزى که راه گريزى ندارد اميد واهى فرار ببندد، عاقل کسى است که اين واقعيت را بپذيرد که مرگ سرنوشت حتمى همه انسانها، بلکه همه موجودات است و به گفته شاعر که اشاره به قبر خويش مى کند:هر که باشى و به هر جا برسى *** آخرين منزل هستى اين استسپس امام(عليه السلام) به شرح دقيق و تکان دهنده اى از لحظات مرگ و حوادث آن در ضمن 12 جمله کوتاه و پرمعنا مى پردازد:نخست مى فرمايد: «بهترين واعظ و اندرزدهنده براى شما مردگانى هستند که با چشم خود آنها را مى بينيد که آنها را به سوى قبرهايشان مى برند بى آنکه اختيارى از خود داشته باشند و در ميان قبر مى گذارند بى آن که بخواهند!»; (فَکَفَى واعِظاً بِمَوْتَى عَايَنْتُمُوهُمْ، حُمِلُوا إِلَى قُبُورِهِمْ غَيْرَ رَاکِبِينَ، وَ أُنْزِلُوا فِيهَا غَيْرَ نَازِلِينَ).آرى! آنها بر دوش مردم سوارند و به سوى منزلگاه ابدى خويش پيش مى روند بى آنکه از خود اختيارى داشته باشند و آنان را در حفره قبر وارد مى کنند بى آنکه بخواهند.سپس با بيان دو وصف ديگر، سرنوشت آنها را روشن تر مى سازد و مى فرمايد: «(چنان از دنيا بيگانه مى شوند که) گويى هرگز به عمران آن نپرداخته اند و (چنان به آخرت مى پيوندند که گويى هميشه وطنشان بوده است!)»; (فَکَأَنَّهُمْ لَمْ يَکُونُوا لِلدُّنْيَا عُمَّاراً(1)، وَ کَأَنَّ الاْخِرَةَ لَمْ تَزَلْ لَهُمْ دَاراً).اشاره به اينکه همه چيز در يک لحظه تمام مى شود و به قدرى از دنيا فاصله مى گيرند که گويى هرگز در آن نمى زيستند و چنان به آخرت نزديک مى شوند که گويى از ازل در آنجا مى زيستند.در ادامه مى افزايد: «از آنجايى که وطنشان بود وحشت و دورى مى کنند و آنجا را که از آن وحشت داشتند به عنوان وطن بر مى گزينند»; (أَوْحَشُوا مَا کَانُوا يُوطِنُونَ، وَ أَوْطَنُوا مَا کَانُوا يُوحِشُونَ).آرى! هنگامى که از کنار قبرستانهاى خاموش عبور مى کردند، از ديدن منظره قبرستان در وحشت فرو مى رفتند و روى از آن بر مى گرداندند، به ويژه اگر هنگام شب عبورشان به قبرستان مى افتاد; ولى اکنون آنجا وطن آنها شده است و اگر آنها را با اين حال به خانه و کاشانه شان بازگردانند هم مردم از آنها وحشت مى کنند و هم آنها ـ اگر درک و شعورى مى داشتند ـ از مردم وحشت مى کردند.از سوى ديگر مشکل مهم آنها اين است که سراى آخرت را آباد نکردند و هر چه نيرو داشتند بر سر عمران سراى دنيا گذاشتند همان گونه که امام(عليه السلام) در ادامه سخن مى فرمايد: «آنها در دنيا به چيزى مشغول شدند که (سرانجام) از آن جدا گشتند، و جايى که به آن منتقل گشتند (سراى آخرت) را تباه کردند»; (وَاشْتَغَلُوا بِمَا فَارَقُوا، وَ أَضَاعُوا مَا إِلَيْهِ انْتَقَلُوا).از آن بدتر که راه جبران بسته است، آن گونه که امام به دنبال اين سخن مى فرمايد: «نه قدرت دارند از عمل زشتى که انجام داده اند کنار روند و نه مى توانند بر کارهاى نيک خود چيزى بيفزايند»; (لاَ عَنْ قَبِيح يَسْتَطِيعُونَ انْتِقَالا، وَ لاَ فِي حَسَن يَسْتَطِيعُونَ ازْدِيَاداً).آيا ميوه اى که از درخت جدا شد خواه رسيده باشد يا کال، ممکن است به شاخه ها بازگردد و راه خود را ادامه دهد؟ آيا فرزندى که از مادر متولّد مى شود خواه جنين کامل باشد يا ناقص، امکان دارد به رحم مادر بازگردد و به تکامل خويش ادامه دهد؟ هرگز. آرى راهيان ديار آخرت نيز چنين اند، امکان بازگشتى به دنيا ندارند و به همين دليل، پرونده اعمال آنها براى هميشه بسته مى شود; نه خطايى را مى توانند جبران کنند و نه حسنه اى بر حسنات بيفزايند و بزرگ ترين مصيبت براى دنياپرستان گنهکار و آلوده همين مصيبت است و گرنه مردن اگر توأم با اعمال صالح باشد نه تنها مصيبت نيست، بلکه سعادت است و رحمت; شکستن قفس و آزاد شدن مرغ روح انسان و پرواز آن در فضاى عالم بالا. به همين دليل مولاى متقيان على(عليه السلام) هنگامى که ضربه اشقى الاولين و الآخرين، عبدالرحمن بن ملجم بر فرق مبارکش وارد شد، فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ; به خداى کعبه رستگار شدم».در جمله آخر اين فقره به بيان دليل اين ناکامى و تيره روزى مى پردازد، مى فرمايد: (اينها به موجب آن بود که) «آنها به دنيا انس گرفتند و فريبشان داد و به آن اعتماد کردند و بر زمينشان زد» (أَنِسُوا بِالدُّنْيَا فَغَرَّتْهُمْ، وَ وَثِقُوا بِهَا فَصَرَعَتْهُمْ(2)).آرى اعتماد بر دنيا همچون اعتماد بر سراب است که انسان را در بيابان سوزانى به دنبال خود مى کشد و تشنه تر مى کند و سرانجام اميد او را به يأس مبدّل مى سازد و يا همچون اعتماد بر ديوارى شکسته است که به زودى فرو مى ريزد و انسان زير آوار آن مى ماند.