خطبه ۱۷۱

جهت غیرفعال کردن لغات ، ترجمه یا شرح روی دکمه های بالا کلیک و سپس تا تغییر رنگ دکمه صبر نمایید

خطبه ۱۷۱ : دعای قبل از جنگ [منبع]

و من كلام له (علیه السلام) لمّا عَزَم على لقاء القوم بصفّين‏:
الدعاء:
اللَّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْجَوِّ الْمَكْفُوفِ، الَّذِي جَعَلْتَهُ مَغِيضاً لِلَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ مَجْرًى لِلشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ مُخْتَلَفاً لِلنُّجُومِ السَّيَّارَةِ، وَ جَعَلْتَ سُكَّانَهُ سِبْطاً مِنْ مَلَائِكَتِكَ لَا يَسْأَمُونَ مِنْ عِبَادَتِكَ، وَ رَبَّ هَذِهِ الْأَرْضِ الَّتِي جَعَلْتَهَا قَرَاراً لِلْأَنَامِ وَ مَدْرَجاً لِلْهَوَامِّ وَ الْأَنْعَامِ وَ مَا لَا يُحْصَى مِمَّا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى، وَ رَبَّ الْجِبَالِ الرَّوَاسِي الَّتِي جَعَلْتَهَا لِلْأَرْضِ أَوْتَاداً وَ لِلْخَلْقِ اعْتِمَاداً؛ إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَى عَدُوِّنَا فَجَنِّبْنَا الْبَغْيَ وَ سَدِّدْنَا لِلْحَقِّ، وَ إِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَيْنَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ وَ اعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَةِ.
الدعوة للقتال‏:
أَيْنَ الْمَانِعُ لِلذِّمَارِ وَ الْغَائِرُ عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ مِنْ أَهْلِ الْحِفَاظِ؟ الْعَارُ وَرَاءَكُمْ وَ الْجَنَّةُ أَمَامَكُمْ‏.

السَقْف الْمَرْفُوع : سقف بر افراشته شده، مقصود «آسمان» است.
الْمَكْفُوف : متراكم و بهم پيوسته، گرد آورده شده.
مَغِيض : محل فرو رفتن آب، زمين. گويا فضا نيز مانند زمين است كه هر بار شب و روز را در سينه بيكران خود فرو مى برد.
السِبْط : قبيله، طايفه.
اعْتِمَاداً : تكيه گاه، پناهگاه.
الذِمَار : آنچه كه حفظش بر انسان لازم است مثل حفظ اهل و عيال.
الْغَائِر : غيرتمند.
الْحَقَائِق : ثابت، مقصود حوادث سختى است كه بزودى رفع نمى شوند مگر با صبر و پايدارى زياد.
الْحِفَاظ : وفاء، نگهدارى عهد و پيمان. 
مَغيض : محل فرو رفتن و پنهان شدن آب
مَختَلَف : محل آمد و رفت
سِبط : امت و گروه
قَرار : آرامگاه
مَدرَج : محل سير و حركت
أوتاد : ميخها، جمع وَتد
جَنِّبنا : ما را دور بدار
ذِمار : عهد و پيمان، چيزى كه حفظ آن لازم است
غائِر : غيرت نشان دهنده، شخص غيرتمند
اهل حِفاظ : كسانى كه عهد و امانت و وظائف دينى و انسانى خود را حفظ و مراعات ميكنند 
(دعاى امام عليه السّلام در آستانه نبرد صفّين با قاسطين در سال ۳۷ هجرى هفتم صفر).
۱. نيايش در آستانه جنگ:
اى خداى آسمان بر افراشته، و فضاى نگاه داشته، كه آن را زمينه پيدايش شب و روز، و جريان گردش ماه و خورشيد، و مسير آمد و شد ستارگان سيّار قرار داده اى، و جايگاه گروهى از فرشتگانت ساخته اى كه از عبادت تو خسته نمى گردند، اى پروردگار اين زمين، كه آن را جايگاه سكونت انسان ها، و مكان رفت و آمد حشرات و چارپايان، و پديده هاى ديدنى و ناديدنى غير قابل شمارش قرار داده اى، و اى پروردگار كوه هاى بلند و پا بر جا، كه آن را براى زمين چونان ميخ هاى محكم، و براى مخلوقات تكيه گاهى مطمئن ساخته اى.
اگر بر دشمن پيروزمان ساختى، ما را از تجاوز بر كنار دار، و بر راه حق استوار فرما، و چنانچه آنها را بر ما پيروز گرداندى شهادت نصيب ما فرموده و از شرك و فساد  و فتنه ها، ما را نگهدار.
۲. روش بسيج نيروها در جنگ:
كجايند آزاد مردانى كه به حمايت مردم خويش برخيزند؟ كجايند غيور مردانى كه به هنگام نزول بلا و مشكلات مبارزه مى كنند؟ هان مردم ننگ و عار پشت سر شما، و بهشت در پيش روى شماست.
 
از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه به روبرو شدن (جنگيدن) با مردم شام در صفّين مصمّم شد، (چون در هر حال آشكار و نهان و بدى و خوشى و سختى و گشايش بنده بايد به خداوند متعال متوجّه بوده دعاء كند، زيرا دفع ضرر «موجود و متحمل» عقلا و نقلا واجب است، و چون دعاء دافع زيان است امام عليه السّلام در موقع جنگ و خونريزى و روبرو شدن با دشمن كه سختترين احوال است باين ترتيب به خداوند يكتا رو مى آورد):
(1) بار خدايا اى پروردگار آسمان بر افراشته و فضاى نگاه داشته كه آنرا جاى گردش شب و روز و سير خورشيد و ماه و آمد و شد ستارگان گردنده قرار دادى، و ساكنين آنرا گروهى از فرشتگانت گردانيدى كه از عبادت و بندگيت خسته نمى شوند،
(2) و اى پروردگار اين زمين كه آنرا جاى آرميدن مردم و محلّ آمد و رفت حشرات و چهارپايان و آنچه بشما نمى آيد از آنها كه بچشم ديده ميشود و آنها كه (از بسيارى كوچكى) ديده نمى شود قرار دادى،
(3) و اى پروردگار كوههاى استوارى كه آنها را براى زمين ميخها گردانيدى (تا از حركت و جنبش محفوظ ماند) و براى آفريده ها تكيه گاه (تا از كانها و گياهها و سائر مزاياى آنها سود برند، اى پروردگار توانا از تو درخواست مى نمايم:) اگر ما را بر دشمنانمان غلبه دادى ستمگرى را از ما دور گردان، و بحقّ و درستكارى استوارمان فرما، و اگر دشمنان را بر ما تسلّط دادى شهادت را روزى ما گردانده از تباهكارى نگاهمان دار.
(4) (پس در ترغيب اصحاب خود بجنگ با دشمنان مى فرمايد:) كجا است جلوگير از دشمن براى حفظ آنچه بر مردم لازم است، و كجا است غيرتمند هنگام سختيها كه اهل خود را رعايت بنمايد.
(5) (اگر از جنگ رو بگردانيد) ننگ در پشت سر شما است (هر كه بشنود شما را سرزنش خواهد نمود) و (اگر در راه خدا با دشمنان دين جهاد كنيد) بهشت پيش روى شما است (جايگاه شما در بهشت جاويد است).
 
سخنى از آن حضرت (ع) هنگامى كه عزم نبرد آن قوم را در صفين داشت:
بار خدايا، پروردگارا اين آسمان برافراشته و اين فضاى نگه داشته، كه آن را جايگاه فرو شدن شب و روز قرار دادى و مكان سير خورشيد و ماه و مسير آمد و شد سيارات ساختى و ساكنانش جماعتى از ملايكه كه هيچگاه از پرستش تو ملول نمى شوند.
و اى پروردگار اين زمين كه آن را قرارگاه مردم و جولانگاه خزندگان و ستوران و چيزهايى كه به شمار نمى آيند، نمودى، چه آنها كه ديده مى شوند و آنها كه ديده نمى شوند.
اى پروردگار كوههاى استوار كه آنها را ميخهاى زمين قرار دادى تا از اضطرابش نگه دارد و تكيه گاه آفريدگانش گردانيدى، اگر ما را بر دشمنان پيروز گردانيدى، از جور و ستم دور دار و در راه حق استوار و پاى بر جا قرار ده و اگر دشمن را بر ما پيروزى دادى، شهادت را نصيب ما كن و ما را از فتنه ها در امان دار.
