خطبه ۱۸۷

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

بخش ۱ : خبر از فتنه های آينده [منبع]

من خطبة له (علیه السلام) و هي في ذكر المَلاحم :
أَلَا بِأَبِي وَ أُمِّي هُمْ مِنْ عِدَّةٍ أَسْمَاؤُهُمْ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِي الْأَرْضِ مَجْهُولَةٌ.
أَلَا فَتَوَقَّعُوا مَا يَكُونُ مِنْ إِدْبَارِ أُمُورِكُمْ وَ انْقِطَاعِ وُصَلِكُمْ وَ اسْتِعْمَالِ صِغَارِكُمْ، ذَاكَ حَيْثُ تَكُونُ ضَرْبَةُ السَّيْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ، ذَاكَ حَيْثُ يَكُونُ الْمُعْطَى أَعْظَمَ أَجْراً مِنَ الْمُعْطِي، ذَاكَ حَيْثُ تَسْكَرُونَ مِنْ غَيْرِ شَرَابٍ بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَ النَّعِيمِ وَ تَحْلِفُونَ مِنْ غَيْرِ اضْطِرَارٍ وَ تَكْذِبُونَ مِنْ غَيْرِ إِحْرَاجٍ، ذَاكَ إِذَا عَضَّكُمُ الْبَلَاءُ كَمَا يَعَضُّ الْقَتَبُ غَارِبَ الْبَعِيرِ؛ مَا أَطْوَلَ هَذَا الْعَنَاءَ وَ أَبْعَدَ هَذَا الرَّجَاءَ.

احْرَاج : تضييق.
الْقَتَب : پالان.
الْغَارِب : بين گردن و كوهان شتر. 
أهوَن : آسانتر و راحتتر
إحراج : احساس ناراحتى و گناه
يَعَضُّ : بدندان مى گيرد، زخمى ميكند
قَتَب : پالان شتر
غارِب : شانه حيوان سوارى 
(اين سخنرانى پس از جنگ نهروان در سال ۳۸ هجرى در كوفه ايراد شد).
۱. خبر از حوادث آينده:
آگاه باشيد آنان كه پدر و مادرم فدايشان باد، از كسانى هستند كه در آسمان ها معروف، و در زمين گمنامند.
هان اى مردم در آينده پشت كردن روزگار خوش، و قطع شدن پيوندها، و روى كار آمدن خردسالان را انتظار كشيد، و اين روزگارى است كه ضربات شمشير بر مؤمن آسان تر از يافتن مال حلال است، روزگارى كه پاداش گيرنده از دهنده بيشتر است.
و آن روزگارى كه بى نوشيدن شراب مست مى شويد، با فراوانى نعمت ها، بدون اجبار سوگند مى خوريد، و نه از روى ناچارى دروغ مى گوييد. و آن روزگارى است كه بلاها شما را مى گزد، چونان گزيدن و زخم كردن دوش شتران از پالان. آه، آن رنج و اندوه چقدر طولانى، و اميد گشايش چقدر دور است.
 
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است در (اشاره بقدر و منزلت ائمّه هدى عليهم السّلام و) پيشآمدهاى ناگوارى كه روى خواهد داد:
(1) آگاه باشيد پدر و مادرم فداى كسانى باد كه (بعد از من راهنماى گمراهان و پيشوايان مردم مى باشند، و) ايشان از جماعتى هستند كه نامهاشان (بزرگواريشان) در آسمان (نزد ملائكه) مشهور، و در زمين (بجهت ضلالت و گمراهى نزد بيشتر مردم) نامعلوم است،
(2) بدانيد و منتظر باشيد پيش آمدهايى را كه خواهد شد از پراكنده شدن كارهاى شما و گسيختگى پيوندهاى (دينىّ و دنيوىّ) شما، و روى كار آوردن و زمامدار گردانيدن كهتران شما (بر مهتران و پيران، يا مقدّم گشتن اوباش و پستها بر بزرگان و نيكان كه پيش افتادن خردان بهر دو معنى بد عاقبت است و خطاء، چون موجب فساد و اختلال امر دين و دنيا مى باشد، چنانكه نوشته اند: از حكيم دور انديشى پرسيدند انقراض دولت ساسانيان را چه سبب شد گفت: ايشان افراد كوچك را به كارهاى بزرگ گماشتند كه از عهده آن كارها برنيامدند، و مردم بزرگ را به كارهاى كوچك واداشتند كه بآن كارها اعتناء ننمودند، از اينرو نظام كارشان از هم گسيخت و جمعيّتشان پراكنده گرديد)
(3) اين پيش آمدها وقتى خواهد شد كه (بسبب غلبه حرام بر حلال) زدن شمشير بر مؤمن آسانتر (و سختى آن كمتر) است از بدست آوردن يكدرهم از راه حلال، اين وقائع وقتى روى خواهد داد كه پاداش گيرنده از آنكه مى بخشد بيشتر است (زيرا مالها شبهه ناك و نيّتها ناپاك بوده و فقراء باضطرار مى ستانند و اغنياء بناچار يا از روى ريا و خودنمايى اندكى مى دهند) اين كارها هنگامى خواهد شد كه نياشاميده مست مى شويد بلكه (مستى شما) از (فراخى) نعمت و خوش گذرانى است، و بدون اضطرار و ناچارى سوگند ياد نموده و بدون در تنگنا افتادن دروغ مى گوئيد، اين حوادث هنگامى روى خواهد آورد كه بلاء و سختى شما را (نيكانتان را) بگزد (آزار رساند) چنانكه پالان، كوهان شتر را مى گزد،
(4) چه بسيار دراز است اين رنج و چه دور است اين آرزو و اميدوارى (رهائى از آن سختيها، اين جمله اشاره است به فتنه هاى پيش از ظهور قائم آل محمّد «عجّل اللّه تعالى فرجه» كه بمؤمنين بسيار سخت خواهد گذشت و از آن رهائى ممكن نيست تا آن حضرت ظاهر گردد).
 
خطبه اى از آن حضرت (ع) در آن اشارت است به پيشامدهاى ناگوار آينده:
بدانيد. پدر و مادرم فداى كسانى باد كه در آسمان مشهورند و در زمين مجهول.
چشم به راه حوادث آينده باشيد. حوادثى، چون پشت كردن كارهايتان و گسستن پيوندهايتان و روى كار آوردن خردسالان و كهترانتان. در آن هنگام، زخم شمشير آسانتر است از به دست آوردن يك درهم از راه حلال. در آن هنگام آنكه چيزى مى ستاند، پاداشش از آنكه چيزى عطا مى كند، بيشتر است. در آن هنگام، مستيتان از شراب نيست كه از نعمت است و لذت جويى است.
سوگند مى خوريد نه از روى ناچارى و ضرورت، دروغ مى گوييد، بى آنكه به تنگنا افتاده باشيد. در آن هنگام بلا شما را مى آزارد، آنسان، كه پالان كوهان شتر را مى آزارد. چه دراز است رنج و محنت شما و چه دور است آستان اميد شما.
 
هان! پدر و مادرم فدايشان باد! همان گروهى که نامشان در آسمان معروف است و در زمين مجهول. بدانيد شما بايد منتظر عقب گرد در امور خويش و گسيختگى پيوندها و روى کارآمدن خردسالان و بى کفايتان باشيد و اين در زمانى است که ضربه شمشير بر مؤمن آسان تر است از يافتن يک درهم حلال و نيز در زمانى است که اجر و پاداش گيرنده از دهنده بيش تر است.
اين امر هنگامى رخ مى دهد که مست مى شويد بى آنکه شراب نوشيده باشيد، بلکه مست نعمت و فزونى امکانات هستيد، سوگند ياد مى کنيد بى آنکه مجبور باشيد، دروغ مى گوييد در حالى که ناچار نيستيد و اين هنگامى خواهد بود که بلاها شما را مى گزد و مجروح مى سازد آن گونه که جهاز نامناسب شتر پشت او را مى آزارد (و مجروح مى کند، آه) اين رنج و سختى چه طولانى است و اميد رهايى چه دور!
 
هان بدانيد آنان كه پدر و مادرم فدايشان باد، در شمار كسانى هستند كه در آسمان به نامند و در زمين گمنام.
هم اكنون پشت كردن كارهاتان را چشم مى داريد و بر بريدن پيوندهاى خويش ديده بگماريد، و بر به كار گماشتن طفلان خردسال، و آن هنگامى است كه آسيب شمشير، مؤمن را آسانتر بود از به دست آوردن درهمى حلال. روزگارى كه پاداش بخشش گيرنده از دهنده بيشتر بود -چه او ستاند تا زنده ماند، و اين دهد امّا حلال از حرام نداند-، آن هنگامى است كه مست شويد امّا نه از ميخوارگى، بلكه از تن آسانى و فراخى زندگى، و سوگند خوريد نه از روى بى اختيارى، و دروغ گوييد نه از راه ناچارى. آن هنگامى است كه بلا شما را چنان گزد، كه دوش شتر را از پالان آسيب رسد. اين رنج چه ديرياز است، و اين اميد چه دور و دراز.
 