****نکته:مرگ را فراموش نکنيد:نه تنها اميرمؤمنان که همه معلمان اخلاق و هاديان راه نجات، و از همه بالاتر قرآن مجيد براى بيدار کردن خفتگان بر مسئله مرگ و پايان زندگى تکيه مى کنند و بارها يادآور مى شوند که اين زندگى جاودان نيست و به سرعت زوال مى يابد; کودکان ديروز جوانان امروز و جوانان امروز پيران فردا هستند و پيران فردا همچون برگ خزان با تندباد اجل فرو مى ريزند و به صفوف گذشتگان مى پيوندند.توجه به اين حقيقت راستى عبرت انگيز و بيدارگر است; بسيارى از مردم در عمل آن چنان هستند که گويى زندگى جاويد دارند، حال آنکه به حيات خود تا يک ساعت ديگر اطمينان ندارند. توجه به اين نکته کافى است که انسان را از مرکب غرور پياده کند و چشمان او را بر حقايق بگشايد و راه را به انسان نشان دهد.ياد مرگ و پايان زندگى هنگامى اثر بخش تر مى شود که انسان در حوادثى که هنگام مردن رخ مى دهد کاملا دقّت ورزد و امورى را که مولاى ما اميرمؤمنان در خطبه بالا انگشت بر آن نهاده بررسى کند، جدا شدن از عزيزان، فاصله گرفتن از ثروتها، کاخها و مقامها، بيگانه شدن از همه دوستان و فرود آمدن در وادى خاموشان و پنهان شدن زير توده هاى خاک تيره و از همه مهم تر بسته شدن پرونده زندگى و عدم امکان جبران خطاهاى گذشته، همه اينها به راستى بهترين واعظ و اندرزگوست.به همين دليل در حديث معروف پيغمبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «إنّ أَکْيَسَ الْمُؤْمِنينَ، أکْثَرُهُم ذِکْراً لِلْمَوْتِ وَ أَشَدُّهُمْ لَهُ اسْتِعْداداً ; با هوش ترين مؤمنان کسى است که بيش از همه به ياد مرگ باشد و بيش از همه آماده آن باشد».(3)در حديث ديگرى از همان بزرگوار مى خوانيم: از آن حضرت پرسيدند: «هَلْ يَحْشُر مَعَ الشُّهَداءِ أَحَدٌ ; آيا احدى از غير شهيدان با شهدا محشور مى شود؟» فرمود: «نَعَمْ مَنْ يَذْکُر الْمَوْتَ فِى الْيَوْمِ وَ اللَّيْلَةِ عِشْرينَ مَرَّةً ; آرى کسى که در شبانه روز، بيست بار به ياد مرگ بيفتد (و خود را با اعمال صالح و توبه از گناه آماده سازد)».(4)اين بحث را با حديث عبرت انگيز ديگرى از اميرمؤمنان على(عليه السلام) پايان مى دهيم که مى فرمايد: «انسان هنگامى که در آخرين روز دنيا و نخستين روز آخرت قرار گيرد اموال و فرزندان و اعمال او در برابرش مجسّم مى شوند; نخست به اموالش مى نگرد و مى گويد: به خدا قسم من در جمع آورى تو حريص و بخيل بودم، حال بگو : سهم من نزد تو چيست؟ مى گويد: فقط به اندازه کفنت از من برگير و با خود ببر! سپس رو به فرزندانش مى کند و مى گويد: من شما را دوست مى داشتم و از هر جهت شما را حمايت مى کردم. بهره من نزد شما چيست؟ مى گويند: همين اندازه که ما تو را به سوى قبر مى بريم و در زير خاک ها پنهان مى سازيم! سپس متوجه عملش مى شود و به آن مى گويد: به خدا سوگند! من نسبت به تو (اعمال) بى رغبت بودم و تو بر من سنگين بودى، اکنون من چه بهره اى نزد تو دارم! مى گويد: من در قبر و قيامت با توام».(5)(6)****پی نوشت:1. «عمّار» جمع «عامر» از ريشه «عماره» و «عُمران» به معناى آبادکردن گرفته شده و عمّار به معناى آبادکنندگان است.2. «صرعت» از ريشه «صرع» بر وزن «فرع» به معناى بر خاک افکندن گرفته شده است.3. بحارالانوار، جلد 79، صفحه 167.4. محجّة البيضاء، جلد 8، صفحه 240.5. الکافى، جلد 3، صفحه 231، حديث 1.6. در جلد سوم اين کتاب (پيام امام اميرالمؤمنين)، صفحه 431 به بعد و در جلد چهارم، صفحه 583 به بعد توضيحات بيشترى را در اين زمينه مى خوانيد. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )2-  دستور دوم در باره ياد مرگ، و غفلت نكردن از آن مى باشد به دليل اين كه توجه به مردن آدمى را از گناه و معصيت باز مى دارد و وى را به ياد بازگشت به محضر عدل الهى و تحقق وعده ها و وعيدهاى او مى اندازد و انسان را به دنيا و لذتهاى زودگذر آن بى ميل و كم علاقه مى سازد، چنان كه رسول اكرم (ص) فرموده است «فراوان به ياد مرگ باشيد كه در هم كوبنده لذّات است». بايد پيوسته به ياد مرگ بود زيرا باعث مى شود كه هر لحظه مرگ و مشقت هاى توانفرسايش جلو چشم انسان بوده باشد. و در عبارت بعد غفلت آنان از مرگ را شگفت دانسته و به طريق سؤال، آنان را مورد سرزنش قرار داده است، كه چرا غافلند و در برابر مرگ امروز و فردا مى كنند، مرگى كه از آنها غافل نيست و ناگهانى مى رسد و هيچ مهلت به كسى نمى دهد.