كجاست آن مدافع صاحب غيرت، كه به هنگام نزول حوادث، نگهبان مردم خويش باشد؟ ننگ پشت سر شماست و بهشت رويارويتان.
بارخدايا، اى پروردگار اين سقف برافراشته و اين جوّ و فضاى نگاه داشته، که آن را مرکز پيدايش اين شب و روز و سير خورشيد و ماه و محل رفت و آمد ستارگان و مسکن گروهى از فرشتگانت برگزيدى; همان فرشتگانى که از پرستش تو هرگز خسته و ملول نمى شوند!
و اى پروردگار اين زمين که آن را قرارگاه انسان ها و جاى رفت و آمد حشرات و چهارپايان و آن چه به شمار نمى آيد از جانورانى که به چشم مى آيند و آن ها که ديده نمى شوند، قراردادى.
و اى پروردگار کوه هاى محکم و استوار که آن ها را براى زمين به منزله ميخ هاى محکم و براى خلق، تکيه گاه مطمئنى ساختى. اگر ما را بر دشمن پيروز ساختى از ستمگرى بر کنار دار و بر راه حق استوار فرما و اگر آن ها را بر ما غلبه دادى، شهادت را نصيب ما کن و از فتنه، دورمان دار.
کجايند آن ها که در برابر دشمن و حوادث سخت مى ايستند و افتخاراتشان را حفظ مى کنند و کجايند آن مردان غيورى که به هنگام نزول مشکلات به پاسدارى (از عقيده و آب و خاک خود) مى پردازند؟ (بدانيد) ننگ و عار پشت سر شماست و بهشت پيش رويتان!».
 
و از سخنان آن حضرت است چون آهنگ ديدار مردم را، در صفّين، فرمود:
اى خداى آسمان افراشته، و فضاى نگاهداشته كه آن را براى شب و روز فرو رفتنگاه كرده اى، و گردشگاه خورشيد و ماه، و جاى آمد شد گردنده ستارگان، و باشندگان آن را گروهى از فرشتگان كه به ستوه نيايند از پرستش تو -هيچ زمان-، و اى پروردگار اين زمين كه آن را آرام جاى آفريدگان كرده اى و جاى رفت و آمد خزندگان و چارپايان، و آنچه به شمار نيايد از چيزى كه ديده شود و ديدن نتوان، و پروردگار كوههاى پا برجا كه آن را در زمين چون ميخها فرو برده اى، تا نگاهش دارد، و براى آفريده پناهگاهى كه بدان پناه آرد.
اگر بر دشمنانمان پيروز كردى، ما را از ستم بر كنار كن، و در راه حقّ راست و استوار، و اگر آنان را بر ما پيروزى دادى، شهادت را روزى ما كن، و از فتنه نگهدارمان.
كجاست آزاد مردى كه به حمايت مردم خويش برخيزد، و غيرتمندى كه هنگام نزول بلا بستيزد ننگ را پشت سر و بهشت را پيش رو داريد -اينك با شماست كه به كدام رو آريد-.
 
از سخنان آن حضرت است به وقت تصميم رويارويى با لشگر معاويه در صفّين:
بار خدايا، اى مالك آسمان افراشته، و فضاى باز داشته، كه آن را جاى فرو شدن شب و روز، و منطقه حركت خورشيد و ماه، و جاى آمد و شد ستارگان قرار داده اى، و ساكنانش را گروهى از فرشتگانت نمودى، كه از عبادتت خسته نمى شوند، و اى پروردگار اين زمين كه آن را قرارگاه انسانها، و محل رفت و آمد خزندگان و چهارپايان، و آنچه كه از عدد بيرون است از موجودات ديدنى و ناديدنى قرار دادى.
و اى خداوند كوههاى استوار كه آنها را ميخهاى زمين، و تكيه گاه مخلوق نمودى، اگر ما را بر دشمن پيروزى دادى از ستم بر كنار دار، و به راه حق مستقيم ساز، و اگر دشمن را بر ما غلبه دادى شهادت را نصيب ما گردان، و ما را از فتنه نگاه دار.
كجايند مدافعان حريم ناموس كجايند، غيرتمندان وفادار ناموس پرست كه به وقت بروز سختى ها به دفاع مى پردازند؟ ننگ پشت سر شما، و بهشت پيش روى شماست.
 
شارح مورد نظر خود را انتخاب نمایید
شرح : پیام امام امیر المومنین ( مکارم شیرازی )پيام امام اميرالمؤمنين عليه السلام، ج 6، ص: 480-471 وَ مِنْ كَلَامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ لما عزم على لقاء القوم بصفين.از سخنان امام عليه السلام است كه هنگام تصميم به مبارزه با لشكر معاويه در صفين ايراد فرمود. خطبه در يك نگاه:اين سخن، نه خطبه است، نه كلام معمولى؛ بلكه يك دعاى پر معناست كه امام در آستانه جنگ با قاسطين يعنى معاويه و يارانش در ماه صفر سال 37 هجرى ايراد فرمود و در پايان آن اصحاب خود را به جهاد دعوت نمود. اين سخن، دو بخش دارد: بخش اوّل، دعايى است بسيار پرمعنا كه خدا را با اوصافى مى ستايد و روح ايمان را در انسان زنده مى كند و در پايان آن از خدا مى خواهد كه او و يارانش را در صورت پيروزى بر دشمن در راه حق استوار دارد و در صورت پيروزى دشمن، شهادت را نصيب فرمايد و از فتنه ها دور نگه دارد. و در بخش دوّم، امام عليه السلام يارانش را با جمله هاى كوتاه، اما حماسى و تكان دهنده، به مبارزه با معاويه و طرفدارانش فرا مى خواند. بهشت پيش شماست!امام(عليه السلام) در بخش اوّل اين سخن، دعاى بسيار پرمعنايى در پيشگاه پروردگار عرضه مى دارد تا خود و يارانش را آماده نبرد با دشمن سازد و از آن جا که به هنگام دعا معمولا خدا را با صفاتى مى ستايند تا دل و جان آمادگى بيشتر پيدا کند، امام(عليه السلام) هم در اين دعا گاه خدا را به نام پروردگار آسمان ها و گاه به اسم پروردگار زمين و سرانجام به نام پروردگار کوه ها ستايش مى کند.نخست عرضه مى دارد: «بارخدايا، اى پروردگار اين سقف برافراشته و اين جوّ و فضاى نگاه داشته، که آن را مرکز پيدايش اين شب و روز و مسير خورشيد و ماه و محل رفت و آمد ستارگان و مسکن گروهى از فرشتگانت برگزيدى ; همان فرشتگانى که از پرستش تو هرگز خسته و ملول نمى شوند!» (اللَّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ، وَالْجَوِّ(1) الْمَکْفُوفِ(2)، الَّذِي جَعَلْتَهُ مَغِيضاً(3) لِلَّيْلِ وَ النَّهَارِ، وَ مَجْرىً لِلشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ، وَ مُخْتَلَفاً لِلنُّجُومِ السَّيَّارَةِ ; وَ جَعَلْتَ سُکَّانَهُ سِبْطاً(4) مِنْ مَلاَئِکَتِکَ، لاَ يَسْأَمُونَ(5) مِنْ عِبَادَتِکَ).تعبير «سقف مرفوع» يا اشاره به محلّ ستارگانى است که در آسمان به صورت سقفى ديده مى شود ـ که از شرق و غرب و از شمال به جنوب کشيده شده است ـ و يا اشاره به جوّ زمين است ; يعنى لايه هوايى که به قطر حدود دويست کيلومتر گرداگرد زمين را گرفته و همچون سقفى آن را در برابر اشعه مرگبار کيهانى و سنگ هاى سرگردان آسمانى حفظ مى کند.(6)ولى تفسير اوّل، مناسب تر است ; بنابراين «سقف مرفوع» محلّ ستارگان عالم بالاست که از پايين به صورت سقفى در نظر زمينيان مجسّم مى شود و مفهوم «مجرى الشمس و القمر...» به همين معناست.