(با توجّه به برخى از شواهد، اين سخنرانى در شهر مدينه ايراد شده).
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امين وحى پروردگار، و خاتم پيامبران، و بشارت دهنده رحمت، و بيم دهنده كيفر الهى است.
۱. ويژگى هاى رهبر اسلامى:
اى مردم سزاوارترين اشخاص به خلافت، آن كسى است كه در تحقّق حكومت نيرومندتر، و در آگاهى از فرمان خدا داناتر باشد، تا اگر آشوب گرى به فتنه انگيزى برخيزد، به حق باز گردانده شود، و اگر سرباز زد با او مبارزه شود.
به جانم سوگند اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامى مردم باشد هرگز راهى براى تحقّق آن وجود نخواهد داشت، بلكه آگاهان داراى صلاحيّت و رأى، و اهل حل و عقد (خبرگان ملّت) رهبر و خليفه را انتخاب مى كنند، كه عمل آنها نسبت به ديگر مسلمانان نافذ است، آنگاه نه حاضران بيعت كننده، حق تجديد نظر دارند و نه آنان كه در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابى ديگر را خواهند داشت.
آگاه باشيد من با دو كس پيكار مى كنم، كسى چيزى را ادّعا كند كه از آن او نباشد، و آن كس كه از اداى حق سرباز زند.
از خطبه هاى آن حضرت عليه السّلام است (در مدح پيغمبر اكرم، و اشاره بوظائف امامت، و ترغيب به پرهيزكارى، و مذمّت از دنيا):
قسمت أول خطبه:
(1) پيغمبر اكرم امين وحى خدا و خاتم پيغمبران و مژده دهنده رحمت و بيم كننده از عذاب او بود (احكام خداوند سبحان را با درستى و بدون كم و زياد بمردم تبليغ نمود، و بعد از او پيغمبرى نخواهد آمد، و نيكوكاران را ببهشت جاويد مژده داده، بد كاران را از عذاب هميشگى مى ترسانيد).
قسمت دوم خطبه:
(2) اى مردم، سزاوارتر شخص بامر خلافت تواناترين مردم است بر آن (از جهت سياست مدنيّه و تدبير جنگ و زد و خورد با دشمن و نظم دادن امور رعيّت) و داناترين آنان است در آن بامر (و احكام) خداوند، پس اگر (در اين باب) فتنه انگيزى به تباهكارى پردازد (در اوّل بايد) از او بازگشت بحقّ و آنچه سزاوار است خواسته شود، و اگر امتناع نمود كشته مى گردد (بايد او را كشت، پس بهمين دليل مى گوئيم: خلفاء بنا حقّ بخلافت رسيده اند، زيرا غير شخص تواناى در سياست مدنيّه و امور رعيّت و داناى بجميع احكام دين لياقت اين مقام را ندارد، و كسى نمى گويد كه ايشان داراى اين دو صفت بوده اند)
(3) و (چون معاويه دليل مخالفت خود با امير المؤمنين عليه السّلام، را باهل شام مى گفت: من در امر خلافت آن حضرت حاضر نبوده بيعت نكرده ام، و طلحه و زبير براى عذر نقض بيعت مى گفتند: ما از بيعت پشيمان گشته باشتباه خود پى برديم، امام عليه السّلام از روى مماشات به بطلان و نادرستى گفتارشان اشاره نموده مى فرمايد): بجان خودم سوگند اگر امامت تا همه مردم حاضر نباشند منعقد نگردد هرگز صورت نخواهد گرفت (زيرا هنگام تعيين امام حضور همه مردم در يك جا ممكن نيست) ولى كسانيكه اهل آن هستند (بزرگان اصحاب و آشنايان براه خير و شرّ چون با كسى بيعت نمودند) بر آنان كه هنگام تعيين امامت حاضر نيستند حكم ميكنند (آنها را وادار مى نمايند كه كار انجام شده را بپذيرند) پس در اين صورت آنكه حاضر بوده نبايد برگردد (نقض بيعت نمايد) و آنكه غائب بوده نبايد (ديگرى را) اختيار كند.
(4) (و چون مخالفين از آنچه عقل بر صحّت و درستى آن حكم ميكند پيروى نمى نمايند، و رويّه اى را كه در باره خلفاء پيش از اين عملى شد نمى پذيريد و منظور از اين بهانه جوئيها آنست كه بناحقّ خلافت را بدست آرند) آگاه باشيد من با دو كس مى جنگم: يكى آنكه ادّعاء كند آنچه را كه براى او نيست (مانند معاويه كه خلافت را بدون داشتن لياقت ادّعاء مى نمود) و يكى آنكه رو گرداند از چيزيكه بعهده گرفته (چون طلحه و زبير كه بيعتى را كه وفاى بآن لازم بود شكستند).