آن گاه براى بيشتر اهميت دادن به اين امر، ديدن مردگان را در ميان خود بهترين سبب پند گرفتن مى داند و مى فرمايد: كفى واعظا بموتى عاينتموهم... فصرعتهم، و با بيان حال مردگان كه همه روزه در معرض ديد تمام افراد بشر مى باشند آنان را به ياد مرگ انداخته و خصوصيات چندى از آنان را كه هر يك مايه عبرت آدمى است به قرار زير خاطر نشان فرموده است:1-  به صورت ظاهر به حالت سواره بر دوش مردم به گورستانها حمل مى شوند ولى نه اين كه سواره بودن را خود برگزيده باشند. از اين رو محمولند نه راكب.2-  به قبرها فرود آورده مى شوند نه آن كه با رضايت و قصد خود فرود آيند.و با آن كه مدتها در دنيا بوده و براى آبادى دنياى خود كوشيده و به آن دل بسته بوده اند اكنون چنان دست از اين جهان كشيده و رفته اند كه گويا هرگز در دنيا نبوده و هميشه آخرت جايگاه آنان بوده است. كه بدون كسب هيچ خيرى بكلى چشم از اين عالم پوشيده و براى ابد در سراى ديگر استقرار دارند.3-  خصوصيت ديگرى كه براى اين مردگان بيان فرموده آن است كه منزلهاى دنيا و راههاى آن را كه اقامتگاههاى آنها بوده، اكنون رها كرده اند.4-  و جايگاهى را كه قبلا از آن وحشت داشته و مى رميدند يعنى قبر كه نخستين منزل عالم آخرت است هم اكنون در آن اقامت گزيده اند.5-  به دنيايى دلبسته و مشغولند كه از آن جدا شده اند، نفسى كه سالها علاقه به دنيا داشته و به لذتهاى آن سر گرم بوده، اين عشق و علاقه در جوهره وجودى او جايگزين و برايش ملكه شده است، هم اكنون كه از آن جدا مى شود، دست و پا مى زند كه خود را به محبوبش برساند و نمى رسد امّا با ديده حسرت به گذشته خود مى نگرد و به آن مشغول مى شود ولى غم فراق محبوب او را در چنان عذابى فرو برده است كه هر زن شيردهى طفلش را فراموش مى كند و هر آبستنى بار رحم را بيافكند. با آن كه مست نيستند ولى بيخود و مست ديده مى شوند، اما عذاب الهى بسيار سخت و شديد است.6-  اينها سراى آخرت را كه هم اكنون به آن منتقل شده اند ضايع ساخته اند به علّت آن كه در دنيا، كارى را كه در آخرت بر ايشان سودمند باشد انجام نداده اند.7-  اكنون نمى توانند از بدبختى و عذابى كه در اثر اعمال زشت دنيايشان براى خود به وجود آورده اند، خود را برهانند، زيرا وقت آن سپرى شده است، موقعى مى توانستند چنين كارى بكنند كه در دنيا بودند و فرصت توبه و انجام دادن اعمال نيك داشتند.8-  و نيز قادر نيستند كه اعمال نيك ديگرى انجام دهند تا بر ثوابها و حسناتشان افزوده شود چنان كه خداوند از حالت آنان حكايت كرده و مى فرمايد: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ...».9-  آن قدر به دنيا انس و علاقه داشتند كه مغرورشان ساخت.10-  آن چنان به لذتهاى دنيا دلگرم و مطمئن بودند كه به ورطه هلاكتشان انداخت.اين دو حالت اخير لازم و ملزوم يكديگرند زيرا حصول لذتهاى محسوس دنيا سبب انس گرفتن آدمى به آن مى شود و اين ارتباط نزديك به دنيا انسان را به آن مغرور و از غير آن غافلش مى سازد، و لازمه آن، پيدا شدن اطمينان كامل به امور دنيوى و مستى و بيهوشى و سرانجام افتادن در دره هلاكت است كه ديگر نه پشيمانى سود دارد و نه لغزشها جبران مى شود.اگر چه ياد مرگ خود به تنهايى سبب پند و نصيحت و بى علاقگى آدمى نسبت به زندگانى دنيا مى شود ليكن شرح حال و خصوصيات انسانى كه مرگش فرا رسيده و روى دستها به سوى گورستان برده مى شود، و سرانجام او، در بيان اين مطلب رساتر است زيرا هر كدام از اين خصوصيات با قطع نظر از مرگ مورد انزجار و نفرت طبع آدمى، مى باشد، اما با همراه بودن مرگ كه خود، دردآور و مكروه طبع است در پند آموزى و توجه انسان به آخرت مؤثرتر خواهد بود. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 150 و أوصيكم بذكر الموت و إقلال الغفلة عنه، و كيف غفلتكم عمّا ليس يغفلكم، و طمعكم فى من ليس يمهلكم، فكفى واعظا بموتى عاينتموهم، حملوا إلى قبورهم غير راكبين، و أنزلوا فيها غير نازلين، فكأنّهم لم يكونوا للدّنيا عمّارا، و كأنّ الاخرة لم تزل لهم دارا، أوحشوا ما كانوا يوطنون، و أوطنوا ما كانوا يوحشون، و اشتغلوا بما فارقوا، و أضاعوا ما إليه انتقلوا، لا عن قبيح يستطيعون انتقالا، و لا في حسن (حسنة خ) يستطيعون ازديادا، أنسوا بالدّنيا فغرّتهم، و وثقوا بها فصرعتهم.الاعراب:قوله: فكفى واعظا بموتى، لفظ موتى في محلّ الرفع فاعل كفى، و الباء زايدة كما في قوله تعالى: كفى باللّه شهيدا.