و «جوّ مکفوف» قشر هواى محيط بر زمين است که محل پيدايش شب و روز مى باشد (شب که سايه زمين است در همين «جوّ مکفوف» ظاهر مى شود و همچنين روز که محلّ تابش آفتاب است).تعبير به «مختلفاً للنجوم السيّارة» ممکن است اشاره به تمام ستارگان آسمان باشد که در اين فضاى بى کران در رفت و آمدند ; هر شب از افق مشرق طلوع و در افق مغرب غروب مى کنند ; ولى اگر «النجوم السيّارة» اشاره به همان سيارات پنج گانه معروف منظومه شمسى باشد تعبير به «مختلفاً» اشاره به حرکت مخصوص آن ها در آسمان است ; گويا اين گونه به نظر مى رسد که مقدارى پيش مى روند، کمى بر مى گردند و دوباره پيش مى روند (هر چند در واقع چنين نيست).ضمناً کلام مزبور همچنين تعبيرات قرآن مجيد با دانش ستاره شناسى امروز هماهنگ است و هيئت بطليموس را نفى مى کند ; چرا که مجراى شمس و قمر بودن به اين معناست که اين دو کره، مستقلا در آسمان در حرکتند و همچنين ستارگان ; نه اين که در افلاک بلورين ميخکوب شده و همراه فلک مى چرخند.سپس به زمين و موجودات زنده آن اشاره کرده، مى فرمايد: «اى پروردگار اين زمين که آن را قرارگاه انسان ها و جاى رفت و آمد حشرات و چهارپايان و آن چه به شمار در نمى آيد از جانورانى که به چشم مى آيند و آن ها که ديده نمى شوند، قراردادى» (وَ رَبِّ هذِهِ الاَْرْضِ الَّتِي جَعَلْتَهَا قَرَاراً لِلاَْنَامِ، وَ مَدْرَجاً(7) لِلْهَوَامِّ(8) وَ الاَْنْعَامِ، وَ مَا لاَ يُحْصَى مِمَّا يُرَى وَ مَا لاَ يُرَى).اين عبارات، نشانه احاطه علمى امام(عليه السلام) به تمام جانداران روى زمين است که شامل انسان ها و انواع حيوانات اهلى و غير اهلى و حتى جاندارانى است که به علت کوچکى اندام به چشم نمى آيند ; ماند انواع ميکرب ها و ويروس ها.جمعى از شارحان نهج البلاغه «ما لا يرى» را اشاره به جانورانى دانسته اند که در حال عادى در بيابان ها پراکنده اند و کمتر کسى آن ها را مى بيند و گفته اند: اگر در شب تاريک، آتشى در بيابان روشن شود در گرداگرد آن، جانورانى اجتماع مى کنند که انسان آن ها را نديده است ; ولى با توجه با کشفيّات جديد درباره جانداران ذرّه بينى که با چشم غير مسلّح ديده نمى شود به اين گونه تفسيرها نياز نيست; زيرا گروهى از جانداران هستند که هيچوقت به چشم نمى آيند. اين بيان، يکى از کرامات مولا(عليه السلام) است که پرده از روى حقيقتى که در آن زمان از همگان مخفى بوده، برداشته است.در مورد انسان، تعبير به قرار (محل استقرار و اقامت) شده و در مورد حيوانات، تعبير «مدرج» (محل سير آرام وتدريجى) آمده است ; اين تفاوت تعبير، ممکن است اشاره به اين باشد که جنب و جوش و حرکت در حيوانات، بيش از انسان هاست.امام(عليه السلام) در سوّمين ويژگى ذات پاک خدا در اين دعاى پر معنا عرضه دارد: «و اى پروردگار کوه هاى محکم و استوار که آن ها را براى زمين به منزله ميخ هاى محکم و براى خلق، تکيه گاه مطمئنى ساختى» (وَ رَبَّ الْجِبَالِ الرَّوَاسِي(9) الَّتِى جَعَلْتَهَا لِلاَْرْضِ أَوْتَاداً(10)، وَ لِلْخَلْقِ اعْتِمَاداً).اين بيان که کوه ها ميخ هاى زمين اند، از قرآن مجيد اقتباس شده که در مورد کوه ها مى فرمايد: (وَالْجِبَالَ اَوْتَاداً).(11)اما اين که مى فرمايد: «تکيه گاه مطمئنى براى خلق خدا مى باشد» به دليل اين است که کوه ها بادهاى سخت و عظيم را درهم مى شکند و مانع توفان هاى شن و سيلاب هاى خطرناک مى شود ; افزون بر آن بسيارى ازچشمه ها و رودخانه ها از کوه ها سرازير مى شود و مرکز بسيارى از معادن مفيد و سودمند است و نيز گاه، قلعه ها و خانه هاى محکم در آن ساخته مى شود. در مناطقى که در معرض جريان سيل است، غالباً خانه ها را روى کوه ها مى سازند تا از خطر در امان بماند.اکنون ببينيم اين مقدمه دعا و ثنا به کجا منتهى مى شود و امام(عليه السلام) از خدا در ذيل آن چه مى طلبد؟ عرضه مى دارد: «(بارالها!) اگر ما را بر دشمن پيروز ساختى از ستمگرى بر کنار دار و بر راه حق استوار فرما و اگر آن ها را بر ما غلبه دادى، شهادت را نصيب ما کن و از فتنه، دورمان دار» (إِنْ أَظْهَرْتَنَا عَلَى عَدُوِّنَا، فَجَنِّبْنَا الْبَغْيَ وَ سَدِّدْنَا لِلْحَقِّ ; وَ إِنْ أَظْهَرْتَهُمْ عَلَيْنَا فَارْزُقْنَا الشَّهَادَةَ، وَاعْصِمْنَا مِنَ الْفِتْنَةِ).امام(عليه السلام) در اين دعاى پرمعنا نخست به اين حقيقت اشاره مى کند که در ميدان نبرد، در فرض پيروزى بسيارى اند که از مسير عدالت خارج مى شوند و ظلم و ستم هاى ناروا بر دشمن روا مى دارند ; از اين رو از خدا مى خواهد که در صورت پيروزى از اين کار خلاف دور بماند; ثانياً بسيارند کسانى که پيروزى را براى خودکامگى و هوس رانى و سلطه بر خلق مى خواهند. امام(عليه السلام) عرضه مى دارد: خداوندا، به ما توفيق ده که پيروزى را براى اقامه حق و عدل بخواهيم ; ثالثاً در فرض غلبه دشمن، از خدا شهادت مى طلبد و برکنار ماندن از فتنه را.واژه «فتنه» در اين جا ممکن است اشاره به موضوع امتحان باشد; چرا که ميدان نبرد يکى از ميدان هاى بزرگ امتحان است و انسان بايد از خدا بخواهد در اين ميدان پايش نلغزد ; زيرا آن کس که به حقانيت خويش معتقد است، هرگاه گرفتار شکستى شود ممکن است بر بخت و اقبال خود خشمگين گردد و در برابر پروردگار زبان به شکوه بگشايد و اين شکستى ديگر است در ميدان امتحان.* * *سپس امام(عليه السلام) به دنبال دعاهاى پرمعناى خود اصحاب و يارانش را با عباراتى مهيج و پرنفوذ به مقابله با دشمن دعوت مى کند، مى فرمايد: «کجايند آن ها که در برابر دشمن و حوادث سخت مى ايستند و افتخاراتشان را حفظ مى کنند و کجايند آن مردان غيورى که به هنگام نزول مشکلات به پاسدارى (از عقيده و کشور خود) مى پردازند؟» (أَيْنَ الْمَانِعُ لِلذِّمَارِ(12)، وَالْغَائِرُ(13) عِنْدَ نُزُولِ الْحَقَائِقِ(14) مِنْ أَهْلِ الْحِفَاظِ!(15)).و سرانجام پيشتازان را با اين عبارت تشويق و فرارکنندگان را توبيخ و تهديد مى کند; مى فرمايد: «(بدانيد) ننگ و عار پشت سر شماست و بهشت پيش رويتان!» (العَارُ وَرَاءَکُمْ وَالْجَنَّةُ أَمَامَکُمْ!).