از خطبه هاى آن حضرت است در بيان پيشامدهاى ناگوار:
پدر و مادرم فداى آنان (ياران با وفايم) باد، گروهى كه نامشان در آسمان معروف، و در زمين مجهول است.
هان به انتظار عقب گرد امورتان، و گسستن پيوندتان، و روى كار آمدن خردسالانتان باشيد. اين پيشامدها زمانى است كه ضربت شمشير بر مؤمن آسانتر از پيدا كردن درهمى از حلال است. زمانى كه اجر گيرنده مال از دهنده آن بيشتر است.
آن زمان است كه مست مى شويد اما نه از شراب، بلكه از زيادى نعمت و عيش و نوش، و سوگند مى خوريد ولى نه از روى ناچارى، و دروغ مى گوييد اما نه بر اثر مضيقه. در آن وقت كه بلا شما را بگزد چنانكه جهاز نامناسب كوهان شتر را بگزد. اين رنج و سختى چقدر طولانى، و اميد آزادى از آن چه اندازه دور از انتظار است.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 7، ص: 256-247 وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ و هي في ذكر الملاحم.از خطبه هاى امام عليه السلام است كه از حوادث آينده خبر مى دهد. خطبه در يك نگاه:اين خطبه در واقع دو بخش دارد، در بخش اوّل، امام عليه السلام سخن از گروهى به ميان آورده كه در آينده براى دفاع از حق، و نشر عدل و داد قيام مى كنند، در زمانى كه انواع مفاسد جهان را پر كرده و مردم سخت در فشار و گرفتارى هستند كه تناسب با ظهور حضرت مهدى عليه السلام و ياران او دارد.در بخش دوم، اصحاب و ياران و مردم زمان خويش را نصيحت مى كند كه از فتنه ها بپرهيزند و از گرد پيشواى خود پراكنده نشوند و مراقب فتنه هاى شديدترى باشند كه در يش روى آنهاست.گفتنى است كه مدائنى -همان گونه كه در سند خطبه اشاره شد- قمست هاى ديگرى را از اين خطبه كه مرحوم سيد رضى ذكر نكرده است در كتاب خود با نام صفين آورده و در پايان آن مى گويد: مردى از اهل بصره (هنگامى كه پيش گويى هاى على عليه السلام را با آن شرح و تفصيل شنيد) به مردى از اهل كوفه كه در كنار او نشسته بود، گفت: من گواهى مى دهم كه اين مرد بر خدا و پيامبر دروغ مى بندد. مردى كه از اهل كوفه بود، به او گفت: از كجا فهميدى؟ (ولى او جوابى نداد) سپس مى افزايد: آن مرد كوفى مى گويد به خدا قسم على عليه السلام از منبر پايين نيامد مگر اين كه آن مرد بصرى فلج شد و دست و پاى او از كار افتاد. او را در محملى گذاشتند و به خانه اش بردند و در همان شب از دنيا رفت. حوادث وحشتناکى در پيش است!امام در آغاز اين خطبه گروهى از خاصّان درگاه پروردگار را نام مى برد که اجمالا مأموريت مهمّى بر دوش دارند و مى گويد: «هان! پدر و مادرم فدايشان باد! همان گروهى که نامشان در آسمان معروف است و در زمين مجهول»; (أَلاَ بِأَبِي وَ أُمِّي(1)، هُمْ مِنْ عِدَّة أَسْمَاؤُهُمْ فِي السَّماءِ مَعْرُوفَةٌ وَ فِي الاَْرْضِ مَجْهُولَةٌ).در اينکه اين گروه کيانند و مأموريتشان چيست؟ در متن خطبه، به اجمال گذشته و لذا در ميان شارحان نهج البلاغه اختلاف است; بعضى معتقدند آنها يازده امام معصوم از نسل على(عليه السلام) هستند که نامهاى آنها در ميان فرشتگان آسمان معروف است اما زمينيان تنها گروه خاصّى از آنها و موقعيتشان را مى شناسند.بعضى ديگر از ميان اهل سنّت گفته اند: اشاره به جمعى از مؤمنان خاص و اولياست که در تعبير آنها به عنوان قطب و ابدال ذکر شده است، تعبيراتى که معمولا صوفيان در کلمات خود به کار مى برند; ولى قرائن متعدّد نشان مى دهد که منظور از آن، حضرت مهدى و ياران خاص اوست، زيرا امام بعد از اين جمله از حوادث سخت و دردناکى خبر مى دهد که انسان را به ياد علائم آخرالزمان و ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) مى اندازد. افزون بر اين، در بخشى از خطبه که مدائنى در کتاب صفّين آورده است،(2) اشاره به «خسف در بيداء» شده است; يعنى شکافتن بيابان و فرورفتن گروهى در آن و مى دانيم که «خسف بيداء» جزو علائم ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) است که در روايات به آن اشاره شده است.(3)از اينجا روشن مى شود که مأموريت آنها همان مأموريتى است که در روايات فراوان در منابع شيعه و اهل سنّت درباره حضرت مهدى(عليه السلام) آمده است که «يَمْلاَُ الأرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً».(4)بعضى در ذيل اين جمله سؤالى را مطرح کرده اند که چگونه امام مى گويد: پدر و مادرم فداى آنها باد در حالى که يک نفر آنها حضرت مهدى است بقيه از ياران و اصحاب او هستند؟پاسخ اين سؤال اين است که اين گونه تعبيرات از زبان امامان درباره غير امامان که برنامه بسيار مهمى را اجرا کرده اند، ديده مى شود; مانند آنچه در ذيل زيارت وارث آمده است: «بِأبى أنْتُم وَ أُمّي طِبْتُمْ وَ طابَتِ الاَْرْضُ الَّتي فيها دُفِنْتُمْ» که معروف است بعضى از امامان(عليهم السلام) نيز اين زيارت را در برابر قبور شهداى کربلا خوانده اند.مرحوم اربلى در کشف الغمه در حديثى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) نقل مى کند که روزى فرمود: من عمويم حمزه و برادرم جعفربن ابى طالب را در خواب ديدم به آنها گفتم : «بِاَبى وَ أُمّى أنْتُما اَىُّ الاْعْمالِ وَجَدْتُما اَفْضَلُ؟ پدر و مادرم به فدايتان باد چه اعمالى را (در آن جهان) افضل و برتر يافتيد؟ آنها گفتند: همه پدران و مادران فداى تو باد «وَجَدْنا اَفْضَلُ الاَْعْمالِ الصَّلاةُ عَلَيْکَ وَ سَقْىُ الْماءِ وَ حُبّ عَلىّ بنِ اَبى طالب; برترين اعمال را درود فرستادن بر تو و آب دادن به تشنگان و محبّت على بن ابى طالب يافتيم».(5)سپس امام پيش گوييهايى از حوادث آينده دردناکى دارد که در انتظار مردم است; حوادثى که شبيه علاماتى است که براى ظهور حضرت مهدى ذکر شده است، مى فرمايد: «بدانيد شما بايد منتظر عقب گرد در امور خويش و گسيختگى پيوندها و روى کارآمدن خردسالان و بى کفايتان باشيد»; (أَلاَ فَتَوَقَّعُوا مَا يَکُونُ مِنْ إِدْبَارِ أُمُورِکُمْ، وَانْقِطَاعِ وُصَلِکُمْ، وَاسْتِعْمَالِ صِغَارِکُمْ).بديهى است هنگامى که افراد کم تجربه و خام و نالايق در اجتماعى بر سر کار آيند عقب گردها شروع مى شود و پيوندهاى اجتماعى مى گسلد! حال چرا گروهى از زمامداران براى مديريت ها به سراغ صغار و کم تجربه ها مى روند؟ فقط براى آن است که آنها بندگانى هستند «جان و دل بر کف، چشم بر امر و گوش بر فرمان» و اين بزرگ ترين عامل بدبختى آنهاست.آن گاه امام(عليه السلام) به شرح مبسوطى درباره اين حوادث دردناک پرداخته، چنين مى فرمايد: «و اين وضع در زمانى است که ضربه شمشير بر مؤمن آسان تر است از يافتن يک درهم حلال و اين در زمانى است که اجر و پاداش گيرنده از دهنده بيش تر است!»; (ذاکَ حَيْثُ تَکُونُ ضَرْبَةُ السَّيْفِ عَلَى الْمُؤْمِنِ أَهْوَنَ مِنَ الدِّرْهَمِ مِنْ حِلِّهِ. ذَاکَ حَيْثُ يَکُونُ الْمُعْطَى أَعْظَمَ أَجْراً مِنَ الْمُعْطِي).امام(عليه السلام) در اين بخش از خطبه، قبل از هر چيز مسئله حلال و حرام اموال را يادآور مى شود، زيرا سرنوشت مادى و معنوى جامعه ها به آن بستگى دارد، مى فرمايد: به قدرى اموال آلوده و حرام و غصب و رشوه و تقلب در جامعه زياد مى شود که به دست آوردن يک درهم حلال از تحمل ضربه شمشير در يک جنگ مشکل تر مى شود و به همين دليل آنهايى که انفاق در راه خدا مى کنند کمتر مشمول اجر و پاداش الهى مى شوند، چون مى دانند که اموالشان پاک نيست; ولى گيرندگان که از اين معنا باخبر نيستند يا مى دانند ولى به حکم اضطرار، آن مال مشکوک يا حرام را مى گيرند، مسئوليتى در پيشگاه خدا ندارند و اجر و پاداششان بيشتر است در حالى که در يک جامعه سالم مطابق حديث معروف: «اِنَّ الْيَدَ الْعُلْيا خَيْرُ مِنَ الْيَدِ السُّفْلى; دست بالا (دهنده) بهتر از دست پايين (گيرنده) است»(6) قضيه بر عکس است يعنى معطى (دهنده) اجرش بيشتر از معطى (گيرنده) است.در هر حال آنچه درباره فزونى اموال حرام در آخر الزمان در اين بيان امام(عليه السلام) آمده، در روايات ديگر نيز به وضوح به چشم مى خورد. از جمله در حديثى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «أَقلُّ ما يَکُونُ في آخِرِ الزَّمانِ أَخٌ يُوثَقُ بِهِ اَوْ دِرْهَمٌ مِنْ حَلال ; کمترين چيزى که در آخر الزمان پيدا مى شود برادر مورد اعتماد و درهمى از حلال است».(7)از آنچه گفتيم روشن شد جمله بالا مفهوم پيچيده و ناشناخته اى ندارد که جمعى از شارحان نهج البلاغه درباره آن به بحث پرداخته و احتمالات بعيد و ضعيفى داده اند.سپس به مشکلات ديگر آن جامعه فاسد که مردم بايد به حکم اجبار در انتظار آن باشند، پرداخته مى فرمايد: «اين امر هنگامى رخ مى دهد که مست مى شويد بى آنکه شراب خورده باشيد، بلکه مست نعمت و فزونى امکانات هستيد و سوگند ياد مى کنيد بى آنکه مجبور باشيد و دروغ مى گوييد در حالى که ناچار نيستند»; (ذَاکَ حَيْثُ تَسْکَرُونَ مِنْ غَيْرِ شَرَاب، بَلْ مِنَ النِّعْمَةِ وَ النَّعِيمِ، وَ تَحْلِفُونَ مِنْ غَيْرِ اضْطِرَار، وَ تَکْذِبُونَ مِنْ غَيْرِ إِحْرَاج).اين بلاهاى سه گانه در هر جامعه اى باشد آن را به ويرانى مى کشد، ثروتمندان، مست ثروت شوند و خدا و خلق او را به فراموشى بسپارند که مستى نعمت از مستى شراب خطرناک تر است. مستى شراب ممکن است با گذشتن يک شب پايان يابد ولى مستى نعمت ممکن است يک عمر باقى بماند همچنين قسم خوردن بى جهت، ارزش نام خدا را پايين مى آورد و دروغ گفتن بدون اجبار بر پايه هاى اعتماد را لرزان مى سازد و زندگى در چنين جامعه اى بسيار مشکل و طاقت فرساست.و در پايان اين پيشگويى، چنين مى فرمايد: «و اين هنگامى خواهد بود که بلاها شما را مى گزد و مجروح مى سازد آن گونه که جهاز نامناسب شتر، پشت او را مى آزارد (و مجروح مى کند، آه) اين رنج و سختى چه طولانى است و اين اميد رهايى چه دور!»; (ذَاکَ إِذَا عَضَّکُمُ(8) الْبَلاَءُ کَمَا يَعَضُّ الْقَتَبُ(9) غَارِبَ(10) الْبَعِيرِ. مَا أَطْوَلَ هذَا الْعَنَاءَ، وَ أَبْعَدَ هذَا الرَّجَاءَ!).بسيارى از شارحان معتقدند اين جمله از جمله هاى ما قبل جداست و سيّد رضى ـ آن گونه که معمول اوست ـ به هنگام گزينش عبارات دلنشين مولا، جمله هايى را رها کرده است.اين سخن بعيد نيست، زيرا «ذاکَ» ظاهراً اشاره به نجات و فرجى است که براى اهل ايمان پس از آن همه بلاها حاصل مى شود و جمله «ما أَطْوَلَ هذَا الْعَنَاءَ وَ أَبْعَدَ هذَا الرَّجاءَ» شاهد خوبى بر اين معناست که امام مى فرمايد : «اميد نجاتى بعد از اين همه رنج و سختى وجود دارد».جمله «ألا بِأَبى وَ أُمّى» نيز نشان مى دهد که امام با اين سخن در انتظار گروهى است که جامعه اسلامى را از شرّ و فساد نجات مى دهند و به هر حال مناسب ترين تفسير براى مجموع اين بحث همان است که در بالا اشاره شد و گفتيم ناظر به حوادث سخت و دردناک آخر الزمان و نجات جامعه بشرى از آنها به وسيله ظهور حضرت مهدى(عليه السلام) است.در اينجا توجه به دو نکته لازم است: نخست اين که چرا امام(عليه السلام) مشکلات و بلاها را تشبيه به «قطب» (جهاز چوبى مخصوص شتر که براى حلّ مشکل کوهان او گذارده مى شود) کرده است که پشت شتر را مى آزارد؟ بعيد نيست اين تشبيه از آن رو باشد که «قطب» را براى رهايى از مشکل برآمدگى کوهان شتر مى گذارند; ولى مشکل ديگرى ايجاد مى شود که پشت و گردن شتر را آزار مى دهد و گاه مجروح مى کند. حوادث و بلاهاى آن زمان نيز چنين است که هر چاره اى براى آن انديشيده شود، مشکل ديگرى دامان مردم را مى گيرد.ديگر اينکه امام(عليه السلام) چگونه مى فرمايد: «اميد نجات دور است» در حالى که از بعضى از روايات استفاده مى شود اميد نجات نزديک است؟