و واعظا إمّا حال من الفاعل قدم على ذيها للاتّساع فيها، أو تميز رافع للابهام عن النسبة كما في قوله تعالى: فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً، و قولهم: للّه درّه فارسا قال أكثر علماء الأدبيّة في هذا المثال إنّه تميز، و قال بعضهم إنّه حال أى ما أعجبه في حال فروسيته و رجّح ابن الحاجب الأوّل قال: لأنّ المعنى مدحه مطلقا بالفروسيّة و إذا جعل حالا اختصّ المدح و يقيّد بحال فروسيّته، قال نجم الأئمّة و أنا لا أرى بينهما فرقا لأنّ معنى التمييز عنده: ما أحسن فروسيّته، فلا يمدحه غير حال الفروسيّة إلّا بها، و هذا المعنى هو المستفاد من ما أحسنه في حال فروسيّته، و تصريحهم بمن في للّه درّك من فارس دليل على أنّه تمييز، و كذا قولهم: عزّ من قائل.و جملة عاينتموهم، في محل الرفع صفة لموتى، و جملة حملوا تحتمل الحال و الاستيناف البياني. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 151 المعنى:و لما أوصاهم بالتقوى أردفه بالايصاء بذكر الموت الّذى هو هادم اللّذات و قاطع الامنيّات فقال: (و اوصيكم بذكر الموت) أى بكثرة ذكره (و إقلال الغفلة عنه) و إنما أوصاهم به لاستلزامه الاعراض عن الدّنيا و الرغبة إلى الاخرة، و الاقلاع عن الاثم و المعصية و التقصير في الأمل و الجدّ في العمل.و من هنا قال بعض العلماء: حقّ العاقل أن يكثر ذكر الموت، فذكره لا يقرب أجله و يفيده ثلاثا: القناعة بما رزق، و المبادرة بالتوبة، و النشاط في العبادة.و قال آخر: ذكر الموت يطرد فضول الأمل و يهون المصائب و يحول بين الانسان و الطغيان. و ما ذكره أحد في ضيق إلّا وسّعه عليه، و لا في سعة إلّا ضيّقها عليه.و كان عليّ بن الحسين عليهما السّلام من جملة دعائه إذا نعي إليه ميّت:اللّهمّ صلّ على محمّد و آل محمّد و اكفنا طول الأمل، و قصّره عنّا بصدق العمل، حتّى لا نؤمل استتمام ساعة بعد ساعة، و لا استيفاء يوم بعد يوم، و لا اتّصال نفس بنفس و لا لحوق قدم بقدم، و سلّمنا من غروره، و آمنّا من شروره، و انصب الموت بين أيدينا نصبا، و لا تجعل ذكرنا له غبّا، و اجعل لنا من صالح الأعمال عملا نستبطئ معه المصير اليك، و نحرص له على و شك اللحاق بك، حتّى يكون الموت مأنسنا الّذى نأنس به، و مألفنا الّذي نشتاق إليه، و حامتنا الّتي نحبّ الدّنوّ منها.فانّ قوله عليه السّلام: تمثيل و انصب الموت بين أيدينا نصبا، أراد به أن يجعله على ذكر بحيث لا يغيب عن الذّهن لحظة، و هو تمثيل بحال ما ينصب أمام الانسان فهو لا يغيب عن نظره وقتا ما.و قوله: و لا تجعل ذكرنا له غبّا، أى وقتا دون وقت و يوما دون يوم، و الغبّ في أوراد الابل أن تشرب يوما و تدعه يوما. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 154 و إلى هذا المعني يلمح قوله عليه السّلام في الدّيوان المنسوب إليه:جنبي تجافي عن الوساد         خوفا من الموت و المعاد       من جاف عن بكرة المنايا         لم يدر ما لذّة الرقاد       قد بلغ الزرع منتهاء         لا بدّ للزرع من حصاد    استفهام توبيخى ثمّ استفهم عن غفلتهم على سبيل التوبيخ و التقريع، و قال: (و كيف غفلتكم عما ليس يغفلكم و طمعكم فيمن ليس يمهلكم) يعنى انكم إن غفلتم عنه بانسكم بالدّنيا و فرط محبّتكم لها و طمعكم في بقائها، فهو ليس غافلا عنكم و لا تاركا ممهلا لكم البّتة، قال في الدّيوان المنسوب إليه عليه السّلام يا مؤثر الدّنيا على دينه          و التّائه الحيران عن قصده        أصبحت ترجو الخلد فيها و قد         أبرز ناب الموت عن حدّه        هيهات إنّ الموت ذو أسهم          من يرمه يوما بها يرده     و يحتمل أن يكون المراد بقوله: عما ليس يغفلكم، هو الموت و بقوله: (فيمن ليس يمهلكم)، هو ملك الموت، أى كيف غفلتكم عن الموت الّذى لا يترككم غافلا عنكم، و طمعكم في ملك الموت الّذى لا يمهلكم، لكونه مأمورا بعدم الانظار و الامهال.و لأجل شدّة الاعتبار و الاتّعاظ اتبعه بقوله  (فكفى واعظا بموتا عاينتموهم) كيف انتقلوا من ذروة القصور إلى خطّة القبور، و من العزّ و المنعة إلى الذّل و المحنة (حملوا إلى قبورهم غير راكبين و انزلوا فيها غير نازلين).لما كان المتعارف في الركوب و النزول ما كان عن قصد و اختيار و شعور، و إرادة و على مثل الخيل و البغال، و كان حمل الموتى على الاسرة و الجنائز و أعواد المنايا و انزالهم منها لا عن شعور و إدراك، لا جرم نفي عنهم وصفي الرّكوب و النزول.و بعبارة اخرى الركوب و النّزول من الأفعال الاختياريّة للانسان فبعد الموت و انقطاع الحسّ و الحياة و ارتفاع الادراك و الاختيار يكون مثل جماد محمول، فكمالا منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 155 يوصف الجماد بالركوب فهكذا الميّت.