اشاره به اين که اگر عقب نشينى و فرار کنيد، ننگ دامان شما را خواهد گرفت و اگر به پيش تازيد بهشت جاويدان پاداش شما خواهد بود.****نکته:در تاريخ بشر، جنگ هاى فراوانى به وقوع پيوسته ; اعم از جنگ هاى منطقه اى يا جهانى; ولى هدف آن ها غالباً برترى جويى و فزون طلبى و گاه انتقام گيرى و ماجراجويى بوده است; به همين دليل به هنگام پيروزى يک طرف، جنايات هولناکى به وقوع پيوسته است ; چرا که هدف مقدّسى در کار نبوده است.تنها جنگ هاى انبيا و اولياء الله از اين اصل کلى مستثنا بوده است. اسلام، جنگ را براى خاموش کردن آتش فتنه (وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَکُونَ فِتْنَةٌ(16)) و نيز براى دفاع در مقابل مهاجم (فَإِنْ قَاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ(17)) مجاز مى شمرد. به همين دليل هم در اثناى جنگ و هم بعد از پايان آن، اصول انسانى را رعايت مى کردند. اميرمؤمنان على(عليه السلام) در توصيه خود به سربازان اسلام مى فرمود: «هنگامى که دشمن شکست خورد و فرار کرد، فرارى ها را نکشيد و زخمى ها را به قتل نرسانيد و زنان را آزار ندهيد ; هر چند به شما دشنام دهند و آبروى شما را بريزند و به بزرگانتان بدگويى کنند».(18)در خطبه مورد بحث نيز مى بينيم که امام(عليه السلام) در دعايى که قبل از جنگ صفّين مى فرمايد، از خداوند تقاضا مى کند که در صورت پيروزى ما را از تعدّى و ستم برکنار دار و بر راه حق استوار بنما. اين است تفاوت جنگ طلبان دنياپرست و خداپرستان حق جو.(19)* * *پی نوشت:1. «جوّ» به معناى آسمان، فضا و هوا آمده است.2. «مکفوف» به معناى متراکم و نيز به معناى بازداشته شده آمده است و از ماده «کف» به معناى جمع يا منع است.3. «مغيض» به معناى محل فرو رفتن آب است ; گويا فضا نيز مانند زمين است که شب و روز را در سينه خود فرو مى برد اين واژه از ماده «غيض» (بر وزن فيض) به معناى فرو نشستن آب در عمق زمين است.4. «سبط» به معناى قبيله و طايفه است و در اصل به معناى توسعه و گسترش چيزى به آسانى مى باشد و از آن جا که طوايف، گسترش مى يابند، اين واژه بر آن ها اطلاق شده است.5. «يسأمون» از ماده «سئامة» به معناى خستگى از ادامه کار گرفته شده است.6. شرح اين مطلب را در تفسير نمونه، جلد 13، ذيل آيه 32 سوره انبيا نوشته ايم.7. «مدرج» از ماده «دروج» به معناى پيمودن راه است و مدرج به محل پيمودن راه گفته مى شود.8. «هوام» جمع «هامّة» به معناى حشرات و حيوانات کوچک، همچون موش و مار آمده است.9. «رواسى» جمع «راسية» به معناى استوار و پابرجاست.10. «اوتاد» جمع «وتد» (بر وزن نمد) به معناى ميخ است و از ماده «وَتْد» (بر وزن وقت) به معناى ثابت ساختن چيزى گرفته شده است.11. نبأ، آيه 7.12. «ذمار» به معناى چيزى است که حفظ آن بر انسان لازم است ; مانند خانواده و نواميس و وطن، از ماده «ذمر» (بر وزن رمل) به معناى برانگيختن همراه با سرزنش گرفته شده است و از آن جا که اگر در حفظ ناموس و خانواده و وطن کوتاهى شود، انسان مستحقّ هرگونه سرزنش و ملامت است، واژه ذمار در آن معنا که گفتيم به کار گرفته است.13. «غائر» به معناى غيرتمند است.14. «حقايق» جمع «حقيقت» در اين جا اشاره به حوادث سختى است که به انسان يا کشور و جامعه روى مى آورد.15. «حفاظ» از ماده «حفظ» در اين جا به معناى وفادارى و نگهدارى عهد و پيمان است.16. بقره، آيه 193.17. بقره، آيه 191.18. نهج البلاغه، نامه 14.19. سند خطبه: اين دعا را گروهى قبل از سيّد رضى(ره) در كتاب هايشان نقل كرده اند؛ از جمله نصر بن مزاحم در كتاب صفين و حسين بن سعيد اهوازى در كتاب الدعا والذكر طبق نقل سيّد بن طاووس(ره) در مهج الدعوات و طبرى در تاريخش در حوادث سنه 37 (مصادر نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 411). 
شرح علامه جعفریاميرالمومنين عليه‌السلام نيايش زير را هر وقتي كه با دشمن مواجه مي‌گشت، به بارگاه خدا عرض مي‌كرد: (پروردگارا، در اين ميدان كه مرز زندگي و مرگست دلهاي طرفين به تو متوجه شده و گردنها به طرف تو دراز گشته است. چشمها به پيشگاه تو خيره شده و گامها به سوي تو برداشته شده و بدنها از هول و هراس مرگ لاغر شده است. پروردگارا، عداوتهاي پنهاني آشكار شده و ديگهاي كينه‌توزي‌ها به غليان افتاده است. خداوندا، از غايب بودن پيامبرمان به تو شكوه مي‌كنيم و از زيادي دشمن و پراكندگي تمايلات پناه به تو مي‌آوريم. اي پروردگار ما، ميان ما و قوم مقابل ما را با حق و حقيقت حل و فصل فرما و تويي بهترين گشايشگران).نيايش و پناه بردن به الطاف خداوندي در هنگان رويارويي با دشمن كه مبادا اختيار از دست خارج شود و به دشمن ستم شود:اينست آن منطق دين الهي كه ارزش والاي جانهاي آدميان را براي مردم تعليم داده است كه مبادا در رويارويي با خصم، آن ارزش والا فراموش شده و با يكديگر شديدتر و درنده‌تر از وحوش جنگل به پيكار برخيزند. اگر سوداگران جانهاي مردم و آنان كه مديريت كارزارهاي خونين را در طول تاريخ به دست دارند، به جاي آنهمه حق‌كشي‌ها و خونريزي‌ها، معلمان و مربياني براي آموزش و تربيت مردم جوامع خود مامور مي‌كردند كه تنها مضامين اين نيايش‌ها را به مردم تعليم مي‌نمودند و آنان را با مضامين آنها تربيت مي‌كردند، اين كره خاكي كه پس از به وجود آمدن انسان، به ميدان جنگ و پيكار و خونريزي تغيير نام يافته است نام آن با بهشت برين شناخته مي‌شد. توضيح مضامين اين نيايش‌ها كه از اعماق دل اميرالمومنين عليه‌السلام در ميدان جنگ براي شناساندن ارزش حيات انسانها (به جهت وابستگي آن به حكمت و مشيت خداوندي و به جهت داشتن عظمت فوق تصور در اين كيهان بزرگ) سركشيده و رهسپار پيشگاه ربوبي گشته است بدينقرار است:1- پروردگارا، اي خالق حكيم آسمانهاي بلند و به جريان اندازنده شب و روز و به حركت درآورنده خورشيد و ماه و ستارگان، و پركننده آنها با ملائكه، عنايتي بر ما بندگانت فرما كه به دو گروه حق و باطل تفكيك شده و در اين ميدان رويارويي هم ايستاده‌ايم.2- دادگرا، خداوندا، تويي كه اين زمين را قرارگاه بندگانت فرمودي و جايگاهي براي زيست و حركت جنبندگان مقرر نمودي.3- جز اينها موجوداتي بيشمار از آنچه كه ديده مي‌شود و آنچه