پاسخ آن است که ظهور آن حضرت مشروط به شرايطى است که اگر آن شرايط تحقق يابد، نزديک است و اگر تحقّق نيابد دور است و به تعبير ديگر: مؤمنان مى توانند با فراهم کردن شرايط ظهور; يعنى خودسازى و آمادگى کامل و دعاهاى پى در پى، ظهور آن حضرت را از نزديک سازند و هر گاه اين امور ترک شود ظهور به تأخير خواهد افتاد، بنابراين ظهور از يک نظر نزديک است و از يک نظر دور و اميدواريم که به لطف پروردگار نزديک باشد.****نکته:حوادث سخت و دردناک آخر الزمان:در اين خطبه و بعضى خطبه هاى ديگر نهج البلاغه و رواياتى از پيامبر اکرم و امامان اهل بيت(عليهم السلام) خبرهايى از آينده تاريک و سختى براى مؤمنان داده شده است.از ويژگيهاى آن زمان، پشت کردن بسيارى از مردم به مسئله حلال و حرام است. آنچه را به دستشان برسد از هر جا و هر کس باشد براى خود حلال مى شمرند و اين آلودگى همه زندگى آنها را مى آلايد.ويژگى ديگر که مستى نعمت است سبب مى شود مبدأ و معاد را به فراموشى بسپارند و همچون مستان شراب، در عالم بى خبرى به سر ببرند. دور زدن احکام و تکيه بر بهانه هاى واهى براى انجام هر کار ناروا و تمسّک به حيله هاى شرعى يکى ديگر از ويژگيهاى آن زمان است. بدعتها به صورت سنّتها و سنّتها به صورت بدعتها در مى آيد.در حديثى از پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم: «يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا يَبْقى أحَدٌ إلاّ أکلُ الرِّبا فَإنْ لَمْ يَأْکُله أَصابَهُ مِنْ غُبارِهِ; زمانى بر مردم فرا مى رسد که همه رباخوار مى شوند و اگر کسانى ربا خوار نباشند گرد و غبار ربا بر دامنشان مى نشيند».(11)در حديث ديگرى در وصاياى رسول خدا به ابن مسعود آمده است: «زمانى بر مردم فرا مى رسد که انواع غذاهاى لذيذ را مى خورند و بر مرکبها (ى گران قيمت) سوار مى شوند و مردان، همچون زنان که براى همسر خود، زينت مى کنند خود را مى آرايند. زنان، بى پرده خارج مى شوند و مانند سلاطين جبّار در اجتماع خودنمايى مى کنند. اين گروه منافقان اين امت در آخر الزمان اند ـ تا آنجا که مى فرمايد: «يَابْنَ مَسْعُودُ يَأْتى عَلَى الناسِ زَمانُ الصّابِرِ عَلى دينِهِ مِثْلُ الْقابِضِ عَلَى الْجَمْرَةِ بِکَفِّهِ; زمانى بر مردم فرا مى رسد که نگهدارى دين همچون نگهدارى آتش در کف دست است».(12) و حوادث دردناک ديگرى که ذکر همه آنها به طول مى انجامد.اين پيشگوييها در واقع افزون بر اينکه جنبه اعجاز دارد، هشدارى است به گروههاى وفادار به اسلام که خود را نبازند و بدانند اين دوران پايانى دارد که به ظهور حضرت مهدى ارواحنا فداه مى انجامد.(13)****پی نوشت:1. در ترکيب عبارت فوق ـ همان گونه که بعضى از شارحان نهج البلاغه (خويى) گفته است ـ «هم» مبتدا و «بأبى و أمّى» در جايگاه خبر و «من» بيانيه است. اين عبارت شبيه جمله «بأبى انتم و أمى» است که در اينجا به جاى ضمير مخاطب ضمير غايب به کار رفته و در آخر جمله قرار گرفته است.2. مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 478.3. به بحث علامات ظهور المهدى(عليه السلام) درکتاب سفينة البحار ماده «هدى» و بحارالانوار، جلد 2، صفحات 119 و 181 به بعد مراجعه شود.4. اين روايات در همه کتابهايى که درباره حضرت مهدى(عليه السلام) نوشته شده ـ اعم از کتابهايى که شيعه نوشته اند يا اهل سنت ـ آمده است.5. کشف الغمه، جلد 1، صفحه 95 و بحارالانوار، جلد 22، صفحه 284.6. ميزان الحکمة، جلد 1، صفحه 43، ماده «اخ».7. بحارالانوار، جلد 74، صفحه 157.8. «عَضَّ» از «عضّ» بر وزن «خزّ» در اصل به معناى گاز گرفتن با دندان است، سپس به کنايه در مورد حوادثى که انسان را ناراحت مى کند، به کار رفته است.9. «قتب» جهاز شتر است (چارچوبه کوچکى است کمى بزرگتر از کوهان شتر که روى آن مى گذارند تا شخصى که بر آن سوار مى شود کوهان وى را نياز دارد).10. «غارب» فاصله ميان گردن و کوهان است.11. مستدرک الوسائل، جلد 13، صفحه 333، ابواب ربا، باب 1، حديث 18.12. سفينة البحار، ماده «زمان».13. سند خطبه: اين خطبه را «ابوالحسن مدائنى» (كه از دانشمندان قرن سوم هجرى است) در كتاب صفّين نقل مى كند و خطبه اى را كه او نقل كرده از اين جا شروع مى شود: «اذا كَثُرَ فيكُم الأخلاطُ ...» و در ادامه آن بعد از عبارت مفصّلى خطبه مورد بحث را با تفاوت و اضافاتى آورده و به خوبى روشن است كه خطبه را از جاى ديگرى گرفته است، زيرا اوّلًا او مدّتها پيش از سيّد رضى مى زيسته است و ثانياً آنچه را او نقل كرده نسبت به آنچه را سيّد رضى آورده، اضافات قابل ملاحظه اى دارد. زمخشرى نيز در كتاب ربيع الابرار بخشى از اين خطبه را ذكر كرده است.(مصادر نهج البلاغه، ج 2، ص 478). 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از خطبه هاى آن حضرت كه آن را در باره حوادث آينده ايراد فرموده است:«بأبى و أمّى»،اين عبارت را بطور اختصار «بأبأة» مى گويند و جارّ و مجرور، خبر مبتداى محذوف يعنى هم مى باشد، و شبيه اين عبارت در سخنان امام (ع) اول خطبه 226 كه در هنگام غسل پيامبر اكرم خطاب به آن حضرت گفت نيز وجود داشت و مرجع ضمير هم در اين عبارت اولياى خداست كه در زمانهاى بعد از زندگانى امام (ع) به دنيا آمده اند و مفسّران شيعه مى گويند حضرت از اين كلمه، اولاد معصومش را اراده فرموده است كه پيشوايان جامعه بودند:«اسمائهم فى السماء معروفه»،اين جمله اشاره به مقام و مرتبه والاى آنها در پيشگاه حق تعالى، و قرار داشتن اسامى و صفات آنان در ديوان صديقان مى باشد، اما در روى زمين و ميان اهل دنيا كه خيال مى كنند كمال و سعادتى جز در اين جهان ماده وجود ندارد، ناشناخته مانده اند، معمولا از چهره اهل صلاح و مؤمنان صديق دورى از دنيا و امور مادى، ظاهر است، از اين رو با اهل دنيا آميزش ندارند و اين امر، باعث مى شود كه گمنام به سر برده و شناخته نشوند، و در جمله بعد هشدار داده است كه بر اثر بدانديشى و نداشتن وحدت كلمه در آينده با وضع و حالات بدى روبرو خواهند شد و دنيا را به فساد و تباهى خواهند كشيد و آن عبارت از مسئوليت دادن به بى تجربه ها و افراد پست مى باشد كه در نتيجه هر چه دنيا به آنان رو آورد مايه عقب ماندگى شده و به هر سبب و وسيله اى متوسل مى شوند از آنان قطع و كنده شود، واژه وصل در اين سخن امام (ع): جمع وصله است و منظور از آن نظامهاى اجتماعى است كه به واسطه وجود رسول اكرم و مديريّت آن حضرت در امور زندگى و معاد، مايه سعادت دنيا و آخرت آنان بود.از جمله امورى كه در ايجاد روابط حسنه اهميت دارد و سبب صلاح عالم و اهل آن مى باشد، آن است كه اشخاص با شرافت و بزرگوار، كارهاى اجتماعى را به دست گيرند، چنان كه در عهدنامه مالك اشتر نيز به اين معنا اشاره كرده و فرموده است: از ميان جامعه اسلامى كسانى را در رأس كارهاى اجتماعى بگذار كه اهل تجربه و با حيا و از خانواده هاى درستكار و پيشقدم در اسلام بوده باشند به دليل آن كه اينها داراى كريمترين اخلاق و با ارزشترين آبرو هستند، به طمع مال و منال كار نمى كنند و عاقبت انديشترين افراد مى باشند و بر خلاف آنچه گفته شده مهمترين امرى كه باعث فساد و تباهى جامعه مى شود آن است كه كارها به دست كودك صفتان پست و بى تجربه افتد، زيرا همه امور بر عكس خواهد شد و نظام به هم پيوسته اجتماعى از هم گسيخته و جهان را ظلم و فساد فرا خواهد گرفت و بعد به موقيتهايى اشاره مى فرمايد كه براى مردم دنيا در نتيجه خلافكاريهاى مذكور پيش خواهد آمد.1-  در آن هنگام شمشير زدن و تحمل ضربات آن براى مؤمن از به دست آوردن يك درهم از راه حلال آسانتر خواهد بود، زيرا اختلافها و سپردن كارها به نااهلان نظم جامعه را بر هم مى زند، حلال و حرام به هم آميخته مى شود و بلكه راههاى در آمد حرام بيشتر از حلال مى شود.2-  در آن موقع، اجر و پاداش مستمندى كه طرف بخشش واقع مى شود، از اجر و ثواب بخشنده بيشتر است، به دو دليل:الف-  بسيارى از عطا كنندگان، آنچه كه به مستحقان مى بخشند، يا از راه حرام به دست آورده اند و يا اين كه به قصد ريا و خودنمايى و هواى نفس و به خاطر بهره كشى و اغراض دنيوى و يا ترس از شترى كه از ناحيه شخص مستمند، يا زيردست احتمال مى دهند، انجام مى دهند و به اين دليل اجر و پاداشى ندارند، اما شخص فقير و مستحق به نيت و قصد او كار ندارد و شرعا موظف نيست كه از منشأ در آمد وى تحقيق به عمل آورد و همين كه به منظور رفع نياز و امرار معاش خود مى گيرد مأجور و مثاب مى باشد.ب-  دليل ديگر اين كه بيشتر ثروتمندان پول و مال خود را در كارهاى نامشروع صرف مى كنند و موقعى كه به دست اشخاص مستحق مى رسد، توفيق جبرى براى پولدارها پيدا مى شود به دليل آن كه از خرج كردن آن در راههاى نامشروع مى مانند، اما فقير در حقيقت بر آنان منت دارد زيرا باعث ترك اين مقدار گناه آنها شده پس اجر و پاداش گيرنده، از دهنده بيشتر است.3-  موقعيت ديگرى كه براى جامعه پديد مى آيد آن است كه در آن روز مردم با استفاده از غير مسكرات مست و از خود بى خود مى باشند و منظور آن است كه نعمت و رفاه و لذتهاى مادّى سبب بى توجهى آنان به مصالح امور گشته است. واژه مستى مجاز و استعاره از بى خبرى ذكر شده و قرينه آن هم، عبارت من غير شراب مى باشد زيرا مستى حقيقى از خر و مسكرات معمولى حاصل مى شود نه از غير آن.4-  در آن زمان، بدون آن كه ضرورتى براى قسم خوردن پيش آيد، هر لحظه سوگند ياد مى كنند، بلكه آن چنان به عظمت الهى بى اعتنا مى شوند كه براى پست ترين امور دنيا به خدا سوگند مى خورند.5-  بر اثر خلافكاريها، دروغگويى، خوى و ملكه مردم آن زمان شده و بدون هيچ گونه ضرورت و لزومى از خلافت واقع گويى باكى ندارند.6-  در آن هنگام، گرفتاريها، شما را به شدت تحت فشار قرار خواهد داد، همچنان كه جهاز شتر، شانه و گردن وى را سخت مى كوبد.كلمه غصّ در عبارت متن كنايه از سختى دردى است كه بر دلهاى مردم وارد خواهد شد.«ما اطول هذا العناء و ابعد هذا الرجاء»،شارح در بيان ترتيب اين دو جمله سه احتمال ذكر كرده، احتمال اوّل آن است كه جدا از قبل باشد و رابطه اى با آن نداشته باشد به اين احتمال كه جمله هاى ديگرى قبل از آن بوده كه گرفتاريهاى شيعيان را در آن زمان و نااميد شدنشان را بيان مى كند، در چنين شرايطى تنها اميدوارى آنان به فرج آل محمد (صلی الله علیه وآله) است كه آن نيز همراه با مشقت هاى زيادى مى باشد، و حضرت اين عبارت را به عنوان قول شيعه بيان فرموده است كه آنها از شدت رنج و نااميدى مى گويند: چه طولانى است اين سختى و چه دور است اميد فرجى كه با قيام آن نجات دهنده حاصل خواهد شد، و اين احتمال كه اين دو جمله جدا از جمله هاى قبل خود باشد بر طبق عادتى است كه از مرحوم سيد رضى معمول است كه گاهى در آوردن جملات التقاط مى كند و آنها را پشت سر هم نمى آورد.احتمال دوم آن است كه جمله استينافيه و دنباله ما قبل خود باشد كه امام (ع) پيروان خود را با اين بيان توبيخ و سرزنش كرده است، براى آن از حقيقت و معنويت رو گردانده و به دنياى فانى رو آورده اند و در طلب وى و اميدوارى به آن خود را به مشقت و رنج مى اندازند و اين چنين آنان را از كارى كه در پيش گرفته اند متنفّر مى سازد و پيداست كه رنج دنيا براى طالبان آن، طولانى ترين رنج و آسايش خواستن از آن، دورترين خواسته ها مى باشد، چنان كه حضرت در سخنان قبل فرمود: «هر كس براى دنيا بكوشد، دنيا از دستش مى رود» و پيامبر (ص) فرمود «هر كس دنيا را بزرگترين وجهه همت خود قرار دهد، خداوند آن چنان كوشش وى را بر ضررش از هم مى پاشد كه پيوسته فقر و بى نوايى جلو چشمش قرار دارد، در حالى كه جز آنچه از دنيا نصيب اوست برايش پيش نمى آيد.» و اين سخن دلالت مى كند بر اين كه هر كس تمام همتّش دنيا و زرق و برق آن باشد، پيوسته فقر و نيازمندى را پيش روى خود ملاحظه مى كند و اين باعث مى شود كه همواره براى به دست آوردن آن، در رنج و زحمت به سر ببرد.