و هذه الفقرة مثل قوله عليه السّلام في الخطبة المأة و العاشرة: حملوا إلى قبورهم فلا يدعون ركبانا، و انزلوا الأجداث فلا يدعون ضيفانا. (فكأنّهم لم يكونوا للدّنيا عمّارا، و كأنّ الاخرة لم تزل بهم دارا) يعني أنهم لظعنهم عن الدّنيا و تركهم لها بكلّيتها كأنّهم لم يكونوا ساكنين فيها و عامرين لها.و أنهم لارتحالهم إلى الاخرة و استمرارهم فيها أبد الاباد كأنّها كانت لهم منزلا و مقيلا. (أوحشوا ما كانوا يوطنون) من دار الدّنيا (و أوطنوا ما كانوا يوحشون) من الدار الاخرى استبدلوا بظهر الأرض بطنا و بالسعة ضيقا و بالأهل غربة و بالنّور ظلمة. (و اشتغلوا بما فارقوا و أضاعوا ما إليه انتقلوا) أى اشتغلوا بما فارقوا عنه من نعيم الدّنيا و قيتاتها و أضاعوا ما انتقلوا إليه من نعيم الاخرة و لذّاتها.و ذلك لكون اشتغالهم بالدّنيا و شعفهم بلذّاتها الحاضرة مانعا لهم عن الالتفات إلى الكمالات المؤدّية إلى لذّات الاخرة، فذهبت هذه اللذات ضياعا، و فاتت عنهم لما فرطوا فيها و قصروا في تحصيلها و أعقبهم فواتها طول الحسرة و الندامة، و ملامة النفس اللوامة، و ذلك لعظم ما حصلت لهم من الخيبة و الخسران، و عدم امكان تدارك تلك الحسرة و الحرمان و إليه أشار بقوله: (لا عن قبيح يستطيعون انتقالا و لا في حسن يستطيعون ازديادا) أى لا يقدرون على الانتقال و الازعاج عن أعمالهم القبيحة المحصلة للعذاب، و لا على الاكثار و الازدياد من الأعمال الحسنة الكاسبة للثواب، إذ الانتقال عن الاولى و الازدياد من الاخرى إنما يتمكّن منهما في دار التكليف، و الاخرة دار الجزاء و لذلك أنّ كلّا منهم إذا دخل في قبره و شاهد هول المطلع قال: ربّ ارجعون لعلّى أعمل صالحا فيما تركت، و يقال فى الجواب: كلا إنّها كلمة هو قائلها. (أنسوا بالدّنيا فغرّتهم) لأنها حلوة خضرة حفت بالشهوات و تحبّبت إلى الناس بلذّتها العاجلة الحاضرة فأنسوا بها و نسوا الاخرة (و وثقوا بها فصرعتهم) أى اطمئنّوا إليها و اعتمدوا عليها لما شاهدوا من حسن ظاهرها فصرعتهم في مصارع الهوان فبئست منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 156 الدار لمن لم يتّهمها و لم يكن منها على وجل فقد رأينا تنكّرها و تغيّرها لمن دان لها و اثرها داخلة إليها حين ظعنوا عنها لفراق الأبد هل زوّدتهم إلّا السغب أو أحلّتهم إلّا الضنك أو نوّرت لهم إلّا الظلمة أو أعقبتهم إلّا الندامة فكيف يثق بها اللبيب أو يركن إليها الاريب، هذا.الترجمة:و وصيّت ميكنم شما را بذكر مرگ و به كم كردن غفلت از مرگ، و چگونه است غفلت شما از چيزى كه غفلت نمى كند از شما، و طمع شما در چيزى كه مهلت نمى دهد شما را، و كفايت ميكند از حيثيت واعظ بودن مردهائى كه معاينه ديديد ايشان را كه برداشته شدند بسوى قبرها در حالتى كه نبودند سوار شوندگان، و فرود آورده شدند در قبرها در حالتى كه نبودند فرود آيندگان، گويا نبودند از براى دنيا عمارت كنندگان، و گويا كه هميشه سراى آخرت خانه ايشان بوده، وحشت كردند از چيزى كه وطن مى كردند در آن، و وطن نمودند در چيزى كه وحشت داشتند از او، مشغول شدند بچيزى كه از او مفارقت نمودند، و ضايع كردند چيزى را كه بسوى او منتقل شدند، نه از فعل قبيح استطاعت انتقال دارند، و نه در فعل حسن استطاعت زياده نمودن دارند، انس گرفتند بدنيا پس دنيا فريب داد ايشان را و وثوق و اعتماد كردند بر او پس هلاك ساخت ايشان را.  
بخش ۳ : تلاش برای دیار باقی [منبع]

سُرعة النّفاد :
فَسَابِقُوا -رَحِمَكُمُ اللَّهُ- إِلَى مَنَازِلِكُمُ الَّتِي أُمِرْتُمْ أَنْ تَعْمُرُوهَا، وَ الَّتِي رَغِبْتُمْ فِيهَا وَ دُعِيتُمْ إِلَيْهَا؛ وَ اسْتَتِمُّوا نِعَمَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ الْمُجَانَبَةِ لِمَعْصِيَتِهِ؛ فَإِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَرِيبٌ، مَا أَسْرَعَ السَّاعَاتِ فِي الْيَوْمِ وَ أَسْرَعَ الْأَيَّامَ فِي الشَّهْرِ وَ أَسْرَعَ الشُّهُورَ فِي السَّنَةِ وَ أَسْرَعَ السِّنِينَ فِي الْعُمُرِ!

إستَتِمّوا : تكميل و تمام كنيد 
۳. ضرورت شتاب در نيكوكارى ها:
خدا شما را رحمت كند پس بشتابيد به سوى آباد كردن خانه هايى كه شما را به آبادانى آن فرمان دادند، و تشويقتان كرده، به سوى آن دعوت كرده اند، و با صبر و استقامت، نعمت هاى خدا را بر خود تمام گردانيد، و از عصيان و نافرمانى كناره گيريد، كه فردا به امروز نزديك است. وه چگونه ساعت ها در روز، و روزها در ماه، و ماه ها در سال، و سال ها در عمر آدمى شتابان مى گذرد.