كه ديده نمي‌شود، آفريده‌اي (همه آنها را در مجراي قانوني خود قرار دادي).4- اي آفريننده مطلق، اي خداوند كوههاي پا برجا و محكم … اي خالق فوق چند و چون، كه دستگاه بسيار باعظمت هستي را به وجود آورده و رو به سرنوشت نهايي‌اش به جريان انداخته‌اي، قطعي است كه در اين كارگاه باعظمت، هيچ حقيقتي به پاي جانها و ارواح آدمها نمي‌رسد. اينك ما در اين مرز زندگي و مرگ به جهت تقابل با اين جانها و ارواح در آزمايش سختي قرار داريم. پروردگارا اكنون ما در اين برهه از زمان در دو صف مقابل به عنوان نماينده حق و باطل، شمشير به روي هم كشيده‌ايم. هم‌اكنون در اين پهنه از زمين (كه مي‌تواند با روياندن گلها و رياحين و تهيه مواد معيشت براي جانداران، پديده زيباي حيات را شكوفا سازد) هيچ كس نمي‌داند در كدامين ساعت و لحظه با شكستن قفس كالبدش با اسلحه مرگبار، آن را به خون خود رنگين خواهد ساخت.5- اي خداي بزرگ، اگر ما را بر دشمنانمان پيروز ساختي ما را از ستم بر آنان دور بفرما و پيروي از حق و حقيقت را نصيب ما فرما، باشد كه دست ما آلوده خون ناحق نشود و با تكيه به خودخواهي و خودنمايي و خودمحوري، انساني را از لبه شمشير نگذرانيم و اگر آنان را بر ما پيروز ساختي، شهادت را روزي ما نموده و از فتنه‌انگيزي و آشوبگري در روي زمين، ما را محفوظ فرما. يادت به خير اي مولوي، او در داستان خدو انداختن خصم بر روي اميرالمومنين عليه‌السلام و شمشير انداختن آن حضرت از دست چنين مي‌گويد:گفت من تيغ از پي حق مي‌زنم            بنده حقم نه مامور تنمشير حقم نيستم شير هوا            فعل من بر دين من باشد گوامن چو تيغم وان زننده آفتاب           ما رميت اذ رميت در حرابرخت خود را من زره برداشتم           غير حق را من عدم انگاشتممن چو تيغم پر گهرهاي وصال           زنده گردانم نه كشته در قتالسايه‌ام من كه خدايم آفتاب            حاجبم من نيستم او را حجابخون نپوشد گوهر تيغ مرا           باد از جا كي كند ميغ مراكه نيم كوهم ز صبر و حلم و داد           كوه را كي در ربايد تندبادآنكه از بادي رود از جا خسي است            زانكه باد ناموافق خود بسي استباد خشم و باد شهوت باد آز          برد او را كه نبود اهل نيازباد كبر و باد عجب و باد حلم           برد او را كه نبود از اهل علمكوهم و هستي من بنياد اوست             ور شوم چون گاه بادم باد اوستجز به ياد او نجنبد ميل من            نيست جز عشق احد سر خيل منخشم بر شاهان شه و ما را غلام          خشم را من بسته‌ام زير لگامتيغ حلمم گردن خشمم زده است           خشم حق بر من چو رحمت آمده است6- پروردگارا (در اين ميدان كه مرز زندگي و مرگست) همه نفوس و دلها و مغزها به جهت رسيدن به اين مرز نهايي از زندگي دنيوي بريده و به ساحل اقيانوس وراي زندگي متوجه شده‌اند. گردنهاي گردنكشان و مردمي كه تحت فرمان فرمانروايان به اين عرصه كشتار آمده‌اند، همه و همه به سوي تو كشيده شده است. براي هيچ كس از اين جنگاوران، هويت و خويشتني و انديشه‌اي مورد توجه نمانده است جز يك نفس در غليان و يك فكر كه بايد بكشد والا كشته خواهد شد. چشمهاي اين از خود گسيخته‌ها به مافوق زندگي كه آغاز حركت آدمي به سوي توست، خيره گشته است.7- خداوندا بار الها، هيچ يك از اين شمشير به دستها، درون آرامي ندارد. عداوتهاي پنهاني آشكار و نگاهها به يكديگر نگاه عداوت و خصومت است. با اين درونهاي مضطرب و ناآرام و اين نگاههاي عداوت و خصومت‌بار، چه كسي مي‌تواند اعتدال روحي و احساسات برين و عدالت را در گلاويزي و كشتار مراعات كند!؟ خدايا، به همه ما رحم فرما، ما را از تجاوز و اسراف به خون و جان و مال و شرف يكديگر حفظ فرما.****«اين المانع للذمار، والغائر عند نزول الحقائق من اهل الحفاظ العار ورائكم والجنه امامكم» (كجا است وارسته مردي از حافظان اصول انساني و ارزشها كه از سقوط مردم جامعه خويش جلوگيري كند و آن كه در هنگام نزول سختي‌ها با غيرت و مردانگي براي مرتفع ساختن آن شدايد در حوادث فرو رود؟ اي مردم، ننگ و عار را پشت سر داريد و بهشت را پيش رويتان).گلهاي زيبا و عطرافشاني كه در گلستان اسلام با باغباني علي بن ابيطالب (ع) سر برآورده و شكفته بودند، در مدت زماني اندك، با بادهاي خزاني كه از دماغ هوي‌پرستان خودكامه در آن گلستان وزيدن گرفته بود، پژمردند و در گلزار آنسوي طبيعت سر برآورده و به روزگار وصل خويش رسيدند. درست است كه اميرالمومنين عليه‌السلام اين سخنان را در موقع تصميم و اقدام به مبارزه با قاسطين منحرف (معاويه و معاويه‌پرستان شام) در صفين فرموده است، ولي تا آن موقع نيز عده بسيار مهمي از آن رادمردان الهي كه پيرامون او را گرفته بودند يا با مرگ قانوني يا از راه شهادت در جنگ جمل و غير آن راهي پيشگاه خدا شده بودند، لذا ممكن است منظور آن بزرگوار آن ياران عزيزش بودند كه آنانرا از دست داده بود و گاهگاهي به ياد آنان مي‌افتاد. چنانكه چند روز پيش از شهادتش از عده‌اي با كمال تاسف و ناله ياد كرد و گريست. و ممكن است منظور آن حضرت مردان وارسته و انسانهاي بزرگي بوده كه هنوز از چشمه‌سار حيات برخوردار بودند مانند عمار بن ياسر، مالك اشتر، و غير آنان و همچنين با اين جملات مي‌خواست لشكرييان خود را تشويق و تحريك به اتصاف با صفات مزبور فرمايد.ننگ و عار را پشت سر داريد و بهشت را پيش رويتان اگر در اين مبارزه سست عنصري بورزيد و طمع مال و منال دنيا و ثروت‌اندوزي و پيروزي براي به دست آوردن مقام و غير آن، شما را از جديت و تلاش نهايي براي ريشه‌كن كردن فساد و مفسدين باز دارد. آن ننگ و عار به سراغتان خواهد آمد كه تاريخ همواره درباره شما به ياد خواهد داشت و هرگز با نفس خود بدون سرافكندگي روياروي نخواهيد گشت. براي آن انساني كه ديدار با خدا و سعادت ابدي در انتظار او است، اين زندگاني چند روزه دنيوي به چه كار آيد؟! در فاصله مابين شما جهادگران مخلص و تكاپوگران در راه تصفيه حيات انسانها از آلودگي‌ها، جز يك گذرگاه كه عطر بهشتي را از درونتان در حال گذر از آن احساس خواهيد كرد وجود ندارد. اين گذرگاه همين مرز زندگي و مرگ است كه ميدان جنگ و جهاد ناميده مي‌شود. 