احتمال سوّم آن كه، منظور از كلمه عناء كه امام بيان فرموده، رنجى باشد كه خود حضرت در بيشتر اوقات تحمل مى كرد تا مردم را به سوى خدا و امور آخرت و معنويت بكشاند و البته اين كار رنج و مشقت طولانى داشت، زيرا آنان به حرف وى گوش نمى دادند و از وحدت كلمه پشتيبانى نمى كردند. و مراد از كلمه رجاء اميدوارى به اصلاح آنهاست كه آن را دور و بعيد شمرده است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 142 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأة و السادسة و الثمانون من المختار فى باب الخطب تختصّ بذكر الملاحم:ألا بأبى و أمّي هم من عدّة أسمائهم في السّماء معروفة، و في الأرض مجهولة، ألا فتوقّعوا ما يكون من إدبار أموركم، و انقطاع وصلكم، و استعمال صغاركم، ذاك حيث تكون ضربة السّيف على المؤمن أهون من الدّرهم من حلّه، ذاك حيث يكون المعطي أعظم أجرا من المعطي، ذاك حيث تسكرون من غير شراب، بل من النّعمة و النّعيم، و تحلفون من غير اضطرار، و تكذبون من غير إحراج (إحواج خ ل)، ذلك إذا عضّكم البلاء كما يعضّ القتب غارب البعير، ما أطول هذا العناء، و أبعد هذا الرّجاء.اللغة:(الملاحم) جمع الملحمة و هي الوقعة العظيمة و (الوصل) جمع الوصلة و زان غرفة يقال ما بينهما و صلة أى اتّصال (و المعطي) الأوّل بصيغة المفعول، و الثاني بصيغة الفاعل و (النعمة) في بعض النسخ بفتح النون و هي غضارة العيش، و في بعضها بالكسر و هي الخفض و الدّعة و المال و (النعيم) هو النعمة بالمعني الثاني و (أحرجه) أى ألجأه و أوقعه في الحرج و الضيق و في بعض النسخ من غير إحواج بالواو أى من غير أن يحوجكم أحد إليه و (عضضت) اللقمة من باب سمع و منع أمسكتها بأسناني و عضّ بصاحبه لزمه، و عضّ الزمان و الحرب شدّتهما و (القتب) بالتحريك معروف و (الغارب) ما بين العنق و السّنام و (الصّدع) الشق و الفرقة.الاعراب:قوله: بأبي و أمّي الباء للتفدية و الجار و المجرور خبر مقدّم و هم مبتدأ، و من في قوله من عدّة يحتمل التبعيض و التبيين و الزيادة على ما قاله الأخفش و الكوفيّون من جواز زيادتها في الاثبات، و مثله في الاحتمال الأوّل و الأخير من في قوله من إدبار، و قوله: ما أطول هذا العناء قد مرّ اعرابه في شرح الفصل الأوّل من المختار المأة و الثامن مفصّلا فليراجع هناك.المعنى:اعلم أنّ هذه الخطبة الشريفة كما قاله السيّد «ره» واردة في ذكر الملاحم الاتية في غابر الزمان، و من جملة اخباره الغيبيّة، و الغرض منه الاخبار بما سيكون من ذلّ الشيعة و ما يجرى عليهم و ذكر العدّة للأسف عليهم و التحزّن بما يصيبهم من الظلم و الجور.و قوله  (ألا بأبي و أمّي هم) أى هم مفدى بأبي و أمّي أى يكون أبى و امّى فداء لهم و اختلف في المشار إليهم بالضمير فقال الشارح البحراني: المراد بهم أولياء اللّه فيما يستقبل من الزمان بالنسبة إلى زمانه عليه السّلام.و قال الشارح المعتزلي: الاماميّة تقول هذه هم الأئمة الأحد عشر من ولده، و غيرهم يقول إنّه عني الأبدال الّذين هم أولياء اللّه، و ظاهر أنّ ذكر انتظار فرج الشيعة كما اعترف الشارح به بعد ذلك لا ارتباط له بحكاية الأبدال.و قوله  (من عدّة أسماؤهم في السماء معروفة و في الأرض مجهولة) أى هؤلاء أشخاص معدودة أو من أشخاص معدودة معروفة أسماؤهم في السماء مشهورة عند الملائكة المقرّبين و في الملاء الأعلى لعلوّ درجاتهم و سمّو مقاماتهم، و كون طينتهم مأخوذة من علّيّين، و كون أهل الملاء الأعلى مخلوقا من فاضل طينتهم فكانوا أعرف بهم من أهل الأرض. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 144 و أمّا أهل الأرض فهم عند أكثرهم مجهولون لاستيلاء الضّلال على أكثر السّتر «البشرظ» و غلبة الجهال يعني أنّ أكثر الناس لا يعرفونهم و لا يعرفون قدرهم و منزلتهم، فلا ينافي معرفة الخواص لهم و إن كانوا أيضا لا يعرفونهم حقّ معرفتهم، أو أراد به جهالة اسمائهم في وقت ايراد الكلام و التخصيص فيه أقلّ من الاحتمال الأوّل كما لا يخفى.ثمّ خاطب عليه السّلام أصحابه بذكر الملاحم و الفتن الحادثة في مستقبل الزّمان فقال (ألا فتوقّعوا من إدبار اموركم و انقطاع وصلكم و استعمال صغاركم) أى تفرّق اموركم المنتظمة و انقطاع الاتصالات و الانتظامات الحاصلة في أمر المعاش و المعاد من أجل تشتّت الاراء و اختلاف الأهواء و تفرّق الكلمات، و تقديم الصّغار سنّا على المشايخ و أرباب التجارب في الأعمال و الولايات، أو تقديم الأوغاد و الأراذل و الصّغار قدرا على الأشراف و الأكابر و ذوى البيوتات، فانّ استعمال هؤلاء و توليتهم موجب لفساد النظام و اختلال الانتظام.و قد قيل لحكيم: ما بال انقراض دولة آل ساسان؟ قال: لأنهم استعملوا أصاغر العمال على أعاظم الأعمال فلم يخرجوا من عهدتها، و استعملوا أعاظم العمال على أصاغر الأعمال فلم يعتنوا عليها، فعاد وفاقهم إلى الشتات و نظامهم إلى البتات.و لذلك كتب عليه السّلام للأشتر في عهده إليه حين استعمله على مصر حسبما يأتي من باب المختار من كتبه عليه السّلام إنشاء اللّه تعالى:ثمّ انظر في أمور عمالك و توخّ منهم أهل التجربة و الحياء من أهل البيوتات الصالحة و القدم في الاسلام المتقدّمة فانهم أكرم أخلاقا و أصحّ أغراضا و أقلّ في المطامع اشرافا و أبلغ في عواقب الامور نظرا- إلى آخر ما يأتي في مقامه بتوفيق اللّه و عنايته. (ذاك حيث تكون ضربة السيف على المؤمن أهون من الدّرهم من حلّه) أى ذلك المذكور من انقطاع الوصل و ادبار الامور حيثما يكون احتمال ضربة السيف على المؤمن أقلّ مشقّة من احتمال مشقة اكتساب الدّرهم الحلال لأجل اختلاط المكاسب و اشتباه الحرام بالحلال و غلبة الحرام فيها. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 145 (ذاك حيث يكون المعطى أعظم أجرا من المعطي) أى يكون المحسن إليه أعظم أجرا من المحسن، لأنّ أكثر الأموال فى ذلك الزمان يكون من الحرام، و أيضا لا يعطونها على الوجه المأمور به بل يعطونها للأغراض الفاسدة من الرياء و السمعة و هوى النفس الأمارة، و أما المحسن إليه فلكونه فقيرا يأخذ المال لسدّ خلّته و خلّة عياله الواجب النفقة لا يلزمه البحث عن المال و حليّته، و حرمته فكان أعظم أجرا من المعطي.قال الشارح المعتزلي: و قد خطر لي فيه معني آخر، و هو أنّ صاحب المال الحرام إنما يصرفه في أكثر الأحوال في الفساد، فاذا أخذه الفقير منه على وجه الصّدقة فقد فوّت عليه صرفه في القبايح فقد كفه الفقير بأخذه المال من ارتكاب القبيح.و تبعه على ذلك الشارح البحراني، و لا يخلو عن بعد و كيف كان فأفعل التفضيل أعني قوله: أعظم أجرا مثل ما في قوله تعالى  «أَ ذلِكَ خَيْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ».استعاره (ذاك حيث تسكرون من غير شراب بل من النعمة و النعيم) استعار لفظ السكر لغفلتهم عما يلزم عليهم من صلاح امورهم، و لما كان المعني الحقيقي للسّكر ما كان عن الشراب فأتى بقوله: من غير شراب، ليكون صارفا عن الحقيقة إلى المجاز، و قد قيل: سكر الهوى أشدّ من سكر الخمر. (و تحلفون من غير) إجبار و (اضطرار) أى تتهاونون باليمين و قد نهى اللّه سبحانه عنه بقوله «و لا تجعلوا اللّه عرضة لأيمانكم». (و تكذبون من غير احراج) أى تكذبون من غير ضرورة توقعكم في الضيق و الحرج و تلجئكم إلى الكذب بل لكونه عادة و ملكة لكم و اعتيادكم به تكذبون.استعاره تبعية- استعاره مكنية- استعاره تخييلية- تشبيه (ذلك إذا عضّكم البلاء كما يعضّ القتب غارب البعير) أى يشتدّ عليكم البلاء و يؤذيكم كما يؤذى القتب غارب البعير، فاستعار لفظ العضّ للأذيّة من باب الاستعارة التبعيّة، أو شبّه البلاء بالجمل الصعب الشموس على سبيل الاستعارة المكنيّة و ذكر العضّ تخييلا، ثمّ شبه عضّ البلاء بعضّ القتب من باب تشبيه المعقول بالمعقول. منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 146 قال الشارح المعتزلي: هذا الكلام غير متّصل بما قبله، و هذه عادة الرضى يلتقط الكلام التقاطا و لا يتلو بعضه بعضا.قال: و قد ذكرنا هذه الخطبة أو أكثرها فيما تقدّم من الأجزاء الاول، و قبل هذا الكلام ذكر ما ينال شيعته من البؤس و القنوط و مشقة انتظار الفرج.قال: و قوله  (ما أطول هذا العناء و أبعد هذا الرّجاء) حكاية كلام شيعته عليه السّلام انتهى كلام الشارح.فيكون المراد بالرجاء رجاء ظهور القائم عليه السّلام فعلى هذا يكون المعنى أنهم في غيبته عليه السّلام يصابون بالبلاء و يمتدّ زمن ابتلائهم و مشقّتهم حتّى يقولوا ما أطول هذا التعب و المشقة و ما أبعد رجاء ظهور الدّولة الحقّة القائميّة و الخلاص من العناء و الرزيّة.و قال الشارح البحراني: و يحتمل أن يكون الكلام متّصلا و يكون قوله: ما أطول آه كلاما مستأنفا في معنى التوبيخ لهم على إعراضهم عنه و إقبالهم على الدّنيا و إتعابهم أنفسهم في طلبها، و تنفير لهم عنها بذكر طول العناء في طلبهم و بعد الرجاء لما يرجى منها، أى ما أطول هذا العناء اللّاحق لكم في طلب الدّنيا و ما أبعد هذا الرجاء الّذى ترجونه منها.الترجمة:از جمله خطب شريفه آن حضرت است كه مخصوص است بذكر ملاحم و حوادث آينده مى فرمايد:آگاه باشيد پدر و مادرم فداى ايشان باد- يعنى أئمه هدى سلام اللّه عليهم- ايشان جماعت معدوده كه نامهاى نامى ايشان در آسمان معروفست و در زمين مجهول آگاه باشيد پس انتظار كشيد چيزى را كه خواهد شد از ادبار كارهاى خودتان و از انقطاع پيوندهاى شما، و عامل گرفتن كوچكان بر أعمال بزرگ، وقوع اين حادثها در آن مكان خواهد شد كه باشد ضربت شمشير بر مؤمن آسان تر از كسب درهم از وجه حلال، و در آن زمان خواهد شد كه باشد فقير عطا شونده بزرگتر از حيثيت اجر از عطا كننده، و در آن زمان خواهد شد كه مست مى باشيد شما بدون شرب شراب بلكه از كثرت نعمت و نعيم، و قسم مى خوريد بدون اضطرار، و دروغ مى گوئيد بدون ضرورت اين آن وقت خواهد شد كه بگزد شما را بلاء و فتنها چنانكه مى گزد پالان كوهان شتر را، چه قدر دور است اين مشقّت و چه قدر دور است اين اميدوارى.  
جلوه تاریخ درشرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ( مهدوی دامغانی )جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 5، ص272 از سخنان آن حضرت عليه السلام كه اختصاص به وقايعى دارد كه پس از او واقع مى شود. [در اين خطبه كه با عبارت «الا بابى و امى هم من عدة اسماؤهم فى السماء معروفة و فى الارض مجهولة» «هان پدر و مادرم فداى ايشان باد كه از آن شمارند كه نامهايشان در آسمان شناخته شده است و در زمين مجهولند» شروع مى شود، ابن ابى الحديد چنين آورده است]: اماميه مى گويند منظور از آن شمار ائمه يازده گانه از فرزندان على عليه السلام است و ديگران مى گويند مقصود ابدال هستند كه اولياى خدا بر روى زمين مى باشند و ما ضمن مباحث گذشته در مورد قطب و ابدال به حد كافى توضيح داديم. اينكه على عليه السلام مى گويد: «نامهاى ايشان در آسمان معروف است» يعنى فرشتگان معصوم ايشان را مى شناسند و خداوند متعال نامهاى آنان را به فرشتگان آموخته است. «و در زمين در نظر بيشتر مردم نامهاى ايشان پوشيده است»، يعنى بدان سبب كه گمراهى بر بيشتر بشر چيره است.ابن ابى الحديد سپس پاره يى از الفاظ و جملات را شرح داده و براى آن مثل هاى پسنديده آورده است.  
بخش ۲ : در مواجهه با فتنه ها [منبع]