 
(6) پس خدا شما را بيامرزد، سبقت گرفته و پيش دستى كنيد بسوى منازل (آخرت) خود كه به آبادى آن مأمور بوده بآن ترغيب گرديده بسوى آن خوانده شده ايد، و بوسيله شكيبائى بر طاعت خدا و دورى از معصيت و نافرمانيش نعمتهاى او را بر خودتان تمام گردانيد (با شكيبائى بر سختى عبادت و دورى از معصيت خود را شايسته نعمتهاى آخرت و لذّتها و خوشيها بهشت جاويد گردانيد تا با همراه بودن آن نعمتها با نعمتهاى دنيا از نعمتهاى خدا كاملا بهره مند شده باشيد) زيرا فردا (هنگام رسيدن مرگ) به امروز نزديك است،
(7) چه بسيار بشتاب مى گذرد ساعتها در روز، و چه زود سپرى ميشود روزها در ماه، و چه شتابنده است ماهها در گذراندن سال، و چه با تندى مى گذرد سالها در عمر (كه تند گذشتن آنها مستلزم بسر رسيدن زندگى و نزديك شدن مرگ است).
 
خدا شما را بيامرزد، بر يكديگر پيشى گيريد به سوى منازلى كه به آباد كردنشان مامور شده ايد، به جايى كه خداوند شما را بدان ترغيب كرده و به آنجا فراخوانده است. نعمت خدا را بر خود تمام كنيد به صبر بر طاعتش و دورى از نافرمانيش كه فردا به امروز نزديك است. ساعتها در روزها چه به شتاب مى گذرند و روزها در ماهها و ماهها در سالها. و سالهاى عمر چه تند و پرتوان مى روند.
 
شما ـ خدايتان رحمت کند ـ به سوى منازلى که مأمور عمران آنها هستيد و به آن ترغيب و دعوت شده ايد، بشتابيد. نعمتهاى خدا را با صبر و استقامت و دورى از معصيت بر خويش کامل کنيد، زيرا فردا به امروز نزديک است، و چقدر ساعات در روز با شتاب و سرعت مى گذرد و روزها در ماه و ماهها در سال و سالها در عمر!
 
پس بر يكديگر پيشى گيريد -خدايتان بيامرزاد- در خانه هاتان، كه شما را آباد كردن آن فرموده اند، و بدانچه خواهان آنتان ساخته اند و بدان خوانده اند. و با شكيبايى بر طاعت خدا و دورى گزيدن از معصيت او، كامل ساختن نعمتهايش را بخواهيد، كه فردا به امروز نزديك است، و چه شتابان گذرد ساعتها در روزها، و روزها در ماه، و ماهها در سال، و سالها در دوران زندگانى كوتاه.
 
خداوند شما را رحمت كند، به منازلى كه به آباد كردن آنها مأمور شده ايد، و شما را به آنها ترغيب نموده اند، و از شما به سوى آنها دعوت به عمل آمده پيشى گيريد، و با استقامت در بندگى، و دورى از گناه نعمت هاى خدا را بر خود كامل كنيد، كه فردا به امروز نزديك است. ساعتها در روز، و روزها در ماه، و ماهها در سال، و سالها در عمر چه با سرعت مى گذرد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج‏7، ص: 276-273 راه نجات:امام(عليه السلام) در ادامه بخش پيشين خطبه که از مرگ و پايان زندگى و انتقال سريع به جهان آخرت و تأسّف از کوتاهى ها و تقصيرها سخن مى گفت، در اين بخش پايانى خطبه راه نجات را نشان مى دهد و مى فرمايد: «(اکنون که چنين است) شما ـ خدايتان رحمت کند ـ به سوى منازلى که مأمور عمران آنها هستيد و به آن ترغيب و دعوت شده ايد، بشتابيد»; (فَسَابِقُوا ـ رَحِمَکُمُ اللهُ ـ إِلَى مَنَازِلِکُمْ الَّتِي أُمِرْتُمْ أَنْ تَعْمُرُوهَا، وَ الَّتِي رَغِبْتُمْ فِيهَا، وَ دُعِيتُمْ إِلَيْهَا).به يقين منظور از منازل، منازل آخرت است که هم در آيات و روايات، دستور به عمران و آباد ساختن آن داده شده و هم ترغيب و دعوت به سوى آن شده است، چنان که قرآن مجيد مى گويد: «(وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَة مِّنْ رَّبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالاَْرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ); و شتاب کنيد براى رسيدن به آمرزش پروردگارتان و بهشتى که به وسعت آسمانها و زمين است و براى پرهيزگاران آماده شده است».(1)در جاى ديگر مى فرمايد: «(وَاللهُ يَدْعُوا إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَيَهْدِى مَنْ يَشَآءُ إِلى صِرَاط مُّسْتَقِيم); و خداوند به سراى صلح و سلامت دعوت مى کند و هر کس را بخواهد و شايسته و لايق ببيند به راه راست هدايت مى نمايد».(2) در سوره بقره مى فرمايد: «(وَاللهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ); و خدا دعوت به بهشت و آمرزش طبق فرمان خود مى کند».(3)سپس امام(عليه السلام) در ادامه اين سخن به يکى ديگر از برنامه هاى راه نجات اشاره کرده، مى فرمايد: «نعمت هاى خدا را با صبر و استقامت و دورى از معصيت بر خويش کامل کنيد»; (وَاسْتَتِمُّوا نِعَمَ اللهِ عَلَيْکُمْ بِالصَّبْرِ عَلَى طَاعَتِهِ، وَ الْمُجَانَبَةِ لِمَعْصِيَتِهِ).اين سخن مى تواند اشاره به تکميل نعمت هاى مادى دنيا باشد و يا تکميل اين نعمتها با افزودن نعمتهاى گرانبهاى پروردگار در قيامت، زيرا صبر بر طاعت و دورى از معصيت به مقتضاى (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لاََزِيدَنَّکُمْ)(4) سبب فزونى نعمتهاى مادى و معنوى، دنيوى و اخروى است و مى دانيم شکر حقيقى آن است که انسان نعمتهاى خدا را در مسير طاعت به کار گيرد و هرگز از آنها در جهت نافرمانى گناه، بهره نبرد.