شرح ابن میثم بحرانی ( ترجمه محمدی مقدم )از سخنان آن حضرت عليه السّلام است كه در هنگامى كه تصميم گرفت با سپاه شام در صفّين روبرو شود ايراد فرموده است:«اللَّهُمَّ رَبَّ السَّقْفِ الْمَرْفُوعِ وَ الْجَوِّ الْمَكْفُوفِ...»:امير مؤمنان (ع) پروردگار را به نام اين كه آفريننده آسمان و زمين است مى خواند، زيرا آيات و نشانه هاى او كه گوياى كمال عظمت و لطف وى به آفريدگانش مى باشد در آسمان و زمين جلوه گر است، از اين رو بدين گونه خدا را خواندن، دل را آمادگى و تن را توانمندى مى دهد تا غلبه و پيروزى را بر دشمن به دست آورد.منظور از سقف مرفوع آسمان است و مراد از جوّ مكفوف نيز همين است و در خطبه نخست نيز بدين اشاره شده است، اين كه فرموده است: آسمان محلّ پيدا و پنهان شدن شب و روز است، زيرا جنبش افلاك مستلزم حركت خورشيد بر روى زمين است و اين موجب پنهان شدن شب، و از ادامه حركات زمين و جنبش خورشيد نيز روز ناپديد مى شود، به همين سبب آسمان همچون نهانگاه شب و روز مى باشد، و واژه مغيض را براى آنها استعاره آورده است كه آسمان محلّ گردش خورشيد و ماه و آمد و شد ستارگان سيّار است آشكار است، ولى اين سخن دلالت بر آن ندارد كه گردش ستارگان ذاتى آنها بوده و آسمان را جنبش و حركتى نيست، منظور از گروه فرشتگانى كه بدانها اشاره فرموده ارواح فلكى است كه اجرام آسمانى را به حركت در مى آورند، و پيش از اين نيز به آنها اشاره و در خطبه نخست بيان شده كه اين فرشتگان از پرستش خدا و اداى وظيفه بندگى خسته و فرسوده نمى شوند.پس از اين امام (ع) خداوند را بر حسب اين كه پروردگار زمين است مى خواند، پروردگارى كه زمين را گسترانيده و جاى آرميدن مردمان، و محلّ جنبش جانداران خرد و كلان و چهار پايان و انواع آفريدگان بى شمارى قرار داده كه بعضى ديده مى شوند و برخى از چشم ما پنهانند، يكى از دانشمندان گفته است: اگر كسى بخواهد حقيقت گفتار امير مؤمنان را بداند در آن جا كه فرموده است: جانوران گوناگون بى شمارى كه ديده مى شوند و ديده نمى شوند، در يكى از شبهاى تابستانى در بيابان اندكى آتش روشن كند و بنگرد كه چه جانداران گوناگون ناشناخته اى با شكلهاى ترس آور گرد آن آتش را مى گيرد كه نه او آنها را پيش از اين ديده و نه جز او. بارى محتمل است منظور امام (ع) از آفريدگانى كه ديده نمى شوند جاندارانى باشد كه به سبب خردى و يا باريكى به چشم در نمى آيند.سپس امام (ع) خداوند را بر حسب اين كه آفريننده كوههاست ندا مى كند، معناى اين را كه كوهها ميخهاى زمينند پيش از اين دانسته ايم، و اين كه تكيه گاه مردمند براى اين است كه بشر در آنها سكنا مى گزيند و خانه خود را با استفاده از آنها بنا مى كند، و سودهايى كه از نظر انواع درختان و ميوه ها و ديگر چيزها از كوهها به دست مى آيد هرگز از دشتها و درّه ها حاصل نمى شود، همچنين معدنها در دل كوهها نهفته شده است و چشمه ها از اندرون آنها جوشان و سرازير مى گردد، بنا بر اين روشن است كوهها كه چراگاه دامها و مركز منافع مردم و براى آنان تكيه گاه و پشتوانه است.پس از اين امير مؤمنان (ع) از خداوند درخواست مى كند كه اگر بر دشمن پيروز شود او را از دست زدن به بغى و ستم بر كنار دارد، بغى به معناى ستمگرى و سركشى و سبب خروج از مرز صفت فاضله عدالت مى باشد، و نيز از خداوند مى خواهد او را راهنمايى كند و در طريق عدل و حق پايدارى و استوارى بخشد، و اگر دشمن بر او پيروز شود شهادت را روزى او گرداند، و از آزمون زيان و شكست محفوظ بدارد، زيرا كسى كه در مبارزه معتقد به حقّانيّت خود باشد و دچار شكست شود غالبا بر بخت و اقبال خود خشمناك و نسبت به پروردگارش گستاخ مى گردد، و چه بسا مردمى كه هنگام دچار شدن به سختيها و گرفتاريها ايمان خود را از كف داده و كافر مى شوند، و اين كه امام (ع) شكست از دشمن و آثار آن را به فتنه و آزمون تعبير فرموده براى اين است كه موجب انصراف از حقّ و روگردانيدن از خداوند مى شود، از اين رو از حقّ تعالى درخواست كرده كه او را از اين فتنه و امثال آن نگهدارى فرمايد، تا هم براى خويش، ثبات و پايدارى در راه حقّ را مسألت كند، و هم به شنوندگان ادب و تربيت آموزد.پس از اين سخنان برابر آنچه معمول است كه انسان در هنگام جنگ از ياران خود مى خواهد در راه حفظ هدفى كه لازم است فداكارى و از جان گذشتگى كنند، و غيرت و حميّت آنان را بر انگيخته، آنها را آماده كارزار مى كند، امام (ع) نيز به همين منظور مى پرسد: آنانى كه در راه آنچه حفظ آن واجب است استوار، و در برابر نزول حقايق غيرت و احساس داشته باشند كجايند مراد از نزول حقايق، رويدادهاى بزرگ و پيشامدهاى سخت و دشوار است. سپس فرموده است: آتش در پشت سر شماست، يعنى اگر در برابر دشمن هزيمت كنيد و عقب نشينى كنيد خود را مستحقّ دخول در آتش و مستوجب دوزخ كرده ايد، و پس از آن فرموده است: بهشت در پيش روى شماست، يعنى: اگر بر دشمن يورش بريد و در جنگ پيش برويد، و اين سخن در كمال ايجاز و بلاغت است. 
منهاج البراعه (خوئی)منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 120 و من خطبة له عليه السّلام و هى المأة و السبعون من المختار فى باب الخطب و ذلك في اليوم الرّابع من الوقعة سابع شهر صفر من سنة سبع و ثلاثين على ما يأتي في رواية نصر بن مزاحم و رويته عنه باختلاف تطلع عليه:أللّهمّ ربّ السّقف المرفوع، و الجوّ المكفوف، الّذي جعلته مغيضا للّيل و النّهار، و مجرى للشّمس و القمر، و مختلفا للنّجوم السّيّارة، و جعلت سكانه سبطا من ملائكتك لا يسأمون من عبادتك. و ربّ هذه الأرض الّتي جعلته قرارا للأنام، و مدرجا للهوامّ و الأنعام، و ما لا يحصى ممّا يرى و ما لا يرى. و ربّ الجبال الرّواسي الّتي جعلتها للأرض أوتادا، و للخلق اعتمادا إن أظهرتنا على عدوّنا فجنّبنا عن البغي و سدّدنا للحقّ، و إن أظهرتهم علينا فارزقنا الشّهادة، و اعصمنا من الفتنة. أين المانع للذّمار، و الغائر عند نزول الحقائق من أهل الحفاظ العار (النّار خ ل) وراءكم و الجنّة أمامكم. (36202- 36100)اللغة:(غاض) الماء يغيض غيضا و مغاضا قلّ و نقص قال سبحانه  وَ غِيضَ الْماءُ و قال  وَ ما تَغِيضُ الْأَرْحامُ  أى ما تنقص من تسعة أشهر و الغيضة الأجمة و مجتمع الشجر و (الذّمار) ما يلزمك حفظه من الأهل و المال و الولد و (غار) على امرأته و هي عليه تغار غيرة و غيرا و غارا و غيارا فهو غائر و غيران و هي غيرى.الاعراب:جملة لا يسأمون في محلّ النّصب صفة لقوله سبطا أو حال لأنّه نكرة غير محضة، فيجوز في الجملة التالية لها الوجهان كما صرّح به علماء الأدبيّة و لو وقعت بعد النكرة المحضة فوصف فقطّ و بعد المعرفة المحضة فحال لا غير.