محمد (صلى الله عليه و آله) امين وحى اوست و خاتم پيامبران اوست و بشارت دهنده رحمت اوست و ترساننده از خشم و كيفر اوست.
اى مردم سزاوارترين مردم به خلافت، كسى است كه بر آن تواناتر از همگان باشد و داناتر از همه به اوامر خداى تعالى. هرگاه، فتنه انگيزى فتنه اى آغازد از او خواهند كه به حق بازگردد، اگر نپذيرد و سر برتابد، كشتنش واجب آيد.
به جان خودم سوگند، كه اگر امامت جز با حضور همه مردم صورت نبندد، پس هرگز تحقق نخواهد يافت. ولى كسانى كه اهل آن هستند و آن را پذيرفته اند، كسانى را كه هنگام تعيين امام حاضر نبوده اند به پذيرفتن آن وامى دارند. سپس روا نيست كسى كه حاضر بوده از بيعت خود باز گردد و آنكه غايب بوده ديگرى را اختيار كند.
آگاه باشيد كه من با دو كس پيكار كنم. يكى كسى كه چيزى را ادعا كند كه حق او نباشد و ديگر كسى كه از اداى حقى كه به گردن اوست سر برتابد.
او (پيامبر اکرم(صلى الله عليه وآله)) امين وحى خدا بود، و خاتم پيامبران و بشارت دهنده به رحمت و بيم دهنده از کيفرش.
اى مردم، سزاوارترين کس براى خلافت، تواناترين افراد بر اين امر و داناترين شان به فرمان خداست. (هنگامى که چنين فردى برگزيده شد) هر گاه آشوبگرى به آشوب و فتنه انگيزى برخيزد از او خواسته مى شود که به سوى حق بازگردد و اگر امتناع ورزد با او نبرد مى شود (تا حق را بپذيرد). به جانم سوگند! اگر قرار باشد امامت و خلافت جز با حضور همه مردم منعقد نشود، هرگز راهى به سوى آن نتوان يافت ; بلکه آن ها که صلاحيت رأى و نظر دارند در اين باره حکم مى کنند و حکم آن ها نسبت به ساير مردم نافذ است; سپس نه حاضران، حق رجوع دارند و نه غايبان حق انتخاب ديگر.
آگاه باشيد! من با دو کس پيکار خواهم کرد: نخست آن کس که چيزى را ادعا کند که حق او نيست و ديگر، کسى که از دادن حقى که بر اوست، امتناع ورزد.
امين وحى اوست و خاتم فرستادگانش، رحمت او را مژده دهنده و از كيفر او ترساننده.
مردم سزاوار به خلافت كسى است كه بدان تواناتر باشد، و در آن به فرمان خدا داناتر. اگر فتنه جويى فتنه آغازد، از او خواهيد تا با جمع مسلمانان بسازد، و اگر سرباز زند سر خويش ببازد.
به جانم سوگند، اگر كار امامت راست نيايد جز بدانكه همه مردم در آن حاضر بايد، چنين كار ناشدنى نمايد. ليكن كسانى كه -حاضرند و- حكم آن دانند، بر آنان كه حاضر نباشند، حكم رانند، و آن گاه حاضر حق ندارد سرباز زند و نپذيرد، و نه غايب را كه ديگرى را امام خود گيرد.
بدانيد كه من با دو كس مى ستيزم: آن كه چيزى را خواهد كه حقّ آن را ندارد، و آن كه حقّى را كه برگردن اوست نگزارد.
در اينكه چه كسى شايسته خلافت است، و سفارش به تقوا و گريز از دنيا:
رسول خدا امين وحى، و آخرين فرستادگان، و بشارت دهنده به رحمت، و بيم دهنده از عذاب او بود.
اى مردم، آن كه تواناترين مردم به حكومت، و داناترين آنان به امر خدا در كار حكومت است از همه به حكومت شايسته تر است. اگر در مسأله حكومت فتنه جويى به فتنه برخيزد بازگشت به حق از او خواسته مى شود و اگر امتناع ورزيد كشته مى شود.
به جانم سوگند، اگر جز با حضور همه مردم امامت منعقد نگردد چنين كارى شدنى نيست، ولى آنان كه حضور دارند ثبوت حكومت را بر غائبان حكم مى كنند، پس فرد حاضر حق رويگردانى، و غائب حق انتخاب غير را ندارد.
بدانيد كه من با دو نفر مى جنگم: مردى كه چيزى را ادعا كند كه حق او نيست، و كسى كه رويگردان شود از چيزى كه بر عهده اوست.