در حديثى از حضرت على(عليه السلام) مى خوانيم: «اَقَلُّ ما يَلْزِمُکُم للهِِ أنْ لا تَسْتَعينُوا بِنِعْمَتِهِ عَلى مَعاصيهِ ; کمترين چيزى که براى خدا بر شما لازم است اين است که از نعمت هاى او براى انجام گناه کمک نگيريد».(5)در پايان به صورت ذکر دليل براى آنچه قبلا گفته شد، چنين مى فرمايد: «زيرا فردا به امروز نزديک است، و چقدر ساعات در روز با شتاب و سرعت مى گذرد و روزها در ماه و ماه ها در سال و سال ها در عمر»; (فَإِنَّ غَداً مِنَ الْيَوْمِ قَرِيبٌ. مَا أَسْرَعَ السَّاعَاتِ فِي الْيَوْمِ، وَ أَسْرَعَ الاَْيَّامَ فِي الشَّهْرِ، وَ أَسْرَعَ الشُّهُورَ فِي السَّنَةِ، وَ أَسْرَعَ السِّنِينَ فِي الْعُمُرِ!(6)).منظور از «غد» در عبارت بالا يا روز مرگ است، چنان که شاعر مى گويد:عَلَى المَوْتِ إعْدادُ النُّفُوسِ وَ لا أرى *** بَعيداً غَدَاً ما أَقْرَبَ الْيَوْمَ مِن غَد«من مرگ را سبب آمادگى نفوس انسان مى بينم و فرداى مرگ را دور نمى بينم چه نزديک است امروز به فردا»يا اينکه منظور فرداى قيامت است، آن گونه که در خطبه 28 آمده است: «ألا وَ إنَّ الْيَوْمَ الْمِضمارُ وَ غَداً السِّباقُ; بدانيد امروز روز تمرين است و فرداى قيامت روز مسابقه».ولى با توجه به اينکه بخش مهمّى از اين خطبه درباره مرگ و پايان زندگى و بسته شدن پرونده اعمال، سخن مى گويد در اينجا مناسب همان معناى اوّل است و جمله هاى ذيل که درباره سرعت گذشت روزها و ماهها و سالها و عمر سخن مى گويد، شاهد ديگرى بر اين معناست.جالب اينکه امام براى نشان دادن شتاب گذشت عمر از اجزاى کوچک آن آغاز کرده; نخست عبور سريع ساعتها در روز را بيان مى دارد. سپس گذشت روزها در ماه و ماه ها در سال و سالها در عمر، تا اين گذشت سريع کاملا مفهوم گردد و راستى چنين است. بسيارى از پيران در برابر اين سؤال که عمرتان چگونه گذشت؟ مى گويند : به سرعت برق و با يک چشم بر هم زدن، گويى ديروز بود که با کودکان در کوچه ها بازى مى کرديم و با جوانان مى گفتيم و مى خنديديم، ناگهان در آينه ديديم برف پيرى بر سر و صورت ما نشسته است، اندام سست شده و تاب و توان از اعضا رفته، قامت خميده و نفسها به شماره افتاده است.مجموع اين خطبه مخصوصاً بخش آخر آن هشدار بسيار مؤثّرى است براى بيدار کردن عقلهاى خفته. ابن ابى الحديد در يکى از سخنان خود در پايان اين خطبه چنين مى گويد: «کَلامٌ شَريفُ وَجيزٌ بالغٌ فى مَعْناه وَ الْفَصْلُ کُلُّه نادِرٌ لا نَظيرَ لَهُ ; اين سخن پر ارزش فشرده گويايى است و همه اين فصل کم نظير، بلکه بى مانند است».(7)****پی نوشت:1. آل عمران، آيه 133.2. يونس، آيه 25.3. بقره، آيه 221.4. ابراهيم، آيه 7 .5. نهج البلاغه، کلمات قصار، 330.6. «عُمُر»، بر وزن «دهل» و «عمر» بر وزن «ظهر» هر دو به يک معناست; يعنى مدت زندگانى است و بعضى گفته اند : «عُمر» به چهل سال اوّل گفته مى شود و «عُمُر» به تمام عمر يا قسمت دوم آن اطلاق مى گردد.7. شرح ابن ابى الحديد، جلد 13، صفحه 100. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )3-  دستور سوم كه در اين خطبه به عنوان وصيت براى مردم صادر فرموده، آن است كه به منظور آباد كردن منزلهاى آخرت كه وعده گاه آنهاست و به آباد ساختن آن مامور شده اند بر يكديگر سبقت بگيرند و آباد كردن سراى آخرت با كارهاى نيك انجام پذير است كه مطابق فطرت و سنتهاى الهى است و كمالات نفسانى را مى افزايد، خلاصه معنا اين كه با حفظ نظام شرع و تداوم بر كارهاى نيك و انجام عبادات و به دست آوردن كمال روحى و معنوى، براى آباد ساختن منزلهاى آخرت خود از يكديگر پيشى بگيرند، چنان كه خداوند متعال در قرآن به اين مطلب اشاره فرموده است: «وَ سارِعُوا إِلى  مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» و در آيه ديگر نيز به اين امر، تشويق و ترغيب كرده است: «وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ» و جز اينها از آيات.4-  چهارمين دستورى كه حضرت به منظور تشويق پيروان خود براى توجه به سراى آخرت صادر فرمود، امر به صبر در عبادت و اطاعت خدا و دورى از گناه و نافرمانى وى مى باشد، آنان را سفارش به صبر كرده، و آن را سبب تكميل و تتميم نعمتهاى الهى بر آنان خوانده است، و چون تكميل نعمت كه لازمه صبر است به منزله ميوه شيرين آن به حساب مى آيد، لذا نعمت و تكميل آن را در عبارت مقدم داشته است تا ياد آن در اوّل، صبر تلخ را شيرين كند.«فإنّ غدا من اليوم قريب»،در اين جمله امام (ع) مردم را از قيامت و نزديك بودن روز حساب هشدار مى دهد، و مراد از كلمه هاى «غد و اليوم» معناى حقيقى آنها فردا و امروز نيست بلكه مقصود از غد فرداى قيامت و از يوم مدت عمر و دوران زندگى مى باشد چنان كه در معناى اين سخن امام گذشت: «الا و انّ اليوم المضمار و غدا السباق»، خطبه 27، و اين عبارت در حكم ضرب المثل است از قبيل: غد ما غدا، قرب اليوم من غد. «فردا نيامده، امروز به فردا نزديك است».«ما اسرع السّاعات فى اليوم»،اين عبارات كه آخرين قسمتهاى اين خطبه شريفه است نزديك بودن فرداى قيامت را شرح مى دهد و بيان مى دارد كه ساعتها زود مى گذرند و گذشت ساعات، زود آمدن روز و گذشت آن را موجب مى شود و زودگذرى ساعتها و روزها سبب زود آمدن و گذشتن ماهها مى شوند و آمد و شد ماهها فرا رسيدن و منقضى شدن سال را در پى دارند و اين همه مستلزم سرآمدن عمر انسانها و موجودات اين جهانى است كه متصل به قيامت و فرا رسيدن روز رستاخيز مى باشد، و به منظور بيان تاكيد در سرعت، آمد و شد مدّتهاى زودگذر زندگى را توأم با شگفتى بيان فرموده است، براستى كه اين سخن همانند ديگر بيانات مولا، از نظر لفظ و عبارت در نهايت فصاحت و از جنبه معنا، شامل شيواترين پندها و موعظه ها مى باشد. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 157 فسابقوا رحمكم اللّه إلى منازلكم الّتي أمرتم أن تعمروها، و الّتي رغّبتم فيها، و دعيتم إليها، و استتمّوا نعم اللّه عليكم بالصّبر على طاعته، و المجانبة لمعصيته، فإنّ غدا من اليوم قريب، ما أسرع السّاعات في اليوم (في الأيّام خ ل)، و أسرع الأيام في الشّهور، و أسرع الشّهور في السّنة، و أسرع السّنين في العمر. (42218- 42053)الاعراب:و الفاء في قوله: فسابقوا، فصيحة و في قوله: فانّ غدا للتعليل.المعنى:و لما أوصاهم بذكر الموت و أتبعه بشرح حال الأموات تنفيرا عن الدّنيا و تحذيرا من الركون إليها فرّع عليها قوله: (فسابقوا رحمكم اللّه إلى منازلكم التي امرتم أن تعمروها) و هي منازل الاخرة و درجات الجنان، و المسابقة إليها و إلى عمارتها إنما تكون بصالح الأعمال المشار اليه بقول ذى الجلال: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ»* «وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ». (و) تلك الجنّة هي (الّتي رغبتم فيها و دعيتم إليها) أى دعاكم اللّه إليها بالاية السابقة الامرة بالمسارعة إليها و بأمثالها و رغّبكم فيها بقوله  «قُلْ أَ أُنَبِّئُكُمْ بِخَيْرٍ مِنْ ذلِكُمْ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ» و بما ضاهاها من الايات. (و استتمّوا نعم اللّه عليكم بالصبر على طاعته و المجانبة لمعصيته) فانّ الصّبر على الطاعات و التحمل لمشاق العبادات و التجنّب عن المعاصي و السيئات مؤدّية إلى شمول الألطاف الالهية و إفاضة الالاء الدنيويّة و الاخروية، كما أفصحت عنه محكمات الكتاب، و شهدت به روايات الأئمة الأطياب، هذا.و يحتمل أن يكون المراد من استتمام النعم بما ذكر هو طلب تمامها باضافة النعم الاخرويّة على الدنيويّة و انضمامها إليها، فانّها لا تحصل إلّا بالمواظبة على الحسنات و المجانبة عن السيّئات كما هو مقتضي رحمته الرّحيميّة، و ليست كالنعم الدنيويّة تنعم بها على البرّ و الفاجر باقتضاء الرّحمة الرّحمانية، و قوله:و استتمّوا، لا يخلو من الاشعار بهذا الاحتمال كما هو غير خفىّ على صاحب الذّوق السليم. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 157 ثمّ إنه لما أمر بالاستباق إلى منازل الجنان و باستتمام النعم، علّل حسن الاستباق و المبادرة بقصر المدّة و قلّة زمان الفرصة و قال: كنايه (فانّ غدا من اليوم قريب) و كنّى بالغد عن يوم الممات و أوضح قربه بقوله: (ما أسرع السّاعات في اليوم و أسرع الأيّام في الشهور و أسرع الشهور في السّنين و أسرع السّنين في العمر) يعني سرعة مضيّ السّاعات موجبة لسرعة مضيّ اليوم، و سرعة مضيّ الأيام مستلزمة لسرعة انقضاء الشهور، و سرعة انقضائها مستلزمة لسرعة انقضاء السّنين، و سرعة انقضائها مستلزمة لسرعة زوال العمر و الحياة، و سرعة زواله موجبة لقرب زمان حلول الموت المكنى عنه بالغد.و في الاتيان بلفظة ما المفيدة للتعجّب تأكيدا لبيان تلك السّرعة، و محصله أنّ الساعات مفنية للأيام، و الأيام مفنية للشهور، و الشهور مفنية للسّنين، و السّنين مفنية للعمر و مقربة للأجل.و هذه الفقرة تفصيل ما أجمله بقوله في الخطبة المأة و الثالثة عشر: فسبحان اللّه ما أقرب الحيّ من الميّت للحاقه به، هذا.كنايه [فانّ غدا من اليوم قريب ] و ما ذكرناه من كون الغد كناية عن زمان الموت أظهر من جعله كناية عن يوم القيامة كما قاله الشارح البحراني.الترجمة:پس سبقت كنيد اى مردمان خدا رحمت كند بر شما بسوي منزلهاى خودتان كه مأمور شديد بتعمير آنها، و آن منزلهائى كه ترغيب شديد بان، و دعوت شديد بسوى آن، و طلب نمائيد تماميّت نعمتهاى خدا را بر خود با صبر نمودن بر طاعت او و با اجتناب كردن از معصيت او، پس بدرستى كه فردا نزديكست از امروز، چه قدر سرعت كننده اند ساعتها در روز، و سرعت كننده اند روزها در ماه، و سرعت كننده اند ماهها در سال، و سرعت كننده اند سالها در انقضاء و زوال عمر. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom