(برخى از شارحان نوشته اند اين خطبه را هنگامى كه به ستون مسجد مدينه تكيه داده بود ايراد فرمود).
۱. نكوهش غافلان:
اى بى خبرانى كه آنى مورد غفلت نيستيد، و اى ترك كنندگان فرامين الهى كه از تمامى كارهايتان بازخواست مى شويد شما را چه شده است كه از خداى خود روى گردان و به غير او گرايش داريد چونان چار پايانى كه چوپان آنها را در بيابانى و با خيز، و آب هايى بيمارى زا رها كرده است. گوسفندان پروار را مى مانيد كه براى كارد قصّاب آماده اند ولى خودشان نمى دانند چه آن كه هر گاه به گوسفندان با مقدارى علف نيكى كنند يك روز خود را يك عمر پندارند، و زندگى را در سير شدن شكم ها مى نگرند.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (كه در آن به شنوندگان اندرز داده بفضائل خود اشاره مى فرمايد):
(1) آهاى كسانيكه (از قيامت و حساب و باز پرسى) غافل بوده و از ايشان غافل نيستند (چون گفتار و كردار در صحيفه اعمال بدون كم و زياد ضبط ميشود، پس از خواب غفلت بيدار شده عمر خود را بيهوده بسر نرسانيد) و اى كسانيكه (بر اثر فريب دنيا اوامر و نواهى خداوند سبحان را) رها كرده و (بزودى دارائى و زينت و آرايش دنيا و آنچه بآن دل بسته اند) از ايشان خواهند گرفت، چگونه است كه شما را مى بينم از خدا دورى گزيده و رو بغير او آورده دوستى نموده ايد؟
(2) شما مانند چهار پايانيد كه چوپان آنها را برده است بطرف چراگاه وبا آميز و آبشخور درد انگيز (نمى دانند آنها را به كجا مى برند) كه چون گوسفندى مانند كه آنها را بجهت آماده كردن براى كاردها (سر بريدن) علف مى دهند، نمى داند چه خيالى برايش دارند كه با آن نيكوئى كرده پرورشش مى دهند، روزش را روزگار و كارش را سير شدن مى پندارد (از پايان كار غافل بوده نظرى جز بروز حاضر و مقصودى جز خوردن ندارد، در صورتيكه صاحبش را از فربه نمودن آن مقصود ديگرى است، و چوپان نفس امّاره شما را به چراگاه دنياى پر از درد و گرفتارى برده و به زينت و آرايش نابود شدنى آن فريفته از عاقبت كار بى خبر، مى پنداريد هميشه در اينجا خواهيد ماند).
اى غفلت زدگانى كه خدا از شما غافل نيست. اى كسانى كه فرمان خدا را ترك گفته ايد و حال آنكه شما را بازخواست خواهد كرد، چيست كه مى بينمتان كه از خداى مى رميد و به ديگرى جز او مى گراييد. چونان چارپايانى هستيد كه چوپانشان به چراگاهى بيمارى خيز و آبشخورى دردانگيز رها كرده است. يا همانند آن گوسفندى هستيد كه فربه اش مى سازند تا كارد بر گلويش مالند و نداند كه با او چه مى كنند. اگر با او نيكى كنند پندارد كه همواره روزگارش چنين است و كار او سير شدن است و بس.
اى مردمى که (غافليد، امّا) از شما غفلت نمى شود (و تمام کردارتان را مأموران الهى ثبت مى کنند) و اى کسانى که (فرمان خدا را) ترک مى کنيد، اما شما را ترک نمى کنند; چه شده است که مى بينم از خدا روى برتافته ايد و به غير او روى آورده ايد؟ گويا شما گله شتران يا گوسفندانى هستيد که چوپان، آن ها را به چراگاه «وباخيز» و چشمه اى بيمارى زا مى برد (يا) شما همچون حيوان پروارى هستيد که (آن را فربه مى کنند تا) گارد بر گلويش نهند، ولى خودش نمى داند، چه برنامه اى براى او در نظر گرفته شده است. او چنان است که هر گاه به وى نيکى شود (و مقدارى علف نزد او بريزند) يک روز خود را يک عمر مى پندارد و سرنوشت خود را در سيرى و شکم پرورى مى بيند.
اى بيخبران كه شما را وانگذاشته اند، و واگذارندگان فرمان كه بازخواست بر آنان نوشته اند، چيست كه مى بينم از خدا رويگردانيد و جز او را خواهانيد چارپايانى را مانيد كه شبان آنها را در كشتزارى سر دهد، وبا خيز، و آبشخورى دردانگيز. گوسفندى را مانيد كه چرد تا فربه شود و زير كارد رود، و نداند از آن چه خواهند، و با او چه كنند. اگر بدان نيكى كنند روز خود را، روزگارش پندارد، و سيرى اش را پايان كار.
از خطبه هاى آن حضرت است در پند و اندرز، و بيان نزديكى خود به پيامبر:
اى بى خبرانى كه از شما بى خبر نيستند، و اى تاركان عهد حق كه از شما به طاعت عهد گرفته شده، چه شده كه شما را رويگردان از خدا، و روى آورده به غير او مى بينم؟ به چهار پايانى مى مانيد كه چوپان آنها را به چراگاه وبا خيز، و آبشخور دردانگيز برده. علف چرانى هستيد كه براى بردن به قصاب خانه علفش مى دهند، زمانى كه با او خوبى مى كنند نمى داند از اين خوبى كردن به او چه هدفى دارند، روزش را روزگار، و سير شدنش را زندگى مى پندارد.