المعنى:اعلم أنّ اللّازم على العبد أن يكون توجّهه في جميع حالاته من الشدّة و الرّخاء، و السرّاء، و الضرّاء، و الضيق و السعة، إلى معبوده لا سيّما حالة البؤس منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 121 و الشدّة لأنّ دفع الضّرر الموجود و المتوقّع واجب عقلا و نقلا مع القدرة، و الدّعاء محصّل لذلك و هو مقدور فيجب المصير إليه.أمّا مقدوريّته فلا غبار عليه، و أمّا أنه محصّل لذلك فلما دلّت عليه الأدلّة النقليّة من الكتاب و السنّة من أنّه يدفع به البلاء الحاصل، و يكشف به السوء النازل.قال سبحانه: «وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً» و قال: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ».و قال الكاظم عليه السّلام عليكم بالدّعاء فانّ الدعاء و الطّلب إلى اللّه يردّ البلاء و قد قدّر و قضى فلم يبق إلّا إمضاؤه فاذا دعى اللّه و سئل صرفه صرفه.و روى زرارة عن أبي جعفر عليه السّلام قال: ألا أدلّكم على شيء لم يستثن فيه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قلت: بلى، قال: الدّعاء يردّ القضاء و قد ابرم إبراما و ضمّ أصابعه.و عن سيّد العابدين عليه السّلام إنّ الدّعاء و البلاء ليتواقفان إلى يوم القيامة إنّ الدّعاء ليردّ البلاء و قد ابرم إبراما.و عنه عليه السّلام الدّعاء يدفع البلاء النازل، و ما لم ينزل.و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: ألا أدلّكم على سلاح ينجيكم من أعدائكم و يدرّ أرزاقكم؟ قالوا بلى يا رسول اللّه، قال: تدعون ربّكم باللّيل و النهار و قال: سلاح المؤمن الدّعاء.و قال أمير المؤمنين عليه السّلام الدّعاء ترس المؤمن، و متى تكثر قرع الباب يفتح لك.و قال الصّادق عليه السّلام الدّعاء أنفذ من السنان الحديد.هذا كلّه مضافا إلى ما تقدّمت في شرح الكلام السّادس و الأربعين من الأدلّة الواردة في الحثّ و الترغيب عليه.إذا عرفت ذلك فأقول: لما كان مقام الحرب و الجدال، و لقاء الشجعان و الأبطال أحقّ المواقع الّتي يتوسل فيها إلى اللّه بالتخلّص إليه، و التوجّه له، و كان الدّعاء منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 122 إليه بمقتضى الأدلّة السّابقة أفضل ما يتوقّى به من الدّواهي و المكاره، و ترس من الأعداء و جنّة لا شيء أوقى منه، و أنفذ عليهم من السّنان الحديد، و أشدّ تأثيرا من الضرب بالمشرفيّ و المهنّد و الطعن بالخطى و القنى المسدّد لا جرم توجّه أمير المؤمنين عليه السّلام إليه سبحانه بالدّعاء لما عزم لقاء القوم بصفّين  «1» فقال:حقيقت- استعاره (أللّهمّ ربّ السقف المرفوع) أى السّماء الّتي رفعها بغير عمد ترونها، و إطلاق السقف عليها إمّا حقيقة أو من باب الاستعارة تشبيها لها بسقف البيت في الارتفاع و الاحاطة مجاز (و الجوّ المكفوف) أى الفضاء الذي كفّها بقدرته و جعله محلّا لسماواته و أرضه.قال الشّارح البحراني بعد تفسير السقف المرفوع بالسّماء و كذلك الجوّ المكفوف قال الشارح المعتزلي الجوّ المكفوف السّماء أيضا كفّه أى جمعه و ضمّ بعضه إلى بعض، و يمرّ في كلامه عليه السّلام نحو هذا و أنّ السّماء هواء جامد أو ماء جامد انتهى.و فيه نظر لما قد دلّت عليه الفصل الثامن من الخطبة الاولى صريحا أنّ الجوّ غير السّماء و أنّه محلّ لها حيث قال عليه السّلام هناك:ثمّ أنشأ سبحانه فتق الأجواء و شقّ الأرجاء و سكائك الهواء- إلى أن قال:- فرفعه في هواء منفتق، و جوّ منفهق فسوّى منه سبع سماوات. فانظر ما ذا ترى، هذا.مضافا إلى أنّ كون الجوّ بمعنى السماء لم يذكره أحد من اللّغويّين و غيرهم فيما رأيتهم بل هم بين مفسّر له بالهواء و بين مفسّر بالفضاء و بعضهم بما بين السّماء و الأرض اللّهمّ إلّا أن يوجّه ما ذكره الشارحان بأنّه اريد منه في خصوص هذا المقام السّماء مجازا بعلاقة الحال و المحل أو المجاورة بقرينة قوله (الذي جعلته______________________________ (1) في الكافى عن علىّ بن ابراهيم عن أبيه عن النوفلى عن السكونى عن أبي عبد اللّه (ع) قال قال أمير المؤمنين (ع) اغتنموا الدعاء عند أربع: عند قراءة القرآن، و عند الاذان، و عند نزول الغيث، و عند التقاء الصفّين للشهادة (منه). منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 123 مغيضا للّيل و النهار) مع المعطوفات عليه التالية له فانّ هذه كلّها من أوصاف السّماء فلا بدّ من ارتكاب المجاز حتّى يصحّ الوصف بها إذ على إرادة الحقيقة امتنع جعلها صفاتا له و احتمال كونها صفاتا للسقف المرفوع مدفوع باستلزامه الفصل بين التابع و المتبوع بالأجنبيّ و هو خلاف القواعد الأدبيّة فافهم.و كيف كان فمعنى كونه مغيضا للّيل و النهار أنّه محلّ لنقصان كلّ منهما مع زيادة الاخر و ذلك لأنّ حصول اللّيل إنّما هو بحركة الشّمس عن فوق الأرض إلى ما تحتها، و حصول النّهار بحركتها عن تحتها إلى ما فوقها، و بكيفيّة حركتها في الفلك يختلفان زيادة و نقصانا.فكلّما قرب الشمس إلى المعدّل يطول النهار و يقصر اللّيل و كلّما بعدت يكون بالعكس قال سبحانه في سورة لقمان: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ»  و في الزّمر «يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهارِ وَ يُكَوِّرُ النَّهارَ عَلَى اللَّيْلِ»  و لذلك ترى كلّ بلد يكون عرضه الشمالي أكثر يكون أيّامه الصّيفيّة أطول و لياليه الصّيفية أقصر و أيّامه و لياليه الشتوية بالضدّ من ذلك.فلما كان ظلام اللّيل و ضوء النّهار و اختلافهما في الطول و القصر و الزيادة و النقصان باختلاف حركة الشّمس، و كان محلّ الحركة هو السّماء صحّ بذلك الاعتبار جعله مغيضا لهما. و يقرب ممّا ذكرته ما قاله استعاره [الذي جعلته مغيضا للّيل و النهار] الشارح البحراني فانّه بعد تفسيره المغيض بالمغيب قال: لأنّ الفلك بحركته المستلزمة لحركة الشمس إلى وجه الأرض يكون سببا لغيبوبة الليل و استلزام حركته لحركتها عن وجه الأرض يكون سببا لغيبوبة النهار فكان كالمغيض لهما فاستعار له لفظ المغيض.و أمّا ما قاله الشارح المعتزلي من أنّ معناه أنّه جعله غيضة لهما و هي في الأصل الأجمة يجتمع إليها الماء و ينبت فيها الشجر كأنّه جعل الفلك كالغيضة و اللّيل و النّهار كالشجر النابت فيها، و وجه المشاركة تولّد الشجر من الغيضة و تولّد اللّيل و النهار من جريان الفلك فليس بشيء كما لا يخفى هذا.و قوله: (و مجرى للشمس و القمر) أى محلّا لجريانهما قد ظهر تفصيل الكلام منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 124 فيه في شرح الفصل الثامن من الخطبة الاولى كما تقدّم تفصيلا و الكلام في قوله (و مختلفا للنجوم السيّارة) أى محلّا لاختلافها في السّير بالسرعة و البطؤ و الحركة المخصوصة لكلّ منها في شرح الفصل المذكور أيضا و كذا في شرح الفصل الرابع من الخطبة التسعين فليراجع المقامين (و جعلت سكّانه سبطا) أى قبيلا (من ملائكتك لا يسأمون من «عن خ» عبادتك) و قد عرفت أيضا شرح حال الملائكة و اختلاف فرقها و عدم ملالهم من عبادة الربّ سبحانه في شرح الفصل التاسع من الخطبة الأولى و الفصل الخامس من الخطبة التسعين. (و ربّ هذه الأرض الّتي جعلتها قرارا للأنام و مدرجا للهوامّ) و الحشرات (و الأنعام) و البهايم (و ما لا يحصى) من المصنوعات العجيبة و المخلوقات الغريبة (ممّا يرى و ممّا لا يرى) و تقدّم الكلام في عجائب خلقة الأرض و دحوها على الماء و المنافع التي للنّاس فيها في شرح الفصل السادس من الخطبة التسعين.قال الشّارح البحراني قال بعض العلماء من أراد أن يعرف حقيقة قوله ما يرى و ما لا يرى فليوقد نارا صغيرة في فلاة في ليلة صيفيّة و ينظر ما يجتمع عليها من غرائب أنواع الحيوان العجيبة الخلق لم يشاهدها هو و لا غيره قال الشارح و أقول:و يحتمل أن يريد بقوله و ما لا يرى ما ليس من شأنه أن يرى إمّا لصغره أو لشفّافيّته (و ربّ الجبال الرّواسي) أى الثابتات (الّتي جعلتها للأرض أوتادا) كما عرفت في شرح الفصل الثّالث من الخطبة الاولى (و للخلق اعتمادا) لأنّ فيها ينابيع المعادن و معادن الينابيع و فيها المرابض و المراتع، يرعون فيها الأنعام و يسرحون فيها الأغنام، و قد جعل فيها أكنانا و كهوفا و غيرانا يأوون فيها في الصّيف و الشتاء و يتوقّون بها في شدّة الحرّ و صبارة القرّ.و يزرعون فيها الزراعات الدّيميّة، و ينالون منها بركات كثيرة فصحّ بذلك كونها اعتمادا للخلايق و كون اتّكالهم عليها بما لهم فيها من المعايش و المرافق هذا و لما نادى الربّ المتعال بما تدلّ على اتّصافه بالقدرة و العظمة و الجلال منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 125 تخلّص الى ما دعاه لأجله  «1» فقال: (إن أظهرتنا) و نصرتنا (على عدوّنا فجنّبنا عن) الظلم و (البغى و سدّدنا ل) لصواب و ا (لحقّ) و لا تجعلنا كساير المحاربين من الملوك و السلاطين يحاربون الأعداء للدّنيا لا للدّين فاذا غلبوا أعداءهم يظلمون و عن البغي و الطغيان لا يمسكون (و إن أظهرتهم) و جعلتهم غالبين (علينا فارزقنا) عظيم الزلفى و (الشهادة و اعصمنا من) الضلال و (الفتنة).ثمّ أخذ في تحريض أصحابه على القتال بلفظ مهيج لهم على ايقاد نار الحرب و إضرامها فقال: (أين المانع للذّمار) اللّام للجنس و الاستفهام للالهاب (و الغائر عند نزول الحقائق من أهل الحفاظ) أي صاحب الغيرة و الحميّة من أهل المحافظة عند نزول الشدائد و النوازل الثابتة (العار وراءكم) و في بعض النسخ النار بدل العار (و الجنّة أمامكم) يعنى في الهرب و الادبار من الحرب عار في الأعقاب و نار يوم الحساب و في الاقبال و التقدم عليه الجنّة و حسن الماب، فمن تولّى عنه خسر و خاب و من سعى إليه نال عظيم الثواب.تذييل:روى العلّامة المجلسيّ (ره) في البحار هذا الكلام له عليه السّلام من كتاب صفّين لنصر بن مزاحم قال: قال نصر حدّثنا عمر بن سعد عن عبد الرّحمان بن جندب عن أبيه قال: لما كان غداة الخميس لسبع خلون من صفر سنة سبع و ثلاثين و صلّى علىّ عليه السّلام الغداة فغلّس ما رأيت عليّا عليه السّلام غلّس بالغداة أشدّ من تغليسه يومئذ و خرج بالناس إلى أهل الشّام فزحف نحوهم و كان هو يبدئهم و يسير إليهم فاذا رأوه قد زحف استقبلوه بزحوفهم.و عن عمر بن سعد عن مالك بن أعين عن زيد بن وهب قال لمّا خرج عليّ عليه السّلام______________________________ (1) و ذلك لأنّ من آداب الدعاء و شرايط الاستجابة التمجيد و الثناء قبله كما قال أبو عبد اللّه عليه السّلام في رواية الكافي اذا طلب أحدكم الحاجة فليثن على ربه و ليمدحه فانّ الرجل اذا طلب الحاجة من السلطان هيأ له من الكلام أحسن ما يقدر عليه فاذا طلبتم الحاجة فمجّدوا اللّه العزيز الجبار و امدحوه و أثنوا عليه. الحديث (منه ره). منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ج 10، ص: 126 إليهم غداة ذلك اليوم فاستقبلوه رفع يديه إلى السماء فقال:اللّهمّ ربّ هذا السقف المحفوظ المكفوف، الذي جعلته مغيضا للّيل و النّهار و جعلت فيه مجرى الشمس و القمر، و منازل الكواكب و النجوم، و جعلت سكّانه من الملائكة لا يسأمون العبادة.و ربّ هذه الأرض التي جعلتها قرارا للأنام و الهوامّ و الأنعام، و ما لا يحصى ممّا يرى و ممّا لا يرى من خلقك العظيم.و ربّ الفلك الّتي تجرى في البحر بما ينفع النّاس، و ربّ السّحاب المسخّر بين السّماء و الأرض و ربّ البحر المسجور المحيط بالعالمين و ربّ الجبال الرّواسى الّتي جعلها للأرض أوتادا و للخلق متاعا إن أظهرتنا على عدوّنا فجنّبنا البغي و سدّدنا للحقّ و إن أظهرتهم علينا فارزقنا الشّهادة و اعصم بقيّة أصحابي من الفتنة.قال: فلمّا رأوه قد أقبل تقدّموا إليه بزحوفهم و كان على ميمنته يومئذ عبد اللّه بن بديل و النّاس على راياتهم و مراكزهم و عليّ عليه السّلام في القلب في أهل المدينة جمهورهم الأنصار و معه من خزاعة و كنانة عدد حسن.قال نصر: و رفع معاوية قبّة عظيمة و ألقى عليه الكرابيس و جلس تحتها و كان لهم قبل هذا اليوم ثلاثة أيّام و هو اليوم الرّابع من صفر، فخرج في هذا اليوم محمّد ابن الحنفيّة في جمع من أهل العراق فأخرج إليه معاوية عبيد اللّه بن عمر بن الخطاب في جمع من أهل الشام فاقتتلوا فطلب عبيد اللّه محمّدا إلى المبارزة فلمّا خرج إليه دعاه عليّ عليه السّلام و خرج بنفسه راجلا بيده سيفه و قال أنا أبارزك فهلمّ فقال عبيد اللّه لا حاجة بي إلى مبارزتك فرجع عليه السّلام إلى صفّه هذا.و قد تقدّم جمل وقايع صفين في شرح الكلام الخامس و الستّين و غيره ممّا نبّهناك عليه هناك.الترجمة:از جمله كلام بلاغت نظام آن امام أنام است در حيني كه عزم فرمود بملاقات نمودن با قوم شام در جنگ صفّين كه بأين مضامين دعا نمود:بار إلها اى پروردگار سقف برافراشته و آسمان باز داشته، چنان آسماني كه گردانيدى آنرا محلّ نقصان از براى شب و روز، و محلّ جريان از براى مهر و ماه و محلّ اختلاف از براى ستارهاى سير كننده، و گردانيدى ساكنان آن را قبيله از فرشتگان خود در حالتى كه ملال نمى آورند از عبادت تو.و اى پروردگار اين زمين كه گردانيدي آن را قرار گاه از براى مردمان و محلّ رفتار حشرات زمين و چهارپايان و آنچه كه شمرده نمى شود از مخلوقاتي كه ديده مى شود، و از مخلوقاتى كه ديده نمى شود.و اى پروردگار كوههاى ثابت استوار كه گردانيدي آنها را از براى زمين ميخها و از براى خلق تكيه گاه اگر غالب گردانى ما را بر دشمنان ما پس كنار گردان ما را از تعدّى و ستم، و راست دار ما را از براى حقّ، و اگر غالب گردانى ايشان را بر ما پس روزي كن بما شهادت را، و حفظ كن ما را از ضلالت و فتنه.كجا است منع كننده چيزى كه لازم است بر جوانمرد حفظ كردن آن؟ و كجا است صاحب غيرت هنگام نازل شدن شدايد امور كه كاشف است از حقايق كار از أهل حميّت و فتوّت؟ عار و سرزنش در پشت شما است اگر رو گردان باشيد از محاربه، و بهشت عنبر سرشت در پيش شما است اگر اقدام نمائيد بر مقاتله. 
ساخته شده به عشق اباصالح المهدی صلوات الله و سلامه علیه
ایمیل : admin mahdi14.com
شبکه های اجتماعی : mahdi14dotcom