أَيُّهَا النَّاسُ، أَلْقُوا هَذِهِ الْأَزِمَّةَ الَّتِي تَحْمِلُ ظُهُورُهَا الْأَثْقَالَ مِنْ أَيْدِيكُمْ، وَ لَا تَصَدَّعُوا عَلَى سُلْطَانِكُمْ فَتَذُمُّوا غِبَّ فِعَالِكُمْ، وَ لَا تَقْتَحِمُوا مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ فَوْرِ نَارِ الْفِتْنَةِ وَ أَمِيطُوا عَنْ سَنَنِهَا وَ خَلُّوا قَصْدَ السَّبِيلِ لَهَا؛ فَقَدْ لَعَمْرِي يَهْلِكُ فِي لَهَبِهَا الْمُؤْمِنُ وَ يَسْلَمُ فِيهَا غَيْرُ الْمُسْلِمِ.
إِنَّمَا مَثَلِي بَيْنَكُمْ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا، فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النَّاسُ وَ عُوا، وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِكُمْ تَفْهَمُوا.

الَازِمَّة : جمع «زمام»، افسارها.
لَا تَصَدَّعُوا : پراكنده نشويد.
فَوْرُ النَّار : فوران آتش، زبانه كشيدن آتش.
امِيطُوا عَنْ سَنَنِهَا : از راهش دورى كنيد.
قَصْدُ السَّبِيلِ : راه راست و مستقيم. 
لا تَصَدَّعوا : شكاف ايجاد نكنيد
غِبّ : نتيجه، ما بعد كار
فَورِ نار : بالا رفتن شراره آتش
أميطوا : خود را كنار كشيد
سَنَن : راه 
۲. ضرورت اطاعت از رهبرى:
اى مردم مهار بار سنگين گناهان را رها كنيد، و امام خود را تنها مگذاريد، كه در آينده خود را سرزنش مى كنيد. خود را در آتش فتنه اى كه پيشاپيش افروخته ايد نيفكنيد، راه خود گيريد، و از راهى كه به سوى فتنه ها كشانده مى شود دورى كنيد. به جانم سوگند كه مؤمن در شعله آن فتنه ها نابود شود. امّا مدّعيان دروغين اسلام در امان خواهند بود.
همانا من در ميان شما چونان چراغ درخشنده در تاريكى هستم، كه هر كس به آن روى مى آورد از نورش بهرمند مى گردد. اى مردم سخنان مرا بشنويد، و به خوبى حفظ كنيد، گوش دل خود را باز كنيد تا گفته هاى مرا بفهميد.
 
(5) اى مردم اين مهارهاى شتران (نفس امّاره) را كه پشتهاى آنها بارهاى سنگين دستهاى شما را برداشته است رها كنيد (مرتكب گناه نشده بر خلاف دستور خدا و رسول رفتار ننمائيد) و از (اطاعت و پيروى) سلطان (امام زمان) خود دورى نجوئيد، پس (در صورت پراكنده شدن) خود را بعد از انجام كارها (ى زشتتان) توبيخ و سرزنش مى نماييد (و پشيمان مى شويد)
(6) و در آنچه كه بآن رو مى آوريد بر افروختن آتش فتنه و فساد (و خونريزيهاى ناحقّ) بى باك داخل نشويد، و از آن راه بپيچيد و ميان راه را براى آن خالى گذاريد (كناره گيرى كنيد تا بيايد و بگذرد، چون شما را طاقت جلوگيرى از آن نيست، پس بيهوده نكوشيد، زيرا) بجان خودم سوگند كه در زبانه آتش آن فتنه مؤمن هلاك ميشود، و غير مسلمان سالم مى ماند (زيرا رأى و انديشه مؤمن بر خلاف خواهشهاى نفس و فتنه جوئى است، ولى رأى و انديشه غير مسلمان و منافق موافق آنست).
(7) مثل من در ميان شما مثل چراغى است در تاريكى كه هر كه در آن داخل شود از آن روشنى مى طلبد، پس اى مردم (اندرز مرا) بشنويد و حفظ كنيد، و گوشهاى دلهاتان را مهيّا و آماده سازيد تا (اشارات سخنانم را) بفهميد.
 
اى مردم، زمام اين اشتران را، كه بار گناهانتان را بر پشت دارند، از دست رها كنيد و از گرد سلطان خود پراكنده مشويد تا چون كارى كنيد خود را نكوهش كنيد.
خويشتن را در لهيب فتنه اى كه به شما روى آورده ميفكنيد و از راههاى فتنه باز گرديد و جاده را براى آن خالى گذاريد. به جان خودم سوگند، كه در شعله آن مؤمن بسوزد و آنكه مسلمان نيست، در امان ماند.
مثل من در ميان شما چون چراغى است در تاريكى كه هر كه پاى به درون تاريكى نهد از آن نور گيرد. اى مردم، بشنويد و به خاطر بسپاريد و گوش دل حاضر آريد تا نيك دريابيد.
 
اى مردم! افسارهاى اين حيوانات را که بارهاى سنگين بر پشت دارند از دست خود رها سازيد (اشاره به فتنه هاست). هرگز از اطراف پيشواى خود پراکنده نشويد که سرانجام، خويشتن را به خاطر اعمال خود نکوهش خواهيد کرد. خود را در آتش فتنه اى که در پيش است نيفکنيد و از مسير آن دورى گزينيد. راه را براى عبور آن، باز گذاريد. به جانم سوگند مؤمنان (اگر خود را کنار نکشند) هلاک مى شوند، اما غير مسلمانان از آن جان سالم به در مى برند! مَثَل من در ميان شما همچون چراغ در تاريکى است که هر کس در ظلمت قرار گيرد از نور آن بهره مى برد. اى مردم! بشنويد و سخنانم را حفظ کنيد و گوشهاى قلب خود را آماده سازيد تا کلامم را کاملا درک کنيد.
 
اى مردم مهار باركشهايى را كه بار سنگين -گناهان- را مى برد دست بداريد، و امام حاكم خود را تنها مگذاريد تا از آن پس خود را سرزنش كنيد -و خطاكار بشماريد-. خود را در آتش فتنه اى كه پيشاپيش آن رفته ايد، بى انديشه درمى آريد و به يك سو شويد و راه را براى آن خالى بگذاريد، كه به جانم سوگند، با ايمان در شعله آن فتنه تباه گردد، و نامسلمان امان يابد.
همانا من ميان شما همانند چراغم در تاريكى، آن كه به تاريكى پاى گذارد از آن چراغ روشنى جويد، و سود بردارد. پس اى مردم بشنويد و در دل بگنجانيد، و گوش دل خود را آماده كنيد تا نيك بدانيد.
 
اى مردم، مهار اين شتران فتنه را كه پشت آنها حمل كننده و زر و بال است از دست بيندازيد، و از گرداگرد امام خود پراكنده نشويد كه عاقبت خود را سرزنش خواهيد كرد، و بى باكانه در آتش فتنه اى كه پيشاپيش آن قرار گرفته ايد نرويد، از راه آن به يك سو شويد، و جاده را براى آن باز بگذاريد، كه به جان خودم قسم مؤمن در شعله آتش آن فتنه هلاك مى شود، و غير مسلمان سالم مى ماند.
مثل من در ميان شما مثل چراغ فروزان در تاريكى است، تا آن كه در آن تاريكى در آيد از آن چراغ روشنى جويد. اى مردم سخنم را بشنويد و حفظ كنيد، و گوش دلتان را آماده كنيد تا بفهميد.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه ‏السلام، ج‏7، ص: 260-258 دستورهايى براى نجات از فتنه:به دنبال پيشگوييهايى که امام(عليه السلام) از حوادث سخت و دردناک آينده در بخش گذشته خطبه فرمود، در اين بخش به ياران خود دستوراتى مى دهد که آنها از خطرات اين حوادث محفوظ دارد.نخست مى فرمايد: «اى مردم! افسار اين حيوانات (اشاره به فتنه هاست) را که بارهاى سنگينى بر پشت دارند از دست خود رها سازيد»; (أَيُّهَا النَّاسُ، أَلْقُوا هذِهِ الاَْزِمَّةَ(1) الَّتِي تَحْمِلُ ظُهُورُهَا الاَْثْقَالَ مِنْ أَيْدِيکُمْ).اين جمله کنايه از اين است که حوادثى در اطراف شما رخ مى دهد که بارهاى فتنه و فساد را بر دوش دارند، شما رهبرى آنها را به عهده نگيريد و به پيشرفت آن کمک نکنيد و در واقع دستور قرآن مجيد را به آنها يادآور مى شود که مى فرمايد: «(وَلاَ تَعَاوَنُوا عَلَى الاِْثْمِ وَالْعُدْوَانِ); همکارى و کمک به گناه و تجاوز بر ديگران، نکنيد».(2)سپس مى افزايد: «هرگز از اطراف پيشواى خود پراکنده نشويد که سرانجام، خويشتن را به موجب اعمال خود نکوهش خواهيد کرد، خود را در آتش فتنه اى که در پيش است نيفکنيد و از مسير آن دورى گزينيد. وسط راه را براى عبور آن، باز گذاريد»; (وَ لاَ تَصَدَّعُوا(3) عَلَى سُلْطَانِکُمْ فَتَذُمُّوا غِبَّ(4) فِعَالِکُمْ. وَ لاَ تَقْتَحِمُوا(5) مَا اسْتَقْبَلْتُمْ مِنْ فَوْرِ(6) نَارِ الْفِتْنَةِ، وَ أَمِيطُوا(7) عَنْ سَنَنِهَا(8)، وَ خَلُّوا قَصْدَ السَّبِيلِ(9) لَهَا).اين سخن اشاره به آن است که اگر مردم با فتنه ها همکارى نکنند و نه تنها وارد فتنه نشوند، بلکه از آن دورى گزينند و راه را براى عبور آن باز بگذارند، ضايعاتش بسيار کمتر است; درست مانند سيلاب عظيمى که مردم توانايى بر کنترل آن ندارند; ولى اگر راه آن را باز گذارند که به درّه ها و دشت ها سرازير شود ضايعاتش کمتر از آن است که وارد آن شوند و در درون آن قرار گيرند.آن گاه در ادامه به ذکر علّت پرداخته، مى فرمايد: «به جانم سوگند! مؤمنان (اگر خود را کنار نکشند) هلاک مى شوند; اما غير مسلمانان از آن جان سالم به در مى برند»; (فَقَدْ لَعَمْرِي يَهْلِکُ فِي لَهَبِهَا الْمُؤْمِنُ، وَ يَسْلَمُ فِيهَا غَيْرُ الْمُسْلِمِ).اشاره به اينکه موج فتنه به قدرى قوى است که مؤمنان اگر بخواهند با آن به مقابله برخيزند نابود مى شوند و غير آنها که خود را کنار مى کشند سالم مى مانند. در چنين مواردى نبايد نيروها را بيهوده از دست داد، بلکه بايد آنها را حفظ کرد و منتظر فرصت مناسب بود. اين همان چيزى است که فلسفه اصلى تقيّه را در مسائل دينى و اجتماعى و سياسى تشکيل مى دهد، حفظ نيروها و انتظار فرصت.در پايان خطبه امام(عليه السلام) اشاره به موقعيت خود مى کند تا غافلان بيدار شوند و از وجود پرفيض او بهره گيرند، مى فرمايد: «مَثَل من در ميان شما همچون چراغ در تاريکى است که هر کس در ظلمت قرار گيرد از نور آن بهره مى برد. اى مردم بشنويد و سخنانم را حفظ کنيد و گوشهاى قلب خود را آماده سازيد تا کلامم را کاملا بفهميد»; (إِنَّمَا مَثَلي بَيْنَکُمْ کَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي الظُّلْمَةِ، يَسْتَضِيءُ بِهِ مَنْ وَلَجَهَا. فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النَّاسُ وَ عُوا(10)، وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِکُمْ تَفْهَمُوا).آرى امام(عليه السلام) هنگامى که حوادث تلخ آينده و ظلمات فتنه ها را پيش بينى مى کند راه نجات آن را نيز نشان مى دهد و مى فرمايد: اگر سخنانى را که من مى گويم به خوبى بشنويد و حفظ کنيد و دقيقاً در آن بينديشيد براى نجات شما از شرّ اشرار و فتنه هاى فتنه جويان بسيار مؤثر است.امام(عليه السلام) در اينجا وجود خود را به چراغى پرنور در ميان امواج ظلمت، تشبيه کرده و به مردم دستور مى دهد به سوى اين چراغ بيايند و در حوزه پرتوافشانى آن قرار گيرند. نخست دستور مى دهند سخنان را بشنوند و نگهدارى کنند. سپس فرمان مى دهد که درباره آن تعمق نمايند و حقيقت آن را درک کنند (و اين است تفاوت مفهوم جمله «فَاسْمَعُوا أَيُّهَا النَّاسُ وَ عُوا» با جمله «وَ أَحْضِرُوا آذَانَ قُلُوبِکُمْ تَفْهَمُوا» که يکى شنيدن و درک کردن و نگهدارى نمودن و ديگرى دقت کردن و به عمق آن رسيدن را مى گويد).****نکته:کنار رفتن از برابر امواج فتنه ها:گاه فتنه هايى در جوامع بشرى بروز مى کند که افراد با ايمان نه قادر بر دفع آن هستند و نه توان تشکيل يک گروه مبارز را دارند و افرادى که مستقيماً در برابر اين فتنه ها قرار گيرند و خود را به آب و آتش بزنند، سرنوشتى جز شکست و نابودى ندارند.بهترين راه در چنين شرايطى، کنار رفتن از جلو سيلاب فتنه و در انتظار يافتن فرصت مناسب براى قلع و قمع آن است. بديهى است اقدامات نسنجيده، نتيجه اى جز هدر دادن نيروها و از بين بردن فرصتهاى آينده ندارد. فلسفه نهى از قيامها در عصر امامان معصوم نيز همين است و اين در واقع شاخه اى از شاخه هاى تقيّه است; تقيّه اى که فلسفه اش حفظ نيروها براى استفاده از فرصت مناسب است.امام اميرالمؤمنين(عليه السلام) با اينکه شجاع ترين فرد امت و از مبارزان صف اوّل درمقابل دشمنان اسلام بود در خطبه بالا به نکته دقيقى که گفته شد توجه مى دهد و بر آن تأکيد مى کند.****پی نوشت:1. «ازمّة» جمع «زمام» به معناى افسار است.2. مائده، آيه 2.3. «تصدّعوا» از ريشه «صدع» بر وزن «صبر» در اصل به معناى شکافتن است. سپس به معناى پراکنده شدن و اختلاف يا افشاى چيزى آمده است. در اين خطبه به همان معناى پراکنده شدن است.4. «غبّ» آخر و عاقبت چيزى است; ولى گاه به معناى يک روز در ميان نيز آمده است و در اين خطبه يعنى اوّل.5. «تقتحموا» از ريشه «اقتحام» انداختن خود در چيزى بدون مطالعه است.6. «فور» و «فوران» به معناى جوشش و جوشيدن است.7. «اميطوا» از ريشه «ميط» بر وزن «صيت» به معناى دور شدن گرفته شده و هنگامى که به باب افعال مى رود به معناى دور ساختن است.8. «سنن» به معناى راه و طريق است و «سُنَن» بر وزن «کهن» جمع «سنّت» به معناى روشهاست.   9. «قصد السبيل» يعنى وسط راه; خواه راه حق باشد يا باطل; ولى در بسيارى از موارد بر معناى راه ميانه مستقيم حقّ، اطلاق مى شود. قرآن مجيد مى گويد: (وَ عَلَى اللهِ قَصْدُ السَّبِيلِ)(نحل، آيه 9) و در اين خطبه به معناى اوّل است که مطلق ميانه راه باشد.10. «عوا» از ريشه «وعى» بر وزن «سعى» به معناى نگاه داشتن و فهميدن و حفظ کردن است و چون به صيغه امر و فعل مضارع درآيد، واو، از آن حذف مى شود. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )«ايها الناس ألقوا هذه الازمّه»،امام (ع) پس از بيان وضع اسفبار آينده جامعه خود، اكنون به راهنمايى آنها پرداخته و مى فرمايد: اى مردم، اين بندها كه باعث سنگينى بار شما شده است از دستهاى خود باز كرده و بر زمين افكنيد.لغت «ازمّه» كه جمع زمام و به معناى بند و افسار مى باشد، استعاره از انديشه هاى فاسدى بود كه پيروى مى كردند و خواهشهاى نفسانى كه آنها را به گناه و معصيت مى كشاند، در واقع حضرت آن مردم را به شترانى تشبيه فرموده است كه با افسارهايى به اين طرف و آن طرف كشيده مى شوند. و فعل «ألقوا» استعاره از عمل نكردن به افكار باطل و دورى كردن از آنهاست و مراد به كلمه ظهور، نفسهاى آنان و به اثقال، سنگينى بار گناه مى باشد چنان كه در قرآن نيز به اين تشبيه تعبير شده است: «وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ»، و جاى ديگر مى فرمايد «وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ» و در حقيقت خصلتهاى ناپسندى كه بر اثر گناه در نفوس اين گونه انسانها جايگزين شده پشت او را سنگين كرده و، وى را از بالا رفتن به سوى مقام قدس و جايگاه ابرار و نيكوكاران باز مى دارد، همچنان كه سنگينى محموله هاى بزرگ حيوان را از سرعت در راه رفتن باز مى دارد.كلمات القوا و اذمّه، را به اين سبب استعاره آورده كه بيشتر كار دست مى باشد لذا از كلمه دست براى ترشيح آن استفاده كرده و عبارت: «من ايديكم» را بيان فرموده است حاصل معنا آن است كه امام (ع) مردم زمان خود را امر فرموده است كه انديشه هاى تباهى آور را ترك كنند و دنبال هواهاى نفسانى نروند و براى اين كه آنان را بيشتر از اين كارها باز دارد، سرانجام شوم آن را كه تحمّل بارهاى سنگين و طاقت فرساى گناهان است به آنان خاطر نشان ساخته و سپس به منظور اين كه متفرق شدن و جدايى از مقام رهبرى نيز از جمله انديشه هاى ناروا مى باشد به آنان گوشزد مى فرمايد كه وى را رها نكنند و از پيرامونش پراكنده نشوند.«فتذمّوا غبّ فعالكم»،اين جمله عاقبت نامطلوب جدايى از رهبر را مى فهماند كه در نتيجه دشمن بر آنان مسلط مى شود، عزّتشان مبدل به ذلّت و آسايش و نعمتشان به رنج و فقر تبديل خواهد شد و آن موقع است كه به زشتى انديشه هاى خود پى برده و به نكوهش كارهاى گذشته خود خواهند پرداخت و به دنبال نهى آنان از انديشه هاى زشت و منع آنها از پراكندگى و دور شدن از امام خود و بيان قسمتى از نتيجه هاى سوء آن ايشان را از فرو رفتن در فتنه اى كه به اين علت در انتظار آنهاست بر حذر داشته و مى فرمايد: خودتان را بى باكانه در آتش آشوب و فتنه اى كه در اثر جدايى از رهبر، جلو رويتان قرار گرفته است نياندازيد.نكته هاى بلاغى كه در اين قسمت از سخنان حضرت مى باشد از اين قرار است: واژه «نار» استعاره از جنگها، كشتارها و ستمگريهايى مى باشد كه از خواص فتنه و آشوب است و مانند آتش باعث آزار و اذيت است، صفت اقتحام كه به معناى يورش بردن است براى مخالفت با آن حضرت و جدايى از وى ذكر شده تا نشان دهد كه اين امر، به سرعت آنان را به آشوب مى كشاند، همچنان كه شخص مقتحم، خود را سريع و بى باكانه در مكانى جايگزين مى سازد، واژه فور، كه به معناى شعله ور شدن آتش است و نيز لهب به عنوان ترشيح براى نار ذكر شده، تا بيشتر آنان را به ترك اين عمل وادار سازد.و سپس ياران خويش را نصيحت مى فرمايد كه خود را از آشوبى كه در آينده پيش خواهد آمد كه كنار بگيرند، راهش را باز گذارند تا بگذرد و خود را آلوده به آن نسازند و سر راهش قرار نگيرند كه مبادا در آتش آن بسوزند و سپس دلسوزانه به جان خود سوگند ياد مى كند كه دخول در آن فتنه باعث هلاكت مؤمن و سلامت و رفاه كافر مى باشد، صدق اين گفتار، امرى روشن، خبر از آينده و از كرامتهاى آن حضرت است زيرا آنچه كه خبر داده واقع شد و در حكومت ظالمانه بنى اميّه كسانى از مسلمانان توانستند سالم بمانند كه گوشه نشين بوده و به عبادت خود مشغول و عقيده خود را حفظ كردند، و در امور اجتماعى دخالت نداشتند، اما هر مؤمنى كه خواست عليه آنان در آيد سلامتش به خطر افتاد و سرانجام به شهادت رسيد ولى نامسلمانان و منافقانى كه با فسادهاى آنان موافق بودند، و با ستمگرى نسبت به بندگان خدا و دروغ بستن به پيامبر او توانستند براى خود در دل حكومتها جايى باز كنند به موقعيتهاى اساسى دست يافتند و عهده دار كارهاى مهمّ شدند و از تمام امور رفاهى برخوردار شدند، در خطبه هاى بعد خواهيم گفت كه چه بسيار اولياى خدا و ذرارى پيامبر (ص) و صحابه او را كه اين ستمكاران شهيد ساختند.بايد توجه كرد كه هلاكت مؤمن و سالم ماندن غير او در فتنه زمانهاى بعد كليّت ندارد بلكه به عنوان قضيّه مهمله صادق است يعنى بيشترين قربانيان آن از مؤمنانند و اكثر كسانى كه جان سالم بدر بردند، منافقان و اشخاصى مى باشند كه اسلامشان محكم نيست.پس از بيان مطالب فوق به منظور روشن شدن راه سعادت، موقعيت خود را در ميان جامعه زمانش به چراغى در تاريكى تشبيه فرموده و جمله «ليستضيء به من ولجها»، اشاره به وجه شبه مى باشد، به اين بيان كه طالبان هدايت از او و پيروان واقعيش، از روشنايى علم و راهنمايى آن حضرت كسب نور مى كنند، و به راه رشد و حقيقت واصل مى شوند، همان طور كه رونده در تاريكى به وسيله چراغ راه خود را مى بيند، و لازمه اين همانندى، آن است كه امام (ع) وضع مردم زمان خود را به تاريكى تشبيه فرموده، و چنان وانمود ساخته است كه اگر او، در ميان آنان نباشد تمامشان مقهور و شكست خورده خواهند بود.بعد از آن كه با تشبيه وجود خود به چراغ نورانى، فضيلت خويش را روشن فرمود، از آنان مى خواهد كه به سخنانش گوش فرا دهند، و دلها را براى فهميدن نصايح و اندرزهايش آماده سازند، چنان كه هر گوينده اى، از مخاطبهاى خود چنين انتظارى دارد.اثبات گوش براى دلها، از باب استعاره است به اين بيان: علم و آگاهى را كه دل نسبت به گفته ها دارد تشبيه به گوش فرموده كه آن نيز سخنان را مى شنود، و سپس از آنان خواسته است كه دلها را آماده سازند، نه گوشهاى جسمانى را چرا كه حرفها بر دل مى نشيند نه بر گوشهاى مادّى و محسوس، آرى دل است كه آمادگى و توجهش به انديشيدن در گفته هاى مسموع، سبب حصول درك، علم و فهم مى باشد. توفيق از خداوند است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 143 أيّها النّاس ألقوا هذه الأزمّة الّتي تحمل ظهورها الأثقال من أيديكم و لا تصدّعوا على سلطانكم فتذمّوا غبّ فعالكم، و لا تقتحموا ما استقبلتم من فور نار الفتنة، و أميطوا عن سننها، و خلّوا قصد السّبيل لها، فقد لعمري يهلك في لهبها المؤمن، و يسلم فيها غير المسلم، إنّما مثلي بينكم مثل السّراج في الظّلمة يستضيء به من ولجها، فاسمعوا أيّها النّاس وعوا، و أحضروا آذان قلوبكم تفهموا. (42043- 41886)اللغة:و (الاقتحام) الدّخول في الشيء من غير رويّة و (وعيت) الحديث وعيا حفظته و تدبّرته و الأمر عِ مثل قِ من وقي و عوا جمع عِ.الاعراب:و على في قوله: على سلطانكم بمعني عن كما في قول الشاعر:إذا اضبت علىّ بنو قشير         لعمر اللّه أعجبني رضاها   المعنى:ثمّ خاطب أصحابه و قال (أيّها الناس القوا هذه الأزمّة الّتى تحمل ظهورها الأثقال من أيديكم) قال العلّامة المجلسىّ ره: أى القوا من أيديكم أزمّة الاراء الفاسدة و الأعمال الكاسدة التي هى كالنوق و المراكب فى حمل التبعات و الاثام انتهى.فيكون المراد بالقاء أزمّتها الاعراض عنها و الترك لها، و بالأثقال أثقال الخطايا و الذّنوب قال سبحانه  «وَ لَيَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ» و قال  «وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ» هذا.و لما كان اتباع تلك الاراء و الاستبداد بها مستلزما للتولّى و الاعراض عنه عليه السّلام و نهى عن الملزوم ضمنا اتبعه بالنهى عن التلازم صريحا فقال: (و لا تصدّعوا على سلطانكم) أى لا تفرّقوا عن امامكم و أميركم المفترض منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 147 الطاعة، و أراد به نفسه الشريف، و علّل عدم جواز التصدّع بقوله  (فتذمّوا غبّ فعالكم) يعنى لو تفرّقتم لعلمتم سوء فعالكم و ذممتم عاقبتها و ندمتم على ما فرّطتم و هو تنفير عن التفرّق بذكر ما يلزمه من العاقبة المذمومة بسبب استيلاء العدوّ و تظاهر الفتن و انقلاب حالهم من العزّ إلى الذّلة و من الرخاء إلى الشدّة. (و لا تقتحموا ما استقبلتم) و فى بعض النسخ ما استقبلكم تشبيه (من فور نار الفتنة) أى هيجانها و غليانها، و إضافة النار إلى الفتنة من إضافة المشبّه به إلى المشبّه، و وجه الشبّه شدّة الذي، إى لا تسرعوا في دخول الفتن المستقبلة. (و أميطوا عن سننها) أى تنحّوا و تبعّدوا عن طريقتها (و خلّوا قصد السبيل لها) أى دعوا و اتركوا للفتنة سواء الطريق أى الطريق المستقيم لتسلكها و لا تتعرّضوا لها لتكونوا حطبا لنارها. (فقد لعمري يهلك في لهبها المؤمن و يسلم فيها غير المسلم) هذا بمنزلة التعليل للتنحّى عن طريق الفتنة و لتخلية السبيل لها، و المراد إنكم إن سلكتم سبيلها و تعرّضتم لها هلكتم، لأنّ أكثر من يصاب و يستأصل عند ظهور الفتن هو المؤمن المخالف رأيه لرأى أهل الفتنة، و أكثر من يسلم هو المنافق الموافق لهم فى أباطيلهم و المتابع لهم على مساوى أعمالهم، و هو في الحقيقة أمر لهم بالانزواء و الاعتزال عن الفتنة و أهلها، و هو نظير قوله في المختار الثاني و المأة: و ذلك زمان لا ينجو فيه إلّا كل مؤمن نومة إن شهد لم يعرف و إن غاب لم يفتقد، أولئك مصابيح الهدى و أعلام السرى ليسوا بالمسابيح و لا المذابيع البذر.و لما نهاهم عن التصدّع عن سلطانهم و عن اقتحام الفتن معلّلا بما يوجبه من الهلاك أردفه بذكر فضل نفسه تنبيها على وجوب اتّباعه و هو قوله:تشبيه (و انما مثلي بينكم مثل السراج في الظلمة يستضيء به من ولجها) شبّه نفسه بالسراج و وجه الشبه الاستضائة التي أشار إليها فكما أنّ السّراج يستضاء بضوئه في الظلمات الحسيّة فكذلك يستضاء به عليه السّلام و يهتدى بنور علمه و هدايته في الظلمات المعقولة و هى الظلمات الجهالات كما أشار إلى ذلك في المختار الرابع بقوله: منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 11، ص: 148 بنا اهتديتم الظلماء، و قد مضى في شرح ذلك المختار أخبار و مطالب نافعة في هذا المقام.و لما نبّه على كونه نورا يستضاء، به في ظلمات الجهالة و يهتدى به في غياهب الضّلالة أمر المخاطبين باقتباس أنواره و اتّباع آثاره فقال: (فاسمعوا أيّها النّاس و عوا) و احفظوا ما يقرع أسماعكم من جوامع الكلم (و احضروا آذان قلوبكم) لما يتلى عليكم من المواعظ و مجالس الحكم كى (تفهموا) معناها تدركوا مغزيها و تهتدوا إلى النهج القويم و المنهاج المستقيم فتفوزوا بنضرة النعيم.الترجمة:اى مردمان بيندازيد اين مهارها را كه برداشته است پشتهاى آنها كرانيها را از دستهاى خودتان، و متصدّع نباشيد بر سلطان خودتان پس مذمّت نمائيد نفسهاى خود را در عقب فعلهاى خود، و بي مبالات داخل مباشيد آن چيزى را كه استقبال نموديد از جوشيدن آتش فتنه، و دور شويد از طريقه، و خالى نمائيد وسط راه را از براى آن فتنه، قسم بزندگانى خودم هلاك مى شود در زبانه آتش آن فتنه مرد مؤمن، و سلامت بماند در آن غير مسلمان. بدرستى كه مثل من در ميان شما مثل چراغيست در تاريكى، روشنى مى طلبد باو كسى كه داخل شود در آن تاريكى، پس بشنويد أى مردمان و حفظ نمائيد، و حاضر بسازيد گوشهاى قلبها را تا بفهميد. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom